معرفت، سال بیستم، شماره ششم، پیاپی 165، شهریور 1390، صفحات 35-

    اصل همزیستى مسالمت ‏آمیز با غیرمسلمانان در اسلام

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    محمدامین امینی / *کارشناس ارشد - فقه و حقوق عمومی دانشگاه مذاهب اسلامی تهران / amini2750@gmail.com
    چکیده: 
    ادیان آسمانى براى تأمین همزیستى، قوانینى الزام‏آور تشریع نموده‏اند. دین اسلام، مسلمانان را ملزم نموده به شیوه‏اى مسالمت‏آمیز با مخالفان عقیدتى خود تعامل نموده و عدالت را در این خصوص بر پا دارند. اما اگر غیرمسلمانان، خیانت پیشه نموده و علیه جان و مال و نوامیس مسلمانان وارد عملیات خصمانه شوند سیاست شرعى بر دفع تجاوز و مجازات خیانتکاران مبتنى مى‏باشد. تمرکز بر آیات قتال، عدم توجه به آیات مبنى بر صلح و همزیستى و عدم دقت در سیره عملى پیامبر، باعث شده گروهى سیاست اسلامى در رابطه با ملل غیرمسلمان را بر پایه جنگ دانسته و علت پیشرفت اسلام در قرون اولیه را زورِ شمشیر بیان نمایند. این جستار با رویکرد نظرى و اسنادى و با استناد به منابع اصیل اسلامى ثابت مى‏کند که اصل در تعامل با غیرمسلمانان بر صلح و همزیستى بوده و دین اسلام منادى همزیستى مذهبى با پیروان سایر ادیان مى‏باشد.
    Article data in English (انگلیسی)
    متن کامل مقاله: 

    معرفت سال بیستم ـ شماره 165 ـ شهریور 1390، 35ـ52

    محمدامین امینى*

    چکیده

    ادیان آسمانى براى تأمین همزیستى، قوانینى الزام‏آور تشریع نموده‏اند. دین اسلام، مسلمانان را ملزم نموده به شیوه‏اى مسالمت‏آمیز با مخالفان عقیدتى خود تعامل نموده و عدالت را در این خصوص بر پا دارند. اما اگر غیرمسلمانان، خیانت پیشه نموده و علیه جان و مال و نوامیس مسلمانان وارد عملیات خصمانه شوند سیاست شرعى بر دفع تجاوز و مجازات خیانتکاران مبتنى مى‏باشد. تمرکز بر آیات قتال، عدم توجه به آیات مبنى بر صلح و همزیستى و عدم دقت در سیره عملى پیامبر، باعث شده گروهى سیاست اسلامى در رابطه با ملل غیرمسلمان را بر پایه جنگ دانسته و علت پیشرفت اسلام در قرون اولیه را زورِ شمشیر بیان نمایند.

    این جستار با رویکرد نظرى و اسنادى و با استناد به منابع اصیل اسلامى ثابت مى‏کند که اصل در تعامل با غیرمسلمانان بر صلح و همزیستى بوده و دین اسلام منادى همزیستى مذهبى با پیروان سایر ادیان مى‏باشد.

    کلیدواژه‏ها: صلح، مشرکان، نصارا، همزیستى مذهبى، یهود.

    مقدّمه

    همزیستى مسالمت‏آمیز و تعاون بین‏المللى در تأمین نیازمندى‏هاى بشر همواره مورد توجه جوامع بشرى بوده است. در عصر حاضر نیز لوایح متفاوتى، از جمله اعلامیه جهانى حقوق بشر، به تصویب جامعه بین‏الملل رسیده، اما متأسفانه این لوایح در حد تعهد اخلاقى بوده و هیچ‏گونه تعهد الزام‏آورى براى حکومت‏ها ندارد. این در حالى است که صلح و همزیستى در اندیشه سیاسى اسلام، به عنوان اساسى‏ترین اصل در روابط دولت‏ها و ملت‏ها منظور گردیده و به همین دلیل، در حقوق اسلامى از فرصت‏هاى مناسب براى برقرارى و تحکیم پیمان‏هاى صلح در روابط خارجى بهره‏بردارى مى‏گردد. اسلام براى تحقق بخشیدن و گسترش صلح در میان ملت‏ها و جلوگیرى از بروز روابط خصمانه، ملت‏ها و دولت‏هاى دیگر را به انعقاد پیمان‏هاى صلح دعوت کرده1 و به جامعه اسلامى توصیه نموده است که در این زمینه، همواره پیشرو باشند.2 در بسیارى از موارد، این توصیه براى عقد قراردادهاى صلح از وظایف دولت اسلامى به شمار رفته است. این وظیفه در حالاتى که تمایلى از طرف دولت‏ها و گروه‏هاى غیرمسلمان نسبت به عقد قرارداد صلح باشد، تأکید بیشترى مى‏یابد.

    براى شناخت دیدگاه اسلام در این زمینه، باید به منابع اصیل مراجعه نمود. مهم‏ترین منابع اسلامى، قرآن و روایات صحیح از سنت مى‏باشد. برخى از محققان اسلامى و مستشرقان غیرمسلمان که تاریخ اسلامى را بررسى نموده‏اند، از منابع اصلى غفلت ورزیده و به منابع دست دوم و کم‏ارزش روى آورده‏اند. گروهى، مسائل خاص را عام تصور نموده و در نتیجه، استنتاج‏هاى اشتباه، از آن برآمده است و اهمال بزرگ‏تر آنکه دیگران از این گروه تقلید و این نظریات را حقایق مسلم دینى تلقّى نموده‏اند.

    برخى بر این اندیشه‏اند که اصل در حقوق و روابط بین‏الملل اسلامى بر «جنگ و تهاجم» و «از بین بردن عقاید مخالف» بنا شده و احیانا براى ادعاى خود، به اعمال برخى حکام و زمام‏داران در طول تاریخ اسلام استناد جسته‏اند؛ در حالى که نباید عملکرد ناصحیح برخى حکام اسلامى در طول تاریخ را به پاى اسلام نوشت؛ چراکه نصوص صحیح اسلامى، عکس این مسئله را ثابت مى‏کند. اسلام، صلح و همزیستى با ادیان و ملل را به صورت «اصل» و «قاعده اساسى» در نظام تشریع خود در نظر داشته است و احکام جنگ فقط در حالت ضرورت مشروع شده است. بنابراین، رفتار و عملکرد ناصواب برخى از زمام‏داران مسلمان در طى تاریخ اسلامى نمى‏تواند بر این نصوص صریح خط بطلان بکشد.3 در این مقاله همزیستى مسالمت‏آمیز در رابطه با مخالفان عقیدتى با تکیه بر دیدگاه نظرى قرآن و سیره عملى پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مورد بررسى قرار مى‏گیرد.

    در این زمینه، تحقیقات گسترده‏اى توسط متفکران اسلامى و مستشرقان صورت گرفته است. مهم‏ترین این تحقیقات عبارتند از:

    1. گوستاو لوبون، حضاره‏العرب، ترجمه عادل زعیتر؛4

    2. توماس آرنولد، الدعوة الى‏الاسلام، ترجمه حسن ابراهیم و عبدالمجید عابدین؛،5

    3. عباسعلى عمیدزنجانى، اسلام و همزیستى مسالمت‏آمیز؛6

    4. مارسل بوازار، انسان‏دوستى در اسلام، ترجمه محمدحسن مهدوى اردبیلى و غلامحسین یوسفى؛7

    5. احمدمحمد حوفى، سماحه‏الاسلام؛8

    6. وهبه‏بن‏مصطفى‏زحیلى،الاسلام‏وغیرالمسلمین.9

    ضرورت و اهمیت پژوهش

    اسلام به عنوان آخرین دین آسمانى، احکام و فرامین مشخصى براى مخالفان عقیدتى خود داشته که بر اساس آن، حقوق غیرمسلمانان در جامعه اسلامى تضمین مى‏گردد. اما در ادوار تدوین کتب فقه، برخى از فقها تحت تأثیر مکان و زمان و خشونت‏هایى که حکام غیرمسلمان و یا کارگزاران غیرمسلمانِ خلفاى اسلامى، بخصوص در دوره عباسیان، در حق مسلمانان روا داشته‏اند، احکامى صادر نموده‏اند که با کلیات دین همخوانى نداشته و متأسفانه این موارد در کتب فقه ثبت شده و گروهى نیز به تبع از سلف مذهب خود، آن را به مانند حکم شرعى قلمداد نموده‏اند.10

    این‏گونه موارد باعث گردیده که اسلام‏شناسانى همچون لوریمر، اسلام را مانع صلح و سازش میان ملل معرفى کنند.11 این تحقیق بر آن است که با استناد به منابع اصیل اسلامى ثابت نماید کلیت قرآن و سنت بر اصالت صلح و همزیستى با ملل غیرمسلمان بنا شده است. از این‏رو، در این تحقیق به سؤالات زیر پاسخ داده مى‏شود:

    1. چگونه قرآن اصل همزیستى با ملل غیرمسلمان را به رسمیت شناخته است؟

    2. چگونه سیره عملى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ثابت مى‏کند که اصل سیاست روابط خصمانه با غیرمسلمانان مشروع نمى‏باشد؟

    3. اسلام در چه حالتى روابط خصمانه با مخالفان عقیدتى را تجویز مى‏کند؟

    4. آبشخور نظریه اصالت جنگ با ملل غیرمسلمان از کجاست؟

    1. تعریف همزیستى مسالمت‏آمیز

    «همزیستى» در لغت به معانى ذیل آمده است: با هم زندگى کردن، زندگانى مردم دو کشور با کمک اقتصادى و سیاسى به همدیگر، و زندگى دو تن یا دو گروه با یکدیگر در حالى که شاید مناسب یکدیگر نباشند.12 و در اصطلاح حقوق بین‏الملل عبارت است از: نحوه مناسبات، بین ممالکى که دولت‏هاى آن داراى نظام‏هاى اجتماعى و سیاسى مختلف هستند؛ یعنى رعایت اصول حق حاکمیت، برابرى حقوق، مصونیت و تمامیت ارضى هر کشور کوچک یا بزرگ، عدم مداخله در امور داخلى سایر کشورها، احترام به حق کلیه خلق‏ها در انتخاب آزاد نظام اجتماعى خویش و فیصله مسائل بین‏المللى از طریق مذاکره.13

    چنان‏که از تعاریف لغوى و اصطلاحى این واژه فهمیده مى‏شود، بین دو تعریف لغوى و اصطلاحى رابطه عموم و خصوص مطلق برقرار مى‏باشد. در هر دو تعریف، در کنار همدیگر بودن انسان‏ها، عدم مداخله در امور خصوصى یکدیگر و احترام به حقوق همنوعان نهفته است.

    2. همزیستى مسالمت‏آمیز در قرآن

    اسلام تعامل با غیرمسلمانان را بر اساس نیکى و عدالت بنا نهاده است. البته تداوم این امر تا زمانى است که آنان نیز در تقابل با مسلمانان دشمنى روا نداشته و جواب نیکى را با بدى ندهند: «لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُم مِن دِیَارِکُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ إِنَّمَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوکُم مِن دِیَارِکُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِکُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن یَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (ممتحنه: 8ـ9)؛ خدا شما را از نیکى کردن و عدالت‏ورزیدن با آنان که با شما در دین نجنگیده‏اند و از سرزمینتان بیرون نرانده‏اند، باز نمى‏دارد. خدا کسانى را که به عدالت رفتار مى‏کنند دوست دارد. جز این نیست که خدا از دوستى‏ورزیدن با کسانى که با شما در دین جنگیده‏اند و از سرزمین خود بیرونتان رانده‏اند یا در بیرون‏راندنتان همدستى کرده‏اند شما را باز دارد. و هر که با آنها دوستى ورزد از ستمکاران خواهد بود.

    در آیه نخست، واژه «بر» فراتر از تعامل نیکو و لوازم آن در حق غیرمسلمانان بوده و عبارت است از: عطوفت داشتن با ضعیفان، برطرف نمودن نیاز نیازمندان، اطعام گرسنگان، پوشاندن لباس به برهنگان، نرم‏گفتار بودن با هدف مهربانى کردن به غیرمسلمانان نه ترسیدن و طمع داشتن از آنان، دعا کردن براى هدایت یافتن و سعادتمند شدنشان، اندرز دادن بدانان در کارها و دین و دنیاشان، پاس‏داشتن آنان در غیابشان، مصون داشتن اموال، فرزندان، آبرو و تمام حقوق و مصالح آنان هنگام تعرض کسى به آنها و دفع ظلم و ستم از آنان.14

    بر اساس این آیات، غیرمسلمانان دو گروهند. گروهى که با مسلمانان سر جنگ نداشته و در کنار آنان زندگى مى‏کنند. دولت اسلامى و مسلمانان موظفند در قبال این گروه رفتارى محترمانه داشته و حقوق آنان را پاس دارند. اما گروه دوم، غیرمسلمانانى‏اند که علیه دین، جان، مال، ناموس یا سرزمین مسلمانان اقدامات خصمانه انجام داده و خیانت پیشه نموده‏اند. طبیعى است که با چنین افرادى مقابله به مثل گردیده و صلح جاى خود را به ستیز و دفع تهاجم آنان مى‏دهد.

    دعوت عمومى اسلام از ابتدا مبتنى بر «همزیستى مسالمت‏آمیز» و «همزیستى مذهبى» بوده و به هیچ وجه مخالفان عقیدتى خود را از میدان به در نکرده، بلکه دست دوستى بدانان داده تا با توجه به اصول مشترک، در کنار هم زندگى نمایند. از دیدگاه قرآن، پدیده‏اى به نام «جنگ مذهبى» و پیکار به سبب اختلاف عقیده ممنوع بوده و دشمنى با پیروان ادیان دیگر هیچ محلى از اعراب ندارد. قرآن در این زمینه به گروهى از یهودیان و مسیحیان اشاره دارد که با تحقیر و اهانت به یکدیگر و تضییع حقوق انسانى همدیگر، سعى در برتر نشان‏دادن آیین خویش دارند. خداوند ضمن تقبیح این موضع، داورى در این زمینه را مربوط به آخرت دانسته است: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصَارَى عَلَىَ شَیْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَى لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلَى شَیْءٍ وَهُمْ یَتْلُونَ الْکِتَابَ کَذَلِکَ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کَانُواْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ» (بقره: 113)؛ با آنکه کتاب خدا را مى‏خوانند، یهودان گفتند که ترسایان بر حق نیند و ترسایان گفتند که یهودان بر حق نیند. همچنین آنها که ناآگاهند سخنى چون سخن آنان گویند. خدا در روز قیامت درباره آنچه در آن اختلاف مى‏کنند، میانشان حکم خواهد کرد.

    قرآن براى رفع این مشکل و تأمین همزیستى مسالمت‏آمیز، راه‏کارهاى متفاوتى بیان داشته که به اهمّ آنها اشاره مى‏گردد:

    1ـ2. قرآن و نفى نژادپرستى

    بسیارى از تعبیرات قرآن، از جمله: «یا بنى آدم»، «یا ایها الانسان» و «یا ایها الناس»، خطاب به همه انسان‏هاست. این تعبیرات مى‏رساند که انسانیت قدر مشترک همه ساکنان زمین بوده و افراد مناطق گوناگون، هیچ تفاوتى با یکدیگر ندارند. بشر در طول تاریخ از حیث زبان، رنگ، نژاد، فکر، عقیده و... متفاوت بوده است؛ ولى از منظر اسلام، همه، فرزندان یک پدر و مادر بوده و این تفاوت‏ها بر انسانیت انسان خدشه‏اى وارد نمى‏سازد. قرآن هرگونه افکار نژادپرستانه را محکوم نموده است: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» (حجرات: 13)؛ اى مردم، ما شما را از نرى و ماده‏اى بیافریدیم. و شما را جماعت‏ها و قبیله‏ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید. هر آینه، گرامى‏ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست. خدا دانا و کاردان است.

    از دیدگاه قرآن، تفاوت در رنگ، زبان، نژاد و ملیت ملاک برترى انسان‏ها بر یکدیگر نبوده و وجود این‏گونه اختلافات از نشانه‏هاى الهى و وسیله‏اى براى شناخت افراد از یکدیگر است؛ چه بسا اگر همه انسان‏ها یک شکل، یک رنگ، و داراى اندام و صورت‏هاى مشابه بودند، زندگى آنان با مشکل مواجه مى‏شد.

    2ـ2. قرآن و به رسمیت شناختن آزادى عقیده و فکر

    طبیعت انسان به گونه‏اى است که اعتقادات قلبى را با زور و اجبار نمى‏پذیرد. در این زمینه، فقهاى اسلامى اجماع دارند که ایمان شخص مُکرَه، باطل و غیرصحیح مى‏باشد.15 قرآن که هیچ‏گاه مخالف با فطرت انسان فرمان نمى‏دهد، در آیات متعددى موافق با این قضیه سخن مى‏گوید: «لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» (بقره: 256)؛ در دین هیچ اجبارى نیست. و در جایى دیگر فرماید: «وَلَوْ شَاء رَبُّکَ لآمَنَ مَن فِی الأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعا أَفَأَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُواْ مُؤْمِنِینَ» (یونس: 99)؛ اگر پروردگار تو بخواهد، همه کسانى که در روى زمینند ایمان مى‏آورند. آیا تو مردم را به اجبار وامى‏دارى که ایمان بیاورند؟ پیامبر نیز فقط مأمور رساندن پیام الهى به بشریت است و مسئول ایمان آوردن آنان نمى‏باشد: «وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَکُواْ وَمَا جَعَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظا وَمَا أَنتَ عَلَیْهِم بِوَکِیلٍ» (انعام: 107)؛ اگر خدا مى‏خواست، آنان شرک نمى‏آوردند، و ما تو را نگهبانشان نساخته‏ایم و تو کارسازشان نیستى.

    بر اساس این‏گونه آیات و اجماع مسلمانان، واضح است که اسلام، عقیده پیروان سایر ادیان را به رسمیت شناخته و به هیچ مسلمانى مجوز تحمیل عقیده اسلامى به دیگران را نداده است، بلکه از پیروان خود خواسته است غیرمسلمانان را در عقیده و باورهاى مذهبى خود آزاد بگذارند و در کنار همدیگر زندگى کنند.

    3ـ2. قرآن و گفت‏وگوى مسالمت‏آمیز

    قرآن به پیروان خود فرمان مى‏دهد که اگر خواستند با صاحبان ادیان دیگر وارد بحث و مناظره گردند، جز با «جدال احسن» و «گفت‏وگوى مسالمت‏آمیز» روشى را پى نگیرند: «وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (عنکبوت: 46)؛ با اهل کتاب، جز به نیکوترین شیوه مجادله مکنید. فرامین دین اسلام همیشه همراه با استدلال و منطق بر اساس شیوه‏هاى مسالمت‏آمیز مى‏باشد؛ از این‏رو، به پیروان خود اجازه نمى‏دهد حتى به بت‏پرستانى که در آن زمان داراى خرافى‏ترین عقاید (از جمله شرک و زنده به گور کردن دختران و...) بودند نیز اهانتى روا داشته و بدانان ناسزا گویند؛ چون این کار منجر به تشدید تعصب آنان شده و بدون آگاهى، خداوند را به ناسزا مى‏گیرند: «وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوا بِغَیْرِ عِلْمٍ» (انعام: 108)؛ چیزهایى را که آنان به جاى اللّه مى‏خوانند، دشنام مدهید که آنان نیز بى‏هیچ دانشى، از روى کینه‏توزى به اللّه دشنام دهند.

    4ـ2. قرآن و شناسایى رسمى ادیان آسمانى

    کتب آسمانى گرچه بر اساس قانون تکامل تدریجى، در فروعات با یکدیگر تفاوت‏هایى دارند، اما در اصول با هم اختلافى نداشته و هدف واحدى را دنبال مى‏کنند. قرآن در آیات بسیارى از پیامبران پیش از اسلام و روش دعوت آنان یاد نموده و به صراحت آنها را تصدیق مى‏کند: «وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنا عَلَیْهِ» (مائده: 48)؛ و این کتاب را به راستى بر تو نازل کردیم؛ تصدیق‏کننده و حاکم بر کتابهایى است که پیش از آن بوده‏اند. این قانون الهى است که هر پیامبرى، پیامبران پیشین خود را تأیید کرده و با دیده احترام از آنان یاد مى‏کند: «وَقَفَّیْنَا عَلَى آثَارِهِم بِعَیسَى ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَیْنَاهُ الإِنجِیلَ فِیهِ هُدىً وَنُورٌ وَمُصَدِّقا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدىً وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِینَ»(مائده: 46)؛ و از پى آنها عیسى پسر مریم را فرستادیم که تصدیق‏کننده توراتى بود که پیش از او فرستاده بودیم و انجیل را که تصدیق‏کننده تورات پیش از او بود به او دادیم که در آن هدایت و روشنایى بود و براى پرهیزگاران هدایت و موعظه‏اى.

    قرآن نه تنها از آغاز نزول، صاحبان ادیان دیگر را دعوت به «همزیستى مسالمت‏آمیز» نموده، بلکه در آخرین آیات نازله خود نیز بر این مسئله تأکید مى‏نماید. چنان‏که در سوره «مائده» ـ از آخرین سوره‏هاى نازل‏شده ـ همان‏گونه که مسلمانان را به تبعیت از قرآن دعوت نموده، پیروان تورات و انجیل را به تبعیت از کتب آسمانى خویش دعوت مى‏نماید: «وَلْیَحْکُمْ أَهْلُ الإِنجِیلِ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فِیهِ وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»(مائده: 47)؛ و باید که اهل انجیل بر وفق آنچه خدا در آن کتاب نازل کرده است داورى کنند؛ زیرا هر کس به آنچه خدا نازل کرده است داورى نکند،از نافرمانان است.

    نکته قابل توجه دیگر اینکه ایمان شخص مسلمان کامل دانسته نشده، مگر اینکه به کتب آسمانى پیشین و پیامبران الهى گذشته ایمان آورد: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ» (بقره: 285)؛ پیامبر، خود به آنچه از جانب پروردگارش به او نازل شده ایمان دارد. و همه مؤمنان، به خدا و فرشتگانش و کتاب‏هایش و پیامبرانش ایمان دارند. میان هیچ‏یک از پیامبرانش فرقى نمى‏نهیم.

    5ـ2. قرآن و فرمان صلح بین‏الملل

    قرآن به مسلمانان فرمان مى‏دهد که اگر از طرف گروهى پیشنهاد صلح داده شد، آن را پذیرفته و تعرضى بر آنان روا ندارند: «فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقَاتِلُوکُمْ وَأَلْقَوْاْ إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً» (نساء: 90)؛ پس هرگاه کناره گرفتند و با شما نجنگیدند و به شما پیشنهاد صلح کردند، خدا هیچ راهى براى شما بر ضد آنان نگشوده است.

    چنان‏که از واژه «اسلام» برمى‏آید، این لغت از ماده «سِلم» گرفته شده است. سِلم به معناى «صلح و صفا»، «سلامتى و آرامش» و «واژه‏اى در مقابل جنگ»، و اسلام به معناى «ورود در صلح و آرامش و سلامتى» است.16 بدین‏سبب، قرآن به ایمان آورده‏ها فرمان مى‏دهد همگى تحت لواى سِلم و صلح وارد گردند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ کَآفَّةً» (بقره: 208)؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، همگان به اطاعت درآیید. دین اسلام منادى صلح بین ملل است و به‏ناچار جنگ را راهى براى دفع دشمن زورگو و بى‏منطق مى‏داند؛ از این‏رو، در برابر سرسخت‏ترین دشمنان نیز فرمان مى‏دهد: «وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ» (انفال: 61)؛ و اگر به صلح گرایند، تو نیز به صلح گراى و بر خدا توکل کن.

    6ـ2. قرآن و همکارى همه‏جانبه در زمینه رشد جامعه

    انسان موجودى مدنى‏الطبع بوده و همکارى و تعاون براى تداوم زندگى اجتماعى‏اش ضرورت دارد. نظام بین‏الملل بدون همکارى و مشارکت در زمینه‏هاى گوناگون سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ممکن نیست. قرآن در این زمینه، تعاون را بر اساس «بر و تقوا» قرار داده و از همکارى در جهت «گناه و ستیزه‏جویى» برحذر داشته است: «وَتَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ» (مائده: 2)؛ و در نیکوکارى و پرهیز همکارى کنید نه در گناه و تجاوز. و از خداى بترسید که او به سختى عقوبت مى‏کند.

    یکى از مهم‏ترین مصادیق تعاون که بسترساز همزیستى مسالمت‏آمیز مى‏باشد، اجازه قرآن به پیروان خود در خصوص ازدواج با زنان اهل کتاب و تناول از غذاى آنان است: «الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حِلٌّ لَّکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلُّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلاَ مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ» (مائده: 5)؛ امروز چیزهاى پاکیزه بر شما حلال شده است. طعام اهل کتاب بر شما حلال است و طعام شما نیز بر آنها حلال است. و نیز زنان پارساى مؤمنه و زنان پارساى اهل کتاب، هرگاه مهرشان را بپردازید، به طور زناشویى نه زناکارى و دوست‏گیرى، بر شما حلالند.

    3. اقدامات پیامبر در زمینه تأمین همزیستى مسالمت‏آمیز

    خداوند پیامبرش را رحمتى براى همه جهانیان معرفى مى‏نماید که رحمتش شامل همه انسان‏ها اعم از مسلمان و غیرمسلمان مى‏گردد: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ» (انبیاء: 107)؛ و نفرستادیم تو را، جز آنکه مى‏خواستیم به مردم جهان رحمتى ارزانى داریم. همچنین او را اسوه‏اى براى پیروى عملى مسلمانان قرار داده: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (احزاب: 21)؛ براى شما شخص رسول‏اللّه مقتداى پسندیده‏اى است. از این‏رو، کلیه شئون فردى، اجتماعى، سیاسى، فرهنگى و روابط بین‏الملل در عهد ایشان مى‏تواند مبیّن خوبى براى فرامین قرآن بوده و مسلمانان مى‏توانند از برخوردهاى ایشان با سایر فرق و گروه‏هاى غیرمسلمان، چارچوب تعاملات خود را با دیگر ملل و ادیان تنظیم نمایند.

    پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در گفتار خویش همواره مسلمانان را به رعایت عدالت، انصاف، اداى حقوق، و پرهیز از آزار و اذیت پیروان دیگر ادیان سفارش نموده، از ستم نمودن و عیب‏جویى از آنان برحذر داشته و خود را مدافع غیرمسلمانى مى‏داند که مورد ستم مسلمانى قرار گرفته است.17 در رابطه با تهمت زدن بدانان وعید سختى داده18 و فرمان داده مسلمانان کمک‏هاى اجتماعى را از آنان دریغ ننمایند.19

    برخورد عادلانه و مسالمت‏آمیز پیامبر با مخالفان و نوشتن نامه به سران کشورها باعث شد دعوت اسلامى به سرعت گسترش یافته و افراد، گروه‏ها و هیأت‏هاى مذهبى و حکومتى فراوانى آزادانه راهى مدینه شوند و در مورد این دین جدید تحقیق نمایند. در تاریخ حدود چهل هیأت مذهبى یا سیاسى ثبت شده که در زمان پیامبر، شهر مدینه پذیراى آنان بوده است.20 براى تبیین این موضوع لازم است گزیده‏اى از پیمان‏هاى صلح، چند نمونه از تعاملات ایشان با مخالفان و مضمون برخى از نامه‏هاى پیامبر به سران کشورها بیان گردد:

    1ـ3. انعقاد پیمان صلح و همزیستى

    سیره پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر انکار ملیت‏ها و عدم استقلال داخلى آنان استوار نبوده و با وجود جهانى بودن آیین اسلام، موجودیت قبایل و ملت‏ها، چه در قلمرو حکومت اسلامى و چه خارج از آن، محفوظ بوده است. شاهد بارز این مطلب، پیمان‏هاى بسیارى است که در دوران حکومت پیامبر و پس از وفات حضرت، با ملت‏هاى گوناگون امضا شده است و در تمام موارد تا هنگامى که ملت‏هاى غیرمسلمان به پیمان خود وفادار بوده‏اند، دولت اسلامى نیز پیمان صلح را نقض نمى‏کرده است؛ زیرا نقض پیمان از دیدگاه اسلام، گناهى بزرگ و غیرقابل گذشت است.21

    در روش تعامل پیامبر با گروه‏هاى همجوار، مشاهده مى‏گردد که چگونه سنت گذشته عرب در هم کوبیده شده و فرهنگ جنگ و خون‏ریزى جاى خود را به فرهنگ صلح و آشتى مى‏دهد. در فرهنگ نبوى، انسان‏ها محور احترام بوده و با توجه به آزادى انسان‏ها، جایى براى زورگویى و اجبار باقى نمى‏ماند. پیامبر با انعقاد قراردادهاى گوناگون و تأکید به یاران خود در لزوم وفاى بدان، تمایل داشت زمینه‏هاى تیرگى روابط بین گروه‏ها را به حداقل رساند تا دیگر مفهوم جنگ و ستیز جز در مقابل متجاوزان و در مقام دفاع باقى نماند. از همان بدو ورود به مدینه، با انعقاد قرارداد اخوت بین مهاجران و انصارِ اوس و خزرج، کینه‏ها و اختلافات چندین ساله این دو قبیله را در هم شکست و این فضا را مهیا نمود تا غیرمسلمانان یهودى و مسیحى ساکن در آنجا نیز در کنار امت اسلامى زندگى توأم با آرامش داشته باشند. با بررسى «منشور مدینه» مشاهده مى‏گردد که هدف این قراردادها تأمین صلح، آزادى، امنیت و آرامش براى همه مردم، فارغ از دین و عقیده آنان است. در سیره پیامبر به وفور پیمان صلح و همکارى دیده مى‏شود که پرداختن بدان، نیاز به تألیف چندین جلد کتاب دارد. اما براى تبیین موضوع، به چند نمونه از آن پیمان‏ها اشاره مى‏گردد:

    1ـ1ـ3. پیمان صلح مدینه یا «منشور مدینه»: این منشور به عنوان نخستین «پیمان بین‏المللى» در اسلام شهرت یافته است.22 این پیمان بین مسلمانان، مشرکان و یهودیان منعقد گردید. این قرارداد، ضمن مشخص نمودن وظایف هر گروه، دربردارنده چارچوب روابط بین مسلمانان با همدیگر، مسلمانان و یهود، و مسلمانان و مشرکانى بود که با مسلمانان سر جنگ داشتند. هدف اساسى این پیمان، حفظ امنیت و همزیستى همه گروه‏هایى بود که در مدینه کنار هم مى‏زیستند. پرداختن به کل مفاد قرارداد، از حوصله این تحقیق خارج است؛ از این‏رو، فقط به خلاصه مفاد آن در رابطه با یهودیان و مشرکان بسنده مى‏شود:

    مفاد صلح مسلمانان با یهودیان:

    ـ یهودیانى که تحت این پیمان هستند، باید مورد یارى و حمایت قرار گیرند و ستمى بدانان نشود و دشمنانشان یارى نگردند. هرگاه مسلمانان، یهود را به مصالحه فراخواندند، و یا یهود، مسلمانان را به مصالحه دعوت نمودند، باید هر دو آن را بپذیرند.

    ـ هنگام جنگ، یهودیان نیز باید با مسلمانان در هزینه‏هاى جنگ مشارکت نمایند. مسلمانان هزینه خود و یهود نیز هزینه خودش را مى‏پردازد.

    ـ مسلمانان و یهودیان «امت واحده» مى‏باشند. مسلمانان بر دین خود و یهودیان نیز بر دین خود مى‏باشند، مگر کسى که مرتکب ظلم و گناه گردد.

    ـ مسلمانان و یهودیان باید در برابر دشمنانى که علیه امضاکنندگان این پیمان اعلام جنگ مى‏نمایند، با یکدیگر همکارى و تعاون داشته باشند.

    ـ باید مظلومان را در میان خود یارى کنند.

    ـ مسلمانان و یهودیان باید علیه مهاجمان به مدینه، همدیگر را یارى نمایند.

    ـ میان یهودیان و مسلمانان نصیحت و خیرخواهى حاکم است.

    مفاد قرارداد در خصوص مشرکان: مشرکان مدینه حق ندارند مشرکان قریش را، چه مالى و چه جانى، پناه داده و در امان خود گیرند.23

    2ـ1ـ3. پیمان صلح حدیبیه: پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به مسافرتى صلح‏جویانه دست زد؛ بدین قرار که کاروانى حدود هزار و چهارصد نفر براى حج آماده نمود و از قبایل عرب ـ هرچند مشرک بودند ـ دعوت به همراهى نمود. کاروان در منطقه «حدیبیه» با لشکر مسلح دشمن مواجه شد... کاروان پیامبر به طور رسمى تصمیم خود را بر حج خانه خدا میان مسلمانان اعلام، و به وسیله پیک‏هایى، به مشرکان قریش نیز ابلاغ کرد... از آن‏رو که نبرد با حاجیان، عملى بسیار زشت و بر خلاف سنت‏هاى دیرین عرب بود؛ به ویژه از جانب مکیان که همیشه به میزبانى حجاج از هر قشرى افتخار مى‏کردند، در تصمیم به جنگ با مسلمانان مردد شدند و سرانجام پیمان‏نامه «صلح حدیبیه» میان قریش و پیامبر منعقد شد. بر اساس این پیمان، مقرّر شد روابط حسنه بین قریش و مسلمانان برقرار شود.24 مفاد صلح حدیبیه به قرار ذیل بود:

    ـ مخاصمه و جنگ میان محمد و قریش تا ده سال ترک شود و مردم در این مدت بر جان و مال خود ایمن باشند.

    ـ اگر کسى از قریشیان که تحت قیمومت و ولایت دیگرى است نزد محمّد آمد ـ اگرچه مسلمان شده باشد ـ باید او را به سوى قریش بازگردانند، ولى اگر یکى از مسلمانان، نزد قریش برود لازم نیست او را به مدینه بازگردانند.

    ـ طرفین باید (آنچه تاکنون در میانشان گذشته اظهار نکنند) و عداوت و دشمنى خود را پنهان نگه دارند، و دزدى و خیانتى بین آنان واقع نگردد.

    ـ هریک از قبایل و افراد که بخواهند با یکى از دو دسته (محمد و قریش) پیمان ببندند آزاد مى‏باشند.

    ـ محمّد و همراهانش امسال به مدینه بازگردند و وارد مکه نشوند و سال آینده آزادند (براى انجام حج و عمره) به مکه بیایند، مشروط بر اینکه سه روز بیشتر در مکه نمانند، و بجز شمشیر ـ که آن هم در غلاف باشد ـ اسلحه دیگرى همراه نیاورند.25

    3ـ1ـ3. پییمان صلح با قبایل اطراف تبوک: هنگامى که پیامبر به تبوک رسید، قبایل اطراف و مجاوران تبوک که از جمله آنان یحنّه‏بن رؤبة، بزرگ «ایله» و اهالى «جرباء» و «اذرح» بودند، نزد پیامبر آمده و با ایشان قرارداد صلح بستند و پیامبر براى هریک از آنها قراردادى جداگانه نوشت. قرارداد یحنّه‏بن رؤبة به قرار ذیل است: «به نام خداوند بخشنده بخشایشگر. این امانى است از خدا و محمّد پیامبر خدا به یحنه‏بن رؤبة و مردم ایله که کشتى‏ها و کاروان‏هاى ایشان در دریا و صحرا در امان باشد. اینان و هر که با ایشان است، از مردم شام و اهل یمن و مردم دریا، در پناه خدا و محمّد، پیامبر او هستند و براى کسى جایز نیست که ایشان را از استفاده کردن آبى که بر سر آن وارد مى‏شوند یا راهى که بدان طى طریق مى‏کنند از دریا و خشکى جلوگیرى کند، و هر کدام از ایشان که مرتکب جرمى شد، دارایى و مال او حایل مجازات او نخواهد شد.»26

    2ـ3. رفتار مسالمت‏آمیز پیامبر در قبال مخالفان

    پیامبر در روابط بین‏الملل و در برخورد با مخالفان عقیدتى خود تا جایى که امکان داشت، از شیوه صلح و دوستى استفاده مى‏نمود و اگر در جاهایى متوسل به شیوه‏هاى خشونت‏آمیز مى‏شد به خاطر مقابله به مثل و یا تنها راه‏حل باقى‏مانده بود. در ادامه، این ادعا، در سه بحث از روابط پیامبر با مشرکان مکه، مسیحیان و یهودیان ثابت مى‏گردد:

    1ـ2ـ3. تعامل مسالمت‏آمیز پیامبر با مشرکان مکه: دعوت پیامبر در مکه به روش مسالت‏آمیز و در حد گفت‏وگو بود. اما مشرکان مکه در راه خنثا کردن دعوت اسلامى از هیچ کار زشتى دریغ نمى‏کردند. فشار مشرکان به افرادى که مسلمان شده بودند زیاد شد و افراد قبایل مأمور شدند هر کدام میان قبیله خود، هرکس را که به دین اسلام درآمده شکنجه دهند تا از این دین دست بردارد. از این‏رو، حبس و آزار و اذیت افراد مسلمان شروع شد. انواع زجرها را نسبت بدانان روا مى‏داشتند، برخى را مى‏زدند، گروهى را به گرسنگى مى‏آزردند، جمعى را هنگام داغ شدن ریگ‏هاى مکه برهنه کرده و روى آن ریگ‏هاى تفتیده مى‏خواباندند و بدین‏وسیله، آن‏قدر شکنجه مى‏دادند تا از دین خود دست بردارند. در این میان، برخى به واسطه کثرت صدمات وارده، از دین خود بیزارى مى‏جستند و بعضى هم استقامت مى‏ورزیدند.

    پیشواى اسلام که نیرویى براى دفاع از آنان نداشت، به یاران خود پیشنهاد هجرت به حبشه داد. به دنبال این سخن پیامبر، دسته دسته مسلمانان عازم حبشه شدند. در سرزمین حبشه نیز از آزار مشرکان قریش در امان نبودند. تا جایى که کفار قریش با هدایاى بسیار نزد نجاشى رفتند تا او را راضى کنند مسلمانان را به مکه بازگرداند، اما نجاشى به درخواست آنان پاسخ منفى داد. از آن‏رو که تلاش قریش در هر مرحله بى‏نتیجه مى‏ماند و روز به روز تعداد ایمان آورده‏ها فزونى مى‏یافت، خشم و کینه‏توزى آنان را ازدیاد مى‏بخشید.27

    قریش در جبران شکست‏هاى پى در پى، بر آن شد که پیامبر و یاران او را در تنگناى سخت‏ترین فشارها قرار دهد. با این انگیزه، چند تن از سران قریش پیمانى را امضا نمودند. در این پیمان، قریش تعهد کرد که از هرگونه دادوستد و پیوند سببى با بنى‏هاشم و بنى عبدالمطلب خوددارى کنند. با محاصره سیاسى و اقتصادى قریش، مسلمانان دوره‏اى سخت را در محلى به نام «شعب ابى‏طالب» گذراندند. مسلمانان در مدت سه سال محاصره، با زحمات فراوان و با به خطر انداختن جان خویش، مخفیانه به تأمین نیازهاى ضرورى مى‏پرداختند.28

    از دیگر اقدامات مشرکان مکه علیه مسلمانان، تلاش براى از بین بردن پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود. آنان در محلى به نام دارالندوه جلسه‏اى تشکیل دادند و تصمیم گرفتند پیامبر را به قتل برسانند. گفتند: در هر طایفه‏اى جوانى نیرومند انتخاب شود و با هم، محمد را بکشند تا خون او در میان همه طایفه‏ها تقسیم شود و طایفه بنى‏مناف نتوانند با همه آنان جنگ کنند، بلکه و فقط با پرداخت خون‏بها راضى شوند. جوانان انتخاب‏شده در کنار در خانه آن حضرت کمین گرفتند تا ایشان را بکشند، اما پیامبر آن شب در بسترش نخوابید و به مدینه هجرت نمود.29

    مشرکان مکه حتى بعد از هجرت پیامبر نیز دست از اقدامات خصمانه خود برنداشته، علیه مسلمانان جنگ‏هاى زیادى راه انداختند که مهم‏ترین آنها، جنگ «بدر»، «احد»، و «احزاب» بود. موارد مذکور، تنها گوشه‏اى از صحنه‏هاى رفتار غیرمسلمانان با مسلمانان در مکه بود. با وجود این، وقتى پیامبر به قدرت کافى دست پیدا نمود و مى‏توانست از مشرکان مکه انتقام گیرد، از چنین برخوردى با آنان پرهیز کرد.

    وقتى که سپاه ده هزار نفرى پیامبر به شهر مکه نزدیک شد، یکى از پرچم‏داران و فرماندهان ارشد لشکر به نام سعدبن عباده خطاب به ابوسفیان که روزگار مدیدى فرماندهى لشکر کفار علیه اسلام را به عهده داشت، فریاد برداشت و گفت: «امروز روز برخوردهاى خونین است. امروز حرمت‏ها شکسته مى‏شود. امروز خداوند قریش را به خاک ذلت مى‏افکند.» هنگامى که خبر به پیامبر رسید، او را عزل نمود و فرمود: «امروز روز رحمت و مهربانى است. امروز خداوند قریش را [به سبب اسلام]عزت‏مى‏دهد.»30

    پیامبر، اینچنین شعار کینه و انتقام‏جویى را به شعار محبت و عفو و گذشت مبدل نمود و به جاى آن همه بدى و آزار و اذیت که او و یارانش از مشرکان مکه دیده بودند، هیچ انتقامى از آنان نگرفت. پیامبر بعد از فتح مکه و ورود به کعبه، دو طرف چارچوب در خانه کعبه را با دست گرفت و خطاب به قریشیان فرمود: «هرگونه امتیاز قبیلگى یا طلب مال یا خون‏خواهى زیر این دو پاى من است... اى جماعت قریشیان، خداوند نخوت جاهلیت و تفاخر به پدران و نیاکان را از شما دور ساخته است. مردم همه از آدم‏اند، و آدم هم از خاک.»31 آن‏گاه، این آیه را تلاوت فرمود: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَاللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ»(حجرات: 13)؛ اى مردم، ما شما را از نرى و ماده‏اى بیافریدیم. و شما را جماعت‏ها و قبیله‏ها کردیم تا یکدیگر را بشناسید. هر آینه، گرامى‏ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست. خدا دانا و کاردان است.

    پس از آن فرمود: «فکر مى‏کنید من با شما چه رفتارى بکنم؟» گفتند: رفتار نیک! برادر کریم ما و برادرزاده کریم ما هستید. پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نیز فرمود: «من به شما همان را مى‏گویم که یوسف به برادرانش گفت: امروز هیچ سرزنش و ملامتى بر شما نیست، بروید که شما آزادید.»32

    2ـ2ـ3. رفتار مسالمت‏آمیز پیامبر با مسیحیان: در عصر نبوى، قرآن موضع یهود و مشرکان در مقابل مسلمانان را موضعى خشن و با عداوت، و موضع مسیحیان را موضعى ملایم و با دوستى وصف مى‏کند: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانا وَأَنَّهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ» (مائده: 82)؛ دشمن‏ترین مردم نسبت به کسانى که ایمان آورده‏اند یهود و مشرکان را مى‏یابى، و مهربان‏ترین کسان نسبت به آنان که ایمان آورده‏اند کسانى را مى‏یابى که مى‏گویند: ما نصرانى هستیم؛ زیرا بعضى از ایشان کشیشان و راهبان هستند و آنها سرورى نمى‏جویند.

    لحن قرآن و نامه‏هاى پیامبر با مسیحیان همواره همراه با عطوفت و ملایمت بود. آموزه‏هاى حضرت عیسى علیه‏السلام در دعوت یاران خود به محبت و بردبارى تأثیر فراوانى در تعامل مسیحیان با دیگر گروه‏ها نهاده بود. مسیحیان حبشه گروهى از مسلمانان را پناه دادند و از آنان در مقابل آزار و اذیت مشرکان قریش حمایت نمودند. هنگامى که پیامبر یارانش را زیر شکنجه‏هاى قریش مى‏دید و قدرتى هم نداشت از آنان دفاع کند از نجاشى به نیکى یاد نمود و آنان را تشویق کرد تا به آن سرزمین هجرت نمایند.33

    قبایل و دسته‏هاى گوناگون مسیحیان در زمان حیات پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و بعد از آن، پیوسته از حمایت مسلمانان بهره‏مند بودند و مسلمانان بر اساس پیمان صلح که با مسیحیان بسته بودند، از منافع و حقوق آنان دفاع مى‏کردند. فقط در زمان عمر، در سرزمین‏هاى اسلامى بجز زنان، اطفال و پیرمردان مسیحى، تعداد پانصد هزار مسیحى زندگى مى‏کردند و در مصر، پانزده میلیون مسیحى در کمال آرامش و امنیت تحت حکومت مسلمانان بودند.34

    متن یکى از قراردادهاى صلح پیامبر که با یکى از کشیشان مسیحى منعقد گردید به قرار زیر است: «به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر. از محمد پیامبر خدا به اسقف ابى‏حارث و تمامى اسقف‏ها، کاهنان و راهبان سرزمین نجران که: هرچه از کم و زیاد تحت ید آنان مى باشد در پناه خدا و پیامبرش مى‏باشد. بدین‏گونه که هیچ اسقفى از اسقف بودنش، و هیچ راهبى از راهب بودنش، و هیچ کاهنى از کاهن بودنش تغییر داده نشده و هیچ حقى از حقوق و سلطه آنان تغییر داده نشده و تا زمانى که به فکر اصلاح باشند و به دیگران ظلم روا ندارند در پناه خدا و پیامبرش مى‏باشند.»35 بر اساس این پیمان، روشن مى‏گردد که حکومت اسلامى در تمامى لحظات، اصول انسانى را در نظر داشته و با مخالفان عقیدتى خود بر اساس روح رحمت و ملاطفت تعامل مى‏نماید.

    3ـ2ـ3. رفتار مسالمت‏آمیز پیامبر با یهود: قرآن، یهود عصر پیامبر را سرسخت‏ترین دشمن مسلمانان معرفى مى‏نماید.36 پیغمبر در مقابل بدرفتارى یهودیان صبور بود و از نفاقشان چشم مى‏پوشید و آنها را با مسلمانان برابر مى‏گرفت و رسوم دینشان را محترم مى‏داشت. پیغمبر بر پیمان‏هایى که با یهودیان بسته بود استوار بود و اگر یکى از یهودیان بر خلاف پیمان رفتار مى‏کرد، به مجازات او اکتفا مى‏کرد و دیگران را به گناه او نمى‏گرفت؛ چنان‏که درباره کعب‏بن اشرف و سلام‏بن ابى‏حقیق که به مسلمانان خیانت کرده بودند، همین روش را به کار بست و به قتل آنها اکتفا کرد و متعرض یهودیان دیگر نشد. پیغمبر با یهودیان مدارا مى‏کرد و وقتى که پیمان خود را مى‏شکستند و بر آنها دست مى‏یافت، در مجازاتشان حد اعتدال را نگه مى‏داشت یا به حکم کسى که یهودیان او را به داورى برگزیده بودند، رضایت مى‏داد. در واقع، رفتار پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با یهودیان بسیار ملایم‏تر از رفتار وى با مردم قریش و دیگر قبایل عرب بود.37

    براى تبیین مواضع پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در قبال خیانت‏هاى یهود، لازم است به برخى از اسناد صدر اسلام اشاره گردد:

    ـ زنى از یهود به نام زینب بنت حارث که همسر سلام‏بن مشکم بود، گوسفندى را بریان و مسموم نموده و به عنوان هدیه نزد پیامبر آورد و بدین‏وسیله، خواست پیامبر را از بین ببرد. هنگامى که گوسفند مزبور را نزد پیامبر نهاد، یکى از اصحاب نیز به نام بشربن براء در نزد او بود. پیامبر قسمتى از آن را برداشت و در دهان خویش نهاد. بشر نیز مقدارى از گوشت آن را در دهان خود گذارده، فرو داد. ولى پیامبر همین که دندان روى آن گذارد آن را بیرون انداخت و چیزى از آن فرو نداد و فرمود: استخوان این حیوان به من خبر داد که آلوده به زهر است. از این‏رو، آن زن را خواست و ماجرا را از او پرسید: آن زن نیز صریحا اعتراف کرد که من آن را مسموم کردم. پیامبر از آن زن در گذشت، ولى بشربن براء در اثر همان گوشت مسمومى که خورده بود از دنیا رفت و پیامبر، خود دیه او را پرداخت نمود.38

    ـ پیامبر به درخواست یهود خیبر، اراضى آنجا را به خود آنان واگذار کرد تا در آنجا زراعت کنند و هر ساله نصف محصول را به پیامبر دهند، مشروط بر اینکه هر زمان پیامبر بخواهد آنان را از آن سرزمین بیرون کند. بر اساس این برنامه، یهود به کار زراعت مشغول بودند و مسلمانان هم با آنان رفت و آمد و داد و ستد داشتند، تا اینکه ماجرایى اتفاق افتاد که یهود خیبر به خیانت متهم شدند و فصل جدیدى در مراوده با ایشان باز شد. ماجرا از این قرار بود که یهود خیبر عبداللّه‏بن سهل ـ یکى از مسلمانان ـ را کشتند و جنازه‏اش را در نهر آبى در خیبر انداختند و سپس هنگام تحقیق از جریان قتل، بکلى منکر قتل او شدند. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى قطع منازعه و عدم شعله‏ور شدن جنگ و کینه، صد شتر از اموال خود به عنوان خون‏بها به اولیاى دم پرداخت و بدین ترتیب به این غائله پایان داد.39

    ـ گروهى از یهودیان نزد پیامبر آمدند و به جاى سلام، به ایشان گفتند: «السام علیکم» (مرگتان باد). پیامبر فقط جواب داد: «و علیکم.» عایشه مى‏گوید: من به هدف آنان پى بردم و گفتم: «وعلیکم السام و اللعنة.» پیامبر فرمود: «اى عایشه درنگ کن. خداوند رفق و نرم‏خویى را در هر کارى دوست دارد. عایشه گفت: «اى پیامبر، مگر نشنیدى که چه گفتند؟!» پیامبر فرمود: «من نیز گفتم و بر شما باد.»40

    اما پیمان‏شکنى یهود به جایى رسید که دست به اقدام مسلحانه زده و پیمان خود را نقض نمودند. در حومه یثرب سه قبیله قدرتمند «بنى‏قینقاع»، «بنى‏نضیر» و «بنى‏قریظه» که نبض اقتصادى منطقه را در دست داشتند، ساکن بودند. هر کدام از این سه قبیله در نقض پیمان مشترک و براندازى نظام نوپاى اسلامى دست به اقدام عملى زدند:

    الف. بنى‏قینقاع: یهود بنى‏قینقاع نخستین دسته‏اى بودند که پیمان خود را با مسلمانان شکستند. ماجرا از این قرار بود که زنى از مسلمانان به بازار یهود بنى‏قینقاع آمد تا کالایى را که همراه خود براى فروش آورده بود بفروشد. سپس به در مغازه زرگرى یهودى آمده و در آنجا نشست. یهودیان اصرار داشتند که آن زن روى خود را بگشاید، ولى او خوددارى کرد. زرگر یهودى که خوددارى او را از گشودن رویش مشاهده کرد، برخاست و بدون اینکه آن زن بفهمد دامن پیراهنش را از پشت سر بلند کرد و به بالاى آن گره زد، زن مسلمان بى‏اطلاع از همه چیز، همین که از جا برخاست قسمت پایین بدنش از پشت سر، یکجا نمایان شد و یهودیان بر او خندیدند. زن که تازه از ماجرا مطلّع شده بود، به شدت ناراحت شد و فریاد کشید. یکى از مسلمانان که شاهد این ماجرا بود، به آن زرگر حمله کرد و او را کشت. سایر یهودیان نیز به آن مرد مسلمان حمله کرده و او را کشتند. مسلمانان که از ماجرا آگاه شدند، درصدد انتقام برآمدند و بدین‏ترتیب، رابطه میان آنان و یهود بنى‏قینقاع به هم خورد و سبب شد که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهبه جنگ ایشان رود.

    بنى‏قینقاع که تاب جنگ را نداشتند به قلعه‏هاى خویش پناهنده شدند. پیامبر اطراف خانه‏هاى آنان را محاصره کرد و این محاصره پانزده روز طول کشید. بنى‏قینقاع به تنگ آمده، ناچار به تسلیم شدند. پیامبر از کشتن آنان به سبب نقض پیمان صرف‏نظر کرد و دستور داد که آنان باغ و خانه و زندگى خود را ترک نموده و از مدینه خارج شوند، و این فرمان عملى شد و یهود مزبور ناچار شدند از خانه و زندگى خود دست کشیده و به «اذرعات» شام بروند.41

    ب. بنى‏نضیر: عمروبن امیة ضمرى به خاطر تلافى جنایتى که عامربن طفیل نسبت به چهل نفر از مسلمانان انجام داده و آنان را از دم شمشیر گذرانده بود، دو تن از قبیله عامر را که در پناه پیامبر بودند، کشت. البته عمروبن امیه اطلاعى از پناه دادن پیامبر به آن دو نداشت.

    پیامبر پس از آگاهى ماجرا، متقبل شد که دیه آن دو را بپردازد. از این‏رو، درصدد تهیه هزینه خون‏بها برآمد، و به همین منظور، با جمعى از اصحاب خود نزد یهودیان بنى‏نضیر آمد و از آنها براى پرداخت آن خون‏بها کمک خواست؛ زیرا یهودیان بنى‏نضیر هم با پیامبر پیمان دوستى داشتند و هم با بنى عامر... . آنان به پیامبر قول همه‏گونه کمک و مساعدتى دادند، ولى در همان موقع که آن حضرت در محله آنان پشت دیوار یکى از خانه‏هاى ایشان به انتظار کمک آنان نشسته بود با هم خلوت کرده و گفتند: «شما هرگز براى کشتن این مرد چنین فرصتى مثل امروز پیدا نخواهید کرد، هم اکنون مردى بالاى بام این خانه برود و سنگى از بالا بر سر او بیندازد و کارش را تمام کند.»

    شخصى به نام عمروبن جحاش انجام این کار را به عهده گرفت و بلادرنگ خود را بالاى بام رساند تا نقشه یهود را اجرا کند. ولى قبل از آنکه او شروع به کار نماید، خداوند به وسیله وحى پیامبر خود را از توطئه ایشان آگاه کرد. از این‏رو، حضرت فورا از پشت آن دیوار حرکت کرد و مانند کسى که به دنبال کارى مى‏رود بدون آنکه حتى اصحاب خود را باخبر کند به طرف مدینه به راه افتاد.

    پیامبر توطئه بنى‏نضیر را به اطلاع یاران خود رساند و دستور داد تا آماده جنگ با آنها شوند. پیامبر قلعه‏هاى آنان را به مدت شش روز محاصره کرد. آنان که یاراى مقاومت نداشتند شب ششم به پیامبر پیغام دادند که ما حاضریم از این سرزمین برویم، مشروط بر اینکه آن حضرت اجازه دهد جز اسلحه هر چه اثاث دارند و شترانشان قدرت حمل آن را دارد با خود ببرند. پیامبر این پیشنهاد را پذیرفت و آنها هرچه مى‏توانستند بر شتران خود بار کرده، از قلعه‏ها بیرون آمدند. حتى برخى از آنان درهاى اتاق را با چهارچوب آن کنده و روى شترها بار کردند. چند دسته از آنان مانند سلام‏بن ابى‏الحقیق و کنانه‏بن ربیع و حیى‏بن اخطب به خیبر رفتند و مابقى به شام رهسپار شدند.42

    ج. بنى‏قریظة: یهودیان بنى‏قریظه در مدینه سکونت داشتند و پیامبر پس از ورود بدان شهر با آنها پیمان دوستى بسته بود. حیى‏بن اخطب یکى از بزرگان یهود بنى‏نضیر پس از اخراج آنها از مدینه به مکه رفت و قریش و سایر قبایل را به جنگ با پیامبر تحریک کرد. در این هنگام که قریش با آن سپاه مجهز به مدینه آمدند، حیى‏بن اخطب براى استمداد از یهود بنى‏قریظه به در خانه کعب‏بن اسد رئیس آنها آمد و پس از اصرار فراوان با دادن وعده عزت همیشگى، آنان را به نقض پیمان با پیامبر تحریک نمود. بدین ترتیب، یهود بنى‏قریظه نیز پیمان خود را شکستند و آمادگى خود را براى جنگ با محمّد به اطلاع قریش رساندند. این خبر که به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رسید، سعدبن معاذ رئیس اوس و سعدبن عبادة رئیس خزرج را فرستاد تا صحت و سقم این خبر را بررسى کنند. وقتى اینان به نزد بنى‏قریظه آمدند دیدند کار بدتر از آن است که شنیده‏اند و به محض اینکه سخن از پیمان با پیامبر به میان آمد، زبان به دشنام گشوده و گفتند: محمّد کیست؟! ما نه پیمانى با او داریم و نه عهدى. یاران پیامبر باز گشته و ماجرا را به اطلاع ایشان رساندند. یهود بنى‏قریظه پس از اینکه پیمان خود را شکستند درصدد جنگ برآمده و برخى از آنها لباس جنگ پوشیده، به میان شهر آمدند و افرادى را که سر راه خود مى‏دیدند، مورد تعرض قرار مى‏دادند... .

    جنگ احزاب به سبب تفرقه‏اى که توسط نعیم‏بن مسعود بین سپاه دشمن ایجاد کرد و همچنین باد سردى که از جانب خداوند بر سپاه مشرکان فرستاده شد، به نفع مسلمانان پایان یافت و تمامى لشکریان دشمن دست از محاصره مدینه برداشته و به دیار خویش بازگشتند. حال دیگر پیامبر ماند و سرنوشت پیمان‏شکنان بنى‏قریظه.

    پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با مسلمانان به سوى قلعه‏هاى بنى‏قریظه حرکت کرد و آنان را محاصره نمود. محاصره بنى‏قریظه بیست و پنج روز به طول کشید تا اینکه ناچار به تسلیم شدند. هنگامى که بنى‏قریظه تسلیم شدند، قبیله اوس به نزد پیامبر آمدند و گفتند: اى پیامبر خدا، اینها در مقابل خزرج هم‏پیمانان ما بوده‏اند، و همان‏گونه که درباره یهود بنى‏قینقاع به خاطر خزرج ارفاق کردى، درباره اینان نیز به خاطر ما ارفاق کن. پیامبر فرمود: مایلید یک نفر از قبیله اوس درباره ایشان حکم کند؟ گفتند: آرى. فرمود: سعدبن معاذ درباره ایشان حکم کند و هر چه او حکم داد ما همان‏طور رفتار مى‏کنیم. انصار و همچنین یهود بنى‏قریظه به حکمیت سعدبن معاذ راضى شدند. سعد قبل از صدور حکم گفت: با خدا عهد مى‏کنید که هر چه من حکم کردم بپذیرید؟ گفتند: آرى. سعد گفت: پس من حکم مى‏کنم که مردانشان کشته شوند و اموالشان تقسیم شود، و زنان و کودکانشان به اسارت مسلمانان درآیند. بدین ترتیب، مردان آنان کشته شدند، و زنان وکودکانشان‏به‏اسارت‏درآمدند.43

    با بررسى این حقایق تاریخى مشخص مى‏گردد که اسلام اصل را بر «صلح و همزیستى مسالمت‏آمیز» با مخالفان عقیدتى خود بنا نموده و تا گروهى دست به پیمان‏شکنى و تعدى و تجاوز به جان و مال مسلمانان نزنند، مسلمانان موظفند بر عهد خویش پایبند بوده و اصل صلح و همزیستى را حفظ نمایند.

    رعایت این اصل از سوى مسلمانان به گونه‏اى بوده که عیشویابه، رهبر مسیحى که از سال 647 تا657 هجرى قمرى بر کرسى ریاست کشیشان مسیحى (مقام بطریق) نشسته بود، مى‏نویسد: «اعرابى که خداوند آنان را بر جهان مسلط نموده، همان‏گونه که مى‏دانید بسیار خوب با ما رفتار مى‏نمایند. آنان دشمن مسیحیت نیستند، بلکه دین ما را مى‏ستایند، به اندیشمندان و کشیشان ما احترام مى‏نهند، و دست یارى و کمک به کلیساهاى ما مى‏دهند.44

    3ـ3. فرستادن نامه به سران کشورها

    چنان‏که قرآن بیان مى‏کند، رسالت اسلام براى همه جهانیان است: «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیرا وَنَذِیرا» (سبأ: 28)؛ و تو را به پیامبرى نفرستادیم، مگر بر همه مردم مژده‏دهنده و بیم‏دهنده. ولى بیشتر مردم نمى‏دانند. هنگامى که دعوت اسلامى در سرزمین حجاز فراگیر شد و پیامبر توانست در مدینه صلح و امنیت بین گروه‏هاى درگیر ایجاد کند و پایه‏هاى حکومت اسلامى را تا اندازه‏اى مستحکم نماید، نامه‏هاى متعددى براى زمام‏داران کشورها فرستاد و آنان را به اصل مشترک بین ادیان آسمانى یعنى «توحید» دعوت نمود. نزدیک به یکصد و هشتاد و پنج نامه از متن نامه‏هاى پیامبر براى دعوت سران کشورها، سلاطین، رؤساى قبایل و شخصیت‏هاى مذهبى سیاسى به اسلام ثبت شده است که متن همه آنها دال بر شیوه مسالمت‏آمیز دعوت ایشان است.45

    در نامه به مقوقس زمامدار مصر،46 هراکلیوس پادشاه روم47 و نجاشى فرمانرواى حبشه48 پیداست که نامه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با درود و احترام آغاز شده و فقط از آن فرمان‏روایان مى‏خواهد که مانع دعوت اسلامى نشده و اجازه دهند مردم آنها، پیام خداوند را بشوند تا اگر خواستار حقیقت بودند آن را بپذیرند. چکیده این نامه‏ها به اصل مشترک ادیان فراخوانده شده که نشان مى‏دهد اصل در اسلام بر «همزیستى مسالمت‏آمیز» با توجه به «همزیستى مذهبى» و دعوت به «اصول مشترک» مى‏باشد: «قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضا أَرْبَابا مِن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» (آل‏عمران: 64)؛ بگو: اى اهل کتاب، بیایید از آن کلمه‏اى که پذیرفته ما و شماست پیروى کنیم: آن‏که جز خداى را نپرستیم و هیچ چیز را شریک او نسازیم و بعضى از ما بعضى دیگر را سواى خدا به پرستش نگیرد. اگر آنان رویگردان شدند بگو: شاهد باشید که ما مسلمان هستیم. پیامبر با ارسال نامه‏هایش به دنبال افزایش قدرت و تحت سلطه در آوردن انسان‏ها و استثمار آنان نبود. بنابراین، چون شیوه دعوت پیامبر مسالمت‏آمیز بود، در اکثر نامه‏ها، پادشاهان با نیکى به پیامبر جواب داده، بعضا هدایایى براى ایشان مى‏فرستادند،49 گروهى در خفا اسلام آورده، ولى از ترس ایجاد دو دستگى میان مردمشان، اسلام خود را آشکار نمى‏کردند50 و گروهى نیز به صراحت اسلام آورده و نماینده خود را براى ابراز وفادارى نزد پیامبر مى‏فرستادند.51

    نتیجه‏گیرى

    1. قرآن با نفى هرگونه نژادپرستى، به رسمیت شناختن آزادى عقیده و فکر، گفت‏وگوى مسالمت‏آمیز با مخالفان عقیدتى، شناسایى رسمى پیامبران و کتب آسمانى گذشته، مبارزه با ادعاى برترى از جانب صاحبان ادیان و صدور فرمان در زمینه ایجاد صلح بین‏الملل، جایى براى اصالت روابط خصمانه با پیروان ادیان دیگر و ملل غیرمسلمان باقى نگذاشته است.

    2. نامه‏هاى پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به سران کشورهاى دیگر و شیوه‏هاى برخورد ایشان با مخالفان و متجاوزان، اصالت همزیستى مسالمت‏آمیز را باغیرمسلمانان‏به‏اثبات مى‏رساند.

    3. اسلام با هیچ غیرمسلمانى سر جنگ ندارد و تا غیرمسلمانان دست به نقض قوانین نزده و نسبت به دین، جان، مال و نوامیس مسلمانان خیانت نورزند، دولت اسلامى و مسلمانان موظفند محترمانه با آنان برخورد نمایند.

    4. منابع اصیل روایى و تاریخى اسلام به هیچ وجه با گفته‏هاى مستشرقان مبنى بر اصالت خصومت و رواج جنگ‏طلبى در روابط بین‏الملل اسلامى موافق نمى‏باشد.

    5. قرآن و سیره عملى پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهنشان‏دهنده اصالت صلح در روابط بین‏الملل اسلامى است، به گونه‏اى که اگر غیرمسلمانان اصل صلح را پاس دارند، دولت‏هاى اسلامى و مسلمانان نیز موظف به حفظ و تداوم آن رابطه مى‏باشند.

    ... منابع

    ـ آرنولد، توماس، الدعوة الى‏الاسلام، ترجمه حسن ابراهیم و عبدالمجید عابدین، قاهره، مکتبة النهضه‏المصریه، 1970م.

    ـ آقابخشى، على، فرهنگ علوم سیاسى، تهران، تندر، 1363.

    ـ آیتى، عبدالمحمد، ترجمه فارسى قرآن، چ چهارم، تهران، سروش، 1374.

    ـ ابراهیمى، محمد و دیگران، اسلام و حقوق بین‏الملل عمومى، چ چهارم، تهران، سمت، 1381.

    ـ ابن ابى‏شیبه، عبداللّه‏بن محمد، الکتاب المصنف فى الاحادیث والاثار، بى‏جا، الدار السلفیه‏الهندیة، بى‏تا.

    ـ ابن‏حبان، محمد، السیره‏النبویة و اخبارالخلفاء، ط. الثالثة، بیروت، الکتب‏الثقافیة، 1417ق.

    ـ ابن‏سعد، محمد، الطبقات الکبرى، بیروت، دار الکتب‏العلمیة، 1410ق.

    ـ ابن سیدالناس، محمد، عیون‏الاثر، بیروت، دارالقلم، 1414ق.

    ـ ابن‏شعبه حرّانى، حسن‏بن على، تحف‏العقول، ط. الثانیة، قم، مؤسسة النشرالاسلامى، 1363.

    ـ ابن‏کثیر، اسماعیل‏بن عمر، البدایة والنهایة، بى جا، دارهجر للطباعة والنشر، 1418ق.

    ـ ـــــ ، السیره‏النبویة، بیروت، دارالمعرفة، 1395ق.

    ـ ابن‏هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، ط. الثانیة، مصر، شرکة مکتبة و مطبعة مصطفى البابى الحلبى، 1375ق.

    ـ ابوداود، سلیمان‏بن اشعث، سنن أبى‏داود، بیروت، دار الکتاب‏العربى، بى‏تا.

    ـ ابونعیم اصبهانى، احمدبن عبداللّه، دلائل‏النبوة، ط. الثانیة، بیروت، دارالنفائس، 1406ق.

    ـ احمدى میانجى، على، مکاتیب‏الرسول، بیروت، دارالصعب، بى‏تا.

    ـ بخارى، محمدبن اسماعیل، الجامع الصحیح المختصر، ط. الثالثة، الیمامة، داربن کثیر، 1407ق.

    ـ بوازار، مارسل، انسان‏دوستى در اسلام، ترجمه محمدحسن مهدوى اردبیلى و غلامحسین یوسفى، تهران، طوس، 1362.

    ـ بیهقى، احمدبن حسین، دلایل‏النبوة، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1405ق.

    ـ حرّ عاملى، محمدبن حسن، وسائل‏الشیعة، قم، مؤسسه آل‏البیت، 1409ق.

    ـ حسن، ابراهیم حسن، تاریخ سیاسى اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چ دهم، تهران، جاویدان، 1380.

    ـ حلبى، على‏بن برهان‏الدین، السیرة الحلبیة، بیروت، دارالمعرفة، 1400ق.

    ـ حوفى، احمدمحمد، سماحه‏الاسلام، ط. الثالثه، قاهره، نهضة مصر للطباعة، 1998م.

    ـ خرکوشى، عبدالملک‏بن محمد، شرف المصطفى، مکة، دارالبشائر الاسلامیة، 1424ق.

    ـ دهخدا، على‏اکبر، لغت‏نامه دهخدا، چ دوم، تهران، دانشگاه تهران، 1377.

    ـ راغب اصفهانى، حسین‏بن محمد، المفردات فى غریب‏القرآن، دمشق، دارالقلم، 1412ق.

    ـ رشیدرضا، محمد، تفسیر المنار، مصر، الهیئة المصریة العامة للکتاب، 1990م.

    ـ زحیلى، وهبه‏بن مصطفى، الاسلام و غیرالمسلمین، دمشق، دارالمکتبى، 1418ق.

    ـ سهیلى، عبدالرحمن، الروض الأنف فى شرح السیرة النبویة، بیروت، دار احیاء التراث‏العربى، 1421ق.

    ـ طباره، عفیف عبدالفتاح، روح‏الدین الاسلامى، ط. ثلاثون، بیروت، دارالعلم الملایین، 1995م.

    ـ طبرانى، سلیمان‏بن احمد، مسندالشامیین، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1405ق.

    ـ طبرى، محمدبن جریر، تاریخ الأمم والملوک، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1407ق.

    ـ علوى، سیدمحمود، مبانى فقهى روابط بین‏الملل، چ هفتم، تهران، امیرکبیر، 1388.

    ـ عمید، حسن، فرهنگ عمید، چ بیست‏وهفتم، تهران، امیرکبیر، 1383.

    ـ عمیدزنجانى، عباسعلى، اسلام و همزیستى مسالمت‏آمیز، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1344.

    ـ قرافى، شهاب‏الدین، الفروق، بى‏جا، عالم‏الکتب، بى‏تا.

    ـ لوبون، گوستاو، حضاره‏العرب، ترجمه عادل زعیتر، ط. الثالثه، قاهره، دار احیاءالکتب‏العربیه، 1956م.

    ـ مبارکفورى، صفى‏الرحمن، الرحیق المختوم، بیروت، دارالهلال، بى‏تا.

    ـ محصانى، صبحى، القانون‏العلاقات الدولة فى الاسلام، بیروت، دارالعلم الملایین، 1972م.

    ـ واقدى، محمدبن عمر، المغازى، ط. الثالثة، بیروت، دارالاعلمى، 1409ق.


    * کارشناس ارشد فقه مقارن و حقوق عمومى، دانشگاه مذاهب اسلامى تهران. دریافت: 11/11/89 ـ پذیرش: 20/4/90.

    Amini6517@gmail.com


    1ـ نساء: 90.

    2ـ بقره: 208.

    3ـ ر.ک: صبحى محصانى، القانون العلاقات الدولة فى الاسلام، ص 50.

    4ـ گوستاو لوبون، حضاره‏العرب، ترجمه عادل زعیتر؛، ط. الثالثة، قاهره، داراحیاء الکتب‏العربیة، 1956م.

    5ـ توماس آرنولد، الدعوة الى‏الاسلام، ترجمه حسن ابراهیم و عبدالمجید عابدین، قاهره، مکتبة النهضة المصریة، 1970م.

    6ـ عباسعلى عمیدزنجانى، اسلام و همزیستى مسالمت‏آمیز، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1344.

    7ـ مارسل بوازار، انسان‏دوستى در اسلام، ترجمه محمدحسن مهدوى اردبیلى و غلامحسین یوسفى، تهران، طوس، 1362.

    8ـ احمدمحمد حوفى، سماحه‏الاسلام، ط. الثالثة، قاهره، نهضة مصر للطباعة، 1998م.

    9ـ وهبه‏بن مصطفى زحیلى، الاسلام و غیرالمسلمین، دمشق، دارالمکتبى، 1418ق.

    10ـ برخى از این موارد، به قرار زیرند: جزیه براى عقوبت غیرمسلمان وضع شده؛ هنگام اخذ جزیه، غیرمسلمان را باید در آفتاب قرار داد؛ هنگام پرداخت جزیه، غیرمسلمان سرش را پایین بگیرد و گیرنده جزیه ریش او را گرفته و یک پس گردنى به او بزند و... .

    11ـ عباسعلى عمیدزنجانى، همان، ص 13.

    12ـ ر.ک: حسن عمید، فرهنگ عمید، ص 1267؛ على‏اکبر دهخدا، لغت‏نامه دهخدا، ج 15، ص 23541.

    13ـ على آقابخشى، فرهنگ علوم سیاسى، ص 192ـ193.

    14ـ شهاب‏الدین قرافى، الفروق، ج 3، ص 15، فرق 119.

    15ـ محمد رشیدرضا، تفسیر المنار، ج 11، ص 395.

    16ـ راغب اصفهانى، المفردات فى غریب‏القرآن، ص 422ـ423.

    17ـ سلیمان‏بن اشعث ابوداود، سنن أبى‏داود، ج 3، ص 136، ش 3054؛ ابن‏شعبه حرّانى، تحف‏العقول، ص 271.

    18ـ سلیمان‏بن احمد طبرانى، مسندالشامیین، ص 306، ش 3384.

    19ـ ابن ابى‏شیبه، الکتاب المصنف فى الاحادیث و الاثار، ج 3، ص 177، ش 10499.

    20ـ براى مطالعه و اسامى این گروه‏ها، ر.ک: محمد ابوزهره، خاتم پیامبران، ترجمه حسین صابرى، ج 3، ص 453ـ550.

    21ـ محمد ابراهیمى و دیگران، اسلام و حقوق بین‏الملل عمومى، ص 399.

    22ـ سیدمحمود علوى، مبانى فقهى روابط بین‏الملل، ص 126.

    23ـ على احمدى میانجى، مکاتب‏الرسول، ص 261ـ263.

    24ـ احمدبن حسین بیهقى، دلایل‏النبوة، ج 4، ص 94ـ104.

    25ـ عبدالملک‏بن ابن‏هشام، السیرة النبویة، ج 2، ص 317ـ318.

    26ـ عبدالرحمن سهیلى، الروض الانف فى شرح السیره‏النبویة، ج 7، ص 395.

    27ـ ر.ک: عبدالملک ابن‏هشام، همان، ج 1، ص 317ـ333.

    28ـ ر.ک: ابونعیم اصفهانى، دلائل‏النبوه، ج 1، ص 271.

    29ـ ر.ک: عبدالملک خرکوشى، شرف المصطفى، ج 3، ص 351ـ352.

    30ـ محمدبن عمر واقدى، المغازى، ج 2، ص 821.

    31ـ عبدالملک ابن‏هشام، همان، ج 2، ص 412.

    32ـ ر.ک: اسماعیل‏بن کثیر دمشقى، السیره‏النبویة، ج 3، ص 570؛ صفى‏الرحمن مبارکفورى، الرحیق‏المختوم، ص 372.

    33ـ عبدالملک ابن‏هشام، همان، ج 1، ص 321.

    34ـ عباسعلى عمیدزنجانى، همان، ص 111.

    35ـ اسماعیل‏بن کثیر دمشقى، البدایة و النهایة، ج 7، ص 269.

    36ـ مائده: 82.

    37ـ حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسى اسلام، ج 1، ص 148ـ149.

    38ـ ر.ک: عبدالملک ابن‏هشام، همان، ج 2، ص 337ـ338.

    39ـ همان، ص 354.

    40ـ محمدبن اسماعیل بخارى، الجامع الصحیح المختصر، ج 5، ص 2242، ش 5678؛ محمدبن حسن حرّ عاملى، وسائل‏الشیعه، ج 12، ص 78، ش 15689.

    41ـ عبدالملک ابن‏هشام، همان، ج 2، ص 189ـ192.

    42ـ همان.

    43ـ همان، ص 218ـ243.

    44ـ عفیف عبدالفتاح طباره، روح‏الدین الاسلامى، ص 476.

    45ـ ر.ک: على احمدى میانجى، همان.

    46ـ على‏بن برهان‏الدین حلبى، السیرة الحلبیة، ج 3، ص 295ـ296.

    47ـ محمد ابن‏حبان، السیره‏النبویة و اخبارالخلفاء، ج 1، ص 295ـ296.

    48ـ محمد ابن سیدالناس، عیون‏الاثر، ص 330.

    49ـ ر.ک: على احمدى میانجى، همان، ص 98ـ103.

    50ـ ر.ک: محمد ابن‏سعد، الطبقات‏الکبرى، ج 1، ص 199.

    51ـ احمدبن حسین بیهقى، همان، ج 2، ص 309ـ310.

    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    امینی، محمدامین.(1390) اصل همزیستى مسالمت ‏آمیز با غیرمسلمانان در اسلام. فصلنامه معرفت، 20(6)، 35-

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    محمدامین امینی."اصل همزیستى مسالمت ‏آمیز با غیرمسلمانان در اسلام". فصلنامه معرفت، 20، 6، 1390، 35-

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    امینی، محمدامین.(1390) 'اصل همزیستى مسالمت ‏آمیز با غیرمسلمانان در اسلام'، فصلنامه معرفت، 20(6), pp. 35-

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    امینی، محمدامین. اصل همزیستى مسالمت ‏آمیز با غیرمسلمانان در اسلام. معرفت، 20, 1390؛ 20(6): 35-