خواسته ‏هاى متعالى اولياى خدا

سال نوزدهم ـ شماره 159 ـ اسفند 1389، 5ـ14

 خواسته‌هاى متعالى اولياى خدا*

چكيده

انسان مؤمن همواره بايد داراى اميد صادق باشد: از يك‏سو، اميد و يقين به الطاف الهى و خير او داشته باشد و از سوى ديگر همه همت و تلاش خويش را براى نيل بدان به كار گيرد. هرچند درخواست آمرزش گناهان و نجات از عذاب الهى از خداى متعال بايد براى ما مهم باشد، اما اين نبايد همه مقصود ما باشد. از اين‏رو، باور به اينكه توجه خاص الهى شامل حال بندگان مؤمن خداست و نيز اين نكته كه مقام بندگى و عبوديت بالاترين مرتبه كمال است، اقتضا مى‏كند هرگز به درخواست‏هاى ناچيز دنيايى بسنده نكنيم.

     اين نوشتار، باور به نظام حكيمانه الهى و نقش آن در اطمينان قلبى و آرامش روانى را به بحث گذاشته و كاركرد آن را در هدايت و رستگارى و نيز تحمل مصائب توضيح مى‏دهد.

كليدواژه‏‌ها: ايمان، اعتماد قلبى، باور، مقام بندگى، نظام حكيمانه الهى، يقين، مؤمن، دعا.

 

 

عالى‏ترين اميدوارى‏هاى اخروى مؤمن

موضوع بحث مناجات اميدواران1 بود. به اين مناسبت، درباره رجا و اميد مباحثى طرح شد. به اين نتيجه رسيديم كه در رسيدن به هر خيرى اعم از دنيوى و يا اخروى، مادى و يا معنوى اميد به خداوند ضرورى است. البته به اين شرط كه اميد انسان صادق باشد؛ يعنى از يك‏سو انسان اطمينان و باور داشته باشد كه خداوند متعال بندگان خويش را رهين لطف خود مى‏سازد و به آنان خير مى‏رساند. از سوى ديگر، در انجام آنچه در توان دارد براى رسيدن به خيرى كه از خداوند درخواست كرده كوتاهى نكند. در ارتباط با اميد اخروى به خداوند، نبايد اميد و درخواست ما از خداوند تنها معطوف به آمرزش گناهان و نجات از عذاب آخرت باشد، گرچه آمرزش گناهان براى مؤمن در درجه اول اهميت قرار دارد و او بيش از هر چيز بايد تلاش كند كه در آخرت به عذاب ابدى گرفتار نگردد. از اين‏رو، در آيات و روايات و دعاها، درخواست آمرزش گناهان و نجات از عذاب الهى ضرورى‏ترين و مهم‏ترين درخواست انسان از خداوند معرفى شده است. خداوند مى‏فرمايد:«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلِي الألْبَابِ الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَاما وَقُعُودا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ رَبَّنَا إِنَّكَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ»(آل‏عمران: 190ـ192)؛ همانا در آفرينش آسمان‏ها و زمين و آمدوشدِ شب و روز خردمندان را نشانه‏هاست؛ همان كسان كه ايستاده و نشسته و بر پهلوها خفته خداى را ياد مى‏كنند و در آفرينش آسمان‏ها و زمين مى‏انديشند [و گويند:] پروردگارا، اين را به گزاف و بيهوده نيافريدى، تو پاكى [از اينكه كارى به گزاف و بيهوده كنى ]پس ما را از عذاب آتش دوزخ نگاه دار. پروردگارا، هر كه را تو به آتش درآورى به راستى خوار و رسوايش كرده‏اى، و ستمكاران را ياورانى نيست.

     همچنين در دعاى مربوط به هنگام گشودن قرآن در مقابل خويش در شب قدر، كه شب تقدير و سرنوشت و درخواست مهم‏ترين خواسته‏ها از خداوند است، رهايى از عذاب الهى، برجسته‏ترين دعا و درخواست انسان از خداوند قلمداد شده است: «اللهم إنى اسئلك بكتابك المنزل وما فيه وفيه اسمك الاكبر واسماؤك الحسنى وما يخاف ويرجى ان تجعلنى من عتقائك من النار»؛2 خدايا، از تو درخواست مى‏كنم به حق قرآن نازل‏شده از سوى تو و آنچه در آن است و در آن اسم اكبر تو و نام‏هاى نيكوى توست و به چيزهايى كه مايه خوف و اميد هستند، كه مرا در زمره رهاشدگان از آتش دوزخ قرار دهى.

     بى‏شك براى مؤمن رهايى از عذاب الهى بسيار اهميت دارد و براى او عمرى كه سراسر آن به خوشى و لذت‏جويى بگذرد، اما فرجام آن عذاب ابدى باشد، هيچ ارزشى ندارد. در ارتباط با آخرت نيز اگر كسى بناست به عذاب ابدى گرفتار شود، هرگز او به درجات بهشت و همنشينى با نيكان در بهشت نمى‏انديشد؛ زيرا مى‏داند كه در جهنم با پست‏ترين و بدترين موجودات همنشين مى‏گردد. اما پس از آنكه با توبه واقعى و استغفار از خدا و با اطمينان و حسن ظن به خدا، اميدوار به رهايى از عذاب الهى گشت، اميد و درخواست خود را بايد معطوف به عالى‏ترين مقامات بهشت گرداند. مؤمن بايد همتش عالى باشد و به رهايى از عذاب جهنم و برخوردارى از نعمت‏ها، لذت‏ها و خوردنى‏هاى بهشت بسنده نكند و در رأس خواسته‏هاى او رسيدن به مقام قرب الهى باشد. البته او اگر در رجا و اميد خود به قرب الهى صادق باشد، بايد همه تلاش خود را به كار گيرد و از آنچه در اين عرصه از او برمى‏آيد كوتاهى نورزد.

توجه خاص خدا به بندگان مؤمن خويش

در ادامه مناجات، حضرت علاوه بر درخواست‏هاى دنيوى، درخواست‏هاى معنوى و اخروى و مقامات الهى را مطرح مى‏كنند و در فرازى از آن مناجات، مقامات عالى معنوى و اخروى را از خداوند درخواست مى‏كنند و مى‏فرمايند: «كيف انساك ولم تزل ذاكرى وكيف ألهو عنك وانت مراقبى، الهى بذيل كرمك اغلقت يدى ولنيل عطاياك بسطت املى فاخلصنى بخالصة توحيدك واجعلنى من صفوة عبيدك»؛ [خدايا،] چگونه تو را فراموش كنم در حالى كه تو هميشه به ياد من هستى؟ و چگونه من به خود سرگرم شوم و از تو غافل گردم در حالى كه تو همواره مراقب من هستى؟ خدايا، دستم را به دامن لطف و كرم تو آويخته‏ام و براى بهره‏مندى از عنايات و بخشش‏هاى تو دست اميد و آرزويم را گشوده‏ام. پس مرا با توحيد خالصت از شرك ظاهر و باطن خالص گردان و در شمار بندگان خاص و برگزيده‏ات قرارم بده.

     هدايت عام خداوند به همه موجودات و انسان‏ها توجه دارد، همه موجودات از ياد و توجه عام خداوند بهره‏مند مى‏باشند. خداوند نيز آنان را فراموش نمى‏كند. اما ياد و توجه تشريفى خاص خداوند كه آميخته با عنايت و رحمت خاص خداست و موجب تكامل و تقرب انسان به معبود مى‏گردد، بسان هدايت خاص خدا متوجه كسانى است كه درصدد بندگى خدا برآمده‏اند و همواره به ياد او هستند. از اين گذر، خود را لايق بهره‏مندى از عنايت و توجه خاص خدا ساخته‏اند. اين ياد حاكى از ارتباطى متقابل بين عبد و خالق و در رهگذر يادكرد خدا از سوى بنده حاصل مى‏گردد. از اين‏رو، خداوند فرمود: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ»(بقره: 152)؛ پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و مرا سپاس گزاريد و ناسپاسى من نكنيد.

     از اين ارتباط متقابل بين خالق و مخلوق در آيات قرآن فراوان ياد شده و از جمله درباره مقام محبت و رضا، خداوند محبت خاص و رضاى خويش را متوجه كسانى مى‏داند كه صادقانه به خداوند عشق و محبت ورزند و از او راضى گردند. در جايى درباره دوستان واقعى خود، كه آنان را از محبت خويش سرشار ساخته مى‏فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن‏يَشَاءوَاللّهُ‏وَاسِعٌ‏عَلِيمٌ»(مائده:54)؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هر كس از شما از دين خود برگردد، به زودى خداوند گروهى را بياورد كه ايشان را دوست دارد و ايشان او را دوست دارند، با مؤمنان نرم و خاكسارند و بر كافران سخت و گردن فراز، در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ سرزنش‏كننده‏اى نمى‏ترسند. اين برترى و بخششِ خداست كه آن را به هر كه بخواهد مى‏دهد و خداوند گشايش‏بخشى داناست.

     در برخى روايات آمده است كه آيه فوق درباره اميرمؤمنان على عليه‏السلام نازل شده است. قسمت اول آيه خطاب به آن دسته از اصحاب رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است كه خلافت و حق اهل‏بيت عليهم‏السلام را غصب كردند و از دينشان برگشتند. «فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ...» اين آيه درباره حضرت ولى‏عصر (عج) و اصحاب آن حضرت نازل شده است. در روايت ديگرى نيز آمده است كه چون از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدرباره آيه سؤال شد، آن حضرت دست بر شانه سلمان نهاد و فرمود: منظور آيه اين شخص و قوم او هستند. سپس فرمود: اگر دين به ستاره ثريا آويخته شده باشد، مردانى از فارس بدان دست مى‏يابند.3

     همچنين خداوند درباره رضايت متقابل بنده از خدا و خداوند از بنده خويش مى‏فرمايد: «قَالَ اللّهُ هَذَا يَوْمُ يَنفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدا رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» (مائده: 119)؛ خداى گفت: اين روزى است كه راستگويان را راستى‏شان سود دهد، ايشان را بهشت‏هايى است كه از زير [درختان ]آنها جوى‏ها روان است، هميشه در آن جاويدان‏اند. خدا از آنان خشنود است و آنان از خدا خشنودند. اين است كاميابى‏ورستگارى‏بزرگ.

     در آيه ديگر، درباره بندگان برگزيده و رهيافته به رضاى خويش مى‏فرمايد: «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي»(فجر: 27ـ30)؛ اى جان آرام [آرامش و اطمينان‏يافته]، به سوى پروردگارت بازگرد، در حالى كه تو از او خشنودى و او از تو خشنود است. پس در ميان بندگان [ويژه ]من درآى، و در بهشت [ويژه ]داخل شو.

     توجه به ارتباط متقابل بين بنده با خدا تأثير شگرفى بر او مى‏گذارد. انگيزه و آمادگى او را براى مناجات، گفت‏وگو و ياد خدا استحكام و گسترش مى‏بخشد. طبيعى است كه وقتى بنده باور داشته باشد كه خداوند به ياد اوست، بيشتر براى اصلاح رفتار و باورهاى خود و گسترش و عمق بخشيدن به ياد و توجه‏اش به خداوند تلاش مى‏كند.

     در جملات «الهى بذيل كرمك اغلقت يدى و لنيل عطاياك بسطت املى» استعاره تخيلى به كار رفته است؛ يعنى انسان پيش خود فرض مى‏كند كه خداوند پرده‏اى از رحمت و كرم خود را از آسمان به سوى زمين آويخته است. بنده محتاج به رحمت و كرم الهى گوشه آن پرده را مى‏گيرد و با التماس و زارى از خداوند درخواست رحمت و بخشش مى‏كند. براى كسانى كه به مكه مشرف مى‏شوند، با مشاهده پرده كعبه چنين احساسى رخ مى‏دهد و براى برخوردار شدن از لطف و عنايت الهى به پرده كعبه چنگ مى‏زنند و مى‏گويند: «خدايا، دستم را به پرده كرم تو آويختم و درخواست مى‏كنم كه مرا از لطف و كرم خود محروم نسازى.» همچنين با اين تصور كه عطايا و بخشش‏هاى الهى در حال ريزش است، دست نياز و دامن آرزو و اميد خود را مى‏گشايند تا در حد ظرفيت و لياقت خود از عطايا و بخشش‏هاى الهى بهره‏مند گردند.

مقام بندگى اولياى الهى و باور آنان به توحيد خالص

اعتقاد و باور به «توحيد خالص»، كه حضرت در مناجات خود از خداوند درخواست كرده‏اند، عالى‏ترين مقام اولياى خداست و عالى‏ترين خواسته‏اى است كه پس از رهايى از عذاب الهى انسان مى‏تواند از خداوند درخواست كند. اين مقام براى كسانى حاصل مى‏گردد كه همه شائبه‏هاى شرك و توجه به ماسوى اللّه را از درون خويش خارج كنند و جز به خداوند توكل نكنند و تنها او را مالك و حاكم هستى بشناسند و تنها به او اميد داشته باشند و تنها از او خوف و ترس داشته باشند و تنها خداوند را دوست داشته باشند و دوستى‏ها و محبت‏هاى آنها جلوه‏هاى محبت به خداوند و در امتداد آن محبت اصيل و متعالى باشد. پس توحيد خالص در توحيد در استعانت و توكل، توحيد در خوف و رجا و توحيد در محبت و بالاتر از همه «توحيد در وجود استقلالى» نمود مى‏يابد؛ يعنى موحد به مرحله‏اى مى‏رسد كه هستى مستقل و همه شئون هستى را مخصوص خداوند مى‏يابد و اين حقيقت را تنها با مفاهيم ذهنى و در پرتو برهان عقلى درنمى‏يابد، بلكه با علم حضورى شهود مى‏كند. در نتيجه، علاقه استقلالى به غير خداوند نخواهد داشت: «أنت الذى اشرقت الانوار فى قلوب اوليائك حتّى عرفوك و وحّدوك وازلت الاغيار عن قلوب احبّائك حتّى لم يحبّوا سواك»؛4 تو كسى هستى كه انوار خود را در دل‏هاى اوليائت تاباندى تا آنكه تو را شناختند و به يكتايى تو باور كردند و اغيار و بيگانگان را از دل‏هاى دوستانت زدودى تا آنكه آنان غير تو را دوست ندارند.

     رهيافته به چنين مقامى انسان ايده‏آل از نظر اسلام و قرآن است كه با نور الهى وحدانيت خدا را مى‏بيند و تعلق به غير خدا را از دل بركنده و اصالتا خدا را دوست مى‏دارد و به او عشق مى‏ورزد و هرچيز از آن جهت كه به او منسوب است، محبوب او خواهد بود.

     از منظر قرآن، اكثر كسانى كه ايمان آورده‏اند، ايمانشان آغشته و آميخته با شرك است: «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُشْرِكُونَ» (يوسف: 106)؛ و بيشترشان به خدا ايمان نمى‏آورند جز اينكه [با او چيزى را ]شريك مى‏گيرند.

     هرچه بر معرفت و مراتب ايمان مؤمن افزوده شود، از شرك او كاسته مى‏شود و به توحيد خالص نزديك‏تر مى‏گردد و كفه ايمانش سنگين‏تر از كفه شركش مى‏گردد. در اين سير كمالى به جايى مى‏رسد كه باور و اعتقاد راستين به توحيد خالص پيدا مى‏كند و همه شائبه‏هاى كفر و شرك از دلش زدوده مى‏شود و عبد خالص خدا مى‏گردد. رسيدن به توحيد خالص و عبوديت محض عالى‏ترين درجه مراتب كمالى و نهايت سير انسان به سوى اللّه است. از اين‏رو، خداوند درباره اشرف بندگان و سرآمد اوليا و دوستان خود كه وى را به معراج خويش سير و بار داد فرمود: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ» (اسراء: 1) منزه است آن [خدايى ]كه بنده‏اش را شبانگاهى از مسجدالحرام به سوى مسجدالاقصى كه پيرامون آن را بركت داده‏ايم، سير داد، تا از نشانه‏هاى خود به او بنمايانيم كه او همان شنواى بيناست.

     شايد بشود ادعا كرد كه واژه «عبد» برترين وصفى است كه خداوند براى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در قرآن به كار برده است. ما هر روز در تشهد نماز خود مى‏خوانيم: «اشهد انّ محمدا عبده و رسوله» كه در آن ويژگى عبوديت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در درجه اول اهميت و قبل از ويژگى و مقام رسالت ايشان ذكر گرديده است. امام سجاد عليه‏السلامنيز از خداوند مى‏خواهد كه ايشان را در زمره خالص‏ترين بندگان خويش قرار دهد. بندگى خدا گاهى آميخته به بندگى غيرخداست و آن در صورتى است كه انسان در كنار توجه به خدا، به غيرخداوند نيز توجه داشته باشد و نتواند محبت غيرخدا را از دل خارج سازد. وقتى انسان بنده خالص مى‏گردد و دلش زلال و پاك و عارى از حجاب و كدورت‏هاى دنيوى و علاقه‏هاى غيرالهى مى‏گردد كه وجودش سراسر بندگى خدا گردد و براى غير خدا شأنى قائل نباشد. زبان حالش اين باشد كه خدايا، مرا چنان‏كه خود مى‏خواهى و دوست دارى قرار ده. آن‏سان كه رفتار و انديشه‏هايم و حالاتم چنان باشد كه تو مى‏خواهى و كارى را جز براى رضاى تو انجام ندهم و هيچ چيز مرا از ياد و توجه به تو باز ندارد.

     خداوند درباره بندگان خالص خود كه به غير از بندگى خدا، براى خود و غيرخود شأنى نمى‏شناسند مى‏فرمايد:

«رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْما تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ» (نور: 37)؛ مردانى كه نه تجارت و نه دادوستدى آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زكات بازنمى‏دارد و به خود مشغول نمى‏سازد و از روزى مى‏ترسند كه دل‏ها و ديدگان در آن روز دگرگون [سرگشته و پريشان] شود.

     حضرت پس از درخواست رهايى از عذاب الهى و درخواست مقامات معنوى و توحيد خالص، به ستايش خداوند و ذكر اسما و صفات وى مى‏پردازند و درخواست‏هاى ديگر از جمله درخواست‏هاى دنيوى خود را مطرح كرد مى‏فرمايند: «يا من كلّ هارب اليه يلتجى‏ء وكلّ طالبٍ اياه يرتجى؛ يا خير مرجوّ و يا اكرم مدعوٍّ، ويا من لايردّ سائله ولا يخيب امله؛ يا من بابه مفتوح لداعيه وحجابه مرفوع لراجيه! اسئلك بكرمك ان تمنّ على من عطائك بما تقرّ به عينى، ومن رجائك بما تطمئن به نفسى، ومن اليقين بما تهوّن به على مصيبات الدّنيا، وتجلو به عن بصيرتى غشوات العمى برحمتك يا ارحم الراحمين»؛ اى خدايى كه هر كس از جايى فرار كند به او پناه مى‏آورد و هر كس هرچه بخواهد از او اميد بخشش آن را دارد. اى بهترين كسى كه به او اميد مى‏توان داشت و اى كريم‏ترين كسى كه از او مى‏توان درخواست كرد، و اى خدايى كه درخواست‏كننده از خويش را رد نمى‏كند و از خويش مأيوس نمى‏گرداند و اميدوار به خويش را نااميد نمى‏گرداند. اى خدايى كه همواره درگاهش به روى سائلان و خوانندگان او باز است و حجابش را از برابر اميدواران برداشته است. به پاس كرمت از تو درخواست مى‏كنم كه بر من منت نهى و از عطا و بخششت كه چشمم را روشن كند به من ببخشايى و از اميدت آن‏قدر مرا سرشار سازى كه دلم بدان آرامش و اطمينان يابد و به من يقينى ببخشى كه رنج و مصيبت‏هاى دنيا را بر من آسان سازد و بدان پرده‏هاى جهل و ظلمت را از برابر چشم بصيرتم بردارى، به رحمت بى‏پايانت، اى مهربان‏ترين مهربانان.

عالى‏ترين درخواست‏هاى دنيوى مؤمن

تداوم حيات و زندگى انسان در گرو تأمين نيازمندى‏هاى دنيوى اوست و انسان بدون بهره‏مندى از غذا، سلامتى، پوشاك و ساير نيازهاى مادى و نعمت‏هاى دنيوى خداوند فرصت زندگى، و مهم‏تر از آن، فرصت عمل به وظايف و تكاليف و حركت در مسير رضاى الهى را از دست مى‏دهد. با توجه به ضرورى و حياتى بودن نيازهاى مادى و نعمت‏هاى دنيوى، حضرت از خداوند درخواست بخشش‏هايى را دارند كه روشنى‏بخش چشم‏وديدگان است.

     روشن است كه در جمله «اسألك بكرمك أن تمن على من عطائك بما تقرّ به عينى»، حضرت از خداوند درخواست بخشش‏هاى عينى، دنيوى و خارج از وجود خويش را دارند و گرچه «عطايا» عام است و شامل امور معنوى، نظير ايمان و محبت و نيز شامل امور مادى مى‏گردد، اما از اينكه درخواست در جمله فوق در مقابل درخواست‏هاى معنوى حضرت در جملات پيشين قرار گرفته، به دست مى‏آيد كه حضرت درخواست عطاياى عينى مادى، اما مهم و روشنى‏بخش چشمان را دارند. طبيعى است كه نيازهاى مربوط به شكم، لباس، شهوت و نيازهايى از اين قبيل كه يكسان در اختيار مؤمن و كافر قرار مى‏گيرند، نمى‏توانند روشنى‏بخش چشم مؤمن باشند. خداوند تأمين اين قبيل نيازمندى‏ها را براى همگان ضمانت كرده است. نعمتى روشنى‏بخش چشم مؤمن است كه موجب تكامل او و كسب رضايت خداوند گردد و موجب شود كه او بيشتر به بندگى خدا بپردازد و به بندگى خدا و عبوديت او همت گمارد.

     مؤمن به اين حقيقت باور دارد كه خداوند جهان را براى انسان آفريده است و انسان را خلق كرده كه با رفتار اختيارى خود به كمالى دست يابد كه هيچ موجودى جز او لايق دست‏يابى به آن كمال و رحمت خاصى كه خداوند براى انسان اختصاص داده است نمى‏باشد. وى وقتى ديد كه خداوند اراده كرده كه موجودى به نام انسان آفريده شود، كه لايق رحمت خاص و كمال و تعالى است، وقتى چشمش روشن مى‏شود كه خود را وسيله و مجراى تحقق اراده الهى و آفرينش فرزند صالحى بيابد كه به وسيله او هدف از خلقت يعنى عبوديت خدا تأمين گردد. طبيعى است كه تأمين اين خواسته و برخوردار شدن از فرزند صالح، جز از طريق گزينش همسر صالح ميسور نمى‏گردد. از اين نظر داشتن همسر و فرزند صالح روشنى چشم انسان مؤمن است. بر اين اساس، خداوند از قول بندگان صالح خود مى‏فرمايد: «وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاما» (فرقان: 74)؛ و آنان كه گويند: پروردگارا، از همسرانمان و فرزندانمان ما را روشنى چشم‏ها ببخش و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان.

اطمينان نفس و آرامش درونى اساسى‏ترين نياز روانى

حضرت پس از درخواست‏بخشش‏هاى‏عينى‏روشنى‏بخش چشمان، از خداوند مى‏خواهند كه به ايشان آرامش درونى و اطمينان نفس عنايت كند. اطمينان نفس و مقام يقين كه حضرت از خداوند درخواست كرده‏اند، از بخشش‏ها و نعمت‏هاى درونى و متعالى است كه خداوند به بندگان موحد خود عنايت مى‏كند. از بدترين حالات روحى و روانى انسان، حالت وانهادگى و سرگردانى است كه بر اثر آن انسان احساس مى‏كند كه كسى او را دوست ندارد و برايش دل نمى‏سوزاند. احساس مى‏كند كه همه، حتى پدر، مادر، فرزندان و خويشان او را وانهاده‏اند و به حال خود رها كرده‏اند. او را از يارى و كمك خويش محروم ساخته‏اند. او حتى از خداوند نيز نااميد مى‏گردد. وقتى اين حالت سرخوردگى از ديگران تشديد گرديد، در انسان حالت افسردگى شديد پديد مى‏آيد كه بر اثر آن حتى ممكن است دست به خودكشى بزند. شايد آيه 15 سوره «حج» ناظر به همين حالت باشد: «مَن كَانَ يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاء ثُمَّ لِيَقْطَعْ فَلْيَنظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ مَا يَغِيظُ»؛ هركه مى‏پندارد كه خدا او را در اين جهان و آن جهان هرگز يارى نخواهد كرد، بايد ريسمانى به آسمان كشد [و خود را حلق‏آويز كند ]سپس [آن را ]ببرد، و آن‏گاه بنگرد كه آيا اين ترفند و نيرنگش خشم او را از ميان مى‏برد؟

      بسيارى از مفسّران گفته‏اند كه ضمير در «لن ينصره اللّه» به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله برمى‏گردد. چون مشركان مكه مى‏پنداشتند دينى كه وى آورده دروغين و نوظهور است و اساس محكمى ندارد. به همين دليل، دعوتش منتشر نمى‏شود، نزد خدا هم منزلتى ندارد تا او را يارى كند. ولى وقتى آن حضرت به مدينه مهاجرت فرمود و خدا نصرتش داد و دينش عالم‏گير شد و آوازه‏اش همه جا پيچيد، اين حادثه غيرمنتظره سخت ايشان را به خشم آورد. از اين‏رو، در اين آيه آنان را نكوهش مى‏كند و مى‏فرمايد: ياور او خداست و چون ياور او خداست، خشم ايشان پايان نمى‏پذيرد ولو خود را خفه كنند.5

    ولى با توجه به آنكه از آغاز سوره تا آيه موردنظر نامى از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله برده نشده، بعيد است كه ضمير در «لن ينصره اللّه» به آن حضرت برگردد. احتمال قوى‏تر آن است كه ضمير به «من» و خود اشخاص برگردد.6 بر اين اساس، منظور آيه اين است كه هر كس از خداوند نااميد گشته و گمان دارد كه خداوند او را به خود وانهاده و در دنيا و آخرت يارى‏اش نمى‏كند، طبيعى است كه حالت وانهادگى و افسردگى شديد در او پديد مى‏آيد و از معاشرت با ديگران و ايفاى نقش مثبت در جامعه خوددارى مى‏ورزد و حالت بدبينى و خشم شديد او را فرامى‏گيرد. بى‏شك او نبايد از خداوند نااميد گردد و بايد باور داشته باشد كه هيچ‏گاه خداوند او را به خود وانمى‏نهد. بنابراين، او بايد حالت وانهادگى، افسردگى و خشم ناشى از آن حالت‏هاى نكوهيده روانى را از درون خويش بزدايد و در پرتو اميد به خداوند روحيه نشاط، آرامش و اطمينان را در خود زنده كند. در غير اين صورت، مى‏تواند براى فرونشاندن خشم خود، خويشتن را حلق‏آويز كند و بنگرد كه آيا علاج آن خشم غيرمنطقى و بيهوده در اين است كه خود را نابود كند؟

     بدترين حالت براى انسان نااميد، نااميدى از خداست كه به دنبال آن انسان دچار حالت وانهادگى و افسردگى مى‏شود. در مقابل، حالت اميد، بخصوص اميد به خداوند، موجب سرزندگى و نشاط مى‏گردد. وقتى انسان به خداوند اميد داشت و باور داشت كه سروكارش با خداست و به قدرت و رحمت بى‏نهايت او متصل است و هر گرفتارى و مشكلى براى او پيش آيد، خداوند آن را برطرف مى‏سازد، غم و اندوه از دلش زدوده مى‏گردد و از هيچ‏كس و هيچ‏چيز جز خدا هراس نخواهد داشت. از اين‏رو، خداوند فرمود: «أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ» (يونس: 62)؛ آگاه باشيد كه بر دوستان خدا نه بيمى است و نه اندوهگين مى‏شوند.

     ولايت، يعنى ارتباط و وابستگى به خدا و پذيرش تدبير و حاكميت مطلق خداوند بر وجود خويش. اولياى خدا كسانى هستند كه با خداوند ارتباط و اتصال واقعى دارند و خود را كاملاً وابسته به خداوند مى‏دانند و به او اتكال دارند. از اين‏رو، از غيرخدانمى‏ترسند، چون‏باور دارند كه همه قدرت‏ها در برابرقدرت‏لايزال‏الهى‏حقيروكوچك‏اند.

     امام خمينى قدس‏سره در اوايل نهضت و در ارتباط با حوادث سهمگينى كه رخ مى‏داد، قسم مى‏خوردند كه من هرگز نترسيدم، و وقتى در سال 42 ايشان را دستگير كردند و به تهران بردند، مى‏فرمودند كه اندكى ترس و نگرانى نداشتم، اما افسرى كه در ماشين كنار من نشسته بود، از ترس مى‏لرزيد! براى ما كه بارها ترس را در زندگى خود تجربه كرده‏ايم، آن صلابت و روحيه مستحكم و عدم ترس از حوادث و اتفاقاتى كه امكان داشت براى ايشان رخ دهد، شگفت‏انگيز و باورنكردنى است كه چگونه كسى كه در چنگ دشمن اسير گشته و احتمال مى‏دهد كه مورد شكنجه‏هاى سخت و طاقت‏فرسا قرار گيرد و حتى احتمال مى‏دهد كه او را اعدام كنند، خم به ابرو نمى‏آورد و هيچ ترس و نگرانى از آنچه ممكن است رخ دهد ندارد! آن آرامش و اطمينان خاطر ناشى از توكل به خدا و اميد به اوست. با وجود چنان اميدى كه به حق نعمتى بزرگ به حساب مى‏آيد، و با وجودى كه انسان تسليم خواست و مشيت خدا گشته و تنها اراده و مشيت الهى را مؤثر بر هستى مى‏داند، طبيعى است كه توجه‏اى به ماسوى اللّه نداشته باشد و ترسى از غيرخدا به خود راه ندهد.

نقش باورداشت نظام حكيمانه الهى در تحمل مصيبت‏ها و سختى‏ها

بى‏شك زندگى انسان همراه با مصيبت‏ها، سختى‏ها و گرفتارى‏هاست و اين مصيبت‏ها و سختى‏ها موجب مى‏گردد كه انسان‏هاى عادى طاقت و تحمل از كف بدهند و بى‏تابى كنند و اضطراب و اندوه و غصه بر دلشان سايه افكند. خداوند درباره روحيه ناشكيبايى انسان مى‏فرمايد: «إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعا إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعا وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعا» (معارج: 19ـ21)؛ همانا آدمى ناشكيبا آفريده شده، چون بدى [و رنجى ]به او رسد عجز و گلايه كند و چون خيرى به او رسد بخل ورزد.

     شايد تصور كنيم كه انسان‏هاى مرفّه و كاخ‏نشين‏ها سختى، نگرانى و غم و غصه‏اى ندارند. اما واقعيت اين است كه ناراحتى‏ها، نگرانى‏ها و مشكلات روانى آنها به مراتب بيشتر از ساير افراد است. امروزه بيشترين داروهاى آرام‏بخش اعصاب و روان در كشور آمريكا مصرف مى‏گردد كه مهد تمدن و سرمايه‏دارترين كشورهاى جهان به حساب مى‏آيد. بيش از هر كشور ديگرى در آن كشور، بيمارستان‏ها و كلينيك‏هاى خاص بيماران روانى داير گرديده است. اين از آن جهت است كه ناراحتى‏ها، نگرانى‏ها، افسردگى‏ها و مشكلات روانى و روحى مردم آن كشور بيش از مردم ساير كشورهاست. اين ناراحتى‏ها و نگرانى‏ها وقتى از بين مى‏رود كه ايمان به خدا در دل رسوخ يابد و انسان تسليم مقدرات الهى گردد و يقين كند كه همه امور در دايره قضا و قدر الهى و با اراده و مشيت حكيمانه خداوند انجام مى‏پذيرد؛ چنان‏كه خداوند فرمود:

«مَا أَصَابَ مِن مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» (حديد: 22ـ23)؛ هيچ مصيبتى در زمين [چون تنگدستى و سختى و قحطى ]و نه در جان‏هايتان [چون بيمارى و اندوه ]نرسد، مگر پيش از آنكه آن را پديد آوريم در كتابى [نوشته شده ]است؛ اين بر خدا آسان است؛ تا بر آنچه از دست شما رفت اندوه مخوريد و بدانچه به شما داد شادمان نشويد، و خدا هيچ گردنكش خودستا را دوست ندارد.

     مؤمن به اين حقيقت باور دارد كه آنچه رخ مى‏دهد بى‏حساب و كتاب و بدون حكمت نيست. همه امور و حتى ناراحتى‏ها و مشكلاتى كه براى افراد رخ مى‏دهد و نيز خوشى‏ها همه مقدّرات الهى و داراى حكمت مى‏باشند. بنابراين، اگر مصيبتى به او رسيد، اندوهگين نمى‏شود و آن را از جانب خدا و ناشى از خواست حكيمانه معبود خويش مى‏داند. از اين‏رو، تسليم خواست خدا و راضى به قضا و قدر الهى مى‏گردد. همچنين اگر نعمتى به او رسيد، سرمست نمى‏گردد؛ زيرا باور دارد كه آن خير و نعمت وسيله امتحان و آزمايش اوست و نبايد به وسيله آن از دايره بندگى و اطاعت خداوند خارج گردد، بلكه بايد از خير و نعمتى كه خداوند حكيم بدو عنايت كرده در راه خير و كمال خويش بهره‏بردارى كند. وقتى چنين باورى بر سرحد كمال رسيد، بر آن يقين اطلاق مى‏كنند. روايات فراوانى درباره حقيقت يقين و ويژگى‏هاى آن وارد شده است؛ از جمله اميرمؤمنان على عليه‏السلام مى‏فرمايند: «هيچ بنده‏اى مزه ايمان را نچشد، تا آنكه بداند آنچه به او رسيده، از او نمى‏گذشت و او را گريزى از آن نبود و آنچه از او گذشته است به او نمى‏رسيد، و اينكه زيان‏بخش و سودرسان تنها خداوند عزوجل است.»7

     مؤمن رهيافته به مقام يقين باور دارد كه خداوند قادر، حكيم و مهربان بر جهان حكومت مى‏كند و بخشش‏ها و عطاياى خويش را بر اساس مصلحت و استعداد افراد تقسيم مى‏كند و نيز بر اساس حكمت و مصلحت خويش افراد را با سختى‏ها و مصيبت‏ها مواجه مى‏گرداند. از اين‏رو، اگر مصيبتى بر او وارد شود و چيزى را از دست بدهد ناراحت نمى‏شود؛ چون مى‏داند كه مدبر عالم از روى حساب و حكمت چنان تقديرى را براى او رقم زده است و آنچه رخ داده به صلاح اوست. ناراحتى و نگرانى او از آن است كه نكند به جهت كوتاهى و گناهى كه از او سرزده و يا به جهت آنكه حق كسى را ضايع ساخته، خداوند آن مصيبت و گرفتارى را براى او پديد آورده است. اگر كسى با مصيبتى مواجه گرديد، مالى را از دست داد و خسارتى بر او وارد آمد، نبايد بى‏تابى و ناشكيبايى كند، بلكه به وارسى رفتار خود بپردازد و اگر اشتباه و كوتاهى از او سرزده به جبران آن بپردازد و از خداوند طلب بخشش كند. اگر اشتباه و كوتاهى از او سرنزده، باور داشته باشد كه خداوند به وسيله آنچه بر او وارد آمده، او را امتحان و آزمايش كرده است. پس بكوشد كه سربلند از آزمايش الهى خارج شود و ناشكيبايى نكند و راضى به خواست خدا گردد.

هدايت و رستگارى مؤمن در پرتو نور يقين

دل مركز احساسات، عواطف و ادراك است، و بيم و اميد به دل مربوط مى‏گردند. از منظر فرهنگ قرآنى، علاوه بر چشم ظاهرى، دل انسان نيز چشم دارد كه از آن به «چشم بصيرت» تعبير مى‏شود. گاهى روى چشم دل حجاب‏ها و پرده‏هايى مى‏افتد و در نتيجه كور مى‏گردد و آن در صورتى است كه انسان به غفلت و فراموشى حق مبتلا گرديده باشد. حضرت با توجه به اين فرهنگ قرآنى، از خداوند درخواست مى‏كند كه به ايشان يقينى عطا كند كه پرده‏هاى جهل و ظلمت را از برابر چشم دل بردارد. خداوند ضمن توصيه و سفارش به گردش در زمين و تفكر در مخلوقات الهى و تأثير آن در گسترش بصيرت انسان و وقوف بر حقايق و زيبايى‏هاى هستى، به كور گشتن چشم دل و چشم بصيرت انسان اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد: «أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ» (حج: 46)؛ آيا در زمين به گردش و تماشا نرفتند تا دل‏هايى داشته باشند كه با آن دريابند يا گوش‏هايى كه با آن بشنوند؟ زيرا چشم‏ها[ى سر ]نابينا نيست،بلكه[چشمِ]دل‏هايى‏كه‏درسينه‏هاست‏كورونابيناست.

     در جاى ديگر درباره كورگشتن چشم بصيرت كافران و غافلان از خدا مى‏فرمايد:«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ» (بقره: 6ـ7)؛ همانا كسانى كه كافر شدند برايشان يكسان است كه بيمشان دهى و يا بيمشان ندهى، ايمان نمى‏آورند. خداوند بر دل‏هاشان و بر گوش‏هاشان مهر نهاده و بر ديدگانشان پرده‏اى است و آنان را عذابى است بزرگ.

     در برخى از آيات قرآن روى برتافتن و اعراض از ذكر و ياد خدا عامل كورى چشم دل و قرين گشتن با شيطان معرفى شده است. خداوند مى‏فرمايد: «وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ»(زخرف: 36)؛ و هركه از ياد خداى رحمان روى برتابد [يا چشم بپوشد و بگردد ]شيطانى براى او برگماريم كه او را دمساز و همنشين باشد.

     در جاى ديگر مى‏فرمايد: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرا قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى»(طه: 124ـ126)؛ و هر كس از ياد من روى بگرداند، پس زندگى تنگ و سخت خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى‏كنيم. مى‏گويد: پروردگارا، چرا مرا نابينا محشور كردى با آنكه بينا بودم؟ مى‏فرمايد: همان‏طور كه نشانه‏هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى، امروز همان‏گونه فراموش مى‏شوى.

     وقتى انسان از ياد خدا و دستورات الهى غافل گشت و به مرور غفلت در دل او ريشه دواند و ديرپاى گشت، به مرحله‏اى مى‏رسد كه منافذ هدايت و نور به روى دلش بسته مى‏شود و نه فقط اعتنايى به ياد خدا و قيامت ندارد، بلكه كاملاً از آنها اعراض مى‏كند و روى برمى‏گرداند، به گونه‏اى كه اگر پيش او از خدا، قيامت و مرگ سخن گفته شود ناراحت مى‏گردد. وقتى از دنيا سخن به ميان مى‏آيد و مى‏شنود كه فلان كالا ارزان شده و يا زمين و كالايش گران شده و در صورت فروش آن و خريد و انباشت چيزى كه ارزان گشته بر ثروتش افزوده مى‏شود، خوشحال مى‏گردد و همواره در تكاپوى استفاده بيشتر از امكانات دنيوى و كام‏جويى از لذت‏هاى دنيوى است و پيوسته از دنيا سخن مى‏گويد. بدين‏وسيله، سرور و نشاط مى‏يابد. اما وقتى از شب اول قبر، نكير و منكر، عذاب الهى، قيامت و حتى از خداوندسخنى‏مى‏شنود،ناراحت‏مى‏گرددوچهره‏درهم‏مى‏كشد: «وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ» (زمر: 45)؛ و چون خداوند به يگانگى ياد شود دل‏هاى كسانى كه به آن جهان ايمان ندارند برَمد، و چون آنان كه جز او هستند [معبودهايشان ]ياد شوند ناگاه شادمان گردند.

     گرچه سرسپردگان به دنيا و روى‏برتافتگان از خدا و معنويت چنان مى‏نمايانند كه در رفاه و آسايش به سر مى‏برند و ديگران نيز خيال مى‏كنند كه آنان شادمان و سرخوش از لذت‏ها و كام‏جويى از دنيا هستند، اما حقيقت آن است كه اعراض از ياد خدا و گسستن از مبدأ فيض و هستى، زندگى سخت و غيرقابل تحملى را براى آنان رقم زده و آنان در تنگناى بى‏هويتى و بى‏كسى و به خودوانهادگى به سر مى‏برند و وسيله‏اى براى آرامش حقيقى خود نمى‏يابند. در آخرت نيز كر و كور محشور مى‏شوند و چنان‏كه آنان در دنيا خدا را فراموش كردند، در آن سرا نيز خداوند آنان را فراموش مى‏كند و بهره‏اى از نعمت‏ها و عطاياى بى‏شمار و بى‏نهايت بهشتى خويش به آنان نمى‏رساند و پيوسته با لهيب آتش قهر خويش جسم و جانشان را مى‏آزارد.


  • ··· پي‌نوشت
    * اين مقاله، قلمى‌شده درس اخلاق استاد علّامه مصباح در دفتر مقام معظّم رهبرى در قم مى‏‌باشد.
    1ـ مناجاة الراجين.
    2ـ شيخ عباس قمى، مفاتيح‏الجنان، اعمال شب قدر.
    3ـ عبدعلى جمعه عروسى حويزى، تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 252ـ253، ح 247، 248 و 250.
    4ـ شيخ عباس قمى، همان، دعاى عرفه.
    5ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ترجمه سيد محمّدباقر موسوى همدانى، ج 14، ص 523.
    6ـ اين احتمال از سوى برخى از مفسّران نيز مطرح گرديده است ر.ك: ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسيرنمونه، ج14، ص 41.
    7ـ محمّدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 58، ح 7.