راه كارهاى درمان حسادت از ديدگاه اسلام و روان شناسى

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

سال بيست و سوم ـ شماره 205 -دي 1393

 شهاب الدين ذوفقارى[1]

بتول نجاريان[2]

زكيه نجاريان[3]

چكيده

يكى از مسائل موجود در زندگى و روابط اجتماعى، پديده حسدورزى يا حسادت است كه مشكلات فراوانى را به بار آورده و به لحاظ اهميتى كه دارد، مورد توجه ويژه دين قرار گرفته است. در بين هيچ يك از رذايل، صفتى به اندازه حسد داراى پيامدهاى منفى فردى، اجتماعى و معنوى نيست. مضراتى كه براى حسادت در احاديث اسلامى و علوم تربيتى برشمرده شده است، ضرورت اقدام در جهت درمان اين بيمارى را نشان مى دهند. ازاين رو، با توجه به اهميت موضوع، هدف از پژوهش حاضر كه به روش توصيفى ـ تحليلى انجام گرفته، بررسى راه كارهاى درمان حسادت از ديدگاه اسلام و روان شناسى مى باشد. با توجه به علل، ريشه ها و زمينه هاى حسادت، مهم ترين نتايج به دست آمده بيانگر آن است كه راه اصلى براى درمان حسادت، تقويت ايمان، رسيدن به شناخت صحيح از ويژگى ها و توانايى هاى مثبت خود و اصلاح نگرش ها با استفاده از راه كارهاى مناسب فكرى و عملى است.

 

كليدواژه ها: حسادت، درمان، اسلام، روان شناسى


[1] استاديار كلام و فلسفه دانشگاه معارف قرآن و عترت عليهم السلام.   Shahabqaran@yahoo.com

[2] دانشجوى كارشناسى ارشد معارف نهج البلاغه دانشگاه معارف قرآن و عترت عليهم السلام.

[3] كارشناس ارشد روان شناسى تربيتى دانشگاه كاشان.  najaryan8261@ yahoo.com

دريافت: 29/2/93               پذيرش: 15/8/93


مقدّمه

يكى از رذايل اخلاقى كه در طول تاريخ بشر آثار منفى فردى و اجتماعى داشته، مسئله حسادت است. حسادت ازجمله موضوعات اخلاقى است كه ابعاد روان شناختى دارد. ازاين رو، بدون شك، برخورد منطقى با حسادت خود و ديگران، متوقف بر تحليل روان شناختى اين پديده است. حسادت از موضوعاتى است كه هم از منظر اخلاق و هم از منظر روان شناسى به آن توجه شده است. ولى مى توان به اين نكته اشاره كرد كه شايد علماى دين و اخلاق كمتر به جنبه هاى روان شناختى اين موضوع پرداخته اند و روان شناسان هم كمتر نگاهى به متون دينى آن داشته اند. آيات و روايات در مذمت حسد بسيار است و مى توان گفت هر مفسده و ظلمى در عالم اتفاق افتاده منشأ آن حسد بوده است. شيطان به آدم حسد برد و از درگاه خداوند رانده شد. پسر آدم به برادرش حسد برد و او را كشت. كفار به انبيا حسد بردند، دچار عذاب شدند. خلفاى سه گانه به اميرالمؤمنين على عليه السلامحسادت ورزيدند و اين همه ظلم نمودند. اميرالمؤمنين عليه السلام در اين زمينه مى فرمايند: حسد مرضى است كه مبتلاى به آن آرامش ندارد (تميمى آمدى، 1366، ج 1، ص 300). حسد بدترين امراض است؛ زيرا امراض صورى (بيمارى هاى بدنى)، اگر در دنيا درك و ناراحتى دارند منشأ ثواب اخروى هستند و بقيه امراض معنوى هرچند باعث زيان و خسارت آخرتند، در دنيا ممكن است لذتى داشته باشند و اگر لذتى هم نداشته باشند چندان تعب و المى ندارند، برخلاف حسد كه با وجود ضرر و زيان در آخرت، در دنيا هم لذتى براى فرد حسود به دنبال ندارد و او هميشه در غم و اندوه است. بنابراين، با توجه به آثار زيان بار حسادت و همچنين طبق فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام كه فرموده اند: هركس سزاوار است كه از بيمارى هاى دنيا درمان شود، چنان كه دردمندان درمان مى شوند، و از شهوت ها و لذات دنيا پرهيز كند، چنان كه بيمار پرهيز مى كند (تميمى آمدى، 1385، ح 4863، ص 239). يكى از مهم ترين گام ها براى تهذيب نفس و به دنبال آن رسيدن به آرامش و سلامت روان را مى توان درمان اين رذيلت اخلاقى دانست.

در پژوهش هاى گذشته در مورد درمان حسادت به راه كارهايى همچون استفاده از عقل و تفكر و توجه به نتايج زيان بار حسادت پرداخته شده است (حاجى زاده، 1391). رمزى خالصى (1391) در پژوهشى با عنوان حسد از ديدگاه آيات و روايات، علاوه بر بررسى نكاتى درباره پيش گيرى از حسادت، از ايمان به خداوند و راضى بودن به آنچه او براى بندگانش مقدر كرده است به عنوان راه كارهاى درمان حسادت نام برده است. در پژوهش وصله (1386) نيز از زوال ايمان، زوال حسنات قلبى و بدنى به عنوان آثار سوء حسادت نام برده شده و راه كارهاى درمان، به راه كارهاى عمومى و عملى تقسيم شده است. صفورايى پاريزى (1389) نيز در پژوهشى تحت عنوان حسادت؛ زمينه هاى رشد و راه هاى جلوگيرى از آن، تمرين براى ترتيب اثر ندادن به حسادت و رفتار بر ضد آن و همچنين ايجاد رابطه عاطفى مثبت بين خود و فرد مورد حسادت را به عنوان راه هاى درمان عملى حسادت بيان كرده است.

ازاين رو، با توجه به اهميت موضوع، هدف اصلى در تنظيم اين پژوهش، بررسى راه كارهاى درمان حسادت از ديدگاه اسلام و روان شناسى مى باشد؛ با تأكيد بر اين نكته كه پژوهش حاضر، به منظور پيوند زدن ميان اين دو حوزه طراحى و مورد بررسى قرار گرفته است.


آنچه پيش از پرداختن به بحث درمان مهم و ضرورى است، شناخت ريشه ها، زمينه ها و علل آن براى مقابله و درمان است. در علوم دينى و تربيتى، از ضعف فكرى در نحوه امور و بدبينى به عنوان ريشه اصلى حسادت نام برده شده است. اگر كودك نسبت به نوزاد در دريافت محبت از سوى پدر و مادر حسادت مى ورزد به دليل آن است كه احساس مى كند ممكن نيست پدر و مادر هر دوى آنها را دوست داشته باشند. البته اين مسئله در سال هاى اوليه رشد ناآگاهانه يا نيمه آگاهانه است، ولى در سال هاى بالاتر به دليل آگاهى بيشترى كه فرد نسبت به حالات خود پيدا مى كند، با ديد وسيع ترى به امكانات موجود در جهان مى نگرد؛ يعنى اين بار، بدبينى و كج فكرى هنگام حسادت به نظام عالم و خداى متعال تغيير جهت مى دهد؛ فرد وسعت فضل الهى را انكار مى كند و يا فكر مى نمايد خدا او را دوست نداشته كه فلان نعمت را به او نداده است، به همين دليل، در بعضى روايات، ريشه حسادت، كفر و انكار فضل الهى ذكر شده است. از نظر روان شناسان نيز احساس حقارت از عوامل روانى و تربيتى حسادت به شمار مى آيد. احساس حقارت منشأ بسيارى از اختلالات روانى از جمله خودنمايى، رياكارى، تهمت و بسيارى ديگر از بيمارى هاى روحى و روانى است. همچنين ضعف اعتماد به نفس يكى ديگر از مهم ترين عوامل حسادت است كه در روان شناسى به آن اشاره مى شود؛ زيرا افرادى كه اعتماد به نفس پايين دارند و نيازمند و وابسته به تأييد ديگران مى باشند، سعى مى كنند چهره كسانى را كه در سطح بالاترى از آنها هستند خراب كنند و خود را بالاتر از آنها جلوه دهند (شولتز، 1378، ص 365).

در اين پژوهش با توجه به ريشه ها و عوامل حسادت، راه هاى درمان در دو بخش راه كارهاى فكرى و عملى مطرح مى شوند. ازاين رو، در اين مقاله به سؤالات زير پاسخ داده خواهد شد:

سؤال اصلى: راه كارهاى درمان حسادت از منظر اسلام و روان شناسى چيست؟

سؤال فرعى: بهترين روش براى درمان حسادت كدام است؟

مفهوم شناسى واژه حسادت

راغب اصفهانى در تعريف حسادت با توجه به كاربرد قرآنى آن مى نويسد: حسد آرزوى زوال نعمت از كسى است كه سزاوار داشتن آن نعمت است و شخص حسود علاوه بر آرزوى قلبى، چه بسا كوشش در زوال آن نعمت مى كند (راغب اصفهانى، 1412ق، ص 118). در حقيقت، معناى حسادت، همين آرزوى نابودى نعمت ديگران است، خواه اين نعمت به حسود برسد يا نرسد.

راه كارهاى درمان حسادت

1. راه كارهاى فكرى

در فرهنگ اسلام، قرآن كريم، روايات اهل بيت عليهم السلامو كلمات دانشمندان اخلاق، براى جبران ضعف شناختى بزرگ سالان كه منجر به حسادت مى شود راه هاى متعددى وجود دارد. قرآن كريم فطرت وجودى انسان و حالات گوناگون روان را متذكر شده و علل انحراف و بيمارى، همچنين راه هاى تهذيب و تربيت و معالجه روان انسان را به طور جامع نشان مى دهد، كه در هماهنگ كردن شخصيت و تكامل و ايجاد بهداشت روانى انسان ها تأثير بسزايى دارد. علّامه طباطبائى در اين باره مى نويسد: قرآن شفاست و شفا از مرض است (طباطبائى، 1374، ج 13، ص 250). پس معلوم مى شود كه دل ها بيمارى هايى دارد

كه قرآن شفاى آنهاست؛ پس انسان صحت روحى و معنوى دارد، همان گونه كه صحت جسمى ظاهرى دارد و هر كدام بيمارى و داروى خاص دارند (مكارم شيرازى و همكاران، 1382، ج 12، ص 338).

برخى مفسران در اين باره گفته اند: بدون شك، بيمارى هاى روحى و اخلاقى انسان، شباهت زيادى به بيمارى جسمى او دارد. هر دو كشنده است، هر دو نياز به طبيب و درمان و پرهيز دارد. هر دو گاهى سبب سرايت به ديگران مى شود. آرى، قرآن نسخه حيات بخش است، براى آنها كه مى خواهند با جهل و غرور و حسد و نفاق به مبارزه برخيزند. قرآن نسخه شفابخشى است براى برطرف ساختن ضعف ها و زبونى ها و ترس هاى بى دليل، اختلافات و پراكندگى ها، براى آنها كه از بيمارى عشق به دنيا، وابستگى به ماديات و تسليم بى قيد و شرط در برابر شهوت، رنج مى برند. وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ (اسراء: 82). در آيات متعددى، از قرآن به عنوان شفا ياد شده است؛ آن سان كه گاه قرآن شفادهنده دل ها معرفى شده است. به يقين براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى و درمانى براى آنچه در سينه هاست و رهنمودى براى گروندگان (به خدا) آمده است (يونس: 82). واژه شفا در لغت به معناى نقطه آخر چيزى است كه مشرف به نابودى يا نجات است. ازاين رو، شفا يافتن بيمار به معناى عافيت يافتن و نجات از بيمارى است. بر همين پايه، مقصود از شفاى قرآن نجات از انحطاط و سقوط مادى يا معنوى است كه به وسيله هدايت انجام مى پذيرد. شفا در اصطلاح در مقابل بيمارى ها، عيب ها و نقص ها به كار مى رود. بنابراين، نخستين كارى كه قرآن براى انسان انجام مى دهد پاك سازى درون او از انواع بيمارى هاى فكرى، اخلاقى و اجتماعى است. سپس رحمت الهى شامل حالش مى شود و فضايل انسانى و اخلاق الهى در او جوانه مى زند. و شفا در اين آيه به پاك سازى و رحمت به بازسازى انسان اشاره دارد (راغب اصفهانى، 1412ق، ج 6، ص 459).

قرآن دژ پولادينى است كه هر كس به آن پناه ببرد از خطرات حملات حسود مصون خواهد ماند. آنجا كه خداوند متعال در قرآن مى فرمايد: اى رسول ما بگو: وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَد(فلق: 5)؛ به خدا پناه مى برم از شرّ حسود بدخواه، آن گاه كه حسد مى ورزد. و اينكه ايمنى كامل از گزند حسود به وسيله پناه بردن به خدا محقق مى شود؛ چراكه انسان در برابر بلاها و مشكلاتى كه از ديد و عقلش پنهان اند،قدرت چندانى نداردودرچنين موقعيت هايى، عاجز و درمانده مى گردد و چاره اى جز پناه بردن به خدا و استمداد از او ندارد (سروش، 1386، ص 150).

با توجه به همه اين توصيفات از قرآن و اينكه قرآن شفادهنده دل هاست، از راه كارهاى فكرى مى توان به عنوان اولين راه براى تأمين بهداشت روانى افراد نام برد كه در ذيل به آنها اشاره مى شود:

1ـ1. اصلاح معرفت و نگرش فرد: قرآن كريم انسان را به توحيد فرامى خواند و او را از دوگانگى در شخصيت و دو چهرگى، (نفاق) بازمى دارد (مائده: 3) و از اين راه وحدت روان و بهداشت روانى انسان را تأمين مى كند. پژوهش ها (حسينى كوهسارى، 1389، ص 183) در منابع و مجموعه آثار در سلامت روان نشان مى دهد كه اساسى ترين و مهم ترين مسئله در شخصيت سالم، وحدت روان و تعهد مذهبى است. وحدت روان با نظام ارزشى كه بتواند به حيات معنا و هدف بدهد، مرتبط است. در بين نظام هاى ارزشى، مذهب، بالاترين قابليت براى ايجاد وحدت شخصيت را داراست. انسان داراى

نيازها و انگيزه هاى متفاوت و متعارض در وجود خود است؛ از يك سو، به امورى علاقه دارد و از سويى ديگر، نيروى درونى به او مى گويد كه به اين امور نزديك نشود. انسان چگونه مى تواند بين نيازهاى خود تعادل برقرار نمايد؟ انسانى كه در دنيا بدون پشتوانه زندگى كند، دايم در اضطراب و ناراحتى به سر مى برد. روان شناسان معتقدند اضطراب دليل اصلى بيمارى هاى روانى مى باشد. مكاتب روان شناسى، هدف اصلى روان درمانى را رهايى از اضطراب و به وجود آوردن احساس امنيت در نفس مى دانند. با تدبر در آيات قرآن، متوجه مى شويم كه رهايى از اضطراب و رسيدن به آرامش رفتن به سوى خداوند است. توحيد؛ يعنى اعتقاد به اينكه خداوند واحد، اين جهان را آفريده، قادر و مالك و حكيم و تدبيركننده است و اعمالى كه نسبت به بندگان انجام مى دهد از روى حكمت و دليل است (انعام: 18). پس هر كس با اين اعتقاد و نگرش رو به جلو برود، هيچ گاه دچار شك و ترديد و اضطراب نخواهد شد كه چرا ـ مثلاًـ خداوند فلان نعمت را به ديگرى داده و به من نداده است، بايد بداند و بينديشد كه مصلحتى در كار بوده كه خداوند از آن آگاه است و با چنين طرز تفكرى، هيچ وقت دچار حسادت نخواهد شد (نجاتى، 1367، ص 367).

2ـ1. تقويت ايمان به خداوند و اولياى او: اگر از ضعف ايمان به عنوان يكى از اساسى ترين علت ها و ريشه هاى رشد حسادت نام ببريم، پس تقويت ايمان مى تواند از مهم ترين راه هاى درمان حسادت به شمار بيايد. ايمان به خداوند، از عوامل مهم بهداشت و سلامت روان نيز به شمار مى رود. اگر ايمان نباشد، در نتيجه، سلامت روان انسان را رذايل اخلاقى همچون حسد تهديد خواهد كرد. ايمان به خدا از بهترين سرمايه هاى انسانى است كه اگر در زندگى انسان ها تحقق داشته باشد، منشأ بركات بسيار است. بدون ايمان و رابطه مستحكم با خداوند، نمى توان انتظار درمان از طريق اصلاح معرفت و نگرش را عقلانى و منطقى دانست. از سوى ديگر، ايمان به خداوند، روشنى دل را در پى دارد؛ در چنين حالتى است كه سراسر وجود مؤمن خيرخواهى و انسان دوستى مى شود و ديگر جايى براى لكه هاى تاريك حسادت در قلب او به جا نمى ماند. وقتى انسان ايمان به خداوند داشته باشد و رحمت و سخاوت پروردگار و اوليايش را درك كند، از لطف خداوند به بندگانش ذره اى ناراحت نمى شود، بلكه به هنگام دعا نيز مى گويد: الجار ثُمَ الدار (مجلسى، 1395ق، ج 90، ص 388)؛ اول همسايه و سپس خودم. حتى تا آنجا پيش مى رود كه ديگر از خدا جز خدا نمى خواهد و اهميتى به خواسته هاى دنيوى اش نمى دهد، چه رسد به آنكه برايش حسادت بورزد. ايمان به خدا مس وجود آدمى را به طلاى ناب تبديل مى كند، ايمان و محبت خدا و اولياى او رذايل اخلاقى را از وجود ما پاك خواهند نمود. اگر انسان بتواند ايمان و تقواى خود را تقويت كند و رابطه اش را با اولياى خداوند استوارتر كند بر تمام مشكلات روحى و روانى پيروز خواهد شد. و اين همان چيزى است كه بسيارى از روان شناسان غربى به دليل كفرشان از آن غافلند و در نتيجه، نه تنها نمى توانند مشكلى از مشكلات انسان معاصر را رفع كنند، بلكه هر روز بر مشكلات او مى افزايند (پهلوان، 1383، ص 87).

اميرالمؤمنين على عليه السلام به اهميت ياد خدا در اصلاح قلب و پاك سازى آن در بيمارى هاى روانى اشاره مى كنند و مى فرمايند: اساس و پايه اصلاح قلب، مشغول داشتن آن به ياد خداوند است (تميمى آمدى، 1385، ح 1، ص 198). نيز مى فرمايند: كسى كه تقواى قلب داشته باشد،

حسادت وارد قلبش نمى شود؛ چراكه حسادت و تقوا با هم جمع نمى شود.آن حضرت همچنين راه درمان و جلوگيرى از حسادت را تقواى قلب معرفى مى كنند (همان، ص 591).

3ـ1. توجه به رحمت و حكمت هاى خداى متعال: ازآنجاكه عدم آگاهى نسبت به حكمت هاى خداوند مى تواند عاملى براى مبتلا شدن به بيمارى حسد باشد، در نتيجه، براى درمان بايد به رحمت و حكمت خداوند متعال توجه نمود. توجه به گستردگى نعمت ها وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تحُصُوها (ابراهيم: 34) و نيز حكمت خداى متعال، كه هر كارى را از روى حكمت انجام مى دهد، مى تواند چاره بدبينى در حسود باشد.

محدوديت هايى كه در بهره مندى از نعمت هاى الهى وجود دارد نيز به دليل حكمت هايى است كه خداوند در اداره اين عالم به كار گرفته است. توجه به اين دو مطلب زمينه را براى قناعت و راضى بودن فرد به آنچه از امكانات برايش فراهم شده آماده مى كند و او را از حسادت نسبت به نعمت هايى كه در دست ديگران است، بازمى دارد. وقتى انسان بداند و معتقد باشد كه همه آنچه را كه خداوند به بندگان مى دهد، براساس عدالت و مصلحت است و انسان مى تواند با تلاش، لطف و عنايت خداوند را به دست آورد؛ چنين فردى همه چيز را از آنِ خداوند مى داند و قدرت او را آن قدر زياد مى داند كه معتقد است اگر پروردگار هستى بخواهد، مى تواند همه چيزهايى كه بندگانش از او مى خواهند به آنها بدهد، بدون اينكه ذره اى از منبع لايزال الهى كم شود. چنين تفكراتى، در درمان حسادت بسيار كارسازاست.حسودچون فضل وقدرت خداوندرانمى شناسد، رسيدن نعمتى به خود را در از بين رفتن نعمت ديگرى مى داند. اگرفردعظمت خداوندرا درك كند و عاقل و باايمان باشد چنين نگرشى را ندارد (صفورايى پاريزى، 1389).

نگرش بعدى، نگرش به تفاوت هاى موجود در جهان آفرينش است. قرآن كريم براى فلسفه تفاوت هاى موجود در جهان مى فرمايد: وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضا سُخْرِيا (زخرف: 32)؛ و برخى از آنان را از (نظر) درجات بالاتر از بعضى (ديگر) قرار داده ايم تا بعضى از آنها بعضى (ديگر) را در خدمت گيرند. خداوند تفاوت ها را لازمه جهان آفرينش مى داند؛ چراكه همين تفاوت ها باعث رفع احتياجات مى شود. مثلاً، يك نانوا به مهندس و مهندس به نانوا نياز دارد و اگر كسى اين آموزه ها را بداند، در كنار آموزه هايى همچون وَأَنْ لَيسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى (نجم:39) و وَاسْئَلوا اللّهَ مِنْ فَضْلِه(نساء: 32) نه تنها دليلى براى حسادت در خود نمى بيند، بلكه سعى مى كند با كار و كوشش و توكل، نعمت هاى خداوند را به دست بياورد، در صورت محروميت از آن ناراحت نشود و به زندگى خود با اميد ادامه دهد (طباطبايى بروجردى، 1410ق، ج 22، ص 130).

4ـ1. شناخت توانايى ها و استعدادهاى مثبت خود: طبق آنچه در علوم اخلاق و روان شناسى آمده است (بستانى، 1375، ص 249)، از دست دادن اعتماد به نفس خود و احساس حقارت مى تواند باعث حسادت شود. ازاين رو، يكى از اصول مهم بهداشت روانى و جلوگيرى از حسادت، شناسايى استعدادها، قابليت ها و نيازمندى هاى خودمان است. حسود بايد به جاى اينكه نعمت هاى ديگران را آرزو كند و به آنها حسادت ورزد، ويژگى هاى مثبت خود را بشناسد و بداند كه هر كسى با تلاش و كوشش خود، برخى از اين نعمت ها را به دست آورده و او هم مى تواند با تلاش و پشتكار چيزهايى را كه مى خواهد به دست آورد و به جاى حسادت و كينه توزى، توانايى هايش را بهبود بخشد. اميرالمؤمنين عليه السلام در اين

زمينه مى فرمايند: ارزش هر كس، به مقدار همت اوست (نهج البلاغه، 1379، ح 44)؛ زيرا كسى كه استقلال و اعتماد به نفس داشته باشد، براى حل مشكلاتش در انتظار ديگران نمى نشيند، بلكه با همت عالى و اراده آهنين، وارد ميدان مى شود و تا به هدف نرسد، دست از كوشش و فعاليت برنمى دارد. همچنين امام سجاد عليه السلام مى فرمايد: تمام خوبى ها در اين خصلت جمع است كه انسان به ديگران چشم طمع نداشته باشد (كلينى، 1365، ج 2، ص 148). اينجاست كه ديگر نه تنها احساس حقارتى نخواهد داشت و به ديگران حسادت نمى ورزد، بلكه عزت نفس و اعتماد به نفس او نيز بالا خواهد رفت، كه اين خود تأمين كننده بهداشت روانى فرد در همه مراحل زندگى خواهد بود (سروش، 1386، ص 140).

5ـ1. افزايش روحيه قناعت و رضايت مندى: در تعاليم آسمانى به اعتدال و قناعت در زندگى سفارش زيادى شده است. رفاه و آسايش واقعى آدمى در مصرف بى رويه نيست، بلكه در بى نيازى و وابسته نبودن به ديگران است. اگر انسان خود را از تعلّقات دنيوى آزاد كند، راحت تر زندگى خواهد كرد، برخى فكر مى كنند با داشتن مسكن مجلل، مركب مدرن و بسيارى چيزهاى ديگر، بى نياز مى شوند. امام صادق عليه السلام به حمران بن اعين فرمود: اى حمران، به آنچه خدا روزى ات كرده قناعت كن و نگاهت جز به مال خودت نباشد و چيزى را كه بدان نمى رسى آرزو نكن؛ زيرا آنكه قناعت پيشه كند سير شود و كسى كه قناعت نكند سير نگردد. آسايش و راحتى از آثار قناعت مى باشد (ابن شعبه حرّانى، 1404ق، ص 304). اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايند: هر كس به اندازه نياز بسنده كند، آسايش و راحتى منظم دارد(كلينى،1365،ج8،ص19).

بسيارى از حسادت ها به سبب همين افزون طلبى هاى بشر مى باشد. اگر انسان به درجه اى برسد كه از نعمت هاى خودش در زندگى احساس رضايت داشته باشد، نعمت هاى ديگران در نظرش كوچك مى آيند. اميرالمؤمنين عليه السلام در اين زمينه مى فرمايند: مَنْ رَضِى بِحَالِهِ لَمْ يعْتَوِرْهُ الْحَسَد (ليثى واسطى، 1376، ص 454)؛ كسى كه به وضعيت خود راضى باشد، گرفتار حسادت نمى شود. تعقل و تفكر در زندگى، موجب قناعت مى شود. شخص قانع دنيا را فانى مى داند و به آن دل نمى بندد و در نتيجه، به داشته هاى ديگران حسادت نمى كند، زيرا ريشه همه مفاسد اين عالم، محبت و دلبستگى به دنيا و مظاهر آن است. در قرآن، حيات دنيا به عنوان متاع غرور و فريب معرفى شده است: وَ مَا الحْيوةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُور (حديد: 20).

دلبستگى به دنيا، زندگى را تباه و دل ها را مضطرب و بى قرار مى سازد و بعكس، دل نبستن به دنيا و قانع بودن به قدر كفايت، در زندگى مايه رهايى از بسيارى از غم ها و اندوه ها و اضطراب ها و نگرانى هاست كه اين غم ها و اندوه ها، خود عللى دارد كه شايع ترين آنها، ناراحتى از داشته ها و نعمت هاى ديگران مى باشد. ازاين رو، بى اعتنا بودن به دنيا و اندوخته هاى ديگران، يكى از عوامل سلامت روان و پيش گيرى از بيمارى هاى روانى است و اين به معناى استفاده نكردن از مواهب الهى در اين عالم نيست (طاهرى، 1386، ص 5).

6ـ1. توجه به ضررهاى حسادت: شخص حسود بايد بداند حسادت، پيامدهاى بسيار تلخ و ناگوارى براى دين و دنياى او دارد و براى دين و دنياى كسى كه به او رشك مى ورزد، نه تنها هيچ گونه زيانى ندارد، بلكه مفيد هم مى باشد. براى مثال، امام صادق عليه السلام مى فرمايد: حسود پيش از آنكه به فردى كه به او حسادت مى كند ضرر بزند،

به خود ضرر مى زند؛ مانند شيطان كه به خاطر حسادتش براى خود لعنت و براى آدم عليه السلام برگزيدگى و هدايت و تعالى به سمت حقايق به جاى گذاشت. پس بهتر است به تو حسادت كنند، نه اينكه حسود باشى؛ زيرا ترازوى اعمال حسود به همان اندازه كه ترازوى اعمال محسود سنگين است، هميشه سبك است (مصباح الشريعه، 1400ق، ب 51، ص 285). هنگامى كه فرد از روى بصيرت به اين موضوع توجه كند، از حسادت دورى مى گزيند. همان گونه كه بيان شد، حسد، باعث رنج و اندوه فراگير و طولانى مى شود؛ زيرا حسود با ديدن نعمت هايى كه خدا به بندگانش عطا كرده، معذّب و ناراحت مى شود و از هر بلايى كه از آنها رفع شود دلگير مى گردد؛ پس همواره ناراحت است. بنابراين، بايسته است حسود به پيامدهاى كار خود و عذاب شديدى بينديشد كه در آخرت نيز براى او در نظر گرفته شده است (مجلسى، 1395ق، ج 73، ص 255).

اميرالمؤمنين على عليه السلام مى فرمايند: احْتَرِسُوا مِنْ سَوْرَةِ الْجَمْدِ وَالْحِقْدِ وَالْغَضَبِ وَالْحَسَدِ وَأَعِدُّوا لِكُلِّ شَى ءٍ مِنْ ذَلِكَ عُدَّةً تُجَاهِدُونَهُ بِهَا مِنَ الْفِكْرِ فِى الْعَاقِبَةِ وَ مَنْعِ الرَّذِيلَةِ وَطَلَبِ الْفَضِيلَة (تميمى آمدى، 1385، ص 300)؛ خود را از دست بخل و كينه و غضب و حسد در امان داريد و براى مبارزه با هريك از اين امور وسيله اى آماده سازيد؛ از جمله تفكر در عواقب بد اين صفات و راه درمان و طلب فضيلت از اين راه. بنابراين، بايد اين نكته را كه حسد جز زيان حاسد چيزى دربر ندارد درك كند. حسد نه تنها زيانى براى محسود ندارد، بلكه به نفع اوست؛ زيرا كه حسادت ديگران نوعا موجب غيبت او يا تهمت به او مى گردد و حتى گاه به مراحلى بالاتر مى رسد و اين كار موجب از بين رفتن گناهان او و به دوش كشيده شدن آنها توسط حسادت كننده مى گردد. انسان خردمند هيچ گاه ضرر خود را نمى خواهد و چه ضررى از حسادت بالاتر؟

7ـ1. داشتن روحيه توكل: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از جبرئيل پرسيد: توكل چيست؟ جبرئيل پاسخ داد: فهميدن اين مطلب كه مخلوقات نه مى توانند به انسان ضررى بزنند يا نفعى برسانند، نه مى توانند به انسان چيزى اعطا كنند و نه مى توانند چيزى را از انسان منع نمايند. ازاين رو، انسان از خلق و مردم مأيوس مى گردد و اگر بنده اينچنين شد، براى غير خدا كار نمى كند و به كسى غير خدا اميد ندارد و از غير خدا نمى ترسد و در احدى غير خدا طمع نمى كند و اين است معناى توكل. كسى كه به خداوند توكل و تكيه دارد، مى داند خداوندى كه امور عالم به دست اوست، خير و خوبى را براى بنده اش مى خواهد، اگرچه آن امر (خواسته خداوند) در ظاهر و در نظر او خوب نباشد. پس انسان آگاه و متوكل هر گاه نعمتى را در دست بنده اى ديگر مى بيند و خودش احتمالاً آن نعمت را ندارد، مى داند و مى فهمد كه به خير و صلاح او نبوده كه خداوند آن نعمت را به او نداده است. خداوند كه مصلحت بنده اش را بهتر از خودش مى داند، اگر بخواهد به او نيز بهتر و كامل تر از آن نعمت را خواهد داد. در نتيجه، با آسايش خاطر و آرامش روان و با آنچه خداوند به او داده زندگى خواهد كرد و ذره اى به دلش غم راه نخواهد داد كه چرا فلان نعمت را فلان شخص دارد و من ندارم. شخص متوكل و متقى مى داند كه هنگام گرفتار شدن در مشكلات، به جاى اضطراب، ترس و دلهره و به جاى پيمودن راه هاى انحرافى، تنها بايد وظيفه خود را انجام دهد؛ زيرا رزق و روزى هر كس به دست خداست و هيچ كس نمى تواند ذره اى در اين امر دخالت كند. خداوند در قرآن مى فرمايد: وَمَن يتَوَكلَْ عَلىَ اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه (طلاق: 3)؛ كسى كه به

خداوند توكل نمايد، خداوند امرش را كفايت مى كند. شخص متوكل ترس و اضطراب كمترى دارد و با آرامش زندگى مى كند، توكل روح و اراده انسان را تقويت مى كند و در نتيجه، فرد، با تلاش و كوشش بيشتر سعى مى كند در زندگى به آنچه كه مى خواهد برسد و چشمش به دست ديگران نمى باشد و از تنبلى و متوقع بودن از ديگران نيز بى نياز خواهد شد (صادقيان، 1386، ص 52).

8ـ1. توجه به معاد و نگاه مثبت به مرگ: مرگ نابودى نيست، بلكه دروازه ورود انسان به جهان ديگر است. بر اساس اين بينش، مرگ براى مؤمنان آسودگى خاطر و راحتى از مشكلات دنيا را به دنبال دارد؛ زيرا با مرگ به ملاقات پروردگارشان خواهند رسيد (زمر: 42؛ سجده، 11). يكى از محورى ترين راه كارهاى مقابله با فشار روانى در قرآن، ايجاد ديد مثبت نسبت به مرگ است (توبه: 52). گاهى اوقات انسان ها در دنيا به دنبال، امنيت، آرامش و آسايش مطلق هستند، درصورتى كه اينها در دنيا به صورت مطلق وجود ندارد. اگر انسان ها به اين آگاهى برسند، يعنى متوجه اين امر مهم باشند كه اگر با سعى و تلاش، باز هم به چيزى كه مى خواهند نرسيدند، اين باعث محروميت در آنها نخواهد شد و به صورت مطلق تمام آن چيزهايى را كه ديگران دارند طلب نخواهند كرد كه با نرسيدن به آنها، دچار غم و غصه شوند. اگر انسان با اين اعتقاد زندگى كند كه آسايش و آرامش واقعى، قابل دسترسى در جهان ديگر است و نعمت فراوان يا ثروت زياد نمى تواند براى او آرامش آور باشد، بدون اضطراب و دغدغه جمع آورى ثروت، زندگى خواهد كرد. دارايى و ثروت اگرچه در رشد و تعالى انسان مهم است، ولى اگر در زندگى هدف قرار گيرد، مايه سقوط انسان مى شود. در نتيجه، رفاه واقعى را در بى نيازى و عدم وابستگى به مال و ديگران مى داند (حسينى كوهسارى، 1389، ص 190).

شخص معتقد به معاد، عقيده دارد كه زندگى به اين جهان ماده خلاصه نمى شود، پس هيچ گاه آرزوى زوال نعمت هاى ديگران را نخواهد داشت. او مى داند كه پس از مرگ، زندگى ديگرى در پيش دارد و آنجا به بسيارى از خواسته ها و آرزوهاى مناسب خود دست مى يابد. پس اگر در اين دنيا به خواسته هايش نرسيد، دچار غم و حسرت و اندوه نخواهد شد. قرآن مى فرمايد: وَإِنَّ الدَّارَ الاَخِرَةَ لَهِىَ الْحَيوَانُ لَوْ كَانُواْ يعْلَمُون (عنكبوت: 64)؛ در آخرت حيات باقيه، زندگانى جاويد و سعادت ابدى است. انسانى كه داراى تفكر و نگرش الهى است، با توجه به معاد و نعمت ها و درجات والايى كه پرهيزگاران در قيامت و آخرت دارند، چشم و دل از متاع دنيا بازمى دارد. قرآن خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: لَا تَمُدَّنَّ عَينَيكَ إِلىَ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجا مِّنهُمْ زَهْرَةَ الحْيوةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنهَمْ فِيهِوَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيرْ وَ أَبْقَى (طه: 131)؛ اگر زنان و مردانى از آنها را از يك زندگى خوش بهره مند ساخته ايم، تو به آنها منگر. اين براى آن است كه امتحانشان كنيم. رزق پروردگارت بهتر و پايدارتر است. چنين فردى ديگر چشم به امكانات و برخوردارى هاى اين و آن نخواهد دوخت و عمر خود را بر سر اين غصه گزاف نخواهد گذاشت. به قول حافظ:

نقد عمرت ببر و غصه دنيا به گزاف گر شب و روز در اين قصه مشكل باشى گرچه راهى است پر از بيم زما تا بر دوست رفتن آسان بود ار واقف منزل باشى 9ـ1. هدفمند دانستن زندگى: انسان در زندگى نيازمند هدف و معناست. انسان بى هدف كه زندگى را بى معنا مى داند، در برابر مشكلات روحى و جسمى مقاومت خود را از

دست مى دهد و به زودى از پاى درمى آيد و گاهى حتى به بن بست مى رسد و خودكشى مى كند. قرآن كريم براى آن دسته از انسان ها كه هدف زندگى را در لابه لاى حيات مادى و زودگذر دنيا جست وجو مى كنند و لذت بردن، تجمل پرستى، افزون طلبى در اموال، چشم و هم چشمى، حسادت، هوس رانى و به دست آوردن قدرت را هدف نهايى زندگى مى پندارند، مى فرمايد: بدانيد زندگى دنيا تنها بازى، سرگرمى و تفاخر، تجمل پرستى در ميان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است (حديد: 20).

به اين ترتيب، غفلت، سرگرمى، تجمل، تفاخر، حسادت و غيره مسائلى هستند كه مى تواند انسان را به خود سرگرم و از مسائل جدى دور سازد. ازاين رو، اگر دنيا در نگرش آدمى، عرصه رقابت براى رشد و تعالى تلقى شود، انسان به فراتر از زيست طبيعى روى آورده و به خودش اجازه نمى دهد تا براى رسيدن به لذت هاى طبيعى، دامن نفس خويش را به گناه آلوده كند. اميرالمؤمنين على عليه السلامفرمودند: نفس خود را از هرگونه پستى باز دار، هرچند تو را به اهدافت رساند؛ زيرا نمى توانى به اندازه آبرويى كه از دست مى دهى بهايى به دست آورى (نهج البلاغه، 1379، ن 31، ص 86و87). انسان حسود شايد در پرتو زندگى دنيوى به اهدافش برسد، ولى هدف اصلى در زندگى را فراموش كرده و به بيراهه خواهد رفت. اما انسانى كه در پرتو آموزه هاى وحى الهى پرورش يافته است، جهان آفرينش را عبث و بيهوده و بى هدف نمى داند. مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَ مَا بَينَهُمَا إِلَّا بِالحْق (احقاف: 3). نه تنها زندگى انسان را بى هدف و بى معنا نمى بيند، بلكه مى داند كه جهان مبدأ و منتها و هدفى دارد و آن خداى بزرگ است؛ ازاين رو، در راه او و براى او تلاش مى كند تا به ملاقات او برسد. يأَيهَا الْانسَانُ إِنَّكَ كاَدِحٌ إِلىَ رَبِّكَ كَدْحا فَمُلَاقِيه (انشقاق: 6). و براى اين اهداف و در راه عشق هرگونه بلايى را به كام جان مى نوشد و تحمل مى كند. انسانى كه اين گونه فكر مى كند، فقط خوراك و پوشاك در زندگى برايش هدف نيست، بلكه هدف اصلى چيز ديگرى مى باشد. زندگى مى كند و زندگى را دوست دارد، براى هدف مهم تر و رسيدن به زندگى بهتر، از نعمت هايى كه خداوند در زندگى به او داده به نحو احسن استفاده و شكرگزارى مى كند و نگران نعمت هايى كه خدا به هر دليلى به او نداده، نخواهد بود و به خاطر آنها غصه نمى خورد. شخصى با چنين تفكرى سعى مى كند با عزم و اراده اى قوى از توانايى ها و استعدادهاى خودش بهره ببرد. فردى كه در زندگى هدف دارد، حتى سعى مى كند ديگران را هم براى رسيدن به خوش بختى در زندگى يارى برساند و با خوشحالى آنها خوشحال شود و از غم و رنج آنها غمگين شود (نجاريان، 1392، ص 123).

10ـ1. جايگزين هاى مناسب: يكى ديگر از سرچشمه هاى حسادت، حس كمال جويى است كه خداوند در ضمير هر انسانى نهاده است. كمال جويى باعث پيشرفت بشر مى شود و اين خواسته فطرى اوست. ما نبايد اين خواسته انسان را به بهانه درمان حسادت، به تعليق درآوريم؛ چون با اين كار، انسان را از پيمودن مسير كمال بازداشته ايم، بلكه بايد اين جاده نادرست حسادت را به سوى راه درست و حق (غبطه و رقابت سالم) هدايت كنيم؛ چراكه انسان در غبطه برخلاف حسادت، تمناى زوال نعمت از ديگران را ندارد، بلكه مثل آن را براى خودش مى خواهد. ازاين رو، اسلام غبطه را از صفات مؤمنان دانسته و آن را ستوده است؛ زيرا علاوه بر نداشتن كراهت حسادت، نشانه اميد به خداوند و خوش بينى به جهان است. اين راهكار، علاوه بر اينكه

مشكل حسادت را رفع مى كند، باعث مى شود با تلاش زياد و با اخلاق و ايمان براى جلوگيرى از رقابت به حسادت، در كارهايمان (مادى، معنوى) پيشرفت كنيم.به همين دليل است كه ائمّه اطهار عليهم السلام در كنار نهى از حسادت، امر به غبطه كرده اند. امام صادق عليه السلام مى فرمايند: إِنَّ الْمُؤْمِنَ يغْبِطُ وَ لَا يحْسُدُ وَ الْمُنَافِقُ يحْسُدُ وَ لَا يغْبِطُ (كلينى، 1365، ج 2، ص 306)؛ همانا مؤمن غبطه مى ورزد نه حسادت و منافق حسادت مى ورزد نه غبطه.

11ـ1. اهميت قايل شدن براى داشته هاى زندگى مان: وقتى در زندگى با افرادى مواجه مى شويد كه شرايط و امكانات بهترى دارند، بلافاصله به كسانى بينديشيد كه موقعيت پايين ترى از شما دارند. به اين ترتيب، به ياد خواهيد آورد كه اگرچه به برخى از خواسته هاى خود نرسيده ايد، اما هنوز از بيشتر مردم جهان خوشبخت تريد. توجه به نعمت هاى فراوانى كه خداوند، به هريك از ما داده است و توجه به آنچه كه حسود به صورت بالفعل دارد مى تواند راه عملى ديگرى براى مبارزه با حسادت باشد. همين كه فرد محاسبه كند من نعمت هاى زيادى دارم كه ديگران ندارند و مى توانم با تلاش و به كارگيرى توان خود، بيش از اين هم به دست آورم، او را كمك مى كند تا ريشه حسادت را درون خود بخشكاند. در اين زمينه، قرآن كريم مى فرمايد: وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث (ضحى: 11)؛ و نعمت هاى پروردگارت را بازگو كن. درواقع، ما بسيارى از چيزهايى كه به طور طبيعى داريم يا به دست آورده ايم ناديده مى گيريم و فراموش مى كنيم؛ چيزهايى نظير ايمان، سلامتى، امنيت، خانواده خوب و سالم، تحصيلات مناسب، دوستان خوب، شغل مناسب، همكار خوب، حداقل امكانات زندگى و... (نجاريان، 1392، ص 128).

12ـ1. پذيرفتن عدم وجود كمال مطلق در زندگى: اين واقعيت را بپذيريد كه كمال مطلق در زندگى وجود ندارد. زندگى مجموعه اى از موضوعات مختلف است؛ خوب و بد. اگر كسى داراى امكاناتى است كه شما نداريد، شما نيز در عوض امتيازاتى داريد كه ديگران ندارند. بسيارى از افراد كه در درس مشخصى قوى هستند و نمره بالايى مى گيرند، ممكن است در درس ديگرى ضعيف يا معمولى باشند. همه ما نقاط قوت و ضعفى داريم كه قابل تأمل است. هريك از ما امكانات و موقعيت هاى خانوادگى، مالى، شغلى و تحصيلى ويژه اى داريم كه ممكن است در مقايسه با ديگرى در وضعيتى بالاتر يا پايين تر قرار بگيريم. بنابراين، به آنچه خود داريم و آنچه ديگران دارند نگرش كلى داشته باشيم و حاصل جمع را ببينيم، نه فقط يكى از موارد را، آن گاه متوجه خواهيم شد كه در دنيا كمال مطلق وجود ندارد (مطهرى، 1373، ج 2، ص 256).

13ـ1. داشتن نگاه واقع بينانه نسبت به موقعيت ديگران: يكى از اشتباه هاى رايج افراد حسود اين است كه تصور مى كنند ديگران به آسانى و بدون هيچ زحمت و دغدغه اى به موقعيت فعلى رسيده اند. در واقع، مردم در ازاى چيزهايى كه به دست مى آورند، ممكن است چيزهايى را از دست بدهند؛ بنابراين، هر فرد براساس اولويت ها و اهداف خود، بهايى براى رسيدن به اين هدف ها مى پردازد. براى مثال، وقتى مى بينيد فردى به تحصيلات عالى، شغل مناسب يا امكانات مالى گسترده دست يافته، مطمئن باشيد كه با سخت كوشى به اين امكانات رسيده است، اكنون او در جايى قرار دارد كه شما در حسرت آن هستيد، اما معلوم نيست كه خود او از موقعيتش كاملاً راضى باشد، پشت سر هريك از ما تجربياتى قرار دارد كه در نوع خود ارزنده و قابل تأمل است (نجاريان، 1392، ص 129).

مواردى كه در بالا ذكر شد شايد مهم ترين راه هاى

فكرى و شناختى براى درمان حسادت بودند. اما مهم تر از درمان شناختى، درمان عملى حسادت است كه مكمل و كامل كننده درمان فكرى مى باشد. اگر انسان به اين مرحله از تفكر برسد كه حسادت باعث ضرر دنيوى و اخروى مى شود و او را دچار غم و غصه مى كند و بداند كه نعمت هاى خداوند به واسطه حسد او، از ديگران قطع نخواهد شد و آگاه باشد كه حسد او نه ضرر دنيوى به محسود مى رساند نه دينى؛ زيرا هرچه خداوند براى بندگان خود مقدر فرموده است، از عزت و نعمت و كمال و حيات، مدتى براى آن قرار داده و اگر جن و انس با هم جمع شوند كه دقيقه اى آن را كم يا زياد كنند نمى توانند و بداند كه اگر با حسدِ حاسد، نعمت از ديگران زايل مى شد، ديگر نعمتى در عالم براى كسى باقى نمى ماند؛ زيرا هيچ كس نيست كه براى او حاسدى نباشد، مى تواند قدم هاى ابتدايى را براى درمان خود بردارد. پس هر انسان مبتلا به اين رذيلت اخلاقى بايد سعى در برطرف كردن صفت حسد از خود نمايد (نراقى، 1384، ص 448).

با وجود اينكه ريشه حسادت فكرى است، ولى كسى كه به حسادت مبتلا شده غير از رسيدگى به جنبه هاى فكرى و شناختى، بايد به آثار بدى كه حسادت به وجود آورده است، مانند نفرت و كينه، به مبارزه برخيزد و اين تنها با انديشه اصلاح نمى گردد،بلكه بايدازنظرعملى هم روش هايى را براى از بين بردن آثار نامطلوب حسادت به كار بندد.

2. راه كارهاى عملى

1ـ2. مبارزه منفى: عالمان اخلاق اين راهكار را درمان عملى حسادت مى دانند. مبارزه منفى به اين معناست كه حسود از ابراز و ظاهر كردن حسادت، جلوگيرى كند، به فرد مورد حسادت محبت كند و از نعمت ها و خوشى هاى او خوشحال شده و خود را خوشحال نشان دهد. اگر بر شخص تكبر مى كرده، بر او تواضع كند، اگر از او بدگويى مى كرده، در مجالس، زبان خود را به مدح او باز كند و اگر بر شخص مورد حسادت ترش رويى و درشت گويى مى كرده، با او خوش رو و خوش زبان باشد و اگر حسد باعث مى شده كه احسان و بخشش را از او منع كند، سعى كند به او احسان نمايد و در آشكار و پنهان براى او طلب خير و نعمت بيشترى كند. البته حتما اين حركات و رفتارها بايد با اصلاح نگرش و تقويت ايمان انجام شود تا خداى نكرده به بيمارى خطرناك ريا و نفاق دچار نشود. امام صادق عليه السلام مى فرمايند: سه چيز است كه نبى و كمتر از نبى، از آن نجات نمى يابد: تفكر درباره وسوسه در خلق، فال بد زدن، و حسد، جز اينكه مؤمن طبق حسدش عمل نمى كند (كلينى، 1365، ج 8، ص 108).

نكته اى كه اينجا مهم و قابل ذكر است، داشتن پشتكار مى باشد. تنها با تكرار در عمل به يك اصل اخلاقى و داشتن پشتكار لازم است كه مى توان آن را در مايه روحى خود تثبيت كرده و به صورت يك طبيعت ثانويه درآورد. تكرار يك عمل به تدريج تبديل به يك عادت مى شود و ادامه عادت تبديل به ملكه و صفت درونى مى گردد. پس با يك بار وادار كردن خود به محبت نسبت به فرد مورد حسادت و يا با يك بار خوددارى از بدگويى از او نمى توانيم بر اين احساس مسلط شويم و بارها بايد خود را وادار به آن كار كنيم و اين تغيير و معالجه يك شبه انجام نمى شود، بلكه درمان حركتى تدريجى مى باشد (الهى، 1383).

امام خمينى قدس سره در اين زمينه مى فرمايد: علاوه بر علاج علمى كه شمّه اى از آن ذكر شد، علاج عملى نيز از براى اين رذيله فضيحه است و آنچنان است كه با تكلف اظهار محبت كنى با محسود و ترتيب آثار آن را دهى، و

مقصودت از آن علاج مرض باطنى باشد. نفس تو را دعوت مى كند كه او را اذيت كن، توهين كن، دشمنى داشته باش، مفاسد او را به تو عرضه مى دارد، تو به خلاف ميل نفس به او ترحم كن و تجليل نما، زبان را به ذكر خير او وادار كن، نيكويى هاى او را بر خود و بر ديگران عرضه دار، صفات جميله او را خاطرنشان خود كن. گرچه اينها كه مى كنى در اول امر با تكلف است، از روى مجاز و غيرواقع است، ليكن چون مقصود اصلاح نفس و برطرف كردن اين نقص و رذيله است، بالاخره به حقيقت نزديك مى شود. كم كم تكلف كم مى شود و نفس عادى مى شود و واقعيت پيدا مى كند (موسوى خمينى، 1378، ص 113).

2ـ2. ايجاد رابطه عاطفى مثبت بين خود و فرد مورد حسادت: اين روشى است كه قرآن كريم به صورت كلى براى رفع كينه ها در روابط بين افراد، پيشنهاد مى كند. وَلَا تَسْتَوِى الحْسَنَةُ وَ لَا السَّيئَةُ ادْفَعْ بِالَّتىِ هِىَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِى بَينَكَ وَ بَينَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلىٌِّ حَمِيم (فصلت: 34)؛ هرگز نيكى و بدى يكسان نيستند. بدى را با نيكى دفع كن، ناگاه خواهى ديد همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است. وقتى حسود رفتار خود را اصلاح كند، طرف مقابل اين مسئله را درك خواهد كرد و دلش نسبت به او نرم مى گردد و زمينه روانى مناسبى براى محبت و دوستى فراهم مى شود (سروش، 1386، ص 128).

واكنش طبيعى فرد مورد حسادت در اين هنگام، نيكى و احسان خواهد بود. بدين سان، حسود نيز به سمت احسان و نيكى تمايل پيدا مى كند و زمينه توافق قلبى و برطرف شدن حسادت و از بين رفتن آثار روانى نامطلوب آن فراهم مى گردد. اميرالمؤمنين على عليه السلاممى فرمايند: حَياؤُهُ يعْلُو شَهْوَتَهُ وَ وُدُّهُ يعْلُو حَسَدَه (كلينى، 1365، ج 2، ص 230)؛ حياى مؤمن بر شهوتش غلبه دارد و دوستى او بر حسدش غالب است. در برابر بدگويى هاى ديگران درباره فرد مورد حسادت مقاومت كنيد و اجازه ندهيد ديگران درباره افراد به بدگويى و بدبينى روى آورند. بدين وسيله، زمينه بروز حسادت و نگرش منفى به ديگران درذهن ازميان خواهدرفت(فيض كاشانى،1372،ج5،ص342).

3ـ2. متعهد شدن به نيازهاى واقعى خود، نه نيازهاى ديگران: حسادت، افراد را به انجام كارهايى وادار مى كند كه نياز درونى خودشان نيست. هر انسانى منحصر به فرد است و نيازها و آرزوهاى خود را دارد، اما بيشتر ما وقتى به ديگران حسادت مى ورزيم از نيازهاى منحصر به فرد خود غافل مى شويم. مثلاً، هرگاه يكى از افراد خانواده يا دوستان در رشته پزشكى مشغول به تحصيل مى شود ما نيز به شدت به تحصيل در اين رشته متمايل مى شويم، درحالى كه وقتى خوب به نيازها و علايق خود مى نگريم، شايد نه تنها علاقه اى به اين رشته نداشته باشيم، بلكه حتى به خاطر برخى مسائل از آن متنفر نيز باشيم. بنابراين، وقتى نسبت به موضوعى احساس حسادت مى كنيد، ابتدا از خود بپرسيد: آيا واقعا مى خواهم در اين موقعيت باشم؟ موقعيت خود را با همه جزئيات خوب و بدش مجسم كنيد و پس از ارزيابى، چنانچه واقعا بدان علاقه مند بوديد و هدفى دست يافتنى و ممكن به نظر مى رسيد، آن را به صورت يك هدف شخصى در نظر بگيريد و براى رسيدن به آن گام برداريد؛ در غير اين صورت، انرژى خود را صرف كار ديگرى كنيد (نجاريان، 1392، ص 127).

4ـ2. شناسايى نوع تفكر و ويژگى هاى شخصيتى افراد غيرحسود: با اندكى تأمل، فهرستى از افرادى تهيه كنيد كه به طور واقعى از موقعيت هاى شما خوشحال مى شوند. حالا سعى كنيد منطقى را كه باعث مى شود اين افراد از خوشحالى شما خوشحال شوند درك كنيد، ويژگى

شخصيتى آنها را بشناسيد و شيوه تفكر آنها را درباره خودتان كشف كنيد، اين افراد چه ويژگى ها و چه طرز تفكر خاصى دارند؟ آيا از اعتماد به نفس بالايى برخوردارند؟ آيا واقع نگر هستند؟ آيا نسبت به نيازهاى خود آگاهند؟ آيا به قدرت و حكمت خدا ايمان كافى دارند؟ آيا قلبا ديگران را دوست دارند و برايشان آرزوى خوش بختى دارند؟ درباره اين سؤالات فكر كنيد و بينديشيد كه آنها چگونه به اين آرامش و لذت نوع دوستى دست يافته اند (همان).

5ـ2. تلقين به خود: منظور، تغيير نحوه تفكر است و اينكه در ابتدا در مبارزه عليه توجيهات و بهانه هاى نفس اماره خود را از نظر فكرى و ذهنى مجاب كنيم كه حسادت چيز بيهوده اى است و به تدريج به حقيقت همه چيز واقف شويم. همه داشته هايمان را ببينيم: آيا حاضرم جايم را با او عوض كنم؟ به ارزش ها بينديشيم: ارزش واقعى شى ء مورد علاقه من چقدر است؟ در مورد عدالت و استحقاق تعمق كنيم. سپس با يادآورى منظم اينكه عدالت خدا مطلق بوده و كاملاً در اين دنيا برقرار است، ريشه احساس بى عدالتى را در خود از بين ببريم. چطور باور كنم خدايى كه عادل و خيرخواه است، مرا از چيزى كه حقم بوده يا برايم لازم بوده محروم كرده باشد؟ (گورينه و روسو، 1385، ص 67).

6ـ2. استغفار: رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايند: سه چيز است كه امت من هميشه دارند: سوء ظن، حسد و فال بد (راه خلاصى از آنها، اين است:) هنگامى كه سوءظن داشتى، تحقيق نكن و هنگامى كه حسادت ورزيدى، استغفار كن و هنگامى كه فال بد زدى، از آن بگذر، و به آن ترتيب اثر نده (متقى هندى، 1425ق، ج 16، ص 27).

7ـ2. دعا: دعا يعنى تضرّع و زارى به درگاه پروردگار، خواستن از او كه اين بيمارى پليد را شفا عنايت فرمايد. اگر مسلمانى به خدا پناه برد، خداوند او را نااميد نخواهد كرد. دعا كردن و خدا را خواندن، از توفيقات بزرگ و روزنه نجات مى باشد. در دعايى امام سجاد عليه السلام مى فرمايند: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنِى سَلَامَةَ الصَّدْرِ مِنَ الْحَسَدِ حَتَّى لَا أَحْسُدَ أَحَدا مِنْ خَلْقِكَ عَلَى شَى ءٍ مِنْ فَضْلِكَ، وَ حَتَّى لَا أَرَى نِعْمَةً مِنْ نِعَمِكَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ فِى دِينٍ أَوْ دُنْيا أَوْ عَافِيةٍ أَوْ تَقْوَى أَوْ سَعَةٍ أَوْ رَخَاءٍ إِلَّا رَجَوْتُ لِنَفْسِى أَفْضَلَ ذَلِكَ بِكَ وَ مِنْكَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَك (صحيفه سجاديه، دعاى 22، ص 152)؛ بار خدايا، بر محمد و آل او درود فرست، و سينه ام را از حسد، تهى گردان تا به هيچ كس از آفريدگانت بر چيزى از احسانت رشك نبرم، و تا آنكه نعمتى از نعمت هايت را در دين يا دنيا يا تن درستى يا پرهيزگارى يا گشايش يا آسايش بر هيچ يك از خلق تو نبينم، جز آنكه بهتر از آن را به وسيله تو و از جانب تو، كه تنهايى و شريك ندارى، براى خود آرزو نمايم (سروش، 1386، ص 129).

در اينجا لازم است گفته شود هر آنچه موجب تقويت ايمان در قلب انسان مى شود، در خلاصى انسان از حسد مفيد است؛ مانند: نماز، روزه و قرائت قرآن. به طوركلى، آنچه كه انسان را به معنويات نزديك كند و از ماديات دور كند، داروى درمان حسد خواهد بود.

نتيجه گيرى

حسادت يكى از بيماريهاى روحى و صفات رذيله اخلاقى است كه گاهى انسان در زندگى به آن مبتلا مى شود. كسانى كه به فكر چاره جويى براى درمان رذايل اخلاقى خود نيستند، زندگى را در همين چند روز دنيا خلاصه كرده و به آن مى پردازند و اين كار باعث نرسيدن

انسان به سرمنزل مقصود خواهد شد و حسادت يكى از همين صفات است.

حسادت در حقيقت، اعتراض به عدالت و حكمت خداوند است. اين اعتراض به دليل عدم آگاهى نسبت به حكمتى است كه در تفاوت هاى موجود در بين انسان ها نهفته است. يقين انسان به اين موضوع كه مديريت جهان در دست خداى حكيم و عليم است كه بدون حكمت او برگ از درخت فرو نمى افتد، او را به باور خواهد رساند كه نعمت دادن خداوند به انسان ها نيز بى حكمت نخواهد بود. بنابراين، از وجود نعمت هايى كه در دست ديگران است دچار رنج حسادت نخواهد نشد. ازاين رو، تقويت ايمان و يقين به خداوند مى تواند يكى از اصلى ترين راه هاى درمان اين صفت ناپسند باشد. از سوى ديگر، هر فرد پس از تقويت ايمان و يقين به نعمت ها و حكمت هاى خداوند متعال، با شناخت توانايى ها و موهبت هايى كه خداوند در نهاد او قرار داده، مى تواند آنها را تقويت نموده و به موقعيت هايى كه دوست دارد، دست يابد. ازآنجاكه بسيارى از خودخواهى ها به سبب افزون طلبى بشر است، افزايش روحيه قناعت در انسان ها مى تواند راه حل فكرى مؤثر ديگرى براى درمان حسادت به شمار آيد. اميرالمؤمنين على عليه السلام در اين زمينه مى فرمايد: هر كس به اندازه نياز بسنده كند، آسايش و راحتى منظم دارد. دلبستگى به دنيا دل ها را مضطرب و نگران مى سازد كه عامل بسيارى از اين نگرانى ها و ناراحتى ها به خاطر مشاهده نعمت ها در دست ديگران مى باشد. همچنين توجه به ضررهاى حسادت، عامل بسيار مهم در درمان حسادت به شمار مى آيد. وقتى افراد بدانند كه حسادت بجز ضرر رساندن به دين و دنيا، براى آنها هيچ سودى نخواهد داشت، از حسادت دورى مى گزينند. عامل مهم ديگر داشتن روحيه توكل است. شخص متوكل مى داند كه هنگام گرفتار شدن و مشكلات، به جاى اضطراب و ترس و به جاى كشيدن به راه هاى انحرافى، تنها بايد به وظيفه خودش عمل كند؛ زيرا رزق و روزى هر كس به دست خداوند مى باشد. توجه به معاد و نگاه مثبت به مرگ هم مى تواند از جمله عوامل مهم فكرى در درمان بيمارى حسادت باشد؛ به اين صورت كه اگر انسان با اين اعتقاد زندگى كند، رسيدن به آسايش و آرامش واقعى را در جهان ديگر ممكن مى داند و متوجه خواهد بود كه ثروت زياد براى او ايجاد آرامش نخواهد كرد و به مقدار نيازش در پى آن خواهد رفت. عامل مؤثر ديگر، وجود جايگزين هاى مناسب است. يكى از سرچشمه هاى حسادت، حس كمال جويى است كه خداوند در ضمير هر انسانى نهاده است. بهترين درمان براى جلوگيرى از اثرات زيان بار و منفى اين حس، فراخواندن افراد به غبطه و رقابت سالم است؛ همان كارى كه ائمه اطهار عليهم السلام در كنار نهى از حسادت امر به غبطه كرده اند. امام صادق عليه السلام مى فرمايند: همانا مؤمن غبطه مى ورزد نه حسادت.

مهم تر از درمان شناختى، درمان عملى مى باشد كه مكمل و كامل كننده درمان حسادت است. از جمله راه كارهاى درمان عملى حسادت مى توان به مبارزه منفى و جلوگيرى از ابراز و ظاهر كردن حسادت و محبت به فرد مورد حسادت ايجاد رابطه عاطفى مثبت بين خود و محسود و نيكى و احسان به او؛ متعهد شدن به نيازهاى واقعى خود و دورى گزيدن از پيروى كوركورانه از هدف هايى كه علاقه ها و نيازهاى ما نيستند؛ اهميت قايل شدن براى داشته هاى زندگى؛ پذيرش عدم وجود كمال مطلق در زندگى و داشتن نگرش كلى به نقاط قوت و ضعفى كه در زندگى هر فردى وجود دارد؛ داشتن نگاه

واقع بينانه نسبت به موقعيت ديگران؛ شناسايى نوع تفكر و ويژگى هاى شخصيتى افرادى كه علاوه بر نداشتن حسادت، از خوشحالى ديگران خوشحال مى شوند؛ تلقين به خود و تغيير نحوه تفكر خود از نظر فكرى و ذهنى؛ استغفار و دعا اشاره داشت. نكته مهم در پايان اين مطلب اينكه اقشار مختلف در جامعه اعم از والدين، مربيان، مديران و مسئولان و محققان و كارشناسان امور تربيتى و اخلاقى مى توانند با عملكرد بجا و ايفاى نقش درست خود در پيش گيرى و درمان اين بيمارى روحى گام هاى درست و مؤثرى برداشته و افراد جامعه را از مبتلا شدن به اين رذيله اخلاقى نجات بخشند.

منابع

نهج البلاغه، 1379، ترجمه محمد دشتى، قم، اميرالمؤمنين عليه السلام.

صحيفه سجاديه، 1376، ترجمه سيدعلينقى فيض الاسلام، چ ششم، تهران، فيض الاسلام.

مصباح الشريعه، 1400ق، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات.

ابن شعبه حرّانى، حسن بن محمد، 1404ق، تحف العقول، چ دوم، قم، جامعه مدرسين.

الهى، بهرام، 1383، طب روح، چ هفتم، تهران، جيحون.

بستانى، محمود، 1375، اسلام و روان شناسى، ترجمه محمود هوشيم، چ دوم، مشهد، آستان قدس رضوى.

پهلوان، حميد، 1383، حسادت، زمينه هاى رشد و راه هاى جلوگيرى، تهران، مركز پژوهش هاى اسلامى صداوسيما.

تميمى آمدى، عبدالواحدبن محمد، 1366، تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ترجمه محمد درايتى، قم، مكتب الاعلام.

ـــــ ، 1385، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه محمدعلى انصارى، چ چهارم، قم، امام عصر (عج).

حاجى زاده، معصومه، 1391، حسد از ديدگاه قرآن و سنت، آثار و پيامدهاى فردى و اجتماعى آن، پايان نامه حوزه علميه خراسان واحد قوچان.

حسينى كوهسارى، سيداسحاق، 1389، نگاهى قرآنى به فشار روانى، چ پنجم، تهران، كانون انديشه جوان.

راغب اصفهانى، حسين بن محمد، 1412ق، المفردات فى غريب القرآن، تحقيق صفوان عدنان داودى، لبنان، دارالعلم.

رمزى خالصى، مليحه، 1391، حسد از ديدگاه آيات و روايات، پايان نامه كارشناسى ارشد، حوزه علميه خراسان واحد مشهد.

سروش، محمدعلى، 1386، شعله هاى سرد (بررسى حسادت در قرآن)، چ دوم، قم، دارالحديث.

شولتز، دوان، 1378، نظريه هاى شخصيت، ترجمه يوسف كرمى و همكاران، چ دوم، تهران، ارسباران.

صادقيان، احمد، 1386، قرآن و بهداشت روان، تهران، پژوهش هاى تفسير و علوم قرآن.

صفورايى پاريزى، محمدمهدى، 1389، حسادت، زمينه هاى رشد و جلوگيرى از آن، معرفت، ش 38، ص 49ـ54.

طاهرى، حبيب اللّه، 1386، نقش دين در بهداشت روان، پژوهش هاى فقهى، ش 3، ص 5ـ22.

طباطبائى، سيدمحمدحسين، 1374، تفسير الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى همدانى، قم، جامعه مدرسين.

طباطبايى بروجردى، سيدحسين 1410ق، جامع احاديث الشيعه، قم، الطباطبايى البروجردى.

فيض كاشانى، ملّامحسن، 1372، راه روشن (ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء)، ترجمه عبدالعلى صاحبى، مشهد، آستان قدس رضوى.

كلينى، محمدبن يعقوب، 1365، الكافى، ترجمه حسن مصطفوى، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

گورينه، بئاتريس و اگنس روسو، 1385، غلبه بر حسادت، ترجمه فروزان تجويدى، چ دوم، تهران، جيحون.

ليثى واسطى، على بن محمد، 1376، عيون الحكم و المواعظ، تحقيق حسين حسنى بيرجندى، قم، دارالحديث.

متقى هندى، حسام الدين، 1425ق، كنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال، بيروت، دارالكتب العلميه.

مجلسى، محمدباقر، 1395ق، بحارالانوار، ترجمه محمدباقر كمره اى، قم، دارالحديث.

مطهرى، مرتضى، 1373، اسلام و نيازهاى زمان (2)، چ نهم، تهران، صدرا.

مكارم شيرازى، ناصر و همكاران، 1382، تفسير نمونه، چ بيست ويكم، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

موسوى خمينى، سيدروح اللّه، 1378، صحيفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.

نجاتى، محمدعثمان، 1367، قرآن و روان شناسى، ترجمه عباس عرب، مشهد، بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى.

نجاريان، بتول، 1392، بررسى آثار حسادت بر سلامت روان از ديدگاه قرآن و روايات و راه هاى درمان آن، پايان نامه كارشناسى ارشد، دانشگاه معارف قرآن و عترت.

نراقى، ملّااحمد، 1384، معراج السعاده، تصحيح رضا مرندى، چ پنجم، تهران، دهقان.

وصله، مهناز، 1377، حسد در قرآن، پايان نامه كارشناسى ارشد، دانشگاه آزاد اسلامى تهران واحد شمال.