اخلاق كاربردي و چالش‌هاي پيش رو1

اخلاق كاربردي و چالش‌هاي پيش رو1

نويسنده: تيم دير
مترجم: محمّدصادق عليپور
(دانش‌آموخته حوزه علميه و دانشجوي كارشناس ارشد فلسفه)

چكيده

اخلاق كاربردي حوزه‌اي از تفكر است كه كاربردي شدن فلسفه در آن به خوبي قابل مشاهده است. از زمان شكل‌گيري رشته‌اي علمي به نام اخلاق كاربردي بيش از چند دهه نمي‌گذرد، اما با وجود، اين ريشه‌هاي آن را به خوبي مي‌توان در سخنان فيلسوفان پيشين پي‌جويي كرد. در اخلاق كاربردي مسئله اصلي اين است كه آيا مي‌توان اخلاق و رفتار انسان‌ها را تحت يك قاعده يا اصلِ عام و كلي نظام بخشيد يا خير.

اين نبشتار كه ترجمه مقاله‌اي تحت عنوان «اخلاق كاربردي و چالش‌هاي آن» است، به بررسي چالش‌هايي كه اخلاق كاربردي با آن مواجه است، مي‌پردازد. مهم‌ترين اين چالش‌ها عبارت است از: مسئله شكّاكيت اخلاقي كه در آن مسئله نسبيت و ذهن‌گرايي اخلاقي مطرح مي‌شود. مسئله تخصص اخلاقي امكان حصول چنين تخصصي؛ و تأثير و جايگاه دلايل در اخلاق نيز از ديگر مسائل مطرح شده مي‌باشند. در انتها نويسنده با اينكه مي‌پذيرد بعضي معضل‌هاي اخلاقي با اصول و قواعد كلي قابل حل نيستند، اما به نوعي ابراز مي‌دارد كه اين اصول و قواعد عام بر اخلاق انسان حاكم هستند.

كليدواژه‌ها: تخصّص اخلاقي، ذهن‌گرايي، نسبيت اخلاقي، نظريه اخلاقي.

فهرست اصطلاحات

تخصّص اخلاقي: يعني اخلاق نوعي تخصّص است و برخي انسان‌ها نسبت به انسان‌هاي ديگر، تخصّص بيشتري دارند.

وحدت‌گرايي:2 يعني صرفا يك اصل اخلاقي نهايي وجوددارد.

استنباط‌گرايي اخلاقي: يعني پاسخ‌هاي صحيح مسائل اخلاقي صرفا از رويّه‌هاي تصميم‌گيري استنباطي3 بهدست مي‌آيد.

كثرت‌گرايي: اين عقيده كه بيش از يك اصل اخلاقي نهايي وجود دارد.

نسبي‌گرايي: اينكه هيچ حقيقت اخلاقي مطلقي وجود ندارد، بلكه صدق يا كذب حقايق اخلاقي همواره وابسته به شرايط يا فرهنگ‌هاي خاص مي‌باشد.

ذهن‌گرايي: گزاره‌هاي اخلاقي صرفا بيان‌كننده باورها و نگرش‌هاي گوينده آنها هستند.

بحث نظري / غيرنظري: بحث درباره ارزش نظريه‌هاي اخلاقي عام، در بررسي و توجيه اخلاقي.

اخلاق كاربردي به تقويت فهم ما و در نتيجه، حلّ مسائل عملي ناظر به درست و خطا مي‌پردازد.

مقدّمه

قريب 25 سال پيش عموما چنين تصور مي‌شد كه اخلاق فلسفي كمك چنداني به مسائل اخلاق كاربردي نكرده است. البته اين تصور، بدان معنا نيست كه گمان كنيم فيلسوفان بايد بررسي نظريه اخلاقي را به طور كلي رها كنند، بلكه مسئله اين است كه گرچه مي‌توان به خوبي به اصلاح و تفسير نظريه‌هاي اخلاقي مطلق ادامه داد و به مسائل فرااخلاقي همچون معناي اصطلاحات اخلاقي

پرداخت، اما فيلسوفان نبايد گمان كنند كه تلاش‌هايشان

در اين مسائل از ارزش علمي برخوردار خواهد بود. در

اين دوره مياني تحوّلي چشمگير روي داده است؛ بيشتر نوشته‌هاي عالي، مسائل اخلاقي خاصي همچون سقط جنين و قتل ترحمي4 را مورد توجه قرار داده‌اند،دانشگاه‌هاي بسياري داراي كرسي اخلاق كاربردي هستند و همواره از فيلسوفان خواسته مي‌شود تا در جامعه به «اخلاق كار» بپردازند؛ يعني در كميته‌هاي اخلاق حرفه‌اي خدمت كنند تا در مورد موضوع‌هايي كه از حيث اخلاقي بحث‌انگيزند، براي دولت‌ها و مؤسسه‌ها گزارش‌هايي تهيه كنند و گفت‌وگوهايي درباره اخلاق كسب و كار و مانند آن ارائه دهند. در حال حاضر، اين دگرگوني خيره‌كننده چالش‌هاي متعدد و در حال تكوّني را پيش رو دارد. اين نوشته به بيان چالش‌هاي اساسي اخلاق كاربردي و ارزيابي آنها مي‌پردازد.

در آغاز، افزودن يك هشدار توسعه‌طلبانه5 مفيدخواهد بود. اين بحث اكنون به نقش فلسفه و فيلسوفان در اخلاق كاربردي مي‌پردازد و مشروعيت تلاشي را كه به اين صورت مطرح شده بود به چالش مي‌كشد. اما بيشتر اين چالش‌ها نه تنها براي فيلسوفان، بلكه براي همه نظريه‌پردازان هنجاري كه به دنبال نتايج عملي براي فعاليت‌هايشان هستند لوازمي در پي دارد: هنگامي كه اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، دانشمندان علم سياست و حقوق‌دانان نيز مشغول طرح‌هاي تحقيقاتي خاصي هستند، مي‌توانند كانون توجه منتقداني باشند كه فيلسوفان را مورد انتقاد قرار مي‌دهند. از اين‌رو، گرچه همچنان به فلسفه توجه خواهم كرد، اما بايد به خاطر سپرد فيلسوفان اخلاق، نه حق انحصاري نظريه‌پردازي هنجاري و نه آرزوي ارائه توصيه‌اي اخلاقي بر اساس چنين نظرياتي را دارند. بنابراين، نبايد به تنهايي مورد نقد منتقدان قرار گيرند و يا تنها وارثان دفاع از اخلاق كاربردي تلقّي شوند.

اخلاق كاربردي، شكاكيّت اخلاقي، و تخصّص اخلاقي

برخي چالش‌هاي اساسي كه اخلاق كاربردي با آن مواجه است ناشي از ديدگاه‌هاي فرااخلاقي، درباره امكان حصول معرفت اخلاقي است. يك ديدگاه بسيار ابتدايي اين است كه در اخلاق، صرفا نگرش‌ها وجود دارد و بنابراين، هيچ‌كس نمي‌تواند قاطعانه بگويد چه چيز خوب و چه چيز بد است. اين شكاكيّت حداكثري شكل‌هاي گوناگوني دارد. در اينجا علاقه‌مندم به ارزيابي كلي و مختصر برخي تفاوت‌هاي عمده اين شكل‌ها بپردازم.

الف. چالش نسبيّت

اين چالش مهم با مشاهده ديدگاه‌هاي اخلاقي مختلف در فرهنگ‌هاي گوناگون نمايان مي‌شود. در برخي فرهنگ‌ها، تعدّد زوجات مسئله‌اي غيراخلاقي و در برخي ديگر، كاري كاملاً صحيح مي‌باشد. بعضي فرهنگ‌ها روا مي‌دانند كه سال‌خوردگان را رها كنيم تا بميرند و برخي ديگر معتقدند، بايد با احترام و توجه خاصي با آنها رفتار كرد. اين تفاوت‌هاي آشكار منجر به نپذيرفتن ايده واقعيت اخلاقي مطلق مي‌شود. طبق اين ايده، چيزي جز سنّت‌هاي فرهنگي مختلف وجود ندارد، چون هيچ «ديدگاه غيرفرهنگي»6 وجود ندارد تا از طريق آنتوصيه اخلاقي عملي يا كاربردي، يا سنجش مطلقي داشته باشيم؛ اخلاقا نمي‌توان عمل كسي را محكوم به بدي كرد يا به خاطر خوبي، ستود.

انتقادهاي فراواني به نسبيّت فرهنگي شده است. اكنون صرفا به بيان برخي اشكال‌هاي آشكارتر مي‌پردازيم. اولاً، حتي با وجود شواهدي دال بر وجود تفاوت اخلاقي بين فرهنگ‌ها، از آن برنمي‌آيد كه هيچ واقعيت اخلاقي مطلقي وجود ندارد: همان‌گونه كه از واقعيتِ اختلاف درباره شكل زمين، نمي‌توان نتيجه گرفت زمين واقعيت ندارد، از اختلاف درباره قبح تعدّد زوجات هم به دست نمي‌آيد كه در اين‌باره هيچ واقعيتي وجود ندارد. ثانيا، حتي با پذيرش اختلاف‌هاي اخلاقي فراوان، هنوز هم توافق‌هاي اخلاقي گسترده‌اي مي‌تواند وجود داشته باشد. ممكن است قواعد اخلاقي خاصي ـ براي مثال، «قتل بي‌دليل قبيح است» ـ هميشه در همه جوامع مقبول باشند. اين نكته ما را به اشكال سوم مرتبط مي‌كند: ممكن است حتي اين قاعده كه «قتل بي‌دليل قبيح است» در واقع، مطلق نباشد. با وجود اين، در فرهنگ‌هاي خاصي سال‌خوردگان رها مي‌شوند تا بميرند؛ اما صرف مشاهده چنين اعمالي نشانه تفاوت ارزش‌هاي اخلاقي نيست. فرض كنيد اقدام به حفظ سال‌خوردگان در محيط‌هاي خاص، كل جامعه را تهديد مي‌كند. در چنين شرايطي، به نظر نمي‌رسد رها كردن سال‌خوردگان «قتل بي‌دليل» باشد. نبايد تصور كرد ارزش‌هاي كساني كه سال‌خوردگان را رها مي‌كنند، اساسا متفاوت با فرهنگ‌هايي است كه معتقدند بايد به سال‌خوردگان احترام گذاشت و به آنها توجه كرد. مسلما به راحتي مي‌توانيم شرايطي را تصور كنيم كه به نحوي شايسته به سال‌خوردگان نشان دهيم كه خود آنها مورد توجه و احترام هستند، اما پيش از اينكه جامعه‌اي را كه خودشان به اهميتش واقفند تهديد كنند، بايد رها شوند.

ب. چالش ذهن‌گرايي

ذهن‌گرايان معتقدند گزاره‌هاي اخلاقي به جاي اينكه راجع به جهان باشند گزاره‌هايي مربوط به گوينده‌اند. چنين گزاره‌هايي يا صرفا واكنش‌هايي احساسي‌اند (از اين‌رو، در واقع اصلاً گزاره نيستند) و يا فقط گزاره‌هايي درباره باورها، گرايش‌ها و نگرش‌هاي گوينده آنها هستند. در هر حال، به نظر ذهن‌گرا اختلاف ظاهري در مورد قتل ترحمي ـ در واقع ـ اصلاً درباره قتل ترحمي نيست، بلكه درباره احساس‌ها و نگرش‌هاي گفت‌وگوكنندگان مي‌باشد. ذهن‌گرايي با مخالفت با موضع بين‌الاذهاني7عالمان علم اخلاق كه با توجه به آن ارزيابي و توصيه مي‌كنند، بار ديگر اخلاق كاربردي را به چالش مي‌كشد.

اساسا اين ديدگاه عاميانه هم مي‌تواند درست باشد و هم نادرست. ما با مقايسه احكام اخلاقي با احكام حقوقي مي‌توانيم به درستي اين ديدگاه پي ببريم. بخش مهمي از نظام حقوقي ما اين است كه مسائل حقوقي را مي‌توان از طريق نهادهاي خاصي با اقتدار نهادينه كرد. نقش دادگاه اين است كه حكمي عام درباره اينكه چه كاري مجاز است و چه كاري مجاز نيست صادر كند. نهاد اخلاقي مشابهي وجود ندارد و ديدگاه شكّاكانه تا اين حد درباره اخلاق صحيح مي‌باشد. اگر درباره يك موضوع اخلاقي اختلاف‌نظر داشته باشيم مي‌توانم تصور كنم شما از جهتي كه (پس از جست‌وجوي كافي) صرفا در اين مسئله حقوقي، نادرست به نظر خواهد رسيد، خطا كرده باشيد. من خودم به ديدگاه‌هاي اخلاقي‌ام دست يافته‌ام و متأثر از هيچ محكمه اخلاقي نيستم. سنجش خوبي انجام عملي توسط هر شخصي، به اين معنا، دست‌كم به اندازه سنجش هر كس ديگري محترم است. ا