تحليل درون‏مايه ‏هاى اخلاقى در بهارستان جامى

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

سال بيست و سوم ـ شماره 201- شهريور 1393 (ويژه فلسفه اخلاق)

نرگس تهوّرى : كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسى دانشگاه بيرجند.  narges46t@yahoo.com

محمّد بهنام‏فر : دانشيار ادبيات و زبان فارسى دانشگاه بيرجند.

دريافت: 22/6/92               پذيرش: 25/3/93

چكيده

يكى از مهم‏ترين آثار اخلاقى قرن نهم هجرى، بهارستان جامى است كه به تقليد از گلستان سعدى، با نثرى آميخته به نظم نگاشته شده است. در اين مقاله به «تحليل درون‏مايه‏هاى اخلاقى در بهارستان» مى ‏پردازيم. روش اين پژوهش تحليلى ـ توصيفى است. نتايج به‏دست‏ آمده در اين تحقيق نشان مى ‏دهد كه رويكرد جامى در اين اثر مبارزه با نفس و رذايلى چون دنياپرستى و آزمندى است. وى مى‏كوشد آدميان را به ‏سوى فضايلى چون جود و كرم، جوانمردى، قناعت، عبادت و بندگى درگاه حق ترغيب كند. جامى، در بيان مباحث اخلاقى، هدف نهايى و غايى انسان را تزكيه نفس و دورى از فساد و تباهى براى نيل به كمالات عالى و سرانجام تقرّب به خداى يكتا مى ‏داند.

 

كليدواژه‏ ها: بهارستان، جامى، اخلاق، درون‏مايه‏ هاى اخلاقى.

 

 

مقدّمه

با پيشرفت علم و صنعت، زندگى بشر نيز تغيير كرده و تحول شگفت انگيزى در همه شئون زندگى او پديد آمده است؛ بشر امروز، در مسير شناخت خويش و وظايفى كه در قبال هم نوع و برقرارى روابط عاطفى با اجتماع انسانى دارد، غفلت مى ورزد. مشكل جوامع امروز نبود معنويت و دور شدن از اخلاقى صحيح است. اين بى توجهى نه تنها در كشورهاى غربى، بلكه تا اندازه اى در كشورهاى اسلامى نيز مشهود است؛ زيرا به جاى آنكه اين كشورها خود را با معيارهاى دين منطبق سازند، مى كوشند تعاليم دينى را با توجه به اميال خود تغيير دهند.

امروزه، بيشتر تحقيقاتى كه در حوزه مسائل اخلاقى انجام مى شود، يا بر اساس نظريه هاى اخلاقى در غرب است يا متأثر از كتاب هاى غربى. به سبب آنكه براى بررسى درون مايه هاى اخلاقى در آثار منثور جامى به ويژه بهارستان بجز كتاب هايى كه در شرح و بيان آثار جامى منتشر شده است، پژوهش مستقل ديگرى نيست، بر آن شديم تا مشخص كنيم جامى در بررسى مضامين اخلاقى خود در بهارستان از چه شيوه هايى استفاده كرده و در طرح اين مسائل از چه منابعى بهره برده است. با وجود اينكه جامى هيچ گونه تقسيم بندى مشخصى در مسائل اخلاقى انجام نداده است، نظريات او در فرهنگ ملى ـ اسلامى ما ريشه دارد؛ ديدگاه وى برگرفته از قرآن و احاديث و روايات اسلامى است او محور اخلاق را سير روح و باطن انسان به سوى حق و وصول به قرب الهى مى داند كه بايد مراتب آن رعايت شود تا به نتيجه مطلوب برسد؛ زيرا وجود اخلاق شايسته، هنر زندگى كردن را به انسان مى آموزد. براى روشن تر شدن موضوع از كتاب هايى همچون نهج الفصاحه، احياء علوم الدين، اصول كافى، غررالحكم و درالكلم آمدى بهره برديم.

گفتنى است جامى بهارستان را براى تعليم و تهذيب اخلاقى فرزندش سيدضياءالدين يوسف تصنيف كرد. اين كتاب ارزنده سراسر سخن از پند و اندرز و بيان نكات اخلاقى است. وى در اين كتاب كوشيد به اندازه توان، از بيان حكايات بپرهيزد و به ذكر اشعار بسنده كند؛ زيرا اشعار دربردارنده محتواى حكايات است.

اين مقاله درون مايه هاى اخلاقى بهارستان راحول دومحورفضايل و رذايل اخلاقى بررسى و تحليل مى كند. پيش از پرداختن به موضوع اصلى، به اختصار، اخلاق را تعريف مى كنيم و به بيان ديدگاه صاحب نظران نامى اين حوزه ونيزبرخى مباحث مقدماتى مى پردازيم.

اخلاق و ضرورت آن

موضوعات اخلاقى از مهم ترين مباحث اصلى در ادبيات فارسى است؛ گرچه به طور دقيق، مشخص نيست نخستين اثر اخلاقى قبل از قرن چهارم چيست و آيا اثرى تدوين شده است كه در آن موضوعات اخلاقى بيان شود؟ شواهد نشان مى دهند كه آغاز نگارش رسايل اخلاقى به اواخر قرن پنجم و به تدوين اندرزنامه ها و پندنامه ها باز مى گردد. منبع و الهام همه شعرا، و نويسندگان و بزرگان در بيان مسائل اخلاقى كتاب هاى مذهبى، بخصوص قرآن، حديث، سخنان ائمّه اطهار عليهم السلام و ديگر بزرگان بوده است.

اخلاق جمع خُلق، خوى ها و جمع خَلَق به معنى خوى، طبع، مروت، دين و جِ خَلِق به معنى خوشخوى آورده است (دهخدا، 1377). خُلق عبارت است از هيأتى راسخ در نفس كه به سهولت مبدأ صدور افعال خير يا شرگردد (سجادى، 1373، ج 3، ص 811).

صاحب معراج السعادة مى نويسد:

كدام علم، اشرف از علمى است كه پست ترين موجودات را به اشرف كاينات مى رساند؟ و به اين جهت حكماى سلف، نام علم را به غير از علم اخلاق اطلاق نمى كردند و به اين سبب آن را اكسير اعظم مى ناميدند (نراقى، 1348، ص 24).

زندگى بدون اخلاق و در چارچوب قانون، خشك و شكننده است. چنانچه در محيط خانوادگى قرار باشد همه با مقررات و قوانين رفتار كنند، ديگر محيط زندگى سخت و دشوار خواهد بود؛ درحالى كه اگر اخلاق ضميمه قانون شود، زندگى آرام بخش و لذت بار خواهد بود. اخلاق بالاترين سرمايه و دارايى است كه از همه دارايى هاى افراد باارزش تر و ارجمندتر است و خوشبختى عمومى و احترام انسانى را در پى دارد. فضل و دانش وقتى ارزش مى يابد كه با اخلاق قرين شود؛ پس بايد علم و دانش همراه با اخلاق نيكو باشد.

اسمايلز (Ismails) عقيده دارد كه ايجاد اخلاق عالى وراقى بدون سعى و تحمل رياضت ميسر نمى شود (اسمايلز، 1346، ص 19).

عالمان اخلاق، اين علم را به دو شاخه تقسيم كرده اند. اخلاق عملى كه درباره افعال مورد اختيار و قدرت انسان گفت وگو مى كند. اخلاق عملى از بايدها و شايدها بحث مى كند.

در اخلاق نظرى انسان از تمام ابعاد، مادى و معنوى مورد ارزيابى قرار مى گيرد و افعال او مورد بررسى قرار گرفته، مشخص مى شود كدام يك ازافعال و رفتار براى انسان خوب است و كدام بد. بعد از تحقيق و كنكاش فراوان در مورد اخلاق نظرى و اخلاق عملى اين نتيجه به دست مى آيد كه در نهايت آنها با هم همساز بوده وانسان را در راه رسيدن به سعادت يارى مى دهند.

اخلاق در قرآن و حديث

مباحث اخلاقى از مهم ترين مباحث قرآنى و هدف اصلى انبياى الهى است. در اسلام سفارش فراوانى براى انجام اعمال همسو با اخلاق شده است و براى چگونه زيستن اوامر و نواهى مختلفى ارائه شده است.

زندگى پيشوايان دينى نيز سراسر بيانگر همين مطلب است كه آنها در همه جا به فضايل اخلاقى دعوت مى كردند، و خود الگوى زنده و اسوه حسنه اى در اين راه بودند. قرآن كريم هنگام بيان مقام والاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهمى فرمايد: وَ اِنَّكَ لَعَلى خُلُق عظيم (قلم: 4)؛ راستى كه تو را خويى والاست.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايند: هر كس از شما اخلاقش نيك تر، ايمانش بهتر است (پاينده، 1366، ص 24).

در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى خوانيم: اگر ما اميد و ايمانى به بهشت، ترس و وحشتى از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابى نمى داشتيم، شايسته بود به سراغ فضايل اخلاقى برويم؛ چراكه آنها راهنماى نجات و پيروزى و موفقيت هستند (مكارم شيرازى و همكاران، 1379، ص 8).

امام صادق عليه السلام فرمود: خُلق نيكوگناه را آب كند، چنان كه خورشيديخ راآب مى كند(كلينى،بى تا،ص157).

رابطه اخلاق و ادبيات

يكى از مزاياى معنوى شعر و نثر گذشته فارسى، فراوانى نصايح اخلاقى و رهنمودهاى ارزشمندى است كه شاعران و نويسندگان در زمينه وظايف فردى و اجتماعى انسان ارائه كرده اند. شاعر واقعى متعهد كه ادبِ نفس در او پرورده شده است، هميشه در برابر خدا و خلق او، احساس مسئوليت مى كند و رسالت او چيزى جز نشر فضايل و مبارزه با ناپاكى ها نخواهد بود (رزمجو، 1382، ج 2، ص 34).

اگر يك منتقد ادبى در بررسى يك اثر فقط فضايل و رذايل را مورد توجه قرار دهد و به زيبايى هاى هنرى آن توجه نكند، كار او ناقص خواهد بود. ازاين رو، بايد با ديدى باز به ادبيات نگاه كرد؛ زيرا ممكن است مفاهيم ظاهرا ضداخلاقى در يك اثر به گونه اى در خدمت اخلاق قرار گرفته باشد (امامى، 1378، ص 120).

معمولاً در بسيارى از آثار ادبى، هميشه سخن بر سر ارزش هاست و در آنها تقابل حق و باطل، جوانمردى و خيانت مشهود است. پس غرض اصلى شعرا و نويسندگان در آثارشان، ترويج و اشاعه اصول اخلاقى و دينى و يادآورى آنهاست.

جايگاه بهارستان در ادب و اخلاق

از مهم ترين آثار منثور جامى كتاب بهارستان است كه به عنوان يكى از برترين آفريده هاى ذهن شاعر، دربردارنده اعتقادات و افكار اوست. آنچه در اين كتاب از همه بيشتر جلوه مى كند، مضامين اخلاقى، حكم و اندرزهاى آن است. جامى در ميان شعراى فارسى زبان نهم، يگانه شاعر زمان خويش است كه پى به ارزش شعر برد و آن را در وصف شاهان و امرا و شراب و زن و معشوقه به كار نبرد. وى صفات اخلاقى اى چون صبر و بردبارى، قناعت، خوش خلقى، مبارزه با هواهاى نفسانى، دورى از ريا و غرور، تلاش وكوشش، پاك دامنى و عفت را مى ستايد.

جامى دنيا را جاى خوبى و بدى مى داند و به ما توصيه مى كند، اگر عامل خير نيستيم، دست كم اقدام به شر ننماييم. چنان كه وى از زبان عقيل بن ابى طالب مى گويد:

صَدَقْتَ وَقُلْتَ حقّا غَير اَنّى أرى اَنْ لا اراكَ ولا تَرانى وَلَسْتُ اَقولُ سُوءً فى صَديق وَ لكِنّى اَصُدُّ اِذا جَفانى يعنى: چون كريم از دوست برنجد بايد كه كُنج مفارقت گيرد و به كوى مهاجرت گرايد نه آنكه به بدى ميان بندد و به بدگويى زبان گشايد (جامى، 1378، ص 48).

اكنون به بررسى مضامين اخلاقى بهارستان جامى اعم از فضيلت ها، بايدها و آنچه هر مسلمان و مؤمن بايد انجام دهد و نيز نبايدها و رذايل كه منجر به شقاوت ابدى مى شود، ذيل دو عنوان فضايل و منجيات، رذايل و مهلكات اشاره مى كنيم.

فضايل و منجيات

آن دسته صفاتى است كه به انسان شخصيت انسانى مى بخشد و او را به كمال مى رساند. از ديدگاه قرآن، انسان موجودى دوبُعدى است؛ بُعدى فرشته و بُعد ديگر شيطان؛ هريك از اين دو بُعد مى تواند سير نزولى يا صعودى داشته باشد. خداوند همراه پيامبران، عقل را پيامبر وجودى انسان قرار داد تا راه درست و خطا را به او نشان دهند. خداوند از بشر تخلُق به اخلاق خود را مى خواهد.

معيارهاى اخلاقى كه اسلام در تشخيص و تمايز نيكوكار از بدكار ارائه مى كند، به فضايل اخلاقى معروف است؛ بنابراين، به اختصار مى كوشيم برخى از اين فضايل را بررسى كنيم.

بخشش، كرم، جود و سخا

ازجمله صفاتى اند كه قرآن كريم، ائمّه اطهار عليهم السلام، عالمان دين، شاعران و نويسندگان بسيار بدان پرداخته اند.

قرآن كريم مى گويد: ... اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از آنچه به شما روزى داده ايم انفاق كنيد، پيش از آنكه روزى فرا رسد كه در آن نه دادوستدى و نه دوستى و شفاعتى است (بقره: 252).

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايند: بهشت خانه سخاوتمندان است (پاينده، 1366، ص 205).

اميرمؤمنان على عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايند: سخاوت آن است كه تو آغاز كنى، زيرا آنچه با درخواست داده مى شود يا از روى شرم و يا از بيم شنيدن سخن ناپسند است(نهج البلاغه،1384،ح53).

نقطه مقابل بخل، سخاوت است و آن از ثمره زهد و بى توجهى به دنيا و از برترين امور اخلاقى است كه صاحب آن نزد ديگران پسنديده است.

جامى در روضه دوم بهارستان با تأكيد بر بخشندگى و كرامت، معتقد است عاقلان افرادى اند كه از بذل مال خويش به زيردستان دريغ نمى ورزند و چون بزرگواران خوى بخشندگى دارند. پس كسانى كه بخشش را پيشه خود نمى سازند اموالشان پس از مرگ باعث ايجاد كدورت و دشمنى ها مى شود. خردمندان كريم مال بر دوستان شمارند و بى خردان لئيم از براى دشمنان بگذارند.

هرچه آمده به دست مرد كريم همه در پاى دوستان افشاند وآنچه اندوخت سفله طبع لئيم بعد مرگ از براى دشمن ماند (جامى، 1378، ص 38).

چنان كه ابن يمين در اين باره مى گويد:

مرد آن باشد كه بخشد سيم و زر در زندگى سيم و زر سودى ندارد آن زمان كو مَرد مُرد (ابن يمين، 1344، ص 372، بيت 7725).

جامى دستيابى به هرگونه سعادت و بزرگى را در سايه بخشندگى و كرم مى داند. در نظر او كريم و بخشنده واقعى مانند درخت است كه براى ثمره دادنش هيچ گونه توقعى ندارد؛ زيرا كرم و بخششى كه براى ثناگويى و پاداش باشد، تجارت است.

جامى در روضه چهارم در وصف ميوه بخشى درختان باغستان جود و كرم و شكوفه ريزى شان به بذل دينار و درهم چنين آورده است: جود، بخشيدن چيزى است بايستنى، بى ملاحظه غرضى و مطالبه عوضى؛ اگرچه آن غرض يا عوض ثناى جميل يا ثواب جزيل باشد.

كيست كريم آن كه نه بهر جزاست هر كرمى كايد ازو در وجود آن كه بود بهر ثنا و ثواب بيع و شرى گير نه احسان وجود (جامى، 1378، ص 53).

راه صعود و عزت و بزرگوارى در گرو كرم و بخشش است؛ بخششى كه در راه خدا باشد، همچون نردبانى براى رسيدن به درجات عالى است. جامى نيز عقيده دارد كرم و بخششى كه براى كسب شهرت و آوازه باشد از محدوده انسانيت دور است. كرمى در خور ستايش است كه ظاهرى و براى كسب شهرت و آوازه نباشد.

هر كه مقصودش از كرم آن است كه برآرد به عالم آوازه باشد از مصر جود و شهر كرم خانه او برون دروازه (همان).

انسانى كه زندگى دنيوى درنظر او بى ارزش است و همه جهان را متعلق به ذات بارى تعالى مى داند، هيچ چيز را در انحصار خود نمى بيند؛ پس، خواهد توانست همه ثروتش را در راه نيازمندان و دستگيرى از خلق ببخشد.

اگر به دست كريم اوفتد جهان يكسر جهان چه باشد صدبار از جهان هم بيش چرا شود دل درويش ريش از آن حسرت چو هست كيسه جودش خزينه درويش (همان، ص 56).

جامى نوع و شيوه بخشش را مهم مى داند. كسى كه سرمايه فراوانى دارد و آن را مى بخشد كار مهمى نكرده است، بلكه اگر تهيدست چيزى ببخشد، ارزش كارش بيشتر خواهد بود. او بخشش نيم نان فقير را ارزنده تر از بخشش آن پادشاهى مى داند كه نصف خزانه اش را مى بخشد.

چون گدايى كه نيم نان دارد به تمامى دهد زخانه خويش بيشتر زآن بود كه شاه جهان بدهد نيمى از خزانه خويش (همان، ص 60).

ناصر خسرو بخشش اميرمؤمنان عليه السلام در ركوع را بسيار بالاتر از بخشش حاتم طايى مى داند.

آنچه على داد در ركوع فزون بود زآنكه به عمرى بداد حاتم طايى (ناصرخسرو، 1339، ص 41، بيت 92).

غزالى در احياء علوم الدين مى نويسد: پيامبر اسلام صلى الله عليه و آلهسخى ترين مردمان بود. درم و دينار نزديك او شبى نماندى، و اگر افزون آمدى و كسى نيافتى كه بدو دهد و شب درآمدى، به خانه خود نيامدى تا شب آن را به كسى رساندى (غزالى، 1384، ص 775).

جامى نيز عقيده دارد، يكى از وظايف افراد جامعه ترويج جود و كرم است و انسان بايد به هر بهانه اى بذل و بخشش كند تا بدين وسيله گرفتارى و مشكلات افراد درمانده برطرف گردد.

كيست دانى كريم آن كه زبند نيست آگه خزانه درمش هرچه آيد برو چه جدّ وچه هزل همه گردد بهانه كرمش (جامى، 1378، ص 77).

تواضع

ريشه هر شرافت ارزنده و بلندمرتبه اى است. تواضع آن است كه براى خدا باشد. هركس براى خدا تواضع كند، خدا او را بر بندگانش برترى دهد. شرافت كامل و حقيقى جز به كسى كه در برابر ذات حق تواضع كند، نخواهد رسيد.

عزالدين كاشانى مى گويد: تواضع عبارت است از وضع نفس خود با حق در مقام عبوديت و با خلق در مقام انصاف (سجادى، 1383، ص 262).

خداوند در آيه اى مى فرمايند: و در [روى] زمين به نخوت گام برمدار (اسراء: 37).

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايند: تواضع مايه رفعت است. تواضع كنيد تا خدا شما را رفعت بخشد (پاينده، 1366، ص 166).

اميرمؤمنان على عليه السلام مى فرمايند: ميوه تواضع، دوستى مردم است (تميمى آمدى، 1386،ص 543).

در زمان جامى، پرهيزگارى و عدالت در جامعه كم رنگ شده بود. نادانى و بى خردى ارزش شمرده مى شد و كبر و منيت رواج يافته بود. جامى از اينكه ضدارزش ها جانشين ارزش ها شده اند، انتقاد مى كرد. از ديدگاه او، كه برگرفته از تعاليم قرآن و عترت است، داشتن تواضع و فروتنى باعث محبوبيت فرد در ميان مردم مى گردد به گونه اى كه مردم به صدق و صفاى او به واسطه تواضعش ايمان مى آورند و همه نيكى ها و خيرها در خانه او جمع مى شود، چنان كه اميرمؤمنان عليه السلام مى فرمايند: فروتنى باعث انتشار فضايل انسان متواضع در ميان مردم مى شود (محمدى رى شهرى،1385،ص 405).

جمع است خيرها همه در خانه اى و نيست آن خانه را كليد به غير از فروتنى شرها بدين قياس به يك خانه است جمع و آن را كليد نيست به جز مايى و منى (جامى، 1378، ص 34).

جوانمردى

جوانمردى در اصطلاح عارفان، ايثار است كه اول درجه آن، ايثار به جاه، و بالاترين مرتبه آن ايثار به نفس است. سلمى گويد ايثار آن است كه: خود را كوچك شمرى و ديگران بزرگ دارى و حرمت نهى؛ از لغزش برادران درگذرى (سجادى، 1383، ص 618).

قرآن در اين زمينه آورده است: هرچند در خودشان احتياجى [مبرم ]باشد، آنها را بر خودشان مقدم مى دارند. و هركس از خست نفس خود مصون ماند، ايشان اند كه رستگاران اند (حشر: 9).

اميرمؤمنان على عليه السلام مى فرمايند: از برترين انتخاب ها آن است كه آدمى خود را به زيور ايثار بيارايد (تميمى آمدى، 1386، ص 29).

در كيمياى سعادت آمده است: موسى گفت: يا رب! منزلت محمد صلى الله عليه و آله فرا من نماى. گفت: طاقت آن ندارى، ولكن از درجات وى يكى فرا تو نمايم. چون فرانمود، بيم آن بود كه از نور و عظمت آن مدهوش شود. گفت: بار خدايا! اين به چه يافت؟ گفت: به ايثار (غزالى، 2535، ص 546).

بحث ديگر اخلاقى مطرح شده از ديدگاه جامى گلايه از كمى تعداد انسان هاى خوب نسبت به انسان هاى بد مى باشد. دگرگونى خوبى ها و رواج زشتى ها در مقابل آن، و اينكه مردم جز مكر و حيله و نيرنگ نسبت به همنوعان نمى انديشند تا جايى كه هر چيز كم بها و بى ارزش در نظر مردم عامه خطير و ارزشمندگرديده در چنين شرايطى وى جوانمرد واقعى را كسى مى داند كه از خطا و اشتباه ديگران درگذرد.

جوانمردى دو چيزست اى جوانمرد به سويم گوش نه تا گويمت راست يكى آن كز رفيقان در گذارى اگر هر لحظه بينى صد كم و كاست (جامى، 1378، ص 34).

جوانمرد واقعى كسى است كه كينه جويى نمى كند؛ حتى با كسى كه درحق او بدى كرده است، به نيكى رفتار مى كند.

جوانمردا جوانمردى بياموز زمردان جهان مردى بياموز درون از كين كين جويان نگه دار زبان از طعن بدگويان نگه دار (همان، ص 58).

جامى نهايت جوانمردى را در اين مى داند كه هنگام نياز، شخص جان خود را در راه نجات ديگرى از دست دهد و ايثار كند.

به سيم و زر جوانمردى توان كرد خوش آن كس كو جوانمردى به جان كرد به جان چون احتياج يار بشناخت حيات خود فداى جان او ساخت (همان).

عبادت و بندگى درگاه حق

عبادت و بندگى درگاه حق يكى از برترين مقام هاى نيكان و از مهم ترين توشه مسافران به عالم نور است و سبب دفع بلا و باعث افزونى نعمت ها مى شود؛ هدف اصلى از خلقت انسان طاعت خداوند است.

قرآن كريم مى فرمايد: در حقيقت، در ميان هر امتى فرستاده اى برانگيختيم] تا بگويد [خدا را بپرستيد و از طاغوت بپرهيزيد (نحل: 36).

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايند: بهترين عبادت ها آن است كه پنهان باشد (پاينده، 1366، ص 148).

بندگان به اقتضاى درك و شناخت خود، به گونه هايى متفاوت پروردگارشان را مى پرستند. عبادت و بندگى خالصانه و خاشعانه در درگاه احديت، انسان را از گرفتار شدن به دام هاى شيطانى و هواهاى نفسانى كه زمينه ظهور و رشد دورويى است، مى رهاند.

جامى در كتاب بهارستان بارها انسان ها را به عبادت و سپاسگزارى خداوند سفارش كرده است. او در ضمن مطلبى اظهار مى كند كه انسان بايد تقدير الهى را بپذيرد؛ درغير اين صورت، از بندگى و خداوند سرپيچى كرده است. ضايع مگردان آنچه از تو طلب كفايت آن كرده اند و آن انقياد احكام الهى است از اوامر و نواهى؛

قسمت رزقت ز ازل كرده اند چند پى رزق پراكندگى فايده زندگيت بندگيست سرمكش از قاعده بندگى (جامى، 1378، 35).

از ديدگاه جامى، بنده واقعى كسى است كه خدا را به طمع رسيدن به بهشت دوست نداشته باشد، بلكه از طاعت و بندگى سپرى سازد تا آرزوها بر او چيره نشوند. چنان كه شهيد مطهرى در كتاب تعليم و تربيت در اسلام در اين باره مى گويد: رسول اكرم صلى الله عليه و آله در پاسخ عايشه كه از او پرسيد: آخر تو ديگر چرا اين قدر عبادت مى كنى؟ خداوند كه به تو تأمين داده است، فرمود: آيا همه عبادت ها بايد فقط براى ترس از جهنم و رسيدن به بهشت باشد؟ آيا من بنده سپاسگزار خدا نباشم (مطهرى، 1370، ص 330).

جانا زدرِ تو دور نتوانم بود قانع به بهشت و حور نتوانم بود سر بر در تو به حكم عشقم نه به مزد زين درچه كنم صبور نتوانم بود (جامى، 1378، ص 31).

در باور جامى تقرّب و نزديكى به خدا به ادعا نيست، بلكه طاعت حق بايد با يقين و اطمينان خاطر صورت گيرد.

هر كه گويد كه به آن جانِ جهان نزديكم باشد آن دعوى نزديكى او از دورى و آن كه گويد كه ازو دورم، آن دورى او هست در پرده نزديكى او مستورى (همان، ص 33).

دعوت پيام آوران الهى به عبوديت اللّه، از اساسى ترين اصلاحات است. تلاش اخلاقى براى اين بود كه با گشودن راه بندگى خدا و نفى هر معبودى جز او، انسان ها را به سوى تربيت اخلاقى سوق دهند.

قناعت

قناعت كه بزرگ ترين دستاويز براى خشنودى تقدير الهى است، پايه و اساس خوشبختى و سعادت شمرده مى شود. انسان قانع هميشه احساس بى نيازى مى كند. با اين احساس او موفق و گشاده روست. نبود اين فضيلت انسان رابه بدى هاورذايل اخلاقى سوق مى دهد.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: به قناعت خو كنيد؛ زيرا قناعت مالى است كه تمام شدنى نيست (پاينده، 1366، ص 42).

قناعت صفتى فاضله و اخلاقى حسنه است كه همه فضايل به آن منوط است. قناعت مركبى است كه آدمى را به مقصد مى رساند و وسيله سعادت و رستگارى اوست.

جامى در حكايتى انسان قانع را از حرص و طمع دورمى داندودورى ازآن راموجب حفظ آبرووزدوده شدن حرص و آز از درونش مى شمرد. اين سخن او اشاره اى است به اين حديث اميرمؤمنان عليه السلام كه مى فرمايند: بهترين مؤمنان قانع ترين آنهاست، و بدكردارترين افراد طمع كاران اند (نهج البلاغه، 1384، ح 229).

قناعت از حرص و طمع دورست و قانع از حرص طامع نفور.

در هر دلى كه عزّ قناعت نهاد پاى از هرچه بود حرص و طمع را ببست دست هرجا كه عرضه كرد قناعت متاع خويش بازار حرص و معركه آز را شكست (جامى، 1378، ص 116).

جامى قناعت را يكى از مزاياى اخلاقى مى داند كه انسان را از جهان بى نياز مى كند. او در روضه هفتم بهارستان به نقل از سلمان ساوجى در قطعه اى خوارى را زاييده طمع، و قناعت را مايه عزت مى داند.

عزيز من درِ درويشى و قناعت زن كه خوارى از طمع و عزت از قناعت زاد اگر بلغزد پاى توانگر سهل ست سعادت سردرويشى و قناعت باد (همان، ص 104).

پس راه رسيدن به همه آرزوها و خواسته ها به دست آوردن قناعت است؛ زيرا بدون قناعت هر اندازه انسان مال و ثروت داشته باشد، باز هم آرزوهاى دست نيافتنى بسيارى خواهد داشت كه سبب گرفتارى او مى شود.

گر شور و شرى هست حريصان جهان را خرّم دل قانع كه ز هر شور و شرى رست در عزّ قناعت همه رَوح آمد و راحت در حرص فزونيست اگر درد سرى هست (همان، ص 112).

مبارزه با نفس

انسان در مقام خليفه اللهى بايد براى رسيدن به كمال در مسير مستقيم حركت كند. نَفْسِ انسان در مسير تزكيه و تعالى قرار نگيرد و در مرحله پست متوقف بماند، آرامش انسان از ميان خواهد رفت و وسوسه هاى شيطانى سدّ راه حيات مادى او خواهد بود. پس انسان بايد با كوشش، اراده و اختيارى كه خداوند به او بخشيده است، نفس خود را با دو عامل معنوى؛ يعنى ايمان به خدا و تزكيه نفس در مسير تعالى قرار دهد.

خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: من نفس خود را تبرئه نمى كنم؛ چراكه نفس قطعا به بدى امر مى كند، مگر كسى را كه خدا رحم كند؛ زيرا پروردگار من آمرزنده مهربان است (يوسف: 53).

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايند: بهترين جهاد آن است كه انسان با نفس و هوس خود پيكار كند (پاينده، 1366، ص 76).

اگر مسئله مبارزه با نفس نبود، سنگ از درّ باز شناخته نمى شد و قباى عافيت عشق بر دوش صابران قرار نمى گرفت، تفاوت آنان كه از خون جگر وضو ساختند و به سوى كعبه جانان به نماز ايستادند با اينان كه گَرد از آينه دل نستردند و در حريم خاك نشستند و هم نَفَس ديو نفس محصور در حيات مادى شدند، بر ملا نمى شد.

جامى براى اينكه بهتر زشتى و پستى آرزو و هوس را به خواننده اش منتقل كند، با استفاده از صور خيال و خلق تصاوير بديع اين آفت هاى ويرانگر انسانى را به افعى و اژدهايى كه با صفاتى چون كينه و دشمنى و گمراهى همراه است، ياد مى كند. او براى مبارزه با نفس توصيه هاى حكيمانه اى دارد و خبث نفس را به افعى اى حلقه زده تشبيه مى كند كه در لابه لاى بوته هاى خارى پنهان است و شتر با ديدن او از خوردن خاربُن چشم مى پوشد. مولوى در اين باره مى گويد:

مادرِ بُتها بت نفس شماست زآنكه آن بت مار و اين بت اژدهاست (مولوى، 1388، دفتر اول، ص 33).

گر از لئيم بترسد كريم، نيست عجب زخُبث، نه از پشم و استخوان ترسد كسى كه پا ننهد در ميان خاكستر مقرّر است كه از آتش نهان ترسد (جامى، 1378، ص 113ـ114).

جامى معتقد است كه انسان خردمند و عاقل هيچ گاه كارى موافق با هواهاى نفسانى نمى كند.

گر سفيهى به حُكم نفس و هوا نه به رفق خرد كند كارى بر تو نفس و هوا چو غالب نيست جز به راه خرد مرو بارى (همان، ص 52).

انسان كامل پهلوانى مبارز است كه همه توانايى خود را براى رويارويى با نفس امّاره به كار گرفته، با نور عشقِ به خداوند بر نفس چيره مى شود و با حكمت و دانايى خويش گشاينده زنجير آرزو و هوس مى گردد؛ بنابراين، در اين جنگ كسى پيروز است كه از تعلقات مادى وارسته و به صفات باطن رسيده باشد.

رذايل اخلاقى

رذايل اخلاقى صفت هاى ناپسندى است كه موجب سقوط انسان از بلنداى انسانيت به درّه شقاوت مى گردد. هدف اصلى انبياى الهى هدايت و راهنمايى انسان به سوى فضايل و دورى از رذايل و تاريكى هاست. نكوهيده حجاب هايى اند كه مانع درك انسان از معارف الهى مى شوند و قلب را مأمن گناهان مى سازند. اين اخلاق زشت بر اثر نسيان و غفلت از خداوند بارى تعالى پديد مى آيد.

جامى بزرگ ترين شاعر قرن نهم به پشتوانه انديشه هاى مذهبى خود در سايه ايمان به خداى مهربان به نكوهش رذيلت هاى اخلاقى همچون طمع، حسد، دنياپرستى مى پردازد تا بدين وسيله گامى در جهت اصلاح جامعه برداشته باشد.

دنياپرستى

دنياپرستى و دنيادارى ريشه و اساس بيشتر زشتى ها و بدى هاست. دوستى دنيا منشأ بيشتر گناهان و معاصى است. اگر انسان با هر امرى از امور عالم، چه مادى و چه معنوى، رابطه اى درست برقرار كند و زندگى اين جهان، قدرت، رياست و هرگونه امكانى را هدف بشمارد و آن را وسيله رشد و كمال بداند و زمينه ساز خدمت و سعادت قرار دهد، از دام دنياپرستى رها مى شود و برايش دنياى ستوده در برابر دنياى نكوهيده پديد مى آيد.

در مذمت بى وفايى دنيا و سرزنش دوستداران آن در منابع اسلامى اعم از قرآن كريم و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلامآيات و روايات فراوانى هست كه تأمل و تدبر در اين سخنان مى تواند بى ارزش بودن و پستى دنيا و سفاهت دنياپرستان را به ما گوشزد كند: اين زندگى دنيا جز سرگرمى و بازيچه نيست، و زندگى حقيقى همانا ]در [سراى آخرت است؛ اى كاش مى دانستند (عنكبوت: 64).

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايند:هركس حرمت آخرت خواهد زينت دنيا رها كند (پاينده، 1366، ص 588).

اميرمؤمنان على عليه السلام مى فرمايند: محبت دنيا سر هر خطايى است (تميمى آمدى، 1386، ص 386).

ظاهر دنيا آراسته، ولى باطن آن زشت است؛ در مثل به پيرزن بزك كرده اى مى ماند كه مردم را با ظاهر خود فريفته است. اگر از باطنش آگاه شوند و پرده از چهره اش كنار رود زشتى هاى او براى مردم آشكار شود، از پيروى او پشيمان و شرمنده شوند. حرص ورزيدن به دنيا يكى از صفات ناپسند و از موانع زهدورزى است. مهم ترين عوامل آزمندى نيز فراموش كردن مرگ و محبت به دنياست. انورى در فرهنگ امثال سخن مى گويد: دنيا مثل الاكلنگ بهلول مى ماند، هر سرش بنشينى آن سرش بلند مى شود؛

دنيا طلبيدم و به جايى نرسيديم آيا چه شود آخرت ناطلبيده؟ (انورى، 1384، ج 2، ص 527).

در روايات اسلامى، دنيا به مار تشبيه شده است؛ زيرا، مال دنيا چون سَمّ مار طالبانش را هلاك مى كند. در اين زمينه روايتى از مولاى متقيان اميرمؤمنان عليه السلام نقل گرديده است كه مى فرمايد: دنياى حرام چون مار سمّى است، پوست آن نرم است، ولى سم كشنده در درون دارد، نادان فريب خورده به آن مى گرايد، و هوشمند عاقل از آن دورى مى گزيند (نهج البلاغه، 1384، ح 119).

چنان كه جامى در اين زمينه مى گويد:

غرّه مشو به آنكه جهانت عزيز كرد اى بس عزيز را كه جهان كرد زود خوار مارست اين جهان و جهان جوى مارگير وز مار گير مار برآرد گهى دمار (جامى، 1378، ص 92).

دوستى مال دنيا همواره يكى از علت هاى اصلى دنياپرستى در جوامع گذشته و كنونى است. داستان ها و حكايت هاى فراوانى در كتاب هاى دينى و غيردينى در اين باره آمده است كه يكى از آنها داستان قارون است؛ خداوند او را با همه اموالش نابود ساخت.

جامى نيز در حكمتى از زبان حكما بيان مى كند كه به مال دنيا مغرور مشو اگرچه بسيار بود؛ زيرا كه عاقبت پايمال حوادث روزگار شود.

مغرور مشو به مال چون بى خبران زيرا كه بود مال چو ابر گذران ابر گذران اگرچه گوهر بارد ابر گذران اگرچه گوهر بارد (همان، ص 39).

جامى دنيا را نابودشدنى و فانى مى داند و معتقد است انسان عاقل بايد به فكر آخرتش باشد؛ زيرا دوستى دنيا و آخرت در يكجا جمع نمى شود. اين سخن او اشاره دارد به فرموده اميرمؤمنان على عليه السلام در نهج البلاغه: دنيا بس فريبنده است و هر آنچه در آن است فريبنده است، نابودشدنى است و هركه در آن مى زيد فانى مى شود (محمدى رى شهرى، 1385، ص 280).

خوش آنكه ترك حظّ فانى بكنى تدبير بقاى جاودانى بكنى كوشش بكنى و هرچه بتوان دانست دانى پس از آن هرچه توانى بكنى (همان، ص 37).

طمع (آز، حرص)

حرص و آزمندى از رذايل اكتسابى است كه در مقابل قناعت قرار دارد؛ حريص مانند تشنه اى است كه هرچه بيشتر آب مى نوشد، عطشش بيشتر مى شود. حرص در شرايطى پسنديده و ارزشمند است و در شرايطى ناپسند؛ مثلاً در زمينه فكر، نيت خير، ارشاد مردم، رأفت و علاقه مندى به افراد مؤمن و رسيدن به دانش پسنديده است. خداوند در قرآن مى فرمايد: اى رسول ما! اگر ]چه [بر هدايت آنان حرص ورزى، ولى خدا كسى را كه فرو گذاشته است هدايت نمى كند (نحل: 37).

امام كاظم عليه السلام در اندرزى به هشام مى فرمايند: از طمع بپرهيز و به آنچه مردم دارند، چشم داشتى نداشته باش،چشم داشت به مخلوق رادرخودبميران؛زيرا طمع كليد هر خوارى است و عقل را مى دزد و انسانيت ها را مى زند و آبرو را مى آلايد و دانش را از بين مى برد (محمدى رى شهرى، 1385، ص 474).

جامى در اشعار خود آدميان را به پرهيز از حرص و طمع توصيه مى كند و ضمن بازگوكردن مفاسد اين رذيلت اخلاقى، اجتناب از اين صفت را هشدار مى دهد. طمع را مايه هلاكت و نابودى مى داند و آن را چون دامى مى پندارد كه گرفتار خود را به سوى مرگ و نابودى مى كشاند. وى در روضه نخستين مى گويد: اگر طمع را پرسند كه پدر تو كيست؟ گويد: شك در مقدورات كردگارى و اگر گويند پيشه تو چيست؟ گويد: اكتساب مذلّت و خوارى.

اگر پرسى طمع را كت پدر كيست؟ بگويد: شك در اقدار الهى وگر گويى كه كارت چيست؟ گويد: به خوارى از لئيمان كام خواهى (جامى، 1378، ص 34ـ35).

خزاين خداى متعال پر از اشياى گران بهاست؛ پس انسان نبايد به آنچه در دست مردم است طمع ورزد؛ زيرا اين كار جز خفت و خوارى چيزى برايش نخواهد داشت. جامى نيز در اين باره مى گويد انسان بايد به داشته هاى خود قانع باشد و از طمع در مال ديگران بپرهيزد.

هرچه به خانه از تر و خشك به كز آن تا حد شبع بخورى تا طعام كسان هوس نكنى وز عطاى خسان طمع ببرى (همان، ص 42).

جامى معتقد است اگر همه دنيا را به انسان حريص بدهى اظهار سيرى نمى كند؛ مگر اينكه قناعت پيشه كند.

در هر دلى كه عزّ قناعت نهاد پاى از هرچه بود حرص و طمع را ببست هرجا كه عرضه كرد قناعت متاع خويش بازار حرص و معركه آز را شكست (همان، ص 116).

كبر

كبر يعنى بزرگ منشى و بهتر دانستن خود را گويند. كبر از نادانى انسان به نفس خود، و يكى از مهلكات است؛ تكبر در مقابل متكبر عبادت است، پس كبر يا ممدوح است و يا مذموم (سجادى، 1341، ص 384).

آنچه سبب ايجاد كبر و غرور در انسان مى شود خودبينى هاى فريبنده، برترى خواهى هاى بى دليل و عقل كل دانستن خويش است كه گاه منجر به حسد مى شود؛ به ويژه آنجاكه شخص احساس كند كسى مزاحم تكبر و غرور او خواهد شد.

راه درمان كبر و غرور اين است كه فرد متكبر خود را در برابر عظمت و بزرگى خداوند كوچك و حقير بداند و به حقارت خود اعتراف كند. اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله با آن همه عظمت بر روى زمين مى نشست و در كنار ياران مشغول خوردن غذا مى شد، براى آن بود كه اين صفت ناپسند را از خود دور سازد.

خداوند زندگى دنيا را متاعى فريبنده و سبب غرور مى داند: و زندگى دنيا جز مايه فريب نيست (آل عمران: 185).

ائمّه اطهار عليهم السلام نيز بر دورى از كبر بسيار تأكيد كرده اند؛ ازجمله اميرمؤمنان على عليه السلاممى فرمايند: بر تو باد به دورى از كبر كه آن بزرگ ترين گناهان و پست ترين عيب هاست و آن روپوش ابليس است (تميمى آمدى، 1386، ص 99).

با اندكى دقت در مفهوم كبر و عواقب آن درمى يابيم سرچشمه همه صفات رذيله و خوى هاى زشت حيوانى و شيطانى كه در انسان پديدار مى شود كبر و نخوت است.

جامى بر اين نكته تأكيد مى كند كه هيچ انسانى نمى تواند ادعاى دورى از كبر كند؛ زيرا اين صفت در درونش از رد پاى مور در شب تاريك پنهان تر است و زدودن آن كارى بس سخت و دشوار است. چنان كه در روضه نخستين بهارستان از ابوهاشم صوفى نقل كرده است كه كوه را به نوك سوزن (از بيخ كندن) آسانترست از رذيلت كبر از دل بيفكندن

لاف بى كبرى مزن كان از نشان پاى مور در شب تاريك بر سنگ سيه پنهان ترست وز درون كردن برون آسان مگير آن را كز آن كوه را كندن به سوزن از زمين آسان ترست (جامى، 1378، ص 30).

نتيجه گيرى

مضامين اخلاقى كه در بهارستان مورد بررسى قرار گرفته است. در مقدمه اخلاق 2 مورد، فضايل اخلاقى 60 مورد، رذايل اخلاقى 23 مورد مى باشد كه در اين مقاله فقط به اختصار مواردى ذكر شده است.

جامى نيز مانند ديگر شاعران و نويسندگان به موضوعات اخلاقى توجه خاص داشته است. او شمشير برنده شعر و نثر خود را با پشتوانه دريافت دينى و فرهنگى در خدمت ترويج باورهاى درست مى نهد. در بسيارى از موارد قناعت را صفتى پسنديده و نيكو مى داند كه انسان را از دنيا مى رهاند. دورى از حرص و آزمندى، كرم و بخشش را بسى ارجمندتر از حشمت و جاه و مقام مى داند. در مواردى به ذم دنيا و دل بستگى هاى آن مى پردازد و بى اعتبارى آن را گوشزد مى كند. همگان را به مبارزه با نفس و بيان فضايلى چون تواضع، جوانمردى، عبادت و بندگى درگاه حق فرامى خواند و براى تفهيم بهتر اين مطالب آنها را در قالب حكايات، حكمت ها و مطايبات شيرين به روش پند و اندرز و داستان و امثال با ظرافت و استادى خاص بيان مى كند كه هر خواننده اى را تحت تأثير قرار مى دهد.

شايان يادآورى است كه جامى در بيان مباحث اخلاقى هيچ گونه تقسيم بندى خاصى قايل نشده، ولى نظريات او ريشه در فرهنگ ملى ـ اسلامى ما دارد و ديدگاه وى برگرفته از قرآن و احاديث و روايات اسلامى است. او محور اخلاق را سير روح و باطن انسان و تهذيب نفس و دورى از فساد براى نيل به كمالات اخلاق عالى انسانى و سرانجام تقرب به درگاه الهى مى داند؛ زيرا دارابودن اخلاق شايسته، هنر زندگى كردن را به انسان مى آموزد.

منابع

نهج الفصاحه، 1366، ترجمه ابوالقاسم پاينده، چ بيستم، تهران، جاويدان.

نهج البلاغه، 1384، ترجمه محمد دشتى، قم، امامت.

ابن يمين، 1344، ديوان اشعار، تصحيح و اهتمام حسينعلى باستانى راد، بى جا، كتابخانه سنايى.

اسمايلز، سموئيل، 1346، اخلاق، ترجمه محمد سعيدى، تهران، بنگاه مطبوعاتى صفى على شاه.

امامى، نصراللّه، 1378، مبانى و روش هاى نقد ادبى، تهران، جامى.

انورى، حسن، 1384، فرهنگ امثال سخن، تهران، سخن.

تميمى آمدى، عبدالواحدبن محمد، 1386، غررالحكم و درالكلم، ترجمه سيدهاشم رسولى محلاتى، چ دهم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

جامى، نورالدين عبدالرحمن، 1378، بهارستان، تصحيح اسماعيل حاكمى، چ ششم، تهران، اطلاعات.

دهخدا، على اكبر، 1377، لغت نامه، زيرنظر محمد معين و سيدجعفر شهيدى، تهران، روزنه.

رزمجو، حسين، 1382، نقد و نظرى بر شعر گذشته فارسى از ديدگاه اخلاق اسلامى، مشهد، دانشگاه فردوسى.

سجادى، سيدجعفر، 1383، فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفانى، چ هفتم، تهران، طهورى.

ـــــ ، 1341، فرهنگ علوم عقلى، تهران، كتابخانه ابن سينا.

ـــــ ، 1373، فرهنگ معارف اسلامى، چ سوم، تهران، كوشش.

غزالى، محمد، 1384، احياء علوم الدين، ترجمه مؤيدالدين محمد خوارزمى، چ پنجم، تهران، علمى و فرهنگى.

ـــــ ، 2535، كيمياى سعادت، چ هفتم، تهران، كتاب فروشى مركزى.

كلينى، محمدبن يعقوب، بى تا، اصول كافى، ترجمه و شرح جواد مصطفوى، تهران، مسجد.

محمدى رى شهرى، محمد، 1385، گزيده ميزان الحكمه، چ سوم، قم، دارالحديث.

مطهرى، مرتضى، 1370، تعليم و تربيت در اسلام، چ هجدهم، تهران، صدرا.

مكارم شيرازى، ناصر و همكاران، 1379، اخلاق در قرآن، قم، مدرسه امام على بن ابيطالب.

مولوى، جلال الدين محمد، 1388، مثنوى معنوى، براساس نسخه رينو لدا نيكلسون، به كوشش و ويرايش كاظم عابدينى مطلق، تهران، انديشه ماندگار.

ناصر خسرو، 1339، ديوان اشعار، تصحيح سيدنصراللّه تقوى، تهران، چاپخانه گيلان.

نراقى، ملّااحمد، 1348، معراج السعاده، شيراز، علميه اسلاميه.