تحليل درون‏ مايه‏ هاى تربيتى در بهارستان جامى

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

سال بيست و دوم ـ شماره 191 ـ آبان 1392، 105ـ116

نرگس تهوّرى *
محمد بهنام فر **

چكيده
بهارستان جامى يكى از مهم ترين آثار تربيتى قرن نهم است كه به تقليد از گلستان سعدى با نثرى آميخته به نظم نگاشته شده است. موضوع اين مقاله به «تحليل درون مايه هاى تربيتى در بهارستان» اختصاص دارد كه به روش كتابخانه اى و به شيوه توصيفى و تحليل متن انجام شده است. نتايج تحقيق حاكى از آن است كه مباحث تربيتى در بهارستان ظاهرا براساس ديدگاه امام محمّد غزالى مطرح شده و در سه محور تربيت در خانواده، مدرسه و اجتماع با انديشه هاى وى مطابقت دارد و درون مايه هاى تربيتى آن بيشتر بر پايه عدالت، توجه به زيردستان، علم آموزى، رازدارى و حسن معاشرت استوار است. جامى در بيان مبحث تربيتى، همانند امام محمّد غزالى هدف نهايى و غايى تربيت را تزكيه نفس و دورى از فساد براى نيل به كمالات عالى انسانى و سرانجام تقرّب به خداى يكتا مى داند.

كليدواژه ها: بهارستان، جامى، تربيت، درون مايه هاى تربيتى.


* كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسى دانشگاه بيرجند . narges64t@yahoo.com
** دانشيار زبان و ادبيات فارسى دانشگاه بيرجند. mbehnamfar@birjand.ac.ir
دريافت: 10/ 2/ 91 پذيرش: 21/ 7/ 92


مقدّمه

در دنياى امروز با پيشرفت علم و صنعت، بكلى چهره زندگى بشر تغيير كرده و تحول شگفت انگيزى در همه شئون زندگى انسان به وجود آمده است. اما بشر امروز در مسير شناخت خويش و وظايفى كه نسبت به هم نوع و برقرارى روابط عاطفى با اجتماع انسانى دارد غفلت ورزيده است. مشكل جوامع امروز فقدان معنويت و دور ماندن از تربيتى صحيح است. اين بى توجهى نه تنها در كشورهاى غربى، بلكه حتى در كشورهاى اسلامى هم تا حدى مشهود است. آنان به جاى اين كه خود را با معيارهاى دينى منطبق كنند، سعى كرده اند تعاليم دينى را مطابق اميال خود تغيير دهند. امروزه بيشتر تحقيقاتى كه در حوزه تعليم و تربيت انجام مى شود يا براساس نظريه هاى تعليم و تربيت در غرب است يا تحت تأثير كتاب هاى غربى بوده است و چون در مورد درون مايه هاى تربيتى در آثار منثور جامى بخصوص بهارستان بجز كتاب هايى كه در شرح و بيان آثار جامى منتشر شده، پژوهش مستقل ديگرى به عمل نيامده، ازاين رو، بر آن شديم تا مشخص كنيم كه جامى در بررسى مضامين تربيتى در بهارستان از چه شيوه هايى استفاده كرده و در طرح اين مسائل تحت تأثير چه كس يا كسانى بوده است. با وجود اينكه جامى هيچ گونه تقسيم بندى مشخصى در مسائل تربيتى انجام نداده است و نظرات او ريشه در فرهنگ ملى ـ اسلامى ما دارد و ديدگاه وى شباهت زيادى به ديدگاه امام محمد غزالى دارد. در اين مقاله سعى شده درون مايه هاى تربيتى بهارستان براساس نظريات غزالى كه محور تربيت را سير روح و باطن انسان به سوى حق و وصول به قرب الهى مى داند و براى آن جنبه سلب و ايجابى قايل است و آن را داراى ماهيتى تدريجى و پيوسته در طول عمر مى داند، مورد بررسى قرار گيرد. در اين زمينه از كتاب هايى مانند كيمياى سعادت، كشف المحجوب، رساله سوانح و رساله اى در مواعظ بهره برده ايم.

لازم به ذكر است كه جامى بهارستان را براى تعليم فرزندش سيدضياءالدين يوسف تصنيف كرده و سراسر كتاب، سخن از پند و اندرز است و برخى از اشعار و حكايات اين كتاب برگرفته از الفاظ و معانى قرآن مى باشد. اين نوشتار كوشيده است از ذكر حكايات حتى المقدور اجتناب كرده و به ذكر اشعار موردنظر بسنده كند؛ زيرا اشعار دربرگيرنده محتواى حكايات مى باشند، لذا اين مقاله درون مايه هاى تربيتى بهارستان را براساس نظريات غزالى در سه محور تربيت در خانواده، مدرسه و اجتماع مورد تحليل و بررسى قرار داده است، اما پيش از ورود به موضوع اصلى به اختصار به تعريف تربيت و ديدگاه صاحب نظران بزرگ در اين خصوص پرداخته است.

تربيت و ضرورت آن

انسان موجودى با استعدادهاى فراوان است و براى به فعليت در آمدن استعدادهاى او بايد زمينه هاى مساعد را فراهم ساخت. راجع به تعليم و تربيت و آثار مرتبط بر آن، از ديرباز سخن بسيار گفته و كتاب هاى فراوان نوشته اند.

تربيت در لغت به معناى پرورانيدن، پروردن، آموختن، نشو و نما، برتر نهادن، زياد كردن، بركشيدن، بزرگ داشتن و ارزنده ساختن است (دهخدا، 1377، ج 5، ص 6602).

تربيت از ريشه ربو به معناى زيادت و فزونى و رشد و برآمدن گرفته شده است و كاربردهاى گوناگون از اين ريشه همه همين معنا را دربر دارد. ربّ در اصل به معناى تربيت و پرورش است؛ يعنى ايجاد كردن حالتى پس از حالت ديگر در چيزى تا به حد نهايى و تام و كمال خود برسد.

هانرى ژولى (Henry Jouly) از نظريه پردازان فرانسوى، تربيت را مجموعه تلاش هايى مى داند كه همه هدف آن، برخوردار ساختن فرد از همه قوايش و آماده كردن اوبراى استفاده صحيح ازآن مى باشد(عسكريان،1376،ص27).

ايمانوئل كانت در اين باره مى نويسد: بشر تنها با تعليم و تربيت توانمند شده و آدمى چيزى جز آنچه تربيت مى سازد، نيست (كانت، 1368، ص 4).

در بيان اهميت همين بس كه تحقق گوهر آدمى بدان وابسته است؛ يعنى اگر انسان مورد تربيت صحيح واقع شود، فرشته خوى مى گردد؛ و اگر از بركات آن بى بهره بماند، نه تنها استعدادها و امكاناتِ بالقوه اش به هدر مى رود، بلكه به قهقرا مى رود و به مرتبه بهايم، حتى فروتر از آنها تنزل پيدا مى كند.

تربيت از ديدگاه قرآن و احاديث

تنها راه تربيت راهى است كه از ناحيه حق تعالى ارائه مى گردد و آن تهذيبى است كه با تربيت الهى به وسيله انبيا بر بشر عرضه مى شود و انسان رابه كمال مطلوب خودش مى رساند.

قرآن كريم مى فرمايد: قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَكّاها(شمس: 9)؛ همانا هر كه نفس خود را تزكيه و تطهير سازد فلاح و رستگارى از آن او خواهد بود.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: هر كه طفلى را تربيت كند تا "لا اله الا الله" گويد خدا از او حساب نخواهد (نهج الفصاحه، 1366، ص 614).

اميرالمؤمنين على عليه السلام مى فرمايند: اى مردم! تربيت خود را به عهده گيريد و با تربيت، رفتار و گفتار خود را تحت كنترل درآوريد (نهج البلاغه، 1384، ص 510).

امام سجاد عليه السلام مى فرمايد: خدايا، از آنان (مربيان و والدين) به پاس تربيت من قدردانى كن؛ چون مرا گرامى داشتند،به ايشان پاداش نيك ده(صحيفه سجاديه،1384،ص135).

شيوه هاى تربيت

علاوه بر ضرورت و جايگاه تربيت، شيوه هايى نيز براى تربيت مطرح است.دراينجابه اجمال به اين شيوه هامى پردازيم:

1. الگوسازى

بدون اغراق، مهم ترين ركن اصلى تربيت، ارشاد و راهنمايى از طريق ارائه نمونه و سرمشق مى باشد. شخصيت رسول خدا صلى الله عليه و آلهبه عنوان الگو و يك رمز جهانى ماندگار براى تمام جهانيان و همه نسل ها مى باشد.

خداوند در قرآن با بيان سرگذشت پيامبران پيشين به عنوان نمونه و الگو، اين مطلب را يادآور مى شود. جامى نيز در اين مورد آورده است: خداى تعالى به رسول خود خطاب مى كند كه: وَكُـلّا نَّقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ(هود: 120)؛ يعنى مى خوانيم بر تو قصه هاى پيغمبران تا دل تو را ثابت گردانيم بر آنچه هستى تو بر آن.

چو صورتى به دلت سازى از ارادت راست زنفخ صور دم عارفان حياتش ده وگر شود متزلزل دلت ز جنبش طبع به شرح قصه صاحب دلان ثباتش ده (همان، ص 29).

2. پند و اندرز

در نفس انسان برخى انگيزه هاى فطرى هست كه هميشه احتياج به ارشاد و تهذيب دارند و اين كار جز با پند و اندرز ميسر نمى شود. پند و اندرز بليغ از جانب انسان هاى الهى آدمى را منقلب مى كند و تأثير تربيتى آن از هزاران امر و نهى بيشتر است. در فرهنگ قرآنى از اين روش تحت عنوان موعظه ياد شده است.

چنان كه جامى از قول خواجه عبداللّه انصارى بيان مى نمايد: اصحاب خود را وصيت كرده است كه از هر پيرى سخنى ياد گيريد و اگر نتوانيد، نام ايشان را به ياد آريد تا بهره اى يابيد.

آنى كه تو كه از نام تو مى بارد عشق وز نامه و پيغام تو مى بارد عشق عاشق شود آن كس كه به كويت گذرد آرى ز در و بام تو مى بارد عشق (همان، ص 29).

3. كيفر و پاداش

تربيت همراه با رقّت و مهربانى و لطف بسيار مى تواند انسان را به درستى و پاكى برساند، اما اگر اين رقّت و عطوفت از حد گذشت، چنان ضررى به شخصيت انسان وارد مى آورد كه اصلاح پذير نيست.

جامى در اين باره مى نويسد: عبداللّه بن جعفر روزى هنگام سفر در نخلستانى فرود آمد كه غلام سياهى نگهبان آن بود، ديد سه قرص آورده بودند به سگ داد. عبداللّه از وى پرسيد كه هر روز قُوت تو چيست؟ گفت: آنچه ديدى. گفت: چرا آن را نخوردى؟ گفت: چنين گمان مى برم كه گرسنه است. پس گفت: امروز چه خواهى خورد؟ گفت: روزه خواهم داشت. عبداللّه به پاداش اين كار، نخلستان را و هرچه در آنجا بود همه را بخريد. پس غلام را آزاد كرد و آنها را به وى اعطا نمود (همان، ص 54ـ55).

4. عادت دادن

كوشش انسان در زندگى روزمره وابسته به عادت اوست. اين يك موهبت خدادادى است. اما اگر همين عادت فاقد آگاهى باشد به عنصر بيهوده اى تغيير شكل خواهد داد.

جامى در حكايتى، به بيان موضوع مى پردازد كه انسان كريم چون به بخشندگى عادت كرده است هيچ گاه منتى بر كسى نمى گذارد:

گرچه روزى از كف خواجه است، روزى ده خداست بر سر روزى خوران خوش نيست ار منت نهى نيست او جز كاسه و كفليز ديك رزق را به كه باشد كاسه و كفليز از منّت تهى (همان، ص 53).

5. داستان و امثال

اين حقيقتى است كه داستان و امثال در گذشته هاى دور به عنوان يكى از اركان تأثيرپذير بر روى انسان ها شناخته شده است. رمزى در افسانه، حكايت و داستان نهفته است كه هر انسانى را به گونه اى تحت تأثير قرار مى دهد. قرآن كريم نيز در هر سوره و آيه اى براى نتيجه گيرى مطلوب در ارشاد و راهنمايى مردم به قبول وحدانيت خدا، به داستان و امثال توسل جسته است.

جامى با آوردن حكايتى، يكى از راه هاى ارشاد و تربيت انسان را عبادت و بندگى خدا مى داند: روزى شبلى بيمار شد. خليفه طبيب ترسايى به معالجت وى فرستاد. طبيب از او پرسيد كه خاطر تو چه مى خواهد؟ گفت: آن كه تو مسلمان شوى. ترسا گفت: اگر من مسلمان شوم تو نيك شوى؟ گفت: آرى. چون ترسا ايمان آورد، شبلى از بستر برخاست و بر وى از بيمارى اثرى نبود. هر دو به نزد خليفه رفتند. خليفه گفت: پنداشتم كه طبيب پيش بيمار فرستاده ام؛ من خود بيمار پيش طبيب فرستاده ام (همان، ص 32).

درون مايه هاى تربيتى در بهارستان جامى

ازآنجاكه جامى در بحث هاى تربيتى تحت تأثير غزالى بوده، اين مطالب در سه محور تربيت در خانواده، مدرسه و اجتماع ارائه مى گردد.

1. تربيت در خانواده

خانه و خانواده نخستين محيطى است كه انسان را تحت تأثير فضا، روابط و مناسبات خود قرار مى دهد. چنان كه غزالى در اصل اول از ركن سوم كيمياى سعادت و رساله فرزندنامه اشاره به ذهن كودك نموده و او را داراى نفسى پاك مى داند كه مانند لوحى بدون نقش و نگار است و نقاش آن نخست والدين و نقش آن ترسيمى است از تربيت در جوامع غربى، تربيت فرزندان خوشبخت مهم ترين مسئوليت والدين به شمار مى رود. به گفته كاستلان (Kastlun)، يك الگوى فرزندپرورى در همه خانواده ها وجود ندارد، بلكه به تعداد خانواده ها، تعداد روش هاى فرزندپرورى وجود دارد (كاستلان، 1385، ص 214).

در اين مبحث، سعى شده با نگاهى مختصر به بررسى برخى آداب تربيتى موجود در بهارستان بسنده شود.

لازم به يادآورى است، هرچند برخى از اين آداب ممكن است اختصاص به خانواده نداشته باشد، اما والدين و خانواده نقشى بى بديل در شكوفايى اين استعدادها ايفا مى كنند.

1ـ1. آداب سخن گفتن: خانواده در طى نخستين سال هاى زندگى فرد بر اثر تماس نزديك و دايمى با او، نقش قابل ملاحظه اى در شكل گيرى بسيارى از عادات و رفتار وى دارد كه يكى از آنها آداب سخن گفتن است. در اين زمينه مى توان به خاموشى و سكوت و سنجيده سخن گفتن اشاره نمود.

1ـ1ـ1. خاموشى و سكوت: سكوت از صفات انسانى است و راه نجات زبان از خطرات مهلك و نابودكننده مى باشد. در خصوص سكوت ضرب المثلى است كه اگر سخن نقره بود، خاموشى طلاست. مراد از سكوت، سكوت مطلق نيست؛ زيرا بسيارى از مسائل مهم زندگى به منظور كم سخن گفتن و پرهيز از سخن نابه جا در برابر سخنان فتنه انگيز و بى محتوا و مانند آن است.

امام رضا عليه السلام فرمودند: خاموشى يكى از درهاى حكمت است، خاموشى محبت مى آورد، خاموشى راهنماى آدمى به هر خير و خوبى است (محمدى رى شهرى، 1385، ص 456).

جامى در حكمتى از قول كسرا آورده است كه گفت: هرگز پشيمان نشده ام از آنچه نگفته ام و بسا گفته كه از پشيمانى آن در خاك و خون خفته ام.

خامش كه جمع نشستن به خامشى بهتر زگفتنى كه پريشانى آورد ز سِرّ سَر به مُهر پشيمان نشد كسى بس فاش گشته سِرّ كه پشيمانى آورد (جامى، 1387، ص 40).

2ـ1ـ1. سنجيده سخن گفتن: سخن سنجيده گفتن از صفات پسنديده انسان است و در مقابلِ بيهوده گويى و هرزه درآيى به كار مى رود.

جامى در مورد تأثير سخن، دو گونه نظر دارد؛ يكى سخن گفتن به جا و ديگرى سخن نسنجيده:

آن را كه به مدحت زفلك سر گذرانند چون نيست سخندان بود از جمله فروتر دانى كه سخندان بود؟ آنكه بداند بد را زنكو باز، نكو را زنكوتر (همان، ص 61).

سخن و شعر هرزه شاعران مانند دارويى است كه خوردن آن باعث شدت بيمارى مى شود:

چه شعرست اينكه چون نامش زدانا بپرسى بر زبانش هرزه آيد گر بر شربت بيمار خوانى تب محرق رود تب لرزه آيد (همان، ص 87).

2ـ1. پند و اندرز در امور زندگى: جامى مطالب و حكايات متنوع تاريخى، غنايى و ادبى بهارستان را از قول مجانين و عقلا در قالب پند و اندرزهاى نيكو بيان كرده است. مواردى همچون نكوهش شكم پرستى و تكريم مهمان ازجمله اين حكايات به شمار مى روند.

1ـ2ـ1. نكوهش شكم پرستى: تن آسايى و شكم پرستى ازجمله امور نكوهيده و زشتى است كه افراد خوش گذران در پى آنند. انسان خوش گذران بيشتر به فكر تهيه توشه همين دنياست و از ذخيره آخرت غافل مى باشد.

جامى از زبان ابن مقفّع بيان مى كند: انسان براى حفظ سلامت خود بهتر است تا وقتى كه گرسنه نشود دست به طعام نبرد و در هنگام غذا خوردن پيش از آنكه سير شود دست از طعام بردارد.

آن به كه زاسباب مرض پرهيزى وزننگ طبيبان دغل بگريزى ناگشته تهى معده به خوان ننشينى زآن پيش كه معده پر كنى برخيزى (همان، ص 40).

وى در جاى ديگر بيان كرده است: توانگر هرگاه كه گرسنه باشد و درويش هرگاه كه بيابد به خوردن مى شتابد:

بخور چندان كه ننهد خانه عمر زبيشى و كمى رو در خرابى گر دارنده اى هر گه كه خواهى وگر نادارى هرگاهى كه يابى (همان، ص 42).

2ـ2ـ1. مهمان نوازى: از قديم گفته اند: مهمان حبيب خداست. پس بايد احترام حبيب خدا را نگه داشت و به او خوبى كرد.

جامى در حكايتى بيان مى كند: مهمان نواز كسى است كه خود را شريك سفره مى دارد نه مليك سفره شمارد و با ساير خورندگان يكسان است، بلكه در نظر خود طفيلى ايشان است. اين موضوع، به فرمايش اميرالمؤمنين على عليه السلام اشاره دارد كه فرمود: هم خوراك دعوت كن و دريغ مورز؛ زيرا هرگز تو به كسى روزى ندهى و خدا به اين كار ثواب شايان به تو بدهد (سجادى، 1365، ص 380).

چون به مهمان سراى خويش نهد خواجه خوان از براى درويشان طفل را هست اگر نمى داند خويشتن را طفيلى ايشان (جامى، 1387، ص 84).

جامى در مطايبه اى چنين بيان مى كند كه ميزبان نبايد به لقمه هاى مهمان نگاه كند:

چو ميزبان بنهد خوان مكرمت آن به كه از ملاحظه ميهمان كنار كند نه آنكه بر سر خوان لقمه لقمه او را به زير چشم ببيند به دل شمار كند (همان، ص 81).

3ـ1. محبت: درباره محبت سخن بسيار است و جامع ترين بحث در اين باب، شرحى است كه هجويرى بيان كرده است: محبت مأخوذ است از "حبه" به كسر حا، پس "حَب" را "حُب" نام كردند. همچنين حب اندر دلى چون مسكن گيرد، به حضور، غيبت، بلا، محنت، راحت، لذت، فراق و وصال متغير نگردد (هجويرى، 1382، ص 393).

چنان كه جامى از زبان سِمنون مُحبّ بيان كرده است: بنده را محبت خداوند صافى نشود تا تهمت زشتى به همه عالم نيفكند.

گر كند جاى به دل عشق جمالِ ازلت چشم امّيد به حوران بهشتى ننهى كى مسلّم شودت عشق جمال ازلى تا بر آفاق همه تهمت زشتى ننهى (جامى، 1387، ص 34).

در فرهنگ امثال سخن آمده است: محبت طرفه اكسيرى است زر سازد مس دل ها(انورى،1384،ج2،ص972).

از نظر جامى، محبت مانند دارويى شفابخش و آرامش دهنده است:

هر كس كه از هجوم محبت مريض شد داند طبيب خويش لقاى حبيب را چون بر سرش طبيب به هستى نهد قدم بخشد شفا زعلت هستى طبيب را (جامى، 1387، ص 32).

2. تربيت در مدرسه

مدرسه نهادى مدنى و نمايانگر فرهنگى است كه به كودك جهان بينى وعادات ومهارت هاودانش خاصى رامنتقل مى كند.

امروزه نقش مدرسه در تعليم و تربيت پررنگ تر مى باشد. جامعه وقتى پايدار، مترقى و در حال پيشرفت خواهد بود كه به فكر تربيت اعضاى خود باشد. تنها وسيله رسيدن به اين هدف عالى، مدرسه و مؤسسات تربيتى مى باشد (شعارى نژاد، 1364، ص 178).

برخى آداب تربيتى در ذيل آمده است كه نقش مدرسه در آنها پررنگ است، هرچند مى تواند كاركرد برخى نهادهاى تربيتى نيز باشد.

1ـ2. انتخاب دوست و هم نشين: محيطى كه انسان در آن زندگى مى كند، تأثير آشكارى بر اعمال و كردار وى دارد؛ زيرا هر فرد، از افرادى كه پيرامون او هستند و با وى مجالست دارند، اثر مى پذيرد. مثل مشهورى در زبان عربى هست كه مى گويد: كُلُّ اُسدٍ يَفتَرِسُ فى عَرينِهِ وَ كُلُّ اِنسانٍ يَقْتَبِسُ مِن قَرِينِهِ (فلسفى، 1343، ص 79)؛ هر شيرى در بيشه خود شكار مى كند و هر انسانى از هم نشين خود مى آموزد.

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در سختى است كه دوست آزمايش مى شود(تميمى آمدى،1386،ج1،ص648).

جامى در روضه پنجم از قول حكما نقل كرده است:

دلا گر آيدت روزى غمى پيش چو يارى باشدت غمخوار غم نيست براى روز محنت يار بايد وگرنه روز راحت يار كم نيست (جامى،، ص 1387، ص 71).

2ـ2. تلاش و كوشش: تلاش و كوشش يكى از ارزش هاى انسانى است. انسان براى ادامه حيات زندگى خود، ناگزير از آن است كه به تلاش و كوشش بپردازد، تا بتواند نيازهاى خود را برطرف سازد.

در فرهنگ امثال سخن آمده است: سعى و نصيب با هم توأم است (انورى، 1384، ج 2، ص 664).

اميرالمؤمنين على عليه السلام مى فرمايد: تلاش با يافتن همراه است (تميمى آمدى، 1386، ج 1، ص 178).

جامى در اين مورد مى نويسد:

از رنج كسى به گنج وصلت نرسيد وين طُرفه كه بى رنج كس آن گنج نديد هركس كه دويد گور نگرفت به دشت ليكن نگرفت گور جز آنكه دويد (جامى، 1387، ص 32).

3ـ2. علم آموزى: علم يعنى دانش و دانستن و مراد از علم در اصطلاح صوفيه، نورى است مقتبس از مشكات نبوت در دل بنده مؤمن كه بدان راه يابد به خداى يا به كار خداى يا به حكم خداى. اين علم وصف خاص انسان است و ادراكات حسى و عقلى او از آن خارج (سجادى، 1383، ص 58).

جامى براى عالِم ارزش والايى قايل است. وى در جايى چنين مى نويسد: در خبر است كه خداى تعالى فرداى قيامت با بنده اى از مفلسى و بى مايگى شرمنده گويد كه فلان دانشمند را در فلان محله مى شناختى؟ گويد: آرى شناختم. فرمان رسد كه تو را به وى بخشيدم (جامى، 1387، ص 29ـ30).

علما و دانايان مى توانند با درايت و نكته سنجى خود باعث نجات زندگى انسان ها از مجازات مرگ شوند:

اى خوش آن دانا كه پيش شاه، دم گاه قهر از نكته اى خوش مى زند نكته اى چون آب (مى آرد لطيف) شاه را آبى بر آتش مى زند (همان، ص 51).

حضرت على عليه السلام مى فرمايند: علم و عمل پيوندى نزديك دارند، و هر كسى كه دانست بايد عمل كند؛ چراكه علم، عمل را فرا خواند، اگر پاسخش داد مى ماند، وگرنه كوچ مى كند (نهج البلاغه، 1384، ص 510).

جامى نيز در اين باره مى گويد:

علمى كه ناگزير تو باشد بدان گراى و آن را كزان گريز بود جست وجو مكن و آن دم كه حاصل تو شود علم ناگزير غير از عمل به موجب آن آرزو مكن (جامى، 1387، ص 39).

3. تربيت در اجتماع

زندگى انسان آميخته اى از دو جنبه مختلف است؛ از طرفى، انسان موجودى اجتماعى است و نمى تواند در تنهايى زندگى كند و از طرف ديگر، برخى از خواسته ها و انديشه هاى او جنبه فردى دارد. هريك از اين دو جنبه در حدّ خود باارزش است. انگيزه هاى فردى و اجتماعى چونان دو كفه ترازويند كه شايد به دلايلى، يكى بر آن ديگرى بچربد، اما به هر حال، وجود آنها لازم است (راشد محصل، 1371، ص 635).

چنان كه فردى در خانواده و مدرسه خصلت هاى نيك را كسب كند، در اجتماع نيز فردى مفيد خواهد بود و اگر در تربيت او قصور و كوتاهى صورت گيرد، پيامدهاى ناگوار آن دامنگير زندگى اجتماعى فرد و كل جامعه خواهد شد.

4. خصلت هاى فردى

كاركرد و مصداق صفات و خصلت هاى فردى زمانى نمود عينى پيدا مى كند كه در جامعه به مرحله عمل درآيد. براى مثال، عدالت، وقتى عدالت است كه در جامعه ظهور و بروز داشته باشد نه در ذهن. عدالت روى در مردم دارد، اما صفت آن در ذهن است. پس خصلت هاى فردى شامل تمام صفاتى مى شود كه انسان از طريق وراثت، تربيت در خانواده و مدرسه كسب مى كند و نمود آن در جامعه است.

1ـ4. اعتدال در معاشرت: يكى از مسائلى كه در معاشرت ها بايد به آن توجه شود اعتدال و ميانه روى در رفت وآمدها و دوستى هاست؛ زيرا افراط و تفريط در اين امر موجب خوار شدن و سلب آسايش معاشرت كنندگان مى شود. چنان كه جامى در اين زمينه بيان مى دارد:

به درويش گفت آن توانگر چرا به پيشم پس از ديرها آمدى؟ بگفتا چرا نامدى پيش من بسى خوش تر است از چرا آمدى (جامى، 1387، ص 44).

معاشرت و رابطه بايد با تكيه بر مشتركات وجودى باشد. ازجمله اين اشتراكات مى توان به اشتراكات نوعى، جنسيتى، عاطفى، احساسى، سنن و مذهب اشاره كرد:

با كسى منشين كه نبود با تو در گوهر يكى رشته پيوند صحبت اتحاد گوهرست جنس را با جنس و با ناجنس اگرگيرى قياس اين بسان آب و روغن، و آن چو شير و شكر است (همان، ص 115).

2ـ4. توجه به زيردستان: يكى از اعمال صالح كه شرع و عقل آن را مى پسندد، توجه به افراد زيردست و ضعيف است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آلهمى فرمايند: همه شما رعايا گرديد و همه شما درباره رعيت خويش مسئوليد (نهج الفصاحه، 1366، ص 457).

جامى نيز به اين موضوع چنين اشاره مى كند:

تو چو شبانى و رعيت همه در كنف رحمت تو چون رمه (جامى، 1366، ص 424).

وى در حكمتى اينچنين بيان كرده است:

چو شاه را نبود آگهى زحال سپاه كجا سپاه زقهر وى احتراز كنند به قصد ظلم هزاران بهانه پيش آرند به جنگ فس هزاران ترانه ساز كنند (جامى، 1387، ص 46).

در روضه سوم، جامى متعقد است كه نبايد بر افراد زيردست سخت گرفت:

سيم بر زر خريده تنگ مگير تا بدان نفس او بيارامد تن به اتلاف مال ازو درده تا به اتلاف جان نينجامد (همان، ص 47).

3ـ4. پرهيز از عيب جويى: عيب جويى آن است كه انسان در پى كشف و افشاى عيب ديگران برآيد، نقاط ضعف مردم را به دست آورده، بزرگ كند و به رخ آنان بكشد. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: ... وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ (حجرات: 11)؛ و از يكديگر عيب مگيريد، و به همديگر لقب هاى زشت مدهيد.

جامى معتقد است كه عيب انسان براى خودش ناخوشايند نيست؛ زيرا آن را ناديده مى انگارد، ولى وقتى ديگران عيب او را مى بينند براى او ناخوشايند است:

چون نبينى تو روى خود زان رو بر كسان ناخوش است نى بر تو گر بدين رو در آتشت فكنند حيف بر آتش است نى بر تو (همان، ص 80).

افراد عاقل و عاقبت انديش كسانى هستند كه عيب ديگران را مى پوشند:

چون ببينى زآشنا عيبى به بيگانگان نگويى به زآنكه در كيش آخر انديشان عيب پوشى زعيب جويى (همان، ص 121).

4ـ4. رازدارى: در كشف الاسرار آمده است: راز يعنى: سرّ، و راز نگه داشتن يعنى: سرّ نگه داشتن. شبلى را با حق رازى بود در ميان. او محرم راز، و با او راز مى گفت كه: بار خدايا! چون بود كه حسين منصور را از ميان برگرفتى؟ گفت: رازى به وى دادم و سرّى با وى نمودم، به نااهلان بيرون داد، به وى آن فرود آوردم كه ديدى (انصارى، 1344، ج 3، ص 174).

جامى به عنوان شاعرى پايبند به اصول تربيتى، افشاى راز را امرى ناپسند مى داند:

هر چه افشاى آن بود دشوار با حريفان مگو به آسانى كه آنچه دارى نهفته بتوان گفت و آنچه گفتى، نهفته نتوانى (جامى، 1387، ص 40).

جامى با بيان حكمتى اظهار مى دارد: آنكه اسرار نهان داشتنى خود را، با هيچ دوست در ميان منه؛ زيرا كه بسيار باشد كه در دوستى خلل افتد و به دشمنى بدل گردد.

اى پسر سرّى كش از دشمن نهفتن لازم است به كه از افشاى آن با دوستان دم كم زنى ديده ام بسيار كز سير سپهر كژ نهاد دوستان دشمن شوند و دوستى ها دشمنى (همان، ص 39).

5ـ4. عافيت طلبى: خداوند در ابتداى قرآن، با سوره حمد ادب و عبوديت را به بندگانش آموخته است و ادب بندگى اقتضا مى كند كه انسان تا حد توانش خداوند را حمد و سپاس بگويد و از اينكه به او نعمت زندگى و سلامتى را ارزانى داشته است شكرگزار درگاهش باشد.

جامى در حكمتى مى نويسد: بشر حافى را مريدى گفت: كه چون نان به دست آورم نمى دانم به كدام خورش خورم. بشر گفت: نعمت عافيت را بر ياد دار و آن را نان خورش خويش انگار.

چو نان خشك نهد پيش خويش نادارى كه روح را دهد از خوان فقر پرورشى به نام خورش چو شود طبعش آن زمان مايل چو ذكر عافيتش نيست هيچ نان خورشى (همان، ص 34).

6ـ4. عدل: دادگرى و عدل فضيلتى است كه سرچشمه آن دين است. خداوند سبحان در قرآن آيات فراوانى درباره عدالت بيان فرموده، كه از آن جمله است: وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ (شورى: 15)؛ اى پيامبر به امت بگو به هر كتابى كه خدا نازل كرده است، ايمان آورده ام و مأمور شدم كه ميان شما عدالت كنم.

در زبان حكيمان و عارفان، اين واژه معناى ويژه اى دارد؛ ازجمله اينكه عدل عبارت است از اندازه هر چيزى را نگه داشتن، يا ميان افراط و تفريط. به بيان ساده، عدل يعنى: نه زياده روى و نه كم كارى.

1ـ6ـ4. عدل شاهان: اميرالمؤمنين على عليه السلام مى فرمايند: كسى كه عدالت بورزد، حكمش نافذ مى شود؛ عدالت بورز تا قدرت و حكومت تداوم يابد. زمانى كه حكومت بر پايه عدل و عقل استوار شده باشد، خداوند دوست داران آن را يارى، و دشمنانش را خوارى رساند (شريفى، 1385، ص 231).

جامى شاه عادل و بى دين را بهتر از حاكم ديندار و ظالم مى داند:

عدل و انصاف دان نه كفر و نه دين آنچه در حفظ ملك در كارست عدل بى دين نظام عالم را بهتر از ظلم شاه ديندارست (جامى، 1387، ص 45ـ46).

او در جايى ديگر بيان مى دارد: اگر شاه دانا عدل را پيشه خود سازد آسايش همه را فراهم مى سازد:

چو گردد شاه عالم عدل پيشه شود آسايش كِه مِه هميشه خلاصى را ز دهر پيچ بر پيچ زشاهان عدل مى بايد دگر هيچ (همان، ص 39).

2ـ6ـ4. عدل مردم به يكديگر: هدف اصلى رسالت انبيا نيز بر پايه عدل بوده است. ازاين رو، در جامعه نيز وقتى صحبت از عدل و عدالت مى شود، منظور فقط شاهان و حكم رانان نمى باشد، بلكه ديگر اقشار نيز در زندگى خانوادگى واجتماعى خودبايد به اين امر توجه داشته باشند.

جامى معتقد است كه اجراى عدل در جامعه باعث سعادت جامعه مى شود. عدل از ناحيت خويش به هزار فرسنگ روشنايى بخشد و جور از جاى خود به هزار فرسنگ تاريكى دهد.

به عدل كوش كه چون صبح آن طلوع كند فروغ آن برود تا هزار فرسنگى ظلام ظلم چون ظاهر شود بر آيد پُر جهان زتيرگى و تلخ عيشى و تنگى (همان، ص 44).

جامى انتقام را عدل مى داند و عفو را فضل. وى معتقد است كه انسان بايد بين اين دو، فضل را انتخاب كند. پس مى توان بيان كرد كه در عين اهميت عدالت، گاهى لازم است از آن چشم پوشى كرد:

عفو از گناه فضل بود، انتقام، عدل زآن تا به اين زچرخ برين تا زمين رهست كى فضل را گذارد و آرد به عدل روى دانا كه از تفاوت اين هر دو آگهست (همان، ص 51).

7ـ4. عشق: محبت چون به غايت رسد، آن را عشق خوانند. عشقه را از عشق گرفته اند و آن را ساقه گياهى است كه در باغ، در بن درخت سر بر آرد، خود را بر آن پيچد تا جمله درخت را بگيرد و چنانش در شكنجه كند كه نم در ميان رگ درخت نماند و هر غذا و آب كه به درخت رسد به تاراج برد تا آن گاه كه درخت خشك شود (سجادى، 1372، ص 286).

1ـ7ـ4. عشق الهى: وقتى كه عشق جنبه الهى پيدا مى كند عشق پاك يا خدايى نام مى گيرد. جامى معتقد است كه انسان بايد از عشق هاى زودگذر پرهيز كند و دل در عشق خداوندى سپارد:

اين عشق دو روزه را دلا باز گذار كز عشق دو روزه برنمى آيد كار زآن سان عشقى گُزين كه در روز شمار با آن گيرى قرار در دار قرار (جامى، 1387، ص 65).

بهترين مردم كسى است كه خداوند را به خاطر عظمت و جلالش دوست داشته باشد و او را بر افكار و كردار خويش حاضر و ناظر ببيند. ازاين روى، تلاش مى كند همه كارهاى خود را با عقربه هاى رضاى حق تنظيم كند و عشق او به خاطر رسيدن به بهشت نباشد:

جانا ز در تو دور نتوانم بود (قانع به بهشت) و حور نتوانم بود سر بر در تو به حكم عشقم نه به مزد زين در چه كنم صبور نتوانم بود (همان، ص 31).

2ـ7ـ4. عشق جسمانى: در عشق جسمانى، عاشق و معشوق بايد پاك باز و صادق باشند. اما پايدارى عشق، منوط به صداقت، پاك دامنى و ناب بودن عشق است. اين عشق علاوه بر زمان، حال و آينده فرداها را نيز مى طلبد.

جامى معتقد است كه عشق انسانى بايد همراه با عفت و دورى از شهوات حيوانى باشد. از مُقْتَبَسات مِشكات نبوت است كه "مَنْ عَشِقَ و عَفَّ وَ كَتَم فماتَ ماتَ شهيدا"؛ يعنى هر كه در جاذبه عشق آويزد و با لطافت عشق آميزد و درآن طريق عفت وكتمان پيش گيردچون بميرد،شهيدمى ميرد.

آن عشق را كه منقبت خاص آدمى است هر جا كه هست عفت و ستر از لوازم است عشقى كه هست شهوت طبع و هواى نفس خاصيت طباع سباع و بهايم است (همان، ص 63).

احمد غزالى در رساله سوانح در مورد عشق مى گويد: عشق زمانى كه بر تمام هستى عاشق هجوم مى برد ناگهان مانند فرمان دارى مقتدر تمام وجود انسان را تسخير مى كند و از او فرمان بردارى مى سازد كه در همه حال و احوال در مقابل عشق سر تعظيم فرود مى آورد و اين امر از ظاهر عاشق پيداست و نمى تواند سرّ درونش را پنهان كند (غزالى، 1352، ص 21).

چنان كه جامى در بيتى به اين موضوع اشاره دارد:

عشق سرّيست كه گفتن نتوان به دوصد پرده نهفتن نتوان (جامى، 1387، ص 68).

8ـ4. مى و مى خوارگى: شراب و مى، نوشيدنى است كه عقل را تباه مى كند و قباحت باده فروشى و جرم مى خوارگى به اندازه اى است كه آن را در رديف بت پرستى دانسته اند. به امام رضا عليه السلام منسوب است كه فرمود: خداوند تعالى شراب را حرام فرمود؛ زيرا شراب تباهى مى آورد، عقل ها را در شناخت حقايق باطل مى كند و شرم و حيا را از چهره فرد مى زدايد (ديلمى وآذربايجانى،1385،ص149).

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: شراب خوارى مجموعه گناهان است (نهج الفصاحه، 1366، ص 277).

جامى معتقد است خورنده شراب دست به هر عملى مى زند و همه خلاف ها از شراب و مى سرچشمه مى گيرد:

شراب خواره چو بر خويشتن روا دارد كه سبلت از قى ناپاك مى بيالايد سگ از مثانه گر ابريق آب گرم آرد كه غسل سبلت ناپاك او كند شايد (جامى، 1387، ص 78).

نتيجه گيرى

مضامين تربيتى كه در بهارستان جامى مورد بررسى قرار گرفته است، تربيت در خانواده 30 مورد، تربيت در مدرسه 21 مورد و تربيت در اجتماع 64 مورد و شيوه هاى تربيت 8 مورد مى باشد كه در اين مقاله فقط به اختصار مواردى ذكر شده است.

جامى نيز مانند ديگر شاعران و نويسندگان به موضوعات تربيتى توجه خاص داشته و شمشير برنده شعر و نثر خود را با پشتوانه دريافت دينى و فرهنگى به دست مى گيرد و همگان را به برپايى عدل، علم اندوزى، مهمان نوازى، توجه به زيردستان و اعتدال در معاشرت فرامى خواند و براى تفهيم بهتر اين مطالب آنها را در قالب حكايات، حكمت ها و مطايبات شيرين به روش پند و اندرز، كيفر و پاداش و داستان و امثال با ظرافت و استادى خاص بيان نمى نمايد به نحوى كه هر خواننده اى را تحت تأثير قرار مى دهد.

لازم به يادآورى است كه جامى در بيان مباحث تربيتى هيچ گونه تقسيم بندى خاصى قايل نشده، ولى به نظر مى رسد اين مباحث با نظرات غزالى ارتباط نزديكى دارد و مانند غزالى هدف نهايى و غايى تربيت را تزكيه نفس و دورى از فساد براى نيل به كمالات عالى انسانى و سرانجام تقرب به خداى يكتا مى داند.

منابع

نهج الفصاحه (1366)، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، جاويدان.

نهج البلاغه (1384)، ترجمه محمد دشتى، قم، امامت.

صحيفه كامله سجاديه (1384)، ترجمه حسين استادولى، قم، الهادى.

انصارى هروى، خواجه عبداللّه (1361)، منازل السائرين، تهران، مولى.

انورى، حسن (1384)، فرهنگ امثال سخن، تهران، سخن.

تميمى آمدى، عبدالواحمدبن محمد (1386)، غرر الحكم و درالكلم، ترجمه سيدهاشم رسولى محلاتى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

جامى، عبدالرحمن (1387)، بهارستان، تصحيح اسماعيل حاكمى، تهران، اطلاعات.

جامى، عبدالرحمن (1366)، مثنوى هفت اورنگ، تصحيح مرتضى مدرس گيلانى، تهران، سعدى.

دهخدا، على اكبر (1377)، لغت نامه، تهران، روزنه.

ديلمى، احمد و مسعود آذربايجانى (1385)، اخلاق اسلامى، قم، معارف.

راشد محصّل، محمدرضا، بحثى در حكمت عملى و اشاره اى به دو مكتب اخلاقى اسلامى (پاييز 1371)، مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى، دانشگاه فردوسى مشهد، سال بيست و پنجم، ش 3، ص 633ـ678.

سجادى، سيدجعفر (1383)، فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفانى، تهران، طهورى.

سجادى، سيدضياءالدين (1372)، مقدمه اى بر مبانى عرفان و تصوّف، تهران، سمت.

سجادى، محمدصادق (1365)، اخلاق از ديدگاه قرآن و عترت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

شريفى، احمدحسين (1385)، آيين زندگى (اخلاق كاربردى)، قم، معارف.

شعارى نژاد، على اكبر (1364)، روان شناسى رشد، تهران، اطلاعات.

عسكريان، محمد (1376)، نظارت راهنمايى تعليماتى، تهران، پيام نور.

غزالى، احمد (1352)، رساله سوانح و رساله اى در مواعظ، تصحيح جواد نوربخش، تهران، خانقاه نعمت اللهى.

فلسفى، محمدتقى (1343)، كودك از نظر وراثت و تربيت، تهران، هيئت نشر معارف اسلامى.

كاستلان، ايوان (1368)، پيرا روان شناسى، ترجمه شهرنوش پارسى پور، تهران، مازيار.

كانت، ايمانوئل (1368)، تعليم و تربيت، ترجمه غلامحسين شكوهى، تهران، دانشگاه تهران.

محمدى رى شهرى، محمد (1385)، گزيده ميزان الحكمه، قم، دارالحديث.

هجويرى، على بن عثمان (1382)، كشف المحجوب، تهران، طهورى.