آثار روان شناختى زيارت در سلامت روانى و زندگى انسان

ضميمهاندازه
2.pdf314.96 کيلو بايت

سال بيست و سوم ـ شماره 205 -دي 1393

اسرافيل سبحانى[1]

رحيم ميردريكوندى[2]

چكيده

از جمله مناسك دينى مسلمانان، از زمان بناى خانه كعبه، زيارت است. ازآنجاكه اسلام مكتبى جامع و واقع گرا بوده و به همه جوانب نيازهاى انسان، اعم از دنيايى و آخرتى، جسمى و روحى، عقلى و فكرى، احساسى و عاطفى، فردى و اجتماعى توجه كرده است، برخى از انديشمندان بر اين باورند كه زيارت تأثير انكارناپذيرى بر سلامت روح و جسم زائر دارد. سازوكار اين تأثير را مى توان اين گونه تبيين كرد: چون زيارت تركيبى از گرايش و شناخت بوده و خاستگاه اصلى آن در قلب انسان است، از اين طريق شوق و اراده انسان را جهت داده، تأثيراتى بر رفتار انسان مى گذارد.

     در پژوهش حاضر، ضمن تعريف «زيارت»، اماكن زيارتى و اشاره به الگوهاى روان شناسى، با تجزيه و تحليل مبانى روان شناختى زيارت و تأثيرات شناختى، عاطفى و رفتارى آن، به آثار محيط هاى مذهبى در رشد روحى و روانى، آرامش، تقويت اميد، كاهش اضطراب، زمينه سازى براى توبه، كاهش جرم و انحراف، حمايت اجتماعى و الگوپذيرى در انسان اشاره شده است.

كليدواژه ها: زيارت، سلامت روانى، آثار فردى، آثار اجتماعى، شناخت، رفتار.



[1] دانش آموخته سطح چهار حوزه علميه و كارشناس روان شناسى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره. 014asi@gmail.com

[2] استاديار گروه روان شناسى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره. mirderikvandi@qabas.net

دريافت: 28/2/93               پذيرش: 25/9/93


مقدّمه

نگرانى هاى روحى و روانى بشر امروز فراوان شده و فرهنگ انسان ساز قرآن كريم و تعاليم آسمانى براى دورى از آن و غلبه بر مشكلات، نسخه اى شفابخش ارائه مى دهد كه اگر بشر به آن عمل كند بهترين درمان است. به تعبير قرآن كريم أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد: 28)؛ آگاه باشيد كه تنها ياد خدا آرام بخش دل هاست.

ارتباط با خدا از طريق حضور در مكان هاى مذهبى و زيارت حضرات معصومين عليهم السلام، انسان هاى كاملى كه براى بشر در هر دوره و زمان به عنوان الگوى نيكو از سوى خداوند معرفى شده اند، مى تواند شفابخش دل هاى بيمار انسان ها باشد. زيارت قبور ائمه اطهار عليهم السلام موجب بيدار شدن ارزش هاى اصيل انسانى در وجود انسان و حاكميت روح بندگى و آرامش قلب انسان است، و اين آرامش و اطمينان قلبى لازمه حيات بشر است. زيارت، تلاوت قرآن و دعا آثارى در حفظ بهداشت و سلامت روانى و حتى درمان اختلالات دارد. زائر با اعتقاد به حيات و حضور ائمه اطهار عليهم السلام در زيارتگاه، ارتباط قلبى پيدا مى كند. در اذن دخول به حرم ائمه اطهار عليهم السلامآمده است: اللّهم انّى اَعتقدُ حرمَة صَاحبِ هَذاالمَشهدِ الشَريفِ فِى غَيبتهِ كَما اعتقدُها فِى حَضرِتهِ وَ اعلَمُ انَّ رسوُلكَ وَ خُلفَائكَ أحياءٌ عِندَكَ يرزَقُونَ يرونَ مَقامِى وَ يسمَعُونَ كَلامِى وَ يردُونَّ سَلامِى... (قمى، 1387، ص 530)؛ خداوندا، من به حرمت اين خانه و اين حرم شريف در غيبت و مماتش معتقدم؛ چنان كه در حضور و حيات او، و البته مى دانم كه پيامبر تو و جانشينانش همه نزد تو زنده اند و روزى مى خورند و مقام مرا نزد قبر مطهر خود مى بينند و سخن مرا مى شنوند و سلام مرا پاسخ مى دهند.

تبيين كارواژه هاى كليدى

1. زيارت

الف. در لغت:

1. زيارت از ريشه زور به معناى ميل به چيزى است (ابن فارس، 1411ق، ص 36).

2. زيارت از زار ـ يزور ـ زيارة ـ مزارا ـ زورا به معناى ملاقات كردن و به ديدار كسى رفتن آمده است (راغب اصفهانى، بى تا ص 221).

3. زوريعنى: ميانه سينه يا دوسوى آن تادو شانه يا محل التقاى اطراف استخوان هاى سينه (سياح، 1382، ص 653).

ب. در اصطلاح:

1. زيارت حضورزائرنزدمزوراست(رازى،1389،واژه زور).

2. زيارت در اصطلاح دينى، تمايلى است كه افزون بر ميل و حركت حسى، قلب، هم نسبت به زيارت شونده گرايش جدى پيدا كند و هم با اكرام و تعظيم قلبى و انس روحى همراه باشد (طريحى، 1408ق، ص 305).

3. تنها نمونه اى كه قرآن كريم اين واژه را در اين معنا استعمال كرده، زرتم در آيه كريمه أَلْهَلكُمُ التَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ(تكاثر: 2) است؛ به معناى ملاقات كردن و روبه رو شدن (مكارم شيرازى و ديگران، 1378، ج 27، ص 276).

4. رفتن به مشاهد متبركه و بقعه ها، خواندن دعاها و زيارت نامه ها براى تشرف باطنى و حضور قلبى زائر است (دهخدا، 1377، واژه زور).

2. اماكن مذهبى

1. اماكن مذهبى: مكان هايى است كه يكى از پيامبران، ائمه اطهار عليهم السلام اوليا، صلحا و حتى يكى از عالمان دين در آنجا مدفون و محل توجه خاص مؤمنان است،

به گونه اى كه از كشورها و شهرهاى ديگر به قصد زيارت آن مكان اقدام مى كنند.

2. زيارتگاه مكانى است براى عبادت؛ جايى كه افراد مدتى از ماديات و دنياى فانى چشم پوشيده، با خداى خود راز و نياز مى كنند، به آرامش فكرى بيشترى مى رسند تا با استفاده از اين آرامش، بتوانند به زندگى خود حركت و پويايى بيشترى بدهند و به تعالى روح برسند (تركى، 1378، ج 2، ص 717).

3. سلامت روان

سازمان جهانى بهداشت، سلامت روان را عبارت از قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردى و اجتماعى و حل مشكلات و تمايلات شخصى به طور عادلانه و مناسب مى داند (ميلانى فر، 1376، ص 15).

در روان شناسى، الگوها و تعاريف متفاوتى از بهداشت روانى و سلامت روانى وجود دارد كه به اختصار عبارت است از:

1. الگوى پزشكى و روان پزشكى: در اين الگو، بهداشت روانى به معناى نبود نشانه هاى بيمارى است. بر اساس اين الگو، انسان سالم از حيث روحى كسى است كه نشانه هاى بيمارى روانى در او مشاهده نمى شود؛ همان گونه كه انسان سالم از حيث جسمانى، كسى است كه نشانه هاى جسمى بيمارى، مثل درد، تب و لرز در وى به چشم نمى خورد (ميلانى فر، 1376، ص 15).

2. الگوى روان كاوى: از ديدگاه فرويد، سلامت روان به معناى سازگارى فرد با خود و با خواسته ها و فشارهاى جامعه است. وى اعتقاد دارد: شخصيت انسان داراى سه ساختار به نام هاى بن است: ايگو كه مدير اجرايى شخصيت بوده و مسئوليتش حفظ تعادل آن است و همواره از طرف ايد سوپر ايگو و محيط تحت فشار قرار مى گيرد. چنانچه ايگوى شخص تضعيف گردد قدرت اجرايى و مديريتى اش را از دست مى دهد و در نتيجه، تعادل شخصيت او به هم خورده، در نهايت، انسان به ناسازگارى مبتلا مى گردد. به عقيده فرويد، انسان ناسازگار يعنى: كسى كه سلامت روان خود را از دست داده و دچار بيمارى گرديده است (همان، ص 24).

3. الگوى رفتارگرايى: طبق اين الگو، سلامت روان به معناى وجود رفتار سازگارانه و نبود رفتار ناسازگارانه است. رفتار سازگارانه رفتارى است كه شخص را به اهدافش برساند، و رفتار ناسازگارانه رفتارى است كه شخص را از رسيدن به اهدافش بازدارد. بر اساس چارچوب اين ديدگاه، انسان سالم كسى است كه در جامعه طورى رفتار كند كه به اهدافش برسد. حال اهداف چه باشند و جامعه چه جامعه اى باشد، فرق نمى كند و چندان اهميتى ندارد! بيمار هم كسى است كه رفتارش او را به اهدافش نرساند! تلاش و هدف نهايى اين الگو و نظام ارزشى آن اين است كه شيوه هاى رفتار سازگارانه و رسيدن به اهداف را به افراد آموزش دهد. در الگوى رفتارگرايى، اهتمام بر اين است كه فرد به هدفش برسد. فرقى نمى كند كه اين هدف خوب باشد يا بد، و در كنارش حق ديگران ضايع شود يا نشود (احمدوند، 1391، ص 8).

4. الگوى انسان گرايى: طبق اين الگو، سلامت روان به معناى رشد، شكوفاسازى و تحقق استعدادها و نيروهاى درونى انسان است. از چشم انداز اين الگو، انسان سالم كسى است كه استعدادهاى خود را شكوفا سازد و به كمال مطلوب برسد. در نظام ارزشى اين الگو، هدف و هنر انسان رسيدن به كمال و شكوفاسازى تمام استعدادهاى

ذاتى و درونى اوست. در ديدگاه انسان گرا، انسان با يك سلسله متنوع از استعدادها و نيروها متولد مى شود كه روى هم رفته، به طبيعت انسان معروف است. اين نيروها عبارتند از: هوش، نيازها و غرايز، معنويات و الهيات، عاطفى بودن، اجتماعى بودن و مانند آن، كه بر اساس اين الگو، تمام آنها هم سالم هستند و هم مثبت. همه انگيزه انسان و اصلى ترين انگيزه وى نيز شكوفاسازى اين نيروهاى سالم و مثبت است. طبق اين الگو، هر عاملى كه انسان را در سطح ارضاى نيازهاى سطوح پايين نگه دارد و ازخودشكوفايى او جلوگيرى كند اختلال رفتارى به وجود مى آيد (همان، ص 9).

اين در حالى است كه بر اساس ديدگاه اسلام، انسان بماهو انسان ارزشى خنثا دارد و در سايه التزام به ارزش هاى الهى و انسانى صحيح، به منزلت و احترام نايل مى شود. ازاين رو، تنها انسان موحّد و مؤمن است كه به خاطر توحيد، ايمان و تعهدش، سلامت و ارزش والايى پيدا مى كند. از منظر اسلام، محور و مركز ثقل همه چيز و همه كس خداوند سبحان و خالق منّان است (ميردريكوندى، 1388، ص 56).

سلامت روان در قرآن كريم

از نگاه تمامى مسلمانان، قرآن كريم همواره بى بديل ترين و محورى ترين منبع شناخت، دانش و معارف اسلامى بوده است. با به كارگيرى رويكردهاى گوناگون، مى توان به پردازش و سامان دهى موضع گيرى ها، ديدگاه ها، الگوها و نظريه هاى وحيانى، كه ناظر به جهت دهى و هدايت رفتارهاى اختيارى و آگاهانه انسان است، نايل آمد. از ميان رويكردهاى موضوعى در مطالعات قرآنى، رويكرد شناختى در قلمرو تعليم و تربيت و روان شناسى است.

قرآن كريم كتابى است كه مستقيما از سوى خداوند براى راهنمايى بشر و به منظور دستيابى به سعادت دنيوى و اخروى نازل شده و به تمام ابعاد روحى و روانى انسان در آيات نورانى قرآن كريم توجه شده است. گرچه به صراحت نمى توان ادعا كرد كه واژه هايى همچون سلامت و بهداشت روان در قرآن وجود دارد، ولى وجود مفهوم سلامت و بهزيستى و ابعاد گوناگون وجودى انسان غيرقابل انكار است. آياتى كه درباره شفا بودن قرآن كريم وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ (اسراء: 82) و نفى حزن و اندوه مؤمنان ألا إنَّ أولياءَ اللّه لَاخَوفَ عَليهِم وَ لا هُم يحزَنُون (يونس: 62) ذكرشده، گوياى اين مطلب است.

قرآن كريم يكى از ويژگى هاى اولياء اللّه را نداشتن ترس و اندوه و به تعبير روان شناختى، نداشتن اضطراب معرفى مى كند. از جمله عوامل مؤثر در سلامت روان، توجه بُعد شناختى انسان است كه قرآن كريم به عنوان اصيل ترين منبع وحيانى از سوى خداوند براى سعادت بشر و پيش گيرى از بروز نابهنجارى ها و حفظ سلامت روان بر ايجاد شناخت صحيح تأكيدمى نمايد(تبرايى،1387،ص 5).

شناخت دقيق آفت هاى فردى و اجتماعى انسان، كه در قرآن كريم به آنها اشاره شده، زمينه تعالى انسان سالم و عارى از بيمارى هاى روانى است. بيمارى هايى مانند حسد، گمان بد، و غيبت علاوه بر تخريب جايگاه فردى انسان در اجتماع، موجب ازهم پاشيدگى شخصيت انسان مى شود.

داشتن بينش صحيح نسبت به جهان هستى، طبق ديدگاه قرآنى، مانع بروز افكار و نگرش هاى منفى مى گردد و از لحاظ درونى، مانع بروز يا تشديد اضطراب، تنيدگى و افسردگى در فرد مى شود. همچنين زمينه ابتلا به برخى از بيمارى هاى روان ـ تنى و آسيب هاى جسمانى ناشى از تنيدگى را از بين مى برد (همان، ص 56).


سلامت روان در روايات معصومان عليهم السلام

روايات معصومان عليهم السلام به عنوان دومين منبع معتبر در فرهنگ شيعى، از جايگاه والايى برخوردار است. اين ازآن روست كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام دلسوزترين افراد براى امت بوده و حتى در برخى روايات، به عنوان پدران امت ذكر شده اند. بدين روى، آن بزرگواران به تمامى جنبه هاى انسانى توجه خاص داشته و همواره مواردى كه سلامت روانى افراد را به خطر مى اندازد متذكر شده اند؛ مانند حسد، غيبت، دروغ، و تهمت.

روايات مربوط به بعد شناختى، عاطفى، رفتارى

1. ذكر اللّه جلاءُ الصدور و طمأنينه القلوب؛ ياد خدا صيقل دهنده جان ها و آرامش بخش دل هاست.

2. كفاكَ مِن عقلك ما ابانَ رشدكَ مِن غيكَ؛ از غفلت، افكارى كه موجب رشد و تكامل شخصيت مى شود، برايت كافى است.

3. طوبى لمن بوشِرَ قلبه ببرد اليقين؛ خوشا به حال كسى كه قلبش با يقين آرامش پيدا كرده است.

4. حسنُ الظنِ يخفّف الهمّ و...؛ خوش گمانى از اندوه مى كاهد (تميمى آمدى، 1388، ج 1، ص 232).

5. خُذ مِن حُسن الظنِ بطرف تروّح به قلبك؛ خوش گمانى موجب طراوت قلب مى شود.

6. اشدُّ الناس بلاءً الانبياء، ثم الاولياء، ثم الامثل فالامثل؛ پر مصيبت ترين مردمان انبيايند، پس اوليا، سپس هر كه به ايشان بيشترين شباهت را دارد (مجلسى، 1403ق، ج 78، ص 209).

ائمه اطهار عليهم السلام سعى مى كردند نگرش افراد را نسبت به بلاها تغيير دهند و اينكه چگونه در مقابل حوادث و شرايط سخت زندگى، سازگارى مناسبى از خود نشان دهند تا از سلامت روانى كافى برخوردار باشند. هنگامى كه انسان خود را در مقايسه با بهترين ها مى يابد و مى بيند كه آنها چگونه در معرض بلا و امتحان قرار مى گرفتند، در برابر مشكلات، آمادگى بيشترى از خود نشان مى دهد. در بُعد رفتارى، روايات اصلاح فكر و افكار مثبت را در پيش گيرى از اختلالات روحى و روانى مهم مى داند. واقعيت را بپذير و از خيال پردازى بپرهيز كه نااميد مى شوى و از تلاش باز مى مانى و افسردگى تو را فرامى گيرد (محمدى رى شهرى، 1385، ش 3773).

الگوى تام و نهايى سلامت روان و كمال شخصيت به وضوح، وجود مبارك و نورانى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، فاطمه زهرا عليهاالسلام و ائمه اطهار عليهم السلامهستند. الگوى ما در سلامت روان، شخصيت مظلومى است كه هنگام ضربت خوردن و شهادت، جمله فزتُ و ربِّ الكعبه را بر زبان آورد. اين نشانه نهايت سلامت روان و كمال شخصيت است. كسى قادر به گفتن اين جمله است كه از گذشته و حال خود رضايت كامل دارد و به آينده خود نيز اميدوار است. و در يك كلمه، بايد گفت: انسان سالم كسى است كه خوب زندگى كند، خوب بميرد و خوب جاودانه شود (ميردريكوندى، 1386).

زائر در حين زيارت، با نزديك كردن خود به پروردگار، احساس آرامش درونى مى كند و از لحاظ هيجانى، تخيله مى شود. اين امر در نهايت، به سلامت روانى فرد كمك مى كند (پهلوانى و دولتشاهى، 1380، ص 37).

آثار زيارت

انسان هايى كه به زيارت مى روند، اطمينان قلبى دارند كه هرگز تنها نيستند و قدرتى مافوق آنها وجود دارد كه همواره حى و حاضر و ناظر است و توان برآوردن همه

نيازهاى بشرى را داراست. ازاين رو، با توسل و استغاثه به درگاه ربوبى و ريختن اشك، به سبب داشتن چنين تكيه گاهى مطمئن، مسائل خود را به او واگذار نموده، تخليه روانى مى شوند و آرامش روحى به دست مى آورند.

الف. آثار فردى

1. آرامش روان: گم شده بزرگ بشر در جوامع امروزى، آرامش روان است كه به تعبير قرآن كريم، اطمينان قلبى است. تمام تلاش انسان در زندگى، رسيدن به آرامش است. انسان ماديات و ساير امكانات مادى را به كار مى گيرد تا به آرامش برسد و از اضطراب خود بكاهد. مهم ترين مشكل انسان در عصر كنونى، فقدان آرامش است. برخى از دانشمندان دوران كنونى را عصر اضطراب مى نامند (دادستان، 1380، ج 1، ص 60). در واقع، رسيدن به كمال انسانى و به طوركلى، خداوند كه انسان را براى نايل شدن به خود خلق كرده، در گرو زيستن همراه با آرامش روحى و روانى در دنياست.

قرآن كريم يكى از ويژگى هاى اهل ايمان را اطمينان و آرامش قلبى دانسته، تنها چيزى كه آرامش و امنيت را براى انسان فراهم مى كند ياد خداوند است و در اين باره مى فرمايد: آنان كه به خدا ايمان آورده اند، دل هاشان با ياد خدا آرام مى گيرد. آگاه باشيد كه تنها ياد خدا آرام بخش دل هاست (رعد: 28). با توجه به مقدم داشتن بذكر اللّه بر فعل، كه دلالت بر حصر مى كند، معناى آيه اين مى شود كه با غير ياد خدا آرامش و اطمينان حاصل نمى شود.

همان گونه كه ياد خدا آرامش بخش است، ياد خدا زندگى را آسان و دورى از ياد خدا زندگى را دشوار مى سازد. تبيين روان شناختى اين ويژگى آن است كه ياد خدا انسان را از اميال و تكانش هايى كه براى او تنش زاست بازمى دارد و سبب مى شود به جاى توجه صرف به لذت هاى دنيوى، كه معمولاً ناكامى در بهره گيرى از آنها موجب تنيدگى است، به تقويت رابطه با خدا و تقرب به او توجه كند. بروز مشكلات براى چنين انسانى او را از هدف اصلى بازمى دارد و چون خود را در مسير نيل به مقصود احساس مى كند زندگى را سخت و تنش زا تلقى نمى نمايد.

روشن است كه فقط اهل ايمان با زيارت اماكن مقدس و قبور مطهر معصومان عليهم السلام، ياد خدا را در دل خود نهادينه مى كنند و با توسل از ذوات مقدس ايشان سعادت دنيوى و اخروى خود را به دست آورده، به آرامش روانى مى رسند. آرامش مؤمنان ويژگى خاصى است كه نمايانگر وجود هماهنگى ميان عناصر روان ايشان و سازمان دهى مناسب آنان با تسلط بر خواسته هاى متضاد و رام بودن نفس از نظر خضوع و راهور بودن در برابر صاحب آن است. چنين موهبتى فقط به مؤمن اعطا شده است و مى توان اين آرامش را در چهره او هم مشاهده كرد (موسوى اصل، 1382، ص 8). اين آرامش، ظاهرى و سطحى نيست، بلكه عميق و تا ژرفاى بى نهايت است. زائر با تشرف به اماكن مقدس با زيارت شونده ارتباط قلبى برقرار مى كند و در سايه اين ارتباط، زائر قلب خود را صفا بخشيده، صيقل مى دهد و روح خود را از كدورت ها و پليدى ها خالص و پاك مى گرداند.

پارگامنت و ماتون (1992) نيز دريافتند كه انجام اعمال دينى، مثل زيارت و عبادت موجب كاهش عصبانيت و اضطراب مى گردد. ونيس و ونيتراب (1995) در پژوهشى بر روى 400 آزمودنى، به اين نتيجه رسيدند كه شركت آنان در مراسم دينى، از قبيل زيارت و عبادت، با كاهش اختلالات روانى شركت كنندگان نسبت به ساير

افراد همراه است (راثى، 1382، ج 2، ص 744).

پژوهشگر ديگرى به نام موريس (1983) با انجام پژوهشى، اثر زيارت دينى را بر افسردگى و اضطراب روى 124 بيمار جسمى مطالعه كرد و دريافت علايم مثبت بيمارى آنها پس از انجام زيارت، كاهش معنادارى يافته است و اين كاهش دست كم تا 10 ماه بعد از برگشتن از زيارت ادامه دارد.

پهلوانى و دولتشاهى (1379) در پژوهشى به بررسى نقش زيارت دينى در سلامت روانى افراد پرداختند و در يافته هاى خود، همبستگى خطى مثبتى بين زيارت دينى و سلامت روانى گزارش كردند. در كل، يافته هاى اين پژوهش نشان مى دهد زيارت دينى تأثير بيشترى بر كاهش علايم بيمارى روانى افراد داشته است.

شايد بتوان اثربخشى زيارت را از منظر روان شناختى مطابق نظر كوئينك و همكاران او (1981) اين گونه تبيين كرد كه زائران با احساس نزديكى به خدا در مراسم زيارت و همچنين تخليه هيجانى، به احساس آرامش درونى بيشترى دست يافته، اعتماد و اطمينانشان به يارى و كمك خداوند افزايش مى يابد. ازاين ر، با استعانت از رحمت الهى در حل مشكلات خود، اميدوارتر مى شوند و نگرش آنها در برخورد با استرس ها تغيير مى كند و اين تغيير نگرش نيز به گونه اى مثبت، موجب بهبود خلق وخو و سلامت روانى آنها مى شود.

همچنين پالينكاس (1982) با بررسى نقش سخنرانى ها و موعظه هاى مذهبى در كاهش نگرانى چينى هاى مسيحى مهاجر مقيم سان ديه گو، مى گويد: مراسم مذهبى براى اين افراد نوعى حالت حمايتى ايجاد مى كند؛ زيرا دوستى هاى رهايى بخش و شفادهنده مرتبط با حالت هاى روحانى، براى آنها سلامتى روانى ايجاد مى كند. نتايج اين پژوهش نشان مى دهد حضور در مكان ها و مراسم مذهبى، به كاهش ميزان نگرانى ها و احساس تنهايى افراد مى انجامد.

زيارت موجب احساس امنيت خاطر مى شود. احساس امنيت يعنى: احساس آزادى نسبى از خطر. اين احساس وضع خوشايندى ايجاد مى كند كه فرد در آن داراى آرامش جسمى و روحى است. ايمنى از احساسات و عواطف، زيربنايى حياتى براى تأمين بهداشت روانى است. افراد ناايمن نامتعادلند. كسى كه دايم احساس فقدان امنيت، ترس و خطر از بيرون و درون خود مى كند، نمى تواند انسان سالمى باشد. او در دنياى ذهنى خود، مدام در حال دفع كردن خطرات احتمالى است. براى سالم بودن جسم و روان، مقدار زيادى احساس امنيت لازم است. احساس نبود امنيت دايم، انسان را در حال بسيج مداوم قوا و تلاطم و به هم ريختگى نظام كلى بدن قرار مى دهد، و اگر ادامه يابد او را به سوى بيمارى هاى جسمى و روانى سوق مى دهد؛ زيرا ساختمان بدن انسان قدرت تحمل تنش دايمى را، كه محصول اين بسيج دايمى است، ندارد (احمدى، 1388، ص 23).

در زيارت، زائر در پرتو ارتباط قلبى با خداوند، از لحاظ روانى به امنيت خاطر بيشترى مى رسد؛ چنان كه خداوند در قرآن كريم، خود را مؤمن معرفى كرده است: اوست خدايى كه جز او معبودى نيست؛ همان فرمانرواى پاك، سلامت [بخش و ]مؤمن [به حقيقت حقّه خود كه] نگهبان، عزيز، جبار [و ]متكبر [است. ]پاك است خدا از آنچه [با او ]شريك مى گردانند (حشر: 23). خداوند منبع ايمن و امنيت بخش براى بندگان خود به شمار مى رود. اين ايمان و باور به خدا در اماكن زيارتى نمود بيشترى پيدا كرده، فرد ارتباط قلبى بيشترى با معبود و صاحب مزار

برقرار مى كند و براى خود تكيه گاه روانى درست كرده، از لحاظ روانى به آرامش مى رسد.

زيارت خانه خدا در مكه مكرمه و زيارت مسجد و قبر رسول اكرم صلى الله عليه و آله در مدينه منوّره و نيز زيارت منازل وحى و اماكنى كه يادآور فداكارى هاى مسلمانان صدر اسلام است به مسلمانان و زائران آن اماكن، چنان نيروى روحى عظيمى مى بخشد كه گرفتارى ها و هموم زندگى را از آنان زايل مى كند و آنان را به احساس خوش بختى و آرامش و امنيت مى رساند (نجاتى، 1381، ص 399).

2. قطع تعلقات: وابستگى برخى از انسان ها به بسيارى از مظاهر دنيوى و مادى، عامل بروز يأس و نااميدى و در نتيجه، رنج و احساس افسردگى است. گرچه هدف از وجود امكانات مادى رفاه انسان در اين دنياست، ولى اين امكانات به صورت مطلق نمى تواند در تمام موارد آرامش بخش انسان باشد.

مظاهر مادى با همه زيبايى ها و لذايذى كه دارند به گونه اى هستند كه معمولاً كسانى كه آنها را دارا هستند در غم و ترس از دست دادن آنها يا نگه داشتن آنها به سر مى برند و حسرت آنچه را ندارند مى خورند و تمام همت خود را به كار مى گيرند تا مقدار بيشترى از آنها را جمع كنند. در واقع، تعلق و وابستگى مساوى است با غم و اضطراب از دست دادن آنچه هست و حسرت و افسوس نسبت به آنچه نيست (احمدى، 1388، ص 79).

در بينش الهى، عظمت انسان بالاتر از آن است كه به چيزى تعلق و وابستگى پيدا كند. همه چيز براى انسان است و او خود، تنها به خدا و جمال محض و كمال مطلق تعلق دارد، امام صادق عليه السلام مى فرمايد: مؤمن از خداست، نه متصل و پيوسته و نه جدا و گسسته. به امام عرض كردند، معناى اين جمله چيست؟ پاسخ دادند: يعنى انسان به نوعى متصل و پيوسته نيست كه بگوييد انسان شايستگى اين مقام را دارد و وابسته به خداست، از آنچه كه غير اوست مى گسلد (مجلسى، 1403ق، ج 75، ص 175).

در اماكن زيارتى، احساس دلبستگى كه به خداوند و ائمه اطهار عليهم السلام به وجود مى آيد، احساس ديگرى شكل مى گيرد كه انسان از هرچه رنگ و بوى نقص و كمبود دارد، قطع تعلق مى كند. ارتباط با انسان هاى بزرگوار حبّ دنيا را از انسان دور مى كند، و زمانى كه او در امور دنيوى و مادى دچار مشكل مى شود آرامش خود را از دست نمى دهد.

3. تقويت اميد: اميد در انسان موجب تلاش و ثمربخشى فعاليت هاى او مى شود. اميد موجب حركت انسان است. با توجه به بررسى هاى انجام شده، هر موجود زنده اى با اميد، به فعاليت روزمره خود ادامه مى دهد. اگر تلاش حيوان براى رسيدن به مقصود خود بى ثمر بوده و فايده اى برايش نداشته باشد، يا اميدى براى نيل به آن نداشته باشد، دست از تلاش و فعاليت برمى دارد و به يأس و درماندگى مبتلا مى شود (سيف، 1376، ص 221). زيارت به انسان اعتماد به نفس مى دهد و او را از غرق شدن در گرداب نااميدى بازمى دارد و به تلاش بيشتر دعوت مى كند.

نااميدى از ديدگاه روان شناختى، سلامت روانى انسان را تهديد مى كند، و انسان با اميد از سلامت روانى بيشترى برخوردار است. اميد به اندازه اى اهميت دارد كه ممكن است بيمار را از بيمارى اش رهايى بخشد. در روايات آمده است: هرگاه نزد بيمار رفتيد، او را به سلامت و طول عمر اميدوار سازيد، اگرچه ممكن است اين اميدوار ساختن در قضاى الهى مؤثر نباشد، ولى بيمار را دل خوش مى كند و موجب آرامش و تسكين او مى شود (مجلسى، 1403ق، ج 81، ص 225).

انسان نااميدى كه در پى تلاش هاى متعدد، شكست هاى

متعددى را تجربه مى كند و تلاش او موفقيتى به همراه ندارد به درماندگى مبتلا مى شود كه اين پيامدهاى ناگوارى در جسم و روان و نيز زندگى فردى و اجتماعى او دارد كه چه بسا قابل جبران نباشد (سيف، 1376، ص 243).

الكسيس كارل مى گويد: نيايش در روح و جسم تأثير مى گذارد و احساس عرفانى و احساس اخلاقى را با هم تقويت مى كند. در چهره كسانى كه به نيايش مى پردازند. حسّ وظيفه شناسى، كم شدن حسد و شرارت و حُسن نيكى و خيرخواهى نسبت به ديگران ديده مى شود. نيايش خصايل خود را با علامات بسيار مشخص و منحصر به فردى نشان مى دهد: صفاى دل، متانت رفتار، انبساط خاطر، شادى بى دغدغه، استعداد هدايت، آمادگى براى پذيرش حق و راضى بودن به رضاى پروردگار (كارل، 1387، ص 31).

از آثار زيارت اماكن مقدس در رفتار زائر، ايجاد اميد به زندگى است. انسان به زندگى آينده و داشتن آينده اى زيبا و سعادتمند اميدوار مى شود و از نااميدى و بدبينى رها مى شود. اين يكى از نيازهاى روانى انسان است. بدون شك، انسان با اميد و آرزو زنده است و اگر اميد به آينده را از انسان بگيرند زندگى اش متلاشى مى شود و دست از هرگونه تلاش و فعاليتى برمى دارد. اميد موجب تلاش و كوشش مضاعف در زندگى فردى و اجتماعى مى شود.

در قرآن كريم خداوند از انسان ها مى خواهد هيچ گاه نااميدى را به خود راه ندهند و از رحمت الهى غافل نباشند و حتى در آموزه هاى دينى، يأس از رحمت الهى جزو گناهان كبيره حساب مى شود. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: وَ لاَ تَيأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ ييأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ(يوسف: 87).

زائرى كه خود را به پايگاه الهى متصل مى كند و خويشتن را در حريم كبريايى ائمه اطهار عليهم السلاممى يابد اين احساس و هويت در رفتار او حاصل مى شود كه تنها و بى ياور نيست و مى تواند با عنايات اين انسان هاى الهى و توحيدى، زندگى دنيا و آخرت خود را آماده سازد. زائر اگر هم از سر غفلت دچار معصيت و لغزشى شده باشد، هيچ گاه از غفران الهى نااميد نمى شود و مى داند كه در اين اماكن نورانى، مى تواند حقيقتا توبه كند و خداوند به بركت معصومان عليهم السلام او را از گرداب گناه نجات مى دهد و اين خود پشتوانه محكمى براى زندگى معنوى و اميدوارانه او خواهد بود.

انسان به واسطه زيارت اماكن مقدس، به ويژه حرم معصومان عليهم السلام و توسل به آنان، سعادت دنيا و آخرت خود را از خداوند طلب مى كند و مى داند كه با وجود اين پشتوانه هاى الهى، نبايد از زندگى خود نااميد گردد، بلكه بايد با نشاط و سربلندى و اراده قوى به زندگى هدفمند خود ادامه دهد و مشكلات را يكى پس از ديگرى از جلوى راه خود بردارد و با الگوگيرى از انسان هاى كامل به شخصيت و رفتارى شايسته و مثبت دست يابد و از نااميدى و يأس از درگاه ربوى دورى جويد.

4. كاهش اضطراب: اضطراب باعث حركت انسان است، و اگر اضطراب نبود برخى از انسان ها دچار تنبلى مى شدند و زندگى براى آنان سخت بود. اما اگر اضطراب از حدّ اعتدال خارج شود اختلال محسوب مى شود.

اضطراب به عنوان احساس رنج آورى كه با يك موقعيت ضربه آميز كنونى يا با انتظار خطرى كه به شيئى نامعين وابسته است، تعريف مى شود. به عبارت ديگر، اضطراب مستلزم مفهوم ناايمنى يا تهديدى است كه انسان منبع آن رابه وضوح درك نمى كند(دادستان،1380،ج1،ص61).

منشأ نگرانى در بينش مادى، از دست دادن سعادت

مادى و خوشى ها و لذت هاى دنيوى است. اما در بينش الهى، از دست دادن سعادت اخروى و رضوان الهى مايه نگرانى است. اضطراب و نگرانى همواره در زمره بزرگ ترين بلاهاى زندگى بشر بوده و عوارض ناشى از آن در زندگى فردى و اجتماعى انسان كاملاً محسوس است. از منظر قرآن كريم، اضطراب و نگرانى به سبب ترس و از دست دادن نعمت ها و خوشى ها و لذت هاى زودگذر دنيا و محروم ماندن از آنها، حالتى عارضى براى انسان به شمار مى رود. انسان فطرتا طالب سعادت و كمال است. حال اگر انسانى حقيقت سعادت خويش را نشناخت و در نتيجه، از سعادت محروم ماند طبيعتا گرفتار اضطراب و دلهره مى گردد و اگر انسان مبدأ وجود خيرات و كسى را كه تدبير جهان و انسان به عهده اوست، بشناسد با خيالى آسوده بر او توكل و اعتماد مى كند و صلاحديد خداوند را در ارتباط با خويش، حق و به صلاح و مصلحت واقعى خود مى ببيند و اضطراب و نگرانى برايش بى معنا خواهد بود (مصباح، 1380، ج 2، ص 300).

در تعاليم و آموزه هاى دينى، روش ها و شيوه هاى گوناگونى براى مقابله با اضطراب ذكر شده كه مهم ترين عامل براى رسيدن به آرامش و حفظ آن و غلبه بر اضطراب، ايمان به خداوند ذكر شده است. اميرالمؤمنين على عليه السلام در روايتى مى فرمايند: آمِن تأمَن (تميمى آمدى، 1388، ج 2، ص 174)؛ ايمان بياور تا در امان باشى. حضرت در روايتى ديگر ايمان به خدا را مساوى با آرامش و امنيت مى دانند و مى فرمايند: ألايمانُ امان؛ (همان)؛ ايمان همان امنيت و آرامش است.

ويليام جيمز مى گويد: ايمان بدون شك، مؤثرترين درمان اضطراب است (جيمز، 1372، ص ص 168). ايمان به خداوند داراى مصاديق متعددى مانند نماز و روزه و حج است كه يكى از آن مصاديق زيارت است. طبيعتا كسى كه به زيارت مى رود در اثر ارتباط با خداوند و ائمه اطهار عليهم السلام به آرامش رسيده، بر اضطراب خود غلبه مى كند و آن را از بين مى برد.

5. تقويت روحيه دعا: دعا كليدى است كه با آن گنجينه بخشايش الهى را مى توان گشود. دعا وسيله قرب الى اللّه و مغز عبادت الهى است. دعا كليد در رحمت رحيميه خداوند، و سبب ريزش بركات الهى است. دعا معراج نفس ناطقه به اوج وحدت است.

ويليام جيمز يكى از ويژگى هاى حيات دينى را دعا و نيايش مى داند. دعا يا اتصال با روح عالم خلقت فرايندى است كه در آن واقعا كارى با ثمر انجام مى شود و قدرتى معنوى به همراه آثار روان شناختى يا جسمانى در انسان جريان مى يابد. دعا نوعى كسب نيرو و انرژى معنوى يا رحمت الهى است كه حكايت از امر واقعى مى كند، نه خيالى و توهمى. وى در ادامه، با تمثيلى، اثر نيروبخش دعا را اين گونه تحليل مى كند كه آدمى در اين حالت احساس مى كند نيرويى وارد بدن او مى شود؛ درست مثل اينكه در آفتاب كه مى نشينيم گرمى را حس مى كنيم. از اين نيرو مى توان به حدّ مؤثر استفاده كرد؛ عينا مانند اينكه براى آتش زدن قطعه چوبى از اشعه خورشيد و ذره بين استفاده مى كنيم (همان، ص 178).

ساديا معتقد است: دعا به عنوان يكى از راهبردهاى مقابله اى مهم براى كاهش استرس ناشى از بيمارى ها و رويدادهاى ناگوار به كار مى رود. مذهب و دعا به بيماران كمك مى كنند تا آنها بتوانند از خودشان مراقبت كنند و نيز بتوانند به خوبى با بيمارى ها و در برابر رويدادهاى پر استرس زندگى، مقابله نمايند (حسينى، 1377، ص 234).

در برخى از آيات قرآن كريم، دعا به عنوان برقراركننده

ارتباط انسان با خدا مطرح شده است: بگو: اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمى كند(فرقان: 77).

تمامى عبادت ها مانند نماز، روزه، و حج آثار روان شناختى زيادى بر رفتار انسان دارند. عبادت ساختار زندگى فرد را سازمان مى بخشد. دعا و نيايش يك آيين مذهبى رفتارى است كه در خلال آن، انسان مستقيما با خداوند خود راز و نياز مى كند و معمولاً حالت معنوى آن براى افراد لذت بخش و مطبوع است. عبادت احساس مذهبى افراد را تقويت مى كند و فرهنگ استعانت از خداوند را در حوزه رفتارى فرد گسترش مى دهد (جان بزرگى، 1378، ص 234).

انسان وقتى از خداوند چيزى مى خواهد احساس لذت مى كند، و وقتى از غير خدا چيزى مى خواهد احساس مذلّت مى نمايد. بنابراين دعا، هم طلب است و هم مطلوب، هم وسيله است و هم غايت، هم مقدمه است و هم نتيجه. اولياى خدا هيچ گونه خستگى و ملالت خاطرى احساس نمى كنند (مطهرى، 1375، ص 84).

دعا موجب تكامل معنوى انسان و انسانيت مى شود. دعا، خود عبادت است و تنها راه تكامل انسان نيز عبادت است. دعاكننده از طريق دعا، سعى مى كند صفات خدايى را در خود ايجاد نمايد و كوشش مى كند همچنان كه خدا را به صفاتى مانند مهربانى و گذشت متصف مى سازد؛ او نيز با ديگران مهربان و با گذشت باشد. بزرگ ترين فايده دعا و حتى عبادات، جلوگيرى از طغيان نفس است و نابود ساختن خودخواهى، به منزله ريشه كن كردن تمامى معايب اخلاقى و آماده نمودن خود براى كسب همه فضايل است (مصباح، 1380، ج 2، ص 39).

الكسيس كارل در كتاب نيايش مى گويد: فقدان نيايش در ميان ملتى، برابر با سقوط آن ملت است. اجتماعى كه احتياج به نيايش را در خود كشته است، معمولاً از فساد و زوال مصون نخواهد بود. نيز مى گويد: نيايش در همين حال كه آرامش را پديد آورده است، در فعاليت هاى مغزى انسان نوعى شگفتى و انبساط باطنى، و گاهى روح قهرمانى و دلاورى را تحريك مى كند (كارل، 1338، ص 32).

يكى از اعمالى كه در اماكن زيارتى انجام مى شود دعاست. در هر حال، ارتباط با خدا و دعا موجب تخليه هيجانى و آزاد شدن انرژى هاى درونى انسان مى گردد. همچنين اين ارتباط معنوى موجد هشيارى فزاينده و احساس شادابى مى گردد. بنابراين، مى توان گفت: دعا از منظر روان شناختى، از يك سو، در انسان نور اميد براى رسيدن به اهدافش را زنده مى كند، و از سوى ديگر، علاوه بر تخليه هيجانى و احساس آرامش، حس نزديكى به معبود را در انسان به وجود مى آورد (جان بزرگى،1378،ص230).

6. زمينه سازى براى توبه: قرآن كريم توبه را روشى بى نظير براى درمان احساس گناه به شمار آورده است؛ زيرا توبه يا بازگشت به سوى خداوند متعال، سبب آمرزش گناهان و تقويت روحيه اميد انسان به جلب رضايت الهى مى شود. به همين سبب، موجب كاهش شدت اضطراب در انسان مى شود. علاوه بر اين، توبه غالبا انسان را به اصلاح و خودسازى وامى دارد و شخصيت او را به گونه اى آماده مى كند كه ارزش خود را بيشتر بشناسد و اعتماد به نفس و رضايت در وى افزايش يابد، و اين به نوبه خود، به تثبيت احساس امنيت و آرامش روانى انسان منجر خواهد شد. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: بگو: اى بندگان من كه بر خويشتن زياده روى رواداشته ايد، از رحمت خدا نوميد مشويد. قطعا خدا همه گناهان را مى آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است (زمر: 53).

احساس گناه مايه تيرگى روح است. اين احساس

موجب سرخوردگى در زندگى مى شود. گناه كار احساس پوچى كرده، انگيزه خود را براى ادامه زندگى از دست مى دهد. گناه كار مضطرب و نگران است. احساس گناه، فكر را دايم به خود مشغول مى دارد. گناه كار هميشه به اين فكر است كه چگونه خود را از اين قلّاده رهايى بخشد. اين فكر مانند كابوسى وحشتناك، بر روح او سايه افكنده، او را مضطرب مى سازد و آرامش را از او سلب مى نمايد. توبه يكى از بهترين راه هاى رهايى از كابوس درون و آزادى از چنگال احساس گناه است؛ چراكه سبب آمرزش گناه و تقويت اميد انسان به رضايت الهى مى شود و به همين سبب، موجب كاهش شدت اضطراب مى گردد.

توبه عبارت است از: نوعى انقلاب درونى، يا قيامى كه از ناحيه خود انسان عليه او به راه مى افتد (مطهرى، 1375، ص 128). توبه رفتارى است داوطلبانه و با انگيزه اى قوى كه انسان خود، خويشتن را از خطر انحراف بازمى دارد و در مسير صحيح قرار مى دهد. روشن است كه اين رفتار بارِ احساس گناه او را سبك مى كند و اضطراب او را مى كاهد و فعاليت و عزم را در او برمى انگيزد. به عبارت ديگر، هنگامى كه انسان احساس مى كند زمام امور رفتارش به دست نفس امّاره افتاده و انسجام و سازمان يافتگى شخصيتش در معرض تهديد قرار گرفته است، نگران مى شود و با يك اقدام همه جانبه تلاش مى كند تا از اين وضع خارج شود و عقل را بر نظام روان شناختى خود حاكم گرداند. در زيارت است كه اين ارتباط قلبى موجب مى شود انسان به درون خود توجه نموده، از اعمال و رفتار اشتباه خود صرف نظر كند و درصدد اصلاح آن برمى آيد. اعتراف مؤمن به گناه و توبه به درگاه ربوبى، او را از كوشش براى دور نگه داشتن فكر گناه از ذهن به منظور رهايى از احساس گناه باز مى دارد. اين امر در اماكن زيارتى بيشتر مشهود است.

7. مراقبه (خودمهارگرى): مراقبه عبارت است از: تلاش هشيارانه براى متمركز كردن توجه. خداوند انسان را به بهترين و نيكوترين صورت آفريده است. قدرت شناخت خوبى ها و بدى ها را براى او ميسر كرده و او را در انتخاب راه آزاد گذارده است. او را با فطرتى الهى، كمال جويانه و سالم آفريده است. مهم ترين و بنيادى ترين سازوكار، تحوّل و خودمهارگرى براى انسان، تفكر و فعال شدن عقل است. رسيدن به هدف كه جاودانه شدن و كمال يافتن است، به صورت تحوّل با انحلال تعارض ها با استفاده از ابزارهاى خودمهارگرى و استعانت از خداوند و يارى گرفتن از عقل امكان پذير مى گردد. از جمله اين ابزارها و فنون در مراحل گوناگون خودمهارگرى، كه حركتى از ظاهر به باطن است. خودمهارگرى عبارت است از: تفكر، عزم، مشارطه، مراقبه، محاسبه، تذكر و توبه كه زمينه را براى رسيدن به حيات پاك فراهم مى كند تا نزد خداوند استقرار يافته، جاودانه شود (جان بزرگى، 1378، ص 88).

در فرهنگ اسلامى، نظارت بر خود و هشيارافزايى براى رسيدن به تعالى و تكامل، داراى چهار مرحله است: مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاقبه. مشارطه يعنى اينكه انسان هر روز صبح با خود شرط كند كه مراقب رفتار و گفتار خويش باشد و سعى كند اعمال خوب و پسنديده انجام دهد و از كردار و اعمال زشت و ناپسند دورى كند. مراقبه يعنى: با تمركز بر اعمال خويش، هشيارانه از خود مراقبت كرده، رفتارهاى خود را به دقت زير نظر بگيرد. محاسبه عبارت است از اينكه انسان با ارزيابى دقيق و منصفانه، به بررسى كارهاى روزانه اش بپردازد و ميزان كام يابى و ناكامى خود را در انجام رفتارهاى منظورنظر بسنجد. منظور از معاقبه آن است كه انسان خود را براى

كام يابى هاى به دست آمده پاداش دهد و خدا را شكر كند، و از سوى ديگر، به خاطر كوتاهى ها، خود را مؤاخذه و در نهايت، توبه كند (موسوى خمينى، 1376، ص 25).

انسان در حين زيارت، با توجه به ارتباطى كه با مزور پيدا مى كند، هشيارانه با خود شرط مى كند كه اعمال و رفتارى انجام دهد كه مرضى خداوند و ائمه اطهار عليهم السلام باشد و زمينه را براى حركت او به سوى كمال فراهم كنند و در طى روز، از شرطى كه كرده است، مواظبت مى كند و سرانجام، در آخر شب به محاسبه اعمالى كه در روز انجام داده است، مى پردازد؛ و اگر عملى برخلاف شرطش انجام داده است خود را معاقبه مى كند.

مزار ائمّه اطهار عليهم السلام يكى از بهترين جاها براى محاسبه نفس و رسيدگى به پرونده اعمال خويش است. در زيارت حضرت رسول صلى الله عليه و آله مى خوانيم: من به زيارت تو آمده ام، درحالى كه از گناهانم توبه كرده ام و به وسيله تو به پروردگارم رو آورده ام تا گناهانم را ببخشد (قمى، 1387، ص 548).

ب. آثار اجتماعى

زيارت در بعد اجتماعى، مى تواند نقش بسزايى داشته باشد. اين نقش همان برقرارى ارتباط ميان اعضاست. زيارت به عنوان يك واقعيت دينى در انديشه هاى اسلامى موجب ارتباط ميان اعضاى يك جامعه مى شود و منجر به برقرارى ارتباط جمعى ميان زائران در اماكن مقدس مى گردد. زيارت از طريق برقرارى ارتباط، به رفتار اجتماعى و دينى، معنا و مفهوم مى دهد.

اماكن زيارتى محيط هايى، اجتماعى هستند كه زائران در آنجا در تعامل بيشترى هستند. زياد اتفاق مى افتد كه زائران از همديگر مساعدت و كمك مى خواهند. در اين زمان، زائران با تعاملى كه با هم دارند همديگر را حمايت عاطفى و مادى مى نمايند. انسان ها فطرتا اجتماعى هستند و از تنهايى دورى مى كنند. در اماكن زيارتى، علقه و پيوند مردم زيادتر مى شود، به گونه اى كه تنهايى در آن اماكن معنايى پيدا نمى كند.

1. ايجاد همدلى: افراد مذهبى كه به ائمه اطهار عليهم السلامو امام زاده ها اعتقاد دارند براى زيارت، به حضور آن بزرگواران مشرف مى شوند. آنان اين احساس و يقين را دارند كه آن امام يا امام زاده با آنها همدلى برقرار كرده است؛ او زنده است و حضور دارد و با آنها ارتباطى حاكى از محبت و صداقت برقرار نموده است.

در روان شناسى نيز همدلى از اهميت ويژه اى برخوردار است. به همين سبب، راجرز يكى از اركان مهم درمان را همدلى بين درمانگر و درمانجو قرار داده است (راثى، 1382، ص 754). همدلى و برقرارى ارتباط صميمى بين مشاورومددجو موجب تسريع درمان مى شود.

كسانى كه به زيارت مى روند و به ائمه اطهار عليهم السلام و امام زاده ها اعتقاد دارند در اثر حضور در اماكن زيارتى، احساس امنيت روانى مى كنند؛ زيرا احساس مى كنند نزد كسانى آمده اند كه با آنها همدل هستند به آنها محبت دارند و اسرار آنها را صادقانه حفظ مى كنند. حتى برخى از مشكلات عاطفى وروانى انسان هابه اين سبب است كه شخصى امانتدار را درزندگى خود ندارند كه بتواند با آنها همدلى كند.

احساس همدلى بين زائر با امام معصوم عليه السلام سبب مى گردد كه با امنيت خاطر به درد دل و بيان مشكلات خود با وى بپردازد. در اماكن زيارتى به خاطر امنيت روانى ايجاد شده، فرايند تخليه هيجانى و پالايش راحت تر صورت مى گيرد (همان، ص 756).

زائرى كه امام خود را با چنين توصيفى مى شناسد با نهايت آرامش و اطمينان، در حريم او شروع به بيان مشكل

خود مى كند، و اين آرامش و اميد با اعتقاد به اينكه امامى كه به زيارت او آمده زنده است، بيشتر مى شود. در روايتى امام رضا عليه السلام مى فرمايند: امام همدم و رفيق، پدر مهربان، برادر و مادرى دلسوز است (كلينى، 1362، ج 1، ص 86).

در اماكن زيارتى، علاوه بر همدلى بين امام و زائر، همدلى بين زائران نيز صورت مى گيرد. آنها با همديگر ارتباط برقرار مى كنند و با توجه به اطمينانى كه در زيارتگاه ها به وجود مى آيد، همدلى و هم زبانى كرده، مشكلات و مسائل خود را با كمك همديگر حل مى كنند.

همچنين در اعياد و مراسم مذهبى دسته جمعى، نوعى يكپارچگى با احساس همدردى عمومى، موجب نزديك شدن انسان ها به هم و تقسيم شادى ها بين همه و در نتيجه، كاهش دردها مى شود. مراسم مذهبى، كه بيشتر شامل تجمعات انسانى همراه با رفتارى مشترك است، پس از لحظات كوتاهى نوعى يكپارچگى و همدلى در بيشتر جمعيت حاضر در آن مكان ايجاد مى شود و اين خود موجب تسكين و احساس شريك بودن در يك درد مشترك و حمايت جمعى مى گردد و احساساتى لذت بخش به وجود مى آورد. اين امر موجب مى شود گروه، لحظاتى از خود فارغ شده، به غير خود بينديشد و در نهايت، همه افراد به مرجعى ثابت و مشخص معطوف گردند. احساس اينكه خداوند حامى تمامى انسان هاست، قادر و مهربان فقط اوست و دردهاى انسان را مى فهمد و مرحم مى گذارد، بهترين عامل احساس آرامش است (مجدتيمورى، 1380، ص 128).

با توجه به مشاهدات بالينى، به دست مى آيد كه اتحاد و يكپارچگى بين تمام زائران، از هر نژاد و فرهنگى افزايش مى يابد و روح همكارى و همدلى بين انسان ها گسترش پيدا مى كند. در اماكن زيارتى ارتباط با خداوند شروع شده، با صاحب مزار و سپس بين مردم و ساير زائران همدلى و همدردى جلوه پيدا مى كند.

2. پيوندجويى: يكى از نيازهاى روانى انسان، پيوندجويى با مردم است، به گونه اى كه موجب مى شود فرد از انزوا و گوشه گيرى فاصله گرفته، با مردم ارتباط برقرار كند. زيارت موجب اجتماعى شدن، مؤانست و الفت بين انسان ها مى شود. اجتماعى شدن فرايندى است كه انسان ها از طريق آن، اعتقادات، گرايش ها، ارزش ها، هنجارها و عادت ها را از فرهنگ اخذ مى كنند. اين فرايند همچنين به فرد امكان مى دهد تا شخصيت ويژه اى را براى خويش كسب كند. او از طريق اجتماعى شدن، فرهنگ يك جامعه را مى آموزد (انتقال فرهنگى). هر شخصى دانش ها، هنجارها، اعتقادات و انتظارات جامعه را از اين طريق كسب مى كند. از طريق يادگيرى و درونى كردن فرهنگ، انسان موفق مى شود براى خويش هويت كسب نمايد. در پرتو تكامل اجتماعى موجود در فرايند اجتماعى شدن، شخص مى تواند يك موجود انسانى باشد و به عنوان نتيجه اى از اين فرايند، انسان داراى خود يا احساس هويت مى گردد (محسنى، 1375، ص 105).

هنگامى كه مؤمنان در فضاهاى قدسى قرار مى گيرند و با خداى خود، با خواندن متون زيارتى ارتباط برقرار مى كنند، به نوعى، رضايت خاطر و آرامش روحى كسب مى كنند. در بعد اجتماعى، زيارت موجب تقويت دين پرورى، انسجام و همبستگى اجتماعى مى شود. افراد با شركت در مراسم زيارتى، انجام اعمال و آداب و رسوم زيارتى، در زمان و مكان قدسى خاص، به نوعى، روحيه جمعى و وجدان جمعى شان را در جهت اتحاد، انسجام و با يكديگر بودن و پايبند بودن به معتقدات دينى، مستحكم مى كنند.

تمام افرادى كه در اماكن مقدس حضور پيدا مى كنند

داراى هدف مشتركى هستند. اين هدف سعادتمندى و خيرخواهى و استغاثه از درگاه احديت است، زيارت به عنوان يك فعاليت مشترك در ميان گروه هاى مذهبى، از اهميت زيادى برخوردار است. تمام اعضاى گروه در اماكن مقدس، از طريق خواندن زيارت نامه صاحب آن حرم شريف با خداوند ارتباط برقرار مى كنند و طلب سعادتمندى و گره گشايى مى نمايند.

زيارت در انديشه اسلامى، موجب تحريك احساسات عاطفى، انسانى و تقويت وحدت و انسجام مى گردد و ابزارى براى بيان احساسات فردى و گروهى است كه در برگزارى مناسك و مراسم هاى معنوى مشاهده مى شود.

در اماكن زيارتى، زيارت نامه هاى ائمه اطهار عليهم السلام نوعى دعاى هماهنگ معنوى است كه با آن، مى توان با امام كه انسان كامل است، ارتباط معنوى برقرار كرد. تمام افرادى كه در آن مكان حضور مستقيم يا غيرمستقيم دارند با خلوص نيت، با معبود خود از طريق امام رئوفشان ارتباط برقرار مى كنند و اين ارتباط با خواندن زيارت نامه ها و دعاهاى خاص آن مكان شكل مى گيرد. در ايام حج، با توجه به زمان و مكان مقدس، اين احساس جمعى و تعلق خاطر، كه در جهت وحدت و انسجام روحيه دين باورى است، به وجود مى آيد. از ديگر ابعاد ارتباطى زيارت، تقويت دين باورى و پرورش اخلاقى خصوصيات ظاهرى است. براى مثال، در هنگام زيارت خانه خداوند، لباس احرام پوشيدن تمام زائران، نشانه وحدت و انسجام است. در احاديث آمده است كه زائران با لباس آراسته و تميز در زيارت اماكن مقدس حضور يابند (شربتيان، 1378، ص 456).

روشن است كه توانايى در دوست داشتن مردم و انجام كار نيك و مفيد براى جامعه سبب تقويت احساس پيوندجويى و از بين رفتن احساس انزوا و تنهايى مى شود. ازاين روست كه انسان مى تواند با تقويت روابط خود با مردم و به طوركلى، با جامعه بشرى، از طريق كارهاى سودمند اجتماعى و اظهار محبت و دوستى، از احساس اضطراب رهايى يابد. به عبارت ديگر، اضطراب انسان وقتى پايان مى پذيرد كه بتواند وابستگى خود به بشريت را تحقق بخشد (نجاتى، 1381، ص 382).

3. الگوپذيرى: يكى ديگر از تأثيرهاى زيارت در رفتار انسان اين است كه او را از سردرگمى و نداشتن يك برنامه مشخص نجات مى دهد و الگوهاى مناسبى را براى داشتن يك زندگى شايسته، به انسان معرفى مى كند. از نيازهاى اساسى انسان براى داشتن يك زندگانى سعادتمندانه، اين است كه هميشه كارهاى خود را بر اساس يك الگوى مناسب و شايسته انجام دهد و سعى كند هيچ كارى را بدون اقتباس از آن الگو انجام ندهد. انسان هايى كه در طول تاريخ بشرى به مقامات عالى انسانى و علمى رسيده اند همگى در زندگانى خود، داراى يك الگوى مشخص بوده اند و برنامه هاى زندگى خود را به واسطه آن الگو تنظيم كرده اند.

زائر با تشرف به اماكن مقدس، در واقع خود را با تمام وجود، وابسته به آن ذوات مقدس معصومين عليهم السلام، كه انسان هاى كاملى هستند، مى داند و در رفتار و گفتار، آنها را الگوى خود قرار مى دهد تا بدين وسيله، بتواند به يك شخصيت مطلوب، كه سعادت دنيوى و اخروى اش تضمين شود، دست يابد. زائر با توسل به ذوات مقدس معصومين عليهم السلام، كه واسطه فيض الهى اند، خود را تسليم آنها مى كند و از آنها مى خواهد كه در تمام مراحل زندگى، يار و مددكار او باشند، و با الگو قرار دادن آنها، از ضلالت و گمراهى نجات مى يابد؛ چنان كه در زيارت وارث، زائر خطاب به اهل بيت عليهم السلام چنين مى گويد: دلم تسليم قلب پاك

شما و كارم تابع امرمبارك شماست(قمى،1387،ص 429).

كارل مى گويد: در زندگى دانشمندان و قهرمانان و پاكان، يك ذخيره تمام نشدنى از انرژى معنوى وجود دارد. اين مردان چون كوه هايى در ميان دشت، سر به بالا كشيده اند و به ما نشان داده اند كه تا كجا مى توانيم بالا برويم و چقدر هدفى كه طبيعتا شعور انسانى به آن متمايل است، عالى است! فقط چنين مردانى مى توانند براى زندگى درونى ما، غذاى معنوى موردنيازش را تهيه كنند (كارل، 1387، ص 101). زائر در اماكن مقدس، در پى يافتن كمالات انسانى است كه سعى دارد در پرتو اين ارتباط معنوى، آن را كسب كند.

از حقيقت هايى كه در انعقاد شخصيت انسان و ساختن آن مؤثر است توجه به نمونه هاى والاى فكر، اعتماد، عظمت و حماسه است. اگر اين نمونه هاى والا در ميان زندگان باشند چه بهتر، ولى انسان به گونه اى ويژه به اشخاص تاريخى و گذشتگان اعتقاد دارد و كمالات و عظمت هاى آنان را تا سرحد اساطير تقديس مى كند و بزرگ مى دارد. بنابراين، بشر به طور فطرى از توجه به آثار باقى مانده، محل سكونت و قبور بزرگان تاريخ و تأمل در احوالات آنان، چيزها مى آموزد و به عظمت ها مى رسد (حكيمى، 1384، ص 302).

4. كاهش جرم و انحراف: نهادهاى اجتماعى و دينى با شكل دادن رفتارهاى جمعى و برگزارى مراسم، مى توانند نقش حمايت كننده فعالى را ايفا كنند و از بسيارى ناسازگارى هاى رفتارى جلوگيرى كنند. ديدگاه اجتماعى در بحث آسيب شناسى روانى بر اين باور است كه نمى توان به حالات روانى و اضطرابى به عنوان يك مسئله بهداشتى يا نقص شخصى نگاه كرد، بلكه به نتيجه و محصول ناتوانى فرد در مقابله مؤثر با فشار روانى توجه مى شود. از سوى ديگر، در اين ديدگاه، رفتار ناسازگار به عنوان يك مشكل، كه فقط در فرد وجود دارد، تلقى نمى گردد، بلكه دست كم آن را به عنوان شكست دستگاه اجتماعى حمايت كننده وى، از قبيل اطرافيان و نهادهاى اجتماعى به حساب مى آورند (احمدى، 1388، ص 88).

پژوهش هاى گوناگون نشان مى دهند كه مذهب نه تنها حمايت اجتماعى براى افراد فراهم مى كند، بلكه به عنوان يك عامل مهار اجتماعى نيز مطرح است. گورساچ اظهار مى دارد كسانى كه مذهبى ترند از آن نظر كه مذهب چارچوبى براى حمايت اجتماعى از آنها فراهم مى كند كمتر دچار اعتياد به موادمى شوند(جان بزرگى، 1378، ص 145).

شركت در مراسم مذهبى، رفتار پرخطر و رفتارهاى تكانه اى، پرخاشگرى، افسردگى و تعارض هاى روحى را كاهش مى دهد. در مقابل، در گروهى از افراد كه در مراسم مذهبى شركت نمى كنند، ترس، اعتماد به نفس پايين، اضطراب، ناپايدارى عاطفى، و انرژى جسمى اندك به ميزان بالايى مشاهده مى شود. اين به سبب آن است كه با شركت در مراسم مذهبى، اميد و احساس و تسلط بر سرنوشت شخص، فراهم مى شود و از اين نظر، فرد قدرتى به دست مى آورد كه با هر سختى كه پيش مى آيد، مقابله نمايد (علوى، 1387، ص 56). چنين عقايدى نتايج روان شناختى قدرتمندى دارد و مى تواند براى آنهايى كه پرخاشگر و رفتار مجرمانه دارند و احساس بى ثباتى مى كنند، آرامش بياورد. علت رفتار مجرمانه قطع ارتباط معنوى و دور شدن از خداوند و ائمه اطهار عليهم السلام است. در پرتو تشرف به اماكن زيارتى، اين فاصله بر طرف شده، زائر سعى مى كند اگر خطا و جرمى مرتكب شده با عنايت و توفيق خداوند، از اين گونه اعمال و رفتار دورى جويد. اگر انسان بتواند علقه و ارتباط با مزور را حفظ كند

جامعه انسانى هم از آسيب هاى جرم زا مصون بوده، مردم با امنيت بيشترى در كنار يكديگر زندگى خواهند كرد.

بنابراين، تبيين روان شناختى كاهش جرم و انحراف در اين فضاها، آن است كه قدرت بازدارندگى آموزه هاى دينى از درون است و تأثير و توانايى آن از قدرت بازدارندگى عوامل بيرونى بيشتر است.

تأثيرگذارى اماكن زيارتى در جلوگيرى و كاهش جرم و انحراف فقط به زمانى كه زائر در آن اماكن مقدس است محدود نمى شود، بلكه طبق يافته هاى روان شناسان، حتى تا ده ماه پس از زيارت نيز باقى مى ماند. حال اگر زائرى به منزلت و جايگاه اماكن زيارتى بها داده، ارزش سفر زيارتى خود را بداند اين تأثيرگذارى مى تواند تا مدت هاى طولانى باقى بماند.

نتيجه گيرى

با عنايت به آموزه هاى دينى، اعمال عبادى در ابعاد فردى و اجتماعى انسان تأثيرگذار است. اعمال عبادى مطابق سرشت انسان و نيازهاى درونى است و اختصاصى به جنس خاص (مرد ـ زن) ندارد. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: مَنْ عَمِلَ صَالِحا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيينَّهُ حَياةً طَيبَةً وَلَنَجْزِينَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يعْمَلُونَ (نحل: 97)؛ هر كس از مرد يا زن، كار شايسته كند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاكيزه اى حيات [حقيقى] بخشيم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهيم داد.

حضور در مكان ها و انجام مراسم مذهبى هم از جمله اعمال عبادى است كه موجب افزايش سطح آشنايى و پاى بندى به احكام و دستورالعمل هاى دينى و اخلاقى مى شود كه تحقيقات موريس، پالينكاس، ولف، آرگيل، جيمز و مانند ايشان را مى توان نمونه هايى از تحقيقات انجام شده در اين زمينه دانست.

فضاى روان شناختى اماكن مقدس و معمارى مذهبى آن سبب بروز تصويرهاى ذهنى خاص در افراد مى گردد كه بيانگر پيچيدگى نظام مفهومى انديشه ها، باورها، ارزش ها و احساس هاست. عبادتگاه هاى مذهبى برخى از ارزش هاى خاص را از طريق سبك معمارى خود تقويت مى كنند.

اجتماع در زيارتگاه ها و آموختن معارف دينى و عمل به دستورات دينى، سبب تقويت دين زائر و ديگران مى شود. حضور در اين گونه اماكن و انجام مراسم هاى دينى بر ميزان سلامت و بهداشت روانى مى افزايد و همچنين موجب خشنودى و سلامت جسمانى و روانى، و كاهش ميزان اضطراب و افسردگى افراد مى شود.

زائر با انجام زيارت، با خداى خود رابطه نزديك ترى برقرار مى كند و در مكان هاى مذهبى، احساس امنيت روانى به وى دست مى دهد. احساس نزديكى به خداوند موجب رضايت بيشتر از زندگى و خشنودى زائر مى شود و با خود شروطى براى مراقبت و از بين بردن عوامل انحراف در وجود خود مى نمايد.

زيارت قبور ائمه اطهار عليهم السلام موجب احياى ارزش هاى اصيل انسانى در وجود انسان و بيدار شدن خود واقعى و ملكوتى او و حاكميت روح بندگى و آرامش قلب وى مى شود و اين آرامش و اطمينان قلبى، كه لازمه حيات بشر است، اميدوارى به آينده را برايش به ارمغان مى آورد. زائر در حين زيارت، با اميدوارى و دعا، احساس آرامش درونى كرده، تخليه هيجانى مى شود و اين امر در نهايت، به سلامت روانى فرد مى انجامد.

منابع

ابن فارس، احمد، 1411ق، معجم مقاييس اللغة، بيروت، دارالجيل.

احمدوند، محمدعلى، 1391، بهداشت روانى، تهران، دانشگاه پيام نور.

احمدى، محمدرضا، 1388، بررسى ابعاد روان شناختى مناسك حج و اثربخشى آن بر سطح دين دارى و سلامت روانى حجاج، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.

پهلوانى، هاجر و بهروز دولتشاهى، 1380، نقش زيارت در سلامت روانى افراد، تهران، دانشگاه تهران.

تبرايى، رامين، 1387، بررسى رابطه بين جهت گيرى مذهبى و سلامت روان در معلمان شهر تهران، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.

تركى، اعظم، 1387، مفهوم زيارت و نقش آن در بهداشت روانى و تعالى روح، در: مجموعه مقالات هم انديشى زيارت، قم، مشعر.

تميمى آمدى، عبدالواحدبن محمّد، 1388، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه سيدهاشم رسولى محلاتى، قم،دفترنشرفرهنگ اسلامى.

جان بزرگى، مسعود، 1378، بررسى اثربخشى روان درمانگرى كوتاه مدت آموزش خود درمانگرى با و بدون جهت گيرى مذهبى اسلامى بر مهار اضطراب و تنيدگى، تهران، دانشگاه تربيت مدرس.

جيمز، ويليام، 1372، دين و روان، ترجمه مهدى قائنى، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى.

حسينى، ابوالقاسم، 1377، اصول بهداشت روانى، تهران، دانشگاه علوم پزشكى.

حكيمى، محمد، 1384، تفسير زيارت عاشورا، قم، آهنگ صبح.

دادستان، پريرخ،1380، روان شناسى مرضى تحوّلى، تهران، سمت.

دهخدا، على اكبر، 1377، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران.

راثى، مهدى، 1382، رابطه گرايش دينى با عزت نفس و خودكارآمدى در دانش آموزان شهرتبريز، پايان نامه كارشناسى ارشد، تبريز، دانشگاه تبريز.

رازى، فريده، فرهنگ سره، تهران، مركز.

راغب اصفهانى، حسين بن محمد، بى تا، المفردات فى غريب القرآن، تهران، مكتبه المرتضويه.

سياح، احمد، 1382، فرهنگ جامع نوين، تهران، اسلام.

شربتيان، محمدحسن، 1378، تأملى بر مبانى اجتماعى و فرهنگى زيارت، در: مجموعه مقالات هم انديشى زيارت، قم، مشعر.

طريحى، فخرالدين، 1408ق، مجمع البحرين، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

علوى، سيدسلمان، 1387، مقايسه ميزان پرخاشگرى در افراد شركت كننده در مراسم مذهبى گروه كنترل مساجد، اصفهان.

قمى، شيخ عباس، 1387، مفاتيح الجنان، اصفهان، مشرقين.

كارل، الكسيس، 1387، راه و رسم زندگى، ترجمه پرويز دبيرى، اصفهان، مهرافروز.

كلينى، محمدبن يعقوب، 1362، اصول كافى، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

مجدتيمورى، ميرمحمدولى، 1380، مراسم مذهبى؛ عبادات و مكان هاى دينى و بهداشت روان، پگاه حوزه، ش 13.

مجلسى، محمدباقر، 1403ق، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء.

محسنى، منوچهر، 1375، مفاهيم كليدى جامعه شناسى، تهران، آواى نور.

محمدى رى شهرى، محمد، 1385، ميزان الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخى، قم، دارالحديث.

مصباح، محمدتقى، 1380، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.

مطهرى، مرتضى، 1375، بيست گفتار، تهران، صدرا.

مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، 1378، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

موسوى اصل، سيدمهدى، 1382، روان شناسى و دين، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.

موسوى خمينى، سيدروح اللّه، 1376، چهل حديث، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى قدس سره.

ميردريكوندى، رحيم، 1386، الگوها و نظريه هاى بهداشت روانى، معرفت، ش 112، ص 55ـ68.

ـــــ ، 1388، هوش هيجانى و عقل از ديدگاه روان شناسى و منابع اسلامى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.

ميلانى فر بهروز، 1376، بهداشت روانى، تهران، قومس.

نجاتى، محمدعثمان، 1381، قرآن و روان شناسى، مشهد، آستان قدس رضوى.

هرگنهان، بى. آر و ميتو اچ، السون، 1376، مقدمه اى بر نظريه هاى يادگيرى، ترجمه على اكبر سيف، تهران، دوران.