بررسي تأثير ديدگاه پست‏مدرن

بررسي تأثير ديدگاه پست‏مدرن

بر نظريه سازمان و مديريت

محمّدحسن جعفري1

چكيده

پست‏مدرنيسم نه صرفا يك ديدگاه خاص فلسفي، بلكه يك جريان عام اجتماعي و علمي در دهه‏هاي اخير است كه با مباني معرفت‏شناختي و فلسفي خاص خود، در حوزه‏هاي گوناگون علمي و نظريه‏پردازي تأثيرگذار بوده است. تأثير اين جريان در حوزه نظريات مديريت در حدي است كه برخي محققان در تقسيم خود از نظريات مديريت، يك بخش را به نظريات پست‏مدرن اختصاص داده‏اند. اين تحقيق بيشتر با رويكرد نظري و فلسفي انجام شده و هدف آن، شناخت شاخصه‏هاي اصلي ديدگاه پست‏مدرن و بررسي تأثير آنها در نظريه مديريت است. نفي عقلانيت، رسميت، و قانون‏محوري در امور سازماني، استفاده از استعاره‏هاي متنوع و نرم براي سازمان، تنوع ساختارهاي سازماني، و توجه به گروه‏هاي خاص از جمله ويژگي‏هاي نظريات پست‏مدرن مديريت است. همچنين با توجه به همزماني ظهور سازمان‏هاي فراصنعتي با مطرح شدن نظريات پست‏مدرن، رابطه اين دو نيز به اختصار بررسي شده است. در پايان به طور اختصار تأثير ديدگاه پست‏مدرن بر نظريات اسلامي سازمان و مديريت مورد دقت قرار گرفته است.

كليدواژه‏ها: پست‏مدرنيسم، نظريه مديريت، سازمان فراصنعتي، استعارات سازماني.

مقدّمه

بر خلاف رشته‏هايي مانند روان‏شناسي و جامعه‏شناسي كه حتي در لفظ اين رشته‏ها جنبه شناختي و نظري لحاظ شده، «مديريت» حتي وقتي به عنوان يك رشته علمي مطرح مي‏شود، بيشتر جنبه عملي دارد و شنونده را به ياد يك كار خاص و يك عمل خارجي مي‏اندازد تا يك رشته علمي. اين مسئله ناشي از نگاه اوليه به مديريت است كه بر اساس آن مديريت عبارت است از: يك رشته روش‏ها و فنون كه مدير را در اداره يك سازمان توانمند مي‏سازد. اين موضوع، كه مديريت جنبه عملي دارد، قابل انكار نيست؛ اما آنچه نبايد از آن غفلت كرد اين است كه اين كار عملي مبتني بر مباني نظري خاصي است كه تفاوت در آنها منجر به تفاوت در عمل مي‏شود.

     يكي از نويسندگان در اين‏باره چنين مي‏نويسد: هزاران و بلكه صدها هزار از مديران عالي اجرايي، كه در دوره‏هاي تجاري شركت مي‏كنند، هرچند نظريات واقعي معمولاً به صورت كاملاً مستقيم به آنها ارائه نمي‏شود، اما چنين مطالبي را مي‏آموزند. حتي كساني كه هرگز در مدارس تجاري حضور پيدا نكرده‏اند، آموخته‏اند كه بر اساس اين روش‏ها فكر كنند؛ زيرا اين نظريات در فضا وجود دارد؛ برخي كنش‏ها و رفتار مديران را مشروعيت مي‏بخشد و از موارد ديگر سلب مشروعيت مي‏كند و به طور كلي نظم ذهني و هنجاري را كه بر اساس آن تصميمات روزانه اتخاذ مي‏شود شكل مي‏دهد.2

    بنابراين، همان‏گونه كه در رشته مديريت بايد به آن روش‏ها و فنون عملي توجه داشت، لازم است مباني نظري و علمي آنها نيز مدّنظر قرار گيرند، چراكه عدم توجه به مباني نظري در اين رشته، سبب انحراف در عمل مي‏شود و پيامدهايي به دنبال دارد كه بدون توجه به مباني نظري، قابل تحليل نيست.

     اين نكته كه مديريت نياز به مباحث نظري دارد و در رشته مديريت نبايد از مباحث نظري غفلت كرد، تنها نتيجه يك استنتاج منطقي نيست، بلكه استقراي عملي و بررسي خارجي مباحث مطرح در اين رشته نيز حكايت از اين واقعيت دارد كه حجم قابل توجهي از مباحث مطرح در اين رشته، مباحث نظري و فلسفي مربوط به نظريات مديريت است. اين مسئله چنان آشكار است كه برخي از آن به جنگل نظريات3 تعبير كرده‏اند كه علاوه بر كثرتمباحث نظري، بر تنوّع آنها نيز دلالت دارد.

     نكته قابل توجه ديگر اينكه مباحث نظري مطرح در مديريت، مجموعه‏اي جدا از ديگر مباحث فلسفي نيستند كه در جزيره‏اي مستقل مباحث خود را پيگيري كنند، بلكه كاملاً تحت تأثير مباحث مطرح در ساير حوزه‏هاي فلسفي هستند؛4 همان‏گونه كه مي‏توانند بر آن مباحث نيزتأثيرگذار باشند. بنابراين، براي درك عميق‏تر اين نظريات، لازم است حداقل آشنايي اجمالي با اصول و مباني فلسفي حاكم بر اين نظريات وجود داشته باشد تا بتوان با تكيه بر آن اصول و مباني و تفاوت‏ها و شباهت‏هاي ميان آنها، نظريات مديريت را بررسي و فهم نمود.

     با توجه به مطالب مزبور، كه ضرورت بررسي مباني فلسفي و جريان‏هاي فكري حاكم بر نظريات مديريت را آشكار مي‏كند و با عنايت به اين نكته كه ديدگاه پست‏مدرنيسم يكي از جريان‏هاي قوي در تفكرات فلسفي و اجتماعي از حدود دهه هفتاد است،5 در اينتحقيق به بررسي تأثيرات اين جريان بر نظريات مديريت پرداخته مي‏شود. براي اين كار، ابتدا ويژگي‏هاي اصلي و مؤلّفه‏هاي مهم ديدگاه پست‏مدرنيسم بررسي مي‏شود و در ادامه، با نگاه اجمالي به نظريات مطرح در دوران حاكميت تفكر پست‏مدرن، تأثيرات آن ويژگي‏ها و مؤلّفه‏ها، در آن نظريات پي‏جويي خواهد شد.

تعريف «پست‏مدرنيسم»

بايد اذعان كرد كه نمي‏توان «پست‏مدرنيسم» را دقيقا تعريف كرد و تمام ويژگي‏هاي آن را برشمرد. به تعبير يكي از انديشمندان، حتي نبايد به دنبال معناي لفظ «پست‏مدرنيسم» بود؛ چراكه بيشتر صاحب‏نظران پيرو اين انديشه به معنا قايل نيستند و وجه غالب تفكر پست‏مدرنيسم اثبات بي‏معنايي يا طرح صرف‏نظر كردن از معناست.6 بنابراين، نمي‏توان دقيقا گفت كه پست مدرنيسم چيست و چه شاخصه‏هايي دارد؛ اما به خوبي مي‏توان ادعا كرد كه حقيقتي به نام «پست‏مدرنيسم» وجود دارد. واقعيت اين است كه پست‏مدرنيسم نه تنها در مباحث هنري و روشن‏فكري رخنه كرده، بلكه بر تمام جوانب زندگي، سياست، اقتصاد، اديان، اخلاقيات، ارتباطات‏ورسانه‏هاي‏همگاني‏وحتي‏ساختار احساس و روابط انسان‏ها با يكديگر نيز تأثير گذاشته است.7

    علاوه بر دشواري يا عدم امكان تعريف پست‏مدرنيسم، نگاه‏ها و تفسيرهاي موجود نسبت به اين پديده نيز بسيار