تحريف‏هاي شناختي

تحريف‏هاي شناختي

علي حسين‏زاده1

چكيده

اين پژوهش، به بررسي خطاهاي شناختي مي‏پردازد كه به عنوان زيربناي احساس فرد براي رفتار مي‏تواند بسيار تأثيرگذار باشد. هدف اين تحقيق، مقابله با خطاهاي شناختي است تا از اين طريق، از بروز رفتارهاي منفي برخاسته از افكار منفي جلوگيري شود. روش تحقيق، تحليل محتواست كه به صورت نظري و در محيط كتابخانه انجام گرفته است. در اين تحليل، از مباني روان‏شناختي با استفاده از آيات و روايات بحث شده است. يافته ما در اين تحقيق نشان مي‏دهد كه خطاهاي شناختي عمدتا برخاسته از حدس‏هاي غيرقطعي و تكيه بر ذهنيت‏هاي ناصواب است و فرد خطافكر همواره مي‏خواهد رفتار ديگران را حدس بزند و بر اساس تحليل نادرست، آنها را به اموري منفي متصف سازد كه غيرواقعي است و درباره خودش اعتقاد دارد كه درست حدس مي‏زند. سؤال اين است كه، آيا مي‏توان ذهن ديگران را خواند؟ آيا دسترسي به افكار ديگران به راحتي پديد مي‏آيد؟ چه دليل و شاهدي مي‏توان يافت كه حدس ما قطعي است؟

كليدواژه‏ها: شناخت، تحريف، خطا، منفي، ذهن، حدس.

مقدّمه

شناخت درست و مطابق با واقعيت عامل مهمي براي يافتن حقيقت و آگاه شدن از زواياي مثبت يك زندگي است. ناآگاهي و آگاهي نادرست و ناصواب، انسان را در تحليل آنچه پيرامونش اتفاق مي‏افتد دچار لغزش و اشتباه مي‏كند. اين امر در سازگاري و ناسازگاري افراد در جامعه تأثير فراواني دارد و مي‏تواند همه زندگي را تحت‏الشعاع قرار دهد. ما براي داشتن يك زندگي مطلوب بايد از تحريف اطلاعات جلوگيري كنيم.

پياژه معتقد است: تفكر كودكان نسبت به تفكر بزرگ‏سالان نه فقط از لحاظ كمّي، بلكه از لحاظ كيفي نيز متفاوت است. كودكان نسبت به بزرگ‏سالان فقط اطلاعات كمتري ندارند، بلكه اين اطلاعات را نيز به گونه‏اي متفاوت پردازش مي‏كنند.2 كودك در دوره پيش‏عملياتي، يعني از دو تا هفت سالگي، در گفتار و تفكرْ خودمدار است. او نمي‏تواند نقطه نظر ديگري را درك كند و فقط مي‏تواند چيزها را از ديدگاه خودش ببيند. بنابراين، تفكر او در اين دوره، از تعميم بيش از حد، تفكيك بيش از حد، جاندارپنداري و مصنوع‏گرايي برخوردار است.3 ما بزرگ‏سالان كه انتظار نمي‏رود در فكر و شناختمان اين‏گونه باشيم، گاهي همين‏گونه فكر مي‏كنيم و به خطا در فكر دچار مي‏شويم.

گاهي تجزيه و تحليل اطلاعات در ذهن ما تحريف مي‏شود. اين نوع تحريف‏ها كه خطاها و تحريف‏هاي شناختي ناميده مي‏شوند، به اشكال گوناگوني ظاهر مي‏گردند.4

خرسندي و ناخرسندي، آرامي و ناآرامي و عمده حالت‏هاي افراد، با فرايند تفكر فرد ارتباط مستقيم دارد. افراد مختلف در موقعيت‏هاي مشابه به گونه‏اي متفاوت عمل مي‏كنند؛ چراكه احساسات متفاوتي دارند. براي

خروج از وضعيت موجود به وضعيت مطلوب، بايد احساس افراد شناسايي شود. از طرفي، طرز تفكر انسان‏ها تعيين‏كننده احساس آنهاست. پس بهترين راه براي تغيير رفتار، آن است كه احساس را عوض كنيم، و احساس با تغيير افكار قابل تغيير است.

افكاري كه به صورت خودكار پديد مي‏آيند و حالت منفي دارند، به افكار «خودآيند منفي» معروفند و با يكديگر شباهت‏هايي دارند. اين افكار به دليل تشابهي كه دارند، طبقه‏بندي مي‏شوند و در اصطلاح، به آنها «خطاهاي شناختي» مي‏گويند. در تمام صورت‏هاي خطاهاي شناختي، فرد ذهن ديگران را مي‏خواند يا تلاش مي‏كند احساسات و عقايد آنها را حدس بزند و به حدس خود اعتقاد كامل دارد و اين در حالي است كه توانايي حدس قطعي را ندارد.5

حال پس از اين توضيح كوتاه درباره ارتباط رفتار با فكر و تعريف خطاهاي شناختي، به بررسي انواع آن مي‏پردازيم:

انواع خطاها

1. خطاي ذهن‏خواني

يكي از خطاهاي شناختي، «ذهن‏خواني» است. در اثر خطاي ذهن‏خواني، فرد تلاش مي‏كند افكار، احساسات و تمايلات ديگران را به صورت منفي حدس بزند. اين بدبيني در همه موقعيت‏هاي طبيعي حتي نسبت به كساني كه از ظاهري غيردلخواه برخوردارند، خطاست.

اصل اوليه در نگاه به ديگران اين است كه انسان خوش‏بين باشد. پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏فرمايد: مؤمن عاقل نيست، مگر اينكه ده ويژگي در او باشد. يكي از آنها اين است كه هر كس را مي‏بيند و در مقايسه با خود مي‏سنجد، معتقد باشد او بهتر و باتقواتر است؛ يعني نگاهش به ديگران اين‏قدر خوش‏بينانه باشد كه همه را بهتر ببيند؛ زيرا در واقع، مردم دو دسته‏اند: برخي در ظاهر، بهتر و باتقواتر و برخي بي‏تقواتر هستند. پس انسان زماني كه فرد باتقواتر را مي‏بيند بايد در برابرش تواضع كند تا از او الگو بگيرد و زماني كه فردي به ظاهر بي‏تقوا را مي‏بيند با خود بگويد: او گرچه از ظاهرش شر هويداست، شايد باطن بهتري داشته باشد.6 با چنين فكري، فرد به اين نتيجه مي‏رسد كه حتي از ظاهر منفي افراد نيز نمي‏توان باطن و درون آنان را حدس زد و اين نتيجه ايمان مؤمن است كه باعث مي‏شود انسان از تحليل اشتباه دور بماند.

ايمان مانعي است دروني كه از هرگونه تفسير گفتار و رفتار ديگران به صورتي كه موجب جدايي افراد از يكديگر شود، جلوگيري مي‏كند و در فرايند اسناد مداخله مي‏كند و آن را در جهت‏گيري به نفع افراد جامعه سوق مي‏دهد.7 نوع احساس و هيجاناتي كه افراد تجربه مي‏كنند، به اسناد آنان بستگي دارد و مي‏تواند پيامدهاي روان‏شناختي مهمي در جهت ائتلاف يا اختلاف آحاد جامعه داشته باشد.

اميرمؤمنان علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: «رفتارهاي ديگران را به بهترين صورت تصور كن و هيچ سخني از آنان را در جايي كه بتواني فضاي خيري براي آن در نظر بگيري، به بدي تحليل نكن.»8

آري، در صورتي كه بدبيني از روي حزم و احتياط باشد و بر اساس پيشينه رفتارهاي فرد به وجود آمده باشد، يعني شواهد و نشانه‏هاي زشتي آشكار باشد، به گونه‏اي كه زشتي او امري عادي و متعارف باشد، امري بجا و پسنديده است. حضرت علي عليه‏السلاممي‏فرمايد: «در زمانه‏اي كه خير و صلاح بر جامعه حاكم است، چنانچه به كسي بدبيني پيدا كني، ستم كرده‏اي و در زمانه‏اي كه فساد بر جامعه حاكم باشد و تو به ديگران خوش‏بين باشي، به لغزش دچار گشته‏اي.»9

بنابراين، مولاي متقيان زماني به افراد اجازه مي‏دهد به صورت منفي احساسات ديگران را حدس بزنند كه فساد در ميان آنان فراگير شده باشد. پس جايي كه فساد حاكم است و هر كس به طور طبيعي قضاوت منفي دارد، قضاوت مثبت نوعي ساده‏لوحي است. حال براي اينكه مورد حدس منفي از سوي افراد قرار نگيريم، وظيفه داريم خود را از موضع اتهام دور كنيم. اين وظيفه افراد است كه از جاهايي كه بستر گمان به فساد گسترده است، دوري كنند تا قضاوت منفي درباره آنان صورت نگيرد. به همين دليل، به افراد توصيه شده است كه خود را در موضع تهمت قرار ندهند؛ چراكه در اين صورت به طور طبيعي در معرض بدبيني هستند و جز خود نبايد كسي را مذمّت كنند.10 و بدبيني در اين موقعيت، از احتياط و دورانديشي سرچشمه مي‏گيرد.11 بنابراين، در موقعيت‏هاي عادي و طبيعي، ذهن ديگران را به صورت منفي تحليل كردن صحيح نيست و خطاي شناختي محسوب مي‏شود.

2. خطاي فيلتر ذهني

يكي ديگر از تحريف‏هاي شناختي «فيلتر ذهني» است. فيلتر ذهني باعث مي‏شود كه فرد بخشي از واقعيت‏ها را نبيند و فقط به واقعيت‏هاي محدودي توجه كند كه شايد آن محدوديت بخش اصلي واقعيت نباشد.12 براي مثال، وقتي كسي مي‏گويد: هيچ‏كس مرا دوست ندارد، من آدم بي‏مصرفي هستم و به هيچ دردي نمي‏خورم، هر وقت با كسي دوست شده‏ام، نتوانسته‏ام دوستي‏ام را حفظ كنم و...، به دارايي‏هاي خود توجه نكرده و فقط خود را در بخش فقدان‏ها ديده است. چنين فردي به دليل حصاري كه دور خود كشيده است، واقعا نمي‏تواند هيچ موردي را كه خلاف افكار غلط محاصره‏كننده نشان مي‏دهد، تصور كند. براي مثال، اصلاً نمي‏تواند به اين فكر كند كه خداوند تا چه حد او را مورد علاقه مادرش قرار داده است و او از اين دارايي برخوردار است يا دوستاني نصيب او كرده است كه كمتر كسي چنين دوستاني دارد يا او از معدود كساني است كه به دليل توانايي علمي و اطلاعاتي كه دارد، جزوه‏هايش در كلاس دست به دست مي‏شود و... . چنين فردي نه تنها به همه بخش‏هاي زندگي توجه نكرده، بلكه بخش‏هاي اصلي را نيز درست نفهميده است. اين نكته مهم است‏كه‏بدانيم‏بخش‏اصلي‏واقعيت‏زندگي ما كجاست؟

وقتي به اين نكته توجه مي‏كنيم، پي مي‏بريم مبناي ارزش‏گذاري در تعاليم اسلامي براي انسان، ارتباط و تعلق وجودي او به خداوند و دميده شدن روح الهي در وجود اوست و دارايي حقيقي او همين است. شناخت انسان به معناي شناخت ارزش‏هاي وجودي، كرامت انساني و ارتباط انسان با خداست.13 خودشناسي انسان را به عميق‏ترين لايه‏هاي دروني انگيزه‏هاي خويش هدايت مي‏كند. در چنين صورتي، انسان خود را وابسته مطلق به خداوند مي‏داند. در نتيجه، هيچ وقت بخش‏هاي غير مهم ازواقعيت‏رامهم‏نمي‏بيندوهيچ‏گاه‏احساس‏شكست‏نمي‏كند.

احساس دارايي با وابستگي به مالك خود ـ نه بيگانه ـ غرورآفرين است. انسان با درك صحيح از مالكيت خداوند منّان كه فضل مطلق است و بخلي در او راه ندارد، مي‏فهمد كه با كريم مواجه است. اين مواجهه كه در وجود او بخش اصلي زندگي را تشكيل مي‏دهد، آرامش‏آفرين است. كساني كه وقتي با انسان‏ها مواجه مي‏شوند و به گمان نادرست، آنان را كسي حساب مي‏كنند و صاحب دارايي و قدرت مي‏دانند، در حالي كه فقير محضي هستند، بايد بدانند اين وابستگي دارايي نمي‏آورد و احساس آرامش به خاطر وابستگي يك احساس تهي و تخيلي است. تنها چيزي كه حقيقي و ماندگار است، قرب به خداوند است و اين همان احساس وابستگي به بي‏نياز مطلق است. اين احساس حقيقتا آرامش مي‏آفريند.

3. خطاي بي‏توجهي به امر مثبت

ناديده انگاشتن بخش مثبت زندگي كه نقش عمده‏اي در زندگي مطلوب دارد، خطاي «بي‏توجهي به امر مثبت» را به همراه مي‏آورد كه نشان مي‏دهد فرد فقط موارد منفي را مي‏بيند و توجهي به موارد مثبت ندارد.14 اين خطا از آنجا پديد مي‏آيد كه فرد انتظارات عجيب دارد و گويا اصلاً مثبت‏هاي زندگي اموري هستند كه بايد باشند و بودنشان قابل ارزش‏گذاري نيست؛ يعني بودنشان مهم نيست، بلكه نبودن آنها ارزش منفي مي‏آفريند و روح انسان را كدر مي‏كند. با چنين تصوري، فقط به جنبه‏هاي منفي چشم دوخته مي‏شود و براي انسان نااميدي و چندش ايجاد مي‏شود.

روزي حضرت عيسي عليه‏السلام با اصحاب خويش از محلي عبور مي‏كردند و در ميان راه سگ مرده‏اي را مشاهده نمودند. بعضي از اصحاب حضرت گفتند: اين سگ چقدر بدبو است و حضرت در مقابل فرمودند: اين حيوان چه دندان‏هاي سفيدي دارد!15

4. خطاي همه يا هيچ

يكي ديگر از خطاهاي شناختي تفكر «همه يا هيچ» است. اين خطاي شناختي گوياي اين است كه اگر فرد به كامل‏ترين و بالاترين سطح مورد نظر خود نرسد، گويي هيچ موفقيتي به‏دست نياورده است.16 چنين فردي اصلاً به دارايي نسبي معتقد نيست و دارايي را مطلق مي‏بيند و مي‏گويد: دارايي يا هست يا نيست، و كم و زياد براي او معنا ندارد. براي مثال، دانشجويي كه براي يك امتحان تلاش زيادي كرده و نمره‏اش نسبت به امتحان قبلي خيلي بيشتر شده است، ولي به حد ايده‏آل نرسيده، گاهي با خود فكر مي‏كند كه تلاش‏هايش هيچ فايده‏اي نداشته و هيچ چيز نسبت به سابق تغيير نكرده است. اين خطاي شناختي، همان تفكر همه يا هيچ است. چنين فردي وظيفه خود را انجام داده و تلاش بيشتري نسبت به قبل داشته است. از اين‏رو، به خاطر وظيفه‏اي كه انجام داده است، نبايد نگران باشد.

آنچه انسان را به گم‏راهي مي‏كشاند غفلت از تلاش در راه وظيفه است و همين غفلت است كه براي انسان ناامني ايجاد مي‏كند.17 به همين دليل، به جويندگان خوش‏بختي توصيه شده است: غفلت را كنار بگذاريد و به تلاش و كوشش رو آوريد.18 اين لازمه احتياط و تدبير در كارهاست.19 از هيچ چيز جز تخلف در سعي و كوشش براي انجام وظيفه نبايد هراس داشت.20 و هرجا كه نقطه امني پيدا شد و انسان احساس كرد به مأموريت خويش عمل كرده است، بايد احساس آرامش كند.21 كسي كه فكر مي‏كند بايد همه آنچه را مي‏خواهد، در هر صورت به دست آورد، فردي خيالاتي است. تصحيح خطاي شناختي در اين زمينه مي‏تواند براي انسان نشاط و شادابي به همراه داشته باشد.

5. خطاي پيش‏گويي

گاهي اوقات افكار ما در مورد آينده است، ولي اغلب آنچه را كه براي آينده پيش‏بيني مي‏كنيم، منفي است. براي مثال، گاهي مي‏گوييم: حتما امتحانم را خراب خواهم كرد، مطمئنم كه كسي به حرفم گوش نخواهد كرد، بليط پيدا نخواهم كرد و... . به نظر مي‏رسد چنين پيش‏بيني‏هايي براي آينده درست نباشد، بخصوص كه قضاوت‏ها اين‏قدر يك‏طرفه است. اين خطاي شناختي «پيش‏گويي» ناميده مي‏شود.22

در اين زمينه، متون ديني ابتدا افراد را به تفكر و دنباله‏روي از علم ترغيب مي‏كنند و سپس از پيروي حدس و گمان و تصورات غيرعلمي برحذر مي‏دارند.23 پيروي از احتمالات غيرعقلايي خطا محسوب مي‏شود. پيش‏بيني آينده در صورتي كه با شواهد قطعي همراه باشد، قابل قبول است، وگرنه هيچ نوع پيش‏بيني و پيش‏گويي قابل دفاع منطقي نيست و خطاي شناختي به شمار مي‏آيد.

حضرت‏علي عليه‏السلاممي‏فرمايد:آياگمان‏مي‏كني‏تو مي‏تواني ديگران را به زمان و ساعتي راهنمايي كني كه هرگونه بدي در آن كنترل شده باشد يا در مقابل، از ساعت‏هايي سخن بگويي كه بدي در آن اتفاق مي‏افتد؟ اگر كسي تو را در اين فكر و پيش‏گويي تصديق كند قرآن را تكذيب كرده است!24 حضرت پيش‏گويي آنان را دور از منطق مي‏داند و معتقد است اين پيش‏گويي خلاف واقعيت است و قرآن چنين آگاهي را براي كسي صواب نمي‏داند. پس هر كس چنين افرادي را تأييد كند در حقيقت، قرآن را تكذيب كرده است. بي‏شك، قرآن و سخنان معصومان عليهم‏السلامشناخت صحيح را در اختيار ما قرار مي‏دهد و آنچه تكذيب آن به شمار آيد خطاي شناختي است.

آنچه از قرآن مي‏آموزيم اين است كه آينده افراد را اعمال آنان رقم مي‏زند. اين مقدار از پيش‏بيني چون قطعي است، قابل پيش‏گويي است.25 بنابراين، براي دست‏يابي به آرامش با پذيرش مسئوليت و انجام وظيفه، فقط بايد به خدا توكل كرد و او را در نظر گرفت. در اين صورت است كه خداوند براي انسان گشايشي فراهم مي‏آورد و او را كفايت مي‏كند.26 اين بهترين راه براي وصول به آرامش است.

6. خطاي تعميم مبالغه‏آميز در قضاوت نهايي

گاهي اوقات افكار ما اغراق‏آميز است، به گونه‏اي كه به نظر مي‏رسد موضوع را خيلي بزرگ كرده‏ايم. براي مثال، گاهي مي‏گوييم: افتضاح شد، آبرويم رفت يا تمام زندگي‏ام خراب شد. از اين خطا با نام «درشت‏نمايي» ياد مي‏شود. حال اگر چنين فردي با خود بگويد: من آدم شكست‏خورده‏اي هستم و تمام تلاش‏ها و تمام زندگي‏ام بي‏حاصل بوده است، دچار خطاي شناختي «تعميم مبالغه‏آميز» شده است.27

در بسياري از زمينه‏ها مشكلات انسان‏ها برخاسته از افراط و تفريط است. شناخت درست و متعادل (آنچه هست)، به ارزيابي و برنامه‏ريزي دقيق انسان كمك مي‏كند تا بتواند به بهترين نتيجه نايل شود و اصولاً انسان بايد چنين باشد؛ زيرا چنين كسي عاقل و عالم است و اگر غير از اين باشد، ازويژگي‏هاي‏انسان‏جاهل‏برخورداراست.28

7. خطاي استدلال احساسي

«استدلال احساسي» زماني است كه ما بدون دليل كافي و صرفا به علت احساسي كه داريم، قضاوت مي‏كنيم.29 براي مثال، فردي كه اضطراب دارد، مي‏گويد: چون من نگران هستم، پس حتما قرار است اتفاق بدي بيفتد.

انسان نبايد به دليل اينكه چيزهايي را به طور طبيعي از دست مي‏دهد ـ و اين واقعيتي غير قابل انكار است ـ آمادگي خود را براي شروع مجدد ناديده بگيرد.30 انكار آمادگي، امري احساسي است نه منطقي. هيچ كاري را با آنچه در گذشته اتفاق افتاده است، نمي‏توان برابر دانست و هيچ منطق صحيحي چنين همساني را تأييد نمي‏كند. پس يك امر واقعي و طبيعي چنان‏كه با احساسي غير عقلايي و فاقد دليل منطقي همراه شود، يك خطاي شناختي است.

8. خطاي بايدها

برخي افراد بايدها و نبايدهاي بسياري را براي خود و ديگران به كار مي‏برند. هرچند وجود اين بايدها و نبايدها تا حدي انگيزه ايجاد مي‏كند، ولي نمي‏تواند چيزي را تضمين كند. براي مثال، گفتن اينكه من بايد نمره خوبي بگيرم، نمي‏تواند تضمين‏كننده اين باشد كه فرد واقعا نمره خوبي بگيرد. تنها اثري كه دارد اين است كه اگر فرد نمره خوبي نگيرد خود را سرزنش مي‏كند. اين نوع خطا خطاي «بايدها» نام دارد.31

توجه به اين نكته مفيد است كه نصيب آدميان چيزي جز محصول سعي و تلاش آنها نيست.32 بنابراين، «بايدها» در محدوده وظايف معنادار است، اما در بخش نتايج، تقديرات الهي نتيجه را رقم مي‏زند. انسان نبايد همواره بگويد: اينچنين بايد مي‏شد و نشد. حضرت علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: درباره گذشته خيلي فكر نكن و افسوس بر آن را در دل خود بيدار مكن كه تو را از آمادگي پيروزي‏ها در آينده بازمي‏دارد.33 حتي درباره آينده نيز بايد متوجه باشيم كه آينده هركس به موقعيت فعلي او وابسته است. اگر امروز شما وظايف خود را به درستي انجام دهي و از فرصتي كه داري به خوبي استفاده كني، در آينده زندگي درخشاني خواهي داشت. پس فقط به وظيفه امروزت فكر كن و «بايد» خود را به تكليف امروزت مرتبط ساز. غصه فرداي نيامده را نخور، آن را به غصه امروزت نيفزا و بار امروزت را بي‏سبب سنگين نكن.34 پس به كار بردن «بايدها» در بخش نتايج مي‏تواند يك خطاي شناختي باشد. به وظيفه بينديش و در حدّ توان آن را انجام بده.

ملاك در رضامندي افراد از عملكرد خويش، عمل به وظيفه است. اين نكته را بايد بدانيم كه هيچ‏كس به همه آرزوهاي خود نمي‏رسد و نبايد رضايت از زندگي را به وصول به آمال و آرزوها متوقف ساخت. حضرت علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: تو به همه آرزوهايت نمي‏رسي...، و چه بسا خواسته‏هايي كه به جنگ رواني و ناامني انسان منتهي مي‏شود.35 پس به آنها فكر نكن و فقط به وظيفه فكر كن كه انسان را از تنگنا نجات مي‏دهد.36

چه بسا آرزوها براي انسان اين احساس را به وجود آورد كه او فاقد نعمت است. همين احساس، شادابي داشتن نعمت را از انسان مي‏گيرد و نعمت را در چشم او كوچك جلوه مي‏دهد،37 اعمال وي را تلف مي‏كند و پايان عمرش را نزديك مي‏سازد.38 پس بدان بالاترين ثروت ترك آرزوها است؛ چراكه نتيجه آرزوها تأثّر و تأسّف است.39

آرزوها پايان‏پذير نيستند. نه تنها پاياني ندارند، بلكه هرچه بيشتر مي‏شوند حرص و ولع انسان افزايش مي‏يابد و پيامد اين فزوني، رضايتمندي كمتر و اضطراب بيشتر است. بايد بدانيم كه مجموع عمر آدمي در دنيا ساعتي بيش نيست؛ آنچه از اين ساعت گذشته، از بين رفته و آنچه نيامده است، نمي‏دانيم چيست و سرمايه پر ارزش انسان همين لحظاتي است كه اينك در اختيار او قرار گرفته است و بايد آن را در راه انجام وظيفه مصرف نمايد تا دل‏مشغولي‏اش كاهش يابد.40

9. خطاي برچسب زدن

افراد غمگين و افسرده تمايل زيادي به دادن نام‏ها و القاب منفي به خود دارند. آنها خود را تنبل، بي‏عرضه، خنگ و نظاير آن مي‏نامند، يا حادثه‏اي را بدبختي به حساب مي‏آورند. اين خطاي‏شناختي«برچسب‏زدن» نام دارد.41

ممكن است كساني تصور كنند انسان بهتر است با برچسب زدن به خود، به نوعي خود را تحقير كند. چنين افرادي گاهي فكر مي‏كنند اين نوعي مبارزه با نفس است! برخي از عرفا و اهل تصوف كه با منابع غني اسلامي در اين زمينه كمتر آشنايي داشته‏اند، مرتكب اين خطا شده‏اند و گاهي كه با تحقير ديگران روبه‏رو گشته‏اند، آن را براي خود نوعي افتخار تلقّي كرده‏اند.42 اما اسلام بر كرامت و عزت نفس بسيار تكيه كرده و اجازه نداده است فرد خود را در برابر ديگران ذليل كند. در نصايح حضرت لقمان به فرزندش آمده است: «نيازمندي خود را نزد مردم بازگو نكن تا در ميان آنان عزيز باشي و از چشم آنان نيفتي.»43

اسلام اجازه نداده است كه انسان خود را تحقير كند؛ چون افرادي كه دچار خود كم‏بيني هستند و براي خود ارزشي قايل نيستند، به راحتي در دام اعمال غيراخلاقي گرفتار مي‏شوند. نه تنها اميدي به خير در چنين افرادي نيست،44 بلكه از آسيب رساندن به ديگران نيز ابايي ندارند.45

ميان «عزّت نفس» و «اخلاق» همبستگي وجود دارد؛ به اين معنا كه هرقدر ميزان عزّت نفس و احترام به خود بالاتر باشد، امكان ارتكاب اعمال غيراخلاقي كمتر است و كمبود و فقدان عزّت نفس با افزايش ارتكاب كارهاي خلاف اخلاق رابطه دارد. نگاه مثبت به دور از برچسب‏هاي منفي، انسان را براي رسيدن به موفقيت ياري مي‏كند.

انسان نه تنها مجاز نيست درباره خود از برچسب منفي استفاده كند، بلكه در تحليل حوادثي كه پيرامون خود نيز مي‏بيند، حق ندارد برچسب بزند و بايد آن را به فال نيك بگيرد.46 برچسب منفي بر حوادث انسان را از موفقيت دور مي‏كند.

10. خطاي شخصي‏سازي

بسياري از افراد افسرده خود را مسئول وقايع و حوادث منفي مي‏دانند. آنها هر حادثه منفي را به خود نسبت مي‏دهند و به خاطر آن خود را سرزنش مي‏كنند، براي مثال، خود را مسئول شكست دوستشان در امتحان مي‏دانند، چون معتقدند بايد به اتفاق او درس مي‏خواندند تا او هم ياد بگيرد، يا اگر رابطه‏شان با دوستي به هم خورده است، تمام تقصيرها را خود به عهده مي‏گيرند. گاهي نيز در مقابل مي‏گويند: باران آمد تا روز مرا خراب كند يا پليس مي‏توانست خيلي‏ها را جريمه كند، ولي مرا جريمه كرد.47 اين خطا را «شخصي‏سازي» مي‏نامند.

بي‏شك، در مقام ارزيابي كار خود و ديگران، نگاه خوش‏بينانه به ديگران و نگاه سخت‏گيرانه نسبت به كارهاي خود امري مطلوب است؛ زيرا انسان به طور طبيعي مي‏خواهد مسئوليت را از دوش خويش بردارد و تلاش مي‏كند با توجيهاتي از مسئوليت شانه خالي كند. با نگاه سخت‏گيرانه به خود مي‏توان از اين مشكل رهايي يافت، ليكن پس از دقت و تيزبيني در بررسي و ارزيابي و نيافتن شواهدي مبني بر توجيه و فرار از مسئوليت، به دوش‏كشيدن‏محدوديت‏هاوشكست‏هاي‏ديگران‏خطاست.

11. خطاي درشت‏نمايي در چشم‏انداز

«چشم‏انداز ناصواب» بيشترين خطايي است كه عامل افسردگي در انسان‏هاست. اين خطا بيشترين جلوه‏اش در توجه بيش از حد به دنيا و بزرگ شمردن آن است. دارايي دنيايي را همه چيز به حساب آوردن و از دست دادن آن را ختم زندگي تلقّي كردن بستر بسياري از افسردگي‏هاست. اين خطاي شناختي است؛ چراكه دنيا را همان‏گونه كه هست بايد ديد. چنان‏كه انسان آن را به صورتي غيرواقعي و تخيلي بنگرد، به آفات فراواني مبتلا مي‏شود و آن‏گونه بدان دلبسته مي‏شود كه همه خطاها به همراه آن مي‏آيد.48

دارايي‏هاي اين دنيا گاهي نه تنها عامل خوش‏بختي نيست، بلكه عامل حسرت است و طبيعي است كه با از دست دادن آن انسان دچار اضطراب نمي‏شود.49 نه تنها مضطرب نمي‏شود، بلكه از دست دادن آن را، در صورتي كه خلاف وظيفه عمل نكرده باشد، نوعي راحتي و غنيمت مي‏داند50 و در مقابل، داشتن آن را مسئوليتي مي‏داند كه مي‏تواند مشكل‏ساز شود.51 همه همّ و غمّ انسان بايد منزلگاه پايدار و ابدي او باشد و در حد ضرورت از اين دنيا استفاده كند.52 انساني كه شناخت درستي داشته باشد، حس مي‏كند دنيا عامل رفعت و مقام نيست و حتي نعمت‏هاي الهي آن نيز در برابر نعمت‏هاي آخرت چيزي به حساب نمي‏آيد.53 اندوه هميشگي، حرص پايدار و آرزوي طولاني و دست‏نيافتني از پيامدهاي شناخت نادرست دنياست.54 انسان بايد خداي منّان را بنده باشد و به ارتباط خود و كسي كه همه هستي از آن اوست، فكر كند؛ خود را به او بسپارد و او را تكيه‏گاه خويش بداند. در چنين صورتي، همه خوش‏بختي خود را در وابستگي به او مي‏بيند و چون او هميشه هست و هيچ‏گاه از دست نمي‏رود، همواره احساس دارايي مي‏كند و از افسردگي دور مي‏ماند.

اين نكته را نيز بايد توجه كنيم كه آن بخش از دارايي‏هاي اين دنيا كه مي‏تواند به خوش‏بختي ما كمك كند، با سپاس‏گزاري از حضرت حق به دست مي‏آيد. ما با سپاس‏گزاري، بهترين بنده او مي‏شويم و استحقاق بيشتري براي دريافت نعمت پيدا مي‏كنيم.55 ما كه به دنبال رفاه از طريق نعمت‏هاي الهي هستيم، ضرورت دارد با سپاس‏گزاري از صاحب نعمت نه تنها نعمت را افزايش دهيم، بلكه غم و اندوه را نيز از بين ببريم.56 حراست و حفاظت از نعمت‏ها كه عامل آسودگي هستند، با سپاس‏گزاري فراهم مي‏آيد.57 همان‏گونه كه تشكر و سپاس حافظ و افزايش دهنده نعمت است، مصونيت از نقمت و بدبختي را نيز به دنبال دارد.58 و در برابر، كم‏سپاسي يا ناسپاسي‏زمينه‏زوال‏ونابودي‏نعمت است.59

ما از راه‏هاي متفاوتي مي‏توانيم سپاس خود از خداوند منّان را آشكار سازيم.

يكي از راه‏هاي سپاس‏گزاري اين است كه اظهار دارايي كنيم.60 كسي كه وابسته به مالك و كريم مطلق است، چرا ثروت خود را اظهار نكند؟ اين ابراز، تأثير فراواني در شادابي و نشاط فرد دارد. اشتغال قلبي و ذهني انسان به حقايق باعث مي‏شود او به تخيّلات كمتر رو آورد، واقع‏بين باشد و بيشتر مسرور شود.

راه ديگر اين است كه انسان به زيردست خود بيشتر بنگرد. اين تيزبيني باب شكر و سپاس را به روي انسان باز مي‏كند.61 نگاه به فرودست‏تر از خود، كرامت كريم را بيشتر هويدا مي‏سازد و نگاه به فرادست‏تر، آرزوهاي كشنده به سوي انسان مي‏گشايد.

بنابراين، بيشترين خطاي شناختي را مي‏توان در نگاه انسان به دنيا، نعمت‏هاي آن و راه‏هاي پيدايش و افزايش نعمت جست‏وجو كرد. شناخت خطاهاي شناختي موجود در افكارمان به ما كمك مي‏كند تا بتوانيم آنها را تغيير دهيم.

پيامدهاي خطاهاي شناختي

به دنبال اين خطاها، سبك‏هاي زندگي خاصي براي افراد پيش مي‏آيد و آنان را به مشكلاتي دچار مي‏سازد كه به بخشي از آنها اشاره مي‏كنيم:

1. روان رنجورخويي

افراد داراي اين سبك زندگي اغلب احساس درماندگي مي‏كنند، خود تصميم نمي‏گيرند و منتظر دستورات ديگرانند، اگر مورد احترام ديگران قرار نگيرند از آنان به شدّت ناراحت مي‏شوند، وقتي كارها خوب پيش نمي‏رود افسرده مي‏شوند و كار را رها مي‏كنند و غالبا نگران و مضطرب هستند. اين دسته از افراد گرچه به ظاهر گاهي رفتارهاي سازگارانه از خود نشان مي‏دهند، اما با توجه به اضطراب، افسردگي، ناهمنوايي با ديگران، درماندگي، خودتحقيري و ناخشنودي از زندگي، داراي تفكرات خيالي‏اند و سبك مقابله‏اي ناسازگارانه با زندگي دارند.

2. مقابله‏اي سركوبگر

در اين سبك، فرد تلاش مي‏كند احساسات خود را مهار نمايد و از برون‏ريزي احساسات منفي و كج‏خلقي خودداري كند. اين‏گونه افراد با خود مي‏گويند: «من هميشه بايد مؤدّب باشم، حتي نسبت به افرادي كه رفتار خوشايندي ندارند. هر كس با من بي‏ادبي كند من نبايد ناراحت و خشمگين شوم. هرگاه تحت فشار قرار گيرم بايد كاملاً آرام و منطقي باشم و عصبانيت از خود نشان ندهم.» اين افراد گرچه به ظاهر به نظر مي‏رسد رفتارهايي كاملاً سازگارانه دارند، اما حقيقت اين است كه سازگاري راهي است كه از درون فرد نشأت مي‏گيرد. چنين افرادي به دليل سركوب كردن احساسات خود در مدت طولاني دچار آسيب مي‏شوند؛ چون اولاً، به ظاهر از آرامش برخوردارند، اما از درون فشارهاي رواني زيادي را تحمل مي‏كنند و زندگي كردن با فشارهاي زياد بدون برون‏ريزي آسيب جدي وارد مي‏كند. ثانيا، چنين افرادي بسيار منزوي مي‏شوند؛ زيرا هميشه تحت كنترل ديگران هستند و نمي‏توانند ارتباط معنادار و هدفمندي با ديگران برقرار كنند.

در برابر اين افراد، كساني كه از خطاي شناختي به دور هستند، سبك شخصيتي سازگارانه‏اي دارند كه به بخشي از آنها اشاره مي‏كنيم:

3. برون‏گرايي افراطي

در اين سبك، افراد با اين احساس كه دوست دارند پرانرژي ظاهر شوند، فعال باشند، با ديگران شوخي كنند و در كنار آنها باشند، زندگي مي‏كنند و بيشتر وقت خود را با ديگران مي‏گذرانند.

اين سبك شخصيتي چنانچه افراطي نبود، مي‏توانست با خودپنداره مثبت فرد همراه باشد و خوش‏بيني، روابط بين فردي مناسب، اميد، نشاط، رضايتمندي و عزّت نفس را به دنبال داشته باشد، اما چون از حد اعتدال خارج شده است، از مطلوبيت ساقط مي‏شود. اين سبك برون‏گرايي حالت‏هاي پرخاشگري، خودشيفتگي و رفتارهاي ضدّاجتماعي را به دنبال خواهد داشت.

4. آزادانديشي افراطي

افراد آزادانديش كنجكاو هستند، ايده‏هاي نو را تجربه مي‏كنند، راه‏هاي جديد را مي‏آزمايند، و مستقل مي‏انديشند. اين سبك چنانچه افراطي نباشد، با خودپنداره مثبت و خوش‏بيني همراه است، ولي در حالت افراطي، مي‏تواند رفتارهاي تكانشي و حالت شيدايي را به همراه داشته باشد.62

نتيجه‏گيري

با توجه به اينكه سازگاري، آرامش و راحتي در زندگي اجتماعي، به رفتارهاي مناسب و سازگارانه وابسته است و انسان‏ها بيشترين نمود روابط با ديگران را در رفتارها مشاهده مي‏كنند، بايد رفتارها مثبت باشند تا آرامش زندگي را فراگيرد. اما از اين نكته نبايد غافل شد كه رفتارها برخاسته از احساس‏ها، و احساس‏ها برخاسته از نوع تفكر ما هستند. بنابراين، چنانچه خطايي در فكر ما وجود داشته باشد، اين خطا به احساس ما سرايت مي‏كند و به دنبال احساس منفي ما، رفتار ما رنگ منفي به خود مي‏گيرد و از حالت مناسب خارج مي‏شود. براي داشتن رفتار مناسب ما به احساس مثبت نياز داريم و اين جز از طريق حذف خطاهاي شناختي ميسر نيست. ما بايد با علايم و شواهد قطعي به حدس مسئله بپردازيم و از خواندن ذهن ديگران خودداري كنيم.


  • پى نوشت ها
    1 دانش‏آموخته حوزه علميه و استاديار دانشگاه كاشان. تاريخ دريافت: 24/9/87 ـ تاريخ پذيرش: 20/11/87.
    2ـ رزمرى پيترسن و همكاران، شناخت پياژه، 1381، ص 15.
    3ـ همان، ص 32.
    4ـ لادن فتى و همكاران، آموزش مهارت‏هاى زندگى، 1385، ص 140.
    5ـ همان.
    6ـ حسن ديلمى، ارشادالقلوب، 1412، ج 1، ص 197.
    7ـ جمعى از مؤلفان، روان‏شناختى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى، 1382، ص 70.
    8ـ محمّدبن يعقوب كلينى، كافى، 1365، ج 2، ص 362.
    9ـ سيد رضى، نهج‏البلاغه، 1406، ح 114.
    10ـ نهج‏البلاغه، ص 108.
    11ـ ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، 1404، ج 11، ص 279.
    12ـ لادن فتى و همكاران، آموزش مهارت‏هاى زندگى، ص 140.
    13ـ جمعى از مؤلفان، روان‏شناختى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى، ص 110.
    14ـ لادن فتى و همكاران، آموزش مهارت‏هاى زندگى، ص 140.
    15ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، 1404، ج 14، ص 327.
    16ـ لادن فتى و همكاران، آموزش مهارت‏هاى زندگى، ص 140.
    17ـ عبدالواحد آمدى، غررالحكم و دررالكلم، 1366، ص 263.
    18ـ همان.
    19ـ همان.
    20ـ همان.
    21ـ همان.
    22ـ لادن فتى و همكاران، آموزش مهارت‏هاى زندگى، ص 140.
    23ـ اسراء: 36.
    24ـ سيد رضى، نهج‏البلاغه، ص 105.
    25ـ شورى: 30.
    26ـ طلاق: 3و4.
    27ـ لادن فتى و همكاران، آموزش مهارت‏هاى زندگى، ص 140.
    28ـ سيد رضى، نهج‏البلاغه، ص 479.
    29ـ لادن فتى و همكاران، آموزش مهارت‏هاى زندگى، ص 140.
    30ـ سيد رضى، نهج‏البلاغه، ص 479.
    31ـ لادن فتى و همكاران، آموزش مهارت‏هاى زندگى، ص 140.
    32ـ آل‏عمران: 39.
    33ـ عبدالواحد آمدى، غررالحكم، ص 211.
    34ـ سيد رضى، نهج‏البلاغه، ص 522.
    35ـ عبدالواحد آمدى، غررالحكم، ص 315.
    36ـ همان.
    37ـ همان.
    38ـ همان.
    39ـ همان.
    40ـ محمّدتقى فلسفى، جوان از نظر عقل و احساسات، 1344، ص 78.
    41ـ لادن فتى و همكاران، آموزش مهارت‏هاى زندگى، ص 140.
    42ـ مرتضى مطهّرى، فلسفه اخلاق، 1382، ص ؟؟؟؟.
    43ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 47، ص 432.
    44ـ همان، ص 394.
    45ـ حسن بن شعبه حرّانى، تحف‏العقول، 1404، ص 512.
    46ـ عبدالواحد آمدى، غررالحكم، ص 104.
    47ـ مهناز مهرابى‏زاده، كمال‏گرايى مثبت / كمال‏گرايى منفى، 1382، ص 78.
    48ـ لادن فتى و همكاران، آموزش مهارت‏هاى زندگى، ص 140.
    49ـ عبدالواحد آمدى، غررالحكم، ص 144.
    50ـ همان.
    51ـ همان.
    52ـ همان.
    53ـ همان، ص 144.
    54ـ سيدرضى، نهج‏البلاغه، ص 508.
    55ـ عبدالواحد آمدى، غررالحكم، ص 277.
    56ـ همان.
    57ـ همان.
    58ـ همان، ص 280.
    59ـ همان.
    60ـ همان.
    61ـ همان.
    62ـ لادن فتى و همكاران، آموزش مهارت‏هاى زندگى، ص 140.

  • ··· منابع
    ـ آمدى، عبدالواحد، غررالحكم و دررالكلم، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1366.
    ـ ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، قم، كتابخانه آيت‏اللّه مرعشى نجفى، 1404.
    ـ پيترسن، رزمرى و همكاران، شناخت پياژه، تهران، سرمدى، 1381.
    ـ جمعى از مؤلفان، روان‏شناختى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1382.
    ـ حرّانى، حسن‏بن شعبه، تحف‏العقول، قم، جامعه مدرسين، 1404.
    ـ ديلمى، حسن، ارشادالقلوب، قم، شريف رضى، 1412.
    ـ سيد رضى، نهج‏البلاغه، مشهد، آستان قدس رضوى، 1406.
    ـ فتى، لادن و همكاران، آموزش مهارت‏هاى زندگى، تهران، دانژه، 1385.
    ـ فلسفى، محمّدتقى، جوان از نظر عقل و احساسات، تهران، هيئت نشر معارف اسلامى، 1344.
    ـ كلينى، محمّدبن يعقوب، كافى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365.
    ـ مجلسى، محمّدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404.
    ـ مطهّرى، مرتضى، فلسفه اخلاق، قم، صدرا، 1382.
    ـ مهرابى‏زاده، مهناز، كمال‏گرايى مثبت / كمال‏گرايى منفى، تهران، رسش، 1382.