مهارت مسئله گشایى و نقش آن در زندگى
Article data in English (انگلیسی)
معرفت سال بیست و یکم ـ شماره 176 ـ مرداد 1391، 99ـ116
على حسین زاده*
چکیده
مسئله اى که در این پژوهش مورد بحث قرار گرفته، مهارت مسئله گشایى است. بررسى دقیق مسئله و ابعاد آن و راه حل هاى مختلف براى حل مسئله، به انسان کمک مى کند تا به بهترین راه براى نیل به اهداف خویش دست یابد. این مهارت براى انسان نگاه جامع و گسترده اى فراهم مى آورد تا در برخورد با مسائل، خود را برنده احساس کند، بدون اینکه در این میان دیگرى بازنده تلقّى شود. با به کارگیرى این مهارت، هیچ یک از کسانى که با یکدیگر ارتباط دارند و به دنبال موفقیت هستند، احساس باخت نمى کنند. مراحل مختلف فرایند حل مسئله براى انسان آمادگى طبیعى ایجاد مى کند تا با واقع بینى مسائل را بررسى کند و با استرس کمترى راه حل مسئله را بیابد.
این مقاله به روش تحلیل محتوا، از مبانى روان شناختى بهره گرفته و با استفاده از آیات و روایات، مراحل گوناگون مهارت مسئله گشایى را توضیح داده است. یافته ها نشان مى دهد که ناتوانى در حل مسئله، پیامد ناآگاهى از خویشتن است. چنان که فرد نسبت به خویش و توانایى هایش آگاه باشد، مى تواند با تعریف دقیق مسئله، راه هاى مختلفى که براى حل آن وجود دارد، فهرست کند و با تنظیم راه حل ها، تصمیم قطعى براى اجراى آن بگیرد و در نهایت، با بررسى و ارزیابى مجدد راه حل انتخابى، مسائل مختلف زندگى خویش را حل نماید.
کلیدواژه ها: مسئله گشایى، خویشتن شناسى، برنامه ریزى، ارزیابى، تصمیم گیرى.
* استادیار دانشگاه کاشان. hoseinzadeh@qabas.net
دریافت: 21/9/90 پذیرش: 12/4/91.
مقدّمه
مسئله گشایى روشى است که در برنامه ریزى براى مقابله با مشکلات زندگى مى توان از آن بهره برد. این مهارت یک مهارت مقابله اى است که اعتماد به نفس فرد را بالا مى برد و احساس شایستگى و توانایى او را تقویت مى کند. این مهارت در ابتدا براى حل مسائل خود و در نهایت، براى حل مشکلات دیگران مؤثر است.
اغلب افرادى که در مقابله با مشکلات درمانده مى شوند، به این دلیل است که براى حلّ مسئله خود تنها یک راه حل را در نظر مى گیرند و به راه حل هاى مختلف نمى اندیشند، در حالى که باید بدانند راه حل هاى مختلف قابل امتحان هستند. براى ورود به بحث مسئله گشایى توجه به این نکته که یک مسئله مى تواند چندین راه حل داشته باشد، ضرورى است.
گاهى استفاده از بعضى راه حل هاى تازه بسیار مؤثرتر از سایر راه حل هاست و بهترین افراد در مسئله گشایى کسانى هستند که خلّاقیت دارند و از زوایاى مختلف به مسئله نگاه مى کنند. مسئله گشایى نقطه مقابل پاسخ هاى سرکوبگرانه و پاسخ هاى هیجانى است و برخلاف آن دو، در حلّ مسائل بسیار مفید و مؤثر است. به جاى اینکه سرکوبگرانه یا هیجانى برخورد کنیم، بهتر است اعتماد به نفس خود را با مسئله گشایى دنبال کنیم. در این زمینه، ضرورى است ویژگى هاى افراد را در اعتقاد به کنترل اتفاقات شناسایى کنیم. کسانى مى توانند از مهارت حل مسئله برخوردار شوند که مسئولیت پذیر باشند. افرادى که مسئولیت وقایعى را که برایشان اتفاق مى افتد، مى پذیرند، «درونى ها» نامیده مى شوند؛ زیرا آنها داراى کانون کنترل درونى هستند و بعکس، کسانى که معتقدند بیشتر مسائلى که برایشان اتفاق مى افتد، خارج از کنترل آنهاست، «بیرونى ها» نامیده مى شوند. 1 براى دست یابى به مهارت مسئله گشایى، ما باید بیش از اینکه به بیرون از خویش فکر کنیم به خویش بیندیشیم.
در زوایاى مختلفى از زندگى، مى توان «درونى ها» را با «بیرونى ها» مقایسه کرد:
الف. درونى ها از پیشرفت بیشترى برخوردارند؛ زیرا آنها در مقابل شکست ها و محرومیت هایشان واکنش کمترى از خود نشان مى دهند و از موفقیت هایشان نیز احساس رضایت شخصى بیشترى دارند، اما بیرونى ها به دلیل انتظاراتى که از دیگران دارند و آنها را مسئول شکست ها مى دانند، واکنش منفى بیشترى نشان مى دهند و موفقیت ها را نیز از خودشان نمى دانند تا احساس فوق العاده اى داشته باشند.
ب. درونى ها وقتى با رویدادهاى تنش زاى زندگى روبه رو مى شوند، براى مقابله با آن، تمایل دارند که خودشان با روش مسئله گشایى با رویدادهاى تنش زاى در معرض کنترل مقابله کنند، در حالى که بیرونى ها عمدتا حتى نسبت به رویدادهاى قابل کنترل از طریق تخیل و تفکر آرزومندانه و انتظار از دیگران واکنش نشان مى دهند.
ج. درونى ها بیشتر مستقل هستند و در قبال رویدادهاى زندگى و سلامت جسمى و روانى خود مسئولیت بیشترى را مى پذیرند، در حالى که بیرونى ها نقش تأمین سلامت را براى دیگران قایل هستند و بر این اساس، خودشان احساس مسئولیت نمى کنند.
د. درونى ها در ارزیابى اولیه که به بررسى رویداد مى پردازند، رویدادهاى تنش زا را به عنوان تهدیدکننده ها نمى نگرند، بلکه آنها را مشکلات حل شدنى تلقّى مى کنند و در ارزیابى ثانویه که به بررسى حلّ مشکل مربوط است، امیدبخش مى نگرند؛ چراکه مى دانند مهارت هاى مقابله اى را خود در اختیار دارند، به خلاف بیرونى ها که رویدادها را به عنوان تهدید مى نگرند و در برابر آن واکنش هیجانى (عصبانیت) یا اجتنابى (دورى از روابط) را انتخاب مى کنند. آنها به دلیل اینکه نسبت به زندگى نگرش مقابله اى ندارند، به دشوارى مى توانند به طور فعّال و با اتکا به خود به مشکلات زندگى واکنش نشان دهند. وقتى درونى ها را با بیرونى ها در بخش باورهایشان مقایسه مى کنیم، مى بینیم درونى ها معقتدند: سرانجام افراد در دنیا احترامى را که شایسته آن هستند، به دست مى آورند، موفقیت نتیجه تلاش زیاد است و شانس نقش کمترى در موفقیت افراد دارد، بدبختى و محرومیت افراد غالبا نتیجه اشتباه خود آنهاست، میان تلاش و نتیجه مطلوب رابطه مستقیمى وجود دارد و کسانى که نمى توانند کارى کنند تا دیگران آنها را دوست داشته باشند، نمى دانند چگونه با دیگران همراه شوند. اما در مقابل، بیرونى ها بیشتر بر این باورند که بیشتر اوقات، ارزش فرد هر قدر هم که تلاش و کوشش کند، ناشناخته مى ماند، به دست آوردن یک شغل خوب بیشتر به شرایط زمانى و مکانى بستگى دارد، بسیارى از رویدادهاى ناخوشایند زندگى مردم به علت بدشانسى است، ما هرقدر هم که سعى کنیم، باز هم دیگران از ما خوششان نمى آید و سعى و تلاش براى راضى کردن مردم چندان فایده اى ندارد. اگر قرار است آنها از ما خوششان بیاید، به طور اتفاقى خوششان مى آید. 2
حال سؤال این است که آیا ما مى توانیم خویشتن را بشناسیم؟ راه شناخت خویشتن چیست؟ چگونه مى توانیم راه حل هاى مختلف را ارزیابى کنیم؟
در این زمینه، پژوهش هایى انجام گرفته است که به بخشى از آنها اشاره مى کنیم:
رویارویى با چالش هاى زندگى اثر کریس کلینک که در بخشى از آن به تفکرات مختلف اشاره شده است. تفکر زائد نوشته محمدجعفر مصفا که به بخشى از موانع حل مسئله پرداخته است. تفکر مذهبى تألیف محمدباقر نجفى، به پیدا کردن راه حل ها از نگاه دینى توجه کرده است. مهارت در اندیشیدن از ادوارد بونو که زمینه هاى تفکر صحیح را بررسى کرده است.
آنچه در این تحقیق مورد بررسى قرار گرفته است، عبارت است از بررسى مراحل مختلفى که ما در مهارت حل مسئله به آن نیازمندیم.
مراحل رسیدن به حل مسئله
براى رسیدن به حل مسئله باید به ادراک خویشتن، تشخیص و تعریف مسئله، فهرست کردن راه حل هاى مختلف، تصمیم گیرى و اجراى آن و در نهایت، نگاه به عقب و ارزشیابى نتایج فعالیت ها و آزمودن آن رو آورد.
1. ادراک خویشتن یا خودآگاهى
خودآگاهى از مهم ترین عواملى است که به انسان کمک مى کند زندگى خوب و سعادتمندى داشته باشد، احساس خوبى درباره خود پیدا کند و از آنچه دارد، شاد و رضایتمند باشد. موضوع احساس نسبت به خود بسیار پراهمیت است و با شناخت آنها و عوامل مؤثر بر آن، مى توان به مهارت خودآگاهى رسید. احساسى که فرد از خود دارد، نقش مهمى در سلامتى روانى او دارد. این احساس را «خودپنداره» مى گویند. تصویرى که ما از خود داریم، خودپنداره ماست و چنان که مثبت نباشد، شکست هایى را براى ما به دنبال دارد؛ زیرا اولاً، انسان ها نوعا به گونه اى عمل مى کنند که فکر مى کنند آن گونه هستند. دانشجویى که فکر مى کند در درس آناتومى زحمت فراوانى مى کشد و درس او خوب است، معمولاً از این درس نمره بهترى مى آورد. ثانیا، خودپنداره مثبت باعث مى شود فرد از اعتماد به نفس بیشترى برخوردار باشد و این در روانى کارى که انجام مى دهد و رضایتى که پس از آن به دست مى آورد، مفید واقع مى شود. براى پیدا کردن چنین خودپنداره اى لازم است تا آنجا که مى توانیم واقع بینانه نگاه کنیم و مسائل را تحلیل کنیم؛ با یکى دو تجربه تلخ، خودپنداره منفى پیدا نکنیم و تلاش کنیم نقاط ضعف خود را اصلاح نماییم تا خودپنداره خود را تغییر دهیم.
خودآگاهى به انسان کمک مى کند تا نسبت به خود، ویژگى ها، نیازها، خواسته ها، اهداف، نقاط قوت و ضعف، احساسات و ارزش هایش شناخت بیشترى داشته باشد. ضعف در خودآگاهى با بسیارى از بیمارى ها و آسیب هاى روانى و اجتماعى همراه است. خودآگاهى ضعیف مى تواند افسردگى، اضطراب، احساس حقارت، اعتماد به نفس پایین، مشکلات ارتباطى، احساس تنهایى، مصرف موادّ مخدر و مشکلات دیگرى را به دنبال داشته باشد.
یکى از مؤلفه هاى اصلى خودآگاهى، عزت نفس است. عزت نفس پیامد مجموعه اى از عوامل فردى، اجتماعى و خانوادگى است. این گونه نیست که تنها یک عامل بتواند این پیامد را به دنبال داشته باشد. عزت نفس با عملکرد، موفقیت، توانایى، ظاهر فرد و قضاوت افراد شناخته شده و سرشناس درباره فرد پدید مى آید. عزت نفس بالا باعث مى شود انسان تحت تأثیر موانع، مشکلات و دیدگاه هاى منفى قرار نگیرد و داراى اعتماد به نفسى باشد که تصمیم گیرى هاى عاقلانه، مستقل و مناسب با تعرضات را تسهیل نماید. در مقابل، عزت نفس پایین از عوامل بازدارنده رشد اجتماعى در انسان است. براى برخوردارى از عزت نفس، ابتدا لازم است بدانیم چه چیزهایى احساسات خوب را در ما به وجود مى آورد و سپس به گونه اى برنامه ریزى کنیم که رویدادهاى دلخواه در زندگى نمود پیدا کند.
عزت نفس در پس یک رویداد نگران کننده، مى تواند در فردى که قدرت تاب آورى بالایى دارد، او را به کارکرد طبیعى اش بازگرداند. چنین افرادى با استقلال، اختیار، کفایت اجتماعى و استفاده از مهارت هاى مختلف، خود را از موقعیت استرس خارج مى سازند. داشتن بینش، احساس ارزشمندى، نظم، توانمندى، خوش بینى، شوخ طبعى و همدلى از ویژگى هاى چنین افرادى است.
براى رسیدن به خودآگاهى، باید خصوصیات مثبت و منفى خود را شناخت و در جهت پذیرش و اصلاح آنها تلاش کرد، موفقیت ها و شکست هاى خود را شناسایى و به موفقیت ها افتخار کرد و از شکست ها درس گرفت، به خود و دیگران احترام گذاشت، براى رسیدن به اهداف خود تلاش کرد و مسئولیت رفتارهاى خویش را پذیرفت.
آثار خودآگاهى
مهارت خودآگاهى زمینه خوبى است براى اینکه انسان بتواند:
ـ احساسات خود را شناسایى و آنها را کنترل کند؛ زیرا ناآگاهى از خود زمینه ناتوانى در کنترل احساسات است و مى تواند به بزه کارى، اعتیاد، خشونت، درگیرى با دیگران و بدرفتارى با آنان بینجامد.
ـ پس از آشنایى از نقاط ضعف و قوّت خود، با تکیه بر نقاط قوّت، نقاط ضعف را کاهش دهد و بر خود تسلط بیشترى پیدا کند.
ـ براى زندگى خود اهداف واقع بینانه اى ترسیم کند و از دنبال کردن اهداف خیالى، بسیار ایده آل و کمال گرایانه افراطى دورى گزیند.
ـ از نیازهاى خویش آگاه شود و از مسیر صحیح، به رفع نیازهاى خودبپردازد؛زیراشناخت نیازهاراه و روش بهترى را براى تأمین آنها در اختیار انسان مى گذارد.
ـ ارزش خود را در زندگى پیدا مى کند و از ملاک ها و شاخص هاى ارزشمندى خود آگاه مى گردد. این پیامد باعث مى شود که انسان از دنبال کردن ارزش هاى کاذب خوددارى کند و رضایتمندى بیشترى از زندگى داشته باشد.
ـ در فرایند زندگى، به مرور زمان و به طور سالم هویت خود را به خوبى پیدا مى کند. این هویت مبناى محکمى را در بناى زندگى فراهم مى آورد.
مرحله ادراک خویشتن اولین گام در حلّ موفقیت آمیز مسئله است. یکى از پیش فرض هاى اساسى تصمیم گیرى حکیمانه، شناخت خویشتن هر انسان است. 3 انسان باید بداند که موجودى هدفمند، مختار و مسئول است و دربردارنده استعدادهاى گونانى است که از جانب خداوند منّان در او به ودیعه گذاشته شده است. استعدادهاى مادى او ضامن حفظ او به عنوان یک موجود زنده است و استعدادهاى معنوى او در سایه تعلیم و تربیت به فعلیت مى رسد. اساس وجود او را فطرت الهى تشکیل مى دهد و به حکم فطرت، بد و خوب را درک مى کند. او همان گونه که خود را داراى حقوقى مى بیند، مکلف نیز مى داند و در برابر حضرت حق پاسخگوست. نیازها و استعدادهایش داراى مراتب است و بر حسب انطباق با ارزش ها و دستورات دینى در تکامل وجودى او نقش ایفا مى کند. او از خزاینى که نزد حق است، مى تواند به گونه اى بهره بگیرد که جلوه اسماى خداوندى شود. پندار، گفتار و کردار هر انسانى ساختار وجودى او را شکل مى دهد. چنان که خود را دقیق محاسبه کند، میزان انطباق خود با دستورات الهى را محاسبه کند و فرمان پذیر باشد، در سیر به سوى تکامل سرعت مى گیرد. انسان طبیعت و جهان مادى را بستر و گذرگاهى براى تحقق مأموریت الهى خود مى داند. در سایه این نگاه، نظام هستى یکپارچه، تجزیه ناپذیر، سازگار با یکدیگر و تحت اراده خداوند حکیم، علیم و قدیر است، بر پایه خیر، رحمت و عدل برپا است و از او و به سوى اوست. روابط دو سویه میان هستى و موجودات برقرار است و همه در جهت رشد انسان، در خدمت او هستند. منبع تغذیه و عامل ادامه حیات همه موجودات فیض هستى مطلق است.
منظور از خودشناسى، شناختن انسان است از آن جهت که داراى استعدادها و نیروهایى براى تکامل انسانى است؛ 4 شناختى که همواره بستر حرکت به سوى مقصدى برتر را فراهم آورد. شناخت انسان از خویشتن چنان جایگاهى دارد که نزدیک به سى روایت براى اهمیت آن، در کتاب شریف غررالحکم از حضرت على علیه السلام نقل شده است. حضرت مى فرماید: «کسى به اوج خوشبختى مى رسد که به خودشناسى رسیده باشد. برترین شناخت، شناخت انسان نسبت به خویش است و عارف کسى است که خود را بشناسد و از هرچه او را پست مى کند، پاک سازد.» 5 در جاى دیگر، حضرت مى فرماید: «من تعجب مى کنم از کسى که به دنبال وسایل گمشده خود مى گردد، در حالى که خودش را گم کرده است و به دنبال آن نمى گردد.» 6
«اتحسب أنک جرم صغیر و فیک انطوى العالم الأکبر / و أنت الکتاب المبین الذى بأحرفه یظهر المضمر.» 7
انسان همانند عالم، داراى ملک و ملکوت و ظاهر و باطن است و براى ارتباط با ملکوت عالم باید از ملکوت خویش استفاده کند. 8 ملاک سعادت و شقاوت در بینش انسانى و اسلامى، لذت و رنج ابدى است. 9 این موجود زنده داراى مراتبى از حیات است که نوع ارتباط با ملکوت، و نیز تلاش هاى او براى رسیدن به اهداف و خواسته هایش مرتبه او را مشخص مى کند.
با این معرفت، هر فردى باید این درک را داشته باشد که «مى تواند مشکل را حل کند.» این فکر باید در گشایش مسئله تقویت شود. زمانى شما مى توانید به خوبى این مرحله را طى کنید که موقعیت ها و مسائل ناخواسته را بخشى از زندگى بدانید و پس از آن، معتقد باشید مقابله منطقى با موقعیت هاى مختلف بهتر و مفیدتر از برخوردهاى تکانشى است. همواره باید با خود بگویید: «مواجه شدن با مشکلات بخشى از زندگى است و من باید آرام و منطقى با آن روبه رو شوم و تمام توان خود را براى انتخاب بهترین راه حل به کار گیرم.»
2. تعریف مسئله
پس از اینکه ما خود را شناختیم و با توانایى ها و دارایى هایمان واقعا آشنا شدیم، به هنگام مواجهه با مسئله یا مشکلى، ابتدا باید آن را دقیق بشناسیم، جایگاه آن را مشخص نماییم، مشکلات اصلى و فرعى را از یکدیگر بازشناسى کنیم و آنها را با توجه به اهدافى که داریم، رتبه بندى کنیم تا بدانیم کدام یک به اهداف ما بیشتر ضربه مى زند. در این زمینه، مى توان از افراد مختلفى که حامى فکرى فرد باشند، استفاده کرد.
بررسى هر راه حلى به این نکته بستگى دارد که ما در ارزیابى و تشخیص مسئله چگونه عمل کرده ایم، و مطمئن شویم و یقین کنیم که در تشخیص مسئله دچار اشتباه نشده ایم.
ما باید با آنچه روبه رو مى شویم، مسئله مدار مقابله کنیم و از مقابله هاى هیجان مدار فاصله بگیریم. برخوردى که در آن مشکل به صورت یک مسئله تعریف مى شود، مقابله مسئله مدار به حساب مى آید، اما مقابله هیجان مدار برخوردى احساسى است که انسان را از فکر کردن باز مى دارد. این برخورد گاهى سازگارانه است؛ یعنى رفتارى که عارضه منفى تازه اى ایجاد نمى کند و دیگران را به مقابله نمى خواند؛ مثل اینکه کسى براى مقابله با رفتار نامناسب همسر خود دیگر با او مشاجره نمى کند، به خدا رو مى آورد و به دعا متوسل مى شود، و گاهى هم ناسازگارانه است؛ مثل اینکه فرد به مواد مخدر پناه مى برد.
هدف مقابله مسئله مدار، تغییر شرایط اضطراب آفرین در جهت بهبود وضعیت، کاهش فشار و حلّ مسئله است. 10 مقابله مسئله مدار باعث مى شود فرد نگاه خود را به مسئله اى که پیش آمده است، متمرکز سازد تا مسئله را حل کند و به دنبال آن، نگاه مثبت داشته باشد. هیجان منفى باعث مى شود فرد از حلّ مسئله پرهیز کند، تلاش نکند، نگرانى بیمارگونه پیدا کند و تحمل خود را در برابر ناکامى از دست بدهد. براى اینکه بتوانیم مقابله مسئله مدار داشته باشیم، باید فرایند زیر را در ذهن خویش مرور کنیم:
ـ آنچه پیش آمده، یک مسئله است و با همین عنوان باید دیده شود و در ابتدا، نباید به عنوان یک مشکل یا معضلى که قابل حل نیست، تصور گردد.
ـ در زمان حادثه، باید این گونه فکر کنیم که هم مسئله حل شدنى است و هم ماقادربه حلّ مسئله هستیم.
ـ معتقد باشیم که حلّ مسئله آرامش روانى و آسایش اجتماعى را به دنبال دارد.
ـ معتقد باشیم که حلّ مسئله به زمان و تلاش نیاز دارد. بنابراین، انتظار نداشته باشیم هر مسئله اى به سرعت حل شود.
ـ در نهایت، بدانیم مسائلى وجود دارد که باید با کمک گروه هاى دیگر یا در برخى موارد، به کمک نهادها حل شود و انتظار حل آن به صورت انفرادى انتظارى نابجاست.
در طول تاریخ زندگى بشر، انسان ها همواره از این مهارت به صورتى غیر مدوّن بهره مى برده و بقاى خود و نسل خویش را در گرو آن مى دانسته اند. این فرایندى شناختى است که فرد تلاش مى کند به کمک آن، مسائل زندگى و روزمرّه خویش را حل نماید. همیشه در مقابل حوادثى که پیش مى آید و با زندگى ما رابطه دارد، باید پاسخ سازگارانه اى داشته باشیم؛ حال این پاسخ مقابله اى ما مؤثر یا بى تأثیر باشد. چنان که مؤثر واقع شود، مسئله حل مى شود. کوتاهى در رفتارهاى مقابله اى منشأ فشار روانى و پیامدهاى نامطلوب دیگر است.
براى اینکه از این مهارت استفاده کنیم، اولین شرط آن است که ما به لحاظ ذهنى محلّ بحث را کاملاً به عنوان یک مسئله مورد توجه قرار دهیم. گاهى فرد مسئله را به صورت مشکلى در ذهن خود تصور مى کند که به سختى مى تواند آن را حل کند. این اولین مانع براى حلّ مسئله است؛ چون با این تصوّر، فرد انگیزه خود را براى مقابله مؤثر و صحیح از دست مى دهد. رفتارهاى مقابله اى ناصحیح و بى تأثیر، باعث به وجود آمدن استرس و عوارض نامطلوب دیگر مى شود؛ زیرا تصوّر مسئله به صورت یک مشکل، فرد را با قضاوتى ناصحیح روبه رو مى سازد و او فشارهاى موجود را تهدیدکننده سلامت خود مى بیند و حلّ آن را فراتر از توانایى هاى خود ارزیابى مى کند.
پس ما باید در ارزیابى مسئله و ارزیابى توانایى خود براى مقابله با آن صحیح عمل کنیم. ارزیابى مسئله را «ارزیابى اولیه» و ارزیابى فرد از توانایى ها و منابع در دسترس را «ارزیابى ثانویه» مى گویند 11 و ارزیابى ثانویه در مقابله با مسئله بسیار مؤثر است.
ارزیابى اولیه
فرض کنید مردى هنگام ورود به منزل رفتارى را از همسرش مى بیند که طبیعى نیست. حالت چهره، نوع نگاه و سردى کلام او کاملاً نشان مى دهد که او امروز عادى نیست. در برابر این رفتار، مرد مى تواند چندین ارزیابى داشته باشد که همه آنها ارزیابى اولیه است:
ـ ممکن است فکر کند این برخورد از ناحیه همسر بسیار وحشتناک است، نشانه این است که من کارى انجام داده ام که او ناراحت شده است، حتما خطایى مرتکب شده ام. اکنون نیز کارى از من ساخته نیست و تمام شب را باید مضطرب باشم که بالاخره ادامه این رفتار چه خواهد شد. این یک نوع ارزیابى اولیه است.
ـ ممکن است فکر کند درست است که همسرش ناراحت است و برخوردهاى سردى دارد، اما این بدان معنا نیست که من مشکلى داشته ام، شاید ناراحتى او از جاى دیگرى نشئت مى گیرد. بهتر است فعلاً صبر کنم و اطلاعات خودم را مرور کنم تا در زمان مناسب نقش بهترى ایفا کنم.
ـ ممکن است فکر کند رفتار غیرطبیعى همسرش مشکل خود اوست و ربطى به من ندارد. من اصلاً حاضر نیستم فکر کنم که شاید اتفاق خاصى از ناحیه من رخ داده است و او به خاطر رفتار من ناراحت است. من کاملاً وانمود مى کنم که چیزى اتفاق نیفتاده است و به روال عادى به زندگى خود ادامه مى دهم.
در ارزیابى اول، مرد برخورد همسر را یک تهدید واقعى تلقّى کرد. در ارزیابى دوم، آن را یک تهدید احتمالى به حساب آورد و در ارزیابى سوم، رفتار همسر را به دور از هر خطر یا تهدیدى ارزیابى کرد.
به نظر مى رسد ارزیابى شماره دو بسیار معقول و منطقى است؛ چراکه ارزیابى اول از مسئله یک فاجعه ساخت و با مشکل و وخیم قلمداد کردن آن، فرد را از آمادگى براى مقابله با فشار روانى محروم ساخت و ارزیابى سوم که به انکار واقعیت انجامید، گرچه در حال حاضر هیچ تنشى براى فرد ایجاد نمى کند، اما این ارزیابى مى تواند بهاى سنگینى براى او به همراه داشته باشد. اما ارزیابى دوم باعث مى شود فرد ناراحتى خود را با برنامه ریزى صحیح و منطقى کنترل نماید.
ارزیابى ثانویه
با توجه به ارزیابى اولیه، نیاز به ارزیابى ثانویه و نحوه آن متفاوت مى شود. در مثال بالا، اگر ما ارزیابى اول را داشته باشیم، ارزیابى ثانویه ما این خواهد بود که تهدید خارج از کنترل ماست و ما باید به امید قضا و قدر یا شانس، منتظر بمانیم و فقط غصه بخوریم و دلهره داشته باشیم.
اگر ارزیابى اولیه شماره دو را داشته باشیم، در ارزیابى ثانویه به دلیل اینکه تهدید احتمالى را تصور کرده ایم به فکر یک طرح مقابله اى مناسب مى افتیم و در بیشتر مواقع، براى مهار موقعیت و مقابله با تهدیدهاى احتمالى، گام هایى برمى داریم و موقعیت را به سمت مطلوب سوق مى دهیم و چنانچه فکر کنیم موقعیتى در اختیار ما نیست اجازه مى دهیم کارها روال عادى خود را داشته باشد و به صورت انعطاف پذیر با موقعیت روبه رو مى شویم. این واقع بینى به ما اجازه مى دهد با مسئله به گونه اى مواجه شویم که نه دچار وحشت و ترس شویم و نه واقعیت را نادیده بگیریم. در این فرایند، ما مقابله را زمان مند در نظر مى گیریم، آن را مستلزم برنامه ریزى و تلاش مى دانیم و نتیجه نهایى را همیشه مثبت فرض مى کنیم.
اگر ارزیابى اولیه شماره سه را داشته باشیم اصلاً تهدید بالقوه اى را حس نمى کنیم و در نتیجه، نیازى به ارزیابى ثانویه نمى بینیم. اما همان گونه که گفتیم، این ارزیابى در نهایت مى تواند بهاى سنگینى را براى ما به همراه داشته باشد؛ چون مى تواند ما را یک مرتبه با بحران شدید مواجه سازد.
نکته مهمى که در ارزیابى مطلوب، یعنى ارزیابى شماره دو، باید مورد توجه قرار گیرد، این است که براى مهار تهدیدهاى احتمالى نباید با سوءظن به دیگران احتمالات را بررسى کنیم، بلکه مناسب است ابتدا رفتارهاى خودمان را که مى توانسته مشکل ساز شود، بررسى کنیم و کمتر به بدبینى به دیگران روآوریم، مگر اینکه شواهد کافى وجود داشته باشد. از دستورات دینى که تأکید فراوان بر آن صورت گرفته، آن است که افراد جامعه اسلامى باید نسبت به دیگران گمان بد نبرند و همان گونه که به خود خوش گمان هستند، به سایر مؤمنان نیز خوش گمان باشند. اسلام تنها بدرفتارى درباره دیگران را مذمت نکرده، بلکه مسلمانان را از فکر بد درباره یکدیگر باز داشته و به آنان اجازه سوءظن نیز نداده است.
حسن ظن به عنوان یک دستور اخلاقى در خانواده و روابط میان همسران از اهمیت بیشترى برخوردار است و لازم است همسران از هرگونه گمان بد نسبت به یکدیگر اجتناب کنند تا زمینه آرامش و سازگارى آنان هرچه بیشتر فراهم شود.
ملّااحمد نراقى مى فرماید: گمان بد چیزى است که شیطان القا مى کند و به دل انسان مى اندازد. آنچه را که آدمى گمان برده است، همان است که شیطان خبر داده است، وگرنه انسان نه آن را دیده و نه شنیده است. خداوند مى فرماید: اگر فاسقى براى تو خبر آورد، به گفته او تکیه نکن و شیطان از هر فاسقى فاسق تر است. 12
گاهى انسان بر اثر زینت هاى شیطان، آن قدر فریب مى خورد که از گمان خود راضى مى شود و خود را باهوش تر از دیگران مى پندارد و براى گمان بد خود توجیهاتى مى کند و به دلیل هاى نادرست و غیرقابل قبول استدلال مى کند. این نیز خود نیرنگ شیطانى است. اگر کسى بداند شیطان دشمن است و تا گواه قطعى بر امر مکروهى وجود نداشته باشد، نباید به دیگران بدبین شود و آثار بدبینى را آشکار سازد، هیچ گاه از دشمن پیروى نمى کند. البته در بعضى موارد خوش بینى و بدبینى به صورت طبیعى شکل مى گیرد. در چنین مواردى، باید براى خوش بینى بسترسازى و براى بدبینى بسترسوزى کرد.
بسترهاى خوش بینى و بدبینى ما به دیگران
در زمینه خوش بینى و بدبینى ما به دیگران، بسترهایى وجود دارد که به مهم ترین نمونه هاى آن اشاره مى کنیم:
ـ هم نشینى: عامل بدبینى و خوش بینى ما به دیگران عمدتا کسانى هستند که ما با آنها نشست و برخاست مى کنیم. حضرت على علیه السلاممى فرماید: هم نشینى با بدان باعث بدگمانى به خوبان مى شود و هم نشینى با خوبان بدان را خوب مى گرداند. 13
ـ فضاسازى: همچنین توصیه شده است که زمینه هاى مثبتى براى قضاوت دیگران ایجاد کنید و از فضاسازى منفى و ایجاد زمینه هاى اتهام بپرهیزید. حضرت على علیه السلام مى فرماید: کسى که خود را در موضع تهمت قرار دهد نباید کسى را که به او گمان بد برده است، نکوهش کند. 14
آثار خوش بینى به دیگران
ـ آسایش خاطر و تخفیف آلام: فردى که نسبت به دیگران خوش گمان است و رفتارهاى سؤال برانگیز آنان را توجیه و حمل بر صحت مى کند، مهم ترین دستاورد را براى خود کسب مى کند و آن اینکه آسوده خاطر بوده و از افکار منفى که آسایش او را مختل مى کند، به دور خواهد بود. در مقابل، فرد بدگمان چون همواره منفى نگر است و جنبه نامطلوب رفتار دیگران را مى پذیرد، آرامش و آسایش خود را از دست مى دهد و همیشه پریشان خاطر، مضطرب و نگران خواهد بود. از پیامدهاى روانى آن، ایجاد ترس، وحشت و اضطراب است. پیدایش این حالات باعث مى شود توازن و تعادل روحى شخص از بین برود و فرد از تصمیم گیرى، قاطعیت و حلّ مسائل خود باز بماند. حضرت على علیه السلاممى فرماید: کسى که گمانش نیکو نباشد و به دیگران بدگمان باشد، از هر کسى وحشت مى کند. 15 همچنین حضرت مى فرماید: کسى که بدگمان است، کسى را که خائن نیست، خائن مى پندارد. 16
انسان به دلیل اضطراب و ناامنى حاصل از بدگمانى، در مقابله با حوادث، ضعیف و ناتوان مى گردد. در عین حال، از دیگران نیز کمک طلب نمى کند و به دلیل بدگمانى، اگر کسى به او کمک کند نیز ترس و اضطرابش بیشتر مى شود.
از آن رو که شخص بدگمان گفتار و کردار دیگران را با اهداف و اغراض زشت آلوده مى بیند و نمى تواند آنان را خالى از غرض ورزى تصور کند، همواره در رنج و عذاب روحى به سر مى برد و از این طریق شخصیت او اختلال پیدا مى کند. این بیمارى در میان روان شناسان به «پارانوئید» معروف است. این اصطلاح، در ابتدا به معناى دیوانگى، سپس به معناى هذیان و در مرحله بعد به معناى بدگمانى به کار رفته است. 17 البته بعضى معتقدند: اختلال هذیانى را در گذشته پارانوئید مى گفتند، اما کاربرد جدید این اصطلاح، شکاکیتى افراطى را مى رساند که معمولاً بر ارزیابى واقع بینانه مبتنى نیست، گرچه امروزه هم اصطلاح پارانوئید در میان عوام و بعضى از دست اندرکاران بهداشت به معناى هر شکاکیتى به کار مى رود. 18
برخى روان شناسان علایم فراوانى را براى این بیمارى ذکر کرده اند که مهم ترین آنها عبارت است از: حساسیت منفى فراوان، توجیه بدگمانى، به خود گرفتن حالت دفاعى، گریز از هرگونه انتقاد، بى اعتمادى، انتظار حوادث خائنانه، ناسازگارى با شرایط حاکم، تطابق همیشگى نتیجه گیرى ها با انتظارات، تبدیل بحث هاى معمولى به مشاجره، تنش فکرى و عضلانى، برخوردهاى سرد و دور از عواطف، بیش از حد جدّى بودن، خودخواهى و خودبزرگ بینى، خشکى و لجاجت، انتقام و دورى از گذشت، حسادت نسبت به اقویا و تنفر از ضعیفان، بى تفاوت نسبت به هنر و خوب جلوه دادن خود. 19
بر اساس این بیمارى، شخص بدگمان افکار و خاطره هاى زشت و دردآور را در روان خود انبار مى کند و از این طریق مرض روانى پیدا مى کند و در نتیجه این ذخیره سازى، ناسازگارى ها به وجود مى آید و تشدید مى شود.
ـ افزایش محبت: خانواده اى که بدگمانى در میان آنان رایج است، دل هایشان پریشان و خالى از مهر و محبت است. اعضاى چنین خانواده اى، امنیت و عطوفت را خارج از محیط خانواده، جست وجو مى کنند. چه بسا پسران و دخترانى که متنفر از خانه و خانواده به خارج از این کانون پناه برده اند و در دام بلاها و خطرهاى جبران ناپذیرى افتاده و بدبخت شده اند و چه بسا زنان و مردانى که به دنبال پیدا کردن محبت به کارهایى تن داده اند که جز گسست و فروپاشى ارکان خانواده نتیجه اى در پى نداشته است.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله زمانى که به امر خداوند مأمور شد چهل روز از همسرش خدیجه علیهاالسلام فاصله بگیرد، براى اینکه همسرش بدگمان نشود و آرامش خانواده محفوظ بماند، عمّار یاسر را به سوى خدیجه علیهاالسلامفرستاد و فرمود: «به خدیجه بگو که گمان نکنى من از تو بریده ام. نیامدن من به سوى تو از روى کراهت و عداوت نیست، بلکه پروردگارم مرا به چنین کارى امر فرموده است. پس اى خدیجه جز گمان خیر مبر.» 20
توجه به این نکته لازم است که برخى گمان هاى بد در اختیار انسان نیست و ناخودآگاه به سراغ انسان مى آید. روشن است که این گونه امور تحت اختیار انسان نیست و گناه محسوب نمى شود، اما اگر انسان بدگمانى در این مرحله را ادامه دهد و بر بدگمانى خویش صحّه گذارد یا درصدد تجسّس، غیبت و... برآید، این سوءظن مصداق روشن بدگمانى حرام خواهد بود و زمینه مقابله هیجان مدار را به جاى مقابله مسئله مدار فراهم خواهد ساخت.
3. فهرست کردن راه حل هاى مختلف
سومین مرحله مسئله گشایى، بررسى راه حل هاى مختلف و فهرست کردن آن براى ارزیابى بهتر و انتخاب راه حلّ مناسب است. ابتدا همه راه حل هاى احتمالى را بررسى کنید. در بررسى راه حل ها شما به دو شاخص نیازمندید: هم باید خلّاق و هم باید انعطاف پذیر باشید. با این دو شاخص، شما راه حل هاى فراوانى را پیدا خواهید کرد. آن گاه راه حل ها را با یکدیگر مقایسه کنید و از افراد باتجربه و پخته در مقایسه آنها و مزایا و محدویت هاى هر یک گفت وگو کنید. براى آمادگى در این زمینه لازم است چیزى را به خودتان القا کنید و فکر کنید و با خودتان حرف بزنید. با استفاده از این توانایى، مى توانید خود را براى مقابله با مشکلات آماده کنید.
سه روش زیر به شما کمک خواهد کرد که این کار را به طور مؤثر انجام دهید: آماده شدن در مقابل مشکلات، مواجه شدن با آنها و تأمّل کردن در چیزهایى که آموخته اید.
الف. آماده شدن در مقابل مشکلات
شما مى توانید به شیوه اى که کنترل شما را بر اوضاع افزایش دهد، خودتان را براى مبارزه با مشکلات آماده کنید. تهیه فهرستى از جملات تقویت کننده مى تواند به شما کمک کند. باید این نکات را مرور کرد که نشستن و نگران شدن هیچ کمکى نمى کند، و خود را ناراحت کردن کارى احساسى است. با استفاده از مهارت مسئله گشایى مى توان نقشه اى براى مقابله تهیه کرد، تجربه در زندگى آموزگار خوبى است. بسیارى از مشکلات چیزى نیست که بتواند انسان را از پاى درآورد و در برابر شرایط سخت تر از این نیز انسان باید مقاومت کند.
ب. مواجه شدن با مشکلات
وقتى مشکلى پیش مى آید، آن قدر خود را از نظر روانى تقویت کنید تا احساس کنید تمام تلاش خود را براى انجام وظیفه، استخدام کرده و از عملکرد خود راضى هستید. به خود تلقین کنید که مى دانید چگونه باید از مهارت هاى مقابله اى خود استفاده کنید. با خود بگویید: من مى دانم و مى توانم مقاومت کنم، نمى گذارم اضطراب و خشم بر من مسلط شود، اگر طورى عمل کنم که انگار بر همه چیز کنترل دارم، راه حلّ مشکل را پیدا مى کنم، من با مواجهه با موقعیت هاى دشوار، توان مقابله اى خود را افزایش مى دهم و ناآرامى در برابر مشکلات، کار را از اینکه هست بدتر مى کند.
ج. تأمّل کردن درباره آموخته شده ها
هنگامى که مشکلى را از سر راه برداشتید، براى مدتى درباره آنچه از آن آموخته اید، تأمّل کنید. بهتر است به اشتباه هاى خود پى ببرید و از خودتان بپرسید که چه طور مى توانید از اشتباه هاى خود کمال استفاده را ببرید. با ارج نهادن به کارهاى درست و نیز با تصحیح خطاهاى خود، مى توان تجربیات را شکل داد. مدتى بر روى عملکردتان با گفتن این عبارات تأمّل کنید: زندگى پر از مشکلات است و من مى توانم یاد بگیرم با آنها مقابله کنم، عملکرد من نسبتا خوب بود و مى توانم دفعه هاى بعد بهتر از این عمل کنم و مشکلات زندگى فرصتى به من مى دهد تا مهارت هاى مقابله اى خود را به کار ببرم. 21
حلّ مسئله زمانى اتفاق مى افتد که پاسخ مقابله اى فرد مؤثر واقع شود؛ به گونه اى که بیشترین پیامد مثبت و کمترین آثار منفى را به همراه داشته باشد تا مسئله حل گردد. این دست یابى مى تواند کوتاه مدت یا درازمدت باشد. پیدا کردن راه حل، از به کار بستن آن متفاوت است. ابتدا باید راه حل را پیدا کرد و آن گاه نحوه به کار بستن آن را در مقابله با فشارهاى روحى حاصل از مسئله، با سایر مهارت ها آموخت. براى رویارویى با فشار روانى، هم باید میزان فشار ارزیابى و هم توان مقابله با آن شناسایى گردد. گاهى بعضى افراد راه حل را مى یابند، اما در به کارگیرى آن ضعیف هستند. این بدان جهت است که از سایر مهارت ها محروم هستند.
فهرست کردن، زمینه اى مى شود براى اینکه فرد تلاش کند از میان راه حل هاى موجود، راه حل هاى مؤثر و سازگارانه را براى زندگى روزمره خویش پیدا کند. وقتى فرد با مسئله اى روبه رو مى شود، بسیارى از اوقات پاسخ آماده اى در اختیار ندارد و باید با فهرست کردن راه حل هاى مختلف، بهترین راه حل را آماده سازد. مسئله اى که پیش مى آید، مى تواند نیازهاى درونى فرد یا مشکلات بیرونى او باشد و فرد نتواند از پاسخ هاى سازگارانه قبلى استفاده کند؛ چراکه بعضى از مسائل از تازگى یا ابهام برخوردار است و به طور طبیعى قابل پیش بینى نیست.
در زمینه بررسى و فهرست راه حل ها و انتخاب بهترین راه حل، توجه به نکات زیر ضرورى است:
ـ بررسى راه حل یک سویه نباشد؛ یعنى تنها به یک بعد توجه نشده باشد. در بیشتر تصمیم گیرى هاى افراد در جامعه، توجه به جنبه هاى مادى بیش از توجه به جنبه هاى معنوى خود را نشان مى دهد. این باعث مى شود انسان با به دست آوردن متاع اندکى خیر عظیمى را از دست بدهد، در حالى که پیش خود به اشتباه فکر کند راه حلّ خوبى را انتخاب کرده است. این نوع انتخاب دور از فطانت و زیرکى است. به همین دلیل، امام صادق علیه السلاممى فرماید: براى آخرت خود کار کنید و به فکر خود باشید. انسان ها گاهى براى دنیا زیرکى به خرج مى دهند و مردم مى گویند: چقدر فلانى زیرک و سیاستمدار است، در حالى که زیرک واقعى کسى است که فطانت خود را درباره آخرت به نمایش بگذارد. 22
ـ در انتخاب راه حل، به نظرات و آراى دیگران آگاه باشد و آنها را در نظر بگیرد. بى توجهى و ناآگاهى به آراى دیگران، انسان را از تصمیم گیرى و چاره اندیشى بازمى دارد. 23
ـ در انتخاب راه حل، صرفا به غالب شدن و فایق آمدن بر مشکل به هر قیمت و بهایى که باشد، فکر نکند. راه هاى کاذب و باطل گرچه مى تواند چند روزى مشکل را حل یا آثار آن را به تأخیر اندازد، ولى مشکلات بیشترى را براى انسان به وجود مى آورد. به همین دلیل، تدبیر صحیح آن است که از حق صرف نظر نکنیم و به باطل رونیاوریم. 24
ـ در اندیشیدن صحیح براى پى بردن به راه حلّ مناسب از دوراندیشى بهره بگیریم، ولى آرزوهاى طولانى نداشته باشیم. آرزوهاى طولانى دور از دسترس است و باعث مى شود انسان با ناامیدى روبه رو شود. 25
ـ در پیدا کردن راه حل، عنان شهوت را به دست گیریم و مواظب باشیم هواى نفس و مشتهیات نفسانى در انتخاب راه حل بر ما غالب نشود. 26
ـ در بررسى راه حل، به عقل به عنوان یک اصل، به مروّت به عنوان یک خُلق و به دین به عنوان خمیرمایه و پیشینه باید توجه نماییم. انتخاب راه حل چنان که عاقلانه نباشد، با مروّت همراه نباشد یا دین در آن جایگاهى نداشته باشد، حقیقت این است که به راه حلّ مناسبى دست نیافته ایم. 27
4. تصمیم گیرى و اجراى آن
پس از بررسى راه حل هاى متعدد، در چهارمین مرحله، شما باید براى شیوه کار تصمیم بگیرید. چنانچه راه حل ها به خوبى ارزیابى شده باشند و با موقعیت منطبق باشند، شما خواهید توانست تصمیم بگیرید تا مؤثرترین و کم هزینه ترین راه حل را به کار بگیرید. در این زمینه، نتایج کار را بررسى کنید و جامع الاطراف مسئله را در نظر بگیرید و بدانید که در مسائل روزمره زندگى، نباید از قانون «این است و جز این نیست» استفاده کرد؛ چراکه ممکن است راه حل هاى صحیح فراوانى براى یک مسئله وجود داشته باشد. اگر با یک راه حل نتوانستیم نتیجه بگیریم، نباید ناامید شویم، بلکه باید از راه حل هاى دیگر بهره بگیریم. براى دست یابى به تصمیمى مناسب، ضرورت دارد مشورت را پشتوانه کار خود قرار دهیم.
مشورت خانوادگى
لجاجت و یک دندگى در موارد بسیارى ناشى از آن است که همسر احساس مى کند که در فرایند تصمیم گیرى جایى ندارد و همسرش از باب خودرأیى رأسا به اتخاذ تصمیم هایى درباره زندگى مشترک اقدام مى کند. در این شرایط، او نیز که خود را بر حق مى داند، بر موضع خویش پافشارى مى کند. 28
مشورت خانوادگى راهى است که از بروز چنین احساسى جلوگیرى مى کند و این فرایند در جلسه اى که با حضور تمام اعضاى خانواده در یک خانه به منظور بحث و گفت وگو درباره موضوع یا مشکل خاصى تشکیل مى شود، تحقق مى یابد. هر عضو خانواده نظر خود را درباره مشکل و اقداماتى که لازم است انجام شود تا راه حل موردنظر تحقق یابد، بیان مى کند. تمام نظرات مدّنظر قرار مى گیرند تا خانواده تصمیم بگیرد کدام مسیر بهترین راه است. زوج هایى که با هم نه صرفا درباره اختلاف نظرها، بلکه درباره چگونگى بروز ناسازگارى هایشان صحبت مى کنند، اوقات کمترى را به جرّ و بحث مى گذرانند.
18 درصد از زوج هایى که افکار و تصورات خود را با هم در میان مى گذارند و اغلب گفت وگو درباره اختلاف نظرشان به راه حلى مى رسد، به میزان 12 درصدازرابطه خوداحساس رضایت بیشترى دارند. 29
تدابیر فردى و اجتماعى داراى ارتباطى دو سویه با اجزا و عوامل پیرامون است و به میزان شناخت صحیح از آنها، تصمیمات و تدابیر انسان از درجه و تکامل بالاترى برخوردار است. البته تصمیمات باید حکیمانه باشد. خداوند حکیم براى هر مسئله اى راه حلى قرار داده است و هر چه فرد در هماهنگى بیشترى با نظام احسن هستى قرار گیرد، تقدیر الهى را که بر پایه رحمت و خیرخواهى است، تجربه خواهد کرد و به هر میزان که تناسب تصمیم با موقعیت بیشتر رعایت گردد، اثر تصمیم ماندگارتر و پربرکت تر خواهد بود. جهت کلى تصمیمات را هماهنگى با قواعد و اصول حاکم بر هستى روشن مى سازد و اجراى صحیح تصمیمات به شناخت درست از واقعیت ها وابسته است؛ وقتى انسان معتقد باشد ارتباط با دیگران، فکر آنها و رفتار آنها مى تواند در حل مسئله تأثیر داشته باشد. انسان در تصمیمات خود به میزان انطباق تصمیم با اصول و مبانى، موجب خشنودى خداوند متعال مى گردد و در طول زمان موجب بروز آثار مثبت در زندگى مى شود. نظام ارزشى محور تصمیمات و عامل حکیمانه بودن آنهاست. هر تدبیرى سمت و سوى آرمانى خود را از اصول و مبانى مى گیرد، واقعیت خود را از شناخت صحیح موضوع کسب مى کند و تعامل درست این دو، تدابیر و تصمیمات را حکیمانه مى سازد و آن را از تصمیمات تکلیف گرایانه و مصلحت گرایانه متمایز مى سازد. در نهایت، تصمیم گیرنده بر اساس بازتاب تصمیمات، به اصلاح و ارتقاى آنها اقدام مى نماید.
در زمینه تصمیم گیرى صحیح به نکات زیر باید توجه کرد:
ـ هر تصمیم درستى باید متقن، محکم و پایدار باشد. اساسا مبناى هر تصمیمى حزم و دوراندیشى است که نتیجه آن پیروزى و موفقیت است. 30
ـ تصمیم متقن تصمیمى است که با مشورت صاحبان عقل همراه باشد. 31
ـ تصمیم گیرنده قوى کسى است که انعطاف پذیر باشد و بناى مدارابا مردم زمان خود را داشته باشد. 32
ـ نعمت ها و دارایى هاى موجود نباید انسان را از تلاش براى آینده باز دارد. تصمیمى صحیح است که انسان را به وضعیت موجود مشغول نسازد. 33
ـ تصمیم درست براى آینده زمانى رخ مى دهد که به وظیفه امروز عمل شده باشد. بنابراین، اگر کسى با تأخیر کار امروز به فردا براى فردا تصمیم مى گیرد، با شکست حتمى روبه رو خواهد شد. 34
ـ تصمیم گیرنده خوب کسى است که به هنگام غضب، کیفر ندهد و پیش از فرا رسیدن زمان پاداش، فرصت را براى پاداش غنیمت شمارد. 35
ـ زمان شناسى براى تصمیم گیرى بسیار مهم است. کسى که زمان خود را خوب بشناسد، براى حوادث آینده خود را آماده مى سازدوخوب تصمیم مى گیرد. 36
ـ کسى که حکیمانه تصمیم بگیرد و دیگران او را به حکمت بشناسند، براى تصمیمات او ارزش قایل مى شوند و بدان تن مى دهند. 37
ـ کسى که به احکام شریعت آشنا باشد، مى تواند تصمیم درست بگیرد، وگرنه به گمراهى کشیده مى شود و دیگران را نیز گمراه مى کند. 38
ـ تصمیم گیرنده باید بداند آنچه مى فهمد در برابر آنچه نمى فهمد، بسیار کم است. بنابراین، باید با دقت و با توکل بر خداى منّان تصمیم بگیرد و همواره از خداوند براى تصمیمى مناسب استمداد بجوید. 39
ـ تصمیم گیرنده چنانچه تفاوت هاى فردى و اجتماعى را نشناسد، از نظر فکرى مستضعف است و براى رفع استضعاف باید با گوناگونى و تفاوت هایى که میان آحاد مردم وجود دارد، آشنایى پیدا کند. 40
5. آزمون و ارزیابى
اگر راه حل به کارگرفته شده موفقیت را به دنبال داشت، نتیجه مطلوب حاصل شده است، وگرنه لازم است مراحل مختلف حلّ مسئله مجددا مرور شود تا ببینیم آیا مسئله درست تعریف شده است؟ آیا همه راه حل ها درباره مسئله بررسى شده است؟ آیا در قضاوت و رتبه بندى راه حل ها سوگیرى منفى وجود داشته است؟ و آیا حلّ مسئله ارتباط واقعى با مقصود ما داشته است؟ طبیعى است که راه حل در مرحله اول با همه دقتى که در آن اعمال مى شود، با نواقصى همراه باشد و به نحوى حالت آزمایش و خطا در آن راه پیدا کند.
افزون بر امتحان کردن راه حل، ضرورى است درباره کسانى که آنان را مأمن خود به حساب مى آوریم و از آنها راه حل مى گیریم، نیز دقت بیشترى به خرج دهیم. براى اینکه احتمال خطا را کاهش دهیم، در صورتى مى توانیم از راه حل ها استفاده کنیم که با افراد شایسته و دانا نسبت به موضوع، بهره گرفته باشیم. در این زمینه، حضرت على علیه السلاممى فرماید: «به افراد پیش از آنکه از اوضاعشان با خبر شویم و وضعیتشان را بررسى کنیم، تکیه و اعتماد کردن نشانه کم عقلى است.» 41 بررسى و دقت درباره افرادى که راه حل ها را از آنها کسب مى کنیم، معیارى است که دوست و دشمن را از یکدیگر جدا مى کند و باعث دوام و پایدارى در وصول به مقصود مى شود. کسى که بدون بررسى اقدام کند، به ناچار به بیگانه تکیه خواهد کرد، بیراهه خواهد رفت و از راه حل درست باز خواهد ماند. 42 پس یک بررسى مجدد ضرورى است تا انسان از خطاهاى پیش آمده جلوگیرى کند.
در روایتى، از امام على علیه السلام نقل شده است که حضرت فرمودند:زیرک کسى است که افزون بربرنامه ریزى براى بهبودى امروزش نسبت به دیروز، عقل مذمّت از خود داشته باشد و کارهاى خود را امتحان کند و در تصمیمات نامناسب، خود را مذمّت نماید. 43
نتیجه گیرى
در میان انواع تفکر، بهترین تفکر به عنوان پیش نیاز حل مسئله، همان است که از آن در روایات به عنوان تفکر لطیف، سودمند، عمیق، باطن گرا و عاقبت اندیش یاد شده است. امام صادق علیه السلاممى فرماید: «فکر خود را لطیف قرار دهید و از عبرت ها پند بگیرید.» 44 آن گاه حضرت در توضیح فکر لطیف مى فرمایند: فکرى لطیف است که به باطن بیندیشد. در حالى که دیگران به ظاهر مى اندیشند، به آخر و عاقبت کار فکر کند، در حالى که دیگران به اول آن مى اندیشند. مهم آن است که انسان عاقبت اندیش باشد و حلاوت آخر کار را فداى شیرینى اول کار نکند، همان گونه که مرارت آخر کار را به دلیل شیرینى اول آن نادیده نگیرد. براى اینکه به این نوع تفکر دست یابیم، ضرورى است با انواع دیگر تفکر که مانع دست یابى به حل مسئله است، مقابله کنیم.
یکى از تفکراتى که مانع وصول به مهارت مسئله گشایى است، تفکر بسته است. در این تفکر، مرزبندى ها شدید است، انعطاف در آن بسیار ضعیف است، دایره احتمالات بسیار محدود است و انسان در انتخاب و تصمیم گیرى با گزینه هاى فراوانى روبه رو نیست. افرادى که داراى این تفکر هستند، یا تصمیم نمى گیرند یا تحت هیچ شرایطى از تصمیم خود منصرف نمى شوند، اهل مدارا نیستند، همه چیز را سفید یا سیاه مى بینند و رنگ دیگرى نمى شناسند. روشن است این سبک تفکر، راه حل هاى وسیعى را در اختیار انسان قرار نمى دهد و انسان نمى تواند به راه حل هاى مختلف بیندیشد. در تفکر بسته، انسان به طور طبیعى منافع خود را محور قرار مى دهد، خودپسند و خودرأى مى شود و با خودرأیى عوامل هلاکت خود را فراهم مى آورد. 45 به همین دلیل، خودرأیى سرسلسله نادانى و حماقت قلمداد شده است. 46 در زندگى افراد، این نوع تفکر فاصله میان انسان ها در یک جامعه را زیاد مى کند و در حالى که انتظار آنها نزدیکى و انس بیشتر است، زمینه وحشت در آنان زیاد مى شود 47 و تنش، عصبانیت و تنفر در میان آنان افزایش مى یابد. 48 احساس رضایتمندى از زندگى چنین کسانى محو مى شود؛ زیرا آن گونه که خودشان درباره تفکراتشان قضاوت مى کنند، دیگران قضاوت نمى کنند. اینان خود را بزرگ مى بینند و از دیگران انتظاراتى دارند که با فکرشان همخوان نیست. این افراد تنها مى مانند و از رسیدن به خواسته هاى خویش ناتوان مى شوند 49 و برخلاف انتظار، از افزایش و کمال باز مى مانند. 50 به همین دلیل، اگر انسان خطایى را مرتکب شود، اما توجه پیدا کند و از کرده خویش ناراحت شود، از اینکه فکر خوبى داشته باشد، اما خودرأى و مغرور گردد، بهتر است. 51
تفکر دیگرى که مانع موفقیت در حل مسئله است، تفکرات خرافى است. در این سبک تفکر، فرد حس مى کند که وامانده است، قادر بر تصمیم گیرى براى ساختن سرنوشت خود نیست و نمى تواند حوادث را کنترل کند، مگر اینکه از علوم غریبه برخوردار باشد و به طور غیرطبیعى و با سحر و جادو مقابل حوادث بایستد. چنین افرادى به عقاید و باورهایى رو مى آورند که با هیچ منطقى قابل دفاع نیست. اینها اعتقادات خاصى دارند. همه چیز را به شانس مربوط مى دانند، براى حل مسئله، به فال گیرى رو مى آورند و اعتقادات نادرستى دارند. این تفکر فرد را بسیار محدود مى سازد، آن هم محدودیتى که بر اساس عواملى غیراختیارى و بى مبناست و هیچ منطق صحیحى آن را تأیید نمى کند. چنین فردى هیچ راهى براى تغییر مسیرندارد و با این تفکر، کمتر مى توان راهى را براى زندگى مناسب انتخاب کرد. از آثار این تفکر که انسان را از پیدا کردن راه حل باز مى دارد، این است که انسان همه چیز را به گونه اى در محدوده قضا و قدر مى بیند که خودش هیچ سهم و نقشى در پیدایش آن ندارد.
تفکر دیگرى که از موانع دسترسى به حل مسئله به حساب مى آید، تفکر منفى است. در این سبک تفکر، فرد بر نکات منفى تأکید مى کند، بدبینى بر خوش بینى غالب است، اضطراب جاى آرامش را مى گیرد و اوضاع زندگى بسیار بد پیش بینى مى شود. امید به پیدا کردن راه حل در این نوع تفکر، بسیار ضعیف است. انسان با هر کارى که روبه رو مى شود، بدترین نتیجه، اولین تصویرى است که به ذهن او خطور مى کند. وقتى کارى را از کسى درخواست مى کند، پیش بینى او این است که پاسخ منفى خواهد بود. وقتى روال زندگى پیچ مى خورد، حس مى کند به پایان زندگى نزدیک مى شود و همین که مانعى سر راهش قرار مى گیرد، دیگر نمى تواند به بدى کار فکر نکند. نتیجه این طرز فکر، یأس، بدبینى، اضطراب و افسردگى است. تفکر منفى برخلاف مسئله گشایى، فرایند خلّاقى نیست که براساس آن راه حل هاى ممکن آزموده شوند و راه حلّ مناسب انتخاب گردد. تفکر منفى ناخشنودى شخص، انتظارات منفى، عزت نفس پایین و درماندگى را به همراه دارد.
پی نوشت ها:
1 ـ کریس. ال. کلینکه، مهارت هاى زندگى: تکنیک هاى مقابله با اضطراب، افسردگى، تنهایى، کم رویى، شکست و...، ترجمه شهرام محمدخانى، ج 1، ص 102.
2 ـ همان، ص 103.
3 ـ محمد باقریان، تصمیم گیرى حکیمانه، ص 29.
4 ـ محمدتقى مصباح، خودشناسى براى خودسازى، ص 11.
5 ـ عبدالواحدبن محمد تمیمى آمدى، غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 419.
6 ـ همان، ص 133.
7 ـ دیوان الامام على علیه السلام، ترجمه جمعه نعیم زرزور، ص 179.
8 ـ یوسف ابراهیمیان، خودشناسى در تربیت اسلامى، ج 1، ص 190.
9 ـ محمدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 31.
10 ـ لادن فتى و همکاران، آموزش مهارت هاى زندگى، ص 186.
11 ـ همان.
12 ـ ملّااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 163.
13 ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 71، ص 197.
14 ـ نهج البلاغه، حکمت 159.
15 ـ عبدالواحدبن محمد تمیمى آمدى، همان، ص 264.
16 ـ همان.
17 ـ جى ایروین و دیگران، روان شناسى مرضى، ترجمه بهمن نجاریان و دیگران، ج 1، ص 510.
18 ـ اى. کاپلان هارولد و دیگران، خلاصه روان پزشکى، ترجمه عباس رفیعى، ص 91.
19 ـ سعید شاملو، آسیب شناسى روانى، ص 238.
20 ـ شیخ عباس قمى، منتهى الامال، ص 156.
21 ـ دیویس کنث، خانواده راهنماى مفاهیم و فنون براى متخصص یاورى، ترجمه فرشاد بهادرى و دیگران، ص 107.
22 ـ محمدبن یعقوب کلینى، کافى، ج 4، ص 557.
23 ـ عبدالواحدبن محمد تمیمى آمدى، همان، ص 443.
24 ـ همان، ص 311.
25 ـ همان.
26 ـ همان.
27 ـ همان.
28 ـ دیویس کنث، همان، ص 153.
29 ـ دیوید نیون، صد راز موفقیت در زندگى زناشویى، ترجمه نفسیه معتکف، ص 58.
30 ـ عبدالواحدبن محمد تمیمى آمدى، همان، ص 476.
31 ـ همان.
32 ـ همان.
33 ـ همان.
34 ـ همان.
35 ـ همان، ص 474.
36 ـ محمدبن على صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 406.
37 ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 1، ص 183.
38 ـ همان، ج 65، ص 370.
39 ـ همان، ج 74، ص 205.
40 ـ همان، ج 69، ص 162.
41 ـ عبدالواحدبن محمد تمیمى آمدى، همان، ص 416.
42 ـ همان.
43 ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 70، ص 111.
44 ـ همان، ص 443.
45 ـ محمدبن على صدوق، امالى، ص 447.
46 ـ عبدالواحدبن محمد تمیمى آمدى،همان، ص 309.
47 ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 8، ص 20.
48 ـ عبدالواحدبن محمد تمیمى آمدى، همان، ص 309.
49 ـ همان، ص 308.
50 ـ همان.
51 ـ همان.
منابع
ـ ابراهیمیان، یوسف، خودشناسى در تربیت اسلامى، آمل، چاپ شهر، 1378.
ـ ایروین. جى و دیگران، روان شناسى مرضى، ترجمه بهمن نجاریان و دیگران، تهران، رشد، 1373.
ـ باقریان، محمد، تصمیم گیرى حکیمانه، تهران، مرکز آموزش دولتى، 1380.
ـ تمیمى آمدى، عبدالواحدبن محمد، غررالحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1366.
ـ دیوان الإمام على علیه السلام، ترجمه جمعه نعیم زرزور، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1416ق.
ـ شاملو، سعید، آسیب شناسى روانى، تهران، رشد، 1373.
ـ صدوق، محمدبن على، امالى، بیروت، اعلمى، 1400ق.
ـ ـــــ ، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1413ق.
ـ فتى، لادن و همکاران، آموزش مهارت هاى زندگى، تهران، دانژه، 1385.
ـ قمى، عباس، منتهى الامال، تهران، کتابفروشى اسلامیه، 1332.
ـ کلینکه، کریس ال، مهارت هاى زندگى، تکنیک هاى مقابله با اضطراب، افسردگى، تنهایى، کم رویى، شکست و...، ترجمه شهرام محمدخانى، تهران، اسپند هنر، 1382.
ـ کلینى، محمدبن یعقوب، کافى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365.
ـ کنث، دیویس، خانواده راهنماى مفاهیم و فنون براى متخصص یاورى، ترجمه فرشاد بهادرى و دیگران، تهران، تزکیه، 1382.
ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.
ـ مصباح، محمدتقى، اخلاق در قرآن، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، 1377.
ـ ـــــ ، خودشناسى براى خودسازى، قم، مؤسسه آموزشى، پژوهشى امام خمینى، 1383.
ـ نراقى، ملّااحمد، معراج السعاده، قم، هجرت، 1381.
ـ نیون، دیوید، صد راز موفقیت در زندگى زناشویى، ترجمه نفیسه معتکف، تهران، درسا، 1383.
ـ هارولد اى. کاپلان و دیگران، خلاصه روان پزشکى، ترجمه عباس رفیعى، تهران، ارجمند، 1378.