ارتباط در زندگى اجتماعى الگوها، آثار و آسيب‏ هاى آن

ضميمهاندازه
9.pdf1.43 مگابايت

معرفت سال بيستم ـ شماره 162 ـ خرداد 1390، 125ـ142

على حسين ‏زاده*

چكيده

ارزش‏گذارى افراد جامعه نسبت به رفتار انسان‏ها در زندگى اجتماعى، با الگوى رفتار آنان ارتباط مستقيم دارد. هدف اين پژوهش شناسايى انگيزه و آثار مثبت و منفى هريك از الگوها و شناسايى بهترين الگوى ارتباطى است. روش تحقيق تحليلى و توصيفى است كه بر داده‏هاى دينى، روان‏شناختى و جامعه‏شناختى مبتنى است. يافته‏هاى اصلى اين تحقيق، وجود نوعى حياى منفى در رفتارهاى منفعلانه و سازش‏كارانه است كه با انگيزه دورى از تنش و جلب تحسين صورت مى‏گيرد و فقدان هويت، نارضايتى و پيدايش احساسات منفى را به دنبال دارد. بهره‏مندى خودخواهانه و ابراز توانمندى، از انگيزه‏هاى رفتار پرخاش‏گرانه است كه احساس گناه و از بين رفتن صميميت را به دنبال دارد. آزادى مطلوب در بيان احساسات و مقاومت در برابر خواسته‏هاى نابه‏جاى افراد، مشخصه رفتار جرئت‏مندانه است كه بهترين راه براى بهره‏مندى از آن، رو آوردن به «پيام من» است و با شناسايى اشتباهاتى كه در زمينه ارسال اين پيام وجود دارد، مى‏توان بهترين الگوى ارتباطى را پديد آورد.

كليدواژه‏ها: ارتباط، پرخاشگرى، سازشكارى، جرئت‏مندى، انتظارات و رضايت‏مندى.


مقدّمه

در روابط اجتماعى انواعى از الگوها براى رساندن پيام، تأمين حقوق افراد، نشان دادن شخصيت و تغيير دادن رفتار ديگران وجود دارد. انسان در فرايند جامعه‏پذيرى مى‏آموزد كه خود را به عنوان موجودى مستقل و جدا از ديگران بازشناسد.1 شناخت اين الگوها براى آن است كه بتوانيم پيام خود را بهتر به ديگران برسانيم و از روابط با آنان نيازهاى خود را در ابعاد مختلف شناختى و عاطفى، فردى و اجتماعى تأمين نماييم. در ميان افراد، عموما سه الگوى ارتباط در زندگى اجتماعى ديده مى‏شود: سازش‏كارانه، پرخاش‏گرانه و جرئت‏مندانه. هريك از اين الگوها داراى انگيزه‏ها و آسيب‏هايى است كه آگاهى از آنها مى‏تواند ما را در بهره‏مندى از آثار مثبت الگوى مطلوب و دورى از پيامدهاى منفى الگوهاى نامطلوب يارى نمايد.

     در اين زمينه، تحقيقاتى به عمل آمده است كه در ذيل، به بخشى از آنها اشاره مى‏شود:

     در كتاب بررسى آگاهى‏ها، نگرش‏ها و رفتارهاى اجتماعى، فرهنگى در ايران تأليف منوچهر محسنى، به رابطه نگرش‏ها با رفتارهاى اجتماعى و فرهنگى اشاره شده و آثار مثبت و منفى آن تبيين گرديده است. كتابتغيير دادن رفتارهاى كودكان و نوجوانان نيز كه به قلم كرومبولتر به رشته تحرير درآمده و يوسف كريمى آن را ترجمه كرده است، به بحث جامعه‏پذير شدن كودكان و نوجوانان مى‏پردازد. رفتارهاى بهنجار و نابهنجار كودكان و راه‏هاى پيش‏گيرى و درمان نابهنجارى‏ها نوشته شكوه نوابى‏نژاد عنوان كتاب ديگرى است كه به تعريف هنجار و ناهنجار، مواجهه والدين با آن و راه درمان آن پرداخته است. كتاب رفتارهاى اجتماعى كودكان نوشته آيزبزك نانسى، ترجمه بهار ملكى نيز به نمونه‏اى از الگوها اشاره دارد.

     اين تحقيق با تمركز روى الگوها و شناسايى انگيزه‏ها، آثار و پيامدها و آسيب‏هاى احتمالى خود را از ديگر پژوهش‏ها متمايز ساخته است.

     از آن‏رو كه انسان به طور طبيعى يا بر حسب ضرورت، اجتماعى است و براى رفع نيازمندى‏ها و تكامل خويش، به ارتباط اجتماعى نيازمند است، سؤال اصلى تحقيق حاضر، اين است: بهترين الگوى ارتباطى در ارتباطات اجتماعى كه بيشترين و بهترين نمونه براى تأمين مطالبات انسانى است، كدام است؟

     سؤالات فرعى نيز عبارتند از:

     ـ انگيزه انتخاب الگوهاى ارتباطى چيست؟

     ـ آسيب‏هاى هر الگو كدام است؟

     ـ چگونه مى‏توان از آسيب‏ها در امان ماند و موانع پيش رو در الگوى انتخابى را از ميان برداشت؟

معنا و تعريف الگو

در توضيح واژه «الگو» با معناى روبُر، مدل، سرمشق، مقتدا، اسوه، قدوه، مثال و نمونه روبه‏رو هستيم.2 در ميان معانى ذكرشده، مقتدا، اسوه و قدوه مختص انسان است و معناى مشتركى كه براى اين سه وجود دارد، عبارت است از فردى كه به لحاظ ويژگى‏ها و خصوصياتش، صلاحيت يافته است تا ديگران از او تبعيت و پيروى نمايند. گرچه واژه الگو، به انسانِ نمونه اختصاص ندارد و شامل ساير موجودات نمونه نيز مى‏شود، لكن با توجه به اينكه در اصطلاح روان‏شناسى و علوم تربيتى معمولاً كلمه الگو مورد استعمال قرار مى‏گيرد، ما همين واژه را (البته با توجه به معناى خاص آن) به كار مى‏بريم. در روان‏شناسى، اصطلاحات   Social learning, Observation learning, Modelingبا اين شيوه مناسبت دارد.  Modelingيك فن رفتاردرمانى است كه به منظور تغيير رفتار ضمن يادگيرى ادراكى و با فرصت و امكان دادن به فرد براى تقليد از ديگرى، به كار مى‏رود. همچنين تعريف «روش و شيوه انتخاب از الگوهاى رفتار بدنى و كلامى مشهود، الگوهاى خاص رفتار براى تقليد» براى اصطلاح  Modelingمطرح است.  Observation learningنيز به تغيير نسبتا مداوم در رفتار كه قسمت عمده‏اش نتيجه مشاهده رفتار ديگرى است، اطلاق شده است.3

    با توجه به نقش مهم مشاهده و الگو در يادگيرى، نظريه يادگيرى اجتماعى شكل گرفت. بر مبناى اين نظريه كه بر نقش مشاهده و تقليد و الگوبردارى از رفتارهاى مشاهده‏شده در ديگران مبتنى است، شخص مى‏تواند با مشاهده ديگران، از يادگيرى بهره‏مند شود.

     در علوم تربيتى، اصطلاحى كه در اين ارتباط، بيش از همه به كار مى‏رود، «مدل رفتار» يا «الگوى رفتار» است كه مراد از آن، طرح و مجموعه رفتارى است كه شخصى آن را داراست.4 الگو از سويى به طرح‏ها و برنامه‏هاى گوناگون، اعم از تربيتى، اجتماعى، اقتصادى، و يا سياسى گفته مى‏شود و از سوى ديگر، به نمونه‏هاى عينى و خارجى يك طرح عملى و يا اجتماعى، اقتصادى، اخلاقى و يا مذهبى، اطلاق مى‏گردد و كاربرد آن در هر دو مورد بسيار است. در علوم اجتماعى، Pattern داراى معانى گوناگونى، از جمله الگو، گونه و هنجار است و الگو چيزى شكل‏گرفته در يك گروه اجتماعى است، به اين منظور كه به عنوان الگو يا راهنماى عمل در رفتارهاى اجتماعى به كار آيد.5

الگوها

از ديدگاهى كاركردى و روانى ـ اجتماعى بايد گفت: الگوها آن شيوه‏هاى زندگى هستند كه از صورى فرهنگى منشأ مى‏گيرند. افراد به هنگام عمل به طور طبيعى با اين الگوها سروكار دارند و اعمالشان با آنها تطابق مى‏يابد. انسان‏ها از طريق آموزش و جذب (همانندى) در يك فرهنگ خاص شبكه‏اى از عادات و واكنش‏هايى كسب مى‏كنند كه موجب تطابق آنان با شيوه‏هاى كلى رفتار گروه باشد.6

    الگوى رابطه در زندگى اجتماعى آنجا اهميت خود را آشكار مى‏سازد كه يك نظام حمايتى قوى در خانواده بيش از آنكه به تعداد افرادى كه مهر مى‏ورزند مربوط باشد، به روابط خاصّ حاكم ميان افراد كه اين حس را ايجاد مى‏كنند، مربوط است. برخوردارى از يك نظام حمايتى خوب چندان به اجتماعى بودن زياد يا داشتن آشناهاى فراوان ارتباط ندارد و بيش از آن، نحوه ارتباط ميان دو نفر است كه حسّ خوبى را به وجود مى‏آورد. گاهى ممكن است فردى فقط يك حامى داشته باشد، اما به حدّى حمايت از لحاظ كيفى قوى باشد كه حاميان متعدد چنين كارآيى را نداشته باشند.7

    در بحث الگو در قرآن كريم، انسان نه تنها به دنبال تغيير و تعديل رفتار، بلكه به دنبال اصلاح نگرش‏ها و انگيزه‏ها نيز هست. آنچه موردنظر قرآن كريم است، تبعيت از الگوها به طور صحيح و تقليدى آگاهانه است و قرآن انسان‏ها را از تقليدهاى ناآگاهانه و كوركورانه برحذر مى‏دارد و آنان را به خاطر تقليد كوركورانه مذمّت مى‏كند. قرآن كريم در آيه 74 سوره «شعراء» به نقل از اعراب جاهلى مى‏فرمايد: «قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ»؛ آنها مى‏گفتند: پدران ما اين‏گونه عمل مى‏كردند و ما نيز به تبعيت از آنان عمل مى‏كنيم. آن‏گاه آنان را بر اين الگوگيرى زشت محكوم مى‏كند. روش الگويى در قرآن كريم نقل سرگذشت پيشينيان براى ارائه رفتار مطلوب است تا دعوتى عملى براى مردم براى به كمال رسانيدن استعدادهاى درونى آنان باشد. اسوه‏هاى بشرى و نمونه‏هاى متصل به وادى ربوبيت، انسان‏هايى هستند كه به لحاظ استعدادها، ويژگى‏ها و منش و شخصيت برتر و قابل تحسين خود، توجه ديگران را به خويش جلب مى‏نمايند و آنها را به پيروى و تبعيت خود ترغيب مى‏كنند؛ چراكه در برخوردارى از كمالات انسانى و تزين به اخلاق و فضايل، سرآمد ديگران هستند.

1. الگوهاى رفتار

از ميان الگوهاى موجود در روابط اجتماعى انسان‏ها، مى‏توان به سه الگوى عمده اشاره و ابعاد آن را بررسى كرد.

1. الگوى سازش‏كارانه يا منفعلانه

در اين نوع ارتباط، فرد با عذرخواهى افراطى و كوچك انگاشتن خود، افكار، احساسات و حقوق شخصى خود را به نفع ديگران ناديده مى‏گيرد. نهادها عموما گرايش به محافظه‏كارى دارند.8

    باور چنين افرادى اين است كه عواطف واقعى خود را ابراز نكند، طوفان ايجاد نكنند، مخالفت ننمايند، براى ديگران بيشتر از خود حق قايل باشند و... . در اين نوع ارتباط، فرد محتاط، غيرمستقيم، بدون اعتراض و هميشه موافق عمل مى‏كند.


     افراد سازشكار در گفت‏وگو با ديگران بدون اينكه لازم باشد پوزش مى‏طلبند. وقتى احساس مى‏كنند يكى غيرمنصفانه با آنها عمل مى‏كند، از خود آرامش نشان مى‏دهند و به جاى اقدام، گاهى شكوه و گلايه مى‏كنند. سعى مى‏كنند هواى همه را داشته باشند تا تعارضى پيش نيايد. اجازه مى‏دهند ديگران براى آنها تصميم بگيرند و انتخاب كنند، در برنامه‏ريزى مشكل دارند و خود را ناديده مى‏گيرند و فداى ديگران مى‏كنند.

     در حالت‏هاى بدنى، وضعيت بدنى خميده دارند، تُن صدايشان پايين و ملايم است، به خاطر توافق با ديگران، لبخند مى‏زنند و سر تكان مى‏دهند، به هنگام اضطراب نشانه‏هاى غيركلامى تابلوگونه، و به هنگام شك و ترديد، نشانه‏هاى كندى همراه با تأمّل از خود نشان مى‏دهند و عموما فردى ناپايدار هستند.

     تكيه كلام‏هاى فرد سازشكار اين است: «اختيار داريد، شما بايد اين كار را انجام دهيد، شما بيشتر از من تجربه داريد، من نمى‏توانم اين كار را انجام دهم، ببخشيد؛ ممكن است حرف من اشتباه باشد؛ ولى ... و من سعى مى‏كنم، اما مطمئن‏نيستم.»اينهاعبارت‏هاى‏روزمره‏اى‏است‏كه‏به‏كارمى‏برد.

     در رويارويى با مسائل و حلّ آنها، عموما از مسائل اجتناب مى‏كند، آنها را ناديده مى‏انگارد، رها مى‏كند يا به تأخير مى‏اندازد. آدمى كناره‏گير و عبوس است و از معاشرت پرهيز مى‏كند. به ظاهر موافق، ولى در باطن مخالف است. براى مقابله با تنش‏ها، تعارض‏ها و آنچه كه اضطراب‏زاست، انرژى فراوانى مصرف مى‏كند. براى نصيحت‏پذيرى آماده است و به طور مداوم از ديگران نصيحت و توصيه مى‏پذيرد و به آنها حق مى‏دهد كه بر كارش نظارت كنند و بيش از حدّ معقول با هر چيزى از خود موافقت نشان مى‏دهد.

     احساساتى كه خود تجربه مى‏كند، غالبا ناتوانى، اضطراب، ناكامى و خشم است و در مقابل، ديگران را پرتوقع مى‏سازد و راه توصيه و دليل‏تراشى را در آنان تقويت مى‏كند.

     بسيارى از افراد سازش‏كار، احساس‏ها، نيازها و ارزش‏هاى خود را نشان نمى‏دهند. بعضى از آنان نيز خواسته‏هايشان را بيان مى‏كنند، اما به حدّى فروتنانه و محجوبانه اظهار مى‏كنند كه از سوى ديگران جدّى تلقّى نمى‏شود. چنين افرادى از عزت‏نفس پايينى برخوردارند. به نظر مى‏رسد رفتار سازش‏كارانه بخشى از شيوه زندگى بسيارى از مردم شده است.9

     انگيزه‏هاى انتخاب رفتار سازش‏كارانه

الف. دورى از تنش: اين نوع رفتار باعث مى‏شود كه همسران به گونه‏اى نمايشى با يكديگر سازش داشته باشند و از ستيز با يكديگر كه دلخواه نيست، پرهيز شود يا به تأخير افتد يا پنهان گردد تا حداقل ديگران احساس كنند كه آنان زندگى آرامى دارند. سازشكار خود را به رفتار دوستانه با ديگران پايبند مى‏سازد و افراد جامعه گاهى از سوى والدين، آموزشگاه‏ها و نهادهاى اجتماعى آموزش مى‏بينند كه رفتار سازش‏كارانه داشته باشند.

ب. جلب تحسين ديگران: افراد سازشكار اين نوع رفتار را راهى براى جلب تحسين ديگران مى‏دانند. آنان به خاطر از خودگذشتگى كه از خود نشان مى‏دهند، براى ديگران آسايش فراهم مى‏كنند و به همين دليل، از سوى آنان ستوده مى‏شوند.

     در جامعه ما افرادى كه رفتار سازش‏كارانه دارند، آدم‏هاى خوبى به حساب مى‏آيند كه بى‏ضرر و بى‏خطرند و به ديگران كمك مى‏كنند. ديگران گاهى با توصيف فرد سازشكار به عنوان فردى كه خودخواه نيست، ايثارگر است و به همه خدمت مى‏كند، او را مورد ستايش قرار مى‏دهند. همين كاركردها باعث مى‏شود بسيارى نه تنها به فكر تغيير رفتار سازش‏كارانه نباشند، بلكه روز به‏روز بدان پايبندتر شوند.

ج. دورى از مسئوليت: انزوا حالتى است كه فرد احساس مى‏كند با ارزش‏ها و هنجارهاى جامعه بيگانه شده است10 و به همين دليل، از مسئوليت گريزان است. فرد سازشكار نسبت به افراد تجاوزكار يا جرئت‏مند بار مسئوليت كمترى را بر دوش مى‏كشد. اگر در كارها مشكلى پيش آيد مردم به ندرت كسى را كه با ديگران توافق داشته و از آنان پيروى كرده است، گنهكار مى‏دانند. سازش‏كاران در حكم افراد معذورى تلقّى مى‏شوند كه به خاطر حفظ مصالح با ديگران همراهى كرده‏اند و خود بانى رفتار مسئوليت‏زا نبوده‏اند و پيامدهاى منفى رفتار در ديدگاه مردم براى كسانى به حساب مى‏آيد كه با انگيزه‏هاى منفى به سوى رفتار رو آورده‏اند و چون اينها انگيزه مثبتى داشته‏اند، مسئول رفتار منفى به حساب نمى‏آيند.

     آسيب‏هاى رفتار سازش‏كارانه

براى رفتار سازش‏كارانه آسيب‏هاى فراوانى وجود دارد كه به بخش عمده‏اى از آنها اشاره مى‏شود:

الف. فقدان هويت: كسى كه از خود رفتارهاى سازش‏كارانه بروز مى‏دهد، نقش واقعى خود را گم مى‏كند و يك هويت طفيلى پيدا مى‏كند كه همواره خود را تابع ديگران قرار مى‏دهد و مسير زندگى‏اش به وسيله ديگران تعيين مى‏شود.

     او با تن دادن به خواسته‏ها، گرايش‏ها و نيازهاى ديگران، فرصت‏هاى زندگى خود را هدر مى‏دهد و با سرنوشتى كه ديگران براى او مى‏سازند، زندگى مى‏كند؛ در حالى كه او آفريده شده است تا با استقلال خود بهترين سرنوشت را براى خود رقم بزند.

ب. نارضايتى از روابط: سازشكار كمتر از آنچه خود دوست دارد، از رابطه با ديگران لذت مى‏برد. كسى كه به فدا شدن براى ديگران مى‏انديشد و خود را تصوير محوشده در وجود ديگران مى‏بيند، به طور طبيعى از انتظارات بالايى برخوردار است، هرچند آن را به زبان نياورد. او در پاسخ به انتظاراتش چيزى بسيار كمتر از خود واقعى‏اش مى‏بيند. اندوهناك‏ترين پيامدى كه اكنون براى بسيارى از اين نوع انسان‏ها وجود دارد، اين است كه آنها همه هستى خود را از دست مى‏دهند تا محبوب ديگران باشند، اما آنچه در نهايت به دست مى‏آورند اين است كه خود را از رسيدن به يك رابطه شيرين و گرم كه در جست‏وجوى آن بودند، محروم مى‏كنند.

ج. پيدا كردن احساسات منفى: براى سازش‏كاران به مرور زمان، فاصله آنچه در درونشان اتفاق مى‏افتد با آنچه در ظاهرشان پيدا است، زياد مى‏شود. چنين افرادى با گذر زمان مى‏فهمند از پايگاه اجتماعى مناسبى برخوردار نيستند، افراد روى آنها حساب باز نمى‏كنند، آنها را باشخصيت تلقّى نمى‏كنند، از ديد ديگران آدم‏هاى درجه يك به حساب نمى‏آيند و افرادى ازخودتهى تلقّى مى‏شوند. وقتى خود را اين‏گونه ارزيابى كردند، با توجه به اينكه به سختى مى‏توانند خود را تغيير دهند، آگاهانه يا ناخودآگاه حالت خراب‏كارانه پيدا مى‏كنند تا همان‏گونه كه خود را ناموفق مى‏دانند، از رسيدن ديگران به موفقيت جلوگيرى كنند. آنها سعى مى‏كنند مانع شادى و آسايش ديگران شوند و اين مسئله به دشوارى‏هايشان مى‏افزايد و حالت‏هاى منفى آنان را افزايش مى‏دهد. چنانچه در عمل نتوانند ديگران را از موفقيت دور بدارند، هيجاناتشان سركوب مى‏شود و خود را به شكل سردردهاى طولانى، تنگى نفس، دردهاى مفصلى و... نشان مى‏دهد.

     طبيعى است كه اين نوع رفتار گرچه ممكن است در كوتاه مدت جلوى بروز تنش و حوادث نامطلوب را بگيرد، اما در دراز مدت، فضاى بى‏اعتمادى را در ميان افراد خانواده گسترش مى‏دهد و تنش‏ها با شدت بيشترى ظهور پيدا مى‏كند. از اين الگو سازگارى پايدار و مطلوبى را نمى‏توان نتظار داشت.

2. الگوى پرخاش‏گرانه

اگرچه اكثريت جوانان در بينش خود يا محافظه‏كار هستند يا ميانه‏رو، احتمالاً افراطى‏ها در جمعيت جوان بيشتر از تعداد اين افراد در جمعيت سالمند است.11 در اين الگو، همسر براى تأمين نيازهاى خود، ديگران را ناديده مى‏گيرد. باور چنين همسرى اين است كه من هرگز اشتباه نمى‏كنم، حق با من است و ديگران اشتباه مى‏كنند، خودم همه چيز را مى‏دانم و همه بايد مثل من باشند. او احساس مى‏كند قدرتمند است. فوكو استدلال مى‏كند كه هر جا قدرت وجود دارد مقاومت نيز وجود دارد.12

    اين الگو ذهن فرد را بسته نگه مى‏دارد و راه ورود هر نوع اطلاعاتى از ديگران را بر فرد مى‏بندد. اصولاً چنين فردى شنونده ضعيفى است و حاضر نيست به سخنان ديگران گوش فرادهد، به راحتى حرف ديگران را قطع مى‏كند و با شنيدن نظرات ديگران دچار مشكل مى‏شود.

     پرخاشگر رئيس‏مآبانه رفتار مى‏كند، ديگران را تحقير مى‏كند، هرگز نسبت به آنچه ديگران براى او انجام مى‏دهند، سپاس‏گزارى نمى‏كند، به ديگران به صورت كلامى و غيركلامى حمله مى‏كند، قدرت‏طلب است، حريم شخصى ديگران را رعايت نمى‏كند و هرگز هم فكر نمى‏كند كه ممكن است اشتباه كند. برخى معتقدند كه قدرت چنين ويژگى‏اى را به همراه دارد.13

    در رفتارهاى كلامى فرد پرخاشگر، عبارت «تو بايد...» محور سخن است. هميشه مى‏گويد: «حرف من چرا ندارد، كارى كه به تو گفته‏ام، انجام بده»، و همواره با كلامش ديگران را مى‏رنجاند و آزار مى‏دهد.

     انگشت اشاره‏اى كه به سمت ديگران نشانه مى‏رود، اخم‏هاى درهم‏كشيده، نگاه چپ چپ و خيره، چشم دوختن به ديگران، حالت‏هاى بدنى خشك و بدون انعطاف و لحن صداى انتقادى، بلند، و سرزنش‏آميز و آهنگ سخن تند و مقطّع، برخى از رفتارهاى غيركلامى او را تشكيل مى‏دهند.

     در رويارويى با ديگران و بحث و جدل با آنان، حتما بايد پيروز گردد و در ارتباط با آنان بايد حتما يكى برنده و ديگرى بازنده باشد و بازنده ديگران باشند.

     احساسات او خشم، عصبانيت، ناكامى و بى‏طاقتى است و در رفتار با ديگران باعث مى‏شود رفتار مقابله با خشم را در ديگران برانگيزد، مقاومت، برخورد دفاعى، دروغ‏گويى،پنهان‏كارى،انزواوعقب‏نشينى‏رادرديگران ايجاد كند و ديگران را، هرچند بارنجش، وادار به اطاعت كند.14

     انگيزه‏هاى پرخاشگرى

انگيزه‏هاى پرخاشگرى عبارتند از:

الف. بهره‏مندى خودخواهانه از منافع: تجاوزكار به دنبال آن است كه آنچه را مى‏خواهد و در جست‏وجوى آن است، تأمين كند. چنين فردى غالبا بيش از ساير افراد مال و ثروت به دست مى‏آورد و به تأمين خواسته‏هاى خود چشم مى‏دوزد. كسانى كه به مبارزه و ستيزه مى‏پردازند تا به خواسته‏هاى خود برسند، منافعى كه به دست مى‏آورند، بى‏گمان پرجاذبه است. انسان با تحميل و بسط سلطه خود، ديگرى را در راه برطرف كردن نيازمندى‏هاى خويش به كار مى‏گيرد.15

ب. نشان دادن توانايى‏ها: در طول تاريخ بشر، تنازع براى وصول به منافع و حفظ آن وجود داشته است. در اين ميان، كسانى كه احساس مى‏كرده‏اند از توان جسمى بالاترى برخوردارند، نسبت به ديگران براى نگه‏دارى از خود، آمادگى بيشترى داشته‏اند و از آسيب‏پذيرى كمترى برخوردار بوده‏اند. بخصوص در جوامعى كه محور آن را نزاع، كينه‏توزى و رقابت‏هاى ناسالم تشكيل داده است، افراد تجاوزكار از تجاوز خود احساس رضايتمندى بيشترى داشته‏اند. مبارزه ويرانگر موجود در دنياى حيوانات، در چنين جوامعى نيز وجود دارد و نيرومندترين، چابك‏ترين و حيله‏گرترين آنها زنده مى‏ماند تا به مبارزه با ديگران ادامه دهد.16

    آسيب‏هاى رفتار پرخاش‏گرانه

رفتار پرخاش‏گرانه از عوارض منفى برخوردار است كه بخشى از آنها عبارتند از:

الف. از بين رفتن صميميت و پيدايش دشمنى: پرخاشگرى عشق و محبّت را از بين مى‏برد و احساس بيگانگى را در ميان افراد زنده مى‏كند. براى نمونه، انتظار عطوفت و مهربانى در ميان همسران امرى طبيعى است و هريك از آنها رفتار پرخاش‏گرانه را مغاير با عطوفت و محبت مى‏دانند. اين موجب مى‏گردد احساس نااميدى و بى‏نشاطى در ميان همسران پديد آيد و زندگى از محبت تهى شود. حتى در زمانى كه فرد پرخاشگر از سوى عده‏اى سازشكار مورد تشويق قرار مى‏گيرد، حس مى‏كند در درون آنها چيزى مى‏گذرد كه با رفتار مشهود از آنان مطابقت ندارد و حسّ بيگانگى و تنفّر در درون آنان حس غالب است. افراد متعهد كه داراى موقعيت مستحكمى در جامعه هستند، تلاش مى‏كنند از هنجارشكنى دورى كنند تا چيزى را از دست ندهند.17

ب. احساس گناه: فرد پرخاشگر در برخى مواقع، به خاطر سوءاستفاده از قدرت خود، احساس گناه مى‏كند. هريك از ما آفريده شده‏ايم تا ديگران را دوست بداريم و از نعمت‏هاى موجود، خود بهره بريم و ديگران را نيز بهره‏مند سازيم. وقتى از ديگران بهره‏كشى مى‏كنيم و به عوض اينكه به عنوان يك انسان با آنها روبه‏رو شويم، همانند يك شى‏ء و يك وسيله از آنها سوءاستفاده مى‏كنيم، سرانجام روزى فرا مى‏رسد كه وجدان خفته بيدار مى‏شود و از اين همه بى‏انصافى و بى‏عدالتى احساس گناه مى‏كنيم، خود را كوچك مى‏بينيم و به خاطر رفتارهاى گذشته خود احساس حقارت مى‏كنيم. كج‏رفتارى گسترده، به اعتماد اجتماعى خدشه وارد مى‏سازد و اضطراب توليد مى‏كند.18

3. الگوى جرئت‏مندانه

در اين الگو، فرد ديگران را به حساب مى‏آورد. باور چنين كسى اين است كه هم خويش و هم ديگران ارزشمند هستند، هم خويش و هم ديگران مى‏توانند بر حق باشند و در برابر حقّ ديگران انسان بايد خود را كنترل كند. مهم‏ترين عامل كنترل درونى معمولاً پايبندى مذهبى است.19 البته رفتار جرئت‏مندانه به اين معنا نيست كه فرد همواره برنده است، بلكه بدان معناست كه فرد موقعيت را به بهترين و كارآمدترين سبك ممكن اداره مى‏كند.

     در اين الگوى ارتباطى، فرد فعال گوش مى‏دهد و كارآمد است، محدوديت‏ها و انتظارات را ابراز مى‏دارد، مشاهدات خود را بيان مى‏كند، از برچسب‏ها استفاده نمى‏كند و بيان قضاوت‏گونه ندارد، خواسته‏ها و انتظارات خويش را در اولين فرصت صادقانه ابراز مى‏دارد و مراقب احساسات ديگران است.20

    در مقام رفتار، براساس انتخاب خويش عمل مى‏كند، عمل‏محور است، محكم و استوار است، انتظارات واقع‏بينانه دارد، عادلانه و منصفانه رفتار مى‏كند، رفتارش سوگيرى مشخصى دارد و قابل پيش‏بينى است. مى‏داند چه مقدماتى براى رسيدن به هدف لازم دارد و براى رسيدن به آن برنامه‏ريزى مى‏كند و اقدامات مقتضى را براى دست‏يابى به هدف انجام مى‏دهد بدون اينكه حقّ ديگران را ناديده بگيرد.

     ژست طبيعى، چهره حاكى از توجه و علاقه، تماس چشمى مستقيم، وضعيت بدنى مطمئن و آسوده، آهنگ صداى مناسب و تنوّع در سخن، رفتار غيركلامى او را تشكيل مى‏دهد و در رفتار كلامى عبارت‏هايى همچون «انتخاب من اين است كه»، «من فكر مى‏كنم...» و «به نظر من» عمده جملات او را تشكيل مى‏دهد.

     در رويارويى با مسائل، مذاكره و گفت‏وگو، معامله و تراضى، رويارو شدن با مشكلات در همان زمانى كه اتفاق مى‏افتد و به احساسات منفى اجازه حضور ندادن، محور اصلى برنامه را تشكيل مى‏دهد.

     احساسات چنين فردى شوق، رضايت و آرامش است. در تأثير بر ديگران، عزّت نفس آنان را افزايش مى‏دهد، احساس درك شدن و انگيزه براى رفتار مناسب در آنها به وجود مى‏آورد و به ديگران نشان مى‏دهد كه جايگاهشان كجاست.

     براى اينكه انسان جرئت‏ورزى را نشان دهد، بايد با سه مهارت همراه شود:21

الف. بيان احساسات: درست است كه شما سخن خود را صريح به ديگران منتقل مى‏كنيد، اما متوجه باشيد كه ديگران را متّهم نكنيد. با آنها پرخاش‏گرانه روبه‏رو نشويد. با به كارگيرى واژه‏اى كه احساسات مثبت شما را نشان دهد، به حركت خود و احترامى كه ديگران براى شما قايل هستند، بيفزاييد.

ب. همدلى با ديگران: سعى كنيد نيازهاى ديگران را درك كنيد. اگر نيازهاى آنان را درك كنيد و بپذيريد، آنها شما را بهتر خواهند پذيرفت. اين بدان معنا نيست كه آنچه را كه آنان مى‏خواهند، قبول كنيد، بلكه شما مى‏توانيد با خواسته آنان مخالفت كنيد، اما نشان دهيد كه احساس آنها را درك مى‏كنيد.

ج. كاردانى: از ميان راه‏هاى مختلفى كه وجود دارد و همه آنها شما را به خواسته خودتان مى‏رساند، با تدبير بهترين راه را انتخاب كنيد. براى رسيدن به مطلوب هميشه يك راه‏حل وجود ندارد. شما مى‏توانيد از جرئت‏ورزى با چندين شيوه بهره بگيريد، اما شيوه‏اى را انتخاب كنيد كه احساسات ديگران جريحه‏دار نشود.

     مهارت جرئت‏مندى به فرد كمك مى‏كند تا بتواند به خود اطمينان داشته باشد، اعتماد به نفس خود را افزايش دهد، احترام ديگران را جلب كند، توانايى تصميم‏گيرى خود را بهبود بخشد، حقوق خود را حفظ كند، روابط خود را بهبود بخشد، اعتراض كند، نظر خود را بيان كند، درخواست كند و به راحتى از واژه «نه» استفاده كند.

     رفتارهاى جرئت‏مندانه

جرئت‏ورزى يعنى دفاع از حقوق خود و بيان افكار و احساسات خود كه به شيوه مستقيم، صادقانه و مناسب انجام شود. افراد جرئت‏ورز براى خود و ديگران احترام قايل هستند. آنها منفعل نيستند و ضمن اينكه به خواسته‏ها و نيازهاى ديگران احترام مى‏گذارند، اما اجازه نمى‏دهند ديگران از آنها سوءاستفاده كنند و به شيوه قاهرانه با آنان ارتباط برقرار كنند.22

    طبقه‏بندى فراوانى براى رفتار جرئت‏مندانه به عمل آمده است. برخى از انواع آن عبارتند از: مكالمه جرئت‏آميز، بيان احساسات، خوش و بش كردن با ديگران، مخالفت‏ورزى، چرا پرسى، صحبت درباره خود، تشكر از ديگران به خاطر تعريف‏هايشان از فرد، و برقرارى تماس چشمى. اما به طور كلى، مى‏توان رفتارهاى جرئت‏مندانه و قاطعانه را به سه گروه كلى تقسيم كرد:

     1. بيان احساسات؛

     2. مقاومت در برابر خواسته‏هاى نابه‏جاى ديگران؛

     3. ابراز نظر و ديدگاه شخصى.23

    بعضى گفته‏اند: ابراز وجود در رفتار جرئت‏مندانه داراى چهار مؤلفه است:

1. ردّ درخواست‏ها؛

     2. جلب محبت ديگران و مطرح كردن درخواست‏هاى خود؛

     3. ابراز احساسات مثبت و منفى؛

     4. پايدارى.24

    از مهم‏ترين زمينه‏هاى تحقق رفتار جرئت‏مندانه، آشنايى با حقوق فردى است. تا وقتى به حقوق خود آشنا نباشيم، نمى‏توانيم از آن دفاع كنيم. بايد بدانيم هركسى حق دارد به تقاضاهاى ديگران «نه» بگويد، درباره احساسات و دلايل كارهاى شخصى‏اش توضيحى ندهد، در برابر تقاضاهاى بيش از حدّ ديگران ايستادگى كند، از ديگران بخواهد كه هنگام صحبت به نظراتش گوش دهند، از آنها بخواهد برايش كارى انجام دهند، به هنگام نياز به تنهايى، تنها بماند، در روابط بين فردى مورد احترام باشد، چنانچه اشتباه كرد، مسئوليت آن را خود به عهده بگيرد، براى زندگى خود تصميم بگيرد، احساس خاصى را تجربه كند و آن را نشان دهد، خود را دوست داشته باشد و در صورت ضرورت تغيير عقيده دهد.

     مزاياى رفتار جرئت‏مندانه

براى رفتار جرئت‏مندانه مى‏توان مزاياى زير را برشمرد:25

    الف) از مهم‏ترين مزاياى جرئت‏مندى احساس مثبتى است كه فرد نسبت به خود دارد. افراد جرئت‏مند در مقايسه با افراد سازشكار و پرخاشگر در زمينه احساس نسبت به خود وضعيت بهترى دارند. آنها احساس عزّت‏نفس مى‏كنند و خود را شريف و عزيز مى‏بينند.

     ب) مردم افراد جرئت‏مند را صريح و صادق مى‏دانند و معتقدند چنين افرادى اهل چاپلوسى، تملّق و نفاق نيستند. آنچه كه مى‏توانند انجام دهند همان را مطرح مى‏كنند. بنابراين، به چنين افرادى بيشتر اعتماد مى‏كنند، گرچه به ظاهر آن را نشان ندهند.

     ج) زندگى افراد جرئت‏مند معنادار است. اينان به ديگران اجازه مى‏دهند تا مستقل بينديشند و عمل كنند و خود نيز ضمن در دسترس قرار دادن خواسته‏هاى خود، از زورگويى و تحكّم، همچنين‏اززبونى‏وذلّت فاصله مى‏گيرند.

     عوامل آسيب‏زا براى رفتار جرئت‏مندانه

در ميان علت‏هاى دورى از رفتار جرئت‏مندانه، عواملى شناختى وجود دارد كه فرد را به رفتار سازش‏كارانه سوق مى‏دهد:

     1. ترس افراط‏گونه از آسيب ديدن رابطه با ديگران؛ چون فكر مى‏كند ديگران او را به خاطر كارهايى كه براى آنها مى‏كند، دوست دارند. بنابراين، اگر مستقل عمل كند ديگران او را دوست نخواهند داشت.

     2. احساس گناه، در صورتى كه «نه» بگويد يا ديگران را از خود ناراحت كند. اين افراد در زمينه رضايت، احساسات و راحتى ديگران، احساس مسئوليت مى‏كنند.

     3. اعتقاد به اينكه اگر از قبول درخواست ديگران سر باز زند، آدم بد و خودخواهى تلقّى خواهد شد. چنين افرادى رفتار جرئت‏مندانه را با از خودگذشتگى، ايثار و فداكارى در تناقض مى‏بينند.

     4. احساس مهم و باارزش بودن در مواقعى كه درخواستى از او مى‏شود. اعتقاد به اينكه اگر يك بار درخواست ديگران را نپذيرد آنها ديگر او را به حساب نخواهند آورد. اينان چنين ياد گرفته‏اند كه هميشه بايد ديگران را از خود راضى و خوشحال نگه دارند، خوب نيست كه خواسته‏هاى خود را بر خواسته‏هاى ديگران ترجيح دهند و اگر كسى چيزى گفت يا كارى كرد كه باعث ناراحتى فرد شد، نبايد چيزى بگويد و اگر اين كار ادامه پيدا كرد بهتر است فقط سعى كند از او فاصله بگيرد.26

    در نتيجه، چنين افرادى وقتى كارى را انجام مى‏دهند كه به آن تمايلى ندارند، احساس بدى درباره خود پيدا مى‏كنند، از فرد مقابل رنجيده مى‏شوند، بى‏ميلى خود را به طور ناخواسته و به شكل غيركلامى (سكوت، اخم كردن، دير حاضر شدن و انجام كارها به شكل سرسرى و بدون دقت لازم) نشان مى‏دهند.

     پيامدهاى منفى فقدان جرئت

فقدان جرئت‏مندى مى‏تواند مشكلات زير را به وجود آورد:

     ـ افسردگى، عصبانيت از خود، احساس درماندگى، نااميدى و فقدان كنترل در زندگى.

     ـ رنجيدگى، عصبانيت از ديگران، احساس اينكه ديگران مرا كنترل كرده‏اند يا از من سوءاستفاده مى‏كنند. اين احساس باعث دلخورى فرد از ديگران مى‏شود.

     ـ ناكامى در بسيارى از موقعيت‏هايى كه فرد نمى‏تواند به خواسته خود برسد.

     ـ انفجار خشم (وقتى خشم به شيوه مناسبى ابراز نشود، باعث مى‏شود روى هم انباشته شود و در مواردى به شكل نامناسب و پرخاش‏گرانه ابراز شود.).

     ـ اضطراب و به دنبال آن، اجتناب از افراد يا موقعيت‏هايى كه سبب ناراحتى مى‏شود و باعث مى‏شود فرد فرصت‏هاى زيادى را از دست بدهد.

     ـ ضعف در روابط بين فردى و ناتوانى در بيان احساسات مثبت و منفى كه باعث مى‏شود فرد مقابل از خواسته‏ها و احساسات فرد اطلاعى نداشته باشد و نتواند اقدامى در جهت حصول آنها انجام دهد.

     ـ مشكلات جسمانى از قبيل سردرد، زخم معده، فشار خون بالا و تجربه استرس، كه عوارض جسمانى زيادى به همراه دارد.

     ـ تقويت رفتار ديگران كه باعث مى‏شود توقع آنان بيشتر شود و براى به دست آوردن خواسته‏هاى خود اصرار بيشترى داشته باشند.

     راه‏كارهايى براى مهارت جرئت‏مندى27

در اين قسمت، راه‏كارهايى براى مهارت جرئت‏مندى ارائه مى‏شود:

     ـ گوشزد كردن پيامدهاى طبيعى و منطقى راه‏كارى براى جرئت‏مندى. استفاده از پيامدهاى منطقى و طبيعى، يك راه براى داشتن جرئت‏مندى و آموختن مسئوليت‏پذيرى به ديگران در قبال انتخاب‏هاى آنهاست. پدر يا مادر بدون اينكه دچار هيجان شوند و يا با ديگرى به خاطر انتخاب غلط او بحث يا انتقاد كنند، بازتاب‏هاى طبيعى و منطقى او را به او گوشزد مى‏كنند.

     ـ تلاش كنيد براى اينكه حرف خودتان را بزنيد، ابتدا احساس فرد مقابل را منعكس كنيد و با او تا حدى همدلى كنيد. سعى كنيد چيزى بگوييد كه نشان دهد شما احساس او را درك كرده‏ايد. اين كار نشان مى‏دهد شما قصد لجبازى يا دعوا با او نداريد.

     ـ رفتار موردنظر و احساس خود را درباره آن واضح بيان كنيد. براى نمونه، به او بگوييد: «وقتى صداى راديوى شما بلند است، من نمى‏توانم بخوابم.» در اين قسمت از «پيام من» استفاده كنيد و از سرزنش، برچسب زدن يا تحقير فرد خوددارى كنيد.

     ـ تغييرات خاصى را كه موردنظر شماست، به وضوح بيان كنيد.

     ـ در مواردى كه اعتراض مى‏كنيد يا مى‏خواهيد به طرف مقابل «نه» بگوييد، مى‏توانيد پيامدهاى ادامه دادن او به رفتارهاى قبلى خود را گوشزد كنيد، ولى واقع‏بين باشيد و از تهديد كردن خوددارى كنيد.

     از آن‏رو كه در فرهنگ گذشته ما، برخى افراد از كودكى به گونه‏اى تربيت شده‏اند كه در برابر خواسته‏هاى ديگران مطيع و پذيرا باشند، انجام رفتار جرئت‏مندانه براى آنها بسيار مشكل است. به همين دليل، بهتر است به عنوان تمرين، رفتارهاى جرئت‏مندانه در موقعيت‏هاى آسان‏تر را ابتدا تمرين كنند تا آمادگى بيشترى براى انجام اين مهارت پيدا كنند. براى مثال، جايى از واژه «نه» استفاده كنند كه به طور قطعى مطمئن هستند حق دارند خواسته فرد را نپذيرند يا در مواردى از آن استفاده كنند كه احتمال واكنش منفى از جانب ديگران زياد نيست. تمرين كردن در چنين مواردى باعث مى‏شود اعتماد فرد به خود بيشتر شود و توانايى و مهارت او در موقعيت‏هاى دشوارتر، افزايش يابد. در موقعيت‏هاى دشوارتر يا در شرايطى كه فرد از آنچه مى‏گويد صددرصد مطمئن نيست، مى‏توان با گفتن اينكه «من بايد در اين‏باره فكر كنم» براى خود زمانى فراهم آورد تا بتواند احساس‏ها، باورها و انتظارات خود را در اين مورد خاص بررسى و ارزيابى كند.

     براى اينكه رفتار جرئت‏مندانه داشته باشيم بايد فرهنگ گفتارى خود را به شكل زير تغيير دهيم:

     ـ مطمئن شويم كه چه مى‏خواهيم. اگر مطمئن نيستيم، بگوييم: «بايد درباره آن فكر كنم» و از اين طريق، فرصتى را براى پاسخ دادن مشخص نماييم.

     ـ اگر مطمئن نيستيم از ما چه چيزى را خواسته‏اند توضيح بيشترى بخواهيم.

     ـ تا جايى كه مى‏توانيم پاسخ‏هاى كوتاه بدهيم و از آوردن دلايل زياد و دادن توضيحات‏طولانى‏خوددارى كنيم.

     ـ از عبارت‏هايى با واژه «من» استفاده كنيم و به جاى سرزنش يا محكوم كردن ديگران، به مطرح كردن موضوع بپردازيم.

     ـ به جاى عباراتى مانند «فكر نمى‏كنم بتوانم...» از واژه «نه» استفاده كنيم.

     ـ به جاى قضاوت كردن، واقعيت را گزارش كنيم. براى مثال، به جاى اينكه بگوييم: «اينجا براى من زندان است» بگوييم: «من در اينجا خيلى سختى مى‏كشم.» و به جاى اينكه انگ بزنيم و خانه را به محل زندگى حيوانات تشبيه كنيم، بگوييم: ظرف‏ها نشسته و خانه هم خيلى كثيف است.

     ـ حركات غيركلامى خود را با پيامى كه مى‏دهيم، همخوان كنيم.

     ـ گاهى به‏ناچار امتناع خود را از انجام كار بايد چندبار تكرار كنيم. در اين صورت، نبايد براى هر بار دليل جديدى بياوريم، بلكه همان گفته قبلى را تكرار كنيم.

     ـ اگر على‏رغم تكرار پاسخ، باز هم در مقابل اصرار ديديم، بايد سكوت كنيم يا موضوع بحث را عوض كنيم.

     ـ احساس گناه نكنيم؛ زيرا ما رسالت نداريم به هر قيمتى كه شده است، تمام مشكلات ديگران را حل كنيم يا همه را خوشحال نماييم.

     ـ اگر حتما مى‏خواهيم به فردى كمك كنيم مى‏توانيم پيشنهاد جايگزين به او بدهيم. براى مثال، به كسى كه از ما جزوه درسى مى‏خواهد، بگوييم: من نمى‏توانم جزوه‏ام را به شما بدهم، ولى مى‏توانم با شما بيايم تا يك كپى از آن تهيه كنيد.

     به اين نكته توجه داشته باشيم كه رفتار جرئت‏مندانه ضرورتا ما را در راه رسيدن به اهداف خود موفق نمى‏سازد و به ياد داشته باشيم كه ديگران نيز حق دارند جرئت‏مندانه عمل كنند، يعنى با خواسته‏هاى ما مخالفت نمايند، احساسات و عقايد خود را بيان كنند يا در برابر پايمال شدن حقوق خود اعتراض نمايند.

     رفتار جرئت‏مندانه در بسيارى از موارد مستلزم تغيير عادت است و اين كار بسيار زحمت دارد. گاهى صراحت لهجه زمينه كشمكش و درگيرى است و فرد جرئت‏مند بايد خطرپذيرى كند و گاهى باعث مى‏شود فرد در ارزش‏هاى بنيادى زندگى خود مجبور به بازنگرى باشد. گاهى بايد تظاهر به جرئت‏مندى كند. اميرمؤمنان على عليه‏السلامتأثير اين‏گونه تظاهر را چنين بيان فرموده‏اند: «اگر بردبار نيستى، خود را بردبار بنمايان؛ زيرا اندك است كسى كه خود را همانند گروهى از مردم كند و از جمله آنان به حساب نيايد.»28 با اجراى نقش صبورى، حلم و دورى از پرخاشگرى، زمينه براى وقوع اين حالت به صورت عينى و واقعى ميسر مى‏شود.

     حضرت على عليه‏السلام انجام تكاليف الهى را كه در موارد زيادى با مشقّت، سختى و اكراه فرد همراه است، عاملى براى رام شدن نفس مى‏شمارد و مى‏فرمايد: «خداوند بندگان را با انواع شدايد مى‏آزمايد و با انواع مشكلات به عبادت دعوت مى‏كند و به اقسام گرفتارى‏ها مبتلا مى‏نمايد تا تكبر را از قلب‏هايشان خارج سازد و خضوع و آرامش را در آنها جايگزين سازد.»29 اين نشان مى‏دهد همان‏گونه كه مى‏تواند ظاهر تحت تأثير باطن قرار گيرد، باطن را هم مى‏توان با اين مهارت تحت تأثير ظاهر درآورد.

     در هر موقعيتى، پيش از تصميم به انجام يك رفتار جرئت‏مندانه، ابتدا بايد پيامدهاى هر رفتارى را در نظر گرفت. هرچند معمولاً رفتار جرئت‏مندانه نتايج مثبتى به دنبال دارد، اما برخى افراد در برابر آن واكنش منفى نشان مى‏دهند. براى مثال، ممكن است شما بخواهيد در برابر رئيس اداره خود رفتار جرئت‏مندانه داشته باشيد، در حالى كه آقاى رئيس فردى غيرمنطقى است و اگر در برابر دستور غيرمنطقى او رفتار جرئت‏مندانه از خود نشان دهيد، او واكنش منفى شديدى داشته باشد. در اين صورت، شما بايد پيامدها را بررسى كنيد و در صورتى كه پيامد رفتار جرئت‏مندانه آسيب‏زا باشد، مناسب‏تر اين است كه از ساير روش‏هاى كاهش فشار استفاده كنيد و از رفتار جرئت‏مندانه صرف‏نظر نماييد. آنچه در چنين مواقعى به فرد بيشتر كمك مى‏كند، بررسى دقيق انتظارات و مطالبات است.

انتظارات آسيب‏زا

بيشتر نارضايتى‏ها در زندگى اجتماعى، پيامد انتظاراتى است كه برآورده نشده‏اند. براى مثال، هريك از زن و شوهر بايد از توقعات خود و همسرش اطلاعات دقيق داشته باشند. انتظارات بر احساس انسان و رضايت يا نارضايتى از زندگى و عملكرد همسر بسيار مؤثر است. براى اينكه از تنش و ناسازگارى دور بمانيم، ضرورت دارد انتظارات را بشناسيم. در بسيارى از موارد جز با مطرح كردن انتظارات نمى‏توان همسر را از آن مطلّع ساخت. انتظارات زمانى كه عنوان نشوند مى‏توانند مسئله‏ساز باشند. كسانى كه از مهارت‏هاى ارتباطى مؤثر نيز برخوردارند، چنانچه به طور صريح خواسته‏هاى خود را به يكديگر منتقل نكنند، ممكن است با مشكل روبه‏رو شوند.30

    آنچه در اين ميان اهميت دارد آن است كه انتظارات واقع‏بينانه باشد. سطح اطلاعات فرد، بستر فرهنگى خانواده و شاخص‏هاى ديگر نشانگر نوع انتظار است. بسيارى از زن و شوهرها از رابطه زناشويى خود انتظارات غيرواقع‏بينانه دارند. فرهنگ‏هاى فراوانى را مى‏توان مشاهده كرد كه از رابطه ازدواج، توقعات و مطالبات غيرمنطقى دارند. اين‏گونه توقعات نتيجه‏اى جز يأس و نااميدى، سرخوردگى، بى‏نشاطى و ناآرامى ندارد؛ زيرا برآورده نمى‏شود و برقرارى ارتباط ميان زن و شوهر را با مشكل روبه‏رو مى‏سازد.

     واقعيت اين است كه توقعات افراد با توجه به شرايط زمانى و مكانى تفاوت مى‏كند. خواسته يك فرد از همكار خود در محلّ كار، در محلّ عبادت، در ورزشگاه و... با انتظارات در رابطه زناشويى بسيار متفاوت است. به همين دليل، ممكن است زن يا مرد از رفتار خاصى در محيط كار اظهار خرسندى و رضايت‏مندى كند، در حالى كه اين رفتار در رابطه زناشويى از كاركرد مطلوبى برخوردار نباشد. كسى كه نتواند اين فضاها را از يكديگر جدا سازد، گاهى دچار اشتباه در قضاوت مى‏شود و متحير مى‏ماند كه چگونه همسرش با ديگرى، گرم و شاداب برخورد مى‏نمايد، ولى با او سرد و بى‏روح ارتباط برقرار مى‏كند. دليل اين كار تفاوتى است كه در انتظارات وجود دارد.

     يكى از عوامل تأثيرگذار بر نحوه انتظارات افراد، تغييرات اجتماعى است. بى‏توجهى يا بى‏اطلاعى از اين تغييرات، زندگى را با چالش روبه‏رو مى‏سازد. به اين نكته توجه كنيم كه چه بخواهيم و چه نخواهيم، الگوها مرتب در حال تغييرند. زمانه تغيير كرده است. كاركرد مورد انتظار از آقايان و خانم‏ها در زمان ما با گذشته متفاوت است. كسى كه همچنان انتظارات دهه‏ها و قرن‏هاى قبل را دارد، بايد بداند كه فردى استثنايى است و نمى‏تواند با متعارف مردم زندگى كند. فارغ از اينكه كدام‏يك از الگوها صحيح يا صحيح‏تر است، براى دست‏يابى به رضايت‏مندى، الگويى را مى‏توانيم انتخاب كنيم كه از فراوانى برخوردار باشد.

     براى رسيدن به آرامش، ما نمى‏توانيم واقعيت‏ها را ناديده بگيريم و بايد انتظارات را مشخص و شفاف بشناسيم. نزديكى نسبى در فرهنگ‏ها براى پيدايش سازگارى ضرورى است. البته براى پيدا كردن يك رابطه زناشويى موفق نيازى نيست كه ارزش‏هاى دو طرف كاملاً يكسان باشد. گاهى تفاوت‏ها باعث جلب و جذب مى‏شود، ولى تفاوت فرهنگى نبايد گسلى را ميان زن و شوهر ايجاد كند، بلكه بايد با مهارت‏هاى ارتباطى مفيد، اين تفاوت را به رضايت‏مندى و جاذبه بيشتر ميان زوجين تبديل كرد و از مشكل‏ساز شدن آن جلوگيرى كرد. براى اينكه به اين نقطه برسيم، بايد انتظارات را با مسئوليت‏پذيرى با هم ببينيم.

     مسئوليت‏پذيرى راهى سريع و هموار در جهت اصلاح رفتار است. ما آن را به شما توصيه مى‏كنيم تا وارد بزرگراه اصلاحات شويد.31

ضرورت همراهى انتظارات با پذيرش مسئوليت

چنانچه رابطه ميان افراد چندان خوشايند نباشد، فراوان اتفاق مى‏افتد كه هريك از افراد تلاش مى‏كنند انتظارات خود را برآورده‏نشده بدانند و در كنار آن، مسئوليت را به گردن ديگرى بيندازند.

     اصولاً كمتر كسى است كه بخواهد تقصير را به گردن بگيرد. بسيارى از زن و شوهرها وقتى از زندگى دلگير مى‏شوند، تغيير رفتار طرف مقابل خود را انتظار مى‏كشند و او را مسئول معرفى مى‏كنند.

     با اطمينان مى‏توان گفت: چنين تصويرى در زندگى هيچ‏گاه اصلاحگر زندگى مشترك نخواهد بود و همواره زندگى را به باتلاقى سوق خواهد داد. در كنار اين همه انتظار، بايد مسئوليت‏پذير باشيم تا بتوانيم انتظارات خود را برآورده سازيم. براى رسيدن به حسّ مسئوليت‏پذيرى لازم است به «توجه كردن به خود» و «استفاده از پيام من» توجه كنيم:32

     راه‏هاى دست‏يابى به مسئوليت‏پذيرى

1. توجه كردن به خود: در يك خانواده، اگر هريك از زن و شوهر به نقشى كه در زندگى مشترك وجود دارد توجه بشترى داشته باشند، مسئوليت‏پذيرتر خواهند بود. بسيارى از افراد سهم خود را در پيدايش مشكلات زندگى فراموش مى‏كنند؛ گويا اساسا نقشى در آن نداشته‏اند! گاهى ممكن است زن، شوهر خود را به بى‏توجهى، سردى، دورى از صميميت و بسيارى از صفات ديگر متهم سازد و به گونه‏اى حرف بزند كه همه كوتاهى‏ها را متوجه شوهر خود كند و اصلاً فكر نكند كه شايد خودش در به وجود آمدن اين ويژگى‏ها نقشى داشته باشد و در مقابل، گاهى مرد همسر خود را به بى‏فكرى، زياده‏گويى، خودنمايى، دخالت بى‏جا و... متهم مى‏سازد، در حالى كه فكر مى‏كند خودش در پيدايش اين حالت‏ها هيچ نقشى ايفا نكرده است. اتهام ديگران به ويژگى‏ها و رفتارهاى زشت و انتظار تغيير حالت و رفتار از آنان بدون توجه به عملكرد خود و نقشى كه خود در به وجود آمدن اين حالت‏ها و رفتارها داشته است، انسان را از حسّ مسئوليت‏پذيرى دور مى‏نمايد.

     افراد به طور معمول وقتى دچار تعارض با همسر خود مى‏شوند، يكى از راه‏هاى كناره‏گيرى، ناديده گرفتن، مذاكره و مقايسه‏هاى خوش‏بينانه را در پيش مى‏گيرند.

     گاهى با كناره‏گيرى، نارضايتى را در خود پنهان مى‏كنند، در حالى كه از درون مى‏سوزند، گاهى آن را اظهار نمى‏كنند، ولى ميزان ناراحت‏كنندگى آن را ناچيز برآورد مى‏نمايند؛ يعنى ناديده مى‏گيرند، گاهى با همسر درباره مشكلات و رسيدن به توافق معقول گفت‏وگو مى‏كنند و گاهى نيز با مقايسه‏هاى خوش‏بينانه، قدر روابط زناشويى خود را مى‏دانند و به سوى زندگى بهتر گام برمى‏دارند.

     بى‏شك، ناديده گرفتن و كناره‏گيرى به ندرت مى‏تواند مشكلات را حل كند و حتى به مشكلات ديگرى منجر مى‏شود، در حالى كه مقايسه خوش‏بينانه سطح انتظارات را پايين و رضايت‏مندى را بالا مى‏برد و مذاكره، كه مستلزم صبر و شكيبايى است، همكارى طرفينى را بالا مى‏برد.

     براى گفت‏وگو با ديگران در زندگى اجتماعى سه چيز لازم است:

     الف) درك ديدگاه او؛ يعنى تلاش براى اينكه مسئله را از ديد او نگريستن؛

     ب) توجه همدلانه؛ يعنى صادقانه به احساسات همسر نگاه كردن؛

     ج) همدردى؛ يعنى خود را به جاى او گذاشتن و احساسات و هيجان‏هاى او را تجربه كردن.33

2. استفاده از پيام «من»: به هنگام اعلان نيازها و انتظارات، توصيف احساسات و... يكى از راه‏هاى پذيرش مسئوليت در زندگى اجتماعى است. انسان اين‏قدر جرئت برايش ضرورى است كه از انواع «پيام من» خواسته خويش را به ديگران منتقل كند. البته به كارگيرى اين واژه بيش از آنكه انتظارات را به رخ ديگران بكشد، بيانگر خلأئى است كه فرد در وجود خويش احساس مى‏كند و خود را براى رفع آن مسئول مى‏داند. فرد با اين پيام بدون اينكه ديگرى را به مقابله برانگيزد، مسئوليت خويش را در ابراز خواسته خود انجام مى‏دهد. به جاى اينكه به ديگرى بگوييد: «تو بايد به من محبت كنى»، «وقتى به حرف من گوش نمى‏كنى مرا ناراحت مى‏كنى» و «وقتى داد و فرياد مى‏كنى مرا عصبانى مى‏كنى»، با استفاده از كلامِ «من» نيازها و خلأهاى خود را با مسئوليتى كه حس مى‏كنيد، بيان كنيد و بگوييد: «من به محبت تو نياز دارم»، «وقتى به حرف من گوش نمى‏كنى من طاقت ندارم» و «وقتى داد و فرياد مى‏كنى من تحملش را در خود نمى‏بينم». اين عبارت‏ها بر احساس انسان و انتظارات او تأثير مى‏گذارد، مسئوليت را به عهده ديگران نمى‏گذارد و سرزنش ديگران را تداعى نمى‏كند.34

    پيام «من» نشان مى‏دهد شما چه كسى هستيد، چه افكار، احساسات، ارزش‏ها يا نيازهايى داريد. اين پيام ديگران را از درون شما باخبر مى‏سازد. آنها مى‏فهمند شما به دنبال چه گمشده‏اى هستيد و به جاى مقاومت در برابر شما، به شما كمك مى‏كنند. اين پيام اميال شما را منعكس مى‏كند و از آن‏رو كه تجربه درونى شماست و هيچ قضاوتى يا بازگويى احساسى از رفتار ديگران نيست، ديگران را سرزنش يا تحقير نمى‏كند. پيام «تو» داراى قضاوت‏ها و ارزش‏گذارى‏هاى منفى است و هدف در اين نوع پيام ديگران هستند.

     در بيشتر مواقع براى آشكار ساختن خشم، دلخورى و عصبانيت بدون اينكه پيامى باشد كه بخواهد حرف دل را برساند، از پيام تو استفاده مى‏شود. پيام «من» تهاجمى و اتهام‏ساز نيست و به رابطه ميان افراد زيان نمى‏رساند. همچنين عزت نفس ديگران را از بين نمى‏برد و در آنها احساس گناه به وجود نمى‏آورد. بسيارى از مردم توجه ندارند كه به كارگيرى پيام «تو» در زبان متعارفشان، چه پيام تندى به همراه دارد. اگر به پيام‏هايى نظير «چرا دير كرده‏اى، چقدر تنبلى، تو خيلى بى‏توجهى، و چقدر شلخته‏اى» كه پشت سر هم مى‏گويند توجه كنند، خودشان شوكه مى‏شوند!

     چنين افرادى به عنوان اينكه مى‏خواهند صادقانه حرف بزنند و نمى‏خواهند ديگران مأيوس شوند يا احساس گناه كنند، آن‏قدر از پيام «تو» استفاده مى‏كنند كه مسئله‏ساز مى‏شوند. البته معناى اين سخن اين نيست كه چنانچه از پيام «من» استفاده كنيد حتما انتظاراتتان برآورده خواهد شد، اما اين مهارت از بسيارى كشمكش‏ها جلوگيرى خواهد كرد و زمينه مناسب‏ترى براى رسيدن به خواسته‏ها فراهم خواهد شد.

     «پيام من» توصيف‏كننده حالات و بيان‏كننده احساسات شماست كه صادقانه و از ناحيه خود شما مطرح مى‏شود و از آن‏رو كه فقط واقعيت‏هاى درون شما را منعكس مى‏كند، دربردارنده قضاوت يا نقل قول از ديگران نيست. چنين پيامى نشان‏دهنده هماهنگى ميان زبان گويشى و زبان غيرگويشى است. آنچه از حالت‏هاى بدنى شما نمايان است دقيقا منطبق با چيزى است كه مى‏گوييد و اين كار در بسيارى از موارد به دليل برخوردارى از صداقت، همكارى و احترام ديگران را به همراه دارد.

     موانع در برابر پيام‏هاى من

وقتى «پيام من» را ارسال مى‏كنيم، ممكن است به موانعى برخورد كنيم كه ما را از رسيدن به خواسته‏هايمان محروم مى‏كند. هيچ‏يك از اين موانع غيرقابل رفع نيست، ولى به هر حال، به مهارت بالايى نيازمند است. موانع موجود در ارسال پيام‏هاى من و دريافت آن عبارتند از:

الف. تظاهر به بى‏خبرى: گاهى پاسخ افراد به پيام‏هاى منِ يكديگر، به روى خود نياوردن پيام است. هيچ‏كس دوست ندارد كسى به او بفهماند كه رفتارش باعث مزاحمت شده است. افراد غالبا در چنين وضعيتى ترجيح مى‏دهند وانمود كنند فرستنده پيام اصلاً از من گلايه نداشت، من كارى نمى‏كنم كه باعث ناراحتى ديگران شود؛ بنابراين، صرفا مى‏خواست درد دل كند. در چنين صورتى، ما بايد پيامى روشن‏تر، صريح‏تر و با احساسات بيشترى بفرستيم، بدون اينكه رفتار بى‏ادبانه‏اى انجام دهيم.

ب. پيام در برابر پيام: بعضى افراد وقتى در مقام تقابل قرار مى‏گيرند، به عوض اينكه محتواى پيام را درك كند و رفتارشان را تغيير دهند، درصدد مقابله به مثل برمى‏آيند و به همسر خود اعلان مى‏كنند تو هم‏گوش‏كن‏كه‏من‏چه‏احساسى دارم و در اين حال، يك پيام مقابله‏اى صادر مى‏كنند.

     گاهى گوش دادن فعال ما باعث مى‏شود خودمان تغيير كنيم. ما كه درصدد بوديم با فرستادن پيام من، تغيير در گيرنده پيام ايجاد كنيم، با گوش دادن فعّال، احساس اوليه خود را تغييريافته مى‏بينيم، گاهى در توضيحات گيرنده پيام مطالبى را مى‏شنويم و از نكاتى اطلاع پيدا مى‏كنيم كه خواسته ما كم‏رنگ يا دگرگون مى‏شود.

ج. فقدان نتيجه: بسيارى از افراد در به كارگيرى مهارت پيام من تلاش زيادى مى‏كنند و به وظيفه خود در اين زمينه عمل مى‏كنند، اما فكر مى‏كنند انجام وظيفه به نتيجه منتهى نمى‏شود و با اينكه دوست خود را با صراحت و روشنى از خواسته خود مطلّع مى‏كنند و به سراغ رفتارى كه عامل ناراحتى شده است، رفته‏اند و اثر آن را بر خود به ديگرى منتقل كرده‏اند، باز تغييرى در او نمى‏بينند.

     گاهى روشن‏ترين پيام من نيز بى‏اثر است و رفتار مزاحم تغيير نمى‏يابد. در چنين مواقعى، احساس مى‏شود اساسا نيازها و خواسته‏هاى افراد به شدت متفاوت است و آنان به «تضادّ خواسته‏ها» دچار شده‏اند. اين اتفاق ممكن است در خانواده‏هاى متعددى رخ دهد. اينجا ديگر ارسال پيام كارساز نيست و بايد به مهارت هاى ديگرى از قبيل «مهارت حل مسئله» رو آورد.

نتيجه‏گيرى

در ميان الگوهاى رفتار، انسان‏ها به دنبال كسب منافع بيشتر و دور شدن از تنش‏ها و نارضايتى‏ها هستند. با بررسى آثار و پيامدهاى هريك از الگوهاى سازش‏كارانه، پرخاش‏گرانه و جرئت‏مندانه، مى‏توان به اين نتيجه رسيد كه رفتار جرئت‏مندانه گرچه انسان را با سختى‏هايى روبه‏رو مى‏سازد و طبيعت مشق استقلال و خودباورى همين است، اما ارزش دارد انسان اين سختى‏ها را براى دست‏يابى به مزايايى كه هرگز در ساير الگوها يافت نمى‏شود، پذيرا باشد. در سايه رفتار جرئت‏مندانه انسان به يك خودباورى مى‏رسد و مى‏تواند مستقل بينديشد و راه‏كار مناسب در مواجهه با مسائل را پيدا كند، از اضطراب و ترديد راحت‏تر فاصله بگيرد، احساس‏ها، نيازها و ارزش‏هاى خود را به ديگران منتقل كند، به صورت جدّى آن را مطالبه كند و اجازه ندهد ديگران پرتوقع شوند و براى رسيدن به خواسته‏هايشان دليل‏تراشى كنند. در عين حال، با ديگران همدردى مى‏كند و خود را در غم و شادى آنان سهيم مى‏داند. چنين كسانى هويت خويش را پيدا مى‏كنند، از روابط احساس رضايت مى‏نمايند و زندگى را مثبت تحليل مى‏كنند و از سوى ديگر، به دنبال بهره‏مندى ظالمانه از مزايا و منافع نيستند و نمى‏خواهند خود را بر ديگران تحميل كنند. به همين دليل، احساس گناه نمى‏كنند و با ديگران روابط دوستانه دارند. اين الگوى رفتار در حالى كه با جديت به دنبال استيفاى حقوق افراد است، آنها را بى‏مسئوليت بار نمى‏آورد.



  • منابع
    ـ آدامز، ليندا و همكاران، فرهنگ تفاهم در ازدواج، ترجمه پريچهر فرجادى، تهران، آيين تفاهم، 1381.
    ـ آرگايل، مايكل، روان‏شناسى شادى، ترجمه مسعود گوهرى اناركى و همكاران، اصفهان، جهاد دانشگاهى واحد اصفهان، 1383.
    ـ اچ لاور، رابرت، ديدگاه‏هايى درباره دگرگونى اجتماعى، ترجمه كاووس سيدامامى، تهران، مركز نشر دانشگاهى، 1373.
    ـ ال كلينكه، كريس و همكاران، مهارت‏هاى زندگى، تكنيك‏هاى مقابله با اضطراب، افسردگى، تنهايى، كم‏رويى، شكست و...، ترجمه شهرام محمدخانى، تهران، اسپند هنر، 1382.
    ـ بارتلز، دنيس و ديگران، رويكردهاى مقايسه‏اى جامعه‏شناسى، انسان‏شناسى و ارتباطات، تهران، سمت، 1387.
    ـ پيرو، آلن، فرهنگ علوم اجتماعى، ترجمه باقر ساروخانى، تهران، كيهان، 1370
    ـ حسين‏زاده على، مهارت‏هاى سازگارى، قم، مؤسسه آموزشى، پژوهشى امام خمينى، 1388.
    ـ دهخدا، على‏اكبر، لغت‏نامه، تهران، دانشگاه تهران، 1325.
    ـ رفيع‏پور فرامرز، سرطان اجتماعى فساد، تهران، عماد، 1388.
    ـ ستوده هدايت‏اللّه، آسيب‏شناسى اجتماعى، تهران، آواى نور، 1388.
    ـ ـــــ ، روان‏شناسى اجتماعى، تهران، آواى نور، 1388.
    ـ شعارى‏نژاد، على‏اكبر، فرهنگ علوم رفتارى، تهران، اميركبير، 1375.
    ـ صديق سروستانى، رحمت‏اللّه، آسيب‏شناسى اجتماعى، تهران، سمت، 1388.
    ـ عباسى مقدم، مصطفى، نقش اسوه‏ها در تبليغ و تربيت، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1371.
    ـ علاقه‏بند، على، جامعه‏شناسى آموزش و پرورش، تهران، روان، 1387.
    ـ فال كوين اى و ديگران، راه‏حل‏هايى براى خشونت‏هاى خانوادگى، ترجمه ايران مهدى‏زادگان و ديگران، تهران، نشر جنگل، 1381.
    ـ فتى، لادن و همكاران، آموزش مهارت‏هاى زندگى، تهران، دانژه، 1385.
    ـ فينچام، فرانگ و همكاران، رابطه همسران، ترجمه مهدى قراچه‏داغى، تهران، پيك بهار، 1380.
    ـ لهسايى‏زاده، عبدالعلى، نابرابرى و قشربندى اجتماعى، شيراز دانشگاه شيراز، 1377.
    ـ ممتاز، فريده، انحرافات اجتماعى، تهران، شركت سهامى انتشار، 1387.
    ـ مهرابى‏زاده مهناز، كمال‏گرايى مثبت / كمال‏گرايى منفى، تهران، رسش، 1382.
    ـ نش، كيت، جامعه‏شناسى سياسى معاصر، ترجمه محمدتقى دلفروز، تهران، كوير، 1388.

  • پى نوشت ها
    * استاديار دانشگاه كاشان.               دريافت: 25/11/89 ـ پذيرش: 29/2/90.
     hoseinzadeh@qabas.net
    1ـ هدايت‏اللّه ستوده، روان‏شناسى اجتماعى، ص 251.
    2ـ على‏اكبر دهخدا، لغت‏نامه دهخدا، ج 2، ص 2779.
    3ـ على‏اكبر شعارى‏نژاد، فرهنگ علوم رفتارى، ص 244.
    4ـ مصطفى عباسى‏مقدم، نقش اسوه‏ها در تبليغ و تربيت، ص 17.
    5ـ ر.ك: آلن پيرو، فرهنگ علوم اجتماعى، ترجمه باقر ساروخانى.
    6ـ على‏اكبر شعارى‏نژاد، همان، ص 245.
    7ـ كريس. ال كلينكه، مهارت‏هاى زندگى، تكنيك مقابله با اضطراب، افسردگى، تنهايى، كم‏رويى، شكست و...، ترجمه شهرام محمدخانى، ص 87.
    8ـ على علاقه‏بند، جامعه‏شناسى آموزش و پرورش، ص 59.
    9ـ لادن فتى و همكاران، مهارت‏هاى زندگى، ص 174.
    10ـ هدايت‏اللّه ستوده، آسيب‏شناسى اجتماعى، ص 77.
    11ـ رابرت اچ لاور، ديدگاه‏هايى درباره دگرگونى اجتماعى، ترجمه كاووس سيدامامى، ص 180.
    12ـ كيت نش، جامعه‏شناسى سياسى معاصر، ترجمه محمدتقى دلفروز، ص 43.
    13ـ دنيس بارتلز و ديگران، رويكردهاى مقايسه‏اى جامعه‏شناسى، انسان‏شناسى و ارتباطات، ص 25.
    14ـ لادن فتى و همكاران، همان، ص 175.
    15ـ عبدالعلى لهسايى‏زاده، نابرابرى و قشربندى اجتماعى، ص 97.
    16ـ كيت نش، همان، ص 45.
    17ـ فريده ممتاز، انحرافات اجتماعى، ص 122.
    18ـ رحمت‏اللّه صديق سروستانى، آسيب‏شناسى اجتماعى، ص 29.
    19ـ فرامرز رفيع‏پور، سرطان اجتماعى فساد، ص 104.
    20ـ اون هارجى و ديگران، مهارت‏هاى اجتماعى در ارتباطات ميان‏فردى، ترجمه خشايار بيگى و ديگران، ص 215.
    21ـ همان.
    22ـ كريس. ال كلينكه، همان، ج 1، ص 261.
    23ـ فتى لادن و همكاران، همان، ص 85.
    24ـ مهناز مهرابى‏زاده و ديگران، كمال‏گرايى مثبت / كمال‏گرايى منفى، ص 108.
    25ـ لادن فتى و همكاران، همان، ص 180.
    26ـ اى. فال. كوين و همكاران، راه‏حل‏هايى براى خشونت‏هاى خانوادگى، ترجمه ايران مهدى‏زادگان و ديگران، ص 109.
    27ـ على حسين‏زاده، مهارت‏هاى سازگارى، ص 235.
    28ـ نهج‏البلاغه، حكمت 207.
    29ـ همان، خ 192.
    30ـ فرانگ فينچام و همكاران، رابطه همسران، ترجمه مهدى قراچه‏داغى، ص 116.
    31ـ اى. فال كوين و همكاران، همان، ص 109.
    32ـ فرانگ فينچام و ديگران، همان، ص 116.
    33ـ كريس. ال. كلينكه، همان، ج 2، ص 16 و 262.
    34ـ ليندا آدامز و همكاران، فرهنگ تفاهم در ازدواج، ترجمه پريچهر فرجادى، ص 58.