بازخوانى ديدگاه آيت اللّه مصباح در تبيين شناخت عقلى خدا در قرآن

ضمیمهاندازه
3_OP.PDF441.13 کیلو بایت

سال بيست و سوم ـ شماره 207 (ويژه فلسفه)

غلامعلى عزيزى كيا[1]

چكيده

امكان شناخت عقلى خدا و ميزان آن، اثبات وجود خدا و استدلال بر توحيد الوهى از مباحث مهم خداشناسى است. اين مقاله به روش توصيفى ـ تحليلى و با هدف بازخوانى ديدگاه آيت اللّه مصباح در تبيين عنوان هاى يادشده در معارف قرآن است. از ديدگاه آيت اللّه مصباح، شناخت عقلى خداوند ممكن است و انسان مى تواند از اوصاف خداوند كه در آيات و سخنان معصومان آمده، در حد سطح درك خود آگاه گردد. قرآن اصل وجود خدا را بى نياز از استدلال مى داند و آن را به عنوان مسئله مطرح نكرده است، اما استدلال ضمنى بر اثبات وجود خدا در قرآن وجود دارد. استدلال بر توحيد اله مكرر در قرآن آمده كه ازجمله آنها، مى توان به برهان موجود در آيه 22 انبياء اشاره كرد. اين برهان ارتباطى به برهان معروف تمانع نداشته و نتيجه آن، اثبات وحدت اله از راه استوارى و عدم فروپاشى جهان موجود است.

 

كليدواژه ها: شناخت خدا، شناخت حصولى خدا، خداشناسى در قرآن، اثبات خدا در قرآن، اثبات توحيد در قرآن، آيت اللّه مصباح.



[1] استاديار مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدسسره. azizikia@qabas.net

دريافت: 29/9/93 پذيرش: 2/11/93


مقدّمه

از جمله مباحث مهم و كليدى قرآن كريم خداشناسى است. آيات خداشناسى قرآن كريم از ديرباز محور مباحث مفسران و متكلمان و فيلسوفان قرار گرفته و هريك از منظر خود به آن نگريسته اند. استاد آيت اللّه مصباح در تفسير موضوعى معارف قرآن مباحث خود را بر محور اللّه قرار داده و در اولين بخش به تفسير اين آيات پرداخته است. ازآنجاكه استاد در تبيين شناخت عقلى خدا از منظر قرآن و به ويژه در تقرير برهان موجود در آيه 22 انبياء نكات بديعى مطرح كرده و تاكنون به طور مستقل مورد بررسى قرار نگرفته، بايسته بازخوانى است. پرسش اصلى اين مقال آن است كه از ديدگاه ايشان، قرآن كريم در حوزه شناخت عقلى خدا چه مى گويد؟ پاسخ گويى به اين پرسش در گرو بررسى پرسش هاى فرعى زير است: آيا شناخت خداوند ممكن است؟ خدا را تا چه ميزان مى توان شناخت؟ راه هاى شناخت خداوند و اوصاف جلال و جمال او كدام است؟ قرآن چگونه به اثبات توحيد مى پردازد؟ عالمان مسلمان پاسخ هاى متعددى به اين پرسش ها داده اند و در اين ميان، بحث از توحيد الهى ويژگى خاصى دارد. قرآن در كنار بيان راه دل، از راه عقل نيز به اثبات توحيد ذات خدا پرداخته و برهان هايى اقامه كرده است؛ از جمله، برهان موجود در آيه 22 انبياء كه به برهان تمانع معروف شده است. اين برهان در بيان فيلسوفان و مفسران تقريرات متعددى به خود ديده است. در اين مقال، پس از بحث از امكان شناخت حصولى خداوند و ميزان آن، مفروغٌ عنه بودن اثبات وجود خدا در قرآن و عدم منافات آن با استدلال ضمنى بر وجود خداوند، نمونه هايى از تقريرهاى ساده و فنى از برهان موجود در آيه 22 انبياء، تقرير جناب استاد علّامه مصباح مطرح و هماهنگى آن با آيه و امتيازات آن در مقايسه با ديگر تقريرها بررسى شده است. از نظر قرآن، خداوند متعال را مى توان از راه عقل يا دل شناخت. راه عقل، شناخت حصولى نام دارد و با استفاده از مفاهيم، اصطلاحات و استدلال به دست مى آيد و نتيجه آن، حصول شناختى كلى از اسما و صفات خداست. راه دل يا شناخت حضورى، با استفاده از ايمان، صفاى باطن و شهود ميسر مى شود و نتيجه آن، شناخت شخصى خداوند متعال است. استاد مصباح در بيان تفاوت ميان نتيجه اين دو نوع شناخت نوشته است:

نتيجه برهان هاى عقلى، شناخت حصولى است؛ خواه آن برهان در متون دينى آمده باشد و يا در سخن فيلسوفان و متكلمان. اين برهان ها خدا را با مفاهيم ذهنى اثبات كرده و در نتيجه، شناخت ناشى از آن نيز حصولى و كلى است. براى نمونه، برهان حركت، وجود كسى را به عنوان محرك براى جهان اثبات مى كند و برهان نظم، وجود خدا را به عنوان ناظم جهان، و ديگر برهان ها او را به عنوان خالق و صانع و واجب الوجود و كامل مطلق اثبات كرده و برهان هاى مثبت توحيد نيز اثبات مى كنند كه اين عناوين كلى فقط يك مصداق دارند؛ يعنى خدا يكى است. برهان هاى صفات نيز صفات كمال را براى او اثبات كرده و صفات نقص را از او نفى مى كنند و حاصل همه آنها اين است كه موجودى وجود دارد كه داراى علم و قدرت و حيات است وزمان و مكان و ساير محدوديت ها را ندارد و آفريننده جهان و انسان است. اين معرفت كلى، منحصر در فرد واحد بوده و غايبانه است (مصباح، 1378 ب، ج 1، ص 25).

امكان و ميزان شناخت حصولى خداوند متعال

صاحب نظران درباره امكان و ميزان شناخت حصولى خدا سخنانى متفاوت گفته اند. برخى با استناد به بعضى از آيات و احاديث، خدا را ناشناختنى دانسته و معتقدند تنها مى توانيم خدا را با استفاده از اوصاف و نام هايى كه در قرآن آمده اند، در دعاها و سخنان خود ياد كنيم، ولى هرگز چيزى از حقيقت آن را درنمى يابيم. اين تفكر از ديرباز در ميان برخى مسلمانان، رايج بوده است؛ به گونه اى كه حتى بحث و پرسش درباره اين مسئله نيز ناروا شمرده مى شد. علّامه طباطبائى در اين زمينه نوشته است: از صحابيان، بحثى حقيقى درباره عرش، كرسى و ديگر حقايق قرآنى و حتى اصول معارف مانند توحيد و ملحقات آن گزارش نشده است. آنان از