چگونگى تأثير توكّل در درمان حُزن از منظر قرآن و حديث

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

سال بيست و سوم ـ شماره 205 -دي 1393

 

 على ملكوتى نيا[1]

زينب سادات نيكويى روزبهانى[2]

چكيده

حُزن و اندوهِ شديد و مداوم، از جمله بيمارى هاى روحى و اخلاقى است كه آسيب هاى گوناگونى را در جسم، جان و رفتار آدمى بر جاى مى گذارد. درمان اين بيمارى، از دغدغه هاى انديشمندان علوم اسلامى و پژوهشگران روان شناسى بوده است. از منظر قرآن و حديث نيز، يكى از راه هاى از ميان بردن حُزن در زندگى، «توكّل به خدا» معرفى شده است.

     پرسش اساسى اين است كه توكّل، چگونه باعث برطرف شدن حُزن و افزايش شادكامى انسان در سختى هاى زندگى مى شود؟ مقاله حاضر با روش كتابخانه اى و تحليل محتوا، به تبيينِ مفهوم توكّل و كاربرد آن در «حُزن زدايى» مى پردازد و پس از مطالعه و بررسى متون اسلامى (قرآن و حديث) به اين نتيجه مى رسد كه توكّل و اعتماد به خداوند، با تغيير و اصلاح شناخت آدمى در حوزه هاى عاطفى و رفتارى انسان تأثير مى گذارد كه حاصل آن، صبر در ناملايمات، زهد در تمايلات و شادابى و تلاش در كارها خواهد بود. نتيجه اينكه براى رهايى از اندوه، بايد «توكّل به خدا» را در انسان ها به وجود آورد.

كليدواژه ها: توكّل، اعتماد به خدا، حُزن، غم زدايى، شادكامى، سختى هاى زندگى، قرآن و حديث.



[1] دانش آموخته حوزه علميه قم و كارشناس ارشد اخلاق و پژوهشگر پژوهشگاه قرآن و حديث.
alim2200@gmail.com

[2] دانشجوى كارشناسى علوم حديث دانشگاه قرآن و حديث. Z.sadat@mihanmail.ir

دريافت: 15/4/93               پذيرش: 19/8/93


مقدّمه

امروزه رشد روزافزون شهرنشينى، زندگى صنعتى، تغييرات سريع اجتماعى، اضطراب هاى شغلى و خانوادگى و ده ها عامل ديگر، روح و روان انسان ها را خسته و آزرده ساخته و موجبات حُزن و كسالت افراد را فراهم آورده است. به موازات آن، برخى از ناهنجارى ها در جامعه همچون نارضايتى، تشويش هاى آزاردهنده، افسردگى، رنجورى بدن، اهمال كارى و خودنمايى در تكاليف دينى ظهور يافته است.

ازآنجاكه حُزن و افسردگى روحى مى تواند يكى از موانع جدى در مسير حركت مادى، تلاش و سلوك اخلاقى افراد به شمار آيد، مقابله معنوى با تنيدگى ها (فشارهاى روحى) بخصوص درمان حُزن و اندوه، همواره مورد توجه فلاسفه و انديشمندان علوم اسلامى بوده است.

در دوازده قرن پيش از اين، ابويوسف بن اسحاق كِندى معروف به فيلسوف عرب و اولين فيلسوف اسلام، رساله اى در رابطه با راه كارهاى مقابله با حُزن و اندوه با عنوان فى الحيلة لدفع الاحزان نوشت. وى در اين رساله با رويكردى فيلسوفانه و ناظر به روان شناسى اخلاقى، ده راه حل به نحو تفصيلى براى درمان اندوه ارائه نمود.

ايشان در رساله خود با آسيب شناسى ريشه اى به سبب شناسى حُزن مى پردازد و معتقد مى شود: سبب حُزن، يا فقدان محبوب و يا عدم تحقق مطلوب مى باشد و ريشه آن دلبستگى به دنياست (بدوى، 1427ق، ص 309) و بردگى دنيا و وابستگى به آن به بالا بردن نيازهاى غيرضرورى مى انجامد كه موجب مصرفى شدن انسان مى گردد و همين امر موجب حُزن مى شود. ولى نگاه ابزارى به دنيا و استفاده به قدر نياز از آن، حُزن و اندوه را از ميان مى برد. بنابراين علت مبتلا شدن به حُزن و اندوه، وابستگى و دلبستگى است و خاصيت اشياى مادى اين است كه دلبستگى مى آورد. چاره كار آن است كه يا نفس را قوى كنيد و يا نيازتان را كم كنيد (همان).

مَدار توجهِ كندى در راه حل هاى ده گانه بر واقعيت شناسى دنيا و پرهيز از دلبستگى به آن استوار است و در جاى جاى نوشته اش بر زودگذر بودن دنيا و تغيير و دگرگونى آن تصريح نموده و به دل كندن از آن سفارش مى كند. ولى در اين ميان، سخنى از نقش توكّل به خداوند را پيش نمى كشد تا كاركرد آن را در رفع و دفع اندوه به بحث بگذارد.

پس از او، ابن حزم اندلسى (456ـ384ق) از جمله فيلسوفان و بزرگان مغرب اسلامى نيز با نظريه خود تحت عنوان طَردُ الهمّ بر اين باور است كه تمام انسان ها در همه افعالى كه انجام مى دهند هدفى جز دور كردن غم و اندوه ندارند و دور كردن غم و اندوه، گرايشى است كه از ابتداى آفرينش عالم تا انتهاى آن بر همه امت ها حاكم بوده است (اندلسى، 1961م، ص 14). ابن حزم در پاسخ به اين سؤال كه انسان چگونه غم و اندوه را از خود دور كند؟ پاسخ مى دهد: توجه به خداى تعالى با عمل براى آخرت مى تواند غم و اندوه را از آدميان بزدايد (همان، ص 15).

بعد از آنها، خواجه نصيرالدين طوسى (597ق( نيز در كتاب اخلاق ناصرى همان گفته هاى كندى را با تعبيراتى ديگر تكرار مى كند و حتى از او و رساله وى نيز نام مى برد. وى معتقد است: حُزن، نوعى بيمارى است كه سبب آن حِرص، شَرَه و حسرت مى باشد (طوسى، 1373، ص 196) و راه درمان آن در بخش شناخت، توجه به ناپايدارى دنيا و در قسمت رفتار، قناعت به قدر حاجت و سدّ ضرورت و در ساحت عاطفه، زهد و

دل بريدن از دنيا است. ايشان با ذكر سخنى از سقراط مى نويسد: از سقراط پرسيدند كه سبب فرط نشاط و قلّت حُزن تو چيست؟ گفت: آنكه من دل بر چيزى ننهم كه چون مفقود شود اندوهگين شوم (همان، ص 200). به اين ترتيب، به بحث علاج حُزن در چهار صفحه خاتمه مى دهد و هيچ گاه حرفى از توكّل به ميان نمى آورد.

در ميان پژوهش هاى معاصر نيز شاهد ظهور تحقيقاتى هستيم كه نشانگر توجه محققان علوم اسلامى و پژوهشگران روان شناسى به مسئله حُزن و شادى است كه كوشيده اند با كمك توكّل به درمان نارضايتى، پريشان حالى و رفع غم هاى آزاردهنده بپردازند.

از جمله پژوهش هاى يادشده، مى توان به كتاب الگوى اسلامى شادكامى با رويكرد روان شناسى مثبت گرا اشاره كرد (پسنديده، 1391)، نگارنده كتاب مزبور، احساس بى پشتوانگى را يكى از عوامل نارضايتى، ناكامى و اندوه در موقعيت هاى مختلف زندگى (خوشايند و ناخوشايند) مى داند. وى از توكّل با عنوان خداتكيه گاهى تعبير نموده و معتقد است: براى برطرف كردن شرّ و ناخوشايندى و براى كسب خير و خوشايندى، راهى جز توكّل بر خداوند متعال وجود ندارد (همان، ص 185).

بررسى هاى علمى نيز نشان مى دهد كسانى كه احساس وابستگى و ارتباط متعالى دارند و از اطاعت خداوند در زندگى شان لذت مى برند از سلامت جسمى و روانى بيشترى بهره مندند (احمدى و هراتيان، 1391). باورها و رفتارهايى از قبيل توكّل به خداوند، صبر، دعا، زيارت و غيره مى توانند از طريق ايجاد اميد به نگرش هاى مثبت، باعث آرامش درونى فرد شوند. باور به اينكه خدايى هست كه موقعيت ها را كنترل مى كند، تا حد زيادى اضطراب مرتبط با موقعيت را كاهش مى دهد و مى توان از طريق اتكا و توسل به خداوند، اثر موقعيت هاى غيرقابل كنترل را به كنترل درآورد (همان).

امام زين العابدين عليه السلام نيز به هنگام نيايش با خداوند سبحان، ذات اقدس وى را وسيله جبرانِ ناتوانى و تقويت كننده انسان در سختى هاى زندگى مى داند و او را برطرف كننده اندوه و دوركننده غم ها خطاب مى كند و از درگاه وى براى رفع غم و اندوه، توكّل را به عنوان دارويى نجات بخش درخواست مى نمايد (صحيفه سجاديه، 1379، دعاى 54، ص 261).

بنابراين، شكى نيست كه توكّل در پيش گيرى و درمان بسيارى از مشكلات، همچون كم صبرى، غم زدگى، كسالت، پريشانى، ترس و بى تابى در مصيبت ها و گرفتارى ها، بداخلاقى، و مشاجرات، نقشى بى بديل داشته و يكى از راه هاى ايجاد شادكامى در زندگى به شمار مى آيد كه برخى از آيات قرآن و احاديث معصومان عليهم السلام به اين مهم اشاره مى كنند.

سؤال اصلى پژوهش حاضر، اين است كه توكّل چگونه باعث برطرف شدن غم ها و افزايش شادكامى انسان در سختى هاى زندگى مى شود؟

سؤالات فرعى نيز عبارتند از:

1. حُزن چيست و چه آثارى را بر جاى مى گذارد؟

2. چرا و در چه شرايطى انسان ها به غم و اندوه دچار مى شوند؟

3. توكّل چيست و عناصر مهم آن كدام است؟

اين نوشتار مى كوشد با بررسى آيات قرآن و روايات اسلامى، پاسخى درست براى سؤالات يادشده بيابد.

آنچه تلاش نويسنده را از پژوهش هاى ديگران در اين حوزه، متمايز و برجسته ميسازد، مفهوم شناسى جامع براى حُزن و توكّل و نيز تبيين چگونگى تأثيرگذارى توكّل

در درمان حُزن از نگاه قرآن و حديث مى باشد. ازاين رو، با بررسى زمينه ها و اسباب ظهور حُزن در زندگى، كاربرد توكّل و درمانگرى آن را در دفع و رفع اين زمينه ها و اسباب يادآور مى شود. در ادامه، با تبيين مفاهيم حُزن و توكّل و ذكر آثار آن دو در زندگى بحث را پى مى گيريم.

1. مفهوم شناسى

1ـ1. مفهوم شناسى حُزن

بى ترديد، موفقيت در تمام عرصه هاى زندگى جز با تلاش به دست نمى آيد و تلاش، نيازمند نشاط و شادابى است و نقطه مقابلِ شادى، حُزن و اندوه مى باشد. حُزن به معناى گرفتگى مخصوص در قلب (مصطفوى، 1360، ج 2، ص 209) و سختى در نَفس است كه از غم و اندوه در جان آدمى حاصل مى شود. نقطه مقابل و ضدّ آن، فَرَح و شادى است (راغب اصفهانى، 1374، ج 1، ص 478). حزن در اصطلاح نيز عبارت است از: حالتى كه بر اثر وقوع ناخوشايند و يا به خاطر از دست دادن محبوب، حاصل مى شود (ابن حُميد، 1419ـ1420ق، ج 10، ص 4407). در ارزيابى و ارزش گذارى، حزن را به حزن مثبت و حزن منفى تقسيم مى كنند. حُزن مثبت و پسنديده، آن است كه انگيزه آفرين و تحرك بخش باشد. آنجا كه خداوند در وحى به حضرت عيسى عليه السلام او را به اندوهگين بودن ترغيب مى كند و مى فرمايد: اكْحُلْ عَينَيكَ بمِيلِ الحُزنِ إذا ضَحِكَ البَطّالونَ (محمدى رى شهرى، 1379، ج 3، ص 75، ح 3981) (آن گاه كه هرزگان مى خندند، تو با ميلِ اندوه بر چشمانت سرمه بكش!) و يا آنچه در روايت آمده كه فرمود: نَفَسُ المَهْمومِ لَنا المُغْتَمِّ لظُلْمِنا تَسْبيحٌ، و هَمُّهُ لأمْرِنا عِبادَةٌ (همان، ح 3983)؛ كسى كه براى ما نگران باشد و به خاطر ستمى كه بر ما برود غمگين بشود، نفس كشيدنش، تسبيح و غم خوارى اش براى ما عبادت است. حُزن منفى، آن است كه پژمردگى و ناميدى بر جاى بگذارد و مانع از فعاليت هاى فردى و اجتماعى گردد؛ مانند آنچه خداوند فرموده است: وَلا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ(آل عمران: 139)؛ و هرگز (در برابر دشمن) سست نشويد و (از مصائبى كه بر شما وارد مى شود) غمگين مباشيد كه شما برتريد اگر مؤمن (واقعى) باشيد.

در جاى ديگر، قرآن كريم به هر دو نوعِ حُزن اشاره كرده و مى فرمايد: إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يدْعُوكُمْ فى أُخْراكُمْ فَأَثابَكُمْ غَمّا بِغَمٍّ لِكَيلا تَحْزَنُوا عَلى ما فاتَكُمْ وَلا ما أَصابَكُمْ وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُون (آل عمران: 153)؛ آن گاه كه به دوردست ها مى گريختيد و به كسى توجه نمى كرديد و رسول خدا شما را در آخر سپاهتان فرامى خواند، پس (خداوند) شما را اندوهى روى اندوهى جزا داد (اندوه مخالفت امر و شكست در جنگ) تا (ايمانتان قوى شود و) هيچ گاه به آنچه از دستتان رفته و به آنچه (از مصائب و ضرر) به شما رسيده غمگين نشويد و خدا به آنچه مى كنيد آگاه است.

به عبارت ديگر، حُزن منفى از سوى شيطان، و حُزن مثبت، عنايتِ خداى رحمان است؛ مانند اين عبارت كه فرمود: إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيطانِ لِيحْزُنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيسَ بِضارِّهِمْ شَيئا إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُون (مجادله: 10)؛ جز اين نيست نجوا(يى كه كافران و منافقان انجام مى دهند) از جانب شيطان است تا كسانى را كه ايمان آورده اند محزون و نگران كنند، حال آنكه (شيطان و آن نجواها) هيچ ضررى جز به اذن خدا بر آنها وارد نمى سازد و مؤمنان بايد تنها بر خداوند توكل نمايند.

با اين توضيح، روشن مى شود كه حُزن مثبت،

احساسى سخت و سنگين است كه در رابطه با مطلوبى اخروى به وجود مى آيد. اين نوع از حُزن در نگاه دين كاملاً مورد پذيرش است و نه تنها از آن منع نشده، بلكه ائمّه اطهار عليهم السلام به آن سفارش نموده اند؛ مانند آنچه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: مَا عُبِدَاللّه علَى مِثلِ طُولِ الحُزنِ (طبرسى، 1392ق، ص 462)؛ خداوند توسط چنين حزنى عبادت مى شود. و يا امام سجاد عليه السلام مى فرمايد: اِنّ الله يحِبُّ كُلَّ قَلبٍ حَزينٍ (كلينى، 1407ق، ج 2، ص 99)؛ خداوند، قلب محزون را دوست دارد. در اين گونه موارد، پيامبر صلى الله عليه و آلهو ائمه اطهار عليهم السلام مرادشان از حزن، حُزن مثبت است. ولى حُزن منفى؛ احساسى سخت و سنگين است كه موجب انقباض روح و فقدان هيجان مى شود؛ به گونه اى كه افسردگى و پژمردگى، تمام صحنه دل انسان را فرامى گيرد و شادابى و نشاط را از دل به كنارى زده و مانع از فعاليت هاى فردى و اجتماعى مى گردد و ديگر نمى گذارد انسان به صورت فعال، مؤثر و مفيد واقع شود. به عبارت ديگر، رسالتِ حُزن و اندوه، بازدارندگى از تلاش، مانع شدن انجام اعمال عبادى و كوتاهى در وظايف بندگى است (صحيفه سجاديه، 1379، دعاى هفتم، ص 54). به اين جهت، حُزن، موجب كسالت (سستى و تنبلى) مى گردد كه از منظر روايات اسلامى، دشمن تلاش و كوشش انسان به شمار مى آيد (كلينى، 1407ق، ج 5، ص 85). همچنين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، تشتّت فكر را از آثار اندوه، قلمداد نموده و فرموده است: مَن كَثُرَ هَمُّهُ افتَرَقَ قَلبُهُ فى أودِيةٍ شَتّى فَلَم يبالِ اللّهَ عزوجل أيها سَلَكَ... (محمدى رى شهرى، 1380، ج 2، ص 959)؛ هر كه اندوهش بسيار گردد، دلش در وادى هاى گوناگون افتد و از خدا پروا نكند كه در كدام وادى رود.

در نتيجه، كسى كه در اندوه دايم به سر مى برد، سرگردانى و ناآرامى نصيبش مى گردد و هرگز به كاميابى دست نمى يابد. همان گونه كه اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود: مَنِ اهتَمَّ بِرِزقِ غَدٍ لَم يفلِح أبَدا (تميمى آمدى، 1366، ص 397، ح 9208)؛ هر كس اندوه روزىِ فردا را داشته باشد هرگز كامياب نگردد.

علاوه بر موارد يادشده، اهمال كارى، خودنمايى در تكاليف دينى، رنجورى بدن، بيمارى جان و پيرى نيز از ديگر آثار حزن و اندوه مى باشد كه در احاديث اسلامى به آنها اشاره شده است؛ ازجمله: مَن كَثُرَ هَمّهُ سَقُمَ بَدنُه، الهَمُّ نِصفُ الهَرَمِ، الهمُّ ينحِلُ البَدنَ، الغَمُّ مَرَضُ النَّفْسِ و... (ر.ك: محمدى رى شهرى، 1379، ج 3، ص 62، ح 3918ـ3925).

آثار مزبور كه رهاورد حُزن مى باشد، نشاط و شادكامى را از ميان برمى دارد و بايد براى نجات از اندوه و سستى به سايه توكّل پناه برد؛ چراكه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: نِعمَ الطارِد لِلهَمّ الرضا بالقضاء (تميمى آمدى، 1366، ص 104، ح 1843) و نِعمَ الطارِد لِلهَمّ الاتّكال على القَدَر (همان، ح 1850).

يعنى: رضايت به قضا و اعتماد به قَدَر، بهترين زداينده غم مى باشد كه اين دو از لوازم توكّل محسوب مى شوند و مراد از قضا و قدر در اينجا، همان قوانين آفرينش مربوط به انسان ها و جامعه است. چون انسان در آمد و شُد بسيارى از حوادث عالم هستى، نقشى ندارد ولى اثر وضعى و طبيعى آنها ايجاد حُزن و اندوه در وجود آدمى است. انسان با اعتقاد و علم به اينكه در برخى از وقايع، موجودى دست بسته است، مى تواند با رضامندى و توكّل، غم و غصه را از وجود خود دور كند.


2ـ1. مفهوم شناسى توكّل

توكّل و اعتماد به خدا، يكى از مفاهيم بنيادين و پُردامنه در اخلاق و عرفان اسلامى است كه در ميان آموزه هاى قرآن و حديث، جايگاه بلند و اهميت فراوانى يافته است؛ از جمله به عنوان پايه ايمان (الإيمانُ لَهُ أركانٌ أربعَةٌ: التَّوكُّلُ علَى اللّهِ، و...) (كلينى، 1407ق، ج 2، ص 47)، بهترين تكيه گاه (التَّوكُّلُ خَيرُ عِمادٍ) (تميمى آمدى، 1366، ص 492)، بهترين اعمال (لَيسَ شَى ءٌ عِنْدِى أَفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَى وَ الرِّضَا بِمَا قَسَمْتُ) (مجلسى، 1403ق، ج 74، ص 21) و بهاىِ هر چيز گران و نردبانِ رسيدن به هر بلندايى (الثِّقَةُ باللّهِ تعالى ثَمَنٌ لِكُلِّ غالٍ، و سُلَّمٌ إلى كُلِّ عالٍ) (همان، ج 78، ص 364) محسوب شده است. و نيز در روايات اسلامى صفاتى همچون صبر، رضا، زهد و اخلاص از آثار توكّل به شمار مى آيد (محمدى رى شهرى، 1379، ج 13، ص 457، ح 22553ـ22522). به نظر مى رسد اين جايگاه رفيع، حكايت از كارآيى توكّل در تنظيم انديشه و رفتار آدمى دارد. ازاين رو، فهم درستِ مفهوم توكّل و كاركرد آن، نتايج زرينى را به دنبال خواهد داشت.

1ـ2ـ1. معناى لغوى توكّل: راغب اصفهانى در معناى توكّل مى نويسد: توكّل بر خدا، واگذارى كار و تكيه كردن به اوست (راغب اصفهانى، 1374، ذيل واژه وكل). مصطفوى نيز توكّل را به اعتماد على الغير و تخلية الأمر اليه (مصطفوى، بى تا، ج 13، ص 193) معنا مى كند. طبرى، توكّل را اعتماد به خدا، راضى بودن به رضاى او و تسليم بودن مى داند (طبرى، 1412ق، ج 9، ص 6؛ ج 19، ص 36). زمخشرى نيز آن را واگذارى امور به خدا و ترسيدن از ذات حق، تعريف مى كند (زمخشرى، 1407ق، ج 2، ص 196و364). همين معنا را مى توان در بيان نورانى اميرالمؤمنين على عليه السلام يافت كه فرمودند: التَّوكُّلُ التَّبَرِّى مِن الحَولِ و القُوَّةِ، و انتِظارُ ما يأتى بِهِ القَدَرُ (تميمى آمدى، 1366، ح 1916)؛ توكّل، مبرّا شدن از نيرو و توانايى [خود ]و چشم به راه مقدّرات بودن است؛ چراكه انسان در فرهنگ قرآن و حديث، فقير محض بوده و وجودى وابسته و غيرمستقل دارد (جوادى آملى، 1386، ص 157). ازاين رو، بايد در همه كارها خود را جاهل و عاجز بداند و كار خود را به خداى دانا و توانا واگذار كند تا او براساس مصلحت و حكمت، هر آنچه را خير و سعادت مى داند به عمل آورد. بر همين مبنا، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهحكايت انسان و خداوند را حكايتِ بيمار و طبيب دانسته و مى فرمايند: وَهَلْ رَأَيتَ يا عَبْدَاللَّهِ طَبِيبا كَانَ دَوَاؤُهُ لِلْمَرْضَى عَلَى حَسَبِ اقْتِرَاحَاتِهِمْ، وَ إِنَّمَا يفْعَلُ بِهِمْ مَا يعْلَمُ صَلَاحَهُمْ فِيهِ، أَحَبَّهُ الْعَلِيلُ أَوْ كَرِهَهُ، فَأَنْتُمُ الْمَرْضَى وَ اللَّهُ طَبِيبُكُمْ، فَإِنِ انْقَدْتُمْ لِدَوَائِهِ شَفَاكُمْ، وَإِنْ تَمَرَّدْتُمْ عَلَيهِ أَسْقَمَكُم (محمدى رى شهرى، 1386، ج 4، ص 177، ح 2506)؛ آيا تاكنون پزشكى را ديده اى كه داروهايش به پيشنهاد بيمارانش باشد؟! بلكه با بيمار آن گونه رفتار مى كند كه مى داند صلاح وى در آن است؛ چه بيمار دوست داشته باشد و چه دوست نداشته باشد. شما بيمار هستيد و خدا پزشك شماست. اگر به داروى او گردن نهاديد، شفا پيدا مى كنيد و اگر از فرمانش سرپيچى كرديد بيمار مى شويد.

بنابراين، توكّل در لغت، به معناى اعتماد و واگذارى امور به خداوند متعال خواهد بود.

2ـ2ـ1. معناى اصطلاحى توكّل: در معناى اصطلاحى توكّل، آنچه در اين نوشتار مدنظر است و از مجموع بررسى ها به دست مى آيد، آنكه توكّل داراى سه عنصر اصلى است: اعتماد، واگذارى و اقدام متوكّلانه (ر.ك: جوادى آملى،

1379، ص 363؛ راغب اصفهانى، بى تا، ص 882؛ مصطفوى،بى تا،ج13،ص193؛مصباح،1390،ص 17و18).

به عبارت ديگر، توكّل يعنى انسان در پيمودن راه حق، چه از جنبه مثبت و چه از جنبه منفى، به خود تزلزل راه ندهد و مطمئن باشد كه اگر در جريان زندگى، هدف صحيح و خداپسند خود را در نظر بگيرد و فعاليت خود را متوجه انجام وظيفه كند و كار خود را به خدا واگذارد، خداوند او را تحت حمايت خود قرار مى دهد (مطهرى، بى تا، ج 1، ص 411و413).

خلاصه اينكه توكّل، عهده دار شدن كار است در قسمتى كه مربوط به انسان است و واگذار كردن به خداست در قسمت ديگر؛ و واگذار كردن به خدا به اين معناست كه در عالم، حسابى هست كه چنانچه در شرايطى شما به وظيفه تان عمل كنيد، او به كمك شما برمى خيزد. چون از نظر فلسفى، دنيا يك واحد جاندار و ذى شعور است؛ اين واحد ذى شعور نسبت به افرادى كه در راه حقيقت، فعاليت مى كنند و افرادى كه در راه غيرحقيقت، فعاليت مى كنند بى طرف نيست (مطهرى، 1390، ص 43و44).

آنچه درباره تفسير توكّل نقل شده است با همين تعريف اصطلاحى سازگارتر است كه جبرئيل در پاسخ به سؤال پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهدرباره توكّل فرمود: العِلمُ بأنّ المَخلوقَ لا يضُرُّ ولا ينفَعُ، ولا يعطى ولا يمنَعُ، واستِعمالُ اليأسِ مِن الخَلقِ، فإذا كانَ العَبدُ كذلكَ لَم يعمَلْ لأحَدٍ سِوَى اللّهِ، و لَم يرْجُ و لَم يخَفْ سِوَى اللّهِ، ولَم يطمَعْ فى أحَدٍ سِوَى اللّهِ، فهذا هُو التَّوكُّلُ (مجلسى، 1403ق، ج 77، ص 20، ح 4)؛ توكّل، دانستن اين مطلب است كه مخلوق نه زيانى مى زند و نه سودى مى رساند نه مى بخشد و نه جلوگيرى مى كند، و چشم اميد بركَندن از خلق. هرگاه بنده چنين باشد، ديگر براى كسى جز خداوند كار نمى كند و اميد و بيمش از كسى جز خداوند نيست و چشم طمع به هيچ كس جز خدا ندارد. اين است توكّل.

اميرالمؤمنين على عليه السلام نيز همين معنا را به زبان ديگرى فرموده اند: حَسبُكَ مِن تَوكُّلِكَ أن لا تَرى لِرِزقِكَ مُجرِيا إلّا اللّهَ سُبحانَهُ (همان، ج 71، ص 156، ح 74)؛ از توكّلت تو را همين بس كه براى خود روزى رسانى جز خداوند سبحان نبينى.

امام صادق عليه السلام نيز فرمودند: مِن التَّوَكُّلِ أن لا تَخافَ مَع اللّهِ غَيرَهُ (همان، ج 71، ص 147، ح 42)؛ از [نشانه] توكّل اين است كه با وجود خدا از غير او نترسى.

از مجموعه اين روايات چنين برمى آيد كه توكّل، اعتماد و اطمينان قلبى به خداست كه در شناختِ انسان، رفتار و عواطفِ او تأثير مى گذارد و موجب آرامش، نيرومندى و اقدام مى گردد.

با اين بيان، توكّل، مفهومى كاملاً پويا دارد و با تلاش انسان، سازگار است؛ چراكه شخص متوكّل، درست شبيه ديگران است، بلكه بيشتر از اسباب استفاده مى كند؛ ولى خود را داراى پشتوانه اى لايزال مى بيند؛ در نتيجه، با اعتماد كامل به پيش مى رود و سرانجام، از عنايت الهى برخوردار خواهد شد. بنابراين، معناى واگذارى كار، واگذارى نتيجه كار است كه از اين حيث به مفهوم رضا و تسليم نزديك است. اقدام و واگذارى نتيجه كار از اين جهت ضرورت پيدا مى كند كه رفع موانع معنوى كار، مثل سستى اراده و ترس و غم و بى صبرى (محمدى رى شهرى، 1377، ج 14، ص 7057) فراهم آوردن اسباب ظاهرى خارج از اختيار انسان و اثربخشى اسباب تحت اختيار انسان (سبب سازى و سبب سوزى) همه به دست خداست.

اين حقيقت در كلام اميرالمؤمنين عليه السلاماين گونه بازتاب

يافته كه فرمود: مَن تَوَكَّلَ علَى اللّهِ ذَلَّت لَهُ الصِّعابُ، و تَسهَّلَت علَيهِ الأسبابُ (تميمى آمدى، 1366، ح 9028)؛ هر كه به خدا توكّل كند، دشوارى ها براى او آسان شود و اسباب برايش فراهم گردد. در اين صورت، رنج و ترسى به سراغ انسان متوكّل نخواهد آمد. در نتيجه، با فراهم شدن اسباب و وسايل، نيرومندترين مردم خواهد بود. همان گونه كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: مَن أحَبَّ أن يكونَ أقوَى النّاسِ فلْيتَوكَّلْ علَى اللّهِ تعالى (سبزوارى، 1414ق، ص 321، ح 904)؛ هر كه دوست دارد نيرومندترين مردم باشد، بايد به خدا توكّل كند.

به گفته صائب تبريزى:

از دَم گرمِ توكّل مى شود صاحب چراغ هر كه پشتِ خويش چون محراب بر ديوار زد خانه بر دوشان كه دارند از توكّل پشتبان هر دو عالَم گر شود زير و زبر در مأمنند

2. چگونگى تأثيرگذارى توكّل

1ـ2. موقعيت و شرايط ظهور حُزن

پيش از تبيين كاركرد توكّل در حُزن زدايى، بايد به اين سؤالات پاسخ دهيم كه چرا و در چه شرايطى انسان ها به حُزن، دچار مى شوند؟

آنچه از آيات و احاديثِ توكّل برمى آيد آن است كه موقعيت ظهور اندوه و غصه انسان ها، به هنگام فقدان نعمت و ظهور نقمت است. خداوند متعال با عبارت لِكَيلا تَحْزَنُوا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا ما أَصابَكُمْ وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (آل عمران: 153) موضوع حُزن را، از دست دادن نعمت ها و نرسيدن به خواسته ها و پيش آمدن حوادث ناخوشايند، معرفى مى كند كه همين امر از عوامل مهم در بروز مشكلات روحى و روانى است و نتيجه آن، بر هم خوردن تعادل در فرد مى باشد. اين عدم تعادل، برايند دو انحراف در انديشه است؛ يكى، توهّم پايدارى دنيا و دوام لذت هاى آن، و ديگرى، انتظار كاميابى كامل در دنيا (طوسى، 1373، ص 196).

كسى كه گمان كند دنيا پايدار و لذت هاى آن هميشگى است در اين صورت، انتظار دارد هيچ درد و رنج و محروميتى را تجربه نكند و همواره بساط لذت ها فراهم باشد. ليكن زمانى كه با سختى هاى زندگى و آسيب پذيرى لذت ها مواجه مى شود و ميان اين واقعيت و آن انتظار، ناهماهنگى مشاهده مى نمايد، يك باره سايه اندوه و غم، آسمان دلِ او را مى پوشاند و در نهايت، دچار تنيدگى و فشار روانى مى گردد.

پرواضح است كه دنيا هيچ گاه به همه خواسته هاى بشر جواب مثبت نداده، بلكه در كنار شيرين كردن كام ها، تلخى نيز بر جاى گذاشته است و اين پيش فرض كه دنيا سراى آرامش وخوشى باشد، تخيلى بيش نيست؛چراكه واقعيت ها چيزى غير از خيالات ماست و گاهى عامل برخى ناكامى و نارضايتى ها، پيش فرض ها و توهّمات است. بر اين مبنا، اگر نگرش انسان به زندگى، واقع گرايانه و مبتنى بر تفسير درست از هستى باشد، بسيارى از اندوه ها و دل نگرانى ها به وجود نمى آيد. به اين خاطر، برخى معتقدند: هماهنگى انتظارات با واقعيت ها، كلان شرطِ شادزيستن و رضايت از زندگى است (پسنديده، 1388، ص 22).

خلاصه بحث اينكه، موقعيت و شرايط يادشده، زمينه هاى اندوهِ بى ثمر را فراهم مى كند كه در واقع، همگى به خاطر دلبستگى و وابستگى به دنياست كه همين، به تنهايى عامل فشارهاى روانى، بى تابى و نارضايتى مى گردد كه در روايات اهل بيت عليهم السلامبه آن اشاره شده است؛ الرَّغْبَةُ فِى الدُّنْيا تُورِثُ الْغَمَّ وَالْحَزَنَ وَالزُّهْدُ فِى الدُّنْيا

رَاحَةُ الْقَلْبِ وَالْبَدَنِ (مجلسى، 1403ق، ج 75، ص 240)؛ دنياخواهى، غم و اندوه را بر جاى مى گذارد. مَنْ لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْيا الْتَاطَ قَلْبُهُ مِنْهَا بِثَلَاثٍ: هَمٍّ لَا يغِبُّهُ وَ حِرْصٍ لَا يتْرُكُهُ وَ أَمَلٍ لَا يدْرِكُه (نهج البلاغه، 1382، ص 508)؛ آنكه دلش غرق در دنيادوستى شود، سه چيز از دنيا دل او را پر مى كند: اندوهى كه دمى از وى جدا نمى شود، حرصى كه از او دست برنمى دارد و آرزويى كه به آن نمى رسد.

به نظر مى رسد راه برون رفت از اين ناملايمات و نجات از فشارهاى روانى، اعتماد به تقدير و اِسناد امور به خداست كه با هستى شناسى توحيدى و آشنايى با واقعيت دنيا محقق مى گردد و در روايات اسلامى نيز رضايت به قضا و اعتماد به قَدَر، بهترين زداينده غم معرفى شده است و علاوه بر آن، برخى از مفسران قرآن، علت خوف و حُزن نداشتن اولياى خدا را رضايت آنان از قضاى الهى مى دانند ـ (جوادى آملى، 1388، ج 16، ص 69) كه اين مهم در سايه توكّل فراهم مى شود.

2ـ2. سبب شناسى حُزن

از مسائل بسيار مهم در پيش گيرى و درمان، سبب شناسى است. تا سبب حُزن شناخته نشود، پيش گيرى و درمان آن امكان نخواهد داشت. به اين جهت، از آيات قرآن كريم چنين به دست مى آيد كه سبب و ريشه عمده فشارهاى روانى انسان، از جمله حُزن، چند چيز است:

1. احساس مالكيت؛ كه موجب واكنش منفى (فرح ـ كفران) در خوشايندهاى زندگى مى گردد: وَإِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِها وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيديهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسانَ كَفُورٌ (شورى: 48). اين مشكل، با باور به مالكيت مطلق خداوند به كنار خواهد رفت.

2. احساس رها بودن و بى پشتوانگى؛ كه عكس العمل منفى (فرح، فخر ـ يأس، كفران) را به دنبال دارد: وَلَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَيؤُسٌ كَفُورٌ وَلَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيئاتُ عَنِّى إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُور (هود: 9ـ10). اين مشكل نيزباباوربه تقديرواسناداموربه خداوند،درمان مى گردد.

3. احساس بى معنا بودن حوادث؛ كه نوعى ارزيابى منفى است و موجب مى شود سختى هاى زندگى، ناعادلانه، بى حاصل و اهانت آميز تلقى گردد: فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيقُولُ رَبِّى أَكْرَمَنِ وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيهِ رِزْقَهُ فَيقُولُ رَبِّى أَهانَن (فجر: 15و16). اين مشكل از طريق معناشناسى سختى ها، حل خواهد شد.

4. احساس ضعف و كم صبرى؛ در كنار عواطف يادشده موجبات افزايش فشار روانى را فراهم مى آورد (فجر: 16). اين مسئله نيز با استعانت از خداوند متعال به افزايشِ توان، تبديل مى گردد (پسنديده، 1391).

مجموعه احساسات فوق، همگى برآمده از حِرص (بر كسب و نگه دارى اموال)، زياده روى در دل سپردن (به آن چيزى كه به دست مى آيد) و حسرت (بر فقدان و دورى از آنها) است (طوسى، 1373، ص 196). اين عوامل با زايش احساسات منفى، زمينه ظهور غم، اندوه و در نهايت، حُزن را فراهم مى كنند كه براى درمان و رهايى از آنها نيازمند به مداخله در شناخت، عواطف و رفتار خواهيم بود كه به نظر مى رسد اين كار از راه توكّل به خداوند سبحان، حاصل خواهد شد.

3ـ2. حُزن زدايى توكّل

در بخش مفهوم شناسى، به اين نتيجه دست يافتيم كه عناصر اصلى توكّل، عبارتند از: اعتماد، واگذارى و

اقدام متوكّلانه. همچنين حُزن از احساسات منفى مالكيت انسان، بى معنا بودن حوادث، ضعف و رهابودن انسان در موقعيت فقدان نعمت و ظهور نقمت به وجود مى آيد. سخن اينجاست كه توكّل، چگونه احساسات منفى مزبور را از ميان برمى دارد؟

بى گمان، افراد در شرايط سخت زندگى، پس از تجربه احساس ناتوانى خود و ديگران در تأمين نياز يا رفع مشكل به اعتماد و واگذارى امور به خدا مى رسند و به دنبال آن، در نظام روانى آنها احساس كفايت، محبت و مصونيت شكل مى گيرد؛ يعنى پس از اعتماد و واگذارى است كه فرد احساسات پس از آن را تجربه مى كند.

همين احساسات، پايه آرامش و قدرت نيز قرار مى گيرد؛ آرامش و قدرت هر كدام محصول هر سه اينهاست (احساس كفايت، محبت و مصونيت)؛ به اين صورت كه آرامش و قدرت، وقتى است كه فرد احساس كند كسى او را دوست دارد، او را كفايت مى كند و به او مصونيت مى بخشد. اينجا جايى براى اضطراب، عجز و حُزن باقى نمى ماند؛ چراكه اضطراب، نتيجه احساسِ بى اطمينانى به محبت، كفايت و مصونيت است و عجز وقتى است كه فرد، خود را در برابر عواملى مغلوب ببيند. و اين دو اندوه و حُزن را به بار مى نشاند كه اين محصول بارآمده در توكّل، معنا ندارد؛ چون همان گونه كه در مفهوم توكّل، گذشت، توكّل، دانستن اين مطلب است كه مخلوق نه زيانى مى زند و نه سودى مى رساند، نه مى بخشد و نه جلوگيرى مى كند و چشم اميد بركَندن از خلق. هرگاه بنده چنين باشد، ديگر براى كسى جز خداوند كار نمى كند و اميد و بيمش از كسى جز خداوند نيست و چشم طمع به هيچ كس جز خدا ندارد (مجلسى، 1403ق، ج 77، ص 20، ح 4).

در اين حديث به خوبى همه مؤلفه ها و كاركردهاى توكّل جمع شده، پيش نيازهاى شناختى و احساس انقطاع، مؤلفه آن و احساس كفايت و مصونيت از كاركردهاى آن محسوب شده است.

توضيح مطلب آنكه، انسان در روند طبيعى زندگى خود با نيازهاى متعدد و نيز مشكلات و چالش هاى گوناگونى روبه روست كه بسيارى از آنها در همان مسير تأمين نيازها پديد مى آيند و گاهى اين چالش ها بر اثر حرص، دلبستگى و حسرت، شدت يافته و زندگى را سخت تر مى كنند. در اين شرايط، افراد پس از مواجهه با مشكل و نياز در جست وجوى منبعى براى حل آن برخواهند آمد. در مرحله اول، اين منبع را در خود جست وجو مى كنند و سپس در ديگران؛ يعنى گاهى شخص خود از پس تأمين آن نياز و مشكل برخواهد آمد و گاهى هم از ديگران طلب مى كند و گاهى هم هر دو. ترتيب معينى در اين روال مشاهده نمى شود؛ به گونه اى كه در برخى افراد جست وجوى منبع درونى پس از نااميد شدن از منبع بيرونى است و در برخى برعكس. در بسيارى موارد نيز در مرحله عمل، اين دو تلفيق مى شود. الگوى كنترل نيابتى و كنترل تفسيرى در نظريه بند (Band) و ويسز (Weisz) (1998) ناظر به همين معناست كه فرد يا به دنبال كسى است كه بتواند اوضاع را كنترل كند يا سعى در معنى دار كردن مشكل دارد (غبارى، 1377).

وقتى فرد در فرايند حلّ مشكل و تأمين نياز با ضعف خود و ديگران مواجه شد، احساس عجز، خوف و حُزن را تجربه خواهد كرد؛ احساس عجز از دستيابى به منبع تأمين كه همراه با احساس خوف از عدم دستيابى به آن در آينده باشد، شخص را دچار حُزن خواهد كرد. بنابراين، پس از تجربه احساس عجز يا حُزن يا خوف، فرد، نيازمند

تقويت شناخت هاى خود تا حد يقين است؛ زيرا بسيارى از محققان، شناخت را يكى از ابعاد توكّل تلقى كرده اند (ر.ك: فيض كاشانى، 1372، ج 7، ص 381). ازهمين روست كه اميرالمؤمنين عليه السلام، حُسن يقين را وسيله دفع غم و اندوه معرفى نموده و فرموده است: اطْرَحْ عَنْكَ وَارِدَاتِ الْهُمُومِ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْيقِينِ (نهج البلاغه، 1382، نامه 31)؛ غم و اندوه را با نيروى يقين از خود دور ساز!

اين شناخت هاى يقينى، شامل يقين به خدا، يقين به خود و يقين به جهان (جهان بينى) است كه به دنبال هر كدام، فرد به سه نوع ادراك مى رسد: نياز به خدا، قطع وابستگى به خود و قطع وابستگى به ديگران. از تركيب اين سه ادراك است كه حالت انقطاع به دست مى آيد؛ حالتى كه يكى از ويژگى هاى بارز و لازم توكّل به شمار مى رود (ملكوتى نيا، 1392).

با اين توصيف، انسان براى خداوند تأثيرى در زندگى خود قايل مى شود؛ بدين معنا كه بعد از اعتقاد به اصل خالقيت، گونه اى مالكيت و ربوبيت هم براى خدا قايل مى شود؛ به اين معنا كه باور مى كند: كنترل زندگى جهانيان و مديريت و سرپرستى عالم به دست قدرت و محبت خداست (يونس: 107؛ آل عمران: 26). ازاين رو، قرآن كريم در مواردى به صراحت از نصرت هاى الهى به انبيا و انسان هاى موحّد ياد مى كند (آل عمران: 123؛ توبه: 25و26؛ احزاب: 9).

بر مبناى همين نگرش به جهان هستى، اميرالمؤمنين على عليه السلامدرباره نقش اراده خداوند در عالم هستى فرمود: لا يجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإيمانِ حَتّى يعْلَمَ انَّ ما اصابَهُ لَمْ يكُنْ لِيخْطِئَهُ، وَ انَّ ما اخْطَاهُ لَمْ يكُنَ لِيصيبَهُ، وَانَّ الضّارَّ النّافِعَ هُوَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ (كلينى، 1407ق، ج 2، ص 58، ح 7؛ نورى، 1407ق، ج 15، ص 201، ب 7، ح 20276)؛ بنده مزه ايمان را نچشد تا بداند كه آنچه بايد به او برسد مى رسد و آنچه نبايد به او برسد نمى رسد و اينكه تنها زيان بخش و سودبخش فقط حضرت حق است.

زمانى كه انسان، اين حقيقت را ـ كه خداى متعال در حيات دنيوى ما هم تأثير دارد ـ دانست، اين مسئله را مطرح مى كند كه تأثير يادشده به چه صورت است؟ در پاسخ به سؤال مزبور، بايد بدانيم اساسى ترين شكل مالكيت و تأثيرگذارى خداوند متعال در زندگى انسان ها، سبب سازى و سبب سوزى است. اين بدان معناست كه خداوند، اسبابى در اين عالم فراهم نموده و به انسان ها نيز توانايى هايى همچون قدرت تفكر، قدرت انجام اعمال بدنى بخشيده است، اما همو مى تواند تأثيرات اين اسباب و توانايى ها را بگيرد و يا زمينه هاى اثربخشى آنها را فراهم آورد، چنان كه گاه چنين حقيقتى را مى بينيم. پس يك قدرتى هست كه بتواند ما را از اين نعمت ها محروم كند و نقشه اى را كه كشيده ايم بر هم زند و يا نقشه هاى ديگران را نقش برآب كرده و ناهموارى هاى راه را بردارد. و اين همان رفع يا دفع عوامل و موانع مى باشد، كه از آن به سبب سازى و سبب سوزى تعبير نموديم. اين واقعيت را مى توان در احاديث نورانى معصومان عليهم السلام به شرح ذيل به نظاره نشست:

الف. امام باقر عليه السلام فرمود: مَن تَوَكَّلَ علَى اللّهِ لا يغلَبْ، ومَنِ اعتَصمَ باللّهِ لا يهزَمْ (شعيرى، 1414ق، ص 322، ح 907)؛ آنكه به خدا توكّل كند، مغلوب نشود و آنكه به خدا توسّل جويد، شكست نخورد؛ يعنى توكّل، موانع را كنار مى زند و زمينه هاى موفقيت را فراهم مى سازد.

ب. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: مَنِ انقَطَعَ إلَى اللّهِ كَفاهُ اللّهُ كُلَّ مَؤونَةٍ، ومَنِ انقَطَعَ إلَى الدُّنيا وَكَلَهُ اللّهُ إلَيها (مجلسى، 1403ق، ج 77، ص 178، ح 10)؛ هر كس به

خدا رو كند، خداوند هر زحمتى را از دوش او بردارد و هر كس به دنيا رو كند، خداوند او را به آن واگذارد.

ج. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: أوحَى اللّهُ إلى داوودَ: ... ما مِن عَبدٍ يعتَصِمُ بمَخلوقٍ دُونى أعرِفُ ذلكَ مِن نِيتِهِ إلّا قَطَعتُ أسبابَ السَّماواتِ بَينَ يدَيهِ، وأرسَختُ الهَوى مِن تَحتِ قَدَمَيهِ (متقى هندى، 1389، ح 5690)؛ خداوند به داوود عليه السلاموحى فرمود: ... هر بنده اى، به جاى من، به مخلوقى پناه برد و من اين را از نيت او بدانم، دست او را از اسباب آسمان قطع مى كنم وهوا را از زير پايش فرو مى كشم.

واقعيت سبب سازى و سبب سوزى از طريق مراحل ذيل به وقوع مى پيوندد:

1. فراهم آوردن اسبابِ خارج از اختيار انسان: براى تحقق هريك از خواسته هاى انسان اسباب و شرايط بسيارى لازم است كه بسيارى از آنها در اختيار او نيست. و در ميان اين اسباب و شرايط، امورى هست كه اصلاً به عقل آدمى نمى رسد. در اين هنگام، كسى كه مى خواهد بر خدا توكّل كند، براى رسيدن به خواسته هاى خود نيروها و اسبابى را كه خدا در اختيارش قرار داده است به كار مى گيرد، اما اسباب و شرايطى را كه اصلاً در حوزه شناخت يا قدرت او نيست به خدا واگذار و به او توكّل مى نمايد.

دليل اين ادّعا، بيان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى باشد كه فرمود: مَن تَوَكَّلَ علَى اللّهِ كَفاهُ مُؤنَتَهُ و رَزَقَهُ مِن حَيثُ لا يحتَسِبُ (متقى هندى، 1389، ح 5693)؛ هر كس به خدا توكّل كند، خداوند هزينه او را كارسازى مى كند و از جايى كه گمان نمى برد به او روزى مى رساند؛ يعنى عوامل و اسباب ناپيدا با قدرت و محبت خداوند، دست به دست هم داده و امور آدمى را سامان مى دهند.

2. اثربخشى اسبابِ در اختيار انسان: در جهان بينى توحيدى، اسباب و مسبّبات عالَم به صورت حلقه هايى زنجيروار هستند كه انتهاى آن به دست خداست و او به عنوان سلسله جنبانِ اسباب و مسببات در اين زنجيره مؤثر است، به گونه اى كه اگر خداى متعال حلقه اول زنجير را به حركت درنياورد بقيه حركت نمى كنند. بنابراين، بايد به خدا اعتماد داشت كه اين سلسله را به حركت درخواهد آورد و مؤثر قرار خواهد داد. در اين مرتبه، حوزه توكّل قدرى وسيع تر مى گردد و انسان متوجه مى گردد حتى اسبابى هم كه در اختيار خود او است (چه قواى بدنى و چه قواى روحى و چه اسبابِ خارج از وجودِ شخص او) همگى حلقه هايى از يك سلسله هستند كه ابتداى آنها به دست قدرت خداست. و او هر گاه سرسلسله را به حركت دربياورد اينها اثر مى كنند. همان گونه كه قرآن كريم فرمود: وَانَ يمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ الّا هُوَ وَ انْ يرِدْكَ بِخَيرٍ فَلا رادَّ لِفَضْلِهِ يصيبُ بِهِ مَنْ يشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ(يونس: 107)؛ و اگر خدا گزند و آسيبى به تو رساند، آن را جز او برطرف كننده اى نيست و اگر براى تو خيرى خواهد فضل و احسانش را دفع كننده اى نيست؛ خيرش را به هر كس از بندگانش بخواهد مى رساند و او بسيار آمرزنده و مهربان است.

تا اينجا روشن شد كه وقتى فردى در انجام وظيفه و در رويارويى با مشكلات زندگى به قدرت و محبت خداوند متعال تكيه مى كند، مى بيند كه تمام اركان نظام هستى زمينه هاى موفقيت و كاميابى او را به وجود مى آورد. گاهى اسبابِ خارج از اختيار وى را فراهم مى سازد و گاهى نيز با اثربخشى به اسباب در اختيار او وى را به خواسته ها و آرزوهايش مى رساند. به اين وسيله، چشمش روشن و دلش شادمان مى گردد. اين همان مالكيت مطلق خداوند متعال است كه زمينه احساس رها بودن و بى پشتوانگى را برمى چيند و آرامش و قدرت به ارمغان مى آورد.


داستان جنگ احد نمونه خوبى براى اين ادعا است. آنجا كه رزمندگان مسلمان مجروح شده بودند، عِده و عُدّه آنان نيز كم بود، گروهى فرار كرده و گروهى نيز كشته شده بودند؛ اما چون بر خدا توكّل كردند، بر اثر امداد غيبى زمينه اى فراهم شد تا آسيب نبينند و با خوش نامى و سرفرازى برگردند و كفار را نيز بترسانند. قرآن كريم اين واقعه را چنين گزارش مى كند: آنها كه دعوت خدا و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهرا پس از آن همه جراحاتى كه به ايشان رسيد، اجابت كردند (و هنوز زخم هاى ميدان احد التيام نيافته بود، به سوى ميدان حمراءالاسد حركت نمودند) براى كسانى از آنها، كه نيكى كردند و تقوا پيش گرفتند، پاداش بزرگى است. اينها كسانى بودند كه (بعضى از) مردم، به آنان گفتند: "مردم [لشكر دشمن ]براى (حمله به) شما اجتماع كرده اند از آنها بترسيد!" اما اين سخن، بر ايمانشان افزود و گفتند: "خدا ما را كافى است و او بهترين حامى ماست." به همين جهت، آنها (از اين ميدان) با نعمت و فضل پروردگارشان، بازگشتند درحالى كه هيچ ناراحتى به آنان نرسيد و از رضاى خدا، پيروى كردند و خداوند داراى فضل و بخشش بزرگى است (آل عمران: 173و174).

همان گونه كه ذكر شد، توكّل بر خدا باعث مى شود كه همه ابزارها از كارآيى لازم برخوردار شود و كمبودها نيز به خوبى ترميم و جبران گردد؛ لَيسَ لِمُتَوَكِّلٍ عَناءٌ (تميمى آمدى، 1366، ح 7451)؛ براى توكّل كننده، رنجى نيست؛ يعنى انسانى كه به خداى متعال تكيه مى كند، رنج بيهوده نمى برد؛ چون مى داند كه جهان هستى، جهانِ علت و معلول است. يعنى خداى عالَم، براى هر چيزى راهى را قرار داده و مطابق تلاشِ هركسى به وى پاداش خواهد داد: مَن كانَ مُتَوكِّلاً لَم يعدِمِ الإعانَةَ (همان، ح 8128)؛ كسى كه اهل توكّل باشد كمك [خداوند] را از دست نمى دهد. ولى اگر به غير خدا دل ببندد و به كمك او تكيه كند، خداوند او را رها نموده و كار او را به ديگران واگذار مى نمايد. به همين علت، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: لا تَتَّكِلْ إلى غَيرِ اللّهِ فيكِلَكَ اللّهُ إلَيهِ (نورى، 1407ق، ج 11، ص 217، ح 12790)؛ به كسى غير از خدا تكيه نكن كه خداوند تو را به همو وامى گذارد. در اين صورت، رنج و خوارى آدمى افزايش يافته و به خواسته هاى خود نمى رسد و از همه جا رانده و سرشكسته برمى گردد.

پس هنگامى كه باور به مالكيت خداوند متعال پيدا شد، به دنبال آن، تقدير و برنامه ريزى وى ـ خواه نعمت و خوشى و خواه نقمت و ناخوشى ـ نيز پذيرفته مى شود. چون خداوند بر مبناى علم، قدرت و محبت خود، هر آنچه كه مصلحت بندگان در آن باشد، همان را مقدّر فرموده و جارى مى سازد. بنابراين، از اين رهگذر، صبر در ناخوشايندها، و زهد در تمايلات حاصل مى گردد. در اين صورت، احساس انقطاع از ديگران، اعتماد به خداوند متعال و واگذارى امور به منبع لايزال الهى، تحقق مى يابد و با حصول اين شرايط، ديگر جايى براى اندوه و كسالت باقى نمى ماند و سرانجام سستى و تنبلى، جاى خود را به نيرومندى و نشاط در عمل مى سپارد.

نتيجه گيرى

نتايج به دست آمده از اين نوشتار را مى توان به شرح ذيل دسته بندى نمود:

1. توكّل به خداوند متعال (به معناى اعتماد، واگذارى و اقدام عملى)، يكى از آموزه هاى كاربردى قرآن و حديث در زندگى انسان است كه در سبك زندگى ايمانى، نقشى بى بديل و پرگستره دارد، به گونه اى كه درباره ضرورت و اهميت آن چنين آمده است: توكّل، اسباب و

عوامل مادى و معنوى را براى دستيابى به هدف در زندگى فراهم مى كند.

2. حُزن منفى، احساس سخت و سنگينى است كه پژمردگى و ناميدى بر جاى مى گذارد و مانع از فعاليت هاى فردى و اجتماعى مى گردد. حُزن، برايندى از احساسات ما مى باشد؛ احساس مالكيت، احساس رها بودن و بى پشتوانگى و احساس بى معنا بودن حوادث در كنار احساس ضعف و كم صبرى. اين احساس ها موجب بروز تنش و عواطف منفى مى گردد كه همگى برآمده از حِرص (بر كسب و نگه دارى اموال)، زياده روى در دل سپردن (به آن چيزى كه به دست مى آيد) و حسرت (بر فقدان و دورى از آنها) است. اين عوامل با زايش احساسات منفى، زمينه ظهور غم، اندوه و در نهايت، حُزن را فراهم مى كنند، ليكن باور به مالكيت و تدبير خداوند متعال، باور به تقدير و اسناد امور به خداوند و معناشناسى سختى ها و استعانت از خداوند متعال، ريشه هاى كسالت و اندوه را از بين مى برد و اين راهبردها در سايه توكّل و اعتماد به خداوند متعال، فراهم مى گردد.

3. گوهر توكّل در درمان حُزن و حصول رضامندى و نشاط، نقش شناختى ايفا مى كند. اعتماد به تقدير الهى، در حوزه شناخت ها و عواطف فرد تغييراتى ايجاد مى كند كه از همان رهگذر، شخص توكّل كننده داراى نوعى تفسير و ارزيابى مى شود كه به سبب آن، عواطف مثبتِ صبر، آرامش و نيرومندى در او شكل مى گيرد. اين عواطف به شكيبايى در سختى ها و زهد در تمايلات مى انجامد و از سوى ديگر، با كاهش فشارهاى روانى و عواطف منفى (همچون خشم، افسردگى، غم زدگى و اضطراب)، زمينه افزايش نشاط در عمل فراهم مى گردد.

منابع

نهج البلاغه، 1382، ترجمه محمد دشتى، قم، ارم.

صحيفه كامله سجاديه، 1379، ترجمه محسن غرويان و عبدالجواد ابراهيمى، چ چهارم، قم، الهادى.

ابن حزم اندلسى، على بن احمد، 1961م، الاخلاق و السير، بيروت، الجنته الدوليه الترجمة الروائع.

ابن حُميد، صالح و عبدالرحمن بن ملُّوح، 1419ق ـ 1420ق، موسوعه نضره النعيم فى مكارم اخلاق الرسول الكريم صلى الله عليه و آله، چ دوم، عربستان سعودى، دارالوسيله.

ابن شعبه حرانى، حسن بن على، 1404ق، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله عليه و آله، تحقيق على اكبر غفارى، چ دوم، قم، مؤسسة النشرالامى.

احمدى، محمدرضا و عباسعلى هراتيان، 1381، اثربخشى مناسك عمره مفرده بر شادكامى و سلامت روانى، روان شناسى و دين، ش 19، ص 41ـ62.

پسنديده، عباس، 1391، بررسى و تحليل شادكامى از منظر قرآن، مطالعات تفسيرى، ش 10، ص 45ـ64.

ـــــ ، 1388، رضايت از زندگى، چ هفتم، قم، دارالحديث.

تميمى آمدى، عبدالواحدبن محمد، 1366، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، قم، دارالكتب الاسلاميه.

جوادى آملى، عبدالله، 1386، تفسير انسان به انسان، قم، اسراء.

ـــــ ، 1388، تفسير تسنيم، قم، اسراء.

ـــــ ، 1379، تفسير موضوعى قرآن كريم (مراحل اخلاق در قرآن)، قم، اسراء.

راغب اصفهانى، حسين بن محمد، بى تا، مفردات الفاظ القرآن، بيروت، دارالفكر.

ـــــ ، 1374، مفردات الفاظ القرآن، تهران، مرتضوى.

زمخشرى، محمودبن عمر، 1407ق، تفسير الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، بيروت، دارالكتاب العربى.

سبزوارى، محمد، 1414ق، جامع الاخبار، قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام.


شعيرى، تاج الدين، 1414ق، جامع الأخبار، قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام.

صائب تبريزى، ميرزامحمدعلى، 1364، ديوان صائب، تصحيح محمد قهرمان، تهران، علمى و فرهنگى.

طبرسى، فضل بن حسن، 1392ق، مكارم الأخلاق، چ ششم، قم، شريف رضى.

طبرى، محمدبن جرير، 1412ق، جامع البيان فى تفسيرالقرآن، بيروت، دارالمعرفه.

طوسى، جعفربن محمد، 1414ق، الامالى، قم، دارالثقافه.

طوسى، خواجه نصيرالدين، 1373، اخلاق ناصرى، تصحيح و توضيح مجتبى مينوى و عليرضا حيدرى، چ پنجم، تهران، خوارزمى.

غبارى بناب، باقر، 1377، طرح تهيه مقياس توكل به خدا، نشريه دانشگاه اسلامى، ش 4، ص 16ـ21.

فيض كاشانى، ملّامحسن، 1372، راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء، مشهد، آستان قدس رضوى.

كلينى، محمدبن يعقوب، 1407ق، الكافى، چ چهارم، تهران، دارالكتب الاسلامى.

متقى هندى، حسام الدين، 1389ق، كنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال، بيروت، مكتبه التراث الاسلامى.

مجلسى، محمدباقر، 1403ق، بحارالانوار، چ دوم، بيروت، دارالاحياء التراث.

محمدى رى شهرى، محمد، 1380، توسعه اقتصادى بر پايه قرآن و حديث، قم، دارالحديث.

ـــــ ، 1386، حكمت نامه پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله، قم، دارالحديث.

ـــــ ، 1379، ميزان الحكمه، چ دوم، قم، دارالحديث.

ـــــ ، 1377، ميزان الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخى، قم، دارالحديث.

مصباح، محمدتقى، 1390، راهيان كوى دوست، چ سوم، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.

مصطفوى، حسن، بى تا، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، چ سوم، بيروت، دارالكتب العلميه.

مطهرى، مرتضى، بى تا، مجموعه آثار، تهران، صدرا.

ملكوتى نيا، على، 1392، كاربرد توكّل در تحمّل افزايى با تأكيد بر مشكلات خانواده، اخلاق، ش 33، ص 177ـ208.

نورى، ميرزا حسين، 1407ق، مستدرك الوسائل و مستنبط الوسائل، قم، مؤسسه آل البيت عليهم السلام.