جستارى در مفهوم و گستره ولايت*

 

 

سال بيست و يكم ـ شماره 181 ـ دى 1391، 5ـ12

آيت اللّه علّامه محمدتقى مصباح

چكيده

واژه «ولايت» و مشتقات آن، 233 بار در قرآن كريم به كار رفته است؛ اين الفاظ گاهى به صورت اشتراك لفظى و گاهى اشتراك معنوى، گاهى اوقات داراى معانى حقيقى و گاهى مهانى مجازى هستند.

اگر دو موجود داراى ارتباطى عميق بودند به گونه اى كه نتوان بين آنها فاصله انداخت و آن دو و يا يكى بر ديگرى تأثير و تأثر دانست، از واژه «ولايت» استفاده مى شود. ولايت الهى بر دو قسم تكوينى و تشريعى است. تصرفات عام مربوط به همه موجودات را «ولايت تكوينى عام» و تصريفات خاص مربوط به اولياى الهى و مقربات درگاه الهى را «ولايت خاص تكوينى» گويند. «ولايت تشريعى» در امور اجتماعى، اعتبارى و قانون گذارى، به معناى ارائه دستورالعمل و قانون گذارى، كه در درجه اول به وسيله خداوند براى هدايت انسان ها و آن گاه خداوند اين اختيار را به جانشينان خود واگذار مى كند.

قرب الهى، قربى اكتسابى است كه در پرتو پيروى از دستورات الهى به دست مى آيد كه در سايه آن، بندگان مؤمن امور خود را به خداى متعال واگذار و بر او توكل مى كنند. مقربان درگاه الهى، داراى تقواى الهى بوده و از گناهان پرهيز مى كنند.

كليدواژه ها: قرب الهى، توكل، ولايت، ولايت تكوينى عام، ولايت تكوينى خاص، ولايت تشريعى.


* اين متن قلمى شده درس اخلاق استاد علّامه مصباح در دفتر مقام معظّم رهبرى در قم مى باشد.


معانى ولايت و مشتقات آن در قرآن

چنان كه گذشت، امام سجاد عليه السلام در بيان نورانى خود از خداوند خواستند كه ايشان را در شمار كسانى قرار دهد كه براى مقام قرب و ولايتش برگزيده است. درباره مقام قرب الهى سخن گفتيم. در اين نوشتار در حد ميسور به مفهوم ولايت الهى مى پردازيم. ماده «و ـ ل ـ ى» و مشتقات آن و از جمله واژه «ولايت» در فرهنگ اسلامى، بخصوص در آموزه هاى مكتب تشيع كاربرد فراوانى دارد و مسئله ولايت در مكتب تشيع جايگاه ويژه اى گرفته است. در قرآن 233 بار مشتقات ماده «و ـ ل ـ ى» استعمال شده است. از اين تعداد، 110 بار به صورت فعل (ماضى، مضارع و امر) و 123 بار به صورت اسم آمده است كه عبارت اند از ولىّ (44 مورد)، أولياء (42 مورد)، ولايت (2 مورد)، مَوْلى و مَوالى (21 مورد)، أوْلى (11 مورد) و وَال، مَوُلِّى و أوْلَيان (هركدام يك مورد). «ولايت» در لغت به معناى ناصر، سرپرستى، تدبير و تصرف در اشيا و قرب است.

با توجه به اينكه در مواردى واژه اى مشتقات و معانى گوناگونى دارد و گاه استعمال يك واژه در معانى گوناگون به صورت اشتراك لفظى و گاهى به صورت اشتراك معنوى است، همچنين برخى كاربردهاى معنايى، حقيقى و برخى مجازى هستند و همچنين كنايه، استعاره، اشراب و تضمين و ساير صنايع ادبى، كه در علوم فصاحت و بلاغت تبيين شده اند، در استعمالات راه مى يابند. برخى از علماى لغت كوشيده اند كه معانى گوناگون يك كلمه را به يك معنا ارجاع دهند كه در مواردى دچار تكلف شده اند؛ چه اينكه در بسيارى موارد ارجاع چندين معناى يك واژه به معناى واحد، بسيار دشوار مى نمايد. ازجمله معانى گوناگون ولايت، كه واژه ولايت به نحو اشتراك معنوى در آنها به كار مى رود، به معناى قرب و اتصال و پيوستگى ارجاع داده مى شوند و لازمه قرب به چيزى، سرپرستى امور، نصرت و محبت خواهد بود. البته در كتاب هاى لغت فقط معانى گوناگون هر واژه احصا و معرفى مى شوند و به هيچ وجه كتاب لغت درصدد شناسايى معناى حقيقى از معناى مجازى يا شناساندن مشترك لفظى و مشترك معنوى نيست و شناخت اين امور به دانش هايى چون علم بلاغت و علم اصول مربوط مى شود.

مفهوم ولايت الهى

براى روشن شدن مفهوم ولايت الهى، چنان كه پيش تر نيز گفته ايم، يادآور مى شويم كه برخى از واژگان فقط درباره امور حسى و مادى كاربرد دارند و درباره امور مجرد به كار نمى روند، اما برخى از واژگان هم در مورد امور محسوس به كار مى روند و هم در مورد مجردات، و كاربرد آنها در امور غيرمادى و مجرد، پس از تجريد جنبه هاى حسى و توسعه اى است كه در معناى آنها صورت مى پذيرد. بر اين اساس، اغلب مفاهيم غيرمادى ريشه در مفاهيم و معانى امور محسوس و مادى دارند كه پس از تجريد جنبه هاى حسى و مادى از مفاهيم مادى، به صورت اشتراك بر امور مجرد نيز تطبيق داده مى شوند. از اين نظر ما واژه اى را كه در مورد امرى مادى و جسمانى به كار مى بريم، در مورد خداوند كه مجرد است نيز به كار مى بريم. براى نمونه، ما خداوند را على و عظيم مى خوانيم، درصورتى كه مفهوم ابتدايى عُلو به چيزى كه بالاى چيز ديگر قرار دارد، نسبت داده مى شود. درنتيجه، ما چيزى را كه بالا قرار دارد، عالى و چيزى را كه پايين قرار دارد، سافل مى دانيم. آن گاه به لحاظ وجود برترى و فوقيت در مفهوم عالى و پس از كنار نهادن جنبه هاى محسوس و مادى آن برترى و فوقيت، علّو معنوى را اختراع مى كنيم. درنتيجه، وقتى خداوند را على مى ناميم، اين كاربرد به لحاظ برترى و تعالى معنوى خداوند بر ساير موجودات است؛ چه اينكه ما با توجه به علّو حسى و مادى، دست به اختراع علّو اعتبارى نيز مى زنيم و آن را به كسانى نسبت مى دهيم كه به لحاظ مناصب اعتبارى و پست و مقام فراتر از ديگران قرار دارند. در اين صورت، استعمال علّو در معناى حسى و معنوى حقيقى و استعمال سوم آن اعتبارى به حساب مى آيد. در مقام مفاهمه و براى انتقال مفاهيم معنوى انسان ناچار است از الفاظى كه براى امور حسى وضع شده اند، استفاده كند و پس از تجريد مفهوم آن الفاظ از جنبه هاى حسى، به وسيله آنها مفاهيم معنوى را به مخاطبش ارائه كند. شايد قدرت انسان در انتقال از مفاهيم حسى به مفاهيم معنوى و تعميم و توسعه مفهومى و نيز انتقال از معناى حقيقى لفظ به معانى مجازى و ساير تصرفاتى كه ذهن خلاق انسان در مفاهيم و معانى صورت مى دهد و مورد اشاره خداوند در آيه «عَلَّمَهُ الْبَيانَ» (رحمن: 4) است، باشد.

براى فهم معناى ولايت، كه بخصوص در فرهنگ شيعه جايگاه ويژه اى دارد، تا آنجا كه در آموزه هاى اسلامى آمده است كه قوام اسلام و فرهنگ شيعه به ولايت اهل بيت عليهم السلام است، (كلينى، 1377ق، ج 2، ص 21) همچنين براى فهم ولايت در كلام نورانى امام سجاد عليه السلام، در مناجات خود، بايد به معناى لغوى ولايت، كه در امور حسى به كار مى رود، نظر افكنيم، تا با لحاظ تناسب آن با ولايت خدا و اهل بيت عليهم السلام و ايجاد تغيير و توسعه مفهومى و تجريد آن از جنبه هاى حسى، آن را بر مورد بحث، تطبيق دهيم: اصل ماده «و ـ ل ـ ى» براى قرب، پيوستگى و اتصال بين دو چيز به كار مى رود؛ به گونه اى كه شى ء سومى بين آن دو فاصله نيندازد و هريك از آن دو چيز در ديگرى اثر بگذارد. پس مفهوم لغوى «و ـ ل ـ ى» داراى سه ركن است: 1. وجود دو چيز؛ 2. مقارنت و اتصال آن دو به يكديگر و عدم توسط شى ء سوم بين آن دو؛ 3. تأثيرگذارى هريك بر ديگرى. اين معناى لغوى، براى برخى از مشتقات «ولى» در قرآن نيز به كار رفته است؛ آنجا كه خداوند مى فرمايد: «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ» (توبه: 123)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، با كافرانى كه به شما نزديك اند، كارزار كنيد و بايد كه در شما درشتى و سختى بيابند، و بدانيد كه خدا با پرهيزكاران است.

«يلون» فعل مضارع و از ماده «ولى» است و در آن معناى قرب، نزديكى و هم جوارى لحاظ شده است. خداوند در اين آيه، به مسلمانان فرمان مى دهد كه دشمنان دورتر آنان را از دشمنانى كه در همسايگى و مجاورت آنان به سر مى برند و آنان را تهديد مى كنند، غافل نسازند، بلكه قبل از جنگ با دشمنان دور، با طوايف يهود كه اطراف مدينه زندگى مى كنند و به دشمنى و تهديد مسلمانان مى پردازند، جهاد كنند.

با توجه به معناى ولايت در امور حسى و كاربرد آن در موردى كه دو شى ء با يكديگر متصل و نزديك باشند و شى ء ديگرى بين آنها فاصله نيندازد، يا يكى از آن دو در ديگرى اثر بگذارد يا آن دو در يكديگر تأثير متقابل داشته باشند، همين واژه و واژگان هم خانواده آنها پس از تصرف و توسعه و تجريد از جنبه هاى حسى در امور معنوى و اعتبارى نيز به كار مى روند. پس اگر دو موجود داراى ارتباطى عميق و تنگاتنگ بودند كه بيگانه اى نتواند بين آن دو فاصله اندازد و يكى از آن دو در ديگرى تصرف و تأثير داشت، يا آن دو در يكديگر تأثير و تصرف داشتند، براى حكايت از اين ارتباط و نزديكى از واژه «ولى» و «ولايت» استفاده مى شود. از اين نظر وقتى مى نگريم كه دو انسان چنان به يكديگر علاقه مندند و ارتباط روحى عميقى دارند كه گويى روح و دلشان به يكديگر پيوند خورده و هيچ فاصله اى بين آن دو وجود ندارد و اين رابطه عميق روحى باعث شده كه در يكديگر اثر بگذارند، گفته مى شود كه بين آن دو، رابطه ولايت حاكم است. همچنين با توجه به اينكه خداوند از هر چيز به مخلوقات و ازجمله به انسان ها نزديك تر است و خود مى فرمايد: «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» (ق: 16)؛ ما از رگ گردن به او نزديك تريم. او بر همه مخلوقات خود ولايت تكوينى دارد و سرپرستى، اداره و تدبير همه امور و شئون موجودات و ازجمله انسان به وسيله خداوند انجام مى شود. اين ولايت تكوينى عام است و بر همه مخلوقات و ازجمله انسان ها، بنا بر ظرفيت ها و اقتضائات وجودى كه خداوند در آنها قرار داده است، اعمال مى شود.

اقسام ولايت الهى

1. ولايت عام تكوينى خداوند

خلق موجودات و تصرفاتى كه خداوند درباره موجودات انجام مى دهد و تدبير همه شئون آنها ناشى از ولايت تكوينى خداوند است. با توجه به اين ولايت تكوينى عام الهى است كه ما همه امور عالم را به خداوند نسبت مى دهيم و خداوند مى فرمايد: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ» (آل عمران: 145)؛ و هيچ كس جز به فرمان خدا نميرد.

در آيه اى ديگر ايمان آوردن به ولايت اللّه و تدبير و حاكميت مطلق او بر جهان هستى نسبت داده شده است: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ...» (يونس: 100)؛ و هيچ كس را توان آن نيست كه ايمان بياورد، مگر به خواست خدا... .

وقتى خداوند به همه هستى و امور، ولايت و حاكميت داشت، اراده و اختيار انسان نيز از بستر ولايت او اعمال مى گردد و انسان چيزى را مى تواند اراده كند و برگزيند كه اراده خداوند به آن تعلق گرفته باشد. خداوند در اين باره مى فرمايد: «وَمَا تَشَاءُونَ إِلا أَنْ يشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيما حَكِيما» (انسان: 30)؛ و شما نمى خواهيد مگر آنكه خدا بخواهد؛ همانا خداوند دانا و باحكمت است.

جهان آخرت نيز عرصه حاكميت خداوند و ولايت اوست و در روز قيامت كه حجاب ها از برابر ديده بندگان كنار خواهد رفت، همگان درمى يابند كه همه كارها با اراده و مشيت الهى انجام مى پذيرد و اراده اى جز اراده الهى مؤثر و كارساز نيست: «هُنَالِكَ الْوَلايةُ لِلَّهِ الْحَقِّ...» (كهف: 44)؛ آنجا (در روز رستاخيز) يارى و كارسازى تنها از آن خداست... .

در آيه اى ديگر مى فرمايد: «يوْمَ هُمْ بَارِزُونَ لا يخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَى ءٌ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ» (غافر: 16)؛ روزى كه نمايان شوند، هيچ چيز از آنان بر خدا پوشيده نباشد، [ندا آيد كه ]امروز پادشاهى كه راست؛ بر خداى راست، آن يگانه بر همه چيره.

2. ولايت خاص تكوينى خداوند

البته خداوند داراى ولايت تكوينى خاص نيز هست كه درحق اولياى خدا و ره يافتگان به تعالى و كمال اعمال مى گردد و بر اساس آن خداوند حتى افكار و رفتار اختيارى آنها را در جهت تعالى و كمال تدبير و هدايت مى كند. خداوند درباره اين ولايت تكوينى خاص خود مى فرمايد: «اللَّهُ وَلِى الَّذِينَ آمَنُوا يخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ...» (بقره: 257)؛ (خدا سرپرست و كارساز مؤمنان است و آنان را از تاريكى ها به روشنايى مى برد... .

لازمه ولايت خاص الهى محبت است و از اين نظر اگر كسى مشمول ولايت خاص خداوند قرار گرفت، محبوب خداوند نيز هست و چون محبت طرفينى است، ولايت به معناى محبت نيز طرفينى است و وقتى خداوند ولىّ كسى گرديد، او نيز ولىّ خدا مى گردد و بر اين اساس ما درباره اميرمؤمنان عليه السلام كه بنده برگزيده خداست مى گوييم: «أشهدُ أنَّ عَليا وَلى اللّه.»

وقتى كسانى به خداوند تقرب جستند و فقط با او سروكار داشتند و همواره به ياد خداوند بودند و پيرو محض دستورات او گرديدند، خداوند نيز امور آنان را تدبير مى كند و در پرتو ولايت الهى، آنان به مصالح و منافع واقعى دنيوى و اخروى دست مى يابند. در برخى از آيات اين ولايت كه درحق مؤمنان اعمال مى گردد، با واژه «مولى» به كار رفته است: «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لا مَوْلَى لَهُمْ» (محمد: 11)؛ اين [فرجام هلاكت و نابودى براى كافران] ازآن روست كه خدا يار و ياور مؤمنان است و كافران را يار و ياورى نيست.

وقتى خداوند بر بندگان مؤمن خاص خود ولايت داشت، آنان به خداوند توكل مى كنند و تقدير و اصلاح امور را به او واگذار مى كنند. البته اين ولايت به تناسب اختلاف مراتب ايمان اشخاص متفاوت مى گردد و هركس از ايمان قوى ترى برخوردار بود، اعمال ولايت الهى درحق او قوت و وسعت بيشترى خواهد داشت. اين ولايت الهى درباره برخى از بندگان مؤمن به مرحله اى مى رسد كه اراده و خواست خداوند جانشين اراده و خواست آن بندگان مى شود و همه تصميمات و كارهاى آنها از مسير ولايت خاص الهى انفاذ و اجرا مى گردد؛ چنان كه خداوند در حديث قدسى درباره بندگان مطيع و فرمان بردار خود كه افزون بر انجام تكليف الزامى، مى كوشند كه با انجام مستحبات به خداوند تقرب جويند، مى فرمايد: «من گوش او مى گردم كه با آن مى شنود و چشم او مى گردم كه با آن مى بيند و دست او مى گردم كه با آن برمى گيرد، اگر از من چيزى بخواهد به او مى دهم و اگر به من پناه آورد پناهش مى دهم.» (ديلمى، 1412ق، ج 1، ص 91)

همچنين با توجه به آنكه در پرتو بندگى و كسب رضايت پروردگار، بنده مشمول ولايت خاص الهى مى شود، خداوند امور و شئون وجودى وى را اداره و تدبير مى كند و اراده و اختيار خداوند جايگزين اراده و اختيار او مى گردد و كارهاى انسان بر وفق مراد و مصلحت و در مسير سعادت انجام مى پذيرد. امام حسين عليه السلام در دعاى عرفه، از خداوند درخواست مى كنند: «اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبيرِكَ لى عَنْ تَدْبيرى وَبِاخْتِيارِكَ عَنِ اخْتِيارى»؛ خدايا، با تدبير خود مرا از تدبير در كار خويش بى نياز گردان و با اختيار خود [امورم را به انجام رسان] مرا از اختيار خود بى نياز گردان.

3. ولايت تشريعى خداوند

يكى از اقسام ولايت، ولايت در امور اجتماعى است كه جعلى و اعتبارى مى باشد و ما در حوزه مباحث اسلامى از آن به ولايت تشريعى تعبير مى كنيم. اگر بر اساس سازوكار قانونى اين ولايت به كسى سپرده شود، مثلاً اگر سرپرستى و ولايت بر جامعه اى به كسى سپرده شود، او متصدى امور آن جامعه و حاكم و والى به حساب مى آيد و ديگران ملزم به اطاعت از او هستند. همچنين اگر كسى متولى موقوفه اى گرديد، امور مربوط به آن موقوفه و رعايت مصالح وقف با نظر و صلاحديد او انجام مى پذيرد و هر تصرفى كه از ناحيه ديگران و بدون اجازه او انجام پذيرد نامشروع است. اين ولايت يك طرفه است و تنها مربوط به كسى است كه ولى و يا والى جامعه اى انتخاب شده است. در اين صورت وقتى كسى ولىّ و والى جامعه گرديد، اوست كه به جامعه ولايت دارد و جامعه ولايتى بر او ندارد. ازآن رو كه اين ولايت، اعتبارى است و مقامى حقيقى به حساب نمى آيد، متصدى آن بايد نصب شود و در صورت از دست دادن شرايط عزل مى گردد.

از منظر ما مسلمانان ولايت تشريعى كه به معناى ارائه دستورالعمل ها و قانون گذارى هاى الهى است، در درجه اول به وسيله خداوند و براى هدايت انسان ها صورت مى پذيرد. آن گاه خداوند اين منصب را در اختيار جانشينانش مى گذارد و آنان موظف اند كه دستورات و قوانين الهى را در اختيار مردم بگذارند و همچنين آنان از جانب خداوند وظيفه حاكميت بر مردم را نيز بر عهده دارد و مردم موظف به اطاعت از آنها هستند. افزون بر آنكه رسول خدا صلى الله عليه و آله عهده دار حكومت و ولايت تشريعى بر جوامع اسلامى است، از منظر شيعه، اين ولايت پس از آن حضرت به ائمه اطهار عليهم السلام سپرده شده است و ازاين رو ولايت تشريعى ائمه اثناعشر عليهم السلام و وجوب اطاعت از آنان از مقومات و ركن اساسى اعتقاد ما به امامت اهل بيت عليهم السلام است. دايره ولايت تشريعى ائمه عليهم السلام بيشتر مربوط به احكام و مسائل اجتماعى است؛ مانند انواع معاملات، حقوق، وظايف اجتماعى، جهاد، مسائل سياسى و بين المللى و مسائل اقتصادى.

پس از امام معصوم عليه السلام و در زمان غيبت كه مردم دسترسى به امام معصوم عليه السلام ندارند، در موارد فوق مردم بايد به فقيه جامع الشرايط مراجعه كرده و از او اطاعت كنند. اين اطاعت نيز مثل وجوب اطاعت از پيامبر و ائمه عليهم السلام مطلق است و همه موارد را شامل مى شود، مگر دليل خاصى داشته باشيم كه بعضى موارد را استثنا كرده باشد و ولايت در آن را خاص معصوم عليه السلام دانسته باشد. البته با توجه به اينكه وجود چند حاكم مستقل و در عرض هم براى اداره يك جامعه ممكن نيست، بديهى است كه در صورت تعدد فقها در يك زمان، از ميان آنها يك نفر بايد عهده دار اين امر شود. چنين فقيهى جانشين امام معصوم عليه السلام و اطاعتش مثل اطاعت امام معصوم عليه السلام واجب است. برخى از آيات قرآن ناظر به ولايت تشريعى و اجتماعى است، ازجمله آيه «إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» (مائده: 55)؛ همانا دوست و سرپرست شما خداست و پيامبرش و كسانى كه ايمان آورده اند؛ آنان كه نماز را بر پا مى دارند و زكات مى دهند درحالى كه در ركوع اند.

با توجه به اينكه آيه فوق در بين آياتى قرار گرفته كه از پيروى اهل كتاب نهى مى كنند و نيز با توجه به آيه بعد، منظور از ولايت در آن، ولايت تشريعى است و خداوند در آيه شريفه درصدد جعل ولايت تشريعى بر پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام است.

ارتباط قرب الهى با توكل به خدا و واگذارى امور به خداوند

چنان كه متذكر شديم، بجز قسم اخير، ساير اقسام ولايت، ازجمله ولايت به معناى قرب و پيوستگى تكوينى هستند؛ چه اينكه قرب بين دو موجود ذى شعور به معناى ارتباط خاص روحى و قلبى بين آن دو است كه امرى حقيقى به حساب مى آيد. ساير معانى ولايت نظير نصرت، محبت و سرپرستى لوازم معناى ولايت كه همان قرب و پيوستگى است، به حساب مى آيند و اين قرب در صورتى تحقق مى پذيرد كه دو موجود كاملاً با يكديگر ارتباط و اتصال برقرار كنند و بيگانه اى بين آن دو فاصله و جدايى نيندازد. حال به يك معنا خداوند قريب و نزديك به همه موجودات، ازجمله انسان هاست و اين قرب عام تكوينى خداوند، امتيازى به حساب نمى آيد؛ چه اينكه كفار نيز از اين قرب برخوردارند.

قربى كه امام سجاد عليه السلام از خداوند درخواست دارند، قرب اكتسابى است كه در پرتو پيروى از دستورات خداوند، بندگى و خودسازى تحصيل مى گردد و از اين نظر خاص بندگان برگزيده و مؤمن خداست و تنها آنان از اين امتياز عالى برخوردارند. در سايه اين ولايت و قرب خاص است كه آن بندگان مؤمن كارها و امورشان را به خداوند واگذار مى كنند. طبيعى است وقتى انسان با طيب خاطر امورش را به خداوند وامى گذارد كه سنت هاى الهى را بشناسد و كارها و تدبيرهاى الهى را مطابق مصلحت واقعى و برخاسته از حكمت بداند. وقتى انسان در مورد دعاوى و اختلافات، كسى را به عنوان وكيل خود انتخاب مى كند كه

او را آشناى به قوانين حقوقى و جزايى و سازوكارهاى دفاع از موكل و احقاق حقوق او بداند و مطمئن باشد كه آن وكيل قصد يارى او را دارد. كسى كه بر خدا توكل مى كند و كارهايش را به او وامى گذارد و به قضاى الهى راضى مى گردد، بايد بداند كه چه بسا برخى از تقديرات الهى برحسب ظاهر به ضرر او هستند و خداوند بندگان خود را با بلا و گرفتارى ها نيز مواجه مى گرداند و از اين طريق آنها را مورد آزمايش قرار مى دهد. خداوند در اين باره مى فرمايد: «و هرآينه شما را به چيزى از بيم و گرسنگى و كاهش مال ها و جان ها و ميوه ها مى آزماييم و شكيبايان را مژده ده؛ آنان كه چون مصيبتى (پيشامد ناخوشايندى) به ايشان رسد، گويند: ما از آن خداييم و به سوى او بازمى گرديم. آنان اند كه درودها و بخشايشى از پروردگارشان بر آنهاست و ايشان اند راه يافتگان.» (بقره: 155ـ157)

برخى به دنبال زندگى راحت و بدون دردسر هستند و از سختى ها و گرفتارى ها گريزان اند، درصورتى كه سختى ها و گرفتارى ها لازمه زندگى اند. بر اساس سنت الهى، انسان ها چنان كه با خوشى ها و راحتى ها مواجه مى گردند، بايد با تنگناها و مشكلات نيز مواجه شوند و به واقع خوشى ها و سختى ها ابزار آزمون انسان ها هستند و هيچ كس را گريزى از آزمون الهى نيست و در بوته آزمايش اوست كه صالح از ناصالح و بندگان صادق از مدعيان دروغين بازشناخته مى شوند: «آيا مردم پنداشته اند همين كه [به زبان ]گويند ايمان آورديم آنان را وامى گذارند (رها مى كنند) و آزموده نمى شوند؟ و ما كسانى را كه پيش از آنان بودند آزموديم، تا خداوند همانا كسانى را كه راست گفتند معلوم كند و دروغ گويان را نيز معلوم كند.» (عنكبوت: 2ـ3)

كسى كه به خداوند توكل مى كند، بايد بداند كه خداوند كار بيهوده انجام نمى دهد و همه سنت ها و تدبيرهاى خداوند منطبق بر حكمت الهى است و آن گاه با چنين باورى و توفيقى كه در زمينه بندگى خالصانه خداوند كسب كرده است، از خداوند درخواست مى كند به تدبير امور او بپردازد و او را مشمول ولايت خاص خود گرداند؛ چنان كه وقتى كسى به ولايت اعتبارى ديگرى بر خود تمكين مى كند، به آنچه او انجام مى دهد و قضاوتى كه در حقش روا مى دارد، رضايت مى دهد. اگر حاكم عادل، سهمى مساوى با ديگران و ازجمله سهمى مساوى با سهم فقرا از بيت المال براى او تعيين كرد، مخالفت نمى كند و بر او خُرده نمى گيرد كه چرا در تقسيم بيت المال موقعيت و شئونات افراد را در نظر نگرفته است. يا اگر قاضى بر اساس قوانين و دستورات قضايى اسلام حكم كرد كه بر مجرم حد جارى كنند، به اين بهانه كه اجراى حدود با مصالح اجتماعى سازگار نيست و اگر كسى گناهى مرتكب شد و مثلاً زنا كرد، نبايد او را تازيانه بزنند و آبرويش را نزد ديگران بريزند، با حكم قاضى و حكم خدا مخالفت نمى ورزد، بلكه او اجراى حدود الهى را ضرورى و منطبق با مصالح واقعى دانسته و بر اين باور است كه در سايه حدود الهى است كه جامعه سالم مى ماند و از آفت و فساد محفوظ مى شود. بر اين اساس خداوند مى فرمايد: «به هر زن و مرد زناكار صد تازيانه بزنيد و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، در [كار] دين خدا نسبت به آن دو دل سوزى نكنيد، و بايد گروهى از مؤمنان كيفر آن دو را حاضر و شاهد باشند.» (نور: 2)

شرايط نيل به ولايت معصومان عليهم السلام

در پايان بحث، دو روايت درباره شرايط نيل به ولايت ائمّه اطهار عليهم السلام ذكر مى كنيم. در روايت اول، امام صادق عليه السلام به يكى از اصحاب خاص خود به نام عبداللّه بن جندب مى فرمايند: «پسر جندب، به شيعيان ما ابلاغ كن و به آنها بگو: اين طرف و آن طرف نرويد. به خدا سوگند به ولايت ما نمى رسيد، مگر با ورع و كوشش در دنيا و مواسات با برادران در راه خدا... .» (مجلسى، بى تا، ج 78)

كسى به ولايت اهل بيت عصمت عليهم السلام نائل مى گردد كه تقوا داشته باشد و از گناهان بپرهيزد و در راه انجام وظايفش تلاش چشمگير و فراوان از خود نشان دهد. همچنين نسبت به برادران دينى خود احساس همدردى و هميارى داشته باشد؛ فقط به فكر خود نباشد، بلكه درصدد خيرخواهى و كمك به آنان برآيد و آنچه براى خود مى خواهد و مى پسندد، براى آنان نيز بخواهد.

در روايت ديگر امام باقر عليه السلام در يكى از سفارش هاى خود به جابربن يزيد جعفى مى فرمايند: «اى جابر... و بدان كه تو دوست ما شمرده نخواهى شد تا [چنان شوى كه] اگر تمام مردم شهرت جمع شدند و گفتند: "تو مرد بدى هستى" اين سخن محزونت نسازد و اگر گفتند: "تو مرد خوبى هستى" تو را خوشحال نكند، ولى نفس خود را بر كتاب خدا عرضه دار. پس اگر پوينده راه قرآن بودى و در آنچه قرآن بى رغبتى بدان را خواسته است، زاهد بودى و به آنچه قرآن بدان ترغيب كرده است، ميل و رغبت داشتى و از تهديدش ترسان شدى، در اين صورت پابرجا باش و تو را مژده باد كه بى شك آن سخنان كه درباره ات گفتند، هيچ زيانى به تو نخواهد رساند و اگر از قرآن جدا شده اى، پس ديگر به خود باليدنت براى چيست؟» (همان، ب 22)

منظور از ولايتى كه امام سجاد عليه السلام در مناجاتش از خداوند درخواست مى كنند، اين است كه انسان كاملاً تسليم وى شود و امورش را به او واگذارد و از صميم دل به تدبيرهايش راضى گردد. فقط به خداوند اميد داشته باشد و از وى بترسد و از غير او ترس و بيمى به خود راه ندهد. تعريف و تمجيد ديگران او را خوشحال و مغرور نسازد و بدگويى ديگران او را ناراحت نكند.

 


 منابع

ـ ديلمى (1412ق)، ارشادالقلوب، قم، شريف رضى.

ـ كلينى، محمدبن يعقوب (1377ق)، كافى، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

ـ مجلسى، محمدباقر (بى تا)، تهران، دارالكتب الاسلاميه.