سلامت معنوى از منظر قرآن و صحيفه سجاديه

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

سال بيست و سوم ـ شماره 205 -دي 1393

 فاطمه سادات بيطرفان[1]

فريبرز صديقى ارفعى[2]

چكيده

از سال ها پيش، انديشمندان، به ويژه انديشمندان مسلمان، به طرح موضوع معنويت در امر مهم سلامت پرداخته اند. امروزه نيز دانشمندان دريافته اند كه سلامتى بدون معنويت داراى كمبودى اساسى است. هدف اصلى اين پژوهش، شناسايى مؤلفه هاى سلامت معنوى در آموزه هاى دين مبين اسلام است كه با روش توصيفى ـ تحليلى و با مراجعه به دو منبع ارزشمند قرآن كريم و صحيفه سجاديه به استخراج اين مؤلفه ها پرداخته مى شود. يافته هاى تحقيق نشان مى دهند كه دين مبين اسلام در ارتقاى سلامتى پيروان خود نقش اساسى داشته و رابطه محكمى بين ايمان و سلامت روانى وجود دارد. خاستگاه سلامت معنوى در فرهنگ اسلامى، حقيقت قلب يا همان روح و نفس است كه در كنار جسم قرار دارد و در عين حال، داراى شخصيتى مستقل است. مؤلفه هاى سلامت معنوى در قرآن و صحيفه سجاديه نيز عبارتند از مؤلفه هاى معرفتى، هيجانى، عملى و بازدهى.

كليدواژه ها: سلامت، سلامت معنوى، مؤلفه هاى سلامت معنوى، آيات و روايات، قرآن، صحيفه سجاديه.



[1] دانشجوى كارشناسى ارشد روان شناسى تربيتى دانشگاه كاشان.   fatemehbitarafan@yahoo.com

[2] دانشيار گروه روان شناسى دانشگاه كاشان.   fsa@kashanu.ac.ir

دريافت: 11/6/93               پذيرش: 13/10/93

 


مقدّمه

براى مدت ها، عامه مردم، دانشمندان و حتى پزشكان، در هر سه بُعد سلامت (جسمانى، اجتماعى و روانى)، پديده سلامت را به صورت مادى نگريسته اند. اما اكنون، به طور فزاينده اى، به سلامت، تنها هنگامى ارزش داده مى شود، كه كارايى را افزايش داده و تجربه زندگى را به سوى كمال ميسر سازد. از اين گذشته، آنچه كه داراى معنى است، كيفيت زندگى است نه كمّيت آن؛ از سويى، نبايد هرگز در دام اين توهم افتاد كه سلامت كامل و پاينده قابل دستيابى است (اصدقى حسن آبادى، 1365، ص 33). دانشمندان در دهه هاى اخير متوجه شدند كه تعريف سلامت، داراى نقيصه اى بزرگ بوده و تأكيد بيش از حد بر جنبه هاى مادى آن، موجب غفلت از بُعد بسيار مهم و اساسى ديگر آن، يعنى بُعد روحانى و معنوى سلامت، شده است. بُعد معنوى و روحانى بهداشت، به اعتقاد فرد، به وجود نيروهاى معنوى و طبيعت خاص و روش عملكرد اين نيروها بستگى دارد (آيت اللهى، 1370).

در بحث سلامت معنوى، دو نگاه حداقلى يا ابزارى و حداكثرى يا غيرابزارى به سلامت معنوى شكل مى گيرد. نگاه حداكثرى به سلامت معنوى، در پى توسعه همه جانبه فردى و اجتماعى جامعه است؛ ولى در نگاه حداقلى، معنويت زيرساخت نيست، بلكه روساخت است و فقط به عنوان يك ابزار مى تواند در خدمت پزشكى جسمى و روانى قرار گيرد. در نگاه حداكثرى، روح به صورت كامل در كنار جسم است و داراى شخصيت مستقل مى باشد، ولى در نگاه حداقلى و ابزارى، روح و روان چيزى بجز عكس العمل هاى ذهنى و عصبى نيست. ازاين رو، ضرورى است در مطالعاتى كه قرار است در حوزه سلامت معنوى انجام گيرد، رويكرد به سلامت معنوى به خوبى تبيين و تعيين گردد (ابوالقاسمى، 1391، ص 66). معنويت در الهيات اسلامى، گوهر اصلى دين دارى است و صرف تقيد و عمل به احكام شريعت يا تقيد به اعمال اخلاقى نيست. معنويت در الهيات اسلامى عبارت است از معرفت و ايمان به غيب و تبيين توحيدى از نظام هستى و مبتنى ساختن اعمال جوارحى و جوانحى بر همين پايه و بنيان؛ اين معنويت زيربناى عبادات و اخلاقيات است. براساس معرفت اسلامى، معنويت زيرساخت و پايه سلامتى جسم و روح است و ساحت اصلى و زيربناى اصلى معنويت را بايد در باطن خود انسان جست وجو كرد (محقق داماد، 1389، ص 62). بنابراين، رويكرد اصلى در اين تحقيق، نگاه حداكثرى به سلامت معنوى است.

لانگوى، اولين نظريه سلامت را بر پايه معنويت بيان كرد و نيومن (1986) بيمارى را يك شوك تلقى كرد كه معنويت نقش مهمى براى برگشت به حالت اوليه و تعادل سلامتى ايفا مى كند (عباسيان و همكاران، 1389، ص 89، به نقل از: هومان، 2001، ص 646). پژوهشگران علوم انسانى سلامت نيز به اين نتيجه رسيده اند كه اصول مشتركى در دستورات مذهبى اديان عمده جهان وجود دارد كه از سلامتى پيروان آنها محافظت مى كند و اين اصول مشترك ريشه در معنويت اديان دارد. ساير پژوهش ها حاكى از آن است كه معنويت ارتباط مثبتى با سلامت جسمى دارد و افرادى كه از سلامت معنوى برخوردارند، افرادى توانمند، قوى، داراى كنترل و حمايت اجتماعى بيشترى هستند (عباسيان و همكاران، 1389). حكماى مشهور ايرانى نيز در كتب پزشكى كهن، به معنويت در امر طبابت پرداخته اند (اميدوارى، 1387، ص 6). طب ايرانى با سابقه هزاران ساله، داراى رويكردى

كل نگر بر مبناى پيوستگى جسم و روح و ذهن انسان است كه تنها به درمان بيمارى ها محدود نبوده است، بلكه سبكى براى ارتقاى سلامت و كيفيت زندگى به شمار مى رود (عباسيان و همكاران، 1389، ص 89). اولين بار، يك دانشمند مسلمان ايرانى (على بن ربن طبرى) آن هم قريب 1200 سال قبل، ارتقاى سلامت جسمى را در معنويت و سلامت معنوى مى ديد (تاجبخش، 1373). از نظر دانشمندان طبيب و فيلسوف مسلمان همچون ابن سينا و رازى نيز، طبابت شامل جنبه هاى جسمانى و روحانى بوده است (محقق و طرفدارى، 1389). مرور ادبيات نشان مى دهد كه در ديدگاه هاى رايج، شاخص هاى معنويت به نتايج و كاركردها تقليل داده شده است؛ برخى آن را در حد مجموعه اى از توانايى هاى به هم مرتبط و يا نوعى هوش تلقى كرده اند؛ عده اى آن را نوعى كيفيت روانى مى دانند كه در انسان ايجاد انگيزه مى كند و معناى زندگى را مى سازد و گروهى هم معنويت را يك جريان و رويكرد مى دانند كه به رضايت باطنى منتهى مى شود؛ امرى كه داراى سه مؤلفه آرامش، شادى و اميد مى باشد. ليكن در انديشه قرآنى، سلامت معنوى دربردارنده شاخص هاى شناختى، احساسى، رفتارى و پيامدى است (مرزبند و زكوى، 1391).

ضرورت بحث سلامت معنوى هنگامى خود را نشان مى دهد كه مشاهده مى گردد بسيارى از بيمارى هاى روانى و حتى مشكلات جسمى و بدنى از نبود معنويت و سلامت معنوى حاصل مى شود؛ به عبارت ديگر، يكى از زمينه هاى عمده بيمارى ها و مشكلات روانى و عوارض جسمى و اجتماعى آن، احساس پوچى و بيهودگى است؛ و اين احساس، ناشى از فقدان بعد معنوى سلامت در افراد مى باشد. هدفدار بودن زندگى، پايبندى اخلاقى، تعاون، داشتن حُسن ظن و توجه بيشتر به مسائل معنوى زندگى، باعث كاهش اضطراب، تزلزل روحى و عوارض ناشى از آنها مى شود. ازاين رو، تقويت جنبه معنوى به سلامت جسم و روح افراد و در نهايت، سلامت جامعه بزرگ بشرى كمك بسزايى خواهد كرد. به دليل اينكه تأمين سلامت، حفظ و ارتقاى آن مقدمه اى لازم براى حفظ حيات، شكوفايى عمر و بهره گيرى شايسته از زندگانى است، ازاين رو، در آيين حيات بخش اسلام، اين موضوع از اهميت خاصى برخوردار است و وقتى فلسفه زندگى از ديدگاه اسلام در حركت تكاملى خلاصه شود، انسانى كه در اين مسير حركت مى نمايد، از معيار آرمانى سلامت فكر برخوردار است و به هر مقدار كه از اين مسير فاصله داشته باشد، از سلامت روانى و معنوى دور است (ميردريكوندى، 1386، ص 63ـ64). بى ترديد، آموزه هاى دينى تأثير مهمى در تعريف سلامت روانى و راه هاى نيل به آن دارد و در واقع، يكى از اهداف مهم اديان الهى، تأمين سلامت روانى انسان هاست (سالارى فر و همكاران، 1390). امروزه نيز توجه به بعد معنوى در پزشكى و موضوع سلامت، در بسيارى از تعاريف ارائه شده براى سلامتى مدنظر است. در اين زمينه، هدف اين مقاله نيز بررسى مؤلفه هاى سلامت معنوى در دو منبع ارزشمند اسلام، يعنى قرآن كريم و صحيفه سجاديه، با استفاده از روش توصيفى ـ تحليلى است. علاوه بر قرآن كريم، صحيفه سجاديه نيز، كتاب زندگى است كه از مرز زمان و مكان فراتر رفته و هر روز طراوت و تازگى بيشترى مى يابد. تمام موضوعات حيات سالم در اين اثر جاويدان كه از زبان انسان كامل معصوم، امام سجاد عليه السلام، صادر شده با انسجام، زيبايى، ژرف نگرى و جامعيت مطرح گرديده و از ديرباز مورد توجه بوده است. بزرگان

علمى شيعى از اين كتاب به عنوان انجيل اهل بيت عليهم السلام و زبور آل محمد صلى الله عليه و آله ياد كرده اند. به عبارت ديگر، صحيفه سجاديه كتاب دعايى است كه تنها دعا و نيايش و تضرع نيست، بلكه وجود مبارك امام سجاد عليه السلاممبانى بسيار مهم كلامى، فلسفى، عرفانى، اجتماعى، تربيتى و اخلاقى را در قالب دعا بيان فرموده اند (انصاريان، 1389، ج 5، ص 1). بهداشت و سلامت از موضوعات مهم زندگى است كه به ويژه در صحيفه سجاديه و در فرايند تبيين قوانين حيات و سنن الهى در فقرات مختلف ادعيه و در موقعيت هاى گوناگون آن مطرح شده است.

سؤال اصلى اين تحقيق عبارت است از اينكه مؤلفه هاى سلامت معنوى در قرآن و صحيفه سجاديه كدامند؟

سؤالات فرعى نيز عبارتند از:

1. آيا دين مى تواند در ارتقاى سلامت نقشى داشته باشد؟

2. خاستگاه سلامت معنوى در آموزه هاى وحيانى دين اسلام كدام است؟

براى پاسخ به سؤال اصلى تحقيق، ابتدا به سؤالات فرعى پرداخته مى شود؛ ازاين رو، پس از مفهوم شناسى مفاهيم و اصطلاحات اساسى مطرح شده در اين مقاله (سلامت، معنويت و سلامت معنوى)، در پاسخ به سؤال فرعى اول، نقش دين در ارتقاى سلامت بررسى مى گردد؛ سپس، به سؤال فرعى دوم تحقيق پاسخ داده شده و جايگاه سلامت معنوى در قرآن و حديث بررسى مى شود و بعد از آن، ضمن بررسى مصاديق و مؤلفه هاى سلامت معنوى در قرآن و صحيفه سجاديه، در پايان، جمع بندى مباحث و سپس نتيجه گيرى ارائه مى گردد.

مفهوم شناسى مفاهيم و اصطلاحات اساسى

الف. سلامت

سلامت، مصدر است به معنى سالم بودن. به ادراك، رفتار و پديده اى، سالم مى گويند كه كار خود را متناسب با آنچه براى او ايجاد شده است، به خوبى انجام دهد؛ ازاين رو، جسمى سالم است كه مجموعه اعضا و جوارح آن به خوبى كار كنند و تمامى امور همچون جذب و دفع را بدون مشكل انجام دهند و انسانى سالم است كه همه ابعاد جسمى، روحى و ذهنى آن در مسير تعالى انسان و نشاط و رفاه او قرار گيرد و به تعبير ديگر، بتواند رفاه و نشاط او را تأمين كند (ابوالقاسمى، 1391، ص 46). سلامتى و بيمارى، فقط به شرايط فيزيولوژيك وابسته نيستند، بلكه به افكار، هيجانات و انگيزه هاى فرد نيز بستگى دارند (ديماتئو، 1387، ص 5). معمولاً كسى را كه بيمارى جسمى نداشته باشد، سالم مى نامند؛ درحالى كه شخص سالم كسى است كه از سلامت روح نيز برخوردار بوده و از نظر اجتماعى در آسايش باشد؛ زيرا پژوهش هاى علمى نشان داده است كه ممكن است ريشه و علت بسيارى از ناتوانى هاى جسمى، نابسامانى هاى فكرى و عاطفى باشد (نيل فروشان و همكاران، 1363، ص 24). در فرهنگ اصطلاحات نيز آمده است كه سلامت عبارت است از آمادگى و رفاه جسمى، روانى، اجتماعى و معنوى كه افراد از آن لذت ببرند. بنابراين، سلامت تنها نبود بيمارى نيست، بلكه چندبعدى بوده و در گستره فرهنگى وسيعى تعريف مى شود. سلامتى، كيفيتى از زندگانى است كه تعريف آن مشكل و اندازه گيرى واقعى آن تقريبا غيرممكن است (باباپور و همكاران، 1382، ص 4).


ب. معنويت

براى درك چيستى معنويت، بايد معناى لغوى و نيز اصطلاحى و معادل هاى آن در زبان هاى ديگر بررسى گردند. به نظر مى رسد اين واژه ابتدا در زبان هاى اروپايى و در بستر مفهومى مسيحى به شكل spiritualityبه كار رفته باشد. اين واژه از كلمه لاتين spirareبه معناى دميدن يا نفس كشيدن مى آيد. در ترجمه هاى لاتين عهد جديد spiritualistيا شخص معنوى، كسى است كه زندگى اش تحت امر يا نفوذ روح القدس يا خداست (وولف، 1386، ص 38). البته امروزه طيف وسيعى از تعاريف براى معنويت وجود دارد؛ از عالى ترين رابطه انسانى تا جست وجوى يك معناى وجودى، تا بعد متعالى انسان، تا نظرات و رفتارهاى شخصى كه حس تعلق به يك بعد متعالى يا چيزى فراتر از خود را بيان مى كند (دمارى، 1388، ص 16). براى مثال، يكى از انديشمندان، معنويت را به عنوان تلاشى در جهت حساسيت نسبت به خويشتن، ديگران، موجودات غير انسانى و نيروى برتر، يا كاوشى در جهت آنچه براى انسان شدن موردنياز است، دانسته است (عابدى جعفرى و رستگار، 1386، ص 105). مى توان گفت: معنويت، بيانگر اندازه شناخت انسان از ماهيت معنوى خودش است و اجازه مى دهد كه اين ماهيت را به واسطه روان در رفتار و زندگى دنيوى متجلى سازد (فونتانا، 1385، ص 37). امام خمينى قدس سره نيز معنويت را مجموعه صفات و اعمالى مى داند كه شور و جاذبه قوى و شديد و در عين حال منطقى و صحيح را در انسان به وجود مى آورد تا او را در سير به سوى خداى يگانه و محبوب عالم به طور اعجاب آورى پيش ببرد (موسوى خمينى، 1373، ص 7). معنويت را از دو جنبه مى توان نگاه كرد؛ يكى از نگاه عمومى و جهانى، كه در اين صورت، معنويت شامل هدفمندى در زندگى، تجربه ارتقا و تعالى، نمود اجتماعى و پايبندى به بايسته هاى تعريف شده اخلاقى مى باشد؛ و ديگرى از ديدگاه مكاتب الهى، كه در اين صورت، معنويت شامل مواردى همچون خداشناسى، خداجويى و خدامحورى و مواردى از اين قبيل است (اصفهانى، 1389، ص 43).

ج. سلامت معنوى

يك دهه پيش، همه دولت هاى اروپايى، بيانيه كپنهاگ در مورد رشد اجتماعى را امضا كردند. اين بيانيه، آنها را متعهد مى كرد به نيازهاى معنوى مردمانشان (افراد، خانواده ها و جوامع) بپردازند و سياست هايشان را به سمتِ بينش سياسى، اقتصادى، اخلاقى و معنوى براى رشد اجتماعى سوق دهند (اميدوارى، 1387، ص 6). اصطلاح سلامت معنوى كه نخستين بار تحت عنوان بهزيستى معنوى وضع شد، بيش از همه بر بهزيستى شخصى فرد و ارتباط او با خدا تأكيد دارد. مفهوم بهزيستى معنوى از دو مؤلفه تشكيل شده است: بهزيستى مذهبى و بهزيستى وجودى. بهزيستى مذهبى نشانه ارتباط با يك قدرت برتر يعنى خداست و بهزيستى وجودى يك عنصر روانى ـ اجتماعى است و نشانه احساس فرد است از اينكه كيست، چه كارى و چرا انجام مى دهد و به كجا تعلق دارد. لازم به ذكر است كه اين دو بعد در عين منفك بودن، با هم تعامل و همپوشى دارند (اليسون، 1983). در يك تعريف جامع و مانع، مى توان گفت: سلامت معنوى عبارت است از برخوردارى از حس پذيرش، احساسات مثبت، اخلاق، و حس ارتباط متقابل مثبت با يك قدرت حاكم و برتر قدسى، ديگران و خود كه طى يك فرايند پويا و هماهنگ شناختى، عاطفى،

كنشى و پيامدى شخصى حاصل مى آيد. هرچند از طرح موضوع سلامت معنوى بيش از پنج دهه مى گذرد، ولى همچنان ابعاد اين ركنِ بسيار بااهميت، ناشناخته باقى مانده است؛ به همين دليل، هر كس با توجه به پارادايم حاكم و مبتنى بر جهان بينى خود سعى كرده است تعريفى ارائه دهد و مؤلفه هاى آن را بيان كند؛ ولى تاكنون اتفاق نظرى پديد نيامده است. شايد بتوان گفت دليل اصلى عدم توافق، مربوط به وجود ديدگاه هاى متنوعى باشد كه در باب واژه سلامت و واژه هاى معنوى و معنويت وجود دارد (ابوالقاسمى، 1391، ص 46ـ57).

نقش دين در ارتقاى سلامت

مدت هاست كه مذهب و پزشكى در پاسخ به بيمارى و مرگ با يكديگر آميخته شده اند. در اغلب جوامع، شفادهندگان پيش مدرن، شخصيت هاى مذهبى بوده اند. مطالعات آزمايشى انجام شده به منظور تعيين نوع بهزيستى روانى در طول حيات هر فرد، پيوسته از مذهب به عنوان يك ويژگى ضرورى براى سلامت مطلوب نام برده اند (كولينز و وودز، 1382، ص 81). در بررسى تأثير دين بر زندگى فردى و اجتماعى انسان ها، مى توان اظهار نمود كه اين موضوع، از مسائل چندبعدى است كه تحقيق و بررسى آن محتاج مطالعات ميان رشته اى است؛ اين مسئله به دو صورت مطرح مى گردد: تحليل دينى و تحليل برون دينى. تحليل دينى، جست وجو در آثار و نقش دين در متون دينى است. اديان، رسالت خود را نجات بشر از وضعيت بحرانى به وضعيت آرمانى و مطلوب مى دانند؛ بنابراين، نقش اديان از منظر دينى، نجات بشر است. منظور از تحليل برون دينى نيز، بررسى تأثير دين دارى از طريق مطالعه وضعيت و زندگى فردى، اجتماعى و تاريخى دين داران است (واعظى و كج باف، 1388، ص 31). پژوهشگران علوم انسانى سلامت نيز به اين نتيجه رسيده اند كه اصول مشتركى در دستورات مذهبى اديان عمده جهان وجود دارد كه از سلامتى پيروان آنها محافظت مى كند؛ اين اصول مشترك ريشه در معنويت اديان دارد (عباسيان و همكاران، 1389، ص 94).

ريشه مشترك سلم در عناوين دين مبين اسلام و سلامت، بيانگر ارتباط ماهوى اين دو مفهوم است. واژه سلام در معناى عافيت، به صورت منفرد و يا در تركيب با كلمات ديگر، 33 بار در قرآن كريم تكرار شده است. براى نمونه، خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: يَهْدِى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَيخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (مائده: 16)؛ خداوند به بركت آن (قرآن)، كسانى را كه از خشنودى او پيروى كنند، به راه هاى سلامت هدايت مى كند، و از تاريكى ها به فرمان خود به سوى روشنايى مى برد، و آنها را به راه راست رهبرى مى نمايد. بسيارى از صاحب نظران، رابطه ايمان و احساس امنيت و آرامش روانى را پذيرفته اند. از نظر اسلام، هدايت و تنظيم تمايلات نفسانى عاملى براى رسيدن به كمال است؛ تمايلاتى كه اگرچه در حد معمول براى سلامت مفيد است، ولى زياده روى در پرداختن به آنها سلامتى را در ابعاد مختلف با خطر مواجه مى سازد. اركان سلامت معنوى از نظر اسلام عبارتند از: معرفت به مبدأ خلقت، شناخت نظام علت و معلولى خلقت جهان، محبت نسبت به خدا و مردم، نيكوكارى و داشتن عمل صالح، پارسايى و پرهيز از گناه، تمايل به كمال، احساس امنيت و آرامش، عدالت جويى، راست گويى، خويشتن دارى و صبورى، داشتن تصور مثبت نسبت به خود و ديگران، احساس

ايثار و گذشت، توكل و اميدوارى، تواضع، اعتدال، اصلاح بين مردم، امانت دارى، پذيرش ديگران، عزت نفس و خودباورى (صفى خانى، 1386، ص 240).

خاستگاه و جايگاه سلامت معنوى در قرآن و حديث

در فرهنگ قرآن و حديث، جايگاه سلامت معنوى، قلب است. البته نه قلبِ صنوبرى و جسمى، بلكه حقيقت قلب كه با تعابيرى همچون روح، نفس، شخصيت و امثال آن تقريبا هم معنى مى باشد. در واقع، قلب به عنوان جايگاه سلامت معنوى، شباهت فراوانى با جايگاه روان در حوزه روان شناسى دارد؛ چراكه مغز و اعصاب به عنوان جايگاه و خاستگاه امور روانى معرفى مى شود. ازاين رو، همان گونه كه جسم بيمار مى شود، قلب و روح هم بيمار مى گردد و همان گونه كه بايد در پى علاج جسمانى بود، بايد روح را نيز معالجه نمود. بنابراين، جايگاه اصلى سلامت معنوى، قلب و بُعد درونى انسان است كه نزديك ترين تعبير روان شناختى آن، شخصيت مى باشد. اين قلب در فرهنگ قرآنى، بيمار مى شود، شفا مى يابد و مورد خطاب قرار مى گيرد. ازاين رو، مى توان گفت كه همه صفات و حالات مطلوب يا نامطلوبى كه در قرآن، به واژه قلب و جمع آن، يعنى قلوب، نسبت داده شده است، به برخى ابعاد شخصيت يا به كل آن، يعنى كليت روان شناختى انسان، مربوط مى شود (ابوالقاسمى، 1391، ص 51، به نقل از سالارى فر و همكاران، 1389، ص 78). خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارا (اسراء: 82)؛ قرآن را نازل مى كنيم كه شفا و رحمت براى مؤمنان است و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمى افزايد. در جاى ديگر مى فرمايد: الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد: 28)؛ آنها كسانى هستند كه ايمان آورده اند و دل هايشان به ياد خدا مطمئن (و آرام) است، آگاه باشيد با ياد خدا دل ها آرامش مى يابد. قرآن شفاست؛ چون بيمارى هاى روانى پيروانِ خود را درمان مى كند، و رحمت است؛ زيرا دل هاى پيروان خود را سلامت، صحت و استقامت مى بخشد تا به كسب اخلاق فاضله بپردازند و از زندگى انسانى بهره مند گردند. در قرآن كريم، قلب عبارت است از چيزى كه در هنگام مرگ به گلوگاه مى رسد: وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ(احزاب: 10)؛ و جان ها به لب رسيده بود. و در جاى ديگر، آن را عبارت از چيزى دانسته كه متصف به گناه و ثواب مى شود: فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ (بقره: 283)؛ قلبش گناهكار است. معلوم است كه عضو صنوبرى شكل گناه نمى كند؛ پس مراد از قلب همان جان و نفس آدمى است. يكى ديگر از معانى قلب، عقل است. به علاوه، قلب مظهر عواطف است و هرگاه برقى از عواطف و ادراكاتى كه مايه حركت و جنبش است در روح انسان آشكار شود، نخستين اثرش در همين قلب جسمانى ظاهر مى گردد؛ ضربان قلب دگرگون مى شود، خون با سرعت به تمام ذرات بدن انسان مى رسد و نشاط و نيروى تازه اى به آن مى بخشد؛ بنابراين، اگر پديده هاى روحى به قلب نسبت داده مى شود به خاطر آن است كه نخستين مظهر آن در بدن انسان يعنى قلب اوست (دهكردى، 1389، ص 29). در خصوص بيمارى قلب، اميرالمؤمنين عليه السلاممى فرمايد: اى فرزند! يكى از گرفتارى ها فقر است، و از آن هم سخت تر بيمارى بدن، و بدتر از آن، بيمارى قلب است. و نيز مى فرمايد: صحت بدن بهتر است، اما بهتر از آن قلب باتقوا مى باشد (مجلسى، 1389، ج 1، ص 578). قرآن كريم، گناه قلب را بيمارى دل

دانسته است: فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يكْذِبُونَ(بقره: 10)؛ در دل هايشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به [سزاى ]آنچه به دروغ مى گفتند عذابى دردناك [در پيش ]خواهند داشت. و يا در جاى ديگر مى فرمايد: إِذْ يقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ غَرَّ هَؤُلاء دِينُهُمْ وَمَن يتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَإِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (انفال: 49)؛ آن گاه كه منافقان وكسانى كه در دل هايشان بيمارى بود مى گفتند اينان [مؤمنان ]را دينشان فريفته است و هر كس بر خدا توكل كند [بداند كه ]در حقيقت، خدا شكست ناپذير حكيم است.

مفهوم و ويژگى هاى سلامت معنوى را در قالب تعابير قرآنى حيات طيبه و قلب سليم مى توان يافت. در قرآن كريم آمده است: مَنْ عَمِلَ صَالِحا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيينَّهُ حَياةً طَيبَةً وَلَنَجْزِينَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يعْمَلُونَ (نحل: 97)؛ هر كس عمل صالح كند، درحالى كه مؤمن است، خواه مرد باشد يا زن، به او حيات پاكيزه مى بخشيم، و پاداش آنها را به بهترين اعمالى كه انجام دادند خواهيم داد. از اين آيه، به روشنى برمى آيد كه ثمره نسبت يافتن با خداوند، كه به اهل ايمان و عمل صالح مى رسد، حيات طيبه است. انسانِ برخوردار از حيات طيبه، برخوردار از حياتى است كه از هر چيزى كه آن را كدر و فاسد مى كند، عارى مى باشد. حيات طيبه و زندگى معمولى در مرتبت و منزلت با هم تفاوت دارند؛ نه در عدد و شمارش؛ چنان كه وصف حيات، به طيبه، خالص و منزه بودن آن از هرگونه خباثت و آلودگى را نشان مى دهد. قلب سليم نيز در قرآن، از تعابير ديگرى است كه از شاخص هاى سلامت معنوى مى باشد. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (صافات: 84)؛ به خاطر بياور هنگامى را كه با قلب سليم به پيشگاه پروردگارش آمد. قلب در قرآن، يكى از ابعاد روح است كه هم منشأ صفات و ويژگى هاى عالى و انسانى، و هم منشأ سقوط انسان و رذايل مى باشد؛ بدين معنا كه در قرآن صفات مختلفى همچون درك كردن، انديشيدن، ترس و اضطراب، ايمان، تقوا، اطمينان و الفت، به قلب نسبت داده شده است (مجدفقيهى، 1389).

مؤلفه هاى سلامت معنوى در قرآن

در انديشه قرآنى، سلامت معنوى، دربردارنده شاخص هاى معرفتى و تعقلى، عاطفى و هيجانى، عملى و بازدهى مى باشد (مرزبند و زكوى، 1391). منظور از شاخص هاى معرفتى و تعقلى، برخوردارى از انديشه يا معرفت ويژه نسبت به خدا، انسان، خلقت و رابطه متقابل آنهاست. از جمله مهم ترين شاخص هاى معرفتى و تعقلى، ايمان به خدا و روز قيامت و نيز اعتقاد به حكيم بودن خداوند متعال است. خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: لَا تَجِدُ قَوْما يؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيوْمِ الْآخِرِ يوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِى اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (مجادله: 22)؛ هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد نمى يابى كه با دشمنان خدا و رسولش دوستى كنند، هرچند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندان آنها باشند، آنها كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه قلوبشان نوشته و با روحى از ناحيه خودش آنها را تقويت فرموده، آنها را در باغ هايى از بهشت داخل مى كند كه نهرها از زير درختانش جارى است، جاودانه در آن مى مانند خدا از

آنها خشنود و آنها نيز از خدا خشنودند آنها حزب اللّه اند بدانيد حزب اللّه پيروز است. و نيز مى فرمايد: جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدا رَّضِى اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِى رَبَّهُ (بينه: 8)؛ پاداش آنها نزد پروردگارشان باغ هاى بهشت جاويدان است كه نهرها از زير درختانش جارى است، هميشه در آن مى مانند، هم خدا از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنود، و اين (مقام والا) براى كسى است كه از پروردگارش بترسد. در خصوص ياد مرگ در قرآن كريم آمده است: يا أَيهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحا فَمُلَاقِيهِ فَأَمَّا مَنْ أُوتِى كِتَابَهُ بِيمِينِهِ فَسَوْفَ يحَاسَبُ حِسَابا يسِيرا (اشتقاق: 6ـ8)؛ اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى روى و او را ملاقات خواهى كرد؛ اما كسى كه نامه اعمالش به دست راستش داده شده، به زودى حساب آسانى براى او مى شود. يكى ديگر از شاخص هاى تعقلى، مى تواند اعتقاد به حكيم بودن خداوند و راضى بودن به قضا و قدر الهى باشد؛ به اين مورد نيز در قرآن كريم اشاره شده است: ينَزِّلُ الْمَلآئِكَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنذِرُواْ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَاْ فَاتَّقُونِ (نحل: 2)؛ فرشتگان را با روح الهى به فرمانش بر هر كس از بندگانش بخواهد نازل مى كند (و به آنها دستور مى دهد) كه مردم را انذار كنيد (و بگوييد) معبودى جز من نيست؛ بنابراين، از مخالفت با (دستور) من بپرهيزيد.

شاخص هاى عاطفى و هيجانى نيز به يكى از مهم ترين حالات انسان معنوى اشاره دارد؛ يعنى محبت ورزى نسبت به خداوند: وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبّا لِّلّهِ (بقره: 165)؛ كسانى كه ايمان آورده اند شديدترين حبّ را به خداوند دارند. در خصوص حمد و ثناى خداوند، مى توان به آياتى از سوره حمد اشاره كرد: الْحَمْدُللّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (حمد: 2ـ3)؛ ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است؛ خداوندى كه بخشنده و بخشايشگر است (و رحمت عام و خاصش همه را رسيده). از ديگر شاخص هاى هيجانى و عاطفى سلامت معنوى در قرآن كريم، احساس خشنودى نسبت به داورى و حكم الهى است: فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يؤْمِنُونَ حَتَّىَ يحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَينَهُمْ ثُمَّ لاَ يجِدُواْ فِى أَنفُسِهِمْ حَرَجا مِّمَّا قَضَيتَ وَيسَلِّمُواْ تَسْلِيما (نساء: 165)؛ به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه تو را در اختلافات خود به داورى طلبند؛ و سپس در دل خود از داورى تو احساس ناراحتى نكنند، و كاملاً تسليم باشند. ازاين رو، مى توان گفت كه فرد سالم از نظر معنوى، اگر در شاخص هاى معرفتى و تعقلى، به حكيم بودن خداوند اعتقاد پيدا كرد، در شاخص هاى هيجانى و عاطفى هم بايد احساس خشنودى نسبت به اعتقاد و معرفت خود نسبت به اين موضوع داشته باشد.

در نتيجه برخوردارى از انديشه و معرفت و نيز حبّ شديد به پروردگار، انسان دست به رفتارها و اعمال متناسب با انديشه و عواطف خود مى زند و در واقع، مبناى زندگى او خدامحورى مى شود؛ كه به اين اعمال و رفتارها، شاخص هاى عملى مى گويند. اين گونه شاخص هاى عملى، در قرآن كريم، به وفور يافت مى شوند كه از آن جمله، مى توان به ياد خدا در نماز، ذكر خدا و ديگر اعمالى كه به نوعى با ذكر و ياد خداوند در ارتباط اند (مانند توبه، شكر نعمات الهى و غيره)، اشاره نمود. خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرا كَثِيرا(احزاب: 41)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد كنيد. و نيز مى فرمايد:

وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً (احزاب: 41)؛ و صبح و شام او را تسبيح نماييد. در جاى ديگر آمده است: الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يوقِنُونَ(لقمان: 4)؛ همان ها كه نماز را بر پا مى دارند، زكات را ادا مى كنند، و به آخرت يقين دارند.

در آموزه هاى وحيانى، التزام به باورها و رفتارهاى دينى، سلامت جسمى، روانى و اجتماعى را به دنبال دارد؛ به عبارت ديگر، التزام به رفتارهاى بهداشتى توصيه شده در دين، سبب سلامت جسمانى مى شود. اين مورد نيز، دربرگيرنده شاخص هاى بازدهى مى باشد. از شاخص هاى بازدهى سلامت معنوى در قرآن كريم نيز مى توان به ايجاد آرامش درونى و اطمينان قلبى در انسان و همچنين عدم غمگين و محزون شدن او اشاره نمود. يكى از آيات قرآن كريم كه به اين موارد اشاره دارد، عبارت است از: هُوَ الَّذِى أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِى قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيزْدَادُوا إِيمَانا مَّعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيما حَكِيما (يونس: 62)؛ او كسى است كه سكينه و آرامش را در دل هاى مؤمنان نازل كرد تا ايمانى بر ايمانشان افزوده شود، لشكر آسمان ها و زمين از آن خداست، و خداوند دانا و حكيم است. ازاين رو، در يك تحليل، مى توان انديشه معنوى، عواطف معنوى، اعمال معنوى و نتايج و بازده هاى معنوى را به عنوان چهار مؤلفه اصلى تشكيل دهنده سلامت معنوى دانست (عباسى و ديگران، 1391، ص 27).

مؤلفه هاى سلامت معنوى در صحيفه سجاديه

با توجه به ادعيه موجود در صحيفه سجاديه، واضح است كه در اين كتاب، به همه جنبه هاى سلامتى، اعم از جسمانى، روانى، اجتماعى، عاطفى و معنوى، توجه و تأكيد شده است؛ در عين حال، حاكميت با بعد معنوى مى باشد. روشى كه صحيفه سجاديه، همانند قرآن، در خصوص سلامت و رعايت بهداشت، توصيه مى كند، روشِ پيش گيرى مقدم بر درمان است و شيوه برخورد اين كتاب با مسائل بهداشتى، شيوه اى فعال است نه منفعل. محور حاكم بر موضوعات اين كتاب، محورى خدايى است؛ در واقع، همه چيز با ميزان الهى بودن، توحيد و ايمان به خداوند يگانه سنجيده مى شود و اعتقاد به پروردگار يكتا، تنها راه رسيدن به سلامت معنوى است (آيت اللهى، 1388). شاخص هاى سلامت معنوى در صحيفه سجاديه نيز، مشابه شاخص هاى سلامت معنوى در قرآن مى باشند. اولين دسته از شاخص ها، شاخص هايى هستند كه به نظام تفكرات فرد اشاره دارند، اين دسته را شاخص هاى معرفتى و تعقلى مى نامند. مهم ترين شاخص هاى معرفتى و تعقلى در صحيفه سجاديه عبارتند از ايمان به خداوند متعال و تقدير الهى و همچنين اعتقاد به معاد و زندگى پس از مرگ. نمونه اى از شاخص هاى معرفتى در صحيفه سجاديه عبارت است از دعاى آن حضرت، در رضا به تقدير الهى، كه مى فرمايند: الْحَمْدُ لِلَّهِ رِضىً بِحُكْمِ اللَّهِ، شَهِدْتُ أَنَّ اللَّهَ قَسَمَ مَعَايشَ عِبَادِهِ بِالْعَدْلِ، وَ أَخَذَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ بِالْفَضْلِ (صحيفه سجاديه، دعاى 35، ص 222)؛ خداى را سپاس گويم و به حكم او رضا دهم، گواهى دهم كه خداى تعالى روزى بندگان را به عدل بخشش كرده و به هريك از آفريدگان بيش از حاجتش عطا فرموده است. ازاين رو، زمانى كه بنده از طريق آيات قرآن و روايات و انديشه در نظام هستى و واقعيت هاى آفرينش به وجود مقدس حضرت حق معرفت پيدا كرد، به مقام رضاى از دوست مى رسد و نسبت به وضع خود در آن حدودى كه مربوط به حضرت معبود است كمال خوشحالى و نشاط را از ذات قلب

حس مى كند (انصاريان، 1389، ج 1، ص 356ـ357) و اين رضايتِ به حكم و تقدير الهى، در نهايت به سلامت معنوى و روانى فرد منجر خواهد شد.

يكى ديگر از شاخص هاى معرفتى، اعتقاد به معاد و ياد مرگ است؛ امام سجاد عليه السلام در اين رابطه در صحيفه گرانقدر سجاديه فرموده اند: وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ صَالِحِ الْأَعْمَالِ عَمَلاً نَسْتَبْطِى ءُ مَعَهُ الْمَصِيرَ إِلَيكَ، وَ نَحْرِصُ لَهُ عَلَى وَشْكِ اللَّحَاقِ بِكَ حَتَّى يكُونَ الْمَوْتُ مَأْنَسَنَا الَّذِى نَأْنَسُ بِهِ، وَ مَأْلَفَنَا الَّذِى نَشْتَاقُ إِلَيهِ، وَ حَامَّتَنَا الَّتِى نُحِبُّ الدُّنُوَّ مِنْهَا (صحيفه سجاديه، دعاى 40، ص 243ـ244)؛ و از اعمال شايسته چندان نصيب ما كن كه از دير شدن بازگشت سوى تو انديشناك شويم و لقاى تو را هرچه زودتر طالب باشيم، به اجل دل بنديم و با مرگ الفت گيريم و مشتاق آن شويم و مانند خويشان نزديك قرب او را خواهيم. ترس از مرگ تا حدى مى تواند مفيد و سازنده باشد؛ ترس از مرگ، زندگى انسان را از بسيارى خطرها، مهلكه ها و مرگ هاى قابل پيشگيرى مى رهاند و انسان را به مبارزه با بسيارى از بيمارى ها، امراض و پيش گيرى از آسيب ها وادار مى كند. البته بايد توجه داشت كه ترس از مرگ، تا زمانى مفيد و سازنده خواهد بود كه رفتارهاى فردى و اجتماعى انسان را با مشكل مواجه نساخته و روح اميد و نشاط را از فرد نگرفته باشد. ازاين رو، اگر افراد به آخرت اعتقاد داشته باشند و بدانند كه نتيجه كارهاى خوب و بد و خير و شرّى كه انجام مى دهند، به خود آنها بازمى گردد، در رفتارها و اعمال خود دقت بيشترى به خرج مى دهند و همين سبب مى شود كه افراد از سلامت روانى و معنوى بالاترى نيز برخوردار گردند. افرادى كه شناخت كامل نسبت به خداى متعال دارند، چنان محبت الهى در دلشان جاى گرفته است كه رضايت الهى را بر همه چيز مقدم مى دارند و با اين انگيزه به عبادت و پرستش مى پردازند. بنابراين، آنچه بيش از هر چيز موجب سلامت معنوى و روانى و مانع آلوده شدن به گناه مى شود، خوف از عذاب الهى است و شايد بتوان گفت كه طمع در پاداش و نيل به سعادت، به اندازه ترس از عذاب الهى، در سلامت روان مؤثر نيست (شجاعى، 1386).

در رابطه با شاخص هاى عاطفى و هيجانى سلامت معنوى نيز، پيش از اين توضيح داده شد كه اين دسته از شاخص ها، به يكى از مهم ترين حالات انسان معنوى اشاره دارند؛ يعنى محبت ورزى نسبت به خداوند. از مهم ترين اين شاخص ها مى توان به حمد و ثناى الهى و نيز دعا و طلب آمرزش از خداوند متعال اشاره كرد. در خصوص حمد و ثناى الهى، در صحيفه سجاديه آمده است: الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ بِلَا أَوَّلٍ كَانَ قَبْلَهُ، وَالْآخِرِ بِلَا آخِرٍ يكُونُ بَعْدَهُ الَّذِى قَصُرَتْ عَنْ رُؤْيتِهِ أَبْصَارُ النَّاظِرِينَ، وَ عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ أَوْهَامُ الْوَاصِفِينَ... حَمْدا نُعَمَّرُ بِهِ فِيمَنْ حَمِدَهُ مِنْ خَلْقِهِ، وَ نَسْبِقُ بِهِ مَنْ سَبَقَ إِلَى رِضَاهُ وَ عَفْوِهِ (صحيفه سجاديه، دعاى 1، ص 40ـ41)؛ سپاس خداوند را كه نخستين موجود است و پيش از او هيچ نبود و آخرين موجود است و پس از او هيچ نباشد؛ ديده بينندگان از مشاهده ذات او فرومانده و انديشه گويندگان از ذكر اوصاف او عاجز است... سپاسى كه تا زنده باشيم از سپاس گزاران او باشيم و چون عمر به پايان رسد، سوى رضا و عفو او بشتابيم. لفظ اول و آخر در اين دعاى عظيم كه همچون درياى مواج است، از قرآن كريم گرفته شده است، كه خداوند در آن مى فرمايد: هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَى ءٍ عَلِيمٌ (حديد: 3)؛ اول و آخر و ظاهر و باطن او است، از هر چيز آگاه است. قرآن مجيد كه هر آيه اش ظاهرى و باطنى دارد و هر بطنى داراى

هفت بطن ديگر است، با تمام معانى و حقايق و مفاهيم آسمانى و ملكوتى اش بر خزانه بى نمونه حضرت حق، يعنى قلب پاك و درياى بى ساحل دل پيامبر صلى الله عليه و آلهتجلى كرد و به همان صورت و سيرت به دوازده امام معصوم عليهم السلام منتقل شد (انصاريان، 1389، ج 1، ص 125ـ142). ازاين رو، اكثر مفاهيم و معانى به كاررفته در صحيفه سجاديه، از قرآن كريم الهام گرفته شده اند و اين موضوع بر اهميت اين كتاب ارزشمند و گرانقدر بيش از پيش مى افزايد.

يكى ديگر از مهم ترين شاخص هاى عاطفى و هيجانى، دعا و طلب آمرزش از خداوند متعال است. امام سجاد عليه السلام در اين خصوص، در صحيفه گرانقدر سجاديه، مى فرمايند: وَ وَثِقْتُ بِكَ رَبِّ فِى الْمَغْفِرَةِ لِى، وَ أَنْتَ أَوْلَى مَنْ وُثِقَ بِهِ، وَ أَعْطَى مَنْ رُغِبَ إِلَيهِ، وَ أَرْأَفُ مَنِ اسْتُرْحِمَ، فَارْحَمْنِى (صحيفه سجاديه، دعاى 32، ص 213)؛ اما به آمرزش تو اعتماد دارم؛ تو سزاوارترين كسى به اعتماد داشتن و بخشنده ترين كسى كه چشم اميد به توست و مهربان ترين كسى كه توقع عفو از تو بايد داشت؛ پس بر من ببخشاى. در جاى ديگرى نيز مى فرمايند: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ صَيرْنَا إِلَى مَحْبُوبِكَ مِنَ التَّوْبَةِ، و أَزِلْنَا عَنْ مَكْرُوهِكَ مِنَ الْإِصْرَارِ (صحيفه سجاديه، دعاى 9، ص 82)؛ خدايا درود فرست بر محمد و آل او و ما را به سوى توبه هدايت كن كه محبوب توست و از اصرار بر گناه دور دار كه مغبوض توست. پيامبران و امامان، همواره رضوان، بهشت، سعادت و سلامت را در صورت صالح شدن مردم بشارت دادند و انسان را در مقابل آلوده شدن به منكرات، به غضب و عذاب جهنم و خوارى دنيا و آخرت وعده فرموده اند (انصاريان، 1389، ج 1، ص 241ـ243). ازاين رو، حمد و ثناى خداوند متعال و همواره طلب آمرزش داشتن از درگاه او، سبب انبساط خاطر و خشنودى روانى فرد شده و سلامت معنوى وى را تأمين خواهد كرد. پس از اينكه انسان معنوى به معرفت عميق دست پيدا كرد، حالات عاطفى و هيجانى ناشى از همان معرفت، در قالب عباراتى كه نشان از محبت الهى و حمد و ثناى پروردگار متعال است، بروز پيدا مى كند. فرد باايمان، لذتى پايدار دارد و از شور و شعفى باطنى برخوردار است. مؤمن با عبادتش و در هنگامه ارتباط با خدا، غرق در لذت مى شود و گويى با حقيقتى مرتبط شده كه او را از همه امور و حقايق ديگر منصرف نموده است، به گونه اى كه حاضر نيست لحظه اى از آن حالت را با ساعت ها و روزها معامله كند (سالارى فر و همكاران، 1390). امام سجاد عليه السلام مى فرمايند: مَن ذَاالَّذى ذاقَ حلاوَة محبّتك فرام منك بدلاً و مَن ذَاالَّذى أنس بقربك فانبغى عنك رخولاً (مفاتيح الجنان، مناجات خمسه عشر)؛ خدايا، چه كسى است كه شيرينى محبت تو را چشيده باشد، اما چيز ديگرى را جانشين آن كند؟ و چه كسى است كه با تو مأنوس شده باشد، اما رو به سوى ديگرى كند؟

دسته سوم از شاخص ها كه با عنوان شاخص هاى عملى معرفى شدند، رفتارها و اعمالى را شامل مى شوند كه متناسب با انديشه ها و عواطف مورد پذيرش انسان معنوى مى باشد. از جمله اين شاخص ها مى توان به اعمالى مانند توبه، شكرگزارى نعمات الهى، ياد خدا و برپاداشتن نماز و نيز توسل و توكل اشاره كرد. در خصوص ياد خدا و نيز توسل و توكل به درگاه او و طلب خواسته ها و حاجات از خداوند متعال، كه يكى از شاخص هاى عملى سلامت معنوى مى باشد، در صحيفه سجاديه آمده است: ... فَمَنْ حَاوَلَ سَدَّ خَلَّتِهِ مِنْ عِنْدِكَ،

وَ رَامَ صَرْفَ الْفَقْرِ عَنْ نَفْسِهِ بِكَ فَقَدْ طَلَبَ حَاجَتَهُ فِى مَظَانِّهَا، وَ أَتَى طَلِبَتَهُ مِنْ وَجْهِهَا. وَ مَنْ تَوَجَّهَ بِحَاجَتِهِ إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ أَوْ جَعَلَهُ سَبَبَ نُجْحِهَا دُونَكَ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِلْحِرْمَانِ، وَ اسْتَحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَوْتَ الْإِحْسَانِ. اللَّهُمَّ وَ لِى إِلَيكَ حَاجَةٌ قَدْ قَصَّرَ عَنْهَا جُهْدِى، وَ تَقَطَّعَتْ دُونَهَا حِيلِى، وَ سَوَّلَتْ لِى نَفْسِى رَفْعَهَا إِلَى مَنْ يرْفَعُ حَوَائِجَهُ إِلَيكَ، وَ لَا يسْتَغْنِى فِى طَلِبَاتِهِ عَنْكَ، وَ هِى زَلَّةٌ مِنْ زَلَلِ الْخَاطِئِينَ، وَ عَثْرَةٌ مِنْ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِينَ (صحيفه سجاديه، دعاى 13، ص 99ـ100)؛ هركس صلاح كار خود را از تو خواهد و رفع نياز از تو جويد، حاجت خود از محل شايسته خواسته و مطلوب خويش را از آنجا كه بايد بطلبد طلبيده است و هركس دست حاجت سوى يكى از آفريدگان دراز كند و او را سبب رستگارى خويش داند، نه تو را، خود را در معرض نوميدى آورده و سزاوار حرمان از نعمت تو شده است. خداوند مرا حاجتى است بيش از تاب و توان من و از چاره انديشى در آن فرومانده و نفس مرا وسوسه مى كند تا حاجت خود را از كسى خواهم كه او خود حاجت از تو مى خواهد، خطاكاران چنين مى لغزند و عاصيان بدين گونه از پاى درمى آيند. در قرآن كريم نيز آمده است: يا أَيهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِى الْحَمِيدُ (فاطر: 15)؛ اى مردم! شما (همگى) نيازمندان به خدا هستيد، تنها خداوند است كه بى نياز و شايسته هرگونه حمد و ستايش است. اين آيه شريفه بهترين آيينه براى ديدن خود و خداست؛ براى تماشاى خود كه فقر محضيم و از خود چيزى نداريم و تماشاى حضرت محبوب كه مستجمع جميع صفات كماليه است. بهترين دارو براى علاج كبر و غرور و ريشه كن كردن منيت و قوى ترين دوا براى معالجه تمام امراض روحى و بدنى است. قرآن كريم در جاى ديگر مى فرمايد: يولِجُ اللَّيلَ فِى النَّهَارِ وَيولِجُ النَّهَارَ فِى اللَّيلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يجْرِى لِأَجَلٍ مُّسَمىًّ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ(فاطر: 13)؛ او شب را در روز داخل مى كند و روز را در شب، و خورشيد و ماه را مسخر (شما) كرده، هر كدام از آنها تا سرآمد معينى به حركت خود ادامه دهد؛ اين است خداوند، پروردگار شما، حاكميت (در سراسر عالم) از آنِ اوست، و كسانى را كه جز او مى خوانيد (و مى پرستيد) حتى به اندازه پوست نازك هسته خرما حاكميت (و مالكيت) ندارند. بنابراين، انسان ها نيازمند او هستند و نه غير او، و ازاين رو، هرگز نبايد سر تعظيم و تسليم بر آستان غير او بگذارند و رفع نيازمندى خود را از غير او بطلبند؛ چراكه آنها نيز همه مانند خودش نيازمند و محتاجند. منظور امام سجاد عليه السلام در اين جملات نورانى، روگردانى از توحيد و توكل و غفلت از خداوند و بى توجهى به واقعيت هاى الهى و روى آوردن به بت هاى بى جان و جاندار و خلاصه شرك و كفر و طاغوت زدگى و فروش شخصيت به ستمكاران و ظالمان است، وگرنه حاجت و گرفتارى خود را اگر انسان مؤمنى به اذن حضرت محبوب به بندگان مؤمن و مسلمان و باكرامت و اهل بخشش بگويد، هيچ منافاتى با توكل و توحيد ندارد. عرض حاجت به عباد صالح دوست به اذن دوست امرى است، لازم و برآوردن حاجت حاجتمندان در صورت امكان امرى واجب است (انصاريان، 1389، ج 2، ص 38ـ47). در صحيفه گرانقدر سجاديه، در خصوص طلب عافيت و سلامت جسم و روح، آمده است: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَلْبِسْنِى عَافِيتَكَ، وَ جَلِّلْنِى عَافِيتَكَ، وَ حَصِّنِّى بِعَافِيتِكَ، وَ أَكْرِمْنِى بِعَافِيتِكَ، وَ أَغْنِنِى بِعَافِيتِكَ، وَ تَصَدَّقْ عَلَى بِعَافِيتِكَ، وَ هَبْ لِى عَافِيتَكَ وَ أَفْرِشْنِى عَافِيتَكَ، وَ

أَصْلِحْ لِى عَافِيتَكَ، وَ لَا تُفَرِّقْ بَينِى وَ بَينَ عَافِيتِكَ فِى الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ (صحيفه سجاديه، دعاى 23، ص 160)؛ خدايا! بر محمد و آل او درود فرست و جامه عافيت بر من بپوشان كه سراپاى مرا فراگيرد و مرا در حصار عافيت جاى ده و به عافيت گرامى دار و بى نياز كن و بر من صدقه ده و مرا عافيت بخش، بستر عافيت بر من بگستر و آن را شايسته من گردان و ميان من و عافيت در دنيا و آخرت جدايى ميفكن. نيز در همان دعا مى فرمايد: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ عَافِنِى عَافِيةً كَافِيةً شَافِيةً عَالِيةً نَامِيةً، عَافِيةً تُوَلِّدُ فِى بَدَنِى الْعَافِيةَ، عَافِيةَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ. وَ امْنُنْ عَلَى بِالصِّحَّةِ وَ الْأَمْنِ وَ السَّلَامَةِ فِى دِينِى وَ بَدَنِى، وَ الْبَصِيرَةِ فِى قَلْبِى، وَ النَّفَاذِ فِى أُمُورِى، وَ الْخَشْيةِ لَكَ، وَ الْخَوْفِ مِنْكَ، وَ الْقُوَّةِ عَلَى مَا أَمَرْتَنِى بِهِ مِنْ طَاعَتِكَ، وَ الِاجْتِنَابِ لِمَا نَهَيتَنِى عَنْهُ مِنْ مَعْصِيتِكَ (صحيفه سجاديه، دعاى 23، ص 161)؛ خدايا! بر محمد و آل او درود فرست و مرا از رنج دور دار و بهبودى كامل عطا كن؛ تندرستى اى كه پيوسته در فزونى بود و برومند گردد، عافيتى كه از آن در تن و جان من در دنيا و هم در آخرت عافيت ديگر خيزد. خدايا بر من منت نه به تندرستى و ايمنى و سلامت در دين و تن و بينايى در دل و روايى در كارها و ترس از تو و بيم از خشم تو و مرا نيرو ده بر آنچه امر كرده اى تا فرمان برم و از آنچه نهى كرده اى تا از گناه بپرهيزم. سلامتى ظاهر و باطن و عافيت در دين و دنيا و آخرت درصورتى كه به نحو صحيح از آن بهره بردارى شود، از اشرف و اجل و اعظم نعمت هاى حضرت حق به انسان است. عافيت در تمام امور، نعمتى زيبا و موهبتى بزرگ است كه وجود مقدس حضرت محبوب به عبدش عنايت مى فرمايد؛ چراكه اگر بدن عليل باشد و زبان از گويايى و گوش از شنوايى و چشم از بينايى و قدم از راه رفتن و دست از كار كردن محروم باشد، چگونه مى توان كسب سعادت دنيا و آخرت كرد؟ اگر قلب از نظر اعتقادى مريض و سينه دچار تنگى و باطن گرفتار تاريكى و روح دچار گرفتگى باشد، به چه صورت مى توان به تأمين خير دنيا و آخرت برخاست؟ امنيت روانى و جسمى انسان در گرو سلامتى در دين است؛ زيرا باورها و اعتقادات سالم و عميق برگرفته از دريافت معارف حقيقى سبب آرامش و ايمنى روحى و بدنى مى شود. چنانچه بشر گرايش هاى دينى را در درجه نخست همه امور خويش قرار دهد، خود و خانواده و جامعه را بيمه كرده است و به نفس و بدن خود اجازه هرگونه بدانديشى و دست درازى به حقوق ديگران را نمى دهد؛ پس همه آفرينش از وجود او در امان هستند. بنابراين، پايدارى امنيت با دين دارى گره خورده است و هر جا اصل دين يا آموزه هاى دينى در ملتى نباشد يا كم رنگ شده باشد، امنيت روانى و اجتماعى از بين رفته است و سلامت جامعه به خطر افتاده است. به اين دليل است كه شيطان و مستكبران براى سلطه پذير كردن ملت ها به اصل دين و كانون اعتقادات مردم حمله مى برند و در فرهنگ اصيل و سنتى آنان نفوذ مى كنند كه در صورت سكوت عالمان دينى، نتيجه اين مى شود كه پس از تضعيف تلخ ترين حال روزگار را سپرى مى كنند؛ زيرا امنيت و غيرت كه لازمه دين دارى است، از جامعه رخت بربسته و ترس و وحشت سراسر وجودشان را فراگرفته و حق را فراموش كرده اند. كسانى كه دين و دستورهاى قرآن را به بازيچه مى گيرند در حقيقت، اهداف خلقت بشر و كمال جويى را ناديده مى گيرند. اينان از سلامت عقلى و روانى بى بهره اند و سخت ترين مجازات پروردگار فراموشى آنان است (انصاريان، 1389، ج 9، ص 213ـ224). در جاى ديگرى نيز آن حضرت در طلب

عافيت مى فرمايند: فَإِنْ قَدَّرْتَ لَنَا فَرَاغا مِنْ شُغْلٍ فَاجْعَلْهُ فَرَاغَ سَلَامَةٍ لَا تُدْرِكُنَا فِيهِ تَبِعَةٌ، وَ لَا تَلْحَقُنَا فِيهِ سَأْمَةٌ، حَتَّى ينْصَرِفَ عَنَّا كُتَّابُ السَّيئَاتِ بِصَحِيفَةٍ خَالِيةٍ مِنْ ذِكْرِ سَيئَاتِنَا، وَ يتَوَلَّى كُتَّابُ الْحَسَنَاتِ عَنَّا مَسْرُورِينَ بِمَا كَتَبُوا مِنْ حَسَنَاتِنَا (صحيفه سجاديه، دعاى 11، ص 88)؛ و اگر براى ما فراغتى مقدر كرده اى، آن فراغت را چنان به سلامت بگذران كه وبال نياورد و ملال نرساند، نويسندگان گناهان با نامه سفيد بازگردند و نويسندگان طاعات از نوشتن حسنات ما شادمان باشند. براساس روايات معصومان عليهم السلام فراغت و صحت لازم و ملزوم يكديگرند. اميرالمؤمنين على عليه السلام مى فرمايند: همراه بيكارى و فراغت، تمايل به خواسته هاى شيطانى حاصل مى شود (تميمى آمدى، 1366، ح 6443)؛ هرگاه انسان فارغ از كارى باشد، بايد سلامتى و آسايش جسمى و روحى در آن باشد، وگرنه افكار شيطانى و مفسده هايش و گناهان و آثار آن اوقات را پر مى كنند. در واقع، منظور امام سجاد عليه السلام در اين فرازها، اين است كه اگر ما از كارهاى مهم خلاص شديم، به ما توفيق دورى از گناه و بيمارى و آفات دنيايى و آخرتى عنايت كن كه فراغتمان را با تو بگذرانيم (انصاريان، 1389، ج 6، ص 231ـ341). همان گونه كه پيش تر بيان شد، يكى از شاخصه هاى عملى سلامت معنوى، برپاداشتن نماز و واجبات است، كه در اين خصوص در صحيفه سجاديه چنين آمده است: وَ لَا أَسْتَشْهِدُ عَلَى صِيامِى نَهَارا، وَ لَا أَسْتَجِيرُ بِتَهَجُّدِى لَيلاً، وَ لَا تُثْنِى عَلَى بِإِحْيائِهَا سُنَّةٌ حَاشَا فُرُوضِكَ الَّتِى مَنْ ضَيعَهَا هَلَكَ (صحيفه سجاديه، دعاى 32، ص 212)؛ نمى گويم روزى را روزه گرفتم تا آن روز را به نفع خود گواه گيرم و شبى را به شب زنده دارى برخاستم تا به آن شب زنده دارى پناه جويم و نه عمل مستحبى را انجام داده ام كه به خاطر آن سزاوار مدح و ثنا شوم، كارى انجام نداده ام جز واجبات كه هركس آنها را ضايع كند هلاك مى شود.

دسته چهارم از شاخص هاى سلامت معنوى نيز به بازده ها و نتايج اين انديشه ها، عواطف و اعمال انسان معنوى اشاره دارد. از جمله مهم ترين اين شاخص ها، رفع غم و اندوه و رسيدن به آرامش مى باشد. در اين رابطه، در صحيفه سجاديه آمده است: يا فَارِجَ الْهَمِّ، وَ كَاشِفَ الْغَمِّ، يا رَحْمَانَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ رَحِيمَهُمَا، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ افْرُجْ هَمِّى، وَ اكْشِفْ غَمِّى (صحيفه سجاديه، دعاى 54، ص 367)؛ اى كه اندوه را مى برى و غم را برمى دارى، اى بخشنده دنيا و آخرت و مهربان در اين دو، بر محمد و آل محمد درود فرست و اندوه مرا بردار و غم مرا برطرف كن. و نيز در همان دعا مى فرمايد: أَسْأَلُكَ مِنْ خَيرِ كِتَابٍ قَدْ خَلَا، وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ كِتَابٍ قَدْ خَلَا (همان، دعاى 54، ص 368)؛ بهترين مقررات كه در ازل نگاشتى براى خويشتن مى خواهم و از سرنوشت بد كه از پيش مقرر فرمودى به تو پناه مى برم.

جمع بندى

هدف غايى انسان معنوى، رسيدن به كمال است؛ البته كمالى كه انسان مى تواند بدان دست يابد، كمال نسبى است نه مطلق؛ چراكه كمال مطلق تنها متعلق به خداوند متعال است. رسيدن به كمال، موجب دستيابى به سلامت معنوى در سايه تسليم الهى خواهد شد. لازم به ذكر است كه رسيدن به كمال انسانى، خود شامل مراحلى است. اين مراحل به ترتيب عبارتند از: دستيابى به شاخص هاى شناختى، احساسى، رفتارى ـ اجتماعى و پيامدى. تعقل، خودشناسى، هستى شناسى و خداشناسى از جمله شاخص هاى شناختى؛ حبّ شديد الهى، توكل،

رضايت مندى، احساس اميدوارى، احساس بيزارى از گناه و غيره، از جمله شاخص هاى احساسى و عاطفى؛ توبه، خودسازى و تغيير، مديريت نقش، به سازى رفتار اجتماعى، تعاملات اجتماعى، محبت و نوع دوستى و غيره، از جمله شاخص هاى رفتارى ـ اجتماعى؛ و پيدايش نگرش توحيدى، انطباق فعال با محيط، رهايى از ناهنجارى هاى اخلاقى و رسيدن به آرامش درونى و اطمينان قلبى، از جمله شاخص هاى پيامدى سلامت معنوى هستند؛ كه مصاديق و نمونه هايى از اين مؤلفه ها در قرآن و نيز صحيفه سجاديه ذكر گرديد. در واقع، انسان معنوى، با ايجاد و ارتقاى اين شاخص ها در درون خود، مى تواند به سلامت معنوى و در نتيجه، سعادتمندى و رستگارى در زندگى دنيوى و اخروى خود دست يابد. انسان معنوى، ابتدا بايد شناخت را در خود ايجاد كند؛ وقتى شناخت انسان به مرحله باورمندى رسيد، احساس حبّ شديد به خداوند پيدا مى كند و بعد از آن رفتار اجتماعى پديد مى آيد كه به نوبه خود پيامدهايى را نيز به دنبال دارد. بنابراين، تا شناخت به وجود نيايد، احساسى شكل نمى گيرد و تا احساس و عاطفه ناشى از شناخت به وجود نيايد، رفتار و پيامد رفتار هم نخواهد بود.

نتيجه گيرى

نتايج به دست آمده در بررسى هاى صورت گرفته در اين تحقيق، عبارت است از:

1. سلامت معنوى صرفا ابزارى جهت بهبود يا درمان بيمارى هاى جسمى و روانى نيست، بلكه با چشم اندازى وسيع در پى توسعه همه جانبه فرد و جامعه است.

2. پايه گذارى جامعه اى سالم، معنوى و خدامحور در گرو افرادى است كه از سلامت معنوى برخوردارند.

3. دين و مذهب از لوازم ضرورى جهت ارتقاى سلامتى است؛ غايت نهايى دين، رسيدن انسان به كمال، آرامش و سلامتى است.

4. دين مبين اسلام به عنوان آخرين و كامل ترين دين، جايگاه ويژه اى براى سلامت معنوى انسان ها قائل است؛ زيرا غايت انسان رسيدن به كمال است و سلامتى مقدمه اى براى رسيدن به كمال انسانى است.

5. خاستگاه اصلى سلامت معنوى در آموزه هاى وحيانى دين اسلام، حقيقت قلب و روح انسان است؛ ازاين رو، براى رسيدن به سلامت معنوى شايسته است به سرشت و فطرت انسانى رجوع گردد.

6. سلامت معنوى از منظر قرآن كريم و نيز صحيفه گرانقدر سجاديه، داراى اشتراك كامل است و مى توان گفت كه تنها تفاوت اين دو در نگاه به سلامت معنوى، در نوع و نحوه بيان مى باشد.

7. مؤلفه هاى سلامت معنوى، هم در قرآن و هم در صحيفه سجاديه، عبارتند از مؤلفه هاى معرفتى يا تعقلى، عاطفى يا هيجانى، عملى و بازدهى؛ كه به ترتيب بيانگر خدامحور بودن شناخت انسان معنوى، محبت ورزى نسبت به خداوند، رفتار خدامحور و در نتيجه سلامت همه جانبه جسم و روح انسان، به عنوان بازده شناخت، عاطفه و رفتار خدامحور است.


··· منابع

صحيفه كامل سجاديه، 1384، ترجمه و شرح ميرزا ابوالحسن شعرانى، قم، قائم آل محمد.

آيت اللهى، سيدمحمدتقى، 1388، بهداشت در صحيفه سجاديه، پايگاه تخصصى صحيفه سجاديه.

آيت اللهى، سيدمحمدتقى، 1370، كليات بهداشت اسلامى، تهران، معاونت امور فرهنگى وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكى.

ابوالقاسمى، محمدجواد، 1391، مفهوم شناسى سلامت معنوى و گستره آن در نگرش دينى، اخلاق پزشكى، ش 20، ص 45ـ68.

اصدقى حسن آبادى، على، 1365، كليات بهداشت عمومى، شيراز، دانشگاه شيراز.

اصفهانى، سيدمهدى، 1389، سلامت معنوى و ديدگاه ها، اخلاق پزشكى، ش 14، ص 41ـ49.

اميدوارى، سپيده، 1387، سلامت معنوى؛ مفاهيم و چالش ها، پژوهش هاى ميان رشته اى قرآنى، ش 1، ص 5ـ17.

انصاريان، حسين، 1389، تفسير و شرح صحيفه سجاديه، قم، دارالعارفان.

باباپور، خيرالدين جليل و همكاران، 1382، بررسى رابطه بين شيوه هاى حل مسئله و سلامت روان شناختى دانشجويان، روانشناسى، ش 25، ص 3ـ16.

تاجبخش، حسن، 1373، تاريخ پزشكى ايران، تهران، دانشگاه تهران.

تميمى آمدى، عبدالواحدبن محمد، 1366، غررالحكم و دررالكلم، قم، دفتر تبليغات اسلامى.

دمارى، بهزاد، 1388، سلامت معنوى، تهران، طب و جامعه.

دهكردى، فاطمه، 1389، قلب بحرى در باديه؛ شرح، ترجمه و تفسيرى بر قلب هاى قرآن، مشهد، استوار.

ديماتئو، ام. رابين، 1387، روان شناسى سلامت، ترجمه محمد كاويانى و ديگران، تهران، سمت.

سالارى فر، محمدرضا و همكاران، 1390، بهداشت روانى؛ با نگرش به منابع اسلامى، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

شجاعى، محمدصادق، 1386، ديدگاه هاى روان شناختى آيت اللّه مصباح يزدى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.

صفى خانى، حميدرضا، 1386، سلامت از ديدگاه اسلام، تأمين اجتماعى، ش 28، ص 225ـ246.

عابدى جعفرى، حسين و عباسعلى رستگار، 1386، ظهور معنويت در سازمان ها، علوم مديريت، ش 5، ص 99ـ121.

عباسيان، لادن و همكاران، 1389، بررسى جايگاه علمى سلامت معنوى و نقش آن در پيشگيرى از بيمارى ها، اخلاق پزشكى، سال چهارم، ش 14، ص 83ـ104.

فونتانا، ديويد، 1385، روان شناسى، دين و معنويت. ترجمه الف. ساوار، قم، اديان.

كولينز، جى. آر و تى. اى وودز، 1382، روان شناسى دين و نقش دين در سلامت جسم و روان، ترجمه مجتبى حيدرى، معرفت، ش 75، ص 78ـ83.

مجدفقيهى، محمدعلى، 1389، آشنايى با صحيفه سجاديه، قم، جامعه المصطفى العالميه.

مجلسى، محمدباقر، 1389، بحارالانوار، تهران، قمرى.

محقق داماد، سيدمصطفى، 1389، مقومات معنوى سلامت در الهيات اسلامى، اخلاق پزشكى، ش 14، ص 51ـ64.

محقق، مهدى و على محمد طرفدارى، 1389، فلسفه اخلاق يا طب روحانى در اسلام، بررسى هاى نوين تاريخى، ش 6و7، ص 5ـ13.

مرزبند، رحمت اللّه و على اصغر زكوى، 1391، شاخص هاى سلامت معنوى از منظر آموزه هاى وحيانى، اخلاق پزشكى،