ميزگرد دين و توسعه

ميزگرد دين و توسعه

معرفت: دومين بخش از ميزگرد دين و توسعه را آغاز مي كنيم. در ابتداء از محضر استاد مصباح تقاضا مي كنيم بفرمايند كه آيا توسعه از ديدگاه اسلام مطلوب است، يا نه و اگر در اين زمينه مطلبي هست بفرمايند.

استاد مصباح: همان طور كه اشاره شد، براي توسعه، اصطلاحات مختلفي مي توان در نظر گرفت كه با هم تفاوتهايي دارند، اگر توسعه را به معناي عام، در نظر بگيريم، نمي توان حكم مطلقي از ديدگاه اسلام درباره‌اش در نظر گرفت كه بگوييم: توسعه مطلقاً مطلوب و يا مطلقاً نامطلوب است، اما اگرت وسعه را با مفاهيم خاص خودش در نظر بگيريم، مي‌توان دو تعريف نزديك به هم، درباره آن ارائه داد، يك تعريفي كه معمولاً از انديشمندان غربي نقل مي شود و مورد توجه آنهاست كه عناصر اصلي مهمش را سه چيز تشكيل ميدهد: انباشت سرمايه، استفاده از تكنولوژي پيشرفته و برنامه ريزي. عناصر ديگري را نيز مي شود به آن ضميمه كرد؛ مثل نيروي توسعه خواه و چيزهايي از اين قبيل به هر حال، تكيه بروي اين است كه پيشرفت اقتصادي، در جامعه بيشتر باشد؛ يعني كالاي ارزانتر در اختيار بگيرد با سود بيشتر و يا حتي ارزاني كالا هم ملاك نباشد، بلكه درآمد ملي، از راه استفاده از تكنولوژي پيشرفته افزايش پيدا كند. اگر ما تنها روي همين مطلب تكيه كنيم، يعني در آمد ملي، از هر راهي و به هر كيفيتي، افزايش پيدا كند، اگر اين را توسعه اقتصادي بناميم، نمي توانيم بگوييم كه به طور مطلق از نظر اسلام مطلوب است، بلكه آن توسعه اي مطلوب است كه منافاتي با ارزشهاي متعالي انساني نداشته باشد؛ يعني حقوق كسي در آن تضيع نشود، از راه كالاهايي كه مضر به اجتماع مضر به معنويات جامعه است، فراهم نشده باشد، حقوق آيندگان، حتي در منابع طبيعي رعايت شود.

اگر اين شرايط، در توسعه قيد شود، توسعه مطلوب خواهد بود، اما اگر به طور مطلق، مخصوصاً اگر به قيد اطلاق، اخذ شود كه به هر صورتي كه باشد، درآمد بيشتري نصيب جامعه شود اين را نمي توانيم از نظر اسلام مطلوب بدانيم، بلكه در مواردي نامطلوب نيز هست. بنابراين، آنچه كه به نظر بنده مي رسد، اين است كه ما بايد چند قيد به توسعه بزنيم: اولاً اين كه از راه مشروع باشد؛ ثانياً تنها درآمد سرانه ملي ملحوظ نباشد، بلكه كاهش فقر عمومي نيز در نظر گرفته شود؛ زيرا گاهي ممكن است كه درآمد سالانه بالا برود، اما فقر افزايش پيدا كند، براي اقليتي سود فروان بياورد و اكثريتي را از نيازهاي اوليه شان محروم كند، چنين توسعه اي از نظر اسلام، مطلوب نيست، پس اولاً بايد راه، راه مطلوب و مشروعي باشد؛ يعني كالايي كه توليد مي شود، كالايي نافع براي جامعه و يا لااقل بي ضرر باشد و ثانياً طوري باشد كه در كنار افزايش درآمد ملي، كاهش فقر عمومي را نيز ملحوظ كنيم؛ يعني همه مردم به نسبت مطلوب و معقولي وضع اقتصادي شان بهتر شود. به نظر من چنين توسعه اي از نظر اسلام مطلوب است.

دكتر لاريجاني: همان طور كه اشاره فرمودند، ما بايد مفهوم توسعه را مشخص كنيم، تا معلوم شود كه اين مفهوم، با انديشه اسلامي ملايمت دارد يا نه؛ اگر ما مفهوم توسعه را برگردانيم به آن مبنايي كه به اصطلاح مستحكمتر، مبتني است بر حركت به سوي عقلانيت بيشتر و عقلانيت و عقل را در معناي صحيحش به كار ببريم، كه صرفاً در نفع معمولي اقتصادي محصور نباشد، عقلي كه سعادت حقيقي انسان است، طبيعي است كه جامعه پيشرفته، جايي است كه آن كمالات حقيقي انسان، كاملاً ظاهر شوند. پس تبديل جامعه خود به يك جامعه پيشرفته، با اين مبنا، هدفي بسيار اصيل است.

نكته دوم: حالا بياييم و عملي تر فكر كني، فرض كنيم كه در بخش اقتصادي، بخواهيم اقتصادمان را به يك اقتصادي قوي و مدرن تبديل كنيم. اين جا مسائل زيادي مطرح است. عرض شد كه مسأبه خود گرداني و سالم سازي اقتصادي، نمي تواند براي ما مغفول باشد. اين مطلب، دقيقاً ناظر به نكته است كه جناب آقاي مصباح اشاره فرمودند؛ يعني امكان بقاء و حيات بعضي از مردم آن قدر سخت باشد كه نتواند به راحتي دوام داشته باشند. اين بهاي مثلاً افزايش صادرات باشد تا گروهي از مردم قدرت توليد بالايي پيدا كنند وكمپانيهايي بتوانند بيشتر صادر كنند. اين خلاف عدالت است. پس براي توسعه اقتصادي، بايد اهداف خود را تعريف كنيم. ما مي خواهيم كشورمان را به يك كشور پيشرفته، مدرن و قوي از لحاظ اقتصادي تبديل كنيم، اما معنايش اين نيست كه از هر راهي به اين هدف برسيم. اين يك نكته بسيار اساسي است.

خيلي از كشورها، مسيرشان براي رسيدن به اين هدف متفاوت است. بخشي از آن، مربوط است به موقعيت خاص ما در دنيا اگر ما چنين موقعيت مهمي را در دنيا نداشتيم، شايد بعضي از تخاصمات بر عليه ما نبود؛ يعني ماهيتاً به گونه اي بوديم كه لازم نبود با ما تخاصم كنند و شايد برنامه هاي توسعه مان نيز به گونه اي ديگر مي شد. يكي از اشكالاتي كه به برنامه ريزي اول توسعه، به نظر من مي رسد، اين است كه موقعيت ويژه ما در دنيا ملحوظ نشده بود؛ شايد اين نسخه توسعه، براي كشور مالزي، بسياري خوب و قابل دفاع باشد، ولي براي جمهوري اسلامي ايران با اين وضعيت و با مشكلات مختلفي كه دارد، مناسب نباشد. اين را هم به نحوي بايد به اسلام وصل كنيم؛ يعني بخشي از موقعيت ما مربوط به حقيقت و جوهره نظام ما مي شود. پس مي توانيم بگوييم كه حكومت اسلامي، اقتضاي برنامه توسعه را دارد، ولي شدت و ضعف آن، به دليل استنادش به اسلام فرق داشته باشد.

معرفت: با تشكر از جناب عالي، از محضر جناب استاد مصباح مي خواهيم كه بفرمايند كه اگر ما بخواهيم روي مفاهيم در جهت توسعه در اسلام انگشت بگذاريم، چه مفاهيم را داريم؟

حجه الاسلام مصباح: من مي خواهم مطالبي را كه مطرح شد، مقداري تكميل كنم. اين كه آيا اسلام نسبت به توسعه، نظر مساعد دارد، يا نه، به نظر من، اگر مفاهيم اسلامي را ملاحظه كنيم، مي بينيم كه توسعه به معناي خاص، نه تنها مطلوب است، بلكه مورد نظر و مورد توصيه اسلام نيز هست.

آن توسعه اي مورد نظر است كه در جا نزند و توقف نكند، البته بيشتر در آيات و رواياتي كه در آنها نسبت به اين مسأله تكيه شده است، به بعد معنوي نظر دارند، اما اين طور نيست كه از بعد مادي منصرف باشند، بلكه روي بعد مادي، كه انسان توقف نكند و در جا نزند، نظر هست.

قرآن مي فرمايد:

«ولو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض» (اعراف: 97) معلوم مي شود كه ايمان و تقوي نه تنها با توسعه بركات و نعم الهي منافات ندارد، بلكه خود زمينه ساز نزول نعمتهاي و بركات است.

از آن جا كه اسلام، انسان را موجودي دو بعدي مي داند و اين موجود، هم بعد جسماني دارد و هم بعد روحي، پس بايد هم به دنيا نظر كند و هم به آخرت تا كمال او حاصل مي‌شود. «ليس منا من ترك دنياه لدينه او آخرته لدنياه». اين نشان مي دهد كه هم دنيا را بايد داشت و هم آخرت را.

جسم و روح را نيز بايد با هم داشت و در واقع، جسم و روح دو بعد وجودي انسان هستند كه بايد بعد مادي زندگي بعد وجودي انسان هستند كه بايد بعد مادي زندگي و بعد معنوي آن، با هم رشد كنند. اگر جامعه اي پديد بيايد كه از نظر معنوي در اوج باشد و از نظر مادي در حد پاييني باشد، اين جامعه مطلوب نيست. شاهد بر اين مدعا اين است كه جامعه مطلوب اسلامي كه جامعه اسلامي امام زمان صلوات الله عليه است، موصوف به كثرت بركات است. ابو سعيد خدري نقل مي كند كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «يتنعم امتي في زمن المهدي عليه السلام نعمه لم يتنعموا قبلها قط يرسل السماء عليهم مدراراً ولاتدع الارض شيئاً من نباتها الا اخرجته» اين جامعه اي است كه از نظر مادي كاستي ندارد و هر آنچه در استعداد زمين و انسان هست، بازدهي دارد.

اين جامعه است كه از نظر مادي كاستي ندارد و هر آنچه در استعداد زمين و انسان هست، بازدهي دارد. اين نشانه توسعه است؛ چون بدون توسعه به چنين رشد نمي توان دست يافت و اين نشان مي دهد كه اسلام نه تنها توسعه را نهي نمي كند، بلكه هر دو بعد را با هم در نظر دارد كه انسان هم از نظر معنوي رشد كند و هم از نظر مادي. اين طور نباشد كه در بعد مادي رشد كند و در بعد معنوي كوتاه بيايد كه اين سقوط انسانيت است و نرسيدن او به كمال. در واقع، اگر بعد مادي در خدمت بعد معنوي قرار بگيرد، توسعه ايده آل اسلامي خواهد بود.

از نظر اسلام، دنياي مذموم و قابل ترك، آن دنيايي است كه با آخرت منافات پيدا كرده و مانع حركت انسان به سوي كمال است و الا دنياي كه در راستاي تكامل انسان و رسيدن به آخرت باشد، نه تنها منفي و منفور نيست، بلكه مطلوب نيز هست. امر المومنين در توصيف عرب جاهلي مي فرمايد: «انتم معشر العرب كنتم علي شر دين و في شر دار تأكلون الجشب و تشربون الكدر و تلبسون الخشن منيخون بين حجاره خشن و حيات سم».

غذاي ناطلوب و نامطبوع، لباس خشن، آب آلوده، زندگي در زير چادر يا فضاي آزاد و بين سنگلاخها و مارهاي گزنده اين نشان خشونت زندگي عرب جاهلي است؛ يعني امروز خدا بر شما منت نهاد و به بركت اسلام، نه غذاي شام آن غذاست، نه لباس شما آن لباس و نه مسكن شما آن مسكن جمله اي از اميرالمومينين سلام الله عليه در كتاب بحار، جلد 40 نقل شده است كه حضرت درباره كوفه مي فرمايد: «ما اصبح با لكوفه احد الا ناعما ان ادنا هم منطله ليأكول البر و يجلس في الظل و يشرب من ماء الفرات».

هيچ كس در كوفه فقير نيست و همه در نعمت هستند اين را در زمان حكومتش در كوفه بيان مي كند كه در واقع، هم مركز حكومت است و هم، همه حكومت اميرالمومنين عليه السلام در آن جاست. حضرت مي فرمايد: اين جا فقيري نيست. اگر قبلاً غذاي مردم جو بوده، امروز پايين ترين طبقات، گندم مي خورند و همه زير سايه سقف زندگي مي‌كنند و از آب گوارا مي نوشند. اين، نشان تحولي است كه اسلامي مي خواهد؛ يعني اين را حضرت به رخ مي كشد در واقع مي خواهد بگويد كه اسلام شما را از يك زندگي اقتصادي پست نجات داد و به زندگي اقتصادي برتر ي رساند پس معلوم مي شود كه توسعه نه تنها نامطلوب نيست، بلكه مطلوب است و يك از اهداف زندگي اسلامي محسوب مي شود. و اما در رابطه با عناصر فرهنگي مساعد با توسعه نيز روايات فراوان داريم؛ مثلاً رواياتي داريم كه تنبلي و تن پروري را نفي مي‌كنند، مي فرمايد: «ملعون، ملعون، من القي كله علي الناس». از رحمت خدا دور است كسي كه بار خود را بر دوش مردم افكند يعني به خودت تكيه كن و به دنبال روزي حركت كن! روايتي نقل مي‌كنند از امام موسي ابن جعفر عليه السلام كه فرمود:

«اني امقت الرجل متعذر المكاسب و يدع ان يتنشر في الار و الذره تخرج من جحرها تلتمس رزقها» من ناخشنودم (و ستمكار مي شمارم) مردي كه راههاي كسب را به روي خود بسته و براي كسب روزي در زمين حركت نمي كند و حال آن كه سوسك بياباني براي كسب روزي از سوراخ خود خارج مي شود. و رواياتي داريم كه مشي ائمه را نشان مي دهد كه همه، اهل كار و فعاليت بودند. هر كس را مي ديدند كه از كار دست كشيده است، اعتراض مي‌كردند و تأكيد مي‌كردند كه به دنبال كار برود كه عزت در كار است.

معلي بن خنيس مي گويد: بي كار بودم، امام صادق (ع) با من رو به رو شد و فرمود: چه كار مي كني؟ گفتم منتظر مسأله اي هستم. حضرت فرمود: به سرعت به طرف بازار برو! برو به طرف عزتت! اصلاً رفتن به طرف كسب و كار، رفتن به دنبال عزت تلقي مي شود. اينها نشان آن ارزش و قداستي است كه اسلام براي كار و فعاليت و كسب روزي قائل است. يك نفر خدمت امام صادق عليه السلام آمد و عرض كرد كه: «يا ابن الرسول الله، ادع الله اين يرزقني في دعه» از خدا بخواه كه در راحتي به من روزي بدهد! فرمود: «اطلب كما امرك الله»، آنگونه كه خدا امر فرموده روزي طلب كن «فامشوا في مناكبها و كلو من رزقه» پس بايد فعاليت و حركت كرد.

اين يكي از عناصر مهم است كه انسانها ننشينند تا روزي بيايد بلكه بايد به دنبال روزي بروند. عناصر ديگري نيز هست؛ مثلاً به ما تعليم داده اند كه اين گونه دعا كنيد كه خدايا مرا بي نياز كن! مرا غني كن و از فقر خارج كن! خدايا به روزي من گشايش بده! اين نشان مطلوبيت بهبود زندگي و اكتفا نكردن به وضعيت حاضر است.

معرفت: در همين رابطه، از استاد مصباح تقاضا مي كنيم كه در تكميل اين بحث اگر مطلبي دارند بفرمايند. سوال ديگري كه مطرح است، اين است كه برخي نظرشان به دنيا به اصطلاح يك جنبه اينتسترومتناليستي است يعني زندگي دنيا را هدف نگرفته و اين را به عنوان وسيله تلقي، كرده، هدف را يك زندگي معنوي براي انسان ترسيم مي‌كنند و مي‌گويند همين مانع توسعه است، مفاهيمي در اسلام وجود دارد كه به توسعه تشويق و ترغيب مي‌كنند. به هر حال، اين كه زندگي دنيا هدف نيست، اين خود يك فرانيد توسعه است. در اين زمينه توضيحاتي بفرماييد.

استاد مصباح: راجع به مفاهيمي كه در متون ديني وجود دارد و مويد اين است كه توسعه از نظر اسلام مطلوب است، بايد به چند نمونه ديگر اشاره كرد: يكي، تعبير قرآن كريم درباره خلقت انسان است كه مي فرمايد: «واستعمركم فيها» (هود: 62) خداي متعال عمران و آباداني زمين را از شما خواسته؛ يعني يكي از وظايفي كه خداوند بر عهده انسان گذاشته است، اين است كه محيط زندگي خود را آباد كند.

پس، از نظر بينش اسلامي، ما موظف نيستيم كه از محصولات زمين كه به طور طبيعي مي‌رويد، استفاده كنيم، بلكه بايد با تلاش، زمين را آباد كنيم و اين آباداني هيچ حد و حصري ندارد و طبعاً يكي از بهترين راههاي آن استفاده علوم و تكنولوژي پيشرفته است. بنابراين، اين تعبير را ما به آباداني زمين گماشته شديم، بايد درك كنيم كه نتيجه اش همان توسعه است.

معرفت: بنابراين، آيا از ديدگاه اسلام، با حفظ ارزشها، ميزان توسعه از نظر كمي محدوديتي ندارد؟

استاد مصباح: به نظر من، في حد نفسه، محدوديتي ندارد، مگر آن كه آن ارزشها در شرايط خاصي محدوديت ايجاد كند كه اين محدوديت بالعرض است نه بالذات. گاهي ممكن است كه مسوولبتهايي براي يك فرد يا يك گروه و يا حتي براي جامعه پيدا شود، ولي اين مسووليتي بالعرض است. اصل اين است كه ما هرچه بيشتر زمين را آباد كنيم و از نمعمتهايش استفاده كنيم. گاهي ممكن است كه يك فرد يا يك جامعه و يا يك گروه، شرايط ويژه اي داشته باشد؛ مثلاً كمبود اخلاقي يا كمبودهاي علمي داشته باشد، آشنايي‌اش با معارف اسلامي، با هدف آفرينش، با روح دين و معارف دين كم باشد؛ از اين رو، بايد مقداري وقتش را صرف اين كارها كند، ممكن است اين، تأثير بگذارد در اين كه بازده كار اقتصادي كمتر بشود و اين شرايط استثنايي است. بنده در اسلام معرفتي را نمي شناسم كه ما را به طرف محدوديت سوق دهد، البته حالا ممكن است شبهاتي در اينجا باشد؛ مثلاً در رواياتي هست كه دعا شده كه خدايا، روزي كفاف به ما بده و يا پيغمبر اكرم صلي الله عليه و اله فرموده اند كه من دوست دارم و يك روز سير باشم و خدا را شكر كنم، دعا كنم كه خدا به من روزي بدهد تا نيازم را به خدا درك كنم.

اينها نكته هايي است كه جاي بحث دارد و شايد بعداً درباره اش گفتگو كنيم، ولي اينها به اين معنا نيست كه اصاله، محدوديت در تنعم و تمتع از نعمتها مطلوبيت دارد و به نظر بنده محدوديتي ندارد مگر بالعرض و به خاطر شرايط خاص. نكته ديگري كه ما مي توانيم از مفاهيم كلي اسلام و معارف اسلامي براي مطلوبيت توسعه استفاده كنيم، اين است كه از لحن آيات كريمه قرآن به دست مي‌آيد كه هدف از تنعم از نعمتهاي دنيا يك امر معنوي است كه در سايه شكر كردن پديد مي‌آيد«و جعل لكم السمعو الابصار و الافئده لعلكم تشكرون». (نحل: 79) يا نعمتهاي ديگري را مي شمارد، از زمين و آيا ميوه ها و امثال اينها كه براي شما پديد آورد و در آخر مي فرمايد: «لعلكم تشكرون» و حتي نعمتهاي معنوي، هدايت الهي، انبيا، دعوت به معنويت و جهان اخلاقي و بسياري از موارد ديگر كه نهايتش اين شده است كه «لعلكم تشكرون» اصلاً شكر، زماني مصداق پيدا مي‌كند كه آدم از نعمتي برخوردار شود. اگر كسي روحيه شكر و سپاسگزاري در او باشد، هرچه بيشتر از نعمت استفاده كند، انگيزه شكر، بيشتر باشد، انسان كاملتر خواهد شد؛ چون كمال انسان اين است كه نعمت را از خدا بداند و شكر آن نعمت را بجا آورد.

شاكرين از برجسته ترين بندگان شايسته خدا هستند. خود اين، مي تواند عاملي براي توسعه باشد. علاوه بر اين كه اسلام به ما مي‌آموزد كه مسلمانها در مقابل كفار، بايد به گونه اي باشند كه ديگران به آنها نيازمند باشند، نه آنها نيازمند به ديگران، اين در صورتي است كه جامعه توسعه نيافته، هميشه دستش به سوي ديگران دراز است و احساس حقارت و ذلت مي‌كند، البته ممكن است فردي پيدا شود كه هيچ وقت از زندگي خود، اساس ذلت نكند، ولي يك جامعه، زماني احساس استغنا و عزت مي‌كند كه دستش گدايي اش پيش ديگران دراز نباشد. و اما درباره اين كه عده اي نگرش اسلامي به دنيا را به عنوان ابزار و وسيله اي براي رسيدن به آخرت مي‌داند و اگر كسي به چشم هدف، به دنيا نگاه كند، اين را شأن انسان، يا شأن مومن نمي داند.

كسي كه ايمان به خدا و قيامت دارد، نبايد به دنيا به چشم هدف نگاه كند، بلكه بايد دنيا را وسيله اي براي آخرت بداند. اما آيا اين، مانع از توسعه مي‌شود؟ جواب، اين است كه توسعه اي براي ما مطلوب است كه مشروع باشد. پس اگر ما دنيا را وسيله دانستيم، اما آن را به نحو مشروع، در راه آخرت به كار گرفتيم، مطلوبيت هدف به قدري است كه رسيدن به آن، تلاش براي استفاده از اين وسيله را تجويز مي‌كند. اما اگر واقعاً ايمان به هدف قوي باشد و مطلوبيت هدف براي انسان روشن باشد، استفاده از همه امكانات براي رسيدن به هدف، صحيح است. بنابراين، هر كس بيشتر به آخرت ايمان و علاقه دارد، تلاش آن در دنيا بيشتر خواهد بود؛ يعني از اين وسيله بيشتر استفاده مي‌كند تا بهتر به هدف برسد. وقتي دنيا لااقل به عنوان يكي از وسايل يا وسيله اصلي براي رسيدن به آخرت شناخته شد، نبايد از هيچ كوششي در اين راه مضايقه كرد.

معرفت: يعني، حضرت عالي مي فرماييد كه در اسلام، آخرت گرايي، خود مشوقي بر خر چه بيشتر استفاده كردن از دنياست؟

استاد مصباح: من عرض مي كنم كه آخرت گرايي، مشوق فعاليت دنيوي است، اما اين را عكس آن قضيه، تلقي نمي كنم، زيرا ممكن است كه فردي آخرت گرا باشد، ولي برداشت صحيحي از اين معارف اسلامي نداشته باشد يا ايمانش به آخرت، زياد نباشد؛ يعني نداند كه آخرت چقدر ارزش دارد تا براي رسيدن به آن، هر چه بيشتر تلاش كند. بسياري از افراد فكر مي‌كنند كه اگر ما به بهشت برويم و يك نان و پنيري به ما بدهند، راضي هستيم. اين طرز تفكر به اين دليل است كه نمي دانند كه بهشت چيست و گمان مي‌كند كه فرق ميان نعمتهاي دنيوي و نعمتهاي اخروي، مثل فرق نان و پنير با چلو كباب است؛ نمي دانند كه فرق اينها شبيه بي نهايت منتاهي است و از نظر كيفيت و كميت، اصلاً قابل مقايسه نيستند. بنابراين، من عرض مي كنم كه از اين معرفتي كه قرآن در باره آخرت، به ما ارائه مي‌دهد كه آخرت چقدر ارزش مند است و دنيا وسيله رسيدن به آن آخرت است، مي‌توان استفاده كرد براي اين كه در صدد توسعه برآييم.

معرفت: جناب آقاي دكتر لاريجاني، ما امروز با يك سري تبليغات مواجه هستيم كه در اين تبليغات، روي اين مسأله تأكيد مي‌شود كه تا سكولاريزم در يك جامعه تحقق پا نكند، آن جامعه به توسعه نمي رسد و به تعبير ديگر، سكولاريزم را شرط توسعه مي‌دانند. ديدگاه حضرت عالي در اين زمينه چيست و اگر نسبت به سوالات قبلي نيز كلمه اي به نظرتان مي رسد، بفرماييد.

دكتر لاريجاني: درباره عواملي كه در امر توسعه تأثير عمده دارند، به نظر من، دو عنصر اصلي وجود دارد: يكي خود حكومت؛ يعني هيچ كشور و جامعه اي توسعه پيدا نمي كند، مگر اين كه حكومت مناسب داشته باشد، هم در اساس مشروعيت و هم در اساس كار آمدي و شايد يكي از جهاتي كه ويژه حضرت امام (قدس سره) است، اين است كه ايشان مسأله تشكيل يك حكومت صالح را قابل مقايسه با ساير فعاليتها نمي دانستند. اين را محور مي دانستند، البته حكومت بايد هم در اساس مشروعيت و هم در اساس كارآمدي، حكومت قابلي باشد. با اين حساب، باز يكي از نعمتهاي بزرگ الهي بر ما مقايسه با ساير كشورهاي جهان سوم همين اساس و بنيان يك حكومت صالح است. ما در اساس مشروعيت، بهترين و محكم ترين اساس را داريم، منتها در امر كار آمدي حكومت، بايد تلاش كنيم. مشروع بودن حكومت كافي نيست، البته همواره مشروعيت در درجه اول و كار آمدي در درجه دوم است؛ يعني اگر يك حكومت نامشروع، كار آمد هم باشد، بايد كار آمد هم باشد.

ركن ديگر، نقش دولت در امر توسعه است. اصلاً ما چگونه بايد كشور را توسعه بدهيم، آيا دولت بايد اين امر توسعه را به انجام برساند؟ اين، خود، مبنايي در انديشه ماركسيستي است و لذا استالين در ظرف تقريباً بيست سال، توليد ملي را به حدي رساند كه قابل مقايسه با بهترين كشورهاي كاپيتاليستي بود، ولي براي اين كه امر، حدود چهار ميليون نفر را جابه جا كرد؛ يعني مردم را در دسته هاي دويست هزار نفري از سيبري به تاتارستان و از تاتارستان به جاي ديگر مي برد. و در نظر او يك انسان كامل، يك انساني بود كه بهترين حالت مهرگي را در يك مهندس بزرگ داشته باشد. بنابراين، دولت مي بايست توليد كند، كارهاي بزرگ به دست دولت انجام شود همه مردم، عناصر يك تشكيلات آهنين بودند. اين، يك ديد نسبت به توسعه است، اما ممكن است توسعه را گونه اي نگاه كنيم كه دولت راهنما باشد خود را مشخص كند، ترجيحات را معين كند و ما به مردم به عنوان ثروت ملي كنيم؛ يعني همان طور كه اگر ما يك چاه نفت پيدا كنيم، چند ميليون خرج ميكنيم تا نفتش پيدا كنيم، چند ميليون خرج مي كنيم تا نفتش را استخراج كنيم و اين را يك ثروت ملي مي دانيم، همين طور هم اگر فرد يا يك گروه با استعداد پيدا شوند، بايد به عنوان ثروت ملي اين كشور به آنها نگاه كرد. پس نقش دولت، ميزان دخالت و مسئولت او در امر توسعه بايد دقيقاً تعريف شود و اين، خود، ماهيت برنامه توسعه را هم مشخص ميكند كه ما مي خواهيم چه برنامه اي براي توسعه داشته باشيم. اگر ما امروز به تجربه پنج ساله گذشته مان نگاه كنيم، مي بينيم كه مثلاً 95% اقتصاد ما دولت است؛ البته اينكه مي گويم دولت است، ممكن است كه در ظاهر، مربوط به يك وزارتخانه نباشد، ولي با چند واسطه، وابسته به يك بنگاه دولتي باشد و لذا بخش عمده اي ايده هاي بسيار خودبي كه دولت داشت، تركيبي بود از يك طرف مكانيزم بازار آزاد؛ يعني هر عمل اقتصادي داشته باشد. اين را مي‌گويند: مكانيزم بازار آزاد و اين در حوزه اي كه 95% اقتصاد دولتي است، معنايش اين است كه آنها هيچ نگران نيستند كه كم توليد كنند يا بد توليد كنند؛ فقط دستشان باز است كه گران بفروشند؛ يعني همه بدي هاي اقتصادي دولتي را دارد و هيچ يك از خوبي هاي آن را ندارد. حداقل، آنجا مي‌شود قيمت را كنترل كرد. دليل اين كه ما با چنين مشكلي برخورد كرديم، اين است كه نقش دولت را در امر توسعه، تعريف نكرده بوديم، آيا دولت است كه بايد تولدي كنند و دولت خط بدهد كه چه چيزي توليد، شود، در چه زمنيه‌اي فعاليتها شود. به نظر من اين دو ركن، از اركان بسيار مهم هر برنامه توسعه است. تا اينها را مشخص نكنيم، نمي توانيم برنامه توسعه داشته باشيم و غالباً هم توسعه، به عنوان برنامه دولتي است كه خيلي اهميت دارد؛ يعني نظام يك حكومت، چه انديشه هايي براي توسعه دارد كه البته بخشي از آن مربوط به ساختار فردي جامعه است و بخشي ديگر، مربوط به عمل خود حكومت. و اما درباره شبه اي كه شما فرموديد كه دارد تبليغ مي‌شود، اين درست است. به نظر من شايد بشود گفت كه الان، يكي از موارد اصلي تهاجم فرهنگي، همين است؛ يعني شبهه توسعه يافتگي يك حكومت مذهبي يا ايدئولوژيك. استدلالشان هم اين است كه مي‌گويند: شما اولين كشوري نيستيد كه مي خواهيد توسعه پيدا كنيد، بسياري از كشورها قبل از شما توسعه پيدا كردند.

كشورهايي مثل آمريكا، انگليس، فرانسه و ژاپن اينها چه كار كردند؟ هيچ كدام نرفتند دنبال ولايت نرفتند و اتفاقاً دين را از سياست جدا كرند، سكولار بودند. برهان قويترين شان اين است كه اصولاً تفكرات مذهبي، وقتي مي‌گويند: مذهب، مقصودشان تمام مذاهب است و از اسلام گرفته تا مثلاً دين قبايل زولو، برايشان يكي است، مبتني بر احساسات و سنت گرايي است و مبناي عقلاني ندارد. بنابراين، تا شما خودتان را از مذهب رها نكنيد، نمي توانيد توسعه پيدا كنيد و تا حكومت، سكولار نشود و دين از سياست جدا نشود، توسعه پيدا نمي كنيد. همه اينها براي اين است كه قدرتي را كه الان نظام ما پيدا كرده است، از او بگيرند. اگر ما از فردا اعلام كنيم كه ما يك حكومت سكولار هستيم، تفاوت ما با آرژانتين يا با ونزوئلا چيست؟ كسي در دنيا براي ما تره خود نمي كند. اين كه ما امروز، همه جا مشتري داريم و هر تحركي به ياد ما است و قلب ميليونها انسان متوجه ما است، همه به بركت اسلام است و آنها مي خواهند همين را از ما بگيرند. اگر ما نشان بدهيم كه مي‌شود كشور را ساخت و پيشرفت و توسعه كشور، با حيثيت اسلامي نه تنها تضاد ندارد، بلكه اين خود، موتور پيشرفت و توسعه به معناي حقيقي است، تأثيرش بلافاصله در دنياي اسلام، منعكس مي‌شود و از مرز هاي دنياي اسلام هم فراتر خواهد رفت.

معرفت: از جناب آقاي مصباحي تقاضا مي كنيم كه به پاسخ شبهائي پبردازند كه در ذهن بسياري است كه مفاهيمي را از اسلام و معارف اسلامي مي گيرند و روي آنها انگشت مي گذارند مثلاً، مفهوم زهد، قناعت از آن طرف مذمت حرص طول امل و مدح مساوات، مواسسات، رعايت حقوق ضعفا، مدح قناعت و... از طرفي، اين مفاهيم و را طرف ديگر، مذمت مفاهيمي چون رفتار دنيا طلبانه اينها خود، در مجموع اين شبهه را ايجاد مي‌كند كه اسلام در درون خود، باري توسعه مفهوم خاصي دارد. در اين زمينه توضيحاتي بفرماييد.

حجت اسلام مصباحي: شايد بتوان گفت كه همه اين مفاهيم، در يك معنا خلاصه مي‌شوند: دنيا گرايي و آخرت گرايي. مسلماً اسلام، دنيا گرايي را نفي و آخرت گرايي را ترويج مي‌كند. اگر اين مطلب كه اسلام دنيا گرايي را نفي مي‌كند، غلط تفسير شود، مي تواند اسلام را يك مذهب ناسازگار با توسعه و ضد توسعه معرفي كند.

همانطور كه حضرت استاد، مصباح فرمودند، نگاهي كه اسلام نسبت به دنيا دارد، يك نگاه ابزاري و وسيله اي است؛ يعني اسلام، دنيا را نفي نمي كند و دنيا خواهي و دنيا طلبي را هم به طور مطلق نفي نمي كند، بلكه مي‌گويد: نگاه شما به دنيا چه نگاهي باشد و از اين جهت، بين يك سكولار يا يك ماترياليست و يك مومن، تفاوت اين نيست كه اين، دنيا را مي‌خواهد و آن نمي خواهد، بلكه تفاوت اين است كه ماترياليستي دنيا را به عنوان هدف نهايي خود مي‌خواهد، ولي مومن، دنيا را به عنوان وسيله اي براي رسيدن به آخرت مي‌خواهد. و از اين جهت، تفاوت در اين است كه دنيا نعمتهاي آن را در چه راستايي نفسانيات به كار بگيرند و دنيا براي آنها به طور اصيل مستقل مورد توجه باشد، كه اين نگاه دنيا طلبانه و دنيا پرستانه و منفي است و يا اين كه دقيقاً همين امكانات دنيا با قوت و با شكوه، در راستاي آخرت به كار گرفته شوند. خداوند تبارك و تعالي، در قرآن، درباره مسيحيت مي فرمايد كه رهبانيت را آنها را بدعت گذاردند و پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز فرمود: "لا رهبانيه في الاسلام" گوشه گيري، انزواطلبي، پشت پازدن به دنيا و از دنيا بريدن، در اسلام نيست، آنچه كه هست كه اين است كه آيا نگاه به اين امكانات، اگر نگاه استقلالي باشد يا نگاه آلي؟ اگر نگاه مستقل شد، دنيا پرستي است و اگر به عنوان ابزار وسيله كسب كمال و حركت به طرف آخرت نگاه شد، بسيار مطلوب است. ظاهراً، عباد بن كثير است كه خدمت امام صادق عليه السلام مي رسد و مي بينيد كه حضرت ، لباس فاخر و بسيار قيمتي و زيبايي را پوشيده اند. به حضرت اعتراض مي‌كند كه جد شما، پيغمبر، از اين لباسها نمي پوشيد، اميرالمومنين از اين لباسها نمي پوشيد, شما چطور به خودتان جرات مي دهيد كه از اين لباسها بپوشيد ؟ حضرت فرمود: پيغمبر اكرم, در زمان فقر عامه و كمبود نعمتهاي مادي در زندگي مردم بود, ولي ( ان الدنيا اليوم ارخت عزاليها ) امروز دنيا رو به رفاه و كثرت نعمت گذاشته است.

دنباله آن جالب است كه مي فرمايد: ( و اما اذا اقبلت الدنيا فا حق بها ابرارها لافجارها و مسلموها لا كفارها و مومنوها لا منا فقوها ) معناي اين تعبير, افزايش نعمتهاي دنيوي است. مي فرمايد: اگر نعمتها زياد شد و دنيا رو آور شد, سزاوارترين اهل دنيا به اين نعمتها نيكانند نه بدان, مسلمين اند نه كافران, مومنين اند نه منافقان, پس خدا كه اين نعمتها را آفريده است, گرچه براي همه خلق آفريده, ولي راضي تر است كه مومنين برخوردار باشند نه كفار. اين يك نكته كه موضع اسلام را نسبت به تنعم و بهره بر داري از نعمتهاي دنيا نشان مي‌دهد. داستان ديگر, داستان علا ابن زياد حارثي است. خدمت اميرالمومنين آمد و عرض كرد كه خانه اي ساخته ام. شما تشريف بياوريد و با قدمتان آن را مبارك كنيد. حضرت تشريف بردند. از حضرت پرسيد كه نظرتان نسبت به اين خانه چيست.

حضرت فرمودند: خانه بزرگي است و براي تو زياد است، مگر اين كه در آن، آخرت را طلب كني و از فقرا و بيچاره ها دستگيري كني. عرض كرد: برادري دارم كه از زندگي بريده و سر به بيابان گذاشته است. پلاس وپوشيده و به ذكر و عبادت خدا مشغول است.

حضرت فرمود: برويد او را بياوريد. وقتي كه آمد، حضرت به او پرخاش كرد و فرمود:« يا عدي نفسه» اي دشمن حقير خود «اما رحمت ولدك اما رحمت اهلك» به زنت رحم نمي كني، به بچه هايت رحم نمي كني، آيا خيال مي كني كه خدا اين نعمتها را آفريده است و نخواسته است كه تو از اين نعمتها استفاده كني؟ سپس حضرت به آيات قرآن درباره اين نعمتها استناد مي‌كند و مي فرمايد: چرا اينها را رها كردي، چرا اينها را ترك كردي. اميرالمومنين كه سخنانش در زهد، بيش از سخن هر كس ديگر، به دست ما رسيده است. اميرالمومنين كه در نهج اليلاغه، بيش از همه، نفي دنيا گرايي مي‌كند، ولي در اينجا تشويق مي‌كند به اين كه تو نبايد از زندگي ببري، نبايد زن و بچه ات را رها كني. اين كج فهمي از دين اسلام است كه شما به زندگي پشت پا بزنيد و زن و بچه را رها كنيد، نعمتها را رها كنيد، لباسي اين چنين بپوشيد و حال آن كه مي توانيد از لباس بهتر و خوراك بهتري استفاده كنيد.

سپس او به حضرت عرض كرد كه شما به من اعتراض و پرخاش ميكنيد، در حالي كه خود شما اين چنين نيستيد، آن غذاي شما است، آن لباس شماست و آن مشي شما. حضرت فرمود: «انت لست كانا، انا اميرالمومنين و ان الله فرض علي ائمه العدل ان يقدروا انفسهم بضعفه الناس» فرق والي، حاك مسلمين و اميرالمومنين با مردم عادي اين است كه مردم اين وظيفه را ندارند كه خود را به رياضتي اين چنين مبتلا كنند، ولي چون امام مسلمين در مصدر كار قرار گرفته است، بايد رعايت حال فقيرترين مردم را بكند. اجمالاً مسأله دنيا طلبي، در اسلام نفي نشده، زندگي كردن نفي نشده است آنچه كه نفي شده است، استقلال هر يك از اينها را لحاظ كردن و دنيا را مستقل ديدن است. اما اين كه ما مفاهيمي تحت عنوان زهد، قناعت و امثال اينها داريم، زهد و قناعت در راستاي همين معناي دنيا طلبي تفسير مي‌شوند و اصلاً معناي واقعي زهد، يعني عدم دلبستگي به دنيا. اميرالمومنين مي فرمايد: «ان الزهد بين كلمتين في القرآن لكيلا تأسواعلي ما فاتكم و لا تفرحوا بما اتاكم» زهد، خلاصه اين دو جمله است: آنچه كه به دستت مي‌آيد به آن دل نبندي و خوشحال و ذوق زده نشوي و آنچه كه از دست مي دهي برايش غم و تأسف نخوري و ناراحت نشوي؛ يعني اگر انسان از نعمت دنيا و مظاهر دنيا چيزي به دستش آمد، ولي اين باعث سرمستي و غفلت نشد، باعث روي گرداندن از خدا نشد، اين زاهد است و از طرف ديگر، اگر چيزي را هم از دست داد، عزا نگيرد و برايش سنگين نيايد. اگر يك چنين تفسيري از زهد داشته باشد، او زاهد است. زهد به معناي نداشتند نيست، بلكه زهد به معناي دليسته نبودن به اين نعمتها و داراييهاست؛ البته ما زهد را صرفاً به اين معنا نمي توانيم تفسير كنيم؛ زيرا ما زهد عملي نيز داريم؛ يعني كمتر بهره گرفتن از نعمتهاي مادي. اين هم در شرايطي، طبق آنچه كه بنده از آيات و روايات استفاده كرده ام، مطلوب است. انسان بايد در شرايطي، بعضي از لذات را كم كند، بعضي از نعمتها را مصرف نكند، يا كمتر مصرف كند، البته نبايد حلال را بر خود حرام كند، ولي بايد كمتر مصرف كند؛ به چه دليل؟ يكي از دليل واقع شدن در مصدر امور.

همچنان كه درباره امير المومنين اشاره شد، البته فقط اميرالمومنين اشاره شد، البته فقط اميرالمومنين نيست كه چنين وظيفه اي دارد، هر حاكم اسلامي و در هر رده اي كه باشد، چون در مصدر اداره امور مردم است و چشم مردم به اوست، بايد طوري عمل كند كه مردم حسرت نخورند و در غم و غصه قرار نگيرند. نشانه اي دال بر زهد در توليد، در آيات، روايات و مشي ائمه عليهم السلام نديديم، بلكه در توليد، بيشترين فعاليت را ما از مثل اميرالمومنين عليه السلام مي بينيم كه حضرت باري از هسته هاي خرما را به دوش داشتند؛ كسي گفت: چه چيزي را خود ميبريد؟ حضرت فرمود: «مأه الف عذق انشاء الله» صد هزار نخل. حضرت رفتند و آنها را كاشتند و صد هزار نخل پديد آمد، ولي حضرت، از اين صدهزار نخلي كه پديد آورد، شخصاً استفاده نمي كرد، بلكه از آنها در راه رفاه زندگي مردم، بهره برداري مي كرد. پس زهد، كم كردن مصرف است نه كم كردن توليد و كم كردن فعاليتها اقتصادي.

اما قناعت هم كه مطرح شده است، قناعت در روايات، به معناي اكتفا كردن به اقل در مصرف، اكتفا كردن به قدر كفايت است. در واقع، قدر كفاف در مصرف مطرح است، نه در توليد. در فعاليتهاي توليدي قناعت نيست. آنچه كه مطرح است اين است كه شما وقتي مي خواهيد مصرف بكنيد، اين طور نباشد كه بيش از آنچه كه فراهم شده است، بطلبيد؛ زيرا بيش از خواستن، حرص است و انسان را به ذلت مي كشاند. پس، قناعت به معناي كم كردن توليد و فعاليت اقتصادي نيست، بلكه به معناي اين است كه انسان، در مقام مصرف، به آن مقدار كه برايش فراهم شده است، اكتفا كند. حرص و آرزو هاي طولاني كه به عنوان عوامل منفي مطرح شده اند، انسان را، هم از انسانيت ساقط مي‌كند و از رشد انساني باز مي دارد، و هم، حركتهاي اقتصادي ناسالم را پديد مي آورد. پس، اصل تشويق به فعاليت اقتصادي و گسترش فعاليت اقتصادي، هر دو، مورد نظر اسلام است. اسلام توسعه اقتصادي را همراه با سلامت و بهداشت رواني جامعه مي‌خواهد. مبناي توسعه اقتصادي غرب، تضاد است، تضاد بين منافع كارگر و كارفرما، تضاد بين منافع توليد كنندگان و مصرف كنندگان و امثال اينها. خودشان هم، در بعضي موارد، تصريح مي‌كنند. چنين تضادي ضايعات اجتماعي دارد و به قول آنان، هزينه اجتماعي سنگيني دارد، مشكلات زيادي را پديد مي آورد، زندانها را پر مي‌كند و اختلافات را افزايش مي‌دهد. اسلام چنين توسعه اي را نمي خواهد، توسعه اي را مي‌خواهد كه همراه با تعاون وحدت و سلامت اخلاقي جامعه باشد؛ به گونه اي باشد كه تضاد هاي اخلاقي و تضاد ميان منافع مردم به حداقل برسد، بلكه به تفاهم برسند، به جايي برسد كه حاضر باشند به يكديگر خدمت كنند و مشكلات يكديگر را حل كنند. اين، نشان مي‌دهد كه توسعه اي كه اسلام مد نظر دارد يك توسعه انساني نيز هست؛ يعني علاوه بر رشد مي‌دهد و ضايعاتي كه خود، هزينه بردار است، ضايعات اجتماعي كه خود، خسارت مادي به حساب مي‌آيد را نيز به حداقل مي‌رساند.

توسعه اي كه اسلام روي آن تأكيد دارد، توسعه اي انساني است با حداقل ضايعات اقتصادي؛ يعني توسعه اسلام، حقيقتاً توسعه اقتصادي است با اين قيد كه در نظر جامعه، مشكلات اخلاقي ايجاد نكند و خود، باعث كاهش رشد اقتصادي نشود.

شما مي‌دانيد كه اگر امنيت برقرار شود، فعاليت اقتصادي، بهتر انجام مي گيرد و بهتر ثمر مي‌دهد. اگر ميان مردم، سلامت اخلاقي حاكم باشد، فعاليت اقتصادي، بهتر اثر مي گذارد و هزينه هاي اقتصادي كاهش پيدا مي‌كند. پس مواسات، مساوات، انفاق و مراعات حقوق ضعفا، همه اينها مي‌شوند كمك به توسعه، نه اين كه ضد توسعه تلقي شوند.

معرفت: حضرت استاد، مصباح، آيا اگر در مردم سلامت اخلاقي حاكم باشد، باز هم فعاليت اقتصادي بهتر اثر مي گذارد و هزينه هاي اقتصادي كاهش پيدا مي‌كند، پس مواسات، مساوات مراعات حقوق ضعفا و... مي‌شود كمك به توسعه نه اينكه ضد توسعه تلقي شوند. استاد، شما براي توسعه از ديدگاه اسلام، چه الگوي را مطرح مي كنيد؟ همچنين اگر درباره مفاهيم اسلامي، كه مطرح شد، فرمايشاتي داشته باشيد استفاده خواهيم كرد.

استاد مصباح: من دو سه نكته را به طور فشرده و فهرست وار عرض مي كنم و بعد به الگوي مطلوب، در توسعه اسلامي اشاره مي كنم. درباره نكته اي كه جناب آقاي مصباحي فرمودند كه زهد، تقليل در مصرف است، نه در توليد، عرض مي كنم كه اين، خود مي تواند عاملي براي توسعه باشد. اين، نكته اي است كه ماكس وبر روي آن تكيه كرده كه اصلاً پيدايش سرمايه داري، در اثر زهد پروتستانيسم بوده است؛ كه بازگشت به اخلاقيات و ارزشهاي مسيحيت اصلي را هدف خود قرار داده بودند، روي زهد، بسيار تأكيد داشتند؛ چرا كه مصرف كم باعث مي شد كه پس انداز بيشتري داشته باشند؛ پس انداز بيشتر، امكان سرمايه گذاري را فراهم مي كرد و اين، عاملي شد كه توسعه پديد بيايد. بنابراين، نه تنها زهد مانع توسعه و تضادي با توسعه ندارد، بلكه ميتواند خود، عاملي براي توسعه باشد. نكته ديگر، راجع به بعضي برداشتهاي نادرست از مفاهيم اسلامي است كه گمان مي‌كنند، اين مفاهيم، با توسعه منافات دارند.

يكي از اين برداشتها جبر گرايي و قائل بودن و قضا و قدر و قسمت و چيزهايي از اين قبيل است. حقيقت اين است كه اين مفاهيم، مفاهيمي غامض و پيچيده است كه تقريباً در همه اديان توحيدي مطرح بوده و برداشتهاي غلطي از آن شده است. در اسلام هم متأسفانه گروههاي جبرگرا وجود داشتند كه سرنوشت را منافي با فعاليت مي دانستند و يا مي‌گفتند: اگر با تقدير موافق نباشد، فعاليت سودي ندارد؛ در صورتي كه مفهوم تقدير، سرنوشت، قضا و قدر و قسمت يا چيزهايي از اين قبيل، اصلاً ربطي به مسأله جبر ندارد. معناي صحيح آن، هم از نظر فلسفي و هم از نظر فلسفي و هم نظر معارف قرآن، در جاي خود، تبين شده است و در اينجا فقط اشاره مي كنيم كه در اسلام، قضا و قدري كه به معناي جبر باشد، نداريم و همين طور، قسمتي كه منافات با فعاليت آزاد انسان داشته باشد؛ بلكه در مكتب اهل بيت سلام الله عليهم اجمعين با اين گونه برداشتهاي غلط، شديداً مبارزه شده است و حقاً بايد گفت كه رواج اين مفاهيم درميان انسانها نه تنها باعث ركود اقتصادي يا عقب ماندگي اقتصادي شده، بلكه باعث ركود اخلاقي و فرهنگي هم شده است و بسياري از ستمگران و استعمار گران از همين مفاهيم سوء استفاده ‌كرده‌اند ، براي اينكه مردم را بي تحرك بار بياورند تا آنها به اغراض شومشان برسند و از اين قبيل مفاهيم تحريف شده، بسيار داريم كه بايد معناي واقعي آنها تبيين شود.

و اما الگوي مطلوب توسعه، از ديدگاه اسلام، البته اگر بخواهيم الگو را به معناي دقيق كلمه و الگوي جزئي مصرف را بيان كنيم، كار آساني نيست؛ زيرا، اولاً هميشه الگوي ثابتي را نمي توان ارائه داد و با شرايط مختلف زماني و مكاني، الگوهاي مختلفي را مي‌شود عرضه كرد، ولي مي توان كليات يك الگوي مطلوب از نظر اسلام را معرفي كرد. در اين جا مجدداً تأكيد مي كنم كه منظور از توسعه، فعلاً توسعه اقتصادي است، با قيود خاصي كه قبلاً بيان شد. بنابراين، توسعه اي از نظر اسلام مطلوب است كه اولاً، عنصر كار و فعاليت، در آن، محترم و مقدس باشد. بايد با ابزارهاي علمي، فرهنگي و سياسي و با آموزش و پرورش، فرهنگ جامع به سوي فرهنگ كار سوق داده شود و مردم كار را يك عبادت مقدس بشمارند؛ همان طور كه عين اين تعبيراتي نظير اين كه پيغمبر اكرم دست آن كارگر را بوسيدند. دوم، بهره برداري از منابع، با ابزار علم است. ما تا علم پيشرفته نداشته باشيم، از منابع انساني و منابع طبيعي، نمي توانيم درست بهره برداري كنيم. بنابراين، بايد در جامه اسلامي علم ترويج شود، تحصيل علم گسترش پيدا كند، بهره برداري از علوم مختلف بسيار آسان باشد و احتياج به هزينه هاي گزاف نداشته باشد. بايد هر جه بيشتر، معلومات مورد حاجت مردم را به رايگان در اختيارشان قرار داد.

ممكن است بعضي از معلومات، نياز به گذراندن دوره دانشگاهي نداشته باشند، به وسيله راديو و تلويزيون يا به وسيله هاي ديگر، مثل نوار يا ديسكت كامپيوتر، مي توان اين معلومات را در اختيار مردم گذاشت. اين طور نباشد كه كسب علوم تجربي و تخصصها نياز به گذراندن دوران طولاني دانشگاهي را داشته باشند، البته مقدمه همه اينها استفاده از سواد است؛ تا ما سواد آموزي صحيح نداشته باشيم و همه مردم با سواند نباشند، هيچ يك از اين راهها را نمي شود پيمود.

سوم، عنصر اصلي كه به عنوان يكي از شرايط توسعه اقتصادي، روي آن تكيه مي كنيم، مسأله ترويج فرهنگ معنوي اسلام است. توسعه اقتصادي، در تمام ابعادش تا زماني مطلوب است كه ارزشهاي اسلامي شناخته شده باشد و اين ارزشها آن وقتي كارايي خواهند داشت كه مبتني بر بينشها و اعتقادات صحيح باشند. و بنابراين، دستگاه آموزش و پرورش مردم است، نبايد تنها به آموزش رياضيات يا آموزش علوم تجربي اكتفا كنند، فكر نكنند كه وزارت علوم يا وزارت آموزش و پرورش فقط كارش اين است كه سواد به مردم ياد بدهد، بعد هم يك سلسله علوم تجربي يا علوم انساني را در اختيارشان بگذارد. اين نمي‌توان يك جامعه ايده آل فراهم كند. امروز ملاحظه مي فرماييد كه در به اصطلاح، پيشرفته ترين كشورهاي دنيا چگونه روز به روز، نرخ فساد و فحشا و جنايت بالا مي رود و در هر چهار دقيقه، آن طور كه خودشان مي‌گويند، يك جنايت واقع مي‌شود، چقدر تجاوزها به عنف واقع مي‌شود، براي رفت و آمد و بچه ها به مدرسه بايد پليس بيايد و مواظبت كند؛ حتي از خارج از محيط مدرسه، ب بچه هاي داخل مدرسه تيراندازي مي‌شود.

اينها با آن همه امكانات وسيعي كه دارند، نمي توانند كنترل كنند، ولي دلشان خوش است به اين كه درآمد سالانه شان زياد شده و سرمايه ملي شان بالا رفته است. چه بيمارستانهاي فراواني كه پر از بيماران رواني است و بهترين شاخص آن، اين است كه پرمصرف ترين دارو ها در آمريكا و كشورهاي پيشرفته دنيا دارو ها در آمريكا و كشورهاي پيشرفته دنيا داروهاي عصبي و پردرآمدترين پزشكان، پزشكهاي عصبي هستند. جامعه‌اي كه اين همه فجايع دارد، اين همه جنايت در آن واقع مي‌شود، چگونه ميتواند جامعه خوشبختي باشد؟

معرفت: در واقع، ما مي توانيم عين آن برهاني كه آنها اقامه مي‌كنند ، عكس كنيم و بگوييم كه وجود اين همه بيمار رواني و جنايت، علامت توسعه نيافتگي شماست.

استاد مصباح: بله، متأسفانه آنها چشمشان را مي بندند و فقط اينها را به رخ مي كشند كه ما ساختمان صد طبقه ساختيم يا هواپيماي چنين و چنان ساختيم. آنها خيال مي‌كنند كه علامت پيشرفت، اين چيزهاست. اگر پيشرفت، انساني است، بايد در همه ابعاد باشد و در رأس همه، مسأله اخلاق و معنويات و آرامش روح انسان است. با چنين جامعه اي كه هيچ كس، صبح كه از خانه بيرون مي‌آيد، نمي داند كه سالم بر مي‌گردد يا مورد جنابت واقع مي‌شود و يا بچه، در خانه خودش از پدر و مادر خود، امنيت نداشته باشد، اين چه جامعه‌اي است؟

اينها تنها در سايه دين حاصل مي‌شود؛ يعني دين، خود، عامل توسعه است و بهترين توسعه، در يك زندگي متدينانه حاصل مي‌شود، البته در صورتي كه دين درست فهميده شود و درست اجرا شود.

معرفت: با تشكر از جناب عالي. جناب دكتر لاريجاني! كشور ما الان در مرحله اي است كه قصد داريم، روبه توسعه، گامهايي برداريم. طبيعتاً، توسعه ميتواند آفاتي را نيز به دنبال داشته باشد؛ از قبيل آفاتي كه حضرت استاد مصباح به آنها اشاره كردند. جناب عالي به عنوان كارشناس مسائل سياسي و اجتماعي، چه توصيه هايي در اين زمينه، براي كشور داريد؟

دكتر لاريجاني: جواب دقيقتر را، ان شاء الله، بايد به فرصت ديگري موكول كنيم. جواب اجمالي من اين است كه ما بزرگترين مانع توسعه مان ساختار حكومتي مان است. اين سبب شده است دولت نتواند برنامه خوب تهيه كند و برنامه خوب را هم نتواند به خوبي اجرا كند؛ چون وقتي برنامه اي تهيه مي‌شود، زياده ها و كمبود هايش اصلاح شود. عملاً دلت ما شبيه بدن بسيار چاقي است كه بيشتر انرژي او مصروف اين مي‌شود كه اين بدن را سرپا نگه دارد و كاري كند كه اين بدن از نفس نيفتد؛ مثلاً خرج پول، در ايران، چهار برابر خرج پول در برخي از كشورهاست؛ يعني خرجي كه براي بانكها مي‌شود، در يك زندگي متدينانه حاصل مي‌شود، البته در صورتي كه دين دست فهميده شود و درست اجرا شود.

معرفت: با تشكر از جناب عالي. جناب دكتر لاريجاني! كشور ما الان در مرحله اي است كه قصد داريم، رو به توسعه، گامهايي برداريم. طبيعتاً، توسعه ميتواند آفاتي را نيز به دنبال داشته باشد؛ از قبيل آفاتي كه حضرت استاد مصباح به آنها اشاره كردند. جناب عالي به عنوان كارشناس مسائل سياسي و اجتماعي، چه توصيه هايي در اين زمينه، براي كشور داريد؟

دكتر لاريجاني: جواب دقيق تر را، ان شاء الله، بايد به فرصت ديگري موكول كنيم. جواب اجمالي من اين است كه مانع توسعه مان ساختار حكومتي مان است. اين سبب شده است دولت نتواند برنامه خوب تهيه كند و برنامه خوب را هم نتواند به خوبي اجرا كند؛ چون وقتي برنامه اي تهيه مي‌شود، زياده ها و كمبود هايش اصلاح شود.

عملاً دولت ما شبيه بدن بسيار چاقي است كه بيشتر انرژي او مصروف اين مي‌شود كه اين بدن را سرپا نگه دارد و كاري كند كه اين بدن از نفس نيفتد؛ مثلاً خرج پول، در ايران چهار برابر خرج پول در برخي از كشورهاست؛ يعني خرجي كه براي بانكها ميشود، از قبيل افراد، ماشين و خرجهاي ديگر را تقسيم كنيد به ميزان پولي كه رفت و آمد مي‌كند، اين مي‌شود خرج آن؛ در ايران، اينقدر خرج دارد. چرا اين طور است؟ اگر ما با كمترين امكانات بتوانيم كارهاي بزرگي انجام دهيم، اين روحيه قناعت، در پيشرفت بسيار موثر است و اين رمز پيشرفت است، ولي ما به عكس هستيم. من معتقد نيستم كه دولت مسئول نهايي توسعه است و همه كار توسعه را دولت بايد انجام بدهد، اما دولت ميتواند كمك كه فكر عمومي رشد پيدا كند و شكل بگيرد. از اين رو، به نظر من، دولت براي توسعه بايد اول از خود شروع كند و اين، كم كم به بقيه جهات مملكت سرايت پيدا ميك ند؛ يعني من توسعه را از موضع دولتي نگاه مي كنم، البته اين تنها بعدش نيست و ان شاء الله، يكي از دستاورهاي ما از برنامه پنجساله اول همين خواهد بود.

معرفت: با تشكر، جناب آقاي مصباحي اگر نكته خاصي به نظرتان مي رسد بفرماييد.

حجت الاسلام مصباحي: به نظر من، توسعه در نظام ما بايد به توسعه فرهنگي به معناي توسعه معنوي برسد و همين طور كه استاد مصباح اشاره كردند، بايد براي مسائل اخلاقي و معنوي هم سرمايه گذاري شود. ما الان براي توسعه اقتصادي، برنامه داريم كه با وجود مشكلات، كم و بيش قابل قبول است، اما همزمان با اين برنامه، بايد برنامه اي كلي داشته باشيم كه معنويت و اخلاق را در جامعه رشد دهيم، ولي چنين چيزي پيش بيني نشده است.

ما الان براي امور مادي، شاخص داريم، مي گوييم كه رشد توليد گندم، فلان مقدار، توليد پنبه فلان مقدار، توليد خودرو فلان مقدار ، صادرات نفت اين مقدار، اما شاخصي از نكات اخلاقي نداريم و هيچگونه مطالعه اجتماعي در اين زمينه نداريم كه جامعه ما ه مقدار از اخلاق اسلامي، و يا از معنويات برخوردار است؟ به نظر من، اين كمبود و نقص مهم برنامه ماست. بايد ببينيم كه كدام نكات اخلاقي، در جامعه ما ضعيف است و كدام نكات اخلاقي، در جامعه ما ضعيف است و كدام نكات اخلاقي، در جامعه ما ضعيف است و كدام نكات معنوي در حد غير قابل قبول است؛ بايد در يك برنامه پنج ساله، براي اين نكات، سرمايه گذاري كنيم و آنها را ترميم كنيم. هم تحقيق لازم دارد و اجرا. اگر چنين كاري بشود. تا حدود زيادي به توسعه كمك مي‌كند.

معرفت: از حضور اساتيد محترمي كه در اين ميزگرد شركت ‌كرده‌اند و از محضرشان استفاده كرديم بسيار سپاسگزاريم و اميدواريم كه با برگزاري اين گونه بحثها و ميزگردها بتوانيم قدم مثبتي در راه تبيين معارف اسلامي برداشته باشيم و بتوانيم دين خود را در ابعاد فرهنگي نسبت به نظام، نسبت به امام راحل و شهداي انقلاب ادا كنيم.