اثبات خدا در فلسفه ابن ‏سينا

ضمیمهاندازه
7_OP.PDF324.15 کیلو بایت

سال بيست و دوم ـ شماره 190 ـ مهر 1392، 87ـ100

مرتضى رضائى

چكيده
اثبات واجب ‏الوجود و مبدأ جهان مهم‏ترين مسئله الهيات بالمعنى ‏الاخص است. ابن‏سينا از انديشه‏ورانى است كه در كتاب‏هاى مختلف خود چند برهان فلسفى بر وجود خداى متعال اقامه كرده است. اين مقاله با روش تحليلى ـ توصيفى قصد كنار هم گذاردن اين براهين و مرور آنها را دارد. اين مرور براى پژوهشگران حوزه خداشناسى خالى از فايده نيست. رهاورد اين پژوهش، كه با مراجعه به متون سينوى صورت گرفته، دستيابى به چهار دليل بر وجود خدا است كه عبارتند از: برهان صديقين، برهان امكان و وجوب، برهان حركت و برهان وسط و طرف. در ميان اين چهار دليل، برهان صديقين ابن‏سينا برتر از ساير براهين او است.

كليدواژه‏ ها: واجب‏ الوجود، برهان صديقين، برهان امكان و وجوب، برهان حركت، برهان وسط و طرف، بطلان دور و تسلسل.


  استاديار گروه فلسفه مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس‏ سره.                                   mrezaeeh50@gmail.com

دريافت: 26/ 6/ 91               پذيرش: 29/ 5/ 92


 مقدّمه

انسان ها دلايل و راه هاى متفاوتى براى پذيرش وجود خداوند پيش رو دارند. اين راه ها، با ملاك هاى مختلفى تقسيم و دسته بندى شده است. دسته اى از دلايل وجود خدا عقلى ـ فلسفى اند. اين دسته از براهين، عمدتا توسط فيلسوفان موحد، ازجمله فيلسوفان مسلمان، مطرح شده است. آگاهى از اين دسته براهين هم براى اقناع عقلى خود فرد، هم براى اثبات خدا براى حقيقت جويان، و هم براى مقابله با شبهه افكنان كارايى فراوان دارد. ابن سينا، كه او را شيخ فلاسفه اسلامى مى دانند، دلايل گوناگونى بر وجود خدا آورده، كه جمع كردن آنها در كنار هم، انگيره اين پژوهش بوده است. بيان همه اين دلايل در يك مقاله، كه نگارنده در جاى ديگرى نيافته، كار نو اين تحقيق است.
     در هر حال، پرسش اصلى پژوهش حاضر اين است: براهين اثبات خدا در فلسفه ابن سينا كدامند؟ پرسش هاى ديگرى نيز در اين رابطه وجود دارد كه مى توان آنها را سؤال هاى فرعى اين تحقيق به شمار آورد؛ ازجمله اينكه آيا اصولاً، وجود خدا (واجب الوجود) نيازى به برهان دارد؟ اگر آرى، آيا امكان اقامه برهان بر وجود او هست؟
     در اين مقاله، نخست به دو سؤال فرعى مطرح شده خواهيم پرداخت؛ سپس با اشاره به انواع براهين اثبات خدا، دلايلى را كه ابن سينا بر واجب تعالى اقامه كرده است، بيان مى نماييم. واژگان محورى نيز، در محل مقتضى خود، تبيين مى شود.

اثبات واجب الوجود

پيش از پرداختن به براهين اثبات واجب، لازم است نخست «واجب» را، وفق بيان ابن سينا، تعريف كنيم،  آن گاه مباحث بعدى را پى بگيريم.
     ايشان در كتاب مبدأ و معاد در تعريف واجب و ممكن مى گويد: واجب الوجود موجودى است كه از نبود وجود او محال و اجتماع نقيضين لازم مى آيد؛ زيرا اگر چيزى وجود ذاتى اوست، نبود وجود در او، به معناى ذاتى نبودن وجود در او خواهد بود و اين امرى محال است. ممكن نيز چيزى است كه از فرض وجود يا عدم آن محذورى پيش نمى آيد: «انّ الواجب الوجود هو الوجود الذى متى فرض غيرموجود عرض منه محال؛ و ان الممكن الوجود هو الذى متى فرض غيرموجود او موجودا لم يعرض منه محال» (ابن سينا، 1363، ص 2).
     پس از تعريف واجب، دو پرسش جدى فراروى ما قرار دارد: يكى اينكه آيا وجود خدا (واجب الوجود) نيازمند برهان است يا بديهى است؟ و ديگر اينكه بر فرض بديهى نبودن وجود واجب، آيا اساسا بر وجود او مى توان برهان اقامه كرد؟
     اين دو پرسش آن گاه بيشتر جلب توجه مى كند كه بدانيم برخى انديشه وران اسلامى وجود واجب را بى نياز از استدلال، و بعضى ديگر اقامه برهان براى او را ناصحيح دانسته اند. علّامه طباطبائى مى كوشد به نحوى ثابت كند كه وجود خدا بديهى است و براهينى كه براى اثبات واجب ارائه گرديده، همگى تنبيه بر امر بديهى هستند: «من هنا يظهر للمتأمل انّ اصل وجود الواجب بالذات ضرورى عند الأنسان و البراهين المثبته لها تنبيهات بالحقيقه» (ملّاصدرا، 1981م، ج 6، ص 14و15، تعليقه علّامه طباطبائى).
     بررسى تفصيلى مدعاى فوق مجالى فراخ تر مى طلبد، ولى با عنايت به اينكه ظاهرا چنين مدعايى از سوى مشائيان مطرح نگرديده و نيز اثبات ادعاى فوق بسيار مشكل است، به سراغ مدعاى بعدى مى رويم كه اتفاقا از سوى ابن سينا هم طرح گرديده است. ايشان در كتاب شفاء فرموده اند كه اقامه برهان بر وجود خداى متعال صحيح نيست: «واجب الوجود فصل ندارد؛ و ازآنجاكه داراى جنس و فصل نيست، تعريف هم ندارد. براى اثبات واجب برهانى هم در كار نيست؛ زيرا او علت ندارد و به همين دليل، لمّ ندارد» (ابن سينا، 1385، ص 371).
     نيز در كتاب تعليقات چنين مى آورد: «حق چيزى است كه وجودش از خود او باشد [از غير نباشد]، به همين رو، تنها خداوند است كه حقّ است و غير او باطل است. چنان كه، بر واجب الوجود برهانى وجود ندارد و او جز از راه ذاتش شناخته نمى شود؛ بنابراين، او، همان گونه كه خود فرموده، گواهى مى دهد كه معبودى جز او نيست» (ابن سينا، 1404ق، ص 70).
     با اين حال، خود ابن سينا همانند بسيارى فيلسوفان ديگر، چندين برهان بر وجود خداى متعال ارائه كرده است. به همين روى، سخنانى كه از ابن سينا نقل شد نيازمند توجيهى متناسب با عملكرد ايشان مى باشد.
     شايد بهترين توجيه اين باشد كه به عقيده ابن سينا اقامه برهان لمّى بر وجود واجب امكان ندارد. شاهد اين توجيه، كلام خود ايشان در كتاب شفاء است كه مى فرمايد: «لا برهان عليه لانّه لا علّه له»؛ زيرا برهان لمّى بر چيزى اقامه مى شود كه علت معلومى داشته باشد و از راه علم به علت، وجود معلول را اثبات كنند، ولى واجب معلول علتى نيست تا بتوان از راه علم به علت او، وجودش را اثبات كرد. شاهد ديگر آنكه، علّامه طباطبائى نيز در توجيه كلام ملّاصدرا كه مى فرمايد: «ان الواجب لا برهان عليه» [بر وجود واجب تعالى برهانى نيست ]مى نويسد: مقصود صدرا براهين مصطلح در فلسفه است كه در آن سير از علت به معلول است و براهينى كه درباره خداوند ارائه شده، همگى برهان هاى غيرلمّى اند: «مراد از برهان، برهان مصطَلَح در فلسفه است كه عبارت است از برهان لمّى؛ يعنى همان برهانى كه در آن از علت به معلول مى رسند. ازآنجاكه مطلق وجود، كه در فلسفه مورد بحث است و شامل واجب و ممكن مى شود، داراى علت نيست، همه براهين به كاررفته در فلسفه، ازجمله برهان هاى اثبات واجب، براهين انّى هستند» (ملّاصدرا، 1981م، ج 6، ص 29 تعليقه علّامه طباطبائى).
     برخى نيز در توجيه كلام ابن سينا گفته اند: ممكن است منظور از نفى برهان بر وجود خداى متعال، اين باشد كه هيچ برهانى نمى تواند ما را به وجود عينى و شخصى خداى متعال، رهنمون شود و نهايت چيزى كه از براهين به دست مى آيد عناوينى كلى از قبيل «واجب الوجود» و «عله العلل» و مانند آنهاست (مصباح، 1383، ج 2، ص 360).
     به هر حال، مى توان بر وجود واجب برهان اقامه كرد، هرچند اين برهان از نوع برهان انّى باشد؛ زيرا قسمى از برهان انّى كه در آن از يكى از ملازمات عقلى به ملازم ديگر پى مى بريم يقين آفرين بوده و از ارزش منطقى كافى برخوردار است و به تصريح بعضى بزرگان، براهين به كاررفته در فلسفه، و ازجمله برهان بر واجب تعالى، همگى از اين قبيل اند: «و جميع البراهين المستعمله فى الفلسفه و منها القائمه على وجود الواجب براهين انيه كما عرفت فيسلك فيها من بعض لوازم الوجود (ككونه حقيقه ثابته بذاتها او علة اولى) الى بعض آخر (ككونه واجبا لذاته)» (ملّاصدرا، 1981م، ج 6، ص 14و15 تعليقه علّامه طباطبائى؛ طباطبائى، 1362، ص 6).
      ابن سينا، خود، برهانى را كه براى واجب اقامه مى كند برهان شبيه لمّ است: «بر خداى متعال نمى توان برهان محض اقامه كرد؛ زيرا او سبب ندارد، بلكه [آنچه بر اثبات او اقامه مى شود] قياسى شبيه به برهان است؛ براى اينكه استدلالى است از حال وجود بر اينكه اقتضاى واجب الوجودى را دارد» (ابن سينا، 1363، ص 33).
     ابن سينا با نظر در حال خود وجود، واجب را اثبات مى كند و اين گونه برهان را بهترين برهان بر واجب الوجود مى داند: (ر.ك: ابن سينا، 1375، ج 3، ص 66). ما در ادامه، اين برهان را خواهيم آورد. ولى چرا اين برهان را شبيه برهان لمّ معرفى مى كند؟ و ديگر اينكه، آيا شبيه برهان بودن، از اعتبار آن نمى كاهد؟
     نويسنده شوارق الالهام در پاسخ پرسش نخست، وجوهى را ذكر كرده است كه شايد بهترين آن وجوه، اين باشد: برهانى كه در آن براى پى بردن به ملزوم از لوازمى كه از ذات ملزوم بدون انضمام امر ديگر انتزاع مى شود، استفاده شود، از جهت وثاقت به منزله برهان لمّ است و برهان مذكور چنين است؛ يعنى از طبيعت وجود كه از ذات واجب بدون اعتبار امر ديگر انتزاع مى شود، به ذات واجب پى مى بريم (ر.ك: لاهيجى، بى تا، ص 448ـ449).
     به اين ترتيب، برهانى كه در آن از طريق ملازمى عقلى به ملازم ديگر رهنمون