راه‏كارهاى برون‏ رفت از موانع فرهنگى توليد علم در دانشگاه ‏ها

معرفت سال بيستم ـ شماره 171 ـ اسفند 1390، 111ـ124

راه‏كارهاى برون‏رفت از موانع فرهنگى توليد علم در دانشگاه‏ها

سيف‏‌اله فضل‏‌الهى*

منصوره ملكى توانا**

چكيده

تحقيق حاضر به بررسى راه‏كارهاى برون‏رفت از موانع فرهنگى توليد علم در دانشگاه‏ها و رتبه‏بندى آن از ديدگاه اعضاى هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى واحد قم مى‏پردازد. روش تحقيق، توصيفى از نوع پيمايشى است. جامعه آمارى دربرگيرنده همه اعضاى هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى واحد قم است كه از بين آنها نمونه‏اى 60 نفرى به شيوه تصادفى ساده انتخاب شدند. براى گردآورى اطلاعات از پرسشنامه محقق‏ساخته حاوى ده مؤلفه از نوع آرايش رتبه‏اى و دو سؤال باز استفاده شد. تجزيه و تحليل اطلاعات نشان داد موانع فرهنگى از مهم‏ترين موانع مؤثر در توليد و توسعه علم در دانشگاه‏ها و مراكز آموزش عالى است و برنامه‏ريزى جامع براى فرهنگ‏سازى و ايجاد شيوه‏هاى مناسب توليد علم (تبديل علم‏پژوهى به فرهنگ عمومى) مناسب‏ترين راهبرد براى توليد علم است. همچنين تشكيل كرسى‏هاى نظريه‏پردازى و نقد و مناظره علمى و حمايت از اجتهاد علمى، و تغيير رويكردهاى مديريتى در اعمال سياست مقدم شمردن انسان‏ها بر راهبردها و حفظ و ارتقاى استقلال، آزادگى علمى و ثبات شغلى محققان و دانشگاهيان، تغيير الگوهاى اداره دانشگاه‏ها از ديوان‏سالارى سياسى به مشاركتى و تلفيقى، درونى‏شدن نياز به علم و تبديل و توليد نظريه و فكر به يك ارزش عمومى در دانشگاه‏ها، به ترتيب از اولويت‏دارترين راه‏كارهاى برون‏رفت از موانع فرهنگى توليد علم در دانشگاه‏هاست.

كليدواژه‏ها: موانع فرهنگى، توليد و توسعه علم، راه‏كارهاى برون‏رفت، دانشگاه‏ها، اعضاى هيئت علمى.

مقدّمه

فرهنگ، عصاره زندگى اجتماعى است كه تمام افكار، اهداف، معيارها، ارزش‏ها، فعاليت‏هاى انسان و ضوابط فردى و اجتماعى در آن منعكس مى‏شود.444 و به منزله خون در رگ‏هاى جامعه است كه شرايط طبيعى را فراهم مى‏سازد و آن را از آفات پراكنده‏شدن مصون نگه مى‏دارد و امكان فعاليت را براى تمام قسمت‏ها مهيا مى‏كند.445 توسعه به معنى بهبود زندگى براى همگان، نياز اساسى همه ملت‏هاست. و مهم‏ترين ركن توسعه و سرمايه آن توسعه فرهنگى، و محور پايدار آن انسان‏هاى سالم و كاربلد است.446 يكى از بارزترين شاخص‏ها توسعه فرهنگ هر كشورى توان و ظرفيت توليد علمى و فنى است و در اين بين دانشگاه‏ها و مراكز عالى آموزشى و پژوهشى از اصلى‏ترين مراكز توليد علمى هستند. كاركرد مهم دانشگاه‏ها توليد دانش و انتقال و اشاعه آن در جهت توسعه فرهنگ و راه و روش زندگى عموم مردم جامعه است.447 به عبارت ديگر، بر اساس رويكرد نظام‏مند، وظيفه و كاركرد دانشگاه‏ها؛ توليد دانش، آموزش و تربيت نيروى انسانى كارآمد و ماهر و انتشار و انتقال آن است.448

عوامل فرهنگى نه تنها مى‏توانند در توسعه و توليد علم در دانشگاه‏ها مانعى جدى قلمداد شوند، بلكه راه‏كارهاى فرهنگى نقش تعيين‏كننده‏اى در برنامه‏ريزى و استمرار جهش علمى يك جامعه، در سمت‏وسوى توسعه همه‏جانبه داشته باشند. دانشگاه‏ها با برخوردارى از سه ويژگى ثبات شغلى، آزادگى علمى و استقلال از ديگر سازمان‏ها قابل تشخيص‏اند.449 مهم‏ترين تمايز دانشگاه‏ها، برخوردارى آنان از نيروى انسانى متخصص و توانمند، يعنى اعضاى هيئت علمى است كه مديريت صحيح، انگيزش مناسب و به موقع، رفع مشكلات رفاهى و اقتصادى و ايجاد دغدغه‏هاى علمى و روحيه توليدى و حمايت مادى و معنوى و آموزش مستمر و ارتقاء و روزآمدكردن آن، نقش بسزايى در تحقق اهداف علمى دارد. از سوى ديگر، دانشگاه‏ها مهم‏ترين نهاد تربيت نيروى خلاق و متفكر محسوب مى‏شوند و تأثير گسترده‏اى بر فرهنگ، امور سياسى، نوآورى و خلّاقيت دارند. همچنين بر آفرينش و ترويج دانش در جوامعى كه نخبگان علمى و پژوهشى آن اندك‏اند كمك مى‏كنند و يقينا مرز بين جوامع پيشرفته و عقب‏مانده تا حد زيادى به ميزان توليدات علمى آنان در جامعه وابسته است.450

بديهى است بى‏اعتنايى به جايگاه والاى علم، پويايى و تحرك لازم علمى را از اجزاى نظام دانشگاهى، اعم از هيئت علمى و دانشجو سلب مى‏كند و هدفمندى اين نهاد را كه در عرضه نوآورى و شكوفايى نقش اساسى دارد به طور جدى در معرض آسيب قرار مى‏دهد.451 نداشتن پويايى ناشى از فقدان جايگاه شايسته نهادهاى مولد علم، آنان را به روزمرگى كشانده، چون سمى مهلك حيات و پويايى در عرصه نوآورى را تهديد مى‏كند. مسلما گرايش نظام آموزشى در تداوم و حفظ عناصر و اجزايى كه كارايى خود را از دست داده‏اند از موانع سازگارى و پيشرفت محسوب مى‏شود.452

قدرت خلّاقيت، نوآورى، شكوفايى و ميزان پذيرش يك عنصر جديد در جامعه از عوامل مؤثر در سازگارى فرهنگى است. جوامع برخوردار از اين پويايى به موقع عناصر جديدى را ابداع مى‏كنند و آن را به نظام فرهنگى خود مى‏افزايند و چون اين عناصر درونزا هستند، با نيازهاى جامعه نيز منطبق‏اند. واضح است كه برخوردارى از تفكر و بينش علمى و ضرورت برقرارى كنش فرهنگى با دانش، و تغيير هدف نظام آموزشى از «حفظ كردن به دانستن»، كليد حل معما خواهد بود.453 در غير اين صورت جامعه فاقد كردار علمى و دستخوش نوعى بى‏رسالتى و دچار بى‏سوادى علمى يا نبود فرهنگ علمى خواهد بود.454 و اكتفا به حفظ و انتقال تعاريف و مفاهيم به جاى تلاش در ايجاد روحيه خلّاقيت و نوآورى در توليد مفاهيم يا حداقل مشاركت در آن، عملاً انديشه در جامعه تعطيل و نظام تقليد و مصرف در فرهنگ، تفكر ترويج و از تبديل علم‏پژوهى به فرهنگ عمومى جلوگيرى خواهد شد.455 كارآمدسازى دانشگاه‏ها در عرصه توليد دانش، تا حد زيادى در گرو پذيرش اصل ضرورت دگرگونى و اجتناب از دست‏يابى و توسل به يك اقتصاد سالم و فرهنگ جامع و روش‏هاى زندگى علمى است كه به نظر مى‏رسد با برنامه‏ريزى و ظرفيت‏سازى مناسب و ايجاد راهبردهاى بومى شده و منطقى، دسترسى به جايگاه علمى مناسب شأن و جايگاه كشورمان دور نخواهد بود.

تحقيق حاضر درصدد است راه‏كارهاى برون‏رفت از موانع فرهنگى توليد علم در دانشگاه‏ها را شناسايى و آن را از ديدگاه اعضاى هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى قم رتبه‏بندى كند.

بيان مسئله

دانشگاه‏ها از پرارزش‏ترين نهادهايى هستند كه جامعه براى پيشرفت و توسعه در اختيار دارد. آنها از يك‏سو حافظ و انتقال‏دهنده ميراث فرهنگى و ارزش‏هاى حاكم بر جامعه‏اند و از سوى ديگر پاسخگوى نيازهاى اجتماعى براى توسعه دانش و فناورى.456 توسعه در واقع چيزى جز بهبود در برخوردارى‏ها و مناسبات اجتماعى، اقتصادى، سياسى و فرهنگى نيست. به عبارت ديگر، هرگونه رشد و شكوفايى و تكامل در عرصه‏هاى مختلف حيات بشرى، توسعه ناميده مى‏شود.457 توسعه علمى، ارتباط مستمر، هدف‏دار، و متوازن بين علم، تكنولوژى، آموزش و فرهنگ در يك جامعه است.458 بنابراين، آموزش عالى از فرهنگ جامعه اثر مى‏پذيرد و نيز بر آن اثر مى‏گذارد؛ از جامعه شكل مى‏گيرد و به شكل گرفتن آن كمك مى‏كند؛ به منابع نيازمند است و منابعى را هم به شكل افراد واجد شرايط نيروى كار، شهروند بهتر و كاشف دانش‏هاى مفيد و ارزشمند در اختيار جامعه قرار مى‏دهد.459

امروزه علم و مراكز سامان‏بخشى آن يعنى نظام آموزش عالى و دانشگاه، علاوه بر وظيفه توليد علم و گسترش مرزهاى دانش، بايد به درخواست جامعه پاسخ دهند و از وسوسه پيمودن راه و رسم جارى دورى كنند. در واقع از يك‏سو بايد تعهد اجتماعى گسترده و معنادار متغير را در قبال فرهنگ و جامعه‏اى كه در آن زندگى مى‏كنند بپذيرند و از سوى ديگر در فرايندهاى درونى و نظام ياددهى و يادگيرى و برنامه‏هاى درسى و آموزشى خود تحول و پويايى لازم را پديد آورند تا بتواند علاوه بر توليد علمى در پذيرش نقش‏هاى جامعه‏پذيرى، فرهنگ‏پذيرى و بازتوليد و انتفال فرهنگ و ارزش‏هاى برآمده از آن با تربيت نيروهاى متخصص و داراى مهارت‏هاى چندگانه مطابق با نيازهاى جامعه و بازار كار در بازسازى نظام اجتماعى و اقتصادى مؤثر واقع شود.

در اين زمينه و براى ايجاد فضاى پرتحرك اخلاقى و عملى در دانشگاه‏ها و تقويت روابط اجتماعى ميان كنشگران عرصه دانشگاه، به ويژه استادان، بايد چه در بررسى‏ها و نظريه‏پردازى‏ها و چه در اقدامات عملى به زدودن عوامل درونى و بيرونى اختلال در روابط انسانى پرداخت، و زمينه‏هاى بروز و گسترش نابهنجارى رفتارى، و همچنين اصلاح روندهاى جارى براى پرورش همه‏جانبه استادان را بررسى كرد و در واقع امكان «زندگى فرهنگى» را در دانشگاه‏ها فراهم ساخت. يعنى تقويت روحيه و مهارت كار جمعى، جسارت و خلّاقيت، نقد، پرسشگرى و اميد به آينده، و تقويت مديريت علم و تكنولوژى و استقلال دانشگاهى؛ توجه به تعهدات بين‏المللى در حوزه علم، پژوهش و فناورى؛ جايگاه‏بخشى به نهادهاى مدنى، صنفى و انجمن‏هاى علمى؛ پاسخگويى به نيازهاى جامعه؛ كمك به پيشبرد و سرعت بخشيدن به فرايند توسعه فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى؛ تربيت نيروى انسانى متخصص موردنياز جامعه؛ برقرارى ارتباطات علمى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى در سطوح جهان و منطقه با ساير مراكز علمى و دانشگاه‏ها؛ به توليد و توسعه و نشر دانش و فرهنگ كشور بپردازد كه برخى از مؤلفه‏هاى يادشده هم پيش‏نياز توسعه علمى تلقّى مى‏شوند و هم در فرايند توسعه خود به كمال و غنا مى‏رسند.

بى‏ترديد اجراى برنامه‏هاى رشد و توسعه، به كارگيرى نيروى آموزش‏ديده در سطوح عالى افراد متخصص و ماهر نيازمند است و اين مهم را فرايند آموزش عالى تدارك مى‏بيند. متأسفانه در جوامع در حال توسعه، از جمله كشورمان ايران، با اينكه در متن دين و فرهنگ، تعقل و آميختگى و تعلق به علم از جمله خصال بزرگ انسانى شمرده مى‏شود و بيش از 150 سال از تأسيس دارالفنون و توسعه بيش از هزار درصدى دانشگاه‏ها و دانشجويان مى‏گذرد،460 جامعه همچنان از نبود فرهنگ علمى در ابعاد مختلف و روابط پيدا و پنهان رنج مى‏برد، از كارايى و اثربخشى و توان تصميم‏گيرى در محيط و بازار كار برخوردار نيست و انگيزه، روحيه، خلّاقيت، و به طور كلى توانايى توليد علم ـ اين سرمايه اصلى توسعه همه‏جانبه ـ به شكل مناسب پديدار نشده است. علت عمده آن را نه در عوامل مادى و اقتصادى، بلكه بايد در عوامل فرهنگى و اجتماعى جست تا از اين رهگذر با چاره‏انديشى واقع‏بينانه و اصولى به راه‏كارهاى برون‏رفت از وضعيت رسيد.

در اين مطالعه با باور به نقش فرهنگ در توليد علم، راه‏كارهاى برون‏رفت از موانع فرهنگى توليد علم در دانشگاه‏ها، شناسايى و براساس ديدگاه اعضاى هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى واحد قم، اولويت‏بندى مى‏شود تا در برنامه‏ريزى و رفع مظلوميت فرهنگى و رشد و بالندگى علمى و توسعه همه‏جانبه دانشگاه‏ها و در نتيجه كشور به كار رود.

ادبيات و پيشينه تحقيق

با وجود كاربرد فراوان، اتفاق نظر چندانى بر سرتعريف واژه فرهنگ وجود ندارد. علت اين مسئله علاوه بر تنوع و گستردگى و وجود ديدگاه‏ها و برداشت‏هاى متفاوت پژوهشگران، پيچيدگى و سياليت آن در زندگى اجتماعى است.461 فرهنگ در وسيع‏ترين شكل، به دو شيوه تفسير مى‏شود: يكى از حيث كردارها و آدابى كه تشكيل‏دهنده خود واقعيات اجتماعى‏اند، و ديگرى به مثابه چيزى كه در گذشته، حوزة مجزايى از جامعه بوده و اكنون وارد همه جنبه‏هاى زندگى اجتماعى شده است.462 فرهنگ از ديدگاه جامعه‏شناختى به عنوان يك نظام ارزشى براى جامعه عمل مى‏كند. و به منزله نوعى سيمان است كه با ارائه معانى مشترك، انسجام جمع را حفظ مى‏كند و از طريق تجسم بخشيدن به واقعيت يك گذشته خاص و ارائه نمودى از آن، درونى‏ها را از بيرونى‏ها متمايز مى‏سازد. از اين حيث، مردم هر جامعه‏اى پيش از آنكه در زندگى روزمره به عقل خود مراجعه نمايند، از فرهنگ جامعه فرمان مى‏گيرند.463 در واقع فرهنگ همچون جعبه ابزارى است كه به ما كمك مى‏كند جهان را درك و بر پايه آن، عمل كنيم و به عنوان منبع نهادهاى احساسى و ارزشى به واسطه آن كسب هويت كرده، به اعمال خود جهت دهيم و آنها را توجيه كنيم.464

امروزه از فرهنگ به مثابه قدرت نرم ياد مى‏شود. قدرت نرم به اشغال فضاى ذهنى ديگران از طريق ايجاد جاذبه اطلاق مى‏شود و زمانى يك جامعه به قدرت نرم دست مى‏يابد كه بتواند از اطلاعات (دانايى) براى پايان دادن به اختلافات استفاده كند. اهميت قابل نشدن به فرهنگ در مقام توسعه اقتصادى باعث نوعى گسست اجتماعى درون ملت‏ها و گسستگى جهانى ميان كشورهاى ثروتمند و فقير شده است.465 فرهنگ يك جامعه عبارت است از افكار، عقايد، آرزوها، مهارت‏ها، ابزار و وسايل، امور مربوط به زيبايى، كارهاى هنرى، آداب و رسوم و مؤسسات كه افراد اين اجتماع در ميان آنها تولد مى‏يابند و رشد مى‏كنند.466

فرهنگ را از جهتى به مادى و معنوى تقسيم كرده‏اند.467 فرهنگ مادى را شامل همه وسايل و ابزارهاى مادى و آنچه به دست بشر از ماده طبيعى ساخته مى‏شود و شيوه‏ها و فرايندهاى ساخت‏وساز آنها مى‏دانند و فرهنگ غيرمادى را شامل ارزش‏ها، ايده‏ها و باورها، انديشه‏ها و فن‏ها، دين، آداب و سنت‏ها، علوم و فلسفه و ادبيات و هنر و همه فرآورده‏هاى ذهنى انسان.

عوامل و فرايند تغيير فرهنگ

فرق فرهنگ و جامعه اين است كه جامعه مركب از افراد است در صورتى كه فرهنگ شامل امور و اشيايى است كه انسان به تدريج آموخته، خلق كرده و به آنها پى برده است. فرهنگ هر جامعه در حال تغيير است. يكى از نويسندگان معتقد است اولاً تغييرات اجتماعى در سايه تغيير در عناصر ابداعى به وجود مى‏آيند، يعنى اگر راه‏هاى تازه، افكار جديد و وسايل نو پيدا نشود تغيير مهمى در شئون زندگى جامعه رخ نمى‏دهد؛ و ثانيا تغيير فرهنگى زمانى رخ مى‏دهد كه اين تغييرات از طريق عناصر تخصصى به عناصر عمومى منتقل شوند و راه و رسم زندگى مردم را عميقا و به صورت اساسى متحول سازند.468 او معتقد است عوامل مختلفى از جمله تغيير علوم، فناورى، توسعه وسايل ارتباطى، تحول مذهب و عقايد دينى، تحول وضع خانواده‏ها، تحول مؤسسات تربيتى، تحول روابط مؤسسات اجتماعى، تحول وضع طبقه‏اى اجتماعات، تحول ميزان‏ها و استانداردها، مطلوب‏هاى اجتماعى و اخلاق در تغييرات فرهنگى تأثير دارند.469 احمدى على‏آبادى نيز در تبينى از برنامه‏ريزى توسعه فرهنگى در ايران، اين موارد را از ديگر دليل‏هاى تغيير فرهنگ شمرده است: ارتباطات و توسعه (تغيير نحوه نگريستن مردم به موضوع‏ها، اعمال ارتباط آنها با يكديگر و جهان اطرافشان)، ارتباطات و مشاركت (دموكراسى مشاركتى)، ارتباطات و اطلاع‏رسانى جهانى (پيشرفت شتابان فناورى‏هاى نظام اطلاع‏رسانى در جهان، تحقق عدالت، مردم‏سالارى، كاهش رنج‏ها، و كمك به حقوق انسانى و دينى در مردم) و روند توسعه وسايل ارتباط جمعى، پديده‏هاى جهانى‏شدن افكار عمومى تحت تأثير اين وسايل، افزايش اوقات فراغت و كاهش فعاليت‏هاى جهانى، تعاون و همكارى.470

در سند چشم‏انداز بيست ساله نظام جمهورى اسلامى ايران موارد زير متغيرهاى فرهنگى لحاظ شده‏اند: رشد فرهنگ، رسيدن به توسعه‏اى مناسب با مقتضيات فرهنگى، رسيدن به موفقيت الهام‏بخش در جهان اسلام، رسيدن به توسعه‏اى متناسب با هويت اسلامى و انقلابى، آزادى‏هاى مشروع، ايجاد جامعه‏اى مفتخر به ايرانى بودن، مسئوليت‏پذير، ايثارگر، مؤمن و رضايت‏مند، برخوردارى از دانش پيشرفته، رفع فقر، فساد، تبعيض، مردم‏سالارى دينى، رشد آموزشى، رشد پژوهشى، فرصت‏هاى برابر، برخوردارى از وجدان‏كارى، و انضباط، روحيه تعاون، جنبش نرم‏افزارى و توليد علم و فناورى، جامعه نوانديش، و اخلاقى، و حفظ كرامت انسان.471

در تحليل ديگرى فرمهينى فراهانى472 اين سند را حاوى چهار محورِ هويت اسلامى ـ انقلابى، توسعه همه‏جانبه، احراز جايگاه نخست در منطقه، و الهام‏بخشى در جهان اسلام مى‏داند كه به نظر مى‏رسد مهم‏ترين ركن آن، توسعه فرهنگ و روش زندگى از طريق توليد علم و جنبش نرم‏افزارى و دسترسى به فناورى مناسب در عرصه‏هاى مختلف است. اگر علم توسعه يافت و مؤثر واقع شد، دست‏يابى به عدالت اجتماعى، آزادى، مديريت شايسته و شايسته‏سالارى، حقوق انسانى و اجتماعى به عنوان اهداف اصلى ميسر مى‏شوند؛ زيرا امروز و آينده كشور را علم رقم مى‏زند. توسعه علمى در تعاطى تأسيس و رشد، آشكارا از فرهنگ عمومى و ساختار اجتماعى اثر مى‏پذيرد و نهاد علمى كه محصول توسعه علمى است، كار پنهان يك جنبش اجتماعى مى‏باشد و بدون رشد عقلانيت و اجراى اصلاحات و تكيه بر خصوصيات فرهنگى تسهيل‏كننده ممكن نيست.473

فرهنگ و توليد علم

فرهنگ از مهم‏ترين عناصر توليد علم است.474 فرهنگ توليدكننده مستقيم علم نيست، بلكه به مثابه ظرفى است كه در درون خود علم را مى‏پروراند. حركت علمى، حركتى جمعى و گروهى و روشمند است كه چهار عنصر جهان‏بينى، مذهب، فرهنگ و آزادانديشى475 در توليد آن نقش اساسى دارند. در زمينه توليد علم دو رويكرد كلى وجود دارد:476

الف. رويكرد اصالت اقتصادى يا عملگرايى

اين ديدگاه بر بنيادهاى اقتصادى و مادى دانش تأكيد دارد و علم به مثابه ابزارى براى توسعه مادى انسان روز به روز كامل‏تر مى‏شود و ارزش آن در افزايش سود و منفعت بشرى است.477 امروزه كاربرد وسيع دانش در اقتصاد مدرن، باعث تغيير نگرش از اقتصاد متكى به منابع، به اقتصاد دانش‏محور شده است.478

ب. رويكرد اصالت فرهنگى يا انديشه‏گرايى

در اين ديدگاه بر اهميت جهان‏بينى در ظهور علمى غرب تأكيد مى‏شود و بر اساس آن، علم قبل از به دست آوردن استقلال ذاتى، به عنوان يك نهاد اجتماعى، به منبع بيرونى مشروعيت نياز داشت. در قرن هفدهم، ارزش‏هاى مذهبى و تا حدى تأكيد بر ارزش نهادينه‏شده سودمندى اين مشروعيت را فراهم ساخت. اين ديدگاه، هنجارها و ارزش‏هاى فرهنگى را زمينه اجتماعى مؤثر بر علم مى‏داند كه زمينه مشروعيت و توسعه علمى را فراهم مى‏كند. انديشه‏گرايى بر استقلال و خلوص علم از طريق اخلاقيات علم به رفتارهاى دانشمندان سمت و سو مى‏دهد و معنا مى‏بخشد.

موانع فرهنگى توليد علم

عطارزاده در مقاله‏اى با عنوان «ناكارآمدى دانشگاه در روند پيشرفت علمى و فرهنگى كشور»479 نشان داد: اولاً از موانع مهم توليد علم، كمّى‏گرايى و تأكيد بر افزايش عملكرد آمارى است؛ ثانيا ايجاد اعتقاد و پايبندى به اين باور كه در جامعه نوين ديگر واحد فرد نيست، بلكه ساختار است، گرچه هدف اعتلاى زندگى مادى و معنوى افراد است.

محمدى، فضل‏الهى و ايزدى در مطالعه‏اى تحت عنوان «بررسى كمّى ميزان توليدات علمى اعضاى هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى واحد قم و آسيب‏شناسى پژوهش از ديدگاه آنان» با انتخاب 132 نفر به عنوان نمونه به اين نتيجه رسيدند كه به طور كلى 7/54% از استادان مسائل و مشكلات اقتصادى، 2/52% بى‏توجهى جامعه به توليدات علمى، 3/55% در اولويت بودن برنامه‏هاى آموزشى در مقايسه با برنامه‏هاى پژوهشى از سوى مسئولان، 3/52% تدريس بيشتر از حد در مراكز آموزش عالى و 7/47% بالا بودن ميزان تدريس موظفى استادان را از عوامل مؤثر در گرايش نداشتن به فعاليت‏هاى پژوهشى هستند.

همتى در مقاله‏اى با عنوان «آسيب‏شناسى فرهنگى توسعه علمى» فقدان راهبرد كلان و سياست واقع‏بينانه علمى، اهداف واضح و مبتنى بر تعامل علم و جامعه، ضعف مديريت پژوهشى در جذب نيروهاى علمى و بهره‏گيرى بهينه از فعاليت‏هاى آنان، مهاجرت يا فرار نخبگان، كاربرد نامناسب منابع، امكانات و تسهيلات، تكوين نيافتن نظام ارزشى نهادينه‏شدن علم، حاكميت سليقه به جاى قانون در مراكز پژوهشى، حاكميت رسم عالم‏ستيزى و بر چسب‏زدن به متخصصان و تحصيل‏كردگان، قوانين بازدارنده استخدام، ارتقا و ارائه فرصت‏هاى مطالعاتى براى اعضاى هيئت علمى، مديريت غيرعلمى و اداره امور توسط افراد غيرفرهنگى و اغلب با روحيه نظامى و امنيتى، مشاركت نداشتن اعضاى هيئت علمى در انتخاب مديران، دسترسى نداشتن به نشريات و كسب تخصصى، قطع ارتباط با متخصصين خارج، تبديل نظريه به يك ارزش عمومى و حمايت نكردن از انديشه و نظريه‏پردازى، فقدان روحيه تحقيق محورى و خصلت‏هاى دانشمندانه در نظام آموزش عالى و فقدان پروتكل يا آداب و قواعد فعاليت‏هاى علمى ـ پژوهشى براى دانشمندان را از مهم‏ترين موانع فرهنگى توسعه علمى كشور بيان مى‏كند.

معين (1384) در مقاله‏اى با عنوان «موانع توسعه علمى ايران» ضعف اعتماد به نفس و خودباورى، تقليد و خودباختگى و نيز حيرت‏زدگى در برابر تحولات جديد غرب، گسستگى از معارف و فرهنگ ملى و دينى، ناپيوستگى با فرهنگ و مفاخر ملى و اسلامى (استفاده ابزارى از دين و علم، دنياگريزى و صوفى‏گرى، جزم‏انديشى و تعصب جاهلانه، خردستيزى و نمادگرايى به جاى مفهوم‏گرايى علمى و دينى، و دولتى‏شدن مراكز علمى و دينى و...)، نبود فرهنگ علمى و فنى در جامعه و دسترسى نداشتن همگان به اطلاعات و منابع علمى، ضعف روحيه و اخلاق جست‏وجوگرى، پرسشگرى و طرح مسئله در فرهنگ عمومى (فقدان فرهنگ تحقيق)، ضعف در گفتمان علمى اعم از بحث، نقد، تبيين نگرش‏ها و يافته‏هاى علمى، نظرى و فنى جامعه و بى‏توجهى به ارزش زمان و اغتنام فرصت‏ها در متن فرهنگ عمومى را عناصر توسعه‏نيافتگى فرهنگى طرح مى‏كند.

همچنين ضعف علوم انسانى و اجتماعى از يك‏سو ناپيوستگى روند توسعه علوم را در پى دارد و از دگر سو باعث نارسايى مديريت و قدرت تفكر مسئولان جامعه مى‏شود. توسعه‏نيافتگى درون‏زاى علمى و فرهنگى كه آثار آن غلبه مصرف‏گرايى در علم و فناورى، دسته‏بندى‏شدن جامعه به طبقه خواص و عوام، فقير و غنى و... است و تأثير آن بر حوزه انديشه، شيوه كاسب و كار و سودجويى در آموزش و تحقيق و استفاده ابزارى از علم (مدرك‏گرايى)، نظام ارزشگذارى مبتنى بر ثروت، قدرت و روابط شخصى تا مرتبه علمى و خردورزى در جامعه، ضعف نهادهاى ارتباطى علمى كه سازوكار جذب و هضم تعريف شده علوم و فنون جديد را محقق نكرده است.

از موانع ديگر، مى‏توان به اين موارد اشاره كرد: ضعف روحيه همكارى گروهى و جمعى، سرخوردگى نيروهاى نخبه و نارضايتى و برون‏گرايى و برخورد منطقى با مسائل، بى‏توجهى به هوش و استعداد داوطلبان ورود به حوزه علم، پايين بودن آگاهى اعضاى هيئت علمى از اطلاعات روزآمد در رشته تخصصى خود، ضعف وفاق فكرى بين نخبگان درباره همه اصول و قواعد عمل جمعى، ضعف تعهد جمعى فعالان حوزه علم در برابر اصول و قواعد حاكم بر فعاليت‏هاى علمى و اخلاق نظرى، نبودن امنيت جانى، مالى، اجتماعى و فكرى، فقدان استقلال دانشگاهى به ويژه در حوزه علوم اجتماعى، ديوان‏سالارى و غلبه فرهنگ ادارى بر فرهنگ علمى، تعدد مراكز تصميم‏گيرى، حاكميت سياسى و رعايت نشدن ضوابط دانشگاهى در انتخاب مديران، ضعف اعتماد متقابل بين اعضاى علمى و مديران، ضعف مشاركت جمعى بين دانشگاهيان در اداره امور مربوط به خود، محدوديت فضاى آزاد براى گفت‏وگوى خردمندانه و تبادل و نقد انديشه، ضعف تعاملات علمى، دسترسى نداشتن به موقع به امكانات و لوازم آموزشى ـ پژوهشى، بهره نبردن بهينه از امكانات و منابع فكرى و نيروى انسانى متخصص، استفاده نكردن از ظرفيت علمى دانشگاه‏ها و مراكز علمى به صورت صحيح، ضعف تخصص‏گرايى و نامشخص بودن جايگاه و نقش دانشگاه‏ها و نهادهاى علمى كشور، ضعف پيوند دانشگاه با جامعه، ضعف تعاملات علمى دانشگاه‏ها و نهادهاى علمى كشور با دانشگاه‏ها و نهادى علمى خارج كشور، ضعف نظام اطلاع‏رسانى، فقدان برنامه‏ريزى صحيح در توسعه علمى، مبهم بودن اهداف و سياست‏هاى بلندمدت.

كوركى (1385) در مقاله «بررسى عوامل تأثيرگذار بر عدم گرايش به نگارش مقالات علمى از ديدگاه اعضاى هيئت علمى دانشگاه علوم پزشكى همدان» با مطالعه توصيفى مقطعى به صورت سرشمارى و مراجعه به 260 نفر و بهره‏گيرى از پرسشنامه نشان داد مشغله زيادى در امور آموزشى، تدريس يا درمان، دشوارى انجام پروژه‏هاى اصيل پژوهشى و گزارش نتايج به صورت مقاله، طولانى‏بودن زمان ارائه تا چاپ مقالات در مجلات علمى، نداشتن تسلط كافى به زبان انگليسى به ترتيب با ميانگين‏هاى 89/3، 88/3، 84/3، 83/3 بيشترين تأثير را داشته‏اند.

رسول‏آبادى (1386) در يك مطالعه توصيفى ـ تحليلى با عنوان «بررسى ميزان آشنايى اعضاى هيئت علمى و مدرسين دانشگاه علوم پزشكى كردستان با شيوه‏هاى جست‏وجوى اطلاعات در اينترنت و رابطه آن در فعاليت‏هاى علمى و پژوهشى آنان» با جمع‏آورى اطلاعات از 140 نفر نشان داد كه 7/58% از جامعه مورد مطالعه با راهبرد جست‏وجو آشنا نيستند و 2/42% اصلاً آن را به كار نمى‏برند، 44% قادر به بازيابى اطلاعات مورد نياز خود به ميزان زياد و خيلى زياد هستند و 6/77% در مجلات خارجى و 28% در مجلات داخلى مقاله‏اى ندارند. 62% هيچ تأليف و ترجمه‏اى و 34% اصلاً طرح تحقيقاتى نداشته‏اند.

در تحقيق ديگرى عطارزاده (1387) با عنوان «دانشگاه، نوآورى؛ كاركرد و آسيب‏شناسى»، ارائه كارآمدى دانشگاه‏ها و مراكز آموزشى عالى كشور در پاسخ به انتظار بر حق توليد علم و نوآورى را در اطلاع به هنگام از واقعيت‏هاى موجود در عرضه توليد علم جهانى و آمادگى كافى به منظور همراهى با اين دگرگونى‏ها مى‏داند و معتقد است در حوزه نظام آموزش عالى كه هدف توليد علم به عنوان برون‏داد نهايى از آن انتظار مى‏رود ساماندهى و هماهنگى بين بخش‏هاى مختلف ضرورى است. همچنين معتقد است كم‏رنگ‏شدن روحيه خلّاقيت، نوآورى و پژوهش از جمله آفت‏هايى است كه مقام رفيع نهادهاى مولد دانش از جمله دانشگاه‏ها را تا سرحد ديگر نهادهاى تكراركننده الفباى علم پايين مى‏آورد.

فضل‏الهى (1388) در مقاله «شناسايى و طبقه‏بندى موانع توليد علم از ديدگاه اعضاى هيئت علمى دانشگاه‏هاى استان قم» به صورت توصيفى و با سنجش ديدگاه 226 نفر نمونه آمارى به صورت تصادفى طبقه‏اى و پرسشنامه محقق ساخته نشان داد مهم‏ترين موانع توليد علم به ترتيب موانع انگيزشى، اقتصادى، ادارى و بروكراتيك، خدمات علمى و پژوهشى و فردى مربوط به توانمندى‏هاى فنى و تخصصى هستند و تأكيد به آموزش‏محورى به جاى پژوهش‏محورى، بى‏توجهى به ايجاد انگيزه در استادان براى مشاركت فعال در همايش‏هاى علمى پژوهشى، نامناسب بودن فرايند تشويق اعضاى هيئت علمى به انجام‏دادن تحقيقات، و محدوديت مراكز انتشار مقالات علمى از مهم‏ترين موانع توليد علم محسوب مى‏شوند.

فضل‏الهى (1390) در مقاله ديگرى با عنوان «توسعه توليدات علمى دانشگاه‏ها و اولويت‏بندى رهيافت‏هاى فرهنگى و مديريتى؛ بررسى ديدگاه اعضاى هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى واحد قم» نشان داد: تدوين راهبرد و نقشه كلان علمى، رسيدگى به وضعيت معيشتى انديشوران، اعمال سياست‏هاى واقع‏بينانه و مشخص براى فعاليت‏هاى پژوهشى، ترسيم اهداف روشن و مبتنى بر تعامل علم و جامعه، فرهنگ‏سازى براى ايجاد يك جامعه علمى به معناى واقعى كلمه و نهادينه‏شدن علم، سپردن مديريت مراكز علمى به افراد فرهيخته و برخوردار از مشى علمى، رهيدن از قوانين سخت و بازدارنده ادارى به ويژه براى استخدام نخبگان و ارتقاى فرصت‏هاى مطالعاتى، استقرار حاكميت قانون به جاى سلايق شخصى، بهينه‏سازى بهره‏گيرى از منابع و امكانات، پرهيز از مديريت سياسى و جناحى در مراكز علمى به ترتيب از اولويت‏دارترين رهيافت‏ها هستند. همچنين بين اولويت‏بندى استادان علوم انسانى، علوم پايه و پزشكى همبستگى معنى‏دارى مشاهده گرديد.

روش تحقيق

روش پژوهش توصيفى از نوع پيمايشى بود و جامعه آمارى پژوهش 179 تن از اعضاى هيئت علمى همكار در نيم‏سال دوم سال تحصيلى 88ـ89 دانشگاه آزاد اسلامى واحد قم بودند كه از بين آنان 60 نفر به شيوه تصادفى ساده به عنوان نمونه انتخاب شدند. براى جمع‏آورى اطلاعات، از پرسشنامه محقق‏ساخته، حاوى دو بخش مشخصات فردى اعضاى هيئت علمى از جمله سطح تحصيلات كلاسيك، مرتبه علمى، سابقه عضويت در هيئت علمى، رشته تحصيلى، و تعداد آثار علمى منتشرشده مانند تعداد مقالات ISI علمى و پژوهشى و... و بخش دوم حاوى تعداد 10 مؤلفه از نوع آرايش رتبه‏اى بود كه از آزمودنى‏ها مى‏خواست راه‏كارهاى برون‏رفت از موانع فرهنگى را به ترتيب اهميت و اولويت از يك تا ده شماره‏گذارى كنند. براى تجزيه و تحليل اطلاعات از روش‏هاى آمارى در حد توصيفى استفاده شده است.

تجزيه و تحليل اطلاعات

جدول شماره 1: مشخصات نمونه مورد مطالعه

رديف

متغيير

گروه‌ها

فراواني

درصد

فراواني تراكمي

ميانگين

1

رشتة تحصيلي

علوم انساني

26

41/63

26

-

علوم پايه

6

63/14

32

-

پزشكي

2

87/4

34

-

فني ومهندسي

4

75/9

38

-

2

تحصيلات كلاسيك و دانشگاهي

دكتري

9

22

9

-

دانشجوي دكتري

8

20

17

-

كارشناسي ارشد

20

49

37

-

3

مرتبه علمي

مربي

22

54

22

-

استاديار

5

12

27

-

دانشيار

2

5

29

-

استاد

1

2

30

-

4

سابقه هيئت علمي

5-0 سال

7

17

7

-

10-5 سال

7

17

14

-

15-10 سال

14

34

28

-

20-15 سال

3

7

31

-

20 سال و بالاتر

1

2

32

-

5

آثار علمي منتشر شده

ISI

7

2

7

175/0

علمي-پژوهشي

51

14

58

275/1

علمي-ترويجي

96

27

154

4/2

تأليف كتاب

61

17

215

52/1

ترجمة كتاب

12

3

227

3/0

طرح پژوهش

70

19

297

75/1

راهنمايي پايان‌نامه دكتري

3

1

300

075/0

راهنمايي پايانامه كار شناسي ارشد

56

16

356

4/1

6

جمع

 

356

800

   

مطابق داده‏هاى جدول شماره يك از نظر رشته تحصيلى از مجموع 41 نفر آزمودنى، 26 نفر (63%) علوم انسانى، 6 نفر (15%) علوم پايه، 2 نفر (5%) علوم پزشكى و 4 نفر (10%) فنى و مهندسى بودند و از جهت سطح تحصيلات دانشگاهى، 9 نفر (22%) داراى مدرك دكترى تخصصى، 8 نفر (20%) دانشجوى دكترى و 20 نفر (49%) كارشناسى ارشد بودند. همچنين مرتبه علمى 22 نفر (54%) مربى، 5 نفر (12%) استاديار، 2 نفر (5%) دانشيار و فقط يك نفر (2%) استاد بود. سابقه عضويت در هيئت علمى 7 نفر (17%) بين 5ـ0 سال، 7 نفر (17%) بين 10ـ5 سال، 14 نفر (34%) بين 15ـ10 سال، 3 نفر (7%) بين 15ـ20 سال، و يك نفر (2%) بيشتر از 20 سال بود و متوسط سابقه هيئت علمى آنان 10 سال. اطلاعات گوياى اين است كه آثار علمى منتشرشده در مجموع توسط 41 نفر آزمودنى، 356 مورد بود كه 2% آن (7 مورد) مقاله ISI، 14% (51) مورد مقاله علمى ـ پژوهشى، 27% (96) مورد مقاله علمى ـ ترويجى، 17% (61) مورد تأليف كتاب، 3% (12) مورد ترجمه كتاب، 19% (70) مورد طرح پژوهشى با مراكز علمى، 1% (3) مورد راهنمايى پايان‏نامه دكترى و 16% (56) مورد راهنمايى پايان‏نامه كارشناسى ارشد را در طول متوسط دوره عضويت در هيئت علمى (10 سال) به انجام رسانده‏اند. ميانگين توليدات در ده سال به ازاى هر نفر عضو هيئت علمى 175% مقاله ISI، 275/1 مورد مقاله علمى ـ پژوهشى، 4/2 مورد مقاله علمى ـ ترويجى، 5/1 مورد تأليف كتاب، 3% مورد ترجمه كتاب، 75/1 مورد طرح تحقيقاتى و 4/1 مورد راهنمايى پايان‏نامه كارشناسى ارشد بوده است. بنابراين، بيشترين توليدات، مربوط به مقالات علمى ـ ترويجى بوده است كه اغلب براى به دست آوردن امتياز ارتقاى پايه علمى سالانه انجام مى‏شود و برابرى نسبى تعداد مقالات ISI با استادان با مرتبه استاديارى و دانشيارى و استادى مى‏تواند بيانگر همين موضوع در تبديل وضعيت علمى تلقّى شود. البته بالا بودن نسبت مربيان به استاديارى، دانشيارى و استادى در دانشگاه آزاد، اجرا نكردن دستورالعمل ارتقا و تبديل وضعيت مربيان به استاديارى در دانشگاه آزاد اسلامى و فقدان حمايت‏هاى مادى و معنوى براى ايجاد تسهيلات مناسب براى ادامه تحصيلات تكميلى مربيان، به ويژه ادامه تحصيل بدون آزمون (كنكور) آنان در دانشگاه‏هاى دولتى و آزاد اسلامى است. آنان متأسفانه با رويكردهاى محدود و نگرش بسته بعضى از مديران دانشگاه آزاد، امكان استفاده از تسهيلات ادامه تحصيل بدون كنكور دولتى را نيز از دست مى‏دهند. از نمونه‏هاى ديگر اين مسئله، پايين بودن تعداد مقالات علمى ـ پژوهشى است كه به نظر مى‏رسد ضرورت ذكر نام دانشگاه آزاد اسلامى هنوز به عنوان محدوديتى براى پذيرش مقالات اعضاى هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى نزد نشريات مذكور باقى مانده است.

جدول شماره 2: رتبه‏بندى راه‏كارهاى برون‏رفت از موانع فرهنگى

رديف

راهكارهاي فرهنگي توليد علم

مجموع رتبه‌ها

ميانگين

رتبة نهايي

1

تشكيل كرسي‌هاي نظريه‌پردازي و نقد و مناظرة علمي و حمايت علمي از اجتهاد علمي

176

4/4

2

2

تغيير رويكردهاي مديريتي در اعمال سياست مقدم شمردن انسان‌ها بر راهبردها در مديريت

181

525/4

3

3

حفظ و ارتقاي استقلال، آزادگي علمي و ثبات شغلي استادان، محققان ودانشگاهيان

184

6/4

4

4

برنامه‌ريزي جامع براي فرهنگ‌سازي و ايجاد بستر‌هاي مناسب توليد علم (تبديل علم‌پژوهي به فرهنگ عمومي)

165

125/4

1

5

ايجاد رقابت بين ايده‌ها در اعادة هويت و غيرت ايراني دانشمندان

198

95/4

7

6

تغييرالگوهاي ادارة دانشگاه‌ها از ديوان‌سالاري سياسي به مشاركتي و تلفيقي

190

75/4

5

7

ايجاد فضاي باز براي شنيدن، قدرداني و جايزه‌دادن به نوآوران و سخنانشان

203

075/5

8

8

تقويت و توسعة ارتباطات علمي محققين داخلي و مراكز تحقيقاتي خارج.

207

175/5

10

9

دروني‌شدن نياز به علم و تبديل نظريه و فكر به يك ارزش عمومي در دانشگاه‌ها

195

87/4

6

10

تقويت متون آموزشي و يادگيري و اصلاح شيوه‌هاي آموزشي در دبيرستان‌ها و سنين پايين

204

1/5

9

داده‏هاى جدول، رتبه‏بندى ده راهبرد تعيين‏شده، توسط چهل تن از اعضاى هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى قم را نشان مى‏دهد. اين جدول گوياى آن است كه برنامه‏ريزى جامع براى فرهنگ‏سازى و ايجاد بسترهاى مناسب توليد علم (تبديل علم‏پژوهى به فرهنگ عمومى) با مجموع 165 رتبه و ميانگين 125/4 رتبه اول، يعنى مناسب‏ترين راهكار شناخته شده است و پس از آن، تشكيل كرسى‏هاى نظريه‏پردازى و نقد و مناظره علمى و حمايت از اجتهاد علمى با كسب 176 رتبه و ميانگين 4/4 در جايگاه دوم است. تغيير رويكردهاى مديريتى با كسب 181 و ميانگين 525/4 در رتبه سوم ايستاده است. همچنين حفظ و ارتقاى استقلال، آزادگى علمى و ثبات شغلى استادان، محققان و دانشگاهيان با 184 و ميانگين 6/4، تغييرالگوهاى اداره دانشگاه‏ها از ديوان‏سالارى سياسى به مشاركتى و تلفيقى با 190 و 75/4، درونى‏شدن نياز به علم و تبديل نظر و فكر به يك ارزش عمومى در دانشگاه‏ها با 195 و 87/4، ايجاد رقابت بين ايده‏ها در اعاده هويت و غيرت ايرانى دانشمندان با 198 و 95/4، ايجاد فضاى باز براى شنيدن، قدردانى و جايزه دادن به نوآوران و سخنانشان با 203و 075/5، تقويت متون آموزشى و يادگيرى و اصلاح شيوه‏هاى آموزشى در دبيرستان‏ها و سنين پايين با 204 و 5/1 و تقويت و توسعه ارتباطات علمى محققان داخلى و مراكز تحقيقاتى خارجى با 207 و 175/5 به ترتيب در رتبه 4 تا 10 قرار گرفته‏اند.

نتيجه‏گيرى

1. موانع فرهنگى از مهم‏ترين موانع مؤثر در توليد و توسعه علم در دانشگاه‏ها و مراكز آموزش عالى است و مناسب‏ترين و اولويت‏دارترين راهكار برون‏رفت از آن، برنامه‏ريزى جامع، راهبردى و بلندمدت براى فرهنگ‏سازى و ايجاد بسترهاى مناسب در دانشگاه‏ها براى توليد دانش تخصصى و فنى است تا روند متداول در دانشگاه‏ها متناسب با انتظارات در ايجاد خلّاقيت و آفرينندگى معطوف به شكوفايى و توسعه قرار گيرند و با افزايش سطح مشاركت افراد، به ويژه اعضاى هيئت علمى و دانشجويان در فعاليت‏هاى گروهى، شكل‏گيرى نگرش مثبت به فعاليت‏هاى گروهى و ارتقاى سطح آموخته‏هاى آنان درباره روش‏هاى كار گروهى، ايجاد آموزش‏هاى منظم و بومى شده با توجه به آموزه‏هاى فرهنگى ايرانى ـ اسلامى، ارتقاى سطح دانش و فرهنگ عمومى جامعه در مورد جايگاه علم و اهميت عالم و... زمينه واقعى برون‏رفت از موانع فرهنگى است.

2. توسعه كرسى‏هاى نظريه‏پردازى و نقد و مناظره علمى و حمايت از اجتهاد علمى انديشوران حوزوى و دانشگاهى علاوه بر توسعه روحيه همكارى و فعاليت گروهى و مشاركتى، سبب افزايش خلّاقيت‏ها، رقابت سالم، رشد انگيزش، و پيشرفت مستمر در فرايند توسعه علمى مى‏شود؛ چنان‏كه اعتماد به نفس و خودباورى آنان را براى تبيين ديدگاه‏هاى نو و متناسب با نياز جامعه و تلاش در پيش‏قراولى علمى در مجامع جهانى را فراهم مى‏آورد؛ امرى كه در جنبش نرم‏افزارى مطرح شده از طرف مسئولان نظام نيز بر آن تأكيد مى‏شود.

3. مقدم شمرده شدن انسان‏ها به ويژه نيروى انسانى ماهر و متخصص و مولد در عرصه علم، خاصه اعضاى هيئت علمى دانشگاه‏ها و مراكز آموزش و پژوهش، به عنوان مهم‏ترين ركن توسعه فرهنگ و مقدّمه توسعه همه‏جانبه، و ارتقاى جايگاه و منزلت اجتماعى آنان در مقايسه با راهبردهاى ساختارى و مديريتى سومين راهكار براى برون‏رفت از اين موانع شناخته شد كه مستلزم تغيير رويكرد مديران آموزش عالى از طريق آموزش بلندمدت، ايجاد كارگاه‏هاى مختلف و برگزارى نشست‏ها و همايش‏هاى علمى و تدوين و به كارگيرى معيارهاى شايستگى براى انتخاب صحيح آنان است.

4. استقلال سياسى، اقتصادى و مديريتى و آزادگى علمى و ثبات شغلى حاصل از آن، استادان و محققان دانشگاه‏ها را در اهتمام ويژه براى توليد و توسعه علمى جامعه برمى‏تابد. به نظر مى‏رسد تجديدنظر در نظام‏نامه‏هاى پژوهشى و مديريتى دانشگاه‏ها با رويكردى به مطلوب‏هاى دموكراتيك و كاهش دادن وابستگى‏هاى مديريتى دانشگاه‏ها به منابع، به ويژه دولتى و در نتيجه عملكرد جناحى و حزبى و موقتى و فراهم ساختن استقلال به مفهوم متعارف، ضرورتى اجتناب‏ناپذير است.

5. ايجاد تحول در الگوهاى اداره دانشگاه‏ها براى برون‏رفت از موانع فرهنگى يك ضرورت و نياز اساسى است؛ به ويژه در دانشگاه‏ها و مراكزى كه ديوان‏سالارى و بروكراسى ادارى و اعمال شديد قوانين خشك و بى‏روح و دست و پاگير و ساختار و سلسله مراتب غيرتخصصى و مبتنى بر تمركز حاكم است و مشاركت و فكر جمعى در آن نقش ايفا نمى‏كند و هنوز تفرد، حاكميت فردى و مديريت به سبك وظيفه‏مدارى حرف آخر را در آن مى‏زند. اين در صورتى است كه مديريت در دانشگاه‏ها و مراكز علمى نرم و فرمان‏ناپذير است و ضرورت دارد كه خرد جمعى و روحيه مشاركتى حاكميت داشته باشد و مهارت‏محورى و تخصص در صدر عناصر تصميم‏گيرى و تصميم‏سازى قرار گيرد.

6. براى توليد علم، احساس نياز و تبديل آن به يك باور و اعتقاد قلبى و درونى‏شده در بين اهل انديشه، نظريه و فكر، به ويژه استادان و اعضاى هيئت علمى دانشگاه‏ها به عنوان يك وظيفه انسانى، ادارى، اجتماعى، ملى، مذهبى و اعتقادى در تمام اركان آن از اولويت‏هاى مهم موردنظر اعضاى هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى براى توليد علم است.

7. اعاده هويت و غيرت ايرانى و اسلامى انديشوران از طريق ايجاد رقابت سالم و ايده‏پردازى، به ويژه در دانشمندان ايرانى خارج از كشور و متوجه كردن نقش آنان در ارتقاى جايگاه ملى و بين‏المللى و شكل دادن روحيه افتخار و عزت علمى، از اولويت‏هاى موردنظر اعضاى هيئت علمى براى برون‏رفت از موانع فرهنگى است. در مقابل، جهانى‏شدن و پديده‏هاى اقتصادى و انگيزه‏هاى پر زرق و برق مادى، احساس امكان دسترسى به زندگى بهتر در دنياى عامل مهاجرت نخبگان دانشگاهى و علمى است.

8. بسترسازى همه‏جانبه مسئولان و برنامه‏ريزان، براى گوش‏دادن به دغدغه‏ها، استقبال از خلّاقيت‏ها، امتيازات و حمايت به موقع مادى و معنوى و قدردانى از نوآورى‏هاى و طرح‏هاى آنان و مشاركت دادن دانشمندان نوآور در اجراى طرح‏هاى توسعه‏اى و مديريت فعاليت‏هاى علمى و توليدى و ايجاد تصور مثبت در انديشمندان در وجود گوش شنوا، غيرسياسى و علاقه‏مند براى تبديل اعتبارات به برنامه‏هاى عملى و سودمند مى‏تواند در توليد علم و برون‏رفت از دشوارى‏هاى فرهنگى مفيد باشد. يقينا در اين زمينه هماهنگى اجرايى، و عملياتى در اركان مختلف نظام سياسى و مديريتى جامعه و به ويژه فعاليت‏هاى تبليغاتى و رسانه‏اى در مطبوعات و رسانه ملى ضرورى خواهد بود.

9. بازنگرى، طراحى و تدوين متون آموزشى براى آموزشگاه‏ها و محيط‏هاى آموزشى قبل از ورود به دانشگاه در جهت سوق دادن افراد به كارهاى جمعى، ايجاد روحيه تفكر و پژوهش‏محورى، و اصلاح شيوه‏هاى موجود انفعالى به روش‏هاى آموزش فعال با ضريب درگيرى بالاى فراگيران و شناسايى و توسعه مستعدترين شرايط، در گذر از موانع توليد علم راهگشا خواهد بود.

10. توسعه ارتباطات و همكارى‏هاى علمى ملى و بين‏المللى بين افراد و مراكز و جلوگيرى از انزواى اطلاع‏رسانى و دسترسى محققان به منابع موجود تسهيل‏شده داخلى و خارجى يقينا مى‏تواند در تسريع، تسهيل و تعميق علم ثمربخش باشد.

 

منابع

ـ آشورى، داريوش، تعريف‏ها و مفهوم فرهنگ، تهران، آگاه، 1381.

ـ ابراهيمى، مهدى، زمينه‏ها و عناصر اساس توليد علم، مجموعه مقالات درآمدى بر آزادانديشى و نظريه‏پردازى در علوم دينى، قم، حوزه علميه، 1384.

ـ احمدى على‏آبادى، كاوه، تبينى از برنامه‏ريزى توسعه فرهنگى در ايران، همايش ملى توسعه و تحول از فرهنگ و هنر، 1388.

ـ بخشى، احمد و بهنام بهارى، «ديدگاه‏هاى مختلف درباره جهانى‏شدن فرهنگى و چالش‏هاى فرهنگ دانشجويى»، دانشگاه اسلامى، سال دوازدهم، ش 4، ص 83ـ100.

ـ پهلوان، چنگيز، فرهنگ‏شناسى، تهران، قطره، 1378.

ـ دژاكام، رضا، «نقش دانشجويان در تحولات سياسى و اجتماعى از ديدگاه امام خمينى قدس‏سره»، دانشگاه اسلامى، سال ششم، ش 15، ص 49ـ70.

ـ رجب‏زاده، احمد، گزارش مصرف كالاهاى فرهنگى، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1380.

ـ شريعتمدارى، على، جامعه و تعليم و تربيت، تهران، آگاه، 1370.

ـ عبدى، عباس و محسن گودرزى، تحولات فرهنگى در ايران، تهران، سروش، 1378.

ـ عطارزاده، مجتبى، «دانشگاه و نوآورى؛ كاركرد و آسيب‏شناسى»، دانشگاه اسلامى، سال دوازهم، ش 4، 1387، ص 23ـ42.

ـ ـــــ ، «ناكارآمدى دانشگاه در روند پيشرفت علمى و فرهنگى كشور»، دانشگاه اسلامى، سال نهم، ش 25و26، 1384، ص 47ـ80.

ـ غليون، برهان، «مدرن‏گرايى فرهنگى و بحران هويت»، ترجمه مهدى خلجى، نقد و نظر، ش 15، 1377، ص 371ـ397.

ـ فرمهينى فراهانى، محسن، بررسى راهبردها و راه‏كارهاى تحقق اهداف فرهنگى در سند چشم‏انداز بيست ساله جمهورى اسلامى، همايش ملى توسعه و تحول در فرهنگ و هنر، 1388.

ـ فريره، پاتولو، كنش فرهنگى براى آزادى، ترجمه احمد بيرشك، تهران، خوارزمى، 1364.

ـ فضل‏الهى، سيف‏اله، «توسعه توليدات علمى دانشگاه‏ها و اولويت‏بندى رهيافت‏هاى فرهنگى و مديريتى؛ بررسى ديدگاه اعضاى هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى قم»، معرفت، ش 162، خرداد 1390، ص 107ـ124.

ـ ـــــ ، «شناسايى و طبقه‏بندى موانع توليد علم از ديدگاه اعضاى هيئت علمى دانشگاه‏هاى قم»، معرفت، ش 141، شهريور 1388، ص 127ـ142.

ـ قورچيان، نادرقلى و همكاران، دايره‏المعارف آموزش عالى، تهران، دانشنامه بزرگ فارسى، 1383.

ـ كوركى، مسعود، «بررسى عوامل مؤثر بر عدم گرايش به نگارش مقالات علمى از ديدگاه اعضاى هيئت علمى دانشگاه علوم پزشكى همدان»، مجله علمى دانشگاه علوم پزشكى و خدمات بهداشتى ـ درمانى همدان، ش 46، 1385، ص 59ـ63.

ـ گل‏محمدى، احمد، جهانى‏شدن، فرهنگ و هويت، تهران، نى، 1381.

ـ مايور، فدريكو و آگوستو فورى، علم و قدرت، ترجمه پريدخت وحيدى، تهران، برنامه و بودجه، 1377.

ـ محمدى، مهدى و سيف‏اله فضل‏الهى، مهرى ايزدى يگانه، بررسى ميزان توليدات علمى اعضاى هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى واحد قم و آسيب‏شناسى آن، قم، معاونت پژوهشى دانشگاه آزاد اسلامى، 1384.

ـ معين، مصطفى، موانع توسعه علمى ايران، مجموعه مقالات درآمدى بر آزادانديشى و نظريه‏پردازى در علوم دينى، قم، حوزه علميه، 1384.

ـ منصورى، جواد، فرهنگ و استقلال، چ سوم، تهران، وزارت امور خارجه، 1373.

ـ نش، كيت، جامعه‏شناسى سياسى معاصر: جهانى‏شدن، سياست و قدرت، ترجمه محمدتقى دلفروز، چ سوم، تهران، كوير، 1384.


* عضو هيئت علمى گروه علوم تربيتى دانشگاه آزاد اسلامى واحد قم. fazlollahigh@yahoo.com

** كارشناس. دريافت: 21/5/90 ـ پذيرش: 25/11/90. alakitavana_m@yahoo.com

444ـ جواد منصورى، فرهنگ و استقلال، ص 1.

445ـ محمدباقر بابايى، مبانى استراتژى فرهنگى از ديدگاه امام على عليه‏السلام، ص 8.

446ـ ايرج سلطانى، مهارت‏ها و شايستگى‏هاى موردنياز مديران فرهنگى براى توسعه و تحول، ج 1، ص 285.

447ـ چنگيز پهلوانى، فرهنگ‏شناسى، ص 12.

448. B. Sampt and D. Mowery, University in National Inno vati on System, p. 209.

449ـ سيف‏اله فضل‏الهى، «شناسايى و طبقه‏بندى موانع توليد علم از ديدگاه اعضاى هيئت علمى دانشگاه‏هاى قم»، معرفت، ش 141، ص 128.

450ـ همان، ص 129.

451ـ عباس عبدى و محسن گودرزى، تحولات فرهنگى در ايران، ص 208.

452ـ مجتبى عطارزاده، «دانشگاه و نوآورى؛ كاركرد و آسيب‏شناسى»، دانشگاه اسلامى، ش 4، ص 37.

453ـ پاتولو فريره، كنش فرهنگى براى آزادى، ترجمه احمد بيرشك، ص 15.

454ـ فدريكو مايور و آگوستو فورى، علم و قدرت، ترجمه پريدوخت وحيدى، ص 137.

455ـ مجتبى عطارزاده، «دانشگاه و نوآورى؛ كاركرد و آسيب‏شناسى»، دانشگاه اسلامى، ش 4، ص 37.

456ـ مهدى محمدى و سيف‏اله فضل‏الهى و مهرى ايزدى يگانه، بررسى ميزان توليدات علمى اعضاء هيأت علمى دانشگاه آزاد اسلامى واحد قم و آسيب‏شناسى آن، ص 11.

457ـ نادرقلى قورچيان و همكاران، دايره‏المعارف آموزش عالى، ص 415.

458ـ همان، ص 251.

459ـ همان، ص 177.

460ـ احمد رجب‏زاده، گزارش مصرف كالاهاى فرهنگى، ص 48.

461ـ مهدى بخشى و بهنام بهارى، «ديدگاه‏هاى مختلف درباره جهانى‏شدن فرهنگى و چالش‏هاى فرهنگ دانشجويى»، دانشگاه اسلامى، ش 4، ص 92.

462ـ كيت نش، جامعه‏شناسى سياسى معاصر: جهانى‏شدن، سياست و قدرت، ترجمه محمدتقى دلفروز، ص 50.

463ـ رضا دژاكام، «نقش دانشجويان در تحولات سياسى و اجتماعى از ديدگاه امام خمينى قدس‏سره»، دانشگاه اسلامى، ش 15، ص 51.

464ـ احمد گل‏محمدى، جهانى‏شدن فرهنگ و هويت، ص 124.

465ـ برهان غليون، «مدرن‏گرايى فرهنگى و بحران هويت»، ترجمه مهدى خلجى، نقد و نظر، ش 15، ص 293.

466ـ على شريعتمدارى، جامعه و تعليم و تربيت، ص 29.

467ـ داريوش آشورى، تعريف‏ها و مفهوم فرهنگ، ص 114.

468ـ على شريعتمدارى، همان، ص 37.

469ـ همان، ص 38ـ43.

470ـ كاوه احمدى على‏آبادى، تبيينى از برنامه‏ريزى توسعه فرهنگى در ايران، ج 1، ص 132ـ157.

471ـ محسن فرمهينى فراهانى، بررسى راهبردها و راه‏كارهاى تحقق اهداف فرهنگى در سند چشم‏انداز بيست ساله جمهورى اسلامى، ص
243ـ244.

472ـ همان، ص 240.

473ـ مصطفى معين، موانع توسه علمى ايران، مجموعه مقالات درآمدى بر آزادانديشى و نظريه‏پردازى در علوم دينى، دفتر اول، ص 248.

474ـ مهدى ابراهيمى، زمينه‏ها و عناصر اساسى توليد علم، مجموعه مقالات درآمدى بر آزادانديشى و نظريه‏پردازى در علوم دينى، دفتر اول، ص 57.

475ـ همان، ص 58.

476. M. Schler, Problems of a Society of knowledge, tr. M. S. Frings, p. 100.

477ـ مجتبى عطارزاده، «دانشگاه و نوآورى: كاركرد و آسيب‏شناسى»، دانشگاه اسلامى، ش 4، ص 28.

478. K. Smith, What is The knowledge Economy?, p. 43.

479ـ مجتبى عطارزاده، «ناكارآمدى دانشگاه در روند پيشرفت علمى و فرهنگى كشور»، دانشگاه اسلامى، ش 25و26، ص 47ـ80.