رهبري و مديريت در هزاره سوم

رهبري و مديريت در هزاره سوم

سيدحامد وارث1

چكيده

جهان وارد هزاره جديدي گرديده است و با تحوّلاتي بنيادين جوامع، اقتصادها و نظام‏هاي حكمراني را در همه جا دگرگون مي‏سازد. تمدن جديدي در حال ظهور است و بسياري از فرهنگ‏ها، نهادها و نظام‏هاي سنّتي كه در گذشته بديهي و مفروض انگاشته مي‏شدند، تا مرز انقراض به چالش كشيده شده‏اند. جهاني‏شدن با شكل‏گيري يك نظام جهاني تحت نفوذ سرمايه‏داري شركتي ظهور نموده و حكمراني جهاني حاكميت دولت ـ ملت‏ها را با چالش مواجه ساخته است. تلاش‏هاي نهادي بين‏المللي در جهت استقرار، تقويت و توانمندسازي نظام سرمايه‏داري به عنوان يك نظام ايدئولوژيك سياسي، اقتصادي و فرهنگي در سراسر جهان است. بدون شك، سرمايه‏داري داراي اثرات عرفي‏كننده‏اي بر جهان است و اين روند در عصر جهاني شدن تشديد مي‏گردد. رهبري سوداگرايانه جهان را به سوي رويارويي و برخورد فرهنگ‏ها و تمدن‏ها مي‏كشاند، مگر آنكه رهبران تحوّلگرا، اخلاقي و معنوي، مديريت جهان را در دست گيرند و با شكل‏دهي ترتيبات نهادي لازم، زمينه‏ساز تحوّل معنوي جهان گردند.

كليدواژه‏ها: هزاره سوم، جهاني‏شدن، امپراتوري شركتي، رهبري سوداگرايانه، رهبري تحوّلگرا، رهبري اخلاقي، رهبري معنوي.

مقدّمه

در سال‏هاي پاياني هزاره دوم، آن‏گاه كه در غرب بر مبناي آموزه‏هاي الهيّات مسيحي، مؤمنان در انتظار منجي آخرالزمان بودند، دگرگوني‏هاي بنياديني به وقوع پيوستند. فروپاشي نظام دوقطبي، مسير تحوّل جهاني را در جهت استمرار، تقويت و توانمندسازي نظام سرمايه‏داري شكل بخشيد و سرمايه‏داري به عنوان يك نظام ايدئولوژيك فرهنگي، اقتصادي و سياسي وارد مرحله جهاني‏شدن گرديد. بدون شك، نظام سرمايه‏داري اثرات عرفي‏كننده‏اي بر جهان دارد و اين روند در عصر جهاني شدن تشديد مي‏گردد. تعبير ماكس وبر در يكصد سال پيش، از پايان هزاره مبني بر «عرفي شدن و افسون‏زدايي از جهان» بيش از پيش خود را نمايان مي‏سازد. سرمايه‏داري و ديوان‏سالاري بشريت را در قفس آهنين عقلانيت ابزاري و محاسباتي گرفتار ساخته و خروج از آن مستلزم ظهور رهبري كاريزماتيك و انقلابي است. اما عصر جديد به معناي پايان كاريزما به عنوان يك نيروي انقلابي و آغاز كاريزماي عقلانيت است. با وجود اين، مسير تحوّل جهان از ظهور معنويت فراديني و تأكيد بر رهبري اخلاقي و معنوي حكايت دارد.

تحوّل جهاني

جهان وارد هزاره جديدي گرديده است2 و با تحوّلاتي بنيادين جوامع، اقتصادها، حكومت‏ها و نظام‏هاي حكمراني را در همه جادگرگون مي‏سازد. تمدن جديدي در حال ظهور است و بسياري از فرهنگ‏ها، نهادها و نظام‏هاي سنّتي، كه در گذشته، بديهي و مفروض انگاشته مي‏شدند، تا مرز انقراض به چالش كشيده شده‏اند. جهاني شدن با شكل‏گيري يك نظام جهاني تحت نفوذ سرمايه‏داري شركتي ظهور نموده، مرزهاي سرزميني سنّتي به وسيله فناوري‏هاي اطلاعاتي شكسته شده، و حاكميت دولت ـ ملت‏ها با پيدايش نيروهاي دروني و جهاني نوظهور و بحران‏هاي خسته‏كننده با چالش مواجه گرديده است. جهاني شدن فرهنگي هويّت جوامع را تهديد نموده3و فشار براي ادغام جهان و يكسان‏سازي، خطر تعارضات و جنگ‏هاي جهاني4 را افزايش داده است. محيط پيچيده جديد همراه با عدمقطعيت‏ها و تغييرات سريع، غيرخطي و آشوبناك، مستلزم ظرفيت‏هاي اساسا جديدي براي رهبري و اداره امور عمومي است و وظيفه حكمراني را تا مرز خستگي و فروپاشي نظام، با خطراتي مواجه نموده است.

عصر جهاني شدن، كه با عدم قطعيت‏هاي زياد، تغييرات سريع و غيرخطي، ساختار قدرت جهاني متمركز، نظم جهاني يك‏جانبه، جست‏وجو براي يك امپراتوري جهاني و عدم تساهل مشخص مي‏شود داراي پيامدهايي غيرقابل پيش‏بيني است و بر دولت ـ ملت‏ها، حكومت‏ها، شهروندان و نظام‏هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در سراسر جهان تأثير مي‏گذارد. مشابه بسياري از پديده‏ها، جهاني شدن داراي پيامدهاي مثبت و منفي است و مي‏تواند موجد فرصت‏ها و نيز تهديدها و چالش‏هايي براي تمامي كشورهاي جهان باشد. اما جهاني شدن به طور يكسان بر همگان تأثير نمي‏گذارد، در ميان دولت ـ ملت‏ها، بيشترين منافع جهاني شدن به تعدادي از قدرت‏هاي بزرگ اقتصادي و معدودي از نخبگان قدرتمند اقتصادي، سياسي و ديوان‏سالار تعلّق مي‏گيرد.5

«جهاني‏شدن» مفهوم جديدي نيست. در دوران باستان، قلمرو امپراتوري پارسي از آسيا در شرق تا اروپاي شرقي و آفريقاي شمالي تا برخي نواحي در غرب را دربر مي‏گرفت كه قلمروي حقيقتا چندملّيتي، چندنژادي، چندفرهنگي با تكثّر مذهبي و برخوردار از تساهل و مداراي مذهبي بود. اما آنچه امروزه در جهاني‏شدن به چشم مي‏خورد مشخصه قدرت و ظرفيت نفوذ در دولت‏ها، بازارها و اقتصادهاي سراسر جهان و يكپارچه نمودن آنها با بهره‏گيري از نوآوري‏هاي فني، مداخلات نظامي و تشكيلات نهادي براي جهان‏گشايي و استعمارگرايي نوين به نفع تمدن غرب است كه «جهاني‏شدن فرهنگي» را نيز با خود به همراه دارد. امروزه سازمان‏ها و نهادهاي بين‏المللي همچون سازمان ملل متحد، شوراي امنيت، برنامه توسعه ملل متحد، بانك جهاني، صندوق بين‏المللي پول و نظاير آن، در وجوه هنجاري فرهنگي، تنظيمي و اجباري، قواعد نهادي حاكم بر كنش دولت ـ ملت‏ها را تعيين مي‏كنند. تمام هنجارها و شاخص‏هاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي توسعه توسط اين نهادهاي بين‏المللي ارائه مي‏شود تا كشورهاي درحال توسعه در فرايند مديريت توسعه، انحرافات خود از آن را تصحيح نمايند. در نظام‏هايي همچون جمهوري اسلامي ايران، وجود نهاد قدرتمند ولايت فقيه نظم نوع اول را شكل مي‏بخشد و ضامن استقلال نظام است. با وجود اين، در بسياري از كشورها، امروزه تحوّلات در جهت استمرار، تقويت و توانمندسازي نظام سرمايه‏داري به عنوان يك نظام ايدئولوژيك جهاني فرهنگ، اقتصاد و سياست است. در اين كشورها، هيچ راه گريزي از اين نظام مسلّط به سوي يك طرّاحي نظام ديگر وجود ندارد و اين جهت يك‏سويه تحوّل جهاني داراي پيامدهاي مثبت و منفي براي انسانيت، جوامع و فرهنگ‏هاست.

درك تغيير و توانايي شناخت و تبيين آن، ظرفيت شناختي لازم را براي مديريت و اداره تحوّلات فراهم مي‏سازد. تغيير امري ثابت و هميشگي و عامل دگرگوني‏هاي تاريخي در تمدن‏ها و فرهنگ‏هاست. تغيير را مي‏توان دو گونه تبيين كرد: يا به عنوان فرايندي طبيعي6 ويا تغيير از طريق طرّاحي.7 تغيير به عنوان فرايند طبيعي توسعه و تحوّل، بيشتر به وسيله پويايي‏هاي نيروهاي ديالكتيكي داخلي درتعامل با يكديگر ايجاد مي‏شود و منجر به ايده‏ها، نظام‏ها و پارادايم‏هاي جديد مي‏گردد. اين فرايندهاي طبيعي تغيير، نيروي دروني جنبش، تحوّل و تكامل هستند و به پيشرفت انساني انرژي مي‏بخشند. در مقابل، تغيير از طريق طرّاحي، كار مردان و زناني است كه تاريخ‏ساز بوده‏اند. درك تحوّل جهاني در قالب اين دو چارچوب نظري، قابل تبيين است. آنچه مهم است چگونگي رهبري و مديريت اين تحوّلات به منظور بهره‏گيري از فرصت‏ها و مقابله با تهديدات و چالش‏هاي پيش‏روست. رهبري و مديريت در هزاره سوم، مستلزم طرّاحي نظام بديل و نهادسازي‏هاي مرتبط با آن است.

تحوّل فرهنگ و ارزش‏ها

«جهاني‏شدن» مفهومي يك بعدي نيست، بلكه فرايندي چند بعدي شامل دامنه‏هايي از فعاليت و تعامل است. اين در حالي است كه برخي جهاني شدن را محصول نيروهاي اقتصادي تلقّي مي‏كنند. برخي ديگر فرهنگ را عامل پيش‏برنده وابستگي متقابل اقتصادي و سياسي در جهان مي‏دانند. در واقع، چارچوب‏هاي تحليلي مطالعه جهاني‏شدن بدون توجه به بعد فرهنگي، ناكافي‏اند.8 جهاني شدن صرفا يكپديده اقتصادي نبوده و صرفا با پيدايش يك نظام جهاني مساوي نيست. جهاني شدن در قلب فرهنگ نوين قرار دارد و اقدامات فرهنگي در قلب جهاني شدن. البته جهاني شدن فرهنگي داراي تاريخي بس طولاني است. شكل‏گيري مذاهب بزرگ جهاني همچون اديان ابراهيمي نمونه‏هايي آشكار از ظرفيت ايده‏ها و باورها براي در هم نورديدن فضا با پيامدهاي اجتماعي، معنوي و تاريخ‏ساز بوده است. اما امروزه جهاني شدن فرهنگي از طريق فناوري اطلاعاتي ارتباطي، جوامع شرقي و اسلامي را دگرگون مي‏سازد و اين تحوّل و دگرگوني در شكل جنبش‏هاي هوادار مردم‏سالارانه شدن و اقتصاد باز، عرفي شدن تمام وجوه زندگي را موجب مي‏گردد.

در دوران معاصر، اشاعه جهاني راديو و تلويزيون، اينترنت، ماهواره و فناوري‏هاي ديجيتالي، ارتباطات آني را ممكن ساخته است و امروزه حكومت‏هاي ملّي كمتر مي‏توانند دست‏يابي جمعيت خود به ايده‏هاي جديد، فرهنگ و جريان آزاد اطلاعات را كنترل كنند. توليد محصولات فرهنگي، توسط شركت‏ها و با رويكردي تجاري صورت مي‏گيرد و جريان توليد كالاهاي فرهنگي مانند فيلم، موسيقي، لباس، برچسب، ادبيات، ايده‏هاي مذهبي و فلسفي، نمادها، جشن‏ها و آيين‏ها از غرب به شرق جريان دارد. سبك زندگي شرقي با سبك زندگي غربي متفاوت است و مديران جوامع شرقي بايد كمّيت و كيفيت زندگي را در معناي اصيل آن ارتقا بخشند. اين در حالي است كه مديران دانشكده‏هاي مديريت متون ترجمه شده غربي را فراگرفته‏اند. زماني كه غرب براي ديگر جوامع متون درسي مديريت مي‏نويسد و مدير پرورش مي‏دهد، در واقع تفكرات و ارزش‏هاي غربي را در آن جوامع بدون هيچ مقاومتي پياده مي‏كند. مديريت از مقوله طرح‏ريزي و اجراست و مديران جوامع شرقي بايد الگوي توسعه مبتني بر اقتضائات تاريخي، فرهنگي و اجتماعي خاص جامعه خود را اجرا كنند. در جمهوري اسلامي ايران، رهبري نظام از ضرورت الگوي توسعه اسلامي ـ ايراني سخن مي‏گويد. سياست و حكمراني، اقتصاد، معماري، شهرسازي، موسيقي و هنر بومي و اصيل، وجوه گوناگون اين الگو را شكل مي‏دهند و هويّت ملّي اين جوامع را ارتقا مي‏بخشد.

در خصوص جهاني شدن فرهنگي، دو عقيده قابل ملاحظه است: برخي از محققان معتقدند: جهاني‏شدن فرهنگي به طور روزافزون، ظهور يك فرهنگ جهاني يكسان را بر مبناي نظام ارزشي آمريكايي تسهيل مي‏كند. براي مثال، جورج ريتزر، جامعه‏شناس، از مك دونالديزه شدن جامعه سخن مي‏گويد تا نشان دهد چگونه اصول غذاخوري‏هاي غذاي سريع بر جامعه آمريكا و ساير جوامع حاكم مي‏شود. در بلندمدت، مك دونالديزه شدن منجر به محو تنوع فرهنگي و انسان‏زدايي از روابط اجتماعي مي‏شود. اگرچه در واكنش به اين تحوّل، امروزه، حتي در اروپا، جنبش آهستگي شكل مي‏گيرد، اما به نظر مي‏رسد جهاني‏شدن آمريكا و آمريكايي شدن جهان همچنان به پيش مي‏رود. خورشيد امپراتوري «كوكاكولا» و «MTV» غروب نمي‏كند. با ملاحظه اشاعه جهاني ارزش‏ها، كالاهاي مصرفي و سبك زندگي آمريكايي در جوامع شرقي، ملاحظه مي‏شود كه برخي اشكال امپرياليزم فرهنگي، فرهنگ اين جوامع را ويران مي‏كند.

در مقابل، برخي ديگر معتقدند: دنياي امروز امواج پياپي جهاني شدن را تجربه مي‏كند؛ امواجي كه داراي مشخصه‏هاي مشتركي همچون بسط تجارت، اشاعه فناوري، مهاجرت گسترده و بارور شدن فرهنگ‏هاي متنوّع است. تاريخ جهان به جاي حركت در جهت يكسان شدن فرهنگي، روندي به سوي انفكاك و پيچيدگي فرهنگي را نشان مي‏دهد. رويارويي فرهنگ‏ها چونان برخورد ابرها يكديگر را غني مي‏سازد. اگرچه تحقق چنين امري مستلزم تمهيدات نهادي براي گفت‏وگو و ارتباطات ميان‏فرهنگي است.

تحوّل اقتصاد و كسب و كار

اقتصاد در عصر جهاني شدن، اقتصاد جهاني است و اقتصاد جهاني9 با اقتصاد جهان10 متفاوت است. جهان امروز يك جامعهشبكه‏اي11 است12 و خارج از اين شبكه، بقا در معرض تهديد است. شبكه منطق خاص خود را دارد و براي اقتصادهاي بسته و ملّي،بالقوّه حذف‏كننده13 است. پيشرفت آتي در علم و فناوري، همچون ژنتيك، نانوتكنولوژي و هوش مصنوعي، اقتصاد را دگرگونخواهد ساخت و در نقطه‏اي انفصال رخ خواهد داد. نياز به مطالعات آينده پژوهشي در اين زمان، بيش از هر زمان ديگري احساس مي‏شود. با پي‏ريزي يك اقتصاد آينده‏نگرانه، باز و پيوسته در كنار اقتصاد جهاني، مي‏توان بقا و رشد خود را تضمين كرد. در عصر جهاني شدن، مديريت اقتصاد مستلزم دانش، مهارت‏ها و طرّاحي‏هاي نويني است كه متناسب با تحوّلات سريع و دگرگوني‏هاي بنيادي محيط كسب و كار در آينده باشد. الگوهاي سنّتي، شيوه‏هاي تفكر و فنون مديريت، كه در گذشته خوب و كافي بودند، براي مواجهه با چالش‏هاي آتي غير مفيد به نظر مي‏رسند. مدارس مديريت و بازرگاني بايد مديراني براي محيط كسب و كار پرورش دهند كه از تفكر جهاني و دانش مديريت در كلاس جهاني برخوردار باشند و بتوانند با خلق مستمر ارزش، رقابت‏پذيري جهاني نظام را در اقتصاد جهاني حفظ و تقويت كنند.

در عين حال، ورود به اقتصاد جهاني مستلزم پذيرش يك محيط نهادي است كه مي‏تواند تضادهايي را ميان فرهنگ‏ها پديد آورد. اگرچه كسب و كارها در محيط فني با يكديگر رقابت مي‏كنند، اما محيط‏هاي فني خود مبتني بر بنيادهاي نهادي‏اند. نهادها يك دسته قواعد فرهنگي‏اند كه به فعاليت‏ها و موجوديت‏هاي خاص معنا و ارزش مي‏بخشند. براي مثال، قوانين مالكيت خصوصي، هنجارهاي حاكم بر مبادله مشروع و عادلانه، قوانيني كه به عاملان اقتصادي و فعاليت‏هاي آنها مشروعيت مي‏بخشند و باور مربوط به نقش مناسب دولت در اقتصاد مي‏تواند در مكاتب و ايدئولوژي‏هاي گوناگون، متفاوت باشد. تفاوت ايّام تعطيل هفته در مذاهب و فرهنگ‏هاي گوناگون، مثال ديگري از اين دست به شمار مي‏آيد. در حالي‏كه در اسلام، «جمعه» به عنوان روز مقدّس، روزي است كه در آن انسان‏ها جمع شدند تا در پذيرش ولايت اولياي الهي، از آنان ميثاق گرفته شود، تنظيم ايّام تجارت جهاني بر مبناي تعطيلات مسيحي، تضادهايي در جوامع اسلامي پديد مي‏آورد. تعقّل‏گرايي اقتصادي و اقتصاد باز، جوامع اسلامي را سكولار مي‏سازد. جوامع شرقي بايد با تأكيد بر كثرت‏گرايي فرهنگي، محيط نهادي حاكم بر اقتصاد و تجارت بين‏الملل را با فرهنگ و سنّت‏هاي خود سازگار سازند.

تحوّل حكمراني و اداره امور عمومي

يكي از مهم‏ترين مباحث در عصر جهاني شدن، تحوّل در ماهيت و نقش حكومت و فرايند حكمراني و اداره امور عمومي است. امروزه در ادبيات اداره امور عمومي، واژه‏هايي‏همچون«حكمراني»،14 «بازآفريني دولت»15 و «مديريت دولتي نوين»16 زياد شنيدهمي‏شود.

با گذار از جهان دو قطبي و پايان رقابت ميان دو نظام جهاني سوسياليسم و سرمايه‏داري، دهه 1980 سرآغاز افول بخش دولتي، روند جهاني بازآفريني دولت، و طرّاحي براي خصوصي‏سازي، بازاري‏سازي، تجاري‏سازي و كاهش اندازه بخش دولتي براي گسترش شركت‏ها و بخش خصوصي در سراسر جهان بود. معمار اين تحوّلات جهاني را مي‏توان رونالد ريگان و مارگارت تاچر در آمريكا و انگلستان دانست. هر دو «دولت را به عنوان مسئله و نه راه‏حل» تلقّي نمودند و سياست‏هايي براي معكوس نمودن رشد دولت تحت ايدئولوژي نومحافظه‏كارانه راست جديد دنبال كردند. در پي آن، يك برنامه جهاني تغيير در روابط «دولت ـ كار ـ جامعه» از طريق نهادهاي پيش برنده جهاني‏سازي همچون بانك جهاني و صندوق بين‏الملل پول طرّاحي و اجرا گرديد. اين برنامه‏ها شامل ملّي‏زدايي و خصوصي‏سازي، شركتي‏سازي و برون‏سپاري وظايف دولت، تجاري كردن خدمات عمومي، اصلاحات در بخش دولتي و مديريت دولتي نوين بود تا اداره امور عمومي بازار محور و كسب‏وكار گونه را ارتقا بخشد. بنابراين، عصر جديدي از سيادت بازار تحت سرمايه‏داري شركتي، با اجماع واشنگتني براي آمريكايي كردن جهان فرارسيد. مديريت دولتي نوين، كه به معناي به كارگيري ارزش‏ها، ايده‏ها و فنون مديريتي بخش خصوصي در بخش دولتي است، اگرچه مزايايي همچون كارايي و صرفه‏جويي به همراه دارد، اما به عنصر اثربخشي كمتر توجه دارد. در حالي كه در سال‏هاي اخير، حتي در ادبيات مديريت بخش خصوصي نيز روند جاي‏گزيني رهبري سوداگرايانه17 با رهبري تحوّلگرا18 ملاحظه مي‏شود و از رهبري خدمتگزار،19 سبك رهبري حضرت عيسي عليه‏السلام20 و هرممعكوس سخن به ميان مي‏آيد،21 مديريت دولتي نوين به معناي حاكميت رهبري سوداگرايانه در بخش دولتي است. اين در حالي استكه بخش دولتي با ارزش‏هايي همچون خدمت به عامّه و منافع عمومي سروكار دارد. در واكنش به اين انحراف و در انتقاد از مديريت دولتي نوين، كه «هدايت كردن به جاي پارو زدن» را شعار اصلاحات اداري قرار داده است، مكتب خدمات عمومي نوين «خدمت كردن به جاي هدايت كردن»22 را مطرح مي‏سازد. در اينجاست كه مي‏توان از رهبري توانمندساز23 و رهبري جمعي24 سخن گفت.اهداف خط‏مشي عمومي به جاي آنكه صرفا از طريق سازوكار بازار جست‏وجو شوند، بايد در شبكه درهم تنيده‏اي از بخش دولتي، بخش خصوصي، بخش داوطلب و سازمان‏هاي غيردولتي و با محوريت منافع عمومي تحقق يابد. الگوي رهبري حاكم بر اداره امور عمومي بايد رهبري خدمتگزار، رهبري اخلاقي، و حتي رهبري معنوي باشد. اما حكمراني شركتي چگونه مي‏تواند با رهبري معنوي همراه باشد؟

آنچه امروزه «حكمراني خوب» ناميده مي‏شود همان حكمراني شركتي است كه به وسيله بنگاه‏هاي سازمان ملل متحد نظير بانك جهاني، صندوق بين‏المللي پول، و برنامه توسعه ملل متحد اشاعه مي‏يابد و به سبب نقش آنها در توسعه، يكي از شروط كمك‏هاي بين‏المللي به كشورهاي جهان سوم در آسيا، آفريقا، آمريكاي لاتين و مركزي به شمار مي‏آيد. در حالي كه به كارگيري واژه «حكمراني» در علوم سياسي نيز متداول است، بسامد به كارگيري اين واژه در اداره امور عمومي نشان‏دهنده يك تحوّل عمده در مفهوم‏پردازي و گفتمان نظري، همانند كاربردهاي عملي در درون حوزه مذكور است. افزايش به كارگيري واژه «حكمراني» را مي‏توان ناشي از عواملي همچون مفهوم منفي واژه «بوروكراسي»، نظام سلسله‏مراتبي اداره امور عمومي، نقش فرمان‏دهي و مفاهيم حكومتي اقتدارگرايانه، سلسله مراتبي، يك‏جانبه و فراگير، و تعاملي بودن انديشه حكمراني به عنوان يك فرايند دانست. بنابراين، روشن است كه به كارگيري واژه «حكمراني» بر واژه «حكومت» ترجيح دارد و با ارزش‏هاي انساني سازگارتر است.

اگرچه حكمراني خوب از منظر بانك جهاني داراي مشخصه‏هاي مثبتي همچون دموكراسي، مشاركت اجتماعي، حقوق بشر، حقوق اقلّيت‏ها، كارايي و اثربخشي ـ در تعريف جهاني و غربي آن ـ است، ولي بايد توجه داشت كه «حكمراني خوب» و نظاير آن مفاهيمي خنثا و عاري از ارزش نيستند؛ آنها مفاهيمي ارزشي هنجاري‏اند و پيامدهاي متفاوتي دربر دارند. مفهوم «حكمراني» خوب از حيث شنيداري زيباست، اما داراي جهت‏گيري هنجاري است و سنّت‏هاي حكومتي ساير جوامع را بي‏اهميت مي‏سازد. برخي معتقدند: حكمراني خوب در واقع، همان حكمراني آمريكايي است كه «خوب» ناميده شده است. مفهوم «حكمراني» خوب نيمي از واقعيت است و حاوي مغالطات و كوتاهي‏هايي است. آنچه براي يك جامعه خوب است ممكن است براي جامعه ديگر الزاما خوب نباشد. «حكمراني خوب» بيشتر منافع معدودي از نخبگان اقتصادي، سياسي و مردم‏سالار را نمايندگي مي‏كند. هيچ كس از الگوهاي سنّتي حكمراني در جامعه جديد، انفكاك يافته و پيچيده امروزي طرف‏داري نمي‏كند؛ اما مي‏توان به جاي «حكمراني خوب» از مفهوم جامع، معقول و اصيل‏تر «حكمراني صحيح»25 استفاده كرد.26 «حكمراني صحيح» از ساير مفاهيم حكمراني جامع‏تر است، كمتر داراي جهت‏گيري و تعصّباست و مي‏تواند با سنّت و عرف جوامع گوناگون انطباق يابد. «حكمراني صحيح» به معناي فرايند اداره مشاركتي امور اجتماعي، اقتصادي و سياسي يك كشور از طريق ساختارها و ارزش‏هايي است كه انعكاس و آينه جامعه‏اند و دولت به عنوان نهادي توانمندساز، چارچوب قانوني، جامعه مدني، بخش خصوصي و ساختار نهادي بين‏المللي و جهاني را دربر مي‏گيرد. بنابراين، حكمراني صحيح حقيقتا شمول27 دارد و مشاركت و تعامل را در يك محيط ملّي و بين‏المللي به طور فزاينده پيچيده، متنوّع و پويا ارتقا مي‏دهد. «حكمرانيصحيح» آن نظام حكومتي است كه نه تنها از حيث اقتصادي، مالي، سياسي، حقوقي، سازماني، اداري، مديريتي و اخلاقي در داخل قلمرو خود صحيح و عادلانه است، بلكه همچنين در تعامل خود با ساير دولت ـ ملت‏ها و حكومت‏ها در محيط بين‏المللي و جهاني، به طور مستقل، صحيح و عادلانه رفتار مي‏كند. در حالي كه حكمراني شركتي با رهبري سوداگرايانه تناسب دارد، حكمراني صحيح و عادلانه صرفا در پرتو رهبري اخلاقي2829 و رهبري معنوي3031 و با شكل‏دهي و تكامل نهادي، كه ارزش‏هاي اخلاقي و معنوي رابازتوليد كنند، تحقق مي‏يابد.

نتيجه‏گيري

در عصر جهاني‏شدن غرب و غربي‏شدن جهان، كه الگوهاي غربي توسعه، حكمراني، اقتصاد و فرهنگ جهان‏شمول به شمار مي‏آيند و جوامع شرقي فرهنگ، نهادها و نظام‏هاي سنّتي خود را در معرض انقراض مي‏بينند، شكل‏گيري هويّت مقاومت مي‏تواند اين جوامع را به رويارويي و برخورد با غرب بكشاند و زمينه‏ساز جنگ تمدن‏ها باشد، مگر آنكه بر مبناي هويّت برنامه‏دار، اقدامات نهادي لازم براي گفت‏وگو و ارتباطات ميان فرهنگ‏ها و استقرار يك نظام حكمراني و اقتصاد جهاني صحيح و عادلانه شكل گيرد. اين امر مستلزم آن است كه رهبري جهان را كساني در دست گيرند كه به جاي رهبري سوداگرايانه، رهبراني تحوّلگرا، اخلاقي و معنوي باشند و جهان را در جهت دستورات الهي هدايت نمايند.


  • پى نوشت ها
    1 دكترى مديريت و عضو هيأت علمى دانشگاه تهران. دريافت: 25/7/87 ـ پذيرش: 31/1/88.

    2. C.F. Manuel Castells, End of Millenium.

    3. C.F. Manuel Castells, The Power of Identity.

    4. C.F. Sumuel Hangington, The Clash of Civilization and the Remaking of World Order.

    5. C.F. Ali Farazmand, Handbook of Globalization, Governance Public Administration.

    6. Natural Process of Change.

    7. Change by Design.

    8. C.F. Ibid.

    9. Good Global Economy.

    10. World Economy.

    11 Network Society.

    12. C.F. Manuel Castells, The Rise of the Network Society.

    13. Exclusive.

    14. Governance.

    15. Reinventing Governament.

    16. New Public Managment.

    17. Transactional Leadership.

    18. Transformational Leadership.

    19. Servant Leadership.

    20. Lead Like Jeus.

    21. C.F. Ken Blanchard and Phill Hodges, Lead Like Jesus.

    22. Servant Leadership.

    23. Enabling Leadership.

    24. Transformational Leadership.

    25. Sound Governance.

    26. C.F. Ali Frazmand, Sound Governance.

    27. Inclusive.

    28. Moral Leadership.

    29. C.F. Robert Coles, Live of Moral Leadership: Men and Women Who have Made a Difference. C.F. Deborah Rhode, Moral Leadership: The Theory and Practice of Power, Judgment and Policy.

    30. Spiritual Leadership.

    31. C.F. Oswald Sanders, Spiritual Leadership: Principles of Excellence for Every Believer. C.F. Glenn Hinson, Spiritual Preparation for Christioan Leadership. C.F. Henry Blackady and Richard Blackaby, Spiritual, Leadership: Moving People on to Gods.


  • ··· منابع
    - Blackaby, Henry and Richard Blackaby, Spiritual, Leadership: Moving People on to God's, Agenda, Broadman and Holman Publishers, 2001.
    - Blanchard, Ken and Phil Hodges, Lead Like Jesus: Lessons from the Greatest Leadership Role Model of All Time, 2006.
    - Castells, Manuel, End of Millennium, Blackwell Publishers, 2000.
    - Castells, Manuel, The Power of Identity, Blackwell Publishers, 2004.
    - Castells, Manuel, The Rise of the Network Society, Blackwell Publishers, 2006.
    - Coles, Robert, Lives of Moral Leadership: Men and Women Who have Made a Difference, Random House, 2001.
    - Farazmand, Ali, Sound Governance: Policy and Administrative Innovations, Praeger Publishers, 2004.
    - Hinson, Glenn, Spiritual Preparation for Christian Leadership, Upper Room Books, 1999.
    - Huntington, Sumuel, The Clash of Civilizations and the Remaking of World Order, Touchstone Edition, 1997.
    - Rhode, Deborah, Moral Leadership: The Theory and Practice of Power, Judgment and Policy, Jossey Bass, 2006.
    - Sanders, Oswald, Spiritual Leadership: Principles of Excellence for Every Believer, The Moody Bible Institute of Chicago, 2007.
    8. Farazmand, Ali, Handbook of Globalization, Governance and Public Administration,