رابطه فكر و قلب با فهم قرآن

رابطه فكر و قلب با فهم قرآن

رضا رستمى زاده

«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لايَزيدُ الظّالِمينَ اِلاّخَساراً.» (اسراء: 82); و ما از قرآن چيزهايى را فرو مى فرستيم كه شفا و رحمتى (الهى) براى اهل ايمان است و ستمگران را جز زيان نمى افزايد.

اى مسلمان تو اگر دارى بصر    در ضمير خويش و در قرآن نگر
صد جهان تازه در آيات اوست    عصرها پيچيده در آنات اوست
بنده مؤمن ز آيات خداست    هر جهان اندر بر او چون قباست
چون كهن گردد جهانى بر برش    مى دهد قرآن جهان ديگرش1

رابطه فكر و قلب با فهم قرآن

خداوند استعداد فراگرفتن علوم را با وسايل لازم و با تنوع و به صورت هاى مختلف تا بى نهايت به انسان عنايت كرده است و در اين راستا انسان هاى شايسته اى همچون انبياء را نيز پيشگام در همه علوم وپيشه ها فرستاده است2 و بشر در توسعه و تكميل آن به تكاپو پرداخته و در كسب فهمودست يابى به شناخت،كه ضرورى ترين نياز حيات اوست، با ابزار حس و تجربه; انديشه و حتى روح و قلب پيش مى رود و براى درك واقعيت ها از دو روش كلى اكتسابى و الهامى بهره مى گيرد.

1ـ فهم اكتسابى

در اين نوع فهم و درك، محدوديت در زمان و مكان، تغيير و حركت تا سرحد فرسودگى، مشروط و مقيّد بودن واقعيات اطراف خويش به چيزهايى همچون احساسات، محيط اجتماعى، شرايط اقتصادى، مصالح فردى و گروهى، سبب مى شود كه انسان تا سرحدّ نيازمندى در ميدان معرفت و شناخت گام بردارد.3

سرّ تعالى و ارتقاء انسان در بُعد بينش و آگاهى اكتسابى وابسته به قدرت تفكر و نتيجه گيرى، استدلال و رفع مجهولات از معلومات است كه به همان اندازه باعث گسترش آگاهى هاى تازه و ابتكارات نو مى شود و اين همان فكر است.

فكر براى انسان ارزش حياتى دارد تا آن حدّ كه ديگرِ توانايى هاى آدمى با كنترل فكر سير كمال را طى مى كنند.4 با آن كه بهره همه مردم از فكر يكسان نيست و هيچ كس را نمى توان به جهت اين كه از مراتب عالى فكر برخوردار نيست مورد انتقاد و سرزنش قرار داد ولى هر صاحب فكرى كه از همان مقدار بهره فكرى خويش استفاده نكند و آن را براى يافتن طريق حق به كار نگيرد، مسلماً فكر خود را به تباهى و ضلالت مى كشاند. چنين انسانى به هر اندازه هم از فكر برخوردار باشد قابل سرزنش است و خداوند اين گونه افراد را توبيخ كرده و آن ها را پست تر از چهارپايان و ديگر موجودات فاقد فكر و شعور معرفى مى كند: «ايشان جز به مانند چهارپايان نيستند حتى گمراه تر از آنان هستند5»

1ـ1ـ ويژگى هاى فهم قرآن از طريق فكر و انديشه

فهم قرآن از طريق فكر داراى ويژگى هاى زير است:

1ـ بسيارى از استدلال ها و تبيين هاى فكرى درباره آيات به دليل پيوند با مباحث پيچيده فلسفى براى همگان مفيد نيست.

2ـ مى توان از اين راه در مصاف علمى با شبهات ملحدان سود جُست و در مقام مناظره ضعف و سستى دلايل منكران را آشكار ساخت و به چالش متفكرانى كه جز به استدلال هاى منطقى و فكرى محض گردن نمى نهند پاسخ گفت.

3ـ راه فكر وقتى مى تواند در تقويت ايمان دينى و فهم شايسته قرآن مؤثر باشد كه در برابر حقيقت خاضع گردد. در اين صورت است كه با زدودن شك و ترديد در سايه استدلالِ استوار نقش به سزايى در پيش گيرى از آسيب ديدن ايمان، به ويژه در ارتباط با فهم قرآن، ايفا مى كند.

4ـ با توجه به كاركرد ويژه راه فكر از يك سو، و با نظر به تمايل فطرى ذهن جست و جوگرِ انسان به بحث هاى عميق فكرى و ذهنى از سوى ديگر، دانشمندان مسلمان، پژوهش هاى گسترده اى را در زمينه فهم و تفسير قرآن با توضيحات عقلى و فكرى به انجام رسانده اند كه بخشى از آن به پيدايش تفاسير متعدد و شهير انجاميده است.

كوتاه سخن آن كه، راه فكر به ويژه براى آن كس كه اشتياق فهم دارد ولى از شهود باطنى در پرتو استكمال روحى و معنوى فاصله دارد، سودمند است.6 و مسلماً تلاش چنين انسان مشتاقى براى تصحيح و تكميل مستمر فهم قرآن صرفاً به كوششى براى دست يابى به منظومه معرفتى متقن و سزاوارِ اعتنا خلاصه نمى شود، بلكه آثار عملى و محسوس و گاه سرنوشت سازى در حيات او خواهد داشت. و از همين رو است كه قرآن توجّه ويژه اى به تفكر مبذول داشته و آموزه هاى بلندى در اوصاف متفكران شايسته عرضه نموده است.

2ـ1ـ كاربرد صحيح فكر از نظر قرآن و اهل بيت:

كاربرد فكر و انديشه در قرآن و احاديث با عبرت گرفتن و بينش پيدا كردن ملازم گشته است و معمولاً عبرت و بصيرت در پرتو وقايع تاريخى و پديده هاى هستى حاصل مى شود، به عنوان نمونه در آيه 176 سوره اعراف آمده است: «... داستان ها و حكايت ها را بازگو كن شايد كه انديشه كنند7» و يا در آيه 191 سوره آل عمران مى خوانيم «آنان كه خدا را ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مى كنند و در آفرينش آسمان ها و زمين مى انديشند...»8 و به همين خاطر است كه سرتاسر قرآن آكنده از داستان هاى تاريخى و پديده هاى طبيعى و شگفت انگيز است تا فرد روى آورنده به قرآن با خواندن و انديشيدن درآن هاعبرت گرفته وصاحب بصيرت گردد.

حضرت على(ع) مى فرمايد: «شخص بينا تنها آن كسى است كه چون سخن قرآن را بشنود، بينديشد و چون نگاه كند بينش پيدا كند و از عبرت ها سود ببرد.»9

پس در مسير تفكر، طريق فهم قرآن و آيات پربار آن شايسته ترين و پرسودترين راهى است كه به كار گرفتن فكر و انديشه در آن ضرورى است: «و ما سوى تو «ذكر» ـ يعنى قرآن ـ را نازل كرديم تا براى مردم هر آنچه را سويشان فرو فرستاده شده بيان كنى و شايد مردم بينديشند.»10 و يا در جايى ديگر مى فرمايد «و اين مثال ها را براى مردم مى زنيم تا شايد انديشه كنند.»11

با مرورى به كاربرد واژه فكر در قرآن مى توان نتيجه گرفت كه گويى زمانى فكر به كار مى افتد و نام انديشه به خود مى گيرد كه فقط در جهت تأمل آيات الهى باشد زيرا واژه «فكر» در قرآن تنها به صورت «فعل» و آن هم يك مرتبه درباب تفعيل و شانزده مرتبه در باب تفعّل به كار رفته است و در اكثر اين كاربردها «تفكر» ملازم با آيات الهى آمده است.12 به عبارت ديگر، ركن اساسى فكر ارتباط با فهم آيات الهى است و با تكيه به تفصيل آيات و تذكرات قرآنى و تبيين شرايع دينى و علمى است كه معنا پيدا مى كند. سخن امام صادق(ع) در اين جا گره گشاست:

«به راستى اين قرآن مشعل هدايت و چراغ روشنگر تاريكى هاست. باشد كه شخص تيزبين در آن دقت كند و چشم خويش را براى دريافت پرتوهاى نورانيش بگشايد. زيرا تفكر مايه حيات قلب روشن دل است، همان گونه كه جوينده نور در تاريكى ها به دنبال تابش نور حركت مى كند...»13

پس متفكر واقعى از ديدگاه قرآن كسى است كه فكر را ابزار فهم قرآن و عبادت خدا قرار دهد و چنين حالتى از تفكر است كه از عبادت ساليانه هم ارزشمندتر است و از امام صادق(ع) نقل است كه فرمود: «انديشه آيينه كارهاى نيكو و كفاره گناهان و روشنايى دل ها و گشايش براى مردم و اصلاح آخرت و معاد و اطلاع بر سر انجام كار و موجب افزايش دانش است.»14

2ـ فهم الهامى يا غير اكتسابى و قلبى

در اين نوع فهم، ادراكات انسان مى تواند تا بى نهايت پيش رود و از قيد زمان و چهارچوب ماده فراتر رود و قلّه هاى بلند عشق و ايمان را فتح كند. و اين حالت زمانى است كه فطرت و عمل صالح همگام با عقل پيش رود و آدمى در اين مسير هرچه صحيح تر پيش مى رود، آگاهى هاى باطنى اش افزايش پيدا مى كند و منبع وحى را به شايستگى همراهى مى كند و ايمان به خدا و بندگى او را عالى ترين جلوه فهم و عقل مى يابد: قال الحسين(ع) «لا يَكْمُلُ الْعَقْلُ الاّ بِاتباعِ الْحَقِ»15 امام حسين(ع) مى فرمايد: «خرد تنها با پيروى از حق به كمال مى رسد» و مسلم است كه قرآن را نيز مى توان از اين راه فهميد. اما چگونه و تا چه حد؟ اين موضوعى است كه در معرفت قلبى و ارتباط آن با وحى و عشق و ايمان بايد روشن شود.

1ـ2ـ قلب و پيوند آن با وحى

مسلماً در اصطلاح قرآن، قلب آن عضو گوشتى بدن نيست هر چند كه جهت نشان دادن نقش حياتى آن و تقريب به ذهن مى توان تشابهى به آن در نظر داشت:

قلب، آن حالت استعداد درك و شهود حقايق متعالى جداى از تصورات ذهنى است. قلب كانون تلاقى نور عقل و نور وحى است،16 جايگاه رشد فكر و تحول درونى،17 محيط كسب علم و توشه تقوى،18 و خانه ايمان19 است.

فهم قرآن براى كسى است كه قلب دارد: «اِنَّ فى ذلِكَ لَذِكرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ.» (ق: 37) «به راستى در آن ذكر و يادآورى براى كسى است كه قلب دارد».

پيامبر(ص)، آن پيام گير كامل محتواى وحى، كسى است كه اين گونه قلبى دارد و از آن حقايق لبريز و سرشار مى شود. تنها زبان فكر و استدلال براى آشنايى با قرآن كافى نيست ـ بلكه مى تواند زيان رسان هم باشد ـ و زبان دل لازم تر است.

خدا، آن هستى مطلق، زبان دل را مى داند و با آن انسان را مخاطب قرار مى دهد و او را از اعماق هستى و با تمامى وجودش به حركت مى آورد. در اين حالت، فكر و مغز انسانى تحت تأثير نيست بلكه سراسر وجودش تحت تأثير قرار مى گيرد: «اِنَّمَا المُؤْمِنوُن الذَّينَ اِذا ذُكِرَاللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهم وَ اِذاتُلِيَتْ عَلَيهِم اياتُهُ زادَتْهُم اِيماناً...»(انفال:2).

«منحصراً مؤمنان فقط آن كسانى هستند كه چون ياد خدا شود، دلهاشان بترسد و چون آيه هاى وى برايشان بخوانند ايمانشان را بيافزايد و به پروردگار خويش توكل كنند، آن ها كسانى هستند كه نماز بپا مى دارند و از آنچه روزى شان داده ايم انفاق كنند، آنان، هم آنان، به راستى مؤمنان واقعى هستند...»

اين حالت و اين احساس عظيم و عميق انسان با هستى، حالت قلب و دل است. همان دلى كه مى خواهد خود را با آيات الهى صيقل دهد و به حالت خضوع و خشوع درآيد.

«اَلَمْ يَأْنِ لِلذَّينَ امَنوُا اَنْ تَخْشَعَ قُلوبُهم لِذِكْرِ اللّهِ» (حديد: 16) «آيا وقت آن نرسيده است كه ايمان آورندگان دل هايشان براى ذكر خدا به خشوع درآيد.»

با قرآن و ذكر الهى است كه فرد خود را مى شناسد و به وسعت و عمق پيچيدگى روح و قلب خويش واقف مى شود و به حساسيت و لطافت و آسيب پذيرى شديد روح خويش پى مى برد. و به ميزان سلامتى روح و قلب از حقايق قرآن و ايمان برخوردار مى شود و با انس و مصاحبت با قرآن زمينه وسوسه هاى شيطانى از بين مى رود.20

تأكيد قرآن بر اين نوع از درك با آن همه شدّت و حدّت (كه حدود 132 بار فهم قلبى يا موانع فهم قلبى در قرآن آمده) براى آن است كه خداوند يك روح و معنويت عالى و بى نهايت براى انسان قائل است21 و بر آدمى واجب است كه با پيروى كامل و صادقانه و عاشقانه از احكام الهى ـ مثلاً با انجام واجبات و مستحبات، دورى از محرمات و مكروهات و مجاهدت با نفس ـ اين جو را پاك و سالم نگه دارد تا از قرآن بهره شايسته ببرد. به تعبير ديگر، دل آدمى طورى ساخته شده است كه با نيكى ها پيوند دارد و قرآن كتابى است كه تمامى نيكى ها را بيان مى كند. و بهترين نيكى از آن كسى است كه با قرآن در نيّت و فكر و عمل صادقانه و قلبى ارتباط برقرار ساخته باشد: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرآنِ ما هُو شِفاءٌ وَ رَحَمْةٌ لِلْمُؤمنينَ» (اسراء: 82) «و ما از قرآن آن چيزى را فرو مى فرستيم كه شفا و رحمتى براى ايمان آورندگان است».

چه زيباست سخن امام صادق(ع) آن جا كه مى فرمايد: «مَنْ قَرَأَ الْقُرآنَ وَ لَمْ يخْضَعْ لِلّهِ وَ لَمْ يَرقَّ قَلبُه وَ لاينشى حُزناً وَ وَجَلاً فى سِرِّه فَقَدِ استَهان بِعِظَمِ شَأْنِ اللّهِ تَعالى وَ خَسِرَ خُسراناً مُبيناً.»22

«كسى كه قرآن را تلاوت كند و در برابر خدا خضوع نكند و دلش نرم نشود و در اندرون خويش اندوه و ترسى نيافريند، مقام بزرگ خداوند را سبك شمرده و دچار زيانى آشكار شده است.»

اين كلام نورانى امام صادق(ع) در فهم قرآن از راه قلب بسيار مفيد و راهگشاست.

2ـ2ـ قلب و پيوند آن با عشق

سخن گفتن از خدا و قرآن و فهم آن يك زمينه همدلى و هم زبانى و هم دردى را مى طلبد و اين زمينه در يك فضاى آكنده از محبّت و صميميت مى تواند وجود پيدا كند و متعالى ترين جلوه هاى قلبى هر انسان در همين اظهار عشق است و بس. بنابراين، مى توان گفت كه با توجه به فطرت خدايى انسان، سر و كار قرآن پيوسته با اين جلوه عشق الهى است; چرا كه انسان وقتى بتواند آنچه را كه به عشق و علاقه اش متعلّق است براى خويشتن درست و واضح معنا كند آن وقت است كه آن عشق و محبت سيرى متنوع و صعودى پيدا مى كند، اينجاست كه قرآن هيچ وقت كهنه نمى شود; زيرا قرآن را كه باز مى كنيد و با توجّه به قلب سليم، و درك شفاء و نور و ايمان، و به دور از هرگونه ظلم، به آن روى مى آوريد درمى يابيد كه زبان قرآن عبارت است از عشق، عشق و عشق; و چنان سخن مى گويد كه گويى جز عاشق و معشوق در جهان هيچ چيز ديگر معنايى ندارد، و جز عشق مسأله اى در جهان وجود ندارد.

محور قرآن را در فراق، وصال، قرب و بُعد از معشوق، احتياج و فقر عاشق، استغناء و ناز غمزه معشوق و نزاع با مدعيان دروغين عشق و... مى يابيد و بس.23

قرآن پيام خداى معشوق و معبود انسان هاى عاشق است، بايد به آن دل داد; زيرا مهم ترين ويژگى قلب و دل، عشق به خدا و دلدادگى به او است. كدامين عاشق است كه پيام معشوق را بشنود و به آن دل ندهد. اگر پيام خدا را مى شنويم و گوش نمى دهيم (تا چه رسد به دل دادن و از قلب مايه گذاشتن) پيداست كه از زبان قرآن يعنى زبان عشق محروم هستيم. و مسلماً پيام معشوق را نخواهيم شناخت و نخواهيم فهميد: «وَ اِذا قُرءَ الْقُرآنُ فَاستَمِعوُلَه وَ اَنْصِتوُا لَعَلَّكُمْ تُرْحَموُن» (اعراف: 204) «آن گاه كه قرآن خوانده مى شود پس خوب گوش دهيد و به آن دل دهيد و آرام شويد باشد كه مورد رحمت واقع شويد.»

مثالى را در اين باره جهت تقريب به ذهن درباره فهم قرآن با عشق بدين صورت مى توان آورد كه: «فرض كنيد پسرى از مادرش به دور بوده پس از مدت ها دورى و از محل سربازيش، مثلاً، براى مادر خويش كه مى داند او را بسيار دوست دارد فقط يك نامه مى نويسد. وقتى اين نامه به دست مادر مى رسد اگر مادر سواد داشته باشد، نامه را مى خواند، همواره تعبير مى كند، كلمات و جملات و عبارت هاى آن را پيوسته زير و رو كرده و براى خويش از سر عشق تعبيرات آن را زمزمه مى كند، مى گويد: اين جمله اش اين موضوع را مى گويد، از آن جمله منظورش فلان است و ارتباط اين جمله با آن جمله چيست، و... و اما اگر بى سواد باشد به هر كس كه مى رسد مى گويد آقا اين نامه را براى من بخوانيد و اگر نامه ادبى هم نوشته شده باشد از استعارات و تشبيهات و تعبيرات آن مى پرسد و آن قدر با اين نامه مأنوس مى شود كه تمام آن را حفظ مى كند; چرا كه خودش را در آن نامه مى بيند و مى يابد. حتّى جاى تعجب نيست كه اگر بى سواد باشد تنها به خاطر درك محتواى نامه فرزندش راه باسواد شدن را نيز طى كند و...

حال كدامين ما (با پوزش از درگاه خدا) به اندازه عشق يك مادر به پيام فرزندش، به پيام خدا عشق مىورزيم، آن را مى خوانيم، زمزمه مى كنيم، در تفسير آيات و فهم آن ها و روشن شدن مطالب آن صادقانه و عاشقانه كار مى كنيم و به آن دل مى دهيم. اينجاست كه پيامبر(ص) مى فرمايد: «اَلا مَنِ اشْتاقَ اِلَى اللّهِ فَلْيَسْتَمِعْ كلامَ اللّهِ»24 «بهوش باشيد هر كه شوق خدا را دارد و به خدا عشق مىورزد پس بايد به سخن خدا گوش فرا دهد.»

3ـ2ـ قلب، ايمان، فهم قرآن

با توجه به آنچه در رابطه با قلب و نقش آن در فهم قرآن گفته شد ذكر اين نكته ضرورى است كه قلب و ايمان نيز ارتباط تنگاتنگ با هم دارند و به صراحت بسيارى از آيات قرآنى جايگاه ايمان قلب است: «اوُلئِك كَتَبَ اللهُ فى قُلوُبِهِم الايمانَ.» (مجله: 22) «آنان كسانى هستند كه خداوند ايمان را در دل هايشان بنوشت»

«وَلكنَّ اللّه حَبَّبَ اِليكُمُ الايمانَ وَ زَينَّه فى قلُوبِكم». (حجرات: 9) «وليكن خداوند ايمان را برايتان دوست داشتنى قرار داده و در دلهايتان استوار كرد.» از يك سو، بر اساس آيه 82 سوره اسراء «ايمان» عامل مهم درك و فهم قرآن است،25 و از سوى ديگر، اين باور با ايمان قلبى به مبدأ هستى و عشق به خدا و ايمان به پيامبر(ص) معنا پيدا مى كند تا بتواند مهم ترين عامل درك صحيح قرآن شود و آدمى را با معانى بلند قرآن آشنا كند.

به عبارت ديگر، ايمان امانت بزرگ خداوند است و حمل اين امانت، شايستگى مى خواهد، ايمان اكراه بردار نيست و در ايمان نمشود تقليد كرد و همان گونه كه ايمان آزادترين و با حرمت ترين انتخاب يك انسان است، هرگونه سخن وعمل كه اين انتخاب آزاد و حرمت آن را تباه كند، هر چند به نام دين و روى آورى به مردم باشد، قـلب آدمى را تباه مى كند و او را از فـهم قـرآن دور مى كند.

تنها كسانى مى توانند قرآن را به نحو شايسته بفهمند كه خدا و پيامبر(ص) را بشناسند و به او ايمان آورند و در ظاهر و باطن به گونه اى باشند كه در سينه هايشان نمونه كوچكى، هر چند در مقياس كوچك تر از آنچه تمامى قلب پيامبر را فراگرفته، وجود پيدا كرده باشد.

امام صادق(ع) مى فرمايد: «اِنَّما الْقُرآنُ اَمثالٌ لِقَوم يَعْلموُن دوُنَ غَيرِهم وَ هُمُ الذَّينَ يُؤمِنُونَ بِهِ وَ يَعْرِفُونَه فَاَمّا غَيرهُم فما اَشَدّ اِشكالهُ عَليهم وَ اَبْعَدَه مِنْ مَذاهِبِ قُلُوبِهِم...» (بحارالانوار، ج 92، ص 10) «منحصراً قرآن نمونه هايى براى مردم داناست نه غير آنان همان عالمانى كه به آن ايمان مى آورند و آن را مى شناسند ولى براى ديگران چقدر مشكل است و چه اندازه ازدسترس عقل ودل هايشان به دور است!»

ايمان چنان سهل الوصول و ارزان نيست كه به دست هر كسى بيفتد، امرى قلبى است كه با تمامى زندگى آدمى سر و كار دارد و تمامى هويت يك انسان است. پس فهم حقايق قرآن نيز براى كسى امكان پذير است كه در پى تسليم درونى و برونى به خدا و برگزيده خدا برآمده و تابع امر آن ها باشد. و اينجاست كه امام صادق(ع) مى فرمايد: «ما مردم را مؤمن نمى شماريم مگر آن كه جميع اوامر ما را متابعت نمايد...»26

خليفه خدا در زمين بودن يعنى مطيع خدا بودن، شنونده خوبى براى كلام خدا بودن، تسليمى در اوج اختيار و در عين بيزارى از طاغوت همراه با شناخت خدا و عشق به او و فرمان بردارى از او.27 چنين قلبى شايسته نور خداست و حق اوست كه از اين سفره الهى و تجلى خداوندى به زيباترين وجه بهره ببرد و پيوسته با عنصر اعتماد،28 عشق،29 و اميد30 به امنيت در بارگاه الهى زندگى مى كند31 و در اين حالت، فرد مؤمن چنان مجذوب سخن حق مى شود كه حالت خدايى پيدا مى كند: «قال الله تعالى: لاتَسِعُنى اَرْضِى وَلاسَمائى وَلكِنْ يَسِعُنى قَلْبُ عَبْدِى الْمُؤِمِنِ» (الغوالى، ج 4، ص 7) «نه زمينم گنجايشم را دارد و نه آسمانم، ولى قلب بنده مؤمنم گنجايش مرا دارد.»

بنابراين، آنچه كه قرآن در تعليماتش مدّ نظر دارد، پرورش انسان هايى است كه هم از سلاح علم بهره مند هستند و هم از دلى آكنده از ايمان به محبوب خويش; و اين دو را با بهترين شيوه و عالى ترين وجه در راه حق به كار مى گيرند; انسان هايى كه نمونه هاى بارز آن خود پيامبر(ص) و ائمه اطهار: و ياران شايسته و راستين آن ها مى باشند. همان هايى كه اهداف قرآن را پيوسته در دل و قلب خويش به يقين باور داشته و در عمل با پذيرش حقايق قرآنى هميشه قرين عبادتند; يعنى عاشقانه در پى سپاسگزارى از خدايى كه شايسته عبادت است برمى آيند و هدف قرآن را برآورده مى سازند.32 و تنها توصيه قرآن نيز همين است آنجا كه مى فرمايد: «يا اَيّهُا النّاسُ قَدْ جـاءَتـْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رِبِـكُم وَ شِفاءٌ لِما فِى الصُّدوُرِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤمِنينَ» (يونس: 57) «اى مردم از جانب پروردگارتان سوى شما پندى رسيده با شفايى براى (آن مـرض هايى كه) در سيـنه هاست، كتابىكه رحـمت و هـدايت براى مـؤمنان است.»


  • پى نوشت ها

    1ـ از اشعار اقبال لاهورى

    2ـ تقييد العلم، ابوبكر احمد بن على بن ثابت الخطيب بغدادى، به تحقيق يوسف العش، چاپ دوم، بيروت، 4-197 م. ص 29

    3ـ احياء فكر دينى در اسلام، اقبال لاهورى، چاپ دوم، انتشارات جاويدان، 1363 ش، ص 47

    4ـ فرهنگ آفتاب، عبدالمجيد معاديخواه، چاپ اول، نشر ذره، 1370 ش، ج 8، ص 38، واژه فكر

    5ـ فرقان: 44

    6ـ به قول مولوى:

    چشم اگر دارى تو كورانه ميا    ور ندارى چشم دست آور عصا
    آن عصاى حزم و استدلال را    چون ندارى ديد، مى كن پيشوا

    7ـ فاقصصِ القَصَصَ لَعَلَهّمُ يَتَفكَّرونَ

    8ـ الذّينَ يَذْكُرون اللّهَ قياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهم وَ يَتَفَكَّرونَ فى خَلْقِ السَّمواتِ و الارض

    9ـ نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 153

    10ـ وَاَنزلْنا اِلَيْكَ الذّكْر لِتُبيّن لِلنَّاسِ ما نُزّل اليهم وَ لَعَلَّهمُ يَتَفكَّروَن، نحل: 44

    11ـ وَ تِلكَ الاْمثالُ نَضْربُها لِلنّاس لَعلَّهم يتفكرون، حشر: 21

    12ـ اعراف: 176، يونس: 24، رعد: 3، نحل: 11 و...

    13ـ اِنّ هذاَ القُرآن فَيهِ مَنارُالهُدى وَ مَصابيحُ الدُّجى فَلْيَجل جال بَصَرَه وَ يفتح لِلضِياءِ نَظَرهُ فَاِنَّ التَّفكَر حَياة القَلبِ كما يَمشى المُسْتَنير فى الظلمات بالنور. (اصول كافى، ج 2، ص 446).

    14ـ مصباح الشريعة، باب تفكر، امام على(ع) نيز تعبيراتى به مانند همين سخن را دارند.

    15ـ الحياة، عادل الاديب، مشهد، مجمع البحوث الاسلاميه، 1408ق، ج اول، ص62

    16ـ17ـ المفردات، راغب اصفهانى، واژه قلب، ص 272

    18ـ19ـ قاموس قرآن، على اكبر قريشى، واژه قلب، ج 6، ص 23

    20ـ آشنايى باقرآن،محمودرجبى،چ اول، معاونت اموراساتيد،1376ش، ص17

    21ـ چون از روح خويش بر وى دميده است: اُولئِكَ كتَبَ اللّهُ فى قُلُوبِهِمُ الايمانَ وَ اَيَّدهُمْ بِروُح مِنْهُ، مجادله: 22

    22ـ مصباح الشريعه، منسوب به امام جعفر صادق(ع)، شرح عبدالرزاق گيلانى، چاپ سوم، نشر صدوق، 1366 ش، باب 14، ص 87

    23ـ عشق در اين ديدگاه يعنى بى تابى انسان در اتصال و ارتباط نيازمندانه و آگاهانه و مستمر با معشوق يعنى خدا.

    «طفيل هستى عشق اند آدمى و پرى    ارادتى بنما تا سعادتى ببرى.»

    24ـ كنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال، علاءالدين متقى هندى، به تصحيح صفوه السقا، چاپ پنجم، بيروت، خ 2541

    25ـ «وَ نُنزِّلُ مِنَ القرآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةُ لِلْمُؤمِنينَ...»

    26ـ كافى، ج 2، ص 78

    27ـ محتواى آية الكرسى

    28ـ وَ مَنْ يَتوكَّل عَلى اللّهِ فَهُو حَسْبه، طلاق: 3

    29ـ يُحِبّهم وَ يُحِبوّنه، مائده: 54

    30ـ لاتَيأسُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ، يوسف: 87

    31ـ فى مقَعْدِ صِدق عِندَ مَليك مُقتدر، قمر: 55

    32ـ نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 193، على(ع) در توصيف متقين مى فرمايد:... تالين لِاَجزاء القرآن يرتلونها ترتيلا... مؤمنان پرهيزگار همان كسانى هستند كه در شب همواره بر پا ايستاده اند، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت مى كنند، با آن جان خويش را محزون ساخته و داروى درد خود را از آن مى گيرند هر گاه به آيه اى برسند كه در آن تشويق باشد با علاقه فراوان به آن روى مى آورند و جانشان با شوق بسيار در آن خيره مى شود و آن را همواره نصب العين خود قرار مى دهند و هر گاه به آيه اى برخورد كنند كه در آن ترساندن و بيمى باشد گوش هاى دل خويش را براى شنيدن آن باز مى كنند و صداى ناله و به هم خوردن زبانه هاى آتش با آن وضع مهيبش در درون گوش شان طنين انداز است آن ها در پيشگاه خدا به ركوع مى روند و پيشانى و دست و پاى خويش را بر خاك مى سايند و از خداوند آزادى خود را از آتش جهنم درخواست مى كنند... .