برگزيدگى قوم بنى اسرائيل از منظر كتاب اشعياى نبى و قرآن كريم

معرفت سال بيست و يكم ـ شماره 183 ـ اسفند 1391، 15ـ25

دل آرا نعمتى پيرعلى*

چكيده

برترى و برگزيدگى ملتى در پيشگاه الهى وابسته به ملاك ها و معيارهايى است. استخراج و بررسى اين ملاك ها و معيارها و نيز تشخيص مصاديق واقعى برگزيدگى بر اساس متون مورد وثوق اديان و تطبيق آنها، از مهم ترين مسائلى است كه موجب راهيابى به تعاليم حقيقى اديان گشته و تلقى هاى سليقه اى و منفعت طلبانه را آشكار مى سازد.

     كتاب اشعياى نبى كه جزو كتب انبياى متأخر در مجموعه عهد قديم است. علاوه بر اشتمال بر مباحث اعتقادى و پيش گويى ها، خصوصيات قوم بنى اسرائيل را به تفصيل مطرح كرده است. اين خصوصيات كه انطباق كامل با آيات قرآن كريم دارد، قوم بنى اسرائيل را قومى طاغى معرفى مى كند كه برخلاف مفاد ميثاق الهى (ملتزم نمودن آنان بر توحيد و اعمال مؤمنانه) با آلوده شدن به انحرافات عقيدتى و اخلاقى، از خدا و دين موسى عليه السلام و پيامبران پس از آن حضرت، اعراض نموده و به انواع گناهان فردى و اجتماعى دچار گشته اند؛ گناهانى كه عقوبت هاى دنيوى و اخروى را براى آنان در پى داشته است. بر اين اساس، مى توان اذعان داشت كه برگزيدگى قوم بنى اسرائيل محدود به زمان و مشروط به معيارهاى ايمانى و عملى است و قابل تعميم بر آن قوم در هر عصر و با هر عقيده و عملكردى نمى باشد.

 

كليدواژه ها: بنى اسرائيل، برگزيدگى، كتاب اشعياى نبى، قرآن كريم.


* استاديار دانشگاه آزاد اسلامى واحد كرج.                                                                   dlrnemati@gmail.com

دريافت: 19/3/91               پذيرش: 1/11/91.


مقدّمه

كتاب اشعياى نبى به عنوان يكى از منابع مكتوب دين يهود، مورد وثوق يهوديان و مسيحيان بوده و مشتمل بر سخنان، مكاشفات، اعتقادات و پيشگويى هاى اشعياى نبى (يكى از انبياى بنى اسرائيل) مى باشد كه هفتصد سال پيش از مسيح مى زيسته است (كتاب مقدس، بى تا، ص 641).

     بررسى و تحليل توصيفات اين كتاب از قوم بنى اسرائيل، به صورتى بديع و بى سابقه، ترسيم دقيقى از حالات، خصوصيات و به ويژه وصف برترى و برگزيدگى اين قوم از منظر كتاب اشعياى نبى ارائه مى دهد و اعتقاد برترى قومى خاص را با استناد به منبع مورد وثوق آن قوم، به چالش كشيده و مشتركات آن را با آموزه هاى قرآن كريم مورد تأكيد قرار مى دهد.

     از اين رو، پرسش اصلى در اين تحقيق اين است كه ملاك برترى و برگزيدگى در نزد خداوند چيست؟

     پرسش هاى فرعى نيز عبارتند از:

     1. آيا بر اساس آموزه هاى كتاب اشعياى نبى، قوم بنى اسرائيل بى هيچ قيدى قوم برتروبرگزيده خداوند است؟

     2. كتاب اشعياى نبى به عنوان يكى از منابع مورد وثوق يهوديت، چه تصويرى از قوم بنى اسرائيل ارائه مى دهد؟

     3. آيا تعاليم قرآن كريم و كتاب اشعياى نبى در اين خصوص مشتركاتى دارند يا خير؟

     بر اين اساس، مقاله حاضر ضمن معرفى كتاب اشعياى نبى و تعاليم آن در خصوص قوم بنى اسرائيل و نيز بيان مشتركات آن با قرآن كريم، به تبيين ملاك برترى در پيشگاه الهى مى پردازد.

معرفى كتاب اشعياى نبى

عهد قديم نامى است كه پيروان آيين مسيحيت در مقابل عهد جديد به كتاب يهوديان اطلاق نموده اند. عهد قديم كه در حدود سه چهارم از كتاب مقدس را شامل مى شود، مجموعه اى از 39كتاب است كه هريك داراى عنوانى خاص مى باشد. بخش هاى اصلى عهد قديم عبارتند از: «تورات»، «انبيا» (شامل انبياى متقدم و انبياى متأخر) و «كتاب ها».

     انبياى متأخر عبارتند از اِشعيا، اِرميا، حزقيال و انبياى دوازده گانه. موضوع اصلى در بخش انبياى متأخر، پيش گويى است (كلباسى اشترى، 1384، ص 180).

     كتاب اشعياى نبى، كه يكى از كتب بخش انبياى متأخر است، شامل پيام هايى است كه خدا در عالم رؤيا به اشعيا پسر آموص داده است (اشعيا: 1:1). اين كتاب حجيم ترين كتاب پيامبران عهد قديم است، و داراى شصت و شش باب مى باشد. موضوع اصلى كتاب اشعيا پيش گويى است، اما علاوه بر آن، به مسائل مختلف از جمله اعتقادات، عبادات، مسائل اخلاقى و فساد رهبران و مردم بنى اسرائيل پرداخته و در مقام نكوهش بنى اسرائيل، وعده نابودى اين قوم را داده است. اعتقاد سنتى اين است كه اشعياى نبى اين كتاب را نگاشته است، اما نقادان جديد كتاب مقدس بر اين باورند كه اشعياى نبى تنها بخش اول اين كتاب، يعنى باب هاى اول تا سى و نه را نوشته است. باب هاى 40 تا 50 را فردى ناشناخته نوشته كه او را اشعياى دوم مى نامند و باب هاى 56 تا 66 را نيز فرد ناشناخته ديگرى به نام اشعياى سوم نوشته است (سليمانى اردستانى، 1382، ص 111). برخى نيز از باب 40 به بعد را نوشته فردى ملقب به اشعياى دوم مى دانند كه از پيامبران ايام اسارت بوده و نام و نشانش مجهول باقى مانده است (ناس، 1385، ص 531).

معرفى بنى اسرائيل

بنى اسرائيل كه پيش از يعقوب عليه السلام، «عبرانيان» ناميده مى شدند (خرمشاهى، 1377، ج 1، ص 391) نام قومى كهن است كه در قرآن از آن فراوان ياد شده است. كثرت يادكرد اين قوم در قرآن كريم مبين اهميت شناسايى اين قوم از منظر قرآن است.

     واژه «اسرائيل» در قرآن كريم به عنوان نام حضرت يعقوب دو بار به كار رفته است (آل عمران: 93؛ مريم: 58). اين واژه به معناى برگزيده خدا، بنده خدا (زمخشرى، 1407ق، ج 1، ص 130) و كسى كه تحت تدبير الهى است، مى باشد (مصطفوى، 1360، ج 1، ص 72). معناى «پيروز بر خدا» نيز براى اين واژه به كار رفته است. اين معنى به عباراتى از سفر پيدايش (32: 24ـ30) اشاره مى كند كه براساس آن خدا بر يعقوب عليه السلام ظاهر شد و با او كشتى گرفت و سرانجام يعقوب بر او پيروز شد (مصطفوى، 1360، ص 72). در فقرات ديگرى از سفر پيدايش، ظاهر شدن مجدد خدا بر يعقوب مطرح شده است؛ آنجاكه مى گويد: «و خدا بار ديگر بر يعقوب ظاهر شد... و او را بركت داد و خدا وى را گفت: من خداى قادر مطلق هستم...» (پيدايش: 35: 9ـ11). اما برخى واژه خدا را در اين فقرات به «فرشته خدا» تفسير كرده اند.

     از آيات قرآن چنين برمى آيد كه در تعبير خاص، مراد از «بنى اسرائيل» يهود قديم است كه متشكل از فرزندان و نوادگان حضرت يعقوب و مشتمل بر اسباط دوازده گانه است (خزائلى، 1378، ص 121). البته اين تعبير در مفهوم عام خود به يهود نيز اشاره دارد كه شامل يهوديان بعد از حضرت موسى (بقره: 246؛ مائده: 78) و يهوديان معاصر با حضرت عيسى (آل عمران: 49؛ مائده: 72؛ زخرف: 59؛ صف: 6) و يهوديان معاصر با پيامبر اسلام صلى الله عليه و آلهاست (بقره: 211؛ نمل: 76).

توصيفات بنى اسرائيل در كتاب اشعياى نبى و قرآن كريم

در فقرات فراوانى از كتاب اشعياى نبى، به رويگردانى قوم بنى اسرائيل از خدا و عدم توجه آنها به دعوت انبيا و آلودگى به گناهان تصريح شده است كه در بسيارى از موارد، با تعاليم قرآن كريم مشترك است:

     1. رويگردانى بنى اسرائيل از خدا در كتاب اشعياى نبى

در فقرات ابتدايى كتاب اشعيا در خصوص ياغى گرى بنى اسرائيل چنين آمده است: «اى آسمان، بشنو و اى زمين، گوش بگير؛ زيرا خداوند سخن مى گويد. پسران پروردم و برافراشتم، اما ايشان بر من عصيان ورزيدند. گاو مالك خويش را... مى شناسد، اما اسرائيل نمى شناسند و قوم من فهم ندارند. واى بر امت خطاكار و قومى كه زير بار گناه مى باشند... خداوند را ترك كردند... و به سوى عقب منحرف شدند» (اشعيا: 1: 2ـ5). آن گاه در فقراتى ديگر ضمن تصريح بر فساد بنى اسرائيل و تهى شدن اعمال مذهبى از روح اصلاح و تعبد و بندگى، خطاب خداوند به قوم بنى اسرائيل را چنين بازگو مى كند: «هنگامى كه دستان خود را دراز مى كنيد، چشمان خود را از شما خواهم پوشانيد و چون دعاى بسيار مى كنيد، اجابت نخواهم كرد؛ زيرا كه دست هاى شما پر از خون است. خويشتن را شسته، طاهر نماييد و بدى اعمال خويش را از نظر من دور كرده، از شرارت دست برداريد...» (اشعيا: 1: 10ـ17) و در فقراتى ديگر، ياغى گرى اين قوم را اين گونه مطرح مى كند: «... اين قوم فتنه انگيز و پسران دروغگو مى باشند؛ پسرانى كه نمى خواهند شريعت خداوند را استماع نمايند» (اشعيا: 30: 8ـ9).

     اشاره به بنى اسرائيل با تعابير قوم من، پسران، و پسران دروغگو از سويى و تصريح بر گناهكارى و انحراف آنان از دستورات الهى از سوى ديگر، حاكى از آن است كه خداوند مقام تشريفى فرزندخواندگى به معناى تقرب به درگاه الهى را مبتنى بر تقيدات و تعهدات دينى نموده و اين مقام را براى كسانى قايل شده است كه به عهد و تكليف الهى مقيد باشند، اما به واسطه عدم تقيد بنى اسرائيل به فرامين الهى، خداوند آنان را از اين مقام ساقط نموده و به تقبيح اعمال آنان مى پردازد تا جايى كه در خطاب به اشعياى نبى، او را موظف مى سازد اين مطلب را به صورت سندى براى آيندگان مكتوب كند: «... بيا و اين را در نزد ايشان بر لوحى بنويس و بر طومارى مرقوم ساز تا براى ايام آينده تا ابدالآباد بماند؛ زيرا كه اين قوم فتنه انگير و پسران دروغگو مى باشند» (اشعيا: 30: 8ـ10). اشعيا در نبوت هاى خود به مردم اسرائيل مى گفت: تقدير و سرنوشت كور بر امور خلايق حاكم نيست، بلكه خداوند قادر، زمام امور را در دست دارد و مردمان شرير و اقوام گناهكار را كيفر خواهد داد (ناس، 1385، ص 514).

     از اين رو، در فقراتى ديگر، خداوند به قطع رابطه با قوم بنى اسرائيل تصريح نموده و مى فرمايد: «... خطاياى شما در ميان شما و خداى شما حايل شده است و گناهان شما روى او را از شما پوشانيده است تا نشنود؛ زيرا كه دست هاى شما به خون و انگشت هاى شما به شرارت آلوده شده است. لب هاى شما به شرارت تنطق مى كند. احدى به عدالت دعوى نمى كند... به بطالت توكل دارند و به دروغ تكلم مى نمايند، به ظلم حامله شده، شرارت را مى زايند» (اشعيا: 59: 2ـ4).

     بر اين اساس، مى توان گفت: برگزيدگى مقيد به التزام و تقيد به تكاليف و اوامر الهى است، نه منسوب بودن به قوم و نژاد و تيره اى خاص. از اين رو، در فقراتى ديگر، هدف از ابلاغ شريعت را برقرارى عدالت به مفهوم عام آن معرفى كرده و به صراحت مطرح مى كند كه قوم بنى اسرائيل از قوانين الهى سرباز زده و از خداوند اطاعت نكردند: «خداوند را به خاطر عدل خود پسند آمد كه شريعت خويش را تعظيم و تكريم نمايد. ليكن اينان قوم غارت و تاراج شده اند... چونكه ايشان به راه هاى او نخواستند سلوك نمايند و شريعت او را اطاعت ننمودند» (اشعيا: 42: 21ـ24).

     2. رويگردانى بنى اسرائيل از خدا در قرآن كريم

در قرآن كريم نيز به طغيان و رويگردانى بنى اسرائيل از خدا و عدم توجه آنها به دعوت انبيا تصريح شده است؛ آنجاكه مى فرمايد: «فَبِمَا نَقْضِهِم مِيثَاقَهُمْ وَكُفْرِهِم بَآيَاتِ اللّهِ وَقَتْلِهِمُ الأَنْبِيَاء بِغَيْرِ حَقًّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً» (نساء: 155)؛ به دليل نقض ميثاقشان با خدا و كفر ايشان نسبت به آيات خدا و كشتن به ناحق انبيا و گفتن اينكه دل هاى ما بسته است، خدا به خاطر كفرشان بر دل هايشان مهر زد، پس جز اندكى از آنها ايمان نمى آورند.

     جمله «فبما نقضهم ميثاقهم» خلاصه اى از پيمان شكنى هاى بنى اسرائيل است و جمله «وكفرهم بآيات الله» خلاصه اى از انواع كفرهايى است كه اين امت به آن گرفتار شدند؛ كفرشان در زمان موسى عليه السلام و كفرشان بعد از آن زمان، كه قرآن كريم بسيارى از آنها را برشمرده است. از جمله آنها، دو موردى است كه در صدر سياق اين آيات مطرح شده؛ يكى در جمله «فَقَدْ سَأَلُواْ مُوسَى أَكْبَرَ مِن ذَلِكَ فَقَالُواْ أَرِنَا اللّهِ جَهْرَةً»(نساء: 153) و يكى هم در جمله «ثُمَّ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ» (نساء: 153). همچنين منظور از عبارت «وَقَتْلِهِمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيرِ حَق» اين است كه بنى اسرائيل انبيا را بدون حق كشتند؛ نظير زكريا و يحيى و غير آن دو بزرگوار، كه قرآن به طور اجمال از آنان ياد كرده است (طباطبائى، 1374، ج 5، ص 214ـ215).

     قرآن كريم نتيجه گناهان بنى اسرائيل را بسته شدن دل هايشان از فهم حقايق و محروم شدن از هدايت و ايمان بيان مى كند: «فَبِمَا نَقْضِهِم مِيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ...» (مائده: 13)؛ پس به دليل شكستن پيمانشان (بنى اسرائيل)، آنها را لعنت كرديم و دل هاى آنها را سخت نموديم؛ چراكه آنها كلام الهى را از مواضع خودش تحريف مى كنند و نصيب فراوانى را كه بدان متذكر شده اند، رها مى نمايند.

     براساس آيات 21ـ26 سوره «مائده»، بنى اسرائيل به سرپيچى صريح و علنى از فرامين خدا پرداخته و مستوجب سرگردانى چهل ساله در بيابان گشتند. اين آيات علت نافرمانى بنى اسرائيل را بهره نبردن از ايمان حقيقى و عدم توجه به وعده هاى الهى معرفى مى كند؛ زيرا مى فرمايد: «... وَعَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ قَالُواْ يَا مُوسَى إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا أَبَدا...» (مائده: 23ـ24) و توكل بر خداوند را نشانه ايمان حقيقى معرفى مى كند، اما بنى اسرائيل بر خدا توكل نكرده و از انجام امر الهى سر باز زدند. براساس تعاليم هر دو كتاب مى توان گفت: بنى اسرائيل، قومى فاقد ايمان حقيقى هستند كه به دليل آلودگى به گناه و نافرمانى از خداوند، به گمراهى گراييده و نافرمانى هاى متعددى را به ظهور رسانده اند.

     3. انحراف عميق فكرى بنى اسرائيل در كتاب اشعياى نبى

قوم بنى اسرائيل على رغم حضور انبياى متعدد در ميانشان، به شرك و بت پرستى آلوده شدند. در فقراتى از كتاب اشعيا به اين واقعيت اشاره شده است: «تمامى روز دست هاى خود را به سوى قوم متمردى كه موافق خيالات خود به راه ناپسنديده سلوك مى نمودند دراز كردم؛ قومى كه پيش رويم غضب مرا هميشه به هيجان مى آورند كه در باغات قربانى مى گذرانند و بر آجرها بخور مى سوزانند» (اشعيا: 65: 2ـ4). در ترجمه تفسيرى كتاب مقدس، اين فقرات از كتاب اشعيا چنين ترجمه و تفسير شده است كه آنان در قربان گاه هاى باغات خويش به بت هاى خود قربانى تقديم مى كنند و براى آنها بخور مى سوزانند (اشعيا: 65: 2ـ4).

     در فقراتى ديگر، انحراف فكرى و عقيدتى بنى اسرائيل چنين مطرح شده است: «آيا شما اولاد عصيان و ذريت كذب نيستيد كه در ميان بلوط هاو زيرهردرخت سبزخويشتن را به حرارت مى آوريد و اطفال را در وادى ها زير شكاف صخره ها ذبح مى نماييد؟» (اشعيا: 57: 4ـ5) كه منظور از آن، قربانى كردن فرزندان براى بت هاست (اشعيا: 57:5).

     در تفسير فقرات ديگرى از كتاب اشعياى نبى چنين آمده است: «سنگ هاى صاف را از ميان دره ها برمى داريد و آنها را چون خدا مى پرستيد و هداياى گوناگون به آنها تقديم مى كنيد. ... به كوه هاى بلند مى رويد... و براى بت هايتان قربانى مى كنيد. شما بت هايتان را پشت درهاى بسته قرار مى دهيد و آنها را مى پرستيد. با عطر و روغن به حضور بت مولك مى رويد تا آنها را تقديمش كنيد. به سفرهاى دور و دراز مى رويد... تا شايد خدايان تازه اى بيابيد و به آنها دل ببنديد...» (اشعيا: 57: 6ـ13).

     بر اساس اين فقرات ازكتاب اشعياى نبى،قوم بنى اسرائيل، ملتى است كه شرك و بت پرستى را به طور جدى و با علاقه و دلبستگى پى گرفته و به انحراف هاى عميق فكرى ـ عملى دچار شده است. همچنين از توحيد ناب فاصله گرفته و به انواع كفر و فسق و عصيان دچار شده است.

     4. انحراف عميق فكرى بنى اسرائيل در قرآن كريم

قرآن كريم در چند موضع به بت پرستى بنى اسرائيل، آن هم بعد از مشاهده معجزات بزرگ الهى و اتمام حجت توسط حضرت موسى عليه السلامپرداخته است: «وَلَقَدْ جَاءكُم مُوسَى بِالْبَيِّنَاتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ... وَأُشْرِبُواْ فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ» (بقره: 92ـ93)؛ همانا موسى با دلايل روشن به سوى شما آمد، اما شما پس از آن گوساله را به عنوان خداى خود برگزيديد در حالى كه ظالم بوديد... و در دل هايشان محبت گوساله گنجانده شد به دليل كفرشان.

     عبارت «ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِه» كه ابهام و اختصار بليغ است، به گوساله پرستى بنى اسرائيل پس از ارائه معجزات موسى، پس از رحلت او و پس از غيبت او اشاره دارد؛ يعنى بنى اسرائيل هم پس از خروج از مصر و غيبت موسى گوساله مصنوعى را به پرستش گرفتند و هم سال ها پس از موسى و بعد از انقراض حكومت سليمان كه كشور يهود به دو بخش جنوبى و شمالى تقسيم شد. در اين زمان، در ميان ده سبط ساكن در قسمت شمالى، دوباره پرستش گوساله طلايى رايج گرديد و براى آن معابدى برپا ساختند (طالقانى، 1362، ج 1 ص 230). آنچنان كه هاكس تصريح مى كند، يربعام، اسرائيل را مرتكب گناه كرد و دو گوساله از طلا ساخته و يكى را در بيت ايل و ديگرى را در دان نصب نمود و به وجوب عبادت آنها امر نمود (هاكس، 1377، ص 947). اين مطلب را فقراتى از كتاب اول پادشاهان تأييد مى كند، به گونه اى كه در باب دوازدهم اين كتاب به صراحت مطرح شده است: يربعام دو گوساله طلا ساخت و به بنى اسرائيل گفت: «براى شما رفتن تا به اورشليم زحمت است؛ هان اى اسرائيل، خدايان تو كه تو را از زمين مصر برآوردند. و يكى را در بيت ئيل گذاشت و ديگرى را در دان قرار داد. و اين امر باعث گناه شد و قوم پيش آن يك تا دان مى رفتند و خانه ها در مكان هاى بلند ساخت و از تمامى قوم كه از بنى لاوى نبودند كاهنان تعيين نمود» (اول پادشاهان: 12: 25ـ32). عبارت «واشربوا فى قلوبهم العجل بكفرهم» نشان مى دهد كه محبت گوساله در نفوس بنى اسرائيل ريشه عميقى داشت (طالقانى، 1362، ج 1، ص 231). اين عبارت علاقه وافر به پرستش گوساله را نشان مى دهد (طبرسى، 1377، ج 1، ص 129). به كار رفتن استعاره «عجل» به جاى محبت عجل و نيز استعاره «نوشانيدن محبت»، براى ايجاد مبالغه در كلام و القاى اين پيام است كه بنى اسرائيل به شدت به گوساله طلايى محبت مى ورزيدند و اين محبت در جان آنان رسوخ كرده بود (طباطبائى، 1374، ج 1، ص 335). از اين رو، قرآن كريم دعوى ايمان بنى اسرائيل را به سخره گرفته و در ادامه آيه مى فرمايد: «قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِن كُنتُمْ مُؤْمِنِينَ»(بقره: 93)؛ بگو اگر اهل ايمانيد، ايمانتان، به شما بد فرمان مى دهد.

     يعنى اين بدايمانى است كه آنان را به قتل انبيا و عبادت گوساله و انكار حق فرامى خواند (فضل الله، 1419ق، ج 2، ص 128).

     قرآن كريم ماجراى گوساله پرستى بنى اسرائيل را در سوره «طه» و پس از بيان معجزات متعدد موسى عليه السلام و شكافته شدن دريا و عبور بنى اسرائيل از آن و غرق شدن فرعون، بيان فرموده است: «فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَدا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ» (طه: 88)؛ (سامرى) براى آنها مجسمه يك گوساله طلايى را آورد كه صداى گاو داشت. پس آنها گفتند: اين خداى شما و موسى است و همه چيز را فراموش كردند. در اين آيه، با عبارت «فَقالُوا هذا إِلهُكُمْ وَ إِلهُ مُوسى فَنَسِى» به سابقه ديرين اين نوع تفكر در ميان بنى اسرائيل اشاره شده است؛ زيرا در صورتى كه فاعل «فنسى» موسى و گوينده آن سامرى باشد، معناى اين عبارت اين است كه معبود شما و معبود موسى همين گوساله است، اما موسى اين امر را فراموش كرده است (طوسى، بى تا، ج 7، ص 199). آيه «قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى» (طه: 91) (گفتند ملازم عبادت او خواهيم بود تا وقتى كه موسى به سوى ما بازگردد) نيز بر ديرينگى و التزام بر اين تفكر در ميان بنى اسرائيل تصريح مى كند؛ زيرا «عكوف» به معنى التزام بر چيزى در گذر زمان است (همان، ص 201) و از اين رو، آنان به ادامه گوساله پرستى اصرار و تأكيد نمودند.

     5. انحرافات اخلاقى و اجتماعى بنى اسرائيل در كتاب اشعياى نبى

در فقرات متعددى از كتاب اشعياى نبى، قوم بنى اسرائيل به دليل خصوصيات اخلاقى و انحرافاتشان مورد نكوهش و تقبيح خداوند قرار گرفته اند؛ آنجاكه خداوند اين قوم را به نداشتن راستى و صداقت توصيف نموده و به خاطر داشتن دل هاى سخت نكوهش كرده است: «اى خاندان يعقوب كه به نام اسرائيل مسما هستيد... و به اسم يهوه قسم مى خوريد و خداى اسرائيل را ذكر مى نماييد، اما نه به صداقت و راستى... دانستم كه تو سخت دل هستى... مى دانستم كه بسيار خيانتكار هستى...» (اشعيا: 48: 1ـ8).

     در فقراتى ديگر، خداوند بنى اسرائيل را به تاكستانى تشبيه مى كند كه خود باغبان آن بوده و از آن نگه دارى كرده، اما آن تاكستان خشك و بى بر شده است؛ زيرا آن قوم به جاى برقرارى عدل و انصاف، بر مردم ظلم و ستم روا داشته اند: «... تاكستان يهوه صبايوت خاندان اسرائيل است و مردان يهودا نهال شادمانى او مى باشند و براى انصاف انتظار كشيد و اينك تعدى، و براى عدالت، و اينك فرياد شد» (اشعيا: 5:7). در فقراتى ديگر، در نكوهش زنان بنى اسرائيل مى گويد: «دختران صهيون متكبرند و با گردن افراشته و غمزات چشم راه مى روند و به ناز مى خرامند و به پاى هاى خويش خلخال ها را به صدا مى آورند» (اشعيا: 3:16).

     در فقرات ديگرى، به ظلم و ستم، خودخواهى و عبادت فاقد روح تعبد و بندگى اين قوم تصريح كرده و مى فرمايد: «... ايشان هر روز مرا مى طلبند و از دانستن طريق هاى من مسرور مى باشند؛ مثل امتى كه عدالت را به جا آورده، حكم خداى خود را ترك ننمودند... (و مى گويند) چرا روزه داشتيم و نديدى، و جان هاى خويش را رنجانديم و ندانستى. اينك شما در روز روزه خويش خوشى خود را مى يابيد و بر عمله هاى خود ظلم مى نماييد. اينك به جهت نزاع و مخامصه روزه مى گيريد...» (اشعيا: 58: 1ـ5).

     آن گاه در ادامه فقرات، ملاك پذيرش اعمال و عباداتى همچون روزه را چنين مطرح نموده است: «مگر روزه اى كه من مى پسندم اين نيست كه بندهاى شرارت را بگشاييد و گره هاى يوغ را باز كنيد و مظلومان را آزاد سازيد... مگر اين نيست كه نان خود را به گرسنگان تقسيم نمايى... و چون برهنه را ببينى او را بپوشانى... آن گاه نور تو مثل فجر طالع خواهد شد... آن گاه دعا خواهى كرد و خداوند تو را اجابت خواهد فرمود...» (اشعيا: 58: 6ـ10).

     بر اين اساس، بهره مندى از روح تعبد، سرسپردگى در پيشگاه الهى، اقدام براى اصلاح خود و جامعه و التزام بر عدالت و انصاف ملاك هاى برگزيدگى و برترى در پيشگاه خداوند مى باشند.

     6. انحرافات اخلاقى و اجتماعى بنى اسرائيل در قرآن كريم

قرآن كريم علاوه بر تصريح بر گناهكارى قوم بنى اسرائيل، در بيان انحرافات اخلاقى و اجتماعى آنان، بر ظلم مالى تأكيد كرده و اكل حرام و ربا را در زمره مهم ترين انحرافات بنى اسرائيل مطرح مى كند: «فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِيلِ اللّهِ كَثِيرا وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُواْ عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَابا أَلِيما» (نساء: 160ـ161)؛ پس به دليل ظلم كسانى كه يهودى اند، طيباتى را كه بر آنها حلال نموده بوديم، حرام كرديم و به دليل بسيار بستن راه خدا و گرفتن ربايى كه از آن نهى شده بودند و خوردن اموال مردم به باطل، و براى كافران آنها عذابى دردناك مهيا ساختيم.

     عبارت «فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هادُوا» به ظلم هاى عظيم بنى اسرائيل اعم از طلب رؤيت خدا، عبادت گوساله، تجاوز از حكم روز شنبه (مغنيه، 1424ق، ج 2، ص 488) و نقض ميثاق الهى، كفر به آيات خدا، قتل انبيا، بهتان بر حضرت مريم، و تلاش در جهت قتل حضرت عيسى اشاره دارد (مظهرى، 1412ق، ج 2، ص 273) و عبارت «وَبِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيرا» به خوددارى از اتباع حق و امر به منكر و نهى از معروف و كتمان بشارت پيامبر خاتم (زحيلى، 1418ق، ج 6، ص 27) و عصيان در برابر احكام و تعاليم موسى و منع بندگان خدا از دين الهى و تبديل كتاب خدا و تحريف معانى آن (طبرسى، 1360، ج 3، ص 214) اشاره مى كند. عبارت «وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُواْ عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ»نيز به فعل حرام رباخوارى و ساير شيوه هاى حرام خوارى نظير رشوه اشاره دارد (حقى بروسوى، بى تا، ج 2، ص 321). قرآن كريم اين اعمال را موجب شدت عمل نسبت به بنى اسرائيل معرفى نموده و در دنيا مشمول تحريم برخى از طيبات و در آخرت مشمول عذاب اليم مى كند (نيشابورى، 1416ق، ج 2، ص 528). در موضعى ديگر، ضمن اشاره به گناه و تعدى بنى اسرائيل، مسئله حرام خوارى آنان را مورد تأكيد قرار مى دهد: «وَتَرَى كَثِيرا مِنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» (مائده: 62)؛ و بسيارى از آنان را مى بينى كه در گناه و دشمنى و خوردن مال حرام از يكديگر سبقت مى گيرند، چه بسيار عمل زشتى انجام مى دهند.

     در اين آيه، منظور از «اثم» دروغ و شرك؛ منظور از «عدوان» ستم به ديگران؛ منظور از «اكلهم السحت» رشوه خوارى (طبرسى، 1360، ج 7، ص 103) و منظور از «يسارعون» كه در باب مفاعله به كار رفته اين است كه آنان در گناه و ستم بر يكديگر سبقت گرفته و به منافسه و مسابقه مى پردازند (مغنيه، 1424ق، ج 3، ص 89).

ملاك هاى برگزيدگى در كتاب اشعياى نبى و قرآن كريم

از مجموع فقراتى كه پيش از اين ذكر شد، ملاك هاى برگزيدگى در پيشگاه الهى قابل استنباط است، اما بررسى فقراتى كه مبين عوامل موجبه خشم الهى هستند راه ديگرى براى استنباط و احصاى ملاك هاى برترى است. در اين قسمت به برخى از آموزه هاى كتاب اشعياى نبى و قرآن كريم به طور تطبيقى خواهيم پرداخت. يكى از موضوعاتى كه به صورت برجسته در كتاب اشعياى نبى قابل مشاهده است، اشارات صريح به خشم خداوند و نابودى بنى اسرائيل به دليل اعمال و افكار و انحرافات آنان است، آنجاكه مى فرمايد: «واى بر آنانى كه در نظر خود حكيمند... واى بر آنانى كه براى نوشيدن شراب زور آورند... كه شريران را براى رشوه عادل مى شمارند و عدالت عادلان را از ايشان برمى دارند. بنابراين، به نهجى كه شراره آتش كاه را مى خورد و علف خشك در شعله مى افتد، همچنان ريشه ايشان عفونت خواهد شد... چونكه شريعت يهوه صبايوت را ترك كرده، كلام قدوس اسرائيل را خوار شمرده اند؛ بنابراين، خشم خداوند بر قوم خود مشتعل شده... ايشان را مبتلا ساخته است... با وجود اين همه، غضب او برنگرديد و دست وى تاكنون دراز است» (اشعيا: 5: 21ـ25).

     در اين فقرات، عدم اجراى عدالت، عادت به ظلم و ميگسارى، رشوه خوارى و پايمال نمودن حقوق مردم و به طور كلى، اعراض از احكام و اوامر الهى عوامل بروز خشم الهى نسبت به بنى اسرائيل معرفى شده اند. آنچنان كه در فقراتى ديگر، طمع كارى آنان را عامل غضب خداوند معرفى مى كند: «... به سبب گناه طمع وى، غضبناك شده، او را زدم... خشم نمودم و او به راه دل خود رو گردانيده، برفت» (اشعيا: 57: 17). عدم اطاعت از قوانين الهى را عامل خشم الهى و بروز مجازات الهى به صورت جنگ و ويرانى معرفى مى كند: «كيست كه يعقوب را به تاراج و اسرائيل را به غارت تسليم نمود؟ آيا خداوند نبود كه به او گناه ورزيديم؛ چونكه ايشان... شريعت او را اطاعت ننمودند. بنابراين، حدت غضب خود و شدت جنگ را بر ايشان ريخت و ندانستند...» (اشعيا: 42:24ـ25) همچنين ناديده انگاشتن فرامين الهى را موجب هلاكت و نابودى بنى اسرائيل مى داند: «شما را به جهت شمشير مقدر ساختم و جميع شما براى قتل خم خواهيد شد؛ زيرا كه چون خواندم جواب نداديد و چون سخن گفتم نشنيديد و آنچه را كه در نظر من ناپسند بود به عمل آورديد و آنچه را كه نخواستم برگزيديد» (اشعيا: 65:12).

     فقراتى از بخش هاى ديگر عهد قديم، هدف از رسالت موسى عليه السلام و آزادسازى قوم بنى اسرائيل را تحقق عبوديت معرفى مى كنند: «... موسى و هارون آمده، به فوعون گفتند: يهوه خداى اسرائيل چنين مى گويد: قوم مرا رها كن تا براى من در صحرا عيد نگاه دارند (مرا عبادت كنند)» (خروج: 5:1؛ 8: 20؛ 9: 1).

     فقراتى ديگر، علت محبوبيت قوم بنى اسرائيل را علاقه خداوند به سلسله جليله نبوت از پدران و اجداد آنان معرفى مى كند: «ليكن خداوند به پدران تو رغبت داشته، ايشان را محبت مى نمودند، و بعد از ايشان ذريت ايشان يعنى شما را از همه قوم ها برگزيد...» (تثنيه: 10:15).

     همچنين در فقراتى، دليل اعطاى سرزمين مقدس به بنى اسرائيل، نه به دليل برگزيدگى آن قوم، بلكه به منظور تحقق وعده الهى به پيامبران بزرگى همچون ابراهيم و اسحاق و يعقوب معرفى شده است: «پس چون يهوه، خدايت، ايشان را از حضور تو اخراج نمايد، در دل خود فكر مكن و مگو كه به سبب عدالت من، خداوند مرا به اين زمين درآورد... بلكه به سبب شرارت اين امت ها، خداوند ايشان را از حضور تو اخراج مى نمايد... تا آنكه كلامى را كه خداوند براى پدرانت ابراهيم و اسحاق و يعقوب، قسم خورده بود، استوار نمايد» (تثنيه: 9: 4ـ5).

     فقرات مزبور به همراه فقرات فراوان ديگرى كه در تورات و به ويژه اسفار خروج و تثنيه مطرح شده اند، اين حقيقت را تبيين مى سازد كه برخلاف تفسير رايج يهود در قرون متأخر از اين فقرات و تلاش براى اثبات برترى نژاد بنى اسرائيل، هدف از رسالت موسى عليه السلام و آزادسازى بنى اسرائيل و اعطاى سرزمين مقدس به آنها، امتداد دادن به سلسله نبوات بنى اسرائيل و تحقق جامعه اى دينى با ويژگى عبوديت خالصانه براى خداوند، در مقطع تاريخى خاص بوده است؛ زيرا نقطه عطف توجه خداوند به اين قوم در اين فقرات، پدران آنان يعنى انبياى بزرگ الهى است (نعمتى پيرعلى، 1389). بر اين اساس، مى توان گفت كه خداوند ملتى را برمى گزيند كه در مسير حق گام بردارد و اوامر الهى را به جاى آورده، احكام الهى را در جامعه اى توحيدى محقق سازد.

     قرآن نيز بر اين عهد خداوند با بنى اسرائيل صحه گزارده، مى فرمايد: «وَلَقَدْ أَخَذَاللّهُ مِيثَاقَ بَنِيإِسْرَآئِيلَ... وَقَالَ اللّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاَةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنتُم بِرُسُلِي وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللّهَ قَرْضا حَسَنا...» (مائده: 12) (در حقيقت، خدا از فرزندان اسرائيل پيمان گرفت... و خدا فرمود: من با شما هستم اگر نماز برپا داريد و زكات بدهيد و به فرستادگانم ايمان بياوريد و يارى شان كنيد و وام نيكويى به خدا بدهيد) و آنجاكه حضرت موسى در خطاب به بنى اسرائيل مى گويد: «اينك من امروز بركت و لعنت پيش شما مى گذارم. اما بركت، اگر اوامر يهوه خداى خود را كه من امروز به شما امر مى فرمايم، اطاعت نماييد و اما لعنت، اگر اوامر يهوه خداى خود را اطاعت ننموده...» (تثنيه: 11: 26ـ28).

     بنابراين، اساس ميثاق خداوند با بنى اسرائيل، ميثاق بر عبوديت و اطاعت  از فرامين الهى است و عامل اصلى در برگزيدگى و معيت الهى همين است: «وَقَالَ اللّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاَةَ.» از سوى ديگر، فقراتى از باب 51 كتاب اشعياى نبى به صورت پيشگويى، راه رستگارى بنى اسرائيل را در پيروى از شريعت نوظهور الهى معرفى مى كند و مى گويد: «اى قوم من... شريعت از نزد من صادر مى شود و داورى خود را برقرار مى كنم تا قوم ها را روشنايى بشود. عدالت من نزديك است و نجات من ظاهر شده، بازوى من قوم ها را داورى خواهد نمود و جزيره ها منتظر من شده... نجات من تا به ابد خواهد ماند و عدالت من زايل نخواهد شد» (اشعيا: 51: 4ـ6) و در باب 53 با جزئيات بيشترى به شرح اوصاف مسيح عليه السلام پرداخته و هدايتگرى او را چنين بيان مى كند: «بنده عادل من به معرفت خود، بسيارى را عادل خواهد گردانيد» (اشعيا:11:53) علاوه بر آنكه در باب 28 فقرات متعددى ظهور پيامبر خاتم و عدم ايمان بنى اسرائيل به آن حضرت را پيشگويى كرده است. مجموعه اين فقرات در كنار هم اين حقيقت را تبيين مى كند كه راه رستگارى بنى اسرائيل كه در مقطع زمانى خاصى براى برقرارى جامعه توحيدى برگزيده شده بودند، پيروى از پيامبران الهى است كه پس از انبياى بنى اسرائيل مبعوث شده اند و وظيفه هدايت همه ابناى بشر از جمله بنى اسرائيل را بر عهده داشته اند. آنچنان كه جان باير ناس در تبيين تعاليم اشعيا مى نويسد: «خداوند اراده فرمود كه همگان را نجات بخشد و اراده او شامل تمام مردم جهان است و به ديارى خاص و يا مردمى تنها اختصاص ندارد. يهود و غيريهود در برابر مشيت او يكسانند» (ناس، 1385، ص 533).

نتيجه گيرى

بنى اسرائيل تعبير عامى از قوم يهود است كه به حضرت يعقوب (اسرائيل) منتسب بوده و داعيه برگزيدگى از جانب خداوند را دارند.

     ملاك اين برگزيدگى كه براساس توهمات و پندارهاى برترى جويانه و نژادپرستانه آنان، به انتساب نژادى محدود گشته است، براساس فقرات متعددى از كتاب اشعياى نبى، كه معتضد به تعاليم موجود در اسفار تورات نيز هست، به كيفيت ايمان و اعمال منبعث از آن وابسته است. براساس كتاب اشعياى نبى، قوم بنى اسرائيل به دليل آلوده شدن به انواع انحرافات عقيدتى، ايمانى و اخلاقى، اجتماعى و نيز اعراض از احكام و فرامين خداوند، از ملاك هاى برگزيدگى الهى بى بهره بوده و درنتيجه، از معيت الهى و توفيق ربوبى بى بهره مانده اند. تعاليم قرآن كريم نيز در همين زمينه، ملاك هاى برگزيدگى را ايمان حقيقى و التزام بر دين الهى معرفى نموده، شرط بهره مندى از توفيقات و توجهات ربوبى را تقيد بر احكام و تكاليف دينى مى داند و به طور صريح، مفاد ميثاق الهى با بنى اسرائيل را التزام بر تكاليف دينى معرفى نموده و مصاديق فراوانى از استنكاف و اعراض آنها از خدا و دين الهى را برشمرده است، همان گونه كه كتاب اشعياى نبى چنين كرده است. از اين رو، مى توان گفت كه برگزيدگى قوم بنى اسرائيل به معناى تحمل بار مسئوليت الهى در مقطع زمانى خاصى با هدف ايجاد جامعه توحيدى، قابل تعميم به آن قوم در كليه اعصار و با هر عقيده و عملكردى نمى باشد، به ويژه آنكه بر اساس شواهد فراوان از عهد قديم و قرآن كريم، اين قوم در همان اوان انتساب به برگزيدگى نيز از عهده تكاليف آن برنيامدند و پس از آن، از ايمان به پيامبران الهى سر باز زدند و از دايره آن خارج گشتند.


 

  منابع

حقى بروسوى، اسماعيل (بى تا)، تفسير روح البيان، بيروت، دارالفكر.

خرمشاهى، بهاءالدين (1377)، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى، تهران، دوستان.

خزائلى، محمد (1378)، اعلام قرآن، تهران، اميركبير.

زحيلى، وهبه بن المصطفى (1418ق)، التفسير المنير، بيروت دارالفكر المعاصر.

زمخشرى، جارالله (1407ق)، الكشاف، بيروت، دارالكتاب العربى.

سليمانى اردستانى، عبدالرحيم (1382)، كتاب مقدس، قم، انجمن معارف اسلامى ايران.

طالقانى، سيدمحمود (1362)، پرتوى از قرآن، تهران، شركت سهامى انتشار.

طباطبائى، سيدمحمدحسين (1374)، الميزان فى تفسيرالقرآن، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى همدانى، قم، انتشارات اسلامى.

طبرسى، فضل بن حسن (1377)، تفسير جوامع الجامع، مشهد، بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس.

ـــــ (1360)، مجمع البيان فى تفسيرالقرآن، تهران، فراهانى.

طوسى، محمدبن حسن (بى تا)، التبيان فى تفسيرالقرآن، بيروت، داراحياءالثرات العربى.

فضل الله، سيدمحمدحسين (1419ق)، تفسير من وحى القرآن، بيروت، دارالملاك للطباعة والنشر.

كتاب مقدس (بى تا)، ترجمه تفسيرى، بى جا، بى نا.

كلباسى اشترى، حسين (1384)، مدخلى بر تبارشناسى كتاب مقدس، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى.

مصطفوى، حسن (1360)، التحقيق فى كلمات القرآن، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب.

مظهرى، محمدثناءالله (1412ق)، التفسير المظهرى، پاكستان، مكتبة رشديه.

مغنيه، محمدجواد (1424ق)، تفسير الكاشف، تهران، دارالكتب

الاسلاميه.

ناس، جان باير (1385)، تاريخ جامع اديان، ترجمه على اصغر حكمت، تهران، علمى و فرهنگى.

نعمتى پيرعلى، دل آرا، «ارض مقدس و مختصات آن در قرآن كريم و تورات» (تابستان 1389)، فدك، ش 2، ص 139ـ154.

نيشابورى، نظام الدين حسن بن محمد (1416ق)، تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بيروت، دارالكتب العلميه.

هاكس، جيمز (1377)، قاموس كتاب مقدس، تهران، اساطير.