توكّل؛ لوازم و موانع آن در روايات

ضميمهاندازه
6_OP.PDF294.89 کيلو بايت

سال بيست و دوم ـ شماره 191 ـ آبان 1392، 71ـ80

نجمه حيدرى*
خليل مروّج**

چكيده

در اين پژوهش پس از جست وجو در روايات پيرامون موضوع توكّل و جمع بندى، طبقه بندى، ويرايش اطلاعات و با استفاده از روش تحليلى ـ توصيفى اين مطلب ثابت مى شود كه توكّل به خدا مسئله اى است كه روايات بر آن مهر تأييد و تأكيد زده اند. در روايات، تلاش و دوستى اهل بيت عليهم السلام به عنوان لوازم توكّل، و تعويذ و تطيّر به عنوان موانع تحقق اين امر، مطرح شده است. در اين پژوهش در كنار بررسى لوازم و موانع روايى توكّل، رابطه توكّل با مسئله اعتماد به نفس مورد بررسى و توجه قرار گرفته است.
     استفاده از تعويذهاى شرعى و توكّل در كنار هم مورد تأكيد است و مى توان توكّل را جايگزين تطيّر نمود. لازمه توكّل، تلاش است و اين دو مكمّل يكديگرند. حب ائمه اطهار عليهم السلام از ملزومات توكّل مى باشد. اعتماد به نفس در كنار اعتماد به خدا و بندگى او معنا پيدا مى كند و در كنار توكّل قرار مى گيرد.

كليدواژه ها: توكّل، لوازم، موانع، اعتماد به نفس، قرآن، حديث.


* كارشناس ارشد علوم قرآن و حديث دانشگاه آزاد اسلامى فسا. heidarynajmeh@yahoo.com .
** استاديار علوم قرآن و حديث دانشگاه آزاد اسلامى فسا.
دريافت: 11/ 6/ 91 پذيرش: 30/ 7/ 92


مقدّمه

توكّل به خدا يعنى: واگذارى همه امور به خدا و بى نيازى از غير به همراه تلاش و كوشش فردى. با توجه به روايات، توكّل سعى و تلاش كردن و خدا را به عنوان تكيه گاه برگزيدن معنا شده است. حقيقت توكّل، اعتماد به خدا و تفويض امور به او و اطاعت خدا و ترك معصيت او مى باشد (طبرسى، 1372، ج 5، ص 259؛ ابوالفتوح رازى، 1408ق، ج 5، ص 128؛ قتال نيشابورى، 1357، ج 2، ص 426). آن گاه كه انسان بر خداى سبحان توكّل كند، همواره غالب است و هيچ سببى نمى تواند بر او غلبه كند.

تاكنون تنها يك مقاله در رابطه با موانع توكّل نوشته شده است. در اين مقاله كه در نشريه مكتب اسلام توسط حسينى حقانى زنجانى به رشته تحرير درآمده، تكيه بر غير خدا به عنوان مانع توكّل معرفى گرديده است.

مقاله حاضر با استفاده از روش تحليلى ـ توصيفى، به ذكر ادلّه روايى پيرامون لوازم و موانع توكّل پرداخته و با استفاده از قرآن و كتب حديثى، مطالب را مورد تحليل و طبقه بندى قرار داده است. منابع قرآنى و حديثى درجه اول، ازجمله تفسير الميزان، اصول كافى و بحارالانوار در اولويت قرار گرفته است. تعويذ به معناى قرائت دعا و آويختن حرز به منظور حفاظت از موجودات و اشياست و تطيّر به معناى آنچه از فال بد ناشى مى شود. براساس روايات، اين دو مورد از موانع توكّل به شمار مى روند. اعتماد به نفس به معناى ارزش نفس و تكيه بر كرامت فردى است. اين ويژگى كه خاص انسان است، او را از سايرين متمايز مى گرداند. با بررسى روايات پيرامون لوازم و موانع توكّل، اين مطلب اثبات مى شود كه تعويذ و تطيّر دو مانع توكّل به شمار مى روند و تلاش و دوستى اهل بيت عليهم السلام از لوازم توكّل مى باشند. همچنين ارتباط مسئله اعتماد به نفس و بحث توكّل بررسى شده است.

سؤال اصلى تحقيق حاضر اين است: براساس روايات، لوازم و موانع توكّل كدامند؟

سؤالات فرعى نيز عبارتند از: 1. كدام نوع تعويذ از موانع توكل به شمار مى رود؟ 2. چرا برخى تعويذها از موانع توكّل مى باشد؟ 3. چرا تطيّر از موانع توكّل مى باشد؟ 4. چرا تلاش براساس روايات از لوازم توكّل مى باشد؟

تعويذ

تعويذ در لغت به معناى دعايى است كه براى رفع بلا و دفع چشم زخم به گردن يا بازو بندند. تعويذ در لغت به معناى پناه بردن، پناه دادن و در امان نگاه داشتن و در اصطلاح، به معناى دعا خواندن و حرز آويختن بر آدميان، جانوران يا اشيا براى محافظت از آنهاست (ابن منظور، 1414ق؛ حسينى زبيدى، 1414ق، ذيل عوذ). در گذشته، به ويژه در ميان اعراب، به هنگام نااميدشدن از روش هاى معمول درمان، بر زخم ها آهن گداخته قرار مى دادند و يا براى پيش گيرى از چشم زخم اذكارى را بر گردن يا دست افراد مى آويختند كه حديث زير ظاهرا هر دو را منافى توكّل دانسته است. چون توكّل يعنى تكيه بر قدرت خدا همراه با در نظرگرفتن اسباب، نه تكيه بر اسباب ظاهرى و ناديده گرفتن قدرت خدا؛ و با اين تحليل، تعويذهاى غيرمأثوره و صادر نشده از جانب معصوم مانع توكّل است.

النَّبِىِ ـ صلوات اللّه عليه ـ قَالَ: لَنْ يتَوَكَّلَ مَنِ اكْتَوَى أَوِ اسْتَرْقَى (ابى جمهور احسائى، 1405ق، ج 1، ص 75؛ نورى، 1408ق، ج 16، ص 438)؛ هركه خود را داغ نهد يا تعويذ بندد، از توكّل بى بهره است. البته در اسلام تعويذهاى شرعى نيز وجود دارد و در اين حديث، انسان به جاى توسل به تعويذ غيرشرعى، تشويق به توكّل شده است. در سيره ائمّه اطهار عليهم السلام در رابطه با تعويذ سخنانى ذكر شده، درحالى كه اين بزرگواران، خود، مظهر توكّل اند.

مرحوم شيخ عباس قمى در حاشيه مفاتيح الجنان حرزهايى را كه ائمّه هدى عليهم السلام استفاده مى كردند آورده است. در ذكر بعضى احراز و ادعيه موجزه، چندين حرز مثل حرز حضرت فاطمه عليهاالسلام، امام زين العابدين، امام صادق، حضرت كاظم، حضرت رضا، حضرت جواد، حضرت هادى، امام عسكرى و حضرت حجت عليهم السلام وجود دارد. حرز امام جواد عليه السلام و يا انگشتر حاوى حرز آن حضرت بنابر آنچه در روايت آن آمده است، به جهت حفظ از بلاها و بدى ها و هرچه كه انسان از آن مى ترسد، ازجمله چشم زخم، مى تواند مفيد باشد، گرچه در خصوص چشم زخم در روايت اشاره مستقيم نشده است (مجلسى، 1403ق، ج 50، ص 98). در خصوص انگشتر عقيق هم رواياتى وارد شده كه انسان را از بلاها و هرگونه بدى حفظ مى كند (حرّعاملى، 1409ق، ج 5، ص 89ـ90). در سيره ائمّه اطهار عليهم السلام آمده است كه آن حضرات دعايى را مى نوشتند و در عين اينكه آن را مى خواندند، نزد خود مى گذاشتند. حتى گفته شده امام رضا عليه السلام دعايى را در يقه خود گذاشته بودند، كه به حرز امام رضا عليه السلام مشهور است. در دسته اى از روايات نيز آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دو فرزندش حسن و حسين عليهماالسلام را با همان عباراتى تعويذ مى كردند كه ابراهيم، دو پسرش اسماعيل و اسحاق و موسى دو پسرِ هارون را تعويذ مى كردند (فخررازى، 1415ق، ج 32، ص 189ـ190؛ مجلسى، 1403ق، ج60، ص 6). در كتب حديثى شيعه، تعاويذ بسيارى از قول پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهو ائمّه اطهار عليهم السلام نقل شده است. علّامه مجلسى در بحارالانوار، هفده باب (36ـ52) را به عوذات و حرزهاى منسوب به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، همسران ايشان، حضرت فاطمه عليهاالسلامو امامان شيعه عليهم السلام اختصاص داده است. نگه دارى قرآن در نزد خود، نوعى وسيله دفع فتنه است و يك نوع حرز به حساب مى آيد. بر همين اساس، قديمى ها قرآن هاى بسيار كوچك را در محفظه اى كه آب به آن نرسد قرار مى دادند و به گردن كودكانشان مى آويختند. دعا و قرآن، هم خواندش خوب است و هم نگه دارى آن، ولى اين خطوطى كه به نام دعا به افراد مى دهند، اصلاً مورد اطمينان نيست. برخى سوره هاى قرآن، به ويژه فاتحه و يس و برخى آيات ازجمله آيه الكرسى (بقره: 255ـ256) و آيه العرش (توبه: 129) نيز بنا بر احاديث و كتاب هايى كه در ادبيات اسلامى، به خواص الآيات، خواص القرآن و فضائل القرآن، معروفند براى تهيه تعاويذ و گاه افسون ها و برخى طلسمات، مناسب دانسته شده اند.

به طور كلى، آيات، ادعيه، اذكار و اورادى كه براى اين گونه استفاده ها توصيه شده، ذيلِ عناوينِ موردِ انتقاد و تحريمِ تعاليمِ اسلام، مثل سحر و طلسم و جز آنها نيامده، بلكه عمدتا تحت نام ادعيه، عوذات و در منابع شيعه به ويژه با عنوان احراز يا اَحْرُز طبقه بندى و نقل شده اند. از ميان انبوه كتاب هايى كه در اين زمينه موردِ استفاده دعانويسان و تهيه كنندگان تعاويذ بوده است مى توان به مجمع الدعوات مولاعبدالمطلب بن غياث الدين محمد و مهج الدعوات ابن طاووس اشاره كرد. در مجموع، در اسلام توصيه شده است كه توجه و اعتماد خود را بر قدرت و لطف الهى بيشتر كنيد و در عين حال، حرزها و تعويذهاى مأثوره از جانب معصومان عليهم السلام نيز مورد تأكيد مى باشد و اهميت و جايگاه توكّل نبايد منجر به از بين رفتن ارزش و جايگاه تعويذهاى شرعى شود و ائمّه هدى عليهم السلام از هر دو توأمان استفاده مى كردند. پس بهترين راه استفاده از هر دو در كنار يكديگراست.

تطيّر

يكى ديگر از موانع توكّل، تطيّر است. قرآن در آيات متعددى، تطيّر مشركان و كفار را در برابر دعوت فرستادگان الهى قرار داده كه ازجمله آنها مى توان به آيات 47 سوره نمل و 131 سوره اعراف اشاره كرد. خلاصه اينكه خداوند در آيه 19 سوره يس، به فال بد زنندگان مى فرمايد: طائر شما از خود شماست، اگر درست بينديشيد. در آيه 53 سوره انفال نيز اين نكته را تأكيد مى كند. در حديث زير به بررسى تطيّر پرداخته شده است: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: الطِّيرَةُ شِركٌ و ما مِنّا إلاّ وَ لكنَّ اللّه َيذهِبُهُ بِالتَّوكُّلِ (ابن حنبل، بى تا، ج 1، ص 438؛ مجلسى ،1403ق، ج 55، ص 322؛ همان، ج 11، ص 392؛ ابن شعبه حرّانى، 1363، ص 50؛ كلينى، 1429ق، ج 15،ص266)؛ فال بد زدن [نوعى ]شرك است و هيچ فردى از ما نيست مگر [اينكه به نحوى دستخوش فال بد زدن مى شود] اما خداوند، باتوكّل كردن [او]، آن را از بين مى برد.

فال بد زدن نوعى شرك به خداست. در روايت فوق، نبى اكرم صلى الله عليه و آلهطيره را با يكتاپرستى واقعى متضاد مى داند؛ زيرا كسى كه ـ مثلاً ـ پرنده يا چيز ديگرى را به فال بد مى گيرد و آن را در سرنوشت خود مؤثر مى داند، براى خداوند شريك قرار داده است. همچنين اميرالمؤمنين على عليه السلام در حديثى، ترك فال بد زدن را انتخاب درست معرفى كرده است: اَلْخِيرَةُ فى تَرْكِ الطَّيرَةِ (ابن ابى الحديد، 1404ق، ج 10، ص 73)؛ انتخاب درست آن است كه طيره را ترك كنى.

الطّيرة به كسر طاء و فتح ياء و سكون راء به معناى آنچه از فال بد ناشى مى شود، است. اصل طيرة از طير به معناى پرنده گرفته شده است؛ زيرا بيشتر فال هاى بد اعراب مخصوص كلاغ بوده است و معتقد بودند كلاغ آنها را از مقاصدشان باز داشته است. پس دين اين عمل آنها را نفى كرده و همان گونه كه ذكر گرديد، روايت شده كه فال بد زدن شرك است و باعث از بين رفتن توكّل مى شود. اصل آن است كه آنچه در باب تطيّر گفته شده است، افراد را از رسيدن به مقاصدشان بازمى دارد. پس شرع تطيّر را نفى كرده و ذكر شده كه هيچ تأثيرى در سرنوشت افراد ندارد و سپس حديث فوق با مضمون شرك بودن تطيّر نقل شد؛ زيرا افراد معتقد بودند كه تطيّر ضررى را از آنها دور مى سازد و زمانى كه اين عمل را مرتكب مى شدند گويا چيزى را براى خدا شريك قرار مى دادند؛ بنابراين، تطيّر شرك است. منظور اين حديث، تأثيرپذيرى يا عدم تأثيرپذيرى آنچه نفس آن را شوم مى داند، است و احاديث اين گونه نقل كرده اند كه فقط تطيّر با تحت تأثير قرار گرفتن نفس از آن و عدم توكّل بر خدا تأثيرگذار مى شود (كلينى، 1429ق، ج 15، ص 247).

تطيّر مانع توكّل است: برخى معتقدند كه حديث اول مقطوع است و مستثناى آن، يعنى مستثناى الّا ذكر نشده است و عارى از تطيّر است و به خاطر اختصار و اعتماد بر فهم شنونده حذف شده است (مجلسى، 1404ق، ج 26، ص 100). حديث اول كه نقل مى كند: خدا تطيّر را با توكّل از بين مى برد، معنايش اين است كه وقتى عارضه تطيّر بر ذهن انسان خطور مى كند، بايد بر خدا توكّل كند، درحالى كه به آن فكر عمل نكرده است.

توكّل به خدا، فال بد را جبران مى كند: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايند: كَفَّارَةُ الطِّيرَةِ التَّوَكُّلُ (مجلسى، 1403ق، ج 55، ص 322؛ كلينى، 1429ق، ج 8، ص 198؛ حرّعاملى، 1409ق، ج 11، ص 362)؛ با توكّل به خدا، فال بد را جبران كنيد. همچنين در نهج البلاغه مى خوانيم: الطِّيرَةُ لَيسَتْ بِحَق (ابن ابى الحديد، 1404ق، ج 19، ص 372)؛ فال بد گرفتن امرى به حق نيست. حضرت در اين كلمه قصار، ابتدا مى فرمايد: سحر حق است؛ يعنى سحر وجود دارد و اگر عمل سحر انجام شود اثر خود را دارد، ولى طيرة حقيقتا وجود ندارد. شايد به اين دليل باشد كه طيره با بدگمانى و انتظار بلا همراه است. انسانى كه به فضل خداوند اميدوار باشد، در مسير خير گام برمى دارد و با قطع اميد، تبهكار مى شود. انسان يكتاپرست اگر به بديها يا خوشى هاى امرى مى انديشد، باز هم آن را از خدا مى داند و هيچ گاه پيشاپيش چيزى را بد و زشت نمى پندارد و هرگز فال بد نمى زند. موحد اعتقاد دارد كه آنچه اراده الهى به آن تعلق گرفته است، واقع مى شود. به طور كلى، اگر انسان علل حوادث را به ذات پاك خداوند كه طبق حكمتش همه چيز را روى حساب انجام مى دهد، بازگرداند و از نظر سلسله علت و معلول طبيعى بر علم تكيه كند، مشكلى ندارد، وگرنه مجبور است يك سلسله علل بى اساس براى امور جست وجو كند.

علاج تطيّر، بى اعتنايى است: در حديثى، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: إِذَا تَطَيرْتَ فَامْض (نهج الفصاحه، 1363، ص 416)؛ هر جا فال بد زدى آن را ناديده بگير و كار خود را دنبال كن. نقطه مقابل تطيّر، تفأل است كه به آن سفارش شده است. ائمّه اطهار عليهم السلام تنها راه علاج تطيّر را بى اعتنايى مى دانند. البته اين در صورتى است كه كسى بتواند بى اعتنا باشد. در غير اين صورت، انسان بايد با خواندن قرآن و دعا و دادن صدقه به خدا پناه ببرد تا بتواند كارهايش را انجام دهد.

بنابراين، در فرهنگ اسلامى، فال بد حقيقت ندارد و اثرى بر آن مترتب نيست و بايد از آن دورى كرد؛ اما فال خوب زدن بدين لحاظ كه مايه اميدوارى، حركت و حسن ظن به آينده است كار شايسته اى به شمار مى آيد.

تلاش

يكى از الزامات توكّل، تلاش است؛ چراكه اين باور نقش مهمى در مشخص شدن توكّل دارد. در اينجا با توجه به روايات، اين موضوع را مورد بحث قرار مى دهيم. انسان متوكّل در كنار تلاش، روزى خود را نزد خدا مى داند، ولى انسان غيرمتوكّل اين گونه نيست.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله عده اى را مشاهده فرمودند كه كشاورزى نمى كردند. به آنها فرمودند: شما چه كاره ايد؟ عرض كردند: ما توكّل كنندگانيم. فرمودند: نه، شما سر بار [ديگران ]هستيد (نورى، 1408ق، ج 11، ص 217).

چون آيه و هركه از خدا پروا كند خداوند براى او راه خروجى قرار مى دهد و او را از جايى كه گمان نمى برد روزى مى دهدنازل شد،عده اى ازصحابه درخانه هاى خودنشستند و به عبادت پرداختند؛ چون مطمئن شدند كه خداوند روزى ايشان را تضمين كرده است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين ماجرا باخبر شد و بر كار آنان خرده گرفت و فرمود: من نفرت دارم از مردى كه كار و كسب را رها سازد و دهان خود را به سوى پروردگارش باز كند و بگويد: خدايا! روزى ام ده (ابى جمهور احسائى، 1405ق، ج 2، ص 108؛ صدوق، 1413ق، ج 3، ص 192؛ نورى، 1408ق، ج 13، ص 15).

اميرالمؤمنين على عليه السلام به عده اى كه در حين سلامت و تندرستى در گوشه مسجد نشسته بودند فرمود: شما كيستيد؟ عرض كردند: ما توكّل كنندگانيم. حضرت فرمود: نه، بلكه شما سر بار ديگرانيد. اگر به راستى توكّل كننده هستيد، توكّلتان شما را به كجا رسانده است؟ عرض كردند: اگر چيزى بيابيم مى خوريم و اگر هم نيابيم صبر مى كنيم. حضرت فرمود: سگ هاى ما نيز همين كار را مى كنند! عرض كردند: پس چه كنيم؟ فرمود: همان كارى كه ما مى كنيم. عرض كردند: شما چه مى كنى؟ فرمود: اگر چيزى بيابيم مى بخشيم و اگر نيابيم شكر مى گوييم (نورى، 1405ق، ج 11، ص 220).

توكل معنايى متضاد با تنبلى براساس فرموده اميرالمؤمنين عليه السلام دارد. در حديث مزبور عمل افراد بيكار و معتكف در مسجد معادل عمل سگ ها شمرده شده؛ زيرا اين افراد به جاى كار كردن منتظر روزى از جانب خداوند هستند و در برابر عدم برخوردارى از روزى به جاى تلاش بيشتر صبر مى كنند. بنابراين، توكلشان بى نتيجه است. اميرالمؤمنين عليه السلام به نكته ظريفى اشاره كردند كه اگر انسان مؤمن در حين تلاش چيزى كسب كند بهتر است در حد آن توان مال را در راه خدا ببخشد و اگر چيزى به دست نياورد و تلاشش بدون نتيجه باقى ماند بايد خداوند را شكر كند. پس براساس بيانات اميرالمؤمنين عليه السلام فرد متوكل بدون تلاش سربار ديگران به شمار مى رود.

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: لا تَدَعْ طَلَبَ الرِّزقِ مِن حِلِّهِ فإنّهُ أعوَنُ لَك على دِينِكَ و اعقِلْ راحِلَتَكَ و تَوَكَّلْ (بروجردى، 1386، ج 22، ص 80؛ حرّعاملى، 1414ق، ج 6، ص 14؛ مفيد، 1404ق، ص 172؛ طوسى، 1413ق، ص 193)؛ به دست آوردن روزى حلال را رها مكن؛ زيرا روزى حلال تو را در دينت بيشتر كمك مى كند، زانوى اشترت را ببند و آن گاه توكّل كن.

آن حضرت همچنين فرمودند: وقتى آيه "و هركه از خدا پروا كند خداوند براى او راه خروجى قرار مى دهد و از جايى كه گمان نمى برد روزى اش مى دهد" نازل شد، عده اى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله درها را به روى خود بستند و به عبادت پرداختند و گفتند: [روزى ]ما را ضمانت كردند. اين خبر به گوش پيامبر صلى الله عليه و آلهرسيد. حضرت در پى آنان فرستاد و فرمود: چه چيز شما را وا داشت كه چنين بكنيد؟ عرض كردند: اى رسول خدا! روزى ما تضمين شده، ازاين رو، به عبادت روى آورده ايم. پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمود: بدانيد كه هر كس چنين كند، دعايش مستجاب نمى شود. دنبال كسب و كار برويد (كلينى، 1429ق، ج 5، ص 84؛ صدوق، 1413ق، ج 3، ص 192؛ طوسى، 1407ق، ج 6، ص 323؛ مجلسى، 1406ق، ج 10، ص 258).

مردى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد، پس گفت: اى فرستاده خدا! شترم را ببندم و به خدا توكّل كنم يا رهايش بگذارم و توكّل كنم؟ ايشان فرمود: با توكّل زانوى شترت را ببند (صدوق، 1389ق، ص 362؛ طبرسى، 1344، ص 319).

اين احاديث اشاره به اين مطلب دارد كه توكّل منافى سعى و تلاش نيست و درواقع، اين احاديث در پاسخ به كسانى آمده است كه توكّل را بى خيال نشستن مى دانند و تلاش نمى كنند. پس اين احاديث، اشاره به توكّل همراه با كار و تلاش دارد. اولياى الهى همواره كسانى را كه بدون كار و تلاش منتظر روزى خدا بودند، نصيحت به تلاش و توكّل توأمان مى كردند. همان گونه كه بررسى شد، با توجه به احاديث بالا، اين افراد به عنوان سربار جامعه، همواره مورد سرزنش واقع مى شدند و به صراحت بيان شده كه دعاى اين افراد مستجاب نمى شود، عمل آنها شبيه عمل سگ هاست و مشخص بوده كه اين گروه اين آيه را به عنوان دست آويز خود قرار داده بودند.

دوستى اهل بيت عليهم السلام

با توجه به حديث زير، يكى از لوازم توكّل، دوستى اهل بيت عليهم السلاماست و با توجه به اين حديث، توكّل ارمغان دل باختگى به معصومان است.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: مَنْ أَرَادَ التَّوَكُّلَ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى فَلْيحِبَّ أَهْلَ بَيتِى وَمَنْ أَرَادَ أَنْ ينْجُوَ مِنَ النَّارِ فَلْيحِبَّ أَهْلَ بَيتِى (مجلسى، 1403ق، ج 27، ص 116؛ ابن شاذان قمى، 1363، ص 84)؛ هركس مى خواهد بر خدا توكّل كند، بايد اهل بيت مرا دوست داشته باشد و هركس مى خواهد از آتش رهايى يابد، بايد اهل بيت مرا دوست داشته باشد.

در اين روايت حبّ اهل بيت و پيروى از اين بزرگواران از لوازم توكل به شمار مى رود؛ چون اهل بيت عليهم السلام از متوكلان واقعى مى باشند و در مسير الهى گام برمى دارند و خداوند به واسطه جايگاه رفيع ائمه و گام برداشتن در مسير آنها انسان را به سلاحى به نام توكل مسلح خواهد گردانيد كه از تمامى قدرت ها برتر و والاتر مى باشد و هيچ گاه چنين انسانى دچار شكست نخواهد شد.

رابطه اعتماد به نفس و توكّل

اعتماد به نفس از نظر قرآن، به معناى پى بردن به كرامت و ارزش نفس است (اسراء: 70) و اين كرامت انسان از ويژگى هاى اوست كه ساير مخلوقات از آن برخوردار نيستند و به همين خاطر، نسبت به ديگر مخلوقات برترى دارد. بحث اعتماد به نفس و رابطه آن با موضوع توكّل، موضوعى چالشى در بين دانشمندان علوم دينى و متخصصان علم روان شناسى مى باشد. در اين مجال، به اختصار به بررسى و توصيف كلّيات اين ارتباط و مسائل پيرامون آن اشاره مى نماييم.

در منابع روايى، تعدادى از احاديث در ذمّ اعتماد به نفس آمده است. معناى نفس در مباحث كلامى، اعتقادى و روان شناختى متفاوت است. همچنين معناى اعتماد به نفس در روان شناسى، با آيات و روايات متفاوت است و توجه به تفاوت واژه ها در اصطلاحات مختلف اين مشكل را حل مى كند. اعتماد به نيروهايى كه خداوند در وجود ما قرار داده است، بى گمان با توكّل و اعتماد بر خداوند ناسازگار نيست و اين بدان معنا نيست كه فرد داراى اعتماد به نفس، ديگر توكّل را كنار گذاشته و تنها به خود متكى است، بلكه مفهوم اعتماد به نفس در امتداد توكّل به خدا قرار دارد. توكّل و اعتماد به نفس در طول هم قرار گرفته اند، نه در عرض هم.

بر اساس حديث زير، اعتماد بر نفس خود كردن از محكم ترين فرصت هاى شيطان است؛ يعنى هر كه اعتماد بر نفس خود كند و اعتقاد به اين مطلب داشته باشد كه مرتكب بدى نمى شود و هرچه انجام دهد، خوب است و از اعمال خود هراسى نداشته باشد و اعتمادش بر عصمت و لطف خدا نباشد، اين از محكم ترين فرصت هاى شيطان براى گمراه نمودن فرد است. اميرالمؤمنين على عليه السلام مى فرمايد: اطمينان به خود، از مطمئن ترين فرصت هاى شيطان است (تميمى آمدى، 1410ق، ص 78).

در حديث زير، دورى از اعتماد بر نفس ضرورى است؛ زيرا بيان شده كه آن از بزرگ ترين دام هاى شيطان است. مراد از اعتماد بر نفس بر اساس حديث، اين است كه انسان خود را خوب بداند و خاطرجمع باشد و خدا او را به خود واگذارد و اين مطلب آشكار است كه چنين كسى زود به دام شيطان مى افتد و شكار او مى گردد. و اين برداشت اشتباه است، بلكه آدمى هميشه بايد كه مراقب و نگهبان نفس خود باشد و با وجود اعتماد به نفس، در حفظ و نگاه دارى نفس خويش بكوشد و به خداوند متوسّل شود. اميرالمؤمنين على عليه السلام مى فرمايد: إِياكَ وَ الثِّقَةَ بِنَفْسِكَ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ أَكْبَرِ مَصَائدِ الشَّيطَان (همان)؛ از اطمينان به خودت بپرهيز؛ زيرا كه آن از بزرگ ترين دام هاى شيطان است.

همچنين آن حضرت مى فرمايد: از منفورترين مردم نزد خداى متعال دو نفرند: كسى كه خداوند او را به خودش واگذاشته است كه درنتيجه، از راه راست منحرف شود... و كسى كه مشتى جهالت و نادانى از هر سو فراهم آورده و در ميان نادانان امّت تاخت وتاز مى كند (طبرسى، 1403ق، ج 1، ص 262؛ حلّى، 1411ق، ص 186.)

در حديث بالا نيز كسى كه خدا او را به خود واگذارد، در زمره منفورترين مردم قرار گرفته است. به هر حال، به حكم قرآن، انسان از فقر (نياز) ذاتى برخوردار مى باشد و هر كارى كه انجام مى دهد با كمك و نيروى الهى است، هرچند در اين ميان، فاعل كار خود اوست. در نماز مى خوانيم: با قدرت و حول الهى مى ايستم و مى نشينم. بنابراين، هرچند كه انسان مى ايستد و يا مى نشيند، ولى اين امكان تنها با قدرت و خواست خداوندى براى وى ميسر شده است. از نظر قرآن (با توجه به آيات هفت سوره علق، پنج سوره عبس و هشت سوره ليل)، يكى از عوامل بسيار مهم در راه كفر و طغيان بشر بر ضد خدا، استغناى انسان است. اين معنا از اعتماد به نفس، همان مفهوم بى نيازى انسان از خداوند است كه در آيات مذكور به عنوان نگرش مذموم و عاملى براى كفر و طغيان بشر برشمرده شده است، حال آنكه در تفسير آيه چهار سوره حمد آمده است: عبوديت از فعل ماست، ولى قدرت و قوت و كون از جانب خداوند است.

پس از بيان احاديثى پيرامون اعتماد به نفس و همچنين نظر قرآن در اين رابطه، به بيان ديدگاه بزرگان دين در باب مسئله اعتماد به نفس مى پردازيم. علّامه طباطبائى در باب مسئله اعتماد به نفس نقل مى كند كه اعتماد به نفس در مقابل اعتماد به خدا و افتخار به عبوديت او، مردود است (طباطبائى، 1417، ج 4، ص 597). با توجه به نظر مرحوم علّامه، اعتماد به نفس كاملاً مردود است. آيت اللّه جوادى آملى نيز اين مطلب را با توجه به مطلبى كه در كتاب تفسير موضوعى قرآن كريم نقل كرده، تأييد مى كند. ايشان نيز در اين رابطه نقل مى كنند كه برخى از متفكران اسلامى بر اين باورند كه انديشه اعتماد به نفس از مغرب زمين به حريم انديشه ناب توحيدى مسلمين راه يافته است و اسلام هرگز اعتماد به نفس را تأييد نكرده است؛ زيرا آدمى كه از خود چيزى ندارد و مالك سود و زيان خود نيست، چگونه مى تواند به خود تكيه و اعتماد كند؟ تنها اعتماد و توكّل بر خداست كه از نظر اسلام فضيلت به شمار مى آيد. تكيه گاه مؤمن قدرت بى كران خداى سبحان است، نه قدرت خودش و نه قدرت ديگران و اعتماد به نفس يا اعتماد به ديگران، از نظر اسلام مردود است و رذيلت به شمار مى آيد (جوادى آملى، 1378، ج 11، ص 367و368).

آيت اللّه مصباح نيز نظرى تقريبا مشابه با اين دو عالم بزرگوار مطرح مى كند. به نظر ايشان، بعد ايجابى اعتماد به نفس از نظر روان شناسى مورد قبول است و از نظر اسلام مردود مى باشد؛ زيرا در دين اسلام تكيه بر خود بدون تكيه بر خداوند مردود است و از نظر اسلام، انسان به كمك توانايى هاى خود نمى تواند نيازهايش را برطرف سازد و همواره نياز به پشتوانه اى محكم دارد. در مقابل، بعد سلبى اعتماد به نفس، يعنى عدم اعتماد بر ديگران، از ديدگاه اسلام و علم روان شناسى مورد قبول است؛ زيرا درجايى كه انسان مى تواند بر نيروى خداوند تكيه كند نبايد بر ديگران تكيه كند و خداوند انسان را به گونه اى خلق كرده كه با توكّل بر خدا و تكيه بر نيروهاى خويش مى تواند مشكلاتش را حل كند و در زمان ناتوانى در حلّ مشكلات به خدا توكّل كند و از ايزد منّان كمك بخواهد. اين مطلب در قرآن و روايات مورد تأكيد قرار گرفته و فاعل آن مورد تحسين واقع شده است (مصباح، 1374، ص 16و17). پس ظاهرا برداشت روان شناسان در رابطه با مسئله اعتماد به نفس مقابل برداشت دانشمندان اسلامى است (براى مطالعه بيشتر، ر.ك: اسلامى نسب، 1373). حال آنكه اعتماد به نفس بايد در طول و امتداد اعتماد و توكّل به خدا باشد. آنچه در روايات در رابطه با اعتماد به نفس مورد نكوهش قرار گرفته اين است كه انسان دچار وسوسه شده و به طور كلى خود را بى نياز از خداوند بداند. اعتماد به نفس در كنار اعتماد به خدا، باعث اميدوارى بيشتر انسان مى شود و بر اعتماد به نفس انسان مى افزايد. اگر توكّل به خدا را به معنى به كارگيرى اسباب طبيعى براى رسيدن به اهداف و در عين حال، واگذارى آنها به خواست خدا بدانيم و درباره اعتماد به نفس به نيروى خود متكى باشيم و منشأ آنها را خدا بدانيم در اين صورت، توكّل به خدا با اعتماد به نفس منافاتى ندارد و اعتماد به نفس يكى از ابعاد توكّل به خدا مى شود. اين بهترين تعريفى است كه مى توان از اعتماد به نفس با نگرش اسلامى ارائه داد كه هيچ تعارضى با اصل توكّل به خدا ندارد (شجاعى، 1385، ص 51و52). توكّل مسئله اى است كه با توجه به روايات، همراه با اعتماد به نفس و تلاش است و نقطه مقابل اتكا به انسان هاى ديگر است و در واقع، اين روح توكّل است (مطهرى، بى تا، ص 111و112).

درنتيجه، با دقت در آيات و احاديث ذكرشده، ما به يك اصل علمى رهنمون مى شويم و آن اين است كه اصل توكّل ازجمله اصول باسابقه و متداول در قرآن و احاديث است و همه اين اصل را پذيرفته اند و با توجه به آيات قرآن و احاديث، توكّل در كنار تلاش معنا مى يابد و اعتماد به نفس در طول اعتماد به خداوند قرار دارد و توكّل را نفى نمى كند. آراى انديشمندان اسلامى در زمينه رابطه ميان توكّل و اعتماد به نفس، متأثر از برداشتى است كه آنان از مفهوم اعتماد به نفس دارند. پس عقيده منحرفان با توجه به آيات و روايات در رابطه با اين مسئله مطرود است. خدايى كه مافوق همه علت ها و اسباب است، اراده اش بر همه اراده ها غلبه دارد و اعتماد به نفس در طول اراده خدا قرار گرفته است. به هر حال، اعتماد به نفس قرآنى هماهنگى و ارتباط تنگاتنگى با مسئله توكّل و مقوله اعتماد به خدا و تكيه بر او دارد و نمى توان مسئله اعتماد به نفس را در اسلام و قرآن از توكّل و اعتماد به خدا جدا دانست؛ زيرا باور اين عقيده چيزى جز كفر و شرك نيست. پس، اگر در مواردى از اعتماد به خويشتن نهى شده است، مقصود آن نيست كه اين امر از نظر دين به طور كلى محكوم است، بلكه هشدارى است به انسان ها كه درباره توانايى هاى خود دچار غفلت و غرور نشوند و آنها را مستقل از اراده خداوند ندانند.

نتيجه گيرى

مسئله توكّل به عنوان حقيقتى انكارناپذير در زندگى انسان به معناى اعتماد به خدا و تفويض امور به اوست و با توجه به روايات، داراى موانع و لوازمى است. تعويذ و تطيّر دو مانع توكّل است. تعويذ به معناى استفاده از اذكار و اوراد مأثوره براى دفع شر يا بلا در زمان يأس و نااميدى، در اسلام امرى شرعى است. تعويذ همراه با تكيه بر قدرت خداوند مانع توكّل نيست، ولى بدون توجه و اتكا به خداوند به عنوان مسبب الاسباب مانع تحقق توكّل است. تطيّر به معناى فال بد، در فرهنگ اسلامى از جايگاهى برخوردار نيست و تأثيرى در زندگى انسان ندارد و نوعى از شرك به خداست، البته فال خوب زدن بدين لحاظ كه مايه اميدوارى انسان است، كار پسنديده اى به شمار مى آيد. انسان بهتر است به جاى تطيّر، به توكّل متوسّل شود. توكّل منافى سعى و تلاش نيست، بلكه در كنار دوستى اهل بيت عليهم السلام از لوازم اساسى تحقق مسئله توكّل به شمار مى آيد. نظر مخالفان مبنى بر اينكه توكّل مساوى با بى مسئوليتى و عدم اعتماد به نفس و در نظر نگرفتن اسباب است، مردود مى باشد. اعتماد به نفس در طول اعتماد به خدا واقع شده است. پس اعتماد به نفس مقبول در اسلام، يعنى: اعتماد بر نيروهاى خويش در كنار تكيه و توكّل به خدا كه در اسلام مورد تأييد است و اعتماد به نفس مردود، يعنى: تكيه بر نيروهاى ذاتى خويش بدون توكّل بر خدا كه در اسلام رد شده است.

منابع

نهج الفصاحه (1362)، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، دنياى دانش.

ابن ابى الحديد، عبدالحميدبن هبه اللّه (1404ق)، شرح نهج البلاغه، قم، مكتبة آيت اللّه المرعشى النجفى.

ابن حنبل، احمد (بى تا)، مسند احمد، بيروت، دار صادر.

ابن شاذان قمى، ابوالفضل (1363)، مائة منقبة من مناقب أميرالمؤمنين و الأئمة، قم، رضى.

ابن شعبه حرّانى، حسن بن على (1363)، تحف العقول، قم، جامعه مدرسين.

ابن منظور، محمدبن مكرم (1414ق)، لسان العرب، بيروت، دارالفكر.

ابوالفتوح رازى، حسين بن على (1408ق)، روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، مشهد، بنياد پژوهش هاى اسلامى.

ابى جمهور احسائى، محمدبن زين الدين (1405ق)، عوالى اللئالى، قم، سيدالشهداء.

اسلامى نسب، على (1373)، روان شناسى اعتماد به نفس، تهران، مهرداد.

بروجردى، آقاحسين (1386)، جامع احاديث شيعه، تهران، فرهنگ سبز.

تميمى آمدى، عبدالواحدبن محمد (1410ق)، غررالحكم و دررالكلم، قم، دارالكتاب الاسلامى.

جوادى آملى، عبداللّه (1378)، تفسير موضوعى قرآن كريم، قم، اسراء.

حرّعاملى، محمدبن حسن (1376)، الفصول المهمّه فى اصول الائمّه، قم، مؤسسه معارف اسلامى امام رضا عليه السلام.

ـــــ (1409ق)، وسائل الشيعه، قم، مؤسسة آل البيت.

ـــــ (1414ق)، هداية الامّة الى احكام الائمّه، مشهد، آستان قدس رضوى.

حسينى زبيدى، محمدمرتضى (1414ق)، تاج العروس من جواهرالقاموس، بيروت، دارالفكر.

حلّى، حسن بن يوسف (1411ق)، كشف اليقين فى فضائل اميرالمؤمنين، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.

شجاعى، محمدصادق (1385)، توكّل به خدا، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.

صدوق، محمدبن على (1389ق)، التوحيد، قم، جامعه مدرسين.

ـــــ (1413ق)، من لا يحضره الفقيه، قم، جامعه مدرسين.

طباطبائى، سيدمحمدحسين (1417ق)، الميزان فى تفسيرالقرآن، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى همدانى، قم، جامعه مدرسين.

طبرسى، احمدبن على (1403ق)، الاحتجاج على اهل اللجاج، مشهد، مرتضى.

طبرسى، على بن حسن (1344)، مشكاه الانوار فى غررالاخبار، نجف، المكتبة الحيدريه.

طبرسى، فضل بن حسن (1372)، مجمع البيان، تهران، ناصرخسرو.

طوسى، محمدبن حسن (1404ق)، الامالى، قم، دارالثقافه.

ـــــ (1407ق)، تهذيب الاحكام، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

فخررازى، محمدبن عمر (1415ق)، التفسير الكبير، بيروت، دارالاحياء التراث العربى.

قتال نيشابورى، محمدبن احمد (1357)، روضه الواعظين و بصيره المتّقين، قم، رضى.

كلينى، محمدبن يعقوب (1429ق)، اصول كافى، قم، دارالحديث.

مجلسى، محمدباقر (1403ق)، بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربى.

ـــــ (1404ق)، مرآه العقول فى شرح اخبار آل الرسول، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

ـــــ (1406ق)، ملاذالاختيار فى فهم تهذيب الاخبار، قم، كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى.

مصباح، محمدتقى (1374)، راهيان كوى دوست، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.

مطهّرى، مرتضى (بى تا)، بيست گفتار، قم، دفتر انتشارات اسلامى.

مفيد، محمدبن محمد نعمان (1413ق)، الأمالى، ترجمه حسين استادولى و على اكبر غفارى، قم، كنگره شيخ مفيد.

نورى، ميرزاحسين (1408ق)، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم، مؤسسة آل البيت.