ميزگرد مديريت اسلامى ( گفت و گو با: محمدي عراقي، محمود حسيني تاش، سيدعلي، نقي پور، رضائيان، عابدي جعفري و نيكوكار)

ميزگرد مديريت اسلامى

اشاره

در حاشيه پنجمين همايش مديريت در سازمان فرصتى مغتنم بدست آمد تا درباره برخى مباحث مطرح شده در همايش با جمعى از صاحب نظران در اين فن به گفتگو بنشينيم. دراين نشست ازنظرات ارزشمند آقايان حجج اسلام والمسلمين محمدى عراقى و نقى پور و آقايان دكتر رضائيان، سيد على حسينى تاش، عابدى ,جعفرى و نيكوكار بهره ها برديم، آنچه در پى مى آيد حاصل اين گفتگو است.

معرفت

معرفت: در وضعيت كنونى، چه ضرورتى براى تدوين مديريت اسلامى وجود دارد؟

حجة الاسلام نقى پور: تدوين مديريت اسلامى بدان دليل ضرورت دارد كه نظام ما نظامى فرهنگى وانقلاب ما انقلابى اسلامى است. پس شالوده نظام ما مبتنى بر ارزشهاى اسلامى مى باشد. همچنين از آنجا كه قرآن كريم همه حوزه هاى زندگى فردى و اجتماعى بشر را تعيين نموده، مسائل آنها را تبيين كرده و احكام ارزشى و حتى بالاتر، احكامى مشابه احكام حوزه هاى علوم انسانى مطرح ساخته است، اين مسأله ضرورت پيدا مى كند; زيرا اولاً، ما مسلمان هستيم و زندگى فردى و اجتماعى مان بايد بر اساس ارزشهاى قرآنى تنظيم كنيم. ثانياً، از نظر قرآن كريم، مديريت و رهبرى جايگاهى اساسى در جامعه بشرى دارد. قرآن كريم مى فرمايد: «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاس بِإمَامِهِمْ.»(اسراء:71)

بنابراين، سرنوشت هر جامعه را رهبرى آن جامعه رقم مى زند. در اين باره، قرآن كريم تبيينات اساسى و مهمى دارد و به تبع چنين مديريتى، روشهايى در پيش مى گيرد كه ما بايد آنها را بشناسيم. از سوى ديگر نيز روايات اسلامى تأكيد مى كنند كه مديريت محور مسائل اجتماعى است; «صنفانِ إذا صَلُحا صَلُحَتِ الامّة وإذا فسدا فسدتِ الامّة» اين مطلب جايگاه حسّاس مديريت اجرايى و فرهنگى را نشان مى دهد و بر اين مسأله تأكيد دارد كه هر فرد مسلمان بايد به تمام آنچه كه در قرآن آمده است ملتزم باشد و اصلاً معناى تديّن التزام به جميع مسائل و مباحثى است كه در قرآن آمده، اعم از مباحث عقلى، اخلاقى، اجتماعى، سياسى و حكومتى. نمى توان بعضى را پذيرفت و بعضى ديگر را نفى كرد، «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْض فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَيوةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ القِيَامَةِ يُرَدُّونَ إلى أشَدِّ الْعَذَابِ»(بقره: 85) نسبت به تمام فرمانهاى قرآن التزام وجود نداشته باشد، همان گونه كه در آيه ذكر شد، خداوند خوارى در دنيا و عذاب آخرت را نسبت به چنين كارى وعده داده است. خداوند در قرآن، آل فرعون را نيز به اشدّ عذاب وعده داده است; «اَدْخِلوا آلَ فِرعونَ اَشَدَّ الْعَذَابِ.»(غافر:46)

لذا، مى توان نتيجه گرفت كه مسلمانى كه به مجموعه فرامين قرآن ملتزم نباشد در رديف فرعونيان خواهد بود. اين هشدار ضرورت توجه به همه مباحث آن، از جمله مديريت اسلامى را براى ما مطرح مى كند.

معرفت: تمايز اصلى و بنيادى بين مديريت علمى و ارزشى در چيست؟ آيا ابتدا بايد مديريت ارزشى بنا كنيم و سپس ارزشها را حفظ نماييم يا آنكه بايد از ابتدا ارزشهايى داشته و سپس بر مبناى آنها مديريت را پى ريزى كنيم؟

دكتر حسينى تاش: يكى از بحثهايى كه در مديريت مطرح مى شود اين است كه مديريت فعاليتى ارزشى است; يعنى نمى توان مديريت را بدون ارزش در نظر گرفت. البته اين مطلب هيچ منكرى ندارد و در هيچ مكتبى گفته نشده است كه كار مدير بدون ارزشگذارى است; زيرا اصولاً مديريت يعنى تصميم، تصميم يعنى انتخاب و انتخاب يعنى گزينش ارجح. در توضيح بحث مديريت، حتى مديريت غربى، نيز واقع اين است كه آنكه به عنوان «مدير» منصوب مى گردد، خودِ عمل جمع نيست، بلكه كيفيت عمل جمع است كه مديريت مى طلبد و اين به معناى آن است كه خوب و بد هر دو مطرح اند و امكان ترجيح يكى بر ديگرى ميسّر نيست. بنابراين، كار مديريت كارى ارزشى است.

بحث ديگرى كه مطرح مى باشد اين است كه يكى از ادّعاها اساسى نظريه هاى غربى يا به عبارتى، نظريه هاى متعارف مديريت اين است كه آنچه كه به ارزشها مربوط مى شود نحوه استفاده مدير از اصول است، نه خود آن اصول. ادّعا بر اين است كه اصول از ارزشها متمايزند و به خودى خود، در باره آنها ارزشى مطرح نمى شود. اين يكى از بحثهاى اساسى و شايد اساسى ترين بحث مديريت ارزشى باشد. لذا، مى گويند كه اصول و روشهاى اعمال مديريت فارغ از ارزش اند (value free)صرفاً جنبه ابزارى دارند، بلكه اين مدير است كه آنها را به عنوان ابزارى در جهت ارزشهاى گوناگون به كار مى برد. ديدگاههاى مديريتى متعارف به اين مطلب معتقدند كه مدير مى تواند در جهت اهداف گوناگون خود، اين اصول و روشها را به كارگيرد.

اما بسيارى از مخالفان معتقدند كه همه اصول و روشها نمى تواند مطابق ارزشها باشند. لذا، اين قاعده قابل تعميم به تمام اصول و روشها نيست و هر مديرى با هر ارزشى نمى تواند آنها را به كار گيرد. اگر اين مطلب به اثبات برسد و معلوم گردد كه اصول مديريت تنها با بعضى از ارزشها انطباق دارند يا بعكس، اثبات گردد كه با به گارگيرى برخى از اصول مديريت، بعضى از ضدّ ارزشها توليد مى شوند اين مطلب ضرورت تأمّل در بحث مديريت ارزشى را تأكيد مى كند و ايجاب مى كند كه اصولى ديگر براى مديريت بينديشيم. لذا، اين يكى از مباحث مهم مديريت است.

بحث ديگرى كه در اين باره مطرح است اين كه نظريه پردازان مديريت براى مديريت ارزش مشخّص تبيين كرده اند. ما اين ارزش را به عنوان ارزش متعالى يا ارزش نهايى تلقّى نمى كنيم، بلكه معتقديم كه اين ارزش بايد با چيز ديگرى سنجيده شود تا قابليت آن مشخّص گردد. اين هم يك بحث اساسى در زمينه مديريت است كه ما در مديريتمان فقط ارزشهايى را كه معمولاً متفكران غربى بدان نظر دارند مورد نظر نداريم. دليل اين مطلب نيز واضح است; زيرا ما به خدا و جهان آخرت معتقديم. از اينرو، ارزشهايى فراتر از ارزشهاى آنان برايمان مطرح است. لذا، ما معتقديم كه چنين ارزشهايى تعيين كننده اند; يعنى اينها در اعتبار ساير ارزشها مؤثرند.

بر اساس نظريه اول، كه مطرح شد، نظريه پردازان غربى معتقدند كه شما به هر ارزشى كه معتقد باشيد تفاوتى نمى كند; مثلاً، اگر در كارخانه اى شيىء «الف» توليد شود يا شيىء «ب»; كالايى ارزشمند توليد شود يا كالايى ضد ارزش با يكديگر هيچ تفاوتى نمى كند. با تفاوت توليد كارخانه، قوانين مديريت و اصول آن تغييرى نمى كند. بنابراين نظر، قواعد مديريت تنها به مدير اين امكان را مى دهد كه در سازمان به گونه اى عمل كند كه آن ارزشها رعايت شود.

اما اگر به نظر دوم معتقد باشيم اين بحث مطرح مى شود كه اصول مديريت، خود داراى ارزش اند،خنثى نيستند و در بعضى از جهات، كارآيى دارند. بر طبق اين نظر، اصول مديريت حكم ديگرى پيدا مى كنند.

بحث سومى كه در زمينه مديريت مطرح مى باشد رابطه ابراز و هدف است. در بحثهاى مديريت اسلامى و مديريت ارزشى، اين مطلب نيز مطرح مى شود كه در ديدگاه، عقلانيت ابزارى يا ديدگاه حاكم بر مديريت غربى، آنچه كه ارزشها را تعيين مى كند يا به روشها مشروعيت مى بخشد البته در جريان غالب، نه همه جريانها اهداف است. به اصطلاح معروف، بر طبق اين ديدگاه، هدف وسيله را توجيه مى كند و در ابزار هدفها، هدف تعيين كننده است. لذا، بر اساس هدف، مى توان ابزارهاى گوناگون را به كار گرفت. اما يكى از بحثهايى كه در مديريت ارزشى و بخصوص در بين متفكران اسلامى، مطرح مى باشد اين است كه ارزش همبافت با هدف است، نمى توان وسايل را صرفاً در رابطه با اهداف سنجيد، بلكه روشها و وسايل نيز، مستقل از اهدافى كه دنبال مى كنند، بايد مشروعيت داشته باشند. در واقع، بر حسب اين بينش، صرفاً به مشروعيت اهداف يا معقول بودن آنها نظر نمى شود، براى اهداف مشروع، وسايل مشروع نيز لازم است. بحثهاى مطرح در مديريت ارزش اينهاست.

اما در باره سؤال دوم، بايد گفت كه مديريت مى تواند براى حفظ ارزشها به كار گرفته شود. آنچه در اين زمينه، بيشتر مورد بحث است اين كه آيا مديريت بر مبنايى ارزشى شكل مى گيرد يانه؟ وگرنه اين مطلب كه وقتى در جامعه يا در فرهنگ، ارزشهايى وجود دارد يا افراد ارزشهايى دارند صرف نظر از اينكه آن ارزشها تا چه حد متعالى اند و مديريت براى حفظ آن ارزشها به كارگرفته مى شود معلوم است كه چنين مديريتى ارزشى است در آن، براى حفظ ارزشها تلاش مى شود; زيرا فعاليت مدير، مرجّح است. ترجيح نيز از وقتى است كه او تصميم مى گيرد يعنى در واقع، انتخاب كرده است و انتخاب يعنى ترجيح و برگزيدن ارزشهايى كه به دنبال آنهاست. در اين موضوع، بحثى نيست. بحث در اين است كه آيا اصلاً مديريت بايد بر مبناى ارزشها باشد يا نه. لذا، وقتى از مديريت ارزشى سخن مى گوييم يعنى از مديريت بر مبناى ارزشها سخن گفته ايم; و گرنه همان گونه كه ذكر شد، در اين مورد كه اگر مديريتى ارزشهايى را حفظ نكند، خواه ارزشهاى مادى يا معنوى در اين صورت، كار او را نمى توان مديريت به حساب آورد، بلكه كارى ضدّ مديريت كرده است، بحثى نيست با هر ديدى كه به مديريت نگاه شود. البته اين مطلب به ارزشهاى هر جامعه بستگى دارد.

اما بحث مديريت ارزشى مصطلح در اين است كه اصول و روشهايى كه در بحث مديريت بسط داده شده و در سازمانها به كار گرفته مى شود به دور از ارزش و خنثى نيستند. اينجا محل جدا شدن خط فكرى مديريت ارزشى از مديريت غربى است; زيرا اين اصول و روشها براى به كارگيرى و مطرح ساختن ارزشهاى خاصى به وجود آمده اند و فقط مى توانند ارزشهاى خاصى را بسط دهند، اين قابليت را ندارند كه براى همه جهت گيريهاى ارزشى كار آمد باشند; حتى در بعضى از جهتها، ضد ارزش توليد مى كنند. به ديگر سخن، مى گوييم كه اصول و روشهاى مديريتى مطرح شده خنثى با بى جهت نيستند، داراى جهت مشخّصى هستند. اگر به جهت دار بودن اين اصول معتقد باشيم; يعنى پذيرفتيم كه بعضى از اهداف را تأمين مى كنند و قابليت تأمين بعضى از اهداف را ندارند، به مفهوم مديريت ارزشى پى برده ايم كه جداى از ديدگاه مديريت غربى است.

معرفت: در تعاريف، مديريت علمى به مديريتى گفته مى شود كه مبتنى بر نظريه هاى علمى باشد. مديريت ارزشى، كه آن را در مقابل مديريت علمى مطرح مى كنند چه تعريفى دارد؟ آيا اساساً انفكاك بين اين دو صحيح است؟

دكتر رضاييان: اصلاً به كاربردن اصطلاحات مديريت علمى و مديريت ارزشى بجا نيست; زيرا نمى توان مديريت علمى را با مديريت ارزشى در تقابل دانست; به اين دليل كه اگر ارزش را به مفهوم عامش، در نظر بگيريم در هر نظام ارزشى كه بخواهد مديريتى در آن انجام شود مديران بايد ارزشهاى آن نظام را رعايت كنند. لذا، مى توان گفت كه نظريات دانش مديريت غرب بر اساس نظام ارزشى حاكم بر نظريه پردازان، محيطها و سازمانهاى غربى به وجود آمده است. بنابراين، نمى توان اين دو را در مقابل هم در نظر گرفت، بخصوص با توجه به اينكه آنچه مورد نظر است ابعادى از مديريت غربى است كه با مبانى ارزشى ما سازگارى ندارد. لذا، نمى توان آن مديريت را علمى به حساب آورد و اگر مديريتى خود را ملزم به رعايت ارزشهاى مورد نظر دانست آن را ارزشى شمرد. پس بايد ابتدا مفاهيمى را كه مى خواهيم بر اساس آنها بحث كنيم، تعريف نماييم و منظور از هر واژه را مشخّص نماييم; وگرنه هر واژه اى ممكن است در ذهن هر فردى تعريف خاصى داشته باشد. از اينرو، پيش از پرداختن به اين مسأله، مطرح كردن «مديريت علمى» و «مديريت ارزشى» فقط در اذهان تشتّت ايجاد مى كند و نتيجه ديگرى ندارند.

دكتر حسينى تاش: تصور مى شود كه مى توان اين مفاهيم را از يكديگر جدا دانست و دو مفهوم ارائه داد: يكى با اين ديدگاه كه اگر اهدافى در نظر داشته باشيم استفاده از وسايل گوناگون را براى رسيدن به آنها مجاز بدانيم. طبق اين نظر، آنچه وسايل را محدود مى كند اهداف است. پس اين يكى از نگرشهاى فلسفى در بحث مديريت است: اعتقاد به پى گيرى اهداف با استفاده از روشهاى مختلف. آنچه كه در اين نظريه نادرستى كارها را معيّن مى كند فقط اهداف است. لذا، به كارگيرى روشهاى مختلف با هم تفاوتى ندارند.

نظر دوم اين است كه نمى توان براى رسيدن به اهداف مشروع و مقدس، از هر وسيله اى استفاده كرد. اين نظريه در مقابل نظريه پيشين قرار دارد. طبق اين نظر، چون ما تك ارزشى نيستيم بنابراين، ممكن است به كارگيرى بعضى وسايل براى نيل به اهداف خلاف برخى ارزشهاى ديگر باشد. اين يكى از تفاوتهاى اين نظر با نظر پيش است. تفاوت ديگر اين دو در اين است كه بنابر نظر اخير، روشها نيز خنثى نيستند و هر يك جهتى را دنبال مى كنند. به عبارت ديگر، ارزشهاى مختلف به روشهاى مختلف نياز دارند.

دكتر رضاييان: برخى از روشها به خودى خود فاقد ارزش اند; مانند چاقو، كه تنها ابزارى براى كار است، لكن ممكن است از آن در جهت صحيح استفاده شود و ممكن است در جهت غلط. اما برخى ديگر از روشها با توجه به ارزشهاى خاصى كه مطرح مى شود، به كار گرفته مى شوند. در زمينه رسيدن به اهداف، آنچه به ذهن هر مسلمان مى آيد اين است كه آيا استفاده از فلان وسيله براى رسيدن به هدف درست است يا نه. هر فرد مسلمان از وسايلى كه با ارزشهاى اسلامى سازگار است براى رسيدن به هدف استفاده مى كند. در هر نظام ديگرى نيز اين گونه است; و گرنه هيچ نظامى براى رسيدن به هدف، استفاده از هر وسيله اى را تأييد نمى كند، بلكه آنها را كه با ارزشهايش سازگار است توصيه مى نمايد.

دكتر حسينى تاش: فلسفه نتيجه گرايى معتقد است كه اصلاً نتايج و اهداف از اصالت برخوردارند; اما بر طبق نظر ما، همان گونه كه امام راحل(رحمه الله)فرمودند: «ما مأمور به انجام وظيفه هستيم، نه رسيدن به نتيجه.» آيا اين مطلب با نظر مزبور مخالفتى ندارد؟

دكتر رضاييان: مديريت غربى، نظامهاى گوناگونى را مبناى كار قرار مى دهند; مثلاً، براى رسيدن به بهرهورى ممكن است حقوق بشر را نيز ملاك خود قرار دهند. پس شما بايد بگوئيد: ملاك ما بهرهورى است، لكن با رعايت حقوق بشر.

دكتر حسينى تاش:اصلاً مبناى فلسفى همه غربيانى كه درزمينه مديريت فلسفى بحث كرده اند (قريب 96% نظريه هاى مديريت غربى) نتيجه گرايى است. بنابراين، اگر ما يك مبنا را مورد انتقاد قرار دهيم در واقع تمام نظريات مبتنى برنتيجه گرايى موردانتقادواقع شده است.

دكتر رضاييان: ما بايد ببينيم كه غربيها در عمل چه مى كنند. آنها با هر مبناى فلسفى كه كار را شروع كرده باشند، چون عمل گرايى در آنها قوى است، وقتى در عمل، با موانع و بن بستهايى مواجه مى شوند روش خود را اصلاح مى كنند. لذا، امروز به اين واقعيت رسيده اند كه بايد برخى ارزشها را رعايت كرد; آن ارزشهايى را كه مورد پذيرش همگان (universal value) است. البته ممكن است اين گونه ارزشها از نظر ما، در پايين ترين سطح ارزشى محسوب شوند اما در هر صورت، آنها تا اين حد پيش آمده اند و حاضر به پذيرش اينها شده اند. اين به دليل شيوه آنها است. لكن برخى ازآنها، حقوق بشر را ملاك خود قرار داده اند و برخى ديگر،كسب منفعت بيشتربراى افراد (سهامداران و مديران) را ملاك قرار مى دهند.

معرفت: به طور مشخّص، در مديريت رايج غربى، مبناى هدف گذارى چيست؟ نظر خود را در اين باره و در زمينه مديريت ارزشى بيان كنيد.

دكتر جعفرى: اين بحث به دو نكته باز مى گردد: يكى تعريفى كه غربيها از انسان دارند و تصويرى كه از انسان در سازمان مشخص مى كنند. دوم، روش برخوردى كه در تحقيق مديريت دارند. ادعاى غربيها اين است كه از دوره رنسانس به بعد، تلاش كرده اند كه انسان را از پيرايه تقدّس بزدايند و انسانى منهاى تقدّس ترسيم كنند. آنها كوشش كرده اند كه بحث دين از صحنه اجتماع كنار گذاشته شود.

تفاوت اساسى ديدگاه ما با غربيها در زمينه تفكيكى است كه آنها درباره انسان انجام داده اند. آنها اصرار دارند كه تحت عنوان روش علمى، در باره انسان شيوه اى را به كار گيرند كه با مذهب ارزشهاى الهى هيچ رابطه اى نداشته باشد. ماكياول پيش قدم طرح اين مسأله بوده و در تعريفى كه از انسان داشته، بر زدودن مذهب از انسان اصرار كرده است. به دنبال او، افراد ديگرى آمده اند كه هر يك به نوبه خود، خواسته اند غايت گرايى ارزشى و الهى انسان را از او جدا كنند. اصرار غرب بر اين مطلب بر كسى پنهان نيست. علاوه بر اينكه آنها انسان را از غايت گرايى و در نظر داشتن اهدافى وراى نيازهاى طبيعى و مادى جدا كرده اند، چيزهاى ديگرى را جايگزين غايت گرايى او نموده اند. گرايش به سود و مطلوبيت، كه آدام اسميت آن را به صورت تنها نياز انسان مطرح مى كند، يكى از اين جايگزين هاست كه تحت عنوان مكتب اصالت سود و اصالت نفع بر آن تكيه مى شود. اما اصالت سود در واقع، غايتى كاذب است كه جايگزين غايت گرايى انسان پيش از دوره رنسانس شده است و غربيها آن را از انسان زدوده اند.

پس از تفكيك اين دو نوع بينش، اكنون مى گوييم كه غرب در روش تحقيق خود نيز بر اين اصرار دارد كه بدون در نظر گرفتن ارزشها، بررسيهاى خود را انجام دهد. حتى اگر غربيها بخواهند در باره ارزشها هم تحقيق كنند بر اين موضوع اصرار مىورزند كه محقّق بايد عارى از ارزشها و بدون تقيّد و اعتقاد نسبت به آنها، اين مسأله را بررسى كند تا تابع هيچ سليقه خاصى نباشد و بدون دخالت دادن گرايشها، ارزشها و صلاحديد خود به تحقيق بپردازد.

بنابراين، يك وجه بحث مربوط است به نحوه ترسيم انسان از ديدگاه غرب كه غير غايت مدار است و وجه ديگر بحث اين است كه روشى كه غرب در تحقيق انتخاب مى كند. مبتنى بر عارى دانستن انسان از ارزشهاست.

اكنون بايد ببينيم كه ارزيابى ما از اين مسأله به عنوان، انسانهايى مسلمان چيست. به نظر مى رسد كه با توجه به روى كارآوردن مكاتب فلسفى ديگرى پس از مكتب اثبات گرايى (Positivism)، كه اصرار فراوانى بر تهى كردن انسان از ارزشها داشت، اين مطلب به واقع نزديك نباشد كه كسى بتواند موضوعاتى مانند انسان را، كه ارزشها در او موج مى زند چه در شكل فردى و چه در شكل اجتماعى اش بدون در نظر گرفتن ارزشها بررسى نمايد. مديريت نيز يكى از اين مقولات است.

توضيح آنكه، اصول علمى مديريتى كه غرب مطرح مى كند مطابق با همان مبناهايى است كه ذكر شد. ولى وقتى به مسائلى كه در مديريت مطرح مى شود توجه مى كنيم، مى بينيم كه انباشته از مسائل دستورى، ارزشى، بايدها، نبايدها، و مانند آن است. در واقع، وقتى مديرى به دنبال يافتن روش و سبكى مطلوب براى مديريت است با اين كار خود بايدها و نبايدها را توصيه مى كند.

لذا، مى توان گفت كه در تمام بحثهاى مديريت، غربيها نتوانسته اند از اصولى كه در ابتدا ادعا كرده اند، پيروى نمايند. اين مطلب نيازى به استدلال هم ندارد; زيرا امروزه مفاهيم بسيارى در مديريت غربى مطرح است كه همه بار ارزشى دارند و محققان همان مطلب را براساس ديدگاههايى كه ارزشهايشان متأثر از آنهاست مورد بحث قرار داده اند. بنابراين، محققان غربى هيچگاه نتوانسته اند و نمى توانند كه در تحقيقاتشان، خود را از ارزشها عارى كنند و انسان را بخصوص در مديريت، فاقد ارزش و تقدس تلقّى نمايند. بنابراين، بحث ارزشها از مديريت جدايى ناپذير است، هرچند در بعضى از قسمتها كمتر نمود داشته باشد. در مواردى مانند بحث معتقدات مدير، كه به چه ارزشها و چه نظامى اعتقاد دارد اين حقيقت كاملاً مشهود است; اما در همه جا چنين نيست.

به عنوان مثال، در فقه، دامنه چهار قسم از احكام خمسه مشخص است: واجب، مستحب، حرام و مكروه; اما دامنه مباح بسيار وسيع است. در اين قسمت، هر فرد مسلمان مخيراست كه بنا به عقلش، كه تابع ارزشهاى اسلامى است، انتخاب كند. براى چنين مواردى، دستور خاصى صادر نشده است. موضوعات مديريت از اين قبيل است; يعنى اگر در موضوعات مديريت، به تشكيك و تفكيك قايل شويم تجلى و تبلور ارزشها در برخى از اين موضوعات بيشتر و در برخى كمتر است. مديريتهاى گوناگون در كشورها و نظامهاى گوناگون بدين دليل به وجود مى آيد. بحث فرهنگ نيز امروزه در مديريت بحث جا افتاده اى است، در تمام كتابهاى اصول مديريت، فصلى درباره تأثيرات فرهنگى يا تأثيرگذارى فرهنگى يا تأثير مدير در فرهنگ وجود دارد.

بنابراين، به تعبير غربيها، علم، انسان و روش علمى مى تواند در علوم گوناگون، از جمله مديريت، فارغ از ارزشها مطرح گردد. اما به نظر ما، اين ادعاى به حقى نيست، همان گونه كه در عمل نيز درست از كار در نيامد و ما هيچ بحثى فارغ از ارزشها در مديريت سراغ نداريم و اصولاً حضور ارزشها در مديريت حضورى مطلق و تمام گرا نيست، بلكه مانند مثالى كه ذكر شد، در برخى جاها، اين ارزشها حضورشان بيشتر نمودار است و در بعضى جاها كمتر. اما به طور كلى، مديريت اسلامى در فرهنگ ما، تايع ارزشها و مسؤول تزريق ارزشها به جامعه است. رفتار مدير در سازمان و جايگاه و نحوه عمل سازمان - به عنوان شخصيتى در مجموع جامعه - الگويى براى سايران است; مثلاً، نهادى مانند سپاه پاسداران از لحاظ ارزشى تأثيرى تعيين كننده بر جامعه ما دارد. اگر خداى ناكرده، سازمان ديگرى هم باشد عارى از ارزشها، در جامعه تأثير خواهد گذارد.

لذا، دراسلام، بر تائير انسان در موضع رهبرى بسيارتأكيد شده و صلاح و فساد جامعه منوط به فردى دانسته شده كه درموضع قدرت است،خواه درموضع قدرت مستبدانه باشد و خواه قدرتى كه از مردم گرفته است.

معرفت: در مديريت رايج غربى مبناى هدف گذارى انسان چيست؟ از سوى ديگر، ديدگاه مكتب اسلام نسبت به انسان شناسى چيست؟

دكتر نيكوكار: پاسخ بخش اول سؤال شما اين است كه هدف گذارى در فرهنگ غربى و در مديريت غرب در راستاى يك كنكاش محيطى صورت مى گيرد; يعنى در مرحله اول مى آيند عناصر، عوامل و متغيرهاى تأثيرگذار در هدف را مورد شناسايى قرار مى دهند و بعد اهداف بلند مدت و ميان مدت و در راستاى آن، اهداف كوتاه مدت را تعيين مى كنند. هر قدر ما قدرت پيش بينى عوامل تأثيرگذار در تعيين هدف را بهتر و دقيق تر داشته باشيم هدف گذارى به نحو دقيق تر صورت مى گيرد اين فرايند هدف گذارى انسان است. اما مبنا و فلسفه هدف گذارى آنها براساس تفكر ليبراليسم اقتصادى است. فلسفه ليبرالسيم اقتصادى، اصالت نفع و اصالت سودپرستى است; يعنى به سودپرستى در مرحله اول توجه و دقت دارند و بعد از يك نوع عقلانيت خاصى تحت عنوان (rationality) پيروى مى كنند.

اما جايگاه انسان در سازمان، به اين صورت است كه مهمترين عناصركليدى در سازمان عامل انسانى است. در غرب، انسان را به عنوان يك ابزار مى شناسند مثل ساير ابزار توليدى. ما چطور عامل سرمايه داريم، مواد اوليه داريم، تكنولوژى داريم، مديريت داريم، نيروى انسانى ماهر هم داريم. عامل انسانى مثل ساير عوامل در خدمت سازمان است بدون اينكه به نيازها و انگيزه هايش توجه شود. در مكاتب مختلف كلاسيك و نئوكلاسيك ها توجه جدّى به عامل انسانى داشته اند و مكتب روابط انسانى و مكتب رفتارگرايان را به وجود آورده اند. اين نه با آن ديد ارزشى است كه ما انسان را به عنوان خليفة الله و به عنوان جانشين حضرت حق در زمين قلمداد مى كنيم و مى شناسيم و آنها چنين ديدى را نسبت به انسان ندارند بلكه انسان به عنوان يك ابزار توليدى است درخدمت سازمان براى قدرت طلبى وسودطلبى.

معرفت : چه ضرورتهايى ايجاب مى كرده كه در زمينه مديريت، مطالعات تطبيقى انجام شود، با توجه به اينكه مديريت غربى دانش نظام يافته اى است ولى مديريت اسلامى اكنون فقط درحد توصيه است؟ آيا از طريق مطالعات تطبيقى مى خواهيم مديريت اسلامى را پايه ريزى كنيم؟

دكتر نيكوكار: در مورد بحث تطبيقى مديريت، اگر ابتدا نظريات مديريت را مورد بحث و تفسير قرار دهيم و اين نظريات را به افراد منتقل كنيم كار درستى نكرده ايم. كسانى كه مى خواهند در زمينه مسائل مديريت تطبيقى، به تحقيق يا آموزش بپردازند لازم است قبلاًباقرآن و روايات ائمه معصومين(عليهم السلام)آشنايى پيدا كنند، سپس وارد مسائل علمى و مديريتى شوند.

دكتر رضائيان: نكته اى كه لازم به ذكر است اينكه مديريت در خدمت اقتصاد نيست، در خدمت خودش است، حتى همه چيز را به خدمت مى گيرد. البته بعضى معتقدند كه «اقتصاد كاربردى» همان مديريت است ولى چنين نيست; مثلاً، نمى توان گفت كه ممكن است سرمايه دارى براى زياد كردن سرمايه اش از مديريت استفاده كند. اما اگر مديريت تطبيقى را، كه يكى از دستاوردهاى دانش بشرى است، به خوبى نشناسيم مانند اين است كه خواسته باشيم از صفر شروع كنيم و معقول به نظرنمى رسدكه ما دستاوردهاى دانش بشرى را ناديده بينگاريم. لذا، ابتدا بايد مطالعات تطبيقى و پيش فرض هاى آنها را شناخت و سپس به نقد و بررسى پرداخت; زيرا شايد برخى از آنها مورد تأييد بوده و بعضى ديگر حالت تأسيسى داشته باشند. اگر براساس اين روش با نظرات مديريتى آشنا شويم سپس براى تأييد آنها به دنبال سند بگرديم درست همان روشى است كه ما درمطالعات تطبيقى مان داريم.

بنابراين، ابتدا بايد آن نظريات را بشناسيم و ببينيم كه پيش فرضهاى نظريه پرداز چه بوده; نظام ارزشى، كه براساس آن، نظريه اى ارائه گرديده چيست; هر نظريه در علم مديريت چقدر جنبه عملى به خود گرفته است و آيا مى توان از آنها استفاده كرد يا نه. زيرا اينكه مطلبى رابا داشتن شناخت نسبت به آن رد كنيم تفاوت دارد با اينكه بدون شناخت آن را رد نماييم.

معرفت: آيا مديريت به طور مستقيم يا غيرمستقيم در خدمت اقتصاد است يا به هيچ عنوان چنين نيست، بلكه همه چيز در خدمت مديريت است. در ديدگاه اسلامى و مديريت ارزشى، هدف مديريت چيست؟

دكتر نيكوكار: در ديدگاه اسلامى ما، هم به رشد و هدف سازمان و هم به هدف گروهى و فردى توجه مى شود. يعنى اسلام تلفيقى بين سه هدف فردى، گروهى و سازمانى ايجاد مى كند در جهت خداگونه شدن و گام برداشتن در مسير الى الله. اما در ديدگاه غربى هدف سازمانى يا هدف مديريت در ارتباط با سودپرستى است، در ارتباط با اصالت فرد است و اين با نگرش دينى ما تفاوت جوهرى دارد.

البته در بسيارى از مواقع پيش مى آيد كه اهداف فردى يا گروهى يا ملى با هم تزاحم پيدا مى كنند، در چنين مواقعى، نظام ارزشى ما جايى كه اولويت با اصالت جمع است، ارزش را به جمع مى دهد و در جايى كه اولويت با فرد است اصالت رابه فرد مى دهد. در حالى كه، در نظام غربى ففط اصالت با فرد است و همه چيز در خدمت قدرت، نظام و سلطه است. ولى كسى كه از نظام ارزشى و ازنظام رهايى بخش اسلام پيروى مى كند، براى چنين فردى هدف اصالت، تلفيق و تركيب بين هدفهاى فردى، گروهى و سازمانى است.

حجة الاسلام نقى پور: بايد ببينيم كه از ديد قرآن، نحوه پرداختن به معارف بشرى چگونه است. ما معمولاً آيه " فَبَشّرْ عِبادِالّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَولَ فَيَتَبِعُونَ اَحْسَنَهُ"(زمر: 17 و 18) را اينگونه تعبير مى كنيم كه يعنى بايد در كنار مطالعات اسلامى مان به مطالعات بشرى هم عنايت داشته باشيم و از ميان آنها، بهترين ها را انتخاب كنيم. اين روشى است كه متأسفانه گروه زيادى از روشنفكران ما را به انحراف كشانده است. اما منظور آيه اين نيست. قرآن كريم بر اين مطلب تأكيد دارد كه بايد بنيادهاى فكرى محقق مسلمان براساس قرآن و فرهنگ ائمه عصمت و طهارت(عليهم السلام) شكل بگيرد و تا زمانى كه شخصيت فكرى او بر قرآن و سنت مبتنى نشده است حق ندارد در ساير حوزه ها به تحقيق و پژوهش بپردازد. (البته منظور فرهنگ عام قرآن و سنت است، نه توجه و حساسيت نسبت به موضوعى خاص مانند مديريت يا اقتصاد و يا حكومت). در چنين صورتى، محقق براساس عقل، كه همان حجت باطنى است، مى تواند در هر زمينه اى به تحقيق بپردازد. در آن صورت، مى تواند حتى به سخن كافر نيز گوش فرا دهد; زيرا كافر نيز از عنصر عقلى كه خدا در وجود او قرار داده، بهره مند است حضرت على(عليه السلام)مى فرمايد: "الحكمةُ ضالّةُ المؤمنِ"(نهج البلاغه: جعفرشهيدى، ش79،ص 373) بر اين اساس فرموده اند: "خذِ الحكمةَ و لو من اهلِ النّفاقِ"(همان) يكى از انتقادهاى جدّى و اساسى نسبت به روشهاى پژوهشى اين است كه كار بنيادهاى تحفيقاتى و مطالعات تطبيقى مبتنى بر قرآن و روايات نيست و محققان اين مجموعه ها معمولاً آگاهيهاى لازم درباره مجموع فرهنگ قرآن و سنت را ندارند تا با قاطعيت در برابر فرهنگ غربى از ارزشهاى اسلامى دفاع كنند. اگر بخواهيم سياست مطالعات تطبيقى را بنيان بگذاريم بايد پيش از بررسى انديشه هاى بشرى در هر حوزه و اخذ نكات مثبت آنها، افكار محقفانمان بايد بر اساس ارزشهاى قرآن و سنت شكل بگيرد. ولى متأسفانه هنوز اين سياست گذارى در مؤسساتى كه در آنها مطالعات تطبيقى انجام مى گيرد اعمال نشده است.

حجة الاسلام محمدى عراقى: در اين زمينه بايد به نكته اى توجه داشت و آن خطرى است كه جامعه را تهديد مى كند وآن خطر سطحى گرايى است. در تجربه فلسفى، كه به آن اشاره شد، يكى از بزرگترين ضربه هايى كه بر تفكر اسلامى وارد شده قشرگرايى است. تفكر اخباريان بر اين اصل مبتنى بود. نقطه انحراف آنها نيزاز همين جا شروع شد كه فقط متن قرآن و حديث را مورد نظر قرار مى دادند و ساير چيزها را رد مى كردند. در نتيجه همين طرز تفكر بود كه به سقوط و انحطاط كشيده شدند و اگر وحيد بهبهانى نبود و اصول را زنده نمى كرد همه علوم اسلامى سقوط مى كرد.

در كنار اين خطر، البته آن خطر هم وجود دارد كه ما انديشه هاى ديگران را اخذ كنيم و آنها را با اندك تغيير ظاهرى، اسلامى جلوه دهيم. لذا، بايد مراقب باشيم كه گرفتار اين دو خطر نشويم.

دكتر حسينى تاش: ما بايد سياستِ كارى خود را از قبل مشخص كرده باشيم و با پيش بينى اين خطرات، چاره اى بينديشيم كه در اين دامها نيفتيم.

حجة الاسلام محمدى عراقى: نكته اى را لازم مى دانم تذكر دهم و آن اين است كه مديريت يك روش خاص ندارد. تمام روشهايى كه در علوم انسانى به كار مى رود در مديريت هم به كار مى رود. به عنوان مثال، برنامه تحقيقاتى قرآن و حديث روش خاص خود را دارد و برنامه تحقيقاتى بررسى مديريت در اسلام نيز روش خاص خود را. هركدام روش خاص خود را دارند.

معرفت: ويژگيهاى بارز و برجسته ساختار مديريتى و مديران ارشد كشور ما چيست؟

حجة الاسلام محمدى عراقى: يكى از دلايلى كه بعضى از متفكران و نظريه پردازان غربى، از جمله كوپر، با هر نوع انقلابى در جامعه مخالفت مى كنند و آن را بر خلاف مصالح جامعه مى دانند مساله "بحران مديريت" است; يعنى در هر جامعه اى كه انقلابى به وقوع بپيوندد اگر آن انقلاب به پيروزى نرسد كه ضايعاتش مشخص است ولى اگر پيروز شود يكى ازمعضلاتى كه با آن روبه رو مى شود بحران مديريت است. طبق اين نظر، تغيير رژيم به منزله تغيير ارزشها و تغيير نظامهاى جامعه است و اين مسأله فرار مغزها و مديران ارشد يا كنار گذاشتن آنها را به دنبال دارد. بدين صورت، جامعه با مشكلى مواجه مى شود كه آن را "بحران مديريت" مى گويند. لذا، هميشه اصلاح (reform) را بر انقلاب ترجيح مى دهند. اين مسأله از حيث نظرى جاى بحث دارد و بايد ببينيم كه در چه شرايطى جامعه هيچ راه ديگرى جز انقلاب ندارد.

يكى از تجربه هاى موفق در انقلاب ما، تجربه مديريت پس از پيروزى انقلاب اسلامى است كه نه تنها جامعه ما در اين زمينه دچار بحران نشد، بلكه على رغم توطئه هاى دشمنان در خارج و داخل كشور، جامعه اسلامى دچار هيچ بحرانى نشد. به عنوان مثال، فاجعه هفتم تير بسيار حساب شده طراحى گرديده بود و يكى از اهداف دشمنان همين بود كه جامعه ما را با بحران مديريت مواجه كنند. تصور آنها اين بود كه با ترور مسؤولان بلندپايه نظام، دولت، قوه قضاييه و قوه مقننه بدون مدير مى مانند و انقلاب ما شكست مى خورد. اما اين اتفاق نيفتاد و جامعه ما توانست به خوبى راه خود را انتخاب كند. مهمترين دليل اين مطلب وجود امام راحل(رحمه الله) بود، گرچه ايشان خود فرمودند كه اگر خمينى هم نباشد ملت راه خود را ادامه مى دهد و وافعيت هم اين است كه امام(رحمه الله) مردم را به گونه اى آگاه كرده بودند كه در هر شرايطى راه خود را ادامه مى داد. نبايد فراموش كرد كه اين نقش اساسى و تعيين كننده امام امت(رحمه الله) در جامعه بود كه كشتى انقلاب را در درياى متلاطم وقايع به آرامى هدايت مى كرد. اين نيز از درايت والاى ايشان در مدبريت سرچشمه مى گرفت. در دوران جنگ تحميلى، اين مطلب بر همه آشكار گشت. انتخاب نظام، انتخابات رياست جمهورى، مجلس شوراى اسلامى و مجلس خبرگان، همه از تدابير حكيمانه و مديريت قاطع ايشان حكايت داشت.

از اين كه بگذريم، دو عامل مهم ديگر نيز در اين زمينه نقش داشت:
اول، فرهنگ ناب اسلام، كه امام(رحمه الله) با الهام گرفتن از قرآن وسيره پيامبر وائمه معصومين(عليهم السلام)، بخصوص فرهنگ عاشورا و مطرح كردن مسأله لزوم عمل به وظيفه و نداشتن انتظار رسيدن به نتيجه، فرهنگ ايثار، شهادت، و مانند آن، توانستند نقش مديريتى خود را به بهترين شكل انجام دهند. بنابراين، آرمانها و فرهنگ اسلام و تشيع نقش مهمى در اين زمينه داشت.

دوم، مردم با روحيه آماده و ايثارگرانه اى كه در آنها به وجودآمده بود- كه حتى درتوصيف آنها، امام امت(رحمه الله)فرمودند: « مردم ما از مردم زمان رسول الله(صلى الله عليه وآله)بهترند- توانستند تلاشهاى دشمنان را دركشاندن كشور به بحران خنثى كنند. لذا، هرجا حضور مردم در صحنه لازم بود به شكلى يكپارچه حاضر گشتند.

در اين زمينه، نقش شاگردانى را هم كه امام(رحمه الله) از بين همين مردم تربيت كرده بودند نمى توان از نقش مردم جدا دانست. آنها توانايى و لياقت خود را از نظر علمى و اجرايى در مقاطع حساس به نمايش گذاردند. خوشبختانه كار تربيتى پنجاه ساله ايشان در حوزه هاى علميه استعدادهاى نابى چون شهيد بهشتى، شهيد مطهرى، شهيد باهنر(رحمهم الله) و امثال آنها را درخشان ساخته بود. اين نقش تربيتى امام(رحمه الله) نيز از اهميت والايى برخوردار بود و همينها بودند كه توانستند انقلاب را در لحظه هاى بحرانى از سقوط حتمى برهانند و اكنون نيز تعدادى ديگر از شاگردان ايشان، از جمله مقام معظم رهبرى و رياست محترم جمهورى اين مهم را بر عهده گرفته اند. اميد دشمن اين بود كه دست كم، پس از امام(رحمه الله) بتواند در جامعه ما نفوذ كند. اما اين پرورش يافتگان مكتب ايشان بودند كه اميد دشمن را به يأس مبدل كردند.

معرفت : يكى از امتيازهاى بارز ساختارمديريتى كشور ما نسبت به مديريت غربى هدف دار بودن آن است. لطفاً در اين زمينه توضيح دهيد.

حجة الاسلام محمدى عراقى: امتيازات مديريت دينى و اسلامى بر شيوه هاى مكتبهاى ديگر مديريت بسيار است; در هدف دار بودن اولويتها، سياست گذاريها و حتى روشها اين تفاوت و اين امتيازها مشهود است. به طوركلى، مديريتى كه به يك سلسله ارزشها پاى بند باشد با مديريتى كه به آنها پاى بندى ندارد يا به ضدّ آنها پاى بند باشد متفاوت است. اين مطلب به ريشه هاى فكرى و مسائل بنيادينى كه به طور كلى، علوم انسانى بر آنها استوار است، باز مى گردد كه تحت عنوان اصول موضوعه يا پيش فرضها از آن ياد مى كنيم. اينكه ما انسان را موجودى يك بعدى، خواه مادى و خواه معنوى، بدانيم اين مطلب در تمام برنامه ريزيها، هدف گذاريها، خط مشى ها و نتايجى كه بر آنها مترتب مى شود اثر مى گذارد.

اگر ما اصليترين انگيزه را در وجود انسان سودگرايى يا آرمان گرايى بدانيم در نظريه هايى كه در زمينه انگيزه ارائه مى كنيم تأثير مى گذارد و در بين هدفهايى كه درنظر است، تعارض به وجود مى آورد; زيرا به اصطلاح، اين جهان محل تعارض است; اولاً، بايد انتخاب كرد و ثانياً، آنكه مهمتر است اين كه گاهى انتخاب بين خوب وبد نيست، بلكه بايد از بين بد و بدتر يكى را انتخاب كرد. در اينجا، معيارها و هدف گذاريها تفاوتها را نشان مى دهند مثلاً، اگر هدف ما فقط رشد اقتصادى باشد سعى مى كنيم به اين رشد برسيم، هر چند به قيمت نابودى قشر عظيمى از مردم تمام شود; چون معتقديم كه اين يك تنازع و رقابت است كه بايد در آن به يكى از اين دو هدف رسيد: يا رشد اقتصادى و نابودى عده فراوانى از مردم يا دست شستن از رشد اقتصادى و زندگى طبيعى مردم. اما در يك نظام ارزشى، هرگز چنين كارى مجاز نيست; زيرا دراين نظام عدل يكى از اصول است و رشد به صورت عادلانه و براى تمام مردم تجويز مى شود، نه رشد يك بُعدى كه به قيمت قربانى كردن عده اى از مردم باشد.

به عنوان مثال، امروزه در كشورهاى به اصطلاح پيشرفته، رشد صنعتى همراه با افت اخلاقى و معنوى است; به هر مقدارى كه زندگى ماشينى و رشد صنعتى پيشرفت مى كند جرم و جنايت نيز افزايش مى يابد. اين مسأله به دليل اولويت دادن به رشد صنعتى است، هر چند به قيمت افول فرهنگ و اخلاق در جامعه باشد.

معرفت: ساختار مدبريتى كشور ما، بخصوص مديران اجرايى،اكنون باچه مشكلاتى مواجه است؟ آيا اين مشكلات از مرحله عمل و اجرا نشأت گرفته يا مشكلاتى نظرى است آيا سطحى هستند و به راحتى برطرف مى شوند يا به تشكّل و برنامه ريزى و مطالعات تطبيقى نيازمندند؟

حجة الاسلام محمدى عراقى: واقع اين است كه در كشور ما مشكل وجود دارد; اما آنچه مهم است اين كه در نظام مديريتى كشور، بحران نداشته ايم و نداريم. دشمنان ما مديريت روحانيت را قبول نداشتند و حتى از پيش از انقلاب مى گفتند كه مبارزه محتاج يك عَلَم است، اسلام عَلَم مبارزه ندارد و روحانيت نيز نمى تواند رهبرى اين مبارزه را بر عهده بگيرد. اما بحمدالله،باپيروزى انقلاب، اين انديشه شكست خورد و درمقابل همه گروههايى كه ادعاى داشتن عَلَم مبارزه مى كردند و مدعى بودند كه از طريق مسلحانه و حزبى بايد مبارزه كرد، امام امت(رحمه الله) با عقيده خاص خود، مبارزه مردمى مبتنى بر اعتقاد اسلامى را به عنوان تنها راه توصيه كردند و انقلاب را به پيروزى رساندند.

با پيروزى انقلاب، دشمنان گفتند كه اسلام و روحانيت براى تخريب قدرت دارند اما قدرت سازندگى ندارند. اين سخن را هم غربيها و هم روشنفكران مطرح مى كردند. اما تجربه هاى انقلاب نشان داد كه توانايى نيروهاى مؤمن و انقلابى براى حفظ مواضع انقلاب وهدايت جامعه بيش از جريانهاى غيردينى و غيرانقلابى است. اما مشكلاتى كه از سوى دشمنان بر كشور ما تحميل شد، اعم از تحريم اقتصادى، ترورها، مسأله كردستان، جنگ تحميلى، از بين رفتن منابع طبيعى و اقتصادى كشور و مسائلى ديگر، به حدى فراوان و بزرگ بودند كه براى برخورد با آنها به نخبگى خاصى در مديريت نياز داشت كه تجربه نشان داد در اين موارد هم ايمان و اعتقاد مى تواند تا حد زيادى كمبود تجربه و تخصص را پركند. لذا، نيروهاى مؤمن و انقلابى توانستند به سرعت استعدادهاى خود را به فعليت برسانند و با بهره گيرى ازاين استعدادها مديران لايقى روى كار آمدند.

بله ما قبول داريم كه مشكلات هست; يعنى آن مديريت مطلوب، كه با حداقل ضايعات بتواند حداكثر بهره را به جامعه ما بدهد، بايد اعتراف كرد كه با آن وضعيت مطلوب فاصله داريم. البته بخشى از اينها به فرهنگ سازى جامعه بر مى گردد. آن پيامهايى كه مقام معظم رهبرى در طول دو سال اخير روى آن تكيه كرده اند همه رهنمودهاى مديريتى است، حال مديريتهاى كلان يا مديريتهاى خرد، در سطح جامعه، يا در سطح سازمان. مسأله انضباط اجتماعى، وجدان كارى، مسأله به اصطلاح صرفه جويى و... در پيامهاى مقام معظم رهبرى اشاره اى است به آن ضعفها و نقصهايى كه در نظام ادارى كشور، ما با آن مواجه هستيم و چون نظام كشورمان يك نظام مردمى است، موفقيت مديران تا حد زيادى در گرو فرهنگ عمومى جامعه است يعنى ما در بعضى از موارد نياز به فرهنگ سازى داريم; آن زندگى كاذب رفاه شهرى در بخش عظيمى از جامعه ما براثر فرهنگ غلط در رژيم گذشته رسوخ كرده است. اينجاست كه مسؤوليت مديران و دستگاههاى فرهنگ ساز كشور بسيار سنگين مى شود. اگر رژيم ما مثلاً يك رژيم ديكتاتورى بود ما اين مشكلات رانداشتيم. اين نوع رژيم با برخوردى خشن و ديكتاتورمآبانه خيلى از مسائل را حل مى كند. در صورتى كه ما بايد پابه پاى مردم پيش برويم. ما اگر در كارخانه يا اداره اى مشكل وجدان كارى داريم با آن دو گونه مى توان برخورد كرد: با نظام خشن و بسته، با نظام باز فرهنگى و قانونمند. طبعاً روش دوم مشكل تر است ولى با توجه به نظام حكومتى و نظام ارزشى، ما بايد شيوه دوم را كه شيوه اى است مشكل تر انتخاب كنيم و نه شيوه آسان تر را.

معرفت: از حضور اساتيد ارجمند در اين گفتگوصميمانه سپاسگزاريم.