خاستگاه و بايسته ‏هاى شكرگزارى از معبود (1)

شرحى بر مناجات‏ الشاكرين*

معرفت سال بيستم ـ شماره 165 ـ شهريور 1390، 5ـ13

آيت‏ اللّه محمدتقى مصباح

چكيده

اين مقال به شرح و تفسير مناجات شاكرين امام سجاد عليه‏السلام مى‏پردازد. شكرگزارى، فراتر از ارزش‏هاى انسانى به شمار مى‏رود. خداوند متعال در قرآن برخوردارى از امنيت، آرامش، آسايش، نصرت خويش و روزى حلال، همچنين ارائه امور تشريعى و عبادت را از جمله آموزه‏هاى مقدمه شكرگزارى خود معرفى مى‏كند. در شكرگزارى، بين فرد شكرگزار و كسى كه از او تشكر مى‏كند، نوعى رابطه برقرار مى‏شود و در پرتو اين رابطه، خيرى و يا خدمتى به او مى‏رسد.

براساس آموزه‏هاى دينى، همه امور و نعمت‏هايى كه به ما مى‏رسد، از طريق اسباب طبيعى و انسانى، و با اراده و مشيت الاهى، متعلق به خداست. بنابراين، سپاس و تشكر واقعى بايد از او و منتسب به او باشد و ما انسان‏ها در برابر نعمت‏هاى بيكران الاهى بايد همواره شكرگزار خالق خود باشيم.

كليدواژه‏ها: شكرگزارى، وجوب شكر منعم، مشيت الاهى، نعمت‏هاى الاهى.

خاستگاه ارزشى شكرگزارى

ششمين مناجات امام سجاد عليه‏السلام كه در شمار پانزده مناجات خود ايراد فرموده‏اند، مناجات شاكرين است. در ابتداى بحث از اين مناجات، درباره مفهوم «شكر» سخن مى‏گوييم. واژه «شكر» و مشتقات آن در همه زبان‏ها فراوان به كار مى‏رود و جايگاه شاخصى را به خود اختصاص داده است. امروزه در ادبيات و مراودات عرفى تشكر و سپاسگزارى از ديگران نشانه ادب تلقّى مى‏گردد. علاوه بر بار ادبى و مثبتى كه اين واژگان در روابط و قراردادهاى اجتماعى جوامع دارند، داراى ارزش اخلاقى عامى هستند كه همه جوامع انسانى به آن پايبند هستند. نظير راست‏گويى، وفاى به عهد، پيمان و امانت‏دارى كه همه جوامع بشرى حتى جوامع بى‏دين و لامذهب به آنها معتقد هستند و آنها را ارزش تلقّى مى‏كنند. بحث در اين‏باره كه منشأ اعتبار اين ارزش‏ها و ساير ارزش‏هاى اخلاقى چيست، به فلسفه اخلاق مربوط مى‏گردد. از جمله در فلسفه اخلاق مطرح شده كه برخى از مكاتب اخلاقى بر آن هستند كه منشأ احكام اخلاقى و معيار صدق و كذب و موجه‏سازى گزاره‏ها و احكام اخلاقى، قرارداد و توافق همگان است. در نتيجه، يك باور و حكم اخلاقى تنها در صورتى موجه و معقول است كه مردمان خاص در شرايط و اوضاع و احوال خاص بر آن يا بر قاعده يا نظامى كه مشتمل بر آن است، توافق داشته باشند.1 از اين نظر، ارزش‏هاى اخلاقى اعتبارى و نسبى به حساب مى‏آيند.

اما در نظريه اخلاقى اسلام، موضوع قضيه اخلاقى عبارت است از: آن دسته از عناوين انتزاعى كه بر افعال اختيارى انسان صدق مى‏كند و مثل عدالت يك ماهيت خارجى، عينى و ماهوى نيست، بلكه عنوانى است كه مثلاً از موضع‏گيرى صحيح، به‏جا انجام دادن كار و رعايت حقوق ديگران انتزاع مى‏شود... . احكام اخلاقى حقيقتا از سنخ جملات خبرى است و خبر از يك واقعيت نفس‏الامرى مى‏دهند.2 ارزش اخلاقىِ فعل اختيارى انسان تابع تأثيرى است كه اين فعل در رسيدن انسان به كمال حقيقى وى دارد. هر كارى به اندازه‏اى كه در آن كمال مؤثر باشد، ارزنده خواهد بود و اگر تأثير منفى دارد، ارزش منفى خواهد داشت. اگر تأثير مثبت داشته باشد، ارزش مثبت خواهد داشت و اگر نفيا و اثباتا تأثيرى در آن نداشته‏باشد، ارزش صفريا ارزش خنثى خواهد داشت.3

در منطق، ارزش‏هاى اخلاقى نظير عدالت‏ورزى، راست‏گويى و وفاى به عهد و پيمان در شمار مشهورات و يا مسلّمات و به تعبير ديگر، آراى محموده جاى مى‏گيرند كه توافق و تسالم همگان بر اعتبار آنهاست و از جمله امور غيربديهى به حساب مى‏آيند كه در «جدل» مورد استفاده قرار مى‏گيرند. البته با توجه به اينكه همه جوامع بشرى در زمان‏هاى گوناگون به اين قبيل ارزش‏هاى اخلاقى گرايش و دل‏بستگى داشته و دارند، به يك معنا مى‏توان آنها را در شمار امور و ادراكات فطرى جاى داد كه از فطرت و سرشت انسانى ناشى مى‏گردند. اينها عبارتند از: ادراكات و گرايش‏هايى كه همزاد انسان و ويژه نوع انسان و غيراكتسابى مى‏باشند. در مقابل فطرياتى كه در منطق مطرح است و به نوعى كسبى مى‏باشند. عبارتند از: قضاياى روشنى كه ثبوت محمول براى موضوع در آنها نيازمند دليل است، اما دليل آنها در كنار قضيه و همراه با آن در ذهن موجود است. اين قضاياى بديهى و فطرى از آن جهت كه فهم مواد و تصور اجزاى آن نيازمند كسب مى‏باشند، كسبى به حساب مى‏آيند.

ما به تجربه دريافته‏ايم كه وقتى كسى به ما خدمت و كمك مى‏كند، ما خود را مديون و بدهكار او مى‏دانيم. اگر نتوانيم خدمت او را جبران كنيم، حداقل به عنوان وظيفه از او تشكر مى‏كنيم. عدم تشكر از خدمت ديگران را بى‏ادبى و ناسپاسى به حساب مى‏آوريم. در سفرى كه حدود ده سال قبل بنده به آمريكاى لاتين داشتم، در يكى از دانشگاه‏هاى آن سامان و در جمع دختران و پسران و استادان دانشگاهى به سخنرانى پرداختم. پس از پايان سخنرانى جمعيت انبوهى اطراف من جمع شدند و به طرح سؤالات خود پرداختند. در آن بين، خانمى با زحمت و اصرار فراوان جمعيت را مى‏شكافت تا به ما نزديك شود، به گونه‏اى كه دوستان ما نگران شدند كه نكند قصد سويى داشته باشد. اما آن خانم، پس از آنكه با زحمت فراوان خودش را به نزديك ما رساند، گفت: خيلى متشكرم و بلافاصله از آنجا دور شد. او به عنوان اداى دين خود را موظف مى‏دانست كه نزد ما بيايد و از ما تشكر كند و تا تشكر نمى‏كرد وجدانش راضى نمى‏گشت.

سپاسگزارى و شكرگزارى فراتر از ارزش‏هاى انسانى به شمار مى‏آيد. حتى حيواناتى كه نسبت به ساير حيوانات از هوش بيشترى برخوردارند، در برابر خدمت و غذايى كه در اختيارشان قرار مى‏گيرد با حركات و رفتار خود اظهار تشكر مى‏كنند. در گربه‏ها، اسب‏ها و بخصوص در سگ‏ها كاملاً مشهود است كه در برابر اظهار محبت و رسيدگى ديگران، اظهار تشكر مى‏كنند.

ضرورت و لزوم شكرگزارى

مسئله ضرورت شكرگزارى و تشكر در قبال نعمت‏هايى كه به انسان مى‏رسد، از چنان اهميتى برخوردار است كه علماى ما وقتى، در علم كلام، درباره لزوم تحقيق درباره خدا و ضرورت اثبات صانع و خداوند سخن به ميان مى‏آيد، براى آن دو دليل عقلى ارائه مى‏دهند كه عبارتند از: ترس از ضرر محتمل و ديگرى، وجوب شكر منعم. آنان مى‏گويند كه عقل، شكر منعم را واجب مى‏داند و ما بايد به شكرگزارى كسى كه نعمت وجود، سلامتى، زندگى و انبوه نعمت‏هاى مادى و معنوى را به ما ارزانى داشته بپردازيم. طبيعى است پيش از تشكر و شكرگزارى بايد منعم و كسى كه آن نعمت‏ها را به ما ارزانى داشته بشناسيم. پس از راه وجوب شكر منعم، ضرورت خداشناسى و وجوب اثبات آفريدگار را تبيين مى‏كنند. البته ما اكنون درصدد تأييد و يا ردّ آن استدلال نيستيم و غرض ما از بيان اين نمونه اين است كه مسئله وجوب شكر و حسن آن از چنان اهميتى برخوردار است كه از آن براى اثبات ضرورت خداشناسى استفاده شده است؛ زيرا در فرهنگ دينى ما و از جمله در قرآن فراوان به مسئله شكرگزارى از خداوند اهميت داده شده است. خداوند در آيه‏اى از قرآن درباره عكس‏العمل كسانى كه مخاطب دعوت انبياء از جمله پيامبر خاتم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قرار گرفته‏اند و پيام هدايت الاهى را دريافت كردند، مى‏فرمايد: «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرا وَإِمَّا كَفُورا» (نساء: 3)؛ ما راه را به او نموديم، يا سپاسگزار خواهد بود و يا ناسپاسگزار.

در اين آيه، مردم به دو دسته تقسيم شده‏اند: دسته اول، كسانى كه از دعوت و هدايت‏هاى الاهى استفاده مى‏كنند و در مسير سعادت و رستگارى گام برمى‏دارند و هدايت‏پذيرى آنان به مثابه شكرگزارى از خداوند تلقّى مى‏گردد. دسته ديگر، كافران و كسانى كه بى‏اعتنا به هدايت‏هاى الاهى در گمراهى و ضلالت باقى مى‏مانند و گمراهى آنان ناسپاسى از درگاه خداوند به حساب مى‏آيد. در آيه ديگر، توانايى شنيدارى، ديدارى و انديشيدن مقدمه و پيش‏درآمد شكرگزارى از خداوند معرفى گرديده است: «وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئا وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (نحل: 78)؛ و شما را از شكم مادرانتان بيرون آورد در حالى‏كه هيچ چيز نمى‏دانستيد، و براى شما گوش‏ها و چشم‏ها و دل‏ها قرار داد تا شايد سپاس گزاريد.

همچنين خداوند، برخوردارى از امنيت، آسايش، نصرت خويش و روزى حلال را مقدّمه شكرگزارى خود معرفى مى‏كند و مى‏فرمايد: «وَاذْكُرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الأَرْضِ تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآوَاكُمْ وَأَيَّدَكُم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكُم مِنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (انفال: 26)؛ و به ياد آريد هنگامى را كه در زمين گروهى اندك و ناتوان شمرده شده بوديد، بيم آن داشتيد كه مردمان [مشركان مكه و قبيله‏هاى عرب ]شما را بربايند، پس شما را [در مدينه ]جاى داد و به يارى خود نيرومند گردانيد و از چيزهاى پاكيزه روزيتان داد تا شايد سپاس گزاريد.

و نيز خداوند ارائه امور تشريعى و عبادات و از جمله روزه به بندگان خويش و تقوا را مقدّمه و پيش‏درآمد سپاسگزارى از خويش معرفى مى‏كند و مى‏فرمايد:

1. «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (بقره: 185)؛ ماه رمضان كه در آن قرآن فرو فرستاده شده كه راهنمايى براى مردم و نشانه‏هاى روشنى از رهنمونى [به راه راست ]و جداكننده حق از باطل است؛ پس هركس از شما اين ماه را دريابد بايد آن را روزه بدارد و هركه بيمار يا در سفر باشد به شمار آن از روزهاى ديگر [روزه گيرد.] خدا براى شما آسانى مى‏خواهد و براى شما دشوارى نمى‏خواهد، و تا شمار آن را تمام كنيد و خداى را به پاس آنكه شما را راه نمود به بزرگى بستاييد و باشد كه سپاس گزاريد.

2. «وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (آل‏عمران: 123)؛ و هر آينه خداوند شما را در [جنگ ]بدر در حالى‏كه ناتوان بوديد [به علت كمى سپاه و سازوبرگ جنگ ]يارى داد، پس از خدا پروا كنيد، باشد كه سپاس گزاريد.

تمهيدات و شرايط شكرگزارى

اكنون با توجه به اهميتى كه به مسئله شكرگزارى در منابع دينى و بخصوص در قرآن و نيز از سوى عقلا و همه جوامع بشرى داده شده جا دارد كه به آن توجه جدّى داشته باشيم و در اين ارتباط ماهيت شكرگزارى و شرايطى را كه در تحقق آن دخيل هستند بازشناسيم: وقتى انسان از كسى تشكر مى‏كند كه بين او و آن شخص رابطه‏اى شكل گرفته باشد و در پرتو اين رابطه خيرى و خدمتى به او رسيده باشد. از اين نظر ما از نقاش و هنرمندى كه براى خودش نقاشى زيبايى ترسيم كرده است و نيز از خطاطى كه خط زيبايى نگاشته است تشكر نمى‏كنيم، چون آن دو آن كارهاى هنرى را براى ما انجام نداده‏اند و وقتى تشكر ما لازم و بجاست كه كارى براى ما انجام گرفته باشد. ثانيا، آن خير و خدمت باارزش و قابل توجه باشد و چنان بى‏ارزش نباشد كه مورد اعتنا و توجه قرار نگيرد و دريافت‏كننده آن نه فقط آن را خدمتى در حق خود به حساب نياورد، بلكه پندارد كه تحقير و مورد تمسخر قرار گرفته است. ثالثا، عامل خدمت و خير، قصد رساندن خير، و خدمت به ديگرى را داشته باشد، نه اينكه او بدون چنان قصدى كارى را انجام دهد و اتفاقا از قِبَل آن خيرى به ديگرى برسد. رابعا، انسان عامل خير را بشناسد و بداند كه چه كسى خدمتى به او رسانده و يا نعمتى در اختيار او نهاده است. در صورت تحقق شرايط مزبور، لازم است انسان با زبان يا قلم و يا به شيوه ديگرى از كسى كه خيرى به او رسانده تشكر كند.

با توجه به آنچه گفته شد، ما وقتى درصدد شكرگزارى از خدا برمى‏آييم كه باور داشته باشيم كه خداوند با اراده و قصد خود نعمتى را در اختيار ما نهاده است. پس اگر در موقعيتى باشيم كه چيزى را براى خود نعمت و خير ندانيم و يا ارتباط آن نعمت را با خدا درك نكنيم و آن را منسوب به غيرخدا بدانيم، درصدد تشكر از خدا برنمى‏آييم. در مواردى بخصوص شرايط غيرعادى و غيرطبيعى، وقتى نعمتى به ما مى‏رسد، به راحتى باور مى‏كنيم كه آن نعمت از سوى خداوند به ما ارزانى شده و شكر آن را به جا مى‏آوريم. به عنوان نمونه، وقتى كسى سخت بيمار گشته و در كمال نااميدى شفا مى‏يابد و يا در شرايط خشكسالى و پس از دعا و توسل مردم و برگزارى نماز باران، وقتى باران مى‏بارد، همگان باور دارند كه آن سلامتى و باران نعمت خدا و با اراده الاهى ارزانى شده است. اما در اغلب موارد ما نعمت‏ها و خيرى كه به ما مى‏رسد به وسايط نسبت مى‏دهيم و فراموش مى‏كنيم كه بدون خواست و اراده خدا خير و نعمتى در اختيار ما قرار نمى‏گيرد. از اين‏رو، توجه ما به واسطه‏ها، عوامل طبيعى و غيرخدا جلب مى‏گردد و درصدد تشكر از خداوند برنمى‏آييم. در حالى كه گزاره‏هاى دينى به ما مى‏آموزند كه همه نعمت‏ها از آن خدا هستند، چه بدون واسطه از سوى خدا در اختيار ما قرار گيرند و چه با واسطه. «هر نيكى‏اى كه به تو رسد از خداست و هر بدى كه به تو رسد از خود توست.» (نساء: 79)

در آيه ديگر خداوند مى‏فرمايد: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (آل‏عمران: 26)؛ بگو: بار خدايا، تويى كه فرمانروايى، به هركه خواهى مُلك مى‏دهى و از هركه خواهى ملك باز مى‏ستانى، هركه را خواهى بزرگى و ارجمندى مى‏دهى و هركه را خواهى خوار مى‏كنى؛ نيكى‏ها همه به دست توست كه تو بر همه‏چيز توانايى.

آموزه‏هاى الهى و استناد همه امور به خداوند

دين به ما مى‏آموزد كه همه حوادث و رخدادها و از جمله نعمت‏هايى كه به ما مى‏رسد، چه از طريق اسباب طبيعى و اسباب انسانى و چه به وسيله فرشتگان انجام پذيرند، همه با اراده و مشيت الهى انجام گرفته‏اند و ما بايد همه‏چيز را متعلق به خدا بدانيم. از اين‏رو، يكى از آموزه‏هاى فرهنگى ما كه در زمان سابق بيشتر بدان توجه مى‏شد اين است كه اگر تكه نان خشكى روى زمين افتاده، بدان جهت كه نعمت و بركت خداست، آن را از روى زمين برداريم كه زير دست و پا قرار نگيرد و آن را تميز كنيم و مورد استفاده قرار دهيم.

وقتى دو توده ابر كه حامل بخار هستند، با يكديگر اصطكاك و برخورد پيدا مى‏كنند و بر اثر تلاقى بار مثبت و منفى ابرها، رعد و برق پديد مى‏آيد، بخشى از آن بخارها به آب تبديل گشته و به صورت باران بر زمين مى‏ريزد. يا در يك فرايند طبيعى، وقتى دانه‏اى در زمين افشانده مى‏شود و رطوبت زمين به آن مى‏رسد، جوانه مى‏زند و رشد مى‏كند. اما در قرآن، نظير اين فعل و انفعالات به خداوند نسبت داده شده است؛ زيرا خداوند مسبب‏الاسباب است و همه عوامل طبيعى و غيرطبيعى تحت اراده و فرمان او هستند. هيچ كارى خارج از اراده خداوند انجام نمى‏پذيرد. «آيا نديده‏اى كه خداوند ابرها را [به وسيله بادها ]مى‏راند سپس ميان [پاره‏هاى ]آن پيوند مى‏دهد، آن‏گاه آن را توده و انبوه مى‏كند، سپس باران را بينى كه از ميان آن بيرون مى‏آيد و از آسمان از كوه‏هايى كه در آن است [انبوه ابرهاى منجمد شده ]تگرگ مى‏فرستد و [زيان ]آن را به هركه خواهد مى‏رساند و از هركه خواهد باز مى‏دارد؛ درخشندگى برقش نزديك است كه [روشنى] ديدگان را ببرد.» (نور: 43)

در آيه فوق، به سه پديده شگفت‏انگيز آسمان و ابرها اشاره شده است. پديده شگفت‏انگيز اول كه حاكى از علم، حكمت و عظمت نهفته در آفرينش و از دلايل توحيد ذات پروردگار مى‏باشد، اين است كه خداوند به آرامى ابرها را كه هر قطعه‏اى از آن از گوشه‏اى از درياها برمى‏خيزد، به سوى هم مى‏راند و پيوند مى‏دهد و متراكم مى‏سازد و آن‏گاه از آن ابرها دانه‏هاى باران به سوى زمين سرازير مى‏گردد. بدين‏وسيله، زمين مرده را زنده و لباس حيات بر قامت درختان و گياهان مى‏پوشاند و موجودات زنده را سيراب مى‏سازد. پديده دوم، تشكيل دانه‏هاى درشت تگرگ در ابرها، كه با بارش آنها ممكن است درختان، زراعت‏ها، حيوانات و انسان‏ها آسيب ببينند. پديده سوم، برقى است كه با برخورد ابرها كه حامل ذرات آب هستند و تلاقى بار مثبت و منفى آن ابرها مى‏جهد و چشم‏ها را خيره مى‏كند و صداى رعدى كه از اين پديده طبيعى ايجاد مى‏گردد، گوش‏ها را مى‏آزارد.

درباره كوه‏هايى كه خداوند از آنها سخن گفته كه بر فراز آسمان هستند و از آنها تگرگ‏ها فرو مى‏ريزند، مفسّران نظرات گوناگونى ارائه داده‏اند. در برخى از تفاسير به پاره‏اى از آنها اشاره شده است:

1. برخى برآنند كه «جبال» در آيه جنبه كنايى دارد و همان‏گونه كه مى‏گوييم كوهى از غذا و يا كوهى از علم، از يخ‏هاى متراكم در آسمان نيز تعبير به كوه‏ها شده است. مفاد آيه اين است كه كوهى و توده عظيمى از تگرگ به وسيله ابرها در دل آسمان به وجود مى‏آيد و بخشى از آنها بر پاره‏اى از شهرها و بيابان‏ها فرو مى‏ريزد.

2. برخى گفته‏اند: منظور از كوه‏ها توده‏هاى عظيم ابر است كه در عظمت و بزرگى بسان كوه مى‏باشد.

3. بيان سيد قطب كه مناسب‏تر به نظر مى‏رسد اين است كه توده‏هاى ابر در وسط آسمان به راستى شبيه كوه‏ها هستند، گرچه وقتى از پايين به آنها مى‏نگريم صافند؛ اما كسانى كه با هواپيما بر فراز ابرها حركت كرده‏اند غالبا با چشم خود ديده‏اند كه ابرها به كوه‏ها، دره‏ها و پستى و بلندى‏هايى كه روى زمين هستند مى‏مانند. به تعبير ديگر، سطح بالاى ابرها هرگز صاف نيست و همانند سطح زمين داراى ناهموارى‏هاى فراوان است و از اين نظر اطلاق نام جبال بر آنها مناسب است.4

بايد افزود كه تكوّن تگرگ در آسمان بدين صورت است كه دانه‏هاى باران از ابر جدا مى‏شود و در قسمت فوقانى هوا به جبهه سردى برخورد مى‏كند و يخ مى‏زند. سپس توفان‏هاى كوبنده اين دانه‏ها را مجددا به بالا پرتاب مى‏كند و بار ديگر اين دانه‏ها به داخل ابرها فرو مى‏رود و لايه ديگرى از آب به روى آن مى‏نشيند كه به هنگام جدا شدن از ابر مجددا يخ مى‏بندد. گاهى اين مسئله چندين بار تكرار مى‏شود و هر زمان لايه تازه‏اى روى آن مى‏نشيند تا تگرگ به اندازه‏اى درشت شود كه ديگر توفان نتواند آن را به بالا پرتاب كند. اينجاست كه راه زمين را به پيش مى‏گيرد و فرود مى‏آيد، يا اينكه توفان فرو مى‏نشيند و بدون مانع به طرف زمين حركت مى‏كند.5

در آيات ديگر خداوند درباره رويش گياهان، درختان و دانه‏ها به وسيله باران مى‏فرمايد: «و از آسمان آبى بابركت فرو آورديم، سپس بدان بوستان‏ها و دانه‏هاى درو كردنى [مانند گندم و جو و ارزن] رويانيديم، و نيز درختان خرماى بلند را كه ميوه‏هاى بر هم نشانده دارند، تا روزى بندگان باشد و بدان [آب] سرزمين مرده را زنده كرديم. همچنين است بيرون آمدن [از گور]. (ق: 9ـ11)

و نيز خداوند در آيات ديگر مى‏فرمايد: «پس آدمى بايد به خوراك خود بنگرد [تا عبرت گيرد]، ما آبِ [باران] را فرو باريديم باريدنى ويژه. سپس زمين را [با سر برآوردن گياهان ]بشكافتيم شكافتنى ويژه، سپس در آن دانه‏ها رويانيديم، و انگور و سبزى، و درخت زيتون و خرما، و بوستان‏هاى پر درخت، و ميوه و علف، تا وسيله‏اى براى استفاده شما و چارپايانتان باشد.» (عبس: 24ـ32)

اين آيات بيانگر اين نكته است كه سرسلسله همه اسباب و عوامل و به تعبير ديگر مسبب‏الاسباب خداوند است. ما بايد در وراى اسباب و عواملى كه در عالم و نظام آفرينش در كارند، نظر خود را به خالق هستى و علت‏العلل و كسى كه هيچ حركتى و رخدادى بدون اذن و مشيت او انجام نمى‏پذيرد، معطوف گردد و نگاه استقلالى به وسايط نداشته باشيم. باور كنيم كه وسايط و عوامل مؤثر در عالم با اراده الهى تأثير مى‏گذارند و مؤثر اصلى خداوند است. چنان‏كه وقتى واسطه‏اى از سوى بزرگى پولى براى ما مى‏آورد، ما آن هديه را به آن بزرگ نسبت مى‏دهيم و آن واسطه را وسيله‏اى براى رساندن آن هديه به خويش مى‏شناسيم.

نقش اعتقاد به مالكيت مطابق خداوند در شكرگزارى از او

اگر ما به حقايق عالم معرفت يابيم و خداوند دلمان را نورانيت ببخشد، درمى‏يابيم كه نه تنها خداوند سرسلسله جنبان عوامل و اسباب است، بلكه در پس همه اتفاقات ريز و درشتى كه رخ مى‏دهد، دست خداوند قرار دارد و همه حوادث و اتفاقاتى كه پيوسته براى ما رخ مى‏دهد و حتى برگى كه از درخت به زمين مى‏افتد، بدون اجازه و اراده خداوند انجام نمى‏پذيرند. وقتى ما به اين باور رسيديم كه همه كارها به اذن و اراده خداوند انجام مى‏پذيرد، براى هر نعمتى كه در اختيارمان قرار مى‏گيرد، بايد خداوند را سپاس گزاريم. وقتى نانى بر سر سفره‏مان قرار مى‏گيرد و آن را مى‏خوريم، بايد به ستايش خدا و تشكر از او بپردازيم. وقتى نفس مى‏كشيم، به اين حقيقت توجه داشته باشيم كه خداوند هوا و اكسيژن را آفريده تا تنفس از آنْ حيات و زندگى ما تداوم يابد. يا وقتى چشممان را باز و بسته مى‏كنيم، توجه داشته باشيم كه خداوند اين نعمت بزرگ را در اختيار ما نهاده است. همچنين با توجه به نعمت‏هاى بى‏شمارى كه پيرامون ما قرار دارند، به خداوند توجه يابيم و به شكرگزارى از او پردازيم. چون كسانى نباشيم كه فقط به شكم و شهوت خود توجه دارند و از منعم و خالق هستى غافل‏اند. كسانى كه خداوند درباره آنها مى‏فرمايد: «أُولَـئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (نحل: 108)؛ آنان كسانى‏اند كه خدا بر دل‏ها، گوش‏ها و چشم‏هايشان مهر نهاده است و آنان خود غافلان‏اند.

در جاى ديگر به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره آن اسيرگشتگان در دام شكم و شهوت مى‏فرمايد: «ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَيَتَمَتَّعُواْ وَيُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ» (حجر: 3)؛ واگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو سرگرمشان كند، زود است كه بدانند.

كسى كه نيروى عقل در او زنده و هشيار است و در غفلت به سر نمى‏برد، وقتى به پديده‏هاى پيرامون خود مى‏نگرد، به نورى كه از خورشيد مى‏تابد و به آسمن آبى باشكوه و باعظمت مى‏نگرد و به جلوه‏ها، زيبايى‏ها و شكوهى كه در سراسر پديده‏ها وجود دارد مى‏نگرد، سر تعظيم در برابر خالق حكيم و عليم كه همه پديده‏هاى عالم جلوه‏اى از شكوه و عظمت اوست، فرود مى‏آورد. همچنين او وقتى به اعضا و جوارح خود مى‏نگرد و تا حدى به ارزش و اهميت آنها واقف مى‏گردد، به شكرگزارى خداوند مى‏پردازد كه او را از آن نعمت‏هاى بزرگ و بى‏بديل برخوردار ساخت. نعمت‏هايى كه با فقدان هريك از آنها زندگى براى انسان تيره و تار و تباه مى‏گردد.

نقش شناخت گستره، عظمت و اهميت نعمت‏ها در شكرگزارى از آنها

بنابراين، ما در درجه اول بايد نعمت‏هاى خدا را بشناسيم. چه بهتر كه در اين زمينه به مطالعه كتاب‏هاى علمى و آموزش علومى كه به بررسى پديده‏هاى جهان پرداخته‏اند، بپردازيم. اگر فراگيرى آن علوم با هدف شناسايى بيشتر نعمت‏هاى الهى و در نتيجه شكرگزارى از خداوند انجام پذيرد، عبادت محسوب مى‏گردد. اگر كسى درصدد فراگيرى علوم فيزيك، شيمى، زيست‏شناسى و بخصوص فيزيولوژى و آنوتومى بدن برآيد و شگفتى‏هاى آفريده‏هاى خداوند را دريابد و فعاليت‏هاى حيرت‏انگيز و اعجاب‏برانگيز پديده‏ها و از جمله برخى از اجزاى بدن را بشناسد و هدف او از كسب آن تخصص‏ها، صرفا به دست آوردن پست و مقام و تأمين زندگى نباشد، بلكه هدف اصلى او شناسايى نعمت‏هاى الهى و سپاس به درگاه خداوند باشد، عبادت كرده است. فراگيرى علوم طبيعى راه استفاده بيشتر و بهتر را از نعمت‏هاى الهى فراهم مى‏آورد. از آن طريق، انسان به منابع نهفته در دل كوه‏ها و زير زمين و بستر درياها پى مى‏برد و با تركيب و تغييراتى كه در مواد پديد مى‏آورد به دستاوردهاى جديد علمى و محصولات جديدى دست پيدا مى‏كند. در تمام اين مراحل اگر هدف او كشف نعمت‏هاى خدا و استفاده صحيح از آنها و در نتيجه شكرگزارى از خداوند باشد، پيوسته به عبادت خدا مشغول است. انسان نياز شديد به برخى از نعمت‏ها دارد و بايد با زحمت و تلاش خود به آن نعمت‏ها دست يابد. بايد كار كند تا درآمدى به دست آورد. يا با ارائه خدمت به ديگران از خدمات آنان بهره‏مند گردد. حال اگر انگيزه او الهى باشد، وقتى به نعمتى دست پيدا مى‏كند و نيازى از او برطرف مى‏گردد، درصدد تشكر از خداوند برمى‏آيد و او را به پاس نعمت‏هايى كه در اختيارش نهاده و آسايش و راحتى و شادكامى او را فراهم آورده سپاس مى‏گزارد.

تا انسان نعمت‏هاى خدا را نشناسد و بخصوص اگر سخت نيازمند نعمت‏هاى الهى نگردد، قدر آنها را نمى‏داند. تصور كنيد كسى را كه در تابستانى گرم راهى طولانى طى كرده و تشنگى و خستگى و گرماى هوا سخت او را آزرده است و ناگهان در منزلى فرود مى‏آيد و شربتى خنك و گوارا و يا آبى خنك در اختيارش مى‏نهند كه با نوشيدن آن، عطش كشنده و آزاردهنده‏اش فرو مى‏نشيند، چنين شخصى در آن حال به خوبى قدر آب و اين نعمت حياتى را مى‏داند و به شكرگزارى خداوند مى‏پردازد. خداوندى كه نعمت‏ها و روزى‏هاى حلال را در اختيار انسان نهاد تا از آنها استفاده كند و توان و قدرت كافى براى رشد و تعالى و بندگى خداوند را بيابد.

خداوند بر ما منت نهاد و نعمت‏ها و روزى‏هاى حلالش را در اختيار ما قرار داد و استفاده از اين نعمت‏ها انگيزه شكرگزارى را در ما فراهم مى‏آورد. چنان‏كه گفتيم اگر شناخت و كسب نعمت‏هاى الهى با هدف قدردانى از خداوند و شكر او انجام پذيرد، عبادت است. بر اين اساس، خداوند به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «اى احمد! عبادت ده جزء دارد كه نُه جزء آن طلب مال حلال است. پس اگر خوردنى و آشاميدنى خود را پاك و پاكيزه سازى، همواره تحت حفاظت و در كنف عنايت‏من‏خواهى‏بود.»6

توسعه زندگى بشر و رشد صنعت و تكنولوژى و دست يافتن به آن دسته از نعمت‏هاى الهى كه پيشتر براى ما ناشناخته بودند و نعمت‏هايى كه در آينده براى ما كشف خواهند شد، رهين تلاش و تحقيقات مستمر دانشمندان و عالمان است. اگر آن تلاش‏ها نبود، ما پى به وجود نيروى برق و وسايلى كه از طبيعت استخراج شده‏اند و رفاه و راحتى بيشترى را براى ما فراهم آورده‏اند نمى‏برديم. امروزه دانشمندان و محققانى كه با هدف استفاده از نعمت‏هاى خدا و يا عزت بخشيدن به مسلمانان و كسب استقلال و رها شدن از وابستگى به بيگانگان در مراكز تحقيقاتى انرژى اتمى فعاليت مى‏كنند، به عبادت خدا و كارى بزرگ و بس ارزشمند مشغول مى‏باشند. كسى كه قصد تشرف به حج را دارد، گرچه عبادت حج اصطلاحا بر اعمال و مناسك خاصى كه در مكه انجام مى‏شود اطلاق مى‏گردد، اما مقدمات حج نظير نام‏نويسى و اقدام براى مسافرت به مكه نيز عبادت محسوب مى‏شود، چون در نگرش كلان هر كارى كه به قصد بندگى خدا انجام مى‏پذيرد عبادت مى‏باشد.

با توجه به اينكه نعمت چيزى است كه موجب تكامل انسان مى‏گردد، آنچه كه از راه مشروع و حلال به دست مى‏آيد و استفاده از آن جايز مى‏باشد نعمت مى‏باشد. به پاس آنْ انسان بايد شكر خداوند را به جاى آورد. اما درآمد و ثروتى كه از راه نامشروع و با رشوه‏خوارى، رانت‏خوارى، اختلاس و سوءاستفاده از بيت‏المال به دست مى‏آيد، نقمت و موجب هلاكت و گرفتار شدن انسان به آتش جهنم مى‏گردد و قابل شكرگزارى نيست. خداوند درباره چنين ثروت نامشروعى مى‏فرمايد: «همانا كسانى كه مال‏هاى يتيمان را به ستم مى‏خورند جز اين نيست كه در شكم‏هاى خود آتشى مى‏خورند و به زودى به آتش افروخته دوزخ درآيند.» (نساء: 10)

پس انسان بايد حلال را از حرام بازشناسد و بى‏ترديد كسب علمى كه حلال و حرام را به انسان ياد مى‏دهد و با اندوختن آن علمْ انسان درمى‏يابد كه چه كارهايى مرضى خداست و چه كارهايى مرضى خدا نيست، خود عبادت است. از اين‏رو، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: «هر كه راهى رود كه در آن علمى جويد خدا او را راهى برد تا به بهشت درآيد. همانا فرشتگان پرهاى خود را براى طالب علم به جهت رضايت از او بگسترانند و همانا هرچه در آسمان و زمين است، حتى ماهيان دريا براى طالب علم آمرزش جويند و برترى عالم بر عابد چون برترى ماه در شب چهارده بر ساير اختران است. همانا علما وارثان پيامبران‏اند؛ زيرا پيامبران دينار و درهم به ارث نگذارند، ولكن علم را به عنوان ارث از خود باقى گذارند و هركه از آن علم برگرفته بهره فراوانى برده است.»7

نقل شده كه شهيد ثانى، در سنين جوانى كه به كسب و تحصيل علوم دينى اشتغال داشت با پاى برهنه از منزل رهسپار كلاس درس مى‏شد. او به كسانى كه در اين‏باره از او سؤال مى‏كردند پاسخ داد: من طالب علم هستم و سخن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره طالب علم حق و درست است و براى اينكه كفش خود را روى بال فرشتگان ننهم، با پاى برهنه حركت مى‏كنم.


* اين متن حاصل قلمى‏شده درس اخلاق استاد علّامه مصباح در دفتر مقام معظّم رهبرى در قم مى‏باشد.


1ـ محمدتقى مصباح، نقد و بررسى مكاتب اخلاقى، ص 73.

2ـ همان، ص 325ـ327.

3ـ همان، ص 339.

4ـ سيد قطب، تفسير فى ظلال‏القرآن، ج 4، ص 2522.

5ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 14، ص504ـ505.

6ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 77، ب 2، ص 27، ح 6.

7ـ محمدبن يعقوب كلينى، كافى، ج 1، ص 34، ح 1.