تأويل از ديدگاه فيض كاشانى

ضمیمهاندازه
7.pdf326.28 کیلو بایت

معرفت سال بيست و يكم ـ شماره 177 ـ شهريور 1391، 91ـ100

محمدعلى محيطى اردكان*

چكيده

«تأويل» يكى از موضوعاتى است كه فيض كاشانى در تفسير قرآن و عرفان بدان پرداخته و در فهم درست آيات و روايات و حقايق هستى، برايش نقش كليدى قايل است. هدف اين پژوهش آن است كه با روش توصيفى ـ تحليلى به بررسى ديدگاه ايشان درباره تأويل بپردازد و مؤلفه هاى اصلى آن را تبيين كند. يافته ها حاكى از آن است كه وى تأويل را «تعميم معناى متبادر از لفظ و حمل لفظ بر معناى غيرمتبادر» مى داند. وى با تبيين پيوند عميق لفظ و معنا، الفاظ را داراى حقيقت و روح واحدى مى داند كه ممكن است به لحاظ مصداقى، شكل ها و مصاديق متعددى داشته باشند. وى از اين رهگذر، پرده از سرّ اختلاف تعابير معصومان عليهم السلام در بيان معانى آيات قرآن برمى دارد. فيض كاشانى روايات متعددى را در مقام بيان امكان تأويل در آيات قرآن و نيازمندى آيات قرآن به تأويل يادآور مى شود. از برخى روايات ذكرشده، مى توان تعميم تأويل را نسبت به ظواهر قرآن برداشت كرد. وى ملاك درستى تأويل را بهره مندى آن از پشتوانه نقلى و يا ضرورت عقلى دانسته و تأويل را مختص معصومان عليهم السلام مى داند.

كليدواژه ها: تأويل، فيض كاشانى، ظاهر، باطن، لفظ، معنا.


* دانش ‏پژوه دكترى فلسفه مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس‏ سره.                                       mohiti@qabas.net
دريافت: 22/12/90               پذيرش: 26/4/91


مقدّمه

فهم دقيق و عميق آيات و روايات نه تنها بر فهم قواعد لفظى حاكم بر زبان عربى مبتنى است، بلكه به درك روابط بين الفاظ و حقايقى كه الفاظ از آنها حكايت مى كنند نيز وابسته است. قرآن كريم، كه به زبان عربى و براى جهانيان در هر زمان و مكانى نازل شده، سفره اى آماده براى سطوح ادراكى گوناگون است و هر كس به تناسب شايستگى هاى خويش از آن بهره مى گيرد. بى ترديد، در اين ميان، كسانى كه از تأويل آيات آگاهند، بهره بيشترى از انوار معرفت الهى مى برند. فيض كاشانى با تبيين چيستى «تأويل» و موارد گوناگون آن، به بيان رابطه اى محكم ميان اين جهان محسوس و حقايق معنوى آن در عالم معقول مى پردازد. بر اين اساس، الفاظ ـ از جمله الفاظ قرآن كريم ـ نيز حقايقى معنوى دارد كه فقط اولياى الهى مى توانند به آنها علم پيدا كنند و آن حقايق مجرد را در قالب محدود الفاظ به سايران عرضه كنند. ديگر انسان ها نيز مى توانند با بهره گيرى از تعاليم آنها، از اين گونه معارف آگاه شوند.

     با مرورى بر پيشينه اين موضوع، ملاحظه مى شود كه مفهوم تأويل از جمله مفاهيمى است كه نيازمند مطالعات بين رشته اى است. درباره آن بحث هاى زيادى در رشته هاى گوناگون، از جمله علوم قرآنى، تفسير، عرفان، و كلام صورت گرفته و در اين ميان، گاه انديشه هاى فيض كاشانى نيز به صورت پراكنده مطرح شده، ولى نويسنده با مراجعه مستقيم به آثار ايشان، كوشيده است تا مجموعه انديشه هاى وى درباره تأويل را به صورت خلاصه و طبقه بندى شده توصيف و تبيين كند تا ابعاد ديدگاه ايشان در اين موضوع تا حدى روشن شود.

     همان گونه كه از عنوان مقاله پيداست، محور و سؤال اصلى تحقيق، ديدگاه فيض كاشانى درباره «تأويل» است و سؤال هاى فرعى عبارت است از:

     1. «تأويل» در لغت و اصطلاح به چه معناست؟
     2. از ديدگاه فيض كاشانى، رابطه لفظ و معنا و راز اختلاف برخى تعابير روايى در تبيين آيات چيست؟
     3. گستره تأويل و ملاك درستى آن از نگاه فيض كاشانى چيست؟
     4. دلايل فيض كاشانى بر تأويل آيات قرآن و نيازمندى آنها به تأويل چيست؟

     اين مقاله مى كوشد با پاسخ گويى به سؤالات مزبور، چشم اندازى از ديدگاه هايى فيض كاشانى در خصوص تأويل ارائه كند.

نگاهى به زندگى فيض كاشانى

محمدبن مرتضى [محسن ]ملقب به «فيض كاشانى» از عرفا، فلاسفه، محدثان، فقها و مفسّران شيعى قرن يازدهم است. وى در سال 1007ق در كاشان به دنيا آمد و 84 سال بعد (1091ق)، همان جا دار فانى را وداع گفت. او محضر علمى دانشمندانى مانند ملّامحمدتقى مجلسى، شيخ بهائى، ملّاخليل قزوينى، ملّاصالح مازندرانى، ملّاصدرا، سيدماجد بحرانى، ميرداماد، سيدابوالقاسم ميرفندرسكى، و شيخ محمد عاملى ـ فرزند صاحب معالم ـ را درك كرد و انديشمندانى مانند علّامه محمدباقر مجلسى، شيخ حرّ عاملى، قاضى سعيد قمى، و سيدنعمت اللّه جزايرى را پرورش داد.

     از ميان مهم ترين آثار وى، مى توان به كتب تفسيرى الصافى و الأصفى، كتب حديثى الوافى و الشافى، كتب فقهى معتصم الشيعة فى احكام الشريعة، مفاتيح الشرائع و سفينة النجاة، كتب عرفانى الكلمات المكنونة و زاد السالك، كتب كلامى اصول العقائد و اصول المعارف، كتب فلسفى انوار الحكمة و اللب، و كتاب ادبى شوق المهدى اشاره كرد. وى با نگاه عرفانى و باطنى، و با بهره جستن از روايات اهل بيت عليهم السلام قرآن را تفسير و تأويل كرده است. فراوانى، تنوع، هويت يابى و حكايتگرى از معارف اهل بيت عليهم السلام، سطح بندى و مخاطب محورى در نگارش، فارسى نگارى در كنار نگارش به زبان عربى، گزيده سازى، واگويى جريانات فكرى ـ فقهى عصر، بهره گيرى از داده هاى شاخه اى از علوم اسلامى در تفسير گزاره هاى شاخه ديگر، طراحى نو در سامان دهى مباحث و نوانديشى را مى توان از مهم ترين ويژگى هاى آثار فيض كاشانى دانست.1

    عطش مولى محسن فيض كاشانى به علوم باطنى، وى را به درس هاى ملّاصدرا رهنمون ساخت؛ كسى كه لقب «فيض» را به ملّامحسن و لقب «فيّاض» را به داماد ديگرش، ملّاعبدالرزاق لاهيجى داد.2 به اعتقاد فيض:

علمى كه حقيقى است در سينه بود در سينه بود هر آنچه درسى نبود صد خانه تو را كتاب، سودى نكند بايد كه كتابخانه در سينه بود.3 فيض كاشانى بدون آنكه گرفتار ظاهرگرايى شود، به گونه اى تحت تأثير مباحث عرفانى قرار گرفت كه به روشنى مى توان آن را در بيشتر آثارش مشاهده كرد. او در رساله الانصاف مى گويد: «نه متكلمم و نه متفلسف، و نه متصوفم و نه متكلف، بلكه مقلد قرآن و حديث و تابع اهل بيت آن سرور.»4 از طبقه بندى علما توسط فيض كاشانى به سه دسته عالم به ظاهر، عالم به باطن و عالم به ظاهر و باطن،5 اين گونه استظهار مى شود كه وى به دنبال علم ظاهر و باطن بوده و در دسته سوم جاى داشته است.6

چيستى «تأويل»

«تأويل» در لغت، از ريشه «أوْل» به معناى رجوع گرفته شده و از اين رو، به معناى بازگرداندن است.7 ملّامحسن فيض كاشانى با توجه به ريشه اين واژه، در مقام تعريف اصطلاحى «تأويل» مى گويد: «والتأويل تعميم المعنى المتبادر من اللفظ بحيث يشمل معانى آخر يشترك معه فى المفهوم فيحمل على غير المتبادر من تلك المعانى... .»8 وى در جاى ديگر، «تأويل» را به معناى اراده بعضى از افراد معناى عام مى داند كه از درك و فهم عوام پوشيده است.9

    به اعتقاد فيض، هر معنايى حقيقت و روح واحدى دارد كه ممكن است لفظ هاى متعددى براى آن به كار رود. براى نمونه، لفظ «قلم» براى ابزارى وضع شده است كه با آن مى توان رسم كرد. در حقيقتِ «قلم»، جنس قلم و يا حتى جسم بودن و يا محسوس بودن نقشِ آن لحاظ نشده و بهترين شاهدش،«الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ» (علق: 4و5) است. همچنين واژه «ميزان» به عنوان معيارى براى سنجش اندازه وضع شده است. اين يك معناست كه روح واحدى دارد، هرچند ممكن است قالب ها و شكل هاى گوناگون، اعم از جسمانى و روحانى داشته باشد. به هر حال، وسيله اندازه گيرى هر چيزى به حسب خودش است. اين قانون درباره هر لفظ و معنايى جارى است.10

    با توجه به اين مبناى فيض كاشانى، مى توان قاعده «جرى و تطبيق» را از ديدگاه وى تبيين كرد و بر اين اساس، آيات قرآن كريم را به لحاظ مصداقى تعميم داد. در اين صورت، با وضع الفاظ براى روح معانى، شبهه متغير شدن قرآن كريم با عوض شدن مصاديق در طول زمان، رفع مى شود. لازم به ذكر است كه فيض كاشانى اين قاعده را از «مصاديق تأويل» مى داند.11

    آيه «امانت»12 يكى از مواردى است كه فيض كاشانى در مقام بيانش از قاعده مزبور بهره برده است. هرچند در روايات گوناگون، منظور از «امانت» در اين آيه، امورى مانند ولايت،13 ولايت حضرت على عليه السلام،14 نماز،15 مانند آن دانسته شده است، ولى بر اساس مبناى ذكرشده، بين اين روايات منافاتى وجود ندارد؛ زيرا لفظ «امانت» براى حقيقتى وضع شده است كه مصاديق متفاوتى دارد و از اين نظر، نه تنها شامل ولايت و موارد خاص ديگرى كه در روايات مذكور است مى شود، بلكه هر امانت و تكليفى را دربر مى گيرد. وى مى گويد:

«لا منافاة بين هذه الاخبار حيث خصّصت الامانة تارة بالولاية و الاخرى بما يعمّ كلّ امانة و تكليف لما عرفت فى مقدّمات الكتاب من جواز تعميم اللّفظ بحيث يشمل المعانى المحتملة كلّها بارادة الحقايق تارة و التخصيص بواحد واحد اخرى، ثمّ أقول ما يقال فى تأويل هذه الآية فى مقام التعميم: انّ المراد بالامانة التكليف بالعبودية للَّه على وجهها... . فهذه حقائق معانيها الكلّية و كلّ ما ورد فى تأويلها فى مقام التخصيص يرجع الى هذه الحقايق.»16

فيض كاشانى همچنين در مقام بيان منظور از «شجره ممنوعه» معتقد است: هرچند در برخى روايات منظور از «شجره ممنوعه»، درخت علم، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيت ايشان عليهم السلام، درخت حسد، درخت كافور، گندم، انگور، و غير آن دانسته شده، ولى همه صورت هاى ذكرشده، شكل هاى متفاوتى از يك حقيقت مجرد و روحانى هستند كه همگى به آن حقيقت اشاره مى كنند.17

    نتيجه آنكه، «تأويل» پرده برداشتن از حقايقى است كه در دام لفظ گرفتارند. به اعتقاد فيض كاشانى، آنچه اهميت فوق العاده دارد اين است كه انسان به روح معانى دست پيدا كند و درهاى ملكوت به رويش باز شود. همه موجودات اين جهانى، مَثَل و صورت هاى ارواح ملكوتى به شمار مى روند؛ ارواح مجردى كه حقيقت اشياى اين جهان را تشكيل مى دهند.

     بر اساس ديدگاه فيض كاشانى، هر چيز در اين دنيا صورت و مثالى به شكل روحانى در عالم ملكوت دارد و بايد حقيقت هر چيز دنيوى را در همان امر روحانى جست. وى بر اين اساس، عقل مردم را مثالى براى عقل انبيا و اوليا مى داند و از آن نظر كه آنها مأمور صحبت با مردم به اندازه دركشان هستند، با مردم فقط با مثال سخن مى گويند. عقل انسان ها با همين مثال ها و قالب هاى مادى مأنوس است. انسان در مقايسه با عالم ملكوت، مانند كسى است كه در عالم رؤيا به سر مى برد و همان گونه كه معمولاً انسان در خواب با صورت ها و مثال ها سروكار دارد،18 در اين جهان نيز با صورت ها و مثال هايى سروكار دارد كه حقيقتشان در عالمى بالاتر است. به همين دليل، وقتى انسان از دنيا مى رود، بيدار مى شود19 و حقايق را مشاهده مى كند؛ گويا پوسته حقيقت كنار رفته و به خود حقيقت رسيده است.

     مخاطبان قرآن و سنت گروه هاى مختلف مردم با بهره هاى متفاوتى از عقل هستند و خداوند متعال و معصومان عليهم السلام به اندازه درك و فهم و مقام اين عقول مطالبى بيان كرده اند. از اين رو، به اعتقاد فيض كاشانى، هرچند ممكن است ظواهر الفاظ متفاوت باشد، ولى حقيقت و روح همگى يكى است و به هيچ وجه، مجازى در كار نيست. فيض كاشانى براى روشن تر شدن اين مطلب، به داستان «خانه تاريك و فيل» اشاره مى كند.20 بنابراين، طبق دستور خداوند، بايد علمِ مطالبى را كه در آيات و روايات وجود دارد و با اصول يقينى اسلام سازگار نيست، به خداوند و «الراسخون فى العلم» واگذار كرد و از تأويل متشابهات بدون علم، خوددارى نمود. خداوند متعال مى فرمايد: «فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ... .» (آل عمران: 7)

     نيز با مشاهده اختلاف و تباين ظاهرى روايات در مقام تبيين آيات قرآن كريم، نبايد درصدد انكار برخى روايات برآمد، بلكه بايد همانند فيض كاشانى راه تمايز تفسير از تأويل را براى جمع بين روايات پيش رو نهاد و با بررسى دقيق سند و متن روايت، به معانى باطنى آيات قرآن راه يافت. فيض كاشانى تصريح مى كند كه قرآن داراى وجوه زيادى است كه بلاغت و لطافت آن را افزوده و جمع ميان آنها بدون اشكال و صحيح است.21

    فيض كاشانى در مقام بيان اينكه قرآن كريم نيز معارفى را در قالب مثال در اختيار انسان قرار داده است، به آيه «أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدا رَّابِيا... كَذَلِكَ يَضْرِب