موانع و آسيب‏هاي معرفتي تفسير قرآن

موانع و آسيب‏هاي معرفتي تفسير قرآن

مصطفي كريمي1

چكيده

شناخت موانع و آسيب‏هاي تفسير و پرهيز از آنها براي رسيدن به فهم صحيح قرآن ضروري است. از اين‏رو، پيشوايان معصوم درباره دامنگير شدن آسيب‏هاي تفسير هشدار داده‏اند. انديشوران مسلمان نيز در اين امر تحقيقاتي كرده‏اند؛ اما بررسي همه‏جانبه و دقيق آن، پژوهش بيشتري مي‏طلبد. اين تحقيق در پي شناخت و تحليل همه اين آسيب‏ها و موانع است. در اين مقاله آسيب‏هاي تفسيري مربوط به ضعف معرفتي جست‏وجو و تحليل شده است كه عبارتند از: 1. تحميل رأي خود به قرآن؛ 2. تفسير بر اساس قرائت غيرواقعي آيات؛ 3. ملاك قرار دادن معاني كنوني واژگان قرآن، استفاده از منابع لغوي ضعيف و بسنده كردن به لغت‏نامه‏ها؛ 4. بهره نگرفتن از قواعد علم صرف و نحو و نكات بلاغي؛ 5. استفاده نكردن از همه دلالت‏ها: مطابقي، تضمني، التزامي و...؛ 6. بي‏توجهي به لايه‏هاي معنايي قرآن، يا باطن قرآن را يگانه مراد الهي دانستن و بيان معاني باطني بي‏پايه براي قرآن؛ 7. تفسير قرآن بر اساس دليل‏هاي عقلي غيرقطعي، يافته‏هاي تجربي نامطمئن، يافته‏هاي شخصي و شواهد نقلي غيرمتقن.

كليدواژه‏ها: آسيب‏هاي تفسير، تفسير به رأي، فهم واژگان، قرائت، علوم ادبي، علوم بلاغي، ضعف استنطاق، باطن قرآن.

مقدّمه

قرآن كريم نخستين و استوارترين منبع اسلام است و آمده تا هماره راهنماي انسان‏ها به سعادت و راستي باشد. پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آلهبه مدد اين كتاب الهي مردمان دوران جاهليت را از كمند جهل و تاريكي رهانيد و به نور توحيد رساند. پيشرفت علمي و معنوي در پرتو بهره‏مندي مسلمانان از فهم صحيح قرآن كريم و عمل به آن رخ نمود. فهم صحيح مسلمانان صدر اسلام از قرآن و عمل به آن، حاصل آشنايي آنان با قرائن و اسباب نزول آيات و درك حضور پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و دريافت تفسير درست آن حضرت از قرآن بوده است.2 به همين جهت، هنگامي اين پيشرفت كند گرديد و سپس عقب‏ماندگي مسلمانان شروع شد كه از يك‏سو، با گذر زمان و فاصله آنان از قرائن نزول آيات، بيشتر به تفسير قرآن احساس نياز كردند و از سوي ديگر، با رحلت پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آلهو مرجع قرار ندادن امامان معصوم عليهم‏السلام در فهم قرآن و اداره جامعه، و به كار نگرفتن قواعد صحيح در فهم قرآن، دستشان از تفسير معصوم و راهنمايي معصومان كوتاه شد. بر اين پايه، برگشت به آن عزت اسلامي جز با فهم صحيح قرآن كريم و عمل به آن ميسور نيست و براي رسيدن به فهم صحيح از اين كتاب الهي، علاوه بر قواعد و شرايط لازم، شناخت موانع و آسيب‏هاي تفسير و دوري از آنها نيز ضروري است.

«تفسير» از ماده «فسر»، به معناي بيان، توضيح3 و آشكار كردن4 است. با عنايت به اينكه در باب تفعيل مفهوم مبالغه نهفته است، تفسير به معناي خوب آشكار كردن است.5 اين واژه در قرآن كريم، تنها يك بار آن هم به همين معناي لغوي آمده است: «وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرا» (فرقان: 33)؛ براي تو مثلي

نياوردند، مگر آنكه‏ماحق‏رابانيكوترين‏بيان‏براي‏تو آورديم.

تفسير در اصطلاح، گاهي يك علم تعريف مي‏شود؛ چنان‏كه زرقاني گفته است: «تفسير در اصطلاح دانشي است كه از دلالت آيات قرآن بر مراد الهي بحث مي‏كند.»6

گاه از واژه تفسير تلاش فكري و علمي اراده شده است. گاهي نيز اين واژه معناي حاصل مصدري آن يعني حاصل عمل تفسيري مفسّران مراد است. كاربرد اين واژه درباره بيان‏ها، كتاب‏ها و مقالات تفسيري از اين باب است.

در اين نوشته مراد از تفسير، تلاش فكري و علمي براي كشف مراد خداوند از آيات قرآن بر مبناي قواعد ادبيات عرب و اصول عقلايي محاوره و فهم است.7

مراد ما از آسيب، كژي و نادرستي است. بنابراين مقصود از آسيب‏شناسي تفسير قرآن، شناخت و بيان كژفهمي‏ها و لغزشگاه‏هاي تلاش علمي در فهم قرآن كريم است.

پيشينه و ضرورت آسيب‏شناسي تفسير قرآن

مسئله آسيب‏هاي فهم قرآن كريم و راه‏هاي پرهيز از آنها از كهن‏ترين مسائل مربوط به قرآن و هم‏زاد ابلاغ آن است. قرآن كريم در نكوهش كژفهمي آيات الهي مي‏فرمايد:8

«إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آيَاتِنَا لَا يَخْفَوْنَ عَلَيْنَا أَفَمَن يُلْقَي فِي النَّارِ خَيْرٌ أَم مَن يَأْتِي آمِنا يَوْمَ الْقِيَامَةِ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ»(فصلت: 40)؛ كساني كه در [فهم و ارائه] آيات ما كژ مي‏روند بر ما پوشيده نيستند. آيا كسي كه در آتش افكنده مي‏شود بهتر است يا كسي كه روز قيامت آسوده‏خاطر مي‏آيد؟ هر چه مي‏خواهيد بكنيد كه او به آنچه انجام مي‏دهيد بيناست.

در آيه 7 سوره آل‏عمران نيز خبر مي‏دهد كه قرآن كريم آيات محكم و متشابه دارد و بيماردلان با تمسك به تفسير ناصحيح از آيات متشابه فتنه‏جويي مي‏كنند:

«هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ»؛ اوست كسي كه اين كتاب [= قرآن] را بر تو فرو فرستاد پاره‏اي از آن آيات محكم [= صريح و روشن] است، آنها اساس كتاب‏اند و [پاره‏اي] ديگر متشابهات‏اند [كه تأويل‏پذيرند] اما كساني كه در دل‏هايشان انحراف است، براي فتنه‏جويي و طلب تأويل آن [به دلخواه خود] از متشابه آن پيروي مي‏كنند.

پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و جانشينان معصوم آن حضرت عليهم‏السلام در كنار سفارش به هدايت‏پذيري از قرآن كريم، همواره به فهم صحيح و دوري از كژفهمي از آن رهنون بودند و به مروجان فهم نادرست از قرآن در ميان مردم اعتراض مي‏كردند.9 حضرت علي عليه‏السلام از قاضي زمان خود پرسيدند: آيا تو ناسخ و منسوخ [قرآن] را از يكديگر باز مي‏شناسي؟ پاسخ داد: نه. حضرت فرمودند: «خود و ديگران را نابود كردي.»10

پيشوايان معصوم حتي درباره دامنگير شدن جامعه اسلامي به آسيب‏هاي فهم قرآن در آينده هشدار داده‏اند. پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آلهفرموده‏اند:

«اكثر ما اخاف علي امتي من بعدي رجل يناول القرآن يضعه علي غير موضعه»؛11 بيشتر نگراني من درباره امتم از كسي است كه به قرآن دست مي‏يازد و آن را نادرست تفسير مي‏كند.

حضرت علي عليه‏السلام نيز فرموده‏اند:

بعد از من روزگاري بر شما خواهد رسيد كه... نزد مردم آن زمان كالايي زيانمندتر قرآن نيست، اگر درست بخوانند و تفسير كنند؛ و متاعي پرسودتر از قرآن يافت نمي‏شود، آن‏گاه كه آن را تحريف كنند و معاني دلخواه خود را رواج دهند.12

مفسّران مسلمان نيز به اين مسئله اهتمام داشته و در مقدّمه تفاسير13 و به مناسبت‏هاي مختلف از جمله در ذيل آيات مربوط به آسيب فهم قرآن، از آسيب‏شناسي تفسير سخن گفته‏اند. قرآن‏پژوهان نيز در آثار مستقل و در منابع مربوط به تفسير قرآن، تاريخ تفسير و گرايش‏ها و روش‏هاي تفسير به از موانع و آسيب‏هاي فهم قرآن كريم بحث كرده‏اند؛ آثار مستقل مانند الاتجاهات المنحرفة في تفسير القرآن نگارش محمّدحسين ذهبي و تفسير به رأي نگارش آيت‏اللّه ناصر مكارم شيرازي. آثاري غيرمستقل كه در ضمن آنها از آسيب فهم سخن آمده است مانند التفسير و المفسرون نگارش محمّدحسين ذهبي، التفسير و المفسرون في ثوبه القشيب به قلم آيت‏اللّه محمّدهادي معرفت، و اصول التفسير و قواعده از خالد عبدالرحمن العك، برخي مقالات14 و... لكن با اين همه، جاي تحقق جدي و جامع به زبان فارسي، در اين باب همچنان خالي است.

اهميت و ضرورت بحث از آسيب تفسير قرآن، هم‏طراز اهميت بهره‏مندي و هدايت‏پذيري از اين وحي خداوندي است كه هدف نزول آن مي‏باشد؛ زيرا اولاً، بهره‏مندي از هدايت قرآن و درمان دردهاي فردي و اجتماعي خود با آن، جز در سايه عمل به فهم صحيح از آن فراهم نمي‏آيد؛ ثانيا، فهم قرآن همانند فهم هر متن ديگر (وحياني و غيروحياني) ضابطه‏مند و داراي قواعدي است كه بايد آنها را رعايت كرد و موانع و آسيب‏هايي دارد كه بايد از آنها پرهيز كرد.15 اضافه بر اينكه قرآن كريم ويژگي‏هايي دارد كه سبب شده است، فهم صحيح آن نيازمند شرايط بيشتري باشد و در نتيجه رعايت نكردن قواعد ضروري و نداشتن شرايط لازم و نيز برخي عوامل ديگر كژفهمي‏هاي فزون‏تري دامنگير مفسّران آن شود. برخي از آن ويژگي‏ها و شرايط عبارت‏اند از: داشتن معارف گسترده و متعالي در قالب واژگان محدود بشري؛16 آميختگي مطالب آن؛17 فاصله زماني ما با زمان نزول آن، در نتيجه از بين رفتن پاره‏اي از قرائن و قابل حمل‏بودن‏برمعني مختلف. پيامبراكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آلهفرموده‏اند:

«القرآن ذلول ذو وجوه فاحملوا علي احسن الوجوه»؛18 قرآن وجوه معنايي گوناگوني را مي‏پذيرد، بهترين وجه را براي آن بيان كنيد.

بنابراين، شناخت موانع و آسيب‏هاي فهم قرآن و راه‏هاي پرهيز از آنها ضروي و بسيار مهم است؛ به ويژه اينكه به علت جايگاه والاي قرآن كريم در ميان مسلمانان، افراد و گروه‏هاي مذهبي و فكري، گاه باورهاي غلط خود را به قرآن كريم مستند مي‏كنند و زمامداران جوامع اسلامي نيز با استفاده‏هاي سياسي از كژفهمي در باب برخي مفاهيم قرآني مانند قضا و قَدَر سلطه ناحق خويش را توجيه كرده و موجب عقب‏ماندگي مسلمانان شده‏اند.19 از سوي ديگر نيز مخالفان اسلام در مواردي با تمسك به فهم ناصحيح از قرآن به آن طعن مي‏زنند.

آسيب‏شناسي فهم قرآن كريم ـ با مشخص كردن موانع و آسيب‏هاي فهم قرآن كريم و راه‏هاي پرهيز از آن ـ علاوه بر تفسير، به تمام علومي كه از قرآن كريم بهره مي‏برند خدمت مي‏رساند.

چنان‏كه گذشت تحقيقات موجود درباره اين مسئله كافي و همه‏جانبه نيست و بحث دقيق جامع در اين‏باره ضروري است.

آسيب‏هاي معرفتي تفسير قرآن

آسيب‏هاي فهم قرآن را بر اساس معيارهاي مختلف، مانند قابل مهار يا غيرقابل مهار بودن، آگاهانه يا ناآگاهانه بودن، پيشيني يا پسيني بودن، و عمومي يا ويژه قرآن بودن مي‏توان بر چند گونه دسته‏بندي كرد. در اين نوشته ملاك تقسيم آسيب‏ها منشأ آن است. عوامل مختلف سبب آسيب در فهم قرآن كريم مي‏شود؛ مانند حس‏گرايي، علم‏زدگي، و تعصب بي‏مورد. اين عوامل را مي‏توان بر اساس يكي از ابعاد مختلف انسان به عوامل معرفتي، عوامل باوري، عوامل گرايشي و عوامل اخلاقي تقسيم كرد. بنابراين، آسيب‏هاي فهم قرآن كريم به آسيب‏هاي معرفتي، آسيب‏هاي باوري، آسيب‏هاي گرايشي و آسيب‏هاي اخلاقي دسته‏بندي مي‏شود. در اين مقاله تنها آسيب‏هاي معرفتي بررسي مي‏شود. مراد از آسيب‏هاي معرفتي آن دسته از آسيب‏هاست كه منشأ آن، نبود دانش كافي و لازم براي فهم آيات قرآن كريم است. اين دسته موانع و آسيب‏ها عبارت‏اند از:

1. تفسير به رأي

تفسير به رأي مهم‏ترين آسيب در تفسير قرآن كريم است. به همين جهت پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و پيشوايان معصوم عليهم‏السلامدر مورد قرآن كريم بيش از هر چيزي از تفسير به رأي نگران بوده و درباره آن هشدار داده‏اند. براي نمونه به چند روايت اشاره مي‏كنيم. پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آلهفرموده‏اند:

«من قال في القرآن برأيه فليتبوأ مقعده من النار»؛20 كسي كه قرآن را تفسير به رأي كند جايگاه خود را در آتش [جهنم ]آماده كند.

نيز آن حضرت فرموده‏اند: كسي كه قرآن را تفسير به رأي مي‏كند، حتي اگر به معناي واقعي نيز دست يازد، خطا كرده است: «من قال في القرآن برأيه فأصاب فلقد أخطأ.»21

از اينكه روايات مي‏گويد اگر تفسير به رأي به واقع هم برسد خطاست برمي‏آيد كه ممكن است معناي مورد نظر مفسّر في‏نفسه صحيح باشد، ولي قرآن بر آن دلالتي نداشته باشد كه خطا در استدلال است، نه در مدلول. نيز احتمال دارد معناي مراد مفسّر في‏نفسه خطا و باطل باشد كه در اين صورت، هم خطا در استدلال است و هم خط7ا در مدلول.

آثار منفي تفسير به رأي به قدري است كه در روايات كفر شمرده شده است. طبق نقل صحيح22 خداوند در حديث قدسي به حضرت محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:

«ما آمن بي من فسّر برأيه كلامي»؛23 كسي كه كلام مرا تفسير به رأي كند، به من ايمان نياورده است.

واژه «رأي» يعني اعتقاد، اجتهاد و نظريه24 و تفسير به رأي تفسير قرآن كريم به يكي از دو شكل ذيل است كه فقط شكل نخست آسيب معرفتي خواهد بود:25

1. تفسير قرآن كريم به حدس و گمان و بدون بهره‏مندي از شرايط لازم و بدون استفاده از ابزار و علوم لازم براي تفسير. بر اين اساس حتي تفسير قرآن كريم تنها با استفاده از ابزار فهم كلام بشري نيز تفسير به رأي خواهد بود.26

2. تفسير قرآن بر طبق مذهب و مسلك و عقيده خود براي تأييد آن؛ يعني تحميل نظر خود بر قرآن كريم.

2. تفسير قرآن بر اساس قرائت غيرواقعي

از جمله آسيب‏هاي تفسير قرآن كريم اين است كه مفسّر نتواند قرائت واقعي قرآن كريم را به دست آورد و طبق آن قرآن كريم را تفسير كند. منشأ اين آسيب آن است كه به رغم وجود حافظان فراوان و اهتمام و تلاوت فراوان مسلمانان، بر اثر عواملي مانند ابتدايي بودن خط، خالي بودن آن از نقطه و حركات، تأثير لهجه، تحكيم رأي و اجتهاد27 و عوامل ديگر قرائت‏هاي متعدد براي قرآن كريم به دست روايان درست شد.28 منابع تاريخي، روايي و علوم قرآني نيز قرائت‏هاي مختلف براي برخي كلمات قرآن كريم نقل مي‏كند29 كه پاره‏اي از اين اختلاف قرائت ـ گرچه اندك ـ در تفسير تأثير دارد. مانند قرائت «بضنين» به معناي «ببخيل» و «بظنين» به معناي «بمتّهم» در آيه شريفه «وَمَا هُوَ عَلَي الْغَيْبِ بِضَنِينٍ»(تكوير: 24)30 اين در حالي است كه طبق روايات، قرآن كريم به يك قرائت نازل شده است. امام باقر عليه‏السلامدر اين‏باره مي‏فرمايند:

«ان القرآن واحد نزل من عند واحد و لكن الاختلاف يجي من قبل الرواة»؛31 قرآن يكي بيش نيست و اختلافات بر سر قرائت آن ازجانب راويان [قاريان] صورت گرفته است.

پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نيز قرآن را به يك قرائت براي مردم خوانده‏اند.32 مفسّر بايد قرآن كريم را طبق قرائت واقعي قرائت و تفسير كند.33

برخي به اشتباه مي‏پندارند طبق هريك از هفت قرائتي34 كه ابوبكربن مجاهد در اوايل قرن چهارم، از ميان قرائات برگزيد، مي‏توان قرآن كريم را تفسير كرد. مثلاً در آيه شريفه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَي الْكَعْبَينِ... .» (مائده: 6) «لام» در «ارجلكم» را شماري از قاريان هفت‏گانه به كسر و عده‏اي به فتح قرائت كرده‏اند. ابن جرير طبري هر دو قرائت را پذيرفته و گفته است بايد در وضوء پاها را هم شست كه با اين كار شست‏وشو و مسح انجام مي‏گيرد كه هر كدام لازمه يك قرائت از آيه شريفه است.35

كساني در دفاع از كار ابن مجاهد تأليفاتي نوشته36 و براي اثبات حجيت اين قرائت‏هاي هفت‏گانه، به روايت مشهوري تمسك كرده‏اند37 كه با عبارت‏هاي گوناگون38 اشاره دارد قرآن كريم بر هفت حرف را نازل شده است. ايشان «حرف» در اين روايات را به معناي قرائت گرفته‏اند. از جمله اين روايات:

«انزل القرآن علي سبعة احرف»؛39 قرآن به هفت حرف نازل شده است.

در مقابل بسياري از بزرگان شتاب‏زدگي و نااستواري ابن مجاهد را در انتخاب قرائات سبع، به شدت نكوهش كرده‏اند.40 علاوه بر متواتر نبودن اين احاديث،41 چنين تطبيقي نيز درست نيست42 و اين روايت هيچ دلالتي بر رسميت و صحت قرائات هفت‏گانه ندارد؛43 زيرا اولاً، حرف در آنها به معناي قرائت نيست.44 ثانيا، روايات ديگري با اين مضمون، نزول قرآن بر دو و چهار حرف را مطرح مي‏كند.45 ثالثا، قرائات منحصر در هفت نيست و بعد از مدتي سه قاري ديگر46 به هفت قاري افزوده شد و شمار آنها به ده نفر رسيد.47 دوباره پس گذشت زماني، چهار قاري نيز افزوده شد48 و در مجموع چهارده قرائت معروف شدند كه هريك از اين قرائات را دو راوي روايت كرده است. بدين ترتيب، مجموع قرائت متداول به بيست و هشت قرائت مي‏رسد.

بنابراين با عنايت به نبود دليلي بر رسميت اين قرائات و متواتر نبودن آنها49 به رغم ضرورت متواتر بودن قرآن،50 ثابت مي‏شود هيچ‏يك از اين قرائات بماهو قرائت معتبر نيست،51 و نمي‏توان طبق آن قرآن را تفسير كرد؛ مگر ثابت شود همان قرائتي است كه پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بيان فرموده‏اند.

3. خطا در فهم صحيح و دقيق واژگان

بي‏شك واژگان براي معنايي وضع شده‏اند و هر كلمه‏اي از معناي خاصي حكايت مي‏كند كه بر اثر وضع52 و قرارداد به آن، وابستگي يافته است. وضع، عاملي غيرشخصي53 و مورد قبول همگان است. آيات قرآن تركيبي از واژگان و درك روشن از آنها بخشي از فرآيند فهم صحيح قرآن كريم است. با عنايت به اينكه مخاطبان نخستين قرآن كريم مردم صدر اسلام‏اند و علي‏القاعده آنان مي‏بايست مراد الهي را از آيات درك كنند، لازم است معناي واژگان در زمان نزول به دست آيد. بنابراين اگر مفسّر به معناي دقيق واژگان در زمان نزول دست نيابد، فهم درستي از آيات قرآن كريم نخواهد داشت. اين ناكامي در فهم دقيق مراد الهي از آيات قرآن كريم از عواملي سرچشمه مي‏گيرد:

1. ملاك قرار گرفتن معناي كنوني واژه‏ها: قرآن كريم به زبان لغت عرب صدر اسلام نازل شده است تا براي آنان قابل فهم باشد؛ ولي با گذر زمان، برخي از واژگان قرآن كريم معنا و كاربردي جديد و مفتاوت از گذشته يافته است. بنابراين، اگر مفسّر در تفسير قرآن كريم به معاني متبادر كنوني بسنده كند، تفسيرش دچار آسيب خواهد شد و ممكن است در مواردي نتواند به مراد الهي از آيات قرآن كريم برسد. براي نمونه، برخي فرهنگ‏ها واژه «توفّي» را «ميراندن» معنا كرده‏اند؛54 در حالي كه به معناي «كامل گرفتن» است كه يكي از مصاديق آن، ميراندن مي‏باشد و مصداق ديگر آن در قرآن كريم «برگرفتن» است. مثلاً مي‏فرمايد:

«إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَي إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ»(آل‏عمران: 55)؛ [ياد كن] هنگامي را كه خدا گفت: اي عيسي! من تو را برمي‏گيرم و به سوي خويش بالا مي‏برم.

2. اخذ معاني واژگان از واژه‏نامه‏هاي ضعيف و متأخر: يكي از راه‏هاي دست‏يابي به معاني واژه‏هاي قرآن كريم، رجوع به كتاب‏هاي واژه‏شناسي است. در اين كار جست‏وجوي معاني واژگان قرآن كريم از منابع ضعيف و متأخر درست نيست؛ زيرا منبع ضعيف ممكن است، معاني اصلي و كاربردهاي دقيق را نتواند به دست آورد و منبع متأخر ممكن است به بيان معاني و كاربردهاي كنوني اكتفا كند و معاني زمان نزول واژگان را بيان نكند كه بسنده كردن به جست‏وجوي معاني واژگان در آنها فهم قرآن كريم را دچار آسيب مي‏كند.

3. بسنده كردن به منابع لغوي: علاوه بر پرهيز از رجوع به لغت‏نامه‏هاي ضعيف و متأخر، بسنده كردن به منابغ لغوي نيز درست نيست و بايد به متون نثر و شعر زمان جاهليت و صدر اسلام نيز مراجعه كرد؛ به ويژه به روايات پيشوايان معصوم كه جزئي از فرهنگ مردم آن زمان است، وانگهي آن بزرگواران مبيّن و مفسّر قرآن نيز هستند. براي نمونه از پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است كه در آيه «التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ...» (توبه: 112) مراد از «السائحون» روزه‏داران‏اند؛55 ولي در منابع واژه‏نامه‏ها اين معنا بيان نشده است. حال اگر مفسّر به يافتن معناي اين واژه در لغت‏نامه بسنده كند به مرادالهي نخواهد رسيد.

4. غفلت از كاربردهاي قرآني واژگان: يكي از راه‏هاي پي بردن به معاني واژگان قرآن كريم، بررسي موارد استعمال آنها در خود اين كتاب الهي است كه غفلت از آن، تفسير را دچار آسيب مي‏كند؛ زيرا برخي از واژگان قرآني چندين معنا و كاربرد لغوي دارد كه قرآن يكي از آن معاني را اراده كرده يا آن واژه را در معناي ديگر يا معناي محدودتر و يا گسترده‏تر از معناي لغوي به كار برده است؛ مانند واژه «كتاب» و «امّه». البته بايد توجه داشت كه بسنده كردن به بررسي كاربردهاي قرآني يك واژه براي رسيدن به تنها معناي موردنظر الهي كفايت نمي‏كند و فهم را دچار آسيب مي‏نمايد، بلكه بايد تمام قراين متصل و منفصل را در نظر گرفت؛ چراكه برخي واژگان چندين معنا دارد و در هر يك از كاربردهايي متعدد قرآني يكي از آن معاني مراد است.56 مثلاً واژه «ظن» به دو معناي گمان و يقين است كه در آيه «وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَي الْخَاشِعِينَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُلاَقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» به دليل‏اينكه‏باخاشعين‏آمده،به‏معناي‏يقين‏است.

4. خطا در بهره‏گيري از علوم ادبي و بلاغي

قرآن كريم به زبان عربي نازل شده است و در زبان عربي همانند هر زبان ديگري ساخت‏ها و قالب‏هاي تركيبي واژگان در ضمن جمله‏ها و جمله‏ها در داخل عبارات معاني خاص خود را دارند. ناآگاهي مفسّر از معاني ساخت‏هاي گوناگون صرفي و ابواب مختلف افعال و ناتواني وي از تشخيص ساخت معنايي واژگان و باب فعل‏هاي به كار رفته در آيات، او را در فهم صحيح مراد الهي از آيات ناكام خواهد گذاشت. اگر مفسّر نداند كه اسم فاعل بر كننده كار، صفت مشبه بر ثبوت و صيغه مبالغه بر تكثر و بزرگ‏نمايي و... دلالت دارد يا نتواند تشخيص دهد آنچه در آيه آمده اسم فاعل يا صفت مشبه يا... است به فهم صحيحي از آيه دست نمي‏يابد. همچنين اگر مفسّر نتواند تشخيص دهد فعل به كار رفته در آيه، ثلاثي، رباعي يا خماسي و مجرد يا مزيد است، يا به معاني هر يك از باب‏ها ناآگاه باشد، در آيات داراي فعل، مراد واقعي خداوند را كه هدف از تفسير است نمي‏تواند كشف كند. اين قسم آسيب از چند امر سرچشمه مي‏گيرد:

1. بهره نگرفتن صحيح از قواعد علم صرف: ناآشنايي با قواعد دانش صرف يا بهره نگرفتن از آن در تفسير، مفسّر را دچار خطا در فهم مراد الهي از آيات مي‏كند. براي نمونه، برخي واژه «امام» را در آيه شريفه «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ... .» (اسراء: 71) جمع امّ به معناي مادر شمرده و گفته‏اند: مردم روز قيامت با مادرانشان خوانده مي‏شوند.57 حال آنكه امام مفرد و به معناي پيشواست. همچنين عده‏اي از مفسّران «خليلاً» را در آيه «وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً» (نساء: 125) از ريشه «خُله» به معناي محبت دانسته و آن را دوست معنا كرده‏اند58 و كساني آن را از ماده «خَله» گرفته و آن را نيازمند معنا كرده‏اند59 كه يقينا يكي از آنها مراد است.

برخي پنداشته‏اند كه بهره‏مندي از علم لغت و نحو مفسّر را از دانش صرف بي‏نياز مي‏كند،60 حال آنكه دانش لغت، تنها معناي ماده را و دانش نحو هيئت تركيبات كلمه را بيان مي‏كند؛ ولي علم صرف ساخت‏هاي مختلف يك ماده را مشخص مي‏سازد.

2. بهره نگرفتن درست از قواعد علم نحو: با عنايت به اينكه قرآن كريم از بلاغت و فصاحت بالايي برخوردار است و يكي از ملاك‏هاي فصاحت و بلاغت موافقت با قواعد عربي مي‏باشد، نبايد قرآن را به گونه‏اي تفسير كرد كه بر خلاف قواعد مسلم عربي باشد. اين امر در صورتي ممكن است كه مفسّر با قواعد عربي كاملاً آشنا باشد. به ويژه اينكه از قرآن كريم با قرائت‏هاي مختلف بيان شده كه برخي خلاف قواعد عربي است و همين امر مي‏تواند دليل بر نادرستي آن باشد. براي نمونه ـ چنان‏كه گذشت ـ در آيه شريفه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَي الْكَعْبَينِ...» (مائده: 6) برخي به نادرست «ارجلكم» را بر «ايديكم» عطف گرفته و شستن پاها در وضو را لازم دانسته‏اند؛ حال آنكه «ارجلكم» به «برؤسكم» عطف شده است.61 محمّدجواد بلاغي بر زمخشري خرده گرفته است كه وي مواردي را كه «لا» بر حرف قسم وارد مي‏شود با جايي كه بر سر فعل قسم مي‏آيد، خلط كرده است.62

3. بي‏توجهي به نكات بلاغي: قرآن كريم در مواردي به جهت اهميت مسئله آن را با تأكيد آورده است، مانند «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» (حجر: 9) يا براي بيان اختصاص تقديم و تأخير را به كار برده است، مانند «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»(حمد: 5) و براي نشان دادن مبالغه از استعاره مانند «وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبا» (مريم: 4) و تشبيه استفاده كرده است. ناآشنايي مفسّر با قواعد بلاغي يا بي‏توجهي به نكات بلاغي قرآن كريم، وي را از رسيدن به ظرافت‏هاي اين‏گونه آيات بازمي‏دارد. براي نمونه چنان‏كه زمخشري اشاره دارد63 بهره نداشتن برخي از مفسّران از علم بيان سبب شده است كه در تفسير آياتي مانند «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَي رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» (قيامت: 22ـ23)، «الرَّحْمَنُ عَلَي الْعَرْشِ اسْتَوَي» (طه: 5)،64«يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»(فتح: 10) به نكات بلاغي توجه نكنند و دچار اشتباه شوند و با حمل يد و عرش بر معناي ظاهري، براي خداوند صفات جسماني معتقد شوند.65

5. ضعف استنطاق

با عنايت به اينكه قرآن كريم به زبان مردم و بيان آشكار نازل شده، معناي موردنظر خود را بر اساس اصول عقلايي محاوره بيان كرده است. بنابراين بايد از انواع دلالت‏هاي وضعي و عقلي سخن در استنطاق قرآن كريم بهره گرفت.66 اين دلالت‏ها عبارت‏اند از:

1. دلالت مطابقي، يعني دلالت لفظ بر تمام آنچه وضع شده است.

2. دلالت تضمني، يعني دلالت لفظ بر بخشي از معنايي كه براي آن وضع شده است.

3. دلالت التزامي يعني دلالت لفظ بر معنايي كه لفظ براي آن وضع نشده ولي لازمه معناي موضوع له لفظ است.67

4. دلالت اقتضا يعني دلالت كلام بر معنايي كه لفظي در كلام بر آن وضع نشده است؛ ولي صحت عقلي يا شرعي يا لغوي كلام وابسته به آن است.

5. دلالت تنبيه يعني دلالت كلام بر معنايي كه لازمه سخن است و از قرينه موجود در كلام استفاده مي‏شود.

6. دلالت اشاره يعني دلالت بر لوازم بين به معناي اعم68 كه علاوه بر تصور مدلول آن، معناي لازم نيز بايد تصور شود و لوازم غير بين كه علاوه بر تصور مدلول و معناي لازم آن اقامه برهان نيز ضروري است. اين قسم دلالت از نوع دلالت عقلي كلام است نه دلالت وضعي.

7. دلالت مفهومي (در مقابل منطوقي)؛ يعني دلالت كلام بر معناي غير از موضوع‏له كه از قيد يا شرط موجود در كلام استفاده مي‏شود.69

تمام اين دلالت‏ها معتبر و مورد توجه خداوند در آيات قرآن كريم است. اگر مفسّر به غلط باور نداشته باشد كه اين نوع دلالت‏هاي آيات قرآن نيز مراد است يا در تفسير به اين دلالت‏ها توجه نكند يا نتواند معاني حاصل از اين دلالت‏ها را با تدبر و تلاش دريابد و تنها به كشف و بيان معناي مطابقي آيات بسنده كند، در تفسيرش راه به خطا مي‏رود و از بخشي از معارف قرآن كريم بي‏بهره خواهد ماند. به چند نمونه آيات اشاره مي‏شود:

1. در تفسير آيه«الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (حمد: 2) كسي كه تنها صفت «صاحب اختيار جهان بودن» را براي خدا كه دلالت مطابقي آيه است، استفاده مي‏كند، بي‏نصيب مي‏ماند از اينكه آيه شريفه با دلالت تضمني بر صاحب اختيار بودن خدا نسبت به تك‏تك مخلوقات و با دلالت التزامي اشاري بر توحيد ربوبي نيز دلالت دارد.

2. در آيه «وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ» (مائده: 2) با عنايت به دلالت‏ها معلوم مي‏شود كه علاوه بر جواز صيد در بيرون از حالت احرام، بر حرمت آن در حالت احرام نيز دلالت دارد.

3. در مورد آيه «وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا» (يوسف: 82) بي‏توجهي به دلالت‏هاي متعدد سبب مي‏شود كه مفسّر نفهمد مراد آيه پرسش از اهل آن آبادي است و دچار اين شبهه خواهد شد كه مگر مي‏توان از آبادي مطلبي پرسيد.

4. غفلت از دلالت‏ها مفسّر را بازمي‏دارد از اينكه بفهمد آيه «فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ» (اسراء: 23) بر جايز نبودن زدن و ناسزا گفتن به پدر و مادر نيز دلالت دارد.

6. بي‏توجهي به لايه‏هاي باطني قرآن كريم

بي‏شك يكي از ويژگي‏هاي قرآن كريم اين است كه افزون بر آنچه از ظاهر واژگان و معاني لغوي آن استفاده مي‏شود، معاني ژرف و پنهان‏تري نيز در نهان دارد كه باطن آن است.

قرآن كريم واژه «بطن» يا «باطن» را درباره خود به صراحت به كار نبرده است؛ ولي از برخي آيات70 با ضميمه روايت يا مقدمات ديگري، برمي‏آيد كه احكام و معارف قرآن منحصر نيست در آنچه از ظاهر استفاده مي‏شود. تعداد روايات مربوط به بطن داشتن قرآن در منابع روايي شيعه و اهل‏سنّت در حد تواتر معنوي است71 كه ما را از بررسي سندي روايات بي‏نياز مي‏كند.72 در زير به چند نمونه اشاره مي‏شود:

1. حضرت علي عليه‏السلام فرمودند:

اِنّي سَمِعْتُ رَسولَ اللّهِ (ص) يَقُولُ: «لِيْسَ مِنَ القُرآنِ آيَةٌ اِلّا وَ لَها ظَهْرٌ وَ بَطْنُ»؛73 از حضرت رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله شنيدم كه مي‏فرمود: «آيه‏اي از قرآن نيست، مگر براي آن ظاهر و باطني است.»

2. امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايند:

«اِنَّ لِلْقُرآنِ بَطْنا وَ لِلْبَطْنِ بَطْنٌ وَ لَهْ ظَهْر وَ لِلظْهرِ ظَهْرٌ»؛74 براي قرآن باطني‏است و براي‏باطن، باطني ديگر و قرآن ظاهري دارد و ظاهرش ظاهري ديگر.

بنابراين، قرآن كريم معارف نهفته در وراي ظاهر و باطني دارد و دانش ظاهر و باطن قرآن در همه سطح‏ها تنها در اختيار آنان است. برخي مراتب باطن قرآن را جز پيامبر و امامان عليهم‏السلام كسي نمي‏داند. امام باقر عليه‏السلامفرموده‏اند:

«ما يستطيع احدٌ اَن يَدّعي اَن عنده جميعَ القرآنِ كلَّه ظاهَره و باطنَه غيرَ الاوصياءِ»؛75 جز اوصيا [جانشينان پيامبر ]كسي نمي‏تواند مدعي شود دانش تمام قرآن [ظاهر و باطن ]را نزد خود دارد.

بر اين اساس، براي درك مراتب بالاي معاني باطني قرآن بايد به معلمان قرآن يعني پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و امام معصوم عليه‏السلامرجوع كرد و تنها برخي از مراتب پايين معاني باطني قرآن براي افراد عادي قابل دسترسي است.76

درباره فهم معاني باطني قرآن كريم دو گونه آسيب ممكن است پيش بيايد: يكي آسيبي كه دامنگير ناباوران به باطن قرآن كريم مي‏شود و آن، بي‏نصيبي از بخشي از معارف باطني قرآن است كه در روايات معتبر آمده است. مثلاً محمّدحسين ذهبي بدون دليل بر شيعه كه با بهره‏گيري از روايات پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان معصوم عليهم‏السلاممعاني بطني برخي آيات را بيان كرده است خرده مي‏گيرد كه براي آياتي از قرآن كريم معاني‏اي آورده‏اند كه از آنها برنمي‏آيد.77 ديگري آسيب‏هايي كه براي باورمندان به باطن براي قرآن كريم ممكن است رخ دهد، مانند تنها مراد الهي دانستن باطن قرآن مثل آنچه باطنيه معتقدند،78 و نيز بيان معاني باطني براي قرآن كريم بدون دليل معتبر.

7. استناد به قرائن نامعتبر

مفسّر بايد بكوشد در تفسير قرآن كريم از امور قطعي يا حداقل اطمينان‏آور و مورد اعتماد عقلا بهره بگيرد.79

پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند: «من قال في القرآن بغير علم فليتبوأ مقعده من النار.»80

با توجه به اينكه مجاري عادي فهم بشر با كمي تسامح عبارت‏اند از: عقل؛ تجربه دروني و بيروني؛ و نقل، اين نوع آسيب ممكن است در استفاده از موارد ذيل باشد كه طبق بيان علّامه طباطبائي تمام آنها در حقيقت تطبيق است نه تفسير.81

1. تفسير قرآن بر اساس دليل عقلي و فلسفي غيرقطعي، آنجا كه برخي فيلسوفان ظاهر آيات قرآن را خلاف آراي فلسفي خود ديده‏اند؛ مانند تفسير عرش در آيه «وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ»(حاقه: 17) به فلك نهم يعني فلك‏الافلاك طبق ديدگاه مشّائين.82 البته بايد توجه داشت كه بي‏شك يكي از منابع يا قرائن تقسير، يافته‏هاي قطعي عقلي و بديهي است؛ حتي گاه با استناد به آن، مراد جدي خداوند از آيه را غير از مراد استعمالي آن بدانيم و از ظاهر آيه دست برمي‏داريم؛ مانند آياتي كه در ظاهر ممكن است بر جسماني بودن ذات خداي متعال دلالت كند، مثل «وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفّا صَفّا» (فجر: 22) و اين مسئله با آنچه بيان شد در تنافي نيست.

2. تفسير قرآن كريم بر اساس يافته‏هاي تجربي غيراطمينان‏آور، مانند كار طنطاوي در تفسير الجواهر براي اثبات جامعيت قرآن كريم در مورد تمام علوم كه شمار اندكي نيز كم و بيش اين روش را پي گرفته‏اند؛83 از اين جمله است: تفسير «ابابيل» (پرندگان مأمور از بين بردن اصحاب فيل) در سوره فيل به «آبله» و تفسير «مارج» در آيه «وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِن نَّارٍ»(الرحمن: 15) به نور مركب از هفت رنگ84 و تفسير شكافته شدن غيرعادي دريا براي عبور بني‏اسرائيل از آن85 به جزر و مد86 يا توجيه شفاي بيماران به دست حضرت عيسي عليه‏السلام87 به نيروي متمركز در انسان مانند هيپنوتيزم و تفسير جريان زنده شدن مرده با زدن گوشت قرباني كه در آيات 72 و 73 بقره به آن اشاره شده است، به زنده شدن انسان با احكام الهي، مانند قصاص88 يا به احضار روح براي پرسيدن اسم قاتل.89

حتي برخي از اين افراد به دليل اعتماد بيش از حد به يافته‏هاي تجربي، آيات مربوط به معجزات را كه با تجربه غيرقابل تفسيرند، مجازي و استعاري مي‏دانند و باور به معجزه را نه امري خارق‏العاده، بلكه اعتقادي خرافي مي‏شمارند.90

آشكار است كه از يافته‏هاي تجربي كه به حد اطمينان رسيده است مي‏توان در تفسير استفاده كرد، مانند گردش زمين به دور خورشيد، منتها نبايد آن را تفسير قطعي شمرد.

3. تفسير قرآن با يافته‏هاي دروني و عرفان؛ مانند تفسير «والضحي و...» به اينكه مراد از روز و شب كشف حجاب است و كشف حجاب نشان لطف و قهر.91 يا مثلاً در تفسير آيه «وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ»(شعراء: 80) گفته شده است مراد اين است كه هرگاه بي او به سوي غير او حركت كنم، خدا مرا حفظ مي‏كند و هرگاه به شهوت دنيا ميل كنم، او مرا بازمي‏دارد.92 و تأويل شفاي بيمار و زنده كردن مرده به دست حضرت عيسي عليه‏السلام به شفا از بيماري ناداني و زنده كردن مرده به احياي معنوي از طريق آگاه كردن به حق93 و تفسير آيه «خَتَمَ اللّهُ عَلَي قُلُوبِهمْ وَعَلَي سَمْعِهِمْ وَعَلَي أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ»(بقره: 7) به اينكه بر دل آنان مهر زدم تا جايي براي غير من نباشد و بر گوششان مهر زدم تا سخني جز از من نشنوند و بر چشمانشان پرده‏اي است از عظمتم هنگام مشاهده تا غير من را نبينند.94

البته بايد توجه داشت كه تفسير باطن آيات براي ديگران،درصورتي‏حجت‏است‏كه‏مستندبه‏كلام‏معصوم‏باشد.

4. تفسير قرآن به شواهد نقلي غيرقطعي، مانند استفاده از منابع تاريخي ضعيف در بيان شأن نزول آيات يا تمسك به روايات ضعيف.

نتيجه‏گيري

1. شناسايي آسيب‏هاي تفسير و دوري از آنها ضروري است.

2. مسئله مواضع و آسيب‏هاي تفسير مورد توجه ائمّه اطهار عليهم‏السلام و انديشمندان بوده است.

3. آسيب‏هاي تفسيري به چهار قسم معرفتي، گرايشي، باوري و اخلاقي قابل تقسيم است.

4. موانع و آسيب‏هاي معرفتي تفسير عبارتند از: 1. تفسير به رأي؛ 2. تفسير بر اساس قرائت غيرواقعي؛ 3. خطا در فهم معناي دقيق واژگان؛ 4. بهره نگرفتن صحيح از قواعد علم صرف و نحو و علوم بلاغي؛ 5. ضعف استنطاق؛ 6. بي‏توجهي به لايه‏هاي باطني قرآن كريم و باطن قرآن را يگانه مراد الهي دانستن؛ 7. استناد به قرائن نامعتبر.


  • پى نوشت ها
    1 عضو هيئت علمى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى ره. دريافت: 21/879ـ پذيرش: 27/12/87.
    2 چنان‏كه به اعتراف برخى از دانشمندان غيرمسلمان، جامعه اسلامى طى پنج قرن، از نظر علم و فرهنگ صدرنشين ملت‏ها و از لحاظ نيرو، نظم، بسط قلمرو حكومت، اخلاق نيك، و سطح زندگانى، پيشتاز جهان بود. ر. ك: ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه ابوالقاسم پاينده و ديگران، ج 4، ص 432.
    گوستاو لوبون گويد: «تقريبا حدود 5 الى 6 قرن، تنها كتاب‏هاى علمى كه در دانشگاه‏هاى اروپا تدريس مى‏شد، همان كتاب‏هايى بود كه از زبان‏هاى عربى به لاتين ترجمه شده بود.» (گوستاو لوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سيدهاشم حسينى، ص 77.)
    3ـ «فسر» كلمة واحد تدل على بيان شى‏ء و ايضاحه. احمدبن فارس، معجم مقاييس‏اللغة، ماده «فسر».
    4ـ الفسر كشف المغطى. ابن منظور، لسان العرب، ماده «فسر».
    5ـ احمدبن محمّد مقرّى الفيّومى، المصباح المنير، ماده «فسر».
    6ـ محمّد عبدالعظيم زرقانى، مناهل العرفان فى علوم‏القرآن، ج 2، ص 3.
    7ـ اين تعريف جامع و مانع است. ر.ك: على‏اكبر بابايى و همكاران، روش‏شناسى تفسير، ص 23. از تفسير به اين معنا تعريف‏هاى ديگرى نيز ارائه شده است؛ از جمله: «كشف مراد از لفظ»، فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان فى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 26؛ «بيان معانى آيات قرآنى و مقاصد و مداليل آن»، سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان فى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 7 و «آشكار كردن مراد خداوند متعال از كتاب عزيز او»، سيدابوالقاسم خوئى، البيان فى تفسيرالقرآن، ص 39.
    8ـ در اين‏باره ر.ك: فضل‏بن حسن طبرسى، جوامع الجامع، ج 4، ص 483 / سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 17، ص 422.
    9ـ جلال‏الدين سيوطى، الدر المنثور، ج 2، ص 149.
    10ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 92، ص 110 / جلال‏الدين سيوطى، الدر المنثور، ج 2، ص 149.
    11ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 92، ص 112.
    12ـ نهج‏البلاغه، خ 147.
    13ـ براى نمونه ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 1، مقدّمه.
    14ـ مقالاتى نيز در اين باب نگارش شده است مانند: غلامعلى عزيزى‏كيا، «نگاهى به آسيب‏هاى فهم قرآن»، معرفت 26، ص 27ـ36 / على‏محمّد قاسمى، «آسيب‏شناسى فهم قرآن از منظر اهل‏بيت عليهم‏السلام»، معرفت 71، ص 57ـ69.
    15ـ كژفهمى متون وحيانى منحصر به قرآن كريم نيست و سابقه‏اى ديرينه دارد. قرآن كريم در مورد كژفهمى اهل كتاب از تورات مى‏فرمايد: «يُحرّفونَ الكَلمَ عَن مواضعه» نساء: 46 و نيز مائده: 13ـ14.
    16ـ ر.ك: بدرالدين زركشى، البرهان فى علوم‏القرآن، ج 1، ص 14.
    17ـ جابر از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند: «ليس شى‏ء أبعد من عقول الرجال منه. إن الاية لتنزل أولها فى شى‏ء و أوسطها فى شى‏ء و آخرها فى شى‏ء.» سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 3، ص 87.
    18ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 1، ص 40 / على‏بن عمر دارقطنى، سنن الدارقطنى، ج 4، ص 82 / محسن فيض كاشانى، تفسير صافى، ج 1، ص 36.
    19ـ ر.ك: مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ج 1 انسان و سرنوشت، ص 375ـ443.
    20ـ محمّدبن حسن طوسى، التبيان فى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 4 / احمدبن شعيب نسائى، السنن الكبرى، ج 5، ص 31، ح 8085 / حسام‏الدين متقى هندى، كنزالعمّال، ج 2، ص 16، ح 2985؛ ج 10، ص 222.
    21ـ جلال‏الدين سيوطى، جامع الصغير، ج 2، ص 62.
    22ـ ابوطالب تحليل، معجم الثقات، ص 5، 45، 79، 118، 379، 526 و 793.
    23ـ محمّدبن حسن حرّ عاملى، وسائل‏الشيعه، ج 18، ص 137.
    24ـ ابن منظور، لسان‏العرب، ج 14، ص 300، ماده «رأى».
    25ـ محسن فيض كاشانى، تفسير صافى، ج 1، ص 36 / مصطفى عبداللّه كاتب حلبى حاجى خليفه، كشف الظنون، ج 1، ص 434 / محمّدهادى معرفت، التفسير و المفسرون فى ثوبه القشيب، ج 1، ص 60ـ96.
    26ـ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 3، ص 76ـ80.
    27ـ محمد بن مكّى، كتابى با نام الكشف عن وجوه القراءات السبع و عللها و حججها در توجيه قرائت‏ها دارد كه نشان مى‏دهد اجتهاد در امر قرائت‏ها مؤثر بوده است.
    28ـ محمّدهادى معرفت، التمهيد فى علوم القرآن، ج 2، ص 42ـ49.
    29ـ ر. ك: احمد مختار عمر و عبدالعال سالم مكرم، معجم القراءات القرآنية، كه در هشت جلد تدوين شده است.
    30ـ نيز مانند اختلاف قرائت در بقره: 37، 106، 125 و 222 / نساء: 42 / مائده: 6 و 95.
    31ـ محمّدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 630، ح 12.
    32ـ براى تفصيل بيشتر ر.ك: سيدابوالقاسم خوئى، البيان فى علوم‏القرآن، ص 149ـ151.
    33ـ روايت شده است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: خداى متعال دوست مى‏دارد كه قرآن آن‏گونه كه فرود آمده خوانده شود. حسام‏الدين متقى هندى، كنزل‏العمّال، ج 2، ص 49.
    34ـ اين هفت قرائت عبارت‏اند از: قرائت‏هاى عبداللّه بن عامر دمشقى، ابن كثير مكّى، عاصم كوفى، ابوعمرو بصرى، حمزه كوفى، نافع مدنى و كسايى.
    35ـ محمّدبن جرير طبرى، جامع البيان، ج 4، ص 467.
    36ـ براى نمونه ابوعمرو عثمان بن سعيد دانى كتاب التيسر فى القرائات السبع را نوشت.
    37ـ مانند ابن سبكى. در اين‏باره ر.ك: محمّد عبدالعظيم زرقانى، مناهل العرفان، ج 1، ص 436ـ437. و نيز ابو شامه اين اعتقاد را به گروهى نسبت داده و آن را حاكى از جهل شمرده است. ر.ك: جلال‏الدين سيوطى، الاتقان فى علوم القرآن، ج 1، نوع 22ـ27، التنبيه الثالث، ص 274.
    38ـ محمّدهادى معرفت مضمون اين بيان را از دوازده بيان نقل كرده و آنها را اخبار واحد شمرده است. ر.ك: محمّدهادى معرفت، التمهيد فى علوم‏القرآن، ج 2، ص 86ـ92 / حسام‏الدين متقى هندى، كنزالعمّال، ج 2، ص 53، ح 3085.
    39ـ حسام‏الدين متقى هندى، كنزالعمّال، ج 2، ص 53، ح 3085 و 3086.
    40ـ محمّد عبدالعظيم زرقانى، مناهل العرفان، ج 1، ص 425، به نقل از: ابن الجزرى، منجد المقرئين و اتحاف فضلا البشر، ص 439.
    41ـ تواتر قرائات سبع، اساسا قابل تصور و معقول نيست؛ زيرا در زمان هريك از قاريان هفت‏گانه تنها خود آنها تواتر را نقل كرده‏اند وگرنه آن قرائت به او نسبت داده نمى‏شد و جنبه اختصاصى پيدا نمى‏كرد. به فرض ثبوت اسناد بين قارى و يكى از صحابه اوليه، چنين اسنادى در زمره اسناد آحاد است و شرايط تواتر در آن وجود ندارد. در اين‏باره، ر.ك: محمّدهادى معرفت، التمهيد، ج 2، ص 97ـ98.
    42ـ جلال‏الدين سيوطى، الاتقان، ج 1، نوع 22ـ27، التنبيه الثالث، ص 274.
    43ـ سيدجعفر مرتضى عاملى، حقائق هامة حول القرآن الكريم، ص 180.
    44ـ سيوطى معتقد است چهل قول در «نزول القرآن على سبعة احرف» وجود دارد. ر.ك: جلال‏الدين سيوطى، الاتقان، ج 1، ص 131ـ142. برخى حرف به معنى لهجه گرفته‏اند. ر. ك: محمّدهادى معرفت، التمهيد، ج 2، ص97ـ98 و نيز آن را به معنى بطن قرآن گرفته‏اند، همان، ج 2، ص 86ـ87.
    45ـ حسام‏الدين متقى هندى، كنزالعمّال، ج 2، ص 53، ح 3087 و 3097.
    46ـ اين سه نفر عبارت‏اند از: 1. خلف بن هشام، راوى حمزه م 229 قارى بغداد، دو راوى او ابويعقوب (م 286) و ابوالحسن (م 130)؛ 2. يعقوب حضرمى م 205 قارى بصره، دو راوى او رويس (م 238) و روح (م 235). 3. ابوجعفر مخزومى (م 130) قارى مدينه، دو راوى او ابن وردان (م 160) و ابن جماز (م 170).
    47ـ ابن جزرى كتابى با نام النشر فى القراءات العشر نوشت و قرائت ده‏گانه را مطرح كرد.
    48ـ اين افراد عبارت‏اند از: 1. حسن بن يسار م 110 قارى بصره، دو راوى او شجاع بلخى (120ـ190) و دورى (م 246) هستند؛ 2. محمّدبن عبدالرحمان بن محيصن (م 123) قارى مكه، دو راوى اوبزى (170ـ250) و ابن شنبوذ (م 328) مى‏باشند؛ 3. يحيى بن مبارك يزيدى (م 202) قارى بصره، دو راوى اوسليمان‏بن حكم (م 235) و احمدبن فرج ضرير (م 303) هستند و 4. سليمان بن مهران اسدى اعمش (م 148) قارى كوفه، دو راوى او شنبوذى (300ـ388) و مطوعى (م 371) هستند.
    49ـ در اين‏باره ر.ك: سيدابوالقاسم خوئى، البيان فى علوم القرآن، ص 151ـ159 / محمّدهادى معرفت، التمهيد، ج 2، ص 42ـ86.
    50ـ بدرالدين زركشى، البرهان، ج 2، نوع 39 / جلال‏الدين سيوطى، الاتقان، ج 1، نوع 22ـ27.
    51ـ براى تفصيل بيشتر ر.ك: سيدابوالقاسم خوئى، البيان فى علوم‏القرآن، ص 149ـ151.
    52ـ بحث از رابطه لفظ و معنا سابقه طولانى در تاريخ علم دارد و اكنون نيز در محافل علمى كانون مطالعه و بررسى است و بخشى از مباحث كتاب‏هاى فلسفه زبان و علم اصول فقه را نيز به خود اختصاص داده است. در اين‏باره ميان دانشمندان علاوه بر قراردادى دانستن اين علقه دو گرايش ديگر نيز وجود دارد: يكى طبيعت‏گرايى منصور اختيار، معنى‏شناسى، ص 117 و ديگرى قول به تفصيل (محمّدرضا باطنى، درباره زبان، مجموعه مقالات، ص 118ـ119.)
    53ـ سيد محمّدباقر صدر، المجموعة الكاملة لمؤلفات السيد محمّدباقر الصدر، اصول الفقه، ج 3، ص 119.
    54ـ احمد سيّاح، فرهنگ بزرگ جامع نوين، ج 2، ص 1812.
    55ـ حسام‏الدين متقى هندى، كنزالعمّال، ج 2، ص 7.
    56ـ و نيز واژه «جائر» در آيه 9 سوره نحل.
    57ـ محمودبن عمر زمخشرى، الكشاف عن حقائق التنزيل، ج 2، ص 637.
    58ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 3ـ4، ص 177.
    59ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 6، ص 88.
    60ـ سيدمحمود آلوسى، روح المعانى، ج 1، ص 6.
    61ـ براى تفصيل بيشتر به تفاسير شيعه ذيل آيه رجوع شود مانند التبيان فى تفسيرالقرآن، مجمع‏البيان و الميزان.
    62ـ محمّدجواد بلاغى، آلاء الرحمن فى تفسير القرآن، ج 1، ص 38.
    63ـ محمودبن عمر زمخشرى، الكشاف، ج 1، ص 655.
    64ـ نيز مانند اعراف: 54 / يونس: 3 / رعد: 2 / فرقان: 59 / سجده: 4.
    65ـ على‏بن اسماعيل اشعرى، الابانة عن اصول الديانة، ص 38. براى نقد چنين تفسيرى از آيات ر.ك: محمّدبن جعفر طوسى، التبيان ذيل آيات مورد بحث / محمودبن عمر زمخشرى، الكشّاف، ج 14، ص 662 / سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 6، ص 34؛ ج 8، ص 154 / محمّدهادى معرفت، التمهيد، ج 3، ص 85ـ155.
    66ـ عالمان علم منطق دلالت را سه قسم شمرده‏اند: 1. عقلى مانند دلالت معلول بر علت خود؛ 2. دلالت طبعى مانند دلالت اثر طبيعى يك پديده بر آن پديده؛ 3. دلالت وضعى مانند دلالت الفاظ بر معانى در اثر وضع. ر.ك: ملّاعبداللّه يزدى، حاشيه بر تهذيب المنطق تفتازانى، ص 29ـ38.
    67ـ ر.ك: ملّاعبداللّه يزدى، حاشيه بر تهذيب المنطق تفتازانى، ص 39ـ42 / محمّدرضا مظفّر، المنطق، ج 1، ص 37ـ38.
    68ـ در مقابل بين به معناى اخص كه لوازمى است كه با تصور مدلول به ذهن مى‏آيد؛ در اينجا دلالت لفظ بر آن معنا دلالت التزامى است.
    69ـ محمّد غزالى، المستصفى من علم الاصول، ج 1، ص 30.
    70ـ مانند «و ما يعلم تأويله الا اللّه والراسخون فى العلم»آل‏عمران: 7 با ضميمه روايتى از امام صادق عليه‏السلام كه تأويل را به بطن تفسير فرموده‏اند. در اين‏باره ر.ك: حسين صفار قمى، بصائرالدرجات، ص 196، ح 7.
    71ـ در اين‏باره ر.ك: حسين صفار قمى، بصائر الدرجات، ص 212ـ216 / محمّدبن يعقوب كلينى، الاصول من الكافى، ج 1، كتاب الحجة باب «انه لم يجمع القرآن كلّه الّا الائمة عليهم‏السلام و انهم يعلمون علمه كلّه»، ح 1 / محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 89، كتاب القرآن، باب «انّ للقرآن ظهرا و بطنا و ان علم كل شى‏ء فى القرآن و ان علم ذلك كلَّه عندالائمه عليهم‏السلام و لا يعلمه غيرهم الّا بتعليهم.
    72ـ براى اطلاع از بررسى روايات بطن، ر.ك: على‏اكبر بابايى، «باطن قرآن»، معرفت 26، ص 7ـ16 / محمّدكاظم شاكر، روش‏هاى تأويل قرآن، ص 87ـ97 / سيدحيدر علوى‏نژاد، «ظاهر و باطن قرآن در گستره روايات»، پژوهش‏هاى قرآنى 5ـ6.
    73ـ سيدهاشم بحرانى، البرهان فى تفسيرالقرآن، ج 1، ص 270، ح 6.
    74ـ همان، ج 89، ص 91 / محمّدبن مسعود عيّاشى، تفسير العياشى، ج 1، ص 12.
    75ـ محمّدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، كتاب الحجة، باب «ما يستطيع احدٌ اَن يَدّعى اَن عنده جميعَ القرآنِ كلَّه ظاهَره و باطنَه غيرَ الاوصياءِ».
    76ـ براى نمونه برداشت علّامه طباطبائى از آيه «و لا تُشركوا به شيئا»نساء: 36، سيد محمّدحسين طباطبائى، قرآن در اسلام، ص 27ـ28.
    77ـ محمّدحسين ذهبى، التفسير و المفسرون، ج 2، قسمت نخست تحت عنوان تفسير شيعه. همين‏طور سيوطى نيز چنين اشكالى دارد. ر.ك: جلال‏الدين سيوطى، الاتقان، باب 78، فصل «فى امهات مآخذ التفسير»، ج 4، ص 185.
    78ـ در اين‏باره ر.ك: عبدالقاهربن طاهر بغدادى، الفرق بين الفرق و بيان الفرقه الناجيه منهم، ص 18ـ20. براى نقد اين ديدگاه ر.ك: ابوحامد غزالى، فضائح الباطنيه.
    79ـ از اين امور در اصول فقه به علمى و غيرعلمى ياد مى‏شود ر.ك: محمّدرضا مظفّر، اصول الفقه، ج 3ـ4، ص 17 و 28ـ29 / على‏اكبر بابايى و ديگران، روش‏شناسى تفسير، ص 215ـ243.
    80ـ حسام‏الدين متقى هندى، كنزالعمّال، ج 2، ص 16، ش 2958 / احمدبن شعيب نسائى، السنن الكبرى، ج 5، ص 30، ح 8084، در روايت شماره 8085 به جاى «بغير» عبارت «بما لم يعلم علم» آمده است.
    81ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 1، ص 4ـ6.
    82ـ ابن‏سينا، رسائل، ص 124ـ125.
    83ـ مانند تفسير القرآن و هو الهدى و الفرقان اثر سر احمدخان هندى و كار اسكندرانى در كشف‏الاسرار النورانيه و نيز القرآن و العلم الحديث اثر عبدالرزاق النوفلى.
    84ـ در اين‏باره ر.ك: طنطاوى، الجواهر فى تفسيرالقرآن، ذيل تفسير ذيل سوره فيل: 3 و الرحمن: 15. نيز مانند تفسير آيه 15 سوره نوح و آيه 3 سوره ملك.
    85ـ اعراف: 138.
    86ـ سيداحمد خان هندى، تفسير القرآن و هو الهدى و الفرقان، ترجمه سيد محمّدتقى فخر داعى گيلانى، بخش 1، ص 110ـ132.
    87ـ «وَرَسُولاً إِلَى بَنِى إِسْرَائِيلَ أَنِّى... َأُبْرِى‏ءُ الاكْمَهَ والاَبْرَصَ»آل‏عمران: 49 و [عيسى را به عنوان] پيامبرى به سوى بنى‏اسرائيل [فرستاد كه او به آنان گويد: ]در حقيقت من... به اذن خدا نابيناى مادرزاد و پيس را بهبود مى‏بخشم.
    88ـ در اين‏باره ر.ك: محمّد رشيدرضا، تفسير القرآن‏الحكيم الشهير بتفسير المنار، ج 1، ص 350ـ351 / طنطاوى، الجواهر، ج 1، ص 71ـ72.
    89ـ طنطاوى، الجواهر، ج 1، ص 71ـ72.
    90ـ سيد احمدخان هندى، تفسيرالقرآن و هو الهدى و الفرقان، بخش 1، ص طا.
    91ـ ابوالفضل رشيدين ميبدى، كشف الاسرار، ج 10، ص 530.
    92ـ سهل‏بن عبداللّه تسترى، تفسير القرآن‏العظيم، ص 7.
    93ـ محى‏الدين ابن عربى، تفسير القرآن الكريم، تحقيق مصطفى غالب، ج 1، ص 188.
    94ـ محى‏الدين ابن عربى، الفتوحات المكيه، ج 2، ص 206، رقم 296.

  • ··· منابع
    ـ نهج‏البلاغه، تحقيق صبحى صالح، قم، دارالهجره، بى‏تا.
    ـ آلوسى، سيدمحمود، روح المعانى، بيروت، دارالفكر، 1409.
    ـ ابن‏سينا حسين‏بن عبداللّه، تسع رسائل فى الحكمة و الطبيعة، بيروت، دارالعربى البستان، 1989ق، ط. الثانية.
    ـ ابن عربى، محيى‏الدين، الفتوحات المكيه، مصر، المكتبة العربيه، 1405.
    ـ ـــــ ، تفسير القرآن الكريم، تحقيق مصطفى غالب، تهران، ناصر خسرو، 1368.
    ـ ابن فارس، احمد، معجم مقاييس اللغة، بيروت، الدارالاسلامية، 1410.
    ـ ابن منظور، لسان العرب، بيروت، دار صادر، 1300ق.
    ـ اختيار، منصور، معنى شناسى، تهران، دانشگاه تهران، 1348.
    ـ اشعرى، على بن اسماعيل، الابانة عن اصول الديانة، بيروت، دارالنفائس، 1414.
    ـ بابائى، على‏اكبر، «باطن قرآن»، معرفت 26 (پاييز 1377)، 7ـ16.
    ـ بابايى، على‏اكبر و همكاران، روش‏شناسى تفسير، زيرنظر محمود رجبى، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1379.
    ـ بحرانى، سيدهاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، تهران، مركز الطباعة و النشر فى المؤسسة البعثه، 1417.
    ـ بغدادى، عبدالقاهربن طاهر، الفرق بين الفرق و بيان الفرقه الناجيه منهم، تحقيق محمّدزاهد كوثرى، بيروت، دارالمعرفة، 1417.
    ـ بلاغى، محمدجواد، آلاء الرحمن فى تفسير القرآن، صيدا، المطبعة العرفان، 1351ق.
    ـ تحليل، ابوطالب، معجم الثقات، قم، مؤسسه‏النشر الاسلامى، بى‏تا.
    ـ تسترى، سهل‏بن عبداللّه، تفسير القرآن العظيم، به كوشش مصطفى اليابى الحلبى، مصر دار الكتب العربيه، بى‏تا.
    ـ خوئى، سيد ابولقاسم، البيان فى تفسير القرآن، قم، منشورات انوار الهدى، 1401.
    ـ دارقطنى، على‏بن عمر، سنن الدارقطنى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1417.
    ـ دورانت، ويل، تاريخ تمدن، ترجمه ابوالقاسم پاينده و ديگران تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، بى‏تا.
    ـ زرقانى، محمّد، مناهل العرفان فى علوم‏القرآن، بيروت، دارالكتب العربى، 1415.
    ـ زركشى، بدرالدين، البرهان فى علوم القرآن، قاهره، دار احياء الكتب العربيه، 1376ق،
    ـ زمخشرى، محمودبن عمر، الكشاف عن حقائق التنزيل، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1417.
    ـ سياح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوين، تهران، اسلام، 1365.
    ـ سيوطى، جلال‏الدين، الاتقان فى علوم القرآن، قم، شريف رضى، بى‏تا.
    ـ ـــــ ، الدر المنثور، بيروت، دارالفكر، 1403.
    ـ ـــــ ، جامع الصغير، بيروت، دارالفكر، 1401.
    ـ صدر، سيد محمّدباقر، المجموعة الكاملة لمؤلفات السيد محمّدباقر الصدر، اصول الفقه، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1410.
    ـ صفّار قمى، محمّدبن حسن، بصائر الدرجات، قم، منشورات مكتبة آيه‏اللّه العظمى المرعشى، 1404.
    ـ طباطبائى، سيد محمّدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1372، چ پنجم.
    ـ ـــــ ، قرآن در اسلام از ديدگاه شيعه، قم، انتشارات اسلامى، 1374، چ هفتم.
    ـ طبرسى، فضل‏بن حسن، مجمع‏البيان فى تفسيرالقرآن، بيروت، موسسه الاعملى للمطبوعات، 1415.
    ـ طنطاوى جوهرى، الجواهر فى تفسير القرآن، مصر، بابى حلبى، 1348ق.
    ـ طوسى، جفعربن محمّد، التبيان فى تفسير القرآن، قم، مكتبة الاعلام الاسلامى، 1409.
    ـ عاملى، جعفر مرتضى، حقايق هامة حول القرآن الكريم، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1417.
    ـ عاملى، محمّدبن حسن حرّ، وسائل الشيعه، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1414.
    ـ عزيزى‏كيا، غلامعلى، «نگاهى به آسيب‏هاى فهم قرآن» معرفت 26 (پاييز 1377)، ص 27ـ36.
    ـ علوى‏نژاد، سيدحيدر، «ظاهر و باطن قرآن در گسترده روايات»، پژوهش‏هاى قرآنى 5ـ6 (بهار 1375)، 138ـ172.
    ـ عيّاشى، محمّدبن مسعود، تفسير عيّاشى، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1411.
    ـ غزالى، محمد، المستصفى من علم الاصول، بيروت، دارالفكر، بى‏تا.
    ـ فيض كاشانى، محسن، تفسير الصافى، تهران، مكتبه الصدر، 1416.
    ـ قاسمى، على‏محمّد، «آسيب‏شناسى فهم قرآن از منظر اهل‏بيت عليهم‏السلام»، معرفت 71 (آبان 1382)، ص 57ـ69.
    ـ كاتب حلبى، مصطفى عبداللّه (حاجى خليفه)، كشف‏الظنون، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى‏تا.
    ـ كلينى، محمّدبن يعقوب، الاصول من الكافى، تهران، مكتبة الاسلامية، 1288.
    ـ لوبون، گوستاو، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سيدهاشم حسينى، تهران، كتاب‏فروشى اسلامى، بى‏تا.
    ـ متقى هندى، حسام‏الدين، كنزالعمّال، بيروت، مؤسسة الرساله، 1409.
    ـ مجلسى، محمّدباقر، بحارالانوار، بيروت، دارالوفاء، 1412.
    ـ مطفّر، محمّدرضا، اصول الفقه، قم، اسماعيليان، 1408.
    ـ ـــــ ، المنطق، بيروت، دارالتعاريف، 1400.
    ـ مطهّرى، مرتضى، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1373، ج 1 (علل گرايش به مادى‏گرى).
    ـ معرفت، محمّدهادى، التفسير و المفسرون فى ثوبه القشيب، مشهد، منشورات الجامعه الرضوى، 1418.
    ـ ـــــ ، التمهيد فى علوم القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1415.
    ـ مقرّى فيومى، احمدبن محمّد، المصباح المنير، تصيحيح محمد محيى‏الدين عبدالحميد، بى‏جا، بى‏نا، 1347.
    ـ ميبدى، ابوالفضل رشيدين، كشف الاسراو عده‏الابرار، تهران، كتابخانه سينا، 1361.
    ـ نسائى، احمدبن شعيب، السنن الكبرى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1411.
    ـ هندى، سيد احمدخان، تفسير القرآن و هو الهدى و الفرقان، ترجمه سيد محمّدتقى فخر داعى گيلانى، تهران، كتابخانه و چاپخانه علمى، بى‏تا.
    ـ يزدى، ملّاعبداللّه، حاشيه بر تهذيب المنطق تفتازانى، قم، اسماعيليان، 1363.