اخلاق و عرفان اسلامي

اخلاق و عرفان اسلامي

استاد محمّدتقي مصباح

چكيده

از جمله ويژگي هاي عبادالرحمان اين است كه بخشي از شب را به عبادت خداوند مي گذرانند. اين ويژگي اگرچه در زمره ويژگي هاي عبادالرحمان است، ولي در آيات مورد بحث (فرقان: 63 و 64) بدان تصريح نشده، بلكه خدا در تعبيري پربارتر، درباره آنها فرموده: آنان كساني اند كه شب را با سجده و قيام به صبح مي رسانند.

برخي از بزرگان در نمازهاي مستحبي خود، سوره هاي بقره و آل عمران را از حفظ تلاوت مي كردند و برخي ديگر در تمام دوران سال، در كنار كارهاي عادي زندگي، زيارت «عاشورا» و نماز حضرت «جعفر طيّار(عليه السلام)» را ترك نمي كردند. برخي هم روزانه هزار مرتبه سوره «قدر» را تلاوت مي كردند.

اهتمام برخي از بزرگان به درس به گونه اي بود كه طي سال ها، حضورشان در مجلس درس تعطيل نمي شد و برخي از آنان تا نيمه هاي شب به مطالعه و تحقيق مي پرداختند و هيچ گاه بيكار نبودند; همواره مشغول تدريس يا مطالعه و يا مباحثه بودند.

اما اكنون جوّ فرهنگي غالب بر كشور ما به گونه اي شده كه مردم تا پاسي از شب، به تماشاي تلويزيون و انواع فيلم ها مشغولند و در نتيجه، آنچه را از مشي بزرگانمان درباره اهتمامشان به نماز و عبادت و ذكر و درس مي شنوند افسانه مي پندارند. كافي است در آيات قرآن تأمّل كنيم كه خداوند بندگانش را اينچنين توصيف مي كند كه وقتي آيات او را مي شنوند بي اختيار به زمين مي افتند و مدهوش مي شوند.

كليدواژه ها: عبادالرحمان، نماز، قرآن، عبادت، درس، بزرگان.

مقدّمه

(وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَي الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِيَاماً)(فرقان: 63 و 64) در چند جلسه گذشته، اين آيات شريفه را مطرح نموديم و تا حدّي كه خداي متعال توفيق داد، درباره آيه اول توضيحاتي عرض كرديم. درباره آيه اخير، در اين جلسه صحبت مي كنيم.

ويژگي هاي عبادالرحمان

3. بيتوته با نماز تا صبح

همان گونه كه پيش تر عرض شد، در قرآن دسته هاي گوناگوني از آيات داريم كه درباره صالحان، مؤمنان، متّقين، محسنان، مفلحان و مانند اينها بيان شده كه داراي مفاهيم نزديك هم هستند. تقريباً در همه اين موارد بر نماز تكيه شده است، اما با خصوصياتي كه در هر كدام روايت شده و مقتضاي مقام و بلاغتي كه خداي متعال در نظر داشته است. در اين آيات، نامي از «نماز» به ميان نيامده، ولي تعبيري آمده بسيار پربارتر; تعبيري كه بحث كردن درباره آن بسيار سخت است; چون با فرهنگ زمان ما سازگار نيست. بسيار عجيب به نظر مي رسد كه قرآن چه چيزهايي را توصيه مي كند! اينها براي چه كساني عملي است؟ براي عبادالرحمان; بندگان شايسته خدا; كساني كه شب را با قيام و سجده به روز مي آورند. اين تعبير در جايي به كار مي رود كه، دست كم، بخش قابل توجهي از شب با سجده هاي طولاني، صرف اقامه نماز بشود. امثال ما، نماز واجبمان را هم در روز به صورت پراكنده مي خوانيم. چند دقيقه هم كه وقت صرف مي كنيم خسته مي شويم. اگر در نماز جماعتي شركت كنيم كه امامش قدري با طمأنينه نماز مي خواند، حوصله مان سر مي رود و در دلمان مي گوييم: چقدر طول كشيد؟! اما خداوند مي فرمايد: بندگان شايسته من كساني هستند كه شب را با نماز به روز مي آورند:(وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِيَاماً)، يعني: با نماز بيتوته مي كنند. «باتَ» يعني: شب را به روز آورد، در مقابل «ضلَّ». حالا اگر نگوييم همه شب را به نماز مي گذرانند، دست كم بخش قابل توجهي از شب را صرف نماز مي كنند. اين معنا در «بات» نهفته است; مثلا، مي گويند: «باتَ علي كذا» يا «يبيتُ علي كذا.» با چند دقيقه و نيم ساعت و مانند اينها فكر نمي كنم تعبير «بات» و «يبيت» به كار برود.

اين تعبير آيات سوره «مزمّل» را به خاطر مي آورد كه خطاب به پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) مي فرمايد: (يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلا)(مزمّل: 1و2) شب را به عبادت مشغول باش، مگر اندكي براي استراحت. سپس توضيح مي دهد: (نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلا)(مزمّل: 3); نصف را يا اندكي كمتر،(أَوْ زِدْ عَلَيْهِ); يا بيش از نصف، (وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلا.) (مزمّل: 4) خدا به پيامبري كه قرآن بر قلب مقدّسش نازل شده و وجودش تجسّم قرآن است، مي فرمايد: شب را لااقل، نصف شب را، يا اندكي كمتر يا مقداري بيشتر به نماز مشغول باش و قرآن را تلاوت كن، آن هم با تأنّي و ترتيل. ما زماني كه با چنين مفاهيمي آشنا مي شويم، در دلمان چه مي گوييم؟ واقعاً تعجب مي كنيم كه ما تابع قرآنيم، مبلّغ هم هستيم، عالم هم هستيم ـ به اصطلاح ـ نوكر امام زمان(عليه السلام)هم هستيم، سرباز امام زمان(عليه السلام) هم هستيم، اين آيه چه مي گويد و ما چگونه هستيم؟! اين آيه مي فرمايد: شب را با نماز به روز برسان. قرآن را ترتيل كن، آن هم نه يك صفحه و دو صفحه!

علاقه بزرگان به نماز

يكي از بزرگان، كه من هيچ وقت نشنيده بودم از خودش صحبت كند كه ـ مثلا ـ من چه اشتغالاتي دارم يا پيش تر چه اشتغالاتي داشتم، يك بار از او شنيدم كه مي گفت: وقتي جوان بودم، در مسجد «سهله» در مقام حضرت ابراهيم(عليه السلام)، در ركعت اول، سوره بقره مي خواندم، ركعت دوم، سوره آل عمران را از حفظ مي خواندم. نماز مستحبي در مسجد «سهله»، در ركعت اول سوره بقره و در ركعت دوم سوره آل عمران! ما چگونه ايم؟

از مرحوم شيخ انصاري نقل كرده اند كه ايشان در تابستان نجف، از درس به منزل برگشته بود، خيلي گرما به او فشار آورده و زياد تشنه بود، قدري آب طلب مي كند. خانه هاي نجف معمولا سرداب هاي گودي داشت، يا در وسط حيات، معمولا چاهي بود كه كوزه ها و مشك هاي آب را در آنجا نگه مي داشتند كه قدري خنك بماند; چون آن زمان يخ و يخچال و اين قبيل چيزها نبود. از زماني كه شيخ گفت: براي من آب بياوريد، تا وقتي بروند و مشك را بيرون بياورند و مقداري آب در ظرفي بريزند و برايش بياورند، قدري طول مي كشد. در اين فاصله، كه آب بياورند، به ذهنش مي رسد كه خوب است من نمازي بخوانم. به نماز مي ايستد: اللّه اكبر. گرماي نجف، فصل تابستان، شيخ از راه رسيده، درس گفته، تشنه، تا آب بياورند چند دقيقه طول مي كشد; مي گويد: نمازي بخوانم! مشغول نماز مي شود. در نماز حالي پيدا مي كند، يكي از سوره هاي بزرگ قرآن را شروع مي كند. وقتي نمازش تمام مي شود، ديگر آن آب گرم شده بود، به گونه اي كه ديگر قابل استفاده نبود. قدري از همان آب گرم را تناول مي كند و خدا را شكر مي كند. اينها عبادالرحمان اند. پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)مي فرمايد: «جعل قرّةُ عيني في الصلاة»;1 نور چشم من در نماز است. چنين چيزهايي ممكن است. خود پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)، ائمّه اطهار(عليهم السلام) و اصحاب خاص آنها را مطمئنيم كه چگونه بودند، حتي از شاگردان اين مكتب هم نمونه هاي برجسته اي ديده شده است.

تفاوت عملكرد ما با مشي بزرگان

ذهنيتي كه ما اكنون در اين جامعه داريم ـ جامعه اسلامي را عرض مي كنم نه جامعه كفر را ـ در جمهوري اسلامي، وقتي اين آيات را مي شنويم برايمان بيگانه اند، ناآشنايند! ما تابع همين دينيم، تابع همين كتابيم، تربيت شده همين مكتبيم، اما چه شباهتي بين رفتار ما و آنچه قرآن بيان مي كند وجود دارد؟! چيزهاي ديگر هم همين طور است. آنچه آثار محسوس ندارد تطبيقش مشكل است، اما گاهي صفات محسوس را ذكر كرده است. بايد ببينيم ما همين گونه ايم يا نه؟ اين محسوس است. آدم مي فهمد كه آخر شب تا صبح نماز خواندن چيز شوخي نيست. ما در طول سال، فقط شب قدر را سعي مي كنيم بيدار باشيم و چند مرتبه وضو مي گيريم و غسل مي كنيم و صورتمان را مي شوييم كه خوابمان نبرد. نهايت اينكه دعاي «ابوحمزه» مي خوانيم و چند ركعت نماز; اما اينكه آدم شب تا صبح نماز بخواند، برايمان چيز غريبي است!

گاهي نقل بعضي داستان ها از بزرگان و آنها كه اين گونه عمل مي كردند اين فايده را دارد كه آدم تصور نكند كه اصلا دين همين است كه ما داريم، قرآن آنگونه خواسته كه ما هستيم. گاهي امثال ما، وقتي دو ركعت نماز مستحبي مي خوانيم، زيارت عاشورايي مي خوانيم يا ـ مثلا ـ كاري مستحبي انجام مي دهيم، چقدر از خدا طلب كار مي شويم! يادم هست زماني به ما مي گفتند: آدم وقتي عبادت مي كند، داراي كرامات مي شود. كسي مي گفت: ما كه چند سال است هر چه نماز شب مي خوانيم، هنوز چيزي دستگيرمان نشده است! او از روي سادگي اش مي گفت، ولي بسيار همين چيزها در دلشان هست; يعني نمي گويند، ولي انتظار دارند چند شب كه نماز شب مي خوانند، حتماً در همين دنيا به مقاماتي برسند، كراماتي پيدا كنند! منتظرند كه در همين دنيا زود آثارش را ببينند. اما بندگان خدا ـ آن گونه كه نقل مي كنند ـ اولا، اگر يك شب نماز شبشان ترك مي شد، عزا مي گرفتند; مثل كسي كه عزيزي را از دست داده باشد. در روز اشتهاي غذا خوردن نداشتند، بر سر خودشان مي زدند كه چه گناهي كرديم كه توفيق نماز شب از ما سلب شد؟ وقتي هم چنين عباداتي انجام مي دادند ـ فرض كنيد ـ پس از اينكه شبي را به احيا مي گذراندند، آخر شب سجده شكر طولاني مي كردند كه الحمدللّه! خدايا شكر كه اين توفيق را به ما دادي! ما كه لايق نبوديم اين عبادت را بكنيم، چطور شكر اين نعمت را بجا بياوريم؟ تو چقدر لطف داري كه به بنده روسياهي اجازه دادي در خانه ات بيايد! آنها نه تنها خودشان را طلب كار نمي دانند، بلكه هزار بار هم بدهكار مي دانند كه خدا اين توفيق را به آنها داد كه درِ خانه اش بروند و او را عبادت كنند، سر بر آستانش بگذارند. چه افتخاري از اين بهتر!

اخلاص تام عبادالرحمان در نماز

نكته لطيفي كه در اين آيه هست اينكه، نمي فرمايد: «وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لانفسهم سُجَّداً وَ قِياماً.» اگر هم مي گفت، همين مطلب را مي رساند; يعني شب را تا صبح با سجده و قيام مي گذرانند; نكته لطيفي كه در آيه هست اين است كه «لِرَبِّهِمْ» باشد. ممكن است ما شب هاي احيا يا ـ فرض كنيد ـ مواقعي ديگر، گاهي موفق شويم نماز شب بخوانيم، اما نماز شب مي خوانيم براي اينكه روزي مان وسيع شود يا براي اينكه خوش قيافه شويم ـ چون در روايات داريم كه كساني كه اهل نماز شب هستند، صورتشان نوراني مي شود.2 اينها كجا و كساني كه (يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ)، نه لانفهسم، نه براي آثار دنيوي و يا براي قضاي حوايج دنيوي و يا حتي براي ثواب اخروي آن، قابل مقايسه اند؟ مگر عاشقي كه درِ خانه معشوقش مي رود تا با معشوقش انس بگيرد مزد مي طلبد؟! بايد افتخار هم كند كه اجازه حضور يافت. كساني كه خدا را دوست دارند، از عبادت او مزدي كه نمي طلبند، اگر هم توفيق عبادت داشته باشند، خودشان را بدهكار مي دانند. چقدر شكر خدا را بجا مي آورند كه اين توفيق نصيبشان شد; اجازه داده شد با خدا صحبت كنند; درِ خانه خدا بروند، آن هم تنهايي و در خلوت!

اهتمام برخي بزرگان به نماز و عبادت

استاد ما، حضرت آية اللّه بهجت ـ حفظه اللّه ـ از استادشان مرحوم آقاي شيخ محمّدحسين اصفهاني نكات عجيبي در اين زمينه، در اوصافشان نقل مي كردند كه چقدر مقيّد به درس و مطالعه و تحقيق بودند. كتاب هاي درسي ايشان از پربارترين كتاب هايي است كه در دسترس ما هستند. اگر كسي حاشيه كفايه ايشان را درست بفهمد، شايد حقش اين باشد كه اجازه اجتهاد داشته باشد. ايشان مي فرمود: اگر كسي كارهاي علمي ايشان را مي ديد، فكر مي كرد 24 ساعت كارش فقط مطالعه و تحقيق است و اگر كسي از عبادت هايش اطلاع پيدا مي كرد، تصور مي كرد در تمام شبانه روز، غير از عبادت كاري ندارد! اين قدر پركار بود! ايشان بين عبادت هاي طولاني و كارهاي علمي عميق و طولاني جمع كرده بود، به گونه اي كه از جمله كارهاي عادي همه روزه اش زيارت «عاشورا» و نماز حضرت «جعفر طيّار(عليه السلام)» بود. همين اواخر مي فرمود: ايشان پس از انجام اين اعمال و پس از مطالعات و انجام عباداتش و قرائت قرآن، شب كه مي خوابيد، متّكاي زير سرش از اشك چشمش خيس مي شد. طوبي لهم! طوبي لهم!

نكته لطيف اينكه همه اين زحمت ها نه براي اين است كه مزدي بگيرند; آثار دنيوي برايشان مترتب شود، به حوايجشان برسند، (يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ); صرفاً مي خواهند شب را تا صبح با خدايشان باشند. عاشق مي خواهد با معشوقش باشد، نمي خواهد كاسبي كند. اگر بعضي از اين چيزها را نقل مي كنم براي اين است كه قدري از غفلت دربياييم، ببينيم چه آدم هايي بودند، ما چه هستيم، در مقابل اينها چه مي گوييم!

اهتمام برخي بزرگان به ذكر

يكي از شاگردهاي مرحوم اصفهاني، مرحوم آقاي شيخ محمّد بروجردي بودند كه پس از مرحوم آية اللّه بروجردي، در بروجرد و لرستان مقلّدان زيادي داشتند. ايشان از بزرگان بودند، ولي كمتر شناخته شده بودند. ايشان با آية اللّه ميلاني و آية اللّه خوئي سال ها از مرحوم اصفهاني استفاده كردند. يكي از همشهري هاي آقاي شيخ محمّد بروجردي بلاواسطه از قول ايشان نقل مي كرد كه مي گفت: روزهاي پنج شنبه، مرحوم اصفهاني روضه هفتگي داشتند. در نجف، مرسوم بود كه غالب علما و استادان و مراجع روضه هفتگي داشتند; گاهي عصر پنج شنبه يا صبح جمعه يا عصر جمعه; سنّت حسنه اي بود كه شاگردانشان و دوستانشان جمع مي شدند، هم عرض توسّلي مي شد و هم گاهي يك بحث فقهي و علمي مطرح مي شد; هم مذاكره علم بود و هم توسّل. در گذشته، اين گونه جلسات پربار در نجف بود. مرحوم آقاشيخ محمّدحسين مقيّد بودند كه هر كس به منزلشان روضه مي آمد، خودشان كفشش را جفت كنند و با دست خويش برايش چاي ببرند. در اين فاصله كه كسي مي آمد و سلام و عليك مي كرد و كفشش را جفت مي كردند و چاي پيشش مي گذاشتند، مرتّب لبشان مي جنبيد. ايشان مدام گوش داده بود ببيند مرحوم آقاشيخ محمّدحسين چه مي خواند كه اين قدر مقيّد است پس از سلام و عليك و بين دو جمله حرف، وقتي را از دست ندهد; چه ذكر مهمي مي خواند؟ مي گويد: مي خواستم از ايشان بپرسم كه چه دعايي، چه ذكري مي خوانيد كه اين قدر مقيّديد; اما ابّهت استاد مانع مي شد. تا بالاخره، يك وقت به خودم جرئت دادم و يك روز كه تنها بوديم، از ايشان پرسيدم: آقا! اين چه ذكري است كه شما اين قدر مقيّديد حتي در فاصله يك كفش جفت كردن هم آن را ترك نكنيد؟ ايشان پس از قدري تأمّل، به وي، كه از شاگردان خاص و با ايشان محرم بود، مي فرمايند: خوب است آدم هر روز هزار بار سوره «انا انزلناه» بخواند! اين كسي است كه حاشيه كفايه و حاشيه مكاسب را با آن عمق و قوّت نوشته، به گونه اي كه اگر كسي آن را درست بفهمد بايد اجازه اجتهاد دريافت كند.

اهتمام برخي بزرگان به درس

از درس خواندنشان بگويم: استاد، حضرت آية اللّه بهجت، از خود مرحوم آقاشيخ محمّدحسين اصفهاني نقل مي كردند كه ايشان فرموده بودند: من سيزده سال تمام، درس مرحوم آخوند مي رفتم. معمولا علماي نجف مرسوم بود شب ها پس از نماز مغرب و عشا درس مي گفتند. در طول اين سيزده سال، فقط يك شب درس ما تعطيل شد. حالا چرا تعطيل شد، جريان از اين قرار بود كه مي گويد: به زيارت كاظمين(عليهما السلام) رفته بودم و در ذهن خودم اين طور تنظيم كرده بودم كه وقت درس ايشان به نجف مي رسم; اما اتفاقاً ماشين خراب شد و مانعي پيش آمد و نتوانستم به درس برسم. وقتي متوجه شدم كه به درس نمي رسم، روي حدس خودم، كه ايشان شب قبل چه درس هايي را گفته و به كجا رسيده است، حدس زدم كه امشب مرحوم آخوند بناست كدام درس را بگويد. نشستم و شروع به نوشتن مطالب كردم; مثل هر شب كه درس را از استاد مي شنيدم و مي نوشتم، منتها امشب درس را نشنيده نوشتم. فردا صبح كه در نجف، درس را با دوستانم مقابله كردم، ديدم نوشته من با آنچه آنها نوشته اند، تفاوتي ندارد. شاگردي كه بتواند درس نشنيده استاد را دقيقاً بنويسد، كسي است كه سيزده سال تمام فقط يك شب درسش تعطيل مي شود، آن هم به واسطه مانعي كه پيش مي آيد!

آنها اين گونه نسبت به علم و عبادت اهتمام داشتند، آيا ما نبايد شباهتي به اينها داشته باشيم؟! ان شاءاللّه كه شباهتمان با اينها زياد باشد، اما گاهي خيلي فاصله داريم و وضع زندگي مان با اينها هيچ قابل مقايسه نيست، بخصوص با شرايطي كه پيش آمده كه معمولا شب ها تا ساعت يازده و دوازده بسياري اشخاص پاي تلويزيون و بعضي فيلم ها مي نشينند.

بنده خودم كه در مدرسه «حجتيه» بودم، بعضي از بزرگاني را كه اكنون از استادان مهم حوزه هستند، مثل حضرت آية اللّه جوادي ـ حفظه اللّه ـ را مي ديدم كه پس از نماز مغرب و عشا و صرف شام، تا قريب نيمه شب مشغول مطالعه بودند. در اين سال ها، كه با هم در مدرسه بوديم، هيچ وقت، حتي نيم ساعت هم، روزها من ايشان را بي كار نديدم; يا تدريس داشتند يا مطالعه يا مباحثه درس. حالا بگوييم خسته شده است، تفريح كند، يادم نيست حتي يك بار هم چنين چيزهايي از ايشان ديده باشم. آن وقت هم بنده به ايشان غبطه مي خوردم. ايشان ـ ماشاءاللّه ـ بسيار موفق بودند! امثال اينها طلبه هاي درسخوان كم نبودند، اما آنچه مي شنويم ـ البته اكنون زياد در بين طلبه ها نيستم ـ تصور مي كنم با آن وقت بسيار فاصله دارد و اين خسارت است!

فضاي فرهنگي ما هم به تبع فرهنگ دنيا، به تدريج، عوض شده، ارزش ها تغيير كرده و اين گونه عبادت هاي بزرگان افسانه به نظر مي رسد. گاهي جرئت نمي كنيم از عبادت هاي اميرالمؤمنين(عليه السلام) ياد كنيم. ايشان آن قدر گريه مي كردند كه روي زمين مي افتادند; شبيه آدم بي هوش! اين يعني چه؟ راجع به حضرت امام راحل(قدس سره) جرئت نمي كنيم بگوييم، اما وقتي مي گويند: فلان عالم چنين حالاتي پيدا مي كرد ـ مرحوم ميرزا جوادآقا تبريزي ـ كه شب ها از صداي گريه اش، گاهي همسايه ها تعجب مي كردند، مي گوييم: براي چه؟! نمي توانيم بفهميم، و تازه خيال مي كنيم گريه فقط براي ترس از آتش جهنم است و فقط كساني كه از آتش مي ترسند گريه مي كنند. اين گونه نيست. اين مي تواند يكي از دلايل باشد; گريه حياوگريه محبت خيلي از اينها ارزشمندتر است.

نحوه برخورد عبادالرحمان با آيات الهي

گاهي بد نيست آدم بشنود كه چنين چيزهايي بوده است. وقتي بعضي از آياتي را كه مربوط به اينهاست مي خوانيم، گويا اصلا اين آيات نوشته نشده اند. اگر از افراد سؤال مي شد كه صريح بگويند: آيا تاكنون درباره اين آيه اندكي تأمّل كرده اند: (إِذَا تُتْلَي عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمان خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيّاً)(مريم: 58) اين مطلب معلوم مي شد. (إِذَا تُتْلَي عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمان خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيّاً)يعني: مي افتادند. يك وقت آدم مي نشيند و سرش را به سجده مي گذارد، اما يك وقت آدم بي اختيار مي افتد. آن وقت مي گويند: «خرّ.» (خَرَّ موسَي صَعِقاً)(اعراف: 143) يعني: موسي بي هوش روي زمين افتاد. (إِذَا تُتْلَي عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمان خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيّاً) صحبت يك نفر و دو نفر نيست، عبادالرحمان اين گونه هستند، بندگان شايسته خدا اين گونه اند.

خوب است در بعضي از اين آيات بيشتر تأمّل كنيم و آنها را با حال خودمان مقايسه كنيم، ببينيم قرآن چه خواسته، بندگان شايسته خدا چه بودند و به كجا رسيدند؟ چه فهميده بودند؟ آيا آنها سود بردند يا ما؟ چه كسي مي داند كه آنان چه لذتي از عبادتشان مي بردند؟! قرآن مي فرمايد: (فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُم مِن قُرَّةِ أَعْيُن)(سجده: 17); هيچ كس نمي داند كه چنين بندگاني ـ كه نيمه شب با خدا راز و نياز مي كنند ـ (تَتَجَافَي جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ) (سجده: 16) چه نور چشمي دارند، خدا چه لذتي به آنان داده كه براي ديگران قابل فهم هم نيست! چون اساساً اين لذت با لذت هاي مادي قابل مقايسه نيست. به همين دليل، مي فرمايد: (فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ); هيچ كس نمي داند، مگر كسي كه خودش بهره اي از آن حال و از آن لذت برده باشد.


  • پى نوشت ها

    1ـ محمّدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 321، ح 7.

    2ـ ابوعبداللّه(عليه السلام): «صلاة الليل تحسن الوجه و تذهب العمّ و تجلوالبصر.» (شيخ طوسى، التهذيب، ج 2، ص 121، ح 229، ب 23.)