معرفت، سال 1405، جلد سی و پنجم، شماره اول، پیاپی 324، بهار، صفحات 33-41

    تبیین نقش معقولات ثانیه فلسفی در فلسفۀ اخلاق با تأکید بر آرا علامه مصباح یزدی

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    ✍️ سید میثم امامی / دانشجوی دکتری فلسفۀ اخلاق تطبیقی مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) / sme.mybody@gmail.com
    dor 20.1001.1.10236015.1405.35.1.7.2
    doi 10.22034/marifat.2025.5002416
    چکیده: 
    تقسیم مفاهیم کلی به معقول اول و ثانی، از مبانی مهم حکمت اسلامی است که در حل مسائل علوم عقلی نقش کلیدی دارد. معقولات ثانیه فلسفی به دلیل ویژگی‌های خاص، جایگاه محوری ‌یافته‌اند. علامه مصباح یزدی با تأکید بر تمایز این مفاهیم از معقولات اولی و ثانیه منطقی، غفلت از این تقسیم‌بندی را منشأ بسیاری از خطاهای فلسفی می‌داند. این پژوهش با روش تحلیلی ـ توصیفی به تبیین نقش بنیادین معقولات ثانیه فلسفی در فلسفۀ اخلاق از منظر علامه مصباح یزدی می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد مفاهیم اساسی اخلاق از سنخ معقولات ثانیه فلسفی هستند. پذیرش این مبنا پیامدهای گسترده‌ای دارد: واقع‌نمایی گزاره‌های اخلاقی، امکان حل مسئله «استنتاج باید از هست»، نقد نسبی‌گرایی و مکاتب غیرواقع‌گرای اخلاقی، و نقد برخی مکاتب اخلاقی غرب مانند کانت. این مقاله نتیجه می‌گیرد التزام به این نظریه، نه‌تنها راهبردی متقن برای دفاع از عینیت اخلاق فراهم می‌آورد، بلکه چارچوبی ضروری برای هرگونه پژوهش در فلسفۀ اخلاق اسلامی محسوب می‌شود.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    An Explanation of the Role of Secondary Philosophical Intelligibles in Moral Philosophy with Emphasis on the Views of Allamah Misbah Yazdi
    Abstract: 
    Dividing general concepts into primary and secondary intelligibles is one of the important foundations of Islamic wisdom, which plays a key role in solving problems in the rational sciences. Secondary philosophical intelligibles have gained a central position due to their specific characteristics. Emphasizing the distinction between these concepts and the first and second logical intelligibles, Allamah Misbah Yazdi considers neglecting this division to be the source of many philosophical errors. Using an analytical-descriptive method, this research explains the fundamental role of secondary philosophical intelligibles in moral philosophy from the perspective of Allamah Misbah Yazdi. The findings show that the basic concepts of ethics are of the type of secondary philosophical intelligibles. Accepting this premise has far-reaching consequences: The realism of moral propositions, the possibility of solving the problem of “inferring the ought from the is”, criticism of relativism and unrealistic moral schools, and criticism of some Western moral schools such as Kant. This article concludes that adherence to this theory not only provides a robust strategy for defending the objectivity of morality, but also constitutes an essential framework for any research into Islamic moral philosophy.
    References: 
    • Copleston, F. (1994). A history of philosophy: From the French Enlightenment to Kant (6th ed). Image Books.
    • Hume, David (1984). A Treatise of Human Nature. Edited by Ernest C. Mossner. New York: Penguin Books.
    متن کامل مقاله: 

    تبیین نقش معقولات ثانیه فلسفی در فلسفۀ اخلاق
    با تأکید بر آرا علامه مصباح یزدی *
    سیدمیثم امامی میبدی        / دانشجوی دکتری فلسفۀ اخلاق تطبیقی مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی    sme.mybody@gmail.com
    دريافت: 20/05/1404                    پذيرش: 01/09/1404
    چکیده
    تقسیم مفاهیم کلی به معقول اول و ثانی، از مبانی مهم حکمت اسلامی است که در حل مسائل علوم عقلی نقش کلیدی دارد. معقولات ثانیه فلسفی به دلیل ویژگی‌های خاص، جایگاه محوری ‌یافته‌اند. علامه مصباح یزدی با تأکید بر تمایز این مفاهیم از معقولات اولی و ثانیه منطقی، غفلت از این تقسیم‌بندی را منشأ بسیاری از خطاهای فلسفی می‌داند. این پژوهش با روش تحلیلی ـ توصیفی به تبیین نقش بنیادین معقولات ثانیه فلسفی در فلسفۀ اخلاق از منظر علامه مصباح يزدي می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد مفاهیم اساسی اخلاق از سنخ معقولات ثانیه فلسفی هستند. پذیرش این مبنا پیامدهای گسترده‌ای دارد: واقع‌نمایی گزاره‌های اخلاقی، امکان حل مسئله «استنتاج باید از هست»، نقد نسبی‌گرایی و مکاتب غیرواقع‌گرای اخلاقی، و نقد برخی مکاتب اخلاقی غرب مانند کانت. این مقاله نتیجه می‌گیرد التزام به این نظریه، نه‌تنها راهبردی متقن برای دفاع از عینیت اخلاق فراهم می‌آورد، بلکه چارچوبی ضروری برای هرگونه پژوهش در فلسفۀ اخلاق اسلامی محسوب می‌شود.
    کليدواژه‌ها: مفاهیم اخلاقی، معقولات ثانیه فلسفی، فلسفۀ اخلاق، علامه مصباح یزدی، واقع‌گرایی اخلاقی، مسئلۀ باید و هست.

    مقدمه
     
    فلسفۀ اخلاق، به‌عنوان شاخه‌ای از فلسفه که به تحلیل مفاهیم، مبانی و گزاره‌های اخلاقی می‌پردازد، همواره با پرسش‌های بنیادینی مواجه بوده است. پرسش از چیستی مفاهیمی مانند «خوبی»، «بدی» یا «عدالت»، و نیز پرسش از چگونگی اثبات و توجیه قضاوت‌های اخلاقی، ازجملۀ این مسائل است. پاسخ به این پرسش‌ها، تا حد زیادی وابسته به تبیین دقیق چیستی وجودشناختی و معرفت‌شناختی خود این مفاهیم است. آیا «خوبی» یک ویژگی عینی و واقعی در جهان خارج است؟ آیا «عدالت» وجودی مستقل از ذهن و اعتبار انسان دارد؟ یا اینها همه اموری اعتباری، احساسی یا قراردادی هستند؟
    در سنت فلسفۀ اسلامی، تقسیم‌بندی معقولات اولی و ثانیه و به‌طور خاص، تمایز معقولات ثانیه فلسفی از معقولات ثانیه منطقی ابزاری نیرومند برای پاسخ‌گویی به این دست پرسش‌ها فراهم کرده است. این تقسیم‌بندی، که ریشه‌های آن را می‌توان در آثار فارابی و سپس به شکلی نظام‌‌مند در نوشته‌های ابن‌سینا و پیروان او پیگیری کرد، در دوران معاصر توسط اندیشمندانی چون علامه طباطبائی و به‌ویژه آيت‌الله مصباح یزدی بسط و تعمیق یافته است.
    علامه مصباح يزدي با ژرف‌اندیشی خاص خود، همواره بر دقت در تحلیل مفاهیم و پرهیز از خلط معقولات مختلف تأکید ورزیده است. به‌زعم ایشان، بسیاری از مشکلات و گره‌های کور فلسفی ازجمله در حوزۀ اخلاق ناشی از همین خلط‌‌هاست. بنابراین، نخستین گام برای ارائه یک نظام فلسفی منسجم در اخلاق، تحلیل صحیح مفاهیم بنیادین این علم و تعیین جایگاه آنهاست.
    مسئلۀ اصلی این پژوهش آن است که چگونه «معقولات ثانیه فلسفی» می‌تواند نقش خود را در حل مسائل پیچیده فلسفۀ اخلاق ایفا کند. هدف این مقاله، تبیین نظام‌مند این نقش‌آفرینی در محورهای اصلی فلسفۀ اخلاق ازجمله تحلیل مفاهیم، حل مسئله باید و هست، و نقد مکاتب رقیب با استناد به آرا علامه مصباح يزدي است.
    سؤال اصلی تحقیق نیز عبارت است از: معقولات ثانیه فلسفی از منظر علامه مصباح یزدی چه نقشی در تبیین و حل مسائل بنیادین فلسفۀ اخلاق ایفا می‌کنند؟
    برای پاسخ به این پرسش، پس از ارائه مبانی نظری و تعاریف کلیدی، به بررسی نقش این مفاهیم در موارد زیر خواهیم پرداخت:
    1. تبیین چیستی مفاهیم اخلاقی و اخباری بودن گزاره‌های اخلاقی؛
    2. ارائه راه‌حلی برای مسئلۀ «استنتاج باید از هست»؛
    3. نقد و تحلیل ریشه‌های خطا در گرایش نسبی‌گرایی اخلاقی و مکاتب غیرواقع‌گرای اخلاقی؛
    4. نقدی بر فلسفۀ اخلاق کانت.
    1. مبانی نظری: تعاریف و مفاهیم کلیدی
    برای درک نقش معقولات ثانیه فلسفی، لازم است ابتدا تعاریف و تمایزات کلیدی مرتبط با آن را به‌روشنی فهم کنیم. در اين بخش به توضیح این مبانی می‌پردازيم.
    1ـ1. مفهوم
    از نگاه علامه مصباح يزدي، مفهوم پدیده‌ای ذهنی است که شأنیت حکایت از ماورای خود را دارد. این پدیده ذهنی می‌تواند جزئی باشد (مانند «تصور برج میلاد») یا کلی باشد (مانند «مفهوم برج»). آنچه در این بحث مورد نظر است، مفاهیم کلی هستند (مصباح یزدی، ۱۳۹۸الف، ج۱، ص۱۷۷).
    2ـ1. معقولات
    در اصطلاح فلسفی، «معقول» به‌معنای آن چیزی است که توسط عقل ادراک می‌شود. ازآنجاکه ویژگی اصلی ادراکات عقلی، «کلیت» آنهاست، می‌توان میان «معقول» و «مفهوم کلی» تساوی برقرار کرد. بنابراین، در این مقاله مراد از «معقولات»، همان «مفاهیم کلی» است و عقل نیز به‌معنای «مدرک کلیات» می‌شود (مصباح یزدی، ۱۳۶۱، ص۸۹؛ ۱۳۹۸الف، ج۱، ص۱۸۲).
    3ـ1. معقولات اولی و ثانیه
    حکمای اسلامی معقولات را به دو دسته کلی تقسیم می‌کنند:
    معقولات اولی: مفاهیمی هستند که بر چیستی و ماهیت اشیا دلالت می‌کنند و از حدود وجودی آنها حکایت می‌نمایند. مفاهیمی مانند «انسان»، «درخت» و «سفیدی» از این قبیل‌اند.
    معقولات ثانیه: مفاهیمی هستند که برخلاف معقولات اولی، بر ماهیت اشیا دلالت ندارندوانتزاع این مفاهیم نیاز به یک فرایند ذهنی مانند مقایسه دارد. معقولات ثانیه خود به دو دسته مهم تقسیم می‌شوند: معقولات ثانیه منطقی و معقولات ثانیه فلسفی (مصباح یزدی، ۱۳۹۹، ج۳، ص۴۰۳).
    4ـ1. معقولات ثانیه فلسفی
    این دسته از مفاهیم، هسته اصلی بحث حاضر را تشکیل می‌دهند. ویژگی‌های آنها که تعریف این مفاهیم را روشن می‌‌کند، عبارتند از:
    عدم دلالت بر ماهیت: این مفاهیم بر حدود وجودی اشیا دلالت نمی‌کنند.
    دلالت بر احوال وجود: آنها بیانگر وجود و ابعاد آن، عدم و اوصاف آن هستند. مفاهیمی چون «علت»، «معلول»، «وجوب»، «امکان» و «امتناع» نمونه‌های بارز این مفاهیم‌اند.
    ما‌به‌ازای مستقل ندارند: محکی و مصداق خارجی آنها یک ماهیت مستقل نیست. برای مثال، در خارج «علیت» به‌عنوان یک ماهیت جداگانه وجود ندارد.
    صفتی برای موجودات خارجی هستند: برخلاف معقولات ثانیه منطقی (مانند «کلی» و «جزئی» که تنها صفت مفاهیم ذهنی هستند)، معقولات ثانیه فلسفی، صفتی برای خود موجودات عینی و خارجی به‌شمار می‌روند، مثل علت و معلول که صفتی برای آتش و حرارت می‌باشد (مصباح یزدی، ۱۳۹۸الف، ج۲، ص۳۰).
    علامه مصباح يزدي به دقت اشاره می‌کند که عنوان «ثانیه» برای این مفاهیم برخلاف مفاهیم منطقی چندان دقیق نیست؛ چراکه این مفاهیم در یک سلسله‌مراتب طولی پس از مفاهیم اولی قرار نمی‌گیرند. ازاین‌رو ایشان ترجیح می‌دهد از عنوان «مفاهیم فلسفی» برای این دسته استفاده کند (مصباح یزدی، ۱۳۹۳ب، ص۲۵۳).
    5ـ1. قلمرو فلسفۀ اخلاق از نگاه علامه مصباح يزدي
    پیش از ورود به بحث اصلی، لازم است موضع علامه مصباح يزدي درباره چیستی «فلسفۀ اخلاق» روشن شود. ایشان با بررسی دیدگاه‌های مختلف، سه رویکرد اصلی را برمی‌شمارد:
    1. رویکرد جامع: فلسفۀ اخلاق شامل سه حوزۀ «توصیفی»، «هنجاری» و «فرااخلاق» می‌شود.
    2. رویکرد محدود: فلسفۀ اخلاق تنها شامل «هنجاری» و «فرااخلاق» است و «توصیفی» را خارج از حیطۀ خود می‌داند.
    3. رویکرد فرااخلاق‌محور: فلسفۀ اخلاق منحصراً به «فرااخلاق»، يعنی تحلیل مفاهیم، روش‌ها و مبانی معرفت‌شناختی اخلاق می‌پردازد.
    علامه مصباح يزدي دیدگاه سوم را می‌پذیرد. به‌زعم ایشان، وظیفۀ اصلی فلسفۀ اخلاق، بررسی مبادی تصوری و تصدیقی گزاره‌های اخلاقی است که در قلمرو فرااخلاق جای می‌گیرد. مسائل هنجاری و توصیفی خارج از این حیطه هستند. بنابراین، تمرکز این مقاله بر نقش معقولات ثانیه فلسفی در فرااخلاق به‌معنای مورد نظر علامه مصباح يزدي خواهد بود (مصباح یزدی، ۱۳۹۴، ص30ـ33).
    2. نقش معقولات ثانیه فلسفی در تبیین مفاهیم و گزاره‌هاي اخلاقی
    سردرگمی و مشکلات موجود در فلسفۀ اخلاق غربی، ریشه‌های متعددی دارد. بخشی از این ابهامات از آنجا ناشی می‌شود که برخی از فلاسفۀ اخلاق غربی، در تحلیل مفاهیم اخلاقی، راه‌های انحرافی پیموده‌اند. توضیح آنکه، تحلیل مفاهیم اخلاقی، نخستین و اساسی‌ترین گام برای ورود به بحث اخباری یا انشایی بودن جملات اخلاقی است. بنابراین، اتخاذ موضع درست در این مرحله، راه ارائه نظریه‌ای استوار و قابل دفاع دربارۀ ماهیت این جملات را هموار می‌سازد. ازاین‌رو برای واکاوی درست مسائل فلسفۀ اخلاق، لازم است پیش از هر چیز به چگونگی شکل‌گیری مفاهیم اخلاقی بپردازیم.
    با تحلیل صحیح این مفاهیم، بسیاری از مکاتب اخلاقی به‌ طور خودبه‌خود ابطال می‌شوند. برای مثال، اگر مفاهیم اخلاقی را از سنخ «معقولات ثانیه فلسفی» بدانیم و ارزش‌های اخلاقی را مبتنی‌بر واقعیات عینی و قلمداد کنیم، درواقع به «واقع‌گرایی اخلاقی» معتقد شده‌ایم. با پذیرش این اصل، نظریات غیرواقع‌گرا ـ ازجملۀ آن دسته نظریاتی که درک این مفاهیم را نتیجۀ امر و نهی یک آمر (خدا، فرد، جامعه یا هر منبع دیگری) می‌دانند ، یانظریاتی که تحقق آنها را تنها از عقل عملی می‌دانند و آن را بی‌ارتباط با عقل نظری قلمداد می‌کنند ـ خودبه‌خود باطل می‌شوند.
    علامه مصباح يزدي به صراحت بیان می‌دارد که مفاهیم به‌کاررفته در گزاره‌های اخلاقی، از سنخ مقعولات ثانیه فلسفی هستند، چه آنکه این مفاهیم در جایگاه موضوع باشند و چه در جایگاه محمول، و چه مفاهیم ارزشی همانند خوب و بد و چه مفاهیم لزومی مثل باید و نباید. نکتۀ مهم در این زمینه این است که مفاهیمی که در محمول گزاره‌‌های اخلاقی واقع می‌‌شوند، بیانگر رابطۀ فعل اختیاری با نتایج حاصل از آن هستند. بر اساس این مطلب به این نتیجه می‌‌رسند گزاره‌های اخلاقی حتی گزاره‌های حاوی باید و نباید و مفاهیم لزومی نیز از سنخ قضایای خبری هستند که حکایتگر رابطۀ واقعی بین افعال اختیاری انسان و نتایج و لوازم وجودی آن افعال می‌باشند (مصباح یزدی، ۱۳۹۴، ص۱۹۵).
    این دیدگاه چندین پیامد مهم دارد:
    عینیت: ازآنجاکه این مفاهیم و گزاره‌ها به واقعیت عینی اشاره دارند، ارزش اخلاقی امور ذهنی، احساسی یا قراردادی صرف نیست. این نگاه، پایه‌ای متقن برای واقع‌گرایی اخلاقی فراهم می‌آورد.
    واقع‌نمایی: اگر گزاره‌های اخلاقی خبری هستند، پس می‌توانند صادق یا کاذب باشند. صدق آنها به مطابقت با واقعیت خارجی، یعنی همان روابط علّی بستگی دارد. مثلاً گزاره «عدالت خوب است» اگر مطابق با این واقعیت باشد که عدالت دارای نتایج و لوازم وجودی مطلوبی است، صادق خواهد بود.
    یک اشکال به این دیدگاه که همه مفاهیم اخلاقی را از سنخ معقولات ثانیه فلسفی می داند قابل طرح است و آن اینکه ما می‌توانیم یک امر ماهوی و حقیقی (مانند یک فعل خاص) را موضوع حکم اخلاقی قرار دهیم مثلاً وقتی می‌گوییم «این عملِ نشستن، ظلم بود»، «نشستن»که یک امر حقیقی و خارجی است متعلق حسن و قبح قرار گرفته است. لذا این طور نیست که همه مفاهیم به کار رفته در گزاره های اخلاقی از سنخ معقولات ثانیه فلسفی باشند. علامه مصباح يزدي با دقتی ظریف پاسخ می‌دهد که حتی در این موارد نیز، آن امر حقیقی تنها به اعتبار اینکه مصداق یک عنوان انتزاعی (مفهوم فلسفی) است، مشمول حکم اخلاقی می‌شود. در مثال فوق، «نشستن» ذاتاً قبیح نیست، بلکه از آن جهت که مصداق مفهوم «غصب حق دیگری» است که خود یک مفهوم فلسفی و انتزاعی است متعلق حکم اخلاقی قرار گرفته است. بنابراین، حکم اخلاقی همیشه بالذات به عناوین انتزاعی (معقولات ثانیه فلسفی) تعلق می‌گیرد و نسبت آن به امور حقیقی، بالعرض است (مصباح یزدی، ۱۳۹۳الف، ص13ـ14).
    به طور خلاصه فلسفی دانستن مفاهیم اخلاقی، هستۀ مرکزی نظام اخلاقی علامه مصباح يزدي را تشکیل می‌دهد. ایشان پس از بررسی و نقد تمامی دیدگاه‌های رقیب، تنها نظریۀ «معقول ثانی فلسفی بودن» را نظریه‌ای قابل قبول و دفاع‌پذیر می‌دانند و در کتاب نقد و بررسی مکاتب اخلاقی تصریح می‌کنند که انتزاعی بودن مفاهیم اخلاقی، اولین و اساسی‌ترین شرط برای پذیرش هر نظام اخلاقی و به‌طور خاص نظام اخلاقی اسلام است. (مصباح یزدی، ۱۳۹۴، ص۶۷-۱۰۷).
    3. نقش در حل مسئلۀ «استنتاج باید از هست»
    یکی از معروف‌ترین و تأثیرگذارترین چالش‌های فلسفۀ اخلاق و فلسفۀ حقوق و به‌طورکلی علوم انسانی مسئلۀ «استنتاج باید از هست» است که توسط دیوید هیوم مطرح شد. به‌طور خلاصه، هیوم استدلال می‌کند که در یک استدلال منطقی، نمی‌توان در نتیجه، عبارتی به کار برد که در مقدمات وجود نداشته باشد. بنابراین، از مجموعه‌ای از گزاره‌های توصیفی (که با «is» بیان می‌شوند) هرگز نمی‌توان به گزاره‌ای تجویزی یا ارزشی (که با «ought» بیان می‌شود) رسید.
    خود هیوم شبهه را این‌طور بیان می‌کند: «با هر نظام اخلاقی که تاکنون مواجه شده‌ام، همواره دیده‌ام که مؤلف تا چندی به روش معمولی استدلال می‌کنند و اول خدایی را اثبات می‌کند و یا درباره امور انسانی ملاحظاتی صورت می‌دهد، ولی ناگهان با شگفتی به‌جای ترکیب معمول گزاره‌هایی با «است» و «نیست»، با گزاره‌های مواجه می‌شوم که همگی به «باید و نباید» مربوط‌اند (مصباح، 1400، ص ۵۹، به نقل از هیوم، ۱۹۸۴، ص ۵۲۱).
    علامه مصباح يزدي با تکیه بر تحلیل خود از «باید اخلاقی» به‌عنوان یک معقول ثانی فلسفی، پاسخی بدیع و قاطع به این شبهه ارائه می‌دهد. به اعتقاد ایشان، «باید» اخلاقی بیانگر ضرورت بالقیاس بین یک فعل و نتیجۀ مطلوب آن است، یعنی وجوب انجام یک فعل، ناشی از وجوب حصول نتیجۀ آن است. این رابطه، در قالب یک قضیه شرطیه بیان می‌شود: «اگر نتیجۀ الف (که یک مصلحت است) مطلوب باشد، پس فعل ب (که علت تامه یا جزءِ علت تامه تحقق الف است) نیز مطلوب و واجب است».
    در این تحلیل، «باید»ی که در نتیجۀ یک استدلال ظاهر می‌شود، درواقع همان «ضرورت بالقیاس» است که به صورت پنهان در مقدمه (در قالب یک رابطه علّی) بوده است. برای توضیح بیشتر به این مثال توجه کنید:
    مقدمه ۱ (هست): «ترکیب سدیم و کلر با نسبت معین (علت تامه)، موجب تولید نمک (معلول) می‌شود.»
    مقدمه ۲ (هست): «نمک تولید شده است.»
    نتیجه (باید): «پس باید سدیم و کلر ترکیب شده باشند.»
    این «باید» بیانگر یک ضرورت علّی است، نه یک امر اعتباری صرف. این «باید» درواقع از همان رابطۀ علّی موجود در مقدمۀ اول استنتاج شده است. بنابراین، استنتاج «باید» از «هست» در مواردی که رابطۀ علّی تامه برقرار باشد، نه‌تنها مغالطه نیست، بلکه کاملاً منطقی و معتبر است. مشکل وقتی پیش می‌آید که علت ناقصه را جایگزین علت تامه کنیم. برای مثال، اگر کسی استدلال کند که «تفاوت رنگ پوست (یک هست) وجود دارد، پس باید حقوق متفاوتی (یک باید) وجود داشته باشد»، مرتکب مغالطه شده است؛ زیرا رنگ پوست، علت تامه برای تفاوت حقوق نیست (مصباح یزدی، ۱۳۹۲، ص۲۰۳-۲۰۷).
    این تحلیل، گذشته از پاسخ به هیوم، بر این اصل تأکید می‌کند که علوم انسانیِ ارزشی، بدون اتکا به شناختِ عینی، ناقص و بی‌مبنا خواهد بود؛ بنابراین، ارزش‌ها همواره بر زمینه‌ای از واقعیت‌ها سوار می‌شوند. این دقیقاً همان چیزی است که برای بنیان‌گذاری علوم انسانی اسلامی ضروری است.
    4. نقش در نقد مکاتب غیرواقع‌گراي اخلاقی
    دیدگاه معقول ثانی فلسفی بودن مفاهیم اخلاقی، سلاح قدرتمندی برای نقد مکاتب غیرواقع‌گرا در اخلاق فراهم می‌آورد. همان‌طور که در بخش نقش معقولات ثانیه فلسفی در تبیین مفاهیم و گزاره‌‌های اخلاقی بیان شد ریشۀ بسیاری از این مکاتب، تحلیلی نادرست از ماهیت مفاهیم اخلاقی است. در ادامه به چند نمونه مهم اشاره می‌شود.
    1ـ4. نقد احساس‌گرایی
    احساس‌گرایانی مانند آیر، و یا اوگدن و ریچاردز (در کتاب معنای معنا)، مدعی هستند که مفاهیمی مانند «خوب» هیچ محتوايی ندارند و صرفاً بیانگر احساسات و عواطف گوینده هستند. آنان استدلال می‌کنند که اگر «خوب» یک مفهوم واقع‌نما بود، می‌بایست مانند مفهوم «قرمز» یک ما‌به‌ازای حسی و مستقل در خارج داشته باشد. ازآنجاکه چنین نیست، پس «خوب» فقط یک «نماد احساسی» است ( وارنوک، 1392، ص109).
    به باور علامه مصباح يزدي، این استدلال مبتنی‌بر یک خلط مبنایی است: خلط بین معقولات اولی (ماهوی) و معقولات ثانیه فلسفی. منتقدان احساس‌گرا، ویژگی‌های مفاهیم ماهوی (مانند داشتن مابازاء مستقل و حسی) را به تمامی مفاهیم ازجمله مفاهیم فلسفی تعمیم می‌دهند و چون مفاهیم اخلاقی آن ویژگی را ندارند، نتیجه می‌گیرند که باید احساسی باشند. این در حالی است که مفاهیم فلسفی از علوم حضوری انتزاع می‌شوند و مابازاء مستقل و مصداق حسی ندارند، و این به‌معنای غیرواقع‌نما بودن آنها نیست. آنان به رابطه‌‌ای واقعی در جهان خارجی اشاره دارند. مفهوم «خوب» نیز به همین ترتیب، به یک کیفیت واقعی یعنی دارا بودن نتایج و لوازم مطلوب اشاره دارد (مصباح یزدی، ۱۳۹۴، ص29؛ وارنوک، ۱۳۹۲، ص۱۰۹).
    یکی دیگر از عواملی که احساسگریان را به این وادی کشانده، این است که غیر از امور حسی را قبول ندارند لذا مفاهیم غیر حسی مانند مفاهیم اخلاقی را انکار کرده¬اند. علامه مصباح در نقد این بخش از دیدگاه ایشان به معقولات ثانیه فلسفی تکیه کرده¬¬اند و مهم‌ترین اشکالی که پوزیتویست‌ها در آن گرفتار می‌شوندرا معقولات ثانیه فلسفی می دانند که در ریاضیات استفاده می شود ، یعنی همان مفاهیمی که به نظر ایشان فاقد معنااست. از سوی دیگر بی‌معنا دانستن قضایای ریاضی یا غیرعلمی شمردن آنها، چنان رسواکننده است که هیچ اندیشمندی جرئت به زبان آوردن آن را نمی‌کند. از‌این‌رو گروهی از پوزیتویست‌های جدید ناچار شده‌اند که نوعی شناخت ذهنی را برای مفاهیم منطقی بپذیرند و کوشیده‌اند که مفاهیم ریاضی را هم به آنها ملحق سازند. این یکی از نمونه‌های خلط بین مفاهیم فلسفی و مفاهیم منطقی است و برای ابطال آن همین بس که مفاهیم ریاضی قابل انطباق بر مصادیق خارجی هستند و به‌اصطلاح اتصافشان خارجی است، در حالی که ویژگی مفاهیم منطقی این است که جز بر مفاهیم ذهنی دیگر قابل انطباق نیستند.(مصباح یزدی،1398، ج1، ص 204-205)
    2ـ4. نقد جامعه‌گرايي
    امیل دورکیم، از جامعه‌شناسان کلاسیک، منشأ همه مفاهیم و احکام اخلاقی را «جامعه» و خواست جمعی می‌داند. به‌زعم او، خوب و بد توسط جامعه تعریف می‌شود و توجیه می‌گردد (مصباح، 1398ب، ص68، به نقل از دورکیم، 1369، ص92-93).
    علامه مصباح يزدي برای نقد این دیدگاه، به سراغ تحلیل مفهوم «جامعه» می‌رود. ایشان استدلال می‌کنند که «جامعه» خود یک مفهوم فلسفی و انتزاعی است، نه یک وجود مستقل و دارای شخصیت. جامعه چیزی جز مجموعه‌ای از افراد و روابط بین آنها نیست. بنابراین نمی‌تواند به‌عنوان منشأ مستقل ارزش‌های اخلاقی عمل کند. این جامعه و خواست آن است که باید در پرتو ارزش‌های واقعی که ریشه در حقیقت وجود دارند ارزیابی شود، نه بعکس. پذیرش جامعه به‌عنوان منشأ ارزش، منجر به نسبیت‌گرایی مطلق و توجیه هرگونه حکم اخلاقی می‌شود (مصباح یزدی، ۱۳۹۴، ص۶۷).
    3ـ4. نقد نسبیت‌گرایی
    بسیاری از مکاتب غیرواقع‌گرا اعم از احساس‌گرایی و جامعه‌گرایی در نهایت به نوعی نسبیت‌گرایی اخلاقی ختم می‌شوند. اگر خوب و بد تابع احساس فرد یا خواست جامعه باشد، و ازآنجاکه احساسات و خواست‌ها متفاوت و متغیرند، پس هیچ اصل ثابت و جهان‌شمولی در اخلاق وجود نخواهد داشت.
    دیدگاه علامه مصباح يزدي مستقیماً این نسبیت‌گرایی را رد می‌کند. اگر مفاهیم اخلاقی، معقول ثانی فلسفی و ناظر به روابط واقعی و عینی بین افعال و نتایج آنها باشند، آنگاه عینیت و ثبات خود را حفظ می‌کنند. برای مثال، «ظلم» که به‌معنای «قرار دادن شیء در غیر جایگاه مناسب وجودی خود» است. همواره و در همه شرایط قبیح است؛ چراکه همواره منجر به نتایج زیانبار می‌شود. این قبح، وابسته به احساسات شخصی یا قراردادهای اجتماعی نیست. بنابراین، پذیرش نظریۀ معقولات ثانیه فلسفی، به‌طور خودکار به‌معنای رد نسبیت‌گرایی است (مصباح یزدی، ۱۳۹۴، ص۱۹۵).
    5. نقدی بر فلسفۀ اخلاق کانت با توجه به معقولات ثانیه فلسفی
    کانت، یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان اخلاق غرب، نظام اخلاقی خود را بر پایۀ «وظیفه» و «فرمان مطلق» بنا نهاد. خلاصه دیدگاه او را می‌توان در چند محور بیان کرد:
    ۱. اساس اخلاق، «اراده نیک» و انجام عمل از روی احساس تکلیف است.
    ۲. معیار اخلاقی بودن یک عمل، انگیزه انجام وظیفه است، نه نتایج آن.
    ۳. قوانین اخلاقی، پیشینی، عقلانی و جهان‌شمول هستند که به مطلق‌گرایی کانت تعبیر می‌‌شود. به‌عنوان مثال دروغ گفتن در همه زمان‌‌ها و مکان‌‌ها بد است و راست‌گویی در هر صورت خوب است.
    ۴. برخی از احکام اخلاقی از بدیهیات عقل عملی و مستقل از تجربه‌ هستند (Copleston, 1994, p.308-349).
    بررسی
    1. بطلان پیشینی دانستن احکام عقل عملی
    یکی از نقدهایی که علامه مصباح یزدی در مورد این نظریه مطرح می‌‌کنند این است که مفاهیم اخلاقی از سنخ معقولات ثانیه فلسفی هستند و از تحلیل و مقایسۀ امور خارجی به دست می‌‌آید، نه اینکه صرفاً از راه مفاهیم عقل عملی به دست بیاید. براي نمونه، ما زمانی می‌توانیم بدانیم که این حکم که «ارث مرد دو برابر ارث زن است» حکمی عادلانه یا ظالمانه است که هریک از زن و مرد را بشناسیم، واقعیات خارجی هریک از این دو را بدانیم. تفاوت زن و مرد را با یکدیگر بشناسیم، نقش اجتماعی هر کدام از آنان را بدانیم و با یکدیگر بسنجیم. بنابراین، مفاهیم عقل عملی مبتنی است بر شناخت‌های نظری. تا حقايق عینی را نشناسیم نمی‌توانیم مفهومی برای قضایای عقل عملی به دست آوریم.
    2. بطلان مطلق‌گرایی کانتی
    در نقد مطلق‌گرایی کانتی نیز می‌توان از معقول ثانی فلسفی بودن مفاهیم اخلاقی استفاده کرد. توضیح آنکه همان‌طور که بیان شد کانت معتقد است احکام اخلاقی همواره و برای همگان ثابت و بدون استثنا هستند. به‌عنوان مثال، حتی اگر راست‌گویی به کشته شدن هزاران انسان بی‌گناه بینجامد، باز هم عملی نیک شمرده می‌شود و ما موظفیم از آن تخطی نکنیم. اما آشکار است که چنین حکمی با عقل و فطرت انسانی در تضاد است. خود کانت ادعا می‌کرد که احکام عقل عملی، بدیهی و برای همۀ انسان‌ها قابل درک هستند، درحالی‌که می‌دانیم همین انسان‌ها، راست‌گویی را در مواردی که به قتل بی‌گناهان می‌انجامد، زشت می‌شمارند. راز این مسئله در آن است که خوبی راست‌گویی، مستقل از احکام نظری و تجربی نیست. به‌عبارت دیگر، وظیفه‌گرایی کانتی به پذیرش حکمی نامعقول و خلاف فطرت انسانی منجر شده است.
    حل مسئله در گرو تبیین دقیق مفاهیم به‌کاررفته در گزاره‌‌‌های اخلاقی است. در‌ بخش نقش معقولات ثانیه فلسفی در تبیین مفاهیم و گزاره‌های اخلاقی بیان داشتیم که مفاهیم اخلاقی از سنخ معقولات ثانیه فلسفی و بیانگر رابطۀ فعل اختیاری با نتایج حاصل آن هستند و بدون در نظر گرفتن نتایج نمی‌توان باید و نباید یا خوبی یا بدی را به فعلی نسبت داد. به‌عنوان مثال حسن راست‌گویی و سایر افعال اختیاری انسان را نمی‌توان بدون توجه به نتیجه و غایت آنها درک کرد. راست‌گویی زمانی خوب است که مصالح واقعی فرد و جامعه را تأمین کند و دروغ زمانی ناپسند است که به فساد واقعی بینجامد و انسان را از رسیدن به کمال نهایی خود بازدارد. بنابراین، برای تشخیص احکام اخلاقی افعال اختیاری، باید مصالح و مفاسد واقعی آنها را شناخت. تا زمانی که رابطۀ فعل اختیاری با غایت آن سنجیده نشود، نمی‌توان در مورد خوبی یا بدی آن قضاوت کرد.
    3. رابطۀ تکلیف و واقعیت
    کانت بر این باور بود که یکی از شروط ضروری برای عمل اخلاقی، مطابقت با تکلیف و وظیفه است. اما پرسش اینجاست که وظیفه چیست، از کجا سرچشمه می‌گیرد و چگونه می‌توان آن را تشخیص داد؟ پاسخ کانت به این پرسش‌ها آن است که این مفاهیم، از بدیهیات عقل عملی به‌شمار می‌روند؛ هم از حیث تصور بدیهی هستند و هم از نظر تصدیق به لزوم پیروی از وظیفه بدیهی هستند. به‌عبارت دیگر، این حکم که «باید مطابق با وظیفه عمل کرد»، بدیهی تلقی می‌شود، اما با تأمل بیشتر روشن می‌شود که این قضیه درواقع یک توتولوژی یا این‌همانی است؛ چراکه «وظیفه» به‌معنای «آنچه باید انجام شود» است و اگر آن را موضوع حکم قرار دهیم، محمول نیز چیزی جز همان معنا نخواهد بود. درواقع، این گزاره به این نتیجه می‌رسد که «آنچه باید انجام شود، باید انجام شود»؛ چنین قضیه‌ای توتولوژیک است و هیچ معرفت تازه‌ای به ما نمی‌بخشد. از این حکم هرگز نمی‌توان دریافت که وظیفه چیست و منشأ آن کجاست.
    حقیقت این است که تا زمانی که رابطۀ دو موجود را در نظر نگیریم و آن دو را با هم مقایسه نکنیم و مشاهده نکنیم که در عمل، هریک برای دیگری محدودیت‌هایی ایجاد می‌کند، به‌طوری‌که هیچ‌یک مجاز نیست خودسرانه عمل کند و باید طرف مقابل را در رفتارش لحاظ نماید، نمی‌توان مفهوم وظیفه را انتزاع کرد. بنابراین، اگر فرض کنیم در جهان تنها یک موجود وجود دارد، برای مثال، فقط یک انسان و همۀ موجودات دیگر را نادیده بگیریم، در آن صورت وظیفه‌ای معنا نخواهد داشت. نمی‌توان گفت که آن انسان در برابر دیگری مسئولیت یا تکلیفی دارد؛ چراکه فرض بر این است که دیگری وجود ندارد. ازاین‌رو برای آنکه وظیفه معنادار شود، یا باید خدا را فرض کنیم و بگوییم انسان در برابر او مسئول است و باید خواست و دستورهایش را اطاعت کند، یا دست‌کم انسان دیگری را در نظر بگیریم و بگوییم که این انسان باید خواست آن دیگری را محترم بشمارد و رعایت کند؛ یعنی در برابر او وظایفی بر عهده دارد.
    بنابراین، مفهوم وظیفه بدون در نظر گرفتن واقعیات بیرونی و تجربی پدید نمی‌آید. به بیان دیگر، وظیفه ازجملۀ معقولات ثانیه فلسفی است؛ هرچند مصداق خارجی مستقلی ندارد، اما منشأ انتزاع آن در جهان خارج قرار دارد.
    اما دربارۀ تصدیق این مفهوم، آیا عقل انسان، مستقل از واقعیات خارجی، حکم می‌کند که «باید به وظیفه عمل کرد؟»، آیا این حکم، بدیهی و از بدیهیات عقل عملی است؟ به نظر می‌رسد که پاسخ منفی است. تا زمانی که من ندانم خدایی وجود دارد، هرگز احساس مسئولیت و تکلیف نخواهم کرد. یا دست‌کم، تا وقتی انسان‌های دیگری نباشند که من از ایشان بهره‌ای برده باشم، در برابر آنان احساس وظیفه نخواهم داشت. مسئولیت و تکلیف، معقول ثانی فلسفی هستند که تنها در نسبت با موجودی دیگر معنا می‌یابد. بنابراین، تصدیق آن منوط به شناخت آن موجود و درک و پذیرش رابطۀ او با من است. به هر ترتیب، باور به اینکه انسان دارای وظایف و تکالیفی است، متوقف بر وجود حقایقی است که باید به‌عنوان واقعیت‌های موجود درک شوند. از اینجا نیز می‌توان ارتباط عمیق و ناگسستنی میان مفاهیم نظری و عملی، یا به تعبیری دیگر، پیوند میان جهان‌بینی و ایدئولوژی را دریافت (مصباح یزدی، 1398ب، ص291-297).
    این نقد، نمونه‌ای بارز از اینکه چگونه معقولات ثانیه فلسفی می‌تواند برای نقد حتی پیچیده‌ترین نظام‌های اخلاقی غربی به کار رود.
    نتیجه‌گیری
    این پژوهش به تفصیل به تبیین نقش محوری معقولات ثانیه فلسفی در فلسفۀ اخلاق از منظر علامه مصباح یزدی پرداخت. همان‌طور که روشن شد، این نظریه تنها یک بحث انتزاعی در فلسفۀ اسلامی نیست، بلکه ابزاری برای حل مسائل بنیادین فلسفه اخلاق، نقد مکاتب رقیب، و نظام‌مندسازی اخلاق اسلامی فراهم می‌آورد.
    یافته‌های اصلی این تحقیق را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:
    تبیین ماهیت مفاهیم اخلاقی: مفاهیم اخلاقی، معقولات ثانیه فلسفی هستند که از واقع عینی یعنی روابط علّی و غایی بین افعال و نتایج آنها انتزاع می‌شوند. این مفاهیم، اعتباری محض، احساسی یا قراردادی نیستند.
    اخباری و واقع‌نما بودن گزاره‌های اخلاقی: ازآنجاکه این مفاهیم به واقعیت اشاره دارند، گزاره‌های اخلاقی خبری هستند و می‌توانند صادق یا کاذب باشند. این مبنای محکمی برای واقع‌گرایی اخلاقی است.
    حل مسئله استنتاج باید از هست: «باید» اخلاقی، بیانگر «ضرورت بالقیاس» بین فعل و نتیجه آن است. استنتاج باید از هست در مواردی که رابطۀ علّی تامه برقرار باشد، کاملاً منطقی و معتبر است و شبهه هیوم مرتفع می‌شود.
    نقد مکاتب غیرواقع‌گرا: بسیاری از مکاتب اخلاقی مانند احساس‌گرایی، جامعه‌گرایی بر تحلیل نادرستی از چیستی مفاهیم اخلاقی استوار شده‌اند. این مکاتب با نشان دادن خلط بین معقولات اولی و ثانیه فلسفی، قابل نقد و ابطال هستند.
    نقد فلسفۀ اخلاق کانت: غفلت کانت از تحلیل مفاهیم فلسفی همچنین مسئولیت و وظیفه و تلاش برای تبدیل آن به یک مفهوم پیشینی، باعث شده است نظام اخلاقی او به امری فاقد پیوند با واقعیت‌های عینی تبدیل شود.
    طرح معقولات ثانیه فلسفی بودن مفاهیم اخلاقی و توجه به گونه‌‌شناسی مفاهیم به‌کاررفته در فلسفۀ اخلاق، که توسط علامه مصباح یزدی بسط داده شده است، را می‌توان یکی از غنی‌ترین و کارآمدترین کمک‌های فلسفۀ اسلامی معاصر به حوزۀ فلسفۀ اخلاق دانست. این نظریه، همچنین توانایی تبیین مسائل پیچیده را دارد، بلکه سازگاری درونی قابل‌توجهی نیز دارد. التزام به این نظریه، تفلسف ما را به سمت دفاع از عینیت اخلاق، و امکان گفت‌وگوي طرفینی با دیگر سنت‌های فلسفی سوق می‌دهد. به جرئت می‌توان گفت که هرگونه پژوهش جدی در حوزۀ فلسفۀ اخلاق اسلامی، به حق نیاز دارد به مطرح شدن این مفاهیم و از آن به‌عنوان یک چارچوب نظری مستحکم بهره برد. به نظر می‌رسد که استعدادهای این نظریه هنوز به طور کامل کشف نشده است و زمینه برای بسط و کاربرد آن در حوزه‌های جدید هنوز گسترده است.

    References: 
    • دورکیم، امیل (1369). دربارۀ تقسیم کار اجتماعی. ترجمۀ باقر پرهام. تهران: کتابسرای بابل.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۶۱). ایدئولوژی تطبیقی. قم: درراه حق.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۹۲). نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام. چ دوم. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۹۳الف). دروس فلسفه اخلاق. چ نهم. تهران: اطلاعات.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۹۳ب). تعلیقه علی نهایۀ الحکمۀ. چ پنجم. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۹۴). فلسفه اخلاق. تحقیق و نگارش احمدحسین شریفی. چ سوم. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1398الف). آموزش فلسفه. چ پنجم. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۹۸ب). نقد و بررسی مکاتب اخلاقی. چ ششم. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۹۹). شرح جلد اول اسفار اربعه. تحقیق و نگارش محمدتقی سبحانی و مهدی عبداللهی. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح، مجتبی (1400). فلسفه اخلاق. چ دهم، قم: مؤسسۀ آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
    • وارنوک، مری (۱۳۹۲). فلسفه اخلاق در قرن بیستم. ترجمۀ ابوالقاسم فنائی. قم: مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    امامی ، سید میثم . (1405) تبیین نقش معقولات ثانیه فلسفی در فلسفۀ اخلاق با تأکید بر آرا علامه مصباح یزدی. فصلنامه معرفت، 35(1)، 33-41 https://doi.org/10.22034/marifat.2025.5002416.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سید میثم امامی ."تبیین نقش معقولات ثانیه فلسفی در فلسفۀ اخلاق با تأکید بر آرا علامه مصباح یزدی". فصلنامه معرفت، 35، 1، 1405، 33-41

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    امامی ، سید میثم .(1405) 'تبیین نقش معقولات ثانیه فلسفی در فلسفۀ اخلاق با تأکید بر آرا علامه مصباح یزدی'، فصلنامه معرفت، 35(1), pp. 33-41

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    امامی ، سید میثم . تبیین نقش معقولات ثانیه فلسفی در فلسفۀ اخلاق با تأکید بر آرا علامه مصباح یزدی. معرفت، 35, 1405؛ 35(1): 33-41