بررسى الگوى آرمانى سبك زندگى از ديدگاه مكتب اسلام

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

سال بيست و دوم ـ شماره 186 ـ خرداد 1392، 23ـ35

 

 هادى حسن دوست فرخانى1
اميد رضايى2
داوود حسن دوست فرخانى3

چكيده

امروزه متناسب با پيشرفت و تحول در حوزه هاى مختلف و گذار جوامع از شكل سنتى به مدرن، شاهد شكل گيرى سبك هاى جديد زندگى هستيم. سبك زندگى، درواقع، شكل دهنده هويت گروهى و اجتماعى افراد است. تحقيقاتى كه تاكنون در اين زمينه در جامعه ما صورت گرفته است توجه كمى به باورها و ارزش هاى فرهنگى برخاسته از مكتب اسلام داشته و صرفا به بيان نظريه هاى غربى در اين حوزه و ذكر عوامل مؤثر بر آن اكتفا كرده اند. ازاين رو، در اين مقاله با مبنا قرار دادن روش تحقيق كيفى از نوع تحليلى ـ توصيفى، و با هدف بررسى الگوى آرمانى سبك زندگى از منظر مذهب اسلام و خاصه مكتب تشيع، بر آن شديم تا ابتدا با بررسى دقيق نظريه هاى مربوط، سه شاخصه اصلى سبك زندگى (الگوى رفتار، مديريت بدن و الگوى مصرف) را برداشت كرده و در ادامه، در ارتباط با هر مقوله، گزاره هايى را كه بيان كننده ديدگاه مكتب اسلام باشد بيان نماييم. در پايان پس از جمع بندى و نتيجه گيرى مطالب، يافته ها حاكى از لزوم جامعه پذيرى و نهادينه كردن الگوى سبك زندگى اسلامى در جهت شكل دادن به ساختار نگرشى نسل جوان بر اين مبنا بود.

كليدواژه ها: سبك زندگى، مكتب اسلام، سلامت اجتماعى، جامعه شناسى فرهنگ.


1 كارشناس ارشد جامعه شناسى دانشگاه شهيد باهنر كرمان.         hadi_hasandoust@yahoo.com

2 دانشجوى كارشناسى ارشد پژوهش علوم اجتماعى دانشگاه فردوسى مشهد.    Om.rezaei@yahoo.com

 3 كارشناس برنامه ريزى شهرى دانشگاه فردوسى مشهد.             d_hasandoust@yahoo.com

دريافت: 19/8/91               پذيرش: 10/3/92


 

مقدّمه

 سبك زندگى در حوزه جامعه شناسى فرهنگ از جمله مفاهيم جديدى است كه جامعه شناسان و نظريه پردازان مختلفى را در اين باب به خود مشغول داشته است. سبك هاى زندگى كه در مجموع شكل دهنده هويت شخصى و اجتماعى افراد هستند عبارت است از شيوه و نحوه درك افراد از زندگى و در نهايت، رفتار كردن بر اساس آن باورها در زندگى روزمره. امروزه با توجه به پيشرفت چشمگير علم و فناورى در عرصه هاى گوناگون، شيوه و سبك زندگى افراد نيز دچار تغيير و تحولات عظيم شده است. به گونه اى كه شاهد گذار از سبك زندگى سنتى به مدرن هستيم. البته همان قدر كه پيشرفت جنبه هاى سخت افزارانه زندگى براى افراد، آرامش بخش بوده است، ولى به همان ميزان نتوانسته است تأمين كننده آسايش روانى آنها باشد. جامعه اسلامى ايران نيز به دليل گذار از مرحله سنتى به مدرن، متأسفانه در حوزه سبك زندگى با چنين مشكلى مواجه است. پژوهش هاى صورت گرفته در اين ارتباط نيز به نوعى اين محوريت را در اهداف خويش داشته اند ـ كه براى مثال ـ مى توان از كتاب مصرف و سبك زندگى محمد فاضلى و همچنين دين و سبك زندگى محمدسعيد مهدوى كنى نام برد. بنابراين، ضرورى به نظر مى رسيد تا در اين ارتباط سازوكارهاى نظريه مزبور نقد و بررسى شود. ازاين رو، در اين پژوهش، با محوريت قرار دادن اين سؤال اصلى كه سبك زندگى آرمانى از ديدگاه مكتب اسلام چيست و در حوزه هاى مختلف زندگى چه آموزه هايى را پيشنهاد مى كند، ابتدا به منظور هدفمند كردن مسير و ادغام نظريه هاى حوزه جامعه شناسى فرهنگ با آموزه هاى اسلامى به عنوان گامى نو، از يك سو، به بررسى مفهوم سبك زندگى از ديدگاه نظريه پردازان پرداختيم و در ادامه، با  استخراج سه شاخصه اصلى مديريت بدن، الگوهاى رفتارى و الگوى مصرف، ديدگاه و آموزه هاى اسلامى براى نيل به سبك زندگى سالم در ارتباط با هريك از شاخصه هاى موردنظر را مورد بررسى قرار داديم.

     ازاين رو، در اين مقاله برآنيم تا ابتدا ضمن اشاره به نظريه پردازان مختلف در اين باب، ديدگاه هاى آنان را پيرامون موضوع نقد و بررسى نماييم و در ادامه، به بيان رهنمودهاى مكتب اسلام در اين خصوص پرداخته، سبك آرمانى زندگى را بر اساس آموزه هاى قرآن، سيره پيامبر و امامان معصوم عليهم السلاماستخراج كنيم.

مفهوم سبك زندگى از ديدگاه نظريه پردازان غربى

مفهوم سبك زندگى، در بسيارى از رشته هاى علوم انسانى پيشينه اى دراز دارد، به گونه اى كه بسيارى از نظريه پردازان با توجه به زمينه فكرى خود تعريف يا تفسيرى از سبك زندگى به عمل آورده اند، كه درادامه به توضيح آن مى پردازيم.

     نخستين بار ليزر در سال 1963 سبك زندگى را براساس الگوى خريد كالا تعريف كرد. به نظر وى، سبك زندگى دال بر شيوه زندگى متمايز جامعه يا گروه اجتماعى است. شيوه اى كه بدان طريق، مصرف كننده خريد مى كند و كالاى خريدارى شده مصرف مى شود، بازتاب دهنده سبك زندگى مصرف كننده در جامعه است. ليزر در يك جا سبك زندگى را طرز مشخص يا متمايز زندگى كردن گروهى از مردم معرفى مى كند؛ نظامى كه از تأثير ارزش ها، منابع، نمادها و قوانين بر نيروهاى زندگى در گروه شكل مى گيرد. او با توجه به تمركزش بر موضوع بازاريابى، در جاى ديگر سبك زندگى را الگوى رفتارى گروهى مى داند كه در خريدهاى مصرف كننده انبوه و روش هاى مصرف انعكاس يافته است.

     سوبل نيز تأكيد مى كند كه الگوى مصرف  مشاهده شونده ترين و بهترين شاخص سبك زندگى است (Sobel, 1981). لامونت و همكارانش نيز ضمن تأكيد بر شيوه سازمان دادن زندگى شخصى، الگوى تفريح و مصرف را بهترين شاخص سبك زندگى مى دانند (Lamont, 1996, p. 31-56).

     زيمل در مورد سبك زندگى و معناى آن، بيان هاى بسيارى دارد. زيمل پيرو فلسفه و مكتب جامعه شناسى، خود اين تعابير را بيشتر در قالب بحث در مورد صورت و سبك و تقابل آن با محتوا و زندگى ارائه مى كند. او در جايى مى گويد: سبك زندگى، تجسم تلاش انسان است براى يافتن ارزش هاى بنيادى يا به تعبيرى، فرديت برتر خود در فرهنگ عينى اش و شناساندن آن به ديگران. به عبارت ديگر، انسان براى معناى موردنظر خود (فرديت برتر)، شكل (صورت)هاى رفتارى را برمى گزيند. زيمل، توان چنين گزينشى را «سليقه»، و اين اشكال به هم مرتبط را «سبك زندگى» مى نامد (Simmel, 1990). او در جاى ديگر معتقد است: سبك زندگى، عينيت بخشى به ذهنيات در قالب اشكال شناخته شده اجتماعى است؛ نوعى بيان فرديت برتر و يكتايى در قالبى است كه ديگرى (يا ديگران) اين يكتايى را درك كنند. اگر بخواهيم با برداشت از عبارت هاى متعدد زيمل، تعريفى از «سبك زندگى» ارائه دهيم، اين تعريف عبارت است از: كل به هم پيوسته صورت هايى كه افراد يك جامعه، مطابق انگيزه هاى درونى و سلايق خودشان و به واسطه تلاشى كه براى ايجاد توازنى ميان شخصيت ذهنى و زيست محيط عينى و انسانى شان به انجام مى رسانند، براى زندگى خود برمى گزينند (ر.ك: مهدوى كنى، 1387).

     وبلن، سبك زندگى را الگوى رفتار جمعى مى داند. اين رفتارها از جنس رسوم و عادت اجتماعى و روش هاى فكرى اند. وى در جاى ديگر، سبك زندگى فرد را تجلى رفتارى سازوكار روحى، عادات فكرى و معرفت او قلمداد مى كند. از ديدگاه وى، افراد با نمايش گذاشتن نوع پوشش، آرايش و زيورآلات، سبك زندگى خويش را از سايرين متمايز مى كنند (ر.ك: وبلن، 1383).

     كلاكهون سبك زندگى را مجموعه ها يا الگوهاى خودآگاه و دقيقا توسعه يافته ترجيحات فردى در رفتار شخصى مصرف كننده مى داند. مك كى، سبك زندگى را الگويى برآمده از ارزش ها و باورهاى مشترك يك گروه يا جامعه مى داند كه به صورت رفتارهاى مشترك ظاهر مى شود؛ اصطلاحى كه در موارد متعدد با «پاره فرهنگ» مترادف است (Sills & Merton, 1991, p. 7&13). (مثل سبك زندگى حومه نشينان).

     ماكس وبر سبك زندگى را شيوه هاى رفتار، لباس پوشيدن، سخن گفتن، انديشيدن و نگرش هايى مى داند كه مشخص كننده گروه هاى منزلتى متفاوت است (ر.ك: فاضلى، 1382).

     سولومون (1994) بر اين باور است كه هر جامعه اى داراى سبك و شيوه زندگى متفاوتى است. درواقع، سبك زندگى، فعل و انفعالات فرد را در محيط اجتماعى نشان مى دهد. به زعم وى، در جوامع سنتى انتخاب هاى مبتنى بر مصرف، به شكل گسترده اى براساس طبقه و كاست محيط روستايى يا خانواده ديكته مى شود، درحالى كه در جوامع مدرن مردم داراى آزادى عمل بيشترى در انتخاب كالاها، خدمات و فعاليت هايى هستند كه به نوبه خود هويت اجتماعى آنان را خلق مى كنند (همان).

     از سوى ديگر، به نظر آسيابرگر در تعريف واژه سبك زندگى ما با واژه فراگيرى روبه رو هستيم كه از سليقه فرد در زمينه آرايش مو و لباس، تا سرگرمى و تفريح و ادبيات و موضوعات ديگر، همگى را شامل مى شود، كه همه اينها مفاهيمى همچون مد و سبك را تداعى مى كند. درواقع، از  نظر برگر سبك زندگى مد يا حالت زندگى فرد مى باشد (ر.ك: آسيابرگر، 1375).

     همچنين چنى (1996) سبك زندگى را الگويى از عمل و تفاوت بين مردم عادى در اجتماع مى داند. از ديد وى، سبك زندگى يك شيوه، يك حالت، يا يك نوع استفاده از غذاهاى خاص و همچنين مكان و زمان خاص مى باشد.

     از ديدگاه پير بورديو، ذائقه ها و ترجيحات زيباشناختى متفاوت، سبك هاى زندگى متفاوت را ايجاد مى كنند. بنابراين، «سبك زندگى محصول نظام مندمنش است كه از خلال رابطه دوجانبه خود با رويه هاى منش درك مى شود و تبديل به نظام نشانه هايى مى گردد كه به گونه اى جامعه اى مورد ارزيابى قرار گيرد؛ مثلاً، به عنوان قابل احترام، ننگ آور و...» (Bourdieu, 1984). چنان كه بورديو در عبارت فوق نيز اشاره مى كند، مصرف به منزله نظامى از نشانه ها و نمادها مطرح است كه كاركردهايى همچون تمايزگذارى اجتماعى دارد كه البته به نظر بورديو معنايش از همين تفاوت و تمايز ناشى مى شود و چيزى جز آن نيست. در بحث بورديو، مصرف همانند پاسخ به نيازهاى زيستى مطرح نمى شود، بلكه مصرف به منزله استفاده از نظامى از نشانه ها و نمادها مطرح است (آسيابرگر، 1375، ص 166) كه البته خود اين نشانه ها و نمادها از خلال فرايند مصرف توليد مى شوند. ازاين رو، مصرف در انديشه بورديو، برخلاف ماركسيسم كلاسيك، صرفا يك متغير وابسته نيست.

     آنتونى گيدنز يكى ديگر از صاحب نظران بنام در اين حوزه، بر اين باور است كه سبك زندگى روش الگومند مصرف، درك و ارزش گذارى محصولات فرهنگ مادى است كه استقرار معيارهاى هويتى را در چارچوب زمان و مكان ممكن مى سازد. بنابراين، سبك زندگى اساسا به معانى نمادين محصولات توجه دارد؛ يعنى آنچه در وراى هويت آشكار اين محصولات نهفته مى باشد. به عقيده گيدنز، سبك زندگى تلاشى براى شناخت مجموعه منتظمى از رفتارها يا الگوهاى كنش افراد مى باشد كه افراد آنها را انتخاب كرده و كنششان در زندگى روزمره به واسطه آنها هدايت مى شود (گيدنز، 1382، ص 120). گيدنز بر اين باور مى باشد كه سبك هاى زندگى كردارهايى هستند كه به جريان عادى زندگى روزمره تبديل شده اند؛ جريان هايى كه در لباس پوشيدن، غذا خوردن، و شيوه هاى كنش در محيط دلخواه براى ملاقات كردن با ديگران جلوه مى كنند. در عين حال، وى يادآور مى شود كه چنين رفتارهايى بازتاب كننده هويت هاى شخصى، گروهى و اجتماعى اند.

     با مرور نظريه هاوديدگاه هاى موردنظر در جامعه شناسى فرهنگ، مشخص شد كه هريك از اين نظريه ها و ديدگاه ها توجه خود را به يك يا چند عنصر خاص معطوف كرده اند. ولى آنچه در پايان از جمع بندى نظريه هاى فوق به عنوان شاخصه هاى اصلى سبك زندگى برداشت گرديد، سه شاخصه مديريت بدن، الگوى رفتار و الگوى تغذيه است كه با تحت تأثير قرار دادن يكديگر در پايان هويت هاى متفاوت شخصى، گروهى و اجتماعى را به وجود مى آورد.

بررسى ديدگاه مكتب اسلام پيرامون سبك زندگى

پس از مرور ديدگاه نظريه پردازان غربى پيرامون مفهوم زندگى در بخش اول، در بخش دوم به بررسى ديدگاه مكتب اسلام در اين زمينه خواهيم پرداخت.

     1. مديريت بدن اسلامى

پس از مطالعات محققان در اين زمينه، مهم ترين شاخصه هايى كه توانستند مديريت بدن را تعريف كنند عبارتند از: نوع لباس پوشيدن، آرايش موى سر، استفاده از  زينت آلات و همچنين شيوه مديريت بهداشت و سلامت بدن. در ادامه، به ارائه ديدگاه اسلام در خصوص هريك از اين شاخص ها مى پردازيم.

1ـ1. آراستگى و نظم ظاهرى در اسلام: عموما اعتقاد بر اين است كه برداشت هاى اوليه بسيار اهميت دارند. بسيارى از ما مى پذيريم كه برداشت هاى اوليه اى كه ما از ديگران داريم، روند ارتباط ما را با آنان به صورتى حياتى شكل خواهند داد. اين پديده در روان شناسى اجتماعى «اثر تقدم» نام دارد. ازاين رو، افراد براى حضور در مصاحبه شغلى، ديدار با دوست جديد، و اولين ملاقات خويش كه در آن نخستين برخورد را با ديگرى دارند، با تمام دقت خود را آماده مى كنند.

     به اين ارتباط، يك ارتباط غيركلامى گفته مى شود. اين ارتباط غيركلامى در نگاه اول، در شكل گيرى برداشت هايى كه افراد از ما دارند بسيار مهم است. براى مثال، يك نگاه، نوع لباس، و قيافه ظاهرى كافى است تا اطلاعات زيادى را به طرف مقابل بدهد. آراستگى در هريك از انواع ارتباط غيركلامى مانند حالات چهره، تماس چشمى، قيافه ظاهرى، نگاه، حركات دست و بدن و نوع لباس مى تواند در نوع برداشتى كه از ما مى شود تأثيرگذار باشد.

     «آراستن» به معناى زينت دادن و تزيين كردن است. معانى ديگرى از جمله: منظم و مرتب بودن، هماهنگ بودن، و آماده و مهيا بودن نيز براى آن گفته شده كه كاملاً مرتبط با معناى اول است؛ زيرا تزيين كردن به نوعى با نظم و هماهنگى همراه است و معرف آماده و مهيا بودن براى مقصود موردنظر است. در مقابلِ «آراستن» كه معمولاً با يك افزايش همراه است، «پيراستن» قرار مى گيرد كه ويژگى آن كاستن و زدن شاخ و برگ است.

     آراستگى، لبخند روح ماست به بينندگان و همراهان؛ ازاين رو، به برقرارى و استحكام روابط اجتماعى ما يارى مى رساند. درست است كه آراستگى مرتبط با ظاهر انسان است، اما خود گوياى درون و شخصيت فرد مى باشد. اگر فردى آراسته و مرتب بود مى تواند برداشتى خوب از خود (درون و شخصيتش) به طرف مقابل تحويل دهد و همچنين بسيار ساده و راحت به برقرار كردن ارتباط با ديگران بپردازد. از جمله خلقياتى كه يك فرد آراسته، با ظاهر آراسته اش به ديگران مى فهماند مرتب و منظم بودن، ساده بودن، تجمل گرا بودن، و از لحاظ شخصيتى ضعيف يا قوى بودن است.

     امروزه روان شناسان مى گويند: فردى كه مدام در پى وفق دادن خود با الگوها و مدهاى ارائه شده در جامعه باشد، از ضعف شخصيت برخوردار است. اما جوانى كه با سليقه خود لباس بر تن مى كند و سادگى و متانت را اصل در پوشش خودقرارمى دهد،داراى روحى قوى وبه خودمتكى است.

2ـ1. اهميت آراستگى در آموزه هاى دينى: اگر منظور از آراستگى، طهارت و پاكيزگى باشد، به لحاظ اصرار و سفارش هاى زياد اسلام در اين خصوص، جايگاه رفيع آن در انديشه اسلامى بر كسى پوشيده نيست. در شأن اين مقام همين بس كه پاكيزگى را علامت ايمان معرفى كرده اند: «النظافة من الايمان» (نورى، 1408ق، ج 16، ص 316). ازاين رو، داشتن ظاهرى نامرتب و زشت، از سوى هر كسى كه باشد، ضعف ايمان و ضعف فهم دينى را به ذهن خطور مى دهد. اگر هم از «آراستگى»، آرايش و زينت را اراده كرده باشيم، باز هم نظر اسلام مثبت است. دين ما آرايش و زينت را در معناى خاص آن نيز مجاز و بلكه پسنديده و موجب ثواب مى داند و آن را هماهنگى با نظام خلقتى مى داند كه خداوند در تمام ابعاد، آن را زينت داده است.

     در قرآن كريم به برخى از اين زينت ها، اشاره شده است:

     ـ «وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاء بُرُوجا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ»  (حجر: 16)؛ و هر آينه در آسمان برج هايى آفريديم و براى بينندگانشان بياراستيم.

     ـ «إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ»(صافات: 6)؛ همانا ما آسمان دنيا را به زيور ستارگان آراستيم.

     قرآن كريم خطاب به كسانى كه مى خواهند زيور و زينت هاى دنيوى را عامل گناه و بى دينى معرفى كنند، مى فرمايد: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَهَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِي لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ» (اعراف: 32)؛ بگو چه كسى زينت هاى خدا را كه براى بندگان خود آفريده، حرام كرده و از صرف رزق حلال و پاكيزه منع كرده؟ بگو اين نعمت ها در دنيا براى اهل ايمان است و خالص اينها (يعنى لذات كامل بدون الم، و نيكوتر از اينها) در آخرت براى آنان خواهد بود. ما آيات خود را براى اهل دانش چنين مفصل و روشن بيان مى كنيم.

3ـ1. آرايش و آراستگى در سيره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله:

     الف. حالات چهره و قيافه ظاهرى: موى سر، يكى از عناصر اصلى در شكل ظاهرى هر فرد است. از امام صادق عليه السلام اين گونه روايت شده است كه مى فرمود: «از جمله زيباترين زيبايى ها موى زيباست» (كلينى، 1365، ج 2، ص 615). رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز درباره نگهدارى از موى سر مى فرمايد: «هركس مى خواهد موى سر بگذارد بايد آن را [با شانه كردن و نظيف داشتن] نيكو نگه دارد و يا اينكه آن را كوتاه كند» (صدوق، 1413ق، ج 1، ص 128). بر اساس چنين بينشى، در اسلام بر شانه و استفاده بسيار از آن سفارش شده است: «هر كس مو بگذارد و آن را متفرق نكند [شانه نزند] خداوند با شانه آتشين آن را شانه خواهد كرد» (طريحى، 1375، ج 5، ص 225).

     در روايتى آمده است: يكى از اشيايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در همه سفرها به همراه داشت، شانه بود (مقريزى، 1420ق، ج 2، ص 191؛ طبرسى، 1412ق، ص 35). علاوه بر موى سر، مواظبت بر ريش و شارب (سبيل) نيز مورد توجه شارع مقدس قرار گرفته است. رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «هرگز كسى از شما شارب خود را بلند نسازد كه به تحقيق، شيطان آن را پناهگاه خود مى كند؛ و خويشتن را با آن مخفى مى سازد (حرّعاملى، 1409ق، ج 2، ص 114).

     در روايات است كه كوتاه كردن سبيل از نظافت و جزء سنت [پيامبر صلى الله عليه و آله] است (ابن شعبه حرانى، 1404ق، ص 100). بر همين اساس، رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد: « كسى كه شاربش را [بلند نگه دارد و] كوتاه نكند از ما نيست» (طبرسى، 1422ق، ص 67). رسول خدا صلى الله عليه و آلهمردى را ديد كه ريش بلند و درهمى داشت، فرمود: «چه اشكال داشت كه اين مرد، ريش خود را اصلاح مى كرد؟» آن مرد شنيد و ريش خود را به طور معتدل اصلاح كرد و نزد حضرت آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله چون او را ديد، فرمود: «اين گونه اصلاح كنيد» (صدوق، 1413ق، ج 1، ص 130).

     ب. پاكيزگى دهان: بى شك، داشتن دندان هاى تميز و سفيد، خواسته هر فرد آراسته است؛ زيرا علاوه بر تأثير بسزا در سلامت جسمى افراد، در زيبايى ظاهرى نيز مؤثر است. در روايات آمده است: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هر زمان براى نماز شب بلند مى شد دهانش را مسواك مى زد. ايشان سه بار مسواك مى زد: پيش از خواب، پس از بيدار شدن و و پيش از آنكه نماز بخواند.

     پيامبر صلى الله عليه و آله در سفارش به مسواك زدن فرموده است: «آنچنان جبرئيل مرا به مسواك زدن سفارش مى كرد كه گمان بردم آن را واجب خواهد كرد» (صدوق، 1362، ص 428). از آن گذشته، بوى مطبوع دهان هنگام صحبت با ديگران، الزاما وابستگى مستقيم به رعايت بهداشت دندان ها و رسيدگى به آنها و در نتيجه، سالم بودن آنها  دارد. از ديدگاه اسلام، اهميت استشمام بوى مطبوع از دهان انسان مسلمان به اندازه اى است كه به رغم سفارش اسلام مبنى بر حضور در مسجد، كسى كه دهانش بوى سير، پياز و... مى دهد نبايد در مسجد حضور يابد (طوسى، 1365، ج 3، ص 255).

     ابوايوب انصارى، ميزبان پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه، مى گويد: شبى براى آن حضرت، غذايى همراه پياز و سير آماده كرديم و به حضور آن حضرت برديم. حضرت از غذا نخورد و آن را رد كرد. من به حضور آن حضرت رفتم و عرض كردم: پدر و مادرم به فدايت! چرا از غذا نخوردى؟ آيا مشكلى داشت؟ در پاسخ فرمود: «نه به خاطر بوى غذا، آن را نخوردم» (مقريزى، 1420ق، ج 7، ص 309).

     ج. استفاده از بوى خوش: براى ظاهر شدن در ميان مردم، استعمال بوى خوش، مورد عنايت ويژه شارع مقدس اسلام بوده است. در تاريخ نقل شده است كه هزينه عطر رسول اكرم صلى الله عليه و آله بيش از خوراك ايشان بوده است (طبرسى، 1412ق، ص 34). ايشان با مُشك، خود را خوشبو مى فرمود، چندان كه مشك بر فرق سر حضرت، برق مى زد و نيز خود را با عطر خوشبو مى كرد. [گاه بوى اين عطر به اندازه اى بود] كه در شب تاريك پيش از آنكه ديده شود از بوى خوشش شناخته مى شد؛ چنان كه رهگذران مى گفتند: اين پيامبر است (همان، ص 33).

     درباره امام صادق عليه السلام نيز مى خوانيم: جايگاه و محل عبادت آن بزرگوار در مسجد از بوى عطر آن حضرت فهميده مى شد (همان، ص 42). البته در روايات بين عطر زنانه و مردانه فرق گذاشته شده است. عطر زنانه، آن است كه رنگ آن آشكار و بوى آن پنهان باشد و عطر مردانه، آن است كه بوى آن آشكار و رنگ آن پنهان باشد (ابن الحديد معتزلى،1404ق،ج19،ص341؛كلينى،1365،ج6،ص512).

     د. پوشش زيبا و تميز: از الطافى كه خداوند به انسان عطا فرموده و او را از ساير جانداران متمايز ساخته است، نعمت حجب و حياست كه در فطرت او نهاده شده و روشن ترين شكل بروز آن احساس نياز به پوشش زيبا و تميزى است كه شايسته شأن و منزلت اجتماعى فرد باشد و آدمى را در منظر ديگران خوشايند سازد.

     امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «لباس را زيبا بپوش؛ زيرا خداوند، زيباست و زيبايى را دوست دارد؛ اما بايد از حلال باشد» (حرّعاملى، 1409ق، ج 5، ص 6).

     علاوه بر زيبايى، اولياى دين به نظافت لباس بسيار سفارش كرده اند. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «انسان كثيف (كه ديگران از او بدشان مى آيد)، بد بنده اى است.» بى شك، لباس تميز يكى از عوامل زيبايى ظاهرى به شمار مى رود و براى يك روحانى، عامل مهمى در جذب ديگران است (تميمى مغربى، 1385ق، ج 1، ص 123). پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله لباس هاى ساده مى پوشيدند، اما آنچه در مورد پوشش و پوشاك آن حضرت بيشتر از همه چشمگير بود، سليقه، نوع و انتخاب رنگ آن بود. پيامبر عرقچين سفيد بر سر مى گذاشتند. ايشان مى فرمودند: «لباس سفيد بر تن كنيد و مردگانتان را در آن كفن كنيد؛ چراكه آن پاكيزه تر و نيكوتر است» (محمدى رى شهرى، 1377، ج 2، ص 774).

     اميرالمؤمنين على عليه السلام نيز كه خود در غايت زهد و ساده زيستى بود، هرگز سهل انگارى در آراستگى و آراسته بودن را روا نمى دانست. روايتى از آن حضرت نقل شده كه نشان مى دهد رفاقت و صميميت و خويشاوندى نبايد باعث كوتاهى در اين امر شود. آن حضرت فرمود: هريك از شما براى برادرى كه به ديدنتان مى آيد خود را بياراييد، چنان كه براى بيگانه اى كه مايليد در بهترين قيافه شما را ببيند، زينت مى كنيد» (مجلسى، 1403ق، ج 10، ص 91).

4ـ1. لزوم رعايت عدالت در آرايش: ضرورت آراستگى مورد  اتفاق همگان است؛ ولى چون سليقه هاى افراد در زمان ها و مكان هاى گوناگون متفاوت است، هرگز نمى توان الگوى ثابتى را ارائه كرد؛ اما در مجموع مى توان عرف و اعتدال را معيار قرار داد و بر محور آن، برنامه تزيين و تجمل را طراحى كرد، به گونه اى كه نه به طور كلى از آراستگى، نظافت و تزيين بدن و لباس دست شست و نه آن را به هر شكلى اعمال كرد، و همه همت و درآمد را صرف تزيين و تجمل نمود.

     اما بدان روى كه هر چيزى محدوديت هاى منطقى و ضرورى دارد و برخى مصلحت ها برخى آزادى ها را محدود مى كنند، بايد در اين مورد نيز همچون هزاران مورد ديگر رعايت حد و مرزها و شئون لازم را نمود. براى مثال، اگرچه مردان هم مى توانند از آرايش و زينت هاى موجود بهره بگيرند، اما از هر آرايشى ـ مثلاً ـ آرايشى كه موجب شباهت ايشان به زنان بشود، نهى شده اند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مردانى را كه خود را به زنان شبيه و زنانى را كه خود را به مردان شبيه مى كنند، لعن فرموده است (صدوق، 1403ق، ج 2، ص 403).

     از نظر اسلام، آراسته بودن زن و مرد متفاوت است و دين مبين اسلام با توجه به روحيات و تفاوت احساسات در زن و مرد، به نكات ظريفى اشاره دارد. براى نمونه، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره كوتاه كردن ناخن به مردان توصيه مى كند: «ناخن هاى خود را كوتاه كنيد.» ولى به زنان مى فرمايد: «ناخن ها را بلند نگه داريد؛ زيرا براى شما زيباتر است» (حرّعاملى، 1409ق، ج 2، ص 134).

     افراط در آرايش و زينت، يكى از امراض روانى است كه بسيارى از زنان را مبتلا كرده و شخصيت و برخى صفات برجسته انسانى را در ايشان ضعيف كرده است؛ به گونه اى كه ممكن است زنى در تمام طول روز توان فكرى و جسمى خود را به وضعيت ظاهرى خود و نظر و برداشت ديگران راجع به ظاهر خود مشغول سازد و به اين صورت، خود و كسانى را كه موجب تحريك و گناهشان گشته است به تباهى بكشاند.

     بنابراين، با وجود آنكه آرايش براى زنان پسنديده است، از آرايش زنان در معرض نامحرمان شديدا نهى شده؛ اما در مقابل، براى آرايش زن در حضور همسر بسيار سفارش شده است. «زن مؤمنه كه شوهر دارد، بايد كه هرچه بتواند آرايش نفس به جا آورد و لباس نيكو بپوشد، و زينت بر خويشتن كند، و عطر و بوى خوش به كار برد. حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله لعنت كرد زنى را كه سرمه در چشم نكند؛ و چون به سرمه نكشيدن ملعون بود، براى ديگر چيزها حالش چگونه خواهد بود؟» (قضاعى، 1408ق، ص 55).

     2. الگوى رفتار اسلامى

در باب الگوى رفتارى موردنظر اسلام، آنچه در ابتدا قابل بيان است، لزوم توجه به اين موضوع است كه قواعد رفتارى در اسلام به شدت با آموزه هاى اسلامى در ارتباط است. به عبارت ديگر امورى كه در اين دين در قالب روابط اجتماعى بيان مى گردد، با مبناى اعتقادى و فكرى مسلمانان رابطه تنگاتنگى دارد. مهم ترين مبناى اعتقادى در اسلام كه اساس رفتار را شكل مى دهد، بحث معرفت و ايمان است. منظور از ايمان آن است كه انسان به خدا، ملائكه، پيامبران، معاد و آنچه از سوى خدا فرود آمده اعتقاد راسخ داشته باشد و آن را از دل و جان بپذيرد و از آن پيروى كند. بنابراين، تمام آنچه كه دين اسلام در قالب «الگوهاى رفتارى» در جامعه اسلامى مدنظر دارد، بر پايه و اساس آموزه هاى اخلاقى اسلام است.

     از ديدگاه اسلام، جهان باقى جهان اخروى و الهى است و جهان فانى همين دنياى مادى است. دنيا محل آزمايش و امتحان است. «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً  لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (كهف: 7)؛ ما آنچه در زمين است زينت و آرايش آن قرار داديم تا مردم را به آن وسيله آزمايش كنيم كه كدام يك عملشان نيكوتر است. ازاين رو، كسانى كه به دنبال سعادت حقيقى اند بايد پيوسته در انديشه جهان الهى و قرب به پروردگار باشند.

     در مجموع، با عنايت به آنچه گفته شد، اگر به طور كلى، نوع تعاملات قالب در هر جامعه در سطح فردى و خرد را به چهار سطح رفتارى از لحاظ گرمى (داراى بار عاطفى و اخلاقى) و سردى (خالى از بار عاطفى و ابزارى) و برابرى و نابرابرى تقسيم كنيم، در اين حالت، چهار نوع تعامل شكل خواهد گرفت:

1. تعامل سرد برابر: وارد كردن محركى منفى از شخص «الف» به شخص «ب» و پاسخ متقابل شخص «ب» به شخص «الف»؛ مثل تنازع و خصومتى برابر بين دو نفر.

2. تعامل سرد نابرابر: وارد كردن محرك منفى از شخص «الف» به شخص «ب» بدون پاسخ از سوى شخص «ب»؛ مثل تنازع و خصومتى نابرابر بين دو شخص، به گونه اى كه يكى از طرفين واردكننده يك طرفه خصومت و زيان است و طرف ديگر صرفا دريافت كننده است و توانايى پاسخ متقابل زيان را ندارد.

3. تعامل گرم برابر: اعطاى محرك مثبت از جانب «الف» به فرد «ب» و پاسخ متقابل مثبت «ب» به وى؛ مثل هديه دادن و هديه گرفتن متقابل بين دو نفر.

4. تعامل گرم نابرابر: اعطاى محرك مثبت از جانب «الف» به فرد «ب» بدون چشم داشتى نسبت به جبران متقابل از جانب شخص «الف».

     نكته قابل ذكر از آنچه كه از متون دينى اسلام برداشت مى شود اين است كه الگوى رفتارى و سبك تعاملاتى موردنظر اسلام در برخورد با ديگران درواقع، تعاملات از نوع سطح سوم و بخصوص سطح چهارم است.

     در بخش تعاملات سرد برابر، افراد پيوسته به فكر ضربه زدن به يكديگر و استفاده بيشتر از ديگرى به نفع خويش اند. و در نوع دومين تعاملات نيز شاهد شكل گيرى ستم و استبداد از جانب يكى از طرفين تعامل مى باشيم كه به شدت اين نوع تعامل نيز نكوهش و رد شده است. ولى در تعاملات نوع سوم و چهارم، رويكرد اتخاذشده جنبه گرم و مثبت دارد؛ بدين توضيح كه نگاه افراد به يكديگر داراى بار عاطفى و اخلاقى مناسب است و افراد آنچه را كه براى خود مى پسندند براى ديگران نيز مى پسندند.

     ولى آنچه كه بيشتر در نصّ قرآن و زندگى پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام وجود دارد و به آن پيشنهاد شده است روابط از نوع گرم نابرابر است. اين سبك از روابط به شدت برگرفته از اخلاق اسلامى بوده و بالاترين پاداش هاى الهى نيز بدان اختصاص دارد. مصاديق اين ادعا را مى توان در توصيه فراوان اسلام به مسلمانان در رواج اخلاقيات جست وجو كرد. به عبارت ديگر، در هريك از فضايل اخلاقى اسلام، مثل ايثار، شهادت، گذشت، زكات، صدقه، فطريه، خمس، فروتنى و...، توصيه به وجوب عمل به روابط متقابل از نوع گرم برابر و بيشتر نابرابر در بين مسلمانان ديده مى شود (حسن دوست فرخانى و اسماعيل زاده، 1391).

     3. الگوى مصرف اسلامى

مصرف، از مؤلفه هاى اساسى زندگى بشر است، و جدا كردن انسان از آن، كارى ناممكن است. بى گمان، مصرف به خودى خود نه تنها پديده اى ناپسند نيست، بلكه بسيار بايسته و لازم است؛ چراكه مصرف، يكى از شيوه هاى جايگزين ناپذير براى پاسخ گويى به نيازهاى طبيعى و غريزى انسان است كه بدون آن، حيات مادى و معنوى انسان ها دستخوش آشفتگى و نابسامانى خواهد شد و  معيشت انسان، لذت و لطف خود را از دست خواهد داد. اما نكته اينجاست كه گاهى مصرف شكل طبيعى خودش را از دست داده، به جاى آنكه به عنوان يك پديده حياتى در خدمت انسان باشد، انسان به خدمت او درمى آيد. بدين گونه، وسيله به هدف تبديل مى شود و همه قواى مادى و معنوى انسان كه بايد با مصرف درست به اوج تكامل و تعالى برسد، بر اثر مصرف زدگى در سراشيبى سقوط قرار مى گيرد (مقام معظم رهبرى، 15 آذر 1381).

     از اينجاست كه ضرورت «اصلاح الگوى مصرف» آشكار مى شود و اهميت دغدغه مقام معظم رهبرى در اين باره و ارزشمندى اعلام سال 1388 به عنوان سال «حركت به سوى اصلاح الگوى مصرف» از سوى ايشان، كاملاً آشكار مى شود. ايشان در اين باره مى فرمايد: «ما بايستى به سمت اصلاح الگوى مصرف حركت كنيم. مسئولين كشور در درجه اول، چه قوه مقننه، چه قوه مجريه و چه ساير مسئولين كشور، قوه قضائيه و غير آنها، و اشخاص و شخصيت ها در رتبه هاى مختلف اجتماعى و آحاد مردم از فقير و غنى، بايستى به اين اصل توجه كند كه بايد الگوى مصرف را اصلاح كنند» (پيام نوروزى، 1388).

     بخشى از آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام به فرهنگ سازى درباره مصرف و آموزش «درست مصرف كردن» اختصاص يافته است. آيات و اخبارى كه در آنها به ميانه روى در مصرف، پرهيز از اسراف و تبذير، پرهيز از هدر دادن اموال، پرهيز از راكد نگه داشتن اموال و... اشاره شده است، همه درپى فرهنگ سازى براى مصرف اندومصرف درست، آن است كه با توصيه هاى يادشده هماهنگ باشد.

1ـ3. مصرف بر اساس نياز حقيقى، نه بر پايه نياز كاذب و زياده خواهى: با تأمّلى دقيق در دو واژه «مصرف» و «مصرف زدگى»، درمى يابيم كه آنچه اين دو را از هم جدا كرده و وجه تمايز بين اين دو مى شود، آن است كه اساس «مصرف»برپايه نيازحقيقى وطبيعى انسان هاست؛ درحالى كه مصرف گرايى و مصرف زدگى، ريشه در نيازهاى كاذب و زياده خواهى هاى انسان دارد. در حقيقت، اين نيازهاى كاذب و غيرضرورى انسان هاست كه آنها را به سوى انواع اسراف ها و زياده خواهى ها سوق مى دهد و از آنها انسان هايى مصرف زده مى سازد؛ نه نيازهاى طبيعى و حقيقى آنها.

     از ديدگاه اسلام، نياز مادى آدمى، بايد در حدّ متعارف تأمين گردد؛ ولى مصارف بيهوده و كاذب به هيچ روى تأييد نشده است (ايروانى، 1384، ص 312). «نيازهاى كاذب، آدمى را به مصرف گرايى و تجملات مى كشاند و به اميال نفسانى وى دامن مى زند، و با گرايش هاى متعالى اسلام همانند عدالت خواهى و نوع دوستى و ارزش هاى اصيلى همچون زهد و قناعت در تضاد است. اولياى الهى از يك سو، با ارائه الگوى عملى مصرف كه مبتنى بر ارزش هاى دينى است، به تبليغ مصرف اسلامى مى پرداخته اند، و با زهد و ساده زيستى، هرگونه مصرف گرايى و تجمل پرستى را مردود دانسته اند و از سوى ديگر، با تعديل و كنترل تبليغات، هرگونه اقدام مسلمانان را كه نشان از مصرف گرايى داشت، نكوهيده اند» (همان، ص 273).

     در روايات اسلامى، از انسان هايى كه روح مصرف گرايى دارند، و همواره در پى پاسخ گويى به نيازهاى كاذب و خواسته هاى نفسانى سيرى ناپذيرند، به عنوان كسانى ياد شده است كه از نگاه مهرآميز خداوند بى بهره اند. در حديثى زيبا از رسول اكرم9 در اين باره مى خوانيم: هر كس هرچه [دلش ]خواست بخورد، هرچه دوست داشت بپوشد و هرچه از مركب ها [نظرش را گرفت] سوار شود، خداوند [با نظر لطف آميز] به او ننگرد، تا او را مرگ فرا رسد يا آن كارها را وانهد (ابن شعبه  حرانى، 1404ق، ص 63).

     همچنين بعضى وقت ها شخص به دليل مقام و موقعيت اجتماعى خود يا انتساب به فردى صاحب مقام، تلاش مى كند خود را نيازمند مصرف كالاهاى گران قيمت و تجملاتى بداند، و با مسئله «شأن»، آن را توجيه كند، بى آنكه درواقع، نيازى بدان داشته باشد. رعايت چنين شأنى هيچ مدرك و دليلى ندارد؛ چراكه آيات و روايات متعدد و سيره رسول خدا صلى الله عليه و آله و معصومان عليهم السلام شأن هاى اعتبارى را كه برخى افراد يا گروه ها، خاستگاه امتيازاتى ويژه براى خود تلقى كرده اند، پوچ و بى اساس معرفى كرده اند. بنابراين، موقعيت اجتماعى، درصورتى كه نيازى واقعى به استفاده از برخى امكانات را ايجاب نكند، نه تنها توجيه گر تجمل گرايى نيست، بلكه مسئوليت مضاعفى در لزوم زهد و ساده زيستى را نيز ايجاب مى كند» (ايروانى، 1384، ص 277).

2ـ3. اعتدال و ميانه روى در مصرف: توصيه هاى فراوان آموزه هاى دينى به زهد و قناعت و پرهيز از اسراف و مصرف گرايى، باعث شده است تا برخى كسانى كه آگاهى همه جانبه از دين مقدس اسلام ندارند، در دامن تفريط بيفتند و زندگى را بر خويش سخت گيرند، و خود را بدون هيچ منع شرعى و عرفى، از بسيارى از نعمت هاى خداوند محروم دارند؛ اما همان گونه كه افراط در مصرف و اسراف و ريخت و پاش، با روح اسلام ناسازگار است، اسلام، تفريط و كوتاهى در مصرف را نيز تأييد نمى كند.

     اسلام، همان گونه كه در همه ابعاد زندگى انسان ها به ميانه روى توصيه كرده است، درباره مصرف نعمت حلال خداوند نيز به اعتدال توصيه كرده و از افراط و تفريط در اين باره بازداشته است. در حديثى دلنشين از رسول اكرم صلى الله عليه و آله در اين باره مى خوانيم: «به راستى مؤمن، ادبى نيك از خداوند متعال آموخته است: هرگاه خدا [روزى را] بر او گشايش دهد، او بر [زندگى] خود گشايش دهد، و زمانى كه خداوند، بر او تنگ گيرد، او نيز [بر خود] سخت گيرد» (همان).

     مكتب اسلام از يك سو، راه مصرف را براى انسان ها باز مى گذارد تا دنيايشان سامان پذيرد و زندگى به كامشان گوارا شود، و از سوى ديگر، كاملاً مراقب است كه مسئله مصرف از جاده اعتدال و شرع خارج نشود، و بدين گونه آخرت آنها نيز آباد شود.

     ازآنجاكه اصل مصرف با غريزه و طبيعت انسان همسو است و انسان به طور طبيعى و غريزى به مصرف گرايش دارد، دين مقدس اسلام درباره توصيه به مصرف، چندان نيازى نمى بيند؛ اما از آن روكه همواره لذت مصرف مى تواند زمينه ساز انواع لغزش ها، اسراف ها و فخرفروشى ها باشد، ضرورت اصلاح الگوى مصرف، توصيه دايمى آموزه هاى قرآنى و روايى مى شود، تا بر اثر رعايت اين اصل، پيروان اسلام، هم از اصل لذت مصرف باز نمانند و هم از مصرف زدگى دور بمانند و در نتيجه، بر اثر سامان دادن به مصرف خويش، خوشبختى دنيا و آخرت را در خويش گرد آورند.

نتيجه گيرى

با توجه به مطالب گفته شده مى توان نتيجه گرفت كه:

     1. مكتب اسلام و خاصه مذهب تشيع داراى برنامه مدون و ساختمندى پيرامون شيوه و سبك زندگى است؛

     2. در حوزه مديريت بدن، مهم ترين تأكيد مكتب اسلام مبتنى است بر: لزوم رعايت آراستگى و نظم ظاهرى مردان و زنان مسلمان در تعاملات با يكديگر؛

     3. در حوزه مربوط به الگوى آرمانى شيوه رفتار، آنچه اين مكتب پيروان خويش را به آن تشويق مى كند لزوم اجراى تعاملات گرم نابرابر است. شيوه تعاملاتى كه در آن  فرد بدون هيچ چشمداشت و انتظار قائم به افراد ديگر و فقط به جهت رضاى خدا و در راه خدا رفتار مى كند.

     4. در زمينه مربوط به الگوى مصرف، به عنوان يكى ديگر از مهم ترين مؤلفه هاى سبك زندگى آنچه مهم ترين تأكيد مذهب اسلام است، لزوم مصرف براساس نياز حقيقى است، نه بر پايه نيازهاى كاذب و زياده خواهى و همچنين توجه به امر اعتدال و ميانه روى در مصرف.

پيشنهادها

ولى آنچه در قالب پيشنهادها قابل بيان است، لزوم توجه به چند نكته است كه در زير به آنها اشاره مى شود:

     الف. لزوم فرهنگ سازى و نهادينه كردن الگوى سبك زندگى در افراد جامعه

در اينجا بايد به اين نكته بسيار مهم توجه داشته باشيم كه ارزش ها و هنجارهاى يك نظام اجتماعى زمانى به خوبى در وجود كنشگران درونى و نهادينه مى شوند كه ما در زمان مقتضى عمل كرده باشيم. به عبارت ديگر، مقدم بر هر رفتارى اين نگرش هاى همسو با آن رفتارند كه شكل گرفته و بناى عمل را به وجود مى آورند و ازاين رو، توجه به نگرش بسيار بااهميت تر از صرف توجه به رفتار است؛ چراكه در ادامه، همين نگرش ها هستند كه ساختار اعتقادى و رفتارى فرد را شكل خواهند داد. بنابراين، در اين مقوله ما بايد به خوبى بتوايم نگرش هاى افراد در جامعه اسلامى را همسو با سبك زندگى اسلامى شكل دهيم و رسيدن به اين مهم نيز مستلزم اين امر است كه بتوانيم در مرحله شكل گيرى نگرش درست عمل كنيم. بر اساس تحقيقات حوزه روان شناسى و روان شناسى اجتماعى، قالب نگرش هاى افراد در دوران خردسالى و كودكى شكل مى گيرد. ازاين رو، ما بايد به خوبى به اين نكته اشراف داشته و كانون توجه خويش را متوجه اين حوزه كنيم؛ چراكه بستر مقتضى براى نهادينه كردن الگوى سبك زندگى بر اساس فرامين اسلامى به خوبى در اين سنين فراهم است و هرقدر ما بتوانيم در اين بازه سنى بهتر عمل كنيم و نگرش هاى موافق با هدف خويش به وجود آوريم درواقع، توانسته ايم رفتار آنها را در آينده كنترل و هدايت كنيم؛ نكته اى كه دشمن به خوبى در حوزه جنگ نرم بدان اشراف داشته و امروزه از طريق جوسازى رسانه اى و قدرت رسانه سعى در شكل دهى نگرش هاى همسو با اهداف توسعه طلبانه خويش دارد. ازاين رو، مسئولان اجرايى كشور نيز در اين باره موظفند با مبنا قرار دادن اين مبناى تئوريك، كانون توجه خويش را متوجه حوزه آموزش و پرورش، حوزه رسانه و صداوسيما و بخصوص خانواده ها كنند و در اين باب اطلاع رسانى درست و مثمرثمرى داشته باشند. تا در نهايت، بتوانند نگرش هاى همسو با اهداف موردنظر در افراد جامعه به وجود آورند.

     ب. اطلاع رسانى صحيح و درست در اين حوزه

چه بسيار مواردى در باب سبك زندگى اسلامى وجود دارد كه مخاطبان ما از آن بى خبرند يا آگاهى چندانى از آن ندارند. ازاين رو، انتظار چندانى نيز از مخاطب نيست؛ چراكه در زمينه تبليغات و شفاف سازى پيرامون موضوع، ما به درستى عمل نكرده ايم. بنابراين، ضرورى است تا در اين ارتباط به خوبى اطلاع رسانى گردد.


 منابع

آسيابرگر، آرتور (1375)، روش هاى تحليل رسانه اى، ترجمه پرويز اجلالى، تهران، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه اى.

ابن شعبه حرّانى، محمدحسن بن على (1404ق)، تحف العقول، ترجمه و تحقيق صادق حسن زاده، قم، آل على.

ابى الحديد معتزلى، عزالدين ابوحامد (1404ق)، شرح نهج البلاغه، قم، كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى.

ايروانى، جواد (1384)، اخلاق اقتصادى از ديدگاه قرآن و حديث، مشهد، دانشگاه علوم اسلامى رضوى.

تميمى مغربى (1385ق)، دعائم الاسلام، چ دوم، مصر، دارالمعارف.

حرعاملى، محمدبن حسن (1409ق)، وسائل الشيعه، قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام.

حسن دوست فرخانى، هادى و مجيد اسماعيل زاده (1391)، اخلاق اجتماعى از منظر قرآن و عترت، همايش ملى اخلاق اجتماعى از منظر قرآن و عترت، يزد، دانشگاه آزاد اسلامى واحد تفت.

صدوق، محمدبن على (1362)، الامالى، تهران، كتابخانه اسلاميه.

ـــــ (1403ق)، الخصال، قم، جامعه مدرسين.

ـــــ (1413ق)، من لايحضره الفقيه، قم، جامعه مدرسين.

طبرسى، فضل بن حسن (1412ق)، مكارم الاخلاق، قم، شريف رضى.

طريحى، فخرالدين (1375)، مجمع البحرين، تحقيق سيداحمد حسينى، چ سوم، تهران، مرتضوى.

فاضلى، محمد (1382)، مصرف و سبك زندگى، تهران، صبح صادق.

قضاعى، محمدبن سلامه (1408ق)، شهاب الاخبار، ترجمه حميد فرخيان و باقر ميرعبداللهى، بيروت، دارالحديث.

كلينى، محمدبن يعقوب (1365)، الكافى، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

گيدنز، آنتونى (1382)، تجدد و تشخص: جامعه و هويت شخصى در عصر جديد، ترجمه ناصر موفقيان، چ دوم، تهران، نى.

مجلسى، محمدباقر (1403ق)، بحارالانوار، چ سوم، بيروت، مؤسسه الوفاء.

محمدى رى شهرى، محمد (1384)، ميزان الحكمه، چ پنجم، قم، دارالحديث.

مقريزى، تقى الدين (1420ق)، متاع الاسماع، تحقيق محمد عبدالحميد النميسى، بيروت، دارالكتب العلميه.

مهدوى كنى، محمدسعيد (1387)، دين و سبك زندگى، تهران، دانشگاه امام صادق عليه السلام.

وبلن، تورستين (1382)، نظريه طبقه مرفه، ترجمه فرهنگ ارشاد، تهران، نى.

Lamont, M, et al (1996), Cultural and Moral Boundaries in the United States: Structural Position, Geographic location, and lifestyle Explanations, Poetics.

Simmel. G. (1990), The Philosophy of Money, Second The Philosophy of Money Tom Bohomer & Pavid Frisby (tr.), Second enlarged Ed, New York, Routledge.

Sobel, M. (1981), Lifestyle and Social Structure: Concepts, Definitions, and Analyses, Academic Press.