آسيب شناسى سياسى جريان بيدارى اسلامى

معرفت سال بيست و دوم ـ شماره 184 ـ فروردين 1392، 45ـ61

هادى معصومى زارع*

چكيده

تحولات يك ساله اخير (از دى 1389 تا دى سال 1390) در جهان اسلام و فراز و نشيب هاى آن، نگاه هاى زيادى را در سراسر جهان به خود جلب كرده است. در حالى كه بسيارى از تحليل گران ضرباهنگ تحولات آتى منطقه را با ثبات مى پنداشتند، به گونه غيرمنتظره اى مرزها و شاخصه هاى نظم موجود در هم شكسته شد و رويدادهاى خيره كننده اى را در جهان اسلام پديد آورد، بيدارى اسلامى از اين جمله تحولات است.

     اين پژوهش مى كوشد با روش اسنادى ـ تحليلى و با هدف ترسيم هندسه جامع آسيب شناسى اين انقلاب ها، مهم ترين چالش ها و آسيب هاى سياسى فراروى آنها را در مراحل مختلف تكوين، تثبيت و تطور مورد بررسى قرار دهد. از مهم ترين آسيب هايى كه كيان انقلاب هاى اسلامى اخير را تهديد مى كند، مى توان به مواردى همچون خلأ رهبرى واحد، تقليل سطح گفتمان، معضله نظام سازى، اتكا به سازوكارهاى بوروكراتيك و مانيفيست هاى حزبى، بروز اختلاف و تفرقه ميان انقلابيون، نفوذ ليبرال هاى غرب گرا و افراد فرصت طلب در لايه هاى تصميم سازى انقلاب و سازش انقلابيون با كشورهاى سلطه گر غربى و معامله بر سر اصول انقلاب اشاره نمود.

 

كليدواژه ها: بيدارى اسلامى، انقلاب، آسيب ها، چالش ها، غرب، نظام سازى، گفتمان.


* كارشناس ارشد علوم سياسى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.                   mh.masomi@gmail.com

دريافت: 19/1/91               پذيرش: 10/7/91.


مقدّمه

بروز انقلاب هاى اخير در كشورهاى عربى كه در حقيقت، حاصل سال ها تحقير روحى، دينى و سياسى توده هاى اسلام خواه اين كشورها از سوى ديكتاتورهاى غرب گرا و نيز پيامد بى توجهى آشكار و صريح آنها نسبت به ارزش ها و آموزه هاى دينى و مذهبى توده هاى مؤمن اين كشورها مى باشد، جريان به هم پيوسته و شگفتى آور بيدارى اسلامى را كه از سه دهه قبل و با انقلاب اسلامى ايران كليد خورده بود، وارد مرحله جديدى نمود.

     هرچند هريك از اين جنبش ها و انقلاب ها در فاز عملياتى با فراز و نشيب ها و تحولات متفاوتى از يكديگر روبه رو شده است، اما جوهره و هسته اصلى خيزش مردمى و نيز نقطه عزيمت و هدف غايى خواسته ها و مطالبات عمومى در اين كشورها را بازگشت به معنويت دينى و شريعت اسلامى شكل مى دهد.

     البته روشن است كه اسلام خواهى مردم مسلمان و آزادى خواه عربى هرچند افق گسترده ترى، چه در مرحله اوليه نهضت و چه در مرحله تكوين و نظام سازى و نيز در ارتقاى سطح گفتمان از رويكرد مادى گرايانه به گفتمان برخاسته از وحى، فراروى انقلابيون و آزادى خواهان مى نهد، اما درواقع، اين موج عظيم بيدارى نيز همچون ديگر پديده هاى مرتبط با حيات انسانى از قواعد و الگوهاى ثابت و معينى پيروى مى كند كه عنايت و يا بى توجهى به هريك از آنها نتايج و آثار متفاوتى دربر دارد؛ چه آنكه در سنت هاى ثابت الهى، كيفيت رقم خوردن سرنوشت انسان در گرو كردار خود جوامع بشرى است (رعد: 11).

     با نگاهى گذرا به تمامى انقلاب هاى چند قرن اخير (از انقلاب فرانسه، روسيه، چين و نيكاراگوئه كه صبغه غيردينى بر آنها حاكم بوده، تا انقلاب اسلامى ايران در سال 1357 كه با اهداف و مطالبات دينى تحقق يافته است) درمى يابيم كه همه جنبش هاى انقلابى با رخدادها و تحولات پر فراز و نشيب و نسبتا مشابهى مواجه بوده اند. روند حوادث پيش روى انقلاب ها و چگونگى عملكرد گروه هاى انقلابى، گاه چنان موجب تحت الشعاع قرار گرفتن اهداف اصيل نهضت و انحراف از مسير آرمان هاى آن مى شود كه احيانا پس از طى بازه زمانى خاصى، انقلاب به ضد خود تبديل شده و نتايج معكوسى را به بار مى آورد.

     براى نمونه، انقلاب كبير فرانسه پس از آنكه با تلاش هاى فراوان مردم به ثمر نشست، صحنه ترور و كشتار هولناك رهبران انقلاب گرديد. در ادامه، با به روى كار آمدن ناپلئون بناپارت (Napoleon Benapart) و پس از آن، لوئى هجدهم (Louis XVIII)، استبداد لجام گسيخته و قاهرانه اى ظهور يافت كه تمامى آمال انقلابيون مبنى بر آزادى و لغو رژيم سلطنتى را بر باد داد (p. McLynm, 1998, 666). انقلاب روسيه نيز در دهه دوم خود با ديكتاتورى بيست و پنج ساله استالين (Stalin) مواجه شد و با قتل عام هاى گسترده و تصفيه هاى خونين، عملاً وضعيتى سياه تر از قبل انقلاب را به ارمغان آورد (Sebag, 2004, p. 649).

     همچنين انقلاب الجزاير از سرنوشت مشابهى برخوردار است. پس از پيروزى مبارزان مسلمان بر ارتش اشغالگر فرانسه و بر جاى ماندن بيش از چندصد هزار شهيد و مجروح، كشمكش هاى درونى ميان انقلابيون آغاز شد و تمامى دستاوردهاى مبارزات آزادى بخش عليه فرانسه، به پاى سهم خواهى و قدرت طلبى عده اى، ذبح شد.

     نكات يادشده مبيّن اين مسئله است كه آفت ها و مخاطرات فراوانى در كمين انقلاب ها و جنبش هاى اجتماعى نهفته است كه غفلت از هريك مى تواند آثار زيان بارى به همراه داشته باشد. البته روشن است كه جريان بيدارى اسلامى نيز از اين مقوله مستثنا نخواهد بود. در حقيقت، حراست از اهداف، ارزش ها و دستاوردهاى هر انقلاب و جنبشى در درجه اول مرهون تلاش و دقت رهبران در شناسايى چالش ها و مخاطرات پيش رو، و در درجه دوم هوشيارى و بيدارى توده هاى انقلابى است. تجربه تلخ ساير انقلاب هاى چند سده اخير گوياى آن است كه غفلت و بى درايتى هريك از دو دسته فوق، بى گمان فرجام تلخى به همراه داشته است.

     با مرورى كه در چند ماهه اخير صورت گرفت، نگارنده با پژوهشى نظام يافته، مستقل و علمى در حوزه آسيب شناسى سياسى بيدارى اسلامى مواجه نشد. ازاين رو، ضرورت توجه و عنايت به شناسايى آسيب هايى كه حيات نهضت هاى اسلامى اخير را با مخاطره مواجه مى كند، انگيزه اصلى نگارش اين مقاله گرديده است.

     در نوشتار حاضر با هدف آسيب شناسى انقلاب هاى اخير منطقه، ابتدا دو اصطلاح عمده «آسيب شناسى» و «چالش» مورد بررسى قرار گرفته و سپس در پاسخ به اين پرسش كه آسيب هاى پيش روى بيدارى اسلامى چيست، به طور مصداقى اين چالش ها تبيين گرديده است.

1. مفاهيم

واژه «آسيب شناسى» از جمله اصطلاحاتى است كه از علم پزشكى وارد حوزه علوم اجتماعى شده است. اين واژه در لغت به معناى «مطالعه ماهيت حقيقى بيمارى ها و به ويژه تغييرات ساختارى و كاركردى است كه به واسطه آنها رخ مى دهد» و در علوم انسانى به معناى «شناسايى آن دسته از عوامل مهم و مؤثرى است كه به وجود آمدن و تداوم حيات آنها مى تواند فرايند تحقق اهداف هر نظامى را متوقف و يا به صورت محسوس، كُند نمايد» (بنيانيان، 1379، ص 128) تعريف شده است.

     مقصود از آسيب شناسى جريان بيدارى اسلامى نيز در حقيقت، شناخت و مطالعه مجموعه عواملى است كه در فرايند حركت انقلاب در مسير دستيابى به ارزش ها، آرمان ها و اهدافش، مانع ايجاد كرده، آن را متوقف و يا به نحو چشمگيرى كندتر مى سازد. البته پيداست كه با اختلاف ماهيت و نيز تغيير حوزه آرمان ها و اهداف هر جنبشى، دايره آسيب هاى آن نيز بسط و قبض مى يابد.

     واژه «چالش» نيز كه كمتر از دو دهه از رواج آن در حوزه علوم اجتماعى مى گذرد، از معانى متعدد لغوى و اصطلاحى برخوردار است. براى معناى اين واژه در لغت، مى توان به مواردى همچون زد و خورد، جنگ و جدال، مباشرت، حمله و يورش، كُشتى و تلاش اشاره كرد (عميد، 1381، ص 525؛ دهخدا، 1377، ج 6، ص 8020).

     در حوزه علوم انسانى اين كلمه در معانى متفاوت و البته قريب به هم همچون مانع و مشكل (بى نام، 1376، ص 483و488)، آسيب و آفت (بى نام، 1380، ج 2، ص 213ـ254)، كشمكش (قوام، 1379، ص 7)، تناقض (همان، ص 8)، تقابل يا تعارض (همان، ص 9)، و نيز اختلاف و تهافت رأى (همان، ص 9ـ25)، دغدغه، سؤال، بحران، مشكل، معضل، اشكال، درد (افروغ، 1380، ص 7ـ9) و... استعمال شده است. همچنين اصطلاح يادشده به مفهوم مجادله ونزاع نظرى نيزبه كاررفته است(همان،ص 15).

     صرف نظر از معانى يادشده در فوق، در پژوهش حاضر واژه چالش در معنايى اعم از مشكلات و معضله هاى نظرى و عملياتى، بنيادين و روبنايى، داخلى و خارجى و محدود و گسترده استعمال شده كه در بازه هاى زمانى مختلف و در مقياس هاى متفاوت قادر به كندسازى يا متوقف سازى حركت متعادل جامعه بوده و ازاين رو، مستلزم چاره انديشى و تدبير مى باشد. در نتيجه، در اين نوشتار اصطلاح هاى آسيب و چالش هر دو براى رساندن معنايى يكسان به كار رفته اند.

     در حقيقت، هر جنبش و نهضت اجتماعى (و از جمله جريان بيدارى اسلامى در كشورهاى عربى) ممكن است در مسير دستيابى به اهداف و آرمان هاى خويش، با فراز و نشيب هاى فراوانى مواجه گردد. زمانى، عواملى باعث شتاب گرفتن حركت نهضت مى شوند و گاهى اسباب توقف و يا كاهش شتاب آن را فراهم مى آورند. هرچند بسته به نحوه مواجهه راهبران نهضت با فرصت ها و تهديدها و نيز ميزان حضور و وفادارى توده هاى مردم براى همراهى با طرح هاى ايشان، مى توان افول يا صعود آن جنبش را پيش بينى نمود.

     اهميت موضوع «آسيب شناسى سياسى» نيز دقيقا از همين نكته منبعث مى شود. در حقيقت، رهبران و هدايتگران انقلاب هاى سياسى و اجتماعى مى بايست با شناخت واقع بينانه از آسيب ها و سازوكارهاى علاج آن، راه را براى حركت رو به جلو و قدرتمند نهضت فراهم آورند.

     در پايان بايد متذكر شد كه مصاديق يادشده در ذيل نه حصرى استقرايى از چالش ها و آسيب هاى كلان فراروى اين خيزش عظيم اسلامى و مردمى به ويژه در حوزه هاى مرتبط با كنش و اقدام سياسى است. ضمنا تلاش شده است تا از ذكر چالش هاى غيرسياسى و يا چالش هاى سياسى خُرد و جزئى اجتناب گردد.

2. مصداق شناسى آسيب ها و چالش هاى فراروى بيدارى اسلامى

1ـ2. خلأ رهبرى واحد فراحزبى

رهبرى نقش ويژه اى در شكل دادن به هماهنگى و همسويى ميان اجزاى مختلف هر نهضت و جنبش اجتماعى ايفا مى نمايد. مأموريت و كارويژه هر رهبرى در حقيقت، ايجاد انسجام اجتماعى از طريق نظام ويژه ارزشى است كه توده هاى مردم به آن دل بسته اند. در حقيقت، رهبر و طلايه دار هر جنبش انقلابى، مغز متفكر آن به شمار آمده و در قالب يك ايدئولوژى انقلابى با ترسيم چارچوب عقيدتى انقلابيون، خط مشى هاى مبارزه و نيز نقشه راه رسيدن به آرمان ها و اهداف قيام، به مثابه اهرم بازدارنده از انحراف و سرگشتگى نهضت عمل نموده و پس از پيروزى انقلاب هندسه سياسى جديدى را بنيان مى نهد.

     رهبر انقلاب با به خدمت گرفتن طيفى از انديشمندان، مبلغان، سياست مداران و نخبگان جامعه، و با بهره جستن از ويژگى هاى شخصيتى خارق العاده اى ـ كه منجر به بسط حوزه نفوذ وى مى شود ـ اقدام به برقرارى ارتباط و پيوند با توده ها و قشرهاى معمولى مردم مى نمايد و ايشان نيز در فرصت هاى لازم وفادارى خود را به رهبرى جنبش ابراز مى نمايند.

     پيداست كه نبود رهبرى واحد در هر جنبش و نهضت اجتماعى، در گام اول منجر به سردرگمى و تكثر رفتارى توده هاى مردمى شده و نوعى آشفتگى در فرايند تطور انقلاب را رقم مى زند. وجود رهبران متكثر با انديشه ها، آرمان ها، نقطه عزيمت ها و راه كارهاى متفاوت، يا به شكست انقلاب مى انجامد و يا در فرض پيروزى، به نزاع ها و كنش هاى كينه توزانه غيرقابل مهار منجر شده و عملاً شرايط پيش از انقلاب را تداعى گر مى شود.

     در حقيقت، مهم ترين شاخصه و ويژگى چنين رهبرى را بايد در فراحزبى بودن وى و عدم تعلق به هيچ جناح و حزب سياسى دانست. منظومه راهبرى جنبش مى بايد بيش از هر چيز به پايگاه فكرى قاطبه مردم و عقبه تمدنى آن تعلق داشته باشد؛ چراكه هر نوع وابستگى حزبى، صنفى و تشكيلاتى رهبرى موجب واگرايى سياسى و پراكنده شدن توده ها و گروه ها از اطراف وى شده و در نتيجه، پايگاه اجتماعى و مقبوليت سياسى وى را به چالش مى كشاند.

     بر همين اساس، مى توان از جمله نقاط ضعف عمده جريان كنونى بيدارى اسلامى در جهان عرب را نبود و خلأ رهبرى واحدِ هدايتگرِ غير حزبى در رأس اين جنبش ها عنوان كرد. در حال حاضر كشورهاى انقلابى از نوعى تكثر رهبرى و چندگانگى مراجع تصميم ساز در هدف گذارى و پيشبرد امور انقلاب رنج مى برند.

     بنيان گذار انقلاب اسلامى ايران كه خود پرچمدار بيدارى اسلامى و تجديدگر معنويت جويى و دين خواهى در عصر حاضر به شمار مى آيد، با عنايت به همين موضوع همواره با تلاش هايى كه از سوى برخى از جريان هاى سياسى وقت در راستاى صنفى قلمداد كردن رهبرى انقلاب و وابستگى آن به گروهى خاص صورت مى گرفت، مقابله كرده و خويش را رهبر پذيرفته شده از سوى عموم مردم عنوان مى كرد. براى نمونه، ايشان در پاسخ به راسل كر (Russell Kerr) (عضو پارلمان انگلستان و حزب كارگر) كه مى كوشيد از تعلقات و تمايلات حزبى و گروهى ايشان، همچون ماهيت ارتباط ايشان با جبهه ملى، اطلاع يابد، بر اصل غيرحزبى بودن رهبرى انقلاب و مردمى بودن آن تأكيد مى نمايد. ايشان اين اصل را از ويژگى هاى مهم و ضرورى راهبرى امت، و صورت مقابل آن را از آسيب هاى مهم نهضت قلمداد مى كنند:

ما با جبهه [ملى]، هيچ رابطه اى نداريم... مرا ملت به رهبرى پذيرفته است؛ من رهبر جبهه [ملى] نيستم... با تمامى اهالى ايران روابط مساوى داريم. براى هيچ رهبر سياسى و مذهبى، اتصال به يك جبهه خاص درست نيست. با تمام ملت، رابطه را برقرار مى سازيم. رابطه خاص، مخالف مصالح است... البته ما به همه افراد سياسى احتياج داريم، نياز داريم. با يك گروه خاصى رابطه نداريم. همه ايران يكدست است، و همه با هم مى خواهند انجام بدهند، و چون امت مى خواهد، همه داخل آن هستند و با همراهى همه پيش مى روند (امام خمينى، 1385، ج 5، ص 70ـ71).

سير رويدادهاى چند ماهه اخير در اين كشورها بيانگر آن است كه هيچ گونه رهبرى منسجم و يكپارچه غيرجناحى كه قادر به جذب توأمان توده ها، نخبگان و لايه هاى مختلف جامعه باشد، در وراى تحولات ميدانى و خيابانى اين كشورها شكل نگرفته است. در اين ميان، بجز انقلاب بحرين ـ كه از نعمت رهبرى تشكيلاتى مراجع برخوردار است ـ در ساير كشورها همچون تونس، مصر، ليبى و يمن، روند تحولات بيشتر به دست جوانانى است كه كوشيده اند تا با استفاده از ابزارهاى رسانه اى و بهره گيرى هوشمندانه از شبكه هاى اجتماعى مجازى به صورت غيرمتمركز و چندلايه، هدايت كنش هاى خيابانى را برعهده گرفته و پيامدهاى فقدان رهبرى واحد را در حد ممكن تقليل دهند.

     هرچند اين مسئله به خودى خود مى تواند نقطه عطفى در حوزه مطالعات نظريه هاى انقلاب به شمار آيد، اما در عين حال، بسترهاى مناسب براى نفوذ ليبرال ها، غرب گرايان و فرصت طلبان را فراهم آورده و انحراف احتمالى انقلاب از هندسه ارزشى خود را در پى دارد.

     هرچند رسانه هاى غربى طى يك سال گذشته همواره كوشيده اند تا اين خلأ را به تكثر راهبردى ايدئولوژى هاى كنشگر و دعوت كننده به انقلابى گرى ربط دهند، اما درواقع، مى توان اصلى ترين عوامل اين معضله را در مرجعيت ساختارهاى قبيله اى و قوم مدارانه در بافت اجتماعى و حيات سياسى جوامع عربى و ساختار ناكارآمد جوامع دينى و نهادهاى مذهبى اهل سنت و كنشگرى خلاقانه حداقلى آنها در عرصه هاى سياسى ـ به واسطه وابستگى ساختارى درازمدت آنها به دستگاه هاى حكومتى ـ عنوان نمود.

     هرچند نمى توان منكر نقش آفرينى اختلاف اساسى ميان جريان هاى سكولار و گروه هاى اسلام گرا در اين زمينه شد، اما برگزارى ان