اخلاق و عرفان اسلامي

اخلاق و عرفان اسلامي

استاد محمّدتقي مصباح

چكيده

در آموزه‏هاي ديني خوف، رجاء، اندوه، ترس، فرح و شادي چه جايگاهي دارند؟ به عبارتي، از ميان اين ويژگي‏ها و احوال نفساني كدام‏يك مطلوب و پسنديده است و كدام‏يك نامطلوب و ناپسند؟ به بياني ديگر، آيا خوف و حزن و اندوه پسنديده هم مي‏تواند باشند؟ و بعكس آيا شادي و خوشحالي ممكن است ناپسند هم باشند؟ چرا و چگونه؟

اين مجموعه از سخنراني‏هاي استاد علّامه مصباح، بر آن است كه از منظر اسلام، شادي، حزن و ترس مطلوبند، اما نه به صورت مطلق؛ مطلوبيت شادي از آن‏روست كه انسان در صدد استفاده از نعمت‏هاي الهي در مسير صحيح برآيد. از سوي ديگر، ترسو و اندوهي در اسلام مطلوب است كه مثبت، سازنده و منشأ اثر باشد.

كليدواژه‏ها: خوف، رجاء، شادي، نعمت‏هاي اخروي، دنيا، نعمت الهي.

لباس اندوه و ترس از خدا بر قامت دوستان پروردگار

«فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَتَجَلْبَبَ الْخَوْفَ»؛1 پس اندوه را شعار خود سازد و لباس خدا ترسي در بپوشد.

ستايش اندوه و ترس از خدا

پس از آنكه امير مؤمنان عليه‏السلام فرمودند خداوند بنده محبوب خود را ياري مي‏كند تا بر نفس خويش چيره گردد، مي‏فرمايند كه اين بنده محبوب خدا، اندوه را «شِعار» و چون لباس زيرين خود قرار مي‏دهد. يعني پيوسته بر مقامات و درجاتي كه نتوانسته بدان‏ها دست يابد و بر فرصت‏هايي كه مي‏توانست استفاده فزون‏تري از آنها ببرد و نبرد، اندوهگين و ناراحت است. همچنين ترس از خداوند را لباس رويين خود برگزيده، يعني همواره بيمناك است كه نكند گناه و ناسپاسي به درگاه خداوند از او سر زند و باعث گردد نامش از طومار بندگان مخلص و محبوب خداوند حذف شود.

«حزن» در مواردي رخ مي‏دهد كه نعمتي از انسان گرفته شود و يا خسارتي بر او وارد گردد و موجب اندوه و ناراحتي او شود. بي‏ترديد اين حالت مربوط به گذشته است. مثل اينكه انسان كار ناشايستي كرده كه آثار بدي در پي داشته است و يا حرف بدي زده كه موجب رسوايي او شده و در نتيجه محزون و اندوهگين گرديده است. پس وقتي حزن و اندوه در انسان پديد مي‏آيد كه فرصت‏هايي را از دست بدهد، يا نعمتي از او ستانده شود و يا مصيبتي بر او وارد آيد. اما «خوف» درباره رويداد و امري است كه در آينده پيش مي‏آيد. مثلاً انسان مي‏ترسد كه مصيبت يا عذابي متوجه او گردد و يا نعمتي از او گرفته شود. در واقع حزن و خوف دو ويژگي نفساني مشابه‏اند، منتها متعلق آن دو متفاوت مي‏باشد: يكي مربوط به گذشته است و ديگري مربوط به آينده.

خوف و حزن به خودي خود و بدون در نظر گرفتن متعلق آن دو، نه مطلوبند و نه مذموم. نه به طور كلي مي‏توان گفت خوبند و نه مي‏توان گفت بدند. پس اگر در سخن اميرمؤنان عليه‏السلام آن دو ويژگي مطلوب و از صفات بندگان محبوب خدا معرفي شده‏اند، بدان جهت است كه متعلق آن دو امور معنوي و اخروي هستند و الا خوف و حزن به جهت دنيا نامطلوب است؛ چراكه اصل گرايش و توجه استقلالي به دنيا مطلوب نيست، چه رسد به خوف و ترس درباره آن. حزن درباره امور اخروي و ترس از خداوند و عذاب او مطلوب است، چون موجب مي‏گردد كه انسان بيشتر در مقام عبادت و اطاعت خداوند و پرهيز از گناهان برآيد و در نتيجه به انسان كمك مي‏كند كه بهتر به وظايفش عمل كند و طريق سعادت و نيك‏بختي پيش گيرد.

اندوه و ترس از خدا در آيات و روايات

با توجه به مطلوب بودن خوف از خداوند و نقش سازنده آن، در آيات و روايات فراواني از آن سخن به ميان آمده است. در قرآن واژه خوف و مرادف‏هاي آن زياد به كار رفته است كه به پاره‏اي از آنها اشاره مي‏كنيم:

«و هر آينه شما را پس از [هلاكت ]آنان [ظالمين] در آن سرزمين جاي خواهيم داد. اين [نعمت] براي كسي است كه از ايستادن در برابر من [براي حساب‏رسي] بترسد و از بيم كردنم بهراسد.»2

«[و فرشتگان] مي‏ترسند از پروردگارشان كه فوق آنهاست و آنچه را بدان مأمورند انجام مي‏دهند.»3

«مرداني كه تجارت و خريد و فروش آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمي‏دارد و از روزي مي‏ترسند كه دل‏ها و ديدگان در آن روز دگرگون [سرگشته و پريشان ]شود.»4

«اما هر كس كه از ايستادن در پيشگاه پروردگار خود بيم داشت و نفس [خود] را از هوس باز داشت. جايگاه او همان بهشت است.»5

در برخي از آيات قرآن پند گرفتن و استفاده از آيات قرآن به كساني اختصاص يافته كه كانون دلشان با خشيت و خوف الهي شعله‏ور گشته است؛ در اين‏باره خداوند مي‏فرمايد: «جز اين نيست كه تو كساني را بيم مي‏دهي [بيم دادن تو تنها در كساني اثر مي‏كند ]كه در نهان از پروردگارشان مي‏ترسند و نماز را برپا داشته‏اند.»6

همچنين در برخي آيات، خوف از خداوند از نشانه‏هاي عالمان رباني و خداباوران شمرده شده است: «إِنَّمَا يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء» (فاطر: 28)؛ از بندگان خدا تنها دانشوران [عالمان رباني ]از او مي‏ترسند.

به برخي از شمار رواياتي كه در ستايش خوف و حزن و اهميت آن دو وارد شده است اشاره مي‏كنيم:

1. امام صادق عليه‏السلام به اسحاق بن عمار فرمودند: «اي اسحاق، آن‏سان از خدا بترس كه گويا تو را مي‏بيند و اگر تو او را نبيني، او تو را مي‏بيند و اگر معتقد گردي كه او تو را نمي‏بيند كافر شده‏اي، و اگر بداني او تو را مي‏بيند و سپس به نافرماني او اقدام كني، او را پست‏ترين نظركنندگان به خويش دانسته‏اي.»7

2. امام صادق عليه‏السلامدرباره نقش ترس از خداوند و اهميت آن فرمودند: «هر كس از خدا ترسيد، خدا همه چيز را از او بترساند و هر كس از خدا نترسيد، خدا او را از همه چيز بترساند.»8

3. امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايند كه در كتاب حضرت علي عليه‏السلامخواندم: «همانا مؤمن شب و صبح خود را با اندوه به سر مي‏رساند.»9

4. همچنين آن حضرت فرمودند كه خداوند به حضرت عيسي عليه‏السلام وحي فرمود: «اي عيسي، از چشمانت اشك و از قلبت خشوع و خضوع نثار من كن و چشمانت را با سرمه اندوه بياراي.»10

فلسفه ستايش اندوه و ترس در آموزه‏هاي ديني

از نگاه روان‏شناسان، ترس نوعي بيماري تلقّي شده است. پزشكان نيز معتقدند حتي ريشه بسياري از بيماري‏هاي جسماني ترس است. امروزه ترس به عنوان يك معضل خطرناك و فراگير تلقّي شده است.11 بر اين اساس، در مباحث روان‏شناختي و تربيتي و در فرهنگ عمومي جوامع بشري تلاش گسترده‏اي براي ايجاد نشاط و شادابي به عمل مي‏آيد. از طريق برپايي مراسم و برنامه‏هاي مفرح و شادي‏بخش، با نگراني، اضطراب و ترس كه حالاتي بازدارنده به حساب مي‏آيند مبارزه مي‏شود. اكنون اين سؤال اساسي مطرح است كه چرا اسلام به ستايش حالاتي ناخوشايند چون اندوه و ترس پرداخته و پيروان خود را به داشتن چنين حالاتي ترغيب كرده است، تا آنجا كه حتي از شادماني و شادكامي نكوهش نيز كرده و مي‏فرمايد:«إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ» (قصص: 76)؛ خدا شادي‏كنندگان را دوست نمي‏دارد.

شايد سفارش‏هاي مكرّر اسلام بر داشتن حالت حزن و خوف در كساني كه با معارف اسلامي آشنا نيستند و در فضاي فرهنگي اسلام قرار ندارند، اين شبهه را پديد آورد كه اسلام خواهان آدم‏هايي ترسو، افسرده، بي‏نشاط، منزوي و سر در گريبان برده است. آنان با اعتقاد به اينكه اندوه، نگراني و ترسْ بيماري‏هاي رواني و غيرطبيعي و ناهماهنگ با فطرت انسان هستند و زيانشان نيز در دانش روان‏شناسي ثابت شده است، به علاوه فرهنگ عمومي نيز آنها را برنمي‏تابد، مي‏پرسند: چرا اسلام كه خود را دين فطرت معرفي مي‏كند، از اين حالات منفي و ناخوشايند ستايش مي‏كند؟ چرا برخي از آموزه‏هاي اسلامي خنده را كه انعكاس و بازتاب شادي و نشاط است نكوهش مي‏كند و در مقابل گريستن و تضرع را كه انعكاس و بازتاب ترس و اضطراب است مي‏ستايد؟ وقتي غير مسلمانان و از جمله اروپاييان از نزديك و يا از طريق رسانه‏هاي تصويري مراسم و رفتار مذهبي مسلمانان و بخصوص شيعيان را مي‏بينند و عزاداري‏ها، سينه‏زني‏ها و گريه كردن ما را مشاهده مي‏كنند، مي‏گويند كه اين مردم به بيماري مازوخيسم (خود آزاري) مبتلا هستند و به خودزني، خودآزاري و اذيت كردن ديگران عادت كرده‏اند!

پيش از ردّ اين شبهه بايد گفت: در ارتباط با حالت خوف، حزن، غم و غصه و در مقابل آنها، نشاط، شادابي و نفي ترس و حزن دو گرايش كاملاً متضاد وجود دارد: گرايش اول انديشه صوفيانه است كه بر انزوا، جمع‏گريزي، داشتن غصه، غم، ترس و حزن پيوسته تأكيد دارد و نشاط، شادابي و شادكامي را برنمي‏تابد. گرايش دوم، مربوط به كساني است كه به طور مطلقْ ترس، اندوه، غم و غصه را بيماري و حالاتي غيرطبيعي و ناسازگار با بافت روحي و جسمي انسان تلقّي مي‏كنند و توصيه مي‏كنند كه با اين حالات مبارزه شود. چنان‏كه در مباحث روان‏شناسي گفته مي‏شود كه حالت ترس و غم در زندگي انسان واقعيت و وجود دارند، اما بايد اين حالات، زمينه‏ها و عوامل پيدايش آنها را از بين برد و در مقابل، بر ايجاد نشاط، شادابي و خوشحالي و زمينه‏ها و عوامل آنها تلاش كرد و كوشيد كه زندگي همواره با شادي، سرزندگي و سرور همراه باشد.

پاسخ شبهه فوق اين است كه اسلام به عنوان ديني كامل و جامع همه ابعاد وجودي و جوانب حيات ما را مدّنظر قرار داده است و مبتني بر آموزه‏هاي آن، ما معتقديم كه هيچ يك از قواي جسمي، ذهني، رواني، معرفتي و تمايلات و حالات انسان لغو و بيهوده و يا زيان‏بار نيستند. اين امور فطري و غريزي، در صورتي كه به جا از آنها استفاده شود، وسيله‏اي براي تكامل انسان هستند. مثلاً غريزه و شهوت جنسي براي انسان لازم است و زمينه تداوم نسل را فراهم مي‏آورد. يا غضب گرچه آثار بد اخلاقي و رواني و خسارت‏ها و زيان‏هايي را متوجه فرد و جامعه مي‏كند، اما بيهوده نيست و اعمال آن در مواردي لازم است. پس همه قوا و حالات براي انسان لازم‏اند و اگر در جاي خود به كار گرفته شوند، سودمند و مفيد مي‏باشند و زيان و آفت ناشي از آن است كه قوا، حالات و تمايلات در جاي خود مصرف نشده‏اند.

حالاتي چون شادي، غم، ترس و حتي اضطراب، هم مي‏توانند براي زندگي دنيوي انسان مفيد باشند، و هم مي‏توانند در مسير كمال و سعادت اخروي مؤثر واقع شوند. مهم اين است كه انسان بداند كجا بايد شاد گردد و كجا غمگين و از چه چيزي شاد شود و از چه چيزي غمگين. البته شادي مطلق و روحيه بي‏تفاوتي و نداشتن هيچ‏گونه غم و اندوهي مطلوب نيست.

بنابراين، بر اساس يك اصل اساسي در اسلام، خداوند متعال مبتني برحكمت خود قوا، حالات، تمايلات و غرايزي را در انسان قرار داده است و نه فقط اِعمال و ارضاي به هنگام آنها مفيد است، بلكه در مواردي واجب نيز مي‏باشد. پس هيچ‏يك از آنها را نمي‏توان لغو و بي‏فايده و يا مضر دانست؛ چون انجام كار لغو و گزاف با حكمت خداوند ناسازگار است. مهم آن است كه انسان بداند خداوند آن قوا، تمايلات و غرايز را براي چه منظوري قرار داده و ما در چه مواردي بايد از آنها استفاده كنيم. پس نه لغو و زيان‏بار دانستن حالاتي چون اندوه و ترس از سوي برخي مكاتب روان‏شناسي و ديگران صحيح است و نه توصيه و تأكيد بر مبارزه مطلق با غريزه جنسي و پليد دانستن آن از سوي برخي از گرايش‏ها و نحله‏هاي مسيحي و برخي از فرقه‏هاي انحرافي مسلمان.

برخي از فوايد ترس از خدا

با توجه به آن اصل كلي حاكم بر آموزه‏هاي اسلامي و علي‏رغم نگرش مكاتب مادي روان‏شناسي، در روايات و آيات آثار و فوايدي براي خوف از خدا برشمرده شده كه دو نمونه از آنها را برمي‏شماريم:

1. امنيت و آرامش در بهشت

يكي از آثار و ثمرات ترس از خدا و بيم از طغيان و سركشي در برابر خداوند متعال، بهرمندي از بهشت خداوند، همراه با امنيت و آرامش در آن است. چون كسي كه در دنيا حريم احكام و مقررات خداوند را پاس داشت و با توجه به عواقب مخالفت با احكام الهي، راه اطاعت و پيروي از معبود را پيش گرفت، فرجام او سعادت ابدي و بهره‏مندي از بهشت و احساس آرامش و آسايش در آن است. از اين‏رو، خداوند مي‏فرمايد: «هركس از حضور در پيشگاه خداوند ترسيد و خداپرست شد و از هواي نفس دوري جست، همانا بهشت منزلگاه اوست.»12

همچنين رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در زمره وصاياي خود به ابوذر فرمودند: «خداوند مي‏فرمايد: من براي بنده‏ام دو ترس و نيز دو امنيت را فراهم نمي‏آورم. اگر او در اين جهان از من ايمن بود، در جهان ديگر او را خواهم ترساند. اگر در اين جهان از من ترسان بود، روز قيامت او را ايمن خواهم ساخت.»13

2. بخشش گناهان

انسان در مواجهه با گناه دو حالت مي‏تواند داشته باشد:

الف.) به هنگام گناه، ترسي از عاقبت آن نداشته، با امنيت و آرامش روحي درصدد بهره‏مندي از لذت‏هاي آن گناه باشد. چنين حالتي موجب پافشاري و اصرار بر گناه و در نتيجه منجر به سقوط انسان و كيفر الهي مي‏گردد.

ب) به هنگام گناه انسان از خداوند ترسان و از عاقبت و سرانجام خويش بيمناك باشد. از آن بترسد كه قبل از مرگ موفق به توبه نگردد. اين ترس و بيم، در هنگام ارتكاب گناه، موجب كاسته شدن از لذت گناه و در نهايت موجب توبه و بخشش گناهان مي‏گردد. باز در اين‏باره رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به ابوذر مي‏فرمايند: «در قيامت گناهان بنده مؤمن بر او عرضه مي‏شود و او مي‏گويد كه من (در دنيا) از فرجام كار بيمناك بودم، در نتيجه گناهانش بخشيده مي‏شود.»14

نشاط و شادي مطلوب در اسلام

همچنان‏كه در قرآن و روايات حزن و خوف سازنده ستايش شده، از شادي و سرور نيز ستايش شده است و اگر شادي، سرور و نشاط مطلوب اسلام نمي‏بود، از آنها ستايش نمي‏شد. در روايات، بخصوص درباره شاد كردن ديگران، سفارش شده است. البته، چنان‏كه خوف و حزن به نحو مطلق مطلوب نيست و مطلوب بودن آنها در صورتي است كه سازنده و در جهت تعالي و كمال انسان باشند و موجب اخلال در زندگي و روان انسان نگردند، شادي و نشاط نيز در صورتي مطلوب است كه موجب غفلت و سرمستي انسان نگردد و او را از انجام وظايف اجتماعي و الهي خويش باز ندارد.

رسول اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: «هر كس مؤمني را شاد و خوشحال سازد مرا خوشحال ساخته و هر كس مرا خوشحال سازد خدا را خوشحال گردانده است.»15

در روايتي ديگر، امام محمّدباقر عليه‏السلام مي‏فرمايند: «لبخند شخص به روي برادر مؤمنش حسنه است و برطرف كردن اندوهي از او نيز حسنه است و خداوند به چيزي كه محبوب‏تر باشد، نزد او از مسرور ساختن مؤمن، پرستش نشده است.»16

همچنين در روايتي درباره مطلوب بودن نشاط و ضرورت برخورداري از نشاط بخصوص به هنگام عبادت و بندگي خداوند، آمده است كه اميرمؤمنان عليه‏السلام در شب‏هاي سرد جهت به دست آوردن نشاط، براي خواندن نماز شب، بدن خود را شست‏وشو مي‏دادند.17

به هيچ وجه اسلام با شادي و نشاط مخالفتي ندارد و نياز به شادي و نشاط نيازي غريزي است. بدون نشاط نه امور دنيوي انسان به انجام مي‏رسند و نه امور اخروي. انسان سست و تنبل و بي‏نشاط نه انگيزه و حال فعاليت‏هاي دنيوي، نظير كار و تلاش، درس خواندن، معاشرت با خانواده و دوستان را دارد و نه حال عبادت خداوند و فعاليت براي تأمين آخرت خويش. آنچه اسلام با آن مخالف است بدمستي‏ها، لذت‏جويي‏ها و شادي‏هاي صرفا دنيوي است كه كاملاً آخرت و لذت‏هاي معنوي را از ياد انسان مي‏برند.

شادي نامطلوب، شادي افراطي و بدمستي است كه انسان را از خويشتن و موقعيتي كه در آن قرار دارد و از آخرت غافل مي‏سازد. اين نوع شادي ارزش وجودي انسان را پايمال مي‏سازد و او را در حد يك حيوان هوسران و سرمست از لذت‏هاي پوچ حيواني تنزل مي‏دهد و موجب مي‏گردد رفتار و حركات سبك غيراخلاقي از او صادر شود. غالبا كساني كه در مجالس لهو و لعب و پارتي‏ها به عياشي و خوش‏گذراني و در اوج شادي و بدمستي به رقص مي‏پردازند، توجهي به اطراف و حتي حالات خود ندارند و گاهي كاملاً كنترل حركات و رفتار خويش را از دست مي‏دهند. بي‏شك چنين شادي‏هايي مذموم و نكوهيده هستند و الا شادي معقول و شادي‏اي كه از درك نعمت‏هاي خدا و استفاده از آنها حاصل مي‏آيد و يا شادي‏اي كه از كسب رضايت خداوند به وجود مي‏آيد، مطلوب و سازنده است.

ضرورت توجه به آخرت و نعمت‏هاي آن

مشكل اين است كه ما شادي‏ها و لذت‏ها را منحصر در شادي‏ها و لذت‏هاي مادي و دنيوي كرده‏ايم و وقتي از شادي و لذت سخن به ميان مي‏آيد، فورا ذهن‏مان متوجه شادماني دنيوي و لذت‏هايي مي‏شود كه از خوردن، آشاميدن و ساير بهره‏مندي‏هاي دنيوي به دست مي‏آيند. يا وقتي از غم و اندوه سخن به ميان مي‏آيد، ذهن‏مان متوجه غم و اندوه ناشي از زيان دنيوي و از دست دادن نعمت مادي مي‏شود و متوجه نيستيم كه انسان در قبال كوتاهي در بندگي خداوند و از دست دادن نعمت‏هاي اخروي نيز بايد غصه‏دار و غمناك گردد.

اين رفتار و نگرش با اساس مكتب انبياء و اصول تربيتي صحيح انساني ناسازگار است كه در آن نسبت دنيا با آخرت نسبت محدود با نامحدود و متناهي با نامتناهي است. از نظر كميت دنيا با آخرت قابل مقايسه نيست، چون عمر و زندگي دنيوي محدود و زندگي آخرت نامحدود و نامتناهي است، از نظر كيفيت نيز نمي‏توان دنيا را با آخرت مقايسه كرد. چون هم لذت‏هاي محدود دنيا در برابر لذت‏هاي نامحدود اخروي چيزي به حساب نمي‏آيند و هم ناراحتي‏ها و عذاب‏هاي محدود دنيا قابل مقايسه با عذاب‏هاي نامحدود اخروي نيستند. پس پسنديده نيست كه انسان دل‏بسته لذت‏هاي محدود دنيوي، حيواني و طبيعي گردد و اين دل‏بستگي او را از لذت‏هاي اخروي باز دارد. اسلام براي اينكه انسان اهميت و جايگاه رفيع آخرت و نعمت‏هاي ابدي و بي‏نهايت آن را از ياد نبرد و دل‏بسته دنيا، نعمت‏ها و لذت‏هاي زودگذر آن نشود، دنيا و نعمت‏هاي آن را حقير و كوچك معرفي كرده است. از اين‏رو، خداوند در قرآن مي‏فرمايد: «لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَي مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» (حديد: 23)؛ تا بر آنچه از دست شما رفت اندوه مخوريد و بدانچه به شما داد شادمان نشويد و خدا هيچ گردنكش خودستا را دوست ندارد.

قرآن به ما مي‏آموزد كه نعمت‏هاي مادي امانت‏هاي خداوند هستند و انسان در كنار بهره‏مندي و لذت بردن از آنها بايد بكوشد كه دل‏بسته آنها نگردد، چون آنها ارزش دل بستن ندارند. داشتن خانه، ثروت و همسر خوب مطلوب است، اما بايد در نظر داشت كه همه اينها وسيله آزمايش هستند و انسان نبايد چنان سرسپرده و دل‏بسته آنها شود كه وقتي از دست مي‏روند، چنان افسرده و ناراحت شود كه گويا دنيا به پايان رسيده است و يا وقتي به اين نعمت‏ها و لذت‏ها دست مي‏يابد، از خوشحالي در پوست خود نگنجد و از لذت‏هاي برتر اخروي غافل بماند. پس سخن در اين نيست كه نعمت‏ها و لذت‏هاي دنيا بد مي‏باشند، بلكه نعمت‏ها، چه دنيوي و چه اخروي، از آن جهت كه مواهب الهي هستند مطلوب و ارزشمند مي‏باشند. خداوند براي تشويق انسان و ترغيب او به اطاعت خويش كه فرجام آن بهرمند شدن از بهشت است، به توصيف نعمت‏هاي بهشتي نظير باغ‏هاي بهشتي، خوردني‏ها، آشاميدني‏ها، حوريان و همسران بهشتي كه لذت آنها بي‏نهايت است مي‏پردازد. قرآن درباره بخشي از نعمت‏هاي بهشتي كه بهشتيان از آنها بهره‏مند مي‏گردند مي‏فرمايد: «كاسه‏هايي از زر [پر از طعام] و كوزه‏هايي [از شراب] بر آنان بگردانند، و در آن [بهشت] است هرچه دل‏ها خواهش و آرزو كند و چشم‏ها از ديدن آن لذت برد و شما در آنجا جاويدانيد. و اين است بهشتي كه به پاداش آنچه مي‏كرديد به ميراث مي‏بريد. براي شما در آنجا ميوه‏هاي بسيار هست كه از آنها مي‏خوريد.»18

همچنين خداوند در آيه ديگري در توصيف نعمت‏هاي بهشتي مي‏فرمايد: «وصف آن بهشتي كه تقوا پيشگان را وعده داده‏اند اين است كه در آن جوي‏هايي است از آبي دگرگون نشدني [نگندد و بوي و مزه آن برنگردد] و جوي‏هايي از شيري كه مزه‏اش برنگردد و جوي‏هايي از باده‏اي كه لذت‏بخش آشامندگان است و جوي‏هايي از عسل ناب.»19

نكوهش دل‏بستگي به دنيا و لذت‏هاي آن

پس لذت، به خودي خود، مطلوب و متناسب با فطرت انسان است و اگر در مواردي لذتي نكوهيده و مورد مذمت قرار گرفته، منظور لذت محدود و حرامي است كه مانع رسيدن به لذت‏هاي ابدي آخرت مي‏شود. نظير لذتي كه موقتا از استعمال مواد مخدّر به انسان دست مي‏دهد، اما ناراحتي‏ها، رنج‏ها و محروم ماندن از لذت‏هاي طولاني زندگي را در پي دارد. آنچه مذموم و نكوهيده است ترجيح دادن لذت‏هاي محدود دنيا بر لذت‏هاي نامحدود اخروي است. آنچه از آن مذمت شده محاسبات نابه‏جايي است كه انسان در زندگي دارد و به دنبال آنها تعلق و دل‏بستگي به لذت‏هاي محدود پيدا مي‏كند و خود را از لذت‏هاي بي‏نهايت محروم مي‏سازد. به راستي كسي كه حاضر مي‏شود براي چند لحظه لذت‏جويي و ارضاي شهوت خودْ زندگي خويش را تباه سازد و يا كسي كه براي رسيدن به لذت موقتي نگاه حرام و يا شنيدن موسيقي حرام، آتش جهنم و عذاب‏هاي طولاني جهنم را براي خود فراهم كند ديوانه نيست؟

در نكوهش كساني كه دل‏بسته دنيا شده‏اند و با دل‏بستگي به دنيا و سرمست شدن از لذت‏هاي آن، از لذت‏هاي نامحدود آخرت صرف‏نظر كرده‏اند خداوند مي‏فرمايد: «ليكن [شما ]زندگي دنيا را برمي‏گزينيد، با آنكه [جهان ]آخرت نيكوتر و پايدارتر است.»20

انبيا كوشيدند تا انسان‏ها را به شأن و منزلت والاي خود آگاه سازند و اين باور را در آنها پديد آورند كه لذت‏هاي انسان منحصر در لذت‏هاي محدود دنيوي و حيواني نيست و انسان مي‏تواند از لذت‏هاي نامحدود و نامتناهي معنوي و اخروي نيز برخوردار شود. پس در شأن او نيست كه دل‏بسته لذت‏هاي كودكانه و لذت‏هاي حيواني شود و اين دل‏بستگي مانع دست‏يابي به لذت‏هاي نامحدود گردد. انسان در برخورداري از لذت‏هاي حيواني ـ نظير خوردن، آشاميدن و لذت شهوت جنسي ـ با حيوانات مشترك است و حتي برخي از اين لذت‏ها در حيوانات شديدتر است. پس اگر همت و تلاش انسان تنها مصروف رسيدن به اين لذت‏ها گرديد، او در حد يك حيوان تنزل كرده و از منزلت و شأن انساني خويش بي‏بهره مانده‏است؛ پس سزاوارمذمت و نكوهش مي‏باشد.

روشن شد آيات و رواياتي كه در مطلوب بودن خوف و حزن وارد شده‏اند، هيچ ناسازگاري با فطرت انسان ندارند؛ چون حالت حزن و خوف فطري است منتها انسان بايد به جا از اين حالات استفاده كند كه در اين صورت مطلوب و داراي آثار ارزشمند و سازنده‏اي خواهند بود. مثلاً خوف و خشيت از عظمت الهي باعث مي‏گردد كه انسان به وظايف خود عمل كند، با ديگران مهربان باشد و به خلق خدا خدمت كند و بيشتر در برابر خداوند خضوع كند و براي تقرب به او اعمال صالح انجام دهد. در مقابل، شادي و سرمستي وقتي باعث غفلت انسان از وظايف دنيوي و اخروي مي‏شود، نكوهيده و مخالف فطرت انساني است.

خاستگاه حالات نفساني و ضرورت اعتدال در بروز آنها

در ارتباط با حالاتي چون خوف، حزن و شادي به سه نكته بايد توجه داشت: اول آنكه، خاستگاه و سبب پيدايش آنها چيست و دوم آنكه، متعلق آنها چيست و سوم آنكه، در اظهار و ابرازِ آن حالات، انسان حد اعتدال را رعايت كند و افراط و تفريط نداشته باشد. گاهي مشاهده مي‏شود كه افرادي به سبب ناراحتي مختصر دنيايي، طاقت و تحمل خويش را از دست مي‏دهند. برخي وقتي پولشان گم مي‏شود تا مدت‏ها تمركز فكر ندارند و حواسشان جمع نيست و به فكر پول گم شده خود هستند و از ساير امور خويش باز مي‏مانند. يا وقتي در معامله‏اي ضرر مي‏كنند، تا مدت‏ها ناراحتند و ذهنشان پريشان مي‏گردد. طبيعي است كه افراط در حالاتي چون حزن، انسان را هم از امور مادي باز مي‏دارد و هم از امور معنوي، كسي كه ذهنش به ناراحتي و امر ناگواري مشغول گشته، ديگر به درس خواندن و عبادت توجه ندارد. چنين شخصي وقتي به نماز هم مي‏ايستد، توجه‏اش معطوف به مشكلات وناراحتي‏هايي است كه برايش پيش آمده و از نماز و عبادت خداوند غافل مي‏ماند.

انسان بايد بر رفتار و حالات رواني خود مسلط باشد و توجه داشته باشد كه نعمت‏هاي دنيا وسيله‏اي براي آزمايش انسان هستند و در برابر از دست دادن بخشي از آنها نبايد چنان محزون و ناراحت شود كه از نعمت‏هاي بالاتر و ارزشمندتر، يعني نعمت‏هاي اخروي محروم بماند. پس وقتي به جهت پيشامد مصيبت و گرفتاري ناراحت و محزون مي‏گردد، به مقايسه آنچه از دست داده با آنچه بر اثر اين ناراحتي از دست مي‏دهد بپردازد. آن‏گاه وقتي ديد آنچه بر اثر ناراحتي و اندوه از دست مي‏دهد ـ نظير نشاط براي عبادت، تمركز در مطالعه و فكر، آرامش در زندگي و در خانواده ـ با ارزش‏تر از چيزي است كه از دست داده، خود را از غصه و اندوه برهاند. چراكه اندوهي كه انسان را از نشاط در زندگي و عبادت و نعمت‏هاي برتر باز مي‏دارد نكوهيده و مذموم است.

كسي كه عمر با ارزش خود و بخصوص دوران جواني را تلف كرده و از عمري كه از هر سرمايه و ثروتي افزون است بهره نبرده، بخصوص از عمر خود در جنبه‏هاي معنوي و اخروي استفاده نكرده است، طبيعي است كه محزون مي‏گردد. اما نبايد اين غم و اندوه حوصله كار و تلاش را از او بگيرد و زندگي او را مختل سازد و حتي باعث بيماري او گردد. ترس و اندوهي سازنده است كه باعث جبران خسارت‏ها و توجه بيشتر انسان به خداوند و استمداد طلبيدن از او گردد، از اين‏رو، مردان خود ساخته و مؤمنان راستين هيچ‏گاه در كشاكش زندگي، خود را نمي‏بازند و در همه حال، حتي در حال حزن و خوف به ياد خداوند هستند.

«مرداني كه تجارت و داد و ستدي آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات مشغول نكند، و از روزي مي‏ترسند كه دل‏ها و ديدگان در آن روز دگرگون [سرگشته و پريشان ]شود.»21

چنين ترسي كه موجب مي‏شود انسان دائما به ياد خدا باشد و با اميد به رحمت و بخشايش او به انجام اعمال خير و جبران كوتاهي بپردازد، بسيار ارزشمند است. اما اگر اندوه و ترس نقش منفي در زندگي داشته باشد و موجب افسردگي، بي‏حوصلگي، گوشه‏گيري، بي‏تحركي و باعث فرسايش جسم و روان گردد، منفي و نامطلوب است. آن حزن و ترسي سازنده است كه انسان را به تحرك و جبران كوتاهي‏ها و دفع عواملي وادارد كه باعث حزن و ترس شده‏اند. كسي كه فرصت ارزشمند جواني را بيهوده از دست داده، بايد ناراحت باشد، اما بايد اين ناراحتي و حزن او را به توبه و جبران گذشته و استفاده از فرصت‏هاي باقي مانده وا دارد. اين حزن و اندوه بايد منشأ اثر مثبت وباعث ترقي و كمال روحي و معنوي او گردد.

حاصل سخن

بنابراين، از نظرگاه اسلام شادي، حزن و ترس مطلوبند، اما نه به صورت مطلق، بلكه شادي و سرور براي نعمتي كه به وسيله آن انسان راه‏هاي تكامل را بپيمايد. شادي براي موقعيت اجتماعي، سلامتي و محبوبيتي كه انسان در خانواده و بين دوستان و در جامعه دارد و آثار سازنده و ارزشمند بر آنها مترتب مي‏گردد، خوب و مطلوب است و مطلوب بودن اين شادي از آن روست كه انسان درصدد استفاده از نعمت‏هاي الهي در مسير صحيح بر مي‏آيد و ضمنا از ياد و توجه به خداوند نيز غافل نمي‏گردد. در مقام استفاده از نعمت‏هاي الاهي و ابراز شادماني، انسان بايد لذت‏هاي دنيوي را با لذت‏هاي بي‏نهايت آخرت بسنجد و شادي بابت نعمت‏هاي مادي را با شادي حاصل از نعمت‏هاي اخروي مقايسه كند، آن‏گاه به گونه‏اي عمل كند كه لذت‏هاي دنيوي مانع از دست‏يابي به لذت‏هاي اخروي نگردند. اين در صورتي است كه لذت‏ها و نعمت‏هاي دنيوي در راه حرام صرف نگردند.

از سوي ديگر، ترس و اندوهي مطلوب است كه اولاً مثبت، سازنده و منشأ اثر باشد و انسان را به توبه و جبران كوتاهي‏هاي گذشته و يافتن همّت بيشتر بر انجام وظايف پيش رو وا دارد. ثانيا ترس و اندوه منحصر به بي‏بهره ماندن از دنيا و نعمت‏هاي دنيا نيست و انسان بيشتر بايد در برابر محروم گشتن از نعمت‏هاي ابدي آخرت و گرفتار شدن به عذاب الهي ترسناك و اندوهگين باشد. ترس و اندوه او بيشتر بايد از ناحيه آثار بد و نامطلوب گناهانش باشد كه در آخرت نمايان مي‏گردند.

بدين ترتيب، آنچه در فرهنگ الحادي غرب ترويج مي‏گردد كه انسان بايد به دنبال شادي مطلق باشد و ترس و اندوه بيماري و براي جسم و روان انسان زيان‏بار است و انسان بايد خود را از هر ترس و اندوهي برهاند، مردود است. براي انسان هم شادي و آرامش مفيد است و هم ترس و اندوه. اساسا، اگر انسان از بيماري و زيان‏هاي دنيوي ترسي نداشته باشد، آيا به رعايت بهداشت غذا و بدن مي‏پردازد؟ آن عاملي كه باعث مي‏گردد كه غذاي فاسد مصرف نكند و از زياده‏روي در مصرف غذا بپرهيزد، ترس از بيماري است. همچنين ترس از زيان‏هاي دنيوي است كه او را وامي‏دارد با اطلاعات و آمادگي لازم و استفاده از فرصت‏ها و امكانات، به اهداف دنيوي خود برسد و از خطرات و زيان‏هاي احتمالي مصون بماند. همچنين حزن و اندوه براي زندگي انسان مفيد و سودمند است، چون وقتي انسان كار زشتي انجام داد، توجه به آن كار زشت اندوه و سپس پشيماني را در پي دارد و اين اندوه و پشيماني موجب مي‏گردد كه انسان ديگر آن كار ناشايست را انجام ندهد و به انجام كار نيك اقدام كند. پس اگر در برابر كارهاي زشت خود اندوهگين نمي‏گشت و اين اندوهْ مثبت نمي‏بود، كماكان به انجام كارهاي ناپسند و نامطلوب مي‏پرداخت و دنياي خود را آشفته و تباه مي‏ساخت.


  • پى نوشت ها
    1ـ نهج‏البلاغه، خ 87.
    2ـ ابراهيم: 14.
    3ـ نحل: 50.
    4ـ نور: 37.
    5ـ نازعات: 40 و 41.
    6ـ فاطر: 18.
    7ـ محمّدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 67، ح 2.
    8ـ همان، ص 68، ح 3.
    9ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 72، ب 97، ص 71، ح 3.
    10ـ همان، ح 2.
    11ـ هلموت يونكر، روان‏شناسى ترس، ترجمه طوبى كيان‏بخت، ص 7.
    12ـ نازعات: 40ـ41.
    13ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 77، ب 4، ص 81، ح 3.
    14ـ همان.
    15ـ محمّدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 2، ص 188، ح 1.
    16ـ همان، ح 2.
    17ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 81، ب 38، ص 23، ح 30.
    18ـ زخرف: 71ـ73.
    19ـ محمّد: 15.
    20ـ اعلى: 16ـ17.
    21ـ نور: 37.