اشاره


اشاره

گذشت كه: درنهاد انسان نوعي ميل فطري به سوي كمال مطلق وجود دارد كه آن را حس مذهبي مي‌ناميم و هدف انبيا اين بوده كه مقدمات وصول به اين مقصد را براي انسان فراهم كنند. سپس، فطري بودن تقرب به خدا و ويژگي‌هاي عرفان حقيقي و مسلك حق عرفاني رابررسي نموديم.

اينك ادامه اين مجموعه‌از سخنراني راپي مي‌گيريم.

كشف و كرامت

دو لفظ "كشف وكرامت"مترادف نيستندبلكه كشف مقوله‌اي غيراز مقوله كرامت است. مكاشفه عبارت است ازاين كه: انساني در حال هوشياري و بيداري، يا در حالت بين خواب و بيداري، كه از آن، به «خلسه» تعبير مي‌شود، چيزهايي را ببيند يا درك كند كه ديگران درك نمي‌كنند. گاهي گفته مي‌شود: فلان شخص،در عالم مكاشفه، فلان مطلب را ديده است؛ منظور، همين حالت كشف است. حالتي براي انسان پيش مي‌آيد،گاهي شبيه خواب است. ولي خواب نيست؛ ممكن است حتّي چشم انسان هم باز باشد و چيزهايي را ببيند، شبيه اين كه شخص خواب مي‌بيند. مثلا شخصي را در حالي يا در كاري مي‌بيند، حادثه يااتفاقي را مي‌بيند، صدايي را مي‌شنود. اين حال را، حال مكاشفه مي‌گويند.

اما منظور از كرامت اين است كه از شخص، كارهاي خارق‌العاده‌اي سربزند، داراي قدرتي روحي باشد كه بتواند تصرّفاتي در عالم طبيعت يا در اشخاص، انجام دهد؛ مثلاً، مريضي را شفا بخشد، يا طي‌الارض كند، يا بدون اسباب ظاهري، چيزي را از مكاني به مكان ديگر منتقل كند. به هرحال، كارهاي خارق‌العاده‌اي انجام دهد كه اگر مستند به‌اذن الهي و نشانه ارتباط باخدا باشد، كرامت ناميده مي‌شود.

مرتبه والاي آن، كه به وسيله اولياء و انبياء و ائمه اطهار سلام الله عليهم اجمعين براي اثبات نبوت و امامتشان انجام مي‌گيرد،معجزه نام دارد. امّا ممكن است بندگان صالح خدا هم كارهاي خارق العاده‌اي انجام دهند، بدون اين كه براي اثبات ادعايي باشد؛ اين، موهبتي است خدايي كه «كرامت» نام دارد. يكي ازمسائلي كه مدّعيان عرفان و مقامات عالي انساني علم، اخلاق و عرفان اسلامي مي‌كنند وآن را دست‌آويزي براي تبليغ مسلك و مكتبشان قرار مي‌دهند، همين ادّعاست كه، فلان شخص، صاحب كشف و كرامت است؛ لذا برحقّ است و فرقه و مسلكش، مسلك صحيحي است.

ولي آيا واقعاً كشف و كرامت در مورد او واقعيّت دارد؟ واگر واقعيّت دارد، دليل بر اين است كه او از اولياء خداوند است و خداي متعال نظر خاصّي نسبت به او دارد؟ و اگر كسي واقعاً كرامت الهي داشت، اين دليل مي‌شود كه همه مطالبي كه او ادّعا مي‌كند، درست است؟

اگر اين مسأله، روشن نشود، سوء استفاده‌هايي كه از ادّعاي كشف و كرامت مي‌كنند از بين نمي‌رود.

اين مطلب كه بعضي از افراد، در حالاتي، چيزهايي را ببينيد يا بشنوند كه ديگران از ديدن يا شنيدن آنها عاجزند، امري واقعي است. چنين حالاتي براي بسياري از انسانها پيش مي‌آيد و درك فوق‌العاده‌اي برايشان حاصل مي‌شود. امّا اين ادراكات، داراي انواعي هستند، دسته‌اي از آنها شناخته شده‌اند و در روان‌شناسي، به‌نام «تله‌پاتي» ناميده مي‌شوند.

فرض كنيد، شخصي نشسته است و ناگهان به ذهنش خطور مي‌كند: فلان شخص در فلان جا كاري انجام داده، يا مريض شده يا تصادف كرده و يا از دنيا رفته است و بعداً معلوم مي‌شود كه واقعاً هم صحيح بوده‌است يا به ذهنش مي‌آيد كه، مثلاً، كسي در شهر ديگري دارد با او سخني مي‌گويد و او نيز مي‌شنود، بعد معلوم مي‌شود كه آن شخص، در آن حال، به او توجّه داشته است و دلش مي‌خواسته چنين مطلبي را به او بگويد، ولي به او دسترسي‌نداشته‌است و فقط ازذهنش خطوركرده‌است‌اين، نوعي ارتباط روحي‌است.

هيچ يك از اينها دليل براين نيست كه اين اشخاص، از اولياي خدا يا از دشمنان خدا هستند. زيرا هر دو صورتش ممكن است. حتي ممكن است چنين روابطي ميان اشخاصي كه منكر خدا هستند پيدا شود. اين، حالتي خارق‌العاده است؛ يعني ديگران نمي‌توانند و در اختيارشان نيست، ولي واقعيّت است. حال چه اسراري در كار است و اين كار، چه فرمولي دارد، هنوز علم، آن را كشف نكرده‌است و به هيچ وسيله، فرمول اين ارتباط به دست نيامده است كه چه كار بايد كرد تا اين رابطه برقرار شود. اين امري اتفاقي است.

پيداست، چنين رابطه و دركي، هرگز نشانه اين كه شخصي، مقام و منزلتي نزد خداي متعال دارد، نيست. چنان كه بعضي از افراد، به وسيله چشم ظاهري، چيزهايي را مي‌بينند كه ديگران نمي‌توانند ببينند و يا به وسيله گوش ظاهري، صداهايي را مي‌شنوند كه ديگران نمي‌توانند بشنوند. اينها، تاحدودي، از نظر فيزيولوژيكي نيز قابل توجيه‌اند؛ يعني، يك ويژگي در اندام چشم يا اندام گوش و مغز و اعصابشان هست كه در سايرين نيست؛ مثلاً صداهايي كه معمولاً بايد فركانس معيني داشته باشد تا ما بشنويم، آنها با فركانس كمتري مي‌شنوند. يامثلاً، ما نورهايي را كه تواتر خاصّي دارند مي‌بينيم اما آنها مي‌توانند انوار ماوراءبنفش را هم ببينند. اين يك خاصيّت فيزيولوژيكي است كه در بدنشان وجود دارد.

در كتاب " فوق طبيعت" آمده است كه: خانمي روسي كه ظاهراً ماركسيست و كمونيست است، چشمانش ويژگي خاصي دارد كه درون بدن اشخاص را مي‌بيند؛ به شخص كه نگاه مي‌كند، اندام‌هاي داخلي بدنش را مي‌بيند و گاهي به جاي اين كه مريض را به آزمايشگاه و راديولوژي ببرند و ببينند كه چه آفتي در بدنش هست، اين شخص، به بدن او نگاه مي‌كند ومي‌گويد كه در كجاي بدنش‌اختلالي وجود دارد وبه اين وسيله مرض او كشف مي‌شود. گاهي ديد او به حدّي دقيق است كه‌از دستگاههاي عكس‌برداري هم دقيق‌تر مي‌بيند، مثلاًممكن است دستگاه تشخيص ندهد كه فلان غده دركجاي روده شخص است، امّا او با يك نگاه مي‌گويد: غده، در فلان جاي روده مريض است.

اين زن، هيچ ادّعايي ندارد و هيچ ارتباطي هم با عالم غيب ندارد، فقط خاصيّتي در اندام چشم او يا در سيستم عصبي‌اش هست كه چيزهايي را درك مي‌كند كه ديگران درك نمي‌كنند.

بعضي از دانستنيهاي غير متعارف، باابزارها و مقدماتي حاصل مي‌شوند؛يعني‌اشخاصي زحمت‌ها و رياضت‌هايي مي‌كشند و تمرين‌هايي را انجام مي‌دهند تا چنين قدرتي رابه دست مي‌آورند. اين هم امري مشترك بين حقّ و باطل است.

در مناطقي از هند مثل تبت و كوههاي هيمالايا، فرقه‌هايي از مرتاضان زندگي مي‌كنند، كه اعتقادي به خدا و دين و روز قيامت ندارند البته به بقاء روح، معتقدند آنها رياضت‌ها و گاه، اعمال سخت و خرد كننده‌اي را انجام مي‌دهند كه در نتيجه آن، قدرتي روحي پيدا مي‌كنند كه مي‌توانند مسائلي را بفهمند و ببينند كه ديگران از درك آن عاجزند و حتي مي‌توانند از حوادث گذشته خبر دهند. عده‌اي از آنان پيشرفت‌هاي خاصي دارند و مي‌توانند از آينده خبر دهند. نمونه‌هاي زيادي از اين پيشگويي‌ها، سراغ داريم. افرادي هستند كه بدون واسطه با آنان ملاقات و سؤال و جوابهايي‌داشته‌اند؛مثلاً،شخصي راكه هرگز نديده و نمي‌شناخته است با اسم صدا زده و گفته است كه شما اهل فلان جا هستي، فلان نيّت را داري،به فلان منظوربه اين‌جا آمده‌اي، تا فلان وقت، در فلان جا اقامت خواهي‌كرد وبه فلان منطقه، خواهي رفت.

شخصي تعريف مي‌كردكه به يكي‌از مرتاضين برخورد كرديم، او گفت: شما روز پنج‌شنبه از اين شهر خواهيد رفت. من كه براي روز چهارشنبه بليط گرفته بودم، باخود گفتم: خوب، اين يك اشتباه‌است، ولي‌به رويش نياوردم‌ روز چهارشنبه‌ كه ‌مي‌خواستيم با هواپيما حركت كنيم، اعلام كردند كه پرواز هواپيما به روز پنج شنبه موكول شده است. پيشگويي آن مرتاض درست ازآب در آمد با اين ‌كه هيچ اطلاعي‌از زمان پرواز هواپيما نداشت. به ‌هر حال، افرادي از راه رياضت، مي‌توانند چنين توانايي‌هايي پيدا كنند و يا ارتباطات روحي با افراد برقرار كنند كه انواع و اقسام مختلفي دارد. نظير اينها، مسأله احضار ارواح و ارتباط با آنها و احضار جنّ و استفاده از اطلاعات او و از اين قبيل چيزها است. خلاصه اين كه انسان مي‌تواند آگاهي‌هاي خارق‌العاده‌اي از راههاي غير متعارف داشته باشد، آگاهيهايي كه از راه چشم و گوش و تعليم و تعلّم عادي ميسّر نيست. براي كسب آن اطلاعات، تمرين و رياضتهاي خاصّي لازم است و كساني كه آن رياضتها را بكشند به چنين قدرتي دست مي‌يابند. البتّه همه، اين همّت‌ها را ندارند و گاهي شايد خيلي هم عاقلانه نباشند. در صورتي كه كارهاي عاقلانه‌تري وجود دارد و آدم مي‌تواند با زحمت كمتري به كمالات بالاتري نايل شود، تحمّل اين رياضت‌ها براي اين كه صرفاً اطّلاعاتي پيدا كند، چه فايده‌اي، بنابراين، شناختن اشخاص از راه داشتن قدرت برتصرّفات غيرعادي، يااز راه داشتن اطلاعات غيرعادي، شناخت صحيحي نيست، زيرا خداوند چنين قدرتي را هم به شيطان و هم به ملائكه داده است. دراين عالم، تعادل محفوظ است. راه حقّ و راه باطل را خداوند جلوي پاي انسان مي‌گذارد، دارد؟ مگر ما از همان اطلاعاتي كه از راه چشم و گوش به دست مي‌آوريم چقدراستفاده مي‌كنيم؟ خوب، ما مي‌بينيم كه مردم در حال رفت وآمد هستند، حالا كسي ببيند كه ديروز مردم داشتند مي‌رفتند و مي‌آمدند، اين چه امتيازي است؟

البته، اين نوعي كمال ‌است، يعني ‌امري وجودي ‌است كه آنها دارند و ديگران ندارند. آري چنين چيزي امكان دارد و وجود هم دارد. راهش نيز باز است، قابل‌ تعليم وتعلّم است، استاد دارد. از او دستور مي‌گيرند و عمل مي‌كنند و چنين حالاتي برايشان پيدا مي‌شود.

در اين زمينه‌ها، مدّعيان كاذب، خيلي بيشتر از آنهايي هستند كه واقعاً زحمتي كشيده‌اند و چيزي به دست آورده‌اند. حال، از ادّعاي دروغش كه بگذريم، احضار روح و ارتباط باجنّ في‌الجمله ممكن است.

اشخاصي هستند كه جنّ تسخير مي‌كنند، مقدمات و كارهايي انجام مي‌دهند كه يك يا چند جنّ در اختيار آنها قرار مي‌گيرد. و اطلاعاتي در اختيارشان قرار مي‌دهند. كسب اطلاعات براي جنّ بسيار آسانتر از انسان است زيرا جنّ، سريع از مكاني به مكان ديگر منتقل مي‌شود و اطلاعات را كسب مي‌كند و مي‌تواند در فاصله كوتاهي اطلاعات را در اختيار كسي قرار دهد كه با او ارتباط دارد. بله، اين‌ها امكان دارد، اما اين بدان معنا نيست كه شخصي از اولياء خداست بلكه گاه، كارهايي كه براي احضار ارواح و تسخير جنّ و يا ساير رياضت‌ها، انجام مي‌دهند خلاف شرع است؛ حتّي لازمه ارتباط بابعضي از اجنه (اگر از كفّار باشند)، توهين كردن شخص احضار كننده به دين حق است. يعني او بايد كارهاي توهين‌آميزي نسبت به مقدّسات انجام دهد تا بتواند با آن جنّ ارتباط برقرار كند. افراد موثق نقل كرده‌اند، كه آنهابراي اين كه رابطه‌شان را با يك جنّ كافر، حفظ كنند «العياذباللّه» نمازشان را ترك مي‌كردند، و كارهاي توهين‌آميزي نسبت به مقدّسات، از جمله قرآن، انجام مي‌دادند تا به اين وسيله، توجّه آن جنّ را جلب كرده و اطّلاعاتي كسب كنند.

اينها يك قسم از اطلاعات غير عادي است، و دليل منزلت شخص نزد خدا نيست. اعمالي خارق‌العاده است، امّا از مقوله مكاشفه نيستند. تله‌پاتي، احضار روح، ارتباط با جنّ و رياضت‌هاي مرتاضان، هيچ كدام از مقوله مكاشفه نيست.

مكاشفه و انواع آن

مكاشفه حالتي روحي است، بين خواب و بيداري (خلسه) كه براي شخص پيش مي‌آيد، و در چنين حالتي چيزهايي را مشاهده مي‌كند. امّا اين حالت چگونه پيدا مي‌شود؟

اين حالت، نوعي لطافت روحي لازم دارد، روح بايد نوعي وارستگي داشته باشد تا اين حالت براي شخص پيدا شود. بزرگان از عرفا، كه همه فِرَق متصوّفه به آنها احترام مي‌گذارند نوشته‌اند كه مكاشفات بر دو گونه‌اند: مكاشفات ربّاني يا رحماني، و مكاشفات شيطاني. گاهي چيزهايي را كه آدمي در حالتي خلسه گونه مي‌بيند يا مي‌شنود و درك مي‌كند، القائاتي از سوي شيطان است. آدم صدايي مي‌شنود كه ديگران نمي‌شنوند. گاهي هم اين صدا، يك خبري است و واقعيّت هم پيدا مي‌كند اما اينها مقدّمه‌اي براي فريفتن شخص است، تا وادارش كند كه به آن راهي كه مي‌خواهد برود.

قرآن كريم از زبان ابليس، مي‌فرمايد: «فبعزتك لاغوّينهم اجمعين الاّ عبادك المخلصين»(سوره ص: 82) به عزت خدا قسم خورده است كه تا مي‌تواند بني‌آدم را فريب دهد و فقط طمعي در فريب دسته‌اي از بندگان خدا كه از مخلصين و معصومين هستند ندارد؛ امّا قسم خورده است كه سايرين را تا جايي كه مي‌تواند گمراه كند و يكي از راه‌هاي گمراه كردن، اين است كه اول كارهايي را انجام مي‌دهد كه شخص خيال كند اعمال صحيحي است؛ مثلاً، هاتفي غيبي كه به بنده بگويد: امشب از خواب برخيز و نماز شب بخوان! پيش خود مي‌گويد: اين صداي ملك است، زيرا شيطان، به كسي نمي‌گويد نماز شب بخوان. نيمه شب برمي‌خيزد و مي‌گويد: الحمدلله خداوند توفيق داد كه بيدار شوم و نماز شب بخوانم. شب دوم، سوم، چند شب مي‌گذرد، بعد مي‌گويد: اين را كنار بگذار و برو قرآن بخوان. كسي كه مدتي دستورات عبادي را شنيده كه نماز شب بخوان و قرآن بخوان و دعا كن و به اينها عادت كرده‌است، با خود مي‌گويد كه ثواب آن قرائت قرآن بيشتر از آن درسي است كه من مي‌گويم. غافل از اين‌كه دستورات مستحب به او داده و فريبش مي‌دهد، تا اين كه تكليف واجب را ترك كند. خوب، بسياري از افراد ممكن است فريب بخورند و بگويند: همان گونه كه آن دستورات و سفارشاتش درباره عبادت خدا صحيح بود، او كه نمي‌گويد: برو العياذبالللّه فلان معصيّت را انجام بده، اين هم كه مي‌گويد: درس نرو، و بنشين قرآن قرائت كن، معلوم مي‌شود كه اين هاتف غيبي، صلاح ما را بهتر از ما مي‌داند.

اين يك نوع مكاشفه است. گاهي نيز در حالت خلسه و حالتي بين خواب و بيداري يادر حالتي كه انسان مشغول ذكر است، چنين چيزهايي رامي‌بيند. گاهي نوري، انواري رنگارنگ و گاهي شخصي را مي‌بيند ياصدايي رامي‌شنود. اينها همه واقعيت دارد، امّا اهل فنّ مي‌گويند: اين مكاشفات، گرچه در حال ذكر، دعا، سجده و يا در حال نماز باشند به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

1. مكاشفات شيطاني
2. مكاشفات رحماني (ربّاني)

عامل مكاشفه گاه شيطان است و گاه ملك. تشخيص اين كه كدام يك شيطاني و كدام يك رحماني است، كار هر كسي نيست. محققّين از عرفاً گفته‌اند كه براي تشخيص مكاشفه صحيح از ناصحيح، بايد مضمون مكاشفه را بر كتاب و سنت عرضه كرد؛ اگر موافق قرآن و حديث باشد، صحيح است و اگر مخالف كتاب و سنّت باشد، شيطاني و ناصحيح است. پس ملاك‌ براي شناختن مكاشفه صحيح از ناصحيح، قرآن و سنّت است، اين را نيز محققّين از عرفا گفته‌اند كه صرف حصول مكاشفه براي كسي، دليل براين نيست كه او از اوليا خداوند است. حال اگر شخصي اهل رياضتهاي باطل نيست، اعتقاداتش صحيح است و دين و مذهب درستي دارد، عباداتش، نماز و روزه‌اش، صحيح است، در حال عبادت، نماز شب، سجده و يا در حال ذكر، مكاشفه‌اي رحماني برايش واقع شد كه مضمونش صحيح و مطابق كتاب و سنت است، آيا اين شخص به مقام قطبي و مرشدي رسيده است؟ آيا حرفهايش در مورد ساير مطالب حجت است؟ آيا صلاحيت تربيت ديگران را دارد؟

به هيچ وجه چنين نيست، گاهي براي بعضي از كودكان، قبل از رسيدن به سنّ تكليف، مكاشفاتي پيش مي‌آيد، گاهي افراد عامي، بي‌ريا و صاف و ساده، از بازاريها، كشاورزان، در نمازشان انواري را مشاهده مي‌كنند، (نمونه‌هايش را سراغ داريم). وقوع مكاشفه در اين افراد، صرفاً دليل براين است كه در آن حالت،لطافتي روحي وجود داشته است. نه اين كه، اين شخص، تبديل به يك قطب يا مرشد يا مربّي كامل شده، و سخن او در همه مسائل حجّت باشد. حتّي اگر ثابت شود كه مكاشفه‌اش رحماني و ربّاني بوده‌است؛ مثل اين است كه خواب صادقي ديده باشد، حالت مكاشفه، حالتي شبيه حالت خواب است.

حال اگر كسي روياي صادقه‌اي ديد، خواب صحيحي ديد، آيا دليل براين است كه او از اولياء است؟ خير. افراد معصيت كار بسياري نيز هستند كه خواب صادقه مي‌بينند. بله، نوعي لطافت روحي بايد داشته باشد. همه اين گونه نيستند، ولي داشتن چنين لطافتي‌كه‌اسمش را صفاي روحي مي‌گذارند،معنايش‌اين‌نيست كه او از اولياء است و درك و فهمش در مورد همه مسائل صحيح است؛ قدرت تربيت دارد و همه بايد از او اطاعت كنند. خير، اين گونه نيست.

حاصل آن كه: بعضي از مكاشفات ربطي به اعمال شخص و حالات انسان ندارد و بر اثر رياضت‌هايي باطل حاصل مي‌شود. مثل، حالات و اطّلاعاتي كه مرتاضين دارند و بعضي ديگر، با رياضت‌هاي شرعي و صحيح حاصل مي‌شود كه اينها هم دو دسته‌اند، حتي آدمي كه شخصي صالح است، عبادات شرعي و رياضتي صحيح دارد گاهي ممكن است رياضتهاي شيطاني داشته باشد، شيطان او را رها نمي‌كند و براي تشخيص آن بايد به كتاب وسنّت مراجعه كرد، حتي اگر ثابت شود كه مكاشفه رحماني بوده است و مطابق كتاب و سنت است، دليل براين نيست كه او به مقام عظيمي رسيده است.

كرامت

همان طور كه اطلاعات خارق‌العاده از راههاي مختلف به دست مي‌آيد، كارهاي خارق‌العاده نيز چنين است. بعضي هستند كه به طور طبيعي، افرادي استثنايي هستند، كارها و تصرّفاتي انجام مي‌دهند كه ديگران نمي‌توانند انجام دهند اين گونه افراد البته خيلي نادرند. از اينها كه بگذريم، كارهاي خارق‌العاده‌اي هست كه معمولاً در اثر رياضت‌ها حاصل مي‌شود و انواع مختلفي دارد، از قبيل «سحر» و «تسخير جنّ» كه در اثر انجام عملياتي از قبيل رياضت‌هايي كه جوكي هاي هند مي‌كشند، و بالاخره بخشي نيز از اينها، كراماتي است كه براثر عبادات صحيح و رياضت‌هاي شرعي حاصل مي‌شود. جاي هيچ انكاري نيست كه بشركارهاي خارق‌العاده را با تمرين‌ها و رياضت‌ها انجام مي‌دهد. بارها تيم‌هاي پزشكي و دانشمندان علوم مختلف اسلامي و علوم طبيعي و تجربي از كشورهاي مختلف به خصوص از آمريكا و آلمان رفته‌اند و مدتها در ميان مرتاضان زندگي كرده‌اند، وضع آنها را بررسي كرده و نهايتاً تصديق كرده‌اند كه كارهايي كه مرتاضان انجام مي‌دهند مطابق با هيچ قانون علمي نيست؛ يعني چنين كارهايي بدون علل و عوامل طبيعي و اقتصادي ايجاد مي‌شوند و هيچ دليلي بر اين كه اين اعمال را با استفاده از قانون طبيعي انجام مي‌دهند وجود ندارد.

دانشمندان بعد از تجربيات زياد، حاصل تحقيقاتشان را منتشر كرده‌اند مبني بر اين كه كارهايي كه مرتاضان انجام مقوله كشف و مكاشفه و نيز مقوله تصرّفات و انجام كارهاي خارق‌العاده كه مجموعاً در اصطلاح عرفي به آنها، «كشف و كرامت» مي‌گويند، هم حق دارد و هم باطل. گاهي شيطان، اطلاعات صحيح را نيز در اختيار انسان قرار مي‌دهد كه بعداً او را فريب داده و وادار به انجام گناهي يا ترك واجبي كند غير عادي است و با قوانين طبيعي، فيزيكي و فيزيولوژي و روان‌شناسي مطابقت ندارد. البته ممكن است بعضي انواع آن، با اين علوم ارتباط داشته باشد؛ يك جوكي جلوي قطاري كه در حال حركت است مي‌ايستد، قطاري كه با سرعت صد يا صدوبيست كيلومتر در حال حركت است، كنار ريل قطار مي‌ايستد و با حركت دستش ناگهان قطار را سر جايش ميخ‌كوب مي‌كند، و تادستش را برندارد با هيچ وسيله‌اي قطار حركت نمي‌كند. يا مثلاً هواپيمايي آماده حركت است، موتور آن كاملاً آزمايش شده و آماده حركت است، يك جوكي مي‌آيد و دست مي‌گذارد، مهندسين هركاري مي‌كنند، نمي‌توانند آن را راه بيندازند. تا اين كه او دستش را بر مي‌دارد و اجازه حركت مي‌دهد، آن وقت راه مي‌افتد. اينها مسائلي واقعي است، و نشانه آن است كه خداي متعال به روح انسان آن چنان قدرتي داده كه اگر تقويت شود، برقواي طبيعت غالب مي‌شود اين عظمت روحي انسان است. خوب، آيا اينها دليل براين مي‌شود كه آن جوكي با آن آلودگي روحي‌اش از اولياء الله است و بايد از او اطاعت كرد؟ آيا بايد آب دهانش را براي تبرك برد؟ اين جوكي مثل پهلواني است كه تمرين كرده و بازوانش قوي شده است. چيزي را بر مي‌دارد كه شما نمي‌توانيد برداريد، اين يكي تمرين بدني است و آن ديگري تمرين روحي است، كه با كم خوردن، نفس را در سينه حبس كردن و با تمرينهاي ديگر، با فشارهايي كه به خودشان وارد مي‌كنند، روحشان راتقويت مي‌كنند.

با رابطه‌اي كه از اين راه يا به صورت‌هايي ديگر كشف كرده‌اند توانسته‌اند اراده را تقويت كرده تا بر قواي طبيعت غالب شود كه بستگي به اين دارد تا چه اندازه، قدرت اراده و قدرت نفس در شخص حاصل شده باشد.

پس هركار خارق‌العاده‌اي كه كرامت الهي‌نباشد،دروغ نيست؛ اينها واقعيّت دارد و يك قسم آن هم سحر است.

حال اين كه ماهيّت سحر چيست وچگونه‌براي‌اشخاص حاصل مي‌شود وچند نوع است خود بحث‌هاي زيادي دارد. ما واقعيّت سحر را نمي‌دانيم، امّا گاهي ممكن است آموختن سحر براي ابطال سحر، واجب باشد. البتّه سحر وجود دارد و در قرآن هم داريم: «لسحرواعين الناس» سحره فرعون سحر مي‌كردند. اينها درقرآن هست و سحر في‌الجمله واقعيّت دارد، اما آيا كسي كه كار خارق‌العاده‌اي انجام مي‌دهد كه ديگران نمي‌توانند انجام دهند، تصرّف در قوانين طبيعت مي‌كند، طبيعت را مقهور مي‌كند، حتّي در دلهاي مردم نيز اثر مي‌گذارد، بين دو دوست، زن و شوهر كدورت يا محبت ايجاد مي‌كند؛ ساحر شد واز اولياءالله است؟ خير چنين نيست. في‌الجمله در قرآن كريم داريم كه جنّ وجود دارد و سحر هم واقعيت دارد و از نظر علمي، سحر و تأثير آن هم واقعيّت دارد.

نقل مي‌كنند كه در زمان امام صادق عليه‌السلام شخصي ادّعا مي‌كرد كه هركس چيزي را در دست خود پنهان كند من مي‌گويم كه آن چيست! مردم هم جمع شدند، براي تفريح و سرگرمي و هركس چيزي را در دستش پنهان مي‌كرد و مي‌گفت كه اين چيست؟ اونيز جواب درست مي‌داد. حضرت،وارد مسجد شدند و ديدند كه مسجد شلوغ است. فرمودند: چه خبر است؟ جريان را براي ايشان شرح دادند. حضرت جلو رفتند و دستشان را مشت كردند و فرمودند كه در دستم چيست؟ آن شخص فكري كرد و حالت تحيّر و تعجّب به او دست داد. حضرت فرمودند: چرا جواب نمي‌دهيد، مگر نمي‌دانيد چيست؟ گفت مي‌دانم چيست. ولي تعجّب مي‌كنم كه شما آن را از كجا به دست آورده‌ايد. حضرت فرمودند: آن چيست؟ گفت: در تمام روي زمين هرچيزي سرجاي خودش هست، ولي دريك جزيره‌اي، مرغي دوتا تخم گذاشته بود، يكي از آنهانيست، تنها چيزي كه روي زمين تغيير كرد، همين است و اين بايد همان تخم باشد. حضرت دستشان را باز كردند و تخم آن پرنده را نشان دادند. بعد حضرت فرمودند: تو چگونه اين علم را پيدا كرده‌اي؟ گفت با مخالفت با هواي نفس، هرچه دلم مي‌خواست، خلافش را انجام مي‌دادم. حضرت فرمودند:دلت مي‌خواهد مسلمان شوي؟ گفت نه. حضرت فرمودند: شما گفتيد كه هرچه دلم نمي‌خواهد انجام مي‌دهم، طبق قول خودت بايد مسلمان شوي! او محكوم شد و گفت: خوب، قول داده‌ام و انجام مي‌دهم. البتّه از اين‌كه ديد حضرت توانستند تخم مرغي را از جزيره‌اي دور در اقيانوس، بياورند و در دست بگيرند، فهميدكه‌ايشان شخصي عادي نيستند ديني كه ادعا مي‌كنند دين صحيحي است. اين زمينه‌اي براي پذيرش دين اسلام بود. هنگامي كه مسلمان شد، اشخاصي مي‌آمدند و مي‌گفتند در مشت ما چيست؟ ولي او نمي‌توانست جواب بدهد. از حضرت پرسيد: آقا چه شد كه تا حالا كه دينم باطل بود و راهم غلط بود، چنين قدرتي را داشتم، اما حالا كه مسلمان شده‌ام و دين حقّ را پذيرفته‌ام، پرده‌اي جلوي چشمم افتاده است و ديگر واقعيت را نمي‌بينم. اين چه ديني است؟ حضرت فرمودند:تاكنون زحمتي كشيده‌بودي وخداوندمزدت را در همين عالم به تو مي‌داد، از حالا به بعد هم اگر زحمتي را متحمّل شوي خداوند متعال اينها را براي آخرتت ذخيره مي‌كند كه درعالم ابدي سعادتمند باشي. بنابراين، قدرت بر تصرّف در طبيعت و انجام كارهاي خارق‌العاده، دليل مقام و منزلتي نزد خدا نيست. همان طوري كه دليل برعدمش هم نيست.

ممكن است شخصي،باتمرينهايي كه انجام مي‌دهد و قدرت اراده‌اي كه پيدا مي‌كند، اين گونه قدرت‌هايي را پيدا كند و گاهي ممكن است كه اين، يك موهبت الهي باشد. اگر بخواهيم تشخيص دهيم كه موهبت‌ الهي هست، يا نه، ممكن نيست مگرآن كه آن شخص را بشناسيم و ببينيم كه اعتقاداتش درست بوده است. رفتارش چگونه بوده است، آيا طبق دستور خدا و پيغمبر "صلوات‌الله عليه" رفتار كرده است كه خدا اين موهبت رابه او عطا كند يا اهل رياضت‌هاي باطل بوده است؟ آن گاه مي‌توان فهميد كه اين كارها شيطاني است يا الهي.

حاصل‌اين كه، مقوله كشف و مكاشفه و نيز مقوله تصرّفات و انجام كارهاي خارق‌العاده كه مجموعاً در اصطلاح عرفي به آنها، «كشف و كرامت» مي‌گويند، هم حق دارد و هم باطل. گاهي شيطان، اطلاعات صحيح را نيز در اختيار انسان قرار مي‌دهد كه بعداً او را فريب دهد و وادار به انجام گناهي يا ترك واجبي كند.

همچنين ممكن است تصرّفات خارق‌العاده‌اي باشد كه خداوند به عنوان كرامت الهي، به بنده‌اي از بندگان شايسته خود، طبق مصالحي كه مي‌داند عطا فرمايد و ممكن است در اثر رياضت‌هايي باشد كه شخصي كشيده است و خدا مزدش را در همين عالم به او داده است و او اين قدرت روحي را پيدا كرده كه مي‌تواند تصرّفاتي را انجام دهد. در حالي كه از اخوان شيطان است، اعتقاداتش فاسداست. اعمال او،اعمال اهل معصيّت است، رفتارش نادرست است،اما زحمتي كشيده است و خدا مزدش را دراين عالم به او داده است.

بنابراين، شناختن اشخاص از راه داشتن قدرت برتصرّفات غيرعادي، يا از راه داشتن اطلاعات غير عادي، شناخت صحيحي نيست، زيرا خداوند چنين قدرتي را هم به شيطان و هم به ملائكه داده است. دراين عالم تعادل، محفوظ است. راه حقّ و راه باطل را خداوند جلوي پاي انسان مي‌گذارد، «فَاَلهَمَها فُجُورَها و تَقويها» تا ما گزينش كنيم. اگر خداوند آن قدرتها رابه شيطان داده است، ملائكه را هم موكل فرموده تا اولياي خدا را ياري كنند. همه عرشيان، كارشان استغفار براي مؤمنين است. در آيات قرآن، تصريح شده است كه ملائكه مقرب الهي كه حامل عرش الهي هستند، كارشان استغفار براي مؤمنين است، «وليستغفرن للذين آمنو»(اعراف،آيه 7)

آنها، مؤمنين را تأييد، حمايت وكمك مي‌كنند. ازطرف ديگر، شيطان هم به اهل باطل كمك مي‌كند. پس دو راه وجود دارد. مجري، يك مجري است، چه آب شيرين در آن جاري باشد، چه آب شور، جلوي فريب‌هاي شيطاني را نمي‌گيرند، زيرا خداوند حقّ را بيان كرده و دلائل روشن به انبياء داده‌است. اگر كسي طالب حقّ باشد مي‌تواند تشخيص دهد. البته شيطانها هم فريب‌هايي دارند. بسياري از مردم را نيز گول مي‌زنند، امّا تقصير خود مردم است، زيرا بايد بروند از اهلش سؤال كنند. پس هم عرفان صحيح داريم و هم عرفان دروغين.

ادامه دارد.