عوامل اجتماعی ـ فرهنگی خشونت بین زوجین و ارائه راهکارهای دینی مقابله با آن
Article data in English (انگلیسی)
عوامل اجتماعی ـ فرهنگی خشونت بین زوجین
و ارائه راهکارهای دینی مقابله با آن
طاهره نوذرينيا / سطح سه مطالعات اسلامی زنان مؤسسۀ علمی آموزشی معصومیه womentn64@gmail.com
اسماعيل چراغي كوتياني / استادیار گروه جامعهشناسی مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی cheraghi@iki.ac.ir
دريافت: 23/01/1404 پذيرش: 28/02/1404
چکیده
نهاد خانواده دارای کارکردهای گوناگون و پرشماری است که نیازهای اساسی اعضا در ساحتهای گوناگون را برآورده میسازد، اما پیششرط تأمین همۀ نیازها در خانواده، سامانمندی این نهاد است. خانواده نابسامان و ازهمگسیخته نمیتواند بهعنوان یک نظام، کارکرد درستی داشته باشد. خشونت خانوادگی یکی از آسیبهایی است که گریبان این نهاد را گرفته و آن را تا مرز فروپاشی کشانده و زمینهساز ایجاد اضطراب و ناامنی در اعضای خانواده شده است. یکی از گونههای خشونت خانوادگی، خشونت بین زوجین است، عوامل گوناگونی در پیدایش این آسیب دخالت دارند. بخشی از این عوامل، فردی و دستهای دیگر، فرهنگی، اجتماعیاند. در این نوشتار علل اجتماعی ـ فرهنگی بروز خشونت بین زوجین و راهکارهای مقابله با آن از منظر دینی مورد بررسی قرار گرفته است. روش گردآوری دادهها و اطلاعات در این نوشتار، اسنادی و کتابخانهای بوده و در پردازش دادهها از روش توصیفی ـ تحلیلی استفاده شده است. یافتههاي تحقیق بیانگر آن است که مهمترین علل اجتماعی ـ فرهنگی وقوع این پدیده در بین زوجین عبارتاند از: فقر و بیکاری، ازدواج تحمیلی، دخالت اطرافیان، عدم آشنایی با مهارتهای زندگی زناشویی و... .
کليدواژهها: خشونت، خشونت خانوادگی، خانواده، فرهنگی، اجتماعی، زوجین.
مقدمه
خشونت خانوادگی ازجمله آسیبهایی است که از دیرباز در برخی خانوادهها وجود داشته و مطالعه علل و عوامل آن از سوی اندیشمندان در رشتههای دانشی گوناگون مورد توجه بوده است. عوامل بسیاری در ساحتهای گوناگون زندگی، میتواند به ظهور و بروز خشونت خانوادگی دامن بزند. از وضعیتهای روحی و روانی گرفته تا زمینههای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی. از سوی دیگر، خشونت خانوادگی از سوي طرفهای درگیر خشونت، به گونههای مختلفی همچون خشونت زن و شوهر نسبت به یکدیگر، خشونت والدین نسبت به فرزندان و نیز خشونت فرزندان نسبت به پدر و مادر تقسیم شده است. در یک نگاه کلی نیز علل خشونت به علل فردی و اجتماعی تقسیم ميشود.
در آموزههای دینی نیز مسئلۀ خشونت در خانواده مورد توجه قرار گرفته است. در آیات و روایات برخی پدیدهها بهمثابه عوامل خشونت و خشونت خانوادگی معرفی شدهاند. با توجه به گسترش روزافزون خشونت در خانواده در جهان جدید و لزوم مقابله منطقی و عقلانی با آن، پرسش اصلی این نوشتار سؤال از عوامل اجتماعی ـ فرهنگی خشونت بین زوجین و نیز راهکارهای مواجهه با آنها از منظر آموزههای دینی است. روش گردآوری دادههای پژوهش به صورت اسنادی و کتابخانهاي بوده و برای پردازش داده نیز از روش توصیفی ـ تحلیلی استفاده شده است.
موضوع خشونت در خانواده با گونههای مختلف آن از دیرباز مورد توجه پژوهشگران بوده و آثار متعددی در این خصوص به نگارش درآمده است. برخی از این آثار میتوانند در زمرۀ پیشینۀ این نوشتار قرار گیرند:
کتاب مقابله با خشونت خانگی علیه زنان (سالاریفر و تبیک، 1390)؛ نويسندگان بعد از تعریف، انواع و پیامدهای خشونت خانگی، زمینهها و علل آن را بررسی کردهاند و سپس به اصلاح نگرش و رفتار مردان خشونتورز پرداختهاند. این اثر هرچند کوشیده تا به علل و زمینههای خشونت خانوادگی بپردازد، اما اولاً تأکید آن بر خشونت مردانه و ثانیاً هدف اصلی آن نیز بیان راههای مقابله با این پدیده از منظر روانشناختی بوده است، ازاينرو به صورتی گذرا به عوامل پرداخته است.
مقالۀ «راهکارهای مقابله با خشونت علیه زنان در خانواده با تکیه بر آیات و روایات» (قنبري و شريفي، 1397). در این پژوهش تکیه بر روی ارائۀ راهکارها بوده و از تبیین عوامل بحثی به میان نیامده است.
مقالۀ «نگاهی مجدد به خشونت علیه زنان در قرآن کریم» (بستان و دهقاننژاد، 1396)، در دو محور به نگاه قرآن در این زمینه پرداخته است. در این مقاله هم تنها به خشونت علیه زنان پرداخته شده، درحالیکه در تحقیق پیشرو خشونت خانگی در عرصۀ خشونت بین زوجین بررسی شده، ضمن اینکه به علل خشونت خانگی و راهکارهای آن اشاره نشده و صرفاً نظر اسلام در مورد خشونت بیان شده است.
مقالۀ «تبیین علل و زمینههای خشونت خانگی» (سالاريفر، 1388)، بررسی علل و زمینههای خشونت خانگی علیه زنان را معرفي کرده است. در این مقاله نیز صرفاً به خشونت علیه زنان و نه مردان پرداخته است. افزون بر اینکه نویسنده در اثر مذکور تنها به تبیین علل و زمینهها پرداخته و راهکارهای قرآنی و روایی را مورد توجه قرار نداده است.
نوآوری این نوشتار را ميتوان در دو چیز جستوجو کرد: 1) به گستره وسیعتری از خشونت خانگی پرداخته است. بدین معنا که در همه پژوهشهای پیشین صرفاً خشونت مردانه مورد بررسی قرار گرفته است. در این نوشتار، اما خشونت زوجین در مقابل یکدیگر مورد مطالعه قرار گرفته است. 2) بهرهمندی از آموزههای دینی در تبیین راهکارهای مقابله با خشونت بین زوجین است. افزون بر اینکه پیشینهها یا از اساس به تبیین علل نپرداختهاند و یا صرفاً علل روانشناختی را مورد توجه قرار دادهاند. این نوشتار به تبیین علل فرهنگی و اجتماعی خشونت زوجین همت گماشته است.
1. مفهومشناسی
1ـ1. خشونت
خشونت از نظر واژهشناسی بهمعنای غضب، درشتی و تندی نمودن، ضد لینت و نرمی است (دهخدا، 1373، ص593، حرف خ). در اصطلاح، خشونت عبارت از: «رفتاری است که به منظور ایراد آسیب به دیگری، از شخصی سر میزند و دامنۀ آن از تحقیر و توهین، تجاوز، ضرب و جرح تا تخریب اموال و دارایی و قتل گسترده است» (سروستانی، 1386، ص113).
2ـ1. خشونت خانوادگی
خشونت خانوادگی بهمعنای انواع رفتارهای خشن و سوءاستفاده است که در یک محیط خانوادگی یا در روابط نزدیک رخ میدهد. این نوع خشونت میتواند به شکل فیزیکی (شامل ضرب و شتم، حملۀ فیزیکی و دیگر اشکال آسیب بدنی)، عاطفی و روانی (شامل تهدید، تحقیر و کنترل بر زندگی شخصی)، یا جنسی (شامل هرگونه فعالیت جنسی بدون رضایت، و اجبار به رفتارهای جنسی) بروز کند و شامل آسیب زدن به اعضای خانواده یا تهدید آنها میشود.
3ـ1. علت
علت بهعنوان یکی از مفاهیم بنیادی در فلسفه و علوم مختلف نقش مهمی در تبیین و درک پدیدهها ایفا میکنند. واژۀ «علت» درواقع بهمعنای چیزی است که منشأ اثر است و در تحقق موجودات و رخدادها تأثیر مستقیم میگذارد. به بیان دیگر، علت چیزی است که موجودیت یک چیز به آن وابسته است (دهخدا، 1373، ذیل واژۀ علل). در اصطلاح فلسفی نیز علت چیزی است که وجود شیء متوقف بر آن، و خارج از شیء و مؤثر در شیء است (صلیبا، 1407ق، ص477). به تعبیر دیگر، علت، وجوددهندۀ معلول است و درواقع آن چه معلول از علت اخذ میکند، تمام هستی خویش است. پس اگر علت نباشد، معلول نیز نخواهد بود. درنتیجه مفهوم علت پلی است که بین توضیح وجودی یک پدیده و شناخت آن برقرار میشود. در این نوشتار نیز علتهای فرهنگی و اجتماعی خشونت بین همسران مورد بررسی قرار میگيرد. در ادامه به تبیین مهمترین علل اجتماعی ـ فرهنگی خشونت خانوادگی میپردازیم.
2. علل اجتماعی ـ فرهنگی خشونت خانوادگی
خشونت خانوادگی پدیدهای چندوجهی است که دارای علل گوناگون فردی، اجتماعی و خانوادگی است. در ادامه به تبیین علل اجتماعی ـ فرهنگی پیدایش این پدیده از منظر آیات و روایات پرداخته میشود. البته در ضمن بیان عوامل، به راهکارهایی نیز برای از بین بردن این خشونتها اشاره میشود.
3. عوامل فرهنگی و اجتماعی خشونت بین زوجین در خانواده
1ـ3. فقر و بیکاری
شرایط نامناسب اقتصادی و فقر میتوانند از دلایل اصلی خشونتهای خانوادگی باشد. بسیاری از موارد خشونت به علت عدم توانایی در تأمین نیازهای اولیه خانواده رخ میدهد. وقتی افراد به دلیل مشکلات مالی احساس ناکامی و شرم میکنند، ممکن است خشم خود را با رفتارهای خشونتآمیز به اطرافیانشان منتقل کنند. تحقیقات گویای آن است که افرادی با شرایط مالی نامناسب بیشتر در معرض خشونت هستند. نتیجۀ تحقیقات در مورد رابطۀ خشونت فیزیکی و وضعیت اقتصادی نشان میدهد که 7/14% افرادی که از وضعیت اقتصادی نامطلوب برخوردار بودند، مورد خشونت فیزیکی قرار داشتند، درحالیکه تنها 8/6% افرادی که از وضعیت مطلوب اقتصادی برخوردارند مورد خشونت فیزیکی همسران خود قرار گرفته بودند (هاشمینسب، 1385).
از مطالعۀ پژوهشهای متعدد در ایران و سایر کشورها در تحلیل این وضعیت میتوان به این امر اشاره کرد که افراد شاغل، چون دارای اعتماد به نفس بالاتری هستند، رفتار خشونتآمیز کمتری دارند. «هرچه میزان وضعیت اقتصادی فرد بدتر باشد، محدودیتهای بیشتری داشته و خشونت بیشتری در مورد خانواده، بهخصوص همسر اعمال میکند» (سالاریفر، 1388، ص25). پژوهشها در ایران نیز همسو با پژوهشهای خارجی نقش وضعیت اقتصادی را بر خشونت مردان تأیید میکند. بدین معنا که هرچه موقعیت شغلی و طبقۀ اجتماعی شوهران پایینتر باشد، احتمال بروز خشونت خانگی آنان بیشتر است. مردان با مشاغل کارگری بهطور معنادار سطوح بالاتری از خشونت خانوادگی را از خود بروز میدهند. زنان آنها نیز ۴ برابر زنان طبقۀ بالا بدرفتاری شوهران را گزارش کردهاند (سالاریفر، 1388، ص26). وضعیت بد اقتصادی و تنشهای روانی ناشی از مشکلات معیشتی و بیکاری میتواند به افزایش تنشها در روابط زوجین منجر شده و احتمال بروز خشونت را افزایش دهد. وضعیت فقر و بیکاری گاه ممکن است خودخواسته و ناشی از تنبلی و مسئولیتناپذیری نانآور خانواده و گاه در اثر تحمیل شرایط اجتماعی و کساد در بازار کار و یا فقدان بسترسازی نهادهای حاکمیتی برای اشتغالزایی باشد. در هر صورت نتیجۀ آن ممکن است برخی افراد به سوی استفاده از خشونت سوق دهد.
2ـ3. ازدواج تحمیلی
خانواده یکی از نهادهای اصلی در تأمین نیازهای اساسی بشر است. بنای این نهاد مقدس با ازدواج بین زن و مرد شکل ميگيرد. ازدواج میبایست بر پایۀ اخلاق، محبت و درک متقابل دو انسان شکل گیرد تا بتواند ضمن تأمین نیازها، انسان را به خوشبختی برساند. اولین گام در ازدواج، انتخاب همسر میباشد. اجبار در انتخاب همسر، نهتنها به برآوردن نیازها کمک نميکند، بلکه زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی زنان و مردان را با آسیبهای جدی مواجه ميسازد.
در ادامه به چند نمونه از آسیبهای ازدواج اجباری اشاره میشود: یکی از آسیبهای ازدواج اجباری، بهویژه برای زنان بروز روحیۀ پرخاشگری است، این اندیشه که نتوانستهاند در پرتو زندگی مشترک به احساس خوشبختی و سعادت دست یابند، آنها را به سوی انتخاب پرخاشگری، بهمثابۀ سازوکاری دفاعی سوق میدهد. گاه ازدواج اجباری به نارضایتی فرد از زندگی فردی و خانوادگی منجر شده و در نهایت به سوی خودکشی جهت رهایی از شرایط نامناسب زندگی میکشاند. این نوع ازدواج از عوامل مؤثر در بروز خشونت خانوادگی در ایران است. عبدیپور (1379) در پژوهش خود در مورد «زنان کتکخورده در اصفهان و پلدختر» به این نتیجه رسید که ۹۰ درصد خانوادههایی که در آنها خشونت دیده شده، دارای ازدواج اجباری بودهاند. بیشتر اوقات، ازدواج تحمیلی تفاهم بین زن و شوهر را دچار مشکل میکند و از میزان رضایت آن دو میکاهد. اینگونه مراودات زمینهای برای بروز خشونت محسوب میشود.
پژوهش هاشمينسب (1385)، نشانگر آن است که رابطۀ بین دو متغیر خشونت فیزیکی خانگی و ازدواج اجباری معنادار است، بهطوریکه زنانی که به اجبار ازدواج کردهاند در 5/23 درصد موارد و زنانی که با رضایت خود ازدواج کردهاند در 8/7 درصد موارد، تحت خشونت فیزیکی همسرانشان قرار گرفتهاند.
اینگونه ازدواجها به دلیل فقدان پشتوانۀ عاطفی ریشهدار به اندک بهانهاي گسل برداشته و زمینه برای اختلافات، کشمکشها، عقده واکردنها و در نهایت بروز خشونتهای کلامی و فیزیکی را فراهم میآورد. بنیان ازدواج بر عواطف و احساسات انسانی است. عواطف نیز تحکمپذیر نیستند، ازاينرو قرار گرفتن دو انسانی که از یکسو هیچ تعلقخاطر عاطفی به یکدیگر ندارند، و از سوی دیگر، زمینۀ واگرایی در بین آنان از درجه بالایی برخوردار است، بهمعنای تولید فضایی مستعد برای خشونتهای خانوادگی است.
3ـ3. دخالت خویشاوندان
خویشاوندان و اطرافیان زوجین نقشی دوگانه در زندگی خانوادگی آنان ایفا میکنند. این نقش گاه به صورت مثبت بوده و به استحکام خانواده یاری میرساند و گاه آنان به ایفای نقش مخرب پرداخته و سامان خانواده را به هم میریزند. وضعیت فرهنگی ـ اجتماعی برخی کشورها همچون ایران به گونهای است که بین خانوادۀ اصلی و خانوادههای تازه تشکیلیافته وابستگی زیادی وجود دارد، هرچند این امر در حمایت از خانوادهها بهخصوص زوجینی که تازه ازدواج کردهاند، بسیار مؤثر است، ولی گاهی اوقات دخالتهای بیجهت و غیرمنطقی آنها زمینهساز بروز مشکلات خانوادگی میشود. بر اساس پژوهشها ۲7 درصد زوجین متقاضی طلاق در ایران، علت طلاق را دخالت نابهجای خویشاوندان اعلام کردهاند. این درصد در مورد مردان متقاضی طلاق ۳۳ درصد و زنان متقاضی طلاق ۲۴ درصد است (فرجاد، 1372، ص208ـ210)، اما در مورد بحث خشونت خانگی زوجین نیز دخالت خویشان نقش مؤثری دارد، بهگونهایکه مشاوران در ایران در بیشتر موارد پس از ترسیم چرخۀ خشونت متوجه میشوند که خشونت بعد از بازگشت شوهر از خانه خویشان صورت میگیرد» (کار، 1379، ص519). نوع نگاه زن و مرد به دخالت دیگران در زندگی و ایجاد زمینۀ دخالت برای خانوادههای زوجین از سوی هر کدام از آنها، میتواند به افزایش بسامد و شدت دخالت اطرافیان کمک کرده و این امر بر احتمال وقوع خشونت و هم افزایش آن تأثیر بسزایی دارد.
4ـ3. عدم آشنایی با مهارتهای زندگی زناشویی
یکی از عوامل موفقیت در ازدواج، آشنایی با مهارتهاي ارتباطي بین زوجین در زندگي میباشد. مهارتهای ارتباطی با رضایت زناشویی همبستگی مثبت دارد و با افزایش این مهارتها رضایت زندگی افزایش مییابد (ابراهیمی و جانبزرگي، 1387). روشن است که ارتباط صمیمانه در زندگی زناشویی میتواند لذتبخشترین تجارب را برای انسان رقم بزند. عشق با امید آغاز میشود، امید به زندگی خانوادگی نیرو داده و زوجین را یاری میدهد تا در مواجهه با سختیهای زندگی با قدرت بیشتری ایستادگی کنند، اما گاه این امیدها به خاطر عدم آشنایی با مهارتهای ارتباطی فرو میریزد. براي نمونه یکی از عوامل مهم تحکیم پایههای خانواده گذشتن و ندیدگرفتن لغزشهای دیگر اعضاست. هر فردی قبل از آنکه ازدواج کند، باید با اینگونه مهارتها آشنا باشد، وگرنه با کوچکترین اختلاف سلیقهای از جانب همسر عصبانی شده، ممکن است نتواند خشم خود را کنترل کند و دست به اعمال خشونتآميز بزند. عدم تحمل ناملایمات و مشکلات و ضعف در مهارتهای ارتباطی به رابطۀ محبتآمیز زناشویی آسیب زده، دامنۀ اختلافات زناشویی را گستردهتر کرده و با کوچکترین اختلاف نظری زمینه برای بروز رفتارهای توأم با خشونت را فراهم میآورد. فقدان مهارتهای زندگی باعث میشود که زن و مرد با بروز کوچکترین اختلاف، آشفته شده و محیطی ناامن و سرشار از رفتارهای خشونتآمیز برای یکدیگر رقم زنند. زوجهایی که مهارتهای ارتباطی ضعیفی دارند، ممکن است در حل اختلافات دچار سردرگمی شده و بهجای حل مسئله از مسیر عقلانی آن به خشونت متوسل شوند.
5ـ3. یادگیری رفتار خشونتآمیز
یکی از نظريهها در تبیین کنشهای کجروانه، نظریۀ یادگیری اجتماعی میباشد. بر اساس این نظریه افرادی که کنشهای کجروانه از خود بروز میدهند، معمولاً این رفتار را از دیگران یاد گرفتهاند. در نظریۀ یادگیری اجتماعی بندورا بر این نکته تأکید شده است که عامل اکتساب بسیاری از رفتارها مشاهده است (سالاریفر، 1389، ص169). شخصی که پیش از ازدواج در خانوادهای رشد پیدا کرده که در آن خشونت بین پدر و مادر رخ داده است، احتمال انجام این رفتار از او نسبت به همسرش افزایش پیدا خواهد کرد. بسیاری از نظریهپردازان حوزۀ روانشناسی و جامعهشناسی خانواده نقش آموزش الگوهای خانوادگی از خانواده اصلی را تأیید کردهاند. اشتراوس و همکارانش، مراحل یادگیری خشونت را از طرف خانوادهها اینگونه بیان میکنند:
1) فرد میآموزد افرادی که یکدیگر را دوست دارند، نیز میتوانند نسبت به هم رفتار خشونتآمیز داشته باشند.
2) نبود منع اخلاقی باعث خشونت نسبت به بقیۀ افراد خانواده نیز خواهد شد.
3) افراد میآموزند درصورتیکه نتوان از راههای دیگر مشکلی را حل کرد، میتوان به استفاده از خشونت مجاز فکر کرد. ازاینرو خانواده مکانی برای مشاهده، تمرین و تجربهآموزی و رفتار خشن میشود (اعزازی،1380، ص61).
تحقیقی در مورد همسرآزاری نشان ميدهد مردانی که در کودکی در خانواده شاهد کتک خوردن مادران خود بودند، بیشتر رفتار خشونتآمیز انجام میدهند (نازپرور، 1376). بنابراین رفتار پدر و مادر بسیار بیشتر از گفتارشان بر روی فرزندان تأثیر دارد. دیدن رفتارهای خشونتآمیز از سمت پدر و مادر نسبت به یکدیگر یک الگوی نامناسب برای فرزندان است در زندگی آیندهشان. والدین باید توجه داشته باشند که صدای اعمالشان بسیار بلندتر از صدای گفتارشان است و فرزندان در تقلید از عملکرد آنها بسیار دقیق و بیاشتباهند.
6ـ3. باورهای ناروا درباره نقشهای جنسیتی
باورهای ناروا در میان خانوادهها در خصوص نقشهای جنسیتی بهعنوان یکی از عوامل اصلی خشونت خانوادگی است. فهم و انتظارات سنتی از مردان بهعنوان «سرپرست و سالار» و زنان بهعنوان «خانهدار و تابع» میتواند بسترساز سوءاستفاده از قدرت و زمینهساز بروز خشونت شود. مردان با این فهم از نقش مردانه، ممکن است احساس کنند حق دارند بر زنان کنترل داشته و از خشونت برای اعمال این کنترل استفاده کنند. برداشتهای غلط از قیمومیت مرد و جواز خشونت مرد بر زن و عدم قصاص پدر، از عوامل برخی خشونتهای خانوادگی خوانده میشود. خشونتگران در توجیه کارهای خشونتآمیزشان ممکن است به برداشتهای غلط از ظواهر متون دینی برای توجیه کنشهای خشونتآمیز خود دست بزنند. مثلاً در آیات قرآنی در مواجهه با زن ناشزه و نافرمان که از عمل به تعهدات خود سر باز میزند، به مردان گفته شده است: «آن دسته از زنان را که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید پند و اندرز دهید! و در بستر از آنها دوری نمایید و آنها را تنبیه کنید! و اگر از شما پیروی کردند راهی برای تعدی بر آنها نجویید» (نساء: 34). این در حالی است که تنبیه زن، نه زدن معمول و اعمال خشونت جسمی و روحی، بلکه تلنگری آگاهیبخش (مجلسی، 1403ق، ج21، ص405؛ ابنبراج طرابلسی، 1406ق، ص264) و آن هم در موارد محدود و خاص است که زن نافرمانی (نشوز) کرده و از عمل به تعهدات حقوقی خود نسبت به همسرش سر باز زده باشد. فلسفۀ این تلنگر هم آن است که زن با عدم پایبندی به تعهدات حقوقی، خانواده را تا آستانۀ فروپاشی میبرد. در صورت کنترل نکردن اینگونه زنان، ممکن است وضع بدتر شده و کار به طلاق یا قتل کشیده شود (رضوانی، 1386، ص501). بنابراین اسلام اعمال خشونت نسبت به زنان را بههیچوجه جایز نمیشمارد و باورهای نادرست ریشهای در دین مبین اسلام ندارند، بلکه بر هوا و هوس مردانی استوارند که شناخت کافی نسبت به دین ندارند.
بههرحال، مجبور کردن زنان به انجام همۀ امور خانه و کمک نکردن به او، مشورت نکردن با او بهطوریکه در تصمیمگیریهای امور خانه به حساب نیاید، امور زندگی را از او پنهان کردن، دستور دادن و در صورت عدم اجرا داد و فریاد به راه انداختن، جلوگیری از اظهارنظر دیگران و... که گاه از آنها بهعنوان مردسالاری یا پدرسالاری یاد میشود (سالاریفر، 1397، ص186) ریشه در باورهای نادرستی دارد که با بالا بردن انتظارات نامعقول از همسر در خانواده، بستر را برای بروز خشونت خانگی فراهم میآورند. این وضعیت چهرۀ خشنی از مرد خانواده ارائه میدهد که همواره با ورودش به خانه آتش خشم و خشونت را روشن کرده و از اعضای خانواده سلب آرامش میکند. ازاینرو روشنگری پیرامون نقشهاي زنانه و مردانه از منظر آموزههای دینی و اصلاح باورهای ناروا در این خصوص و تشویق همسران به درک درست از نیازها و خواستههای یکدیگر، در کاهش خشونتها تأثیرگذار است.
7ـ3. فرهنگ سکوت
در خانواده امروزین، بروز خشونت خانگی در گونههای متنوع آن یک واقعیت اجتماعی غیرقابل انکار است. با این همه، اما در بسیاری از جوامع و فرهنگها، قربانیان خشونت خانگی به دلیل ترس از انگ اجتماعی یا عدم حمایت و یا به هر دلیلی دیگری ترجیح میدهند که سکوت اختیار کرده و بر روی این مسئله سرپوش گذاشته و از واگویه آن به خانواده خود و یا نهادهای مسئول سر باز میزنند، اما بدیهی است که با صرف سکوت، مسئلۀ خشونت نهتنها کاهش پیدا نميکند، بلکه این سکوت میتواند به چرخۀ خشونت دامن زده و بر کیفیت و کمّیت آن بیفزاید.
به عقیده برخی حقوقدانان، مردانی که بر زنان یا بهعکس خشونتی را اعمال میکنند، همانند دیگر انسانها از مجازات، گرفتاریهای قضايی و از بین رفتن آبروی خود ترس دارند، اما به جهت اطمینان از سکوت زنان در برابر خشونت به خود اجازه تداوم آزار و اعمال خشونت بر سایر زنان را میدهند (سجادي، 1395).
4. راهکارهای دینی مقابله با خشونت بین زوجین
برای خشونتهای بین زوجین که ریشۀ فرهنگی و اجتماعی دارد، راهکارهایی در آیات و روایات بیان شده است که در ذیل به بررسی برخی از این راهکارها پرداخته میشود.
1ـ4. قناعت در زندگی
در بررسی علل اجتماعی خشونت زوجین گفته شد که فقر و بیکاری در شمار این دسته از علل است. بر این اساس یکی از راهکارهای مقابله با خشونت خانگی، قناعتورزی در زندگی است. قناعت در لغت بهمعناي تنازل است تا آنجا که فرد زندگی خود را با امکاناتی که در دست دارد، منطبق سازد، از مصادیق آن رضایت دادن به چیزي است که به او میرسد (مصطفوی، 1360، ص327). اهمیت قناعت در زندگی به حدي است که امام زینالعابدین در پاسخ به فردی که از ایشان جویای برترین اعمال شده بود، فرمودند: «برترین عمل این است که انسان به آنچه در دست اوست، قانع باشد» (محدث نوری، 1408ق، ج15، ص232). در زمانهای که مشکلات اقتصادی گریبانگیر خانوادههاست و اکثر آنها با این مشکلات دست و پنجه نرم میکنند، یکی از بحثهای ضروری در زندگی، قناعت کردن است که مبادا به خاطر کنشهای مسرفانه و زیادهروی در مصرف یا تجملگرایی فشاری به سرپرست خانواده وارد آمده و او قادر به تأمین هزینههای زندگی نباشد؛ زیرا در این وضعیت آستانۀ تحملش به شدت پایین آمده، با کوچکترین تنشی به هم ریخته و رفتار خشونتآمیز از خود بروز میدهد. میتوان گفت بعد از تجملگرایی یکی از دلایلی که باعث میشود سطح رضایت از زندگی پایین بیاید، حرص زدن انسان است؛ آدمی به دلیل اینکه فکر میکند هرچه بیشتر داشته باشد، رضایتمندي زیادتري خواهد داشت، حرص میزند. «اگر شناخت خود را اصلاح کند و بدانـد احسـاس رضـایت چیـزي نیست که آن را از بیرون به دست آورد، بلکه باید نوع نگاه خـود را اصلاح کند، کمتر حرص خواهد زد» (حسینزاده، 1389، ص121). با حرص زدن و به دنبال آن دنبال مال و ثروت دویدن نتیجهاش داشتن آرامش کمتر است که در این صورت آستانۀ تحمل فرد پایین آمده و تحمل کوچکترین نظر مخالفی با خود را ندارد و در مقابل آن عصبانی شده و اعمال خشونتآمیز از خود نشان میدهد. اولین ثمرۀ قناعت در بهرهمندي از زندگي، آسایش و راحتی است، براي کسی که دارای این ویژگی است. ازاينرو رسول خدا قناعت را عین راحتی دانسته و فرمودهاند: «قناعت راحتی است» (مجلسى، 1403ق، ج74، ص1). هنگامی که فرد به آنچه در اختیار دارد، اکتفا میکند و زندگی خود را با در نظر داشتن امکانات موجود، اداره میکند، سختی بسیاري از امور همچون فعالیتهای طاقتفرسا، نگرانی از کمبودها، اظهار نیاز به دیگران و عصبانی شدنهاي بیجا و... را از خود دور میسازد. برخی افراد با دیدن وضع زندگی دیگران زود برانگیخته میشوند و به چشم و همچشمی رو میآورند. در مقابل، افرادي هستند که برانگیختگی آنها پایین اسـت و به زودي از ناحیه دیگران تحریک نمیشوند. «روشن است که احسـاس کمبود فرد را بـه زندگی موجود خویش بیعلاقه میکند و بدون توجه به ویژگیهاي مثبت زندگی خود، همواره حسرت زندگی دیگران را میخورد. این حسرت، هم خود فرد و هم زندگی مشترك را دچار تزلزل میسازد (حسینزاده، 1389، ص119).
رسول اکرم در اینباره فرمودهاند: «هر کس چشم به دنبال آنچه در دسـت مـردم اسـت بدوزد، اندوهش فراوان گردد و سوز دلش درمان نپذیرد» (کلینى، 1430ق، ج2، ص16). ازاینرو قناعتپیشگی بهعنوان یکی از اصول اخلاقی مورد تأکید در آموزههای اسلامی، راهکاری برای تقویت معنویت، آرامش درونی و کاهش مشکلات اجتماعی و اقتصادی است. اسلام انسانها را به قناعت و رضایت به آنچه که خداوند برایشان مقدر کرده تشویق میکند و این اصل را نه فقط یک شیوۀ زندگی فردی، بلکه یک راهبرد کاربردی برای بهبود ارتباطات اجتماعی و رفع آفات روحی همچون چشم و همچشمی و حرصزدگی معرفی میکند. پیامبر اکرم در حدیثی میفرمایند: «مَن قَنِعَ بِما رزَقَهُ اللهُ فَهُوَ مِن أغنَی النّاسِ» (کليني، 1430ق، ج2، ص139)؛ هر کس به آنچه خداوند روزیاش کرده راضی باشد، از بینیازترین افراد است. این روایت نشان میدهد که غنای حقیقی در قناعت نهفته است. در همین زمينه توکل به خدا و باور به رزاقیت خداوند، ترویج فرهنگ سادهزیستی و ارزشگذاری بر معنویات، تقویت شکرگزاری و رضایت از نعمتها، آموزش و ترویج نگرش آخرتگرایانه، بازاندیشی در مقایسههای اجتماعی در شمار اموری هستند که ضمن تقویت روحیۀ قناعتورزی، زمینه بروز خشونت در خانواده را کاهش ميدهد.
2ـ4. رعایت عدالت در تعاملات بین همسران
خانواده چندهمسری یکی از گونههای خانواده در جهان است. در این دست از خانوادهها اغلب رابطۀ بین زنان رقابتآمیز است. ازاینرو رعایت اصل عدالت و اعتدال در اینگونه خانوادهها از ضرورت بیشتری برخوردار است. این اصل بهمعنای رعایت عدالت در تمام امور مرتبط با همسران است؛ بهگونهایکه هیچیک از آنها احساس ظلم و بیعدالتی نکنند. رعایت این عدالت هم از نظر مادی، همانند نفقه و هدایا، و هم از نظر معنوی، همانند تقسیم محبت و توجه ضروری است. در سایۀ این اصل است که تعادل در روابط خانوادگی برقرار شده و زمینه برای پیدایش محبت و احترام متقابل فراهم میشود؛ زيرا وقتی عدالت در توزیع مادی و عاطفی رعایت شود، حس تبعیض و رقابت میان همسران به حداقل میرسد و از ایجاد حسادت یا کینهای که میتواند منجر به درگیری شود، جلوگیری میشود. با رعایت اعتدال هم اختلاف بین همسران کم میشود، هم اختلاف بین هر همسر با مرد خانواده. در این صورت است که برخوردها و رفتار خشونتآمیز در بینشان کمتر رخ میدهد. در قرآن کریم دربارۀ تعدد زوجات و آداب آن شرایطی بیان شده است که با رعایت این شرایط خشونت در این خانوادهها راه پیدا نمیکند: «و اگر بیم دارید که [در صورت ازدواج با دختران یتیم] عدل و انصاف را رعایت نکنید، از دیگر زنان که مورد پسند شمایند، دو یا سه یا چهار تن را به همسری گیرید و اگر بیم دارید که نتوانید عدالت را [میان چند همسر] رعایت کنید تنها یک زن را به ازدواج خویش درآورید... این برای ستم نکردن به آنان و رعایت حقوقشان نزدیکترین راه است» (نساء: 3). خداوند در این آیه پس از تجویز تعدد زوجات، آن را به عدالتورزی میان همسران وابسته میکند. عدالت مورد نظر در آیه، به رعایت حقوق همسران ناظر است. رعایت حق قسم زنان از بروز احساسات منفی و اتهام مرد به علاقه و میل بیشتر به یک زن جلوگیری ميکند. همچنین اگرچه هر زن بنا بر شأن خود حق نفقه دارد (سربازیان و برزگر، 1396)، مستحب است که مرد در انفاق میان زنان تساوی را رعایت کند. فقها تأکید میکنند که رعایت تساوی میان همسران از نظر توجه و التفات، خوشرویی و حتی نزدیکی مستحب است (موسوي خمینی، 1434ق، ج۲، ص304-305). در آداب همسرداری پیامبر اکرم آمده است که حضرت حتی اگر بیمار میشدند دستور میدادند که رختخوابشان را میان منازل همسران ببرند و هر شب را نزدیک یکی باشند و اگر نمیتوانستند از زنان اجازه میگرفتند که تنها در خانۀ یکی از آنان مستقر باشند (مطهری، 1383، ج19، ص360). نکتۀ مهمی که در روایات مربوط به تعدد زوجات آمده، رعایت عدالت در آمیزش هم میباشد. اگر مردی بیش از یک زن داشته باشد، باید به نیازهای جنسی آنان توجه کند. حضرت در ادامۀ روایت بالا به طور دقیق به مسئلۀ ضرورت عدالت اشاره کردهاند و ممنوعیت ازدواج مجدد را برای چنین مردی به آیۀ «وَ ان أَلاَّ تَعْدِلُوا فَوَاحِدَهً» (نساء: 3) مستند کردهاند.
3ـ4. دقت در انتخاب همسر مناسب و باایمان
برای آغاز یک زندگی مشترک و رسیدن به آرامشی که کارکرد خانواده است، لازم است در هنگام انتخاب به برخی امور با دقت بیشتری توجه شود تا مبادا زندگی به گونهای شکل بگیرد که محل تنش و دعوا و اعمال خشونت شود. یکی از مهمترین امور در این خصوص، انتخاب همسری مناسب است. این مسئله به قدری اهمیت دارد که در روایت است: برای انتخاب همسر و عقد ازدواج ابتدا از خداوند طلب خیر کن، سپس دو رکعت نماز بخوان و ثنای خداوند توانا و بلند مرتبه را بگو و پس از آن، این دعا را بخوان: «بار خدایا! مرا همسری نیک و مهربان و زایا و سپاسگذار و قانع و پاکدامن روزی فرما!...» (مجلسی، 1403ق، ج۱۰۰، ص۲۶٨).
در انتخاب همسر بیشتر از هر چیز اصالت خانوادگی اهمیت دارد. شخصی که شاهد رفتارهای خشونتآمیز پدر و مادر در خانواده بوده است، گزينۀ مناسبی برای ازدواج نمیباشد. پیامبر اکرم جوانان را از ازدواج با خانوادههای پست نهی کرده است: «بپرهیز از گلی که در مزبله و لجنزار رويیده است. گفتند: یا رسولالله! گلی که در مزبله روییده است چه گلی است؟ فرمودند: زن زیبا و باجمالی که در خانواده پست و پلید رشد یافته است» (کلینی، 1430ق، ج5، ص332). علاوه بر شرایطی که برای انتخاب همسر وجود دارد، از ازدواج با دستهای از افراد هم نهی شده است. اگر انسان با چشم بسته و بدون توجه به معیارهای دینی انتخاب همسر برای زندگی آینده شریک انتخاب کند، ناخواسته کارکردهای منفی این انتخاب نادرست ازجمله خشونت دامنگیر زندگی خانوادگی او خواهد شد. براي نمونه فردی که نادان است و نمیداند در برابر مشکلات زندگی چگونه بایستد و صبوری به خرج دهد و با کوچکترین اختلافی شروع به دعوا و اعمال خشونتآمیز کند، مناسب برای زندگی مشترک نبوده و دل بستن به او عاقبت خوبی ندارد. امام صادق از پیامبر اکرم روایت کرده است که فرمودند: «از ازدواج با احمق بپرهیز؛ زیرا همنشینی با او مایۀ اندوه و بلا و فرزندش نیز مهمل و بدبخت است» (کوفی، 1405ق، ج5 ص92). بنابراین انتخاب همسر نقش بسزایی در کاهش خشونت دارد؛ چراکه سنگبنای زندگی مشترک انسان با این قضیه گذاشته میشود.
4ـ4. معاشرت به معروف
هر انسانی هنگامی که به زندگی مشترک وارد شد باید دستهای از مهارتها را بیاموزد تا بتواند زندگی خود را مدیریت کرده و تا جایی که میتواند از بروز اختلاف و به دنبال آن خشونت جلوگیری کند. معاشرت نیکو با همسر یکی از این مهارتهاست. بر اساس آموزههای قرآنی یکی از وظایفی که مرد در قبال همسر خود دارد، این است که با او حسن معاشرت داشته باشد. آيۀ 19 سورۀ نساء: «وَ عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» اشاره به همین حقیقت دارد. در روایات نیز با بیانهای گوناگون به این موضوع اشاره شده است. در روایتی پیامبر اکرم فرمودند: «بهترین شما، بهترین برای همسر و فرزندان خویش است؛ و من بهترین شما برای زن و فرزندان خود هستم» (صدوق، 1377، ج3، ص555). بر اساس این روایت اگر کسی برای همسر خویش بهترین باشد، به این معنا که بهترین و خوشاخلاقترین و خوشرفتارترین باشد، از همه بهترین است، در این صورت است که کمترین اختلاف و خشونتی پیش میآید. در حدیث دیگری امیرالمؤمنین علي در وصیت خود به محمد حنفیه مینویسد: «با بانوى خود خوشصحبت باش، و براى او همراه خوبى باش، چه در گفتار و چه در کردار، تا عیش تو خالص گردد» (حر عاملی، بیتا، ج20، ص128). در این روایت حضرت مصادیقی برای حسن معاشرت بیان میکند که اگر کسی با همسران خود، خوشصحبت باشد و همراه خوبی برای او باشد، این نشاندهنده حسن معاشرت اوست، در این صورت است که بین آنها مشکلی پیش نمیآید و اختلافها خودبهخود رفع میگردد و کار به اعمال خشونت کشیده نميشود.
البته این دستور صرفاً بیانگر وظیفۀ مردان نسبت به زنان نیست، بلکه زنان نیز باید با همسران خود حسن معاشرت داشته باشند. رشید رضا مینویسد: در مفهوم «معاشرت» مشارکت و برابری نهفته است؛ یعنی مردان با زنان بر اساس متعارف رفتار کنند و زنان نیز میباید با مردان بر پایه معروف معاشرت داشته باشند (رشیدرضا، 1373ق، ج4، ص456).
بنابراین وقتی که در خانه بین زن و شوهر معاشرت به معروف وجود داشته باشد، دیگر نسبت به یکدیگر خشونت به خرج نمیدهد و در بسیاری موارد جلوی خشونتهای خانگی گرفته میشود؛ زیرا معاشرت نیکو مانع بسیاری از برخوردهایی است که منجر به اعمال خشونت میشود.
یکی از مصادیق معاشرت نیکو رفق و مدارا کردن همسران با یکدیگر است که در آموزههای دینی پیوسته مورد تأکید بوده است. مدارا در لغت به معنای رعایت کردن، صلح و آشتی نمودن است (دهخدا، 1373، ذیل واژه مدارا)؛ یعنی برخورد ملایم و آرام، مصاحبت نیکو و دوری از تندی و شدت در روابط است. بردباری نیز در مفهوم مدارا نهفته است (سالاريفر، 1389، ص254). مرد در هر صورت لازم است با همسرش به آرامی، مهربان و با محبت رفتار کند. در سخن پیشوایان دینی بر این نکته تأکید شده است که «کسی که در واکنش به اخلاق بد همسرش بردباری پیشه سازد، خدا ثواب شکرگزاران را به او عطا میکند (حر عاملی، 1403ق، ج20، ص176). به زنان نیز درباره رفتار مناسب با شوهر سفارشهای فراوانی شده است. مدارای زن با شوهر به این برمیگردد که در برخورد با او ملایم باشد، در مرافقت با او آسان بگیرد و او را به انجام کارهایی که بیش از توانش است مجبور نکند. اولیای دین به زنان تأکید میکنند که در برابر غیرت مردان صبور باشید، عذرهای او را بپذیرید، و حتی از خطاهای جزئی او بگذرید. در روایات اسلامی شوهرداری صحیح، در ردیف سختترین تکالیف دینی، یعنی جهاد در راه خدا و با تعبیر «جِهَادُ اَلْمَرْأَةِ حُسْنُ اَلتَّبَعُّلِ» (کلینی، 1430ق، ج5، ص507) یاد شده است. بیشک داشتن روحيۀ مدارا در زن و شوهر در زندگی در برابر یکدیگر تنشها و اختلافهای بین آنها را کاهش میدهد و زمینهای برای بروز خشونت باقی نمیگذارد.
5ـ4. پذیرش نقش مدیریتی مرد در خانواده
مسئلۀ مهمی که لازم است در مبحث خانواده و روابط زناشویی مورد توجه قرار گرفته شود، مدیریت خانواده است؛ زیرا مدیریت و رهبری یک ضرورت اجتماعی است. مجموعههای انسانی بدون مدیریت، سامان نمیگیرد و بینظمی و هرج و مرج آنها را فرو میپاشد. خانواده هم که سلول اولیه پیکره اجتماع است، بدون مدیریت اصولی و صحیح سامان نخواهد یافت. ضرورت و اهمیت این مسئله آنچنان آشکار است که رسول خدا در هر اجتماع دو سه نفری بر مدیریت یک نفر تأکید میورزد و میفرماید: «هرگاه سه نفری مسافرت کنید، یکی را مدیر قرار دهید (فیض کاشانی، 1407ق، ج4، ص58). مدیریت خانواده از نظر دین اسلام بر عهده مرد است. قرآن و روایات بر این نکته تأكيد داشته و میگویند: زنان شایسته پیرو همسر میباشند: «مردان سرپرست زناناند، بهسبب برتریهایی که خداوند برای بعضی بر بعضی قرار داده است و به دلیل آنکه عهدهدار معیشت خانوادهاند». (نساء: 34).
اگر مادران در خانه این اقتدار و سرپرستی پدران را بپذیرند و آن را به فرزندان خود نیز یاد بدهند، بسیاری از مشاجرات خانوادگی از بین میرود. در موارد زیادی علت خشونت مردان در خانواده، ناسازگاری عدم اطاعت زنان بوده است که به مرور زمان رفتار آنها را به سمت خشونت سوق داده است. روحیۀ مردان چنان است که اگر ببینند در خانه اقتدارشان شکسته شده یا توان مدیریتيشان ضعیف شده برای حفظ اقتدار خود ممکن است به خشونت متوسل شوند. بنابراین اگر زنان به نقش مردان در مدیریت خانواده را بپذیرند و استلزامات آن را رعایت کنند، زمینههای خشونت نیز محو پدیدار نخواهد شد.
آنچه این پذیرندگی را در زنان تقویت میکند توجه به این واقعیت است که اگر دین زن را به پذیرش مدیریت حمایتگرانه مردان فراخوانده، براساس واقعیتهای تکوینی و هستیشناختی اوست.
6ـ4. گسترش فرهنگ مشورت در خانواده
مدیریت خانواده از سوی دین به مردان سپرده شده است، اما این بدان معنا نیست که مرد هرگونه بخواهد مدیریت خود را عملی سازد. مدیریت بدون اخلاق و بدون مشورت با سایر اعضای خانواده نتیجهای جز استبداد و خشونتآمیز به دنبال نخواهد داشت. مدیر موفق فردی است که در ادارۀ امور با افراد مجموعۀ خود مشورت کند و از خودمحوری بپرهیزد تا آرامش در کانون خانواده حکمفرما شود.
مدیران در اعمال مدیریت دو گونهاند: 1) مدیرانی که استبداد به رأی دارند و همین موجب آسیب و زیان آنهاست؛ زیرا هر کس فقط به آنچه خودش میاندیشد عمل کند و به نظرگاه دیگران هرچند صحیحتر کاری نداشته باشد، زمینۀ زیان خود را فراهم آورده است. 2) مدیرانی هستند که اهل مشورت با دیگران هستند. این دسته با بهرهمندی از دانش دیگران، احتمال خطا و آسیب به خود و دیگران را کاهش میدهند، مدیرانی موفق هستند. امام رضا میفرمایند: عقل امام موسی بن جعفر بسیار برتر از عقل مردم و یک عقل برتر بود، ولی بااینهمه عظمت عقلی، چهبسا با غلامی سیاه مشورت میکردند، به حضرت اعتراض میشد که چرا با این سیاه مشورت میکنید؟ حضرت فرمودند: چهبسا خداوند حق را با زبان همین جاری میکند (محمدي ریشهری، 1384، ج5، ص211). ازاينرو مشورت در اسلام از ارزش والايي برخوردار است و در قرآن و احاديث بدان سفارش شده است. خداوند متعال در قرآن به پيامبرش ميفرمايد: اي پيامبر در كارهايت با مؤمنان مشورت كن و هنگامي كه تصميم گرفتي بر خدا توكل كن (آلعمران: 159). دربارة مؤمنان ميفرمايد: «مؤمنان كارهايشان را با مشورت انجام ميدهند (شوري: 38). از فواید مشورت کردن، یکی استفاده کردن از عقل دیگران است، چنانکه از امیرالمؤمنین علی روایت شده است: «کسی که با دیگران مشورت کند در خرد آنها شریک است» (مجلسی، 1403ق، ج۱۸، باب۱۶۳، ص۳۸۲). ممکن است گاه مرد خانواده برای انجام کاری نتواند بهتنهایی به نتیجهای برسد و بدون مشورت تصمیم غلطی بگیرد که منجر به اختلاف و کشمکش بین زن و مرد شود و زمینه را برای برافروختن خشم و اعمال خشونت فراهم آورد.
فلسفۀ مشورت کردن استفاده از دانش دیگران است. حضرت علی فرمودند: «بهترین کسانی که شما با آنها مشورت میکنید صاحبان خرد و علم و صاحبان تجربه هستند» (تمیمی آمدی، 1410ق، ج۱، ص۵۸۷). انسان از خواستها و تمایلات کسانی که با آنها مشورت میکند، باخبر میشود و این قضیه به حفظ آرامش فضای خانواده کمک شایانی میکند. اینکه دانسته شود سایر اعضا و مهمتر از همه زن خانواده به چه چیزهایی علاقه دارد و تصمیمها از سر محبت به او در آن راستا گرفته شود، هم از تنشهای زندگی میکاهد و هم روح امید و عشق در زندگی را زنده نگه می دارد. وقتی مرد خانواده از علایق و سلایق همسرش آگاه میشود زمینۀ تشنج در فضای خانواده کم شده و خشم و عصبانیت از طرف زوجین کمتر بروز پیدا ميکند.
افزون بر کارکردهای پیشن مشورت، کارکرد دیگر آن این است که با مشورت به طرف مشورت خود شخصیت داده میشود. از این جهت مشورت در خانواده بسیار مهم است. از منظر عقلانی نیز خرد حکم ميکند که برای ایجاد و نگهداشت دوستی و صمیمیت بین همسران در انجام امور مهم شخصی و خانوادگی با یکدیگر مشورت کنند و پس از دستیابی به تصمیم واحد، دست به عمل بزنند. تصمیمگیریهای یکجانبه در طرف مقابل احساس پوچی را به وجود میآورد. احساس میکند که در ادارۀ خانه جایگاهی ندارد. بدیهی است همین احساس ـ که گاه از آن به احساس محرومیت نسبی یاد می شود ـ (گر، 1377، ص34) او را وادار میکند به سمت بیمهری و انزوا کشانده شود و به تدریج شکاف و جدایی بین آن دو حکمفرما گردد.
از آنچه گفته شد فهمیده میشود اگر مردان مدیریتی توأم با مشورت با اعضای خانواده خصوصاً همسر خود داشته باشند، هم تصمیمات عاقلانهتری میگیرند و هم به خاطر شریک قرار دادن آنها در تصمیمات زمینۀ عصبانیت و خشونت در خانواده را از بین میبرند و روح آرامش و عشق و محبت را به فضای خانه ترزیق میکنند.
7ـ4. پرهیز از ازدواجهای تحمیلی
شرط موفقیت یک ازدواج، علاقه و تمایل قلبی (دختر و پسر) میباشد. اگر هریک از آنها از ابتدا با ازدواجشان موافق نباشد، طبیعی است که نمیتواند همسر خوبی برای دیگری باشد. زیانهای ناشی از ازدواج تحمیلی به آسیبهای فردی منحصر نمیشود و به کوچکترین نهاد اجتماعی، یعنی خانواده سرایت نموده و روابط عاطفی میان زوجین را با چالشهای جدی مواجه ميسازد. درواقع زندگی اجباری با فردی که هیچ علاقهای به او وجود ندارد، بیتردید موجب نارضایتی از زندگی زناشويي ميشود.
محققان در طی مطالعات خود دریافتهاند همسرانی که با رضایت و شادمانی ازدواج کردهاند، نسبت به همسرانی که زندگی زناشويي را با اکراه و اجبار و تحمیل آغاز کردهاند، به میزان کمتری از سخنان مخالف، تند و پرخاشگرانه استفاده میکنند و بیشتر به گردآوری اطلاعات درباره موضوع مورد اختلاف جهت رفع مشکل میپردازند. شوهران دسته اول (خشنود از زندگی زناشویی) بیش از دیگر شوهران آشتیپذیرند، ولی شوهران دستۀ دوم (همسرانی که دارای مشکلاتی هستند و با اجبار ازدواج کردهاند)، غالباً به ناسزاگویی پرداخته و توجهی به سخنان طرف مقابل ندارند (مصلحتی، 1379، ص170).
جوانان باید بدانند گاهی اوقات عشق موجب کوری آنها نسبت به عیوب طرف مقابل میشود که به راهنمایی و مشاورۀ دلسوزانۀ پدر و مادر نیازمندند. نه پدران و مادران بهتنهایى حق دارند عقیده خود را در انتخاب همسر بر جوانان تحمیل نمایند، و نه صلاح جوانان است که بهتنهایى دست به این کار مهم بزنند. پدر و مادر و خود فرد در کنار هم برای آغاز زندگی مشترک باید تصمیمگيري کنند.
8ـ4. توجه به حریم خصوصی افراد و دخالت نکردن
خانوادهها در تعامل با مسائل زندگی خانوادگی فرزندان خود دو دستهاند: بعضی با علم و آگاهی و در جایگاه یک مشاور امین، تنها بر اساس وظایف خود و بدون سوگیریهای خانوادگی، در طول زندگی در کنار زوجهای جوان هستند. در این نوع راهنمایی است که زوجین در کنار هم احساس غرور و اعتماد به نفس میکنند. در مقابل این تفکر بعضی خانوادهها برای رسیدن به آنچه از ازدواج فرزندان به دنبال آن هستند، زندگی آنان را به میدانی برای تحمیل خواستههای خود به زندگی تبدیل میکنند. در اینجا چه والدین پسر و چه والدین دختر هر کدام بیشتر از این نوع دخالتها داشته باشند، طرف دیگر زندگی مشترک باید با سختیهای بیشتری زندگی را طی کند و در صورت مقابله به مثل، زندگی پیوسته میدان تقابل پدران و مادران برای تحت فشار قرار دادن فرزندانشان خواهد شد.
بنابراین استفاده از تجربهها و علم بزرگترها برای حل مشکلات خانوادگی امری ضروری و عقلانی است، اما این فرایند نباید سببساز مداخلههای بیمورد در مسائل خانوادگی فرزندان بشود؛ زیرا دخالتهای نابجا و سوگیریهای غرضورزانه میتواند در به خشم آوردن طرف دیگر و در نهایت خشونتورزی او تأثیرگذار باشد.
زوجهای جوان باید این واقعیت را بپذیرند که درباره تهدیدها و مشکلات زندگی مشترک اطلاع کافی ندارند و نمیتوانند بهسادگی راه دور کردن آسیبها را پیدا کنند. پدر و مادرها نیز باید بدانند در حین مشورت دادن به زوجهای جوان وارد حریم خصوصی آنها نشوند. حریم خصوصی، در اسلام اینگونه تعریف میشود: خلوت و امور پنهانی افراد که ورود و یا هرگونه دخالت و تعرض به آن برای دیگران ممنوع است (متوادی، 1397). این محدودیت بدین جهت است که با دخالت در حریم خصوصی زندگی فرزندانشان فقط باعث اختلاف بیشتر بین آنها ميشوند و این اختلافها منجر به اعمال خشونت و عصبانیت بین آنها ميشود. پس به مشورت دادن به آنها بسنده کرده باعث رنجش و اختلاف و خشونت بین زن و شوهر نشوند.
9ـ4. الگوگیری از گروههای مرجع دینی
از دیگر عواملی که میتواند در پیشگیری از خشونتهای خانوادگی کارآمد باشد، توجه گروههای مرجع دینی و الگوگیری از آنان است. گروه مرجع بر افرادی اطلاق میشود که مردم خود و رفتار خود را با آنها ارزیابی میکنند (کافی، 1385، ص126). مصداق روشن گروههای مرجع در دین اسلام، پیشوایان دینی هستند. توجه به سیرۀ معصومان و پیشوایان دین از این جهت حائز اهمیت است که ایشان بهعنوان جلوههای نور خداوند همواره بارزترین افراد جهت الگوگیری از ایشان در مسیر انتخاب زندگی صواب هستند.
آنچه از مرور روایات در زمینۀ خانواده فهمیده شود این است که: در آموزههای اسلامی نوعی طرفداری اصولی نسبت به زنان و دختران شده است. بهگونهايکه هم در رفتار بزرگان دین و هم در توصیههای آنان توجهی بیبدیل و زیبا به نحوه رفتار یا جنس زن شده است. چنانچه در وسایل الشیعه، بابی را تحت عنوان «باب استحباب زیادة الرقةِ علی الاناث» اختصاص مییابد. رسول خدا فرمودند: «جبرئيل پيوسته مرا درباره زن سفارش مىكرد تا جايى كه گمان بردم طلاق او جايز نيست، مگر در صورت زشتكارى آشكار» (مجلسی، 1403ق، ج103، ص253). این روایت بهخوبی روشن میکند که در سیره و سبک زندگی پیامبر اکرم تندخویی و خشونت در رفتار با زنانشان وجود نداشته؛ چراکه اولین کسی که شایستۀ عمل به دستورات الهی است، خود ایشان است. در نقلی از امام حسین است که در جواب اعتراض برخی افراد به وضع زندگی ایشان که با منش سادهزیستیشان منافات دارد، میفرمودند: «ما وقتی ازدواج میکنیم، پس مهریه آنان را میپردازیم و آنان بر اساس سلیقۀ خویش آنچه را که دوست دارند میخرند و ما در این مسئله دخالتی نداریم» (مجلسي، 1403ق، ج6، ص476). این روایت هم نشان از رفتار مسالمتآمیز و مهربان امام در تعامل با همسرشان است؛ بدون اینکه بر او سخت بگیرد یا خشونت کرده و با کارش مخالفت کند.
بنابراین میتوان از روش عملی و توصیههای معصومان چنین نتیجه بگیریم که هیچ بهانهای برای اعمال خشونت در خانه و خانواده نیست، و باید فضای زندگی خانوادگی را با صفا و صمیمیت و حاکمیت مودت و مهربانی آراسته کرد. از سوي ديگر، چون قرآن کریم الگوی مارا فردی معرفی میکند (احزاب: 21) که در سبک زندگی وی توسل به خشونت به چشم نمیخورد، بلکه در مقابل به آموزههایی مواجه میشویم که توسل به خشونت نسبت به افراد دیگر را هم به شدت منع مینماید. براي نمونه، ميفرمايد: «من در شگفتم از کسی که زن خود را میزند؛ درحالیکه خودش برای کتک خوردن، سزاوارتر است! زنانتان را نزنید که قصاص دارد» (مجلسی، 1403ق، ج100، ص249، ح238).
نتیجهگیری
در این نوشتار کوشیدیم عوامل اجتماعی ـ فرهنگی خشونت بین زوجین و راهکارهای دینی مقابله با آن را مورد بررسی قرار دهیم. یافتهها بیانگر آن است که علل اصلی ایجاد اینگونه خشونت عبارت از: فقر و بیکاری، ازدواج تحمیلی، دخالت اطرافیان، عدم آشنایی با مهارتهای زندگی زناشویی، یادگیری رفتار خشونتآمیز و باورهای نادرست درباره نقشهای جنسیتی بود. در سویه مقابله با این عوامل نیز با تکیه بر آموزههای دینی به راهکارهایی اشاره کردیم.
بااینهمه اما شاید بتوان گفت علت اصلی خشونتهای خانوادگی، نداشتن مهارت کافی برای ادارۀ زندگی مشترک است و این نشان از وظیفۀ سنگینی دارد که بر عهدۀ پدر و مادر، مدارس، دانشگاهها، مؤلفان کتب درسی، روحانیان، اساتید دانشگاه، مبلغان، مساجد و سایر نهادهای فرهنگی جامعه دارد که مهارتهای ورود به یک زندگی مشترک را قبل از اغاز آن به جوانان یاد داده تا بتوانند در ضمن زندگی مشترک از آنها استفاده کنند.
- ابراهیمی، ابوالفضل و ، مسعود (1387). رابطۀ مهارتهای ارتباطی و رضایت زناشویی. روانشناسی و دین، 2 (1)، 147ـ165.
- ابنبراج طرابلسى، قاضى عبدالعزیز (1406ق). المهذب. تصحیح جمعی از محققان. قم: جامعة مدرسین.
- اعزازی، شهلا (1380). خشونت خانوادگی و خشونت اجتماعی (. مجموعه مقالات آسیبهای اجتماعی ایران). تهران: آگاه.
- بستان، حسین و دهقاننژاد، رضا (1396). نگاهی مجدد به خشونت علیه زنان از منظر قرآن. پژوهشنامۀ معارف قرآنی، 28 (8)، 77ـ100.
- تمیمى آمدى، عبدالواحد بن محمد (1410ق). غرر الحکم و درر الکلم. چ دوم. قم: دار الکتاب الاسلامی.
- حر عاملی، محمد بن حسن (بیتا). وسائل الشیعه. تحقیق عبدالرحیم ربانی شیرازی. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- حسینزاده، علی (1389). نقش قناعت در زندگی انسان. معرفت اخلاقی، 4 (1)، 115ـ135.
- دهخدا، علیاکبر (1373). لغتنامه. تهران: دانشگاه تهران.
- رشیدرضا، محمد (1373ق). تفسیر المنار. قاهره: دارالمنار.
- رضوانی، علیاصغر (1386). اسلامشناسی و پاسخ به شبهات. قم: مسجد مقدس جمکران.
- سالاریفر، محمدرضا (1388). تبیین علل و زمینههای خشونت خانگی. مطالعات اسلام و روانشناسی، 4 (3)، 7ـ41.
- سالاریفر، محمدرضا (1397). خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی. تهران: سمت.
- سالاریفر، محمدرضا (1389). خشونت خانگی علیه زنان؛ بررسی، علل و درمان با نگرش به منابع اسلامی. قم: هاجر.
- سالاریفر، محمدرضا و تبیک، محمدتقی (1390). مقابله با خشونت خانوادگی علیه زنان. قم: هاجر.
- سجادی، شهناز (1395). سکوت زنان در برابر خشونت، عامل جریتر شدن مردان (مصاحبه). در: isna.ir
- سربازیان، مجید و برزگر، غلامرضا (1396). معیار تعیین نفقه در فقه امامیه و حقوق مدنی. مطالعات حقوقی دانشگاه شیراز، 1 (9)، 204ـ275.
- سروستانی، رحمتالله (1386). آسیبهای اجتماعی (جامعهشناسی انحرافات اجتماعی). تهران: سمت.
- صدوق، محمد بن علی (1377). الخصال. چ ششم. تهران: کتابچی.
- صلیبا، جمیل (1407ق). فرهنگ فلسفی. ترجمۀ منوچهر صانعى درهبیدى. قم: حکمت.
- عبدیپور، اکرم (1379). پرخاشگری در خانواده. پایاننامه کارشناسی ارشد. اصفهان: دانشگاه اصفهان.
- فرجاد، محمدحسین (۱۳۷۲). آسیبشناسی اجتماعی ستیزههای خانواده و طلاق. تهران: منصوری.
- فیض کاشانى، ملامحسن (1407ق). المحجة البیضاء. قم: جامعۀ مدرسین.
- قنبرپور، معصومه و شریفی، طاهره (1397). راهکارهای مقابله با خشونت علیه زنان در خانواده با تکیه بر آیات و روایات. احسن الحدیث، 133 (3)، 105ـ106.
- کافی، مجید (1385). مبانی جامعهشناسی. قم: مرکز جهانی علوم اسلامی.
- کلینی، محمد بن یعقوب (1430ق). الکافی. قم: دارالحدیث.
- کوفى، محمد بن محمد اشعث (1405ق). الجعفریات ـ الأشعثیات. تهران: مکتبة نینوی الحدیثه.
- کار، مهرانگیز (۱۳۷۹). پژوهشی دربارة خشونت علیه زنان در ایران. تهران: روشنگران و مطالعات زنان.
- گر، تد رابرت (1377). چرا انسانها شورش میکنند؟ ترجمۀ علی مرشدیزاد. تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.
- متوادی، حامد (1397). مفهومشناسی حریم خصوصی انسان در قرآن و حدیث. دانشها و آموزههای قرآن و حدیث. 1 (2)، 9ـ23.
- مجلسى، محمدباقر (1403ق). بحارالانوار. ط. الثالثۀ. بیروت: دار احیاء التراث العربى.
- محدث نوری، میرزاحسین (1408ق). مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل. بیروت: مؤسسۀ آلالبیت(ع).
- محمدی ریشهری، محمد (1384). میزان الحکمه. قم: دارالحدیث.
- مصطفوی، حسن (1360). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
- مصلحتی، حسین (1379). ازدواج و ازدواجدرمانی. چ دوم. تهران: البرز.
- مطهری، مرتضی (1383). مجموعه آثار. چ یازدهم. تهران: صدرا.
- موسوی خمینی، سیدروحالله (1434ق). تحریرالوسیله. تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).
- نازپرور، بشیر ( ۱۳۷۶). بررسی موارد همسرآزاری فیزیکی در مراکز پزشکی قانونی تهران. رسالۀ دکتری. تهران: کتابخانه مرکزی پزشکی قانونی.
- هاشمینسب، لیلا (1385). بررسی شیوع، پیامدها و عوامل مرتبط با خشونت فیزیکی خانگی در زنان باردار در شهر سنندج. مجله علمی دانشگاه علوم پزشکی کردستان، 4 (11)، ۱، 32ـ41.




