نبرد پيوسته دشوار انسان با شيطان

 

 

نبرد پيوسته دشوار انسان با شيطان

استاد محمّدتقى مصباح1

اين مقال ادامه بحث راهكارهاى عملى خودسازى انسان است كه به بحث نبرد پيوسته دشوار انسان با شيطان اختصاص يافته است. در اين قسمت به بحث از شناخت شيطان و تفاوت آن با ابليس و شگردهاى دام‏گسترى شيطان براى فريب انسان‏ها، فلسفه و حكمت آفرينش شيطان و سرانجام، گونه‏‌شناسى تصرفات شيطان در انسان مى‏‌پردازد.
     اجمالاً، بايد گفت: همان‏گونه كه شيطان، على‏رغم اينكه شش هزار سال عبادت خدا مى‏كرد، ولى به دليل كبر و غرور در برابر اوامر الهى، براى هميشه از درگاه الهى رانده شد، انسان نيز همواره در معرض وساوس شيطان قرار دارد و هر لحظه در معرض آزمون دشوار به سر مى‏برد. بايد مراقب بود، طوق بندگى بر گردن آويخت و از شر شيطان به خدا پناه برد كه همه انسان‏ها به جز بندگان خالص خداى متعال در معرض فريب شيطان‏هاى جنى و انسى قرار دارند.

 كليدواژه‏‌ها: شيطان، ابليس، عبادت، گناه، انسان.

  بازكاوى ماهيت شيطان و ابليس

محور فراز دوم مناجات شكايت‏كنندگان، شكايت از شيطان است. ما پيش از بررسى سخنان امام سجاد عليه‏السلام در اين فراز، مرورى بر ماهيت و رفتار شيطان مى‏كنيم. «شيطان» مفهوم وصفى دارد و بر هر عامل شرى اطلاق مى‏گردد و به صورت عام، هر موجودى كه مبدأ شرارت است، شيطان به حساب مى‏آيد. بر اين اساس، لفظ «شيطان» هم بر شيطان مشخص اطلاق مى‏گردد و هم بر غير آن، و در جايى كه با «الف و لام» به كار رود، بر شيطان معيّن و مشخص اطلاق مى‏شود. در قرآن، شواهد فراوانى بر اطلاق لفظ شيطان بر غير ابليس وجود دارد؛ از جمله در برخى از آيات، شيطان بر انسان‏هايى اطلاق مى‏گردد كه به دشمنى با پيامبران الهى مى‏پردازند: «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِيٍّ عَدُوّا شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُون»(انعام: 112)؛ و همچنين هر پيامبرى را مانند تو دشمنى از شيطان‏هاى آدمى و جنّى قرار داديم كه برخى‏شان به برخى ديگر با گفتار آراسته و فريبنده پيام نهانى مى‏فرستند تا فريب دهند و اگر پروردگار تو مى‏خواست چنين نمى‏كردند. پس آنان را با آنچه برمى‏بافند واگذار.

     با توجه به مفهوم وصفى شيطان و آنچه از آيه شريفه استفاده مى‏شود، انسان‏هايى كه ديگران را به گناه وامى‏دارند و موجب انحراف آنان از مسير انبيا مى‏گردند و به تخريب و تشكيك در اعتقادات و باورهاى دينى آنان مى‏پردازد و نيز آن دسته از جنيان كه به شر و فساد در زمين مى‏پردازند، در زمره شياطين به شمار مى‌‏آيند.

     «ابليس» عَلَم و اسم شخص شيطان است كه از جنس جنيان است و از آتش آفريده شده است و هزاران سال پيش از خلقت آدم در صف ملائكه به عبادت خدا مشغول بوده تا آنجا كه ملائكه او را از جنس خودشان مى‏پنداشتند. اما در نهايت عَلَم طغيان و سرپيچى از فرمان خداوند برافراشت و به فساد در بين بندگان و انحراف و فريب آنان پرداخت و با وسوسه‏هاى خود بندگان خدا را از سعادت و هدايت بازداشته، به تيره‏روزى و هلاكت مى‏كشاند. خداوند درباره ماهيت شيطان و دليل رانده شدنش از درگاه خود مى‏فرمايد: «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلاً»(كهف: 50)؛ و ياد كن آن‏گاه كه به فرشتگان گفتيم: آدم را سجده كنيد، پس سجده كردند، مگر ابليس كه از جنّيان بود و از فرمان پروردگارش بيرون شد. پس آيا او و فرزندانش را به جاى من دوستان و سرپرستان خود مى‏گيريد و حال آنكه شما را دشمن‏اند؟ و ابليس ستم‏كاران را جايگزين بدى به جاى خداوند است.

 

علت انحطاط ابليس

اميرمؤمنان عليه‏السلام درباره مدت عبادت شيطان و علت انحطاط و رانده‏شدنش از درگاه خداوند مى‏فرمايد: «فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِيسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا يدْرَى أَمِنْ سِنِى الدُّنْيا أَمْ مِنْ سِنِى الْآخِرَةِ عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ»؛1 پس پند گيريد از آنچه خداوند با ابليس كرد و تنها به خاطر يك لحظه خودبزرگ‏بينى و تكبر، كردارهاى فراوان و تلاش‏هاى پيگير او را بيهوده ساخت، در حالى كه او شش هزار سال خداى را پرستيده بود، آن هم دانسته نيست كه از سال‏هاى دنياست يا از سال‏هاى آخرت.

     شيطان شش هزار سال به عبادت پرداخت كه بنابر فرموده حضرت در فراز فوق براى مردم مشخص نيست والّا خود حضرت به حقيقت امر واقف بودند كه آن سال‏ها، از سال‏هاى دنياست يا سال‏هاى آخرت. بر اساس برخى از آيات قرآن، هر روز آخرت به اندازه هزار سال دنياست.2 اما خداوند به وسيله خوى تكبر و خودبزرگ‏بينى كه در درون شيطان وجود داشت، او را آزمود و همين عامل موجب انحطاط و سقوط شيطان و به هدر رفتن هزاران سال عبادت او گشت. وجود كبر و خودبزرگ‏بينى در درون شيطان، هم زمينه امتحان شيطان را فراهم آورد تا مشخص شود كه چنين عاملى شيطان را به كفر و انحطاط مى‏كشاند و هم زمينه امتحان فرزندان آدم را فراهم آورد تا مشخص شود كمال و تعالى آنان در خشكاندن ريشه كبر و خودبزرگ‏بينى است. همين ويژگى منفى زمينه سقوط و انحطاط آنها را فراهم مى‏آورد.

     از آيات و روايات استفاده مى‏شود كه شيطان عامل فساد و شر است و با وسوسه‏هايى كه در دل انسان‏ها ايجاد مى‏كند، زمينه انحراف آنان را فراهم مى‏آورد. اين موجود شرير چون از جن است و از آتش آفريده شده، قابل مشاهده نيست و نمى‏توان آن را حس و لمس كرد. اما شيطان همه انسان‏ها را مى‏بيند و زير نظر دارد و مترصد فرصت است تا زمينه انحراف آنان را فراهم آورد. از اين‏رو، خداوند در مقام هشدار به بندگان خود و پرهيز دادن آنها از فريب شيطان مى‏فرمايد: «يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ» (اعراف: 27)؛ اى فرزندان آدم، مبادا شيطان فريبتان دهد و شما را از راه راست بيرون برد چنان‏كه پدر و مادرتان را از بهشت بيرون كرد در حالى كه جامه‏شان را از آنها برمى‏كند تا شرمگاهشان را بديشان بنمايد. او و گروه او از جايى كه آنها را نمى‏بينيد شما را مى‏بينند. ما شيطان‏ها را دوستان و سرپرستان كسانى ساخته‏ايم كه ايمان نمى‏آورند.

     در گذشته پذيرش و اثبات موجودى كه قابل رؤيت نيست و افكارى را به انسان القا مى‏كند و انسان را مورد وسوسه‏هاى خود قرار مى‏دهد دشوار بود، اما با پيشرفتى كه در علوم و بخصوص صنعت ارتباطات و رسانه براى انتقال تصاوير و پيام‏ها به وجود آمده كه به وسيله آنها تصاوير و پيام‏ها و سخنانى كه با امواج نامرئى ارسال مى‏شوند دريافت مى‏گردند، پذيرش و اثبات چنان موجودى آسان گرديده است. ده‏ها سال پيش شايد كسى باور نمى‏كرد كه بشود صدا و تصوير كسى كه در آن سوى كره زمين به سر مى‏برد، دريافت كرد. اما امروزه به وسيله راديو، تلويزيون و تلفن به راحتى صدا و تصوير كسانى كه در مناطق ديگر به سر مى‏برند، امكان‏پذير گشته است. با اين حال، گرچه امكان اثبات و پذيرش وجود شيطان فراهم آمده، اما نه با تجربه حسى و از طريق مشاهده و لمس و قوه شنوايى وجود شيطان براى ما قابل درك گرديده است و نه مى‏توان براى وجود شيطان برهان عقلى ارائه كرد؛ زيرا برهان عقلى و فلسفى بر وجود موجودات خاص و اشخاص و از جمله شيطان، به عنوان موجودى كه مبدأ شر است، اقامه نمى‏گردد و تنها راه اثبات وجود شيطان نقل است. ما از طريق كتاب‏هاى آسمانى و از جمله قرآن و كلمات اهل‏بيت عليهم‏السلامبه وجود شيطان پى مى‏بريم و در اين منابع دينى آمده است كه شيطان هزاران سال پيش از خلقت حضرت آدم عليه‏السلامخلق شده بود و به عبادت خدا مى‏پرداخت. وقتى نوبت به خلقت حضرت آدم عليه‏السلامرسيد، خداوند به ملائكه امر كرد كه به حضرت آدم سجده كنند؛ به جز شيطان، همه ملائكه فرمان خداوند را اجابت كردند و در برابر حضرت آدم به سجده افتادند. اما شيطان از اطاعت فرمان خداوند سرپيچى كرد و در اين آزمون بزرگ الهى ناموفق گشت و خود وسيله‏اى گشت براى آزمايش ميزان ايمان و تسليم بندگان در برابر فرامين الهى. كبر و حسادت شيطان در حق انسان موجب گشت كه به حضرت آدم سجده نكند. خداوند در اين‏باره مى‏فرمايد: «قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَاْ خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ»(اعراف: 12) خداى گفت: چه باز داشت تو را كه سجده نكنى آن‏گاه كه به تو فرمان دادم؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفريدى و او را از گل.

     با سرپيچى شيطان از فرمان خداوند مشخص گرديد كه ايمان او ناقص بوده است و چون ايمان مطلق و تسليم محض و بدون قيد و شرط در برابر خداوند موجب كمال و تقرّب به خداوند مى‏گردد، ولى شيطان گرچه شش هزار سال در جرگه ملائكه به عبادت خداوند پرداخت، اما به دليل خودخواهى، كبر و عدم اطاعت محض از خداوند، عبادات ناخالص و آميخته با خودپرستى و خودخواهى او تباه گشت و فايده‏اى براى او در پى نداشت.

انسان و آزمون دشوار خداوند

رفتار شيطان كه تا جايى به اطاعت خدا مى‏پرداخت كه آن را موافق ميل خود مى‏ديد و وقتى اطاعت خدا را موافق پسند و ميل خود نيافت از آن سر برتافت و به آن فرجام شوم و نكبت‏بار مبتلا گرديد، هشدار بزرگى است براى ما كه پيوسته از خودمان مراقبت كنيم و بنگريم ايمان ما مطلق است و يا مشروط؟ آيا در مقام بندگى خدا به گونه‏اى هستيم كه از هرچه خداوند به آن فرمان داد اطاعت كنيم و تحت هر شرايطى از خداوند تبعيت و فرمان‏بردارى داشته باشيم؟ البته، امتحان انسان‏ها متفاوت است و هر كس در حد ظرفيتى كه دارد مورد امتحان خدا قرار مى‏گيرد و همه انسان‏ها طاقت و تحمل هر امتحانى را ندارند. در عين حال، نصابى براى امتحان همگان وجود دارد كه همه در آن حد مورد امتحان قرار مى‏گيرند. كسانى كه از مراتب عالى معرفت و ظرفيت‏هاى وجودى بالا برخوردارند، با امتحانات بسيار دشوار و بلايا و مصيبت‏هايى مواجه مى‏شوند كه به هيچ‏وجه براى افراد عادى قابل تحمل نمى‏باشند. اما موفقيت در اين آزمون‏ها و بلاها آنها را به عالى‏ترين درجات كمال و شرافت مى‏رساند. تا آنجا كه حتى پس از هزار سال از مرگشان خاك قبر آنان بيماران ناعلاج را شفا مى‏بخشد.

     از شمار كسانى كه از عالى‏ترين مراتب معرفت و بالاترين ظرفيت وجودى برخوردار هستند حضرت ابراهيم عليه‏السلام است كه در امتحان و آزمونى سخت مأمور گشت فرزند زيبا و رشيدش را در پيشگاه خداوند قربانى كند. هم وى و هم فرزندش در برابر فرمان خدا سر تسليم فرود آوردند و با رضايت تمام و بدون كوچك‏ترين مخالفتى، درصدد اجراى فرمان معبود خويش برآمدند و در اين آزمون بزرگ سربلند و سرافراز گشتند. خداوند در توصيف اين آزمون بزرگ مى‏فرمايد: «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاما قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ» (بقره: 124)؛ و به ياد آر آن‏گاه كه ابراهيم را پروردگار وى به امورى چند بيازمود و او آنها را به انجام رسانيد. خداى گفت: تو را پيشواى مردم خواهم‏كرد، ابراهيم گفت: و از فرزندان من نيز پيشوايان قرار ده، گفت: پيمان من به ستم‏كاران نرسد.

     شيطان با اين آزمون الهى مواجه گشت كه در برابر حضرت آدم عليه‏السلامسجده كند، اما او از فرمان خدا سرپيچى كرد و در اين آزمون الهى شكست خورد و از خداوند خواست كه او را از اين تكليف معاف كند تا در مقابل، خداوند را به گونه‏اى كه هرگز كسى او را چنان عبادت نكرده عبادت كند. امام صادق عليه‏السلام در اين‏باره مى‏فرمايند: «شيطان مأمور گشت كه به آدم سجده كند. او گفت: پروردگارا، به عزتت سوگند اگر مرا از سجده به آدم معاف كنى، تو را به گونه‏اى عبادت مى‏كنم كه هرگز كسى بسان آن تو را عبادت نكرده است. خداوند فرمود: من دوست دارم آنچنان‏كه خود مى‏خواهم عبادت شوم.»3

    كبر و حسادت شيطان نسبت به آدم موجب شد كه در برابر فرمان خدا سرسختى نشان دهد و از اطاعت خداوند خوددارى كند. او آگاهانه و با اختيار به عصيان و مخالفت با خداوند پرداخت و در آزمون الهى مردود گشت و در نتيجه، از درگاه خداوند رانده شد و از آن پس درصدد برآمد كه بندگان خدا را چون خود گمراه سازد: «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ» (ص: 82ـ83)؛ گفت: پس به عزت تو سوگند كه البته همه آنها را گمراه مى‏كنم، مگر بندگان ويژه و برگزيده‏ات از آنان كه مرا بر ايشان راهى نيست.

عهد شيطان در گمراه ساختن انسان

بر اساس آيه فوق كه سخن شيطان را گوشزد مى‏كند، به جز بندگان مخلص و برگزيده خدا كه شيطان خود مى‏دانست نمى‏تواند آنان را منحرف كند و از اين جهت طمعى در گمراه كردن آنان نداشت، ساير بندگان خداوند در معرض وسوسه‏هاى شيطان قرار مى‏گيرند و شيطان تلاش مى‏كند كه آنان را بفريبد و از مسير حق منحرف و گمراه سازد. در آيه ديگر از قول شيطان در اين‏باره چنين نقل شده است: «قَالَ أَرَأَيْتَكَ هَـذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إَلاَّ قَلِيلاً» (اسراء: 62)؛ گفت: خواهى ديد اين كسى‏كه بر من برترى دادى، اگر مرا تا روزرستاخيز مهلت‏دهى، هرآينه فرزندان او را از بيخ و بُن بركنم به گمراهى و هلاكت كشانم مگر اندكى را.

     نبايد از نظر دور داشت كه اين جهان محل امتحان است و همه ما در معرض امتحان هستيم و هر كس به گونه‏اى امتحان مى‏شود. يكى به وسيله مالش امتحان مى‏شود و يكى به وسيله مقام و يكى به وسيله علم مورد امتحان قرار مى‏گيرد. همه نعمت‏هاى خداوند وسيله امتحان هستند و بايد مواظب بود كه در اين امتحانات موفق شد و نگذاشت شيطان با وسوسه‏هاى خود ما را گمراه سازد؛ چه اينكه خداوند حجتش را بر ما تمام كرده و ما را از قدرت انتخاب برخوردار ساخته است و شيطان بر ما سلطه ندارد تا ما را بر انحراف و گمراهى مجبور سازد. ما مى‏توانيم در برابر شيطان مقاومت كنيم و اگر با اختيار فريب شيطان را خورديم و گمراه شديم، عذرى در پيشگاه الهى نداريم. از اين‏رو، خداوند عذر گنه‏كاران را كه انحراف و انحطاط خود را به گردن ديگران مى‏اندازند و خود را بى‏تقصير معرفى مى‏كنند نمى‏پذيرد. قرآن مواجهه و نزاع گنه‏كاران با يكديگر را چنين حكايت مى‏كند: «قَالَ ادْخُلُواْ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُم مِن الْجِنِّ وَالإِنسِ فِي النَّارِ كُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّى إِذَا ادَّارَكُواْ فِيهَا جَمِيعا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لأُولاَهُمْ رَبَّنَا هَـؤُلاء أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَابا ضِعْفا مِنَ النَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَـكِن لاَّ تَعْلَمُونَ» (اعراف: 38)؛ خداى فرمايد: با گروه‏هايى از جنّيان و آدميان كه پيش از شما بوده‏اند در آتش دوزخ رويد؛ هرگاه كه گروهى درآيد گروه هم‏كيش خود را نفرين كند، تا چون همگى در آن به هم رسند، گروه پسين پيروان درباره گروه پيشين رهبران خود گويند: خداوندا، اينان ما را گمراه كردند، پس آنها را دوچندان عذاب آتش بده. خداى گويد: هر كدام را عذاب دوچندان است وليكن نمى‏دانيد.

     آن‏گاه كه دوزخيان سراغ شيطان مى‏روند و او را سرزنش مى‏كنند و به او مى‏گويند كه تو ما را گمراه كردى و موجب گشتى كه از بهشت و سعادت محروم گرديم و گرفتار عذاب ابدى شويم، شيطان در پاسخ مى‏گويد: «وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (ابراهيم: 22)؛ و چون كار حساب‏رسى در رستاخيز به انجام رسيد، شيطان به دوزخيان گويد: خدا به شما وعده داد، وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم و مرا بر شما هيچ تسلطى نبود، جز اينكه شما را خواندم و مرا پاسخ داديد، پس مرا سرزنش مكنيد و خود را سرزنش كنيد؛ نه من فريادرس شمايم و نه شما فريادرس من؛ من به اينكه پيش از اين يعنى در دنيا مرا با خدا شريك مى‏گرفتيد بيزار و كافرم. همانا ستم‏كاران را عذابى است دردناك.

     پس خداوند شيطان را بر كسى مسلط نگردانيده و فريب‏خوردگان شيطان نمى‏توانند در پيشگاه خداوند عذر بياورند كه شيطان ما را مجبور كرد كه به فسق و فجور بپردازيم و طريق كفر و شرك پيشه خود سازيم. البته كسانى كه فسق و گناه در قلبشان ريشه مى‏دواند و از فضيلت و كمال تهى مى‏گردند، كارشان به جايى مى‏رسد كه كاملاً فرمانبردار شيطان مى‏گردند و با همه وجود ولايت شيطان را مى‏پذيرند و درصدد اجراى وسوسه‏هاى او برمى‏آيند و خود را مركب شيطان مى‏سازند و شيطان آنان را به هر سو و هر كجا كه خود بخواهد مى‏برد. آنان به اختيار و ميل خود سلطه شيطان را پذيرفته‏اند: «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ» (نحل: 100)؛ تسلط او تنها بر كسانى است كه او را دوست و سرپرست خود گرفته‏اند و بر كسانى كه به او خدا شرك مى‏ورزند.

     شيطان بسيار خوشحال مى‏شود كه كسانى ولايتش را بپذيرند و طوق بندگى و نوكرى او را بر گردن خود افكنند و حاضر شوند كه مركب او گردند، علاوه بر اينكه ابزار و وسيله شيطان براى گمراه ساختن ديگران گردند و در نتيجه و به تعبير قرآن «شياطين الانس» شوند و به نيابت از شيطان در بين بندگان خدا به انتشار شبهات و وسوسه‏ها و ايجاد انحراف بپردازند، و عامل شرارت و گمراهى بين بندگان خدا گردند.

حكمت آفرينش شيطان

براى افراد سطحى و كسانى كه با فلسفه آفرينش و حكمت نهفته در تدبير الهى آشنا نيستند و از معارف بلند توحيدى و تعاليم الهى بهره‏اى ندارند، همواره اين سؤال مطرح مى‏شود كه چرا خداوند شيطان را آفريد تا مردم را به گمراهى بكشاند؟ پاسخ اين است كه خداوند عالم را آفريد و در آن نظام اسباب و مسببات را جارى ساخت. وجود اسباب، ناشى از حكمت الهى و فلسفه وجود عالم است. بر اين اساس، همه كارها و حتى كارى خرد و كوچك نيز بى‏سبب انجام نمى‏پذيرد. ما نياز به غذا داريم و در معارف دينى تصريح شده كه روزى همگان با خداوند است و براى خداوند زحمتى نداشت كه روزى ما را آماده در اختيارمان بنهد. اما بر اساس نظام اسباب و مسببات و حكمت الهى، كارگر بايد كار كند و در قبال آن مزد دريافت كند و كشاورز بايد زراعت كند و گندم و ساير مواد غذايى فراهم آورد و هر كسى به طريقى تلاش كند تا احتياجات مردم تأمين گردد. در فرايند كار و تلاش و تأمين روزى، زمينه‏هاى فراوانى براى آزمايش ما فراهم آمده است. تكاليف متعدد ما و كسانى كه با ما در ارتباط هستند موجب شده است كه در نتيجه آنها، انسان در هر قدمى كه به پيش مى‏نهد، يا بهشت را براى خود فراهم مى‏آورد و يا جهنم را، يا به ثواب مى‏رسد و يا به عقاب: اينكه كشاورز در زمين «خود» كشت مى‏كند، يا در زمين «غصبى»؟ آيا آب «مباح» به زراعت خود مى‏دهد و يا «آب غصبى»؟ آيا زكات محصولش را مى‏دهد و يا نمى‏دهد و آيا مزد كارگر را كامل پرداخت مى‏كند و يا نه؟ آيا نانوا نان سالم تحويل مردم مى‏دهد و يا نان سوخته؟ آيا كاسب كم‏فروشى مى‏كند و يا نه؟ پس براى اينكه شكم انسان سير شود و زندگى‏اش گذرانده شود، تكاليف فراوانى پيش روى اوست. انجام همين تكاليف زمينه رشد او را فراهم مى‏آورند؛ چه اينكه هدف و غايت انسان تعالى و رشد است و اين مهم در سايه اطاعت خدا فراهم مى‏آيد و اطاعت خدا نيز در زمينه اوامر و نواهى الهى فراهم مى‏آيد و هر قدر تكاليف الهى فزون‏تر باشند، زمينه تكامل انسان بيشتر و گسترده‏تر خواهد بود.

     هواهاى نفسانى تمايلات و اميال را در انسان به وجود مى‏آورد كه خود عامل امتحان انسان است و با موافقت با آنها انسان درصدد دامن زدن به شهوات و خواسته‏هاى نفس و بازماندن از تعالى و كمال برمى‏آيد. در مقابل، در صورت مخالفت با آن هواها و عمل به مقتضاى عقل و فطرت، انسان زمينه تعالى و شكوفايى استعدادهاى ملكوتى و معنوى خود را فراهم مى‏آورد. اما در بسيارى از موارد، هر دو عامل از هر دو سو، ضعيف هستند و براى اينكه زمينه امتحان عميق‏تر و قوى‏تر گردد، نيازمند تحريك و تقويت مى‏باشند. در اين بين، شيطان نقش تقويت و تحريك هواهاى نفسانى را ايفا مى‏كند.

     بر اساس وسوسه و تحريك شيطان است كه همواره خواسته‏هايى در درون ما شكل مى‏گيرند و رفتارى از ما سر مى‏زنند كه تعجب ما را برمى‏انگيزانند. مثلاً، انسان تصور مى‏كند كه فلان غذاى حرام لذتش بيشتر از غذاى حلال است! وقتى آن را مصرف كرد، درمى‏يابد كه گرفتار توهم شده و آن غذا فاقد لذتى بود كه تصور مى‏كرد. اما در كمال شگفتى بار دوم نيز با اين توهم، كه آن غذا لذت‏بخش‏تر است، بدان تمايل مى‏يابد. چندين بار اين وضعيت تكرار مى‏گردد. هر بار انسان متوجه مى‏شود كه به خطا رفته است و بار ديگر وسوسه شيطان موجب مى‏گردد كه خطاى پيشين را تكرار كند و وقوف بر تجربه‏هاى ناموفق سودى به حال او نمى‏بخشد. يا اينكه انسان تصور مى‏كند كه نگاه كردن به نامحرم لذت‏بخش است و لذت فوق‏العاده‏اى دارد! اما پس از آنكه نگاهش به نامحرم جلب گرديد و پس از تأمّل و تفكر درمى‏يابد كه آن رفتار چندان هم لذت‏بخش نبود. با وجود اين، روز ديگر در پى آن برمى‏آيد كه به نامحرم نگاه كند و به آن لذت موهوم دست‏يابد. به هر حال، انسان از تكرار رفتارهاى ناصواب و غيرمفيد تعجب مى‏كند كه چرا پيوسته فريب مى‏خورد و بار ديگر به كارى كه بر بى‏ثمر و ناصواب بودنش واقف گرديده بود دست‏مى‏يازد. قرآن عامل فريب خوردن‏هاى مكرر را شيطان معرفى مى‏كند و لذت‏بخش قلمداد كردن گناه را ناشى از وسوسه و آراستگى گناه از سوى شيطان مى‏داند و در اين‏باره مى‏فرمايد: «قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»(حجر:39)؛ شيطان گفت: خداوندا، به سبب آنكه مرا به راه هلاكت افكندى هر آينه در زمين باطل را درنظرشان‏مى‏آرايم‏وهمگى‏شان‏را گمراه مى‏كنم.

 

گونه‏هاى تصرفات شيطان در انسان

به طور كلى، تصرفات و كارهاى شيطان به دو دسته تقسيم مى‏شوند:

     1. تصرف و دخالت در شناخت‏ها و باورهاى انسان به وسيله القائات و وسوسه‏هاى خود. در اين زمينه گاهى شيطان با وسوسه و تشكيك، يقين انسان را تبديل به شك مى‏كند و موجب ترديد انسان در امر يقينى مى‏شود. مثلاً، به انسان چنين القا مى‏كند كه چنان‏كه پيش‏تر درباره فلان امر به خطا رفتى، ممكن است در اين امرى كه يقينى مى‏پندارى نيز خطا كرده باشى. حتى شيطان گاهى در يقينى‏ترين و بديهى‏ترين كارها كه از سوى هيچ انسان عاقلى قابل انكار نيست، انسان را به ترديد وامى‏دارد و موجب مى‏گردد كه انسان در آن امر بديهى نيز شك كند.

     2. تصرفات شيطان در رفتار انسان، كه به وسيله آراستن و زيبا نشان دادن رفتارى، انسان را به سمت انجام آن سوق مى‏هد و با القا و ايجاد توهم وجود لذت فوق‏العاده در كار زشتى انسان را به انجام آن وامى‏دارد و پس از آنكه انسان به موهوم و غيرواقعى بودن آن لذت پى برد، دوباره با ترفند و حيله‏اى جديد انسان را فريب داده و به انجام همان گناه وامى‏دارد و پى در پى انسان را اسير وسوسه‏ها و فريفته لذت‏هاى موهوم مى‏سازد. از جمله دخالت‏ها و تأثيرات شيطان در انسان اين است كه ترس و بيم از انجام و امتثال تكليف واجب الهى را در انسان برمى‏انگيزاند و بدين وسيله مانع انجام تكاليف الهى مى‏گردد. نمونه روشن آن خوددارى از پرداخت خمس است. گاهى افرادى پول‏هاى گزافى صرف تفريح، شب‏نشينى‏ها و امور غيرضرورى و گاه بى‏فايده و بى‏ثمر مى‏كنند، اما حاضر نيستند بخشى از آن پول را به عنوان خمس و براى عمل به تكليف و وظيفه الهى پرداخت كنند؛ زيرا مى‏ترسند كه با پرداخت خمس فقير و نيازمند گردند. خداوند درباره دسيسه شيطان در بازداشتن انسان از انجام تكاليف مالى خود مى‏فرمايد: «الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ يَعِدُكُم مِغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» (بقره: 268)؛ شيطان شما را از تهى‏دستى بيم مى‏دهد و به زشتكارى بخل و منع صدقات فرمان مى‏دهد و خدا شما را به آمرزش و بخشش خويش نويد مى‏دهد؛ و خداوند گشايش‏بخش و داناست.

     بنابراين، شيطان چون نمى‏تواند به زور انسان را به گناه وادارد و مانع انتخاب و اختيار انسان گردد، با شگردها و ترفندهاى گوناگون درصدد فريب دادن انسان برمى‏آيد. گاهى با جلوه‏گرى و زيبا جلوه دادن گناهى انسان را به آن دعوت مى‏كند و گاهى با ايجاد ترس و بيم در دل انسان او را از انجام تكليف الهى وامى‏دارد. هر بار كه انسان پس از انجام هر گناهى پشيمان مى‏گردد و پى به فريب شيطان مى‏برد، بار ديگر با نيرنگى ديگر همان گناه را در نظر انسان مى‏آرايد و وى را به انجام آن وامى‏دارد. شيطان‏هاى آدم‏نما نيز براى به انحراف كشاندن جوانان همين شيوه را به كار مى‏گيرند. براى اينكه جوان خام و بى‏تجربه‏اى را به مجالس فساد دعوت كنند، با كنار هم گذاشتن سخنان راست و دروغ به توصيف آن مجالس مى‏پردازند، در نهايت، آن جوان را به شركت در چنان مجالسى تحريك و تشويق مى‏كنند. پس از آنكه آن جوان به پوچ بودن آن توصيفات و بى‏ثمر و بلكه زيان‏بخش بودن آن مجالس پى برد، بار ديگر شب دوم با شگرد و حيله‏اى جديد او را فريب مى‏دهند تا آنكه او را آلوده به فساد و شركت در مجالس عيش و نوش مى‏كنند.

     به هر حال، شيطان از هواهاى نفسانى، كه نقطه ضعف انسان است، سوءاستفاده مى‏كند و با زيبا جلوه دادن گناهان و مفاسد، انسان را به سوى آنها سوق مى‏دهد و كار انسان را به جايى مى‏رساند كه با همه وجود تسليم وسوسه‏هاى شيطانى مى‏گردد و عنان اختيار خويش را به دست شيطان مى‏سپارد. به هر كجا و هر سو كه شيطان بخواهد او را مى‏برد.

 

گونه‏هاى دشمنى‏هاى شيطان در حق انسان در كلام امام سجاد عليه‏السلام

در فراز دوم مناجات، كه به بهانه آن مباحثى را طرح كرديم، امام سجاد عليه‏السلام مى‏فرمايند: «خدايا، به تو شكايت مى‏كنم از دشمنى كه گمراهم مى‏كند و شيطانى كه فريبم مى‏دهد و از وسوسه‏هايش سينه‏ام را پر ساخته است و اوهام و خيالات باطلش قلبم را احاطه كرده است. هوا و هوس مرا دستيار است و دوستى دنيا را در نظرم مى‏آرايد و ميان من و طاعت و مقام قرب تو جدايى مى‏افكند.

     انسان همواره با دو دشمن خطرناك روبه‏روست؛ يكى نفس امّاره كه دشمن درونى است و ديگرى، شيطان كه دشمن بيرونى است. درباره شدت دشمنى نفس امّاره، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در سخن هشدارگونه خود فرمودند: «بدترين دشمنان تو نفسى است كه بين دو پهلوى تو قرار گرفته است.»4

    اما درباره دشمنى‏هاى شيطان در حق انسان، يكى از لطف‏هاى بزرگ قرآن در حق ما اين است كه به صورت‏هاى گوناگون دشمنى‏هاى شيطان را گوشزد مى‏كند و به ما هشدار مى‏دهد كه در دام اين دشمن خطرناك، كه فرجامى اندوهبار و حسرت‏آلود براى ما رقم مى‏زند نيفتيم. در يكى از آيات نورانى قرآن خداوند مى‏فرمايد: «إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّا إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ»(فاطر: 6)؛ همانا شيطان دشمن شماست، پس او را دشمن گيريد. جز اين نيست كه گروه خويش را مى‏خواند تا از دوزخيان باشند.

     از منظر قرآن، دشمن انسان تنها كسى نيست كه مال و جان او را در خطر افكند و آسايش و راحتى دنيا را از او سلب گرداند، بلكه شيطان نيز كه عاقبت انسان و زندگى جاودانه وى را تباه مى‏سازد دشمن انسان است و بلكه با توجه به خسارت سهمگين و جبران‏ناپذيرى كه شيطان به ما وارد مى‏كند، از هر دشمنى خطرناك‏تر است. بنابراين، ما بايد به اين حقيقت كه شيطان دشمن ماست، باور داشته باشيم و بكوشيم كه با او انس نگيريم و او را به حريم دل خويش راه ندهيم. در فراز مزبور، حضرت ضمن گوشزد كردن دشمنى شيطان در حق انسان، دشمنى‏هاى او را اين‏سان برمى‏شمارند:

     1. گمراه ساختن انسان: يكى از شگردهاى دشمن در عرصه كارزار استفاده از اصل غافل‏گيرى است و در اين زمينه، مى‏كوشد تا دشمن خود را به بيراهه بكشاند و گمراه كند تا در فرصتى مناسب با حمله‏اى حساب شده او را غافلگير كند و ضربه نهايى را بر او وارد سازد. دشمن درون نيز با نقشه‏هاى گوناگون مى‏كوشد كه انسان را به بيراهه بكشاند و از خواسته‏هاى حقيقى و اصلى و مقصد نهايى باز دارد و روح و جسم انسان را اسير خود سازد. همچنين شيطان همواره انسان را در معرض لغزش و خطا قرار مى‏دهد. او پيمان بسته است كه با دسيسه‏ها و وسوسه‏هاى خود چشم دل انسان را از نگريستن به حقايق و دل را از توجه به سعادت و هدايت باز دارد و انسان را از صراط مستقيم و راه فطرت باز داشته و در منجلاب نكبت و هلاكت غوطه‏ور سازد.

     2. ايجاد وسوسه و خطورات قلبى در دل انسان: واژه «وسوسه» در اصل به معناى صداى آهسته‏اى است كه از به هم خوردن زينت‏آلات به وجود مى‏آيد. آن‏گاه به هر صداى آهسته وسوسه گفته مى‏شود و به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل و جان انسان مى‏نشيند نيز وسوسه مى‏گويند. توضيح آنكه دل انسان همواره در معرض خواطر و واردات قلبى است. اين واردات قلبى به واردات ربانى، مَلكى، نفسانى و شيطانى تقسيم مى‏پذيرند. در گونه اول، هرگز خطا راه نمى‏يابد و گونه دوم، موجب كارهاى نيك مى‏شود و «الهام» نيز ناميده مى‏شود. خواطر نفسانى وسوسه‏هايى است كه بر دل مى‏گذرد و نفس از آنها لذت مى‏برد و به آن «هواجس» نيز گفته مى‏شود. خواطر شيطانى انسان را به سوى مخالفت با حق فرامى‏خواند. از اين‏رو، هر خاطره‏اى كه به وسيله شيطان به دل وارد شود و دعوت به بدى كند «وسوسه» ناميده مى‏شود. در آيات «مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ»(ناس: 4ـ5) پناه مى‏برم به پروردگار مردم از شر وسوسه‏گر نهانى شيطان كه به گناه وسوسه مى‏كند و پنهان مى‏گردد آنكه در سينه‏هاى مردم وسوسه مى‏كند، خداوند تأثير شيطان در انسان را به صورت وسوسه‏ها و هيجاناتى معرفى مى‏كند كه در سينه انسان به حركت درمى‏آيند و با خود دل را به اين سو و آن سو مى‏كشانند و باعث تزلزل آن مى‏گردند. اين وسوسه‏ها و خطورات شيطانى گاه چنان بر قلب انسان احاطه مى‏يابند كه دل انسان راهى براى نجات و رهايى از آنها نمى‏يابد. گستره نفوذ وسوسه‏هاى شيطانى، حوزه ادراك و حوزه تصميم‏سازى و اراده انسان است. در اين راستا، با نفوذ به حوزه شعور و ادراك انسان، در معرفت‏ها و ادراك‏هاى يقينى انسان تزلزل ايجاد مى‏كنند و موجب مى‏گردند معرفت‏هاى يقينى انسان متزلزل گشته و به ظن و حتى به شك تبديل گردند. اما در حوزه تصميم‏سازى و اراده، وسوسه‏هاى شيطانى انسان را از اتخاذ تصميمات صحيح و مثبت بازمى‏دارند؛ مثلاً، وقتى انسان تصميم مى‏گيرد نمازش را اول وقت بخواند، موجب تزلزل در اين تصميم و صرف‏نظر از آن مى‏گردند. در مقابل، زمينه‏ها و شرايط اتخاذ تصميمات ناروا و ناصحيح و انجام گناه را فراهم مى‏آورند و موانع روانى مسير انحطاط و گمراهى را از فراروى انسان برمى‏دارند. مى‏توان خطورات و وسوسه‏هاى شيطانى را كه تفكر و گرايش‏هاى صحيح را در انسان مى‏ميرانند، به ميكروب‏هاى بيمارى‏زا تشبيه كرد كه در جسم‏هاى ناتوان و ضعيف نفوذ مى‏كنند. اما جسم‏هاى قوى و نيرومند اين ميكروب‏ها را از خود دفع مى‏كنند. در نتيجه، تنها راه نجات از آلودگى‏هاى وسوسه‏ها و خواطر شيطانى و نفسانى، تقويت و استحكام درون با سرمايه تقوا و مراقبت بر رفتار و افكار و توجه به خويشتن و پناه بردن به خداوند و ترس از عذاب و كيفر ناسپاسى و مخالفت با فرامين الهى است.

     3. شيطان از هواى نفس استفاده مى‏كند: به صورت طبيعى هواى نفس ميل به گناه دارد و دل انسان به جلوه‏ها و لذت‏هاى دنيوى گرايش دارد. آن‏گاه شيطان از وجود اين زمينه درونى در انسان بهره مى‏گيرد و به وسيله آن، وسوسه‏ها و خواسته‏هاى خود را تقويت مى‏كند و انسان را گرفتار گناه و عصيان مى‏كند.

     4. شيطان، دوستى دنيا را در نظر انسان مى‏آرايد: انسان به طور طبيعى به دنيا علاقه‏مند است؛ زيرا او فرزند طبيعت است و از طبيعت به وجود آمده است. در اين طبيعت رشد مى‏كند و خوردنى‏ها، آشاميدنى‏ها، وسايل آسايش و راحتى خود را دوست دارد. حتى اولياى خدا نيز از غذاى خوب و ساير نعمت‏هاى دنيا، مثل معاشرت با همسر لذت مى‏برند و بر اين اساس خداوند فرمود: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِي لِلَّذِينَ آمَنُواْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ»(اعراف: 32)؛ بگو: چه كسى زينتى را كه خدا براى بندگان خود پديد آورده و روزى‏هاى پاكيزه را حرام كرده است؟ بگو: اينها در زندگى دنيا براى مؤنان است ولى كفار نيز از آنها بهره‏مندند در حالى كه در روز رستاخيز ويژه ايشان است. بدين‏گونه آيات را براى گروهى كه بدانند به تفصيل بيان مى‏كنيم.

     پس منظور از «دنياى نكوهيده» دشت و دمن و مخلوقات و نعمت‏هاى الهى نيست؛ زيرا اينها آيات الهى هستند. منظور از آن عشق‏ورزيدن، شيفتگى و دلباختگى به لذت‏هاى دنيوى و مقدم داشتن آنها بر رضايت و خواست خداوند است كه در نتيجه آن انسان به طغيان، عصيان و مخالفت با خداوند مى‏پردازد و از اهداف اساسى و كمالات انسانى بازمى‏ماند. مراد از دنياى نكوهيده، جلوه‏هاى كاذبى است كه شيطان در لذت‏هاى طبيعى و حرام به وجود مى‏آورد و آن‏سان آنها را مى‏آرايد كه انسان بدان‏ها تمايل مى‏يابد و حتى آنها را بر لذت‏هاى حلال مقدم مى‏دارد و حتى به هواى رسيدن به حرام حاضر مى‏گردد كه از لذت‏هاى ابدى و غيرقابل توصيف اخروى چشم پوشد. خداوند خود در آيه بعد درباره زينت‏هاى حرام و نكوهيده مى‏فرمايد: «قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»(اعراف: 33)؛ بگو: همانا پروردگارم زشتكارى‏ها را، چه آشكارا و چه پنهان، و گناهكارى و ستم و سركشى به ناحق را حرام كرده است و اينكه چيزى را با خدا شريك سازيد كه بدان حجتى فرو نفرستاده، و اينكه بر خدا آنچه نمى‏دانيد بگوييد.

     وقتى هوس‏هاى سركش نفس همراه با وسوسه‏هاى شيطانى انسان را اسير خويش ساختند، پرده‏اى بر حس تشخيص انسان مى‏افكنند و حقايق را در نظر او دگرگون جلوه مى‏دهند و گناهان و اعمال زشت را چنان در نظر او زينت مى‏دهند، كه با همه وجود، درصدد انجام آنها برمى‏آيد و باكى از رسوايى در دنيا و آخرت ندارد.

     5. جدايى انداختن بين انسان و طاعت و تقرّب به خدا: شيطان رهزن طريق سعادت و كمال و نيل به قرب الهى است و وقتى انسان به اطاعت خدا راغب است و درصدد برمى‏آيد كه طريق سلوك به سوى خدا را بپيمايد و سير معنوى خود را براى رسيدن به مقام قرب و رضاى الهى آغاز كند و كمالات انسانى و ارزش‏هاى الهى را براى خود فراهم آورد، شيطان با بهره گرفتن از نفس امّاره مانع اين سير و حركت مى‏گردد و انسان را به خواسته‏هاى حيوانى و لذت‏هاى دنيوى مشغول مى‏كند و از لذت‏هاى اخروى و كمالات انسانى بازمى‏دارد.


  • پى نوشت ها

    1ـ نهج‏البلاغه، خ 192.

    2ـ حج: 47.

    3ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 2، ص ب 32، ص 262، ح5.

    4ـ همان، ج 70، ب 45، ص 64، ح 1.