اخلاق و عرفان اسلامي

اخلاق و عرفان اسلامي

«آثار ترس از خدا»

استاد محمّدتقي مصباح

چكيده

وجود حالاتي همچون ترس، غم، غصه، و اندوه كه ملايم طبع و نفس انساني نيستند و نيز شادي و نشاط كه ملايم طبع و نفس انساني است چه آثار و پيامدهايي براي روح و روان انسان دارد؟ آنچه مهم است نحوه و نيز ميزان بهره مندي از اين حالات روحي و رواني است و اينكه چگونه به درستي و به موقع از آنها استفاده كنيم و در بهره مندي از آنها دچار افراط و تفريط نشويم امور غريزي، خوردني ها، آشاميدني ها، غضب، شهوت و... جملگي نعمت هايي هستند كه در نهاد انسان به وديعت نهاده شده اند. استفاده به هنگام و صحيح از آنها، آثار و پيامدهاي بسياري بر روح و روان آدمي دارد. بهره مندي نامناسب، نابهنگام، افراط و يا تفريط گون از هر يك از امور فطري و غريزي آثار زيانباري بر روح و روان انسان وارد مي سازد. بايد با استفاده درست از اين حالات روحي و غريزي و نيز خوف و ترس از خدا و تعلق و دلبستگي نداشتن به لذايذ و تعلقات مادي، زمينه روشنايي دل خود و هدايت به سوي سراي ابدي را فراهم ساخت.

كليدواژه ها: ترس از خدا، غصب، معرفت، حالات رواني، عذاب اخروي، سراي آخرت.

«فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ فَزَهَر مِصْبَاحُ الْهُدَي فِي قَلْبِهِ وَ أَعَدَّ الْقِرَي لِيَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ فَقَرَّبَ عَلَي نَفْسِهِ الْبَعِيدَ وَ هَوَّنَ الشَّدِيدَ»;(1) پس اندوه را شعار خود سازد و لباس خداترسي در پوشد. دلش در پرتو چراغ هدايت روشن شود و سازوبرگ روزي كه بر او در رسد آماده سازد، پس مرگي را كه دور انگارند نزديك بيند و سختي هاي ترك گناه را آسان گيرد.

لزوم استفاده مناسب از غرايز و حالات رواني

خداوند حكيم حالاتي را در وجود انسان قرار داده و مسلماً همه اين حالات مفيد و مؤثرند و اگر فايده و تأثير مثبتي نداشتند، خداوند آنها را در نهاد ما قرار نمي داد. آنچه مهم است اينكه ما بايد موارد مصرف و كاربرد آنها را بدانيم و در استفاده از آنها افراط و تفريط نكنيم. معمولا انسان از حالاتي چون غم، غصه، ترس و اندوه خوشش نمي آيد، ولي اين حالات داراي آثار مفيدي هستند، و اگر به جا از آنها استفاده شود، مي توانند سازنده باشند. مشكل اساسي ما اين است كه از حالات و غرايز خود به درستي استفاده نمي كنيم و در بهره برداري از آنها دچار افراط و تفريط مي شويم. معمولا ما از شهوات و امور غريزي، نظير خوردني ها، آشاميدني ها و شهوت جنسي كه باب طبعمان است خوشمان مي آيد، اما در اينكه آنها را از كجا تأمين كنيم و در چه راهي و در چه حدي از آنها بهره برداري كنيم اشتباه مي كنيم. اما از حالات ناملايم با طبع، نظير غضب خوشمان نمي آيد. با اينكه حالت غضب در نهاد انسان زايد به حساب نمي آيد و خود نعمتي است كه بايد جاي اِعمال آن را شناخت و حدّ استفاده از آن را رعايت كرد. آيا پسنديده است كه دشمن به كسي حمله كند و به او هتاكي و فحاشي كند و او را كتك بزند، اما او خونسرد و بي تفاوت باشد و هيچ عكس العملي از خود نشان ندهد؟ انسان در مقام دفاع و در برابر خطرات بايد از قوّه غضب خود استفاده كند و واكنش نشان دهد، منتها علاوه بر آنكه بايد بداند در كجا از قوّه غضب خود استفاده كند، بايد در حد لازم از خشموغضب خود استفاده كند و افراط نورزد.

از جمله مواردي كه بايد غضبناك و ناراحت شد و واكنش نشان داد، جايي است كه به ناموس انسان جسارت شود و يا شرف انسان پايمال گردد و مهم تر از آنها، جايي است كه به دين انسان لطمه وارد كنند; در اين موارد نبايد بي تفاوت بود. بله در موارد عادي كه كسي از روي جهالت و ناداني به انسان توهين مي كند، به جا و پسنديده است كه انسان تحمل داشته باشد و خشموغضب خودرا كنترل كند.

شادي و سرور كه در برابر امور خوشايند و مطبوع به انسان دست مي دهد، خود نعمتي الهي و منشأ تحوّل، اميد و تحرّك انسان مي گردد. اگر نعمت شادي و نشاط از انسان گرفته شود، دل او پيوسته افسرده مي ماند و ديگر نه انگيزه اي جهت تلاش براي دنيا خواهد داشت و نه آخرت، و كسي هم رغبت نمي كند با او معاشرت داشته باشد. در مقابل شادي، غم و اندوه نيز لازم و نعمت است، چون اگر انسان در برابر سرمايه هايي كه از دست داده، اندوهگين نگردد، درصدد جبران بر نمي آيد. به علاوه، اگر در برابر آنچه به جهت كوتاهي از دست داده غمگين و ناراحت نگردد، براي حفظ و استفاده از نعمت ها و سرمايه هايي كه دارد نمي كوشد و قدر آنها را نمي داند.

نقش شناخت و معرفت در بروز حالات رواني

انسان در حدّ معرفت و شناخت خود و آنچه را منفعت و ضرر تشخيص مي دهد، شاد و يا اندوهگين مي گردد. بر اين اساس، كساني كه معرفتشان به امور دنيايي معطوف است و بدان ها انس يافته اند و از دين بهره چنداني ندارند، منفعت و نعمت را منحصر در منفعت و نعمت دنيا مي دانند و اگر بهره اي از دنيا به آنها برسد، يا اگر آنها را بستايند و مورد احترام قرار دهند، خوشحال مي گردند. در مقابل، اگر سرمايه و پولي از دست بدهند و يا به آنها توهين كنند ناراحت مي گردند. ما بايد بدانيم كه در برابر از دست دادن چه منفعت هايي و تا چه حد بايد اندوهگين شويم. در برابر چه كوتاهي هايي و تا چه حد انسان بايد ناراحت گردد. انبياء و فرستادگان الهي تلاش كردند تا به انسان ها بفهمانند كه از تمايلات و حالات خود در چه زمينه هايي استفاده كنند. مثلا در چه مواردي از غريزه شهوت و در چه مورادي از غريزه غضب استفاده كنند. در چه مواردي شاد گردند و در چه مواردي غمگين. ما كه مسلمانيم و قرآن در اختيارمان هست، بايد بنگريم كه شادي ها، ناراحتي ها و اعمال غرايزمان با منطق قرآن سازگار است؟ به تعبير ديگر، ما بايد از زاويه آموزه هاي قرآني منافع و زيان هاي خود را تعريف كنيم و شادي كردن و يا ناراحت شدن و اعمال غرايزمان با آموزه ها و دستورات قرآن هماهنگ باشد. قرآن به ما مي گويد كه بيش از هر چيز بايد از ضرر اخروي ترسيد كه چه بسا قابل جبران نباشد و همه ضررهاي دنيوي در برابر ضرر اخروي چيزي به حساب نمي آيد. انسان بايد بيشتر در برابر نعمت هاي اخروي كه از دست داده، اندوهگين باشد و ازضررهاي دنيوي كه براوواردشده چندان ناراحت نباشد.

گاهي انسان از اينكه فرصت به دست آوردن منفعت مادي قابل توجهي را از دست داد و يا مي توانست معامله سودآوري را انجام دهد و از فرصت استفاده نكرد، تا مدتي غمگين و ناراحت است و افسوس مي خورد. اما در برابر گناهي كه مرتكب شده است و كيفري كه در انتظارش هست، افسوس نمي خورد! به راستي پشيماني در قبال معصيت خدا، آيا ناشي از باور نداشتن عقاب، انذارهاي الهي، عذاب ها و كيفرهايي نيست كه براي گناهان در قرآن و روايات آمده است؟ كه در اين صورت سخنان خداوند و پيشوايان معصوم(عليهم السلام) مورد تكذيب قرار گرفته است. يا اينكه انسان آن حقايق را باور دارد و منكر آنها نيست، اما غفلت و وسوسه هاي شيطاني موجب مي گردد كه به آنها پايبند نباشد و شانه از زير بار اطاعت از دستورات الهي خالي كند. در اين صورت، انسان بايد به خود آيد و به ملامت و سرزنش نفس سركش خود بپردازد كه چرا به اعتقادات و باورهاي ديني خود پايبند نيست.

ضرورت توجه به عذاب هاي اخروي

ما آياتي را كه درباره گناهان و آثار آنها نازل شده باور داريم و مي دانيم كه خداوند چه عذاب هاي دهشتناك و تكان دهنده اي براي پاره اي گناهان ذكر كرده كه اگر انسان يكي از آنها را براي خود مجسم كند، جا دارد كه از ترس بميرد، اما با اين حال گناه مي كنيم! تصور كنيد كسي را كه در جمعي نشسته است و ناگهان كسي مي آيد و ريش و يا موي سر او را مي گيرد و از جا بلند مي كند و با درشتي و نهايت عصبانيت به سرزنش او مي پردازد كه تو چرا فلان كار را انجام دادي! يا فيلمي را كه از كارهاي زشت او تهيه شده نشان ديگران مي دهد و او را رسوا مي سازد. گاه در چنين وضعيتي آرزوي مرگ مي كند و از اينكه آبرويش جلوي ديگران ريخته، ديگر نمي تواند سر خود را بلند كند. چنين صحنه هايي، در قيامت، براي گناه كاران و در برابر ميلياردها انسان مكرّر رخ مي دهد و مرتب مأموران عذاب، به دستور خداوند، گنه كاران را در غل و زنجير مي كنند و با نهايت تحقير آنان را به جهنم مي افكند و عذاب مي كند و آنان علاوه بر شكنجه هاي جهنم، در برابر بهشتيان و جهنميان رسوا مي گردند كه عذابش سخت تر از هر عذاب ديگري است:

(خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِي سِلْسِلَة ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فَاسْلُكُوهُ);(2) بگيريد او را و در غُل كنيد. آن گاه ميان آتش اندازيد. پس در زنجيري كه درازي آن هفتاد گز است وي را در بند كشيد.

برخي از بزرگان مي گفتند كه از سن تكليف تا پايان عمرشان از روي عمد و علم هيچ گناهي مرتكب نشده اند، اما اغلب افراد مرتكب گناه مي شوند. اگر كسي گناه مي كند و آيات راجع به بهشت و جهنم و كيفر گنه كاران را انكار مي كند، كافر است و تكليفش نيز مشخص مي باشد. اما پرسش اين است كسي كه قرآن، قيامت و كيفر گنه كاران را باور دارد چرا گناه مي كند و زمينه عذاب خود را فراهم مي سازد؟ پاسخ اين است كه دلبستگي به دنيا و توجه تام به لذت گناه و غلبه شهوت، به هنگام گناه چون پرده اي در برابر گنه كار قرار مي گيرد و موجب مي شود كه او زشتي و پليدي گناه را احساس نكند و از كيفر و زياني كه گناه براي او در پي دارد غافل بماند. پس او در حال گناه فقط به فكر لذت گناه است و به عواقب آن نمي انديشد. كسي كه در هشياري و توجه به سر مي برد و شهوت و يا غضب بر او غلبه نكرده است، وقتي انديشه گناه به ذهنش راه مي يابد، به خوبي عواقب و آثار بد آن فرارويش نمايان مي گردد. اما كسي كه شهوت و غضب بر او غلبه كرده، اصلا به عواقب كردار زشت خود نمي انديشد. رسول خدا(صلي الله عليه وآله)مي فرمايند:

«رُبَّ شَهْوَةِ سَاعَة أَوْرَثَتْ حُذْناً طَوِيلا يَوْمَ الْقِيَامَةِ»;(3) چه بسا شهوت راني در چند لحظه، در روز قيامت اندوهي طولاني در پي دارد.

پس آنچه موجب انجام گناه و مانع توجه به آثار و عواقب آن مي گردد، علاقه به دنيا و انس به لذت هاي مادي است كه چون پرده اي فراروي چشم و دل انسان قرار مي گيرد تا حقايق را درك نكند و خود را به ننگ گناه بآلايد. در مقابل، آنچه مانع آلوده شدن به گناه و دلبستگي به دنيا مي شود، ترس و اندوه اخروي است: اگر انسان بينديشد كه گناه چه فرصت ها و توفيقاتي را از انسان سلب مي كند و چه عذاب هايي را به بار مي آورد و موجب مي گردد انسان از نظر خداوند و امام زمان(عليه السلام) و اولياي خدا ساقط گردد، چه بسا مقهور هوس ها و لذت هاي دنيا نشود و خود را گرفتار دام گناه نسازد. ترس و هراس از عذاب ها و گرفتاري هايي كه گناهان در پي دارند و اندوه از فرصت ها و توفيقات معنوي كه انسان از دست داده، دلبستگي به دنيا و پرده ها را از برابر انسان برمي دارد و توجه او را به آخرت و معنويات گسترش مي بخشد و موجب انس به خداوند مي گردد. چنين ترس و اندوهي جلوي غفلت و سرمست گشتن از لذت هاي دنيوي را مي گيرد. به دليل آثار ارزشمند و مثبت ترس از خداوند و عذاب هاي اخروي و اندوه بر فرصت هاي معنوي از كف داده است كه اميرمؤمنان(عليه السلام)آن را مي ستايد و الاّ در شأن آن حضرت نيست كه به ستايش ترس و اندوه بر دنيا بپردازند. دنيا با همه نعمت هايش در برابر آخرت چه ارزشي دارد كه انسان خود را مبتلا به ترس و اندوه بر آن كند؟ اتفاقاً در آموزه هاي ديني سفارش شده كه سمت و سوي ترس و اندوه انسان، خدا و آخرت باشد و نبايد از غير خداوند ترسيد.

جلوه هاي اندوه و ترس از خدا

براي ترسيم آثار خوف و اندوه اخروي و نقشي كه توجه به آنها مي تواند در خودداري از انجام گناه داشته باشد، كسي را كه عزيزي از دست داده و به داغ فرزند مبتلا شده در نظر بگيريد. در آن شرايط او چنان اندوهگين، محزون و سر در گريبان است كه هيچ خوشي و لذتي برايش مفهومي ندارد. او در نهايت گرسنگي نيز ميل به غذا ندارد و لذت آن را درك نمي كند و با اكراه غذاي اندكي مي خورد، چه رسد كه به لذت هاي ديگر توجه داشته باشد. يا كسي كه تحت تعقيب دشمن قرار گرفته و جانش در خطر است و تنها دغدغه او اين است كه جانش را از مهلكه خطر برهاند، در آن حال او هيچ تمايلي به خوردن و آشاميدن و ساير لذت ها ندارد. او اصلا احساس نمي كند كه هوا گرم و يا سرد است و نمي فهمد كه گرسنه است و يا تشنه. بايد چنان اندوه و خوف از آخرت را در خودمان زنده و برجسته نگاه داريم كه لذت ها و امور دنيايي نتوانند ما را مجذوب خويش سازند. طبيعي است وقتي توجه ما به لذت هاي دنيايي كاسته شد، ميل و علاقه ما به آنها نيز كاهش مي يابد و زمينه سرمست شدن از لذت هاي دنيا از بين مي رود. از اين رو،برخلاف كساني كه وقتي مي خواهند شادي و خوشحالي خود را بروز دهند و مثلا كسي لطيفه اي مي گويد، صداي قهقهه آنها فضا را پر مي كند و نمي توانند جلوي خنده خود را بگيرند، اولياي خدا حتي در هنگام شادي، تنها تبسم مي زدند و قهقهه نداشتند. از جمله ابراهيم بن عبّاس در شمار ويژگي هاي متعالي اخلاقي و رفتاري كه از امام رضا(عليه السلام) نقل مي كند، مي گويد:

«وَلَا رَأَيْتُهُ يُقَهْقِهُ فِي ضِحْكِهِ بَلْ كَانَ ضِحْكُهُ التَّبَسُّمَ»;(4) هرگز نديدم كه آن حضرت در خنده اش قهقهه زند، بلكه خنده آن حضرت تبسم بود.

بايد بكوشيم كه فريفته و سرمست لذت هاي دنيا نگرديم و براي آنها اصالت قائل نشويم، چون در اين صورت لذت جويي هاي دنيوي حجاب دل ما مي گردند و موجب كور شدن چشم دل انسان و قطع ارتباط باطن انسان با حقايق برين مي گردند. طبيعي است كه فرجام كوري دل، غفلت از سرنوشت و افتادن در ورطه هلاكت و نابودي است. وقتي انسان با خوف و حزن از تعلقات دنيوي خود كاست و از دام دل بستگي هاي مادي رهيد، چشم دلش باز مي شود و فضاي پيش روي خويش و آستان سرنوشت خود را شفاف و واضح مي نگرد و در نتيجه، با هشياري و توجه كامل در مسير رسيدن به كمال و سعادت گام برمي دارد و موانع راه نمي توانند او را از رسيدن به هدف متعالي باز دارند. مَثل حجاب گشتن تعلقات و دل بستگي هاي دنيوي در فراروي دل انسان و جلوگيري آنها از مشاهده هاي باطني و درك حقايق معنوي، مَثل ابرهاي تيره و متراكمي است كه محيط آسمان را فرا گرفته و حتي مانع مشاهده خورشيد تابان و فروزان گشته است. يا مَثل طوفاني است كه بخصوص در مناطق خشك و كويري ذرات گرد و غبار و شن را در هوا مي پراكند و روز را چون شب تاريك مي گرداند و مانع مي گردد كه انسان حتي پيش پاي خودش را ببيند چه رسد كه فضاي دورتر را مشاهده كند. در چنين شرايطي كه گرد و غبار مانع ديدن انسان گشته، اگر در برابر انسان چاهي باشد و او قدمي به سوي آن بردارد، در آن سقوط مي كند.

بهره مندي از هدايت و تلاش براي سراي آخرت

براي اينكه دريچه نور و روشنايي در دل انسان گشوده شود و انسان بتواند فضاي پيش روي خود را ببيند و بفهمد كه در چه موقعيتي قرار گرفته و راه را از چاه تشخيص دهد. بداند چه چيزي مطلوب و دوست داشتني و چه چيزي مذموم و دشمن داشتني است، چاره اي جز اين ندارد كه محيط پيش روي خود را تلطيف سازد و حجاب هاوپرده ها راازبرابرچشمان خود بردارد. مؤثرترين عوامل براي رسيدن به اين منظور خوف و حزن است كه به وسيله آنها خداوند نور و چراغ هدايت را در دل انسان مؤمن رهيده از دام غفلت روشن مي سازد. از اين رو، حضرت بازتاب خوف و حزن را اين گونه معرفي مي كنند:

1. فروزاني چراغ هدايت در قلب مؤمن

«فَزَهَر مِصْبَاحُ الْهُدَي فِي قَلْبِهِ» كسي كه چراغ هدايت در قلبش فروزان و روشن گردد و آلودگي ها و تيرگي ها از دلش زدوده شود، محيط زندگي خويش را به روشني مي بيند و راه را مي شناسد و مي داند مقصد كجاست و با چه توشه اي و از چه راهي بايد بدان رسيد. او سرمايه هاي حقيقي و پايدار را مي شناسد و براي كسب آنها تلاش مي كند و از گذران عمر و فرصت هاي طلايي خويش براي امور پوچ و بيهوده مي پرهيزد. او چون كسي نيست كه در فضاي مه آلود و غبار گرفته قدم مي زند كه به زحمت يك قدمي خويش را مي بيند و نمي تواند فاصله هاي دورتر را مشاهده كند. كسي كه چشم دلش بي فروغ گشته، نمي تواند مقصد اصلي حيات را بنگرد تا به سوي آن قدم بردارد. نگاه و توجه او تنها معطوف پديده ها و لذت هاي موقتي و زودگذر است. او فقط به چرب و شيرين دنيا مي انديشد و در اين فكر است كه چه بخورد و با چه چيزي و چگونه شهوت خويش را ارضاء سازد و لذت ببرد. او از گرفتاري ها و آثار بد سرمستي ها و كام جويي هاي بدفرجام غافل است.

2. باور به سراي ابدي

«واعدّ القري ليومه النّازل به فقرّب علي نفسه البعيد وهوّن الشديد» وقتي خداوند چشم دل انسان را گشود، باور مي كند كه دنيا ماندني و جاي دل بستن نيست و نيز باور مي كند كه آخرت سراي ابدي اوست. پس همه سعي و تلاش خود را مصروف تهيه توشه و سازوبرگ براي گذران زندگي ابدي خويش در عالم آخرت مي كند. وي چون غافلان نيست كه مرگ را دور از دسترس مي بينند و در اين انديشه هستند كه دم را غنيمت شمرند و تا مي توانند از لذت ها و شهوات مادي بهره برداري كنند. بلكه او مرگ و گاه رفتن از دنيا و قيامت را نزديك مي بيند و هر لحظه منتظر مرگ است و كاملا خود را آماده سفر به ديار باقي ساخته است:

(إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَرَاهُ قَرِيباً);(5) آنها آن ]روز قيامت[ را دور مي پندارند، و ما آن را نزديك مي دانيم.

طبيعي است وقتي وي خود را در آستانه مرگ ديد و توجه داشت كه براي ورود سعادتمندانه به ديار آخرت بايد توشه كافي فراهم ساخته باشد و از انجام آنچه موجب هلاكت ابدي و محروم گشتن از سعادت مي گردد، يعني گناهان بايد پرهيز كند، ترك گناهان براي وي آسان، بلكه لذت بخش مي گردد. او چون طالبان دنيا و دلباختگان لذت هاي مادي نيست كه لحظه اي از انديشه و كار دنيا خارج نمي شوند و انديشه آخرت و كار براي آن، برايشان بسيار دشوار است و حتي با اكراه و به سختي نمازشان كه عالي ترين سرمايه اخروي است مي خوانند; از اين رو، خداوند مي فرمايد:

(وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَي الْخَاشِعِينَ);(6) و از شكيبايي و نماز ياري جوييد، و اين ]كار [هر آينه گران و دشوار است مگر بر فروتنان خدا ترس.

كسي كه خداوند دلش را به نور ايمان روشن كرده، ارزشمندترين و شورانگيزترين اوقاتش، همان ساعت هايي است كه به نماز مشغول است و نماز را فرصت انس با معشوق مي داند و بدان عشق ميورزد و از آن خسته نمي گردد. درباره مرحوم شيخ انصاري نقل شده كه ايشان در يكي از روزهاي گرم نجف پس از درس، ظهر به خانه آمدند و چون تشنه بودند درخواست آب خنك كردند. پيش از اينكه آب براي ايشان آماده شود، ايشان فرصت را غنيمت شمردْ و مشغول نماز شدند. خادم آب خنك را آورد و كنار ايشان نهاد، اما ايشان چون به خواندن سوره اي طولاني پرداختند، نمازشان خيلي طولاني شد و در اين فاصله آب خنك كاملا گرم گشته بود. پس از نماز به ناچار قدري از آن آب گرم را نوشيدند و مجدداً مشغول به نماز شدند.


  • پى نوشت ها
    1ـ نهج البلاغه، خ 87.
    2ـ الحاقة: 30ـ32.
    3ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ب 58، ص 321، ح 38.
    4ـ همان، ج 49، ب 7، ص 91، ح 4.
    5ـ معارج: 6و7.
    6ـ بقره: 45.