جايگاه اعتصام به خدا در كلام امام سجاد عليه السلام (1)

ضميمهاندازه
1_OP.PDF204.59 کيلو بايت

سال بيست و سوم ـ شماره 204 -آذر 1393

آيت اللّه علّامه محمدتقى مصباح

چكيده

اين مقال شرحى است بر مناجات معتصمين امام سجاد عليه السلام. ازآنجاكه انسان بيشتر نيازهاى خود را مستقيما به وسيله اسبابى كه در اختيار دارد تأمين مى كند، خود را نيازمند آن اسباب مى پندارد. ازاين رو، گمان مى كند از مسبب الاسباب بى نياز است. به همين دليل، وقتى نعمت هاى بى كران الهى در اختيار ماست و نيازهاى ما را برطرف مى كند، و با اسبابى در اختيار خود، مشكلات خود را برطرف مى كنيم، خود را بى نياز از خدا مى پنداريم. اين امر ناشى از غفلت و جهل به اين حقيقت است كه خداى قادر متعال، نيازها و حوايج ما را برطرف مى كند. اين در حالى است كه خداى متعال همواره از ما مى خواهد كه به اسباب ظاهرى اعتماد نكنيم؛ چون اختيار آن اسباب نيز در دست خداست؛ تا او اراده نكند، كارى از آنها ساخته نيست. به همين دليل، امام سجاد عليه السلام سفارش مؤكد دارند كه نبايد به غير خدا اميد بست، ما محتاج خداى متعال هستيم.

كليدواژه ها: اعتصام، اسباب، توسل، احساس نياز به خدا.


مفهوم اعتصام

يكى از مناجات هاى امام سجاد عليه السلام مناجات معتصمين، يعنى مناجات چنگ زنندگان به ريسمان الهى نام دارد. در اين مناجات، امام درباره عظمت و اهميت تمسك و اعتصام به خداوند و دين و هدايت هاى الهى سخن گفته اند. بايسته گفتن است كه زبان عربى عمق، غنا و گستردگى واژگانى فراوانى دارد و ازاين حيث بر زبان فارسى و بسيارى از زبان هاى ديگر برترى دارد. ازجمله گاهى واژه اى داراى چندين مترادف است كه گرچه همه آنها به ظاهر معناى مشابهى دارند، هريك از آنها ويژگى خاصى دارد كه ديگر واژگان ندارند. درحالى كه براى همه اين واژگان مترادف بيش از يك معادل در زبان فارسى يافت نمى شود. مانند واژگان اعتصام، تمسك و تشبث كه همگى معناى مشابهى را مى رسانند و در زبان فارسى به چنگ زدن يا چنگ آويختن ترجمه مى شوند. در قرآن نيز واژه تمسك، استمساك و اعتصام و واژگان هم خانواده آنها به كار رفته است و به ويژه بر استمساك و اعتصام به ريسمان مستحكم الهى تأكيد شده است. خداوند دراين باره در جايى مى فرمايد: فَمَنْ يكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (بقره: 256)؛ پس هركه به طاغوت كافر شود و به خداى ايمان آورد به راستى به استوارترين دستاويز چنگ زده است كه آن را گسستن نيست، و خدا شنوا و داناست.

در آيات ديگر مى خوانيم: وَمَنْ يعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِى إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ... وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعا وَلا تَفَرَّقُوا... (آل عمران: 101و103)؛ و هر كس به [دين و كتاب ]خدا چنگ زند به راستى به راه راست هدايت شده است... و همگى به ريسمان خداى (توحيد، دين و كتاب) چنگ زنيد و پراكنده مشويد.

چرايى توسل به اسباب و غفلت از خداوند

براى اينكه معناى اعتصام به حبل الهى و همچنين معناى معتصم روشن شود و نيز براى اينكه ارتباط عنوان معتصمين با بياناتى كه در اين مناجات گرد آمده است روشن شود، بايد دقيق تر به معناى واژه اعتصام بنگريم. معمولاً وقتى انسان احساس خطر مى كند، مثلاً در آستانه سقوط از بلندى قرار مى گيرد و آن گاه ريسمان و يا هر وسيله ديگرى را فرادست خود مى بيند، محكم آن را مى گيرد تا سقوط نكند. به اين دست آويختن به وسيله و عاملى كه مى تواند انسان را از سقوط و خطر نجات دهد، اعتصام مى گويند.

چون انسان بيشتر نيازهاى خود را مستقيما به وسيله اسبابى كه در اختيار دارد تأمين مى كند، خود را نيازمند و محتاج به آن اسباب مى يابد و احساس نمى كند كه به مسبب الاسباب نيز محتاج است. همچنين او تا زمانى خود را نيازمند به اسباب و وسايط مى يابد كه بتواند به وسيله آنها نياز خويش را تأمين كند. پس اگر احساس كند كه به سبب و وسيله اى محتاج نيست، سراغ آن نمى رود. مثلاً كودك در خردسالى كه هنوز نمى تواند به تنهايى راه برود، چون احساس مى كند كه بايد از ديگران كمك بگيرد، دست در دست مادر و يا پدر خود مى نهد و به كمك آنها حركت مى كند، اما وقتى كه بزرگ تر شد و احساس كرد كه مى تواند بدون كمك گرفتن از ديگران حركت كند و راه برود، دستش را از دست ديگران خارج مى كند و به تنهايى و بدون كمك خواستن از ديگران حركت مى كند. به همين ترتيب، وقتى انسان گرسنه مى شود، اگر دسترس به غذا نداشته باشد، به سراغ كسى مى رود كه غذايى در اختيار او بگذارد، اما اگر غذا داشته باشد، ديگر خود را محتاج كسى نمى بيند كه غذا در اختيار او گذارد.

وقتى نعمت هاى فراوان الهى در اختيار ماست و نيازهاى ما را برآورده مى كند و وقتى مشكلاتى فراروى ماست كه مى توانيم آنها را با عوامل و اسبابى كه در اختيار داريم برطرف كنيم، چه بسا در خود احساس نياز به خداوند نبينيم. درست به دليل وجود اين حالت روانى غفلت و احساس عدم نياز به خداوند در هنگام برخوردارى از امكانات و نعمت ها در افراد كوته بين و جاهل است كه خداوند احساس استغنا و بى نيازى و برخوردارى از مواهب و امكانات مادى را موجب طغيان مى داند و مى فرمايد: ... كَلا إِنَّ الإنْسَانَ لَيطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى (علق: 6و7)؛ آرى، هرآينه آدمى سركشى مى كند و از حد مى گذرد؛ ازآن رو كه خود را بى نياز و توانگر مى بيند.

اينكه وقتى همه چيز براى انسان فراهم است، او ديگر خود را محتاج خداوند نبيند و درِ خانه او نرود، ناشى از غفلت و جهل به اين حقيقت است كه در پرتو قدرت مطلق الهى و خواست اوست كه نيازها و حوايج ما برآورده مى شود و خداوند از روى حكمت، اين اسباب و عوامل را قرار داده تا از طريق آنها خواست او انجام پذيرد و او اگر نخواهد و اراده نكند، آن اسباب بى اثر مى شوند. ممكن است انسان اين مطلب را با براهين فلسفى و ادله عقلى بپذيرد، اما در دل باور نداشته باشد. او مى پذيرد كه زمين، آب و دانه گندم را خدا آفريده است، اما وقتى محصول گندم تبديل به آرد و سپس نان شد و در سفره او قرار گرفت، او چندان باور ندارد كه به خداوند احتياج دارد.

احساس نياز مطلق به خدا در پرتو تعاليم آسمانى

در پرتو تعاليم و تربيت انبيا عليهم السلام انسان به اين باور مى رسد كه او تنها به خداوند نيازمند است. اين اسباب، تنها ابزارهايى در اختيار خداوند هستند كه فقط به اراده او تأثير مى گذارند. ازباب تشبيه، ممكن است يك كودك وقتى مى بيند كه با زدن كليد برق، لامپ روشن مى شود، تصور كند كه آن كليد، برق را ايجاد مى كند، درصورتى كه كليد برق تنها وسيله اى براى انتقال جريان الكتريسيته به لامپ است تا لامپ آن انرژى را به نور تبديل كند. پس آن كليد تنها واسطه اتصال جريان برق است. آن انرژى را دستگاه مولد برق توليد مى كند و سيم برق نيز مجراى انتقال و هادى آن برق است و نقش اساسى در اين فرايند از آنِ دستگاه مولد برق است.

با تنزل فراوان، اسباب اين عالم شبيه كليد برق هستند كه به وسيله آنها اراده و خواست خداوند به انجام مى رسد. اين واسطه ها از خود استقلالى ندارند و تابع خواست خداوندند. خداوند در جاى جاى قرآن ما را به اين حقيقت رهنمون مى كند كه مؤثر حقيقى در عالم، خداوند است. عوامل و اسباب ظاهرى، وسايط و ابزارى هستند در اختيار خدا كه به اذن او تأثير مى گذارند و از خود استقلالى ندارند. ازاين رو اعتماد و اتكاى ما فقط بايد به خداوند باشد و اعتمادى به اسباب نداشته باشيم و باور كنيم كه كارها فقط با اراده و اذن خداوند انجام مى پذيرد. خداوند در سوره واقعه مى فرمايد: أَفَرَأَيتُمْ مَا تَحْرُثُونَ أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَاما فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ إِنَّا لَمُغْرَمُونَ بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ أَفَرَأَيتُمُ الْمَاءَ الَّذِى تَشْرَبُونَ أَأَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ لَوْ نَشَاءُ جَعَلْنَاهُ أُجَاجا فَلَوْلا تَشْكُرُونَ (واقعه: 63ـ70)؛ آيا آنچه مى كاريد ديده ايد؟ آيا شما آن را مى رويانيد يا ما روياننده ايم؟ اگر بخواهيم آن را گياهى درهم شكسته مى گردانيم تا سراسيمه و در شگفت بمانيد، [و گوييد ]به راستى كه ما زيان كرده ايم، بلكه ما بى بهره مانده ايم. آيا آبى را كه مى آشاميد ديده ايد؟ آيا شما آن را از ابر فرو آورده ايد يا ما فروآورنده ايم؟ اگر بخواهيم آن را تلخ و شور مى گردانيم، پس چرا سپاس نمى گزاريد؟

در جاى ديگر، خداوند پس از آنكه نشانه هاى ربوبيت را به مشركان گوشزد مى كند و برخى از نشانه هاى ربوبيت خود را در عالم خلقت برمى شمرد، مى فرمايد: قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرا فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاء مَّعِينٍ (ملك: 30)؛ بگو: مرا گوييد كه اگر آب شما [به زمين ]فرو شود، چه كسى شما را آب روان مى آورد؟

خداوند بارها از ما مى خواهد كه به اسباب ظاهرى اعتماد و تكيه نداشته باشيم؛ چون اختيار آن اسباب در دست خداست و تا خداوند اراده نكند، كارى از آنها ساخته نيست. گرچه با برهان عقلى هم براى ما ثابت شده است كه علت اصلى همه پديده ها خداوند است و خداوند پس از آنكه عوامل و اسباب و همه پديده ها را به وجود آورد، لحظه به لحظه به آنها وجود افاضه مى كند، اما باز ما به جاى آنكه به خداوند و قدرت مطلق او اعتماد كنيم، به اسباب و عوامل ظاهرى اعتماد مى كنيم. اين به دليل جهلى است كه در اعماق دل ما ريشه دوانيده است.

توجه انسان به حاكميت مطلق خدا در شرايط خاص

گاهى خداوند براى آنكه انسان را به حاكميت و ربوبيت خويش بر عالم آگاه كند و پرده جهل و غفلت را از برابر چشمانش بردارد، راه ها و روزنه هايى را فراروى انسان مى گشايد تا انسان اين حقيقت را دريابد كه مؤثر حقيقى خداست؛ پس گاهى انسان را با خطرات و حوادث سخت و سهمگين مواجه مى كند؛ حوادث و خطراتى كه در گيرودار آنها انسان درمى يابد كه اسباب ظاهرى كارساز نيستند و تنها خداوند مى تواند انسان را از دام بلا نجات دهد. گاهى خداوند از راه هايى چون معجزه و كرامت، پديده ها و امور خارق العاده اى را پديد مى آورد تا انسان با مشاهده اين امور خارق العاده و استثنايى، كه پيدايش آنها از مسير طبيعى و عادى نظام اسباب و مسببات انجام نپذيرفته است، به قدرت بلامنازع خداوند پى ببرد و به مسير حق راه يابد و با مشاهده آن امور غيرعادى و خارق العاده و حوادث سخت وهشداردهنده،پرده هاى درهم تنيده جهل كه در شرايط عادى از فراروى او كنار نمى رود، از پيش چشمش برداشته شود.

انسان بايد با استفاده از عقل خود و با پيروى از دستورات انبيا، جهل را از ساحت دل خود بزدايد و خداوند را دست اندركار همه امور عالم بداند و باور داشته باشد كه همه چيز با اراده و مشيت الهى انجام مى پذيرد. اما انسان براثر طغيان و جهل از اين حقيقت غافل مى شود. آن گاه خداوند با به وجود آوردن حوادث و رخدادهاى استثنايى، انسان را در بحران و تنگنا قرار مى دهد تا او به خود آيد و به نداى فطرتش گوش فرادهد و به سراغ خداوند برود. خداوند درباره عكس العمل انسان به حوادث سخت و سهمگين و غفلت دوباره او پس از رهايى از خطر مى فرمايد: فَإِذَا رَكِبُوا فِى الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يشْرِكُونَ(عنكبوت: 65)؛ و چون در كشتى سوار شوند، خداى را بااخلاص و پاك دينى (يكتاگرايى) بخوانند، و چون به سوى خشكى برهاندشان، آن گاه شرك مى ورزند.

در آيه ديگرى خداوند درباره توجه انسان به خداوند در خطرات و بحران هاى زندگى و غفلت او از خداوند و طغيان در زمين به هنگام احساس آرامش و امنيت مى فرمايد: هُوَ الَّذِى يسَيرُكُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِى الْفُلْكِ وَجَرَينَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ فَلَمَّا أَنْجَاهُمْ إِذَا هُمْ يبْغُونَ فِى الأرْضِ بِغَيرِ الْحَقِّ (يونس: 22و23)؛ اوست آنكه شما را در خشكى و دريا مى بَرد، تا آن گاه كه بر كشتى ها سوار شويد و بادى خوش شما را ببرد كه بدان شادمان شويد؛ ناگاه بادى تند و سهمگين وزيدن گيرد و موج ازهرسو بديشان رسد و چنان دانند كه فراگرفته شده و به هلاكت افتاده اند، خداى را درحالى كه دين را ويژه او كنند، [با اخلاص ]بخوانند كه اگر ما را از اين [بلا و ورطه هلاكت ]برهانى هرآينه از سپاسگزاران باشيم؛ و چون ايشان را برهاند آن گاه در زمين به ناحق ستم و سركشى مى كنند.

اگر انسان با خطر مواجه شود، مثلاً در ميان شعله هاى آتش گرفتار شود و دريابد كه كارى از او و ديگران ساخته نيست، با همه وجود متوجه خداوند مى شود و از او مى خواهد كه نجاتش دهد. گاهى براى سنگ نوردها و صخره نوردها اتفاق مى افتد كه در شرايط سخت و خطرناكى قرار مى گيرند و در بالاى صخره اى با گرفتن تكه سنگى مانع سقوط خود به دره مى شوند. در آن حال اگر آن سنگ از جاى كنده شود، آنهاسقوط مى كنندوازديگرسوى به شدت خسته شده اند و ياراى مقاومت ندارند و نزديك است كه دستشان از آن تكه سنگ رها شود. در چنين وضعيتى كه كسى به يارى شان نمى شتابد، متوجه خداوند مى شوند و از او مى خواهند كه آنان را از آن مهلكه نجات دهد.

در گرفتارى ها و مشكلات ديگر زندگى نيز كه گاهى آبروى انسان در خطر قرار مى گيرد و يا انسان دچار بيمارى مى شود و پزشكان تشخيص مى دهند كه بيمارى او درمانى ندارد، وقتى انسان مضطر و درمانده گشت و اميدش از غير خداوند قطع شد، روزنه اميدى به روى او گشوده مى شود و به خداوند توجه مى يابد و از او درخواست يارى مى كند. خداوند دوست دارد كه انسان همواره در زندگى اش به او توجه و اعتصام داشته باشد و حتى هنگامى كه اسباب براى او فراهم است، باور داشته باشد كه از نياز او به خداوند كاسته نشده است؛ چون خداوند آن اسباب را در اختيار او نهاده است. اگر انسان اين حقيقت را درك كرد و همواره خود را محتاج خداوند ديد، خداوند از هر راهى كه خود صلاح بداند نياز او را رفع مى كند و مشكلاتش را برطرف مى كند. مهم تر آنكه در اين صورت انسان گمراه نمى شود: وَمَنْ يعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِى إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ(آل عمران:101)؛ و هركس به [دين و كتاب ]خدا چنگ بزند، به راستى به راه راست هدايت مى شود.

شايسته است كه انسان همواره متوجه خداوند باشد و باور داشته باشد كه خداوند همواره او را يارى مى كند؛ باور داشته باشد كه وقتى دستش از همه جا قطع شد، خدا نجاتش مى دهد؛ وقتى دشمنان درصدد برآمدند كه به او ضربه بزنند و آبروى او را بريزند، خداوند حمايتش مى كند و آبرويش را حفظ مى كند؛ وقتى بيمار شد و هيچ دارويى تأثيرى در درمان او نبخشيد، خداوند او را شفا مى دهد. اين باور زمينه اعتصام به خداوند را در انسان فراهم مى آورد و آن گاه انسان در مقام اعتصام به خداوند و در هنگام عرض حاجت نزد خداوند، به اسما و صفات الهى كه متناسب با رفع آن حاجت است، تمسك و توسل مى جويد تا درياى رحمت الهى را به تلاطم آورد. پس از اين توضيحات، اكنون قسمتى از مناجات معتصمين را مرور مى كنيم.

تجلى اعتصام به خدا در زندگى دوستان خدا

أَللَّهُمَّ يا مَلاذَ الْلائِذينَ وَيا مَعَاذَ الْعَائِذينَ وَيا مُنْجِى الْهَالِكينَ وَيا عَاصِمَ الْبَائِسينَ وَيا رَاحِمَ الْمَسَاكِينَ وَيا مُجيبَ المُضطَرِّينَ وَيا كَنْزَ الْمُفْتَقِرِينَ وَيا جَابِرَ الْمُنكَسِرِينَ وَيا مَأْوَى الْمُنْقَطِعِينَ وَيا نَاصِرَ الْمُسْتَضْعَفِينَ وَيا مُجِيرَ الْخَائِفِينَ وَيا مُغِيثَ الْمَكْرُوبِينَ وَيا حِصْنَ اللاجِينَ؛ خدايا، اى پناه بخش پناه آورندگان و اى نجات بخش به هلاكت افتادگان و اى نگاه دار بيچارگان و اى رحم كننده به حال بينوايان و اى اجابت كننده دعاى پريشانان و بيچارگان و اى گنج فقيران و تهى دستان و اى جبران كننده دل شكستگان و اى مأوا و پناه دهنده به وانهاده شدگان از كسان، و اى يارى كننده ضعيفان و اى پناه ترسناكان و اى فريادرس ستم ديدگان و اى حصار محكم پناه آورندگان.

انتخاب تعابير مزبور در آغاز مناجات، متناسب با حال كسى است كه از غير خدا نااميد شده و با همه وجود، خود را محتاج خداوند مى داند و رو به سوى او آورده و با نهايت ذلت و درماندگى و با اعتراف به فقر و نادارى و بيچارگى خود مى كوشد كه درياى رحمت الهى را به تلاطم آورد و خود را مشمول رحمت او كند. امام در ادامه مى فرمايند: إنْ لَمْ أَعُذ بِعِزَّتِكَ فَبِمَنْ أَعُوذُ وَإِنْ لَم أَلُذْ بِقُدْرَتِكَ فَبِمَنْ أَلُوذُ وَقَدْ أَلجَأَتْنِى الذُّنُوبُ إِلَى التَّشَبُّثِ بِأَذْيالِ عَفْوِكَ؛ اگر من به مقام عزت و اقتدار تو پناه نبرم، ديگر به كه پناهنده شوم و همانا گناهان بى شمار، مرا ناگزير كرده كه به دامان عفوت چنگ آويزم.

امام پس از آنكه مى فرمايند هيچ اميدى به غير خدا ندارند، اذعان مى كنند كه وراى عزت و قدرت الهى، عزت و قدرتى وجود ندارد. پس اگر به عزت و قدرت او پناه نبريم، به چه كسى پناه ببريم؟ انسان هاى عادى وقتى با سختى ها و گرفتارى هاى مادى نظير گرسنگى، تشنگى، خطر سقوط از بلندى، غرق شدن و يا مشكلات اجتماعى مواجه مى شوند، به خداوند پناه مى آورند و ازاين جهت نيازهاى مادى، محرك آنان براى اعتصام به خداوند است؛ اما براى مؤمن نياز به مغفرت الهى مهم تر و فراتر از نيازهاى مادى است؛ چون گرفتارى ها و سختى هاى اين جهانى و خوارى و ذلت دنيوى با مرگ تمام مى شود؛ اما نيازهاى اخروى و گرفتارى ها و مشكلاتى كه براثر گناهان و قصور و تقصير در بندگى خدا فراهم آمده اند، تا ابد باقى اند و تنها خداوند مى تواند آنها را مرتفع كند. ازاين نظر مؤمن وقتى مى نگرد كه همه قدرت ها از آنِ خداوند است و از هيچ كس جز او كارى ساخته نيست، به جاى اينكه از خداوند بخواهد كه آب و نان و ساير نيازهاى مادى را كه مربوط به عمر چندروزه دنيا هستند برايش تأمين كند، از خداوند مى خواهد كه او را از گرفتارى هاى جهان آخرت كه ابدى هستند برهاند، و با تمام وجود از شر گناهان و آبروريزى در سراى آخرت و عذاب هاى جاودانه آن به خداوند پناه مى برد.