الگوى تقويت حيا در سبك زندگى اسلامى

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

سال بيست و دوم ـ شماره 186 ـ خرداد 1392، 71ـ85

محبوبه جوكار1

چكيده

حيا به عنوان موهبتى الهى، از مهم ترين عوامل حفظ و بقاى عفت عمومى جامعه است كه در همه اديان آسمانى، مورد تأكيد قرار گرفته است. هدف اين پژوهش، بررسى اين موضوع است كه آموزه هاى اسلامى چه شيوه هايى را براى تقويت حيا در افراد توصيه نموده تا با محور قرار دادن آنها، جامعه اسلامى از مفاسد و انحرافات جنسى مصونيت يابد؟ روش اين پژوهش، توصيفى ـ تحليلى است كه سعى نموده با محور قرار دادن آيات و روايات موجود درباره حيا، عفاف و نيز حريم روابط زن و مرد نامحرم و تحليل و بررسى آنها، به الگوى تقويت حيا در سبك زندگى اسلامى دست يابد. از نتايج مهم اين تحقيق آن است كه تقويت حيا به عنوان زيربناى عفاف و حجاب نيازمند دو ركن اساسى است: ركن اول آن، كه اصلى تر و زيربناى ركن ديگر نيز هست، تربيت صحيح جنسى فرزندان در خانواده است و ركن دوم، رعايت حريم ها در جامعه و توجه به توصيه هاى دينى در اين باب است كه در متن مقاله به آنها اشاره خواهد شد.

كليدواژه ها: حيا، عفاف، سبك زندگى، تربيت جنسى، مراقبت جنسى، اختلاط، تبرّج.


1 كارشناس ارشد تفسير و علوم قرآن جامعه الزهرا عليهاالسلام.         jokar1353@yahoo.com

دريافت: 27/ 9/ 91               پذيرش: 19/ 2/ 92.


مقدّمه

در تمام اديان الهى روابط انسان ها با يكديگر، از جمله روابط زن و مرد نامحرم، تابع حدود و ضوابطى است كه چنانچه اين روابط از چارچوب ضابطه مند خود خارج شود، آسيب هاى آن، فرد، خانواده و جامعه را درگير خواهد نمود. بر اين اساس، خالق حكيم علاوه بر به وديعت گذاردن حياى فطرى در آدمى به عنوان يك ارزش دينى كه قرين عقل و ايمان است، با ارائه توصيه ها و ايجاد محدوديت هايى ميان دو جنس، به افزايش حيا در آنان كمك نموده تا از رهگذر توجه به آن و تأمين سلامت جسم و روح و روان، به هدف نهايى از خلقت دست يابند.

     بدين ترتيب، تحقيق حاضر به منظور تبيين راه هاى تقويت حيا در خانواده و جامعه، در پى پاسخ دهى به اين سؤال است كه الگوى تقويت حيا در سبك زندگى اسلامى چگونه است؟ در ارائه پاسخ به سؤال اصلى، تحقيق حاضر اين فرضيه را دنبال مى كند كه از آيات و روايات برمى آيد حيا امرى فطرى در وجود آدمى است، اما چنانچه دستورات دينى در باب تربيت جنسى و حفظ حريم ميان محرم و نامحرم در خانواده و جامعه رعايت نشود، غبار حاصل از بى مبالاتى و مرزشكنى، مى تواند حياى فطرى را تحت الشعاع قرار داده و زنگار آن، انسان عفيف را به فردى لاابالى و بى قيد تبديل نمايد و به تدريج جامعه را بر لبه پرتگاه قرار دهد. اما چنانچه توصيه هاى دينى در اين باره رعايت شود، چهره كريه بى حيايى، بدحجابى و بى بندوبارى هاى جنسى، از جامعه اسلامى رخت بربسته و سلامت اخلاقى و معنوى جامعه تضمين خواهد شد. براى اثبات اين فرضيه و دست يابى به پاسخ اصلى، ابتدا بايد به سؤالات فرعى ذيل پاسخ داده شود: 1. در آموزه هاى دين اسلام، حيا از چه جايگاهى برخوردار بوده و چه نقشى در دست يابى به هدف  آفرينش ايفا مى كند؟ 2. دين اسلام براى تقويت حيا، رعايت چه توصيه هايى را در خانواده لازم مى داند. 3. رعايت چه دستوراتى در جامعه، به تقويت حياى زنان و مردان جامعه اسلامى كمك مى نمايد؟

     بدين منظور، ابتدا جايگاه حيا در آيات و روايات مورد بررسى قرار مى گيرد و سپس به چگونگى تقويت حيا در سبك زندگى اسلامى در دو بخش «توصيه هاى اسلام در راستاى تقويت حيا در خانواده» و «توصيه هاى اسلام در راستاى تقويت حيا در جامعه» پرداخته مى شود.

     در بررسى پيشينه اين تحقيق علاوه بر روايات موجود در اين زمينه، مى توان به كتاب هايى همچون پژوهشى در فرهنگ حيا نوشته عباس پسنديده اشاره نمود كه نويسنده در چهار بخش به كلياتى پيرامون حيا، قلمرو حيا، كم رويى و بى حيايى پرداخته است. حريم عفاف تأليف روح اللّه حسينيان و عطر عفاف از ناهيد طيبى، نيز اگرچه به تناسب مباحث خود به بحث حيا اشاره مختصرى داشته اند، اما محور بحث در اين دو اثر، بر عفاف و حجاب متمركز است. همچنين از بين مقالات موجود، مى توان به مقالات «مدل اسلامى مصون سازى رفتار جنسى با تأكيد بر پيشگيرى و درمان انحراف ها و مشكلات جنسى» از مسعود نورعليزاده ميانجى، «گستره عفاف در زندگى انسان» از عزت السادات ميرخانى، «حيا و خودآرايى، نقش آنها در سلامت روانى زن» از عباس رجبى و «نقش عفت و حيا در رضايتمندى زن و شوهر» از على حسين زاده اشاره كرد. گرچه هريك از اين مقالات به بررسى برخى ابعاد عفت و حيا پرداخته اند، اما تنها به بعد خانواده و يا جامعه اشاره كرده يا به هيچ يك از اين دو نپرداخته اند و تنها به بيان مطالب استطرادى درباره حيا بسنده كرده اند. ازاين رو، هيچ يك از آثار نام برده شده، به  سبكى كه مقاله حاضر به بحث مذكور پرداخته، اشاره نكرده اند. بر اين اساس، جنبه نوآورى مقاله حاضر نسبت به آثار موجود، نگاه نسبتا جامع اين مقاله به شيوه هاى تقويت حيا هم در خانواده و هم در جامعه با استفاده از آيات و روايات است.

     در طول تاريخ اسلام راه اندازى جنگ نظامى، فرهنگى و عقيدتى دشمنان عليه مسلمانان به منظور ايجاد خستگى، سستى و ترديد در عقايد و باورهاى آنان و سپس تسلط بر آنها از ترفندهاى هميشگى دشمنان بوده است. در اين ميان، هجوم فرهنگى و عقيدتى به دليل ناملموس بودن و گستردگى ابعاد آن در حيطه تأثيرگذارى، مى تواند به مراتب بسيار خطرناك تر از بعد نظامى آن باشد كه يكى از ابعاد اين هجوم، شكستن حريم ميان زن و مرد نامحرم و عادى سازى روابط آنان با يكديگر و رواج فحشا در جامعه اسلامى است. از آن روكه تقويت حيا از عوامل مهم مصون سازى جامعه اسلامى از ايجاد زمينه هاى انحراف جنسى و از موانع بزرگ تسلط دشمن بر مسلمانان است، دشمنان اسلام درصددند با شيوه هاى گوناگون، روز به روز از ارزش گوهر حيا كاسته و با ترويج بدحجابى و بى بندوبارى اخلاقى، بيش از گذشته بر جوامع اسلامى و به ويژه كشور ما مسلط شوند. بر اين اساس، امروزه با رواج اشكال مختلفى از بدحجابى، روابط ناسالم ميان دو جنس در جامعه و نيز ترويج برخى مظاهر آزادى افسارگسيخته در جامعه اسلامى مان مواجهيم كه اين امر، ضرورت پرداختن به اين موضوع را بيش از پيش نمايان مى سازد.

مفهوم شناسى

حيا

«حيا» در لغت، گرفتگى نفس از عمل زشتى است كه مورد مذمّت ديگران مى باشد. در كتب لغت آمده: «الاسْتِحْياءُ و هو الانقباض والانزواء عن القبيح مخافة الذم» (طريحى، 1375، ج 1، ص 116)؛ استحياء به معناى گرفتن نفس از عمل زشت است و ترك چنين عملى به خاطر ترس از مذمّت شدن.

     راغب اصفهانى اين گرفتگى روح و نفس و ترك زشتى را به خاطر زشتى خود عمل مى داند نه براى ترس از مردم (راغب اصفهانى، 1412ق، ص 270). تفاوت حيا و خجالت در اين است كه معمولاً شخص خجالت زده از عملى كه قبلاً انجام داده ناراحت شده و تغييراتى در چهره اش پديدار مى شود، ولى شخص باحيا به وسيله همين ويژگى از عمل انجام نشده خوددارى مى كند (العسكرى، 1400ق، ص 239) و تغيير هيئت و حالت او نسبت به عمل پيشِ رو است. درواقع، حيا باعث پيش گيرى از عمل زشت مى شود، ولى خجالت حالتى است كه بعد از انجام عمل به وجود مى آيد (طيبى، 1386، ص 26) و به خاطر توسعه كلام گاهى به جاى خجالت، واژه «حيا» به كار برده مى شود.

عفاف

«عفاف» حالتى درونى و نفسانى است كه زمينه گرايش فرد به پوشش و حجاب را فراهم مى سازد. در تعريف «عفت» آمده است: «الْعِفَّةُ: حصول حالة للنّفس تمتنع بها عن غلبة الشّهوة» (راغب اصفهانى، 1412ق، ص 573)؛ عفاف، به دست آوردن حالتى براى نفس است كه از غلبه شهوت بر آن جلوگيرى مى كند.

     تفاوت حيا و عفاف در اين است كه علماى اخلاق حيا را «ملكه» مى دانند. ملكه صفتى است كه در نفس آدمى راسخ و استوار شده باشد و يا استعدادى است كه در پرتو آن، مى توان كارى را با مهارت و ذوق انجام داد؛ مانند استعداد رياضيات (احسائى، 1405ق، ج 1، ص 172).  علّامه مجلسى با ذكر روايتى، به ملكه بودن حيا تصريح مى كند (مجلسى، 1403ق، ج 1، ص 124). بر اين اساس، حيا يك ملكه در وجود آدمى است كه در طبيعت و سرشت انسان است و جزء خلق وخوى راسخ او گرديده، درحالى كه عفت كه ـ به تعبير روايات، ثمره حياست (تميمى آمدى، 1366، ص 257) ـ حالت است نه ملكه؛ ازاين رو، ممكن است در معرض خطر قرار گيرد. براى همين، بايد پيوسته مراقب بود تا اين حالت نفسانى از بين نرود و يا كم رنگ نشود (طيبى، 1386، ص 22).

 سبك زندگى

مفهوم «سبك زندگى» از جمله مفاهيمى است كه پژوهشگران حوزه جامعه شناسى و مطالعات فرهنگى آن را به كار مى برند و دامنه به كارگيرى آن در ادبيات علوم اجتماعى رواج زيادى يافته است (حاجيانى،1386،ص7).

     در حوزه مطالعات فرهنگى، سبك زندگى «به مجموعه رفتارها و الگوهاى كنش هاى هر فرد كه معطوف به ابعاد هنجارى و معنايى زندگى اجتماعى باشد اطلاق مى شود و نشان دهنده كمّ و كيف نظام باورها و كنش هاى فرد است (همان، ص 8).

     در يك نگاه كلى، مى توان گفت: شيوه زندگى يا سبك زيستن، منعكس كننده گرايش ها، تمايلات، رفتارها، عقايد و ارزش هاى يك فرد يا جامعه است، و مجموعه اى از طرز تلقى ها، عادت ها، نگرش ها، سليقه ها، معيارهاى اخلاقى و سطح اقتصادى، در كنار يكديگر، طرز زندگى كردن فرد يا گروهى را مى سازند ( www.aviny.com ).

     سبك زندگى را مى توان در مقوله هاى مختلفى همچون اوقات فراغت، تفريح، رفتارهاى جنسى، علايق حرفه اى، شغلى و پوشش و علايق هنرى، ادبى، ورزشى، زبان و غيره مورد بررسى قرار داد. موارد مذكور، سبك زندگى در مقياس فردى را بيان مى كند. اما در مقياس خانوادگى، اجتماعى، حكومت دارى و بين المللى نيز سبك زندگى قابل بررسى است كه در كتب و مقالات ديگرى بايد بدان پرداخته شود.

سبك زندگى اسلامى

منظور از «سبك زندگى اسلامى» اين است كه تمامى گرايش ها، تمايلات، رفتارها، عقايد، ارزش و مجموعه تلقى ها، عادت ها، نگرش ها، سليقه ها، معيارهاى اخلاقى، اقتصادى، سياسى و... يك فرد يا جامعه در زندگى فردى، خانوادگى و اجتماعى بر مبناى آموزه هاى دين اسلام و عمل بدان ها پايه ريزى شود، به گونه اى كه اين سبك ـ چنان كه مقام معظم رهبرى فرمودند ـ بتواند بخشى از تمدن نوين اسلامى قرار گيرد.

هدف ملت ايران و هدف انقلاب اسلامى، ايجاد يك تمدن نوين اسلامى است. اين تمدن نوين دو بخش دارد: يك بخش، بخش ابزارى است؛ يك بخش ديگر، بخش متنى و اصلى و اساسى است... . اما بخش حقيقى، آن چيزهايى است كه متن زندگى ما را تشكيل مى دهد؛ كه همان سبك زندگى است كه عرض كرديم. اين، بخش حقيقى و اصلى تمدن است؛ مثل مسئله خانواده، سبك ازدواج، نوع مسكن، نوع لباس، الگوى مصرف، نوع خوراك، نوع آشپزى، تفريحات، مسئله خط، مسئله زبان، مسئله كسب و كار، رفتار ما در محل كار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعاليت سياسى، ... (بيانات معظمٌ له در ديدار جوانان استان خراسان شمالى، 23/7/1391).

جايگاه حيا در آموزه هاى دين اسلام

قرآن كريم با بيان داستان آدم و حوا در دو سوره (اعراف: 22؛ طه: 121) به صورت غيرمستقيم فطرى بودن حيا را گوشزد مى نمايد، آن گاه كه مى فرمايد: «فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يخْصِفانِ عَلَيهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ» (اعراف: 7)؛ همين كه آدم و همسرش از آن درخت ممنوع چشيدند، بلافاصله لباس هايشان از تنشان فرو ريخت و اندامشان آشكار گشت. هنگامى كه آدم و حوا چنين ديدند، بلافاصله از برگ هاى درختان بهشتى براى پوشيدن اندام خود، استفاده كردند.

     روايات نيز حيا را از خصايص ويژه انسان ها برشمرده (مفضل بن عمر، 1379، ص 79) و حيا و ايمان را قرين هم دانسته اند، به گونه اى كه با رفتن يكى از آن دو، ديگرى نيز رخت برمى بندد. ازاين رو، در روايت آمده: «حيا و ايمان همراهند و در يك رشته بسته اند و چون يكى از آنها رفت، ديگرى هم مى رود» (كلينى، 1407ق، ج 2، ص 106). پيوند اين دو با يكديگر به اندازه اى نزديك است كه امام صادق عليه السلام، فرد بى حيا رابى ايمان معرفى مى كندومى فرمايد: «كسى كه حيا ندارد ايمان ندارد» (همان، ج 4، ص 323).

     آن حضرت در سخن ديگرى، حيا و عقل و دين را همراهان هميشگى هم برشمرده و مى فرمايد: «على عليه السلام فرمود: جبرئيل بر آدم عليه السلام فرود شد و گفت: اى آدم، من مأمورم تو را ميان سه چيز مخير سازم تا يكى را بگزينى و دو تا را وانهى. آدم گفت: اى جبرئيل آن سه چيز كدامند؟ گفت: عقل و حيا و دين. آدم گفت: عقل را برگزيدم. جبرئيل به حيا و دين گفت: شما برگرديد و او را وانهيد. گفتند: اى جبرئيل، ما دستور داريم كه همراه عقل باشيم هر جا كه باشد. گفت: اختيار با شماست، و بالا رفت» (همان، ج 1، ص 10).

     به دليل فطرى بودن حيا، مقاله حاضر به بحث شيوه هاى ايجاد حيا نپرداخته، بلكه بر راه هاى تقويت حيا تأكيد دارد.

نقش حيا در دست يابى به هدف آفرينش

بين تقويت حيا و دست يافتن به هدف از آفرينش انسان، رابطه تنگاتنگى وجود دارد؛ زيرا هدف از آفرينش انسان، نيل به سعادت اخروى و كمال نهايى اوست كه در سايه پاكدامنى و دورى از ارتكاب معاصى محقق مى شود و هر قدر حياى انسان بيشتر باشد ميزان كناره گيرى از گناه و نيفتادن در دام شيطان بيشتر است؛ در نتيجه، به هدف آفرينش نزديك تر است. اما با ضعف حيا در وجود آدمى، شيطان قدرت مى يابد و انسان را به پيروى از شهوات فرامى خواند و او را از هدف آفرينش دور مى كند و به فرموده قرآن كريم: «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ - إِنَّما يأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ» (بقره: 168ـ169)؛ و از گام هاى شيطان پيروى نكنيد؛ چه اينكه او دشمن آشكار شماست. او شما را فقط به بدى ها و انحرافات فرمان مى دهد (و نيز دستور مى دهد) آنچه را كه نمى دانيد به خدا نسبت دهيد.

جمله «خطوات الشيطان» (گام هاى شيطان) گويا اشاره به يك مسئله دقيق تربيتى دارد، و آن اينكه انحراف ها و تبهكارى ها غالبا به طور تدريج در انسان نفوذ مى كند، نه به صورت دفعى و فورى، ... وسوسه هاى شيطان معمولاً به همين صورت است؛ انسان را قدم به قدم و تدريجا در پشت سر خود به سوى پرتگاه مى كشاند. اين موضوع منحصر به شيطان اصلى نيست، تمام دستگاه هاى شيطانى و آلوده براى پياده كردن نقشه هاى شوم خود از همين روش «خطوات» (گام به گام) استفاده مى كنند (مكارم شيرازى، 1374، ج 1، ص 572).

 امورى همچون بى اهتمامى به پوشش مناسب در جامعه، بى مبالاتى در ارتباط با نامحرم و...، به تدريج زمينه وسوسه هاى شيطان و سوق دادن انسان در امور خلاف عقل و شرع را فراهم مى نمايد و حيا را در وجود انسان كم رنگ و يا نابود مى كند.

چگونگى تقويت حيا در سبك زندگى اسلامى

يكى از جنبه هاى ملموس سبك زندگى اسلامى، نحوه تعامل اعضاى جامعه اسلامى با يكديگر و رعايت حريم ها بين زن و مرد نامحرم در خانواده و جامعه است. اسلام، يك شيوه و الگوى اساسى براى تقويت حيا ارائه نموده است. اين الگو، از بيان مؤكد توصيه هايى در باب چگونگى تربيت جنسى در خانواده كه داراى ابعاد گسترده اى مى باشد، آغاز، و با بيان شيوه هاى تعامل زن و مرد نامحرم با يكديگر در اجتماع و توصيه به پرهيز از ايجاد زمينه تحريك و تهييج جنسى در جامعه خاتمه مى يابد. نكته مهم آن است كه اگرچه آموزه هاى اسلامى لذت هاى جنسى را به رسميت شناخته، اما براى آن، حدودى معين كرده است. در اسلام، حدود لذت هاى جنسى، استفاده از همسر قانونى است. بر اين اساس، كليه تمتعات جنسى در اشكال مختلف آن، اعم از لذت در نگاه، گفتار و...، بايد در همسر خلاصه شده و به عرصه عمومى جامعه كشانده نشود. ازاين رو، آموزه هاى دينى علاوه بر توصيه به حفظ عفت در نگاه، پوشش و رفتار و از سويى، غيرت ورزى مردان، در جامعه، در خانواده نيز توصيه هايى در باب مراقبت هاى جنسى لازم در ارتباط همسران با يكديگر و والدين با فرزندان و بعكس نموده است كه در حقيقت، توجه به اين توصيه ها سنگ بناى رعايت حريم ها در جامعه مى باشد. در اين بخش، به بررسى اين توصيه ها در دو سطحِ خانواده و جامعه مى پردازيم.

     1. توصيه هاى اسلام در راستاى تقويت حيا در خانواده

توصيه هاى اسلام در راستاى تقويت حيا در خانواده، حول دو محور قابل بررسى است:

الف. مراقبت هاى لازم جنسى زن و شوهر در ارتباط با يكديگر: در اين محور، خطابات دينى براى تأمين سلامت روحى و روانى زن و شوهر و فرزندان و مصونيت فضاى خانواده از تحريكات جنسى، وظايفى را مقرّر داشته كه در ذيل، به آنها اشاره مى شود:

      توجه به تمايلات جنسى همسر و پرهيز از حياى احمقانه: معصومان عليهم السلام حيا را به دو بخش «حياى عاقلانه» و «حياى احمقانه» تقسيم بندى كرده اند (كلينى، 1407ق، ج 2، ص 106) كه نوع اول، همان حياى از روى علم، و نوع دوم، حياى از روى جهل است. بى توجهى نسبت به نياز جنسى همسر به دليل حيا و خجالت، از نوع حياى احمقانه است كه روايات اسلامى با شيوه هاى بيانى گوناگون از اين حيا نهى نموده و بهترين زنان را زنان عفيف (در برابر نامحرم) و داراى ميل جنسى (نسبت به همسر) مى داند (همان، ج 5، ص 324). بر همين اساس، توجه به نياز جنسى همسر را به قدرى داراى اهميت برمى شمرد كه در متون دينى ما، اعم از آيات و روايات، از آن به عنوان يك وظيفه واجب زن نسبت به همسر ياد مى كند. در سخنى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده: «بر زن لازم است از بهترين عطر استفاده كند، زيباترين لباسش را بپوشد، خود را به نيكوترين وجه آرايش دهد و صبح و شب خود را به شوهر عرضه نمايد و حقوق شوهر بر زن بيش از اينهاست» (همان، ص 508). از سويى، ترك رابطه جنسى با همسر بعد از مدت زمان معينى حرام اعلام گرديده (بنى هاشمى خمينى، 1383، ج 2، ص 480). ازاين رو، زن و شوهر وظيفه دارند نسبت به ارضاى نياز جنسى همسر  خود بى تفاوت نبوده و با ارضاى به موقع و مشروع آن، به حفظ و تقويت حيا و پاكدامنى در خود و همسر كمك كرده و زمينه روابط محبت آميز با يكديگر را فراهم نمايند.

      عدم خروج زن و شوهر از محدوده روابط جنسى مشروع: از جمله وظايف اصلى زن و شوهر، رعايت حدود و مرزهاى الهى و وفادارى نسبت به يكديگر و خوددارى از هرگونه رابطه نامشروع با زن يا مرد ديگرى است. رابطه نامشروع، به محبت و مؤدت متقابل آسيب جدى وارد مى كند و زمينه را براى خيانت و تعدى طرف مقابل فراهم مى سازد. قرآن كريم آن گاه كه صفات مردان و زنان مؤمن را برمى شمارد، در كنار ساير صفات ارزشمند مؤمنان، يكى از صفات آنان را حفظ عفت و پاكدامنى بيان نموده و مى فرمايد: «وَ الْحافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ» (احزاب: 35)؛ مردانى كه دامان خود را از آلودگى به بى عفتى حفظ مى كنند، و زنانى كه عفيف و پاكند.

     آموزه هاى روايى نيز مردان و زنان مسلمان را به رعايت حريم ها توصيه نموده تا زمينه لغزش و افتادن آنان در دام گناه فراهم نشود (مجلسى، 1403ق، ج 76، ص 26). اين توصيه ها در قالب هاى مختلف ذكر شده كه در بحث «توصيه هاى جنسى اسلام در جامعه»، بدان ها اشاره خواهد شد. از سوى ديگر، در قانون مجازات اسلامى، كيفر زن شوهردار (محصنه) كه با مرد ديگرى رابطه نامشروع دارد، يا مرد زن دار (محصن) كه با زن ديگر رابطه نامشروع برقرار كرده است، ممكن است در صورت وجود شرايط خاص (ر.ك: خمينى، بى تا). تا رجم و سنگسار نيز معين شود. همين امر، اهميت تكليف مربوط به وفادارى و ارتباط آن با نظم عمومى را به خوبى نشان مى دهد (كاتوزيان، 1382، ص 162).

ب. مراقبت هاى لازم جنسى در ارتباط پدر و مادر با فرزندان و بعكس: در اين رابطه، نيز در روايات نكات ارزشمندى وارد شده كه اين توصيه ها از زمان انعقاد نطفه تا سنين جوانى فرزند را دربر مى گيرد.

      مراقبت هاى لازم پيش از تولد: از جمله مراقبت ها و توصيه هاى مربوط به زمان انعقاد نطفه، مى توان به اين موارد اشاره كرد: منع از ازدواج با افراد ناپاك (نورى، 1408ق، ج 14، ص 389)، پرهيز از افكار و انديشه ها و تخيلات نادرست به هنگام انعقاد نطفه (صدوق، 1385، ج 2، ص 515) و نيز با وضو بودن و بردن نام خدا و پناه بردن به خدا از شرّ شيطان، در زمان انعقاد نطفه (كلينى، 1407ق، ج 5، ص 501؛ صدوق، 1413ق، ج 3، ص 552).

     همچنين سفارش شده: «به هنگام آميزش بگو: به نام خدا. خداوندا! شيطان را از ما و فرزندى كه قسمت ما مى كنى دور فرما» (ابن شعبه حرّانى، 1382، ص 12).

      مراقبت هاى لازم پس از تولد فرزند: روايات اسلامى پس از تولد فرزند نيز سفارش هاى متعددى حول محور تقويت حيا و عفاف و كم كردن زمينه هاى تحريك جنسى فرزندان به والدين كرده است كه در ذيل، به برخى از آنها اشاره مى شود:

     ـ رعايت آداب و اخلاق جنسى همسران در حضور فرزندان: از دستورات مؤكد اسلامى، پرهيز از رابطه جنسى والدين در حضور فرزندان حتى در سنين شيرخوارگى آنان است؛ زيرا اين امر مى تواند زمينه انحراف جنسى فرزند را در بزرگسالى فراهم نمايد. تأثير منفى اين مسئله به حدى است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «قسم به كسى كه جانم در دست اوست، اگر مردى با همسرش بياميزد درحالى كه در اتاق كودكى بيدار باشد و آنان را ببيند يا صدايشان را بشنود هرگز رستگار نخواهد شد؛ اگر پسر باشد يا دختر، به زناكارى آلوده خواهد شد» (كلينى،1407ق،ج5، ص 500).

     ـ پيشگيرى از رفتارهاى تحريك كننده جنسى در  خانواده؛ نظير لمس اندام تناسلى كودك (صدوق، 1413ق، ج 3، ص 43) و بوسيدن و بغل گرفتن دختر بچه نامحرم. در روايت آمده: «دخترى كه سنش به شش سالگى رسيده، پسر بچه او را نبوسد، و پسر بچه كه از هفت سال گذشته است زن نامحرم را نبوسد» (همان، ص 437).

     در روايت ديگرى آمده: احمدبن نعمان به امام صادق عليه السلامعرض كرد: «من دختركى را نگهدارى مى كنم كه با او خويشى ندارم و شش سال دارد. فرمود: او را بر زانو و دامان خويش منشان» (همان، ص 436).

     ـ تربيت صحيح جنسى فرزندان؛ نظير: جداسازى بستر خواب فرزندان از ده سالگى، و در برخى روايات از شش سالگى (همان، ص 436). پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «پسر بچه با پسر بچه و پسر بچه با دختر بچه و دختر بچه با دختر بچه زمانى كه به ده سالگى رسيدند، بستر خوابشان از يكديگر جدا شود» (همان).

     آموزش دادن به فرزندان براى كسب اجازه از والدين براى ورود به اتاق آنها در اوقات خاصى از شبانه روز، از ديگر موارد تربيت صحيح جنسى فرزندان به شمار مى رود.

     آيه شريفه مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! بردگان شما، و همچنين كودكانتان كه به حدّ بلوغ نرسيده اند، در سه وقت بايد از شما اجازه بگيرند: پيش از نماز صبح، و نيمروز هنگامى كه لباس هاى (معمولى) خود را بيرون مى آوريد، و بعد از نماز عشا؛ اين سه وقت خصوصى براى شماست، اما بعد از اين سه وقت، گناهى بر شما و بر آنان نيست (كه بدون اذن وارد شوند)... و هنگامى كه اطفال شما به سنّ بلوغ رسند بايد اجازه بگيرند، همان گونه كه اشخاصى كه پيش از آنان بودند اجازه مى گرفتند» (نور: 58ـ59).

     همه اين سفارش ها بيانگر آن است كه پدر و مادر موظفند حتى المقدور از ايجاد زمينه هاى التهاب و تحريك جنسى فرزندان جلوگيرى نمايند؛ زيرا بر اساس نقل برخى كارشناسان، «سه تا شش سالگى اوج كنجكاوى كودك در مورد مسائل جنسى است. درواقع، درك روابط جنسى و ثبت و ضبط تصاوير و صحنه هاى آن در ذهن، نه تنها مختص به دوره بلوغ نيست، بلكه مدت ها پيش از اين دوره به صورت احساسات متفاوتى در نهاد كودك وجود دارد كه ممكن است از نگاه پدر و مادر مخفى مانده باشد. كودك در اين سن متوجه بدن خود و تفاوت هاى جنسيتى مى شود و حتى در اين دوران به مقايسه اندام خود با والدين مى پردازد. اگرچه ممكن است در اين سن كودك تمايل جنسى نداشته باشد، اما بيدار شدن ميل جنسى كاذب در او ممكن خواهد بود. لذت كودك از تمايلات جنسى در اين زمان با لذت بزرگسالان متفاوت است و بيشتر جنبه كنجكاوى دارد كه در صورت نبود كنترل، ممكن است دامنه دار شده و به عادات نامناسب جنسى تبديل شود. به همين دليل است كه در روايات متعدد اسلامى رعايت حريم در روابط زناشويى پدر و مادر و كنترل رفتارهاى جنسى مطرح شده است. همچنين همبسترى در جايى كه كودك يا حتى نوزاد حضور دارد، نهى شده است و احتمال انحراف را براى چنين كودكانى پيش بينى كرده است»

(salamatekhanevadeh.persianblog.ir).

     ـ دقت پدر و مادر در نوع پوشش، سخن گفتن و رفتار با يكديگر در محيط خانه: يكى از ويژگى هاى كودكان، بخصوص در سنين پيش از هفت سالگى، تقليدپذيرى از ديگران به ويژه والدين است. ازاين رو، كودكان علاوه بر اينكه در اين سنين در زمينه مسائل جنسى كنجكاو بوده و درصدد يافتن پاسخ براى سؤالات خود در اين زمينه و ساير زمينه ها هستند، از نوع گفت وگوى پدر و مادر، پوشش آنها و رفتارهاى آنان الگوبردارى مى كنند. بر  همين اساس، پدر و مادر در مقابل فرزندان بايد به شدت مراقب سخن گفتن با يكديگر، شوخى كردن و... باشند. همچنين پوشش هاى نامناسب مادر و پدر در مقابل فرزندان مى تواند زمينه اى براى آسيب پذيرى فرزندان فراهم نمايد.

     ـ رعايت حدود و قيود در مراودات خواهر و برادر: اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود: «مردى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و پرسيد: اى رسول خدا! آيا براى ورود به خدمت مادرم زمانى كه مى خواهم نزد او بروم، اجازه بگيرم؟ حضرت فرمود: آرى. آيا شاد مى كند تو را كه او را عريان ببينى؟ آن مرد گفت: نه. حضرت فرمود: پس از اين از او اجازه بگير. پرسيد: اى رسول خدا! خواهرم مويش را در برابر من باز كند؟ حضرت فرمود: نه. گفت: چرا؟ حضرت فرمود: مى ترسم كه اگر چيزى از زيبايى هايش را براى تو آشكار سازد شيطان تو را متزلزل سازد» (بروجردى، 1422ق، ج 25،ص665؛مجلسى،1403ق،ج76، ص 42).

     ازآن روكه با آغاز دوران نوجوانى، فعاليت غدد جنسى نيز آغاز مى شود و به تدريج نوجوان را نسبت به جنس مخالف متمايل مى سازد، توجه او به مسائل تحريك كننده جنسى بيشتر شده و گاه كوچك ترين مسئله در اين رابطه ذهن او را درگير مى كند. ازاين رو، مادر و خواهران در اين سنين بايد در مراوده با نوجوان حدود را مراعات نمايند. براى مثال، از پوشيدن لباس هاى محرك كه ممكن است نوجوان را دچار آشفتگى ذهنى نمايد خوددارى كنند. همچنين ارتباط خواهر و برادر نيز بر اساس حدود و قيودى صورت گيرد تا زمينه هرگونه آسيب و انحراف را از بين ببرد.

     ـ فراهم نمودن زمينه ازدواج فرزندان: يكى از مهم ترين كارها در زمينه سامان دهى روابط دو جنس در جامعه و از بين بردن زمينه التهاب ها و انحرافات جنسى در جامعه، تسهيل ارضاى مشروع و به موقع غريزه جنسى است كه از طريق فراهم نمودن زمينه ازدواج به موقع امكان پذير است و در برخى روايات نيز از حقوق فرزندان بر والدين شمرده شده است (طبرسى، 1412ق، ج 2، ص 406). بى ترديد، رعايت اين توصيه ها در خانواده سبب تقويت حيا و عفت در فرزندان شده و آنان را در مواقع حساس از خطر گرفتارشدن در دام انحرافات جنسى مى رهاند.

     2. توصيه هاى اسلام در راستاى تقويت حيا در جامعه

اگرچه زيربناى تربيت دينى در خانواده شكل مى گيرد و خانواده در اين زمينه اصلى ترين نقش را ايفا مى كند، اما درصورتى كه بستر اجتماعى تربيت، نامناسب و فسادانگيز باشد، چه بسا تربيت صحيح خانواده را نيز تحت الشعاع قرار داده و آن را ناكارآمد جلوه دهد. ازاين رو، در سبك زندگى اسلامى تنها به تقويت حيا در خانواده بسنده نمى شود، بلكه بنيان هاى آن در زندگى اجتماعى نيز مدنظر قرار مى گيرد. بر همين اساس، در اين بخش به توصيه هايى كه رعايت آنها در جامعه ضرورت دارد اشاره خواهيم كرد. اين توصيه ها در چند محور قابل بررسى است:

الف. پوشش مناسب زن و مرد در جامعه: در خطاب هاى دينى، اعم از آيات و روايات، به پوشش مناسب در مقابل نامحرم سفارش هاى مؤكدى وارد شده. اگرچه اين خطابات بيشتر به زنان (ر.ك: نور: 31؛ احزاب: 59) به دليل ظرافت بدنى آنهاست كه زيبايى و جذابيت خاص آن باعث تهييج نامحرمان مى شود، اما اين بدان معنا نيست كه مردها از اين قاعده مستثنا هستند، بلكه مردها نيز بر اساس توصيه هاى دينى (ر.ك: مائده: 2) و به مقتضاى حكم عقل، موظف به رعايت حيا هستند كه پوشش مناسب يكى از جلوه هاى حيا به شمار مى رود. بر همين  اساس، آنان نيز همانند زنان بايد از پوشش هاى تنگ و چسبان كه در عرصه زندگى اجتماعى صحنه هاى ناخوشايندى به وجود مى آورد، پرهيز نمايند.

ب. پرهيز از نگاه هاى هوس آلود: كنترل نگاه هاى هوس آلود، يكى از زمينه هاى تقويت حيا در جامعه است و به گفته برخى نويسندگان، «سنگ بناى بسيارى از روابط نامشروع، يك نگاه شهوت آلود است؛ چراكه نگاه شهوانى و به تعبير ديگر، نگاه خيره و متمركز بر چهره زيباى زن، قوه لذت جوى مرد را بيدار مى كند و ذهن شروع به تصويرسازى نموده و ويژگى هاى ظاهرى فرد موردنظر را به سرعت در مغز مى پروراند؛ حالت راه رفتن، نماى چشم، لب، اندام، لباس و... . و يك تصوير كامل از خصوصيات پيدا و پنهان زن به مغز مخابره شده و مغز مانند رايانه آنها را به هم پيوند مى دهد و تصوير موردنظر او را مى سازد. در اين حالت، فرد بيننده با آنچه مى بيند تماس بدنى ندارد، ولى ذهن در دنياى خيالات خود مى تواند با آنچه چشم ديده هر طور كه بخواهد رابطه برقرار كند. در چنين حالتى، ذهن انسان دچار اشتغال ناخواسته، و حواس، اندكى دچار اختلال مى شود و در دنياى اوهام و خيالات خود هرگونه بهره ورى را از او مى نمايد و در عالم خارج درصدد نزديك شدن به او برمى آيد؛ درصورتى كه در خارج زمينه گناه براى او فراهم باشد از آن نيز دريغ نمى نمايد» (غلامى، 1381، ص 112ـ114). اينجاست كه يك نگاه شهوت آلود مى تواند زمينه فلاكت و تباهى فرد را فراهم آورد. ازاين رو، در حديثى از امام صادق عليه السلام مى خوانيم: «نگاه بعد از نگاه تخم شهوت را در قلب مى پاشد و همان كافى است كه بيننده را به فتنه بكشاند» (صدوق، 1413ق، ج 4، ص 18). زيرا نگاه هوس آلود به مرد يا زن نامحرم، تيرى از تيرهاى شيطان است (همان) و تخم شهوت را در دل مى كارد (مجلسى، 1403ق، ج 14، ص 325) و چه بسيار انحرافات و جنايت هايى كه به واسطه يك نگاه اتفاق افتاده است.

     ازاين رو، قرآن كريم زنان و مردان مؤمن دستور مى دهد نگاه خود را حفظ كنند: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يحْفَظُوا فُرُوجَهُم... وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يحْفَظْنَ فُرُوجَهُن» (نور: 30ـ31)؛ اى رسول ما، مردان مؤمن را بگو تا چشم ها (از نگاه ناروا) بپوشند... اى رسول، زنان مؤمن را بگو تا چشم ها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند.

     ازآن رو كه بيشترين مؤلفه هاى جنسى براى مردان از طريق چشم دريافت مى شود و بر اساس يافته هاى پژوهشى، مردان «راست مغز» يا به عبارتى، «بينايى» هستند و زن ها «چپ مغز» يا به عبارتى، «گفتارى ـ كلامى»، پسرها بيشتر تصاوير را دوست دارند و دخترها، بيشتر به داستان هاى رمانتيك علاقه مندند (طيبى، 1391). ازاين رو، آيه شريفه، ابتدا مردان را مورد خطاب قرار داده است، اما در بحث پوشش مناسب، مخاطب آيات قرآن، زنان هستند كه علت آن در قسمت قبل بيان شد.

ج. پرهيز از خودآرايى و تبرّج: يكى از ويژگى هاى مهم زنان، خصيصه تبرّج و خودنمايى است كه به صورت غريزى در آنان وجود دارد. اين خصيصه از نظر منابع اسلامى نيز مورد تأييد است؛ از آن جمله، سخن اميرالمؤمنين على عليه السلام كه مى فرمايد: «خداوند زنان را از سرشت مردان آفريده؛ ازاين رو، تمام همت خود را در جذب مردان و نزديك شدن به آنان صرف مى كند» (كلينى، 1407ق، ج 5، ص 337).

     اين مسئله از نظر علم روان شناسى نيز به اثبات رسيده است. جينيا لمبروزو، روان شناس ايتاليايى، در اين باره مى گويد: «يكى از تمايلات عميق و آرزوهاى اساسى زن آن است كه در چشم ديگران اثرى مطلوب بخشيده و  به وسيله حسن قيافه و زيبايى اندام، موزون بودن حركات، خوش آهنگى صدا، طرز تكلم و بالاخره شيوه خرام خود مطبوع طباع واقع گشته، احساسات آنها را تحريك نموده و روحشان را مجذوب سازد» (لمبروزو، 1369، ص 42). ازاين رو، آموزه هاى اسلامى از اين ويژگى زن غفلت ننموده و با دستورات مكرر مبنى بر زينت داشتن و آرايش نمودن زن براى همسرش در محيط منزل، به اين غريزه پاسخ مناسب داده است (صدوق، 1376، ص 396).

     اما ازآن رو كه ممكن است اين ويژگى، زن را به سوى افراط در تبرج بكشاند و به سمت خودنمايى و به نمايش گذاشتن جاذبه هاى جنسى خود در برابر نامحرم سوق دهد، قرآن كريم در دو آيه (احزاب: 33؛ نور: 60) ضمن سخن گفتن از تبرّج و خودنمايى زنان، آن را محدود به محيط خانواده و همسر كرده و تأكيد مى كند: «و در خانه هاى خود بمانيد و همچون جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد) (احزاب: 33).

     آزاد بودن زن در خودآرايى و به نمايش گذاردن جذابيت هاى زنانه، مى تواند عاملى براى ايجاد اختلالات روانى در زن شود. به تعبير برخى نويسندگان:

وقتى زن مكشوف و آرايش كرده در بين مردان ظاهر مى شود، طبعا عده اى خوششان مى آيد و او را مورد تكريم و تحسين (ظاهرى) قرار مى دهند. به همين دليل، دايم سعى مى كند وضع ظاهرى خود را طورى قرار دهد كه بيشتر مورد پسند آنها واقع شود. معمولاً اين گونه زنان و دختران براى اينكه زيباتر شوند هر روز وقت زيادى را صرف آرايش و تقليد از مدهاى جديد مى نمايند. اين روند مى تواند ناراحتى هاى روانى زيادى براى آنان ايجاد كند؛ زيرا به دليل اينكه هميشه كارها به دلخواه پيش نمى رود، باعث بروز نگرانى هايى براى آنها مى شود. براى مثال، اين تصور كه آيا با صرف اين همه وقت و هزينه مالى توانسته اند جلب نظر ديگران بكنند و مورد پسند آنان واقع شوند يا بعكس، مورد تمسخر و تحقير آنانند، مى تواند دايم ذهن آنها را به خود مشغول كند و آنها را به موجوداتى نگران تبديل نمايد. دليل ديگرى كه مى تواند به نگرانى آنها بيفزايد اين تصور است كه هر لحظه ممكن است رقيبى زيباتر از راه برسد و شكار آنها را بربايد. و سرانجام، دليل ديگرى كه باعث ناراحتى و استرس براى آنها مى شود اين است كه مى بينند به مرور زمان، از زيبايى هايشان كاسته مى شود و زنان جوان تر و زيباتر جاى آنها را مى گيرند و نقش آنها را در ربودن دل ها كمتر مى كنند (رجبى، 1383).

اين گونه است كه افراط در خودنمايى با مصاديق متعددش مى تواند تعادل روحى روانى زن را بر هم زده و آرامش را از او سلب نمايد. اكنون با توجه به اين توضيحات، فلسفه توصيه اسلام به حجاب و پوشش مناسب زن در مقابل نامحرم روشن مى شود؛ زيرا حجاب سبب ايجاد آرامش در زن و برحذر ماندن از بسيارى از نگرانى ها مى شود.

     مصاديق تبرج:

ـ پوشيدن لباس هاى نازك و بدن نما: در روايت وارد شده: «هر كه لباسش نازك است دينش نازك است» (ابن شعبه حرّانى، 1382، ص 173).

     ـ پوشيدن لباس هاى تنگ و چسبان، به گونه اى كه حجم بدن را كاملاً نمايان مى سازد: سزاوار نيست براى زن كه هنگام خروج از منزل لباسش را جمع و فشرده كند، به گونه اى كه برجستگى هاى بدن او پيدا باشد يا خود را معطر كند (كلينى، 1407ق، ج 5، ص 519).

     لازم به ذكر است كه «جمر»، هم به معناى جمع كردن و  به هم گره زدن و اجتماع است (ابن منظور، 1414ق، ج 4، ص 144) و هم به معناى معطر كردن (فراهيدى، 1409ق، ج 6، ص 121)، و اين روايت تحمل بار معنايى هر دو را دارد؛ چون هر دو از مصاديق بى حجابى است.

     ـ پوشيدن لباس هايى كه به سبب رنگ خاص و يا ويژگى ديگر باعث جلب توجه نامحرم شود (صدوق، 1413ق، ج 3، ص 390).

     ـ مدل مو و برجسته كردن آن: از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود: «زمانى كه ديديد زنانى از امت من سرهاى خود را مثل برآمدگى پشت شتر بر سر خود قرار داده اند (و در ميان نامحرمان ظاهر مى شوند) به آنها خبر دهيد كه نمازشان قبول نيست» (متقى هندى،بى تا،ج 16، ص 392).

     ـ خودآرايى به هنگام خروج از منزل (ر.ك: صدوق، 1413ق، ج 3، ص 390).

     ـ معطرساختن خود(حرّعاملى،1409ق،ج20،ص161).

     امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «هر زنى كه خود را معطر كند و از خانه خود بيرون رود، تا زمانى كه به خانه اش باز گردد مورد لعنت و نفرين (فرشتگان نگهبان خود)قرارمى گيرد»(صدوق،1381،ص658).

     در مجموع، مى توان گفت: هرگونه رفتار و حركتى كه موجب آشكار شدن زينت هاى طبيعى و ظاهرى در برابر نامحرم  و سبب تهييج و تحريك نامحرمان شود مصداق تبرج است (طيبى، 1386، ص 34).

د. پرهيز از تبذّل: افزون بر تبرّج در برابر نامحرمان، در روايات از تبذّل نيز نهى شده و آن به معناى اظهار رغبت و شوق در برابر مردان است آن گونه كه مردان ابراز مى كنند (همان، ص 33) و دستور حفظ نفس به هنگام رغبت، داده شده است (صدوق، 1413ق، ج 3، ص 389).

ه . پرهيز از اختلاط با نامحرم: يكى از مؤلفه هاى مهم تقويت حيا در جامعه، پرهيز دادن زن و مرد نامحرم از اختلاط با يكديگر است كه به سلامت جسمى و بهداشت روانى افراد كمك شايانى مى كند. در روايت آمده: روزى پيامبر صلى الله عليه و آله به يكى از درهاى مسجد اشاره كرد و فرمود: «لو تركنا هذا الباب للنساء» (سجستانى، 1425ق، ج 1، ص 180)؛ به اين معنا كه آن در را مخصوص رفت و آمد زنان قرار دهند تا حتى به هنگام ورود به مسجد و يا خروج از آن، ميان زن و مرد نامحرم اختلاطى صورت نگيرد. در حقيقت، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به عنوان حاكم جامعه اسلامى با اين تدابير، به مصون سازى جامعه از انحرافات اخلاقى و مفاسد جنسى توجه كامل داشته و زمينه هاى تقويت حياى اجتماعى را فراهم مى نمود. آن حضرت، براى جلوگيرى از برخورد زنان و مردان در هنگام عبور از مسيرهاى شلوغ و پرازدحام، دستور مى داد كه مردان از وسط خيابان و زنان از كنار عبور كنند: «براى زنان در وسط راه نصيب و بهره اى نيست، ولكن از وسط راه بروند» (كلينى، 1429ق، ج 11، ص 191و183).

     اين توصيه ها همگى به لحاظ حفظ سلامت فرد و جامعه در بعد اخلاق و معنويات و... است.

و. رعايت حدود در سخن گفتن با نامحرم: در اين رابطه، توصيه هايى وارد شده است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:

     ـ پرهيز از نازك كردن صدا: «يا نِساءَ النَّبِى لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيتُنَّ فَلاتَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا»(احزاب: 32)؛ اى همسران پيامبر! شما همچون يكى از زنان معمولى نيستيد اگر تقوا پيشه كنيد؛ بنابراين، به گونه اى هوس انگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند و سخن شايسته بگوييد.

     ـ پرهيز از شوخى با نامحرم: «كسى كه با زن نامحرمى شوخى كند، در مقابل هر كلمه اى كه در دنيا به او گفته  است، هزار سال حبس مى شود» (حرّعاملى، 1409ق، ج 20، ص 198).

     ـ پرهيز از بيان اوصاف زنى نزد شوهر و يا مرد ديگرى كه سبب فريفتگى آن مرد نسبت به آن زن شود. در روايت آمده: «هركس اوصاف زنى را نزد مردى بيان كند و آن مرد فريفته آن زن گردد و مرتكب گناهى شود، شخص وصف كننده درحالى كه مشمول غضب خداوند است از دنيا خواهد رفت» (همان، ص 184).

ز. پرهيز از خلوت با نامحرم: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از قول ابليس مى فرمايد: ابليس به موسى گفت: «هيچ وقت با زن نامحرمى خلوت مكن، و زن نامحرمى نيز با تو خلوت نكند؛ زيرا هيچ مردى با زن نامحرمى خلوت نمى كند، مگر آنكه خود من شخصا دوست و مصاحب آنها خواهم بود» (همان، ج 19، ص 152).

     از آن رو كه چنين عرصه هايى هميشه ميدان تاخت و تاز شيطان است و به شدت تلاش مى كند تا زمينه انحراف را در طرفين به وجود آورد، در شريعت اسلامى خلوت گزينى زن و مرد نامحرم در صورت خوف به گناه افتادن حرام اعلام گرديده (ر.ك: بنى هاشمى خمينى، 1383، ج 2، ص 493).

ح. پرهيز از تماس بدنى با نامحرم: در تماس بدنى با جنس مخالف، بيشترين تحريك پذيرى وجود دارد. ازاين رو، مى بينيم در اشكال ديگر ارتباط يعنى نگاه، گفت گو، و ارتباط با جنس مخالف درصورتى كه به قصد تلذذ و ريبه نباشد اجازه داده شده است، اما تماس بدنى، از جمله مصافحه و دست دادن با نامحرم، به هيچ وجه مجاز نيست. در روايت آمده: «كسى كه با زن نامحرمى دست بدهد، در روز قيامت در حالى مى آيد كه دست هايش به گردنش بسته شده است. آن گاه دستور مى رسد او را به جهنم ببريد» (حرّعاملى، 1409ق، ج 20، ص 198).

     تماس بدنى در فقه: هركس كه نگاه به او حرام است، لمس وى نيز حرام است؛ بنابراين، جايز نيست زن و مرد نامحرم همديگر را لمس نمايند، بلكه اگر به جواز نگاه به وجه و كفين قايل شديم به جواز لمس آن قايل نخواهيم بود. بنابراين، بر مرد جايز نيست كه با زن نامحرم دست دهد، البته اگر از روى پارچه و لباس باشد، جايز است؛ ولى احتياط اين است كه دست او را نفشرد (خمينى، بى تا، ج 2، ص 231؛ مكارم شيرازى، 1379، ج 2، ص 352و353؛ بهجت، 1375، ص 375).

     پرهيز از رابطه جنسى نامشروع: زنا به عنوان يكى از گناهان كبيره، سبب از بين رفتن روح ايمان در آدمى مى شود. به فرموده رسول خدا صلى الله عليه و آله: «چون مرد زنا كند، روح ايمان از او جدا شود» (كلينى، 1407ق، ج 3، ص 387). زنا در آيات و روايات نيز به شدت مورد مذمّت واقع شده و بر آن عذاب هاى دردناك جهنم وعده داده شده است. همچنين در روايت آمده است: «زنا روى انسان را سياه مى كند و فقر را به ارث مى آورد؛ عمر او را كوتاه، روزى او را قطع و آبروى او را مى برد و سخط الهى را نزديك و صاحبش را خوار و ذليل مى نمايد» (صدوق، 1413ق، ج 4، ص 266؛ منسوب به على بن موسى، امام هشتم، 1406ق، ص 275).

نتيجه گيرى

الگوى اسلامى تقويت حيا از دو بخش اساسى «مراقبت هاى لازم جنسى در خانواده» و «مراقبت هاى لازم در جامعه» تشكيل مى شود. اين دو بعد، گستره وسيعى از اصول و برنامه ها را در سير تحول انسانى و تقويت حياى فطرى در او از قبل از تولد تا پايان عمر (مراقبت، كنترل، تربيت جنسى كودك و نوجوان، آموزش جنسى به هنگام ازدواج، رعايت آداب زناشويى بعد از ازدواج، رعايت  حريم هاى اخلاقى و عدم ورود به خط قرمزهاى جنسى در جامعه و...) دربر مى گيرد. بر اين اساس، براى تقويت حيا در فرد، بايد خانواده و جامعه در كنار هم اين نقش را به خوبى ايفا نمايند. والدين در خانواده موظفند علاوه بر مراقبت هاى لازم جنسى نسبت به يكديگر، به تربيت جنسى فرزندان همت گمارند. اين تربيت جنسى، از پيش از تولد فرزند آغاز مى شود و دستوراتى همچون انتخاب همسر شايسته، پرهيز از افكار نادرست به هنگام انعقاد نطفه، توجه به خدا و ذكر و دعا در آن هنگام مدنظر قرار مى گيرد؛ و تا بعد از تولد و رسيدن فرزند به سن ازدواج و پس از آن نيز مورد توجه قرار مى گيرد. بخشى از توصيه هاى اسلام در اين باره مى تواند در قالب مراقبت هاى ويژه والدين، همچون رعايت آداب و اخلاق جنسى و پيش گيرى از رفتارهاى تحريك كننده در حضور فرزندان، جداسازى بستر خواب آنها و... عملى شود و دسته اى ديگر از آن به شكل آموزش هاى مستقيم به فرزندان، نظير آموزش مرز محرم و نامحرم، آموزش آنها جهت كسب اجازه از والدين براى ورود به اتاق آنان، و...، بروز مى يابد.

     در بخش دوم، يعنى جامعه، از آنجاكه دين اسلام به عنوان كامل ترين دين به ابعاد اجتماعى رفتار جنسى نيز توجه ويژه دارد و بر عفاف و حفظ مرزها در روابط زن و مرد نامحرم تأكيد نموده، درصورتى كه فضاى عمومى جامعه به گونه اى رشد يافته باشد كه حريم ميان آنها به خوبى رعايت شده و زن و مرد در نوع پوشش خود از لباس هاى تنگ، نازك، بدن نما و مهيج بپرهيزند و در گفتار خود نيز از شوخى با نامحرم و گفتار جذاب و محرك دورى گزيده و رفتار توأم با تبرج، تبذل، اختلاط و خلوت گزينى با يكديگر را كنار بگذارند و بر اساس ضابطه هاى دينى با هم تعامل داشته باشند، آن وقت است كه حياى درونى افراد تقويت شده و زمينه بروز بسيارى از آسيب هاى اجتماعى و مفاسد جنسى از بين خواهد رفت.

     در پايان، پيشنهادهايى براى تقويت حيا در جامعه اسلامى ارائه مى شود:

     ـ دولت با استفاده از ظرفيت عظيم حوزه هاى علميه و ساير مراكز آموزشى نظير دانشگاه ها، نهادهاى متولى فرهنگ دينى، به تدوين سند راهبردى سبك زندگى در حوزه هاى مختلف علمى و عملياتى اقدام نمايد؛

     ـ صداوسيما با ساخت برنامه هاى جذاب و پرمحتوا، مقايسه اى ميان سبك زندگى اسلامى و غربى در زمينه هاى مختلف به عمل آورد؛

     ـ رسانه ها با فرهنگ سازى مناسب در راستاى تقويت حيا در خانواده ها و جامعه اسلامى درصدد بازسازى ارزش هاى دينى در اين رابطه برآيند؛

     ـ در راستاى ترويج فرهنگ حيا و عفاف در جامعه، فيلم هاى مناسبى ساخته شود و از ساخت و پخش برنامه ها و فيلم هايى كه در راستاى تضعيف فرهنگ حيا و عفاف گام برمى دارد، از سوى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى برخورد جدى صورت گيرد.

     ـ حوزه هاى علميه در تدوين سبك زندگى اسلامى از طريق استخراج اين سبك از آموزه هاى دين اسلام و متناسب با آن، نسبت به تهيه كتاب ها، كتابچه ها، مقالات، بروشورها و... در فراخور فهم و حوصله اقشار مختلف جامعه و در گروه هاى سنى مختلف اقدام نمايند؛

     ـ مراكز و نهادهاى مختلف آموزشى در راستاى تقويت فرهنگ حيا در بين دانش آموزان و دانشجويان از طريق فرهنگ سازى صحيح در ميان آنها تلاش نمايند.


 منابع

ابن شعبه حرانى، حسن بن على (1382)، تحف العقول، ترجمه احمد جنتى، تهران، اميركبير.

ابن منظور، محمدبن مكرم (1414)، لسان العرب، تصحيح جمال الدين ميردامادى، چ سوم، بيروت، دارالفكر.

احسائى، ابن ابى جمهور (1405ق)، عوالى اللئالى، تصحيح مجتبى عراقى، قم، سيدالشهداء.

بروجردى، حسين (1422ق) منابع فقه شيعه (ترجمه جامع احاديث الشيعه)، تهران، فرهنگ سبز.

بنى هاشمى خمينى، سيدمحمدحسن (1383)، توضيح المسائل مراجع، چ دهم، قم، جامعه مدرسين.

بهجت، محمدتقى (1375)، توضيح المسائل، قم، دفتر حضرت آيه اللّه بهجت.

تميمى آمدى، عبدالواحدبن محمد (1366)، تصنيف غررالحكم و دررالكلم، تصحيح مصطفى درايتى، چ دوم، قم، دفتر تبليغات اسلامى.

حرعاملى، محمدبن حسن (1409ق)، وسائل الشيعه، قم، مؤسسة آل البيت.

خمينى، سيدروح اللّه (بى تا)، تحريرالوسيله، تهران، دفتر تنطيم و نشر آثار امام خمينى قدس سره.

راغب اصفهانى، حسين بن محمد (1412ق)، مفردات ألفاظ القرآن، بيروت، دارالقلم.

رجبى، عباس «حيا و خودآرايى؛ نقش آنها در سلامت روانى زن» (1383)، معرفت، ش 87، ص 48ـ56.

سجستانى، ابى داود سليمان بن اشعث (1425ق)، سنن ابى داود، تحقيق سعيدمحمد اللحام، بيروت، الريان.

صدوق، محمدبن على (1376)، امالى، چ ششم، تهران، كتابچى.

ـــــ (1381)، پاداش نيكى ها و كيفر گناهان (ترجمه ثواب الاعمال)، ترجمه محمدعلى مجاهدى، قم، سرور.

ـــــ (1385)، علل الشرايع، قم، داورى.

ـــــ (1406ق)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، چ دوم، قم، دارالشريف الرضى.

ـــــ (1413ق)، من لا يحضره الفقيه، تصحيح على اكبر غفارى، چ دوم، قم، جامعه مدرسين.

طبرسى، فضل بن حسن (1412ق)، مكارم الاخلاق، چ دوم، قم، شريف رضى.

طريحى، فخرالدين (1375)، مجمع البحرين، تصحيح احمد حسينى اشكورى، چ سوم، تهران، مرتضوى.

طيبى، ناهيد (1386)، عطر عفاف، قم، جامعه الزهرا عليهاالسلام.

ـــــ (1391)، «عفاف و حجاب مردان، بايدها و نبايدها و نقش آن در سالم سازى جامعه اسلامى»، در: انديشه هاى راهبردى، زن و خانواده (مجموعه مقالات)، تهران، پيام عدالت.

عسكرى، حسن بن عبداللّه (1400ق)، الفروق فى اللغه، بيروت، دارالافاق الجديده.

غلامى، يوسف (1381)، جلوه نمايى زنان و نگاه مردان، قم، لاهيجى.

فراهيدى، خليل بن احمد(1409ق)، كتاب العين، چ دوم، قم،هجرت.

كاتوزيان، ناصر (1382)، دوره مقدماتى حقوق مدنى خانواده، تهران، ميزان.

كلينى، محمدبن يعقوب (1429ق)، كافى، قم، دارالحديث.

ـــــ (1407ق)، كافى، چ چهارم، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

لمبروزو، جينا (1369)، روح زن، ترجمه پرى حسام شه رئيس، تهران، دانش.

متقى هندى، علاءالدين (بى تا)، كنزالعمال، تحقيق شيخ بكرى حيانى و شيخ صفوة الصفا، بيروت، مؤسسه الرسالة.

مجلسى، محمدباقر (1403ق)، بحارالانوار، تصحيح جمعى از محققان، چ دوم، بيروت، دارالاحياء التراث العربى.

مفضل بن عمر (1379)، توحيد مفضل، ترجمه محمدباقر مجلسى، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.

مكارم شيرازى، ناصر (1379)، استفتاءات، قم، مدرسه امام على بن ابيطالب عليه السلام.

مكارم شيرازى، ناصر و همكاران (1374)، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

منسوب به على بن موسى، امام هشتم عليه السلام (1406ق)، الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، تصحيح مؤسسة آل البيت عليهم السلاممشهد، مؤسسة آل البيت عليهم السلام