مشروعيت و الزام سياسى در اسلام

معرفت سال بيست و يكم ـ شماره 172 ـ فروردين 1391، 11ـ29

مشروعيت و الزام سياسى در اسلام

حيات‏اللّه يوسفى*

چكيده

مسئله اصلى اين است كه از نظر فلسفه سياسى اسلامى و متون دينى اسلام چه مسائلى به عنوان مبانى مشروعيت حكومت اسلامى و الزام سياسى شهروندان تعريف مى‏شود؟ روش بحث عمدتا استدلالى (فلسفى كلامى) و استنادات به آيات قرآن است. مشروعيت و الزام سياسى در يك ارتباط نزديك بوده، و مشروعيت فرض پيشين الزام سياسى به حساب مى‏آيد. از نظر اسلام، ولايت الهى منشأ و اساس مشروعيت حكومت است. ولايت الهى به حكم «شكر منعم» از ناحيه خداوند و انبياى الهى و امامان معصوم ضرورت اطاعت دارد. ولايت فقهاى عادل، مشروعيت و لزوم اطاعت آنان نيز در همين زمينه قابل فهم است.

كليدواژه‏ها: مشروعيت، الزام سياسى، حكومت، ولايت، عدالت، عصمت، فقاهت.

مقدّمه

مشروعيت پايه اساسى مقبوليت، و كارآمدى حكومت است. همين امر مبنايى‏ترين عنصر براى پذيرش الزام سياسى و اطاعت شهروندان نسبت به حكومت به حساب مى‏آيد؛ زيرا حكومتى كه مشروعيت قابل قبولى در فلسفه سياسى و مبانى دينى ندارد، فاقد اصالت، اقتدار، استحكام و البته ثبات سياسى خواهد بود. الزام سياسى مفهوم مهم ديگرى است كه حتى مهم‏تر از مشروعيت تلقّى شده و اساسى‏ترين موضوع فلسفه سياسى در باب حكومت است.

موضوع الزام سياسى و سؤال از مبانى فلسفى الزام شهروندان نسبت به حكومت از ابتداى تاريخ سياسى بشر، ذهن انديشمندان را به خود مشغول داشته است. در اين رابطه اولين متن موجود، دفاعيات سقراط است. وى عدم قبول پيشنهاد فرار از زندان را به دليل ظلم به جامعه و تخلف از قانون نمى‏پذيرد. از آن تاريخ به بعد، مسئله الزام سياسى همواره در ادبيات فلسفه سياسى غرب مطرح بوده است. دانشمندان مدرن غرب (همانند هابز، روسو و لاك) رضايت و قرارداد را مبناى مشروعيت حكومت و الزام سياسى تعريف كرده‏اند، كه همين ديدگاه با تفاوت‏هايى ادامه يافته است.

فلسفه سياسى اسلامى در پايه‏گذارى مشروعيت و الزام سياسى به سعادت‏خواهى اسلام و فضيلت‏خواهى حاكم تكيه كردند. از اين معبر، فضيلت اخلاقى حاكمان و لزوم عقلى اطاعت از خداوند (به عنوان منبع نعمت و كمال) مبناى مشروعيت حكومت و اطاعت از حاكم شد. مبحث الزام سياسى در عالم اسلام (تشيّع) عمدتا در محور مشروعيت طرح شده، اما تفاوت‏هايى نيز وجود دارد كه به آن اشاره خواهد شد. در اين زمينه، بجز چند مقاله كه اخيرا انتشار يافته است، آثار نوشتارى زيادى وجود ندارد كه تماما بعد از ترجمه كتاب الزام سياسى نوشته جان هورتن8 ناظر بر مباحث اسلامى تدوين يافته‏اند.

سؤال اصلى الزام سياسى اين است كه به چه دليل فلسفى و با كدام توجيه اخلاقى و چرا بايد شهروندان از دستورات عالى يك حكومت اطاعت كنند؟ در اين زمينه، هرگونه توجيه فلسفى و دينى ما در باب الزام سياسى، رابطه مستقيمى با توجيه فلسفى، دينى و اخلاقى مشروعيت حكومت خواهد داشت؛ زيرا اگر حقانيت و مشروعيت يك حكومت به دلايل فلسفى و دينى به اثبات رسيده باشد، طبعا همه مردم به تعقيب پايبندى خود به دين و قبول مشروعيت حكومت الهى، الزامات اخلاقى آن را در باب سياست و حكومت نيز پذيرا هستند.

نوشته حاضر، در مورد ديدگاه اسلام و استدلال‏هاى فلسفه اسلامى در باب مشروعيت و البته الزام سياسى است. سؤال اصلى اين است: از نظر اسلام و فلسفه اسلامى، مبانى مشروعيت حكومت اسلامى چيست؟ چه چيزى از مبانى مشروعيت به عنوان دليل اصلى الزام سياسى حكومت و التزام شهروندان مسلمان نسبت به دستورات حكومت و حاكم اسلامى مطرح خواهد بود؟

طبعا حل مسئله اصلى، منوط به روشن شدن سؤال فرعى مربوط به معناى دو مفهوم مشروعيت و الزام سياسى و بيان رابطه اين دو مفهوم، و توجه به تفاوت ديدگاه دو طيف اصلى مسلمانان (اهل تشيع و اهل‏سنت) در ارتباط با مبانى مشروعيت، سلسله‏مراتبى بودن زمام‏دارى (از عصر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تا زمان حاضر)، بيان ديدگاه اين دو مذهب، و تمركز بر مبانى مشروعيت زمام‏داران مختلف حكومت اسلامى خواهد بود. عناوين اصلى اين مقاله نيز بر همين اساس سامان يافته‏اند.

پيش‏فرض اوليه و اساسى اين نوشته، اثبات فلسفى وجود خداوند به عنوان خالق و رب انسان و جهان و وجود متون دينى اسلامى پذيرفته است. در عين حال، ارتباط مستقيم مفهوم مشروعيت و الزام سياسى و تقدم منطقى اولى بر دومى پيش‏فرض دوم آن به حساب مى‏آيد؛ با اين تأكيد كه استدلال‏هاى اصلى هرچند ماهيت فلسفى، كلامى و دينى دارند، اما استحكام و اصالت استدلال‏هاى مفروض توجيه‏كننده اصالت و مشروعيت اخلاقى حكومت نيز خواهد بود. يك دليل، آن است كه حكومتى كه به لحاظ عقلانى (عمدتا كلامى) و دينى مشروع تلقّى مى‏شود، دلايل اخلاقى كافى براى اطاعت از خود را نيز فراهم كرده است.

همان‏گونه كه آمد، در اين نوشته دو مفهوم اصلى و كليدى وجود دارد كه اين دو، بار معنايى، علمى و ارزشى خاص دارند. پيش از مباحث اصلى، توضيح اين دو مفهوم ضرورى مى‏نمايد؛ چراكه اين دو مفهوم، در حوزه‏هاى مختلفى همچون اخلاق، جامعه‏شناسى، فلسفه سياسى، حقوق و شريعت‏نامه‏نويسى داراى تلقّى‏هاى متفاوت است، علاوه بر اينكه بسيارى از مواقع، لفظ مشروعيت با مفهوم الزام سياسى مترادف تلقّى شده و همپوشانى‏هاى معنايى گسترده‏اى را تداعى مى‏كنند.

مشروعيت

مفهوم «مشروعيت» با مفهوم فلسفى ـ سياسى «اقتدار» ارتباط مستقيم دارد. فلاسفه سياسى معتقدند كه اقتدار به نحو آشكارى متفاوت از مفهوم «قدرت» است. اقتدار به معناى «قدرت مقبول و البته مشروع» است؛ زيرا صرفا بيانگر نوعى تأثير يا نفوذ