اخلاق و عرفان اسلامي

اخلاق و عرفان اسلامي

استاد محمّدتقي مصباح

چكيده

در مباحث پيش‏روي درصدد شناسايي ويژگي‏هاي بندگان خدا در سخنان اهل‏بيت عليهم‏السلام هستيم. بدين منظور، خطبه 87 نهج‏البلاغه را محور مباحث خويش قرار مي‏دهيم كه در بخش اول آن، اميرمؤمنان عليه‏السلام سي و سه ويژگي ممتاز براي محبوب‏ترين بندگان خدا برمي‏شمارند. گرچه در ظاهر، اين ويژگي‏ها به تقوا پيشه‏گان، بندگان سالك و عارف خدا نسبت داده شده‏اند، اما حقيقت آن است كه حضرت در پي معرفي و شناساندن خصايص خويش و فرزندان معصوم خود عليهم‏السلام هستند؛ خصايصي كه تنها در آن حضرت و فرزندان معصوم ايشان عليهم‏السلام گرد مي‏آيند و سايران نمي‏توانند به همه آن خصايص، آن هم عالي‏ترين مراتبش، متصف گردند.

دراين مجموعه از سخنراني‏ها، استاد مصباح به بيان شرح و تفسير ويژگي‏هاي بندگان سالك خدا در نهج‏البلاغه مي‏پردازد.

كليدواژه‏ها: بندگان خدا، عارف، سالك، نفس امّاره، نفس لوّامه، حق، باطل

دوستان برگزيده خدا در پيكار با نفس

«عِبَادَ اللهِ إِنَّ من أحَبِّ عِبَادِ اللهِ عَبْدا أعَانَهُ اللّهُ عَلَي نَفْسِهِ»؛ بندگان خدا، بي‏ترديد از محبوب‏ترين بندگان خدا بنده‏اي است كه خدا او را در پيكار با نفس [و تربيت آن ]كمك كند.

حضرت علي عليه‏السلام مي‏فرمايند: محبوب‏ترين بندگان خدا كسي است كه خداوند او را ياري كرده تا بر نفس خود چيره گردد. از اين جمله استفاده مي‏شود كه تنها با ياري و مدد الهي انسان مي‏تواند بر نفس خويش چيره گردد. پس در درجه اول انسان بايد درصدد مبارزه با نفس خود برآيد و چون توان مبارزه با نفس را در خويش نيافت، از خداوند براي اين مهم درخواست ياري كند. آن‏گاه خداوند او را ياري مي‏كند و او در پرتو عنايات و ياري خداوند بر نفس خويش مسلط مي‏گردد. در اينجا سؤالاتي مطرح مي‏شود: از جمله اينكه چرا انسان بايد با نفس خود مبارزه كند؟ و اينكه چرا خداوند انسان را به گونه‏اي نيافريده كه بتواند بر نفس خود چيره گردد؟

پيش از پاسخ به دو سؤال مزبور، بايد منظور از «نفس» در آن دو سؤال روشن گردد. آيا منظور از آن، چيزي است كه حقيقت و هويت انساني را تشكيل مي‏دهد كه به وسيله «من» به آن اشاره مي‏كنيم؟ مسلما اين معنا نمي‏تواند منظور از نفس در بحث ما باشد و منظور از نفسي كه درآموزه‏هاي ديني و از جمله در آغاز اين خطبه مبارزه با آن ضروري قلمداد شده، عوامل، انگيزه‏ها و گرايش‏هايي دروني است كه انسان را به سوي گناه و انحطاط سوق مي‏دهند و مانع ترقّي معنوي و تقرب به خداوند و نيل به كمالات والاي انساني مي‏گردند.

انسان در مواجهه با راه حق و باطل

توضيح آنكه در زندگي دو راه پيش روي انسان است: يكي راه هدايت و تقرّب به خداوند و ديگري راه گم‏راهي و دوري از خداوند و مجموعه عوامل نهفته در درون انسان، محرك انسان و ترسيم‏كننده مقاصد و جهات حركت انسان هستند و آن مقاصد و جهات در دو جهت كلي حق (يعني راه خدا) و باطل (يعني راه شيطان و گم‏راهي از خدا) تعريف مي‏گردند. مي‏توان حركت گريزناپذير انسان در يكي از دو جهت مزبور را بر محور yتطبيق دهيم كه در اين محور نقطه Oمبدأ حركت است، و جهت حركت با محور X تعيين مي‏گردد. اگر در اين محور جهت حركت از نقطه Oبه سمت بالا باشد، حركت مثبت و اگر به سمت پايين باشد حركت منفي است. پس در هر صورت انسان در حال حركت است، چون او در جهاني داراي حركت و جنب‏وجوش به سر مي‏برد و همان‏گونه كه قواي طبيعي او در حركت و تغييرند، قواي ارادي و اختياري او نيز داراي حركتند و امكان توقف و درجا زدن براي او فراهم نيست. بنابراين، اصل حركت جبري است و گريزي از آن نيست، اما گزينش جهت حركت اختياري است و انسان با اراده و اختيار خود مي‏تواند جهت حركتش را تعيين كند: او مي‏تواند به سوي خداوند و حق حركت كند و يا به سوي شيطان و باطل؛ و در هر حال او پيوسته از نقطه‏اي به نقطه ديگر منتقل مي‏گردد. جهت حركت انسان را نيز عوامل روحي و رواني؛ يعني اميال، عواطف و گرايش‏ها تعيين مي‏كنند. اين عوامل گاه با برانگيختن كمبود و نيازي، ميل و محبت به چيزي را در ما پديد مي‏آورند و باعث حركت انسان براي تأمين آن نياز و خواسته مي‏گردند. گاهي آن عوامل نفرت از چيزي را در انسان برمي‏انگيزند و باعث دور شدن و اجتناب انسان از آن چيز مي‏گردند.

برخي خواسته‏ها، خوشايندها و بدآيندها اختياري نيستند؛ به عنوان نمونه، انسان بي‏اختيار از غذاي لذيذ خوشش مي‏آيد و از بوي بد تنفر دارد و ممكن نيست كه او در شرايط طبيعي از غذاي لذيد متنفر گردد و از بوي بد خوشش آيد. اما تلاش و حركت انسان براي تأمين خواسته‏ها و رسيدن به چيزي كه ميل بدان دارد و دوري گزيدن از چيزي كه از آن بدش مي‏آيد اختياري است. با توجه به اينكه انسان بالطبع از چيزهايي خوشش مي‏آيد و از چيزهايي نفرت دارد و براي تأمين مطلوب و خواسته خود اقدام مي‏كند و از آنچه نمي‏پسندد دوري مي‏گزيند و به هر روي، مجموعه حركت‏ها و رفتارهاي انسان در قالب خواسته‏ها، مطلوب‏ها و نفرت‏هاي او مي‏گنجند؛ اين سؤال اساسي خود مي‏نماياند كه چرا برخي از رفتارهاي انسان خوب و برخي ناپسند مي‏باشند و چرا انسان با دو راه و مسير كاملاً متفاوت، يعني راه حق و اطاعت از خداوند و راه باطل و عصيان خداوند مواجه مي‏باشد؟

پاسخ پرسش فوق اين است كه انسان داراي خواسته‏ها و تمايلات فراواني است كه در نتيجه محدود بودن ميدان انتخاب انسان، در مقام عمل با يكديگر تزاحم پيدا مي‏كنند و وقتي انسان برخي از تمايلات و خواسته‏هاي خود را ترجيح داد و برگزيد و براي تأمين آنها اقدام كرد، از ساير تمايلات خويش محروم مي‏ماند و فرصت و تواني براي تأمين آنها در وي باقي نمي‏ماند. در نتيجه، او بايد با محاسبه دقيق دست به انتخاب درستي بزند كه منجر به سعادت او گردد. اگر او در اثر عواملي به دنبال بهترين‏ها و اموري كه براي هميشه خوشايند انسان و داراي لذت ماندگار هستند نرفت و فريب تمايلات زودگذر و ظاهر فريبنده و لذت ناپايدار رفتاري را خورد كه بدبختي و سقوط او را در پي دارد، به دست خويش فرجام بدي را براي خود رقم زده و از سعادت و خوشبختي ابدي و ماندگار بازمانده است. اين تمايلات زودگذر و گم‏راه‏كننده «باطل» و عملي ساختن آنها «عصيان بر خداوند» به حساب مي‏آيند و از اين‏رو، مشمول نواهي خداوند هستند.

يكي از كارهاي ناپسند نگاه حرام است كه علي‏رغم لذت موقتي آن، عواقب و فرجام خطرناك و جبران‏ناپذيري در پي دارد. كسي كه با تغافل و فريب خويش و براي رسيدن به لذتي آني به نامحرم نگاه مي‏كند، ممكن است همين نگاه‏هاي حرام در پي هم او را به ورطه خطرناك روابط نامشروع و آلوده ساختن دامن وادارد كه فرجام آن اختلافات خانوادگي، نگراني‏ها و ناراحتي‏هاي روحي، بيماري‏هاي آميزشي نظير ايدز و بدتر از همه باز ماندن از بندگي خدا و سعادت ابدي است.

مفهوم نفس و عقل در علم اخلاق

روشن شد كه عوامل و انگيزه‏هاي نفساني كه بخشي از وجود ما هستند، ما را به رفتاري وامي‏دارند كه داراي لذتي موقتي و فرجام آن بدبختي، زيان و محروم گشتن از سعادت است. اين عوامل از آن‏رو كه ما را از كمالات و مطلوب‏هاي برين باز مي‏دارند، در اخلاق به «نفس‏اماره به سوء» نام‏گرفته‏اند و اين تعبير در قرآن‏نيز به كار رفته است:

«وَ مَا أُبَرِّي‏ءُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ...»(يوسف: 53)؛ و من خويشتن را بي‏گناه نمي‏شمارم؛ چراكه نفس به بدي و گناه فرمان مي‏دهد مگر آنكه پروردگارم رحم كند.

از نظر علم اخلاق به آن دسته از عوامل و اميال دروني كه انسان را به تباهي دنيا و آخرت مي‏كشاند نفس گفته مي‏شود و در مقابل آن عقل به كار مي‏رود كه در اصطلاح علم اخلاق تميزدهنده خير و شر و دعوت‏كننده به خير و خوبي‏ها و بازدارنده از شر و بدي‏ها مي‏باشد. پس اين نام‏گذاري مربوط به اخلاق است كه در آن با هدف ارزش‏گذاري رفتار، بدي‏ها و ضد ارزش‏ها به نفس نسبت داده مي‏شود و عقل دعوت‏كننده به ارزش‏ها و خوبي‏ها شناخته مي‏شود. اما در ساير دانش‏ها عقل و نفس داراي معاني ديگري هستند. جنگ بين نفس اماره و عقل به جهت وجود خواسته‏ها و اقتضائات متضادي است كه نفس و عقل دارند. از يك‏سو، عقل به جهت درخواست‏ها و اقتضائات خود دستوراتي صادر مي‏كند و از سوي ديگر، نفس اماره بر اساس اقتضائات و درخواست‏هاي خود انسان را به رفتاري وا مي‏دارد كه متضاد و ناسازگار با رفتاري است كه عقل بدان‏ها فرمان مي‏دهد و از اين گذر، بين عقل و نفس جنگ رخ مي‏دهد و گاهي نفس بر عقل چيره مي‏گردد و در نتيجه انسان اسير شيطان و خواسته‏هاي پليد نفساني مي‏گردد و گاهي عقل بر نفس چيره مي‏گردد و انسان با تكيه بر عقل خويش و بهره گرفتن از توفيقات الهي مسير كمال و تعالي را مي‏پيمايد.

بايد افزود كه انسان داراي يك هويّت است و اطلاقات و استعمالات گوناگون براي نفس، نظير نفس امّاره و نفس لوامه بدين معنا نيست كه ما داراي چند هويت و چند «خود» هستيم كه در حال كمون و بروز هستند و يكي در برابر ديگري قرار مي‏گيرد و آن را عقب مي‏راند و خاموش مي‏كند. ما داراي يك نفس و يك روح هستيم كه داراي تمايلات و گرايش‏هاي گوناگوني است و اين تمايلات و گرايش‏ها در مقام تحقق و ارضاء با يكديگر تزاحم دارند. در نظر بگيريد انساني را كه گرسنه است و نياز به غذا دارد و در عين حال مي‏خواهد كه شخصيت و آبرويش محفوظ بماند و او براي سير كردن شكمش مجبور شود كه دست خود را در برابر ديگران دراز كند و در اين صورت آبرويش مي‏ريزد. در نتيجه بين دو گرايش و دو خواسته تزاحم و كشمكش رخ مي‏دهد و اين كشمكش بدان معنا نيست كه ما دو هويت و دو «من» داريم، بلكه ما داراي يك هويت و يك «من» هستيم كه تمايلات متضاد دارد.

اينكه در قرآن گاهي نفس به عنوان يك موجود نكوهيده مطرح شده و «نفس امّاره» نام گرفته است، بدان معنا نيست كه در انسان موجود مستقلي به نام نفس امّاره است و در مقابل آن نفس لوامه مي‏باشد، بلكه منظور آن است كه در درون ما تمايلات و خواسته‏هايي وجود دارند كه اگر مهار و تعديل نشوند طغيان مي‏كنند و انسان را به تباهي و بي‏بندوباري سوق مي‏دهند. بنابراين، كاركرد مذموم نفس امّاره به سوء در بستر غريزه جنسي اين نيست كه انسان را به ارضاي غريزه جنسي وامي‏دارد، بلكه از آن روست كه نفس اماره حد و مرزها را رعايت نمي‏كند و از حدود شرعي و حلال تجاوز مي‏كند. از سوي ديگر، نفس انسان تمايل به كمال و تعالي نيز دارد و اين كمال از هر راهي به دست نمي‏آيد و اگر انسان از مسير كمال خارج شد، پس از آنكه به زيان و خسارت خود پي برد پشيمان مي‏گردد و خود را سرزنش مي‏كند. به عمل سرزنش و ملامت‏گري‏نفس‏كه‏در پي قصور و كوتاهي‏هاي نفس رخ مي‏دهد، «نفس لوامه» اطلاق مي‏گردد.

اگر گفته‏اند كه عقل و نفس با يكديگر مبارزه مي‏كنند، براي درك بهتر جهت‏دهي صحيح به تمايلات و گرايش‏هاي نفساني و زيان عدم كنترل تمايلات است وگرنه آن دو در عرض هم نيستند؛ چراكه نفس چنان كه داراي يكسري خواهش‏ها و تمايلات است، داراي عقل نيز هست و عقل در حقيقت مرتبه‏اي از نفس است كه به انگيزه كمال‏جويي، با تمايلات و غرايز كور مي‏جنگد.

نكوهش تمايلات شيطاني

براي اينكه انسان در مسير زندگي از آفت‏ها و لغزش‏ها مصون بماند و با سلامت به سرمنزل مقصود برسد، بايد تمايلات نفساني خود را كنترل كند و پا روي نفس خود بگذارد. البته وجود محرك‏هاي داخلي و خارجي كه باعث تشديد تمايلات نفساني و ميل بيشتر انسان به گناه مي‏گردند، مبارزه با تمايلات نفساني را دشوارتر مي‏سازند. اما اگر انسان خواهان كمال و رسيدن به تعالي است، ناگزير از مبارزه با نفس خويش مي‏باشد، نفسي كه اگر كنترل نشود و در حصار حدود و قوانين شرعي و الهي متوقف نماند، فرجام تاريكي را براي انسان رقم خواهد زد. از اين‏رو، رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:

«أعْدي عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتي بَيْنَ جَنْبَيْكَ»؛1 دشمن‏ترين دشمنان تو نفسي است كه بين دو پهلوي تو قرار دارد.

آن عاملي كه مظاهر دنيوي و مادي را در برابر انسان زيبا جلوه مي‏دهد و هوس و ميل انسان را به سوي زخارف پوچ دنيا برمي‏انگيزد و او را در گرداب گناه فرو مي‏برد، نفس امّاره است.

خداوند درباره تأثير نفس در برانگيختن شهوات و ميل به مظاهر مادي كه رهاورد آن غفلت از آخرت است مي‏فرمايد:

«زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» (آل‏عمران: 14)؛ دوستي كام‏ها و خواهش‏ها از زنان و فرزندان و مال‏هاي بر هم انباشته از زر و سيم و اسبان نشاندار و چهارپايان [از شتران و گاوان و گوسفندان] و كشتزار در نظر مردم آراسته شده؛ اينها برخورداري زندگي اين جهان است، و سرانجام نيك نزد خداست.

در اينجا اين سؤال مطرح مي‏شود كه چرا خداوند زمينه انحراف و غفلت از خويش را در ما قرار داد و چرا ما را از تمايلات و عواملي كه ما را به سوي شيطان و سقوط سوق مي‏دهند برخوردار ساخت؟

پاسخ اين است كه مشيّت و خواست خداوند بر آفرينش موجودي مختار و برخوردار از عقل و قدرت انتخاب قرار گرفته است. موجودي كه دو راه خير و شر و حق و باطل فراروي او باشد و او براي رسيدن به تعالي و كمال ناگزير از شناخت آن دو راه و طي كردن مسير عبوديت و بندگي خدا مي‏باشد. موجودي كه پس از مبارزه طاقت‏فرسا با نفس خويش و پيمودن مسير بندگي خدا، به كمال و منزلتي دست مي‏يابد كه فرشتگان خادم او مي‏گردند و مقام خلافت و جانشيني خداوند را نصيب خود مي‏سازد. پس هدف خداوند آن بود كه موجودي برخوردار از تمايلات و گرايش‏هاي متضاد بيافريند. موجودي كه با اراده و اختيار خويش مسير حق و بندگي خداوند را برگزيند و الا خداوند فرشتگان بي‏شماري را آفريده بود كه شأن و وظيفه آنها تنها عبادت و بندگي خداست و از نظر عبادت و پرستش خداوند خلأي وجود نداشت تا با آفرينش انسان جبران گردد. در روايتي رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله درباره فرشتگان بي‏شمار خداوند كه همواره به عبادت و بندگي پروردگار خويش مشغولند، فرمودند:

«لَيْسَ مِنْها مَوْضِعُ قَدمٍ إِلاَّ عَلَيْهِ مَلَكٌ راكِعٌ أوْ ساجِدٌ»؛2 در آسمان‏ها به اندازه جاي پايي نيست مگر آنكه در آن فرشته‏اي مشغول ركوع و يا سجده است.

پس رشد، تعالي و كمال انسان در گرو وجود دو عامل در انسان است كه يكي از آنها انسان را به سوي خداوند سوق مي‏دهد و ديگري به سوي شيطان و وقتي انسان پا روي نفسانيات و شهوت خود نهاد و با اختيار راه خداوند را برگزيد و در مسير بندگي او حركت كرد، به تعالي و كمال مي‏رسد. وجود تمايلات شيطاني از آن نظر كه مبارزه با آنها زمينه حركت در راه خدا و رسيدن به مقام قرب الهي را فراهم مي‏آورد، نعمت به شمار مي‏آيد. اگر عامل شهوت در انسان نمي‏بود و فراروي او راهي جز به سوي خدا نمي‏بود، ارزش و عظمت انسان شناخته نمي‏شد. ارزش و كمال انسان در اين است كه داراي دو جهت و دو مسير باشد و او با انتخاب صحيح خود راه خداوند و تعالي را برگزيند. از اين‏رو، ما بايد خداوند را شاكر باشيم كه در ما تمايلات و عوامل گوناگوني قرار داد و حتي ما بايد خداوند را شكر كنيم كه شيطان را آفريد، چون اگر شيطان و وسوسه‏هاي شيطاني نمي‏بود، اولياء و دوستان خدا به آن مقامات عالي و الهي نمي‏رسيدند؛ چون آنان با مخالفت با شيطان و مبارزه با وسوسه‏هاي شيطاني به تعالي و كمال رسيدند.

عوامل هدايت انسان به كمال و تعالي

به هر روي، خداوند در ما انگيزه‏ها و تمايلاتي قرار داده كه اگر كنترل نشوند ما را به سوي گناه و سقوط سوق مي‏دهند و در مقابل آنها عواملي وجود دارند كه ما را به سوي كمال و سعادت سوق مي‏دهند و اين عوامل فزون‏تر و قوي‏تر از عوامل سوق‏دهنده به گناه هستند. از جمله اين عوامل كه انسان را در جهت رسيدن به كمال ياري مي‏كنند فرشتگان و حاملان عرش الهي هستند كه پيوسته براي مؤمنان از خداوند درخواست بخشش و مغفرت مي‏كنند:

«الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَ عِلْما فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَ قِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ»(غافر: 7)؛ آنان كه عرش را حمل مي‏كنند و آنان كه گرداگرد آنند، پروردگارشان را همراه با سپاس و ستايش به پاكي ياد مي‏كنند و به او ايمان مي‏آورند و براي كساني كه ايمان آورده‏اند آمرزش مي‏خواهند [و مي‏گويند:] پروردگارا، بخشايش و دانش تو بر هر چيز احاطه دارد، پس كساني را كه توبه كردند و راه تو را پيروي كردند بيامرز و ايشان را از عذاب دوزخ نگاه دار.

از جمله عواملي كه انسان را در جهت رسيدن به كمال و تعالي مدد مي‏رساند، پاداش و تأثير مضاعفي است كه خداوند در كارهاي نيك قرار داده كه در نتيجه چنين تأثير شگرفي، انجام كارهاي نيك باعث تسريع و شتاب فوق‏العاده حركت انسان به سمت كمال مي‏گردد. خداوند در مقايسه پاداش كار نيك با كيفر كار بد مي‏فرمايد:

«مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَن جَاء بِالسَّيِّئَةِ فَلاَ يُجْزَي إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ»(انعام: 160)؛ هر كه كار نيكي آورد ده چندانِ آن پاداش دارد و هركه كار بدي آورد جز همانند آن كيفر نبيند و بر آنان ستم نرود.

نقش اساسي ياري خداوند در مبارزه با نفس

روشن شد كه منظور از نفس در جمله آغازين خطبه اميرالمؤمنين عليه‏السلام خواسته‏ها و تمايلاتي است كه ارضا و عدم كنترل آنها انسان را از خدا دور مي‏كند و براي اينكه انسان به سعادت و كمال لايق خويش برسد بايد با نفس خود مبارزه كند و به كنترل تمايلات نفساني خويش پردازد. اما آيا انسان با تكيه بر توانايي‏هاي خود مي‏تواند با نفس خويش مبارزه كند؟ آيا عوامل و قواي دعوت‏كننده به خير مي‏توانند بر آن بخش از عوامل و قوايي كه انسان را به شر دعوت مي‏كنند فايق آيند؟ به تعبير ديگر، آيا بخشي از عوامل و توان‏مندي‏هاي نفس انسان مي‏تواند بخش ديگر عوامل و توان‏مندي‏هاي نفس را مغلوب خويش سازد؟ پاسخ اين است كه شرايط زندگي به گونه‏اي است كه تمايلات و خواسته‏هاي برين به تنهايي نمي‏توانند بر تمايل و گرايش به بدي و شر فايق آيند. علاوه بر آنكه شرايط، جاذبه‏ها و جلوه‏هاي مادي مجال پيروزي بر نيروي شر را از نيروي خير مي‏ستانند، رمز و راز اساسي عدم استقلال انسان در مبارزه با تمايلات فسادآفرين و نيروهاي شر در اين است كه اساسا انسان از خود چيزي ندارد و هرچه دارد از خداست و او تنها با توجه به اين حقيقت و با مدد گرفتن از خداوند مي‏تواند بر نفس خود فايق آيد و مسير سعادت و كمال خويش را هموار سازد.

اگر قواي معنوي انسان داراي چنان تواني مي‏بود كه به آساني بر شيطان مسلط مي‏گشت و انسان همواره توان مبارزه و شكست شيطان و گريز از دام وسوسه‏هاي او را در خود مي‏ديد، گرفتار غرور مي‏شد و همين غرورْ خود سرآغازي بر سقوط او مي‏گشت. چنان‏كه غرور و استكبار و خودخواهي باعث سقوط شيطان و رانده شدن او از درگاه خداوند شد. پس اگر ما خود را در مبارزه با شيطان توانمند، مستقل و بي‏نياز از ياري خداوند ديديم، در سراشيبي سقوط و انحطاط قرار گرفته‏ايم. در درجه اول خداوند بر اساس حكمت خويش انسان را به گونه‏اي آفريده كه براي غلبه بر شيطان و عوامل دعوت‏كننده به شر و بدي متكي به ياري خداوند باشد و بدون توسل و استمداد جستن از او راه به جايي نبرد. ثانيا، خداوند از اين طريق مي‏خواهد به انسان تفهيم كند كه از خود چيزي ندارد و كمال او نيز در باور كردن فقر ذاتي خويش و به قول عرفا فناء در خداوند است. البته رسيدن به مراحل عالي اين مقام دشوار است و ما در آغاز راه بايد بكوشيم كه اولين مرتبه اين مقام و كمال را تحصيل كنيم. يعني در انجام رفتار و اعمال خويش باور داشته باشيم كه از خود چيزي نداريم و بدون كمك و ياري خداوند كاري از ما ساخته نيست.

روي اين اصل در گزاره‏هاي ديني و اخلاقي به ما آموخته‏اند كه براي رسيدن به مقاصد و خواسته‏هايمان از خداوند ياري بخواهيم و از غير او درخواست كمك نكنيم. دست‏كم در شبانه روز پنج وعده نماز مي‏خوانيم و در آن نمازها ده بار آيه «إِيَّاكَ نَعْبُدُ و إِيَّاكَ نَسْتَعِين»را مي‏خوانيم كه در آن پرستش و درخواست ياري تنها به خداوند اختصاص يافته است؛ چون در آن آيهْ «إِيَّاكَ»مفعول و بر فعل خود مقدم شده است و چنان‏كه ادباي عرب گفته‏اند، تقديم آنچه بايد مؤخّر داشته شود، افاده حصر مي‏كند. خواندن مكرّر سوره حمد و آيه فوق اين باور و اعتقاد را در ما پديد مي‏آورد كه از غير خداوند كاري ساخته نيست و ما تنها بايد از خداوند كمك بخواهيم و بدون اجازه و مشيّت او هيچ كاري انجام نمي‏پذيرد. بسياري از آيات و روايات اين حقيقت را به انسان گوشزد مي‏كنند كه چه در امور مادي و چه معنوي كاري از او ساخته نيست و همه كارها به وسيله خداوند انجام مي‏پذيرد: از جمله در برخي از آيات آمده است كه مردن نيز در اختيار انسان نيست و اگر خداوند نخواهد و اجازه ندهد انسان نمي‏ميرد:

«وَ مَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّه كِتَابا مُؤَجَّلاً...»(آل‏عمران: 145)؛ و هيچ كس جز به فرمان خدا نميرد [مرگ] سرنوشتي است معين و مقرّر [شده از سوي خداوند].

در ارتباط با امور معنوي نيز در برخي آيات قرآن آمده است كه بدون اجازه و اذن خداوند انسان نمي‏تواند ايمان بياورد:

«وَ مَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ...» (يونس: 100)؛ و هيچ كس را توان آن نيست كه ايمان بياورد مگر به خواست خدا.

پس ما بايد به اين باور برسيم كه خداوند تدبيركننده عالم است و همه كارها با اجازه او صورت مي‏پذيرد و ما در طريق خودسازي و مبارزه با نفس خويش تنها بايد بر ياري و مدد الهي تكيه كنيم. ما بدون توفيق و عنايت خداوند نمي‏توانيم بر نفسمان غالب گرديم. جلب توفيق الهي نيز متوقف بر استفاده بهينه از نعمت‏هاي خداوند و بخصوص نعمت‏هاي معنوي و ايجاد زمينه براي دريافت امدادهاي معنوي خداوند است.


  • پى نوشت ها
    1ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ب 44، ص 36، ح 1.
    2ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 59، ب 23، ص 202، ح 79.