پيش درآمدي بر نهضت مشروطه

پيش درآمدي بر نهضت مشروطه

جنبش مردمي عليه حضور بلژيكي ها در ايران

سيد محمّدحسين محمّدي(1)

چكيده

پيش از نهضت مشروطه، حوادثي به وقوع پيوستند كه در پيدايش و كيفيت تكوين مشروطيت ايران تأثيرات جدّي داشتند. واكنش علما و روحانيت شيعه و مخالفت گسترده مردمي عليه اقدامات مسيونوز بلژيكي، كه با انتشار تصويري توهينآميز از وي به اوج رسيد، يكي از مهمترين اين حوادث بود.

جنبش ديني و ملّي مردم ايران به زعامت روحانيت شيعه عليه حضور مسيونوز بلژيكي در سِمت رياست كل گمركات ايران، حكايت از آگاهي و پختگي سياسي مردمي دارد كه حضور يك بيگانه را در رأس ساختار اداري و مالي كشور منافي استقلال سياسي و منافع ملّي تلقّي ميكردند، به ويژه كه مسيونوز عملا از پشتيباني دولت روسيه برخوردار بود و عامل اجراي مقاصد و مطامع روسها در ايران به شمار ميآمد.

اين واقعه شكاف سياسي گستردهاي در ميان مردم و حكومت قاجار به وجود آورد كه در ادامه، به نهضت مشروطه مردم ايران انجاميد.

كليدواژه ها: گمركات، نوز، علما، تجّار، عينالدوله، مشروطه.

مقدّمه

در دوران صدارت كوتاه ميرزا عليخان امينالدوله، براي اصلاح وضع گمركات ايران، كه در آن ايّام وضعيتي آشفته و بينظام داشت، سه نفر بلژيكي به نامهاي نوز، پريم و انگلس به ايران آمدند. مسيونوز به زودي توانست پلّههاي ترقّي را طي كند و به سِمت رياست كل گمركات ايران برسد. وي با سازشي كه با امينالسلطان و سپس عينالدوله، صدراعظمهاي وقت، نمود، امور و عايدات گمركي را از تحت نظارت حكومت بيرون آورد و درآمد گمركات ايران را هرگونه كه صلاح ميدانست، خرج مينمود. سياستهاي گمركي وي ضربات شديدي بر تجّار و بازرگانان ايراني و تجارت خارجي ايران وارد آورد و آن را به ورطه نابودي كشاند. انتشار تصوير وي در لباس روحانيت، توهين به علايق و مقدّسات ملت ايران تلقّي شد. در نتيجه، گروههاي مردمي به رهبري روحانيت شيعه، بار ديگر، قدرت تاريخي خود را در مقابله با دو جبهه استكبار و استعمار به معرض نمايش گذاردند.

اهانت مسيونوز به روحانيت

در اواخر سال 1322 هـ.ق / 1903 م حادثهاي در تهران رخ داد كه ميتوان آن را پيشدرآمدي بر نهضت مشروطه دانست و آن اعتراض علما و مردم در برابر انتشار تصوير توهينآميز يكي از رجال خارجي دربار ايران به نام مسيو ژوزف نوز بلژيكي بود كه در آن دوران رئيس گمركات و پستخانه ايران بود.

در مجلس بزمي كه خارجيان در تهران برپا كرده بودند، تصويري از وي با لباس روحانيت به دست آمد كه موجب اعتراض وسيعي گرديد. مهدي ملكزاده در اينباره مينويسد:

همه ساله فرنگيهايي كه در تهران بودند مجلسي به

نام «بال كستومه» (بالماسكه) ميآراستند كه در آن، مردان و زنان اروپايي و جمعي از ايرانيان فرنگيمآب شركت ميجستند. در اين مجلس، چنانچه در خود اروپا معمول است كه هر يك از مدعوين بر طبق ذوق و سليقه خود، لباس مخصوصي تهيه كرده و بر تن مينمودند، در جشني كه در آن سال برپا كرده بودند، نوز لباس روحانيون ايران را بر تن كرده و عكسهايي از اين مجلس برداشته شد.(2)

مسيونوز تصاويري را از اين مجلس به عنوان يادگاري به صدراعظم وقت امينالسطان داده بود، اما آقاميرزا مصطفي آشتياني آنها را توسط محمّدتقي خان، پيشكار امينالسلطان،(3) از منزل اتابك امينالسطان به دست آورد و از آن نسخههايي تهيه كرد و در پايتخت منتشر نمود.

در اين ايّام، مردم بخصوص تجّار و بازرگانان، از ظلم و ستم و تعدّيات نوز و مأموران گمركي او به شدت ناراضي بودند و انتشار تصوير مزبور زمينه مخالفت علني و گسترده توده مردم را فراهم كرد.

مخالفت روحانيت با اقدام نوز

سيدعبداللّه بهبهاني، از علماي طراز اول تهران، در رأس مخالفان و معترضان به اين واقعه، در محرّم سال 1323 هـ.ق خواستار عزل و اخراج نوز از ايران شد. وي در سخنراني مفصّلي كه در منزل خود ايراد نمود، حمله شديدي به اقدامات نوز در مدت حضورش در ايران كرد، به گونهاي كه اين سخنراني در روشن شدن اقدامات مأموران بلژيكي گمرك در ايران و تحوّلات بعدي تأثير فراوان داشت. وي در سخنان خود گفت:

اي مردم، چندي قبل تجّار اطراف متظلّم و شاكي بودند كه پادشاه ما، اعلا حضرت مظفّرالدين شاه گمرك را واگذار فرموده به مسيونوز، مستخدم بلژيكي. او هم تعرفه به گمرك بسته و كتابچه طبع كرده و نشر داده كه گمرك اجناس را از صادر و وارد، بر طبق آن كتابچه بگيرند. ليكن در اين مدت، بر طبق آن كتابچه احدي از عمّال او عمل ننمودهاند. هر كس هر چه توانسته است از مردم و مالالتجاره گرفتهاند... ليكن در اين ايّام، امري تازه اتفاق افتاده است كه كمر اسلام و مسلمانان را شكسته و مسلمين را خوار و ضعيف نموده است و آن اين است كه عكسي از نوز منتشر شده است، در حالتي كه لباس مذهبي يا رسمي ما را پوشيده است; يعني عمامه به سر گذارده و عبا به دوش افكنده است. با اين توهين و اين كار، كارهاي ديگر هم نموده است; مثل آنكه در گمرك و پستخانه و اداره صندوق، مسلماناني را كه در اين ادارات مشغول خدمت و زحمت بودند و سالها از اين طريق معاش خود را تحصيل مينمودند، خارج نموده و به جاي آنها، رعيّت خارجي و يهود را منصوب داشته... بايد از اعلاحضرت پادشاه استدعا كنيم كه نوز را به واسطه اين اهانتي كه وارد آورده است و اين خيانتهايي كه كرده و ميكند از كار خلع، بلكه او را اخراج نماييم.(4)

در اثر بيانات بهبهاني تظاهراتي در تهران عليه نوز برپا شد و برخي علما همچون صدرالعلماء و حاج شيخ مرتضي آشتياني (پسر ميرزاي آشتياني) و شيخ محمّدرضا قمي و سيداحمد طباطبائي (برادر سيدمحمّد طباطبائي) به تبعيت از سيدعبداللّه بهبهاني، هر يك بر سر منابر عليه نوز و مأموران بلژيكي گمركي و تعدّيات آنها سخنراني كردند و خواستار عزل او شدند. البته برخي هم آن را مسئله مهمي ندانستند و اظهار داشتند: «... يهود و مجوس هم عبا در بر و عمامه بر سر ميگذاردند و اين چه مربوط به اسلام است؟»(5) ولي به نظر ميرسد منظور نوز از انتخاب لباس روحانيت و پوشيدن آن تمسخر بود. دليل اين مطلب تصوير ديگري است كه در آن زمان به دست آمد و نوز را به همراه يكي از دوستانش با لباس روحانيت در حال كشيدن قليان نشان ميدهد.(6)

اصرار دولت بر حمايت مسيونوز

بنابراين، در سراسر محرّم سال 1323 هـ.ق اعتراضات گستردهاي عليه نوز و سياست گمركي او در جريان بود. اما دربار ايران و هيأت حاكم به رياست عينالدوله، صدراعظم وقت، به اين اعتراضات وقعي نمينهادند و بر حمايت از نوز پافشاري ميكردند.

شاهزاده عينالدوله، كه از سال 1321 هـ.ق، پس از عزل ميرزا علياصغرخان امينالسلطان بر مسند صدارت تكيه زده بود، فردي مستبد و متكبّر بود. وي از همان روزهاي آغاز صدارت، با سختگيري شديدي شروع به كار كرد و چون مظفّرالدين شاه به واسطه ضعف نفس به امور مملكت علاقه نشان نميداد، تمام قدرت را به دست گرفت و با استبداد حكومت ميكرد و به خاطر اقداماتش، نارضايتي عميقي، در ميان مردم و بيشتر علما ايجاد كرده بود. قضيه مخالفت با نوز نخستين تحرّكي بود كه عليه وي انجام شد. او كه در ابتدا با نوز و بلژيكيها معارضه و دشمني داشت، به زودي تغيير روش داده و از حاميان اصلي و سرسخت آنها شد. علت اين تغيير روش اين بود كه نوز متعهد شده بود همان مبلغي را كه سالانه از عايدات گمرك به امينالسلطان ميبخشد به صدراعظم جديد تقديم نمايد و در مقابل، حمايت او را داشته باشد و به دليل آنكه نظارتي از سوي حكومت بر گمركات و عايدات آن وجود نداشت، نوز به راحتي ميتوانست هر قدر كه ميخواهد از اموال و درآمد آن بذل و بخشش و خرج نمايد، بدون آنكه به كسي حساب پس بدهد.

وضعيت ماليات كشور در آن دوران اينگونه بيان شده است: «... ماليه دولت ابداً انتظام نداشت; چه گرفته ميشد و چگونه گرفته ميشد و چقدر گرفته ميشد و به چه خرج ميشد و كه ميبرد، معلوم نيست... .»(7)

علت ديگر همراهي عينالدوله با نوز مخالفت با علما و روحانيان بيان شده است: «... عينالدوله اعتنايي به اين هياهو نكرد، بلكه بر اعتبارات و استقلال نوز افزود و گفت: چون نوز را ميرزا علياصغر خان امينالسلطان بر سر كار آورده بود، خيال داشتم او را بردارم، حال كه ملّاها از او عقب كرده بايد بر خلاف آنها از او همراهي كنم.»(8)

حملات علما عليه نوز بهانهاي براي مخالفت وسيعتر و اهداف عاليتر بود; چنانكه در آن ايّام علما بر ضربه زدن به عينالدوله و استبداد متفق شده بودند.

سيد عبداللّه بهبهاني، كه در رأس مخالفان و منتقدان نوز و صدراعظم عينالدوله قرار داشت، درصدد برآمد براي تقويت جبهه خود، يكي از علماي بزرگ تهران را با خود همراه كند. بنابراين، معتمدالاسلام رشتي را از جانب خود براي مذاكره با آقايان علما فرستاد; اما در اين ميان، تنها از جانب سيدمحمّد طباطبائي قول همراهي شنيد، البته «مشروط بر اينكه غرض شخصي در كار نباشد.»(9)

از اين تاريخ به بعد، نام اين دو سيد با انقلاب مشروطه و حوادثي كه به مشروطيت انجاميد عجين شده است. با هدايت و رهبري ايشان بود كه ملت ايران از كوران حوادث سخت دوران استبداد سربلند بيرون آمد و گامهاي بلند خود را به سوي قانونمندي برداشت. در حالي كه از ابتداي سال 1323ق كشور آبستن تحوّلات و طغيانهاي سياسي ـ اجتماعي بود، مظفّرالدين شاه در فكر سومين سفر خود به فرنگ بود. اعتراضات و مخالفتها عليه اقدامات نوز همچنان رو به افزايش بود. عده زيادي از تجّار تهران در اعتراض به قوانين گمركي و ستم مأموران گمرك دست از كار كشيدند، بازارها و كاروانسراها را بستند و به حرم حضرت عبدالعظيم(عليه السلام)پناه بردند و متحصّن شدند.

از دلايل عمده نارضايتي تجّار و بازاريان، تعرفه گمركي سال 1321 ق / 1903م بود كه تماماً به ضرر تجّار ايراني و تجارت خارجي ايران بود.

همراهي مسيونوز با سياستهاي روسيه

هنگامي كه امينالسطان براي دومين بار از روسيه درخواست وام كرد، يكي از شرايط دولت روسيه براي اعطاي وام اين بود كه دولت ايران در مقرّرات بازرگاني و تعرفه گمركي موجود، كه طبق يكي از بندهاي عهدنامه «تركمانچاي» مقرّر بود، تجديدنظر كند و نرخ گمركات را به نفع روسيه تقليل دهد. نوز، رئيس گمركات و صدراعظم وقت امينالسلطان، مذاكرات محرمانهاي درباره قرارداد و تعرفه گمركي جديد با نمايندگان روسي انجام دادند و در سال 1321ق قراردادي بين طرفين منعقد شد و به مرحله اجرا درآمد. طبق اين قرارداد، بر كالاهايي كه از روسيه به ايران ميآمد، عوارض كمي وضع شده بود و براي كالاهايي كه از ايران به روسيه ميرفت يا از ديگر كشورها به ايران ميآمد عوارض زيادي در نظر گرفته شده بود. از اينرو، اين تعرفه نه تنها به زيان ايران، بلكه به زيان تمام دولتهايي بود كه با ايران ارتباط تجاري داشتند.

بر اين اساس، دولت انگلستان، كه از اين تعرفه بسيار ناراضي بود، دولت ايران را متقاعد ساخت تا تعرفه جديدي نيز با آنها به امضا برساند تا از زيان تجّار انگليسي جلوگيري به عمل آيد.

اما زيان تجّار و بازرگانان ايراني همچنان به قوّت خود باقي بود. پيامدهاي اين تعرفه براي صنايع داخلي و صادراتي ايران بسيار خسارتبار بود: «... نتيجه اين تعرفه بايستي اين باشد كه اندكي افزارسازي و پارچهبافي و مانند اينها، كه ايرانيان ميداشتند، از ميان رود و كار داد و ستد و بازرگاني از رونق ايستد و كشاورزي و گلهداري نيز آسيب ببيند.»(10)

عبداللّه مستوفي درباره پيامدهاي اين تعرفه مينويسد: «اين تعرفه جديد طوري پيشبيني شده بود كه مالالتجاره خارجي را در كشور ترويج كرده، كارخانههاي جديدالولاده و دستكاريهاي سابق داخله را محكوم به زوال ميكرد.»(11)

مردم، بخصوص تجّار و بازاريان، تعرفه گمركي جديد را، كه توسط نوز وضع شده بود، دليل محكمي بر عدم اعتمادشان به او ميدانستند و وي را حامي و عامل اجراي مقاصد دولت روسيه ميدانستند.

در اين زمان، روسها در ايران قدرت زيادي داشتند. با تشكيل بانك «استقراضي» لازار بولياكف، نفوذ روسها در ايران فزوني يافت و در دوران سلطنت مظفّرالدين شاه ميزان نفوذ روسها از انگليسيها پيشي گرفته بود. هنگامي كه نوز و بلژيكيان به ايران آمدند، روسها موقعيت برتري در ايران داشتند. نوز به زودي دريافت كه هر اقدامي در ايران صورت ميگيرد بايد با نظر مساعد روسها باشد. بدينروي، از هر اقدامي در جهت رضايت خاطر روسها دريغ نمينمود.

تحصّن تجّار در حرم حضرت حضرت عبدالعظيم(عليه السلام)

تحصّن تجّار تهران در حرم حضرت عبدالعظيم(عليه السلام) در اعتراض به اقدامات نوز يادآور اعتراض گسترده تجّار آذربايجاني در تبريز در سال 1321 ق/ 1903م است كه به خاطر كسادي تجارت در اثر سياستها و قوانين گمركي و اقدامات خصمانه مأموران گمرك در سرحدات به وجود آمده بود. از تجّار مسلمان ايراني عوارضي چند برابر آنچه در تعرفه جديد گمركي آمده بود، ميگرفتند; اما تجّار خارجي و ارمني ايراني با احترام و طبق مقرّرات، ميتوانستند كالاهايشان را صادر و وارد نمايند. از ديگر سو، مأموران بلژيكي گمرك رفتاري بسيار متكبّرانه و تحقيرآميز با تجّار ايراني و عموم مردم در پيش گرفته بودند. حتي نوز در مجالس عمومي، آشكارا ايرانيان را «ايراني دزد»(12) خطاب ميكرد.

نحوه رفتار نوز با ايرانيان بسيار متعصّبانه بود. «نوز از بلژيكيان جمع كثيري را با مواجب زياد در گمركات گذاشت، در پستخانه و گمركات ارامنه را جا داد. يك نفر فرنگي و ارمني را مقابل چند ايراني مواجب ميداد. هر كس يك كلمه از اين اوضاع ناگوار حرف زد يا اعتراض كرد، دچار غضب نوز و صدراعظم شد و همه چيزش بر باد فنا رفت.»(13)

نارضايتي مردم تبريز

اما نارضايتي عمومي در تبريز وقتي به اوج رسيد كه از ناحيه يكي از مستان در كنار ميفروشي به ميرزا علياكبر مجاهد توهين شد. مردم اعم از تجّار و كسبه و روحانيان همصدا شده و اعتراضات وارد مرحله تازهاي شد. معترضان خواستار اخراج مسيو پريم بلژيكي رئيس گمركات آذربايجان شدند; چراكه وي مجوّز آزادي خريد و فروش مشروب را داده بود. در رأس معترضان، حاج ميرزا حسن مجتهد تبريزي قرار داشت كه با علماي نجف در ارتباط بود.

علماي نجف در حمايت از معترضان، به امينالسلطان، صدراعظم وقت، حمله بردند و او را كه مسبّب اصلي اين اوضاع بود، «خائن دولت و ملت» ناميدند(14) و زمينه عزل او را در 23 جماديالثاني 1321 ق فراهم كردند.

محمّدعلي ميرزا وليعهد، كه عهدهدار ولايات آذربايجان بود، با قبول تمام درخواستهاي معترضان، آنها را كه در مسجد «شاهزاده» اجتماع كرده بودند پراكنده كرد و پريم را از كار معلّق نمود. اما پس از مدتي كه اعتراضات كاهش يافت، مجدّداً او را سر كار برگرداند و حاج ميرزا حسن مجتهد تبريزي را تبعيد نمود.

مذاكره محمّدعلي ميرزا با متحصّنان

اما همانگونه بيان شد، بازرگانان و كسبه تهران در آستانه سفر شاه به فرنگ، با بستن بازار، در حرم حضرت عبدالعظيم(عليه السلام) متحصّن شدند. آنها در ابتدا نامهاي براي صدراعظم عينالدوله نوشته و در آن خواستههايشان را مطرح كرده بودند; اما وي «... به صرافت و لجاجت با علما و ملاحظه پولي كه از نوز ميگرفت، اعتنايي به آنها نمينمود.»(15) سرانجام، با مساعدت سعدالدوله،(16)وزير تجارت، قرار شد نشستي در دربار با حضور صدراعظم، سعدالدوله، بزرگان، مسيونوز و هفت تن از رؤساي تجّار برگزار شود. در اين نشست، تجّار به طور موفقيتآميزي توانستند اثبات كنند كه از كالاهايشان عوارض زيادي ـ زيادتر از آنچه در تعرفه گمركها آمده است ـ گرفته ميشود و مدام در حال ضرر و زيان هستند. نوز چون نتوانست پاسخي دهد، از كوره به در رفته و در حضور صدراعظم و ديگران، به تجّار دشنام داد و جلسه بدون نتيجه خاتمه يافت. تجّار، كه ديدند هيچ فريادرسي ندارند، بازارها را تعطيل كردند و در حرم حضرت عبدالعظيم(عليه السلام) متحصّن شدند. (19 صفر 1323ق) متحصّنان خواستههاي خود را اينگونه بيان كردند:

1. لغو تعرفه گمركي سال 1321 ق / 1903م;

2. لزوم حذف تعدّيات مأموران گمركي نسبت به تجّار مسلمان ايراني;

3. عزل مسيونوز بلژيكي، رئيس گمركات ايران.

تجّار دلايلي را براي عزل نوز عنوان كردند; از جمله اينكه او يهودي است و بر حسب قوانين شريعت محمّدي(صلي الله عليه وآله) تسلّط غيرمسلمان بر مسلمان جايز نيست، بخصوص كه بسياري از درآمد گمركات را به جيب خود و همكارانش ميريخت. از سوي ديگر، او حامي و عامل نفوذ سياسي و اقتصادي روسها در ايران بود.(17)

مظفّرالدين شاه، از بيم آنكه اين طغيانها مسافرت سومش به اروپا را به تعويق بيندازد، چند تن از درباريان و سپس خود عينالدوله را مأمور كرد تا با تجّار مذاكره نمايند، اما كوشش آنها به جايي نرسيد. در اين هنگام، وليعهد، كه براي نيابت سلطنت در هنگام سفر شاه به فرنگ، به تهران آمده بود، توانست تجّار را راضي كند و به تهران بازگرداند. (27 صفر 1323 ق) محمّدعلي ميرزا وليعهد به آنها قول داد هنگام بازگشت شاه از سفر، قضيه عزل نوز را با او در ميان بگذارد و تمام تلاش خود را نيز براي تحقق خواستههاي متحصّنان به كار برد و مقرّر كرد سعدالدوله دنباله كارها را بگيرد و به امور تجّار رسيدگي كند. در جلساتي كه سعدالدوله وزير تجارت، با تجّار داشت، مقرّر شد هر اضافه پرداخت گمركي، كه تجّار ثابت كنند كه پرداختهاند به آنها مسترد شود و نيز توافق شد براي جلوگيري از تكرار اينگونه تعدّيات، دولت مأموراني به مرزها بفرستد و اين مأموران بر اجراي مقرّرات گمركي نظارت كنند و رابط بين تجّار ايراني و مأموران بلژيكي باشند.(18)

از سوي ديگر، چون وليعهد ميدانست پشتگرمي تجّار به سيد عبداللّه بهبهاني است، بلافاصله به منزل ايشان رفت و از ايشان دلجويي كرد و توافق نمود كه تا هنگام مراجعت شاه به پايتخت، آرامش كشور حفظ شود. بدينسان، در ايّام سفر شاه به فرنگ اوضاع تا حدّي آرام بود.

حمايت و همراهي علماي نجف در مخالفات با اقدامات نوز

علماي نجف هميشه با حسّاسيت تمام، مسائل داخلي ايران را زيرنظر داشتند. ايشان همواره در مبارزات مردمي، وزنهاي عليه استبداد و ملجأ امني براي توده مردم به شمار ميآمدند. آنها با هوشياري و دقت نظر، به قضيه نوز و تعدّيات او نيز واكنش نشان دادند و حجت را بر همه تمام و تكليف را مشخص كردند.

از نامهاي كه در اواخر ربيعالاول سال 1323 ق از سوي علماي نجف به سيدعبداللّه بهبهاني نوشته شده بود، ميتوان عمق تيزبيني و حسّاسيت آنها را از وقايع ايران درك نمود. در اين نامه چنين آمده است:

حجةالاسلام آقا سيدعبداللّه بهبهاني، تظلّم و شكايت اهالي از تعدّيات مسيونوز به حدّي رسيده كه ديگر اغماض نتوان كرد. وجود شريف امروزه حامي اسلام و خيرخواه مسلمين است. لازم است محض حفظ اعراض و اموال و نفوس مسلمانان، رفع و دفع يد آن ظالم را با تمام اجزاء او از بلاد مسلمين نموده، تكليف عموم همين است. هركس هم به هر لباس، حمايت از او بنمايد، فاسق و حالش حال اوست. محمّدكاظم الخراساني، عبداللّه مازندراني، نجلالمرحوم الحاج ميرزا خليل.»(19)

اگرچه بازرگانان تعرفه گمركي جديد با روسيه را بر خلاف مصالح خود يافتند و مسئولان بلژيكي گمرگ را متهم كردند كه به نفع بازرگانان ارمني و ساير بازرگانان نامسلمان تبعيض روا ميدارند، اما علما با تفويض رياست گمركات كشور به يك بيگانه نامسلمان و استيلاي آنان بر مسلمانان مخالف بودند. هر دو گروه از خطر استيلاي بيگانه نگران بودند و اين امر كاملا طبيعي بود.

حضور روحانيت شيعه كه حافظ مصالح و ارزشهاي ديني به شمار ميرفت در عرصه مبارزه عليه اقدامات نوز بلژيكي بيانكننده وجهه ديني اين مبارزه است. دلايل مخالفت روحانيان عليه حضور مسيو نوز در رأس ساختار گمركي و مالي كشور و اقدامات وي را در چند محور كلي ميتوان تقسيم نمود:

1. استخدام ارمنيان مسيحي و يهوديان و سپردن برخي مشاغل معتبر اداره گمركات به آنان;

2. تمسخر و به بازي گرفتن اعتقادات مذهبي و تحقير ايرانيان;

3. ركود اقتصادي و ورشكستگي تجارت خارجي در اثر اجراي قوانين و تعرفههاي جديد گمركي;

4. حضور يك بيگانه مسيحي و استيلاي وي بر مسلمانان امري قابل قبول از ديد علما به حساب نميآمد.

5. نفوذ بيش از پيش حكومت روسيه بر ساختار اقتصادي كشور و انعقاد قرارداد گمركي جديد با آن كشور كه به ضرر تجار ايراني به حساب ميآمد.

6. فشار به دربار قاجار و صدراعظم وقت كه همواره مسيو نوز را مورد حمايت خود قرار ميداد.

7. سوء استفاده از نوز از عايدات گمركات و صرف مبالغ هنگفت از آن.

عهدشكني عين الدوله با متحصّنان

پس از بازگشت شاه و هيأت همراه به كشور در 14 رجب 1323ق، عينالدوله در فكر گوشمالي دادن به دشمنان خود، يعني علما و تجّار بود كه بر سر قضيه نوز بلژيكي اعتراضات گستردهاي عليه او نموده بودند. در همين اثنا بود كه واقعه اهانت شاهزاده ظفرالسلطنه، والي كرمان به جناب حاج ميرزا محمّدرضا كرماني و اهانت وزير اكرم به آقا سيدجمالالدين قزويني پيش آمد.

اين حادثه سبب موضعگيري بيشتر علماي پايتخت عليه حكومت شد و آنها را در ادامه مبارزات عليه استبداد مصمّمتر نمود. حتي سيدمحمّد طباطبائي شخصاً بر منبر رفت و از عينالدوله و همكارانش انتقاد نمود. سيدعبداللّه بهبهاني هم در مسجد «سپهسالار» بر منبر رفت و عينالدوله را به باد انتقاد گرفت. اين اتفاقات اتحاد ما بين علماي تهران را مستحكم نمود.(20)

حمايت علماي تهران از روحانيان ولايات و شهرستانها احساس همدلي و موافقت را بين آنها بيشتر ميكرد و آنها را نيز در عملي متقابل، به حمايت از مواضع علماي پايتخت ميكشاند. اين اقدام هوشيارانه سبب ميشد دايره مبارزه عليه استبداد از پايتخت به ديگر ولايات نيز كشيده شود.

تا اينجا، مسائلي همچون نارضايتي از تعرفههاي گمركي نوز و تكبّر مقامات بلژيكي در برابر مردم، ناخرسندي از استبداد عينالدوله، نارضايتي فزاينده از ولخرجيهاي رو به رشد و استقراضات پياپي دربار ايران از دولتهاي بيگانه براي خرجمسافرتهاي شاه به فرنگ و همچنين عدمرضايتاز استثمار كشورتوسط دولتهاي بيگانه همچون روس و انگليس در ميان مردم وجود داشت; اما اتفاقات آتي بر نارضايتيهاي موجود افزودند و حركت مردم را براي نيل به مشروطيت تسريع نمودند.

به چوب بستن تجّار قند در تهران

در روز سهشنبه 14 شوال 1323ق، علاءالدوله، حاكم تهران چند تن از تجّار قند را به بهانه گران كردن قيمت قند، به چوب بست. در نتيجه، شمار عظيمي از تجّار به خاطر اعتراض به اين اقدام، در مسجد «شاه» متحصّن شدند و به فاصله كوتاهي، بسياري از روحانيان بزرگ، همچون سيدعبداللّه بهبهاني، سيدمحمّد طباطبائي، سيد جمالالدين واعظ و ديگران به آنها پيوستند. ميرزا ابوالقاسم امام جمعه، داماد شاه، هنگامي كه سيد جمالالدين واعظ بر منبر سخنراني تندي عليه استبداد عينالدوله مينمود، سخنش را قطع كرد و آن را خائنانه خواند و طرفدارانش با اشاره او، با چوب و چماق به جان مردم افتادند و همگي را با كتك از مسجد بيرون راندند.(21)

به دنبال حادثه مسجد «شاه»، علماي بزرگ تهران تصميم گرفتند در جوار حرم حضرت عبدالعظيم(عليه السلام)متحصّن شوند:

در شب حادثه، اكثر علما در خانه آقاي طباطبائي گرد آمده بودند تا كسب تكليف كنند. پس از مذاكرات طولاني، آقاي طباطبائي گفت: حال كه كار بدينجا رسيد، كار را يكسره و تمام كنيد و آن خيالي كه سه ماه ديگر عازم انجامش بوديم، جلو اندازيم. ديگر آنكه اگر ما فردا در اين شهر بمانيم، عينالدوله محرّك امام جمعه و مردم ميشود، شايد مقصود منقلب شود... پس صلاح در اين است كه چند روزي در اين شهر نباشيم و در زاويهمقدّسهحضرتعبدالعظيم(عليه السلام)متوقفومجاورباشيم.(22)

تحصّن دوم مردم در حرم حضرت عبدالعظيم(عليه السلام)

بدينسان، علما و همراهانشان در روز پنجشنبه 16 شوال 1323ق در حرم حضرت عبدالعظيم(عليه السلام) متحصّن شدند. بسياري از طلّاب، تجّار و كسبه و ساير مردم نيز به متحصّنان پيوستند و روز به روز بر تعداد متحصّنان افزوده ميشد. متحصّنان پس از مدتي توسط سفير عثماني درخواستهاي مكتوب خود را براي مظفّرالدين شاه فرستادند كه در سه موضوع كلي بود:

1. مبارزه و نفي سلطه اقتصادي اجنبي از طريق عزل نوز بلژيكي;

2. مبارزه با استبداد از طريق عزل يكي از مظاهر ظلم حكومت; يعني علاءالدوله حاكم تهران و استقرار عدالتخانه;

3. اجراي قانون اسلام به عنوان تنها راه سعادت ملت ايران.

در نهايت، با پايمردي متحصّنان و اتحاد اقشار جامعه در سراسر دوره مبارزه، تمامي درخواستهاي متحصّنان از سوي شاه پذيرفته شد و متحصّنان با احترام به تهران بازگشتند.

همانگونه كه بيان شد، چندين واقعه تلخ به صورت پياپي پس از قضيه نوز رخ دادند كه بيم آن ميرفت اين حوادث (همچون به چوب بستن تجّار قند توسط حاكم تهران، ناخرسندي از استبداد فزاينده عينالدوله، اهانت ظفرالسلطنه والي كرمان به جناب ميرزا محمّدرضا كرماني و اهانت وزير اكرم به آقا سيد جمالالدين قزويني و موارد ديگر) جريان مخالفتها عليه نوز و مستخدمان بلژيكي گمرك را بكلي از ياد ببرد و موارد مشابه جديدالوقوع در دستور كار مبارزات مردم قرار گيرد. اما يكي از خواستهاي اوليه متحصّنان بركناري نوز از سمت رياست گمركات بود; زيرا اين جريان غيرت ديني و ملّي مردم را به شدت تحريك كرده بود و امري وراي مصالحه و يا فراموش كردن در اثر گذشت زمان بود. مصالح ديني و ملّي هر گاه در معرض چالش و تهديد قرار ميگرفت اعتراضات عمومي آغاز ميگشت. اين موضوع خط قرمز ميان مردم از يكسو، و استبداد و استعمار از سوي ديگر بود. پيروزي مردم در جريان مبارزه عليه مستخدمان بلژيكي گمركات نقطه آغازي بر مبارزات مردمي عليه حضور بيگانگان بر ساختار اداري كشور به شمار ميآيد كه تا انقلاب اسلامي ادامه يافت.

حاصل سخن

جنبش مردمي عليه بلژيكيان و مسيونوز ميدان زورآزمايي ميان نيروهاي مردمي با استعمار و استبداد قاجاري بود. طرفين در اين مبارزه به خوبي قدرت خود را شناسايي كردند و محك زدند تا به زودي در ميداني بزرگتر، مجدداً با بسيج افكار و نيروها وارد مبارزهاي سرنوشتساز شوند.

اين مبارزه از دو جهت اهميت داشت: از يكسو، اين جنبش زمينه خودباوري و آگاهي عمومي براي تغيير اساسي ساختار سياسي كشور را فراهم آورد. اين عامل يكي از محرّكهاي اصلي به وجود آمدن يك نهضت بزرگ مردمي و ملّي در قالب نهضت مشروطيت شد. از سوي ديگر، با اين پيروزي بر نقش رهبري روحانيت به عنوان مظهر و تجسّم آرمانهاي ديني و ملّي تأكيد شد. روحانيت، كه از زمان مبارزه بر ضد «رژي» به عنوان يك قدرت بدون رقيب در صحنه سياسي كشور ظاهر شد، با اين حركت توان رهبري خود را مجدّداً به رخ دربار كشاند.

تفكر حاكم بر اين جنبش، كه جانمايه تحرّك مردم و علما را شكل داد، حفظ و حراست از مباني دين و باورهاي مذهبي مردم، حفظ استقلال اقتصادي و سياسي و مشروط ساختن مشروعيت حكّام به حفظ منافع ملّي بود. در همين زمينه بود كه حضور بيگانگان بر ساختار اداري كشور ناقض استقلال كشورومخالفمصالح و منافع ملّي قلمداد شد و به شدت با آن مخالفت به عمل آمد.


  • پى نوشت ها
    • منابع...
      ـ اعظام قدسي، حسن، خاطرات من يا روشن شدن تاريخ صدساله، تهران، ابوريحان، 1349.
      ـ براون، ادوارد، انقلاب مشروطيت ايران، ترجمه مهدي قزويني، تهران، كوير، 1376.
      ـ تهراني، محمّدعلي، مشاهدات و تحليل اجتماعي و سياسي از تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، تهران، انتشار، 1379.
      ـ دستره، آنت، مستخدمين بلژيكي در خدمت دولت ايران، ترجمه منصوره اتحاديه، تهران، تاريخ ايران، 1363.
      ـ سيّاح، حميد، خاطرات حاج سيّاح يا دوره خوف و وحشت، به كوشش سيفاللّه گلكار، تهران، اميركبير، 2536.
      ـ شريف كاشاني، محمّدمهدي، واقعات اتفاقيه در روزگار ما، به كوشش منصوره اتحاديه و سيروس سعدونديان، تهران، تاريخ ايران، 1363، ج 3.
      ـ كرماني، ناظمالاسلام، تاريخ بيداري ايرانيان، به كوشش علياكبر سعيدي سيرجاني، تهران، آگاه، 1361، ج 1.
      ـ كسروي، احمد، تاريخ مشروطه ايران، تهران، اميركبير، 1363.
      ـ مستوفي، عبداللّه، شرح زندگاني من يا تاريخ اجتماعي و اداري دوره قاجاريه، تهران، زوّار، 1371، ج 2.
      ـ معاصر، حسن، تاريخ استقرار مشروطيت (مستخرجه از اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلستان)، تهران، ابنسينا، 1353.
      ـ ملكزاده، مهدي، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، تهران، علمي، 1373.
    1 كارشناس ارشد تاريخ ايران دوره اسلامى.
    2 ـ مهدى ملكزاده، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، 1373، ص 229.
    3 ـ محمّدعلى تهرانى در تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، از شخص ديگرى كه عكس را تهيه و منتشر ساخته، نام مىبرد و مىنويسد: «... بر حسب اتفاق، عكسى از مسيونوز، كه با عمّامه انداخته بود توسط شاهزاده شعاعالسلطنه يا ديگرى به دست آمده بود و آن را كپيه كرده و در ايام محرّم 1323 ق كپيه آن به دست آقاى بهبهانى افتاد...» (محمّدعلى تهرانى، مشاهدات و تحليل اجتماعى و سياسى از تاريخ انقلاب مشروطيت، 1379، ص 56.)
    4 ـ ناظمالاسلام كرمانى، تاريخ بيدارى ايرانيان، 1361، ج 1، ص 268.
    5 ـ حسن اعظام قدسى، خاطرات من يا روشن شدن تاريخ، 1349، ج 1، ص 107 / ناظمالاسلام كرمانى، تاريخ بيدارى ايرانيان، ص 268.
    6 ـ آنت دستره، مستخدمين بلژيكى در خدمت دولت ايران، 1363، ص 102.
    7 ـ حميد سيّاح، خاطرات حاج سيّاح، 2536، ص 534.
    8 ـ ناظمالاسلام كرمانى، تاريخ بيدارى ايرانيان، ص 268.
    9 ـ همان، ص 272.
    10 ـ احمد كسروى، تاريخ مشروطه ايران، 1363، ص 35.
    11 ـ عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من يا تاريخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاريه، 1371، ج 2، ص 51.
    12 ـ محمّدعلى تهرانى، مشاهدات و تحليل اجتماعى و سياسى از تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، ص 120.
    13 ـ حميد سيّاح، خاطرات حاج سيّاح، ص 530.
    14 ـ ناظمالاسلام كرمانى، تاريخ بيدارى ايرانيان، ص 210.
    15 ـ همان، ص 293.
    16 ـ سعدالدوله در زمان صدارت امينالدوله و در هنگام استخدام نوز و بلژيكيان براى خدمت در گمركات ايران، در سمت وزيرمختار ايران در بروكسل فعاليت مىكرد. وى در مذاكرات مربوط به اين استخدام بسيار ساعى بود. وى در ابتدا از هواداران استخدام مأموران بلژيكى گمرك بود و بعدها در مراجعت به كشور ترقّى كرد و در آن زمان در زمره مخالفان سرسخت نوز به شمار مىآمد. محمّدمهدى شريف كاشانى در كتاب واقعات اتفاقيه در روزگار ما، علت مخالفت او با نوز را چنين مىنويسد: «نوز از مسئله خريد كشتى مظفّرى و پنجاه هزار تومان پولى كه در اين معامله، سعدالدوله دزديده بود، مطّلع شده و درصدد استرداد آن برآمد و همچنين حمل اسبابهايى كه شاه در سفر فرنگ خريده بود و سعدالدوله كرايه آن را سه چهار برابر زيادى حساب كرده بود، مسيونوز قبول نمىكرد.» (محمّدمهدى شريف كاشانى، واقعات اتفاقيه در روزگار ما، 1363، ج 3، ص 765.)
    17 ـ محمّدعلى تهرانى، مشاهدات و تحليل اجتماعى و سياسى از تاريخ انقلاب مشروطيت، ص 116ـ122.
    18 ـ حسن معاصر، تاريخ استقرار مشروطيت، 1353، ص 20.
    19 ـ محمّدمهدى شريف كاشانى، واقعات اتفاقيه در روزگار ما، ص 22ـ23.
    20 ـ ناظمالاسلام كرمانى، تاريخ بيدارى ايرانيان، ص 220.
    21 ـ ادوارد براون، انقلاب مشروطيت ايران، 1376، ص 117.
    22 ـ ناظمالاسلام كرمانى، تاريخ بيدارى ايرانيان، ص 339ـ340.