ملائکه اللّه از دیدگاه ملّاصدرا
Article data in English (انگلیسی)
معرفت سال بیست و یکم ـ شماره 178 ـ مهر 1391، 89ـ108
سیدصدرالدین طاهرى*
منا فریدى خورشیدى**
چکیده
این نوشتار به روش تحلیلى ـ توصیفى به چیستى ملائکه و تبیین آن از دیدگاه ملّاصدرا پرداخته است. این مقاله درصدد اثبات ملائکه، چیستى ماهیت ملائکه و تعدد آنان، بیان اوصاف و اصناف ملائکه از نگاه فلسفى مى باشد، و محوریت آن آراى ملّاصدرا است. ملائکه موجوداتى نورانى و مجرد هستند که شأنشان افاضه خیر است و انسان را به سوى سعادت فرامى خوانند. از نظر ملّاصدرا ملائکه داراى اصناف گوناگونى هستند و هر دسته از آنان موظف به انجام وظیفه اى مى باشند که از سوى خداوند به آنان محوّل گشته است. در این میان، دسته اى از ملائکه، عهده دار ابلاغ پیام از عالم بالا به عالم مادى هستند. بحث از این دسته از ملائکه که واسطه میان عالم ملکوت و عالم مادى مى باشند، با نظریه صدور و نیز سلسله طولى عقول و نحوه بر آمدن کثرت از وحدت، گره خورده است. اما در نهایت، وصول به نظر مختار ملّاصدرا مبنى بر انطباق یا عدم انطباق عقول با ملائکه اللّه، سخت و یا به بیان بهتر غیرممکن مى نماید.
کلیدواژه ها: ملائکه، ماهیت ملائکه، اصناف ملائکه، اوصاف ملائکه، رئوس ملائکه، عقول، نظریه صدور.
* عضو هیئت علمى دانشگاه علّامه طباطبائى. ss_tahery@yahoo.com
** کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامى دانشگاه علّامه طباطبائى. saghi12@gmail.com
دریافت: 25/11/90 پذیرش: 26/5/91.
مقدّمه
به یقین، خلقت فرشتگان نیز مانند سایر مخلوقات خداوند داراى حکمت است. فرشتگان بیانگر عظمت و جلالت حق تعالى هستند. حقیقت این است که در این زمینه باید میدان را در اختیار مکاشفه و اشراق و وحى و الهام گذاشت. از نظر وحى اسلامى، قدر مسلم این است که موجوداتى به نام ملائکه وجود دارند که اقرب به ذات پروردگارند و بر عالم طبیعت سیطره دارند. از این رو، شناخت بیشتر و ارتقاى دانش در باب این دسته از مخلوقات الهى ضرورى مى نماید. به همین منظور، محوریت بحث در مقاله پیش رو، شناخت ملائکه و تبیین چیستى و ماهیت آنان است. یعنى درصدد پاسخ گویى به این پرسش اساسى هستیم که آیا ملائکه وجود دارند؟ و در صورت مثبت بودن پاسخ پرسش فوق، ماهیت این دسته از موجودات چگونه تبیین مى شود؟ ملائکه چه اوصافى دارند؟ به چند گروه تقسیم مى شوند؟ این دسته از موجودات در کدام بخش از عالم وجود در هندسه کلى خلقت در نگاه صدرایى موجودند؟ و آیا مى توان گفت ملائکه اللّه منطبق با «عقول» در نگاه فلسفى هستند یا خیر؟ از نظر معارف اسلامى، ایمان به وجود ملائکه واجب و لازم است. خداوند متعال در سوره مبارکه «نساء»، بر لزوم ایمان به ملائکه تأکید مى فرماید و متعلق ایمان را مرکب از پنج واقعیت مى داند: اللّه، قیامت، ملائکه، کتاب و انبیاء1 که عدم اعتقاد به آنها گمراهى آشکار را در پى دارد. همین مسئله ضرورت پرداخت به این موضوع را روشن مى سازد. باید گفت در پژوهش هایى از این دست که تاکنون صورت پذیرفته است، اولاً، به تبیین ملائکه بماهو ملائکه پرداخته نشده است و بحث از فرشتگان معمولاً به عنوان تمهیدى براى موضوعات دیگر بوده است که در اکثر موارد به اثبات ملائکه، چیستى و ماهیت ملائکه، اصناف، تعداد و اوصاف آنان، مستقلاً و با نگاه فلسفى پرداخته نشده است و ثانیا، در بیشتر موارد بحث از ملائکه به دسته اى از ملائکه که عهده دار ابلاغ پیام پروردگار به انبیا هستند (فرشتگان وحى) محدود گشته است و صحبتى از مابقى اصناف ملائکه از نگاه فلسفى با محوریت ملّاصدرا صورت نگرفته است. ثالثا، در بیشتر مطالعات فلسفى در باب انطباق «عقول» در معناى فلسفى آن با «ملائکه»، تنها به دسته اى از گفتار ملّاصدرا توجه شده و از این رو، نتیجه گیرى صورت گرفته دقیق نمى باشد.
در این مقال، برآنیم تا به تبیین چیستى ملائکه با محوریت دیدگاه ملّاصدرا بپردازیم. براى نیل به این مقصود، از بررسى لغوى و اصطلاحى واژه «مَلَک» ناگزیریم. پس از ارائه معناى واحدى از این واژه، به تبیین اصناف و اوصاف فرشتگان، با محوریت دیدگاه ملّاصدرا خواهیم پرداخت. در پایان نیز درصدد پاسخ به این پرسشیم که آیا مى توان فرشتگان را با سلسله طولى عقول که در نظام حکمت صدرایى مطرح است، منطبق دانست یا خیر؟
مَلَک در لغت
لغت شناسان و مفسّران در واژه «مَلَک» اختلاف کرده اند. زمخشرى مى نویسد: ملائکه ـ بنابر اصل ـ جمع «ملائک» است؛ مانند شمائل که جمع «شمأل» است و الحاق «تاء» در آخر ملائکه براى تأنیث جمع است.2
راغب بیان مى دارد که اصل واژه ملائکه، «مألک» است که مقلوب از مَلأَک ـ المألک و المألکه و الألوک ـ یعنى پیام و رسالت مى باشد.3
طریحى معتقد است: اصل ملک «مألک» است، آن گاه لام را مقدم و همزه را مؤخر نمودند و واژه ملأک شکل گرفت که از «ألوکه» به معنى رسالت است، سپس همزه به دلیل کثرت استعمال حذف و به واژه «ملک» تبدیل گشت. چون این کلمه جمع شود به اصلش برگشته و «ملائک» مى شود و «تاء» را براى مبالغه یا تأنیث جمع بر آخر آن اضافه کرده اند.4
در این میان، ملّاصدرا با امثال طریحى هم داستان است؛ چراکه «ملک» را مشتق از «الوکه» به معناى رسالت مى داند.5
خلاصه آنکه بنا بر نصّ صریح قرآن کریم، ملائکه جمع ملک است و شاهد مدعاى ما آیه 95 سوره «اسراء»، است که مى فرماید: «قُل لَّوْ کَانَ فِی الأَرْضِ مَلآئِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنَا عَلَیْهِم مِّنَ السَّمَاء مَلَکا رَّسُولاً»؛ بگو: اگر در زمین فرشتگانى مى بودند که با آرامش راه مى رفتند هرآینه بر آنان از آسمان فرشته اى را به پیامبرى فرو مى فرستادیم.
مَلَک در اصطلاح
«مَلَک» در شریعت عبارت است از مخلوقى که شأنش افاضه خیر و افاده علم و کشف حق و وعد به معروف است که خداوند متعال او را به همین منظور آفریده است.6
ملّاصدرا بر اساس نصّ صریح قرآن، ایمان به وجود ملائکه و علم به آنان را از جمله شروط مسلمانى مى داند و بر کسانى که در پى دست یافتن به این گونه علوم نیستند و یا آنانى که خود را با تعاریف واهى و سست از این گونه مفاهیم سرگرم داشته اند، نهیب مى زند؛ نظیر آنانى که شناختشان از ملائکه همچون مرغانى است که پرواز مى کنند و تصورشان از این حد فراتر نمى رود.7
ملّاصدرا همچنین معتقد است که معرفت به وحى و الهام و «نزول ملائکه بر قلوب اخیار به وسیله الهام علوم و اسرار» و نیز «علم به کیفیت نزول شیاطین بر دل هاى اشرار و وسوسه آنان» از جمله علوم گسترده اى هستند که به واسطه علم مکاشفه دست یافتنى مى شوند و نباید آنها را «سهل» و یا «عبث» دانست.8 به اعتقاد وى، علم به نزول ملائکه و شیاطین، معرفتى نیست که از طریق کنکاش هاى عقل نظرى به دست آید، بلکه از علوم و مکاشفاتى است که «جز به نور متابعت وحى نبوى و اهل بیت نبوت و ولایتش»، قابل دست یافتن نیست.9
اثبات ملائکه
امامیه، بلکه تمامى مسلمانان بجز گروه اندکى از فلاسفه، معتقد به وجود موجوداتى به نام ملائکه هستند.10 ملّاصدرا، از قول برخى فلاسفه، وجوهى عقلانى را براى اثبات فرشتگان نقل مى کند:
دلیل اول آنکه اگر فرشته را «زنده ناطقى که میرا نیست» تعریف کنیم، خود این تعریف نشان دهنده وجود سه قسم از موجودات است؛ زیرا زنده، یا هم ناطق و هم میراست و آن انسان است، و یا اینکه میراست ولى ناطق نیست و آن حیوان است و یا ناطق است و میرا نیست و آن فرشته است. بدون تردید، پست ترین مراتب آن، میراى غیرناطق است. و بین آن دو ناطق میراست و برترین آن ناطقى است که میرا نیست؛ چون حکمت الهى اقتضاى ایجاد برترین مراتب و اشرف آن را نیز مى نماید.
دلیل دوم آنکه با توجه به تجربیات دینى صاحبان مشاهدات و مجاهدات و ریاضت ها، مکاشفات و نیز خواب هاى راستین و رؤیاهاى صادقه، صحه بر وجود ملائکه خواهند گذاشت.11
دلیل اول ـ که ملّاصدرا آن را از قول برخى فلاسفه ذکر کرده است ـ از استحکام کافى برخوردار نیست. (ضعیف بودن دلیل، شاید بدین خاطر است که تعریف دقیق و محکمى از فرشته ارائه نشده است و سپس استدلال بر روى این تعریف غیرمحکم بنا شده است. از این رو، مى توان آن را صرفا به عنوان یک وجه عقلانى پذیرفت.) مضافا بر اینکه وجه ذکر این گونه دلایل از سوى ملّاصدرا به روشنى مشخص نیست؛ چراکه وى پیش از این متذکر گشته بود که دست یابى به این گونه مطالب که از حوزه عقل خارج است، و حیطه اى است که عقل لزوما باید فرمانبردار وحى و نیز مکاشفه گردد.
دلیل دوم نیز دلیل عقلى نبوده و مبتنى بر سمع است. به گفته ملّاصدرا، این گونه دلایل تنها براى راضى نگه داشتن افرادى است که اهل شنیدن بوده و اهل تحقیق و بررسى نیستند. ملّاصدرا به بیان همین چند وجه اکتفا میکند و خود درصدد اثبات عقلانى فرشتگان الهى برنمى آید، گویى که حتى ورود عقل به این حوزه را نیز جایز نمى داند.
آیات و روایات فراوانى بر وجود ملائکه و اقسام و اصناف آنان دلالت دارند که در ذیل به آنها خواهیم پرداخت. براى نمونه، در کلام امیرالمؤمنین على علیه السلام از ملائکه فراوان یاد شده است: «خداوند سبحان براى سکونت در آسمان ها و آبادانى بالاترین قسمت از ملکوت خویش، مخلوقاتى بدیع و نوظهور، یعنى فرشتگان را آفرید.»12
همچنین امام سجاد علیه السلام در دعاى سوم صحیفه سجادیه بر ملائکه درود و صلوات مى فرستند: «و درودى بر آنها فرست که بزرگوارى بر بزرگوارى شان و پاکى بر پاکى شان بیفزاید.»13
ماهیت ملائکه
ملّاصدرا، ملائکه و هر که را در ردیف آنان، از نیکوکاران، وجود دارند، مظهر لطف و رحمت الهى مى داند که این مظاهر لطف، مقرب پروردگار متعال بوده و جایگاهشان در بهشت برین است.14
قرآن کریم در ذیل آیه نخست سوره مبارکه «فاطر»، ماهیت ملائکه را به خوبى روشن مى نماید و مى فرماید: «الْحَمْدُلِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِکَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یَشَاء إِنَ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»؛ سپاس و ستایش خداى راست، آفریننده آسمان ها و زمین همو که فرشتگان را فرستادگانى کرد داراى بال هایى دوگانه و سه گانه و چهارگانه، در آفرینش هر چه خواهد مى افزاید. همانا خدا بر هر چیزى تواناست.
بنابراین، با توجه به واژه «جاعل»، فرشتگان مخلوقاتى الهى هستند که واسطه هایى به سوى خلق اند و این موجزترین و در عین حال، کامل ترین معنا در تعریف ملائکه است. صاحب تفسیر المنیر ذیل تفسیر این آیه شریفه، مأموریت فرشتگان را در نزول وحى و وساطت میان انسان و خداوند خلاصه مى کند.15 منهج الصادقین «أُولى أَجْنِحَةٍ» را صفت ملائکه مى داند و معتقد است: فرشتگان رسولان الهى اند که تفاوت بال ها بیانگر مراتب آنهاست.16
بیضاوى مى گوید: به اعتقاد اکثر مسلمانان، ملائکه اجسام لطیفى هستند که قادرند به اشکال متفاوت ظاهر شوند و استدلالشان این است که انبیا توانایى دیدن ملائکه را دارند.17
به اعتقاد ملّاصدرا، در باب ماهیت ملائکه اختلاف نظر وجود دارد. ملائکه موجوداتى قائم به نفس مى باشند. در یک تقسیم بندى کلى، این ذوات یا متحیزند یا نه.
الف. اگر بپذیریم که آنها متحیز باشند، مى توانیم یکى از سه احتمال ذیل را درباره آنها مطرح کنیم:
1. آنها اجسام هوایى لطیفى هستند که مى توانند به اشکال مختلف درآیند و جایگاهشان در آسمان هاست. در شرح مقاصد آمده است: ملائکه اجسام نورانى خیرى هستند و جنیان اجسام لطیف هوایى که به خیر و شر تقسیم مى شوند و شیاطین اجسام نارى شر هستند.
2. بنابر گفته گروهى از بت پرستان، ملائکه همان ستارگان موصوف به سعادت و شقاوت هستند که فرشتگان سعد، فرشتگان رحمت اند و فرشتگان نحس همان فرشتگان عذاب اند.
3. بنابر گفته بزرگان مجوس و ثنویت، این عالم مرکب از دو اصل نور و ظلمت است. ثنویان معتقدند: عالم ترکیب یافته از دو اصل است که در ذات و صورت با یکدیگر تضاد و دوگانگى داشته و در فعل و تدبیر نیز با هم اختلاف دارند. اصل (جوهر) نور، برتر و بهتر و برخلاف جوهر ظلمت، سود رساننده است. جوهر نور، همواره دوستان و اولیاى الهى را مى زاید که آنها همان فرشتگانند و جوهر ظلمت پیوسته دشمنان خدا را که همان شیاطین هستند مى زاید.18
ب. حالت دوم آن است که بپذیریم فرشتگان داراى ذاتى نورانى اند که قائم به نفس بوده و جسمانى و مکان مند نیستند. دو دسته قایل به این سخن اند:
1. دسته اول، مسیحیان اند که معتقدند: فرشتگان نفوس ناطقه اى هستند که به ذات خود قائم بوده و به سبب صفا و نیکویى که در آنان وجود دارد از کالبدهاى خود جدا و دور هستند. به اعتقاد مسیحیان، نفوس مفارق اگر صاف و خالص باشند فرشته، و اگر پلید و تیره باشند شیاطین هستند.
2. دسته دوم، فلاسفه اند که معتقدند: فرشتگان جواهر قائم به ذاتى هستند که غیرمتحیزند. آنها از جهت ماهیت با نفوس ناطق بشرى متفاوتند و از حیث نیرو تواناتر و از حیث علم داناترند.19
ملّاصدرا معتقد است که آفرینش فرشتگان غیر از آفرینش انسان است؛ زیرا آنها داراى وجود بسیط و مجرد و بُعد عقلانى اند، بى آنکه ترکیب یافته از عقل و شهوت باشند و تزاحم و تضادى در کارها و صفات ذاتشان نیست.20
به اعتقاد ملّاصدرا، موجود مجرد موجودى است که از جسمیت و مادیت مبرا باشد.21 مجردات، خود بر دو نوعند: دسته اى مجرد تام هستند که از ماده و نیز لوازم مادى مبرا مى باشند و دسته اى مجرد مثالى اند که فاقد ماده و واجد برخى اوصاف ماده همچون رنگ و شکل و اندازه هستند.22 ملّاصدرا صفاتى همچون زمان مند بودن، مکان مند بودن و قابل رؤیت بودن را از ملائکه سلب مى کند؛ یعنى به تجرد فرشتگان قایل است، اما به طور روشنى از تجرد تام و یا تجرد مثالى ملائکه سخن نمى گوید. آنچه در این مقال به دست مى آید آن است که ملّاصدرا دست کم به تجرد تام دسته اى از ملائکه که همان ملائکه مقرب نام دارند، قایل است و آنان را «جواهر مقدسه اى» مى نامد که در سلسله عقول مفارقه قرار دارند.23
اوصاف ملائکه
عبودیت
ملائکه موجودات مجردى مى باشند که تسلیم امر پروردگار خویش هستند و از عبادت حضرتش سر باز نمى زنند. برخى از آنها همواره حق تعالى را در حال سجده عبادت مى کنند، برخى همیشه در رکوع اند و برخى در قیام و گروهى هم خداوند را تسبیح مى گویند.24
امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه اشباح، فرشتگان را این گونه معرفى مى نمایند: «اشتغال به عبادت حق، آنها را از هر کار دیگرى باز داشته و حقیقت ایمان میان آنها و معرفت حق پیوند لازم ایجاد کرد. نعمت یقین آنها را شیداى حق گردانیده که به غیر خدا هیچ علاقه اى ندارند.»25
علّامه مجلسى معتقد است: فرشتگان اجسام لطیف و نورانى هستند که در علم و قدرت بر انجام کارهاى طاقت فرسا کامل هستند. کار آنها طاعت است و جایگاهشان در آسمان هاست. ایشان رسولان الهى به سوى انبیا هستند که شب و روز خداوند را تسبیح مى کنند و خسته نمى شوند. آنچه خدا به آنها امر مى کند نافرمانى نکرده و انجام مى دهند.26
ملّاصدرا در اثبات عبادت فراوان پروردگار از سوى ملائکه، متمسک به دلایل نقلى شده است. وى پس از شرح بسیارى ملائکه بیان مى دارد که در هر نقطه از عرش الهى فرشته اى در حال رکوع و یا سجود و یا قیام است و بانگ تسبیح و تقدیس آنان بلند است. فرشتگان در فرمانبردارى امر الهى کوتاهى نمى کنند و همگى مشغول عبادت پروردگارند و از هنگامى که خداوند آنها را آفرید، زبان به ذکر عظمت او گشوده اند و از بندگى او سرپیچى نمى کنند.27 بندگى و طاعت ملائکه از جهاتى مختلف است: نخست آنکه آنان بر عبادت پروردگار مداومت دارند. همان گونه که در قرآن کریم نیز اشاره شده است، مانند آنجا که مى فرماید: «نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ...» (بقره: 30)؛ در حالى که ما تو را به پاکى مى ستاییم و تقدیس مى کنیم؟ و در جاى دیگر فرموده است: «وَإِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ» (صافات: 166)؛ و همانا ماییم تسبیح گویان. دوم آنکه آنان بر امر و اطاعت پروردگارشان پیشى و سبقت مى گیرند:«فَسَجَدَالْمَلآئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ»(حجر:30)؛ پس فرشتگان همگى سجده کردند. سوم آنکه آنان کارى را انجام نمى دهند، جز آنچه به فرمان او باشد: «لَایَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ»(انبیاء:27)؛ که به گفتار بر او پیشى نگیرندوآنان به فرمان اوکارمى کنند.28
پرواضح است که مقصود از این گونه تعابیر در باب فرشتگان و سخن گفتن درباره جایگاه آنان، براى افاده معناى مکان مند بودن ملائکه نیست؛ چراکه در قسمت هاى پیشین مقاله از تجرد ملائکه و مکانى نبودن آنها سخن به میان آمد. با جمع میان این دو قول باید گفت: وجود ملائکه در آسمان ها، به معناى مادى و جسمانى آن نیست، بلکه ظاهرا نشانگر علوّ مرتبه و درجه ملائکه اللّه در میان ماسوى اللّه است. علّامه طباطبائى تصریح آیات و روایات در باب «در آسمان بودن ملائکه» را از دو حال خارج نمى دانند: یکى بر وجه آنکه فرشتگان در آسمانها جاى گرفته اند؛ مانند قرار گرفتن آتش برزخ در برهوت و قرار داشتن بهشت برزخ در وادى السلام و یا در میان قبر پیامبر و منبر آن حضرت که این صورت، همان تحقق امرى در باطن امرى دیگر است. و صورت دوم آنکه این آسمان ها امور برزخى باشند.29
عصمت
یکى دیگر از اوصاف فرشتگان، عصمت است. دلایل عقلى و نقلى، مثبت این مدعاست. ملّاصدرا عصمت را مخالفت قوه عالى با قوه پست، هنگام اختلاف اهداف و خواست ها در آنچه باید براى هدفى عالى انجام دهد مى داند. به اعتقاد وى، این در موجودى صورت مى بندد که ذات و وجود آن موجود و قیام و برپایى اش با قوا و طبیعت هاى گوناگون و مخالف آمیخته باشد و فرشتگان به ویژه علّیون، از آن منزه و برکنار هستند.30 پس در واقع، باید گفت: ملائکه به دلیل آنکه فاقد قوا و طبیعت هاى گوناگون هستند معصوم اند، اما این نوع از عصمت غیر از عصمت اصطلاحى است که در باب انبیاى الهى صدق مى کند.
آیات متعددى در قرآن کریم مبنى بر اثبات عصمت فرشتگان وجود دارد. از میان تمامى این آیات، ملّاصدرا سوره مبارکه «تحریم» را برگزیده است که به صورت کاملاً روشن، به پاک دامنى ملائکه اشاره دارد: «لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ» (تحریم: 6)؛ بر آن فرشتگانى درشت خو و سختگیر نگهبانند که خداى را در آنچه به آنان فرماید نافرمانى نکنند و هر چه فرمایندشان همان کنند.
از آن رو که این آیه در باب فرشتگان موکل جهنم است، ملّاصدرا براى اثبات عصمت فرشتگان بر آیه 50 سوره مبارکه «نحل» تمسک مى جوید؛ چراکه این آیه شریفه، دلالت بر عصمت عامه ملائکه دارد: «یَخَافُونَ رَبَّهُم مِن فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَایُؤْمَرُونَ»(نحل: 50)؛ از پروردگار خود که بر فراز آنهاست مى ترسند و آنچه فرمان داده مى شوند همان مى کنند.
قدرت فوق العاده
یکى دیگر از اوصاف ملائکه اللّه توانایى فوق العاده آنان است که ملّاصدرا نیز به آن اشاره دارد. قوت و قدرت ملائکه داراى ابعاد گوناگون مى باشد:
الف. نخست آنکه دسته اى از فرشتگان، آسمان هاى هفت گانه و عرش و کرسى را حمل مى کنند و طبق تصریح خداوند که فرمود: «... وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ ...»(بقره: 255)، پس مسلم است که این دسته از فرشتگان داراى قدرت فراوان و نیروى فوق العاده مى باشند.
ب. دوم آنکه فرشتگانى وجود دارند که بلندى عرش را ـ که فهم، قادر به درک آن نیست ـ طى مى کنند: «تَعْرُجُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ» (معارج: 4)؛ فرشتگان و روح ـ فرشته همراه وحى ـ در روزى که در ازاى آن پنجاه هزار سال است ـ از سال هاى دنیا ـ به سوى او بالا مى روند.
ج. سوم آنکه اسرافیل به یک نفخه در صور توانایى دارد تمامى کائنات را بمیراند و به نفخه دیگر دوباره زنده گرداند به اذن اللّه و نیز در قدرت جبرئیل آمده است که مأمور نابودى شهرهاى قوم لوط شده و آن چهار شهر بود، در هر شهر چهارصد هزار مرد جنگجو بجز فرزندان آنها وجود داشت، جبرئیل این شهر را از میان برداشت و به بالا برد تا جایى که فرشتگان آسمان صداى حیوانات آنها را شنیدند، سپس به زمین آورد و زیرورو کرد!31
ملّاصدرا پس از بیان ابعاد قدرت ملائکه، آنان را موجوداتى فوق العاده از نظر قدرت مى داند که ذهن آدمى یاراى فهم آن نیست.
تعداد ملائکه
در باب تعداد فرشتگان الهى روایات متعددى در دست است که همگى آنها بر فراوانى تعداد فرشتگان دلالت دارند، به گونه اى که به هیچ وجه قابل مقایسه با تعداد انسان ها نیست؛ چنان که در روایتى از امام صادق علیه السلاممى خوانیم: هنگامى که از آن حضرت پرسیدند: آیا عدد فرشتگان بیشترند یا انسان ها؟ فرمود: «سوگند به خدایى که جانم به دست اوست، فرشتگان خدا در آسمان ها بیشترند از عدد ذرات خاک هاى زمین و در آسمان جاى پایى نیست، مگر اینکه در آنجا فرشته اى تسبیح و تقدیس خدا مى کند.»32
ملّاصدرا نیز در بحث از تعداد ملائکه به دلایل نقلى تمسک جسته است و از میان اخبار و روایات به بیان نمونه اى اکتفا کرده است: در روایات آمده است که انسان ها یک دهم جنّیان بوده و جن و انس یک دهم حیوانات خشکى و تمامى یک دهم فرشتگان آسمان دنیا و همه آنها یک دهم فرشتگان آسمان دوم اند و بر همین ترتیب است تا برسد به فرشتگان آسمان هفتم، آن گاه همگان در برابر فرشتگان کرسى بسیار کم و ناچیز بوده و سپس همه اینها یک دهم فرشتگان یک پرده از سراپرده هاى عرش اند، که در ازاى هر سراپرده آن ششصد هزار است و پهنا و طاق آن به اندازه اى است که اگر تمامى آسمان ها و زمین ها و آنچه در آنها و بین آنها موجود است در برابر آن قرار دهى، چیزى بسیار کوچک است و در آن به اندازه گنجایش گامى نیست، جز آنکه فرشته اى در حال سجود و یا رکوع و یا برپا ایستاده در آنجاست و آنان را بانگ به تسبیح و تقدیس بلند است، سپس تمامى این ها در برابر فرشتگانى که در اطراف عرش الهى طواف مى نمایند، مانند قطره اى است در دریا، که شمار آنان را جز خدا کسى نمى داند، این فرشتگان با فرشتگان لوح که پیروان اسرافیل اند و فرشتگانى که سپاهیان جبرئیل اند، تمامى شنوا و فرمانبردار امر الهى بوده و کوتاهى و سستى به خرج نمى دهند... .33
این دست روایات، اشاره به مکان مند بودن ملائکه ـ که از آثار مادى بودن است ـ ندارد؛ زیرا همان گونه که گذشت، ملائکه موجودات نورانى مجردى هستند که مکان مند نیستند. به نظر مى رسد مقصود از این گونه روایات و اقوال، بیان بسیارى ملائکه و تقریب به ذهن براى افاده هرچه بهتر کثرت ملائکه مى باشد.
اصناف و اقسام ملائکه
ملّاصدرا، موجودات ملکوتى را به دو دسته تقسیم مى کند:34
الف. دسته اى از آنها هیچ گونه تعلق و وابستگى به عالم جسمانى ندارند (نه تعلق حلول و نه تعلق به کمال رساندن موجودات مادى.) این دسته از موجودات را «کروبیان» مى نامند؛
ب. دسته دوم موجوداتى هستند که به نحوى به عالم ماده متعلق اند.
کروبیان خود به دو دسته تقسیم مى شوند:
1. دسته اول: فرشتگان مهیمن هستند که شیفته و غرق در عظمت خداوند متعال مى باشند. آنها حتى به ذات خود هم توجه ندارند تا چه رسد به غیرخودشان. آنها تنها بر جمال خداوند نظر بسته و مبهوت و حیران در عظمت و جلال و محو شهود آن حسن بى مثالند و به دیگر خلایق توجهى ندارند.35
امام صادق علیه السلام فرمود: «کروبیان (فرشتگان مقرب) گروهى از پیروان ما از نخستین آفرینش اند که خداوند آنان را پشت عرش قرار داد. اگر نور یکى از آنها بر تمام زمین تقسیم شود، آنان را کفایت کند. آن گاه امام علیه السلام فرمود: هنگامى که موسى علیه السلام خواسته خود را (مبنى بر رؤیت حق تعالى) به خداوند عرضه داشت،36 خداوند به یکى از آنان فرمان داد، پس نور او بر کوه جلوه گر شد و آن را متلاشى ساخت.»37
علّامه طباطبائى معتقدند که عبارت «خداوند آنان را پشت عرش قرار داد» بر شیفتگى و حیرانى این دسته از ملائکه در عظمت و جلال حق تعالى اشاره دارد؛ زیرا عرش عالم تدبیر و قضا و قدر است و تمامى تفصیل ها و حکم ها در آنجا صورت مى گیرد؛ بنابراین، درپشت آن،اثرى از این امور نخواهد بود.38
2. دسته دوم، فرشتگان کارگزار مى باشند که کار تدبیر عالم را بر عهده دارند؛ یعنى حاملان عرش و کرسى هستند و فرشتگانى اند که کارگزاران آسمان ها، خورشید، ماه، ستارگان، شب و روز، گیاهان، حیوان، انسان، اعمال، زمان ها، مکان ها، مرگ، برزخ، حشر، بهشت، دوزخ و... هستند. تا آنجا که از برخى روایات استفاده مى شود. آنان در جزئى ترین امور عالم وساطت دارند. این دسته خود شامل طبقات گوناگونى است. جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، و عزرائیل در این دسته قرار دارند.39
دسته دوم از اهل ملکوت خود به دو بخش تقسیم مى شوند:40
الف. بخشى از آنها به اجرام آسمانى تعلق دارند و در آنها به جهت تدبیر تصرف دارند که به این دسته «ملکوت اعلى» گویند.
ب. بخش دوم متعلق به اجسام عنصرى هستند که بدان ها «ملکوت اسفل» گویند. در هریک از این دو بخش نیز مراتب و طبقات گوناگونى موجود است.
همچنین ملّاصدرا در شرح اصول کافى فرشتگان را به دو دسته علمى و عملى تقسیم مى کند که هر کدام از آنها به حسب مقام و حال خود به تسبیح پروردگار مشغولند. بنابراین، چهار فرشته عملى، او را به قدرت و آمرزشى که از صفات فعل است ستایش مى کنند و چهار فرشته علمى، او را به علم و حکمتى که از صفات ذات است، مى ستایند. فرشتگان علمى فرشتگانى اند که اشراقیان آنان را «انوار قاهره» نامیده اند و مرتبه شان برتر از مرتبه فرشتگان عملى است که آنان را «انوار مدبره» نامیده اند؛ چون آنان عقلى اند و اینان نفسانى و نسبت عقل به نفس، نسبت پدر به فرزند و نسبت استاد به شاگرد و نسبت شیخ به مرید است. از جهت دیگر، نسبت نفس به عقل، نسبت نقص به کمال و نسبت قوه به فعل، دانه به میوه و حرکت به پایان و مسافر به وطن است.41
به نظر مى رسد از میان تقسیم بندى هاى گوناگونى که ملّاصدرا براى تقسیم فرشتگان ارائه مى دهد تقسیم بندى ذیل از همه جامع تر و کامل تر باشد؛ چراکه به تفکیک، فرشتگان را در هشت دسته طبقه بندى مى کند و براى هر یک شاهد مثالى از قرآن کریم مى آورد:42
1. حاملان عرش: «وَالْمَلَکُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَیَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمَانِیَةٌ» (الحاقه: 17)؛ فرشتگان بر کناره هاى آن (آسمان) باشند، و عرش پروردگارت را در آن روز هشت [فرشته ]بر فراز سرشان بردارند.
2. احاطه کنندگان اطراف عرش خداوندى: «وَتَرَى الْمَلَائِکَهَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِرَبِّهِمْ وَقُضِیَبَیْنَهُم بِالْحَقِّ وَقِیلَ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعَالَمِینَ»(زمر:75)؛ و فرشتگان را بینى که گرد عرش را فرا گرفته اند، پروردگارشان را همراه با سپاس و ستایش به پاکى یاد مى کنند، و میانشان به راستى و درستى داورى شود، و گفته شود: سپاس و ستایش خداى راست، پروردگار جهانیان.
3. بزرگان از فرشتگان که از جمله آنان، جبرئیل و میکائیل مى باشند: «مَن کَانَ عَدُوّا لِّلّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیکَالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِّلْکَافِرِینَ» (بقره: 98)؛ هر که دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبرئیل و میکائیل باشد، پس خدا هم دشمن کافران است.
4. فرشتگان بهشت: «جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ وَالمَلاَئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِم مِن کُلِّ بَابٍ سَلاَمٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» (رعد: 23و24)؛ بهشت هایى پاینده که به آنها درآیند و نیز هر یک از پدران و همسران و فرزندان شایسته و نیکوکار آنها و فرشتگان از هر درى بر آنان درآیند، [و گویند: ]سلام بر شما به پاداش صبرى که کردید، پس چه نیک است سرانجام این سراى.
5. فرشتگان گماشته بر آتش جهنم: «عَلَیْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِکَةً...» (مدثر: 30و31)؛ بر آن نوزده [فرشته ]گماشته است، و ما دوزخبانان را جز فرشتگان نساختیم.
6. فرشتگان گماشته بر انسان ها: «إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیَانِ عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ مَا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ»(ق: 17و18)؛ آن گاه که آن دو [فرشته ]فراگیرنده از جانب راست و از جانب چپ [آدمى ]نشسته [اعمال او را ]فرامى گیرند. هیچ سخنى بر زبان نیارد، مگر آنکه در نزد او نگهبانى آماده است.
7. نویسندگان اعمال: «وَإِنَّ عَلَیْکُمْ لَحَافِظِینَ کِرَاما کَاتِبِینَ یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ» (انفطار: 10ـ12)؛ و هرآینه بر شما نگهبانانى باشد، بزرگوارانى نویسنده، که مى دانند آنچه مى کنید.
8. فرشتگان گماشته شده بر احوال این جهان: «وَالصَّافَّاتِ صَفّا فَالزَّاجِرَاتِ زَجْرا فَالتَّالِیَاتِ ذِکْرا» (صافات: 1ـ3)؛ سوگند به آن صف زدگان ـ فرشتگان صف کشیده ـ که [به طاعت و بندگى] صف زده اند. سوگند به آن رانندگان که سخت مى رانند ـ فرشتگانى که ابرها یا دیوان را مى رانند ـ و سوگند به آن خوانندگان یاد و پند ـ آیات قرآن.
رئوس ملائکه
به اعتقاد ملّاصدرا، که مأخوذ از آیات و روایات است، در بین ملائکه اللّه، چهار ملک وجود دارد که در پیشگاه الهى قرب خاصى دارند، آنها عبارتند از: جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل.43
در روایات و اخبار به این چهار ملک مقرب معروف، به صراحت اشاره شده است. از جمله، روایتى از رسول اکرم صلى الله علیه و آله وارد است که فرمود: «خداوند متعال از هر چیزى چهار تا، اختیار و انتخاب فرموده و از فرشتگان نیز جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و ملک الموت (عزرائیل) را اختیار کرده است.»44
بالاترین ملائکه جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل هستند، ولى آنکه مقامش از همه اینها بالاتر است جبرئیل مى باشد. بنابر اهمیت موضوع، در ذیل به اختصار در باب این چهار ملک، که برترینِ ملائکه مى باشند، سخن مى گوییم:
جبرئیل
«جبرئیل»، جبرئل، جبریل، جبرالّ، و جبرائل همگى به معناى عبداللّه است45 و نام یکى از چهار فرشته مقرب، بلکه برترین آنهاست.46 او فرشته اى است که وحى الهى را به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى رساند. جبرئیل ملک مقرب خداوند است که علم حق تعالى در او تجلّى مى کند.
در آیات قرآن مجید از جبرئیل با نام هاى «جبرئیل»،47 و «روح الامین»،48 و «رسول کریم»49 یاد شده است و نیز امام زین العابدین علیه السلام در بخشى از دعاى سوم صحیفه سجادیه مى فرماید: «و درود فرست بر جبرئیل که امین وحى تو و فرمانرواى اهل آسمان هایت و داراى منزلت در نزد تو و مقرب درگاه توست.»50
ملّاصدرا پس از آنکه به بزرگان و رئوس ملائکه اشاره مى کند، «جبرئیل» را بر سایر فرشتگان به شش دلیل ترجیح مى دهد:51
1. جبرئیل صاحب وحى است: «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلَى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ.» (شعراء: 193و194)
2. نام او را پیش از فرشتگان دیگر در قرآن بیان نموده است: «مَن کَانَ عَدُوّا لِّلّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیکَالَ... .» (بقره: 98) زیرا جبرئیل صاحب علم و وحى و میکائیل صاحب روزى و غذاست، و غذاى روحانى (علم)، برتر و بالاتر از غذاى جسمانى است؛ پس باید جبرئیل برتر از میکائیل باشد.
3. خداوند نام او را پس از خود قرار داده است: «فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمَلَائِکَةُ بَعْدَ ذَلِکَ ظَهِیرٌ.»(تحریم: 4)
4. او را روح القدس نامیده است و درباره عیسى علیه السلامفرمود:«إِذْ أَیَّدتُّکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ.»(مائده:110)
5. خداوند دوستانش را یارى مى دهد و دشمنانش را سرکوب مى گرداند با «هزار فرشته صفت بسته.»52
6. خداوند، او را به صفات شش گانه در قرآن ستوده است که عبارتند از: رسالت، ارجمندى، نیرومندى، منزلت و مقام، فرماندهى او بر فرشتگان و امین وحى بودن او.
میکائیل
یکى دیگر از رؤساى چهارگانه ملائکه «میکائیل» است. طبرى مى نویسد: «میک» به معناى «عبید» است و میکائیل به معناى عبیداللّه مى باشد.53 میکائیل موکل ارزاق موجودات بوده و اعوان و یارانى نیز در جمع عالم دارد.54
قرآن مجید در آیه 98 سوره بقره از میکائیل به عنوان «میکال» یاد فرموده است. همچنین دشمنى با او را در ردیف دشمنى با خدا و ملائکه و انبیا قرار داده و دشمن او را کافر دانسته است: «مَن کَانَ عَدُوّا لِّلّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیکَالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِّلْکَافِرِینَ»؛ هر که دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبرئیل و میکائیل باشد، پس خدا هم دشمن کافران است.
امام زین العابدین علیه السلام در دعاى سوم صحیفه سجادیه مى فرماید: «و [درود فرست بر] میکائیل که نزد توپایگاه و از سرِ بندگى توجایگاهى فرازمند دارد.»
اسرافیل
«اسرافیل» در زبان سُریانى به معناى بنده خداوند متعال است. «ایل» به زبان عبرى به معناى «اللّه» و «اسراف» به معناى بنده است.55
شاید بتوان گفت: نشانه عظمت این فرشته این است که نفخه مرگ و حیات، در دست او مى باشد. هرچند از روایتى که از امام سجاد علیه السلامرسیده، استفاده مى شود که نفخه مرگ را اسرافیل انجام مى دهد و پس از آن، خود اسرافیل هم مى میرد و آن گاه خدا همه موجودات را زنده مى کند؛ یعنى نفخه حیات در دست خداوند است.56
«صور» در لغت به معناى «شاخ» بوده و معناى دنیایى آن «شیپور» است. از رسول خدا صلى الله علیه و آله پرسیدند: صور چیست؟ فرمود: شاخى است از نور که اسرافیل آن را به دهان دارد. نیز در حدیث دیگر فرمود: «صور» شاخى است از نور که در آن سوراخ هایى به تعداد ارواح بندگان مى باشد.57 ملّاصدرا نیز به بیان برخى از این شاهد، مثال هاى روایى پرداخته است.58
«نفخ صور» حقیقتى است که در قرآن کریم ده بار از آن یاد شده است. در ذیل، به ذکر چند نمونه از آن بسنده مى شود:
ـ «وَلَهُ الْمُلْکُ یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّوَرِ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ» (انعام: 73)؛ و فرمان روایى او راست در روزى که در صور ـ بوق، شاخ ـ دمیده شود ـ براى زنده شدن مردگان. داناى نهان و آشکار است و اوست درست کردار و آگاه.
ـ «وَیَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ وَکُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ» (نمل: 87)؛ و روزى که در صور دمیده شود، پس هر که در آسمان ها و هر که در زمین است بهراسد، مگر آن کس که خداى خواهد و همه سرافکنده و فروتن به نزد او آیند.
ـ «وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُم مِنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ»(یس: 51)؛ و در صور دمیده شود و آنان ناگاه از گورها به سوى پروردگارشان مى شتابند.
این حادثه عظیم در قرآن کریم در مواضع مختلف یا عبارات متفاوتى نظیر: «صیحه» (در چهار آیه قرآن)، «زجره»، «نقر فى الناقور»، «صاخه» (به معناى صیحه شدید) و «قارعه» تعبیر شده است. بنابراین، «صور» واقعیتى است موجود که دو گونه صیحه دارد: صیحه میراننده، و صیحه زنده کننده.
از بعضى روایات استفاده مى شود که «نفخ صور» سه بار انجام مى گیرد. در حدیثى آمده است: اسرافیل سه نفخه دارد: «نفخه فزع»، «نفخه موت» و «نفخه بعث»... . در پایان جهان، اسرافیل به زمین مى آید و نفخه اولى را در صور مى دمد، که همان نفخه وحشت و فزع است.59 بعد از آن، «نفخه صعق» (نفخه مرگ) است60 و سپس «نفخه حیات و بعث» است.61 بعضى نیز نفخه چهارمى بر آن افزوده اند و آن «نفخه جمع و حضور» است که ظاهرا از این آیه استفاده شده است: «إِن کَانَتْ إِلَّا صَیْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِیعٌ لَّدَیْنَا مُحْضَرُونَ.»(یس: 53) ولى در حقیقت، همان دو نفخه گسترش یافته و تبدیل به چهار نفخه شده است؛ چراکه مسئله وحشت عمومى و فزع، مقدمه اى است براى مرگ جهانیان، که به دنبال نفخه اولى یا صیحه نخستین رخ مى دهد، همان گونه که جمع و حشر نیز ادامه همان نفخه حیات است.62
ملّاصدرا در بیان نفخ صور و چگونگى آن معتقد است: همان گونه که دمیدن دو گونه است؛ یعنى دمیدنى که آتش را خاموش مى کند و دمیدنى که آتش را شعله ورتر مى کند، دمیدن صور نیز بر دو گونه است: نخستین براى میران زندگان، و دوم براى زنده کردن آنان پس از مرگشان که در واقع برخاستن از خواب جهل و نادانى است و این برخاستن در رستاخیز رخ مى دهد.63
عزرائیل
«عزرائیل» فرشته مرگ است که از جانب خداوند مکلف به قبض ارواح مى باشد. به اعتقاد ملّاصدرا (که این اعتقاد از آیات و روایات نشئت گرفته است) عزرائیل نیز به مانند جبرئیل، میکائیل و اسرافیل، یکى از بزرگان ملائکه است که وجود آن به واسطه اخبار بر ما روشن مى شود. وى در این باره شاهد مثال قرآنى مى آورد:
ـ «قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ...» (سجده: 11)؛ بگو: فرشته مرگ (عزرائیل) که بر شما گماشته شده جان شما را برگیرد.64 البته نباید غافل بود که قبض کننده اصلى ارواح، ذات خداوند متعال است و در عالم اسباب «فرشته مرگ» یعنى عزرائیل، مجرى این فرمان است.
ـ «... إِذَا جَاء أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ یُفَرِّطُونَ»(انعام: 61)؛ تا هنگامى که یکى از شما را مرگ فرا رسد فرستادگان ما [جان ]او را برگیرند و آنان در کار خود کوتاهى نکنند.
شیخ صدوق روایتى از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که آن حضرت مى فرمایند: «از ملک الموت سؤال شد: چگونه در یک لحظه ارواح را قبض مى کنى، در حالى که بعضى از آنها در مغرب و بعضى در مشرق است؟ ملک الموت پاسخ داد: من این ارواح را به خود مى خوانم و آنها مرا اجابت مى کنند.»
سپس حضرت ادامه داد: «ملک الموت گفت: دنیا در میان دست هاى من همچون ظرفى است در میان دست هاى شما که هر آنچه مى خواهید از آن مى خورید و نیز دنیا در پیش من همچون درهمى است نزد شما که هر آن گونه خواهید آن را به گردش درمى آورید.»65
شهید مطهّرى مى فرماید: «از خواص یک حقیقت مجرد این است که زمانى و مکانى نیست؛ یعنى با همه زمان ها و مکان ها على السویه است؛ نسبت او با اشیا على السویه است، ولى نسبت اشیا با او متفاوت است. براى یک ملک، تمام عالم طبیعت یکسان است. این است معناى اینکه گفته مى شود: عزرائیل بر عالم چنان تسلط دارد که یک انسان بر کف دستش. عزرائیل در یک نقطه معینى نیست که از آنجا بخواهد به اینجا بیاید.»66
ارتباط عقول و ملائکه در حکمت صدرایى
با مطالعه آثار ملّاصدرا و بخصوص مبحث عقول، درمى یابیم که وى درصدد تبیین وسائطى میان خداوند و خلق است. البته ملّاصدرا نخستین کسى نیست که به بیان این مبحث مى پردازد. تبیین وسائط میان خداوند و خلق، از دیرباز مورد توجه فلاسفه بوده است. در میان فلاسفه اسلامى، فارابى و ابن سینا نخستین کسانى بودند که به تبیین «وسائط میان خداوند و خلق او» و نیز توضیح «نحوه برآمدن کثرت از وحدت» پرداختند.67 پس از ایشان، سهروردى با این اعتقاد که نظریه حکماى مشایى وافى به مقصود نیست، ضمن اخذ ساختار اصلى نظریه صدور ابن سینا، با قرار دادن آن بر مبنایى دیگر و وارد کردن آموزه هاى جدید، به طرح نوینى از نظریه صدور دست یافت که قرن ها پس از او مورد توجه ملّاصدرا قرار گرفت.68 آنچه در این مقال قابل بررسى است آن است که آیا عقول طولیه که با قدمتى طولانى در فلسفه اسلامى مطرح هستند، قابل انطباق با ملائکه در لسان شرع هستند یا خیر؟ به عبارت دیگر، آیا مى توان گفت: این عقول همان وسائطى هستند که در وقت لزوم، الهامات را از جانب قدسى حضرت حق بر قلب آدمى فرود مى آورند و یا اساسا عقول در لسان فلاسفه منفک و جدا از ملائکه در لسان شرع خواهند بود؟
هندسه کلى خلقت از دیدگاه مکتب فلسفى ملّاصدرا به گونه اى است که عالم خلق را داراى سه مرتبه کلى مى داند: 1. عالم عقول؛ 2. عالم مثال؛ 3. عالم طبیعت.69 البته تذکر این نکته لازم است که منحصرکردن عوالم به عقل، مثال و طبیعت، حصر عقلى نیست وممکن است عوالم دیگر غیرمادى وجود داشته باشد که فلاسفه به آن نرسیده باشند؛ هرچند تقسیم موجودبه مادى وغیرمادى حصر عقلى است.70
عالم عقل، عالمى است که موجودات آن مجرد تام هستند و علاوه بر اینکه ذاتا فاقد ابعاد مکانى و زمانى هستند، هیچ گونه تعلقى به موجود مادى و جسمانى ندارند؛ یعنى مجرد و منزه از ماده و خواص ماده اند. از این رو، در این عالم، محدودیت هاى عالم ماده (آثار ماده)، مانند حرکت، زمان، مکان، شکل، رنگ و مقدار و... وجود ندارد. عالم عقل بالاترین مرتبه در عوالم مخلوق بوده و علت فاعلى براى عوامل پایین تر از خود است.71 ظاهرا مشاییان معتقد بودند جمعا ده عقل در این عالم وجود دارد که به صورت طولى با یکدیگر رابطه دارند72 و در هر مرتبه بیش از یک عقل ممکن نیست موجود شود.73 اما شیخ اشراق و ملّاصدرا با پذیرفتن افلاک ثوابت عملاً این مطلب را انکار کرده و کثرت عرضى در عالم عقل را نیز پذیرفتند.74 موجودات در عالم عقول داراى ویژگى هاى منحصر به فردى مى باشند. براى نمونه، این موجودات داراى فعلیت محض اند و هیچ جهت تغییرى اعم از تغییر آنى و تدریجى و ذاتى و عرضى در آنها راه ندارد.75
اگر سلسله طولى عقول را در نظر بگیریم، هر موجود مجرد تامى در هر مرتبه اى از مراتب نظام تشکیکى وجود، از همه موجودات واقع در مراتب پایین تر بى نیاز بوده و تنها به موجودات مراتب مافوق نیازمند است؛ یعنى ممکن نیست موجودى که از مرتبه پایین ترى از کمالات برخوردار است در تحقق وصف کمالى مجرد تام مافوق خود، دخیل باشد و بعکس هر موجود مجرد مادونى، معلول موجود مجرد مافوق است. به عبارتى، موجودات مجرد عقلى، واسطه رسیدن فیض خداوند به موجودات پایین تر هستند و این سیر از عقل اول آغاز شده و تا عالم ماده که پایین ترین مراتب عالم هستى است، ادامه دارد.76
با ریشه یابى مبحث «وسائط میان خدا و موجودات»، درمى یابیم که مبدعان این نظریه، فیلسوفان مسلمان نیستند، بلکه این مبحث در اندیشه فلاسفه قدیم یونان، بخصوص افلوطین وجود داشته است. چنان که فارابى با توجه به نظریه نوافلاطونى فیض، بر تمایز متافیزیکى وجود و ماهیت و تمییز بین قدیم ذاتى و زمانى و قدم عالم به حل مسئله مى پردازد. فارابى اساس را بر خلقت ابداعى قرار داد و با ارائه نظریه عقل، توانست هم مسئله خلق کثیر از واحد را تبیین کند و هم مسئله خلقت و تکوین را توضیح دهد.77
ابن سینا نیز با الهام از فارابى، تصویرى متفاوت با تصویر افلوطینى ارائه داد. نظریه صدور ابن سینا، با همه ابتکارات فلسفى وى در طراحى آن، به سختى مورد انتقاد سهروردى واقع شد؛ چراکه شیخ اشراق معتقد بود: نظر ابن سینا تنها الگویى ساده از عالم ملکوت است و توان تبیین پیچیدگى هاى این عالم را ندارد. به همین خاطر، سهروردى با الهام از نظریه ابن سینا به تبیین اشراقى نظریه صدور پرداخت. وى با معرفت شناسى اشراقى فلسفى پیرامون نور و مناسبات نورى، ابواب جدیدى را در «قاعده الواحد» به عنوان هسته مرکزى نظریه صدور ابن سینا مى گشاید و در نتیجه، به طرح ابعاد جدیدى از عالم ملکوت نایل مى آید.
نظام فیض، جایگاه و معناى «قاعده الواحد»
قاعده الواحد» از مهم ترین اصول فلسفى است که در بسیارى از مسائل دیگر تأثیر گذارده است. فلاسفه با استفاده از این اصل، درصدد برآمدند تا سلسله اى از نظام هستى را شکل دهند که در آن سلسله، هر موجودى بالضروره جایگاه ویژه خود را دارد و هیچ موجودى خارج از آن سلسله تحقق نخواهد یافت.
آنچه در باب قاعده الواحد در بحث از عقول و تطبیق آن با ملائکه اللّه لازم به ذکر است آن است که صدور در قاعده الواحد (الواحد لایصدر عنه إلّا الواحد) به چه معناست؟ اگر در معناى ایجاد و خلق باشد، پس نظریه عقول طولیه قابل انطباق بر فرشتگان نیست؛ چراکه این قاعده، گویاى آن است که عقول در هر مرتبه وجودى، موجد عقلى دیگر در مرتبه وجودى پس از خود هستند، ولى در بحث از الهامات، ملائکه تنها نقش واسطه گرى میان خداوند و مخلوقات را دارند و صحبت از ایجاد، مطرح نیست. اما اگر مقصود از صدور در این قاعده، ایجاد نبوده، بلکه افاضه گرى و وساطت باشد، قابل انطباق با ملائکه که واسطه الهام هستند خواهد بود. آنچه از مجموع آراء ملّاصدرا به دست مى آید آن است که صدور در این قاعده به معناى ایجاد و خلق است نه صرف وساطت.
ملّاصدرا در باب نظریه صدور و «پیدایش کثیر از واحد» نیز مانند بسیارى مباحث دیگر، وامدار تفکرات پیش از خود به ویژه تفکرات سینوى و اشراقى است. وى که از جهت عملى به نظریه کثرت گرایىِ روش شناختى پایبند و به شدت از حصرگرایى روش شناختى گریزان بوده است، در تدوین نظریه نهایى از نظام فیض، با عطف توجه به عقیده جمهور فلاسفه و عرفا و با استفاده از شیوه تفکر نقادانه، به طرح اشراقى این نظریه ابراز تمایل بیشترى نشان داد، تا جایى که عناصر اصلى و مهم این طرح را در نظریه خویش داخل نموده است.78
ملّاصدرا نیز مانند سهروردى، بدنه اصلى نظریه صدور ابن سینا را مى پذیرد، اما در مواردى با وى اختلاف نظر دارد. از جمله این موارد، بحث تعداد عقول است که ابن سینا آن را منحصر به «ده عدد» مى داند.79 ملّاصدرا در باب تعداد عقول با شیخ اشراق هم داستان است؛ چراکه اشراقیون، انوار را در درجه اول، به دو قسم انوار قاهره و غیرقاهره تقسیم مى کنند و مراد آنها از انوار قاهره، انوارى است که به طور کلى مجرد از ماده هستند و هیچ ارتباطى با برازخ یا اجسام ندارند. اگر به این تعریف اشراقیون با نظر مشایى بنگریم، انوار قاهره بر عقول تطبیق داده مى شود.80
ملّاصدرا تعداد عقول را بیش از ده عدد مى داند و قول مشاییان درباره تعداد عقول را که بر مبناى هیئت بطلمیوسى است قابل دفاع نمى داند. وى براى اثبات کثرت عقول به آیه «فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَى فِی کُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا...» (فصلت: 12) استناد مى جوید و آن را چنین تفسیر مى کند: «هر متحرک نیاز به محرک دارد. بدین جهت، تعداد محرک ها باید به اندازه متحرک ها باشد. از طرفى، این امر بیان شد که حرکات طبیعى به شوق ها و اراده ها و شوق ها به غایات عقلى منتهى مى شوند. بنابراین، اگر ما متحرک ها و محرک ها را مستقیما به خدا یا به فیض اول نسبت دهیم، یعنى به ترتب طولى میان آنها قایل نباشیم، این امر باعث مى شود که در ذات خدا کثرت راه یابد؛ در صورتى که ثابت شد که ذات خداوند بسیط من جمیع الجهات و فیض از ناحیه ذاتش واحد است، اما بالعرض واجد جهات نه گانه مى باشد. از این مقدمات نتیجه گرفته مى شود که تعداد جواهر مفارق (عقول) به تناسب تعداد متحرک ها و حرکات کلى کثیر مى باشد.»81
بنابراین، در نگاه ملّاصدرا نیز فیض بر دو سلسله طولى و عرضى مبتنى است. در رأس سلسله طولى، حضرت حق است و عقول در مرحله بعدى، اجسام و نفوس افلاک و در مرحله آخر عالم ماده واقع مى شود. بر اساس هر دو مکتب، در میان عقول، گذشته از آنکه ترتب طولى وجود دارد، ما شاهد سلسله عرضى نیز هستیم. هر دو مکتب افزون بر کارکردهاى مختلف روش شناختى قاعده امکان اشرف، براى اثبات وجود عقول طولیه و عرضیه از این قاعده بهره جسته اند.82
وجود هر دو سلسله طولى و عرضى در نگاه ملّاصدرا ما را به اعتقاد انطباق عقول با فرشتگان، در نگاه او نزدیک مى سازد؛ زیرا همان گونه که بیانش گذشت، ملائکه داراى اصناف و طبقات گوناگونى هستند که مشعر به نظام طولى آنهاست. همچنین ملائکه در هر طبقه و مرتبه، واحد نبوده، بلکه دسته اى از ملائکه در یک طبقه قرار دارند و بیان وظایف آنان بیانگر همین موضوع است. از این رو، وجود تعدادى (بیش از یک عدد) ملائکه در یک طبقه واحد، مشعر به وجود رابطه عرضى آنهاست.
ملّاصدرا با پیوندى که بین نظریه صدور و عقول برقرار کرد، قاعده الواحد را با شبکه اى از قواعد حاکم بر عقول مرتبط ساخت و در نتیجه، ابواب نوینى را در نظریه صدور گشود. وى در تقریر خود از نظریه فیض، طرحى را ارائه کرد که در آن، شبکه اى از عقول ترسیم مى شود. این شبکه، خود، ترکیبى از زنجیره هاى طولى و عرضى است. به عبارت دیگر، ما در این طرح با طبقاتى از عقول مواجه هستیم که در طول هم واقع شده اند؛ در هر طبقه عقول متعددى هستند که رابطه طولى و ایجادى با هم ندارند، بلکه در عرض هم واقع شده اند.
با نظر به آنچه در باب عقول در حکمت صدرایى و ملائکه در لسان شرع بیان گشت، مى توان به قطع گفت که ملائکه و عقول داراى کثرت و تعددى هستند که از شماره بیرون است. کثرت عقول و ملائکه، کثرت شخصى نیست، بلکه کثرت نوعى است؛ چراکه نوع مجرد، منحصر به فرد است. در سلسله طولى عقول، رابطه علّى و معلولى برقرار است، به طورى که هر عقلى، علت براى عقل بعد از خودش مى باشد. اما از وجود رابطه علّى و معلولى میان فرشتگان، در میان آیات و روایات، خبرى در دست نیست. یکى دیگر از نقاط اشتراک سلسله عقول و ملائکه، اختلاف تشکیکى آنهاست، به گونه اى که ملائکه ـ درست به مانند سلسله عقول ـ در اصل وجودى خویش (ملک بودن) مشترکند، اما در شدت و ضعف با یکدیگر اختلاف دارند.
نظر مختار ملّاصدرا در باب انطباق عقول و ملائکه
با توجه به تمام مطالب فوق در باب انطباق عقول با ملائکه اللّه، رسیدن به نظرى واحد که بتوان به قطع آن را نظر برگزیده و مختار ملّاصدرا دانست، دشوار مى نماید؛ چراکه براى هر یک از قبول و یا ردّ نظریه انطباق عقول با فرشتگان، مستنداتى در دست است. به عنوان نمونه، براى ردّ این انطباق مى توان به معناى کلمه صدور در قاعده الواحد تمسک جست. در مقابل نیز براى قبول این انطباق، مدارکى از آثار فیلسوفان و به ویژه ملّاصدرا در دست است که از آن جمله مى توان به نام گذارى برخى از عقول به نام ملائکه اشاره کرد.83 براى نمونه، وى پس از تبیین عقل فعال، آن را در لسان شرع همان «جبرئیل» برمى شمارد که واسطه میان عالم بالا و عالم مادى است.84 اما نکته قابل تأمّل آن است که ملّاصدرا در آثار خود جبرئیل را جزء چهار ملک مقرب، بلکه فراتر از آن، به استناد آیات و روایات، برترینِ ملائکه مى داند. از طرفى، بیان گشت که در نظام طولى عقول، هر عقلى واجد کمالات مادون خود بوده، ولى عقول پایین تر، از تمامى کمالات درجات بالاتر برخوردار نیستند و از جهت مرتبه وجودى از عقولى که بالاتر از آنان قرار گرفته اند، پایین ترند. پرسش باقى مانده آنجاست که اگر جبرئیل برترین و بالاترینِ ملائکه است و ملائکه همان عقولاند، پس از چه روى، جایگاه او در نظام طولى عقول، عقل دهم ـ بنابر بیان ابن سینا ـ و یا همان عقل آخر است که مرتبه وجودى اش از بقیه عقول پایین تر مى باشد؟
تمام این سؤالات بى پاسخ سبب مى شود که به یقین نتوان معتقد به انطباق میان ملائکه اللّه و عقول از دیدگاه ملّاصدرا گردید، کما اینکه به یقین نمى توان این نظریه را رد کرد. حداقل نتیجه اى که از این بحث به دست مى آید آن است که انطباق میان این دو را محتمل شمرده و آن را مى توان به عنوان یکى از شقوق مطرح کرد.
نتیجه گیرى
با مطالعه آثار ملّاصدرا و گزارش نظریات وى، به نتایج ذیل دست یافتیم:
1. متعلق ایمان مرکب از پنج واقعیت است: اللّه، قیامت، ملائکه، کتاب و انبیا. یکى از وجوه ایمان، اعتقاد به ملائکه است.
2. «مَلَک» عبارت است از مخلوقى که شأنش افاضه خیر و افاده و علم و کشف حق و وعد به معروف است.
3. ملائکه جواهرقائم به ذاتى هستند که غیرمتحیزند و مظهر لطف و رحمت الهى به شمار مى روند.
4. ملائکه داراى اوصاف منحصر به فردى هستند که از آن جمله مى توان به کثرت عبادت پروردگار، عصمت و نیز قدرت فوق العاده آنان اشاره کرد.
5. فرشتگان داراى اصناف گوناگونى مى باشند که هر دسته از آنان عهده دار انجام وظیفه محوّل شده اى از جانب خداوند مى باشند. ملّاصدرا نیز دسته بندى هاى گوناگونى از اصناف ملائکه ارائه مى دهد.
6. از میان ملائکه چهار ملک مقرب ترینِ درگاه الهى هستند: جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل.
7. از میان ملائکه، دسته اى وظیفه ابلاغ پیام از جانب خداوند بر انسان ها را بر عهده دارند که به عنوان واسطه میان عالم ملکوت و عالم مادى شناخته مى شوند. در باب انطباق و یا عدم انطباق این دسته از ملائکه با سلسله طولى عقول از دیدگاه فلاسفه، نمى توان به یقین به نظر قاطع و عقیده مختار ملّاصدرا پى برد و در نهایت، مى توان انطباق ملائکه با عقول از دیدگاه فلاسفه را به عنوان یک احتمال مطرح نمود.
پی نوشت ها:
1ـ نساء: 136.
2ـ محمودبن عمر زمخشرى، الکشاف، ج 1، ص 251؛ محمد بیضاوى، تفسیر بیضاوى، ج 1، ص 279.
3ـ راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن الکریم، ص 82، ذیل واژه «الک».
4ـ فخرالدین طریحى، مجمع البحرین، ج 4، ص 229؛ مجدالدین جزرى، النهایة فى غریب الحدیث و الاثر، ج 4، ص 359.
5ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، تصحیح نجفقلى حبیبى، ج 1، ص 73.
6ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد فى الحکمه المتعالیة، تصحیح محمد ذبیحى و جعفر شاه نظرى، ج 1، ص 329؛ همو، مفاتیح الغیب، تصحیح نجفقلى حبیبى، ج 1، ص 254.
7ـ ملّاصدرا، رساله سه اصل، ص 126.
8ـ همان، ص 102.
9ـ همان، ص 83.
10ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 56، ص 202و203.
11ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 552و553.
12ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خ 91.
13ـ صحیفه سجادیه، ترجمه سیدعلى موسوى گرمارودى، دعاى سوم.
14ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 275.
15ـ وهبه الزحیلى، تفسیرالمنیر، ج 11، ص 559.
16ـ فتح اللّه کاشانى، منهج الصادقین فى الزام المخالفین، ج 4، ص 582.
17ـ ناصرالدین محمد بیضاوى، تفسیر بیضاوى، ج 1، ص 279.
18ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 550و551.
19ـ همان، ص 551و552؛ محمدباقر مجلسى، همان، ج 56، ص 205.
20ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، تصحیح غلامرضا اعوانى، ج 7، ص 175.
21ـ محمدجعفر لاهیجى، شرح رساله المشاعر ملّاصدرا، تصحیح و تعلیق سیدجلال الدین آشتیانى، ص 311.
22ـ سید محمدحسین طباطبائى، نهایه الحکمه، تحقیق و تعلیق عباسعلى زارعى سبزوارى، ج 2، ص 379.
23ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 546.
24ـ ر.ک: نحل: 49؛ شورى: 5؛ انبیاء: 20؛ فصلت: 38.
25ـ نهج البلاغه، خ 91.
26ـ فخرالدین طریحى، مجمع البحرین، ج 5، ص 230؛ محمدباقر مجلسى، همان، ج 56، ص 203.
27ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 557و558.
28ـ همان، ص 568.
29ـ سید محمدحسین طباطبائى، رسائل توحیدى، ترجمه على شیروانى، ص 189.
30ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 574.
31ـ ر.ک: ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 560؛ محمدباقر مجلسى، همان، ج 56، ص 208و209.
32ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 56، ص 176.
33ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 557ـ558؛ محمدباقر مجلسى، همان، ج 56، ص 241.
34ـ همان، ج 1، ص 546.
35ـ همان، ص 546؛ ناصرالدین محمد بیضاوى، همان، ج 1، ص 279.
36ـ اعراف: 143.
37ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 56، ص 184.
38ـ سیدمحمدحسین طباطبائى، رسائل توحیدى، ص 192.
39ـ همان، ص 193.
40ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 547؛ ناصرالدین محمد بیضاوى، همان، ج 1، ص 279.
41ـ همو، شرح اصول کافى، ترجمه محمد خواجوى، ج 3، ص 451ـ452.
42ـ همو، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 559ـ562؛ محمدباقر مجلسى، همان، ج 56، ص 206ـ207.
43ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 559ـ562.
44ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 56، ص 250.
45ـ همان، ج 56، ص 221؛ محمدبن جریر طبرى، تفسیر طبرى، ج 2، ص 296.
46ـ همان، ص 258.
47ـ بقره: 97.
48ـ شعراء: 192ـ194؛ بقره: 97.
49ـ تکویر: 19ـ21.
50ـ صحیفه سجادیه، دعاى سوم.
51ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 559و560.
52ـ انفال: 9.
53ـ محمدبن جریر طبرى، همان، ج 2، ص 296.
54ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 559.
55ـ على اکبر دهخدا، لغت نامه، ج 6، ص 2283.
56ـ ناصر مکارم شیرازى، پیام قرآن، ج 6، ص 72.
57ـ همان، ص 67و68، به نقل از: علم الیقین، ص 892.
58ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 2، ص 1076.
59ـ نمل: 87.
60ـ زمر: 68.
61ـ زمر: 68.
62ـ ر.ک: سیدهاشم بحرانى، البرهان فى تفسیرالقرآن، ج 4، ص 85ـ87.
63ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 2، ص 1057و1058.
64ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 560و561.
65ـ محمدبن على صدوق، من لایحضره الفقیه، ترجمه محمدجواد غفارى، ج 1، ص 185.
66ـ مرتضى مطهّرى، حرکت و زمان در فلسفه اسلامى، ج 1، ص 178.
67ـ ر.ک: ابونصر فارابى، رسائل الفارابى، ص 13ـ18؛ ابن سینا، المبدأ و المعاد، ص 75ـ90؛ همو، الاشارات و التنبیهات، ص 316و317.
68ـ شهاب الدین سهروردى، مجموعه مصنفات، تصحیح هانرى کربن، ج 2، ص 125ـ148.
69ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 2، ص 722ـ730؛ همو، الشواهدالربوبیة، تصحیح و تعلیق سیدجلال الدین آشتیانى، ص 150.
70ـ محمدتقى مصباح، آموزش فلسفه، ج 2، ص 179.
71ـ سیدمحمدحسین طباطبائى، نهایه الحکمه، ج 2، ص 287ـ288.
72ـ ابن سینا، الالهیات من کتاب الشفاء، تحقیق حسن حسن زاده آملى، ص 432.
73ـ ابن سینا، المبدأ والمعاد، ص 72و73.
74ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 46ـ78؛ شهاب الدین سهروردى، همان، ج 2، ص 145ـ147.
75ـ ر.ک: عبدالرسول عبودیت، خطوط کلى حکمت متعالیه، ص 180.
76ـ سیدمحمدحسین طباطبائى، نهایه الحکمه، ج 2، ص 292.
77ـ ابونصر فارابى، همان، ص 13ـ18.
78ـ ر.ک: احد فرامرزقراملکى، اصول و فنون پژوهش در گستره دین پژوهى، ص 174ـ176.
79ـ سیدمحمدحسین طباطبائى، نهایه الحکمه، ج 2، ص 292ـ294.
80ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد فى الحکمه المتعالیة، ج 1، ص 312و313؛ شهاب الدین سهروردى، همان، ج 2، ص 145ـ147.
81ـ ملّاصدرا، الشواهدالربوبیه، ص 246.
82ـ سیدمحمدحسین طباطبائى، نهایه الحکمه، ج 2، ص 294ـ296.
83ـ ملّاصدرا، مفاتیح الغیب، ج 2، ص 718ـ719.
84ـ همو، الحکمه المتعالیة، ج 9، ص 193.
منابع
ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، چ دوم، تهران، سنبله، 1388.
ـ صحیفه سجادیه، ترجمه سیدعلى موسوى گرمارودى، چ دوم، تهران، هرمس، 1386.
ـ ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، التحقیق مجتبى زارعى سبزوارى، چ دوم، قم، بوستان کتاب، 1429ق.
ـ ـــــ ، الالهیات من کتاب الشفا، تحقیق حسن حسن زاده آملى، قم، مکتب الاعلام الاسلامى، 1376.
ـ ـــــ ، المبدأ و المعاد، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه تهران، 1383.
ـ بحرانى، سیدهاشم، البرهان فى تفسیرالقرآن، چ دوم، قم، مؤسسه دارالتفسیر، 1417ق.
ـ بیضاوى، ناصرالدین محمد، تفسیرالبیضاوى، بیروت، دارالفکر، 1425ق.
ـ جزرى، مجدالدین، النهایة فى غریب الحدیث و الاثر، بیروت، دار احیاء التراث العربى، بى تا.
ـ دهخدا، على اکبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، 1346.
ـ راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن الکریم، چ دوم، قم، طلیعه النور، 1426ق.
ـ زحیلى، وهبه، التفسیرالمنیر، دمشق، دارالفکر، 1424ق.
ـ زمخشرى، محمودبن عمر، الکشاف، الریاض، مکتبه العبیکان، 1418ق.
ـ سهروردى، شهاب الدین، مجموعه مصنفات، تصحیح هانرى کربن، چ سوم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1380.
ـ صدوق، محمدبن على، من لایحضره الفقیه، ترجمه محمدجواد غفارى، تهران، صدوق، 1367.
ـ طباطبائى، سیدمحمدحسین، رسائل توحیدى، ترجمه على شیروانى، تهران، الزهراء، 1370.
ـ ـــــ ، نهایه الحکمه، قم، مؤسسه النشرالاسلامى، 1428ق.
ـ طبرى، محمدبن جریر، تفسیرالطبرى، المملکه العربیه السعودیه، دارعالم الکتب، 1424ق.
ـ طریحى، فخرالدین، مجمع البحرین، قم، مکتبه النشر الثقافة الاسلامیه، 1408ق.
ـ عبودیت، عبدالرسول، خطوط کلى حکمت متعالیه، تهران، سمت، 1389.
ـ فارابى، ابونصر، رسائل الفارابى، دمشق، دارالینابیع، 2006م.
ـ فرامرز قراملکى، احد، اصول و فنون پژوهش در گستره دین پژوهى، چ دوم، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، 1385.
ـ کاشانى، ملّامحسن، منهج الصادقین فى الزام المخالفین، چ دوم، قم، نوید اسلام، 1389.
ـ لاهیجانى، محمدجعفر، شرح رساله المشاعر ملّاصدرا، تصحیح و تعلیق سیدجلال الدین آشتیانى، مشهد، بى نا، 1342.
ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ط. الثالثه، بیروت، دار احیاءالتراث العربى، 1403ق.
ـ مصباح، محمدتقى، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبلیغات اسلامى، 1390.
ـ مطهّرى، مرتضى، حرکت و زمان در فلسفه اسلامى، تهران، حکمت، 1366.
ـ مکارم شیرازى، ناصر، پیام قرآن، چ چهارم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1377.
ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة فى الاسفارالعقلیة الاربعه، تصحیح غلامرضا اعوانى، تهران، بنیاد حکمت اسلامى صدرا، 1383.
ـ ـــــ ، الشواهدالربوبیه، تصحیح و تعلیق سیدجلال الدین آشتیانى، چ سوم، قم، بوستان کتاب، 1382.
ـ ـــــ ، المبدأ و المعاد فى الحکمه المتعالیه، تصحیح محمد ذبیحى و جعفر شاه نظرى، تهران، بنیاد حکمت اسلامى صدرا، 1381.
ـ ـــــ ، رساله سه اصل، تهران، دانشگاه تهران، 1340.
ـ ـــــ ، شرح اصول کافى، ترجمه محمد خواجوى، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1383.
ـ ـــــ ، مفاتیح الغیب، تصحیح نجفقلى حبیبى، تهران، بنیاد حکمت اسلامى صدرا، 1386.