مقايسه پيامبر و امام از ديدگاه امام رضا (ع)

ضميمهاندازه
5.pdf367.66 کيلو بايت

معرفت سال بيست و يكم ـ شماره 178 ـ مهر 1391، 71ـ88

حسن صادقى*

چكيده

از روايات نقل شده از امام رضا عليه السلام، مقايسه پيامبر و امام و ذكر بيشتر صفات پيامبر براى امام استفاده مى شود. با كمك اين روايات و تحليل آنها ثابت مى شود كه مقام امامت ويژه افرادى است كه از بيشتر ويژگى هاى پيامبر برخوردار باشند. اين گونه نيست كه هر كسى با عنوان خليفه و حاكم مسلمين و مانند آن، شايستگى جايگاه امامت را داشته باشد.

     اين نوشتار مى كوشد با روش اسنادى و تحليلى با توجه به روايات نقل شده از امام رضا عليه السلام ديدگاه ايشان در مقايسه پيامبر و امام را بررسى كند. نتيجه بررسى اين پژوهش آن است كه ميان پيامبر و امام صفات مشتركى وجود دارد؛ مانند بندگى، برگزيده و نصب شدن، عصمت، علم الهى، حجت الهى و خلافت الهى و لازم الاطاعه بودن. در كنار اين اشتراك، پيامبر و امام از لحاظ چگونگى ارتباط با فرشته تفاوت نيز دارند. همچنين امام (از لحاظ امام بودن) از پيامبر(از لحاظ پيامبر بودن) برتر است.

 

كليدواژه ها: صفات پيامبر، پيامبر، امام، صفات امام، امام رضا عليه السلام.


* كارشناس ارشد تفسير و علوم قرآنى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.                  sadegi114@gmail.com

دريافت: 25/10/1390               پذيرش: 10/5/1391.


مقدّمه

يكى از مباحث مهم عقيدتى، ارتباط پيامبر و امام است و آن اينكه آيا ميان آنان شباهت و تفاوتى وجود دارد يا نه؟ اهميت و ضرورت مسئله از اين بابت است كه هرگاه اثبات شود امام همانند پيامبر است و امام بايد صفات پيامبر را داشته باشد، افراد خاصى كه داراى اين صفات باشند، مى توانند امام شوند و هر كسى نمى تواند عهده دار امامت شود. در روايات نقل شده از امام رضا عليه السلام نيز مقايسه ميان پيامبر و امام، و بيان بيشتر صفات پيامبر براى امام ديده مى شود. از اين رو، با كمك اين روايات، ويژگى ها و معيارهاى جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله روشن مى شود و صلاحيت افرادى كه داراى اين ويژگى ها نبوده و پس از رسول خدا صلى الله عليه و آلهعهده دار حكومت اسلامى شدند و به نام جانشينى ايشان حكومت را در دست گرفتند، زيرسؤال مى رود. ظاهرا امام رضا عليه السلام در زمان خويش كه زمينه را براى طرح مباحث دينى فراهم ديدند، براى نشان دادن جايگاه امامت و به نوعى اظهار شايسته نبودن ديگران براى تصدى رهبرى در زمان حضور امام، بر بيان ويژگى هاى امام و ذكر بيشتر ويژگى هاى پيامبر براى امام تأكيد داشتند.

     نگارنده با جست وجويى كه در منابع گوناگون انجام داد، نوشته اى درباره اين مسئله از ديدگاه امام رضا عليه السلام نيافت، از اين رو، اين تحقيق، پژوهشى نو به شمار مى رود.

     سؤال اصلى پژوهش اين است كه آيا مى توان پيامبر و امام را از ديدگاه امام رضا عليه السلاممقايسه نمود؟ سؤال هاى فرعى نيز عبارتند از: 1. اشتراك پيامبر و امام در چيست؟ 2. پيامبر و امام چه تفاوتى دارند؟ 3. آيا يكى از پيامبر و امام بر ديگرى برترى دارد يا نه؟

     اين نوشتار براى پاسخ گويى به سؤالات يادشده، نخست معناى لغوى و اصطلاحى پيامبر و امام را بيان مى كند، سپس به اشتراك و ويژگى هاى مشترك پيامبر و امام مى پردازد و در پى آن، تفاوت پيامبر و امام را بيان مى كند و درپايان،برترى امام برپيامبر را ذكر مى كند.

1. تعريف پيامبر

در اصطلاح آيات و روايات، به پيامبر، «نبى» و «رسول» گفته مى شود. اين دو اصطلاح در آيات به سه صورت به كار رفته است:

     الف) در برخى از آيات، «نبى» و جمع آن به صورت «انبياء» يا «نبيين» ذكر شده است؛ مانند:

     ـ «فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ» (بقره: 213)؛

     ـ «لَّقَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاء سَنَكْتُبُ مَا قَالُواْ وَقَتْلَهُمُ الأَنبِيَاء بِغَيْرِ حَقٍّ.» (آل عمران: 181)

     ب) در برخى از آيات، «رسول» و جمع آن به صورت «رُسُل» ذكر شده است؛ مانند:

     ـ «يَوْمَ يَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَاأُجِبْتُمْ»(مائده:109)؛

     ـ «وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ.»(يونس: 47)

     ج) برخى از آيات، هر دو تعبير را ذكر كرده است؛ مانند:

     ـ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ» (حج: 52)؛

     ـ «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصا وَكَانَ رَسُولاً نَّبِيّا.»(مريم: 51)

     «نبى» بر وزن فعيل به معناى فاعل، از ريشه «نبأ» (خبر) است.1 پس «نبى» در لغت به معناى خبردهنده است و به پيامبر، «نبى» مى گويند از اين جهت كه از خدا خبرمى دهد.2 برخى از لغت شناسان، هر خبرى را «نبأ» نمى دانند،3 بلكه خبرى مى دانند كه داراى فايده بزرگ باشد و با آن، علم يا گمان غالب پيدا شود و اگر خبرى اين سه شرط را نداشته باشد، «نبأ» نمى گويند.4 با توجه به اين معنا، «نبى» شخصى است كه خبر از فايده بزرگى مى دهد و با آن، علم يا گمان غالب به مفاد سخن او پيدا مى شود.

     «رسول» به نظر برخى، از ريشه «رِسل» به معناى برخاستن با تأنّى است و «رسول» به معناى برخاسته است. واژه «رسول» گاهى به «پيام» اطلاق مى شود و گاهى درباره «شخص پيام آور» به كار مى رود.5 به نظر برخى ديگر، «ارسال» به معناى فرستادن و تسليط، و «رسول» به معناى فرستاده شده است.6 «رسول» در اطلاق قرآن كريم و روايات به معناى فرستاده و پيام آور است.7

    در تفاوت ميان «نبى» و «رسول» ديدگاه هاى گوناگونى وجود دارد.8 برخى از بزرگان معاصر عقيده دارند كه از لحاظ مفهومى گرچه بين معناى لغوى «نبوت» و «رسالت» اشتراكى نيست، لكن با توجه به لازمه رسالت، مفهوم «نبوت» از مفهوم «رسالت»، اعم است. لازمه رسالت كه داشتن پيامى از طرف خداست، اين است كه رسول، از آن پيام باخبر باشد. از لحاظ مصداقى، از آيات و روايات استفاده مى شود كه نسبت ميان «نبى» و «رسول»، عموم و خصوص مطلق است.9 از اين رو، هر «رسول»، «نبى» است، لكن هر «نبى» «رسول» نيست. برخى از بزرگان مانند علّامه طباطبائى در تفاوت «نبى» و «رسول» عقيده دارند:

نبى كسى است كه صلاح زندگى و مرگ مردم را براى آنان روشن مى كند، چه از اصول دين باشد و چه از فروع آن و اين روشنگرى بر اساس اقتضاى عنايت الهى به هدايت مردم به سعادتشان است. رسول، آورنده رسالت خاص مشتمل بر اتمام حجت است، به گونه اى كه مخالفت با او هلاكت يا عقاب را به دنبال دارد، همان گونه كه مى فرمايد: «لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»(نساء: 165) و از سخن خدا در فرق ميان اين دو بيش از مفاد لفظشان به حسب مفهوم، چيزى فهميده نمى شود. و لازمه اين فرق، آن است كه ميان خدا و بندگانش براى نبى، شرافت علم به خدا و آنچه نزد اوست، وجود دارد.10

در روايتى از امام رضا عليه السلام در فرق ميان «رسول» و «نبى» اين گونه نقل شده است: «رسول» كسى است كه جبرئيل بر او نازل شود و او را ببيند و سخنش را هم بشنود و بدو وحى فرود آورد و بسا باشد كه در خواب بيند؛ مانند خواب ابراهيم عليه السلام. «نبى» بسا سخن را بشنود [و جبرئيل را نبيند ]و بسا شخص را بيند و چيزى نشنود.11

    در اصطلاح اهل كلام، پيامبر به انسانى مى گويند كه بدون واسطه بشرى از خدا خبر دهد.12 با توجه به اينكه اين تعريف، شامل امام معصوم نيز مى شود، به دليل آنكه امام معصوم نيز به واسطه الهام از خدا خبر مى دهد، بهتر است پيامبر اين گونه تعريف شود: «انسان كاملى كه از خداى متعال با وحى خبر دهد.»13 منظور از پيامبر در اين نوشته، معناى اصطلاحى عام آن است. گفتنى است، براساس ادلّه نقلى، همه پيامبران به طور مستقيم وحى دريافت مى كردند.14

2. تعريف امام

امامت در لغت به معناى پيشوايى كردن است15 و  هر كسى كه متصدى رهبرى گروهى شود، «امام» ناميده مى شود، خواه در راه حق باشد يا در راه باطل، چنان كه در آيه 12 سوره «توبه» واژه «ائمة الكفر» را درباره كافران به كار برده است. «امامت» در اصطلاح اهل كلام عبارت است از: رياست همگانى و فراگير بر جامعه اسلامى در همه امور دنيوى و اخروى.16 بنابراين، «امام» شخصى است كه در امور دينى و دنيوى رياست عامه دارد و اين رياست به جانشينى از رسول خدا صلى الله عليه و آله است.

     برخى از بزرگان گفته اند: اين تعريف بخشى از شئون امامت را بيان مى كند و به عبارت ديگر، اين تعريف از روى مماشات با اهل سنت و ناظر به تعاريف آنهاست كه امامت را در حد رياست تلقّى مى كنند، وگرنه از ديدگاه شيعه، اين تعريف تنها بخشى از مقامات امامت را ذكر مى كند.17 دليل اين نقد روشن است. بر اساس روايات فراوان كه بخشى از آنها در اين مقاله ذكر مى شود، يكى از شئون امامت رياست فراگير بر امور دنيوى و اخروى است. امام شئون ديگرى نيز دارد كه در تعريف يادشده منعكس نشده است؛ مانند خلافت الهى، وساطت ميان مخلوقات و خداى متعال، عالم به علم الهى و... .

3. اشتراك هاى پيامبر و امام

از آيات و روايات، به ويژه از روايات نقل شده از امام رضا عليه السلاماستفاده مى شود كه پيامبر و امام داراى ويژگى هاى مشتركى هستند كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مى شود. در آغاز، دو حديث از امام رضا عليه السلام را كه نشانگر جايگاه امام نسبت به پيامبر است و از آنها استفاده مى شود كه بيشتر صفات پيامبر در امام وجود دارد، ذكر مى كنيم.

     امام رضا عليه السلام مى فرمايند: امامت مقام پيغمبران، ميراث اوصيا، خلافت الهى، جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله، مقام اميرالمؤمنين و يادگار حسن و حسين عليهماالسلام مى باشد. به راستى امامت زمام دين، مايه نظام مسلمانان، صلاح دنيا و عزتمندى مؤمنان است. همانا امامت ريشه اسلام بالنده و شاخه بلند آن است. كامل شدن نماز و زكات و روزه و حج و جهاد و فراوانى غنايم و صدقات و اجراى حدود و احكام و نگه دارى مرزها و اطراف كشور، به وسيله امام انجام مى گيرد. امام است كه حلال خدا را حلال و حرام او را حرام مى كند و حدود الهى را برپا داشته و از دين خدا دفاع مى كند و با بيان حكمت آميز و اندرزهاى نيكو و دليل هاى رسا، [مردم را ]به سوى پروردگار خويش دعوت مى كند.18

    اوصافى كه امام رضا عليه السلام براى امام بيان مى كنند، نشان مى دهد بايد ويژگى هاى پيامبر در امام باشد تا به اوصاف يادشده در اين روايت متصف شود. در اين روايت، امامت، «مقام پيامبران» به ويژه «جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله» ذكر شده است و روشن است كه صفات پيامبران و ويژگى هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله ـ به استثناى ويژگى هاى خاص ـ بايد در امامت باشد، تا «مقام پيامبران» و «جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله» بر آن صدق كند. اگر امامت داراى صفات پيامبران و ويژگى هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله نباشد، بر آن، «مقام پيامبران» و «جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله» صدق نمى كند. از سوى ديگر، ويژگى هاى ديگرى كه در اين روايت براى امام ذكر شده، مانند آنكه نماز و زكات به وسيله او كامل مى شود و...، ويژگى هايى است كه امام بدون صفات پيامبر، نمى تواند داراى آنها شود و آن برنامه ها را عملى سازد؛ زيرا تحقق كامل موارد يادشده بر علم كامل و تقواى فوق العاده (عصمت) وابسته است و اين دو صفت تنها در پيامبر و شبيه به پيامبر (امام) وجود دارد. اگر امام داراى علم كامل و عصمت نباشد، نمى تواند ويژگى هاى يادشده را داشته باشد. بنابراين، هرگاه امام داراى ويژگى هاى پيامبر نباشد، به اوصاف يادشده متصف نخواهد شد.

     همچنين ايشان در حضور شيعيان، متكلمان و دانشمندان كوفه، كه در ميان آنان دانشمندان يهود و نصارى نيز حضور داشتند، فرمودند: بدانيد امام بعد از محمد صلى الله عليه و آله تنها كسى است كه برنامه هاى او را تداوم بخشد، هنگامى كه امر (امامت) به او مى رسد.19

    از اين روايت استفاده مى شود كه ويژگى هاى امام همانند ويژگى هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله است تا بتواند برنامه هاى او را تداوم بخشد و راه او را ادامه دهد؛ زيرا اگر امام داراى ويژگى هاى ايشان نباشد، نمى تواند راه و هدف او را دنبال كند. اگر امام همانند رسول خدا صلى الله عليه و آله عالم به علم الهى و معصوم از هر خطا و گناهى نباشد، به طور كامل نمى تواند برنامه هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله را ادامه دهد و راه و روش ايشان در هدايت بندگان را دنبال كند. بنابراين، تداوم برنامه هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در اين روايت براى امام بيان شده، بر وجود ويژگى هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله در امام دلالت دارد.

     در ذيل، به برخى از اشتراك هاى پيامبر و امام از ديدگاه امام رضا عليه السلام اشاره مى شود:

     1ـ3. بندگى

بر اساس برهان هاى عقلى و نقلى، تنها خداوند متعال خالق، ربّ و معبود است و غير او بدون هيچ استثنايى حتى پيامبران و امامان عليهم السلاممخلوق، مربوب، عابد و بنده خدا هستند. امام رضا عليه السلام بر بنده بودن پيامبران و امامان عليهم السلام تأكيد مى كردند و مردم را از غلو برحذر مى داشتند. براى رعايت اختصار، به روايات نقل شده از امام رضا در اين باره مى پردازيم.

     1. مأمون به امام رضا عليه السلام گفت: به من خبر رسيده كه گروهى درباره شما غلو مى كنند و از حد مى گذرند. امام رضا عليه السلام فرمودند: پدرم موسى بن جعفر از پدرانش از على بن ابيطالب عليه السلام نقل مى كنند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: مرا از حق خودم بالاتر نبريد؛ به راستى خداى تبارك و تعالى مرا بنده قرار داد پيش از آنكه مرا پيامبر قرار دهد. خداى تبارك و تعالى مى فرمايد: «مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادا لِّي مِن دُونِ اللّهِ وَلَـكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِيِّيْنَ أَرْبَابا أَيَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُسْلِمُونَ.» (آل عمران: 79ـ80)

     حضرت على عليه السلام نيز فرمود: دو نفر درباره من هلاك شدند، در حالى كه بر من گناهى نيست. دوستدار از حدگذرنده و كينه جوى كوتاهى كننده، و من به سوى خداى تبارك و تعالى برائت مى جويم از كسى كه درباره ما غلو مى كند و ما را از حدمان بالا مى برد، همانند برائت عيسى بن مريم از نصارى. خداى تعالى مى فرمايد: «وَإِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَـهَيْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُواْاللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ.»(آل عمران: 116ـ117)

      خداى عزوجل همچنين مى فرمايد: «لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْدا لِّلّهِ وَلاَالْمَلآئِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ»(نساء: 172) و «مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعامَ»(مائده: 75) و معنايش آن است كه آن دو قضاى حاجت مى كردند. پس كسى كه براى پيامبران ربوبيت را ادعا كند و براى امامان ربوبيت يا پيامبرى را ادعانمايد يا براى غير ائمه امامت را ادعا نمايد، ما از او در دنيا و آخرت بيزاريم.20

    2. امام رضا عليه السلام ارواح ائمه عليهم السلام را آفريده خدا بيان مى كنند و مى فرمايند: هنگامى كه فرشتگان ارواح ما را مشاهده كردند، امر ما را بزرگ يافتند، سپس ما تسبيح [سبحان اللّه] گفتيم تا فرشتگان بدانند كه ما آفريده و آفريده شده ايم و خداوند منزه از صفات ماست. سپس فرشتگان به جهت تسبيح ما، خدا را تسبيح گفتند و او را از صفات ما منزه شمردند. هنگامى كه عظمت و بزرگى شأن ما را مشاهده كردند، «لا اله الا اللّه» گفتيم تا فرشتگان بدانند كه معبودى جز خدا نيست و ما بندگان خداييم و معبودى نيستيم كه عبادت ما با خدا يا جز او واجب باشد. سپس فرشتگان «لا اله الا اللّه» گفتند. هنگامى كه كِبَر و بزرگى جايگاه ما را مشاهده كردند، تكبير [اللّه اكبر ]گفتيم تا فرشتگان بدانند كه خداوند بزرگ تر از آن است كه بر بزرگى جايگاه نيل شود جز به وسيله او. هنگامى كه مشاهده كردند عزت و قوه اى كه خدا براى ما قرار داده، «لاحول و لا قوة الا باللّه» گفتيم، تا فرشتگان بدانند كه نيرويى براى ما نيست و قدرتى جز به وسيله خدا نيست. هنگامى كه مشاهده كردند نعمتى كه خدا به ما داده و براى ما واجب كرده از وجوب اطاعت، «الحمدللّه» گفتيم تا فرشتگان بدانند كه حمد نعمت هاى الهى كه شايسته خداى متعال است و ذكر آن بر ما واجب است، سپس فرشتگان «الحمدللّه» گفتند... .21

     2ـ3. برگزيده و نصب شدن

بر اساس آيات و روايات، خداى متعال برخى از انسان ها را برگزيده و به پيامبرى يا امامت نصب نموده است. مفهوم برگزيده شدن در منابع دينى با عنوان «اصطفاء» بيشتر بيان شده است؛ مانند آنكه مى فرمايد: «إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ»(آل عمران: 33)، «يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاَتِي وَبِكَلاَمِي»(اعراف: 144)، «وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ»(بقره: 130) و درباره برخى از پيامبران مى فرمايد: «وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ.» (ص: 47)

     در توضيح اين مفهوم بايد گفت: «اصطفاء» از ريشه «صفو» به معناى «خالص كردن از هر آميختگى» است22 و «اصطفاء» عبارت است از: گرفتن خالص شى ء و جدا ساختن آن از غيرش هنگامى كه آميخته شده باشند. اين معنا با توجه به مقامات ولايت، بر خلوص عبوديت منطبق مى شود و آن، عبارت از اين است كه بنده در تمام شئونش طبق مملوكيت و بندگى خود حركت كند و تسليم صرف پروردگارش شود و آن، تحقق به دين در همه شئون است.23

    بنابراين، بر اساس آيات يادشده، خداى متعال پيامبران را براى خود و بندگى محض خود برگزيده است. اين ويژگى در امام هم وجود دارد و خداى متعال امام را نيز برگزيده است. در روايات نقل شده از امام رضا عليه السلام به برگزيده شدن پيامبر و امام اشاره شده است. برخى از اين روايات عبارتند از:

 1. امام رضا عليه السلام مى فرمايند: خداى عزوجل براى رسالت خود اختيار نمى كند و از بندگانش برنمى گزيند كسى را كه مى داند وى به او و عبادتش كفر مى ورزد و جز او شيطان را مى پرستد: «وَ لَا يخْتَارُ لِرِسَالَتِهِ وَ لَا يصْطَفِى مِنْ عِبَادِهِ مَنْ يعْلَمُ أَنَّهُ يكْفُرُ بِهِ وَ بِعِبَادَتِهِ وَ يعْبُدُ الشَّيطَانَ دُونَهُ.»24

    2. آن حضرت همچنين مى فرمايند: امام تنها امام از سوى خداى متعال است و به اين سبب امام است كه خدا او را در آغاز آفرينش برگزيده: «... فَالْإِمَامُ إِنَّمَا يكُونُ إِمَاما مِنْ قِبَلِ اللَّهِ تَعَالَى وَ بِاخْتِيارِهِ إِياهُ فِى بَدْءِ الصَّنِيعَةِ... .»25

    3. امام رضا عليه السلام در خطبه معروف در اوصاف امام مى فرمايند: خداى تبارك و تعالى همواره براى [رهبرى ]آفريده هايش امامان را از فرزندان حسين عليه السلام از نسل هر امامى انتخاب مى كند و براى امامت برمى گزيند: «فَلَمْ يزَلِ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يخْتَارُهُمْ لِخَلْقِهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَينِ (ع) مِنْ عَقِبِ كُلِّ إِمَامٍ يصْطَفِيهِمْ لِذَلِكَ وَ يجْتَبِيهِمْ... .»26

    4. از برخى آيات مانند «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا» چنين برمى آيد كه خداى متعال كتاب را به بندگان برگزيده داده است و بر اساس حديث نقل شده از امام رضا عليه السلام، منظور از آن بندگان برگزيده، عترت طاهرين عليهم السلامهستند. ايشان اين تفسير را در حضور دانشمندان عراق و خراسان بيان مى كنند. نقل شده است گروهى از دانشمندان عراق و خراسان در حضور امام رضا عليه السلام بودند كه مأمون معناى آيه«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ» (فاطر: 32) را از دانشمندان پرسيد. آنان گفتند: خداوند متعال از آن، همه امت را اراده كرده است. مأمون به امام رضا عليه السلام رو كرد و گفت: اى اباالحسن! شما چه مى گويى؟ امام رضا عليه السلام فرمودند: آن طور كه مى گويند، نمى گويم، بلكه مى گويم خداى عزوجل از آن، عترت طاهرين را اراده كرده است. سپس دوازده آيه براى توصيف آنان بيان مى كند كه يكى از آن آيات آيه «تطهير» است: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا.»(احزاب: 33).27

    به اعتقاد شيعه، كه مبتنى بر آيات و روايات فراوان است، خداى متعال پيامبر و امام را نصب مى كند و هيچ كسى در تعيين فردى به عنوان پيامبر يا امام نقشى ندارد. از آيات و روايات استفاده مى شود كه انتخاب فرد براى پيامبرى يا امامت تنها در دست خداست و خداى متعال مى داند چه كسى براى منصب پيامبرى يا امامت شايستگى دارد و چه كسى داراى اين لياقت نيست. دليل اشتراط نصب پيامبر و امام اين است كه تنها خدا از پاكى افراد خبر دارد و برخى از عيوب و لغزش ها و گناهان امرى باطنى و نفسى بوده و هيچ كس نمى تواند وجود يا نبود آنها را تشخيص دهد و گاهى حتى خود فرد نيز قادر به تشخيص آن نيست. تنها كسى كه مى تواند آن را تشخيص دهد، خداى متعال است كه به ظاهر و باطن افراد آگاهى كامل دارد، چنان كه مى فرمايد: «وَهُوَ اللّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ.» (انعام: 3)

     قرآن كريم در مورد گزينش فرد براى پيامبرى مى فرمايد: «وَإِذَا جَاءتْهُمْ آيَةٌ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُواْ صَغَارٌ عِندَاللّهِ وَعَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُواْ يَمْكُرُونَ» (انعام: 124)؛ چون آنان را نشانه اى آيد گويند: هرگز ايمان نياريم تا آنكه همانند آنچه به فرستادگان خدا داده شده است، به ما نيز داده شود. [بگو: ]خدا داناتر است كه پيامبرى خويش را كجا بنهد. به زودى بدان ها كه گناه كردند به سزاى آن نيرنگ ها كه مى كردند خوارى و عذاب سخت از نزد خدا خواهد رسيد.

     اين آيه به كسانى كه درخواست نزول وحى داشتند، اين گونه جواب مى دهد: «اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»؛ خدا داناتر است كه پيامبرى خويش را كجا بنهد. مقصود خداى متعال اين است كه خدا مى داند چه كسى شايستگى رسالت دارد.

     علّامه طباطبائى مى فرمايند: آيه ظاهر در اين است كه موارد در قبول كرامت رسالت، مختلف است، و خدا داناتر است به اينكه چه موردى لياقت و اهليت رسالت را دارد، و اين مجرمين مكركننده،اهليت رسالت و معجزه آوردن را ندارند، بلكه بر عكس، در نزد خدا خوارى و عذابى شديددارند؛چون مجرم و مكارند.28

    همچنين مى فرمايند: رسالت از طهارت ذاتى و صلاحيت تا چيزهايى نياز دارد كه نفوس مردم ديگر داراى آن نيست، همان گونه كه از سخن مشركان كه مى گفتند: «لَن نُّؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ» با «اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ» جواب مى دهد.29

    بنابراين، بر اساس تصريح قرآن، شكى نيست كه تنها خداى متعال مى داند چه كسى شايستگى براى منصب رسالت دارد، و تنها خدا فرد را براى رسالت انتخاب مى كند. دليل آن، اين است كه تنها خداى متعال از اوصاف نفسانى انسان ها آگاه است و شايستگى آنها را مى داند.

     اين آيه در مورد امامت نيز قابل تطبيق و جريان است و مى توان ادعا نمود كه تنها خدا مى داند چه كسى شايستگى امامت دارد و تنها خدا فرد را براى امامت انتخاب مى كند. شاهد آن، روايتى است كه ابى بصير نقل مى كند. ابى بصير مى گويد: نزد امام صادق عليه السلام بودم كه از اوصيا سخن گفتند و من اسماعيل را ياد كردم. امام صادق عليه السلامفرمودند: «نه اى ابامحمد! سوگند به خدا، اين به ما واگذار نشده است و دست هيچ كس نيست جز خداى عزوجل كه يكى پس از يكى را معين مى كند.»30

    به اعتقاد شيعه، امام از طرف خداى متعال نصب مى شود.31 مرحوم لاهيجى مى فرمايند: «اماميه چون در امام عصمت را شرط دانند و عقول را راهى نيست به معرفت عصمت، بنابر آنكه امرى است باطنى خفى، پس واجب باشد ورود نص بر او مِن عنداللّه تعالى و مخالفين چون عصمت را شرط ندانند، قايل به وجوب نص نباشند.»32

    از روايات امام رضا عليه السلام استفاده مى شود كه گزينش فرد براى پيامبرى و امامت تنها در اختيار خداست. از جمله اين روايات، مى توان به موارد ذيل اشاره كرد:

     1. امام رضا عليه السلام مى فرمايند: امامت به اين دليل نيست كه امام به سبب كارى از سوى خود نسبت به خود يا به سبب كارى از سوى مردم امام باشد كه در آن، اختيار و برترى دادن و جز آن باشد و البته امامت به سبب كارى از سوى خداى متعال درباره اوست، همان گونه كه به ابراهيم عليه السلام فرمود: «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاما» (بقره: 124) و همان گونه كه به داود عليه السلام فرمود:«يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِيالْأَرْضِ»(ص: 26) ... همان گونه كه به فرشتگان درباره آدم فرمود: «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»(بقره: 30) پس امام تنها امام از سوى خداى متعال است.33

     2. ايشان در حديث معروف «امامت» بعد از بيان ويژگى هاى امام، در چندين مورد اختيار امام به دست مردم را نكوهش نموده و انتخاب امام را از توان آنان بيرون شمرده است؛ مانند آنكه مى فرمايد: پس چگونه مى توانند امام را اختيار كنند؟ (فَكَيفَ لَهُمْ بِاخْتِيارِ الْإِمَامِ.)34

    افزون بر آن، ايشان بعد از بيان عصمت، تأييد، توفيق و تسديد امام و در امان ماندن ايشان از خطا و لغزش و گناه، ناتوانى مردم از انتخاب چنين فردى را به صورت پرسشى مطرح مى كنند و مى فرمايند: آيا مردم مى توانند چنين فردى را اختيار كنند؟! يا انتخاب شده آنان اين گونه است تا او را پيشواى خود سازند؟! (... فَهَلْ يقْدِرُونَ عَلَى مِثْلِ هَذَا فَيخْتَارُوهُ أَوْ يكُونُ مُخْتَارُهُمْ بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَيقَدِّمُوهُ؟)35 سپس خود ايشان جواب مى دهند كه (مردم چنين توانايى نداشتند، لكن به گمان خود، امامى را اختيار كردند. به همين خاطر) از حق تجاوز نمودند و كتاب خدا را پشت سر انداختند، گويا كه نمى دانند؛ حال آنكه در كتاب خدا هدايت و شفا وجود دارد: «تَعَدَّوْا وَ بَيتِ اللَّهِ الْحَقَّ وَ نَبَذُوا كِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لَا يعْلَمُونَ وَ فِى كِتَابِ اللَّهِ الْهُدَى وَ الشِّفَاءُ.»36

    سپس امام رضا عليه السلام دليل روى گرداندن مردم از اختيار و نصب الهى و دليل انتخاب امام توسط خودشان را پيروى از هواهاى نفسانى خود بيان مى دارند: آن را پشت سر خويش افكندند و از هواهاى خود پيروى نمودند: «فَنَبَذُوهُ وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ.»37

    3. همچنين مى فرمايند: خداى تبارك و تعالى همواره براى [رهبرى ]آفريده هايش امامان را از فرزندان حسين عليه السلاماز نسل هر امامى انتخاب مى كند و براى امامت برمى گزيند... و هرگاه امامى از ايشان از دنيا برود، براى [رهبرى ]آفريده هايش از نسل او امام [ديگرى ]برمى گزيند: «فَلَمْ يزَلِ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يخْتَارُهُمْ لِخَلْقِهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَينِ (ع) مِنْ عَقِبِ كُلِّ إِمَامٍ يصْطَفِيهِمْ لِذَلِكَ وَ يجْتَبِيهِمْ وَ... كُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِهِ مِنْ عَقِبِهِ إِمَاما... .»38

    4. در روايت ديگرى مى فرمايند: به من بگوييد درباره كسى كه امت، او را برمى گزيند و خليفه منصوب مى كند؛ آيا جايز است به او گفته شود «خليفه رسول خدا و از سوى خداى عزوجل»، در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را جانشين خود قرار نداده است؟ پس اگر بگوييد «بله»، ستيزه كرده ايد [خود مى دانيد كه چنين چيزى نبوده است و از روى ستيزه اين حرف را مى زنيد ]و اگر بگوييد «نه»، حتمى شده كه ابوبكر جانشين رسول خدا صلى الله عليه و آله نباشد و نيز از سوى خداى عزوجل نباشد... .39

     3ـ3. حجت الهى

بر اساس آيات و روايات، كه مطابق با برهان عقلى است، پيامبران و امامان، حجت الهى هستند. خداى متعال به وسيله ايشان عذر را براى مردم تمام مى كند و مردم با وجود آنان هيچ عذرى از جهت ابلاغ معارف و احكام الهى ندارند، همان گونه كه مى فرمايد: «رُّسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ.» (نساء: 165)

     امام كاظم عليه السلام مى فرمايند: اى هشام! خداوند براى مردم دو حجت دارد: حجت آشكار و حجت پنهان؛ اما حجت آشكار رسولان، پيامبران و امامان هستند و حجت پنهان، عقل ها هستند.40

    در ذيل، به برخى از رواياتى كه از امام رضا عليه السلام درباره حجت بودن پيامبروامام نقل شده، اشاره مى شود:

     1. سليمان بن جعفر حميرى مى گويد: از امام رضا عليه السلامپرسيدم: آيا زمين بدون حجت باقى مى ماند؟ ايشان فرمودند: اگر زمين به اندازه چشم زدن از حجت خالى باشد، اهلش را فرو مى برد.41

    در اين روايت، حجت هم شامل پيامبر مى شود و هم شامل امام.

     2. امام رضا عليه السلام مى فرمايند: «زمين از حجتى از آنان [ائمه عليهم السلام ]در هر عصر و زمان و هر وقتى از اوقات خالى نمى ماند.»42

    3. امام رضا عليه السلام از امام صادق عليه السلام نقل مى كنند كه فرمودند: حجت خدا بر خلقش تمام نشود، مگر با وجود امام تا شناخته شود.43

    4. امام رضا عليه السلام مى فرمايند: و هرگاه امامى از ايشان از دنيا برود، براى آفريده هايش از نسل او امامى برمى گزيند كه نشانه روشن و هدايتگر نورانى و امام استوار و حجت دانا باشد و از امامانى باشد كه با حق هدايت مى كنند و به حق و عدالت حكم مى كنند [و از ]حجت هاى الهى و دعوت كننده هاى خدا و... باشد: «... كُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِهِ مِنْ عَقِبِهِ إِمَاما عَلَما بَينا وَ هَادِيا نَيرا وَ إِمَاما قَيما وَ حُجَّةً عَالِما أَئِمَّةً مِنَ اللَّهِ يهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يعْدِلُونَ حُجَجُ اللَّهِ وَ دُعَاتُهُ وَ... .»44

    5. همچنين در مورد امام مى فرمايند: امام، حجت بالغه است: «و الحجة البالغة.»45

    6. امام رضا عليه السلام يكى از آثار معصوم بودن امام از خطاها و لغزش ها را حجت بودن امام بر بندگان خداوند و شاهد خداوند بودن بر بندگان الهى بيان مى كنند و مى فرمايند: «هُوَ مَعْصُومٌ مُؤَيدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَايا وَ الزَّلَلِ وَ الْعِثَارِ يخُصُّهُ اللَّهُ بِذَلِكَ لِيكُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِه...»46 امام معصوم، تأييدشده و تسديدشده است و از خطاها و لغزش ها در امان است. خداوند او را به اين ويژگى اختصاص داده تا حجت بر بندگانش باشد و شاهد او بر آفريده هايش... .

     4ـ3. خلافت الهى

بر اساس آيات و روايات، پيامبر و امام، خليفه و جانشين خدا در روى زمين است. خداى متعال به فرشتگان اعلام كرد كه مى خواهد جانشينى قرار دهد:«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً.» (بقره: 30)

     خلافت همان گونه كه از نام آن پيداست، تمام نمى شود مگر به اينكه خليفه نمايشگر مستخلف باشد، و تمامى شئون وجودى و آثار و احكام و تدابير او را حكايت كند، البته آن شئون و آثار و احكام و تدابيرى كه به خاطر تأمين آنها خليفه و جانشين براى خود معين كرده. خداى سبحان كه مستخلف اين خليفه است، در وجودش مسماى به اسماء حسنى، و متصف به صفات عليايى از صفات جمال و جلال است، و در ذاتش منزه از هر نقصى، و در فعلش مقدس از هر شر و فسادى است (جلت عظمته).47

    از اين آيه و آيات پس از آن، دو نكته اساسى استفاده مى شود:

     1.منظورازخلافت،جانشينى خدادرزمين بوده است.

     2. خلافت مزبور اختصاصى به شخص حضرت آدم عليه السلامندارد، بلكه فرزندان او نيز در اين مقام با او مشتركند. دليل و مؤيد اين عموميت خلافت، آيات ذيل است:

     ـ «إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ»(اعراف: 69)؛ كه شما را بعد از قوم نوح خليفه ها كرد.

     ـ «ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلاَئِفَ فِي الأَرْضِ» (يونس: 14)؛ و سپس شما را خليفه ها در زمين كرديم.

     ـ «وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ» (نمل: 62)؛ و شما را خليفه ها در زمين كند.48

    بنابراين، از اين آيه استفاده مى شود كه جانشينى الهى اختصاص به حضرت آدم عليه السلام ندارد و پس از ايشان انسان هاى ديگر نيز اين مقام را دارند. حال سخن در اين است كه چه كسانى به اين منزلت مى رسند؟ از برخى روايات امام رضا عليه السلام استفاده مى شود پيامبران و امامان داراى مقام خلافت الهى در روى زمين هستند:

     1. امام رضا عليه السلام در يكى از پاسخ هاى خود به على بن محمدبن جهم كه آيات گوناگونى درباره شبهاتى نسبت به عصمت پيامبران مطرح نمود، فرمود: به راستى خداوند آدم را حجت در روى زمينش و جانشين در بلادش قرار داد و او را براى بهشت نيافريده بود... .49

    2. امام رضا عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كنند كه خطاب به حضرت على عليه السلام فرمودند:... البته تو جانشين خدا بر بندگانش هستى... .50

    3. همچنين مى فرمايند: امامان، جانشينان خداوند در روى زمين هستند.51

    4. در حديثى مى فرمايند: امامت مقام پيغمبران، ميراث اوصيا، خلافت الهى، جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله، و... است.52

     5ـ3. عصمت

يكى از ويژگى هاى پيامبر كه در امام نيز وجود دارد، عصمت است. عصمت در لغت از ريشه «عصم» به معناى «بازداشتن53 و امساك»54 است و «عصمت» به اين معناست كه خداوند بنده اش را بازدارد از بدى كه در آن واقع شود.55

    «عصمت» در اصطلاح متكلمان عبارت است از: نيرويى كه انسان را از انجام دادن معصيت و واقع شدن در خطا بازمى دارد.56 البته منظور از معصوم بودن پيامبران يا بعضى از انسان هاى ديگر تنها عدم ارتكاب گناه نيست؛ زيرا ممكن است يك فرد عادى هم مرتكب گناه نشود (مثلاً، به دليل كوتاهى عمر)، بلكه منظور اين است كه شخص، داراى ملكه نيرومندى باشد كه در سخت ترين شرايط هم او را از ارتكاب گناه بازدارد.57

    از ديدگاه شيعه، پيامبران از آغاز تولد تا پايان عمر از همه گناهان، اعم از كبيره و صغيره، معصومند و حتى از روى سهو و نسيان هم گناهى از ايشان سر نمى زند.58 علّامه حلّى مى فرمايند: «همه اماميه عقيده دارند كه پيامبران از گناهان كبيره و صغيره معصوم و از معاصى منزّه اند، چه پيش از نبوت و چه پس از آن، چه از روى عمد و چه از روى نسيان، و از هر رذيله و منقصت و هر چيزى كه بر خوارى و زبونى دلالت كند.»59

    دليل اشتراط عصمت آن است كه با نافرمانى پيامبر، وثوق و اعتماد از اعمال پيامبر از بين مى برد.60 افزون بر آن، هرگاه فردى در خلوت گناهى انجام دهد و كسى هم متوجه نشود، چگونه مى تواند واسطه ميان مردم و خدا در هدايت مردم باشد و مردم را به ترك گناه سفارش كند؟ چقدر سخن چنين فردى در ديگران تأثير دارد؟ آيا وى به گفته خود از عمق جان عقيده دارد؟ اگر عقيده دارد، چرا گناه مى كند؟ و اگر عقيده ندارد، چگونه ديگران را به آن دعوت مى كند؟

     بيشتر اهل سنت نه تنها عصمت را شرط امام نمى دانند،61 بلكه عدالت به معناى گناه نكردن يا ستم نكردن را نيز شرط نمى دانند و تصريح مى كنند كه امام با فسق و ظلم از امامت خلع نمى شود. باقلانى مى گويد: «جمهور از اهل اثبات و حديث گفته اند: امام با فسق و ظلم به خاطر غصب اموال و... خلع نمى شود.»62 همچنين بيشتر اهل سنت عقيده دارند پيروى از امام تا زمانى كه با حكم شرع مخالفت نكند، واجب است، چه امام عادل باشد و چه جائر.63 البته برخى از اهل سنت عدالت را شرط امام مى دانند.64

    مبناى اختلاف ميان شيعه و اهل سنت را بايد در تعريف «امامت» جست. شيعه بر اساس آنكه امامت را ادامه رسالت مى داند، عدالت در بالاترين مرتبه (عصمت) را شرط مى داند و اهل سنت چون سطح امامت را تنزل مى دهد و آن را در حد حكومت ظاهرى مى داند، امام را از افراد عادى تلقّى مى كند؛ يا عدالت (حتى در مرتبه گناه نكردن يا ستم نكردن) را شرط نمى داند يا در حدّ اندك شرط مى داند.

     برخى از روايات نقل شده از امام رضا عليه السلام كه بر عصمت پيامبر و امام دلالت دارند عبارتند از:

     1. على بن محمدبن جهم و مأمون شبهاتى درباره عصمت پيامبران مطرح كردند و امام عليه السلام به آنها جواب دادند. على بن محمدبن جهم به امام رضا عليه السلام گفتند: آيا شما به عصمت پيامبران عقيده داريد؟ امام رضا عليه السلام فرمودند: بله. سپس على بن محمدبن جهم آيات گوناگونى درباره شبهاتى نسبت به عصمت پيامبران مطرح مى كند و امام رضا عليه السلام پاسخ آنها را مى دهند.65 امام رضا عليه السلام در آغاز خطاب به او مى فرمايند: كتاب خدا را با رأيت تأويل مكن. خداوند عزوجل فرموده است: «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»(آل عمران: 7)... .66

    بر اساس حديث ديگر، مأمون به امام رضا عليه السلام مى گويد: آيا شما به عصمت پيامبران عقيده داريد؟ امام رضا عليه السلام مى فرمايند: بله. سپس مأمون آيات فراوانى درباره شبهاتى نسبت به عصمت پيامبران مطرح مى كند و امام رضا عليه السلام پاسخ آنها را مى دهند.67

    2. امام رضا عليه السلام مى فرمايند: خداى عزوجل اطاعت كسى را كه مى داند او انسان ها را گمراه و اغوا مى كند، واجب نمى شمارد... .68

    3. ايشان در حضور شيعيان، متكلمان و دانشمندان كوفه كه در ميان آنان دانشمندان يهود و نصارا نيز حضور داشتند، فرمودند: بدانيد امام بعد از محمد صلى الله عليه و آله تنها كسى است كه برنامه هاى او را تداوم بخشد، هنگامى كه امر (امامت) به او مى رسد و امامت تنها شايسته كسى است كه بر تمام امت ها به وسيله برهان بر امامت احتجاج كند.

     رأس الجالوت گفت: نشانه چنين امامى چيست؟ امام رضا عليه السلامفرمودند: به تورات و انجيل و زبور و قرآن حكيم آگاه باشد و براى اهل تورات با تورات خودشان و براى اهل انجيل با انجيل خودشان و براى اهل قرآن با قرآن خودشان حجت آورد و دانا به همه زبان ها باشد، حتى يك زبان بر او پنهان نباشد و به هر قومى با زبان خودشان برهان آورد و افزون بر همه اين ويژگى ها، باتقوا و پاكيزه از هر آلودگى و پاك از هر عيبى، عدالت پيشه، باانصاف، حكيم، مهربان، باگذشت، پرمحبت، راستگو، نيكوكار، خيرخواه، امين، درستكار، و مدبر باشد.69

    4. امام رضا عليه السلام در تعريف امام اين اوصاف را به كار مى برند:

     امام از همه گناهان پاك شده است و از همه عيب ها بركنار است: «الْإِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُيوب.»70 كانون قداست و پاكى و پرستش و زهد و علم و عبادت است: «مَعْدِنُ الْقُدْسِ وَ الطَّهَارَةِ وَ النُّسُكِ وَ الزَّهَادَةِ وَ الْعِلْمِ وَ الْعِبَادَة.»71 امام معصوم است، تأييدشده، توفيق يافته، استوارگشته، از هرگونه خطا و لغزش و افتادنى در امان است: «وَ هُوَ مَعْصُومٌ مُؤَيدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ الْخَطَايا وَ الزَّلَلَ وَ الْعِثَارَ.»72

    5. امام رضا عليه السلام مى فرمايند: تنها امام از سوى خداى متعال است و به اين سبب امام است كه خدا او را در آغاز آفرينش برگزيده و در نسب شرافت داده و در منشأ، پاك و در آينده معصوم است... .73

     6ـ3. علم الهى

از آيات و روايات استفاده مى شود كه پيامبران علم الهى دارند و علوم آنان به امامان معصوم عليهم السلام انتقال يافته است. خداى متعال در آيه 31 سوره «بقره» از ياد دادن اسماى الهى به حضرت آدم گزارش مى دهد و مى فرمايد: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا.»

     منظور از «الاسماء» مسمَّيات اسماء، يعنى خود موجودات است و با توجه به اينكه «الاسماء» جمع محلى به ال است، استفاده مى شود كه حضرت آدم عليه السلام دانا به حقيقت همه موجودات بود.74 اين علم اختصاص به حضرت آدم نداشت، بلكه خداى متعال اين علم را در انسان ها به وديعه سپرده، به گونه اى كه آثار آن، به تدريج و به طور دايم، از اين نوع موجود سر بزند و هر وقت انسان به راه راست هدايت شود، انسان بتواند آن وديعه را از قوه به فعليت درآورد.75 بنابراين، افرادى كه شايستگى پيامبرى داشته باشند، از اين علم بهره مند مى شوند، همان گونه كه از روايات استفاده مى شود علمى كه با حضرت آدم عليه السلام فرود آمد، بالا نرفت و به ارث منتقل مى شود و ائمه عليهم السلام نيز آن علم را از يكديگر به ارث مى برند.76

    برخى از رواياتى كه از امام رضا عليه السلام درباره علم پيامبر و امام نقل شده، چنين است:

     1. امام رضا عليه السلام مى فرمايند: «به راستى خداوند پيامبران و امامان عليهم السلام را موفق مى كند و از مخزون علم و حكمتش به آنان مى دهد چيزى [علمى ]را كه به غير آنان نمى دهد. پس علم آنان فوق هر علم اهل زمانشان است.»77

    2. امام رضا عليه السلام از پدرشان از امام صادق عليه السلام نقل مى كنند كه فرمودند: براى خداى عزوجل علم مخزون مكنونى است كه نمى داند آن را جز او. از آن [علم]، «بداء» است و علمى كه به فرشتگان و پيامبرانش ياد داده است. پس علماى از اهل بيت پيامبرمان آن را مى دانند.78

    3. امام رضا عليه السلام به عبداللّه بن جندب نوشتند: اما بعد، به راستى محمد صلى الله عليه و آله امين خدا بود در خلقش و چون وفات كرد ما خانواده وارثانش بوديم و ما امناى خداييم در زمين خدا. نزد ماست علم بلاها و مرگ و ميرها و انساب عرب، و علم پيدايش اسلام (يا زايش بر اسلام) نزد ماست و به راستى ما هر مردى را ببينيم مى شناسيم كه از روى حقيقت مؤمن است يا منافق. شيعيان ما به نام خودشان و پدرشان ثبت شده اند، خدا از ما و آنها تعهد گرفته است. شيعيان ما از سرچشمه ما آب نوشند و به راه ما مى روند. جز ما و آنها كسى در كيش اسلام نيست. ما نجيب و ناجى هستيم و ما بازماندگان پيغمبرانيم و ما زادگاه اوصياييم و ما برگزيده شده در كتاب خداى عزوجل هستيم. ما از همه مردم به كتاب خدا شايسته تريم و ما از همه مردم به رسول خدا نزديك تريم.79

    از اين روايت استفاده مى شود كه اهل بيت عليهم السلام پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله وارثان ايشان هستند و روشن است كه يكى از ابعاد مهم وراثت، وراثت علمى است كه در جمله هاى بعدى آن را تفسير مى كند و مى فرمايد: «علم بلاها و مرگ و ميرها و انساب عرب و... نزد ماست... همچنين در ادامه، اهل بيت عليهم السلام را بازماندگان پيغمبران معرفى مى كند: «وَ نَحْنُ أَفْرَاطُ الْأَنْبِياء» و روشن است كه يكى از جلوه هاى بارز وراثت پيامبران، وارثت علمى آنهاست.

     4. امام رضا عليه السلام علم را يكى از نشانه هاى امام مى شمارند: دلالت امام در دو ويژگى است: علم و استجابت دعا... .80

     7ـ3. لازم الاطاعه بودن

براساس ادلّه فراوان، همه وظيفه دارند از پيامبر81 و امام82 اطاعت كنند و هيچ عذرى براى مخالفت با آنها ندارند. در روايات نقل شده از امام رضا عليه السلام نيز لازم الاطاعه بودن پيامبر و امام بيان شده است كه برخى از آنها عبارتند از:

     1. امام رضا عليه السلام مى فرمايد: خداوند تبارك و تعالى پيامبرش محمد صلى الله عليه و آله را بر همه آفريده هايش از پيامبران و فرشتگان برترى داد و طاعت او را طاعت خود و پيروى از او را پيروى از خود قرار داد و زيارت او در دنيا و آخرت را زيارت خود قرار داد و فرمود: «مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ» (نساء: 80) و فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ.» (فتح: 10).83

    در اين روايت، طاعت رسول اكرم صلى الله عليه و آله طاعت خداى متعال ذكر و به آيه «مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ» استدلال كرده اند. با توجه به آيات ديگر، مانند «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ» (نساء: 64) اطاعت و لزوم آن، اختصاص به شخص رسول اكرم صلى الله عليه و آله ندارد و شامل همه پيامبران نسبت به مردم عصر خود مى شود.

     2. محمدبن زيد طبرى مى گويد: من در خراسان بالاى سر امام رضا عليه السلام ايستاده به خدمت بودم و جمعى از بنى هاشم كه اسحاق بن موسى بن عيسى عباسى همراه آنها بود، در حضور ايشان بودند. آن حضرت فرمود: «اى اسحاق به من خبر رسيده كه مردم مى گويند: ما عقيده داريم كه همه مردم بنده هاى ما هستند، نه، سوگند بدان خويشى و قرابتى كه با رسول خدا صلى الله عليه و آله دارم، من هرگز چنين چيزى نگفتم، و از پدران خود هم نشنيدم و به من نرسيده است كه يكى از نياكان من چنين گفته باشد، ولى من مى گويم كه مردم بندگان ما هستند در اينكه اطاعت ما بر آنها واجب است و در دين، پيرو ما هستند، بايد حاضران به غايبان برسانند.»84

    3. معمربن خلاد نقل مى كند: مردى پارسى به امام رضا عليه السلام گفت: اطاعت از شما واجب است؟ امام عليه السلام فرمودند: بله. او گفت: مانند اطاعت على بن ابى طالب عليه السلام؟ امام رضا عليه السلام فرمودند: بله.

4. تفاوت پيامبر و امام

پس از بيان ويژگى هاى پيامبر براى امام از نظر روايات امام رضا عليه السلام، اين سؤال پيش مى آيد كه آيا ميان پيامبر و امام تفاوتى وجود دارد؟ حسن بن عباس معروفى از امام رضا عليه السلامپرسيد كه ميان «رسول» و «نبى» و «امام» چه فرقى وجود دارد؟ امام رضا عليه السلام اين گونه جواب دادند: فرق ميان «رسول» و «نبى» و «امام» اين است كه «رسول» كسى است كه جبرئيل بر او نازل شود و او را ببيند و سخنش را هم بشنود و بدو وحى فرود آورد و بسا باشد كه در خواب بيند؛ مانند خواب ابراهيم عليه السلام. «نبى» بسا سخن را بشنود [و جبرئيل را نبيند ]و بسا شخص را بيند و چيزى نشنود، «امام» كسى است كه سخن [فرشته] را بشنود و شخص [او ]را نبيند.85

    اين روايت تفاوت «نبى» و «رسول» و «امام» را از لحاظ ارتباط با خداوند متعال بيان مى كند. بنابراين، بر اساس اين حديث، «امام» نيز با واسطه فرشته با خداى متعال ارتباط دارد، با اين تفاوت كه او را نمى بيند و سخن او را مى شنود. البته با توجه به دلايل قطعى ختم نبوت، ارتباط امام با فرشته از نوع ارتباط رسالى نيست، بلكه تنها براى تلقّى علوم از فرشته است.

     تأكيد بر اين نكته ضرورت دارد كه براساس آيات و روايات فراوان، وحى رسالى تنها با واسطه پيامبران است و پيامبران، حاملان وحى هستند و با توجه به اينكه نبوت با رسول اكرم صلى الله عليه و آلهپايان يافته و پس از ايشان پيامبر ديگرى نمى آيد، امامان عليهم السلامشريعت تازه اى نمى آورند و وحى و شريعت رسول اكرم صلى الله عليه و آله را حفظ و تبليغ مى كنند. بنابراين، حديث يادشده درصدد بيان همه تفاوت هاى پيامبر و امام نيست و تنها تفاوت آنها از جهت ارتباط با خدا از راه فرشته بيان مى كند. از اين رو، روايت با ادلّه اى كه تفاوت هاى ديگرى براى پيامبر و امام نقل كند، منافات ندارد.

5. برترى امام بر پيامبر

با توجه به وجود بيشتر صفات پيامبر در امام، پرسش ديگرى مطرح مى شود و آن، اين است كه آيا يكى از پيامبر و امام بر ديگرى برترى دارد يا نه؟ از برخى روايات استفاده مى شود كه مقام امام از مقام پيامبر بالاتر است. امام رضا عليه السلام در حديث معروف امام مى فرمايند: به راستى امامت [مقامى است ]كه خداوند متعال آن را بعد از مقام نبوت و خلّت (خليل اللهى) در مرحله سوم به ابراهيم خليل اختصاص داد و فضيلتى است كه او را به آن شرفياب نمود و به وسيله آن نامش را بلندآوازه قرار داد و فرمود: «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاما» (بقره: 124)؛ به راستى تو را امام مردم قرار دادم. خليل عليه السلامخوشحال شد و عرض كرد: «وَمِن ذُرِّيَّتِي»؛ و از فرزندان من؟ خداوند عزوجل فرمود: «لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»؛ پيمان من به ظالمان نمى رسد. اين آيه، امامت هر ظالم تا روز قيامت را باطل نمود.86

    توضيح اين نكته ضرورى است كه سخن در اينجا در محور مقام و جايگاه و اينكه مقام امامت از مقام پيامبرى برتر است. بنابراين، امام از جهت مقام امامت بر پيامبر از لحاظ مقام پيامبرى برترى دارد. البته هرگاه فردى هم پيامبر باشد و هم امام، از لحاظ مقام امامت برترى دارد. از اين رو، برخى از پيامبران كه افزون بر مقام پيامبرى داراى مقام امامت اند ـ همچنان كه روايت يادشده درباره حضرت ابراهيم عليه السلام بر آن دلالت دارد ـ از لحاظ مقام امامت بر پيامبرانى كه داراى مقام امامت نيستند، برترى دارند. البته همه پيامبرانى كه مقام امامت دارند، در يك رتبه نيستند و برخى از آنها بر برخى ديگر برترى دارند. همچنان كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله بر همه پيامبران حتى كسانى كه داراى مقام امامت هستند و نيز بر امامان عليهم السلام برترى دارد. امام رضا عليه السلام مى فرمايد: خداوند تبارك و تعالى پيامبرش محمد صلى الله عليه و آلهرا بر همه آفريده هايش از پيامبران و فرشتگان برترى داد و طاعت او را طاعت خود و پيروى از او را پيروى از خود قرار داد و زيارت او در دنيا و آخرت را زيارت خود قرار داد و فرمود: «مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ» (نساء: 80) و فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ.» (فتح: 10).87

نتيجه گيرى

از مطالبى كه ذكر شد اين نتايج به دست مى آيد:

     1. پيامبر، انسان كاملى است كه از خداى متعال با وحى خبر دهد.

     2. امام، شخصى است كه در امور دينى و دنيوى رياست عامه دارد و اين رياست به جانشينى از رسول خدا صلى الله عليه و آلهاست.

     3. امام همانند پيامبر از هرگونه گناه، خطا و اشتباه معصوم است.

     4. خداوند امام را همانند پيامبر برمى گزيند و گزينش و تعيين امام همانند پيامبر، الهى است و مردم هيچ گونه تأثيرى در انتخاب آن ندارند.

     5. علم امام همانند پيامبر است و الهى است.

     6. امام مانند پيامبر حجت الهى است و خداوند با ايشان عذرى براى مردم باقى نگذاشته است.

     7. خلافت الهى امام همانند پيامبر است و امام جانشين خدا در روى زمين است.

     8. امام همانند پيامبر بنده و مخلوق خداست و نبايد او را پرستيد.

     9. پيامبر ممكن است فرشته را ببيند، ولى امام همواره صداى او را مى شنود، بدون آنكه او را ببيند.

     10. مقام امامت (از جهت امامت) از مقام پيامبرى (از جهت پيامبرى) برتر است و برخى از پيامبران از جهت داشتن مقام امامت بر پيامبران فاقد اين مقام برترى دارند و برخى از پيامبران همانند رسول اكرم صلى الله عليه و آله بر همه پيامبران و امامان برترى دارند.


پي‌نوشت‌ها:

1ـ اسماعيل بن حمّاد جوهرى، الصحاح، ج 1، ص 74، واژه «نبأ».

2ـ همان.

3ـ راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، ص 788ـ789، واژه «نبأ».

4ـ همان.

5ـ همان، ص 352ـ353، واژه «رسل».

6ـ سيد على اكبر قرشى، قاموس قرآن، ج 3، ص 91.

7ـ ر.ك: همان.

8ـ ر.ك: محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 11، ص 54؛ سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان، ج 2، ص 140.

9ـ محمدتقى مصباح، راه و راهنماشناسى، ص 15.

10ـ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 2، ص 140.

11ـ محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 1، ص 176.

12ـ حسن بن يوسف حلّى، مناهج اليقين فى اصول الدين، ص 403.

13ـ سيدمحسن خرازى، بدايه المعارف الالهية، ج 1، ص 211.

14ـ قرآن كريم در برخى آيات، وحى به همه پيامبران را ذكر مى كند: «إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ» نساء: 163. در اين آيه واژه «النبيين» جمع محلى به الف و لام است و شامل همه پيامبران مى شود و روشن است كه وحى به آنان مستقيم است و اگر وحى در اين آيه، وحى غيرمستقيم باشد، اختصاص به برخى از پيامبران نداشت و شامل همه انسان ها مى شد؛ چراكه همه مى توانند با واسطه برخى پيامبران از وحى برخوردار شوند. افزون بر آنكه، اطلاق وحى غالبا در وحى مستقيم است و در غيرمستقيم، نياز به قرينه است. از روايات گوناگون نيز مى توان استفاده نمود كه همه پيامبران وحى مستقيم دريافت مى كردند، براى مثال، براساس روايت نقل شده از امام صادق عليه السلام تفاوتى در وحى به همه پيامبران نيست و تفاوت در چگونگى ارتباط با خدا از طريق وحى و وظيفه آنها نسبت به ديگران است (ر.ك: محمدبن يعقوب كلينى، كافى، ج 1، ص 184ـ185).

15ـ ر.ك: اسماعيل بن حمّاد جوهرى، همان، ج 5، ص 1865؛ راغب اصفهانى، همان، ص 87؛ على اكبر دهخدا، فرهنگ دهخدا، واژه «امامت».

16ـ ر.ك: عبدالرزاق لاهيجى، گوهر مراد، ص 329؛ سيدعلى ميلانى، الامامة فى اهم الكتب الكلامية، ص 44؛ محمدتقى مصباح، آموزش عقايد، ج 1ـ2، ص 345ـ346.

17ـ سيدمحسن خرازى، همان، ج 2، ص 9.

18ـ همان.

19ـ قطب الدين راوندى، الخرائج والجرائح، ج 1، ص 350.

20ـ محمدبن على صدوق، عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج 2، ص 217.

21ـ همان، ج 1، ص 237.

22ـ احمدبن فارس، معجم مقاييس اللغة، ج 3، ص 292؛ راغب اصفهانى، همان، ص 487، واژه «صفو».

23ـ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 1، ص 300.

24ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 2، ص 133.

25ـ همان، ص 210ـ211.

26ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج 1، ص 203.

27ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 207ـ217.

28ـ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 12، ص 209.

29ـ همان، ج 20، ص 100.

30ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج 1، ص 277.

31ـ ر.ك: همان.

32ـ عبدالرزاق لاهيجى، گوهر مراد، ص 334ـ335.

33ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 2، ص 210ـ211.

34ـ همان، ج 1، ص 198.

35ـ همان، ص 199.

36ـ همان، ص 199ـ200.

37ـ همان، ص 200.

38ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج 1، ص 203.

39ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 2، ص 213.

40ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج 1، ص 15.

41ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 247.

42ـ همان، ص 58.

43ـ همان، ص 177.

44ـ همان، ص 203.

45ـ همان، ص 200.

46ـ همان، ص 199.

47ـ سيد محمدباقر موسوى همدانى، ترجمه الميزان، ج 1، ص 177؛ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 1، ص 115.

48ـ همان، ص 178ـ179؛ همان، ج 1، ص 116.

49ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 171.

50ـ همان، ص 267.

51ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج 1، ص 193.

52ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 196ـ197.

53ـ اسماعيل بن حمّاد جوهرى، همان، ج 5، ص 1986، واژه «عصم».

54ـ راغب اصفهانى، همان، ص 569؛ احمدبن فارس، همان، ج 4، ص 331، واژه «عصم».

55ـ احمدبن فارس، همان.

56ـ جعفر سبحانى، عصمه الانبياء، ص 20.

57ـ محمدتقى مصباح، آموزش عقايد، ج 1ـ2، ص 237.

58ـ همان، ص 232ـ237.

59ـ حسن بن يوسف حلّى، نهج الحق و كشف الصدق، ص 142.

60ـ ر.ك: ابوالحسن شعرانى، ترجمه كشف المراد، ص 485ـ486.

61ـ عبدالحسين امينى، الغدير، ج 7، ص 137، به نقل از: ابى بكر باقلانى، التمهيد، ص 181؛ سعدالدين تفتازانى، شرح المقاصد، ج 5، ص 233.

62ـ همان، به نقل از: ابى بكر باقلانى، همان، ص 186.

63ـ سعدالدين تفتازانى، همان، ج 5، ص 233.

64ـ عضدالدين ايجى، المواقف، ج 3، ص 585.

65ـ ر.ك: محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 170ـ173.

66ـ همان، ص 171.

67ـ ر.ك: همان، ص 174ـ182.

68ـ همان، ج 2، ص 132ـ133.

69ـ قطب الدين راوندى، همان، ج 1، ص 350.

70ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 197.

71ـ همان، ص 198.

72ـ همان، ص 199.

73ـ همان، ج 2، ص 210ـ211.

74ـ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 1، ص 116ـ117.

75ـ همان، ص 116.

76ـ ر.ك: محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج 1، ص 221ـ242.

77ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 199.

78ـ همان، ص 160.

79ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج 1، ص 224.

80ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 193.

81ـ براى مثال، قرآن كريم مى فرمايد: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ.»نساء: 64 در اين آيه، هدف از فرستادن پيامبران را اطاعت و فرمانبردارى كردن همه مردم بيان مى كند و با عبات «بِإِذْنِ اللّهِ» علت لزوم اطاعت از آنان را اذن خداى متعال بيان مى كند (براى مطالعه بيشتر، ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان، ج 4، ص 404).

82ـ براى مطالعه بيشتر، ر.ك: همان، ص 387ـ414.

83ـ محمدبن على صدوق، عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج 1، ص 115.

84ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج 1، ص 187.

85ـ همان، ص 176.

86ـ همان، ص 196.

87ـ محمدبن على صدوق، عيون اخبارالرضا عليه السلام، ج 1، ص 115.


منابع

ـ ابن فارس، احمد، معجم مقاييس اللغة، بيروت، مكتب الاعلام الاسلامى، 1404ق.

ـ امينى، عبدالحسين، الغدير، ط. الرابعة، بيروت، دارالكتب العربى، 1397ق.

ـ ايجى، عضدالدين، المواقف، بيروت، دارالجيل، 1417ق.

ـ تفتازانى، سعدالدين، شرح المقاصد، قم، شريف رضى، 1409ق.

ـ جوهرى، اسماعيل بن حمّاد، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربية، ط. الرابعة، بيروت، دارالعلم للملايين، 1407ق.

ـ حلّى، حسن بن يوسف، مناهج اليقين فى اصول الدين، قم، دارالاسوه، بى تا.

ـ ـــــ ، نهج الحق و كشف الصدق، بيروت، دارالكتاب اللبنانى، 1982.

ـ خرازى، سيدمحسن، بدايه المعارف الالهية، قم، موسسه النشر الاسلامى، بى تا.

ـ دهخدا، على اكبر، فرهنگ دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، بى تا.

ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، لبنان، دارالعلم، 1412ق.

ـ راوندى قطب الدين، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسة الامام المهدى، 1409ق.

ـ سبحانى، جعفر، عصمة الانبياء، قم، مؤسسه امام صادق عليه السلام، بى تا.

ـ شعرانى، ابوالحسن، ترجمه كشف المراد، چ هفتم، تهران، اسلاميه، 1372.

ـ صدوق، محمدبن على، عيون اخبار الرضا عليه السلام، بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1404ق.

ـ طباطبائى، سيد محمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، بى تا.

ـ كلينى، محمدبن يعقوب، الكافى، ط. الخامسة، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1363.

ـ لاهيجى، عبدالرزاق، گوهر مراد، تهران، كتابفروشى اسلاميه، بى تا.

ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، چ دوم، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق.

ـ مصباح، محمدتقى، آموزش عقايد، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1373.

ـ ـــــ ، معارف قرآن: راه و راهنماشناسى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1376.

ـ موسوى همدانى، سيد محمدباقر، ترجمه الميزان فى تفسيرالقرآن، قم، انتشارات اسلامى، 1374.