امر به معروف و نهى از منكر و حقوق شهروندى

ضميمهاندازه
2.pdf196.21 کيلو بايت

 

احمدرضا بسيج1

 

چكيده

حقوق شهروندى از جمله حقوقى هستند كه از سوى خداوند منّان براى انسان وضع گرديده‏اند و چون ابتناى بر فطرت دارند از ثبات و قرار برخوردار بوده و دستخوش تغيرات زمانى و مكانى و يا سليقه و تصورات و شبهات ديگران نمى‏شوند. از اين‏رو، انسان‏ها به حكم فطرت خويش حق دارند از همه حقوق خود بهره ببرند. از سوى ديگر، زندگى اجتماعى انسان اقتضائاتى دارد كه رعايت آنها شرط اساسى و لازمه منطقى و حكم عقلى و فطرى براى رسيدن جامعه به سرمنزل مقصود است.

اين مقاله با رويكرد تحليلى و نظرى، بر آن است تا ثابت نمايد امر به معروف و نهى از منكر، هم در شمار حقوق شهروندى، و امرى فطرى است و هم براى اصلاح جامعه و پيروزى بر مشكلات وضع شده و بهترين راه براى سعادت جامعه و فرد و عالى‏ترين امكان براى حفظ و پاس‏دارى از حقوق شهروندى است و افزون بر ارزشمند بودن، داراى مابه‏ازاى خارجى بوده و در صورت رعايت شرايط و لوازم، قابل تحقق و عينيت است. نيز هنجارشكنى‏هاى اجتماعى امروز ناشى از نهادينه نشدن امر به معروف و نهى از منكر در جامعه است كه در تضاد با حقوق شهروندى مى‏باشد.

 

كليدواژه‏ها: امر به معروف و نهى از منكر، حقوق شهروندى، نظام اجتماعى، قوانين اجتماعى، نظارت اجتماعى

 

مقدّمه

انسان به حكم انسان بودن، از سوى خالق خويش واجد استعدادها و قوا و حقوقى است كه اختيار بهره‏مندى از آنها رابدون ممانعت ديگران دارد. او هم قدرت و اختيار استفاده از نعمت‏هاى مادى (مانند انواع ميوه‏ها و غذاهاى حلال) رادارد و هم قدرت و استعداد علم‏آموزى و عبادت و پرستش را. با اين وصف، بسيار اتفاق مى‏افتد كه پرداختن به ارضاىهمه تمايلات مادى و معنوى او دشوار و گاه غيرممكن باشد؛ چراكه ميان اين دسته از گرايش‏ها تزاحم ايجاد مى‏شود.براى مثال، ميل به كمال و دانش‏اندوزى، با ميل به خوردن و لذت‏جويى جسمى تداخل و تزاحم پيدا مى‏كند. يا پرداختنبه خوردن و آشاميدن با خيال راحت و بدون هر ممانعت و خط قرمزى، با عبوديت و بندگى و كسب تقوا منافات پيدامى‏كند. بنابراين، درست است كه انسان تمايلات و گرايش‏ها و قواى خدادادى فراوانى دارد، ولى اين‏گونه نيست كه اوبتواند بدون هيچ مانع و رادع درونى يا بيرونى همه آنها را ارضا نمايد. افزون بر اين، پرداختن بى‏حد به هر كدام موجبافول و غروب ديگرى مى‏گردد. مثلاً، كسى كه دائم در حال ورزش باشد از علم و معرفت و عرفان و هنر بازمى‏ماندوموارد ديگر نيز به همين شكل.

همين‏طور كه قواى يك انسان گاه در تعارض و تنافى با يكديگرند و راه‏حل ارضاى همه و رفع و دفع تعارض ميانآنها و رسيدن به مرز تعادل در شكوفايى و بهره‏مندى از همه قوا، در پرتو نيرو و قوه تقوا به دست مى‏آيد، در جامعه نيزميان انسان‏ها و حقوق خدادادى كه دارند تعارض و تداخل ايجاد مى‏شود.

همه انسان‏ها به حكم زيست اجتماعى كه دارند و به حكم انسان بودن، داراى حقوقى الهى بوده و بايد مورد احترامديگران قرار گيرند. از سوى ديگر، او خود مى‏تواند از حقوق خويش بهره‏مند شود يا از حق خود بگذرد.

در حالت اول، استفاده از حقوق بدون رعايت مرز و حدود به تلاقى و تنافى حقوق ديگران منجر مى‏شود. در اينصورت، پذيرش و اجراى قانون راهى است براى رهايى از درگير شدن و نقض حقوق ديگران.

اما هميشه چنين نيست كه همگان به حقوق خود آشنا باشند يا به رعايت قانون در استفاده كردن از حقوق خود ملتزمگردند. در اين صورت، آگاه كردن آنها به حقوقشان و امر و نهى آنان در استفاده از حقوق و رعايت حدود، راه‏حلى عقلى،شرعى و مؤثر است كه بسيارى از معضلات و مشكلات را رفع مى‏كند و مانع پديد آمدن بسيارى آفات و بيمارى‏هاىاجتماعى مى‏شود.

به عبارت ديگر، هرچند هر انسانى به حكم شهروند بودن حقوقى را دارد، ولى عقل حكم مى‏كند كه برخوردارى ازاين حقوق در چارچوبى مشخص و با شرايط و لوازمى منظم صورت گيرد. در غير اين صورت، ديگر افراد جامعه بهحكم شهروند بودن حق امر و نهى پيدا نموده و مى‏توانند مفرِط و مفرَط را با قدرت و قوت و با پشتوانه عقلى و نقلى بهاعتدال فراخوانند.

وقتى سخن از حق به ميان مى‏آيد در حقيقت، سخن از امرى فطرى و ثابت در ميان است؛ يعنى اينكه امر به معروفو نهى از منكر از جمله حقوق شهروندى بوده و فطرى هستند. بنابراين، تنافى و تضادى با ديگر حقوق انسان‏ها، از جملهاختيار و آزادى و امثال آن، ندارند، بلكه چشم‏پوشى از آنها خلاف فطرت و اختيار و آزادى انسانى محسوب مى‏گردد.تبيين‏اين‏مطلب در ادامه نوشتار خواهد آمد. خاطرنشان مى‏گردد كه نوآورى اين مقاله، در رويكرد آن به ارتباط امر بهمعروف و نهى از منكر و حقوق شهروندى و تأكيد بر ابتناى آن دو بر فطرت بشرى است.

تعاريف

 

1. معروف و منكر

در مفردات راغب آمده است: «معروف» نام هر كار نيكى را گويند كه به وسيله عقل و شرع، حسن و نيكى آن روشن شدهباشد.1 اين كلمه از ماده «عرف» است؛ يعنى آن كارى كه نيكى‏اش براى مردم متدين مشخص شده و آن را پسنديده‏اند.«منكر» از كلمه «انكار» است و عبارت از فعلى مى‏باشد كه عقول صحيح يا شرع به زشتى و قبح آن حكم مى‏كند.2بنابراين، «منكر»به هر فعلى گفته مى‏شود كه عرف جامعه از آن ناراضى باشد و آن را قبول نكند.

 

2. امر به معروف و نهى از منكر

مردم را قولاً و عملاً به كار نيك واداشتن و از زشت‏كارى باز داشتن، از «واجبات كفائيه» و به فتواى شيخ طوسى، عينيه«دين مقدّس اسلام» است و به ادلّه عقليه و نقليه به اثبات رسيده و در قرآن و حديث بسى بر آن تأكيد شده است، و امر بهمستحب‏ونهى از مكروه مستحب است.3

پس، امر به معروف عبارت از تشويق و واداشتن ديگران به انجام افعال و كسب صفاتى است كه سعادت دنيا وآخرت فرد را تأمين و تضمين مى‏كند؛ نظير: ايمان، تفكر، تقوا، احسان، خوش‏خلقى، نيكوكارى، عبادات، نظم درامور،كاركردن،دفاع‏از ناموس، خاك، جان، تحصيل علم و كمالات روحى و روانى و جسمى و نظاير آن.

نهى از منكر نيز عبارت از بازداشتن و نهى ديگران از انجام افعال يا داشتن صفاتى است كه از جانب خداوند و عقل وشرع زشتى آنها معلوم شده است؛ مانند: شرك، نفاق، دنيامدارى، غفلت، جهالت، فسق و فجور، ظلم به هر نحوى و به هركسى، عهدشكنى، بى‏تقوايى، بى‏نظمى، بى‏كارى، بى‏حيايى، بى‏سوادى، و نظاير آنها.

 

3. حقوق

«حقوق» جمع حق است و حق يعنى: آنچه داراى ثبات و وجود است. نيز به معناى مطابقت‏و موافقت مى‏باشد.4بنابراين، حق در اينجا به معناى هستى پايدار است؛ يعنى هر چيزى كه از ثبات و پايدارى بهره‏مند باشد.5

با اين وصف، مى‏توان حقوق را چنين تعريف نمود: مجموعه قوانين و مقرّرات اجتماعى كه از سوى خداى انسان وجهان براى برقرارى نظم و قسط و عدل در جامعه بشرى تدوين مى‏شود تا سعادت جامعه را تأمين سازد.6

با توجه به اينكه حقوق از جانب خداوند معلوم و تعيين مى‏گردند و از ثبات برخوردار هستند، مى‏توان دريافت كه براساس حكيمانه بودن فعل خدا، كه يكى ديگر از معانى حق است،7 منشأ پيدايش حقوق فطرتبوده‏وچون‏فطرت‏ازثبات‏برخوردارمى‏باشد،حقوق‏استنباط شده از آن نيز همواره ثابت است.اين‏حقوق‏انواع و اقسامىدارند كه مهم‏ترين آنها عبارتند از: حق حيات، آزادى، معنويت، رشد و تعالى، برخوردارى از عدالت و امنيت.

 

4. حقوق شهروندى

با ملاحظه تعريفى كه از حقوق بيان شد مى‏توان دريافت كه حقوق انسان‏ها داراى انواع و اقسامى است؛ چه اينكه برخىاز قوانين و مقرّرات در نسبت با خانواده رقم مى‏خورد، برخى ديگر در نسبت روابط خويشاوندى معلوم مى‏گردد و برخىدر ارتباط با حقوق همسايگى و مواردى ديگر؛ مانند حقوق ملى، حقوق بين‏المللى، حقوق بشر، حقوق كار و... .

به همين نسبت، برخى از حقوق مربوط به حيثيت شهروندى است. به تعبير ديگر، انسان‏ها از حيث شهروند بودن وقرار گرفتن در كنار ديگر افراد در يك حوزه جغرافيايى مثل كشور، منطقه، استان، شهر و روستا، صرف‏نظر از عقيده،مذهب، رنگ، نژاد، زبان، جنسيت، شغل، درآمد و مانند آن، از يك سرى حقوق برخوردار هستند كه بايد توسط ديگرآحاد جامعه به رسميت شمرده شده و مورد احترام و تحفظ قرار گيرند؛ چراكه اساسا همان‏گونه كه بيان گرديد، اين حقوقمبتنى بر فطرت بوده و توسط خداوند تعيين و تنزيل شده‏اند. بنابراين، هيچ كس مجاز نيست مانع تحقق حق كسى شودو يا خود را بر ديگرى ترجيح دهد و در استفاده از مواهب الهى انحصارطلب باشد، و همگان موظفند انسان گرفتارطبيعت و وامانده را نسبت به اصل كمال و نصاب لازم آن، كمك كنند، گرچه نسبت به مراحل بالاتر از آن الزامى در كارنيست. البته آيات و احاديثى چند شاهد بر اين گفتار وجود دارد.

با اين حال، وجوه مشترك فراوانى در همه اين تقسيمات و حيثيات گوناگون وجود دارد. به اين معنا كه ـ مثلاً ـحقوق بشر به‏تمامه از حقوق خانوادگى جدا نيست يا حقوق شهروندى به طور كامل از حقوق ملى يا شغلى و ديگرحقوق مجزا نمى‏باشد.

از سوى ديگر، قوانين حاكم بر تمامى مصاديق حقوق و تمامى جوانب و ساحات آن، واحد و ثابت است.

الف. يكى از مبانى حقوق در تفكر اسلامى، پيوند خاص انسان با جهان و وظيفه او نسبت به نعمت‏هاى پروردگار دراين جهان است. محور اصلى اين تفكر آن است كه كردار نيك يا زشت انسان در پيدايش يا كاهش نعمت‏هاى جهانسهمى بسزا دارد. انسان در هر اقليم و قلمرو، با هر ويژگى جغرافيايى مى‏تواند با عمل خويش جهان را شكل‏دهدوگستره‏نعمت‏هاى‏هستى را رقم زند.8

اين حقيقت را شواهدى از قرآن همراهى مى‏كند:

ـ «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ» (روم: 41)؛ فساد در خشكى و دريا آشكار شد به واسطه آنچهانسانها انجام دادند.

ـ «وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ»(شورى: 30)؛ آنچه از مصيبت‏ها به شما مى‏رسد عملكرد خودتاناست.

به ديگر سخن، تقدير و سرنوشت فردى و جمعى بشر متناسب با رفتار و نيات و افكار خودشان رقم مى‏خورد و دراين مورد هيچ تحميلى بر انسان وجود ندارد. اگر هم امرى سواى اراده و اختيار و عملكرد انسان وجود دارد جز فضل ورحمت و لطف و غفران الهى نيست، كه آن هم مثبت و به نفع انسان است؛ ولى بدون شك، هيچ امر منفى در زندگىانسان جداى از عملكرد عالمانه يا جاهلانه او پديد نمى‏آيد. چيزى كه هست، همه اين نتايج تابع قوانين و نواميس قطعىو عادلانه هستى است.

ب. هر وصف و حقى در اطلاق و تقييد تابع موصوف و مُحق خود است. حقوق و صفات موجود ممكن، محدود ومقيد نيز ممكن و محدود و مقيد خواهد بود. پس هيچ حقى براى انسان نامحدود و بدون قيد و شرط و حد و حدودنمى‏تواند باشد.

ج. تمامى حقوق بماهو حقوق مبتنى بر فطرت و مأخوذ از آن هستند و در نتيجه، افزون بر ارزشمند بودن، داراىمابه‏ازاى خارجى بوده و در صورت رعايت شرايط و لوازم، قابل تحقق و عينيت هستند.

د. سعادت واقعى و موعود تنها در سايه عينيت‏يابى حقوق حاصل مى‏شود. اولاً، بدون طى مسير حقوق سعادتىنصيب نمى‏گردد و ثانيا، مقدار حصول سعادت اثر مستقيم با مقدار بهره‏گيرى از حقوق دارد.

آنچه كه حق است و پايدار، سودمند است و آنچه كه حق نيست سودى هم ندارد. سود راستين از آنِ حق است و بس.و اگر كسى از سود حق استفاده نكند، به زيان باطل گرفتار خواهد شد. به گفته امام على عليه‏السلام «مَن لا ينفَعُه الحقُّ يضُرُّهالباطل»؛9 آنكه حق به او بهره ندهد، باطل به او زيان مى‏رساند.10

ه. اگرچه انسان داراى حقوقى است، ليكن موظف است آن حقوق را حفظ نموده و از آنها استفاده كند؛ يعنى انسانموظف است از حقوقى كه خداوند برايش معين فرموده، بهره ببرد. از اين‏رو، خداوند براى آنكه بشر را به كمال برساند،احكامى را بر او واجب كرده است.11 يكى از اين احكام، امر به معروف و نهى از منكر است كه در آيات عديده‏اى ازقرآن بر انسان كمال‏جو، كه لزوما مؤمن است، واجب گرديده است.

و. انسان، اين گوهر مجرد جاودانه كه به لقاى حق بار مى‏يابد، با همه اجزاى هستى پيوندى ناگسستنى و خواه ناخواهدارد. از اين‏رو، هيچ كارى از انسان سر نمى‏زند، مگر آنكه در جان و روح وى تأثير دارد. هر گفتار و نوشتار و رفتارى كه ازانسان سر مى‏زند، در خلق و خوى او تأثير مى‏گذارد؛ يا روشنى‏زاست و يا تيرگى‏آفرين. به همين دليل، هيچ‏يك از مسائلو از جمله احكام حقوقى را نمى‏توان يافت كه با روح و سرشت و اخلاق انسان بى‏پيوند باشد. با پذيرش اين اصل، ديگرنمى‏توان پذيرفت كه انسان در انجام هر كارى آزاد و خودسر باشد. خوردن هر خوراك، پوشيدن هر لباس، انتخاب هر راهو هر همراه، شنيدن هر سخن، ديدن هر منظره، انديشيدن به هر ماهيت، خواندن هر نوشته و همراهى با هر واقعه، تأثيرىبر انسان مى‏گذارد.12

اساسا پاداش و عقاب اخروى و حتى دنيوى، مترتب بر آثار تكوينى است كه تجسم‏پذير است و از اين‏رو، غيرقابلتغيير و تبعيض، نه نتيجه امورى قراردادى كه به بوته فراموش سپرده شود يا گرفتار تبعيض و كاست و افزايش گردد. اگرهم كاستى و افزايش و تغيير و تكفيرى وجود دارد، همان نيز از باب تكوين و تجسيم است نه خارج از آن.

در اين زمينه، مى‏توان اعمال گناه و آنچه را در اصطلاح دين «ذنب» و «سيئه» ناميده مى‏شود به دو دسته تقسيم كرد:

الف. گناهانى كه اثر فردى دارند و نتايج سوء آنها از حوزه فرد بيرون نمى‏رود، اگرچه هيچ گناهى را نمى‏توان يافت كههرچند به صورت غيرمستقيم تأثيرات سوء اجتماعى نداشته باشد. در اينجا، منظور وجود يا عدم وجود اثرات مستقيماست.

ب. گناهانى كه اثرات سوء اجتماعى دارند و اين اثرات قابل توجه و ملاحظه‏اند.

به تعبير ديگر، مى‏توان گفت: برخى معروف‏ها يا منكرات تأثير مثبت يا منفى بر خود فرد عامل داشته و اثرات آنها برجامعه غيرمستقيم است و برخى ديگر علاوه بر اثرات فردى، حوزه نفوذ و ميدان تأثيراتشان به طور مستقيم بر جامعهنيز گسترده مى‏شود. توضيح فزون‏تر مطلب در پى خواهد آمد.

 

نسبت امر به معروف و نهى از منكر با حقوق شهروندى

الف. پيش از اين بيان شد كه حقوق انسان، اعم از فردى، خانوادگى، شهروندى و ديگر ساحات و زمينه‏ها، از سوىخداوند و مبتنى بر فطرت ثابت و غيرقابل تحويل و تبديل انسان است. معناى رساتر و كامل‏تر اين سخن آن خواهد بودكه اولاً، آنچه فطرى نيست حق هم نيست. هر آنچه در حوزه اختيار و اراده انسان حادث و حاصل و كشف و وضعمى‏شود يا موافق فطرت است يا نيست. البته ممكن است امرى مستقيم با فطرت مرتبط باشد؛ مانند نياز به پرستش،زيبايى‏دوستى، كمال‏جويى و مانند آن، و برخى ديگر با واسطه و غيرمستقيم با فطرت مرتبط شوند؛ مانند دلبستگى بهقوانين و مقرّرات موضوعه. امور فطرى همگى در يك سطح قرار نمى‏گيرند و همسنگ و هم‏ارزش نيز نيستند. ولىهمگى به حكم فطرى بودن مفطورند. بنابراين، ممكن است يك امر فطرى در سطح اول قرار گيرد و يك امر فطرى ديگردر سطح دوم و سوم و همين طور پايين‏تر. در واقع، امور فطرى مشكك و ذومراتب هستند.

به هر حال، آنچه موجب رشد و تعالى بشر در ساحات روح و عقل و حتى جسم مى‏شود، فطرى است و هر آنچه برخلاف و در جهت مخالف است غيرفطرى. پس هرگز امر فطرى تابع خواست و هوا و هوس و پسند ما نيست. افزون برآن، براى انسان‏ها صرف ميل طبيعى و هوس نفسانى و نيز صرف توان تحصيل چيزى، دليل بر حق بودن آن شى‏ء وصاحب حق بودن انسان هَوَسمند و زورمدار نخواهد بود، بلكه حتما بايد هماهنگ با فطرت توحيدى وى و موافق باروح ملهم او باشد كه كاملاً مرز فجور را از محدوده تقوا جدا مى‏سازد و مى‏كوشد اراده خود را مطابق با اراده آفريدگارخويش سازد.13

از سوى ديگر، براى تبيين وظايف حقوقى و تعيين امور فطرى انسان بايد رابطه انسان نسبت به جهان و تكليف وىدر برابر نعمت‏هاى هستى را شناخت. نسبت حق و تكليف را در جايى ديگر بايد جست‏وجو كرد. اما آنچه بيان آن دراينجا فوريت دارد اين است كه انسان داراى دو حيثيت فردى و اجتماعى است. صرف‏نظر از مباحث بى‏حاصل مربوط بهاصالت فرد يا جامعه، از منظر دين مى‏توان گفت: سعادت و سلامت همه‏جانبه انسان در گرو درستى و سلامتى رفتارفردى و جمعى است. به تعبيرى ديگر، رفتارهاى فردى و جمعى علاوه بر تأثير و تأثر متقابل، در مسير كمال و فلاحانسان و جامعه همسو و هم‏قدمند. شايد از اين‏روست كه در قرآن كريم براى انسان‏ها از دو گونه كارنامه و كتاب اعمال نامبرده مى‏شود: نامه فردى و نامه جمعى.

ـ «وَكُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَآئِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابا يَلْقَاهُ مَنشُورا اقْرَأْ كَتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَحَسِيبا» (اسراء: 13ـ14)؛ نتيجه اعمال هر انسانى را طوق گردن او ساختيم و در روز قيامت كتاب اعمال او را به اومى‏نمايانيم به گونه‏اى كه تمام آن را گسترده مى‏بيند. آن‏گاه خطاب مى‏شود كه كتاب عملت را بخوان؛ چراكه امروز خودتو براى رسيدگى به حسابت كافى هستى.

ـ «وَتَرَى كُلَّ أُمَّةٍ جَاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعَى إِلَى كِتَابِهَا الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (جاثيه: 28)؛ در آن روز هر امتى رامى‏بينى كه به زانو درآمده و هر امتى به سوى كتاب اعمال خود خوانده مى‏شود و امروز همه به نتيجه اعمال خودمى‏رسيد.

دوست داشتن زيبايى‏ها و اقدام در جهت كسب و حفظ آنها و نيز كراهت داشتن از بدى‏ها و زشتى‏ها و همچنين پرهيزو گريز از آنها، از امور فطرى است. در واقع، هم گرايش به عبادت، زيبايى، خير اخلاقى، اجتماعى زيستن وحقيقت‏جويى امور فطرى هستند و هم تلاش در جهت تحقق‏بخشى به آن امور در زندگى فردى و جمعى و پاسداشت ونگهداشت آنها.

با اين توضيحات، معلوم مى‏گردد كه امر به معروف و نهى از منكر از آن‏رو كه همسو با كمال‏جويى و رشد و تعالىفردى و جمعى هر انسانى است، ابزار بهره‏مندى از فطريات و گاه داروى دفع آفات به شمار مى‏رود، و زمانى موجبپرورش خيرها و موقعى هم هشدارى براى رفع غفلت‏ها و... محسوب مى‏شود. از اين‏رو، در حوزه فطريات بوده و ازمنظر امور فطرى بايد به آنها نگريست، گرچه سطح آنها متفاوت از امورى است كه معروف و مشهور و مورد موافقتعالمان مى‏باشد.

ب. هرچند معلوم شد كه هم گرايش به همه خيرها و خوبى‏ها و هم تلاش براى رفع موانع و دفع مكاره، فطرىهستند، اما اين معنا را ندارد كه همه انسان‏ها در هر دو جنبه به وظيفه و تكليف و حقوق خود آشنا و عامل باشند؛ چراكهگاه غفلت و گاه هوا و هوس و زمانى خبط و خطا يا شبهه، مانع از آن مى‏گردد كه جامعه در مسير صحيح و صراط قويمراست بماند و امكان كمال را براى همگان فراهم آورد. در اين ميان، برخى انسان‏ها به دلايل گوناگون، از جمله عدم ياناراستى و نارسايى تعليم و تربيت، غفلت، گرفتارى در شبهه، غلبه هوا و هوس، مرغوب شدن يا مرعوب شدن و هرعامل ديگر، نه تنها بر سر راه شكوفايى و ثمردهى فطرت خود مانع ايجاد مى‏نمايند و از حقوق حقه خود دستمى‏كشند و خود را محروم مى‏كنند، بلكه به حقوق ديگران نيز تعدّى كرده و سد راه پيشرفت و امنيت و تعالى‏جويىديگران نيز مى‏گردند و به هر حال، حقوق ديگران را ضايع مى‏نمايند. به علاوه، هميشه انسان‏هاى خودمحورى هستند كهبر سر راه حق مى‏ايستند.

در اين‏گونه موارد چه بايد كرد؟ امر به معروف و نهى از منكر در هر سه سطح آن، پاسخى است براى حل جنبه‏هايى ازايستادگى در برابر حق يا ايستايى جريان خير و رواج شر؛ همان‏گونه كه در احاديث شريف به آن اشاره شده است.

قانون الهىِ امر به معروف و نهى از منكر در بُعد اجرا، داراى دو مرحله فردى و گروهى است. مرحله فردى آن،وظيفه‏اى عمومى و همگانى در شعاعى محدود است، اما مرحله گروهى آن از شئون حكومت اسلامى به شمار مى‏رودكه داراى شعاعى وسيع مى‏باشد. امر به نيكى‏ها و نهى از بدى‏ها و زشتى‏ها، ناشى از فطرت الهى و وجدان اخلاقى انساناست و علاوه بر آن، حكم عقل سليم و شرع قويم نيز هست. اينجاست كه هماهنگى كامل فطرت و وجدان و عقل وشرع به طور جامع قابل اثبات و اقرار است. از اين منظر، امر به معروف و نهى از منكر يك حق اوليه و طبيعى و فطرى ووجدانى و عقلى و شرعى است كه ناشى از پيوند سرنوشت‏ها و روح زندگى اجتماعى بشر مى‏باشد.

امر به معروف و نهى از منكر، همان حكم دينى و واجب الهى است كه به عنوان «نظارت همگانى» بايد در جامعهاسلامى به اجرا درآيد تا زمينه براى برپايى ديگر واجبات مهيا گردد؛ امنيت برقرار شود، كسب و كار مردم حلال گردد،حقوق افراد تأمين شود و در سايه آن از دشمنان انتقام گرفته شود.

 

امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد:

در آخرالزمان گروهى خواهند زيست كه ميانشان عده‏اى هستند رياكار، تظاهر به خواندن قرآن و انجام عبادات كرده،بدعت‏گذار و نادانند، امر به معروف نكرده و نهى از منكر نمى‏نمايند، مگر آنكه ايمن از ضرر و زيان باشند. براىخود عذر و بهانه مى‏تراشند و دنباله‏رو لغزش و كجروى‏هاى عالمان و عمل فاسدشان هستند. نماز و روزه تا وقتى بهجاى مى‏آورند كه براى جان و مالشان ضررى نداشته باشد، اما اگر نماز به امورى كه با اموال و جسمشان انجاممى‏دهند ضرر رساند، نماز را نمى‏پذيرند؛ چنان‏كه والاترين و بهترين واجبات را نپذيرفته بودند. امر به معروف و نهىاز منكر فريضه‏اى بزرگ بوده، ديگر واجبات به وسيله آن استوار مى‏گردد. غضب خداى ـ عزّوجل ـ بر مردمان درآنجا كه فريضه ترك شود، صورت مى‏پذيرد و همگان را گرفتار عذابش مى‏كند. سپس نيكان در سراى فاجران هلاكمى‏شوند و خردسالان در سراى بزرگسالان. امر به معروف و نهى از منكر، راه پيامبران و شيوه صالحان است.فريضه‏اى بزرگ مى‏باشد كه بدان واجبات برپا شده، راه‏ها ايمن گرديده، كسب و كار حلال گشته، مظالم برطرفمى‏شود. نيز زمين آباد شده، حق از دشمنان گرفته مى‏شود و كارها سامان مى‏يابد. پس با دل‏هايتان منكر را زشتشمريد و با زبان‏هايتان بگوييد و از كار ناروا باز داريد و به وسيله امر به معروف و نهى از منكر با گناهكارانرويارويى كرده، در راه خدا از سرزنش ملامتگران نهراسيد. اگر پذيرفتيد و به راه حق باز گشتند، بر آنان مجازاتىنيست. كيفر براى كسانى است كه به مردم ستم كرده، به ناحق روى زمين ظلم مى‏كنند. براى اينان عذاب دردناكاست.

[14]

ظهور و بروز ناهنجاريهاى فردى و اجتماعى، فساد و بحران‏هاى مختلف در زندگى انسان از يك‏سو، معلول گناهان ورفتارهاى ناصواب خلاف فطرت و سوءاستفاده از نعمت فطرى اختيار مى‏باشد و از سوى ديگر، محصول بى‏توجهىديگران به حقوق فطرى خود در امر و نهى شرعى نسبت به گناه و خطاى ديگران؛ يعنى بخشى از تقصير بر عهده و دوشافراد ديگر جامعه و حكومت به عنوان مسئول اجراى احكام دينى و فراهم‏كننده بستر مناسب براى رشد فضايل وكرامات و كمالات واقعى انسانى است.

امر به معروف و نهى از منكر و نظام اجتماعى

زندگى اجتماعى براى انسان ضرورت دارد و هدف از آفرينش انسان در صورتى تحقق مى‏يابد كه انسان‏ها زندگىاجتماعى داشته باشند، همكارى كنند و از همديگر بهره برگيرند. عقل با توجه به هدف خلقت و حيات آدمى، اقتضاىزندگى اجتماعى را دارد.

هدف از زندگى اجتماعى، رسيدن انسان به كمال غايى است كه در اثر افعال اختيارى تحقق مى‏يابد. بنابراين، افعالاختيارى اجتماعى انسان، با هدف مذكور ارتباطى واقعى و تكوينى دارد. همان‏گونه كه در زندگى فردى، هر فعل اختيارىـ خواه ناخواه ـ با هدفى كه از حيات انفرادى مطلوب است ارتباطى مثبت يا منفى دارد ـ و چنين نيست كه هر فعلىموجب تأمين هدف مطلوب شود، بلكه بعضى از افعال انسان را به هدف نزديك مى‏كنند و بعضى ديگر او را از آن دورمى‏سازند ـ در زندگى اجتماعى هم، هر فعل اختيارى يا هماهنگ و همسو با هدف مطلوب از حيات جمعى است ياچنين نيست. اگر هست، رفتارى مطلوب و مجاز خواهد بود و در غير اين صورت، نامطلوب و ممنوع است. در واقع،هريك از راه‏ها و كارهاى انسان در حوزه زيست اجتماعى او اگر در جهت موافق هدف زندگى باشد، خوب و شايستهاست و اگر در جهت مخالف آن باشد، بد و ناشايست خواهد بود؛ چون افعال اجتماعى انسان هم، بخشى از افعالاختيارى اوست و ميزان خوبى هر فعل اختيارى، متناسب با ميزان نزديك‏كنندگى آن به كمال غايى است و مقدار بدى هرفعل اختيارى نيز با مقدار دوركنندگى آن از كمال نهايى تناسب دارد.

به ديگر سخن، انسان دو زندگى مستقل و داراى هدفهاى جداگانه ندارد، بلكه زندگى اجتماعى جزئى از حيات انساناست. بنابراين، همان هدف كل حيات بايد هدف زندگى اجتماعى هم باشد.15

پس ميزان و نحوه استفاده از حقوق شهروندى مانند حقوق فردى و جنبه‏هاى ديگر حقوق، هم متصف به خوب وشايسته و بد و ناشايست است و هم نيازمند حراست و آسيب‏شناسى و آفت‏زدايى.

براى رسيدن به سعادت، نيازمند توجه به جنبه‏هاى فردى و اجتماعى هستيم. زندگى بشر نياز به نظم و قانون دارد.انسانى كه در يك جامعه فاسد زندگى كند دچار بدبختى و هلاكت مى‏شود؛ يعنى سعادت فرد و جامعه از هم جدا نيست.دين اسلام براى سعادت بشر و جامعه برنامه و دستور و احكام دارد؛ از جمله امر به معروف و نهى از منكر كه سرنوشتهر مسلمانى با مسلمان ديگر در ارتباط است و هيچ كس چشم خود را بر اعمال ديگران نمى‏بندد؛ چراكه مى‏داند زندگىجمعى همچون سفر با كشتى واحد است كه هرگونه آسيبى كه منجر به غرق شدن يا انحراف يا توقف كشتى گردد، همهدر آن سهيم و شريكند؛ چه مايل به آن نتيجه باشند و چه نباشند، چه بدانند و چه ندانند.

آنچه كه جامعه امروز ما را تحت تأثير ناهنجارى‏هاى اجتماعى و بحران‏هاى گوناگون اخلاقى، سياسى، اقتصادى وفرهنگى قرار داده است، نتيجه نهادينه نشدن حقوق فردى و شهروندى، از جمله امر به معروف و نهى از منكر و عدمتبيين حدود و ثغور عقلى و نقلى اختيار و آزادى آحاد جامعه از يك‏سو و عدم پايبندى درست و كامل دولت‏هاى دينىدر انجام وظايف خود در اين حوزه از سوى ديگر است كه با مراجعه به اصل هشتم قانون اساسى مى‏توان از آن آگاه شد.از اين‏رو، اولين ميوه تلخ اين عدم تبيين و عدم پايبندى تعرض به حقوق شهروندى است كه مشاهده عيان هر روزه آن مارا از بيان دليل عقلى بى‏نياز مى‏كند.

در جامعه دينى، نظارت عمومى و همگانى ضامن دوام و بقاى جامعه و نيروى عظيمى براى مبارزه با مفاسد است واگر همه مسلمانان با انجام آن جامعه را سالم سازند مى‏توانند بزرگ‏ترين مشكلات را حل نمايند و موانع كمال را بردارند.

رمز بقاى تمدن‏ها و حكومت‏ها اداى اين وظيفه مهم است و ملت‏هايى كه اين امر را تعطيل كردند نابود شدند. شايدسرنوشت اقوام گذشته مثل عاد و ثمود و لوط در همين راستا بود. قرآن كريم در اين زمينه مى‏فرمايد: «وَلْتَكُن مِنكُمْ أُمَّةٌيَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (آل‏عمران: 104)؛ و بايد دسته‏اى از شماباشند كه مردم را به سوى كارهاى نيك فراخوانند و از بدى‏ها باز دارند و اين دسته جزو رستگارانند.

در هر جامعه‏اى، عده‏اى ساكت‏اند و كارى به ديگران ندارند و مسئوليت نمى‏پذيرند. آنان هم در بين عوام و هم درميان خواص هستند و از اين‏رو، ضربه‏هاى ناگوارى از سوى ايشان به جامعه وارد مى‏شود. اينان به دليل منافع شخصىخود، تماشاگر اضمحلال جامعه در اثر رواج فساد بوده‏اند. در مورد اينان، قرآن ماجراى عبرت‏آموزى دارد: «پس بههنگامى كه تذكراتى به آنها داده شد فراموش كردند. نهى‏كنندگان را از بدى رهايى بخشيديم و آنها را كه ستم كردند بهعذاب شديدى به خاطر نافرمانى‏شان گرفتار ساختيم. هنگامى كه در برابر فرمانى كه به آنها داده شده بود سركشى نمودندبه آنها گفتيم به شكل ميمون در آييد و طرد شويد.» (اعراف: 165ـ166).

كمال‏جو بودن انسان به حكم فطرتش يك معناى ديگر هم دارد: اينكه انسان زياده‏طلب و زياده‏خواه است؛ زيادتى درلذت، زيبايى، حيات، قدرت، تفوق، آزادى و اختيار و هر امر ديگرى كه از شئون انسانى است. لكن اين زياده‏خواهىهمچون ديگر موارد، اگر كنترل‏ناشده و بدون اندازه‏گيرى باشد، به ضد خود تبديل مى‏گردد. در نظام آفرينش الهى هم،چنين است كه هر قضايى مبتنى بر قدرى است، چه رسد به شئونات و امورات انسانى كه بى‏توزين و تقدير به عدالت وكمال نمى‏انجامند. زيادى در نور، چشم را مى‏زند و زيادى در تيرگى، سوى آن را مى‏برد. چون همه طالب قدرتند، اگرمرزى نباشد تداخل و تعارض قدرت به ويرانى جامعه مى‏انجامد. آزادى نيز همين‏گونه است؛ هر كس طالب آزادىبى‏اندازه باشد، يعنى نفى آزادى ديگرى و در نتيجه، نفى آزادى خود را رقم مى‏زند.

 

امر به معروف و نهى از منكر و آزادى انسان

بدون شك، پديده‏هاى جهان پيرامون ما با انسان تناسب و هماهنگى خاصى دارند كه ما انسان‏ها تاكنون توانسته‏ايم بهبقاى خود ادامه دهيم. از طرفى، ترديدى نيست كه انسان در جهت حفظ و بقاى خود تلاش مى‏كند؛ زيرا گاه ميان برخى ازپديده‏هاى طبيعت و خواست‏هاى انسان تعارض ايجاد مى‏شود. هرچند اين تعارض، تعارض ذاتى نيست، ليكن طبعطبيعت مايل به حفظ وضع موجود خود است و خواست انسان در جهت تغيير و دگرگونى آن، براى بهره‏ورى و استفادهبهينه از آن در راستاى منافع خود. اين كشمكش ميان انسان و طبيعت كه گاه براى آدميان سنگين تمام شده و مى‏شودنشان مى‏دهد كه انسان، آزادى مطلق در مواجهه با طبيعت پيرامون خود را ندارد.

افزون بر اين، خودِ قواى طبيعى و غريزى انسان نيز، حركات انسان را تحت تأثير خود قرار داده و گاه قدرت اراده وانتخاب آزاد را از او مى‏گيرند. در واقع، خواسته‏هاى معقول انسان هميشه با تمايلات غريزى او همسو و همراه نيستند. ازاين‏رو، ناگزيز ميان آنها درگيرى و كشمكش ايجاد مى‏شود. بنابراين، انسان براى حفظ آزادى خود در دو جبهه مى‏جنگد.

پس، آزادى انسان از ناحيه طبيعت و نيز خواسته‏ها و توانايى‏هاى درونى تحديد مى‏شود، ليكن باز جاى اين سؤالهست كه آيا خارج از اين دو مقوله آنچه به عنوان آزادى براى انسان باقى مى‏ماند مى‏تواند بدون حدّ و حصر باشد يااينكه عوامل ديگرى هم هستند كه به نحوى در مقابل آزادى انسان قرار مى‏گيرند؟

آزادى يعنى اينكه عامل و مانعى جلوى رشد آن را نگيرد؛ چه بسا انسان امنيت و عوامل رشد و تربيت را داشته باشدولى موانعى جلوى رشد او را بگيرند. بنابراين، آزادى يعنى نبودن مانع.

از اين حيث، انسان‏هاى آزاده كسانى هستند كه با موانع رشد و كمال خود مبارزه مى‏كنند، چه آن موانع از امور طبيعىباشند يا مصنوعى؛ يعنى خواه چيزى مانند سرما و گرما و سختى‏هاى زندگى كه ناگزير در زندگى هركسى پيدا مى‏شود،باشند يا موانعى كه از جانب افراد ديگر به دلايل مختلف ايجاد مى‏شوند.

آزادى اجتماعى يعنى اينكه در اجتماع از طرف ساير افراد و اجتماع، آزادى داشته باشد و ديگران مانع و رادعى در راهرشد و تكامل او نباشند و جلوى فعاليت سازنده او را نگيرند. اين حقيقت در آيات بسيارى از قرآن مجيد به صراحتمورد تأكيد قرار گرفته است. از آن جمله اينكه خداوند متعال ارزش انسان‏ها را در قدرت و ثروت و نژاد و پست و مقام وموقعيت آنها نمى‏داند، بلكه آنچه موجب ارزش بيشتر انسان‏ها مى‏شود و كرامت آنان را تضمين مى‏نمايد، تقواىآنهاست.16 همچنين يكى از اهداف انبيا را اعطاى آزادى اجتماعى به بشر برشمرده است؛ يعنى افراد را از اسارتيكديگر و از بندگى و بردگى همديگر نجات دهند، از قيد اوهام و خرافات و جاهليت و تعصّبات بى‏جا و خرافه‏پرستى‏هابرهانند و راه زندگى انسانى و الهى را پيش پاى آنان بگسترانند. اين مطلب آن‏قدر مهم است كه بردگى ديگران و اطاعتبى‏چون و چراى از ديگران ـ البته بجز در مورد كسانى كه خداوند اطاعت از آنها را لازم و بلكه واجب شمرده است ـ شركبه حساب مى‏آيد.

در دين نكات بسيارى وجود دارد كه ضامن و حافظ آزادى اجتماعى و فردى انسان است. حضرت على عليه‏السلاممى‏فرمايد: «برده و بنده ديگرى مباش كه خدا تو را آزاد آفريده است.»17 آن حضرت در بيانى ديگر مى‏فرمايد: «تماممردم آزاد آفريده شده‏اند، مگر كسانى كه از روى اختيار، بردگى را براى خود پذيرفته‏اند.»18

بنابراين، آزادى اجتماعى انسان يك اصل مسلّم و بلكه امرى مقدّس است؛ و يك شهروند مى‏تواند به حكم شهروندبودن در يك جامعه از تمامى حقوق خدادادى خويش، از جمله آزادى، بهره‏مند گردد ولى به هر حال، انسان موجودىاجتماعى است و طبيعت فطرى‏اش، او را به زندگى در اجتماع سوق مى‏دهد و البته آن‏گاه كه همه انسان‏ها مى‏خواهندآزادى بى‏قيد و شرطى داشته باشند، آمال و اعمال آنها با يكديگر تداخل پيدا مى‏كند. اينجاست كه آدمى مى‏پذيرد دربرابر قانونى كه حدودى براى اراده و افعال مردم معين كرده و اراده‏ها و افعال او را تعديل نموده است، خضوع كند. پسهمان طبيعتى كه به يك فرد انسان، آزادى مطلق در اراده و فعل مى‏دهد، اراده و فعل او را محدود و مقيد مى‏سازد.

وضع قانون براى تحديد آزادى و لزوم پيروى كردن از آن، امرى است كه مورد اتفاق جميع انديشمندان شرقى وغربى است.19

اگر در گذشته تلاش‏هاى زيادى براى توجيه غيرمنطقى استبداد و بردگى مى‏شد، امروزه تلاش‏هاى گسترده‏اى حتى درقالب قوانين براى توجيه غيرمنطقى آزاديهاى طبيعى صورت مى‏گيرد. هرچند در پنهان قلدران كار خود را مى‏كنند:انباشت سرمايه‏ها از يك‏سو و انباشت انواع سلاح‏هاى نابودكننده و ويرانگر از سوى ديگر. در حالى كه اكثر مردم درچارچوب انديشه‏ها و قوانين ضدبشرى تخدير و مسخ شده‏اند و در كشمكش اينكه آيا آزادى مطلق خود را طلب كنند وبه دنبال رهايى مطلق باشند يا سر بر آستان قانون بگذارند، هزاران جرم و جنايت و بى‏عدالتى و ظلم و تجاوز و تعدّى هرروزه در گوشه و كنار جهان اتفاق مى‏افتد. همه اينها گوياى آن است كه قوانين بشرى قدرت و توان برپايى عدالت وامنيت را كه لازمه آزادى است، ندارند و نمى‏توانند تضمينى براى پاس‏دارى از آزادى انسان‏ها داشته باشند. حتى برخىقوانين سرپوش زياده‏طلبى، شيطان‏منشى و هواپرستى برخى زورمداران است.

به طور كلى، پس از گرايش‏هاى مادّى محض درباره تفسير حيات و شئون حياتى در علوم انسانى در دوران اخير،آزادى فقط به معناى خواستن به طور كلى، بدون كمترين قيد و شرطى به عنوان مطلوب‏ترين آرمان بشرى واردصحنه تفسير حيات انسان‏ها گشت. آزادى به اين معنى كه بكلى فارغ از منطقه ارزش‏ها مطرح شده و به هر انسانىاجازه عمل به هر چه مورد ميل و رغبت او بود مى‏داد، بجز تزاحم و پايمال كردن حقوق زندگى طبيعى انسان‏ها،آگاهانه يا ناآگاهانه، آن آزادى انسانى را كه همه اديان و علوم عالى انسانى و حكمت و اخلاق فاضله براى تكاملمطرح كرده بودند، از افق ارواح ناپديد كرد. اگر نتيجه نارواى طرح آزادى به معناى بى‏بند و بارى نبود، نمى‏شدآزادى روحى را كه با عظمت‏ترين امتياز روحى انسان‏هاست از دست آنان گرفت و آنان را به تاريخ حيوانى كه درپشت سرگذاشته بودند، برگرداند. و همين براى شكست بشرى در مسير تكامل كافى بود و همه ما مى‏دانيم كه ترويجبى‏بند و بارى به نام آزادى مردم را از نعمت عظماى استقلال شخصيت و اختيارى كه فقط آدمى در حال احساس آنخود را موجودى پابر جاى در عالم هستى مى‏بيند كاملاً محروم نمود.

[20]

بدون شك، تقريبا تمام جوامع انسانى داراى قانون هستند و البته قوانين جوامع نيز در ظاهر مخالف با خواسته‏هاىبى‏شمار مردم نيستند؛ ليكن در اين مورد چند نكته را بايد مورد توجه قرار داد.

اسلام، دامنه حيات انسانى را منحصر به همين زندگى دنيا ندانسته و حيات واقعى را حيات آخرت مى‏داند و معتقداست كه مؤثر و مفيد به حال اين حيات، يك سلسله معارف الهيه‏اى است كه همه آنها مألاً، منحل به توحيد مى‏شوند. ونيز عقيده دارد كه اين معارف جز در پرتو يك زندگى اجتماعى شايسته ميسر نيست؛ زندگى‏اى كه مبتنى بر عبادت خدا وخضوع در مقابل او و مبتنى بر عدالت اجتماعى باشد. به اين دليل است كه اسلام عامل تكوّن اجتماعات بشر و ملاكوحدت آنها را دين توحيد و يكتاپرستى قرار داده و وضع قانون را نيز بر همين اساس توحيد گزارده است و در مرحلهقانون‏گذارى، تنها به تعديل اراده‏ها، در اعمال و افعال مردم اكتفا ننموده، بلكه آن را با يك سلسله وظايف عبادى ومعارف حقه و اخلاق فاضله تتميم و تكميل فرموده است و ضمانت اجراى آن را نيز از يك طرف به عهده حكومتاسلامى و از طرف ديگر به عهده خود افراد و اجتماع گذارده كه با يك ترتيب صحيح و علمى و عملى و همچنين به نامامر به معروف و نهى از منكر، در اجرا و زنده نگه داشتن احكام الهى كوشا باشند.

از مهم‏ترين امورى كه در اين دين به چشم مى‏خورد، ارتباط و به هم پيوستگى كاملى است كه بين اجزاى آن برقرارمى‏باشد و همين پيوستگى و ارتباط است كه موجب وحدت كاملى بين اجزاى اين دين شده است.21

قانون به تنهايى نمى‏تواند مانع خلاف و جرم شود، هرچند كه اين قانون مترقّى و حتى مأخوذ از شرع باشد؛ چراكهحقيقت قوانين عمومى، چه الهى و چه غيرالهى، جز يك سلسله صورت‏هاى ذهنى نيست و اين اراده انسان‏هاست كهمى‏تواند به آنها وجود خارجى داده، در جريان عمل واردشان كند. اين همه كژرفتارى‏هاى حاصله در جوامع غربى، بهويژه بعد از جنگ جهانى اول و دوم، به واسطه اين است كه نظام قانون‏گذارى جهان متمدّن توجه لازم را به عاملى كهمى‏تواند اراده ملت‏ها و قوّت و سيطره آن را حفظ كنند، ننموده است و اين عامل چيزى نيست جز اخلاق عاليه.

ليكن اسلام، روش اجتماعى و قوانين خود را بر اساس اخلاق بنا كرده است و در تربيت مردم بر اساس موازيناخلاقى اهتمام زيادى نموده و ضمانت اجرايى قوانين را بر عهده تربيت اخلاقى نهاده است. اين ضمانت اجرايى همانندپليسى درونى همواره و در همه جا در نهان و آشكار و خلوت و جلوت همراه انسان بوده و مانع خلاف و خطامى‏شود.22

بيان شد كه انسان نمى‏تواند آزادى مطلق كسب كند؛ چراكه آزادى مطلق از آنِ خداست و انسان نمى‏تواند آزادى كاملبه دست آورد. هيچ چيز موجود محدود، نمى‏تواند نامحدود باشد. بنابراين، همان‏گونه كه در مطالب پيش‏گفته اشاره شد،ناگزير است مطيع يك‏سرى قوانين باشد. اما اين اطاعت از چه قوانين و چه كسانى مجاز است و عقل و شرع آن رامى‏پسندد؟

اگر مرحله اطاعت به طور منطقى و خودآگاهانه سپرى نشود، مسلما مرحله آزادى يا غيرقابل وصول خواهد بود و يااينكه طعم واقعى آزادى چشيده نخواهد شد. روى همين اصل است كه ما در اين دوران با بدترين وضع بشرى كه تاريخبه ياد دارد، روبه‏رو شده‏ايم.

البته وظيفه و مسئوليت بزرگان و سردمداران جامعه در هدايت مردم به بهره‏بردارى صحيح از آزادى، نافى مسئوليتمردم در قبال آزادى نيست. همه انسان‏ها در قبال حفظ سلامت جامعه و در جهت تلاش براى تعالى و تكامل فضايلمعنوى در جامعه و افراد مسئول هستند. يكى از مهم‏ترين دلايل تشريع احكامى مانند روزه، خمس، زكات، حج،نمازهاى جماعت و غيره همين نقشِ تربيتى ـ اجتماعى آنها و يادآورى مسئوليت همه انسان‏ها در قبال اجتماع است.23

محرز شد كه استفاده نامشروع يا تفسير نامعقول يا برداشت نامربوط از آزادى و عدم رعايت حدّ و حدود آن، عاملاصلى سقوط جوامع انسانى است و اين سرنوشت دير يا زود در انتظار هر فرد و گروه و جامعه ديگرى است كه مرتكبزيان‏كارى و بى‏عدالتى و بيدادگرى و فسق و فجور شوند. اين وعده‏الهى‏است‏ووعده‏خداوندحق است.

تشكيل اجتماع تجلّى يكى از فطريات انسان است و هدف از آن تعالى و رشد و كمال‏جويى و رسيدن به فضايلانسانى. بهره‏ها و نعمت‏ها و فرآورده‏هاى طبيعت و لذايذ و خوشى‏ها و زيبايى‏هاى آن شمشير دو دمى هستند كه درصورت درست استفاده كردن و دچار افراط و تفريط نشدن، انسان را به هدف مى‏رسانند و در غير اين صورت، جزخسران و نكبت و شقاوت در آخرت و سرگردانى و بى‏هويتى و بحران‏هاى روحى ـ روانى و دردهاى جانكاه وپلشتى‏هاى خردستيزِ ميراننده روح، چيز ديگرى نيست. بنابراين، با عقل و خرد و وجدان و احساس مى‏توان پذيرفت وباور كرد كه آزادى انسان مشروط و محدود است.

به همين دليل، در همه جوامع اعمال محدوديت بر سر راه آزادى‏جويى انسان‏ها صورت مى‏پذيرد. البته محدودهآزادى در غرب و جوامع غيردينى، تا جايى است كه به منافع مادى، جسمى و حياتى افراد آسيبى نرسد، حال آنكه دين وآخرت و سعادت انسان معنايى ندارد. ولى در اسلام، محدوده آزادى تا جايى است كه منافع مادّى، جسمى، حياتى ومعنوى افراد به خطر افتد. حكم وجوب امر به معروف و نهى از منكر و اعطاى حق آن به تمام افراد، اعم از زن و مرد، وآگاه ساختن مردم به حقوق خود، كه نوعى از تعاون بر برّ و تقوا و احتراز از گناه و عدوان است، دليل روشنى است برعنايت اسلام در ضرورت وجود آزادى براى امت اسلام. اين امر به معروف و نهى از منكر مى‏تواند در همه زمينه‏ها ازجمله آزادى بيان، قلم، اجتماع و... متجلّى گردد.

بنابراين، استفاده از مواهب و نعمت‏هاى وجودى و برخوردارى از حقوق خدادادى داراى فرهنگ مخصوص وتعيين‏شده‏اى است كه بايد شناخته و تبيين شود كه آن نيز مبتنى بر فطرت است.

 

ابزارهاى توزين حقوق

پيش‏تر اشاره شد كه همه شئون بشرى نيازمند توزين و تقدير مى‏باشند. از جمله اين شئون، حقوق به معناى كلى، ازجمله حقوق شهروندى هستند. در نظام كامل و تمام اسلام ابزارهاى توزين متنوعند كه هر كدام بخشى از وظيفهسالم‏سازى و اندازه‏گيرى را بر عهده دارند. علاوه بر اينكه ترازوهاى شريعت نهاد و خداآفرين بر خلاف ترازوهاى بشرىكه تنها يك وظيفه و كاركرد دارند و آن‏هم توزين بى‏احساس و درمان است، علاوه بر توزين، ابزار كنترل و جبران نيزهستند. به تعبير ديگر، ترازوهايى كه توسط شريعت معرفى مى‏گردند هم كاستى و افزونى را مى‏نمايانند و هم علتكاهش و افزايش را و هم عامل و دارو و راهكار جبران و رفع نقيصه و مشكل را معرفى مى‏كنند. به طور خلاصه، درفرهنگ دينى، عوامل و ابزار كنترل و توزين حقوق چند امر است:

الف. تقواى درونى، تا هم در مرحله شناخت و هم در مرتبه استفاده مانع دخالت هوا و هوس و وساوس نفسانىشود.

ب. امر به معروف و نهى از منكر، تا ضمن نشان دادن وجود ميكروب و مشكل بيمارى‏زا در جامعه، موجب برپايىنظام نظارت همگانى و جنبه مسئوليت‏پذيرى در قبال اجتماع و همنوعان گردد و مانع سقوط تدريجى جامعه و افولارزشها شود.

ج. قانون، تا اولاً، سهم هر فرد از محصول زندگى اجتماعى معلوم شود و ثانيا، مانع دست‏درازى ديگران به سهم وحقوق ديگران گردد و ثالثا، در صورت تمرّد برخى از نظام عادلانه و تضييع حقوق ديگران، مجازات مناسب به منظورجبران حقوق ضايع شده يا عبرت‏آموزى ديگران، تجويز و اعمال گردد.

 

نظارت اجتماعى

اين بحث در جامعه‏شناسى با اين سؤال آغاز مى‏شود كه اصولاً آيا نظارت اجتماعى بر رفتار افراد لازم است و چرا؟ درپاسخ بايد گفت: آرى؛ زيرا خواست‏هاى انسان نامحدود، و امكانات جامعه محدود بوده و انسان اگر حد و مرزى نداشتهباشد ممكن است به حقوق ديگران تجاوز نمايد. امروزه شاهديم كه با وجود نيروهاى بازدارنده در همه جوامع، چگونهجنگ و ستيز در سطح كشورها و گروه‏ها و حتى بين دو نفر در يك خانواده وجود دارد. وقتى زن و شوهر داراى حقوق ووظايف‏اند و ممكن است به اختلاف آنها بينجامد، پس چگونه جامعه نياز به نظارت ندارد؟ فريضه امر به معروف و نهىاز منكر مصداق دقيق و اساسى نظارت اجتماعى است و بهترين راه و ضامن اجرايى قوانين الهى، عرفى و مصوبه است.سازوكارهاى نظارت اجتماعى به دو شكل رسمى و غيررسمى تقسيم مى‏شود. در شكل رسمى، نهادها و افرادى بهصورت مستقيم رفتار ديگران را كنترل مى‏كنند كه تا حدى جنبه اجبار دارد؛ مثل قوانين انضباطى در مدرسه و يا قوانينراهنمايى و رانندگى در جامعه. اما سازوكار غيررسمى به عوامل تأثيرگذار به صورت غيرمستقيم گفته مى‏شود. نحوهپخش برنامه‏هاى رسانه‏ها و يا اصلاح زمينه‏هاى فساد در جامعه، مثل حجاب و يا در دسترس نبودن مواد مخدر،مى‏تواند غيرمستقيم از كشيده شدن به فساد و اعتياد جلوگيرى كند. امر به معروف و نهى از منكر توسط همه افراد واجدشرايط و مسلمان، بهترين راه پيش‏گيرى و درمان آسيب‏ها و انحرافات اجتماعى است.

 

قوانين اجتماعى

هر جامعه‏اى بايد قوانينى براى اداره امور مردم وضع كند. اين قوانين ممكن است عرفى يا رسمى باشد. قانون، تعبيرديگر هنجار است كه مطابق ارزش‏ها وضع مى‏گردد. به قوانينى كه صرفا جنبه فردى و شخصى ندارند و براى اجراىاهداف نظام حاكم در جامعه تدوين شده‏اند، قوانين اجتماعى گفته مى‏شود. اين قوانين، عامل ايجاد نظم و انضباط درجامعه هستند.

قانون اجتماعى يك رابطه عينى منظم و نظام‏دارى است كه بين يك رفتار جمعى با يك پديده ديگر، اعم از اجتماعىو غيراجتماعى، مشاهده مى‏شود و سنت اجتماعى هم به همين معنا گرفته مى‏شود و «سنة اللّه» يعنى مجموعهروابطى عينى و خارجى كه از ناحيه خداوند و در منظومه‏هاى طبيعى، انسانى، اجتماعى و تاريخى ترسيم و طراحىشده است و توسط دانشمندان و محققان عرصه‏هاى فوق كشف و شناخته مى‏شود.

[24]

قوانين اجتماعى نيز منشأ الهى، عرفى، قانونى و مصوبه دارند و اگر افراد جامعه قوانين الهى و دستورات دينى را انجامدهند، سعادت فرد و جامعه در آن لحاظ شده و به سبب در نظر گرفتن منافع جمعى و دورانديش بودن اين قوانين، صلاحو رستگارى بشر در آن وجود دارد. جالب اينكه تقوا و امر به معروف و نهى از منكر نيز افراد را دعوت به اطاعت از قوانينالهى مى‏كنند كه هم تكليف انسان مسلمان و هم مهم‏ترين راه سلامت جامعه و افراد آن است.

 

حق و تكليف

هر انسانى داراى يك سرى حقوق است كه هم از طرف شرع و هم از طرف قانون براى او جعل گرديده و انسان‏هاى ديگرو نيز حكومت‏ها موظف به رعايت آنها هستند؛ از قبيل آزادى، امنيت، هدايت، ازدواج، سلامتى تحصيل علم، دوستى،احترام، تأمين معاش از راه مشروع، برخوردارى از مواهب دنيايى و فرصت‏ها در جهت كمال و سعادت دنيايى و اخروى.

در مقابل هر حقى، تكليفى نيز براى انسان وضع گرديده است. در واقع، مردم هم تكليف دارند و هم حقوق، وتكاليف آنان از حقوقشان سرچشمه مى‏گيرد.

حق و تكليف دو مفهوم متقابل و دو روى يك سكه‏اند؛ وقتى كسى حق دارد در ملك خودش هرگونه تصرفى بكند،پس ديگران تكليف دارند كه در ملك او هيچ تصرفى نكنند. در نتيجه، حق و تكليف متقابلاً جعل مى‏شوند؛ يعنى هر جاحقى جعل مى‏شود حتما تكليفى نيز جعل شده است و بعكس.

بايد توجه داشت كه حق اختيارى است و تكليف الزامى؛ كسى كه در موردى حقى دارد مى‏تواند از آن استفاده بكند يانكند، ولى ديگران تكليف دارند كه حق وى‏رامحترم‏بشمارندوازاين‏تكليف‏گريزوگزيرى‏ندارند.25

 

 

نتيجه‏گيرى

از مجموع مطالبى كه گذشت مى‏توان به نتايجى چند اشاره نمود:

1. امر به معروف و نهى از منكر ضمن اينكه خود يكى از حقوق شهروندى است، براى اصلاح جامعه و فايق آمدن برمشكلات قرار داده شده و بهترين راه براى سعادت جامعه و فرد26 و عالى‏ترين امكان براى حفظ و پاس‏دارى از حقوقشهروندى است.

2. حقوق، از جمله حقوق شهروندى و مصاديق آن (مانند امر به معروف و نهى از منكر)، از جمله امور فطرى بوده واز ثبات برخوردارند. بنابراين، عدم اجراى آنها، مخالف فطرت بوده و نتيجه نامطلوب و ناخوشايندى را بر جامعهخواهد داشت. برخوردارى از امور فطرى مشروط به توزين است كه يكى از اين موازين، قانون الهى است كه حكومتاسلامى وظيفه اجراى آن را دارد و اگر در اين مسير كوتاهى كند عواقب آن حتى بدتر و شديدتر از بى‏توجهى آحاد جامعهخواهد بود.

3. امر به معروف و نهى از منكر از يك طرف حق است و از طرف ديگر تكليف.

4. سخن آخر، پيامى از انسان كامل امام على عليه‏السلام است كه فرمود: «خداوند تبه‏كاران گذشته را لعنت نكرد، مگر بهسبب ترك امر به معروف و نهى از منكر.»27

5. لعنت به معناى دور شدن است. بنابراين، منظور حضرت آن است كه برخى از مردمان گذشته از رحمت خداونددور نشدند، مگر به اين دليل كه امر به معروف و نهى از منكر در ميانشان ترك شد و به تدريج انواع زشتى‏ها و ناامنى‏ها وآفت‏هاى مختلف به سراغشان آمد و زندگى‏شان را تيره و تار و متعفن و غيرقابل تحمل نمود.


  • منابع
    ـ نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، قم، مؤسسه فرهنگى تحقيقاتى اميرالمؤمنين، 1379.
    ـ بسيج، احمدرضا و ديگران، نظارت نخبگان (در شناخت امر به معروف و نهى از منكر)، نجف‏آباد، دانشگاه آزاد اسلامى نجف‏آباد، 1386.
    ـ بنياد نهج‏البلاغه، مسائل جامعه‏شناختى از ديدگاه على عليه‏السلام ، بى‏جا، اميدوار، 1373.
    ـ جعفرى، محمّدتقى، نظام حقوق جهانى بشر از ديدگاه اسلام و غرب، تهران، دفتر خدمات حقوقى بين‏المللى جمهورى اسلامى ايران،1370.
    ـ جواى آملى، عبداللّه، فلسفه حقوق بشر، قم، اسراء، چ دوم، 1377.
    ـ جونز، و، ت، خداوندان انديشه سياسى، ترجمه على رامين، تهران، اميركبير، چ دوم، 1361.
    ـ حرّ عاملى، محمّدبن حسن، وسائل الشيعه، بيروت، مؤسسه آل‏بيت، 1414 ق.
    ـ حسينى دشتى، سيدمصطفى، معارف و معاريف، بى‏جا، آرايه، 1379.
    ـ راغب اصفهانى، حسين، المفردات فى غريب القرآن، بى‏جا، آرايه، 1387.
    ـ طباطبائى، سيد محمّدحسين، تفسير الميزان، ترجمه محمدرضا صالحى، بى‏جا، بنياد علمى و فكرى علّامه طباطبائى، چ سوم، 1366.
    ـ كلينى، محمّدبن يعقوب، اصول كافى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل‏البيت (ع)، 1348.
    ـ مصباح، محمّدتقى، حقوق و سياست در قرآن، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره)، چ دوم، 1379.

  • پى نوشت ها
    1 دكترى قرآن و منابع اسلامى، دانشگاه پيام نور قم. دريافت: 10/3/89 ـ پذيرش: 29/3/89.
    1ـ راغب اصفهانى، مفردات، ص 334، واژه «عرف».
    2ـ همان، ص 507، واژه «نكر».
    3ـ سيدمصطفى حسينى دشتى، معارف و معاريف، ج 2، ص 504.
    4ـ راغب اصفهانى، مفردات، ص 132، واژه «حق».
    5ـ عبداللّه جوادى آملى، فلسفه حقوق بشر، ص 74.
    6ـ همان، ص 75.
    7ـ راغب اصفهانى، مفردات، ص 132، واژه «حق».
    8ـ عبداللّه جوادى آملى، فلسفه حقوق بشر، ص 139.
    9ـ نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خ 28.
    10ـ عبداللّه جوادى آملى، فلسفه حقوق بشر، ص 76.
    11ـ همان، ص 77.
    12ـ همان، ص 166.
    13ـ همان، ص 20.
    14ـ محمّدبن يعقوب كلينى، كافى، ج 4، ص 55ـ56.
    15ـ محمّدتقى مصباح، حقوق و سياست در قرآن، ص 147ـ148.
    16ـ ر.ك: حجرات: 13.
    17ـ نهج‏البلاغه، ن 31.
    18ـ محمّدبن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج 3، ص 243.
    19ـ ر.ك: و. ت. جونز، خداوندان انديشه سياسى، ترجمه على رامين، ج 2، قسمت دوم.
    20ـ محمّدتقى جعفرى، نظام حقوق جهانى بشر از ديدگاه اسلام و غرب، ص 109.
    21ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، تفسير الميزان، ترجمه محمدرضا صالحى، ج 4، ص 185.
    22ـ براى آگاهى بيشتر، ر.ك: همان، ص 157ـ224.
    23ـ ر.ك: نهج‏البلاغه، خ 83.
    24ـ بنياد نهج‏البلاغه، مسائل جامعه‏شناختى از ديدگاه امام على عليه‏السلام، ص 249.
    25ـ محمّدتقى مصباح، حقوق و سياست در قرآن، ص 30.
    26ـ احمدرضا بسيج و ديگران، نظارت نخبگان، ص 288.
    27ـ نهج‏البلاغه، خ 193.