تحلیل روش حکمت نظری و عملی از براهین توحیدی در قرآن
/ استادیار مدعو دانشکده معارف اسلامی،mash.c . دانشگاه آزاد اسلامی، مهدیشهر، سمنان، ایران / z_akhbari@yahoo.com
/ استادیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه علامه طباطبائی، ایران، تهران. / Mohamadshabanpour@gmail.comArticle data in English (انگلیسی)
تحلیل روش حکمت نظری و عملی از براهین توحیدی در قرآن
زینب اخباري / استادیار مدعو دانشکده معارف اسلامی،mash.c . دانشگاه آزاد اسلامی، مهدیشهر، سمنان، ایران zeynab akhbari@iau.ir
محمد شعبانپور / استادیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه علامه طباطبائی، ایران، تهران. Mohamadshabanpour@gmail.com
دريافت: 17/08/1404 پذيرش: 26/11/1404
چکیده
هدف از خلقت انسان عبودیت الهی است. در قرآن هم از نظر نظري و هم از نظر عملی زمینۀ این غایت فراهم شده و برای وصول به آن هدف، معارف خداشناسی و مضامین عالی آن در قالب براهین و آیات توحیدی با ظرافت و حکیمانه در اختیار بشریت قرار گرفته است. این براهین در اوج اتقان و استحکام در قالب حکمت عملی و حکمت نظری در استدلالهاي قرآنی راه یافته است. این پژوهش به دنبال تحلیل روش حکمت نظری و حکمت عملی در این براهین عمیق و دقیق در قرآن با روش توصیفي ـ تحلیلی است تا دقت حکمیانه قرآن در نحوه ارائه معارف خداشناسی برای آحاد بشر و متناسب با سطوح آنان، آشکار گردد و واضح شود خداوند در قرآن کریم با روشی متفاوت، از این مفاهیم برای رساندن بنده به مراتب عالی توحید و معرفت استفاده نموده است. بدین نحو که آیات توحیدی را در قالب انواع براهین آورده و در مواردی بهصورت مطلق از حکمت نظری و در مواردی از حکمت عملی و گاهی تلفیق میان این دو مقوله در براهین استفاده کرده و حکمت عملی را در مواردی مبنا برای حکمت نظری قرار داده است تا فرد بهواسطه طهارت قلب و تزکیۀ نفس به مقام یقین و معرفت برسد.
كليدواژهها: حکمت عملی، حکمت نظری، براهین توحیدی، قرآن کریم، برهان علیت، برهان نظم، برهان صدیقین.
مقدمه
غایت خلقت انسان عبودیت خداوند است و ثمرۀ این عبودیت نیز رسیدن به مقام یقین و معرفت الهی است. خداوند در کتاب آسمانی خویش مقدمات رسیدن به مرحلۀ اول ـ عبودیت ـ را فراهم نموده و برای بندگان خود براهینی در راستای خداشناسی مطرح کرده است؛ زیرا حرکت در هر مسیر و داشتن یک هدف برای انسانی که دارای اختیار و اراده و قوۀ تعقل است، منوط به اقناع قلبی است. انسانها معمولاً تا در امری به پذیرش قلبی و اقناع عقلی نرسند، اقدام به انجام آن فعل نخواهند کرد. به همین دلیل، خداوند با ارائه برهانهای توحیدی در قرآن، زمینۀ پذیرش عقلی و نگاه توحیدی را برای انسان پدید آورده است. زمینۀ این نوع پذیرش و اقناع قلبی در قرآن با طرح انواع آیات و براهین توحیدی در قالبهایی چون حکمت نظری و عملی فراهم گردیده است. بررسی موضوعات در قالب براهین و به شکل حکمت نظری و عملی از اتقان بالایی برخوردار است. به همین دلیل پژوهشهای گوناگونی اعم از کتابهای مختلف، مقاله و پایاننامه، در رابطه با تعریف حکمت نظری و عملی در اسلام و فلسفه، حکمت نظری و عملی در قرآن و روایات و این دو حکمت در اندیشۀ اندیشمندان گوناگون انجام شده است، اما در زمینۀ بررسی این دو حکمت در براهین توحیدی اثری مستقل مشاهده نشده است. ازاينرو این پژوهش به دنبال آن است تا روش قرآن در به کار بردن حکمت نظری و عملی را در براهین توحیدی با یکدیگر تحلیل نماید؛ زیرا در قرآن از شیوهای خاص در بهکارگیری حکمت عملی و نظری برای ارائه مفاهیم استفاده شده است تا فرد با اندیشیدن ـ حکمت نظری ـ و پیشروی در حکمت عملی از طریق عمل کردن، به مراتبی از توحید و معرفت برسد. در همین راستا ابتدا به تعریف حکمت عملی و نظری پرداخته شده و سپس به بررسی آن دو، در براهین توحید قرآن توجه شده است.
1. حکمت نظری
موجودات، اگر وجودشان در قدرت و اختیار ما نباشد، علم مربوط به آنها حکمت نظری نامیده میشود، درواقع حکمت نظری، عبارت است از: شناسایی و علم به احوال اشیا و موجودات، آنچنانکه هستند. به همین دلیل عمده تصور بر این است که برهانهای توحیدی در قرآن از مقولۀ حکمت نظری است. اما در این بخش با ارائۀ تعریفی از حکمت نظری و عملی بهدنبال آن هستیم تا بیان نماییم که حکمت عملی نیز میتواند برهانی بر خداشناسی و توحید باشد.
ارسطو اولین فیلسوفی است که به تقسیمبندی عقل پرداخته است و آن را به عقل عملی و نظری تقسیم کرده است. از سوی متفکران اسلامی چندین نظریه مطرح است که مشهورترین آنها عبارتند از:
قوۀ مدرکهای که مختص نفس انسان است و همۀ امور کلی نظری، اعم از هستها و نیستها و همۀ امور کلی عملی، اعم از بایدها و نبایدها را درک مینماید (ر.ک. ابنسینا، 1375، ص285؛ رازی، 1378ق، ج2، ص352).
قوۀ مدرکهای که مختص نفس انسان است و همۀ امور کلی نظری، اعم از هستها و نیستها و بایدها و نبایدها را درک میکند، در مقابل قوۀ مدرکهای که امور جزئی را درک میکند (ر.ک. صدرالمتألهين، 1990، ج9، ص82).
قوۀ مدرکهای که مختص نفس انسان است و همۀ امور کلی نظری را اعم از هستها و نیستها که ارتباط مستقیمی با بدن و عمل انسان ندارد، درک میکند (صدرالمتألهين، 1381، ج2، ص432؛ سبزواری، 1369، ص310).
در تعاریف بالا بحثها و نقدهای گوناگونی وجود دارد، اما در این پژوهش منظور از حکمت نظری همان درک هستها و نیستها و علم به احوال اشیا و موجودات، آنچنانکه هستند، است؛ زیرا روش قرآن در طرح براهین توحیدی در حیطۀ حکمت نظری آن است که اشیا و پدیدهها را بهصورت عام مطرح مینمایند، تا بنده از قِبَل آن به توحید برسد.
بنابراین مقصود از حکمت نظری در این پژوهش، هر نوع دانش یا معرفت تصوری است که برای صعود به مقام انسان کامل و قبل از آن توحید و خداشناسی ضروری است؛ زیرا انسان کامل مظهر اسماء و صفات الهی است و برای این امر ابتدا باید توحید خود را کامل نماید.
2. حکمت عملی
برای حکمت عملی تعاریف گوناگونی ارائه شده است:
قوۀ محرکه (نه مدرکهای) که مختص نفس انسان است و همان گرایشها و کنشهای فطری انسان است (ر.ک. ابنسینا، 1375، ص285؛ رازي، 1378ق، ج2، ص352).
قوۀ مدرکهای که مختص نفس انسان است و همۀ امور جزئی مرتبط با عمل انسان را درک میکند، در مقابل قوۀ مدرکهای که امور کلی را درک میکند و با بدن و عمل انسان در اتباط است (ر.ک. صدرالمتألهين، 1990، ج9، ص82).
قوۀ مدرکهای که مختص نفس انسان است و همۀ امور کلیِ عملی، اعم از بایدها و نبایدها که ارتباط مستقیمی با بدن و عمل انسان را دارد، درک میکند (صدرالمتألهين، 1381، ج2، ص432؛ سبزواری، 1369، ص310).
بر این تعاریف، افرادی همچون امام خمینی و آیتالله جوادي آملي اشکالاتی وارد نمودهاند (ر.ک. موسوي خمینی، 1381، ج3، ص341؛ جوادی آملی، 1384، ص199؛ ایزدی، 1395،ص65)؛ اما بههرحال بنا بر این تعاریف، «اولاً حکمت عملی، محدود به انسان است؛ ثانیاً حکمت عملی مربوط به افعال اختیاری انسان است؛ ثالثاً حکمت عملی با بایدها و نبایدهای افعال اختیاری انسان که باید چگونه باشد و چگونه نباشد سروکار دارد؛ رابعاً از بایدها و نبایدهایی که نوعی (انسانی) و کلی و مطلق و دائم است بحث میکند نه بایدها و نبایدهای فردی و نسبی و موقت» (مطهری، 1395، ج22، ص29ـ31؛ نراقی، بیتا، ج1، ص4). بخشی از کارکرد عقل درک پدیدههاست که همان عقل نظری و بخشی نیز درک بایدها است که همان عقل عملی است و با توجه به تعاریفی که از حکمت عملی و حکمت نظری ارائه شد، این دو اصطلاح ـ یعنی عقل نظری با حکمت نظری و عقل عملی با حکمت عملی ـ میتوانند یکی باشند.
در بحث روششناسی براهین توحیدی در حکمت عملي در این پژوهش همین بخش، یعنی اعمال اختیاری انسان، کنشها و فطرت او مدنظر است؛ زیرا «اگر ما چیزهایی را درک کنیم که در اختیار ماست و باید به آنها عمل کنیم و به اصطلاح معلوماتی را درک کنیم که مقدورات ما نیز باشند، آنگاه این حکمت، حکمت عملی نام میگیرد و بدان معناست که معلوم به این علم، پدیدهای از پدیدههای هستی است که با علم و اراده و اختیار خودمان از نیستی در عرصۀ هستی ظهور مییابد. در این صفت، بدان جهت که ما از امتیاز خلق و ایجاد اختیاری برخورداریم، تشبه به باریتعالی پیدا کردهایم؛ زیرا تمام معلومات حقتعالی، مقدورات حقتعالی نیز هستند و به همین جهت، تمام جهان هستی حکمت عملی حقتعالی محسوب میشود» (حائری یزدی، 1384، ص17ـ18) و ما در براهین توحیدی در قرآن به این مقدورات نیز توجه داریم.
3. حکمت عملی و نظری در براهین توحیدی
تقسیم حکمت، به عملی و نظری اولین بار توسط یونانیان انجام گرفت، بعدها به درون معارف اسلامی نیز راه یافت. اما این سؤال مطرح است که آیا تقسیم معارف قرآنی به حکمت نظری و عملی با توجه به تعاریف آن میتواند امری صحیح باشد؟ غور در آیات قرآن ما را به مدلی متفاوت از تقسیمهای نظری در علم فلسفه میرساند. در این علوم تقسیم کردن علم به نظری کاملاً بیاشکال است و در حکمت نظری اگر به صرفِ علم هم پرداخته شود عیب یا نقص محسوب نمیگردد و در مقابل، اگر در حکمت عملی صحبت از بایدها و نبایدها و عمل گردد، مشکلی نخواهد بود، اما در قرآن کریم صاحبان علم بدون عمل به باربرانی تشبیه شدهاند که حامل بار کتاب هستند و از محتوای آن کتابها بیبهرهاند و علم بدون عمل در این کتاب مذمت شده است (جمعه: 3). در مقابل عمل بدون آگاهی و علم هم در این کتاب جزو اعمال پرارزش نخواهد بود و شاکلۀ عمل را نیت خالص الهی ـ که نوعی آگاهی به مبدأ عالم و الوهیت قائل شدن برای آن است ـ تشکیل میدهد. پس عمل وقتی عمل صالح است که مقرون با علم و آگاهی ـ نیت خالص الهی ـ باشد. در این صورت ما در قرآن به مدلی متفاوتتر از مدل تقسیمبندی صاحبان علوم میرسیم. بهنحویکه مرزبندی مطلقی که در این علوم رایج است، در حکمت نظری و حکمت عملی در قرآن رایج نیست و در مواردی این این مرزها به یکدیگر نزدیک شده یا همپوشانی و تلفیق میشوند و در مواردی از هم فاصله میگیرند. اما در مورد معارف خداشناسی و براهین توحیدی با توجه به تعاریفی که ارائه گردید و از دقت در آیات قرآن روشن میگردد که سه رویکرد میتوان در این رابطه دید. گاهی قرآن در آیات توحیدیاش از حکمت عملی و نظری هر دو استفاده نموده است، در مواردی تنها از حکمت عملی استفاده نموده و در برخی آیات تنها به حکمت نظری توجه کرده است:
1ـ3. تلفیق حکمت عملی و نظری
برخی از اندیشمندان حکمت عملی را نتیجه و غایت حکمت نظری نمیدانند، بلکه بین آن دو رابطهای متقابل قائلاند و آن دو را لازم و ملزوم هم میدانند. امام خمینی در این رابطه میفرمایند: «گفتهاند برای انسان یک عقل نظری است که آن ادراک است و یک عقل عملی است که کارهای معقوله را عملی میکند، ولی ما میگوییم در هر دو، عمل لازم است و عقل نظری به عقل عملی برمیگردد؛ چنانکه عقل عملی هم به تعقل نظری برمیگردد، و در نظری هم که درک و علم است، عمل لازم است. چون هر چیزی که در هر مرتبه از مراتب وجود واقع میشود، به مرتبۀ دیگر آن سرایت میکند» (موسوي خمینی، 1381، ج۳، ص341ـ346). در قرآن تلفیق این دو حکمت نمایانگر آن است که این دو حکمت، لازم و ملزوم هم هستند.
2ـ3. برهان محبت یا حرکت
در برخی از آیاتی که به خداشناسی و براهین توحیدی میپردازند همین تلفیق مشاهده میگردد. آیات مربوط به حضرت ابراهیم نمونهای از این تلفیق است: «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ، إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» (انعام: 77ـ79)؛ هنگاميكه (تاريكي) شب او را پوشانيد ستارهاي مشاهده كرد، گفت اين خداي من است، اما هنگاميكه غروب كرد، گفت: غروبكنندگان را دوست ندارم! و هنگاميكه ماه را ديد، گفت اين خداي من است، اما هنگاميكه افول كرد گفت: اگر پروردگارم مرا راهنمايي نكند، مسلماً از جمعيت گمراهان خواهم بود و هنگاميكه خورشيد را ديد گفت: اين خداي من است اين بزرگتر است، اما هنگاميكه غروب كرد، گفت: اي قوم؛ من از همتاياني كه شما ميسازيد بيزارم، من روي خود را به سوي كسي كردم كه آسمانها و زمين را آفريده، من در راه ايمان خود خالصم و از مشركان نيستم.
در این آیه ابتدا از حکمت نظری استفاده شده است و با استدلال بر نحوه آمد و شد اجرام آسمانی نتیجۀ توحیدی گرفته شده است. استدلال بر پدیدههای طبیعی برای تبیین یک امر ـ خداشناسی ـ ادراکی و عقلی در حوزۀ حکمت نظری است. اما در انتها آیات با تعبیراتی چون «لا احب الافلین» و یا «انی وجهت» که بیانگر حب و بغضها و افعال اختیاری انسان است، با حکمت عملی تلفیق میگردد. این آیه که از آن به برهان محبت نیز نام برده میشود، نمونهای از تلفیق دو حکمت در قرآن است. درحالیکه در علم فلسفه و علم اخلاق، غالب اندیشمندان این دو حکمت را یا مجزا از یکدیگر میدانند و یا یکی را نتیجه دیگری برمیشمارند.
3ـ3. برهان نظم
برهان نظم در قرآن با آیات گوناگونی طرح شده است، اما در استدلال به برهان نظم در قرآن نیز در بعضی از آیات مربوط به این برهان، این تلفیق مشاهده میگردد. مثلاً در این آیه خداوند ساختن و حرکت کشتی و سود رساندن به مردم را که جزو اعمال انسانی و اختیاری است از آیات خود دانسته که در حیطۀ حکمت عملی است در کنار سایر پدیدههای الهی قرار میدهد، که از دقت در آن، آدمی به خداشناسی میرسد: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» (بقره: 164)؛ در آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف شب و روز و حركت كشتيها در دريا به سود مردم و باراني كه از آسمانها نازل ميشود آنگاه زمينهاي مرده را احيا ميكند و انواع جنبندگان كه در روي زمين پراكندهاند و چرخش بادها و ابرهايي كه در ميان آسمانها و زمين به كار گرفته شدهاند نشانههايي است براي قوم خردمند. خداوند این عمل انسان، یعنی کشتی و سود رساندن آن به مردم را در کنار توجه به پدیدههای الهی قرار داده است که انسان باید با اندیشیدن در آنها که از مقولۀ حکمت نظری است، به یگانگی خدا و توحید برسد.
4. حکمت نظری در براهین توحیدی قرآن
حکمت نظری برای اهل آن ثمرات و کارکردهایی دارد، چون از بین بردن شک، فراهم نمودن زمینۀ یقین و درجات مختلف آن. وقتی انسانی به واسطۀ حکمت نظری به مقام یقین برسد به خاطر رسیدن به مقام رؤیت و شهود ـ مقام عینالیقین ـ از شک و شبهه رهایی مییابد و ملکوت اشیا و عالم را مشاهده میکند، درنتیجه به دلیل فرقان و بصیرت، حق و باطل را از هم تمیز میدهد. امیرالمؤمنین در این زمینه میفرماید: «مَا شَکَکْتُ فِی اَلْحَقِّ مُذْ أُرِیتُهُ» (نهجالبلاغه، 1387، خطبه 4)؛ در حق از زمانی که به من ارائه شده شکی نکردم. بدینروی قرآن کریم در براهین توحیدی خویش در مواردی تنها از حکمت نظری استفاده نموده است.
1ـ4. برهان امکان و وجوب
یکی از براهینی که در قرآن از زمرۀ حکمت نظری است، برهان امکان و وجوب است؛ زیرا در این برهان، بنده با اندیشیدن در امکان موجودات به موجودِ واجب میرسد. بدین معنا که اگر نسبت ماهیت با وجود و عدم را همسان بگیریم و چون دور و تسلسل باطل است، پس به علتی میرسیم که به علت دیگر وابسته نیست و وجودش ضروری است (حلی، 1417ق، ص81 و290). برخی از آیات به این مفهوم اشاره مینمایند: «يَاأَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» (فاطر: 15)؛ اي مردم شما نيازمندان به خدا هستيد تنها خداوند است كه بينياز و شايستۀ هرگونه حمد و ستايش است. مفاد این آیه حصر غنا در خداوند و حصر نیازمندی در انسان است (طباطبائی، 1417ق، ج17، ص33ـ34). علاوه بر این آیه، آیات دیگری چون «... وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ...» (محمد: 38) و «يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...» (الرحمن: 29) به این برهان اشاره میکنند (ر.ک. طباطبائي، 1417ق، ج18، ص249؛ ج19، ص102). هرچند آیات مذکور به طور مستقیم بر برهان یادشده دلالت ندارد، لکن به ضمیمۀ آیات دیگر و با کمک مبانی فلسفی و کلامی برگرفته از آیات قرآن میتوان به چنین برهانی رهنمون شد.
2ـ4. برهان صدیقین
یکی از برهان دیگر توحیدی در قرآن که بسیار مورد توجه است و اندیشمندان آن را برای صاحبان اندیشه و خرد معرفی میکنند، برهان صدیقین است. به همین سبب این برهان از موارد خاص و منحصربهفرد حکمت نظری است؛ زیرا خداشناسی در آن صرفاً منوط به حوزۀ تعقل و اندیشۀ آدمی است و از باید و نبایدها و یا افعال اختیاری انسان دور است. خداوند در این برهان از وجود و صفات خود برای اثبات ذاتش استفاده مینماید، تا بنده به حقیقت ازلی او پی ببرد. در این برهان از شیء به خود شیء استدلال میشود؛ درحالیکه در براهین دیگر از غیر حق به حق پی میبرند (ر.ک. صدرالمتألهين، 1990، ج6، ص13؛ ابنسینا، 1375، ج3، ص66). یکی از آیاتی که به این برهان در قرآن اشاره میکند: «أَوَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلىَ کل شىٍ شهِيدٌ» (فصلت: 53)؛ آيا كافى نيست كه پروردگارت خود شاهد هر چيزى است؟ خدواند علاوه بر این آیه، در آیات دیگری از قرآن نیز چون (آلعمران: 18؛ نور: 35؛ احزاب: 55 و...) به این برهان در راستای خداشناسی اشاره کرده که این آیات و برهانش در حوزۀ حکمت نظری است.
3ـ4. برهان تمانع
اگر مبدأ عالم و واجبالوجود متعدد باشد، بين خود آنها يا اراده آنها تمانع و تزاحم برقرار میشود. در اين صورت يا اراده و قدرتِ يكى بر ديگرى غلبه دارد يا ندارد. شق اول، محال است؛ زيرا مغلوبيت قدرت يا اراده با وجوب وجود منافات دارد و اگر هيچيك بر ديگرى غلبه نداشته باشد، جهان تباه و فاسد میشود؛ زيرا اراده هيچيك در عالم مؤثر نيست و در اين صورت، عالَم، مستند و منتهى به واجب نخواهد بود، درحالىكه ربط عالم به واجب، امرى ضرورى و عدم آن باعث میشود كه هيچ موجودى به وجود نيايد (طباطبائي، 1395، ج5، ص114). خداوند در قرآن این برهان را در قالب حکمت نظری بدینگونه بیان میدارند: «قُل لَّوْ کَانَ مَعَهُ ءَالِهَةٌ کَمَا یَقُولُونَ إِذاً لَّابْتَغَوْاْ إِلَى ذِى الْعَرْشِ سَبِیلاً» (اسراء: 42)؛ بگو: اگر با خداوند، خدایانى بود ـ آنگونه که مشرکان مىگویند ـ در آن هنگام آن خدایان در پى یافتن راه نفوذى به سوى خداى صاحب عرش بودند (تا قدرت را از او بگیرند).
همچنین با این آیه که «لَوْ کَانَ فِیهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَنَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ» (انبیاء: 22)؛ اگر در آسمانها و زمین خدایانى جز الله بود، هر آینه آن دو فاسد مىشدند، پس منزّه است خداوندِ پروردگار عرش، از آنچه (ناآگاهان) توصیف مى کنند.
ممکن است برخی از مفسران و فیلسوفان معاصر از این آیات بهجای برهان تمانع، برهان وحدت نظام را برداشت کنند (طباطبائي، 1417ق، ج14، ص259؛ مصباح يزدي، 1391، ص242)، ولی مشهور، از این آیات برهان تمانع را برداشت کردهاند (جوادی آملی، 1393، ج2، ص78؛ مطهری، 1391، ج6، ص1020). علاوه بر این، در هر دو صورت (چه تمانع و چه وحدت وجود) این آیه از حکمت نظری خارج نیست.
4ـ4. برهان علیت
این برهان یکی از براهینی است که در توحید و خداشناسی به آن استناد میشود. در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است: «أَمْ خُلِقُواْ مِنْ غَیْرِ شَىْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ» (طور: 35)؛ آیا از هیچ آفریده شدهاند یا خود آفریدگار خویشاند؟! براساس این برهان هر چیزی نیازمند علت است و در این راستا جهان نیز به علتی احتیاج دارد. ازآنجاکه تسلسل در علتها باطل است، بنابراین به علتی نیازمندیم که خود نیازمند علت دیگر نباشد، یا بهعبارتدیگر خود معلول علتی نباشد و علتالعلل باشد. این برهان جزو قدیمیترین و مشهورترین براهین اثبات خداوند است. علامه طباطبائی این برهان را اینگونه تقریر مینمایند: «وجود هر معلولی نسبت به علت خود، عین وابستگی و ربط است و علت، امر مستقلی است که موجب قوام آن است. اگر علت نیز معلول دیگری باشد و آن نیز معلول علتی دیگر، هریک از آنها نسبت به علت خود، عین ربط و وابستگی خواهند بود. چیزی که عین وابستگی است، جز با وجود مستقل پدید نمیآید. پس اگر سلسلۀ علل تا بینهایت ادامه یابد و به علت مستقل منتهی نشود، هیچیک از اجزای آن مجموعه تحقق نخواهد یافت. بنابراین باید علتی مستقل در رأس این سلسله قرار داشته باشد» (شاکرین و شاکرين، 1389، ص10و11). خداوند متعال با این سؤال که آیا شما از هیچ آفریده شدهاید و یا خود آفریننده بهمعنای علتالعلل بودن هستید، مخاطب را وادار به اندیشیدن در علت آفرینش مینماید که آیا شما بیعلت آفریده شدهاید و یا اینکه خود، مخلوق هستید؟ اندیشیدن در این آیه، برهان علیت را در اثبات وجود خالق برای بنده روشن مینماید، به همین دلیل میتوان این برهان توحیدی قرآن را در زمرۀ حکمت نظری دانست؛ زیرا در مقولۀ افعال اختیاری آدمی نیست.
5. حکمت عملی در براهین توحیدی قرآن
قرآن معارف خود را هدی للناس معرفی مینماید که بیانگر ارائه معارفش در همۀ سطوح عقلی بشری است. ازآنجاکه تمامی آحاد بشر امکان فهم براهین عمیق عقلی توحیدی مانند برهان صدیقین را ندارند و یا در طول زندگیشان شرایط فهم علمی و دقیق این براهین برایشان میسر نمیگردد، قرآن بخشی از معارف توحیدی خویش را در غالب حکمت عملی بیان نموده، تا انسانها با عمل اختیاری خویش و فراهم نمودن زمینۀ تزکیۀ خود، روح خود را جلا بخشند و نور بصیرت در آنها رسوخ نماید. بدین معنا که یکی از تفاوتهای حکمت عملی و حکمت نظری در براهین توحیدی قرآن تفاوت در سطح مخاطبان آن است. ارائۀ مفاهیم عمیق توحیدی متناسب با سطح مخاطبان نشان از قدرت و زبردستی صاحب آن کتاب ـ قرآن ـ دارد. چون در قرآن حکمت عملی میتواند زمینهساز حکمت نظری باشد و بهواسطۀ تقوا که همان عمل صالح همراه با حسن فاعلی و حسن فعلی است، زمینۀ علم و آگاهی و حکمت نظری فراهم میگردد، خداوند از حکمت عملی در براهین توحیدی بهره برده است تا عوام مردم نیز بتوانند به واسطه عمل، خداشناسی خویش را عمق بخشند. باریتعالی در قرآن میفرماید: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» (طلاق: 2)؛ هر کس تقوا بورزد برای او گشایشی است. و همچنین «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا» (انفال: 29)؛ اگر تقوای خدا را بورزید برای شما فرقانی برای تمیز حق از باطل است؛ که در بحث قبلی اشاره کردیم فرقان از ثمرات حکمت نظری است. به همین دلیل در قرآن حکمت عملی در خداشناسی و براهین توحید زمینهساز حکمت نظری و کمککننده به عمقبخشی معارف توحید بنده است.
حکمت عملی در آیات توحیدی قرآن ثمراتی را خواهد داشت: «هُوَ الَّذِى بَعَثَ فِى الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُواْ عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیِهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلاَلٍ مُّبِینٍ» (جمعه: 2)؛ اوست که در میان مردم درس ناخوانده، پیامبرى از خودشان مبعوث کرد تا آیات الهى را بر آنان بخواند و آنها را رشد و پرورش داده (از آلودگى شرک و تفرقه پاک سازد) و کتاب آسمانى و حکمت به آنان بیاموزد و همانا پیش از این در انحراف و گمراهى آشکار بودند. در این آیه خداوند معرفی خود را با ارسال رسولی که کتاب را برای مردم میخواند و آنان را تزکیه و تعلیم حکمت نموده است، معرفی مینماید. بدین معنا که ایمان به خداوند زمینۀ علم و آگاهی ـ تعلیم کتاب و حکمت ـ و پاکی نفس و رشد فضایل اخلاقی ـ نفس میگردد. همچنین این ایمان به پرودگار عاملی برای دعوت سایر مردم به بندگی خدا (آلعمران: ۷۹؛ طباطبائي، 1417ق، ج۳، ص۲۷۶)، دعوت مردم به تعلیم و فراگیرى معارف کتاب آسمانى (طباطبائي، 1417ق، ج3، ص276).
از منظر قرآن کریم همانگونه که چشم و گوش ابزار و کانال معرفتی انسان قرار داده شده است (ملک: 23)، تقوا نیز کانال معرفتی و درونی انسان قلمداد گردیده تا به وسیلۀ آن به فرقان برسد، یعنی از نظر قرآن سمع و بصر ابزار معرفتی بیرونی برای فرقان و تقوا کانال درونی است.
1ـ5. برهان فطرت
اساس اين برهان بر خواستهها و يافتههاي غريزي و فطري است. از آيات قرآن (روم: 30 و 33؛ يونس: 22 و 23 و 31؛ زخرف: 9 و 87؛ مؤمنون: 84 و 89؛ اعراف: 172) را ميتوان نام برد که در آنها نیز به برهان فطرت اشاره شده است، اما در اینجا به یک نمونه از آیات مربوط به این برهان اشاره میگردد: «وَ لَئِن سَأَلْتَهُم مَنْ خَلَقَ السَمواتِ وَ الأرضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ القَمَرَ ليَقولُنَّ اللّهُ فَأنّي يُؤْفَكون» (عنکبوت: 61)؛ هرگاه از آنها بپرسي چه كسي آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را مسخر كرده است؟ ميگويند «الله». پس با اين حال چگونه (از عبادت او) منحرف ميشويد؟
در این برهان نیز عبد برای عبودیت خویش که امری انسانی و اختیاری است و در حکمت عملی میگنجد، نیازمند خداشناسی صحیح است. خداوند در این آیه که به برهان فطرت اشاره دارد، حکمت عملی را مبنا قرار میدهد و به عبد میفرماید: چرا در عبودیت خویش منحرف میگردی؟ درحالیکه تو اقرار به خالقیت خداوند داری. بنابراین این برهان نیز در مقولۀ حکمت عملی است. بدین بیان که انسان در فطرت خویش، خدای یگانه را میشناسد. برخی مفسران ذیل آیۀ 67 سورۀ اسراء «وَإِذَا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِى الْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّکُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَکَانَ الْإِنْسَنُ کَفُوراً» (و هرگاه در دریا به شما محنت و رنج رسد، هر که را جز خداوند مىخوانید، محو و گم مىشود، پس چون شما را نجات دهد و به خشکى رساند، از او رو مىگردانید و انسان بسیار ناسپاس است) اشاره کردهاند، برهان فطرت نتیجۀ بینش شهودی است و نه حصولی؛ زیرا آنان معتقدند با از کار افتادن اسباب و علل ظاهری و نیز احساس خطر جدی، این زمینه فراهم میآید که انسان با بینش شهودی خدا را ببیند و با علم حضوری او را بیابد. این همان فطرت است که در حال عادی مستور و در لحظۀ اضطرار، به دلیل گسیختگی علل صوری شکوفا میشود (ر.ک. طبرسی، 1372، ج2، ص659؛ ابوالفتوح رازی، 1377، ج12، ص284؛ زمخشری، 1407ق، ج2، ص679؛ جوادی آملی، 1393، ج2، ص137؛ مکارم شیرازی و ديگران، 1371، ج5، ص23).
2ـ5. برهان محبت
همانطورکه اشاره شد در برهان محبت نیز از حکمت عملی سخن به میان آمده است؛ زیرا حضرت ابراهیم با به کار بردن تعبیر «لا احب الافلین» حکمت عملی را وارد حوزۀ اثبات وجود خداوند و یگانگی او برای مخاطب خویش میکند. ایشان با طرح حب که ازجمله امور اختیاری و انسانی است و در زمرۀ حکمت عملی قرار دارد، برهان توحیدی برای مخاطب خود میآورد.
3ـ5. معجزه
خداوند در آیات متعددی، قرآن و سایر معجزات انبیاء چون عصای موسی و... را آیت الهی میخواند (اعراف: 73؛ انبیاء: 68ـ69 و 79ـ80؛ بقره: 260؛ یوسف: 93؛ سبأ: 10و11؛ مريم: 16ـ21؛ آلعمران: 45). آیاتی که به شمارش اعجاز انبیاء و اصل معجزه در قرآن میپردازند، در وهلۀ اول برهان توحیدی برای اثبات اصل مبدأ نیستند؛ زیرا معجزات دلیل بر صدق انبیاء در ادعای نبوتشان است نه یکتایی و یا اثبات وجود باریتعالی. اما در وهلۀ دوم برای بنده این پرسش مطرح میگردد که اگر انسانی در ادعای نبوتش صادق بود و کاری خارقالعاده و فوق توان بشر انجام داد، پیامبرِ کدامین خدا خواهد بود. بنابراین آیات متعددی از قرآن که اشاره به اعجاز انبیاء دارد و سپس یکی از صفات و یا نشانههای خداوند را بیان میدارد و در زمرۀ براهین توحیدی قرآن به طور غیرمستقیم است و ازآنجاکه در آیات اشاره شده است، این اعمال خارقالعاده و اعجازگونه را انبیاء به اذن الهی و تحت نظر خداوند انجام دادهاند، این آیات توحیدی در زمرۀ حکمت عملی خواهد بود. بهخصوص که در موارد بسیاری بعد از این اعجاز ما مشاهده مینماییم که قرآن در قالب آیاتی بیان میدارد مخاطب اعجازِ انبیاء بعد از مشاهده آن اعجاز به وجود خدای یکتا پی برده و به آن ایمان میآورد. براي نمونه قرآن اشاره مینماید ساحران فرعون در روز مشهود بعد از مشاهده وضعیت عصای حضرت به سجده افتادند و اقرار کردند که به خدای موسی ایمان آوردیم.
همچنین اميرالمؤمنين علي میفرمایند: «وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ ـ أَنَّهُ لَوْ كَانَ لِرَبِّكَ شَرِيكٌ لَأَتَتْكَ رُسُلُهُ ـ وَ لَرَأَيْتَ آثَارَ مُلْكِهِ وَ سُلْطَانِهِ ـ وَ لَعَرَفْتَ أَفْعَالَهُ وَ صِفَاتِهِ ـ وَ لَكِنَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ كَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ ـ لَا يُضَادُّهُ فِي مُلْكِهِ أَحَدٌ وَ لَا يَزُولُ أَبَداً...» (نهج البلاغه، 1387، نامۀ 31)؛ و بدان اى پسرك من اگر پروردگارت شريك داشت، پيامبران او براى راهنمايى تو مىآمدند و آثار قدرت و تسلط او را مىديدى و از افعال و صفات او آگاه مىشدى، اما او خداى يكتاست، چنانكه او خود را توصيف كرده است، كسى در تسلط و قدرت، معارض او نيست و او هرگز زوال و فنا ندارد. از کلام حضرت امیر در اینجا به صورت ضمنی میتوان نتیجه گرفت، «اگر خداوند داراى شريك باشد، بايد آن شريك خدا، جامع جميع شرايط خداوندى باشد، وگرنه شايستگى شريك خدا بودن را نخواهد داشت» (بحرانی، 1417ق، ج5، ص32). اما در این جمله یکی از لوازم خدا بودن این است که مبعوث كردن پيامبران به جانب مردم و رهنمود مردم به سوى او ضرورت مصلحت است؛ اما ازآنجا که پيامبرى صاحب معجزه بر ما مبعوث نشده است تا ما را بر خدای دوم (آثار قدرت و...) راهنمايى كند و از آن آگاه سازد، خدای دومی وجود ندارد (بحرانی، 1417ق، ج5، ص32). در این عبارت حضرت، نه تصور و نه تصدیق وجود دارد، بلکه از تحریک قوای حسی استفاده شده است که در جرگۀ حکمت عملی است.
معجزه بهطور غیرمستقیم جزو براهین خداشناسی و توحید است که در حیطۀ حکمت عملی قرار دارد. بدین بیان که امور غریبهای چون زنده کردن مردگان، اژدها شدن عصا، تسبیح نمودن سنگ ریزه و... ازجمله معجزاتی است که از انسان عادی صادر نمیشود «و باید خالق حکیمی داشته باشد که صدور اینگونه امور بهسبب قدرت کامله و حکمت شامله او باشد. معجزه خرق سنت طبیعت است. انسان به دیدن همیشگی سنتهای تغییرناپذیر الهی الهی عادت کرده و صانع آنها را فراموش کرده، آمدن معجزه برای آن است که انسان بداند صانع، موجود است. اساس و عظمت معجزه به نتايج و غرابت آن نیست، بلکه معجزه طریقی برای اثبات صانع بدون سنتهای عادی است» (ر.ک. شمسآبادي، 1392). فیلسوفان معمولاً معجزه را دلیل اثبات وجود خداوند نمیدانند، اما برخی اندیشمندان آن را دلیل اثبات وجود خدا و یکتایی او با واسطه میداند و ازآنجاکه مبنا را بر فهم عامه میگذارد، معجزه را همچون قرار گرفتن فردی مضطر غرقشده در آب میداند که صرفنظر هر آیین و مذهبی متوجه خدا میشود و از عمق وجود خداوند را میخواند. این توجه به خدا برای عموم مردم امکان حصول دارد (ر.ک. نراقی، بیتا، ص163)؛ به همین دلیل امام صادق میفرمایند: «معجزه نشانهای از خداوند است که آن را جز به پیامبران و فرستادگان و حجتهای خود نمیدهد» (مجلسی، 1403ق، ج11، ص71). بدین جهت انسانها معمولاً با دیدن معجزات متوجه وجود خداوند میشوند و بنا بر تعریف ابنسینا و رازی از حکمت عملی (ابنسینا، 1375، ص285؛ رازی 1378ق، ج2، ص352) این برهان نیز در زمرۀ حکمت عملی خواهد بود.
6. بررسی تطبیقی این دو حکمت در براهین توحید قرآن
بر اساس تعریف حکمت نظری که علم به کلیات و اجزاء برتر و اصلیتر است و برترین اجزاء و کلیترین این کلیات علم به مبدأ، معرفت صفات ذات حق، افعال و آثار حق است و درواقع معرفت خداست. به همین دلیل است که این علوم و آیات توحیدی در قرآن در قالب حکمت نظری بیان شده است؛ زیرا بالاترین و برترين این کلیات، خداوند و شناخت او، یعنی علوم توحیدی است.
در قرآن کریم از هر دو این حکمتها در اثبات خدا و براهین توحیدی استفاده شده است؛ زیرا در این کتاب هدف طرحِ صرف مسائل نظری حکمت و یا مباحث تئوریک حکمت عملی نیست. خداوند در کتاب خود به دنبال هدایت و پرورش بشر به سوی کمال است.
قرآن توانسته است از حکمت عملی که معمولاً در فلسفه و یا اخلاق، در راستای عمل استفاده میگردد، برای افزایش آگاهی و علم استفاده نماید، تا در نهایت به عمل منجر گردد. بدین معنا که حکمت عملی را مبنای افزایش بصیرت قرار دهد که نمونۀ آن را میتوان در براهین توحیدی جهت اثبات صانع و آیات اشارهکننده به معجزات انبیاء مشاهده کرد.
در قرآن پیوند میان حکمت عملی و نظری را در براهین توحیدی و آیات مبدأشناسی میتوان به خوبی دید. درحالی در فلسفه این حکمتها دو مقوله جدا از هم هستند. بهعنوان نمونه برهان محبت ازجمله براهینی است که تلفیق میان حکمت نظری و حکمت عملی است.
ارائۀ علم و معرفت متناسب با سطوح مختلف مخاطب از نشانههای عقلا و حکيمان است. خداوند عالم بهعنوان حکیم مطلق، در قرآن کریم جهت استفاده آحاد بشر با سطوح متفاوت درک و معرفت، برخی از براهین توحیدی را هم در قالب حکمت عملی و هم در قالب حکمت نظری بیان کرده است. براي نمونه برهان نظم هم در قالب حکمت نظری و هم حکمت عملی در آیات بیان گردیده است.
روش قرآن در بیان براهین توحیدی با حکمت عملی و نظری و تلفیق میان آن دو به این دلیل است که حکمت حقیقی، نورانیت و بصیرتی است که درنتیجه به کار بستن حکمت عملی در زندگی برای انسان حاصل میگردد. درواقع، حکمت نظری، مقدمۀ حکمت عملی، و حکمت عملی، سرآغاز حکمتِ حقیقی است و تا انسان، بدین پایه از حکمت نرسیده، حکیمِ حقیقی نیست، هرچند بزرگترین استاد حکمت باشد (محمدى رىشهرى، 1393، ج1، ص18).
نتیجهگیری
ارزش هر علم به متعلق و یا غايت آن است. ذات باریتعالی و صفات آن چون متعلق علم خداشناسی و توحید است، جزو ارزشمندترین علوم است. بنابراین در این پژوهش با بررسی مدل قرآن در ارائه خداشناسی و براهین اقامهشده در آن بر مبنای حکت نظری و علمی روشن شد که:
قرآن کریم از مدلی متفاوت برای براهین توحیدی استفاده کرده است و مرزهای علم فلسفه و اخلاق را درنوردیده و این دو مقوله را در مواردی با یکدیگر تلفیق کرده است.
از کاربرد حکمت عملی در براهین توحیدی قرآن مانند برهان محبت یا حرکت و برهان نظم روشن میگردد، که طهارت و تزکیۀ نفس میتواند مقدمهای برای معرفت و خداشناسی باشد.
از غور در آیات قرآن خداشناسی مشخص میگردد صرف کاربرد حکمت نظری بدون عمل مذمت شده و چون مرکبهایی است که از بار کتاب خویش بیبهرهاند و صرف حکمت عملی و عمل بدون معرفت و آگاهی نیز چون سراب و غبار پراکنده است.
از تلفیق بدیع این دو مقوله در براهین توحیدی قرآن روشن میگردد، صرف حکمت نظری و آگاهی بیعمل در خداشناسی جزء غایات این کتاب مقدس نیست و قرآن کسب معرفت و به همراه پرورش و عمل ـ حکمت عملی ـ را مقرون با هم از بنده می خواهد.
- قرآن کریم.
- نهج البلاغه (1387). ترجمۀ محمد دشتی. قم: الهادی.
- ابنسینا، حسین بن عبدالله (1375). الشفا (النفس من کتاب الشفا). تحقیق عبدالله جوادی آملی. قم: النشر تابع لمکتب الاعلامی الاسلامی.
- ابوالفتوح رازی، حسین بن علی (1377). روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن. مشهد: آستان قدس رضوی.
- ایزدی، محسن (1395). جایگاه عقل نظری و عملی در سعادت از دیدگاه ملاصدرا و ارزیابی قرآنی آن. اخلاق، 34 (9)، 61ـ78.
- بحرانی، ابنمیثم (1417ق). شرح نهج البلاغه. ترجمۀ قربانعلی محمدی مقدم و علیاصغر نوایی یحییزاده. مشهد: مجمع البحوث الاسلامیه.
- جوادی آملی، عبدالله (1384). تفسیر انسان به انسان. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1393). توحید در قرآن. قم: اسراء.
- حائری یزدی، مهدی (1384). کاوشهای عقل عملی. تهران: مؤسسۀ پژوهشی حکمت و فلسفۀ ایران.
- حلی، حسن بن یوسف مطهر (1417ق). کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد. تحقیق حسن حسنزاده آملی. قم: مؤسسۀ النشر الاسلامی.
- رازی، قطبالدین (1378ق). شرح شرح الاشارات و التنبیهات. بیجا: بینا.
- زمخشری، محمود بن عمر (1407ق). الکشاف. بیروت: دارالکتاب العربی.
- سبزواری، ملاهادی (1369). شرح المنظومه. قم: علامه.
- شاکرین، فاطمه و شاکرین، حمیدرضا (1389). برهان علیت و شبهات فلسفه غرب. قبسات، 55، 30ـ50.
- شمسآبادی، محمدعلی (1392). برهان معجزه در مسیر اثبات خدا. فرهنگ پژوهش، 14و 15، 111ـ128.
- صدرالمتألهین، ملاصدرای شیرازی، محمد ابراهیم، (1990م). الحکمۀ المتعالیۀ فی الاسفار العقلیۀ الاربعۀ. بیروت: دار التراث العربی.
- صدرالمتألهین (1381). المبدأ و المعاد. اشراف سیدمحمد خامنهای، تهران، بنیاد حکمت اسلامی صدرا.
- طباطبائی، سیدمحمدحسین (1395). اصول فلسفه و روش رئالیسم. تهران: صدرا.
- طباطبائی، سیدمحمدحسین (1417ق). المیزان فى تفسیر القرآن. قم: جامعۀ مدرسین.
- طبرسی، فضل بن حسن (1397). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. تهران: ناصر خسرو.
- مجلسی، محمدباقر (1403ق). بحارالانوار. بیروت: مؤسسۀ الوفاء.
- محمدى رىشهرى، محمد (1393). حکمتنامه امام حسین(ع). ترجمۀ عبدالهادی مسعودی و محمد مرادی. قم: دار الحدیث.
- مصباح یزدی، محمدتقی (1391). خداشناسی. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مطهری، مرتضی (1395 ). مجموعه آثار. تهران: صدرا.
- مکارم شیرازی، ناصر و دیگران (1371). تفسیر نمونه. تهران: دار الکتب الاسلامیه.
- موسوی خمینی، سیدروحالله (1381). تقریرات درس امام خمینی. تحقیق سیدعبدالغنی اردبیلی. تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).
- نراقی، محمدمهدی (بیتا). جامع السعادات. بیروت: مؤسسۀ الاعلمی للمطبوعات.



