مراتب قرب الهى و الگوهاى خداجويان*

ضميمهاندازه
1.pdf464.75 کيلو بايت

معرفت سال بيست و يكم ـ شماره 175 ـ تير 1391، 5ـ9

چكيده

اين مقاله حاصل قلمى شده درس اخلاق استاد علّامه مصباح و شرحى بر دعاى مناجات المريدين امام سجاد عليه السلام است. در فراز پايانى اين دعا، هدف برتر و نهايى انسان، كه فراتر از سعادت دنيوى و خوشى و لذت هاى اخروى است، قرب و رضوان الهى معرفى شده است. تقرب به خدا، به عنوان هدف برتر، داراى دو مرتبه است: مرتبه پايين تقرب به خداوند و بهره مندى از مقاماتى كه از لوازم تقرب به خدا به شمار مى آيند. در اين مرحله، انسان از نعمت هاى بهشتى بهره مند مى شود. در مرتبه عالى تر، هدف و غايت، تقرب و رضوان الهى است. اين مرحله، اوج شيدايى بنده واصل به معبود خويش است. در اين مرتبه، هيچ چيزى جز همنشينى و رضوان الهى براى بنده واصل مهم نيست.

كليدواژه ها: قرب الهى، رضوان، مناجات، مراتب تقرب.


* اين متن حاصل قلمى‏شده درس اخلاق استاد علّامه مصباح در دفتر مقام معظّم رهبرى در قم مى‏باشد.


 

اهميت نگرش به ادعيه و مناجات ها

ادعيه و مناجات هاى ائمّه اطهار عليهم السلام دربرگيرنده عالى ترين مضامين عرفانى و معرفتى است و به جهت نقش بى بديل آنها در رشد و تعالى علمى و معنوى انسان، بزرگان ما اهتمام وافرى به آنها داشتند و بخش قابل توجهى از وقت خود را صرف خواندن و تدبّر در دعاها و مناجات ها مى كردند. از شمار آن بزرگان و شخصيت هاى برجسته عالم اسلام مى توان به امام خمينى قدس سره اشاره كرد. شخصيتى كه به جرئت مى توان گفت از حيث جامعيت علمى و عملى در دوران غيبت امام زمان (عج) بى نظير است و به تمام ابعاد اسلام در حد كمال آشنايى داشت. ايشان در رشته هاى علمى مربوط به اسلام، نظير عرفان، فلسفه، فقه و اصول در حد عالى تخصص داشتند و به آموزه هاى اسلامى در زمينه هاى فردى و اجتماعى كاملاً آشنا بودند و براى پياده كردن آن آموزه ها تلاش فراوانى از خود نشان دادند. ابعاد سياسى، مبارزاتى و فقاهتى آن بزرگوار براى همه مسلمانان، علما و دانشمندان شناخته شده است. بخصوص قدرت رهبرى ايشان براى دوست و دشمن آشكار گشته است. اما برخى از ابعاد آن شخصيت بزرگ كمتر مورد توجه قرار گرفته است. يكى از ابعاد شخصيتى حضرت امام قدس سره كه كمتر به آن پرداخته شده است، بُعد عرفانى و توجه خاص ايشان به دعاها و مناجات هاى وارده از سوى معصومان عليهم السلامو اهميتى است كه ايشان براى آنها قايل بودند. ايشان مكرر در درس اخلاق خود مى فرمودندكه دعاهاى ائمّه اطهار عليهم السلامقرآن صاعد هستند. قرآن كلام نازل از سوى خداوند و براى بندگان خدا نازل گشته است و دعاها سخنانى است كه بر زبان ائمّه اطهار عليهم السلام جارى گشته و به سوى خداوند و به سوى عرش خداوند بالا مى روند.

آن بزرگوار وقت قابل توجهى از خود را حتى در سخت ترين شرايط به تلاوت قرآن و ادعيه اختصاص مى دادند. چنان كه فيلمى كه از روزهاى پايانى عمر شريف آن رهبر يگانه تهيه شده نشان مى دهد كه چگونه ايشان با وجود شرايط وخيم جسمى و رنج و سختى هاى طاقت فرساى بيمارى، اهتمام جدى به قرائت قرآن، اقامه نماز و خواندن ادعيه داشتند و در ساعات هشيارى وقت خود را به خواندن نماز، قرآن و دعا سپرى مى ساختند.

مراتب تقرب به خداوند

با توجه به اهميت ادعيه و مناجات هاى وارده از سوى حضرات معصومين عليهم السلام و معارف بلندى كه در آنها وجود دارد، ما محور مباحث خود را مناجات خمس عشر قرار داده ايم. در ادامه مباحث، در طى چند جلسه اخير، فرازهايى از مناجات مريدين را از نظر گذرانديم. در يكى از آنها، فراتر از خوشى ها و سعادت دنيوى و حتى فراتر از خوشى و لذت هاى اخروى، قرب و وصول الى اللّه به مثابه هدف برتر و نهايى انسان معرفى شده بود. هدفى كه پس از نيل بدان، انسان حجاب و حايلى بين خود و خدا نمى يابد و كاملاً خود را در جوار خدا و در محضر او مى يابد. البته تقرب به خداوند به عنوان هدف برتر داراى دو مرتبه است: مرتبه پايين تقرب به خداوند، درخواست بهره مندى از مقاماتى است كه لوازم تقرب به خداوند به شمار مى آيند. در اين مرتبه، انسان براى اينكه از بهشت و نعمت هاى بهشتى؛ نظير خوراكى ها، كاخ ها و همسران بهشتى كه در قرآن و روايات توصيف شده اند، بهره مند گردد، در جست وجوى تقرب به خداوند برمى آيد. در واقع، در اين مرتبه، مطلوب اصلى انسان قرب الهى نيست، بلكه مطلوب اصلى او دسترسى به آن نعمت هاست. خداوند را براى آنكه وى را از آن نعمت ها برخوردار سازد، مى خواهد و براى رسيدن به قرب او و جلب رضايت او تلاش مى كند. نظير كسى كه با ديگرى طرح دوستى مى ريزد تا از موقعيت و امكانات او استفاده كند و دوستى و رفاقت او وسيله اى براى رسيدن به منافع و خواسته هايش مى باشد. اما در مقابل كسى با ديگرى طرح دوستى مى ريزد و آن دوستى و رفاقت به جهت محبت و علاقه اى است كه به دوست خود دارد و چنان در اين دوستى ثابت قدم و استوار است كه حتى اگر منفعتى نيز از دوستش به وى نرسد، خللى در رفاقت و دوستى او پديد نمى آيد؛ زيرا او براى آن رفاقتْ اصالت قايل است و آن را وسيله اى براى تأمين منافع خود قرار نداده است.

دوستى خالصانه خداوند و عارى از انگيزه هاى نفسانى و منفعت جويانه، در برخى از رواياتْ انگيزه مرتبه عالى عبادت و پرستش خداوند معرفى شده است. امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايند: «الْعُبَّادَ ثَلَاثَةٌ: قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ خَوْفا فَتِلْك عِبَادَةُ الْعَبِيدِ، وَقَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ تَبَارَك وَتَعَالَى طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلْك عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ، وَقَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ حُبّا لَهُ فَتِلْك عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ، وَهِى أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ»؛1 عبادت كنندگان سه گروه اند: 1. گروهى كه خداى عزوجل را از ترس (عذاب جهنم) عبادت مى كنند و اين عبادت بردگان است. 2. گروهى كه خداى تبارك و تعالى را به طمع ثواب و پاداش عبادت مى كنند و اين عبادت مزدوران است. 3. گروهى كه خداى عزوجل را از روى دوستى و محبت خالصانه به او عبادت مى كنند و اين عبادت آزادگان و بهترين عبادت است.

الگوهاى شايسته خداجويان در كلام امام سجاد عليه السلام

در اين مناجات، كه سخن از نعمت هاى عادى بهشتى، نظير حورالعين، كاخ ها و غذاهاى بهشتى به ميان نيامده و از قرب الهى، رضايت خداوند، ديدار با معبود و انس با او و لذت بردن از مناجات با آفريدگار همه خوبى ها و زيبايى ها سخن به ميان آمده، از يك سو بندگان خاص خدا كه داراى همتى بلند و عالى اند به ما معرفى شده اند. از سوى ديگر، برترين الگو و سرمشق براى زندگى سعادت مندانه در اختيار ما نهاده شده است. حضرت به ما گوشزد كرده اند كه الگو و سرمشق ما و بهترين بندگان خدا كسانى نيستند كه با هدف رسيدن به نعمت هاى بهشتى و كام جويى از لذت هاى پايدار اخروى خدا را بندگى مى كنند، بلكه الگو و سرمشق بى بديل جويندگان كمال و تعالى كسانى هستند كه به معرفت ناب خداوند نايل گشته اند و از زمزم صفات جمال و جلال الهى بهره مند گرديده اند. آنان كه جز لقاى دوست و انس با او را نمى جويند، حتى اگر رضاى محبوبْ در حرمان از بهشت و سوختن در آتش جهنم باشد، با همه وجود به لوازم رضاى محبوب تن مى دهند. البته روشن است كه سرسپردگان معبود از ناب ترين و عالى ترين فيوضات و الطاف رحمانى بهره مندند و خداوند هيچ گاه آنان را با شلاق قهر خود نمى نوازد. سخن در اين است كه آنان هيچ چيزى را بر رضا و لقاى محبوب ترجيح نمى دهند. اوج تعالى و كمال آنان در وصال محبوب است. البته ما جلوه هاى رقيق و كم رنگى از آن محبت و عشق ناب را در محبت هاى دنيوى نيز مشاهده مى كنيم. محبت بى شائبه و بدون چشمداشت مادران به فرزندان خويش از اين جمله است كه وجودشان سرشار از عشق و محبت به فرزندان است. نه تنها اين محبت را بهانه اى براى تأمين توقعات و انتظارات خود نساخته اند، بلكه حتى اگر از سوى فرزندشان بر آنان شرر و بلا ببارد، از آن محبت كاسته نمى شود و بى مهرى هاى فرزند را با مهر و عاطفه مادرانه پاسخ مى گويند. آنان كه طعم محبت بى شائبه مادر به فرزند را چشيده اند، بهتر مى توانند عظمت محبت اولياى خدا به معبود را ـ كه در اين مناجات خداجويان لقب گرفته اند ـ بشناسند. محبتى كه در پرتو آن، همه راه هايى كه به غير معبود منتهى مى شود به روى خود بسته اند و تنها راه وصول به معبود را به روى خويش گشوده داشته اندو از معبودومحبوب خويش مى خواهند كه دستشان را بگيرد و از كوتاه ترين و كم خطرترين راه آنان را به فيض لقاى خويش نايل سازد.

«اَسْئَلُك اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ اَوْفَرِهِمْ مِنْك حَظّا، وَاَعْلاهُمْ عِنْدَك مَنْزِلاً، وَاَجْزَلِهِمْ مِنْ وُدِّك قِسْما، وَاَفْضَلِهِمْ فى مَعْرِفَتِك نَصيبا، فَقَدِ انْقَطَعَتْ اِلَيك هِمَّتى، وَانْصَرَفَتْ نَحْوَك رَغْبَتى، فَاَنْتَ لا غَيرُك مُرادى، وَلَك لا لِسِواك سَهَرى وَسُهارى، وَلِقاؤُك قُرَّةُ عَينى، وَوَصْلُك مُنى نَفْسى، وَاِلَيك شَوْقى، وَفى مَحَبَّتِك وَلَهى، وَاِلى هَواك صَبابَتى، وَرِضاك بُغْيتى، وَ رُؤْيتُك حاجَتى، وَجِوارُك طَلَبى، وَقُرْبُك غايةُ سُؤْلى، وَفى مُناجاتِك رَوْحى وَراحَتى، وَعِنْدَك دَوآءُ عِلَّتى، وَشِفاءُ غُلَّتى، وَبَرْدُ لَوْعَتى، وَكشْفُ كرْبَتى، فَكنْ اَنيسى فى وَحْشَتى، وَمُقيلُ عَثْرَتى، وَغافِرَ زَلَّتى، وَقابِلُ تَوْبَتى، وَمُجيبُ دَعْوَتى، وَوَلِىُّ عِصْمَتى وَمُغْنِىَ فاقَتى، وَلا تَقْطَعْنى عَنْك، وَلا تُبْعِدْنى مِنْك، يا نَعيمى وَجَنَّتى، وَيا دُنْياىَ وَآخِرَتى يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ»؛ از تو اى معبودم درخواست مى كنم كه از بين آنان بهره فراوان ترى از فضل خود نصيبم كنى، و منزلتم را نزد خود بالاتر از آنان قرار دهى، و سهم مرا از دوستى و محبت خودت بزرگ تر و نصيبم را از معرفت به خودت افزون تر گردانى، كه اى خداى بزرگ، توجه من از غير تو منقطع و به تو معطوف گشته است و دلم تنها مشتاق توست. تنها تو مقصود منى، و تنها از شوق توست شب بيدارى و كم خوابى من، و لقاى تو نور ديدگانم، و مقام وصالت تنها آرزوى من است. شوق و اشتياق من به سوى توست، و سرگشته و واله محبت تو و دل باخته هواى توام. خشنودى تو مقصد نهايى من است و به مشاهده تو سخت نيازمندم، و نعمت جِوار تو مطلوب من، و مقام قرب تو منتهاى خواهش من است، و حال مناجات با تو فرح و آرامش خاطر من است و دواى دردم و شفابخش دل سوزانم و تسكين بخش آتش درونم و زايل كننده غم و اندوهم نزد توست. پس در هنگام بيم و وحشت تنهايى مونس من باش، و از لغزش هايم درگذر، و زشتى هاى رفتارم را ببخش، و توبه ام را بپذير و دعايم را اجابت كن و در برابر گناهان و لغزش ها ياريگر و نگهبان من باش، و فقر و نيازم را برطرف ساز، و رشته اتصالم به خود را قطع نگردان، و مرا از خود دور نساز، اى تو نعمت و بهشت و دنيا و آخرت من.

اوج نجواى روح شيدايى بنده واصل با معبود خويش

بخش پايانى مناجات با مغازله و معاشقه، آميخته است. حضرت در نجواى رمزگون خود از خداوند مى خواهند كه ايشان را در سلك پيشگامان طريق كمال و قرب خويش قرار دهد. بلكه منزلت و مقامى فراتر از آنان به ايشان عنايت كند و بيش از ديگران آن حضرت را به مراتب عالى محبت و عرفان خويش نايل گرداند. آن گاه براى اينكه حال خود نسبت به معشوق و معبود را بيان كنند، پرده از راز دل شيدايى و اسير جلوات رحمانى مى گشايند و مى فرمايند، خدايا همت2 و علاقه و توجه من تنها به تو جلب گشته است و من تنها به تو رغبت دارم. گاهى انسان اصالتا به چيزى علاقه مند است و علاقه او به لوازم و مقدمات آن چيز فرعى و به تبع علاقه به آن چيز است. اما گاهى علاقه و توجه انسان به كسى يا چيزى چنان شدت مى يابد كه سراسر دل انسان را فرامى گيرد و همه توجه انسان منحصر در محبوب مى شود و محبت و توجه به غير در شعاع محبت به محبوب خواهد بود. بدين معنا كه سواى محبوب، حتى به عنوان تابع محبوب كه محبت به او به تبع محبت به محبوب باشد مطرح نيست، بلكه محبت و توجه انسان يك پارچه متوجه محبوب است و آن گاه شعاع محبت محبوب به مقربان به محبوب مى تابد و آنان نيز در شعاع محبت به محبوب قرار مى گيرند.

ما در زندگى به امور گوناگونى توجه و اهتمام داريم. چنان نيست كه علاقه و توجه ما متمركز بر يك چيز گردد. اما حضرت در بيان خود كه جنبه تعليمى براى ديگران نيز دارد مى فرمايند: خدايا، اهتمام و توجه من منحصر در تو گشته است؛ يعنى آن حضرت به مرتبه اى از تعالى و كمال و تقرب به خداوند نايل گشته اند كه غيرمعبود نمى تواند براى ايشان جلوه گرى داشته باشد و دل ايشان را به خويش جلب كند. با توجه به اين مرتبه از تعالى و كمال است كه از خداوند مى خواهند كه سهم ايشان از معرفت و محبت خود را بيش از ديگران قرار دهد.

خداوندا، تو مراد و خواسته من هستى و اراده من فقط به تو تعلق گرفته است، نه به چيز ديگر، و به هواى كوى تو و عشق جوار تو و تنها براى تو به شب زنده دارى مى پردازم و چنان نيست كه طمع بهشت و يا ترس از جهنم مرا به عبادت و بندگى وادارد و انگيزه اى جز تو و نيل به مقام قربت براى بندگى، عبادت و نجواى شبانه ندارم. خداوندا، روشنى چشم من در ديدار و ملاقات توست و با ديدار تو به آرامش ابدى دست مى يابم.

خداوندا، وصال تو آرزوى دل من است و آرزو دارم به مقامى از قرب و وصال تو برسم كه ديگر هيچ واسطه اى بين من و تو نباشد. خداوندا، شوق و اشتياق من به سوى توست نه چيز ديگر و من واله،3 سرگشته، شيدا و دل باخته محبت توام. خداوندا، رضاى تو مطلوب من است و مقصود من عشق ورزى به تو و تلاش هايم براى كسب رضايت و خشنودى توست. خداوندا، قرب و ديدار تو نهايت آرزو و خواسته من است و راز و نياز با تو دل خوشى و آرامش بخش دل من است و من جز آن، دل خوشى ديگرى ندارم. خداوندا، دواى درد من نزد توست و تنها تو مى توانى آتش درونم را خاموش كنى و غصه و اندوهم را فرونشانى.

در پايان مناجات حضرت مى فرمايند: خداوندا، در هنگام تنهايى و روى گردانى از ديگران تو انيس و همدم من باش، و خطاها و لغزش هايم را ببخش، و توبه ام را بپذير، و دعاهايم را اجابت كن. خداوندا، مرا از گناه حفظ كن و مصون بدار تا خود را بدان نيالايم. خدايا، مرا از خودت دور نساز، تو همه كس و همه چيز و بهشت من و دنيا و آخرت من هستى.


پي‌نوشت‌ها:

1ـ محمدبن يعقوب كلينى، كافى، ج 2، ص 84، ح 5.

2ـ همت در اينجا به معناى «همت» در فارسى كه با پسوند «بلند» و «پست» ذكر مى‏گردد نيست، بلكه به معناى علاقه و ميل و عزم و اراده است.

3ـ «واله» و «وله» به مرتبه‏اى از محبت اطلاق مى‏شود كه موجب سرگردانى و تحير است و بالاتر از اين مرتبه و مرحله «هِيام» است كه بر عاشقى اطلاق مى‏شود كه ديوانه‏وار و مجنون‏صفت در پى معشوق مى‏دود و عشق آتشين او را سرگشته كوى معشوق مى‏كند.