در جست‌وجوى رحمت الهى (2)

استاد محمّدتقى مصباح*

چكيده

در مقام توبه بنده، بايد انسان اوج ذلت و حقارت خويش را در برابر خداوند متعال درك و با اطمينان از بخشش خطاها از سوى خداوند، به درگاه او بازگردد و با زبان تضرع و التماس از او بخواهد كه از خطاهايش چشم‌پوشى نمايد.

با درك اوج فقر و درماندگى انسان و درك رحمت بى‌پايان الهى و بازگشت به سوى او، امكان بخشش از سوى خداى متعال وجود دارد. در مقام توبه، انسان بايد خود را همچون درمانده‌اى بيابد كه همه راه‌ها و درها به سويش بسته است و چون كسى است كه در دريا غرق گشته و امواج او را دربر گرفته است و رهايى از دام امواج ندارد، در چنين حالتى، تنها كسى كه درهايش به روى همه باز است، خداى متعال است و امكان توبه تنها از اوست و در رحمت او بر روى همه باز است. اين به معناى واقعى توبه است.

كليدواژه‌ها :رحمت، توبه، بازگشت، بنده‌نوازى، استرحام، رحمت.

زبان استرحام و توبه به درگاه خداوند

پس از توجه به مقام بندگى خداوند و ضرورت بندگى او و ترس از فرجام گناهان و خسارت‌هايى كه از ناحيه خطاها متوجه انسان شده و اميدوارى به فضل و رحمت خداوند، حالت توبه در انسان پديد مى‌آيد. در اين حالت، انسان بايد با زبان استرحام با خداوند سخن گويد. چنان‌كه در دعاها و مناجات‌ها مشاهده مى‌شود، اين زبان ويژگى‌هاى خاص‌خود را دارد و برپايه درك‌عجزوناتوانى انسان و فقر ذاتى و نياز شديد او به خداوند متعال، كه بستر دريافت رحمت الهى افراهم‌ مى‌آورد، شكل ‌مى‌گيرد.

بايد توجه داشت كه نمى‌توان درك كاملى از ذات و صفات خدا داشت، در نتيجه، نمى‌توان درك درستى از رابطه خود با خدا داشت و مفاهيمى كه درباره خداوند و ارتباط ما با او به كار مى‌رود، همان مفاهيمى است كه درباره انسان‌ها و ارتباطشان با يكديگر به كار مى‌رود. اين مفاهيم پس از تجريد آنها از نقص و محدوديت، به خداوند نسبت داده مى‌شود. در مقام مفاهمه و از جمله در مقام سخن گفتن با خداوند ما ناگزيريم از آن مفاهيم محدود، كه به هيچ وجه كنه و حقيقت صفات الهى را نشان نمى‌دهند، استفاده كنيم. امام باقر(ع) در تبيين اين حقيقت، كه ما از درك ذات و صفات الهى ناتوان هستيم و مفاهيمى كه در آن ارتباط به كار مى‌بريم ساخته و پرداخته ذهن محدود و ناقصمان است و نمى‌تواند حقيقت ذات و صفات الهى را به ما بنماياند، مى‌فرمايد: «آنچه را ]از ذات و صفات الهى[ كه با افكار خود و با دقيق‌ترين معانى آن دريافت كرده‌ايد و شناخته‌ايد مخلوق و ساخته‌اى چون خود شماست كه به شما بازگشت داده مى‌شود. شايد مورچه كوچك نيز توهم كند خداوند نيز دو شاخك دارد، چون داشتن شاخك را كمال خود مى‌داند و نداشتن آن را براى كسى كه فاقد آنهاست نقص مى‌شمرد. انسان‌ها و عقلا نيز درباره آنچه خداوند را بدان توصيف مى‌كنند، چنين مى‌باشند.»1

ما وقتى كسى را بنگريم كه سخت مستأصل و درمانده گشته است و نيازمند دستگيرى و يارى ماست، دلمان به حالش مى‌سوزد و از روى ترحم و دل‌سوزى به او كمك مى‌كنيم. آن‌گاه ما مى‌كوشيم كه همين رابطه عاطفى را پس از تجريد از نقايص و محدوديت‌ها، به خداوند نيز نسبت دهيم و مى‌گوييم: خداوند به بندگانش رحم مى‌كند. از سوى ديگر، اگر كسى در قبال احسان و خدمتى كه به او كرده‌ايم، در حق ما دشمنى كند، بر او غضب مى‌كنيم. آن‌گاه با درك اين رابطه و حالت عاطفى خشم و غضب، مى‌گوييم كه اگر كسى در قبال نعمت‌هاى الهى به مخالفت با او برخيزد، خداوند بر او غضب مى‌كند. اين تعابير در قرآن نيز به كار رفته است، نظير آيه (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْمآ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم مَا هُم مِنكُمْ وَلَا مِنْهُمْ وَيَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ) (مجادله: 14)؛ آيا به كسانى ننگريستى كه با مردمى كه خدا بر آنها خشم گرفته ]يعنى جهودان [دوستى داشتند؛ اينان ]منافقان[ نه از شمايند و نه از آنها، و به دروغ سوگند مى‌خورند ]كه ما با شماييم[ و خود مى‌دانند ]كه دروغ مى‌گويند.[ اين تعابير و حكايت‌ها گرچه متناسب با صفات واقعى الهى نيست و بيانگر روابط انسان‌ها با يكديگر مى‌باشد، اما ما كه كُنه و حقيقت ذات و صفات الهى را درك نمى‌كنيم و نمى‌توانيم حقيقت روابطمان را با خداوند درك كنيم، چاره‌اى از به كار بردن آنها نداريم. البته انبيا و اولياى الهى، كه به عالى‌ترين مراتب كمال راه يافته‌اند و خداوند پرده‌ها و حجاب‌ها را از فرارويشان كنار زده، مى‌توانند شمه‌اى از حقايق الهى و صفات خداوند را شهود كنند و بدين‌وسيله آنان واقعيت روابط خويش با معبود را شهود و درك كند.

مراحل استرحام و درخواست رحمت از خداوند

اكنون كه دريافتيم در مقام استرحام و درخواست عفو و رحمت از درگاه الهى، بايد با حالت تذلل و زبان التماس و زارى با خداوند سخن گوييم تا مستعد دريافت رحمت او گرديم، بايسته است مراحلى را كه بنده در مقام استرحام و رحمت‌جويى از درگاه الهى بايد رعايت كند، معرفى كنيم. به طور كلى، براى اين مقام پنج مرحله وجود دارد :

مرحله اول. اظهار حالت بيچارگى و درماندگى: طبع انسان‌ها در برابر اظهار درماندگى و ضعف برانگيخته مى‌شود و در نتيجه، حس ترحم و دل‌سوزى در آنها ايجاد مى‌گردد. همچنين كسى كه طالب رحمت خداست، بايد در برابر پروردگار خويش، اظهار درماندگى و عجز كند.

مرحله دوم. با توجه به اين باور كه اظهار درماندگى و بيچارگى در برابر كسى كه كارى از دستش برنمى‌آيد و نمى‌تواند انسان را يارى كند، فايده‌اى ندارد و نيز با باورداشت اين حقيقت كه همه كارها از خداوند ساخته است و او داراى قدرت مطلق است و مى‌تواند ما را يارى كند، در مقام استرحام بايد به قدرت و توانايى مطلق خداوند اعتراف كنيم و اظهار كنيم كه خداوندا، كارى از ما ساخته نيست و تنها تو بر جبران گناهان و خطاهاى ما توانايى. در قبال عمر و فرصت‌هاى از دست رفته و خطاهايى كه از انسان سر زده و خسارت‌هايى كه از اين ناحيه متوجه ما گرديده، كارى از ما ساخته نيست و تنها خداوند مى‌تواند آنها را جبران كند و فرصت تدارك و جبران آنها را در اختيار ما بنهد. از اين‌رو، براى اينكه هرچه بيشتر استعداد درك رحمت الهى را در خود فراهم آوريم، بايد علاوه بر اظهار عجز و درماندگى، به قدرت و توانايى خداوند بر جبران خطاهاو گناهانمان اعتراف كنيم.

مرحله سوم. ممكن است كسى بر كارى توانا باشد، اما به انجام آن مبادرت نورزد؛ چون علاوه بر توانمندى، بايد ميل و اراده انجام كار نيز تحقق يابد. بنابراين، در مقام استرحام علاوه بر اعتراف به توانايى خداوند بر جبران گناهان و خطاها، بايد اطمينان خويش به جبران خطاها از سوى خداوند را بروز دهيم و به خداوند عرض كنيم كه تو گناهان و خطاهاى ما را مى‌بخشى و بنده‌ات را از درگاهت نااميد نمى‌گردانى. براى ايجاد اميد به جبران خطاها از سوى خداوند و اظهار اطمينان به بخشندگى خداوند، بايد آن بخش از صفات و اسماى الهى را بر زبان آوريم كه حالت تذلل و مناجات و اميد به بخشايش خداوند و اطمينان به رحمت او را در ما افزايش مى‌بخشد. مثلا او را به عنوان غفور، رحيم، عَفُوّ و بخشاينده و كريم بخوانيم. بى‌ترديد ذكر صفت جباريت و قهاريت و امثال آن متناسب با حالت تذلل و مناجات و درخواست رحمت و مغفرت نمى‌باشد.

مرحله چهارم. توجه به اينكه ديگران نيز مرتكب گناهان شده‌اند و مورد عفو خداوند قرار گرفته‌اند. اگر دعاها و مناجات‌هاى اولياى دين را بنگريم، مشاهده مى‌كنيم كه آنان در راز و نياز خود با خداوند مى‌فرمايند: خداوندا، من اولين گناهكار و خطاكار نيستم و تو نيز اولين بار نيست كه بنده خود را مى‌بخشى. خداوندا، تو خود فرمودى كه قبل از شما گناهكاران و خطاكاران ديگرى نيز در خانه من آمدند و درخواست عفو و بخشايش كردند و من آنها را مشمول رحمت و عفو ساختم. پس اى خدايى كه رحمت و عفوت پايدار و بى‌كران است، ما را نيز چون ديگر گنه‌كاران بپذير و مشمول رحمت و عفو خويش ساز.

مرحله پنجم. خطاب به خداوند عرض مى‌كنيم كه خدايا، تو خود ما را به سوى خويش فراخواندى و وعده بخشايش و عفو دادى. فرمودى: (وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ) (غافر: 60)؛ و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانيد تا شما را پاسخ گويم، همانا كسانى كه از پرستش من سر برتافتند، به زودى خواروسرافكنده‌به‌دوزخ‌درآيند.

چگونه ممكن است خداوند بنده گنهكار خود را فرابخواند و از او بخواهد كه توبه كند تا مشمول عفو قرار گيرد، اما به وعده خود عمل نكند. بى‌ترديد چنين گمانى به خداوند نمى‌رود و او اگر ما را به سوى خويش خوانده و وعده داده كه ما را مشمول عفو و رحمت خويش سازد، حتمآ به وعده خود عمل مى‌كند. ما بايد در مقام مناجات و استرحام اين باور و اعتقاد را به زبان آوريم و به خداوند عرض كنيم كه خدايا، ما يقين داريم كه توبه ما را مى‌پذيرى و از خطاهاى ما درمى‌گذرى و ممكن نيست كه به وعده خويش عمل نكنى و ما بندگان گنهكار و پشيمان را از درگاه خويش برانى و مشمول آتش خشم و غضب خويش سازى.

اميرمؤمنان(ع)، به زيبايى در ترسيم اين مرحله مى‌فرمايند: «يا إلهى وَ سَيِدى وَمَوْلاىَ، أَتُسَلِّطُ النَّارَ عَلى وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِكَ ساجِدَةً، وَعَلى اَلْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحيدِكَ صادِقَةً وَبِشُكْرِكَ مادِحَةً، وَعَلى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِاِلهِيَّتِكَ مُحَقِّقَةً، وَعَلى ضَمائِرَ حَوَتْ مِنَ الْعِلْمِ بِكَ حَتّى صارَتْ خاشِعَةً، وَعَلى جَوارِحَ سَعَتْ اِلى اَوْطانِ تَعَبُّدِكَ طآئِعَةً، وَاَشارَتْ بِاسْتِغْفارِكَ مُذْعِنَةً، ما هكَذَا الظَّنُّ بِكَ، وَلا اُخْبِرْنا بِفَضْلِكَ عَنْكَ يا كَريمُ»؛2 مولاى من، آيا تو آتش خشم و عذابت را مسلط مى‌سازى بر رخساره‌هايى كه در پيشگاه عظمت تو به سجده درآمده‌اند؟ و بر زبان‌هايى كه صادقانه به يكتايى تو و به حمد و سپاس تو گويا گشته‌اند؟ و بر دل‌هايى كه به يقين به خدايى تو اعتراف دارند؟ يا بر آن جان‌هايى كه از علم و معرفت تو آكنده‌اند و در نتيجه، در پيشگاه جلال تو خاضع و خاشع گشته‌اند؟ يا بر آن اعضا و جوارحى كه مشتاقانه و بى‌صبرانه به مكان‌هاى عبادت و ابراز اطاعت تو مى‌شتابند؟ و با اعتقاد كامل از تو آمرزش مى‌طلبند. هرگز اين گمان به تو نمى‌رود كه اين بندگان را بسوزانى‌واز فضل‌وكرم‌تو چنين خبرى به ما نرسيده است.

خداوند و دعوت بندگان گنهكار به سوى خويش

در قرآن، روايات و بخصوص در احاديث قدسى فراوان بندگان گنهكار خدا به سوى خداوند دعوت شده‌اند كه برخى از آن دعوت‌ها شگفتى انسان را برمى‌انگيزاند. به عنوان نمونه، خداوند مى‌فرمايد: (وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمآ)؛ (نساء: 32) و از فضل خدا درخواست كنيد كه خدا به هر چيزى داناست. در آيه ديگر خداوند گنه‌كاران را به رحمت خويش فرامى‌خواند و آنان را از نااميدى از خويش بازمى‌دارد و مى‌فرمايد: (قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعآ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ) (زمر: 53)؛ بگو: اى بندگان من كه بر خويشتن زياده‌روى كرده‌ايد ]در گناهان از حد گذشته‌ايد و بر خود ستم كرده‌ايد[ از بخشايش خداى نوميد مباشيد، به راستى خداوند همه گناهان را مى‌آمرزد، كه اوست آمرزگار و مهربان.

در حديث قدسى خداوند خطاب به حضرت داود (ع)، درباره شوق انتظارش به بازگشت خطاكاران و دورشدگان از درگاهش مى‌فرمايد: «اى داود، اگر كسانى كه از من روى گردانده‌اند مى‌دانستند كه چسان انتظار آنان را مى‌كشم و با آنها مدارا مى‌كنم و مشتاق خوددارى آنان از گناهان هستم، از شدت شوق به من، مى‌مردند و از شدت محبت به من، بند بند وجودشان از هم مى‌گسست.»3

در روايتى از امام باقر(ع) آمده است كه حضرت فرمود: «انّ اللّه تعالى أشدّ فرحآ بتوبة عبده من رجل أضلّ راحلته وزاده فى ليلة ظلماء فوجدها فاللّه اشد فرحآ بتوبة عبده من ذلك الرجل براحلته حين وجدها»؛4 (خوشنودى و شادمانى خداوند از توبه بنده‌اش بيشتر است از كسى كه در شبى تاريك و بى‌ستاره زاد و راحله‌اش را گم كند و سپس ]در نهايت درماندگى و نااميدى [آن را بيابد، همانا شدت شادمانى خداوند از توبه بنده‌اش بيشتر است از شادمانى آن مرد در هنگامى كه زاد و راحله‌اش را مى‌يابد.) تصور كنيد كسى را كه سوار بر شتر در بيابان حركت مى‌كند و شب به استراحت مى‌پردازد و پس از مدتى كه از خواب برمى‌خيزد، شتر و توشه‌اش را كنار خود نمى‌يابد. او در اطراف به جست‌وجو مى‌پردازد، اما اثرى از زاد و راحله‌اش نمى‌يابد. بيم و نگرانى او را فرامى‌گيرد و گرسنگى و تشنگى سخت او را مى‌آزارد. آن‌سان كه در كمال نااميدى و از شدت تشنگى و گرسنگى و هراس در آستانه مرگ قرار مى‌گيرد. اما ناگهان چشم مى‌گشايد و شتر و زاد و توشه‌اش را كنار خود مى‌بيند. آيا خوشحالى و شادمانى او در رستن از خطر مرگ و يافتن گمشده‌اى، كه حيات را به او ارزانى داشته، قابل توصيف است؟ حضرت مى‌فرمايند: شادمانى خداوند از توبه بنده خطاكار خود، فزون‌تر و شديدتر از شادمانى آن شخص در هنگام يافتن زاد و توشه‌اش مى‌باشد. با اين وصف، وقتى خداوند اين‌سان ما را به توبه دعوت مى‌كند، آيا ممكن است ما را نپذيرد و از خطاهاى ما درنگذرد؟ حاشا كه خداوند رحمت خويش را از بنده‌اى كه زبان به استغفار و دعا گشوده و به تضرع و زارى در درگاه خداوند مهرآفرين پرداخته، دريغ كند.

بنابراين، بر اساس آنچه گفته شد كه منطبق بر آموزه‌هاى دينى نيز مى‌باشد، در مقام توبه و استرحام دو عامل باعث جلب رحمت بى‌كران خداوند مى‌گردد: يكى درك فقر، ذلت و بيچارگى و اعتراف بدان و ديگرى درك رحمت بى‌نهايت خداوند و اميد بدان. رحمتى كه هرچند بندگان و مخلوقات از آن بهره برند كاستى نمى‌يابد. رحمتى كه با اراده تخلف‌ناپذير خداوند پيوسته و هماره بر مخلوقات خداوند سرازير مى‌گردد. البته بايد اين باورها را در قالب مراحلى كه براى مقام استرحام برشمرديم به زبان آوريم و بى‌ترديد يكى از منت‌هاى بزرگى كه اهل‌بيت :، بر ما دارند اين است كه شيوه دعا و مناجات كردن را به ما آموختند و لطافت‌ها، شيوه‌ها و زيبايى‌هاى نجوا و گفت‌وگوى با معبود را فراياد ما دادند. يكى از آن مناجات‌ها، مناجات تائبين است كه خود نمونه شايسته شيوه مواجهه بنده خطاكار با خداوند و تعليم‌گر سخنانى است كه او در برابر خداوند بايد بر زبان آورد.

رازدارى و پرده‌پوشى خداوند بر گناهان بنده خويش

در بخشى از اين مناجات مى‌خوانيم: «اسئلك يا غافر الذّنب الكبير ويا جابر العظم الكسير أن تهب لى موبقات الجرائر وتستر على فاضحات السرائر ولا تخلنى فى مشهد القيامة من برد عفوك و غفرك ولا تعرنى من جميل صفحك و سترك»؛5 (اى آمرزنده گناه بزرگ و اى پيوندزننده استخوان شكسته، از تو مى‌خواهم كه گناهان خطرناكم را بپوشانى و رسوايى‌هاى نهانم را پنهان سازى و مرا در عرصه قيامت از لذت و خنكاى بخشايش و آمرزشت محروم نسازى و از عفو زيباى رازپوشت بى‌بهره‌ام نگردانى.) حضرت در طليعه فراز مزبور از مناجات خويش خداوند را بخشايشگر گناه بزرگ و به اصطلاح گناه كبيره معرفى مى‌كنند. در اين ارتباط، بايسته گفتن است كه گرچه گناه مخالفت با تكليف‌الزامى خداوند و طغيان بر آن ذات باعظمت است. از اين‌رو، هرچند كوچك هم باشد، از نگاه اهل معرفت بزرگ است، اما در قرآن و روايات گناهان به كبيره و صغيره تقسيم يافته‌اند و تعبير به كبيره دليل بر عظمت گناهان است و هر گناهى كه يكى از شرايط زير را داشته باشد، كبيره به شمار مى‌آيد :

1. گناهانى كه خداوندوعده‌عذاب‌درباره‌آنهاداده‌است؛

2. گناهانى كه در نظر اهل شرع و زبان روايات باعظمت ياد شده‌اند؛

3. گناهانى كه در منابع شرعى، بزرگ‌ترين گناهان شمرده شده و جزو كبائر است؛

4. گناهانى كه در روايات معتبر تصريح بر كبيره بودن آنها شده است.6

حضرت از خداوند مى‌خواهد كه گناهانى كه انسان را به ورطه هلاكت مى‌افكند ببخشايد و بر خطاها و رسوايى‌هاى پنهان او پرده افكند و او را در نزد مردم رسوا نسازد. انسان بر اثر غفلت و جهل و در پنهان و خلوت گناهانى انجام مى‌دهد و گمان دارد كه كسى او را نمى‌بيند تا رسوا گردد، اما او در هيچ زمانى و مكانى از نظر خداوند پنهان نيست و خداوند همواره بر رفتار بندگان ناظر است و چون خداوند ستارالعيوب و رازدار است، عيب‌ها و گناهان نهان انسان از انظار مردم پنهان مى‌ماند. به تعبير ديگر، خداوند بين عيوب انسان و مردم پرده‌اى از لطف و كرمش مى‌افكند تا از رسوايى انسان جلوگيرى شود كه اگر اين رازدارى و پرده‌پوشى خداوند در دنيا نبود و ننگ و عار انسان بر ديگران آشكار مى‌گرديد، انسان روى سر بلند كردن در برابر ديگران را نداشت. حضرت از خداوند درخواست مى‌كند چونان دنيا، در آخرت نيز از سر لطف و احسان رازهاى بنده خطاكار را بپوشاند و در برابر بندگان خود او را خوار و رسوا نسازد.

در فراز مزبور «صفح»، كه به معناى روى‌گردانى است، به «جميل» به معناى زيبا متصف گرديده، اين توصيف از آن‌روست كه روى‌گردانى از چيزى گاهى از روى بى‌اعتنايى و قهر است و گاهى از روى عفو و گذشت و در فراز مزبور همراه صفح، جميل ذكر شده تا معناى دوم استفاده شود. چنان‌كه در تبيين همين معنا خداوند در قرآن خطاب به پيامبر(ص)، مى‌فرمايد: (وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ) (حجر : 85)؛ و ما آسمان و زمين و آنچه را كه ميان آنهاست جز به راستى و درستى نيافريديم و قيامت هر آينه آينده است، پس درگذر، درگذشتن نيكو.

در روايتى از امام رضا(ع)، وارد شده كه منظور از «فاصفح الصفح الجميل» عفو و درگذشتن بدون مؤاخذه و سرزنش است.7

«إلهى ظلل على ذنوبى غمام رحمتك و أرسل على عيوبى سحاب رأفتك إلهى هل يرجع العبد الآبق إلا إلى مولاه أم هل يجيره من سخطه أحد سواه»؛8 خدايا، ابر رحمتت را بر گناهان من بگستران و بارش لطف و محبتت را بر عيب‌هايم بباران.

خدايا، آيا بنده گريز پا و فرارى جز به سوى مولايش باز مى‌گردد و يا هيچ كس جز مولايش او را از خشم خود پناه مى‌دهد؟

بنده گنهكار در جست‌وجوى رأفت و پناه معبود

در حقيقت، گناه آتش نهانى است كه در دنيا و آخرت گنهكار را در خويش فرو مى‌گيرد و مى‌سوزاند و با شعله‌هاى خود در دنيا، ايمان و روح او را تباه مى‌سازد و در قيامت و آخرت همه هستى و سرمايه‌اش را با لهيب سوزان خود مى‌سوزاند و تنها ابر رحمت و بارش باران لطف و رأفت الهى شعله‌هاى كشنده و تباه‌سازنده آن را خاموش مى‌كند.

يكى از رابطه‌هاى بين خدا و انسان، رابطه عبد و مولاست و همه انسان‌ها بنده‌اند و خداوند مولاى مطلق آنهاست. حضرت در فراز فوق به اين رابطه اشاره دارند و در مناجات اميرمؤمنان(ع)، در مسجد كوفه، اين رابطه چنين ترسيم شده است: «مولاى يا مولاى، أنت المولى و أنا العبد و هل يرحم العبد الّا المولى»؛9 آقا و مولاى من، تويى مولا و منم بنده و آيا كسى جز مولا به بنده‌اى رحم مى‌كند؟

بنده گنهكار چون غلام و بنده‌اى است كه خطا كرده و از ترس مجازات اربابش فرار مى‌كند، اما او پناهگاهى جز آستان مولايش ندارد و ناگزير به سوى او برمى‌گردد. كسى كه گناه مى‌كند در حقيقت از تحت ولايت خدا فرار مى‌كند. اما پس از مدتى درمى‌يابد كه هر كجا كه باشد تحت ربوبيت خداست و فرار از اطاعت خدا به او آزادى نمى‌بخشد، بلكه در اين صورت او از آزادى حقيقى محروم گشته و زنجيرهاى اسارت هواى نفس و شيطان را بر خود مى‌افكند. آن‌گاه وقتى همه درها را به روى خود بسته ديد، پى مى‌برد كه پناهگاهى جز آستان ربوبى و چاره‌اى جز بازگشت به سوى مولاى حقيقى و بندگى او ندارد و اين بازگشت به حريم بندگى با توبه انجام مى‌پذيرد. اما وقتى بنده خطاكار و پشيمان به سوى مولاى خويش بازگشت، كسى جز ارباب نمى‌تواند او را از تازيانه‌هاى تنبيه نجات دهد، از اين جهت دست به دامان اربابش مى‌شود و از خشم و غضب ارباب به خود او پناه مى‌برد. همچنين انسان گنهكار وقتى به سوى خداوند بازگشت، مى‌داند كه هيچ كس نمى‌تواند او را از خشم و غضب خدا پناه دهد، از اين‌رو، با ناله و تضرع و با عذرخواهى رضايت خداوند را فراهم مى‌كند تا از غضب و خشم او در امان بماند. اگر بنده‌اى چندين مرتبه مرتكب خطا گشت و از دست مولايش گريخت و مجددآ به سوى او بازگشت، طبيعى است كه با تكرار اين رفتار ارباب و مولايش او را نمى‌بخشد و او را مجازات مى‌كند. اما ما مولاى كريم و مهربانى داريم كه با وجود لغزش‌هاى فراوان و مكرر و بازگشت‌هاى پى در پى و توبه‌هاى سست، باز منتظر بازگشت حقيقى ماست و ساحت امن و امانش همواره به روى ما گشوده است.

«الهى ان كان النّدم على الذنب توبة فإنّى وعزّتك من النّادمين وان كان الاستغفار من الخطيئة حطّة فإنّى لك من المستغفرين لك العتبى حتى ترضى»؛ خدايا، اگر پشيمانى از گناه توبه است، به عزتت سوگند كه من از پشيمانانم، و اگر طلب آمرزش از خطا مايه محو گناه است، من به درگاهت از آمرزش‌خواهانم. تو حق بازخواست دارى تا آن‌گاه كه راضى و خشنود شوى.

توبه و استغفار يا بازگشت بنده گنهكار به سوى معبود

خدايا، من در برابر تو ذليل و خوارم و تو قادر مطلق هستى و داراى رحمت بى‌كران مى‌باشى، آيا براى بهره‌مند شدن از رحمت و عفو تو راهى جز توبه دارم، و آيا توبه جز پشيمانى از كردار زشت و ناپسند است؟ اكنون اى خداوند رئوف و مهربان من پشيمانم. از اين فراز از مناجات و روايات ديگر استفاده مى‌شود كه حقيقت توبه همان پشيمانى از گناه است و اين پشيمانى به جهت زشتى گناه نزد خداوند و مخالفت با امر و رضايت الهى است. همچنين استغفار كه به معناى طلب آمرزش گناهان از خداوند است يكى از اركان اصلى توبه مى‌باشد. هم توبه و هم استغفار از لوازم حياى عبودى به شمار مى‌آيند. به اين معنا كه شرم و حياى در برابر معبود ايجاب مى‌كند كه انسان پس از ارتكاب گناه به خود آيد و درصدد توبه و استغفار برآيد. نكته ديگر اينكه در آموزه‌هاى دينى تأكيد شده كه انسان بعد از ارتكاب گناه بلافاصله توبه و استغفار كند. چون به مقتضاى تقدم رحمت بى‌منتهاى الهى بر غضبش، گناهى كه از انسان سر مى‌زند تا مدتى در پرونده اعمال او ثبت نمى‌گردد و بعد از آن، اگر آن گناه را با توبه و استغفار جبران نكرد، ثبت مى‌گردد كه در اين صورت جبران و تدارك گناهى كه در پرونده اعمال انسان ثبت شده دشوار خواهد بود. در برخى از روايات آن مدت محدود هفت ساعت ذكر شده است، چنان‌كه امام صادق(ع) مى‌فرمايند: «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يُذْنِبُ ذَنْبآ إِلا أَجَّلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَإِنْ هُوَ تَابَ لَمْ يُكْتَبْ عَلَيْهِ شَيْءٌ وَإِنْ هُوَ لَمْ يَفْعَلْ كَتَبَ ]اللَّهُ[ عَلَيْهِ سَيِّئَةً. فَأَتَاهُ عَبَّادٌ الْبَصْرِيُّ فَقَالَ لَهُ: بَلَغَنَا أَنَّكَ قُلْتَ: مَا مِنْ عَبْدٍ يُذْنِبُ ذَنْبآ إِلا أَجَّلَهُ اللَّهُ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ؟ فَقَالَ لَيْسَ هَكَذَا قُلْتُ وَلَكِنِّى قُلْتُ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَكَذَلِكَ كَانَ قَوْلِى»؛10 هيچ مؤمنى گناهى انجام نمى‌دهد، مگر آنكه خداوند ـ عزوجل ـ هفت ساعت از روز به او مهلت مى‌دهد پس اگر ]در اين مدت[ توبه كرد، چيزى بر او نوشته نمى‌شود و اگر توبه نكرد، خداوند يك گناه براى او مى‌نويسد. پس عباد بصرى نزد آن حضرت آمد و گفت: به ما رسيده كه شما فرموده‌ايد: هيچ بنده‌اى نيست كه گناه مى‌كند جز آنكه خداوند هفت ساعت از روز مهلتش دهد؟ حضرت فرمود: من چنين نگفتم، بلكه گفتم: هيچ مؤمنى نيست و گفته من چنين بوده است.

در برخى از روايات آن مدت از صبح تا شب ذكر شده است. در اين‌باره امام صادق (ع) مى‌فرمايند: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْبآ أُجِّلَ مِنْ غُدْوَةٍ إِلَى اللَّيْلِ فَإِنِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ لَمْ يُكْتَبْ عَلَيْه»؛11 بنده چون گناهى كند از بامداد تا شب مهلت داده مى‌شود، پس اگر آمرزش خواست ]آن گناه[ بر او نوشته نشود.

اگر رابطه دوستانه و عاطفى تيره گرديد، كسى كه با رفتار خود موجب گسستن آن رابطه شده وقتى سر عقل آمد و درصدد تجديد آن رابطه دوستانه برآمد، براى عذرخواهى نزد دوست خود مى‌رود و به كوتاهى خود اعتراف مى‌كند و خود را مستحق سرزنش مى‌داند و به دوستش مى‌گويد كه تو حق دارى مرا ملامت و سرزنش كنى، هرچه مى‌خواهى مرا سرزنش كن تا راضى شوى. حضرت نيز خطاب به خداوند مى‌فرمايد: «لك العتبى حتّى ترضى» و با اين جمله گنهكار را مستحق ملامت و سرزنش خدا معرفى مى‌كنند.

«الهى بقدرتك عليّ تب عليّ و بحلمك عنّي اعفُ عنّي وبعلمك بي ارفق بى الهى انت الّذى فتحت لعبادك بابآ الى عفوك سميته التّوبة فقلت (تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحآ) (تحريم: 8) فما عذر من اغفل دخول الباب بعد فتحه»؛ خدايا، سوگند به قدرت و سلطه‌ات بر من، توبه مرا بپذير و سوگند به حلم و شكيبائيت بر عصيانم مرا ببخشاى، و سوگند به آگاهى‌ات به احوالم با من مدارا كن. خدايا، تويى كه به روى بندگانت درى به سوى بخشايش گشودى و آن را توبه ناميدى. پس ]در قرآن[ گفتى: به سوى خداوند بازگرديد و توبه كنيد، توبه‌اى از سر صدق و اخلاص؛ پس بهانه كسى كه پس از گشوده شدن آن در، از وارد شدن در آن غفلت ورزد چيست؟

پس از آنكه حضرت از خداوند درخواست مى‌كند كه توبه‌اش را بپذيرد و او را مشمول عفو سازد و با وى مدارا كند، مى‌فرمايد: «خدايا، تو خود مسير عفو و گذشت و توبه را به سوى بندگانت گشودى كه اگر اين راهنمايى و هدايت نبود آنان اميدى به رهايى از كيفر خطاهاى خويش نداشتند. اكنون اگر كسى از اين فرصت ارزشمند استفاده نكرد و توبه نكرد، خود مقصر است و در حق خويش جفا كرده است.»

«الهى، ان كان قبح الذّنب من عبدك فليحسن العفو من عندك الهى، ما انا باوّل من عصاك فتبت عليه وتعرّض لمعروفك فجدت عليه»؛ خدايا، اگر گناه از بنده‌ات زشت است، اما بخشايش تو نيكوست. خدايا، من نخستين كسى نيستم كه تو را نافرمانى كرده و تو توبه‌اش را پذيرفتى و نخستين كسى نيستم كه به دامن احسان تو چنگ آويخته و تو به او بخشش كردى.

دادرسى و بخشش سنت بنده‌نوازى خداوند

انسان‌ها، كمابيش به گناه آلوده مى‌گردند، اما برخى متوجه خطاى خود مى‌شوند و با توبه به سوى خداوند بازگشت مى‌كنند و مشمول عفو او مى‌گردند، اما برخى در غفلت و عصيان روزگار سپرى مى‌كنند و خود را از مغفرت و عفو خداوند محروم مى‌سازند. اولين كسى كه به درگاه خداوند توبه كرد و خداوند توبه‌اش را پذيرفت حضرت آدم (ع)، بود. درباره درخواست‌هاى حضرت آدم از خداوند در هنگامه توبه و آنچه خداوند به وى عطا كرد، امام باقر يا امام صادق (عليهاالسلام)، فرمودند: همانا آدم عرض كرد: پروردگارا، شيطان را بر من مسلط كردى و چون خون (كه در رگ‌هاى من جريان دارد) او را بر من چيره كردى، پس براى من نيز چيزى مقدر فرما، خداوند فرمود: اى آدم، براى تو مقدر كردم كه هر يك از فرزندانت آهنگ گناهى كند بر او نوشته نشود و اگر انجام داد، يك گناه بر او نوشته شود، و هر كس آهنگ كار نيكى كرد، اگر آن را انجام نداد، يك حسنه براى او نوشته شود و اگر انجام داد، ده حسنه برايش نوشته شود. عرض كرد: پروردگارا، برايم بيفزا، فرمود: برايت مقدر كردم كه هر يك از فرزندانت گناهى كند سپس براى آن آمرزش‌خواهداورا بيامرزم. عرض كرد: پروردگارا، برايم بيفزا، فرمود: براى آنها توبه قرار دادم، يا فرمود: توبه را برايشان گستردم، تا آنكه نفس به اينجا ]يعنى‌گلوگاه[رسد. عرض‌كرد: پروردگارا، مرا بس ‌است.12

در آخر مناجات حضرت با ذكر صفاتى كه مناسب مقام رحمت و مغفرت الهى است و با اصرار و التماس به درگاه خداوند مى‌فرمايند: «يا مجيب المضطر يا كاشف الضر يا عظيم البر يا عليمآ بما فى السر يا جميل الستر استشفعت بجودك و كرمك إليك و توسلت بحنانك و ترحمك لديك فاستجب دعائى و لا تخيب فيك رجائى و تقبل توبتى و كفر خطيئتى بمنك و رحمتك يا أرحم الراحمين»؛ اى دادرس پريشان دل درمانده، اى برطرف‌كننده رنج و زيان، اى بزرگ احسان‌گر و اى داناى راز نهان و كسى كه نيكوى پرده‌پوش بر گناهانى، جود و كرمت را به پيشگاهت به شفاعت طلبيده‌ام و به مهربانى و رحمتى كه نزد توست توسل مى‌جويم، پس دعايم را اجابت كن و از آستان لطف و مهرت نااميدم مساز و توبه‌ام را بپذير و به كرم و رحمتت خطايم جبران فرماى، اى مهربان‌ترين مهربانان.

حضرت در اين فراز پيش از بيان درخواست‌هاى خود پنج صفت از صفات نيكوى خداوند را برمى‌شمارد :

1. اجابت‌كننده درماندگان: مضطر و درمانده كسى است كه پناهى نمى‌يابد و تمام درها را به سوى خود بسته مى‌يابد و چون كسى است كه در درون آتش قرار گرفته و راهى براى خاموش كردن آن نمى‌يابد، يا در دريا غرق گشته و امواج او را دربرگرفته و توانى براى رهايى از دام امواج ندارد. اما در هنگامه‌اى كه همه درها به روى انسان بسته است و اسباب از فراچنگ انسان خارج گشته‌اند و انسان از هر نظر مضطر و درمانده است، تنها كسى كه قفل‌هاى ناگشوده مشكلات و سختى‌ها را مى‌گشايد و درهاى رهايى و رحمتش را به روى انسان درمانده مى‌گشايد، خداوند است. خداوند در اين‌باره مى‌فرمايد: (أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ) (نمل: 62)؛ يا آنكه درمانده چون او را بخواند پاسخ دهد و گزند و آسيب را از او بردارد.

2. برطرف‌كننده زيان: يكى از صفات الهى كه در قرآن با تعابير ديگرى از آن ياد شده، كاشف الضر است. نظير آيه (وَإِن يَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يَمْسَسْکَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدُيرٌ) (انعام: 17)؛ و اگر خدا گزندى به تو رساند، كسى جز او بازدارنده آن نيست و اگر تو را نيكى رساند پس او بر هر چيزى تواناست.

3. احسان‌كننده بزرگ: يكى از اسماى الهى، اسم شريف «بَرّ» است كه به معناى مهربان بر بندگان و حاكى از احسان و نيكوكارى خداوند در حق بندگان خويش است.

4. داناى اسرار: خداوند به همه اسرار و راز انسان‌ها آگاه است و هيچ چيز از خداوند پنهان نمى‌ماند؛ خداوند در اين‌باره مى‌فرمايد : (أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللّهَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ) (توبه: 78)؛ آيا ندانستند كه خدا پنهانشان و رازگفتنشان را مى‌داند و خداوند داناى همه نهان‌ها و ناپيداهاست؟

5. پرده‌پوشى بر خطاها: خداوند به زيبايى بر خطاهاى انسان پرده‌پوشى مى‌كند و با وجود آگاهى به همه لغزش‌هاى انسان، آنها را مى‌پوشاند كه اگر پرده‌پوشى خداوند نبود، اسرار انسان هويدا مى‌گشت، و همه رسوا مى‌شدند.


  • پى نوشت ها

    * ـ اين مقاله بازنويسى درس اخلاق استاد علّامه مصباح به طلاب علوم دينى پيرامون نقش توبه در بخشش گناهان است.

    1 ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج69، ب37، ص292، ح 23.

    2 ـ شيخ عباس قمى، مفاتيح‌الجنان، «دعاى كميل».

    3 ـ مولى محسن فيض كاشانى، محجة البيضاء، ج 8، ص 62.

    4 ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج41، ب 20، ص40، ح73.

    5 ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 91، باب 32، ص 143.

    6 ـ ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج 22، ص 541ـ542.

    7 ـ عبدعلى جمعه حويزى، نورالثقلين، ج 4، ص 32.

    8 ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 91، باب 32، ص 143.

    9 ـ شيخ عباس قمى، مفاتيح‌الجنان، مناجات اميرمؤمنان (ع) در مسجد كوفه.

    10 ـ محمّدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 439، ح 9.

    11 ـ همان، ص 437، ح 1.

    12 ـ همان، ج 2، ص 440، ح 1.