آداب معاشرت در كلام امام حسن مجتبى عليه‏‌السلام

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

معرفت سال بيست و يكم ـ شماره 176 ـ مرداد 1391، 51ـ70

نرگس محمدنيا گالشكلامى*
فيض اللّه اكبرى دستك**

چكيده

از آن رو كه توجه و بررسى در زندگى ائمّه اطهار عليهم السلام به عنوان پيشتازان مسير كمال و سالكان حقيقى راه دوست، براى شيعيان متأسى بسيار حايز اهميت است و نيز به دليل آنكه انسان موجودى اجتماعى است و علم به آداب معاشرت در حسن معاشرت او بى تأثير نمى باشد، بررسى كلام آن بزرگواران پيرامون اين مبحث لازم و ضرورى به نظر مى رسد. تحليل مجموعه گفتار امام حسن مجتبى عليه السلام، به عنوان نمونه تمام عيار انسان كامل در باب آداب معاشرت، به طور قطع چراغ فروزانى براى دوست داران وصول به صراط مستقيم مى باشد.
     هدف پژوهش، آشنايى با آداب معاشرت و سازوكارهاى آن در متون دينى با تأكيد بر كلام امام مجتبى عليه السلام است. تلاش در جهت كاربردى كردن آثار و دستاوردهاى حاصل اين تحقيق براى نسل جوان و آگاهى ايشان از «انديشه ناب امام حسن عليه السلام» به عنوان دومين راهبر دينى اين مقاله مى باشد. 

كليدواژه ها: آداب، معاشرت، كلام، امام مجتبى عليه السلام، ائمّه اطهار عليهم السلام، اجتماعى، اخلاق.


* كارشناس ارشد علوم قرآن و حديث دانشگاه آزاد اسلامى واحد كرج.                                            mtr_6256@yahoo.com
دريافت: 90/5/10               پذيرش: 91/2/26.
** استاديار گروه علوم قرآن و حديث دانشگاه آزاد اسلامى واحد كرج.


 

مقدّمه

حسن معاشرت، مصاحبت نيكو و رفتار پسنديده از دستورات مورد تأكيد قرآن كريم، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهو پيشوايان معصوم عليهم السلاممى باشد. بررسى آداب و احكام معاشرت در كلام هريك از ائمّه اطهار عليهم السلامراه گشاى مسير سعادت انسان هاى مؤمن است؛ به ويژه آنكه جنبه هاى آداب معاشرت در سخنان امام مجتبى عليه السلام به عنوان دومين امام شيعيان كمتر مورد توجه قرار گرفته و بحث و بررسى پيرامون آن مى تواند براى هر سالكى مثمرثمر واقع شود. امام حسن عليه السلام «سرور جوانان اهل بهشت» و نيز «كريم اهل بيت» ناميده شد و همين رفتار كريمانه و ادب برخورد و بزرگ منشى و رعايت آداب معاشرت اين امام زبانزد عام و خاص بوده است. با توجه به اينكه مطالعات و تحقيقات گسترده اى پيرامون زندگى امام حسن عليه السلام انجام گرفته، اما طبق شواهد و قرائن، تاكنون تحقيقى جامع و روش مند پيرامون تحليل مجموعه سخنان ايشان با تكيه بر جنبه هاى آداب معاشرت در طول حيات ايشان، صورت نگرفته است، به ويژه آنكه عمده تأليفات و تحقيقات پيرامون آن حضرت تنها حول محور صلح ايشان و آثار آن انجام گرفته است. از اين رو، تحقيق حاضر درصدد است با تكيه بر منابع تاريخى معتبر در سخنان قطعى و مسلم آن حضرت، مهم ترين آموزه ها پيرامون آداب معاشرت در كلام آن امام همام را مورد بررسى و مطالعه قرار دهد. مهم ترين سؤالات اصلى و فرعى اين پژوهش عبارتند از:

     1. لزوم بررسى كلام امام حسن مجتبى عليه السلام با محوريت آداب معاشرت چيست؟
     2. گفتار آن حضرت بيشتر به چه جنبه هايى از آداب معاشرت تأكيد دارد؟
     3. بارزترين نكته در كلام امام پيرامون آداب معاشرت چيست؟
     4. چگونه شيعه رهرو مى تواند از كلام ايشان بهره بردارى هاى مهم رفتارى را بنمايد؟

خانواده، اولين مدرسه آموزش مهارت هاى اجتماعى

دختر گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله بيشترين نقش را در تربيت فرزندان خويش بر عهده داشت. او پيوسته حوادث و رشادت هاى پدر و همسر خويش را براى امام حسن عليه السلام و ديگر فرزندانش جلوه مى داد؛ زيرا در آينده اى نه چندان دور آنها بايد قافله سالار حق و حقيقت باشند و همانند جد بزرگوار و پدر خويش راهبرى انسان ها را عهده دار گردند.

     در تاريخ ذكر شده است كه فاطمه عليهاالسلامبا فرزندانش بسيار بازى مى كرد و آنان را به نشاط مى آورد و همراه با بازى براى آنها اشعارى را زمزمه مى كرد و از جاذبه شعر در تربيت آنها استفاده مى برد و در حين بازى، با ذكر نكاتى به آنها ادب و حسن معاشرت را مى آموخت. او پسرش حسن را شبيه پيامبر مى خواند: «ان ابنى شبهُ النبى.» 1

    روزى رسول گرامى صلى الله عليه و آله درباره مسابقه خطاطى به حسنين عليهماالسلامسفارش فرمود: هر كس خط او زيباتر است قدرت او نيز بيشتر است. حسنين عليهماالسلامهر كدام خط زيبايى نوشتند، اما رسول خدا صلى الله عليه و آله قضاوت نكرد و آن دو را به مادرشان فاطمه عليهاالسلامهدايت فرمود تا نگرانى قضاوت با عاطفه مادرى جبران شود. حضرت زهرا عليهاالسلام ديد كه هر دو خط زيباست و هر دو در اين مسابقه برنده هستند و از آن رو كه كار قضاوت را مشكل ديد، تدبيرى انديشيد تا قضاوت نهايى را به تلاش ديگرى از آن دو ارتباط دهد. بنابراين، فرمود: اى نور ديدگانم! من دانه هاى اين گردنبند را با پاره كردن رشته آن، بر سر شما مى ريزم و ميان شما دانه هاى گردنبند را پخش مى كنم، هر كدام از شما دانه هاى بيشترى جمع كند خط او بهتر و در نتيجه، قدرت او بيشتر است. دانه هاى گردنبند هفت عدد بودند. هر كدام سه عدد را پيدا كردند و دانه هفتمى از وسط به دو نيمى شده بود كه هر كدام نيمى را يافتند. 2

     فاطمه زهرا عليهاالسلام با مشاركت در بازى كودكان، گذشته از تقويت خودباورى و عزت نفس در آنها، ارتباط قلبى وعاطفى آنان راقوى تر و محكم تر مى نمود.

     آرى، او دانه هاى مرواريد و زيورآلات خود را فداى تربيت فرزندان كرد، چه بسا مادرانى كه تربيت فرزند را فداى زيورآلات و دنيا و ماديات آن مى كنند؛ مادرانى كه بيشتر از اينكه به نقش مهم خود در خانواده توجه داشته باشند، تمام انرژى خود را در بيرون از منزل صرف كار و تلاش مى كنند و در روابط خانوادگى همواره موجودى خسته، غمگين و بدخلق هستند. اين را بدانيم كه دين اسلام از مادر، كار بيرون منزل و تحمل دشوارى و سختى ناشى از آن را نخواسته؛ بعكس، اين مشقت ها را براى مرد حتى مقدس شمرده است و از آن طرف، به مشقت و رنج و تحمل زن در منزل ارزش قايل شده و شايسته تقدير و تحسين برشمرده است. بنابراين، آنچه دستور خداوند است اين است كه مادر، تربيت كننده است و نقش مهمى در هدايت و رشد فرزندان در خانواده به عهده دارد.

     مشاهده مى كنيم كه امام دوم شيعيان دست پرورده مادرى بود كه تنها دوره كودكى اش را با او سپرى نموده بود. تمام بزرگوارى ها و ادب برخورد امام حسن مجتبى عليه السلام حاصل مادرى كردن حضرت زهرا عليهاالسلام بوده كه تمام الفباى زندگى اجتماعى را در همان دوران محدود، به فرزندش آموخت. كودك رفتار مادر را مى بيند و آن گاه مى آموزد. امام حسن عليه السلامبارها شاهد عبادت مادر خود و تضرع او با پروردگار بوده است. در روايات آمده است: فاطمه عليهاالسلامهنگامى كه از كارهاى خانه فراغت مى يافت، به عبادت، نماز، دعا براى ديگران و تضرع و زارى به درگاه خداوند مى پرداخت. او آن قدر بر پاهايش به عبادت مى ايستاد كه پاهايش تاول مى زد و فرزندان خردسالش شاهدى بر اعمال مادر خويش بودند كه در هنگام دعا، هيچ كس را از دعاى خود بى نصيب نمى كرد، الا خودش را. امام حسن عليه السلامدر مورد عبادت مادرش مى فرمود: مادرم را مى ديدم كه شب هاى جمعه راست قامتانه در محراب عبادتش ايستاده و تا طلوع صبح به ركوع و سجود به سر مى برد و براى برطرف شدن گرفتارى ها و برآورده شدن خواسته هايشان بسيار دعا مى كرد و لكن براى خويش سخنى نمى گفت و دعايى نمى كرد. عرض كردم: مادرم، چرا براى خود همانند ديگران دعا نمى كنى؟ جواب داد، فرزندم: «الجار ثم الدار»؛ اول همسايه را مقدم بدار و سپس خود و اهل خانه را. 3

    بدين ترتيب، فاطمه عليهاالسلام عبادت و تهجد، نوع دوستى، احترام به همسايگان و ترجيح ديگران بر خود را به فرزندان خود مى آموخت.

مربيان و معلمان و نقش آنان در تربيت اجتماعى در كلام امام مجتبى عليه السلام

امام حسن عليه السلام در مورد ضرورت تربيت روحى و معنوى انسان و تغذيه روان او مى فرمايد: در شگفتم از كسى كه درباره غذاى جسمانى خود فكر و انديشه مى كند وليكن درباره نيازمندى هاى روح و جان خويش نمى انديشد؛ در نتيجه، شكم خود را از غذاهاى زيان بخش حفظ مى كند، ولى برايش اهميتى ندارد كه افكار پليد و ناپسند در روان او وارد شده و وجودش را در معرض افكار پست و انحرافى قرار دهد.

     انديشمندان، استادان، معلمان و رهبران جامعه پس از خانواده نقش بسيار مهمى در بارور كردن انديشه و تربيت فكرى انسان بر عهده دارند. امام حسن عليه السلام كه خود از بزرگ ترين مربيان تاريخند در اين مورد مى فرمايند: «اگر مى خواهيد نيازهاى علمى و روحى خويش را برطرف كنيد، آنها را از اهلش بخواهيد.» 4

    به حضرت عرض شد آنان چه كسانى هستند: امام عليه السلامفرمودند: «همان هايى كه خداوند در قرآن آنها را ياد كرده و فرموده: تنها خردمندان و صاحبان انديشه پند مى گيرند و آنان همان انديشمندان و عقلاى جامعه هستند.» 5

    سپس امام عليه السلام از جد بزرگوار و پدر ارجمندش به عنوان پدران معنوى اين امت ياد مى كند و مى فرمايد: «محمد و على دو پدر اين امت هستند. خوشا به حال كسى كه حق آنان را بشناسد و پيرو آن دو در همه احوال باشد كه اگر چنين بود، خداى تعالى او را از برترين ساكنان بهشت قرار مى دهد و در پرتو كرامات و عنايات خويش خوشبخت مى گرداند.» 6

    همچنان كه پدر، دلسوز تربيت و رشد فرزند خود مى باشد، اين بزرگواران نيز همواره با دلسوزى پدرانه به دنبال دست يابى امت به رشد و رستگارى بوده اند.

     شأن «مربى بودن» مى طلبد كه او عشق به تربيت و رشد و دغدغه اصلاح و پيشرفت معنوى متربى خود داشته باشد. همگام بودن روحى و معنوى از مهم ترين ويژگى هاى يك مربى موفق است. محبت، دوستى و صميمت در راستاى تعليم و آموزش و تربيت از اركان بلافصل شخصيتى متربى است. امام مجتبى عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «خويشاوند، كسى است كه مهر و محبت قلبى او را به انسان نزديك كند، گرچه از نظر نسبى دور باشد و بيگانه، كسى است كه نبودن مهر و صفا و ارتباط قلبى او را دور كرده است، گرچه از حيث نسب نزديك ترين فرد به انسان باشد. همانا چيزى از دست به تن نزديك تر نيست، ولى در صورت خيانت دست يا فاسد شدن، آن را از بدن جدا مى كنند و اين نزديك ترين عضو به بدن، بيگانه مى شود.» 7

    امام عليه السلام ارتباط صميمى و محبت قلبى را بر ارتباط ظاهرى و نسبى مقدم داشته و آن را ريشه دارتر از ساير ارتباطات قلمداد مى نمايد. و يا گاهى مربى در مقام قضاوت قرار مى گيرد كه بايد به بهترين شكل بين ره جويان خود رعايت عدالت كند، حتى اگر آنها خردسال و كودك باشند؛ چنان كه در روايتى آمده است: روزى دو كودك خردسال، هر كدام خطى نوشته بودند و براى داورى در ميان آنها و انتخاب بهترين خط، به حضور امام حسن عليه السلامآمدند. على عليه السلامكه ناظر اين صحنه بود، به فرزندش امام حسن عليه السلام گفت: «فرزندم! دقت كن چگونه داورى كنى؟ چراكه اين خود يك نوع قضاوت است و خداوند در روز قيامت درباره آن از تو سؤال مى كند.» 8

    امام حسن عليه السلام يك مربى تمام عيار بود كه تمام گفتار و سخنان او براى تمام عالميان در هر زمان و مكان، الگويى جامع و كامل است. چه معلمان و چه متعلمان همگى با مطالعه اين كلام هاى گهربار كه پر از نكات ادبى و تربيتى است به نوعى در محضر آن بزرگوار در حال «تربيت شدن» مى باشند.

نقش محيط و محافل تربيتى در تقويت معاشرت صحيح اجتماعى

يكى ديگر از عوامل مؤثر در تربيت انسان، محيط است. محيط نقش اساسى در ساخت يا تخريب شخصيت انسان ايفا مى كند. مدارس، دانشگاه ها، مراكز آموزشى، رسانه هاى عمومى، مراكز نظامى ـ سياسى، فيلم، سينما، ماهواره، اينترنت و... عوامل كارسازى در امر تربيت مى باشند. اين مراكز اگر تحت كنترل و مراقبت عقلاى جامعه باشند و گردانندگان آن افراد متعهد و آشنا به نيازهاى نسل جديد باشند، تأثير شايان توجهى در امر تربيت و مصاحبت افراد خواهند داشت. يكى از اين محافل ارزشمند كه نقش مهمى در نشاط روح و تربيت روان دارد، مسجد مى باشد. مساجد، از زمان هاى گذشته مركز اجتماع خوبان و صالحان بوده است و طبيعى است كه از هرگونه آلودگى و ورود افراد ناپاك دور است. كودكان، نوجوانان، جوانان، افراد ميان سال و سال خورده همگى در اين مكان مقدس گردهم آمده و از عطر روحانى آن استشمام مى نمايند.

     امام مجتبى عليه السلام در بيانى زيبا در مورد بهره مندى انسان از اين فضا مى فرمايد: هر كس هميشه به مسجد رفت و آمد داشته باشد يكى از اين هشت چيز نصيبش مى گردد: نشانه اى محكم، برادرى قابل استفاده (علمى و معنوى)، دانشى تازه، رحمتى مورد انتظار، سخنى كه به راه راست هدايت نمايد يا از هلاكت برهاند و ترك گناهان از روى شرم و حيا و يا از ترس خدا.» 9

    امام مجتبى عليه السلام تربيت شده پدرى همچون اميرالمؤمنين عليه السلام است كه در فرمايشى، در بازداشتن از حضورفرزندش امام حسن مجتبى عليه السلامدرمجلسى نامطمئن مى فرمايد: «فرزندم! از حضور در مجالس و محل هايى كه تهمت زا بوده و گمان هاى بد در مورد آنها مى رود بپرهيز؛ زيراهمنشين بدانسان را دگرگون مى سازد.» 10

    والدين بايد با تمام وجود با درك سن و موقعيت فرزندان خود و كنترل غيرمستقيم آمد و شدها و دوستان آنان، با تدبيرى خاص مانع شركت فرزندان خود در برخى جمع ها، محافل و جشن ها شوند. نقش والدين آن قدر اهميت دارد كه قرآن كريم مى فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارا» (تحريم: 6)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خود و خاندانتان را از عذاب آتش حفظ كنيد.

نقش دوست و دوست گزينى در روابط و اخلاق اجتماعى

بى شك، يكى از مؤثرترين عوامل در پرورش و رشد شخصيت انسان، مسئله رفاقت و دوست يابى است. اساسا افرادى كه علاقه اى به انتخاب دوست و گزينش رفيق خوب ندارند انسان هايى تنها و منزوى هستند و بعكس، افرادى كه دوستان زيادى دارند، انسان هايى با شخصيت متعادل و توان ارتباطى بالا مى باشند كه قادرند در رويارويى با مسائل مختلف جامعه اعم از كاميابى ها و ناكامى ها، رفتار متعادلى را از خود نشان دهند. دوست خوب به نشاط و سلامت روح انسان كمك كرده و رفيق بد روح انسان را به متزلزل ترين حالت ممكن مى رساند. قرآن كريم، شيطان را بدترين دوست انسان معرفى نموده، او را «سَاء قِرِينا»(نساء: 38)؛ يعنى بدترين دشمن همنشين معرفى مى نمايد. بنابراين، دوستان به دو دسته «دوستان الهى» كه انسان را در رسيدن به كمال كمك مى كنندو«دوستان شيطانى» كه انسان رابه ورطه نابودى و ضلالت از صراط مستقيم مى كشانند تقسيم مى شوند.

     امام مجتبى عليه السلام در بيانى شيوا، ويژگى هاى همنشين شايسته را چنين برمى شمرند: «اگر خواستى با كسى رفاقت كنى و احتياج به مونس تو را به رفاقت واداشت، با كسى دوستى كن كه رفاقت او زينت و آرايش براى شخصيت تو بوده و پاسدار خدمات تو باشد. هر گاه از او يارى طلبيدى، يارى ات كند. هرگاه سخنى گفتى، تو را تصديق نمايد. اگر به او نزديك شدى، تو را محترم شمرده و مقامت را گرامى دارد. اگر دست نياز به سويش دراز كردى، دستت را رد نكند. اگر مشكلى داشتى و گرهى در كارت افتاد، آن را بگشايد. اگر از تو نيكى و خوبى ببيند، آن را فراموش نكند، اگر خواسته اى داشتى، آن را برآورد. هرگاه خاموشى گزيدى، او با تو آغاز به سخن كند. اگر گرفتارى براى تو پيش آمد، با تو همدردى نمايد. از جانب وى به تو رنج و گزندى نرسد. هنگام سختى ها تو را بى ياور نگذارد و اگر در حال تقسيم با هم به اختلاف برخيزيد، تو را بر خود مقدم بدارد.» 11

    به راستى، امام مجتبى عليه السلام چه زيبا حق مطلب را در اين جملات بيان فرموده اند. بياناتى كه تمام جامعه شناسان و روان شناسان بايد آن را سرلوحه كار خود قرار دهند. مى بينيم كه با توجه به اين حديث وزين و متين، برخورد پسنديده در امر دوستى نيز مورد اقبال قرار گرفته است. دوستى يك رابطه دوجانبه است. امام عليه السلام در اين بيان بلند، به اين تعادل در رابطه، به زيبايى اشاره نموده اند.

     امام دوم شيعيان عليه السلام در كلامى زيبا و خطاب به فرزند خود، آيين دوست يابى را مطرح مى فرمايند: «فرزندم! با هيچ كس دوستى مكن، مگر اينكه از رفت و آمد (ويژگى هاى روحى و اخلاقى و رفتارى) او آگاه گردى. هنگامى كه دقيقا بررسى و تحقيق نمودى و معاشرت و دوستى با او را برگزيدى، آن گاه با او بر اساس گذشت و چشم پوشى از لغزش ها و يارى كردن در سختى ها، همراه باش.» 12

     بدين ترتيب، انسان نبايد با افراد فاسق فاخر دوست شود، اما وقتى با كسى بر اساس معيارهاى اسلامى دوست شد و سپس از او گناه مشاهده كرد، نبايد رشته رفاقت را قطع كند، بلكه در چنين موقعيتى بايد با ارشاد و نصيحت، او را به راه راست فرا خواند و اسباب دورى او از انحراف را فراهم آورد.

     امام مجتبى عليه السلام پيروان خود را در يافتن و نگهدارى از دوستان خوب و مفيد تشويق نموده اند و از دوستى با افراد سفيه و نادان برحذر مى دارند؛ چراكه انسان هاى سفيه و نادان به سبب نداشتن درك صحيح نمى توانند تصميمات ارزشمند بگيرند و موقعيت شناس و رازدار نيستند و به خاطر نداشتن شعور كافى، گاه تمام زندگى خود را به تباهى مى كشانند و سبب خروج از راه حق مى شوند. امام مجتبى عليه السلامدوستى با انسان هاى سفيه و نادان را به شدت نكوهش كرده، مى فرمايند: «سفاهت و فرومايگى عبارت است از پيروى افراد پست و حقير و همنشينى با گمراهان.» 13

    آرى، مصاحبت با رفيق بد باعث مى شود كه انسان هواداران خود را در اجتماع از دست بدهد و رفته رفته خود از همانان گردد. چنين فردى در جامعه جايگاهى ندارد؛ چراكه شخصيتش تحت تأثير افراد احمق و نادان قرار گرفته و به رنگ آنان درآمده است.

     در جايى ديگر، دوست صالح و شايسته خويش را چنين توصيف نمود: «او در چشم من از همه مردم بزرگ تر بود. بالاترين صفتى كه او را چنين بزرگ كرده بود اين بود كه دنيا در نزدش كوچك و از استبداد و سلطه جهالت به دور بود. او هرگز دست به سوى فردى دراز نمى كرد، مگر نزد كسى كه مورد اعتماد بود و نفعى در آن نهفته بود. او شكوه و ناله نمى كرد و خشمگين نمى شد و از پا درنمى آمد. بيشتر اوقات خاموش بود و چون سخن مى گفت سرآمد گويندگان بود. در رفتار عادى اش، از غايت تواضع و فروتنى جلوه اى ناتوان داشت و چون نوبت به كار مى رسيد، همانند شير پرقدرت كار را سريع انجام مى داد و در محفل علما و دانشمندان به شنيدن علاقمندتر بود تا گفتن. اگر كسى در سخن گفتن بر او غالب مى شد در سكوت بر وى چيره نمى گشت. كارى را كه انجام نمى داد، نمى گفت و كارهايى را كه نگفته بود، انجام مى داد. چون دو كار پيش مى آمد كه نمى دانست كدام يك نزديك تر به رضاى خداست، آن را كه به هواى نفس نزديك تر بود، رها مى نمود. بر كارهايى كه سزاوار نبود و از وى سر مى زد، احدى را ملامت و سرزنش نمى كرد.» 14

    در اين حديث شريف، امام عليه السلام زبان به ستايش همنشين خود مى گشايند و از بزرگ منشى و ادب برخورد او سخن به ميان مى آورند. در اين كلام گهربار، رفتار و منش به دور از افراط و تفريط به نمايش نگاه ژرف انسان گذاشته شده است؛ توصيف همنشينى شده است كه وقتى بايد ساكت باشد سكوت اختيار مى كند (نه اينكه همواره سكوت كند) و زمانى كه بايد زبان بگشايد به زيبايى سخن مى گويد (نه اينكه همواره بگويد و بگويد) و اين همان مصاحبت نيكو است كه انسان از خداوند خواستار هدايت در آن است. انسانى كه بداند در هر زمانى چه بگويد و چه كارى انجام دهد به طور قطع، از رفتارهاى ناهنجار اجتماعى كه او را از اين راه راست دور مى نمايد پرهيز مى كند.

     در حديثى ديگر آمده است: مردى از امام حسن عليه السلامخواست كه دوست و همنشين وى باشد. امام عليه السلام سه شرط را برايش مطرح نمود:

     1. از من ستايش و تعريف نكنى؛ زيرا من نسبت به خودم از تو آگاه ترم.
     2. مرا دروغگو ندانى؛ زيرا دروغگو رأى و عقيده درستى ندارد.
     3. مبادا در برابر من از كسى غيبت كنى.

     چون آن مرد شرايط دوستى با آن حضرت را دشوار ديد گفت: مى خواهم از درخواست خود منصرف شوم! امام عليه السلام فرمود: هرطور كه مى خواهى انجام بده. 15

    بنابراين، امام مجتبى عليه السلام افزون بر ويژگى هاى دوستان شايسته، ويژگى هاى ناپسند دوستان ناشايست را نيز برشمرده است تا پيروانش در انتخاب دوست آزادانه و آگاهانه عمل كنند تا ضمن مصون ماندن از خطرات و آفات دوستان بد، از منابع سرشار پيوند با نيكان بهره مند گردند. براى مثال، شرط اول امام عليه السلامستايش و تعريف نكردن است؛ چون ستايش ديگران از انسان گاه باعث به هم ريختن تعادل روح انسان مى شود و انسان متكبر و مغرور شده و خودباورى كاذب به او دست مى دهد. نه اينكه امام عليه السلام اين گونه باشند، بلكه ايشان مى خواهند به ما بياموزند كه مراقب نفس خود باشيم؛ چراكه ما انسان ها زود دچار عجب و حيرت از خود مى گرديم. و شرط دوم، همان بحث اعتماد متقابل است كه به حسن معاشرت منجر مى شود و شرط سوم، رعايت حق و حقوق «سوم شخص غايب» است كه حفظ آبروى او باعث حفظ آبروى دو دوست، و توجه به آن باعث بهتر شدن در رابطه اجتماعى دوطرفه مى باشد.

آداب معاشرت و حفظ حقوق همسايگى

در محيط اجتماعى انسان، افراد يا گروه هايى به طور طبيعى در تعامل با اويند. يكى از اين گروه ها، همسايه و مجاوران محيط زندگى انسان مى باشند. همچنان كه انسان در انتخاب دوست بايد دقت كند، در انتخاب محل سكونت نيز با تحقيق و تفحص نسبت به همسايگان آن مكان، بايد توجه داشته باشد. چنان كه امام على عليه السلام به فرزندش امام حسن مجتبى عليه السلام در اين باره اين گونه نصيحت مى فرمايد: «فرزندم! قبل از سفر از حالات همسفرت جست وجو كن و قبل از انتخاب محل مسكونى خويش درباره همسايه ات پرسش نما.» 16

    اين حديث نشان دهنده اهميت و تأثيرگذارى همسايه در رشد، پرورش و رفتار و منش انسان است؛ چراكه انسان ناگزير با همسايه در ارتباط است و خود به خود، خود و فرزندانش در اين محيط اجتماعى در حال رشدند. اين عامل تربيتى در بيانى متين از امام مجتبى عليه السلام مورد توجه قرار گرفته و هنگامى كه از آن حضرت در مورد شرف و بزرگوارى سؤال مى كنند، مى فرمايد: «بزرگوارى و حفظ شرافت در اين است كه انسان با برادران دينى خود مدارا نموده و حقوق همسايگان را حفظ كند.» 17

    بنابراين، صيانت از حقوق همسايه و باانصاف و مدارا رفتار نمودن با آنان از جمله امورى است كه عزت و شرف آدمى را پايدار مى كند و افزون مى سازد. اصل «مدارا» همان اصلى است كه باعث استحكام و دوام آداب و روابط اجتماعى شده و انسان را به مرز واقعى صراط مستقيم رهنمون مى كند. معمولاً افرادى كه اهل مدارا و رفتار مى باشند، و از كاهى كوه نمى سازند، داراى بهترين موقعيت اجتماعى و متعادل ترين رفتار تعامل گرايانه مى باشند.

     اين رويكرد پيشوايان دين به حقوق همسايه و وظايف ايمانى نسبت به همسايه بسى سنگين و تعهدآور است و آنان خود نسبت به اين امر حساس بودند و حقوق انسان ها را به طور كلى و حقوق همسايگان را به طور خاص از همه چيز مهم تر مى شمردند و به رعايت و اداى آنها پايبندى داشتند.

داشتن روحيه نشاط اجتماعى و نقش آن در تحكيم روابط اجتماعى

همان گونه كه مى دانيم، روح و جسم انسان از يكديگر تأثير مى پذيرند. داشتن جسم سالم باعث داشتن روح سالم است و نيز داشتن روح سالم و روانى آرام باعث داشتن جسم سالم مى باشد. گاهى انسان آن قدر به بعد روحانى خود مى پردازد كه از جسم خود غافل مى گردد و بعكس، گاه آن قدر به پرورش جسم خود مشغول مى گردد كه روح خود را مريض و بيمار مى سازد. عدم تعادل در توجه به هر كدام از اين ابعاد، پديدآورنده مشكلات و دردسرهايى براى انسان است. برخى مى انديشند اسلام فقط به بعد روحى انسان توجه نموده و هيچ آموزه اى در رابطه با جسم، اعم از خوردن، آشاميدن، ورزش و...، ندارد. در حالى كه با نگاهى نه چندان عميق به اسلام و آموزه هاى قرآنى، درمى يابيم اسلام به بعد جسمانى توجه بسيارى نموده و راهنمايى هاى بسيار دقيقى در اين باب مطرح فرموده است. اسلام به انسان تذكر داده كه در هيچ كدام از اين دو بعد (روحى و جسمى) افراط و تفريط ننموده و از نشاط و شادمانى خود را محروم نسازد. افرادى كه داراى روحيه نشاط مى باشند افرادى سالم و جذاب هستند و در اجتماع نيز پرطرفدار و قابل اعتماد در روابط دوستانه مى باشند.

     امام حسن مجتبى عليه السلام در كلامى، ويژگى انسان مؤمن را چنين بيان مى فرمايند: «از ويژگى هاى انسان هاى باايمان اين است كه در مسير هدايت پرنشاط و شاد هستند و در عين حال، از پيروى شهوات نفسانى خوددارى مى كنند.» 18

    البته علاوه بر رهنمودهاى امام مجتبى عليه السلام، در سيره ايشان نيز علاقه به ورزش و تفريحات و توجه به سرگرمى هاى نشاط آور از لابه لاى احاديث مشاهده مى شود. آرى، آن حضرت ضمن پرورش روحيه معنوى خويش، از ورزش و شركت در تفريحات اجتماعى غافل نبودند.

     عاصم بن ضمر مى گويد: روزى به همراه حسن بن على عليه السلام براى گردش و تفريح به ساحل فرات رفته بوديم. عصر آن روز در حالى كه روزه بوديم آب صاف و زلال فرات روى سنگ ها و شن ها موج مى زد و تمام اشياى داخل آب در مقابل چشمان ما خودنمايى مى كردند. حسن بن على عليه السلامگفت: اگر لباس شنا داشتم داخل آب مى شدم و آب تنى مى كردم. گفتم: من دارم و آن را در اختيار شما مى گذارم. فرمود: پس خودت چه مى پوشى؟ گفتم: من همين طور به داخل آب مى روم. فرمود: اين همان كارى است كه من اصلاً آن را دوست ندارم و خوشم نمى آيد. از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: در داخل آب موجودات زنده اى است كه بايد از آنها شرم كنيد و به احترام آنان بدون پوشش مناسب به داخل آب نرويد. 19

تحيت و تشكر و نقش آن در تحكيم روابط اجتماعى

سنت قدردانى به قدرى اهميت دارد كه يكى از ويژگى هاى پروردگار متعال، «شكور» مى باشد: «إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ» (شورى: 23)؛ همانا خداوند آمرزنده قدرشناس است. و «إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاء وَكَانَ سَعْيُكُم مَشْكُورا» (انسان: 22) همانا اين پاداشى براى شماست و از تلاش شما سپاس گزارى شده است.

     خداوند در تربيت انسان، از او مى خواهد كه اهل شكر و تشكر باشد و «ناسپاس» و «كفور» بار نيايد؛ هم پروردگار متعال را شكر كند و هم در اجتماع و رفتارهاى اجتماعى، در برخورد با مردم اهل سپاس و تحيت باشد. خداوند در قرآن به اين مطلب اشاره مى فرمايد: «وَإِذَا حُيِّيْتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا» (نساء: 86)؛ و هنگامى كه به شما درودى گفته شد، سپس به درودى بهتر از آن يا همان را پاسخ دهيد.

     بنابراين، انسان از جانب پروردگار سفارش به «تحيت احسن» گرديده است. اين روش پسنديده در كلام و سيره اجتماعى امام حسن مجتبى عليه السلام اين امام «عدل محور» و «عدل گرا» نيز مشاهده مى گردد. روش شايسته امام عليه السلام در «تحيت احسن» به يكى از كنيزانش را چنين روايت مى كنند: انس بن مالك مى گويد: يكى از كنيزان امام مجتبى عليه السلام دسته گلى را به آن حضرت هديه كرد. حضرت آن دسته گل را با كمال ميل پذيرفت و به او فرمود: تو را در راه خدا آزاد نمودم. سپس از اين پاسخ زيبا بعضى گفتند: در برابر يك دسته گل، آزادى او يعنى چه؟! حضرت فرمود: «خداوند اين گونه ما را تربيت نموده است؛ زيرا فرموده: "آن گاه كه براى احترام به شما، هديه دادند و يا تهنيت فرستادند، شما با وضع بهترى پاسخگوى تهنيت آنان باشيد" سپس فرمود: برتر از هديه او، آزادى و رهايى وى بود.» 20

    بدين ترتيب، امام مجتبى عليه السلام از كنيز به سبب آن دسته گل چنين تشكر نمود تا هم از اين طريق او را به انجام دادن عمل نيك ترغيب نمايد و هم به او و رهروانش بياموزد كه بايد به بهترين وجه ممكن در مقابل عمل نيك به پاسخ گويى و عكس العمل شايسته تر پرداخت (لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق).

مشورت و روحيه جمع گرايى

«شور»، «مشورت»، «مشاوره» و «شورا» به معناى رايزنى و بهره گيرى از انديشه و نظر ديگران مى باشد كه در اسلام و در منطق عملى پيشوايان حق از اهميتى بسيار برخوردار است و به عنوان عملى رشددهنده و پرفايده مطرح شده است و اين با مفهوم واژه «شورا» سازگار است؛ چراكه «شورا» در اصل از «شارَ العَمَل» گرفته شده است كه به معناى بيرون آوردن عسل از كندو و عسل استخراج شده است. 21

    همچنان كه استخراج عسل ناب از كندو پرفايده است، نتيجه مشورت نيز، رسيدن به بهترين راهكار و ناب ترين طرح در يك امر است.

     امام مجتبى عليه السلام در امور مختلف مشورت مى كرد و آموزه هاى كلامى و رفتارى آن حضرت در مشورت مصداق آيه شريفه «وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ» (آل عمران: 159) مى باشد، به گونه اى كه نوشته اند: روزى معاويه بن خديج به عنوان خواستگار به منزل آن حضرت آمد و امام عليه السلام در ضمن مذاكرات به وى چنين فرمود: «ما دختران خود را بدون نظرخواهى و مشورت با خودشان، شوهر نمى دهيم و در امر ازدواج آنان اقدام نمى كنيم.» 22

    يعنى اين گونه نيست كه پدرى بدون مشاوره با دختر خود، او را به ازدواج پسرى درآورد. اين مسئله بسيار مهم است كه در محيط اجتماعى كوچكى همچون خانواده بسيار حايز اهميت و توجه است. روابط اجتماعى در اين محيط به گونه اى بايد باشد كه نظر تك تك افراد خانواده براى سايرين مهم باشد و در مسئله مهمى همچون ازدواج اهميت مشاوره بيشتر نمود مى كند. چه بسا ديده شده پدرانى بدون رضايت دختران، آنان را به ازدواج فردى درآورده و از عاقبت كرده خود نادم و پشيمان گشته اند و بعكس، دخترانى كه بدون مشاوره با پدر و مادر و استفاده از تجربه و نظر آنان، تن به ازدواجى خودخواهانه داده و در نتيجه، در مواردى تبعات شوم اين تصميم را متحمل شده اند.

     سلامت تصميم گيرى ها در گرو مشورت است. جامعه اى كه فاقد سنت مشورت است، در تب و تاب خودمحورى ها و خودسرى ها مى سوزد و هيچ گاه روى عدالت را نمى بيند و بعكس، جامعه اى كه در آن، شورا اصلى مسلم تلقّى مى گردد و از اجزاى حيات آن شمرده مى شود، در رسيدن به جامعه آرمانى و عدل گرا موفق تر و كامياب تر است.

     سبط اكبر عليه السلام در جايى ديگر در بيان اهميت مشورت مى فرمايد: «هيچ گروهى مشورت نكرد، مگر اينكه به اين وسيله به سوى رشدوكمال هدايت شد.» 23

    بدين ترتيب امام مشورت كردن را عاملى براى هدايت و رشد انسان معرفى مى نمايد و به انسان مى آموزد كه خودرأيى او را به قعر هلاكت مى رساند. بنابراين، هر قدر انسان به سنت مشورت بيشتر اهميت دهد جامعه بيشتر به سوى ترقى و رشد و تعادل نزديك مى شود. و بعكس، جامعه اى كه از حاكمانى مستبد و مسئولانى خودرأى برخوردار است به سوى نابودى و تحليل پيش مى رود.

توجه به فقرا در زندگى اجتماعى

يكى ديگر از مهم ترين مباحثى كه در لابه لاى گفتار معصومان عليهم السلامبه وضوح ديده مى شود بحث دست گيرى آن بزرگواران از نيازمندان و تلاش مستمر ايشان در رشد و پرورش «فرهنگ فقرستيزى» مى باشد. واضح است حكومتى كه در پى برقرارى عدالت اجتماعى است و شعار آن همواره تشكيل جامعه عدالت محور مى باشد بايد براى انجام چنين كارى تمام نيروى خود را با برنامه اى جامع در جهت برقرارى موازنه پول و ثروت به كار گيرد.

     مى دانيم كه قرآن كريم در آيات بى شمارى، انسان هاى باايمان را به انفاق تشويق مى نمايد و براى رساندن جامعه به عدل مالى و جلوگيرى از به وجود آمدن طبقات بسيار غنى و بسيار فقير، پاداش هاى دنيوى و اخروى فراوانى را براى اين مهم برمى شمارد.

     «مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ...» (بقره: 261)؛ كسانى كه مالشان را در راه خدا مى بخشند، همچون مَثَل دانه اى است كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه اى صد دانه باشد.

     امام على عليه السلام پس از اينكه حاكم جامعه اسلامى شد، هرچند مدت حكومت آن بزرگوار كوتاه بود، تمام سعى و تلاش خود را براى ايجاد چنين جامعه آرمانى به كار گرفت؛ تا آنجا كه خود آذوقه ها را شبانه به دوش مى كشيد و در كوچه پس كوچه هاى شهر به دنبال تقسيم عادلانه بيت المال به بينوايان و يتيمان سركشى مى نمود.

     «هيچ كس در فضل و شرافت بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله همانند حسن بن على عليه السلام نبود. در خانه اش براى برآوردن نيازمندى هاى مردم باز بود. هرگاه از خانه خارج مى شد مردم جلوى پايش مى ايستادند، به گونه اى كه كسى عبور نمى كرد تا آن حضرت عبور كند و يا داخل منزل شود.» 24

    و نيز نوشته اند: «در ميان اوصاف و ويژگى هاى امام حسن عليه السلامبه طور مكرر به شفقت و مهربانى نسبت به ايتام اشاره شده است.» 25

     كمك و دست گيرى از مستمندان و سال خوردگان و فقرا و يتيمان از سوى آن حضرت در دوران حاكميت اميرالمؤمنين عليه السلام و حكومت خود در كوفه و مدينه و بعد از آن به دو صورت انجام گرفت:

     الف) كمك هاى مستمر و هميشگى: اين كمك ها كه شامل سالمندان، ايتام، خانواده هاى شهدا، اصحاب صفه و... مى شد، در چارچوب منظمى به صورت ماهيانه انجام مى گرفت. گويا آنان حقوق بگيرانى بودند كه بخش عمده اى از موقوفات و صدقات رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلامو فاطمه زهرا عليهاالسلام و اموال شخصى امام مجتبى عليه السلامبه اين امر اختصاص مى يافت.

     ب) كمك هاى مقطعى آن حضرت به فقرا: اين كمك آن قدر زياد بود كه بخشش و دست گيرى آن حضرت زبانزد عموم مردم شده بود. 26

    امام مجتبى عليه السلام حامى محرومان و درماندگان و بيچارگان و پناهگاه زنان بى سرپرست يتيمان بود. آن حضرت در ارزش تكريم و بخشش و نكوهش بخل مى فرمايد: «خداوند بندگان بخشنده اش را بهشت وعده نموده و براى بخيلان جهنم را آماده كرده است؛ آن كس كه دست بخشندگى به محتاج و نيازمند نداشته باشد، مسلمان نيست.» 27

    شيخ رضى الدين حلّى مى نويسد: نقل شده كه شخصى محضر مبارك امام حسن عليه السلام شرفياب شد و عرض كرد: اى فرزند اميرمؤمنان، تو را سوگند مى دهم به حق كسى كه اين نعمت (امامت و ولايت) را بدون شفاعت كسى به تو عنايت نموده، از دشمنم انتقام بگيرى؛ چراكه او دشمنى است كه به مردم حيله و ستم مى نمايد و نه به پير احترام مى كند و نه به كودك شيرخوار، ترحم. امام حسن عليه السلام تكيه كرده بود، وقتى سخن آن شخص را شنيد، برخاست و نشست و به او فرمود: دشمن تو كيست تا از او برايت انتقام بگيرم؟ گفت: فقر و نياز. امام حسن عليه السلاملحظاتى سر مبارك خود را به زير انداخت، سپس سر بلند كرده و به خادم خويش فرمود: همه اين مبلغ را به آن شخص نيازمند بده. آن گاه رو به او كرد و فرمود: تو را به حق همان سوگندهايى كه بر من دادى سوگند مى دهم، هر موقع اين دشمن به سوى تو آمد نزد من بيا و دادخواهى كن.» 28

    امام مجتبى عليه السلام گاهى علاوه بر برآوردن حاجت اشخاص، مسائلى را به آنها آموخت. نوشته اند كه روزى مردى از امام مجتبى عليه السلام كمك خواست. آن حضرت در پاسخش فرمود: «همانا اظهار حاجت و درخواست شايسته نيست، مگر در سه مورد: 1. چنانچه بدهى سنگين و ناگوارى به وجود آيد؛ مانند پرداخت ديه؛ 2. فقرى كه انسان را زمين گير و تيره بخت نمايد؛ مانند قرض هاى سنگين؛ 3. فشار وحشتناك و شكننده اى كه بر انسان وارد شود؛ مثل اينكه اتفاقات ناخوشايندى پشت سرهم برايش اتفاق بيفتد.»

     آن مرد عرض كرد: سؤالم به خاطر يكى از اين سه امر است. امام عليه السلام صد دينار به او بخشيد. مرد سائل خواسته اش را نزد امام حسين عليه السلامنيز مطرح نمود. آن حضرت 99 دينار به وى داد. سپس نزد عبداللّه بن عمر آمد و درخواست خود را پيش او نيز مطرح نمود. عبداللّه بن عمر هفت دينار به او داد. مرد فقير رو به عبداللّه كرده، گفت: حسنين عليهماالسلامكمك زيادى به من كردند، تو چرا به اين مقدار؟ عبداللّه بن عمر جواب داد: تو مرا با آن دو بزرگوار مقايسه مى كنى؟! آنان از چهره هاى درخشان دانش اند، و بذل و بخشش زيادى دارند. 29

    از اين برخورد زيباى امام مجتبى عليه السلام با آن مرد فقير چند نكته و مطلب اساسى به دست مى آيد:

     الف) سفارش امام حسن عليه السلام به سائل كه بايد توجه به نيازمندى خود داشته باشد و بى دليل دست نياز به سوى ديگران دراز نكند.
     ب) احترام امام حسين عليه السلام به برادر بزرگ تر در اعطاى يك درهم كمتر از برادر بزرگ تر.
     ج) اعتراف عبداللّه بن عمر به بزرگوارى و بخشندگى دو سبط گرامى رسول خدا صلى الله عليه و آله و پيشى نگرفتن او از آن دو بزرگوار.

     بنابراين، جهت گيرى امام مجتبى عليه السلام در چگونگى حمايت و دست گيرى از يتيمان و نيازمندان بيانگر حساسيت و اهتمام ايشان به اين امر است. و از ميان سخنان ايشان چنين استفاده مى شود كه انسان در برابر نيازمندان و مستضعفان و مردم پيرامونش مسئول است و نبايد تنها به منافع خويش بينديشد و دچار خودپسندى شود، بلكه با الهام از آموزه هاى ائمّه اطهار عليهم السلام در به كارگيرى محبت و دست گيرى از يتيمان و نيازمندان پافشارى كند.

بارزترين نكات اخلاق اجتماعى امام مجتبى عليه السلام

     كرامت و تعادل در بخشندگى در بيان امام عليه السلام

«كرامت» و «جود» از صفات خداوند است، و او دوست دارد كه بندگانش نيز به چنين صفتى آراسته باشند؛ از اين رو، به طور مكرر با عناوين مختلف در آيات قرآن به مؤمنان سفارش مى كند كه در راه خدا انفاق و احسان كنند: «وَأَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَاكُم» (منافقون: 10)؛ و از آنچه روزيتان كرده ايم انفاق كنيد.

     نيز در جايى ديگر مى فرمايد: «وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ» (حج: 28)؛ و به درمانده مستمند بخورانيد.

     همه خاندان عصمت و طهارت از اين ويژگى ممتاز برخوردارند و در زيارت «جامعه كبيره» آمده است: «عادتكم الاحسان و سجيّتكم الكرم»؛ احسان و نيكى عادت شما و كرم و بخشش خصلت شماست.

     امام مجتبى عليه السلام مانند جد و پدر بزرگوارش داراى اين خصلت پسنديده بود. قيروانى نقل مى كند: «امام حسن بخشنده و با كرامت بود و هيچ سائلى را رد نمى كرد و اميدوارى را نااميد نمى گردانيد... .» 30

    عده اى در محضر امام حسن عليه السلام بودند. در آنجا گفته شد: «چگونه است كه شما هرگز سائل و نيازمندى را نااميد برنمى گردانيد، گرچه سوار بر شتر و يا در حال رفتن باشيد؟» امام مجتبى عليه السلامفرمود: «من هم به درگاه خداوند محتاج و سائل هستم و مى خواهم كه خداوند مرا محروم نگرداند و شرم دارم كه با چنين اميدوارى، سائلان را نااميد كنم. خدايى كه نعمت هايش را بر من ارزانى مى دارد مى خواهد كه من هم به مردم كمك كنم و مى ترسم كه اگر بخشش خود را از مردم دريغ دارم، خداوند هم عنايتش را از من دريغ داشته و منع نمايد.» 31

    كرامت و بخشش، رشته ظريف و حساسى است كه شخص بخشنده را از يك سو با خدا، بهشت و معنويات و از سوى ديگر، با مردم و اجتماع متصل مى سازد. قرآن كريم، فلاح و رستگارى را از پيامدهاى شيرين سخاوت و بخشش دانسته و فرموده است: «وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (حشر: 9)؛ آنان كه از بخل خويش در امان مانده باشند، رستگارانند.

     پس حكمت سخاوت، دست يابى به عالم بى انتها و ملكوتى و پروازى سبكبال به اوج وارستگى روحى است. اين ويژگى والايى است كه حتى دشمن را به تحسين وامى دارد، چه رسد به دوست.

     همچنين در حديثى ديگر از امام حسن عليه السلام در تعريف «نيكوكارى» آمده است: «نيكوكارى آن است كه با تأخير نباشد و منتى در دنبال آن نيايد.» 32

    با توجه به حديث فوق، زمان بخشش نيز بسيار مهم است كه گويا اگر مال در زمان خودش بخشش نشود و به تأخير افتد فيوضات مشموله نيز به تأخير مى افتد و بهره مندى انسان از اجراى الهى به تعويق مى افتد.

     امام مجتبى عليه السلام درباره زمان بخشش، تعبير نيكويى دارند: «بخشيدن پيش از سؤال، از بزرگ ترين بزرگوارى هاست.» 33

    به داستانى پندآموز و پرنكته كه شخصيت بلند امام مجتبى عليه السلام و انديشه بسى نامحدود آن حضرت را مى رساند توجه فرماييد: شخصى وارد محضر امام حسن عليه السلام شد و از اينكه مى خواست اظهار حاجت كند از حاضران خجالت مى كشيد و نمى توانست نياز خود را در ميان جمع مطرح كند. امام عليه السلام كه متوجه حضور وى و رنج درونى اش گرديده بود به وى فرمود: «خواسته ات را بنويس و آن را به ما بده.» چون مرد نيازش را نوشته و به امام عليه السلام تقديم كرد، امام عليه السلامآن را خواند و با تواضع تمام چندين برابر خواسته مرد را به وى بخشيد. برخى كه شاهد صحنه بودند، عرض كردند: يابن رسول اللّه، اين يادداشت چه پربركت بود! امام عليه السلام فرمود: «بركتش براى ما بيشتر بود؛ زيرا او ما را شايسته احسان شمرد. آيا نمى دانيد كه احسان در صورتى ارزنده است كه پيش از درخواست انجام گيرد. آنچه در مقابل سؤال داده مى شود به قيمت آبروى سائل است و شايد كه نيازمندى، شب را به اضطراب بين اميدوارى و نوميدى به سر برد و نداند كه آيا نيازش برآورده مى شود يا نوميد باز مى گردد و وقتى كه براى درخواست مى آيد اندامش مى لرزد و دلش ترسان است و اگر نيازش برآورده شود در برابر، آبرويش را ريخته است و اين آبروريزى او از احسانى كه دريافته است، گران تر تمام مى شود.» 34

    همچنان كه قصه هاى قرآن نكته هاى باريك تر از مو و پندها و درس هاى فراوانى دارد، داستان هاى امامان عزيز ما نيز همين گونه اند. در ذيل، به برخى از پيام هايى كه از اين داستان در شيوه نيكوكارى قابل استفاده است اشاره مى شود:

     1. نيازمند و طلب كننده را از روى چهره تشخيص دادن؛ كه قرآن كريم نيز مى فرمايد: «تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ» (بقره: 273)؛
     2. عطا قبل از درخواست؛
     3. درخواست كتبى به جاى درخواست شفاهى براى شرمگين نشدن در جمع؛
     4. عطاى چند برابر به آنكه احساس مى كند آبروى خود را با سؤال از دست داده است؛
     5. جلوگيرى از ايجاد اضطراب و حالت بين خوف و رجا در فقير و حاجتمند توسط كريم و معطى؛
     6. توجه به شخصيت اجتماعى نيازمندان و جلوگيرى از زايل شدن اعتماد به نفس آنان به سبب سؤال در جمع.

     يكى از موانع مهم بر سر راه بخشش كننده، بخل است. فرد بخيل، هم خود از بخشش امساك مى كند و هم به بخشش ديگران بخل مى ورزد. بخيل در پى تزريق صفت خود (بخل) به ديگران است. در همين رابطه، قرآن كريم مى فرمايد: «الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ» (نساء: 37)؛ كسانى كه بخل مى ورزند و مردم را امر به بخل مى كنند.

     امام مجتبى عليه السلام كه از پيشتازان سنت حسنه «كرامت» مى باشد، در نكوهش اين صفت رذيله مى فرمايد: «بخل سرآمد همه بدى ها و زشتى هاست كه محبت و دوستى را از دل ها جدا مى نمايد.» 35

    و در جايى ديگر، ويژگى بارز بخيل را اين گونه بازگو مى فرمايد: «بخل آن است كه انسان هر چه را انفاق مى كند، تلف بشمارد و آنچه را جمع مى كند، شرف بداند.» 36

    بنابراين، كرامت و بخشش، سالك را در مسير صراط مستقيم نگه مى دارد و بخل و امساك، انسان را از راه راست دور مى نمايد و اين روايت به كنكاش تفكر بخيل مى پردازد؛ چراكه بخيل تفكر مادى دارد و مطلقْ مادى مى انديشد؛ چنان كه كرامت را كم شدن، و ثروت اندوزى را زياد شدن و در نتيجه، كرامت را حركت به سوى فقر، و جمع مال را حركت به سوى شرف مى پندارد. اما انديشه انسان كريم فراتر از اينهاست. طبق روايات واصله از ائمّه اطهار عليهم السلام، «لئيم از طعام لذت مى برد و كريم از اطعام»؛ يعنى انديشه وسيع الهى آن قدر روح كريم را پرورش داده كه لذت را در خوراندن مى يابد نه در خوردن. چنين تفكرى روح انسان را بزرگ مى كند و قلب انسان را به ملكوت پيوند مى دهد.

     ابونعيم در حلية الابرار تعبير نيكويى در باب شخصيت كريمانه امام مجتبى عليه السلام دارد. او مى نويسد: «حسن بن على عليه السلام دارايى خود را با پروردگار خويش به دو بخش يكسان تقسيم نمود.» 37

     همو آورده: «حسن بن على عليه السلام دو بار مال اللّه را از دارايى خود خارج نمود و سه بار دارايى خود را به دو نيم كرد. نيمى را خود برداشت و نيم ديگر را در راه خدا داد، به گونه اى كه اگر دو جفت كفش داشت، يك جفت را براى خود برمى داشت و جفت ديگر را به نيازمندان مى بخشيد.» 38

    امام مجتبى عليه السلام با بينش الهى خود، كرامت و بخشش را سبب سود فراوان معنوى مى دانست. و از آن رو كه كليه بذل و بخشش هاى آنها مشروع و حساب شده و به دور از افراط و تفريط بود، آن بزرگوار هرگز به خود اجازه نمى داد كه درهمى از بيت المال بيش از سهم خود در امور شخصى خرج كنند يا بى رويه بذل و بخشش نمايند، بلكه بخشش به افراد بر طبق حكم خدا و مصلحت جامعه اسلامى صورت مى گرفت و در دستگاه رهبرى ايشان، هيچ گونه اثرى از ريخت و پاش ها و بذل و بخشش هاى متداول در حكومت ها نبود؛ حتى نزديك ترين افراد به امام بزرگوار نيز امتيازى بر ديگران نداشتند و اين همان روش پسنديده است؛ چراكه به عدالت نزديك بوده و ظلمى به كسى نمى شود.

متواضع و فروتن

خضوع و خشوع از صفات پسنديده و از مكارم اخلاق در اسلام است. قرآن مجيد به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهمى فرمايد: «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ»(حجر: 88)؛ و بال عطوفت خود را براى مؤمنان فرود آور. تواضع و فروتنى از جمله امورى است كه عزت آفرين است و هرچه معرفت و خداشناسى و توحيد و علم و حكمت انسان بيشتر شود تواضع و فروتنى او زيادتر مى گردد.

     مى دانيم كه تكبر بشر، ناشى از جهل، نادانى، غفلت و خودپسندى اوست. خداوند در قرآن كريم از تكبر، به شدت بيزارى جسته و تواضع را مورد مدح و ستايش قرار داده است. بزرگان دين و زمام داران بيش از پيش بايد به اين صفت آراسته بوده و از تكبر دور باشند تا ميان آنها و جامعه، فاصله اى به وجود نيايد.

     امام مجتبى عليه السلام خود در مورد تواضع فرموده است: «والاترين مقام در نزد خداوند كسى است كه آشنا به حقوق مردم باشد و سعى در اداى آن نمايد؛ و كسى كه در برابر برادران دينى خود تواضع كند خداوند او را از راست گويان و شيعيان على بن ابيطالب عليه السلام محسوب خواهد كرد.» 39

    با توجه به حديث فوق، شناخت حقوق و پايبندى به آن از والاترين كمالات انسانى و ايمانى است و اداى آن بهترين راه براى رسيدن به اعتدال روحى است و پشت كردن به آن موجب سقوط و تباهى مى گردد.

     ابن شهر آشوب در كتاب مناقب نقل مى كند: «روزى امام حسن عليه السلام بر جمعى از فقرا گذشت كه بر زمين نشسته بودند و استخوان هايى را در دست داشتند كه ذرات گوشتى را در آنها يافته و مى خوردند. هنگامى كه امام حسن عليه السلام را ديدند، از او خواستند كه با آنان هم غذا شود. حضرت بدون درنگ نشسته، مشغول به خوردن غذا شد و فرمود: خداوند افراد متكبر را دوست نمى دارد. سپس از آنان خواست كه با او به خانه اش بروند و به آنان غذا و پوشاك بخشيد.» 40

    امام مجتبى عليه السلام كه خود مؤدب به آداب الهى بودند و الگوى كامل انسان ها مى باشند، پيروان خود را نيز به آداب نيكو و پسنديده دعوت كرده اند. اين نكته، روشن مى كند كه انسان با فروتنى و خشوع مى تواند به اوج كمال برسد و با تكبر به جاى بالا رفتن، با سر به زمين مى خورد.

صبور

تجارت عينى انسان ها به خوبى نشان داده است كه صبر، بردبارى، تحمل و حفظ آرامش در مقابل طوفان حوادث، يكى از بزرگ ترين سرمايه هاى جان آدمى است و شخصيت انسان با صبر، آبيارى مى شود.

     آيات قرآن مجيد درباره صبر، و كمّيت و كيفيت آن، بسيار است و براى فرد صبور و شكيبا اجر بى شمارى در نظر گرفته شده است. «سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» (رعد: 24)؛ درود خداوندى بر شما باد، كه در مقابل صبر و شكيبايى (كه به عمل آورديد) عاقبت به خير شديد. ملائكه در هنگام ورود بهشتيان، صفت صبرآنان رامايه اين كاميابى مى خوانند.

     «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا اِءلَيْهِ رَاجِعونَ أُولَـئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»(بقره: 155ـ157)؛ البته شما را به چيزهايى همچون ترس و گرسنگى و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بيازماييم و بشارت و مژده بر بردباران بده، آنان كه چون به حادثه سخت و ناگوارى دچار مى شوند صبورى پيش گرفته و گويند: ما به فرمان خدا آمده و به سوى او رجوع خواهيم كرد، آنان هستند كه درود و رحمت پروردگارشان براى آنان نازل مى شود و آنان هدايت يافتگان هستند.

     امام دوم شيعيان درباره سودبخشى و اثربخشى «صبر» مى فرمايد: «ما و ديگر تجربه كنندگان آزموده ايم هيچ چيز را سودبخش تر از صبر و هيچ چيز را زيان بخش تر از نبودن آن نديده ايم، همه كارها با صبر مداوا مى شود، ولى آن با چيزى جز خودش مداوا نمى شود.» 41

    امام مجتبى عليه السلام از مردم و روزگار به قدرى خيانت، توطئه و پيمان شكنى و... تحمل كرد كه در ميان رهبران تاريخ كسى همپاى او نيست. او همه اين ناملايمات را با صبر عظيم متحمل شد و شرايط نامساعدى را كه از همه سو احاطه اش نموده بود با حكمت سرشار و كارآزمودگى تمام، طى كرد. او هرگز تسليم غضب و احساسات نشد و در برابر حوادث خود را نباخت و هيچ عاملى جز يارى دين و برافراشتن پرچم قرآن و بلند آوازه ساختن دعوت اسلام، نتوانست او را برانگيزد. در روايتى آمده است: از ايشان سؤال شد: حلم چيست؟ آن حضرت فرمود: «فرو خوردن خشم و مالك نفس خويش بودن.» 42

    حلم بالاتر از صبر است و كسى جز انبيا عليهم السلام به طور مطلق به آن دست نيافت. طبق فرمايش فوق، حليم بودن يعنى تعادل در غصب مالكيت بر نفس انسانى، كه مالكيت نفس به صراط مستقيم الهى هدايت شده است.

     در جايى ديگر، امام حسن عليه السلام رمز موفقيت پيامبران الهى را مدارا و حلم آنان بيان فرموده اند: «خداى متعال پيامبران خويش را به خاطر مداراى زيادشان بادشمنان دين،برخلقتش برترى داده است.» 43

    در شيوه تربيتى امام حسن عليه السلام بر اين روش بسيار تأكيد شده است و اساسا حليم بودن يكى از ويژگى هاى ممتاز آن امام همام مى باشد.

     روزى امام حسن عليه السلام در حالى كه سوار بر مركب خويش، در يكى از معابر حركت مى نمود، با مردى از اهالى شام مواجه شد. آن مرد تازه وارد به محض اينكه چشمش به امام عليه السلام افتاد و او را شناخت، از آن رو كه در اثر تبليغات وسيع معاويه و فضاسازى وى عليه اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله سابقه ذهنى بدى نسبت به اين خاندان پاك داشت، بى درنگ شروع به لعن و نفرين نمود و سخنان ناشايستى را نثار امام عليه السلامكرد. حضرت در همان لحظه با صبر و بردبارى تمام سخنان زشت و دشنام هاى نارواى او را با سكوت تحمل مى كرد و خشم خود را فرو مى برد تا اينكه مرد شامى خاموش شد. آن گاه حضرت امام حسن عليه السلام با سلام بر آن مرد، با لبخندى مليح كه حاكى از صفاى دل آن جناب بود و در حالى كه مهر و عاطفه و محبت در چشمان مقدس و سيماى نورانى اش موج مى زد، لب به سخن گشوده و به آرامى فرمود: اى مرد، به گمانم شما در اين شهر غريبى و چه بسا امر بر تو مشتبه شده باشد كه لعن و نفرين مى كنى. چنانچه نيازمند خشنودى هستى، تو را خشنود مى كنيم؛ اگر نيازمند و محتاجى، نيازت را برطرف مى سازيم و اگر از ما راهنمايى، بخواهى تو را ارشاد مى كنيم و چنانچه در جابه جايى خود مساعدت مى خواهى كمكت مى كنيم؛ اگر گرسنه اى، سيرت مى كنيم و اگر برهنه اى، تو را جامه مى پوشانيم و تو را بى نياز مى كنيم و اگر آواره و بى پناهى، پناهت مى دهيم و چنانچه حاجت ديگرى دارى برمى آوريم و اگر بار سفرت را بسته اى، تا زمان رفتنت از تو پذيرايى مى كنيم؛ زيرا جايگاه پذيرايى و مهمانى وسيعى داريم و از جهت مال هم در مضيقه نيستيم. آن مرد پس از شنيدن اين مطالب متأثر شد و گريه كرد و گفت: گواهى مى دهم كه تو خليفه و جانشين واقعى خداوند در روى زمينى؛ خداوند خود مى داند كه امامت و رسالتش را چه جايى قرار دهد. تو و پدرت منفورترين چهره در نزد من بوديد و ليكن با اين برخورد، شما بهترين مخلوق در نزد من شديد و شما را مى ستايم. آن گاه مركب خود را به سوى خانه امام مجتبى عليه السلام روانه كرد و در خانه آن حضرت تا زمان رفتنش ميهمان بود و از معتقدان و محبان آن بزرگوار گرديد. 44

    آيا اگر حلم امام عليه السلام نبود و آن حضرت در برابر دشنام هاى او برخورد مى نمود، چنين نتيجه اى حاصل مى شد؟ امام حسن عليه السلام جايگاه حلم و خشم را مى شناخت؛ حلم در راه خدا و خشم در راه او.

ارزش عفو در كلام امام

خداوند متعال «عفُوّ» است؛ يعنى عفو مى كند و در مى گذرد. گذشت، اغماض و چشم پوشى از صفات مؤمنان است كه گذشت و اغماض و چشم پوشى پروردگار عالم از گناه انسان را به دنبال دارد. امامان ما در اين صفت نيز گوى سبقت را از ديگران ربوده بودند. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: «در مقابل خطاكار براى عقوبت و تنبيه عجله نكن و در فاصله خطا و تنبيه براى عذرخواهى راهى و فرصتى بگذار.» (انشراح: 6)

     يعنى صفت گذشت نياز به حلم و صبر دارد و بدون آن امكان پذير نيست. ما همان گونه كه از ديگران انتظار عفو و گذشت داريم، خود نيز بايد بدان آراسته باشيم. و هرگز در مؤاخذه و عقوبت تقصيركاران شتاب نكنيم، بلكه راه جبران و پوزش خواهى را فراروى آنان هموار نماييم.

     اكنون به يك رفتار اصلاح گرايانه و آميخته با تنبيه از پيشواى دوم شيعيان اشاره مى كنيم كه در برخورد با يك فرد خطاكار در پيش گرفته است.

     روزى شخصى به حضور آن رهبر وارسته آمد و گفت: فلانى از شما بدگويى مى كند. امام عليه السلام ناراحت شد و با چهره اى درهم كشيده به وى فرمود: «تو مرا به زحمت انداختى؛ چون از اينكه غيبت يك مسلمان را شنيدم بايد نخست براى خودم استغفار كنم و از اينكه تو مى گويى آن شخص با بدگويى از من مرتكب گناه شده، بايد براى او نيز استغفار نمايم.» 45

    اين حديث به خوبى شخصيت امام عليه السلام در باب عفو و گذشت را به نمايش مى گذارد و به سالكان راه آن حضرت مى آموزد از آنها كه پشت سر ايشان بدگويى كنند نيز درگذرند و حتى براى آن بدگويان طلب بخشش و عفو از درگاه خداوند نمايند.

     مجلسى مى گويد: امام حسن عليه السلام فرمود: همانا خداوند عزيز و باجلال، پيامبر خود را به بهترين ادب ها تربيت كرد و فرمود: «گذشت پيشه كن و به نيكى فرمان ده و از نادانان روى گردان» 46 و چون فرمان او را دريافت، فرمود: «و آنچه را پيامبر به شما داد، آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت، باز ايستيد» 47 و به جبرئيل فرمود: عفو چيست؟ گفت: اينكه با هر كه از تو بريد، بپيوندى؟ و به هر كه تو را محروم كرد، عطا كنى؛ و از هر كه به تو ستم كرد، گذشت كنى. پس چون پيامبر آن را انجام داد، خداوند به او وحى فرمود: «و حقا كه تو را خلقى بزرگ است» (قلم: 4).

     اين است رهنمودهاى قرآنى امام مجتبى عليه السلام. به راستى امامان ما جز به قرآن عمل نكردند و همه جا از قرآن درس گرفته و همواره در مكتب آن زانو زدند.

      اكنون به بخشى ديگر از كلام امام درباره عفو كه در ضمنِ داستانى بيان شده است توجه نماييد: يكى از غلامان خدمتگزار امام حسن مجتبى عليه السلاممرتكب خيانتى شد كه سزاوار كيفر بود. حضرت دستور داد تا وى را تنبيه نمايند. غلام در آن لحظه پيش دستى كرد و خطاب به امام عليه السلام اين آيه را قرائت نمود: «وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ»؛ انسان هاى وارسته خطاى گنه كاران را عفو مى كنند. حضرت فرمود: بخشيدم، غلام ادامه داد: «وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ.» امام فرمود: تو را در راه خدا آزاد كردم. 48

    آن شخص براى امام عليه السلام آيه قرآن خواند و امام عليه السلام به هر آيه اى كه او خواند يك پاداش داد؛ يكى عفو و ديگرى آزادى او.

     امام مجتبى عليه السلام تا آخرين لحظه زندگى پربركت خويش در فكر تربيت و اصلاح مردم و فرزندان خويش بوده است. در وصيت خود به امام حسين فرمود: «اى حسين! من به تو وصيت مى كنم درباره كسانى از اهل و اولاد من و اهل بيت خودت كه بعد از من مى مانند؛ اينكه خطاهاى خطاكاران آنان را عفو كنى و نيكى هايشان را قبول نمايى و بر آنها مانند يك مربى باشى.» 49

    آرى، عفو روحيه انسان را متعادل و آرام نگه مى دارد و خشم بى جا انسان را مضطرب و نگران و ناآرام مى سازد.

نتيجه گيرى

حسن معاشرت، مصاحبت نيكو و خدمت به خلق از دستورات مورد تأكيد قرآن كريم و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهو پيشوايان معصوم عليهم السلام است. مطابق رهنمودهاى امام مجتبى عليه السلام درباره آداب معاشرت و اخلاق اجتماعى، مسلمانان بايد در ارتباط هاى اجتماعى از رفتارهاى پسنديده و نيكو برخوردار باشند و تنظيم شدن رفتار انسان با ديگران در اجتماع بر اساس معيارهاى مادى، كارى بس خطاست؛ چراكه انسان از بعد بسيار مهمى كه همان بعد رابطه عاطفى است دور مى ماند. بررسى كلام و گفتارهاى گهربار امام حسن عليه السلام با محوريت آداب معاشرت و تعليمات ايشان در اين زمينه براى دست يابى به بهترين شيوه زندگى اجتماعى حايز اهميت است؛ چراكه امام حسن عليه السلامنمونه انسان كامل بوده و الگوگيرى از رهنمودهاى ايشان، همان الگوپذيرى از بيانات و رهنمودهاى رسول خداست و امام مجتبى عليه السلام نيز همچون رسول خدا صلى الله عليه و آلهالگوى تمام نماى عطوفت و مهربانى و حسن معاشرت بوده اند. از همين روست كه امام مجتبى عليه السلام، پس از پيامبر و حضرت على عليه السلامسودمندترين، خادم ترين و خوش خلق ترين افراد جامعه نسبت به توده هاى انسانى محسوب مى شود. آن حضرت از نظر مادى و معنوى فوق العاده در اين راه كوشيدند و در طريق بى نياز كردن مردم از فقر فرهنگى و اقتصادى و زنده كردن ارزش هاى والاى الهى و انسانى و رهانيدن محروم از قيد و بندهاى ستم و خيانت بزرگ ترين رنج ها را به جان خريدند. بارزترين نكته در كلام زيباى ايشان در باب آداب معاشرت كرامت و جود و بخشش بسيار ايشان بود كه آن امام را به صفت «كريم اهل بيت» مزين نمود.


پي‌نوشت‌ها:

1 ـ سليمان كامل، حسن بن على الدراسة و التحليل، ص 26.
2 ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 45، ص 190.
3 ـ احمدبن عبداللّه طبرى، دلائل الامامة، ص 56.
4 ـ حسن بن على، تفسير الامام العسكرى، ص 331.
5 ـ محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، تحقيق محمدجواد الفتيه، ج 1، ص 331.
6 ـ همان.
7 ـ حسن بن شعبه حرّانى، تحف العقول، ص 408.
8 ـ ناصر مكارم شيرازى و همكاران، تفسير نمونه، ج 3، ص 431.
9 ـ حسن بن شعبه حرّانى، همان، ص 407.
10 ـ محمدبن محمد نعمان مفيد، امالى، تحقيق حسين استادولى، ترجمه على اكبر غفارى، ص 26.
11 ـ ميرزاحسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 8، ص 211.
12 ـ حسن بن شعبه حرّانى، همان، ص 404.
13 ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 78، ص 115.
14 ـ حسن بن شعبه حرّانى، همان، ص 404.
15 ـ همان، ص 408.
16 ـ نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 31.
17 ـ حسن بن شعبه حرّانى، همان، ص 390.
18 ـ حسن بن ابى الحسن ديلمى، اعلام الدين، ص 137.
19 ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 75، ص 113.
20 ـ حسن بن مؤمن شبلنجى، نورالابصار، ص 123.
21 ـ حسين بن محمد راغب اصفهانى، المفردات فى الفاظ القرآن الكريم، ص 270.
22 ـ عزيزاللّه عطاردى، مسند الامام المجتبى عليه السلام، ج 4، ص 668.
23 ـ حسن بن شعبه حرّانى، همان، ص 404.
24 ـ محمدبن على ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 10.
25 ـ على بن عيسى اربلى، كشف الغمة و معرفه الائمة، ج 20، ص 194.
26 ـ حسن بن مؤمن شبلنجى، همان، ص 111.
27 ـ محمدبن على ابن شهر آشوب، همان، ج 2، ص 156.
28 ـ عباس قمى، منتهى الآمال، ص 312.
29 ـ ابن قتيبه دينورى، عيون الاخبار، ج 3، ص 140.
30 ـ عزيزاللّه عطارى، همان، ص 134.
31 ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 43، ص 342.
32 ـ همان، ج 78، ص 116.
33 ـ همان، ص 113.
34 ـ حسن ابطحى، امام مجتبى عليه السلام، ص 185.
35 ـ مصطفى موسوى، الروائع المختاره، ص 116.
36 ـ باقر شريف القرشى، حياة الامام الحسن عليه السلام، ج 1، ص 319.
37 ـ عباس قمى، همان، ص 312.
38 ـ ابوحامد ابن ابى الحديد، جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 3.
39 ـ باقر شريف القرشى، همان، ج 1، ص 309.
40 ـ محمدبن على ابن شهر آشوب، همان، ج 4، ص 23.
41 ـ عزالدين ابن ابى الحديد، همان، ج 1، ص 159.
42 ـ حسن بن شعبه حرّانى، همان، ص 225.
43 ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 72، ص 401.
44 ـ محمدبن على ابن شهر آشوب، همان، ج 3، ص 19.
45 ـ على بن عيسى اربلى، همان، ج 1، ص 575.
46 ـ اعراف: 199.
47 ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 78، ص 114.
48 ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 43، ص 352.
49 ـ همان، ج 44، ص 21.


منابع

ـ نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، تهران، علمى و فرهنگى، 1387.
ـ ابطحى، سيدحسن، امام مجتبى عليه السلام، قم، بطحاء، 1381.
ـ ابن ابى الحديد، عزالدين ابوحامد، جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1375.
ـ ابن شهرآشوب، محمد، مناقب آل ابى طالب عليه السلام، قم، علّامه قم، 1379ق.
ـ اربلى، على بن عيسى، كشف الغمه فى معرفه الائمه، تبريز، مكتبة بنى هاشمى، 1381ق.
ـ حرّانى، حسن بن شعبه، تحف العقول، قم، جامعه مدرسين، 1404ق.
ـ حسن بن على، تفسير الامام العسكرى، قم، مدرسه امام مهدى، 1409ق.
ـ ديلمى، حسن بن ابى الحسن، اعلام الدين، قم، مؤسسة آل البيت، 1408ق.
ـ دينورى، احمدبن داوود، عيون الاخبار، بيروت، دارالكتاب العلميه، 1418ق.
ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات فى الفاظ القرآن الكريم، بيروت، دارالعلم، 1412ق.
ـ شبلنجى، حسن بن مؤمن، نورالابصار، بيروت، دارالكتب العلميه، 1409ق.
ـ شريف القرشى، باقر، حياة الامام الحسن عليه السلام، بيروت، دارالبلاغه، 1413ق.
ـ طبرى، احمدبن عبداللّه، دلائل الامامه، نجف اشرف، بى نا، 1383ق.
ـ عطاردى، عزيزاللّه، مسند الامام المجتبى عليه السلام، قم، عطارد، 1373.
ـ قمى، شيخ عباس، منتهى الآمال، بى جا، فراروى، 1381.
ـ كامل، سليمان، حسن بن على الدراسة و التحليل، بيروت، بى نا، 1385ق.
ـ كلينى، محمدبن يعقوب، اصول الكافى، تحقيق محمدجواد الفتيه، بيروت، دارالاضواء، 1413ق.
ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.
ـ مفيد، محمدبن محمد نعمان، الامالى، تحقيق حسين استاد ولى، ترجمه على اكبر غفارى، قم، بى نا، 1403ق.
ـ مكارم شيرازى، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1374.
ـ موسوى، سيدمصطفى، الروائع المختاره من خطب الامام الحسن السبط، تهران، منشورات مدرسه چهل ستون، بى تا.
ـ نورى، ميرزاحسين، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسة آل البيت، 1408ق.