درنگى در ترجمه فعل‏ هاى «كاد/ يكاد»، «لايكاد» و «لم يكد» در ترجمه‏ هاى قرآن

معرفت سال بيستم- شماره 164-مرداد1390، 71-82

جواد آسه*

چكيده

خداوند قرآن را براى هدايت بشر فرو فرستاده است. يكى از راه‏هاى برخوردارى از هدايت قرآن، ترجمه روان، بدون ابهام و زودياب آن است. نقد ترجمه‏هاى قرآن يكى از راهبردهاى رسيدن به ترجمه‏هايى با ويژگى‏هاى پيش‏گفته است. در اين مقاله به بررسى ترجمه فعل‏هاى «كاد/ يكاد»، «لايكاد» و «لم يكد» در ترجمه آقايان مجتبوى، مكارم، فولادوند، خرمشاهى، گرمارودى، صفوى، محمدعلى رضايى اصفهانى، استادولى، و كريم زمانى پرداخته‏ايم. اين مترجمان در ترجمه «كاد» معادل «نزديك بود» و در ترجمه «يكاد» معادل «نزديك است» را به كار برده‏اند. آقاى فولادوند و كريم زمانى در ترجمه اين دو فعل علاوه بر معادل بيان شده، از معادلِ «چيزى نمانده بود» براى «كاد» و «چيزى نمانده است» براى «يكاد» نيز استفاده كرده‏اند. آقاى صفوى تنها مترجمى است كه دچار آسيب گرته‏بردارى معنايى در ترجمه فعل «كادوا» در آيه 19 سوره جن و «لايكاد» در آيه 17 سوره ابراهيم شده است. برخى از مترجمان يادشده در ترجمه «لايكاد» و «لم يكد» معادل «نزديك نيست» يا «نزديك است» را به كار برده‏اند كه نادرست است. در ترجمه اين دو فعل بايد از معادل «نمى‏تواند» استفاده كرد.

كليدواژه‏ها: ترجمه، كاد، يكاد، لايكاد، لم يكد.

مقدّمه

از آنجا كه هدف خداوند از نزول قرآن هدايت بشر است، بايد همگان از اين هدايت برخوردار شوند. ترجمه قرآن به صورت خوشخوان و روان و زودياب يكى از راه‏هايى است كه مى‏توان مفاهيم و محتواى آيات را در اختيار عموم مردم قرار داد و از اين طريق راه را براى هدايت‏بخشى قرآن هموارتر ساخت.

ترجمه قرآن بايد به صورتى باشد كه خواننده به آسانى و شفاف و بدون هيچ ابهامى به مراد آيات الهى در حد ترجمه دست يابد و بدين‏سان از هدايت قرآن برخوردار گردد.

پس از انقلاب اسلامى، به ويژه چند سال اخير ترجمه‏هاى دقيق، روان و زوديابى به ثمر رسيده است، اما هنوز با ترجمه بى‏غلط قرآن بسيار فاصله وجود دارد.

به منظور ارائه ترجمه بى‏غلط قرآن بايد براى هر دانشى متخصصى را كه كاملاً بر ترجمه آيات در حيطه تخصصش تسلط كافى دارد، در نظر گرفت. مثلاً براى هريك از علوم لغت، صرف، نحو و بلاغت به طور جداگانه يك متخصص مشخص گردد.1

در نخستين ترجمه گروهى كه انجام شد2 اين‏گونه عمل نشد و براى هريك از علوم ادبى (لغت، صرف، نحو) و علوم بلاغى (بيان، معانى و بديع) يك متخصص تعيين نشد؛ بلكه براى تمام علوم يادشده از يك متخصص استفاده شد كه اين سبب بروز اشكالاتى در ترجمه گشته است. برخى از آنها را نگارنده اين سطور در مقاله‏اى با عنوان «نقد ترجمه‏هاى قرآن در پرتو تأمّلات نحوى»3 بيان كرده است. در اين مقاله نيز به مورد ديگر اشاره مى‏شود.

تا آنجا كه نگارنده بررسى كرده تاكنون دو مقاله درباره معناى فعل‏هاى «كاد/ يكاد»، «لايكاد» و «لم يكد» نوشته شده است:4

1. احمد الحوفى، «معنى (كاد) فى الاثبات والنفى».5 در اين مقاله معناى فعل‏هاى «كاد»، «ماكاد»، «لايكاد» و «لم يكد» در قرآن و اشعار عرب در كانون بررسى قرار گرفته است. او به اين نتيجه رسيده كه «كاد/ يكاد» به معناى در شرف انجام گرفتن عمل است، اما انجام نخواهد گرفت. معناى منفى آن (ماكاد / لايكاد و لم‏يكد) اين است كه عمل در آستانه انجام نيست تا اينكه انجام بپذيرد. نگارنده اين مقاله در بيان مطالب بيان شده از تفاسير استفاده نكرده است. ديگر آنكه چون نگارنده اين مقاله عرب‏زبان بوده به نقد و بررسى چند و چون ترجمه اين فعل‏ها در ترجمه‏هاى فارسى قرآن نپرداخته است و در نتيجه سخنى درباره معادل «لايكاد و لم‏يكد» به ميان نياورده است.

2. سيدبابك فرزانه، «معناى فعل كاد در قرآن».6 نگارنده اين مقاله فقط معناى فعل‏هاى «كاد»، «ماكاد»، «يكاد»، «لايكاد» و «لم‏يكد» را در قرآن بررسى كرده است. وى به چگونگى ترجمه اين فعل‏ها در ترجمه‏هاى فارسى قرآن نپرداخته است. همچنين درباره معادل «لايكاد» و «لم‏يكد» اظهارنظر ننموده است.

در اين مقاله نخست فعل «كاد/ يكاد» را از نظر نحوى بررسى مى‏كنيم. سپس به ترجمه آن دو در ترجمه‏هاى آقايان مجتبوى، مكارم، فولادوند، خرمشاهى، گرمارودى، صفوى، محمدعلى رضايى اصفهانى، استادولى، و كريم زمانى7 اشاره خواهيم كرد. آن‏گاه به تفاوت معنايى «يكاد»، «لايكاد» و «لم يكد» مى‏پردازيم. سرانجام نگاهى خواهيم افكند به ترجمه فعل «لايكاد» و «لم يكد» در ترجمه‏هاى پيش‏گفته.

روش تحقيق در اين مقاله به صورت كتابخانه‏اى و روش بررسى داده‏ها، توصيفى ـ تحليلى است.

فعل كاد/ يكاد از نگاه نحوى

در كتاب‏هاى نحوى8 فعل كاد / يكاد از افعال مقاربه به شمار آمده است. افعال مقاربه همانند افعال ناقصه، افعال قلوب، حروف مشبهة بالفعل، «لا»ى نفى جنس و حروف مشبهه به ليس از نواسخ‏اند. نواسخ بر سر مبتدا و خبر درمى‏آيند و با تغييراعراب‏آنها،مبتدارااسم و خبر را خبرخود قرار مى‏دهند. هريك از اين نواسخ، ويژگى‏هايى دارند.

ويژگى فعل كاد/ يكاد در اين است كه وقتى بر مبتدا و خبر درمى‏آيد علاوه بر تغيير اعراب آن دو (رفع مبتدا و نصب خبر) از نظر معنى نيز اثرگذار است؛ بدين صورت كه بر نزديكى وقوع خبر براى اسم دلالت مى‏كند. مثلاً وقتى فعل «يكاد» بر جمله اسميه «الوقت ينقضى» يعنى «زمان پايان مى‏يابد» درآيد (يكاد الوقت ينقضى) افزون بر اينكه «الوقت» را اسم خود قرار مى‏دهد و مرفوع و، «ينقضى» را منصوب مى‏سازد و خبر خود قرار مى‏دهد، در معنى آن جمله نيز تأثير مى‏نهد؛ بدين صورت كه بر «نزديك بودن انقضاى وقت» دلالت دارد. به همين دليل مترجمان قرآن در ترجمه فعل كاد / يكاد و صيغه‏هاى آن دو، از معادل «نزديك بود/ است» استفاده كرده‏اند؛ يعنى هنوز عمل در گذشته رخ نداده است و در آينده نيز رخ نخواهد داد.

براى نمونه به ترجمه فعل «كاد» در ترجمه‏هاى يادشده، اشاره مى‏كنيم:

ـ «إِن كَادَ لَيُضِلُّنَا عَنْ آلِهَتِنَا لَوْلَا أَن صَبَرْنَا عَلَيْهَا»(فرقان: 42)؛ نزديك بود كه ما را از خدايانمان بگرداند و گمراه كند اگر بر آنها شكيبايى و پايدارى نمى‏ورزيديم (مجتبوى)؛

ـ «لَقَد تَّابَ الله عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ» (توبه: 117)؛ خداوند رحمت خود را شامل حال پيامبر و مهاجران و انصار، كه در زمان عسرت و شدّت [در جنگ تبوك] از او پيروى كردند، نمود بعد از آنكه نزديك بود دل‏هاى گروهى از آنها، از حقّ منحرف شود [و از ميدان جنگ بازگردند] (مكارم)؛

ـ «وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئا قَلِيلاً»(اسراء: 74)؛ و اگر تو را استوار نمى‏داشتيم، قطعا نزديك بود كمى به سوى آنان متمايل شوى (فولادوند)؛

ـ «وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغا إِن كَادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْلَا أَن رَّبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» (قصص: 10)؛ و دل مادر موسى را به كلى [از اميد و شكيب] خالى شد، چنان‏كه اگر دلش را گرم نمى‏كرديم كه از باوردارندگان باشد، نزديك بود راز او را آشكار كند (خرمشاهى)؛

ـ «وَإِن كَادُواْ لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الأَرْضِ» (اسراء: 76)؛ و به راستى نزديك بود كه تو را از اين سرزمين بلغزانند (گرمارودى)؛

ـ «قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِينِ» (صافات: 56)؛ به او مى‏گويد: به خدا سوگند، نزديك بود مرا به دوزخ افكنى و به هلاكتم اندازى (صفوى)؛

ـ «وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُاللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدا» (جن: 19)؛ و اينكه هنگامى كه بنده خدا [محمد ]برخاست در حالى كه او را مى‏خواند [و مى‏پرستيد ]نزديك بود بر او ازدحام كنند (محمدعلى رضايى اصفهانى)؛

ـ «قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُواْ يَقْتُلُونَنِي»(اعراف: 150)؛ وى گفت: اى پسر مادرم، اين قوم، مرا ناتوان شمردند و نزديك بود مرا بكشند (استادولى)؛

ـ «وَإِن كَادُواْ لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ»(اسراء: 73)؛ و البته كه نزديك بود [با وسوسه‏هاى خود ]تو را از آنچه به سويت وحى كرده‏ايم بلغزانند (كريم زمانى).

چنان‏كه ملاحظه مى‏شود همه مترجمان در ترجمه فعل «كاد» و صيغه‏هاى آن در آيات مزبور از معادل «نزديك بود» استفاده كرده‏اند.

به ترجمه فعل «يكاد» نيز در ترجمه‏هاى پيش‏گفته نظرى مى‏افكنيم:

ـ «يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ» (بقره: 20)؛ نزديك است كه [روشنايى خيره‏كننده ]برق ديدگانشان را بربايد (مجتبوى)؛

ـ «يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيُ» (نور: 35)؛ نزديك است بدون تماس با آتش شعله‏ور شود (مكارم)؛

ـ «يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ» (نور: 43)؛ نزديك است روشنى برقش چشم‏ها را ببرد (فولادوند)؛

ـ «تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ» (مريم: 90)؛ نزديك است كه آسمان‏ها از [ناروايى] آن پاره‏پاره شوند (خرمشاهى)؛

نزديك است كه از آن، آسمان‏ها پاره‏پاره گردد (گرمارودى)؛

ـ «فَمَا لِهَـؤُلاء الْقَوْمِ لاَ يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثا»(نساء: 78)؛ پس اين مردم را چه شده است كه نزديك است هيچ سخنى را درنيابند (صفوى)؛

ـ «إِنَّ السَّاعَةَ آتِيةٌ أَكادُ أُخْفيها لِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعى» (طه: 15)؛ به درستى كه ساعت [رستاخيز] آمدنى است. نزديك است [كه بخواهم] آن را پنهان كنم، تا هر شخصى به خاطر كوشش [خود] جزا داده شود (محمدعلى رضايى اصفهانى)؛

ـ «يَكَادُونَ يَسْطُونَ بِالَّذِينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا»(حج: 72)؛ چندان كه نزديك است بر كسانى كه آيات ما را بر آنها مى‏خوانند حمله برند (استادولى)؛

ـ «يَكَادُ سَنَا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ» (نور: 43)؛ نزديك است‏ كه ‏فروزشِ ‏برقِ ‏آن [ابرها] نور ديدگان ‏را ببرد (كريم‏زمانى).

چنان‏كه ملاحظه مى‏شود مترجمان در ترجمه فعل «يكاد» و صيغه‏هاى آن از معادل «نزديك است» استفاده كرده‏اند.

تا اينجا مشخص شد كه مترجمان يادشده در ترجمه فعل «كاد» و صيغه‏هاى آن از معادل «نزديك بود» و در ترجمه فعل «يكاد» و صيغه‏هاى آن از معادل «نزديك است» استفاده كرده‏اند.

آقاى فولادوند علاوه بر استفاده از معادل «نزديك بود» در ترجمه «كاد» و صيغه‏هاى آن از معادل «چيزى نمانده بود» نيز استفاده كرده است. وى در ترجمه «كاد» و صيغه‏هاى آن كه ده بار در قرآن به كار رفته است، در نُه مورد در سوره‏هاى فرقان: 42؛ قصص: 10؛ اسراء: 73و76؛ توبه: 117؛ صافات: 56؛ جن: 19؛ اعراف: 150؛ بقره: 71؛ از معادل «چيزى نمانده بود» استفاده كرده است. و در يك مورد در سوره اسراء: 74 معادل «نزديك است» را به كار برده است.

اين مترجم در ترجمه «يكاد» و صيغه‏هاى آن كه نُه بار در قرآن تكرار شده، در سوره مريم: 90؛ شورا: 5؛ حج: 72؛ و قلم: 51 از معادل «چيزى نمانده» استفاده كرده است و در سوره‏هاى بقره: 20؛ نور: 35و43: و ملك: 8 معادل «نزديك است» را به كار برده است.

معلوم نيست به چه سبب اين مترجم در ترجمه «كاد/ يكاد» و صيغه‏هاى آن از دو معادل بهره گرفته است.

آقاى كريم زمانى نيز همانند آقاى فولادوند از دو معادل «نزديك بود» و «چيزى نمانده بود» در ترجمه «كاد» و صيغه‏هاى آن در سوره‏هاى اسراء: 74و76؛ صافات:56 و بقره: 71 و از دو معادل «نزديك است» و «چيزى نمانده» در ترجمه «يكاد» و صيغه‏هاى آن در سوره‏هاى مريم:90؛ شورا: 5؛ و ملك: 8 بهره برده است. مشخص نيست چرا وى نيز در ترجمه «كاد/ يكاد» و صيغه‏هاى آن از دو معادل استفاده كرده است.

آقاى صفوى در ترجمه فعل «كادُوا» در آيه «وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُاللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدا» (جن: 19)؛ از معادل «مى‏رفت» به جاى معادل «نزديك بود» استفاده كرده كه گرته‏بردارى معنايى است.9 گرته‏بردارى معنايى بدين معناست كه كلمه‏اى در معنايى به كار گرفته شود كه در آن زبان بدان معنا به كار نرفته باشد.10 گرته‏بردارى معنايى سبب مى‏شود تا نثر يك متن از نثر معيار فاصله بگيرد.11 ترجمه او از اين آيه چنين است: «و اين‏گونه بود كه وقتى محمّد، بنده خدا، به نماز مى‏ايستاد و خدا را عبادت مى‏كرد، مى‏رفت كه انبوهى از مشركان بر او گرد آيند و به تمسخرش گيرند.»

آقاى استادولى در ترجمه فعل «كاد» و صيغه‏هاى مختلف آن از معادل «نزديك بود» استفاده كرده است. چنان‏كه گفتيم وقتى در ترجمه فعل «كاد» از معادل «نزديك بود» استفاده مى‏شود بدين معناست كه عملى در گذشته انجام نشده است.

اين مترجم در ترجمه فعل «كادوا» در آيه «وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُاللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدا» (جن: 19)؛ از معادل «نزديك بود» استفاده نكرده است. به بيان ديگر وى اين فعل را در اين آيه ترجمه نكرده است. ترجمه وى از اين آيه چنين است: «و چون بنده خدا [محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ]به خواندن او برمى‏خاست [مشركان] يكباره بر او ازدحام كرده و بر سر او گرد مى‏آمدند [و به آزار و مسخره او مى‏پرداختند].» از آنجا كه وى فعل «كادوا» را در اين آيه ترجمه نكرده است، عمل ازدحام انجام شده تلقّى شده است. در صورتى كه با وجود فعل «كادوا» عمل ازدحام صورت نگرفته است. چنان‏كه در ترجمه آقاى رضايى اصفهانى فعل «كادوا» ترجمه شده و عمل ازدحام انجام نشده است. ترجمه وى چنين است: «و اينكه هنگامى كه بنده خدا [محمد] برخاست در حالى كه او را مى‏خواند [و مى‏پرستيد] نزديك بود بر او ازدحام كنند.»

در ترجمه آيت‏اللّه مكارم شيرازى از اين آيه نيز همانند ترجمه استادولى اين اشكال ديده مى‏شود. ترجمه او از اين آيه چنين است: «و اينكه هنگامى كه بنده خدا [محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله] به عبادت برمى‏خاست و او را مى‏خواند، گروهى پيرامون او به شدت ازدحام مى‏كردند.»

تفاوت ترجمه فعل «يكاد» با «لايكاد» و «لم يكد»

نحويان12 و مفسّران13 از نظر معنايى بين فعل مثبت «يكاد» و منفى آن «لايكاد» و «لم يكد» فرق نهاده‏اند؛ بدين صورت كه وقتى در جمله‏اى فعل «يكاد» به كار رود معناى آن اين است كه عمل هنوز انجام نشده است. مثلاً معناى آيه «تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ»(مريم: 90) اين است كه «نزديك است كه آسمان‏ها از سخن آنان بشكافند.» سخن آنان اين بود كه خدا براى خود فرزندى برگرفته است «وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدا.» (مريم: 88) خداوند براى آنكه ناروايى و زشتى سخن آنان را بيان بفرمايد، فرمود: از بس كه سخن آنان ناروا و دور از منطق است جا دارد آسمان‏ها به سبب آن پاره‏پاره شوند. پس، آسمان‏ها شكافته نشده‏اند. بنابراين، كاربرد فعل «يكاد» در آيات بدين معناست كه آن عمل موردنظر هنوز انجام نگرفته است.

اما وقتى به صورت منفى (لايكاد، لم‏يكد) به كار رود معناى آن اين است كه عمل هنوز در آستانه انجام شدن نيست چه برسد به اينكه انجام شود. يعنى آن عمل انجام نمى‏شود. برخى از مفسّران در معناى جمله «لَمْ يكَدْ يراها» در آيه «إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا»(نور: 40) گفته‏اند كه «لَمْ يكَدْ يراها» مبالغه در معناى «لَمْ يراها» است.14 و اين مبالغه در معنا، به سبب وجود فعل «يكاد» است. پس در ترجمه آن «لَمْ يكَدْ يراها»، نهادن معادل «نزديك نيست» به جاى «لَمْ يكَدْ» ترجمه رسا و گويا و درستى نخواهد بود و به هيچ روى مبالغه بيان شده را نخواهد رساند. به نظر نگارنده معادل رسا و گويا و صحيح براى فعل «لايكاد و لم‏يكد» فعل «نمى‏تواند» است. مثلاً در معناى جمله «لَمْ يكَدْ يراها» بايد گفت: نمى‏تواند آن را ببيند؛ زيرا «لَمْ يراها» به معناى «آن را نمى‏بيند» است و معناى مبالغه‏اى آن با وجود فعل «يكاد» (لَمْ يكَدْ يراها) «نمى‏تواند آن را ببيند» خواهد بود.

با بررسى‏اى كه در معادل‏هاى فارسى فعل «لَمْ يكَدْ» در نسخه‏هاى خطى كهن قرآن محفوظ در كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى شده است، در يكى از نسخه‏ها در ترجمه فعل «لَمْ يكَدْ» از معادل «نتواند» استفاده شده است؛15 در سه نسخه از اين نسخه‏ها در ترجمه فعل «لايكاد» (ابراهيم: 17) از معادل «نتواند»16 و در يكى از اين نسخه‏ها در ترجمه «لايكادون» (نساء: 78 و كهف: 93) به ترتيب از معادل «نتوانستند» و «نتوانند» استفاده شده17 و اين، تأييدى است بر مدعاى بيان شده.

برخى از مترجمان به پيروى از شكل مثبت «يكاد» كه در ترجمه آن از معادل «نزديك است» استفاده كرده‏اند، در شكل منفى آن (لايكاد) نيز از همين معادل استفاده نموده‏اند كه صحيح نيست؛ زيرا در اين صورت اساسا عملى واقع نمى‏شود تا از معادل «نزديك است» استفاده شود.

فعل «يكاد» در قرآن چهار بار با «لا»ى نافيه (لايكاد) و يك بار با «لم» جازمه (لم يكد) منفى شده است. ما در ادامه نگاهى خواهيم كرد به ترجمه «لايكاد» و «لم يكد» در ترجمه‏هاى پيش‏گفته.

معادل «لايكاد» و «لم يكد»

يكى از آياتى كه در آن فعل «لايكاد» به كار رفته، آيه «يَتَجَرَّعُهُ وَلاَ يَكَادُ يُسِيغُهُ» (ابراهيم: 17) است. صفوى در ترجمه اين آيه گفته است: «آن را جرعه جرعه مى‏نوشد و مى‏رود كه نتواند آن را فرو برد»؛ چنان‏كه گفتيم وى در ترجمه فعل «كادوا» در آيه 19 سوره جن دچار آسيب گرته‏بردارى شده است. او در ترجمه فعل «لايكاد» در اين آيه نيز از آسيب گرته‏بردارى بركنار نمانده است؛ زيرا در ترجمه فعل «لايكاد» از معادل «مى‏رود» كه به معناى «نزديك است»، استفاده كرده است. ديگر آنكه اين مترجم فعل منفى «لايكاد» را به صورت مثبت (يكاد) معنا كرده است. نكته ديگر اين است كه وى براى «لايكاد» دو معادل «مى‏رود» و «نتواند» را نهاده است. اگر او در ترجمه «لا يكادُ يسيغُه» از معادل «مى‏رود» استفاده نمى‏كرد و معادل «نمى‏تواند فرو ببرد» را به جاى آن مى‏نهاد ترجمه درستى از اين آيه به دست مى‏داد.

محمدعلى رضايى اصفهانى در ترجمه اين آيه چنين آورده است: «آن را جرعه جرعه مى‏نوشد و نزديك است كه آن را به آسانى فرو نبرد.» وى نيز همانند مترجم قبلى فعل منفى «لايكاد» را به صورت مثبت (يكاد) معنا كرده است و در ترجمه آن به جاى استفاده از معادل «نمى‏تواند»، از معادل «نزديك است» استفاده كرده است. ديگر آنكه جمله «نزديك است كه آن را به آسانى فرو نبرد» چه معنايى را افاده مى‏كند؟! و آيا خواننده اين عبارت چيزى از آن متوجه مى‏گردد؟!

آيت‏اللّه مكارم اين آيه را چنين ترجمه كرده است: «به زحمت جرعه جرعه آن را سرمى‏كشد و هرگز حاضر نيست به ميل خود آن را بياشامد.» «حاضر نيست» معادل صحيحى براى فعل منفى «لايكاد» نيست.

گرمارودى در ترجمه اين آيه چنين نگاشته است: «كه آن را جرعه‏جرعه مى‏نوشدوچنين نيست كه آن را فرو برد.» «چنين نيست» نيز معادل رسا و دقيقى‏براى «لايكاد» نيست.

مترجمان ديگر آقايان مجتبوى، فولادوند، خرمشاهى، استادولى و كريم زمانى به درستى در ترجمه «لايكاد» از معادل «نمى‏تواند» استفاده كرده‏اند. ترجمه آنان از اين قرار است:

ـ كه آن را جرعه جرعه مى‏آشامد و او را فروبردن آن آسان و گوارا نيست [از گندى و تلخى نمى‏تواند آن را به آسانى فروبرد تا رهايى يابد] (مجتبوى)؛

ـ آن را جرعه جرعه مى‏نوشد و نمى‏تواند آن را فرو برد (فولادوند)؛

ـ كه آن را جرعه جرعه بنوشد و نتواند فرو ببرد (خرمشاهى)؛

ـ كه آن را جرعه جرعه بياشامد و [از بوى گند و تلخى آن] هيچ نتواند يكباره آن را سركشد (استادولى)؛

ـ [و با هزار رنج و زجر] آن را جرعه جرعه مى‏نوشد و [از بوى تعفن و طعم زننده‏اش] نمى‏تواند آن را فرو دهد (كريم زمانى).

ترجمه پيشنهادى: «آن را جرعه جرعه مى‏نوشد و نمى‏تواند آن را فرو ببرد.»

يكى ديگر از آياتى كه در آن فعل «لايكاد» به كار رفته، «وَلَا يَكَادُ يُبِينُ» (زخرف: 52) است.

خرمشاهى اين آيه را چنين ترجمه كرده است: «و نزديك نيست كه سخن واضح بگويد.» وى در ترجمه «لايكاد» از معادل «نزديك نيست» كه معادل فعل «يكاد» است بهره گرفته است. چنان‏كه بيان شد در ترجمه فعل «لايكاد» بايد از معادل «نمى‏تواند» استفاده كرد. جاى بسى تعجب است كه وى در آيه 17 سوره ابراهيم در ترجمه فعل «لا يكادُ» معادل «نتواند» را نهاده، اما در اين آيه (زخرف: 52) از معادل «نزديك نيست» استفاده كرده است.

صفوى در ترجمه اين آيه گفته است: «و نزديك است كه نتواند مقصود خود را بيان كند.» وى اين آيه را همانند آيه 17 سوره ابراهيم ترجمه كرده است؛ اما به جاى معادل «مى‏رود» كه به معناى «نزديك است»، خود معادل «نزديك است» را به كار گرفته است. نقد اين ترجمه همان است كه در ذيل آيه 17 سوره ابراهيم آورده‏ايم.

محمدعلى رضايى اصفهانى آيه مزبور را چنين ترجمه كرده است: «و نزديك نيست كه [سخن را ]روشن سازد!» وى در ترجمه فعل «لايكاد» در اين آيه از معادل «نزديك نيست» استفاده كرده است؛ در حالى كه در ترجمه آيه 17 سوره ابراهيم، معادل «نزديك است» را نهاده است. چنان‏كه گفتيم در ترجمه فعل «لايكاد» بايد معادل «نمى‏تواند» را به كار برد.

مترجمان ديگر آقايان مجتبوى، مكارم، فولادوند، گرمارودى، استادولى و كريم زمانى آيه را درست ترجمه كرده‏اند:

ـ «و نمى‏تواند سخن را روشن بيان كند» (مجتبوى)؛

ـ «و هرگز نمى‏تواند فصيح سخن بگويد» (مكارم»؛

ـ «و نمى‏تواند درست بيان كند» (فولادوند)؛

ـ «و به درستى نمى‏تواند سخن گويد» (گرمارودى)؛

ـ و نمى‏تواند درست سخن بگويد» (استادولى)؛

ـ «و نمى‏تواند واضح سخن بگويد» (كريم زمانى)؛

ترجمه پيشنهادى: «و نمى‏تواند به درستى سخن بگويد.»

آيه ديگرى كه در آن فعل «لايكاد» آمده، «لِهَـؤُلاء الْقَوْمِ لاَ يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثا» (نساء: 78) است.

صفوى در ترجمه اين آيه چنين نگاشته است: «پس اين مردم را چه شده كه نزديك است هيچ سخنى را درنيابند.» او در ترجمه فعل «لايكاد» در اين آيه همانند آيه 52 سوره زخرف، معادل «نزديك است» را نهاده است.

محمدعلى رضايى اصفهانى در ترجمه اين آيه گفته است: «و اين گروه را چه شده است كه به فهم عميق سخن نزديك نيستند»! گرچه وى اين آيه را همانند دو آيه پيشين ترجمه نكرده، باز از معادل «نزديك نيستند» استفاده كرده است.

مجتبوى: «پس اين گروه را چيست كه بر آن نيستند [نمى‏خواهند] كه سخنى را دريابند.» وى در ترجمه فعل «لايكاد» از معادل «بر آن نيستند» يا «نمى‏خواهند» استفاده كرده است كه نمى‏تواند معادل اين فعل باشد.

مكارم: «پس چرا اين گروه حاضر نيستند سخنى را درك كنند.» در اين ترجمه نيز معادل «حاضر نيستند» نمى‏تواند معادل فعل «لايكاد» باشد.

فولادوند: [آخر ]اين قوم را چه شده است كه نمى‏خواهند سخنى را [درست] دريابند.» ترجمه فعل «لايكاد» به «نمى‏خواهند» صحيح نيست.

خرمشاهى: «اين گروه را چه مى‏شود كه به نظر نمى‏رسد سخنى دريابند.» وى در ترجمه فعل «لايكاد»، «به نظر نمى‏رسد» نهاده است كه صحيح نيست.

گرمارودى: «بر سر اين گروه چه آمده است كه بر آن نيستند تا سخنى را دريابند.» وى نيز در ترجمه فعل «لايكاد»، «بر آن نيستند» را نهاده است كه درست نيست.

استادولى: «اين قوم را چه شده است كه هيچ سخنى را درنخواند يافت.» اين مترجم فعل «لايكاد» را ترجمه نكرده است.

كريم زمانى: «اين گروه را چه مى‏شود كه به نظر نمى‏رسد سخنى دريابند.» اين مترجم نيز در ترجمه فعل «لايكاد»، «به نظر نمى‏رسد» نهاده است كه صحيح نيست.

ترجمه پيشنهادى: «اين قوم را چه شده است كه نمى‏توانند هيچ سخنى را [درست] دريابند.»

چهارمين آيه‏اى كه در آن فعل «لايكاد» وجود دارد، آيه «وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْما لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً»(كهف: 93) است.

محمدعلى رضايى اصفهانى در ترجمه اين آيه چنين آورده است: «نزد آن دو گروهى را يافت، كه به فهم عميق هيچ گفتارى نزديك نبودند.» وى اين آيه را همانند آيه 78 سوره نساء ترجمه كرده است.

مترجمان ديگر آقايان مجتبوى، مكارم، خرمشاهى، گرمارودى، صفوى، و استادولى نيز از اين آيه ترجمه درستى ارائه نكرده‏اند. ترجمه آنان از اين قرار است:

مجتبوى: «در پيش آن دو كوه گروهى را يافت كه هيچ سخنى را درنمى‏يافتند.» وى در ترجمه اين آيه فعل «لايكاد» را ترجمه نكرده است.

مكارم: «و در كنار آن دو [كوه] قومى را يافت كه هيچ سخنى را نمى‏فهميدند [و زبانشان مخصوص خودشان بود].» در اين ترجمه نيز فعل «لايكاد» ترجمه نشده است. ديگر آنكه فعل «يفقهون» به صورت منفى ترجمه شده است، در صورتى كه حرف نفى «لا» بر سر فعل «يكاد» درآمده است.

خرمشاهى: «و در پيش آن دو مردمانى را يافت كه زبان نمى‏فهميدند.» وى نيز معادلى به جاى فعل «لايكاد» ننهاده است و فعل «يفقهون» را به صورت منفى ترجمه كرده است.

گرمارودى: «در برابر آن دو [سدّ] گروهى را ديد كه [هيچ] زبانى را درست درنمى‏يافتند.» در اين ترجمه نيز فعل «لايكاد» ترجمه نشده و فعل «يفقهون» به صورت منفى ترجمه شده است.

صفوى: «در مجاورت آن دو كوه قومى عقب مانده را يافت كه به آسانى مفهوم هيچ سخنى را درك نمى‏كردند.» اين مترجم نيز معادلى به جاى فعل «لايكاد» ننهاده است و فعل «يفقهون» را به صورت منفى ترجمه كرده است.

استادولى: «در آن سو قومى يافت كه هيچ زبانى نمى‏فهميدند.» اشكال ترجمه قبلى در اين ترجمه نيز وجود دارد.

كريم زمانى: «و در كنار آن قومى را يافت كه هيچ زبانى را نمى‏فهميدند.» در اين ترجمه نيز اشكال ترجمه قبلى ديده مى‏شود.

اشكالى ديگر آنكه اين مترجمان از اين آيه كه از نظر ساختار با آيه 78 سوره نساء يكى است، ترجمه متفاوتى به دست داده‏اند.

در اين ميان، آقاى فولادوند تنها مترجمى است كه از اين آيه ترجمه صحيحى به دست داده است. ترجمه وى چنين است: «در برابر آن دو [سدّ]، طايفه‏اى را يافت كه نمى‏توانستند هيچ زبانى را بفهمند.»

البته وى از اين آيه (كهف: 93) و آيه 78 سوره نساء ترجمه متفاوتى به دست داده است. اوّل آنكه در ترجمه آيه 93 سوره كهف به درستى در ترجمه فعل «لايكاد» معادل «نمى‏توانستند» را نهاده است، ولى در ترجمه آيه 78 سوره نساء از معادل «نمى‏خواهند» استفاده كرده است كه صحيح نيست. دوم آنكه در ترجمه آيه 78 سوره نساء به درستى از كلمه «درست» در داخل قلّاب استفاده كرده، اما در ترجمه آيه 93 سوره كهف از آن غفلت كرده است.

ترجمه پيشنهادى: «در پيش آن دو [كوه] گروهى را يافت كه نمى‏توانستند هيچ سخنى را [درست] دريابند.»

براساس ترتيب سوره‏ها آخرين آيه‏اى كه در آن نفى فعل «يكاد» به كار رفته، «إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا»(نور: 40) است.

فولادوند: «هر گاه [غرقه] دستش را بيرون آورد، به زحمت آن را مى‏بيند.» گرچه وى در ترجمه فعل «لَمْ يكَدْ» از معادل «نزديك نيست» استفاده نكرده، ترجمه صحيحى از آن به دست نداده است؛ زيرا بيان كرديم كه نفى فعل «يكاد» («لايكاد» و «لَمْ يكَدْ») بر مبالغه در انجام نگرفتن عمل دلالت دارد؛ پس، در ترجمه آن بايد از معادل «نمى‏تواند» استفاده كرد. چنان‏كه همين مترجم در ترجمه فعل «لايكاد» در آيه 17 ابراهيم، 93 كهف و 52 زخرف معادل «نمى‏تواند» را به كار برده است.

خرمشاهى: «چون دستش را برآورد، چه بسا نبيندش.» او در ترجمه فعل «لَمْ يكَدْ» از معادل «نزديك نيست» استفاده نكرده، اما تعبير «چه بسا» در لغت به «بسيار و فراوان» معنا شده است18 كه در اين صورت همان معناى «نزديك است» را افاده مى‏كند. ديگر آنكه حرف نفى «لم» بر فعل «يكاد» درآمده و آن را مجزوم ساخته، در اين صورت فعل «لَمْ يكَدْ» را بايد به صورت نفى ترجمه كرد. اما وى فعل «يراها» را به صورت نفى ترجمه كرده است.

گرمارودى: «اگر كسى دست خويش را بر آورد دشوار آن را ببيند.» گرچه وى در ترجمه فعل «لَمْ يكَدْ» از معادل «نزديك نيست» استفاده نكرده، به دلايل پيش‏گفته ترجمه صحيحى از آن به دست نداده است.

صفوى: «وقتى دست خود را بيرون مى‏آورد، نزديك است كه آن را از شدت تاريكى نبيند.» وى در ترجمه فعل «لَمْ يكَدْ» از معادل «نزديك است» استفاده كرده است؛ در صورتى كه فعل منفى است. ديگر آنكه به دلايل پيش‏گفته ترجمه‏اى كه به دست داده است، صحيح نيست.

محمدعلى رضايى اصفهانى: «هر گاه دستش را خارج كند نزديك است كه آن را نبيند.» وى در ترجمه فعل «لَمْ يكَدْ» از معادل «نزديك است» استفاده كرده است؛ در صورتى كه فعل «لَمْ يكَدْ» منفى است. وانگهى به دليل‏هاى پيش‏گفته اين ترجمه صحيح نيست.

مكارم و استادولى در ترجمه فعل «لَمْ يكَدْ» معادل «ممكن نيست» را نهاده‏اند كه رسا و دقيق نيست. ترجمه آنان بدين قرار است:

«آن‏گونه كه هرگاه دست خود را خارج كند ممكن نيست آن را ببيند.» (مكارم)؛

ـ «اگر دستش را بيرون آورد ممكن نيست آن را ببيند.» (استادولى).

مترجمان ديگر آقايان مجتبوى، كريم زمانى آيه را درست ترجمه كرده‏اند. ترجمه آنان از اين قرار است:

ـ «گاهى كه دست خويش بيرون آرد نتواند كه ببيندش.» (مجتبوى)؛

ـ آنچنان‏كه هرگاه [فرضا] دست خود را بيرون آرد، آن [دست] را نتواند ديد [بس كه تاريكى غليظ است].» (كريم زمانى).

ترجمه پيشنهادى: «اگر دستش را بيرون آورد نمى‏تواند آن را ببيند.»

نتيجه ‏گيرى

از آنچه بيان كرديم اين نتايج حاصل مى‏آيد:

1. مترجمان در ترجمه «كاد» از معادل «نزديك بود» استفاده كرده‏اند و در ترجمه «يكاد» از معادل «نزديك است».

2. معلوم نيست چرا آقاى فولادوند و كريم زمانى در ترجمه «كاد» از معادل «چيزى نمانده بود» و در «يكاد» از معادل «چيزى نمانده است» نيز استفاده كرده‏اند.

3. برخى از مترجمان يادشده در مواردى معادلى براى فعل «كاد» و «لايكاد» ننهاده‏اند.

4. از ميان مترجمان يادشده فقط آقاى صفوى دچار آسيب گرته‏بردارى معنايى در ترجمه فعل «كادوا» و «لايكاد» شده است. وى در ترجمه «كادُوا» در آيه «وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُاللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدا» (جن: 19) از معادل «مى‏رفت» استفاده كرده است. در ترجمه فعل «لايكادُ» در آيه «يَتَجَرَّعُهُ وَلاَ يَكَادُ يُسِيغُهُ» (ابراهيم: 17) نيز از معادل «مى‏رود» استفاده كرده است.

5. بين فعل «يكاد»، «لايكاد» و «لم يكد» از حيث معنا تفاوت وجود دارد. «يكاد» بدين معناست كه عمل در آستانه انجام است اما انجام نمى‏پذيرد؛ ولى معناى فعل «لايكاد» و «لم يكد» اين است كه عمل نمى‏تواند انجام بگيرد، زيرا در آستانه انجام گرفتن نيست. با وجود اين تفاوت، برخى در ترجمه آن از معادل «نزديك نيست» استفاده كرده‏اند. معادل درست براى اين دو فعل «نمى‏تواند» است.

6. برخى از مترجمان همانند محمدعلى رضايى اصفهانى در هيچ‏يك از آياتى كه فعل «لايكاد» و «لم‏يكد» به كار رفته است از معادل «نمى‏تواند» استفاده نكرده‏اند. برخى ديگر از مترجمان از معادل رسا و دقيقى استفاده نكرده‏اند؛ همانند مكارم، گرمارودى و استادولى. همه مترجمان يادشده در اين مقاله ـ جز رضايى اصفهانى ـ در برخى موارد از معادل رسا و دقيق و صحيح «نمى‏تواند» استفاده كرده‏اند، اما در مواردى ديگر از آن غفلت كرده‏اند. پس آنان در ترجمه «لايكاد» و «لم‏يكد» از معادل يكسانى استفاده ننموده‏اند كه اين ضعف اساسى در اين ترجمه‏هاست.

7. برخى از مترجمان يادشده در مواردى فعل «لايكاد» و «لم‏يكد» را مثبت و در عوض فعل پس از آنها منفى معنى كرده‏اند.

8. مترجمان جديد قرآن بايد پس از بررسى لغزشگاه‏هاى مترجمان قبل از خود، به ترجمه قرآن بپردازند.

9. در ترجمه گروهى قرآن بايد براى هر دانشى يك متخصص برگزيد. چنين كسى بايد در دانش ترجمه قرآن نيز از تخصص لازم برخوردار باشد.

··· منابع

  • ـ قرآن كريم، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، چ سوم، تهران، نيلوفر، 1376.
  • ـ ـــــ ، ترجمه حسين استادولى، تهران، اسوه، 1385.
  • ـ ـــــ ، ترجمه سيدعلى موسوى گرمارودى، چ دوم، تهران، قديانى، 1384.
  • ـ ـــــ ، ترجمه محمدعلى رضايى اصفهانى، قم، مؤسسه فرهنگى ـ تحقيقاتى دارالذكر، بى‏تا.
  • ـ ـــــ ، ترجمه محمدمهدى فولادوند، تهران، سازمان پژوهش و برنامه‏ريزى آموزشى وزارت آموزش و پرورش، 1378.
  • ـ ـــــ ، ترجمه ناصر مكارم شيرازى، قم، سپهر نوين، 1386.
  • ـ ترجمه روشنگر قرآن كريم، كريم زمانى، تهران، نامك، 1389.
  • ـ ابن مالك، شرح التسهيل، بيروت، دارالكتب‏العلميه، 1422ق.
  • ـ ابن‏هشام انصارى، جمال‏الدين‏بن يوسف، مغنى اللبيب، تحقيق و شرح عبدالطيف محمدالخطيب، كويت، السلسله‏التراثية، 1421ق.
  • ـ استرآبادى، رضى‏الدين محمدبن حسن، شرح‏الرّضى على الكافية، تهران، مؤسسة الصادق، 1395ق.
  • ـ الحوفى، احمد، «معنى (كاد) فى الاثبات و النفى»، مجمع اللغة العربية، الجزء 33، ربيع‏الثانى 1394ق، ص 58ـ65.
  • ـ انورى حسن، فرهنگ بزرگ سخن، چ دوم، تهران، سخن، 1382.
  • ـ بيضاوى، عبداللّه‏بن عمر، انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، بيروت، دارالكتب‏العلميه، 1424ق.
  • ـ رازى، ابوالفتوح، روض‏الجنان و روح‏الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد، بنياد پژوهش‏هاى اسلامى استان قدس رضوى، 1408ق.
  • ـ زمخشرى، محمودبن عمر، الكشّاف، بيروت، دارالكتاب‏العربى، 1407ق.
  • ـ سميعى گيلانى، احمد، نگارش و ويرايش، تهران، سمت، 1385. ـ سيوطى، جلال‏الدين عبدالرحمان، همع‏الهوامع فى شرح جمع‏الجوامع، بيروت، دارالكتب العلمية، 1418ق.
  • ـ صفوى، سيد محمدرضا، ترجمه قرآن بر اساس الميزان، چ سوم، قم، دفتر نشر معارف، 1386.
  • ـ طوسى، محمدبن حسن، التبيان فى تفسيرالقرآن، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى‏تا.
  • ـ علوى، يحيى‏بن حمزه، المنهاج فى شرح جمل الزجاج، رياض، مكتبة الرشد، 1430ق.
  • ـ فرزانه، سيدبابك، «معناى فعل كاد در قرآن»، صحيفه مبين، ش 37، بهار و تابستان 1385، ص 105ـ110.
  • ـ فيض كاشانى، ملّامحسن، تفسير الصافى، تهران، الصدر، 1415ق.
  • ـ كوشا، محمدعلى، ترجمه‏هاى ممتاز قرآن در ترازوى نقد، رشت، كتاب مبين، 1386.
  • ـ نجفى، ابوالحسن، فرهنگ فارسى عاميانه، تهران، نيلوفر، 1378.
  • ـ ـــــ ، غلط ننويسيم، تهران، مركز نشر دانشگاه،ى 1372.
  • ـ ياحقى، محمدجعفر، فرهنگنامه قرآنى، مشهد، بنياد پژوهش‏هاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1374.

* كارشناس ارشد تفسير و علوم قرآن، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس‏سره. دريافت: 21/11/89 ـ پذيرش: 29/3/90.

narok30114@yahoo.co.uk


  • 1ـ در نقد ترجمه‏ها نيز بايد چنين شود؛ يعنى هريك از متخصصان در دانش خاص به نقد ترجمه‏ها در حيطه تخصصى خود بپردازند.
  • 2ـ اين ترجمه به همت محمدعلى رضايى اصفهانى و همكارانش به ثمر رسيده است.
  • 3ـ اين مقاله در مجله ترجمان وحى، ش 27، بهار و تابستان 1389، ص 4ـ23 چاپ شده است.
  • 4ـ آقاى محمدعلى كوشا در كتاب ترجمه‏هاى ممتاز قرآن در ترازوى نقد، در نقد ترجمه آقايان خرمشاهى، فولادوند و گرمارودى، ترجمه
    آنان را از فعل‏هاى «كاد / يكاد»، «لايكاد» و «لم يكد» بررسى و نقد نكرده است.
  • 5ـ احمد الحوفى، «معنى كاد فى الاثبات و النفى»، مجمع اللغه‏العربية، الجزء33، ربيع الثانى، 1394ق.
  • 6ـ سيدبابك فرزانه، «معناى فعل كاد در قرآن»، صحيفه مبين، ش 37، بهار و تابستان 1385.
  • 7ـ ترتيب اسامى براساس تاريخ ترجمه آنان از قرآن است.
  • 8ـ جلال‏الدين عبدالرحمان سيوطى، همع الهوامع فى شرح جميع‏الجوامع، ج 1، ص 409ـ424؛ رضى‏الدين محمدبن حسن استرآبادى، شرح‏الرضى على‏الكافية، ج 4، ص 213ـ226؛ ابن مالك، شرح‏التسهيل، ج 1، ص 375.
  • 9ـ در فرهنگ بزرگ سخن و فرهنگ فارسى عاميانه ذيل مدخل «رفتن»، بدين معنى نزديك است اشاره نشده است. براى توضيحات بيشتر بر نادرستى چنين الگوهايى، ر.ك: احمد سميعى گيلانى، نگارش و ويرايش، ص 53 و 179ـ181.
  • 10ـ ر.ك: ابوالحسن نجفى، غلط ننويسيم، ص ده.
  • 11ـ ر.ك: احمد سميعى گيلانى، همان.
  • 12ـ جلال‏الدين عبدالرحمان سيوطى، همان، ج 1، ص 423ـ424؛ يحيى‏بن حمزه علوى، المنهاج فى شرح جمل‏الزجاجى، ج 1، ص 647؛ جمال‏الدين‏بن يوسف ابن‏هشام الانصارى، مغنى اللبيب، ج 6، ص 582ـ585؛ رضى‏الدين محمدبن حسن استرآبادى، همان، ج 4، ص 223ـ225؛ ابن مالك، همان، ج 1، ص 385.
  • 13ـ محمودبن عمر زمخشرى، الكشّاف، ج 3، ص 244؛ محمدبن حسن طوسى، التبيان فى تفسيرالقرآن، ج 7، ص 443ـ444؛ ملّا محسن فيض كاشانى، تفسير الصافى، ج 3، ص 438؛ ابوالفتوح رازى، روض‏الجنان و روح‏الجنان فى تفسيرالقرآن، ج 11، ص 263؛ ج 14، ص 161ـ162؛ عبداللّه‏بن عمر بيضاوى، انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، ج 4، ص 109.
  • 14ـ همان.
  • 15ـ ر.ك: محمدجعفر ياحقى، فرهنگنامه قرآنى، ج 4، ص 1874.
  • 16ـ همان، ص 1871.
  • 17ـ همان، ص 1872.
  • 18ـ حسن انورى، فرهنگ بزرگ سخن، ج 2، مدخل «چه بسا».