حق خدا، منشأ همة حقها
Article data in English (انگلیسی)
حق خدا، منشأ همة حقها*
آيتالله علامه محمدتقي مصباح يزدي
چکیده
وظيفة حکومت اسلامي نسبت به ناتوانان و مستضعفان خارج از مرزهاي کشور اسلامي، نيازمند حل مسئلهاي عميقتر با عنوان منشأ حق است. از پرسشهاي مهم که نیازمند پاسخ قانعکننده است، اينکه چگونه کسي بر ديگري حق پيدا ميکند؟ ممکن است با پاسخي جدلي براي ادامه نيافتن پرسش و پاسخ اينگونه گفته شود که همگان متوجه ميشوند چه کسي حق دارد و اگر در موردي معلوم نشد که حق با چه کسي است، به دين مراجعه کرده، بر اساس ديدگاه دين، حق و حقدار را تشخيص ميدهيم. اینکه حق چیست؟ مالک حقیقی و مرجع تعیین حق چه کسی است، گستره حقوق الهی تا کجاست؟ مهمترين و بزرگترین حقوق خدا بر بندگان چیست و بعکس بنده چه حقی در برابر خدا دارد؟ حاصل مقاله پیشروست.
کلیدواژهها: حق، منشأ حق، مالک حقیقی، حقوق الهی، حق خدا بر بنده، حق بنده بر خدا.
مقدمه
تبيين صحيح مسئلة وظيفة حکومت اسلامي نسبت به ناتوانان و مستضعفان و کساني که خارج از مرزهاي کشور اسلامي زندگي ميکنند، نيازمند حل مسئلهاي عميقتر با عنوان منشأ حق است. ذهن تشنه و رشديافتة نسل جوان امروز، مشتاق دريافت پاسخهاي قانعکننده در اينباره است. امروزه گاه کودکان سه چهارساله سؤالهايي ميپرسند که جوانهاي قديم به ذهنشان نميآمد و به دنبال آن، فعاليتها و تحقيقات علمي و حتي اختراعات امروزة نسل کنوني ستودني است. متأسفانه شرايط پاسخگويي به نيازهاي فکري و علمي متناسب با اين رشد وجود ندارد؛ بايد با جديت با پرسشهاي آنها روبهرو و پاسخهاي مناسب و قانعکننده را در اختيارشان قرار داد. ذهن کنجکاو نسل جوان به دنبال آن است که مسائل بهخوبي طرح، و با بررسي همهجانبه، شبهات مربوط پاسخ داده شود.
يکي از دلايل دشوارتر بودنْ آن است که نيازهاي طبيعي، مردم را بهسوی برطرف کردن آنها بهمنظور دستيابي به رفاه بيشتر ميکشاند؛ اما مجهولات و شبهات فکري اينگونه نيست که به مغز انسان فشار آورد و انسان ضرورت حل آنها را بفهمد. به همين دليل چهبسا وقتي سؤالي به ذهنش برسد يا شبههاي برايش مطرح شود، آرام از کنارش عبور کرده، به ارزشهايي که پیشتر پذيرفته است، اکتفا کند.
ضرورت پاسخگوييِ روشمند به پرسشها و شبهات بهروز و بنيادين
از پرسشهايي که به ذهن انسان ميرسد و بهمنظور دستيابي به پاسخ قانعکننده، به بررسي همهجانبه نياز دارد، اين است که چگونه کسي بر ديگري حق پيدا ميکند؟ ممکن است با پاسخي جدلي براي ادامه نيافتن پرسش و پاسخ اينگونه گفته شود که همگان متوجه ميشوند چه کسي حق دارد و اگر در موردي معلوم نشد که حق با چه کسي است، به دين مراجعه کرده، بر اساس ديدگاه دين، حق و حقدار را تشخيص ميدهيم.
اينگونه پاسخگویی، بنيادين نيست و نهتنها پرسش يا شبهه، پاسخ مناسب داده نميشود، بلکه تراکم و فراوانيِ آنها باعث سستيِ اعتقاد نسبت به انقلاب، نظام اسلامي و حتي اسلام ميشود و خطرآفرين خواهد بود. رفتارها و عملکردهاي آيندگان در گرو آن است که حقيقت را دريابند و بدان معتقد باشند.
برای نمونه وقتي اين سؤال در ذهن شکل بگيرد که چرا مسئولان کشور، بخشي از فکر، بودجه و نيروهاي انساني کشور را در مواردي صرف ميکنند که مربوط به کشور نيست، ممکن است عدهاي سوءاستفاده کنند و ازاینرو به سر دادن شعارهاي نادرست و روشن کردن آتش فتنه بينجامد. هرچند فتنهها به جايي نرسيده و براي فتنهگران جز رسوايي، نتيجهاي نداشته است، اما نبايد خطر را ساده انگاشت. ريشه دواندن اين طرز تفکر باعث انتقال آن به ديگران ميشود و شکستخوردگان براي يارگيري و توسعة فکر و انديشة خود، انگيزة بيشتري پيدا کرده، به توجيه غيرمنطقي شعارهاي خود روي ميآورند؛ مانند آنکه: «ما حرف حسابي داشتيم! چرا ما را خائن ميدانيد؟! ما خودمان فقير داريم، در داخل کشور مشکلات داريم، چرا بودجه کشور را صرف برخي امور مربوط به کشورهاي ديگر ميکنيد؟ چرا نيروهاي انساني داخلي به خارج از کشور ميروند و با ديگران ميجنگند؟»
متأسفانه اينگونه افکار انحرافي و شبهات، در صورت نيافتن پاسخ درست، در عمق دلها اثر ميگذارد و بهتدريج گسترش يافته، خطرهايي جدي براي جامعه به بار ميآورد. مطالعة تاريخ به انسان کمک ميکند که اينگونه احتمالات را جدي بگيرد. يک انديشة سادة نادرست در صدر اسلام باعث گرفتاري مسلمانان در طول چهارده قرن شده است و هنوز هم مسلمانان از پيامدهاي ناگوارش در امان نيستند. بايد به وظيفة خود عمل کنيم و در انجام دادن مسئوليت خويش کوتاهي نکنيم؛ خواه ديگران حق را بپذيرند يا خير.
افتخار نظام اسلامي آن است که اسلام را باور کردند و با تشخيص وظيفة درست، دريافتند که چکار بايد انجام دهند. اگر اينگونه باورها سست شود، آثار و پيامدهاي آن هم ضعيف و سست خواهد شد. اهميت پرداختن به پرسشهاي بنيادين هنگامي بيشتر احساس ميشود که توجه داشته باشيم ابزارهاي شبههپراکني ـ بهويژه در سالهاي اخير ـ آنقدر فراوان شده که بهسادگي در اختيار کودکان نيز قرار گرفته است. جاي نگراني وجود دارد که اگر آنگونه که وظيفه داريم در اين ميدان کار نکنيم، روزي با مشاهدة آثار و پيامدهاي منفي آن گفته شود شما در ضعف انقلاب و کفر ورزيدن بسياري از جوانها شريک بودهايد؛ اگر شما مطالب را درست بيان، يا زمينههاي آموزش را برايشان فراهم کرده بوديد و شبهات را به زباني قابل فهم پاسخ گفته بوديد، فتنهها و اين همه فساد پيدا نميشد و جوانان اينگونه منحرف نميشدند!
طبق اين احساس وظيفه باید اولويتها را تشخيص داده، فرصت را غنيمت بشمريم و در کنار ارائة مباحث اخلاقي، به گوشههايي از اينگونه مسائل و شبهات مربوط توجه کنیم و پاسخي ساده، اجمالي و مناسب ارائه دهيم.
چيستي حق
دربارۀ معناي حق، چگونگي پيدايش و تعلق حق، حدود و مرجع تعيينکنندة آن بحثهاي بسيار عميق فلسفي وجود دارد که مربوط به فلسفة حقوق است. با رعايت اصل پرهيز از اصطلاحات پيچيدة علمي، چکيدة سادة بحث را با اين مثال آغاز ميکنيم که گاه در گفتوگوهاي خودماني و تعاملهاي اجتماعي يا در بعضي از قراردادها، حقي را براي کسي در نظر ميگيريم؛ مانند «حق خيار» براي خريدار که طبق آن ميتواند معامله را فسخ کند. لازمة «حق قرار دادن» براي مشتري و «حق پيدا کردن» او براي فسخ معامله آن است که ميتواند به لحاظ قانوني از فروشنده مطالبه کند. همچنين همسري که در ضمن عقد، حق تعيين مسکن پيدا ميکند، ميتواند بگويد من ميخواهم در فلان خانه زندگي کنم و فلان خانه را نميخواهم يا ميخواهم در اين شهر زندگي کنم و فلان شهر را نميخواهم. او به لحاظ قانوني ميتواند چنين مطالبههايي داشته باشد.
به بيان علمي، کسي که داراي حق است، نسبت به انجام کاری تسلط پيدا ميکند و اگر بخواهد کار مورد نظر را انجام دهد، مانع قانوني روبهروي او وجود ندارد و به لحاظ قانوني، کسي نميتواند جلوي او را بگيرد. بنابراين تعبير «من حق دارم» بدين معناست که «به لحاظ قانوني، قدرت دارم که اين کار را انجام دهم و کسي قدرت ندارد من را از اين کار منع کند». ازاينرو حق را ميتوان اينگونه تعريف کرد: تسلط قانوني نسبت به کاري بهگونهاي که اگر کار مورد نظر انجام شود، کسي حق مخالفت با آن را ندارد. بنابراين در حق، نوعي مالکيت و تسلط قانوني بر يک امر، کار يا چيز خارجي اثبات ميشود؛ بهگونهايکه به لحاظ قانوني، کسي نميتواند جلوي آن را بگيرد.
مالک حقيقي؛ مرجع تعيينکنندة حق
حال اين سؤال مطرح ميشود که مرجع تعيين و جعل حق چه کسي است؟ در مثال پيشين، طرفين معامله دربارۀ تعلق گرفتن حق خيار با هم توافق ميکنند. بهعبارتديگر با امضاي قرارداد يا جاري کردن صيغه، توافق ميکنند و اين حق با يک اعتبار يا انشا ايجاد ميشود. در اين مثال، براي يک طرف معامله مالکيتي اعتبار ميشود که طرف ديگر معامله نميتواند جلوي آن را بگيرد و چنين مالکيتي براي طرف ديگر معامله وجود ندارد. اين ويژگي در همة حقها وجود دارد.
بدينسان ميتوان پرسيد حق را تا کجا ميتوان توسعه داد؟ آيا هيچ مخلوقي ميتواند بر خداوند حقي داشته باشد؟ با توجه به تعريف حق و ويژگيِ عموميِ آن، ميتوان سؤال را به اين صورت نيز مطرح کرد که آيا هيچ مخلوقي ميتواند مالک چيزي شود که خداوند مالک آن نباشد؟
ظاهراً در اين پرسش، نوعي پارادوکس وجود دارد؛ توضيح آنکه اگر «خدا» موجودي است که مالک همة هستي است و هيچکس بدون او و بدون اذن او مالک هيچچيز نميشود، پس هيچکسي هم نميتواند بر خدا حقي داشته باشد. هرکه هرچه دارد از طرف خدا به او داده شده است. به همين دليل اوست که نسبت به هر چيزی حق دارد و کسي بر او حقي ندارد: «لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْئَلُونَ» (انبياء: 23)؛ در آنچه [خدا] انجام مىدهد، چونوچرا راه ندارد؛ و[لى] آنان (انسانها) سؤال خواهند شد.
نميتوان خدا را به اين دليل انجام دادن کاري یا انجام ندادن آنْ مؤاخذه کرد؛ زيرا مؤاخذه کردن بدين معناست که انسان حق دارد از او مطالبه کند؛ درحاليکه اين پرسش مطرح است که انسان از کجا چنين حق مطالبه و بازخواستي را آورده و چه کسي به او چنين حقي را داده است؟ افزون بر اين، انسان بر خداوند متعال تسلط و قدرتي ندارد تا بخواهد چيزي را از او بگيرد يا انجام دادن کاري را از او مطالبه کند. ازآنجاکه خداوند متعال، مالک همة هستي است و نسبت به گرفتن داراييها تسلط مطلق دارد، حق مطالبه و بازخواست نيز از آنِ اوست.
حقوق خدادادي
حق داشتن بهمعناي تسلط قانوني براي مطالبة آن است. آيا ميتوان چيزي را از خداوند متعال مطالبه کرد و آن را با ادعاي مالکيت از او گرفت؟! تنها از کسي ميتوان مطالبة حق کرد که بر اساس قانون يا قراردادي، حق به گردن او داشته باشيم. اين در حالي است که تنها مالک حقيقي، خداوند متعال است و تنها او حق قانونگذاري دارد. بر اين اساس اصالتاً هيچکدام از مخلوقات کوچکترين حقي بر خداوند ندارند.
درعينحال خداوند متعال از روي رحمت گستردهاش براي ديگران حق قرار ميدهد؛ برای نمونه ياري مؤمنان را حقي بر خود دانسته است: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلاً إِلى قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذينَ أَجْرَمُوا وَکانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنين» (روم: 47)؛ و در حقيقت، پيش از تو فرستادگانى به سوى قومشان گسيل داشتيم. پس دلايل آشکار برايشان آوردند و از کسانى که مرتکب جرم شدند، انتقام گرفتيم و يارى کردن مؤمنان بر ما فرض است.
خدا حقی را براي مؤمنان عليه خودش قرار داده است؛ بهگونهايکه انسان با استناد به همين گفتة خداوند متعال، از او توقع دارد به وعدهاش وفا کند. اين در حالي است که از نظر منطقي و عقلاني، اگر تمام عمرمان را هم صرف بندگي خدا کرده، جان و مال و آبرو را فداي خدا و دين او کنيم، حق مطالبة کوچکترين چيز در مقابل آن را نداريم؛ چون هر آنچه در اين مسير صرف کردهايم، مال خود اوست. مگر انسان چه چيزی از خود دارد که در مقابل آن بخواهد چيزي مطالبه کند و بخواهد از خداوند چيزي بگيرد؟! حتي عباداتي که انسان انجام ميدهد، جز با حيات، سلامت، قدرت و ديگر نعمتهايي که خداوند به او داده است، امکانپذير نيست.
مسئوليت انسان در برابر خداوند متعال به اين دليل است که او چيزي از خودش ندارد و هرچه دارد از خداوند متعال است. بنابراين انسان بايد در برابر آنها پاسخگو باشد. خداوند از روي لطف و رحمت خودش گاهي تنزل کرده، همانگونه که انسانها با يکديگر قرارداد ميبندند، در مقابل اطاعتش، الطافي دنيوي و اخروي (مانند پيروزي، عزت در دنيا، سلامتي، احترام، بهشت و...) را به انسان ميبخشد. اگر چنين قراردادي از سوي خداوند متعال نباشد، هيچ حقي براي بنده تحقق پيدا نميکند.
گسترة حقوق الهي
بدينسان ريشة همة حقوق، حق خداوند متعال بر بندگان است که مقتضاي ملکيت مطلق اوست. هر حقي پيدا شود، تابعي از هستي عالم، و طفيلي حقايقي است که خود خدا آفريده است. بر اين اساس محدودة حق هم روشن ميشود. اگر خداوند متعال حقي را براي مخلوقي قرار دهد، آن حق در همان حدي که خداوند قرار داده است، ثابت ميشود؛ اما اگر حقي از سوي خداوند متعال براي آفريدهاي قرار داده نشود يا حقي از او نفي شود، ديگر حقي براي آفريده باقي نميماند. پذيرش اين مطلب با ذهنيتي که انسان از حق، منشأ آن و محدودهاش دارد، کمي دشوار به نظر ميرسد. بهمنظور تأييد تبيين عقلاني ارائهشده بر اين مطلب، به آيات قرآن کريم و کلمات اهلبيت استشهاد خواهيم کرد.
بسياري از احاديثي که از امامان نقل ميشود، برآمده از پرسشهايي است که از سوي ديگران مطرح شده و ايشان بهصورت کوتاه در يک يا چند جمله پاسخ دادهاند. همچنين گاهي از روي لطفشان و براي اينکه آگاهي دوستانشان بيشتر شود، حقايقي را بدون آنکه مورد سؤال قرار گيرند، بيان فرمودهاند. درعينحال برخي ديگر از روايات، مفصل است و گاه بهصورت يک رساله نوشته شده است. رسالة الحقوق امام سجاد در زمرة اين احاديث قرار دارد و بهصورت کامل در تحفالعقول آمده است (ابنشعبه حراني، 1404ق، ص۲۵۵ـ۲۷۲؛ ر.ک. مجلسي، 1403ق، ج71، ص10ـ21؛ نوري، 1408ق، ج11، ص154ـ169). اين رساله با ادبياتي بسيار زيبا و ساده، دربردارندة معاني لطيف و بلند، و پاسخگوي بسياري از پرسشهاي علمي است که بعد از قرنها براي انسان مطرح شده است. در اين گفتار، از فرازهايي از اين رساله که با بحث ارتباط بيشتر دارد، بهره ميبريم:
حق فراگير خدا؛ منشأ همة حقوق
امام سجاد در ابتداي رسالة حقوق، با تعبير «اعْلَمْ رَحِمَکَ اللَّه» در حق خوانندة اين رساله دعا کرده، از خداوند متعال ميخواهد او را مشمول رحمت خودش قرار دهد. سپس حقوق فراگير الهي را خاطر نشان کرده، ميفرمايد:
«أَنَّ لِلَّهِ عَلَيْکَ حُقُوقاً مُحِيطَةً بِکَ فَبِکُلِّ حَرَکَةٍ تَحَرَّکْتَهَا أَوْ سَکَنَةٍ سَکَنْتَهَا أَوْ مَنْزِلَةٍ نَزَلْتَهَا أَوْ جَارِحَةٍ قَلَبْتَهَا أَوْ آلَةٍ تَصَرَّفْتَ بِهَا» (ابنشعبه حراني، 1404ق، ص255)؛ خداوند بر تو حقوقي دارد که [آن حقوق] تو را فراگرفتهاند. در هر حرکتى که انجام دهى، در هر سکونى که قرار داشته باشي، در هر جايگاهي قرار بگيري، در هر عضوي که آن را [به کار بگيري و] بگرداني يا در هر ابزاري که به کار ببري، خداوند بر تو حق دارد.
گفتني است که همة حقها يکسان نيستند؛ بلکه برخي بزرگتر و مهمتر، و برخي سادهترند. بر اساس رهنمود امام سجاد بزرگترين حقها (حق اطاعت)، حقي است که خداوند براي خودش بر بندگان قرار داده است. اين حق، اصل حقوق ديگر است و حقهاي ديگر از اين حق سرچشمه ميگيرد: «وَأَکْبَرُ حُقُوقِ اللهِ عَلَيْکَ مَا أَوْجَبَهُ لِنَفْسِهِ تَبَارَکَ وَتَعَالَى مِنْ حَقِّهِ الَّذِي هُوَ أَصْلُ الْحُقُوقِ وَمِنْهُ تَفَرَّع» (ابنشعبه حراني، 1404ق، ص255).
فراز اخير به مسئلهاي پيچيده اشاره دارد و اگر وحي و رهنمودهاي معصومان نبود، بشر بعيد بود بتواند با فکر خودش بدان دست يابد. همانگونه که تبيين شد، اگر خداوند از روي رحمت و لطف گستردهاش نوعی مالکيت به انسان نداده بود، حقهاي ديگر هم مصداق پيدا نميکرد؛ زيرا او، که مالک مطلق است، بايد به انسان اين حق را بدهد که از ديگر مخلوقات استفاده کند.
بزرگترين حق خدا بر بنده
بر اساس رهنمود امام سجاد، بزرگترين حق، يعني حق خداوند متعال، آن است که انسان غير او را نپرستد و مشرک نباشد. پس پرستش خداوند، بزرگترين حق خدا بر بندگان است: «فَأَمَّا حَقُ اللهِ الْأَکْبَرُ فَإِنَّکَ تَعْبُدُهُ لَا تُشْرِکُ بِهِ شَيْئا» (ابنشعبه حراني، 1404ق، ص256)؛ خداوند متعال انسان را آفريده و هستيِ او از خداست. بنابراين انسان بايد از آنچه خداوند به او داده است، همانگونه که او دستور ميدهد، استفاده کند. اين حق در آيات قرآن کريم نيز آمده است؛ چنانکه خداوند متعال خطاب به بندگان خود ميفرمايد: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْکُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ» (يس: 60ـ61)؛ اى فرزندان آدم! مگر با شما عهد نکرده بودم که شيطان را مپرستيد؛ زيرا وى دشمن آشکار شماست؟ و اينکه مرا بپرستيد؛ اين است راه راست!
منظور از پرستش در اين آيات، همان اطاعت و فرمانبرداري است. انسان نبايد دنبالهرو شيطان باشد؛ بلکه بايد از خداوند اطاعت کند؛ خواه در اعمالي مانند نمازه و روزه باشد يا ديگر احکام الهي. در اينجا کسي نميتواند مقابل خداوند بايستد و بگويد: «من زير بار اين حق نميروم!»؛ زيرا اين شخص براي انجام دادن چنين کاري بايد حق مخالفت داشته باشد؛ درحاليکه چنين حقي براي او وجود ندارد و بايد از او پرسيد که از کجا حق مخالفت پيدا کرده است؟ «من» در گفتة او، همان است که از خداوند متعال هستي گرفته است. ازاينرو نميتواند به خدا بگويد که حقي ـ مانند پرستش ـ را براي خود قرار بدهد يا خير.
حق بنده بر خدا
خداوند از روي لطف خود نسبت به بندگانش، براي ايشان حقي را قرار داده است؛ با اينکه انسان به لحاظ تکويني بايد از خدا اطاعت کند؛ زيرا همة هستيِ او از خداوند است و حق مخالفت با خدا را ندارد؛ اما اگر از خدا اطاعت کند، خداوند هم حقي براي انسان عليه خودش قرار داده است که بر اساس آن، انسان ميتواند از خداوند مطالبه کند و بگويد: «خدايا! خودت اين حق را براي انسان قرار دادي که اگر با اخلاص بندگيات کنند، امر دنيا و آخرتشان را اصلاح کرده، آنچه [از دنيا و آخرت] دوست دارند را برايشان حفظ ميکني»: «فإذَا فَعَلْتَ ذَلِکَ بِإِخْلَاصٍ جَعَلَ لَکَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَکْفِيَکَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَيَحْفَظَ لَکَ مَا تُحِبُّ مِنْهَا» (ابنشعبه حراني، 1404ق، ص256).
خداوند آنقدر نسبت به بندگان خود لطف دارد که خود را مانند کسي قرار ميدهد که گويا به ياريِ انسان احتياج دارد و با تأکيدِ ميفرمايد: «وَلَيَنصُرَنَّ اللهُ مَن يَنصُرُهُ» (حج: 40)؛ و قطعاً خدا به کسى که [دين] او را يارى مىکند، يارى مىدهد. خداوند متعال از انسان ميخواهد او را ياري کنند؛ درحاليکه خدا به ياري انسان هيچ نيازي ندارد: «إنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ کُنْ فَيَکُون» (یس: 82. نیز ر.ک. بقره: 117؛ آلعمران: 47 و 59؛ انعام: 73؛ نحل: 40؛ مریم: 35؛ غافر: 18)؛ چون به چيزى اراده فرمايد، کارش اين بس که مىگويد: باش؛ پس [بىدرنگ] موجود مىشود.
خداوند متعال از روي تفضل، اين حق را براي انسان قائل شده است که اگر خدا را ياري کنند، او هم حتماً انسان را ياري خواهد کرد: «وَکانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنينَ» (روم: 47)؛ و يارىکردن مؤمنان بر ما فرض است. لطف بينهايت خداوند باعث شده است چنين حقي براي بندگان خود قرار دهد؛ همانگونه که وقتي ميخواهد انسانها را به صدقه دادن تشويق کند، با زبان و بياني با انسان گفتوگو ميکند که انسانها با هم صحبت ميکنند و مانند بدهکاري مستأصل براي درخواست کمک فرياد ميزند: «مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضاً حَسَناً» (بقره: 245)؛ کيست آنکس که به خدا وامى نيکو دهد؟! خداوند نيازي به قرض و وام ندارد؛ اما از روي لطف و رحمت بيکرانش، مردم را اينگونه به اطاعتْ دعوت و تشويق ميکند و در صورت اجابت دعوت از سوي انسان، به ايشان پاداش ميدهد و امور دنيوي و اخروي آنها را اصلاح ميکند.
خلاصه آنکه با توجه به رهنمودهاي گهربار معصومان است که توانستيم تبييني عقلي از مسئلة مورد نظر ارائه داده، با الهام گرفتن از آنها به پاسخي قانعکننده و صحيح دست يابيم. بر اين اساس هيچکس بر خداوند متعال حقي ندارد. خداوند متعال منشأ حق است. همة حقوق ديگر از حق خداوند متعال ناشي ميشود و اگر حق خداوند بر بندگانش نباشد، هيچ حقي معتبر و معقول نخواهد بود.
- ابنشعبة حرانی، حسن بن علی (1404ق). تحف العقول عن آل الرسول. تصحیح علیاکبر غفاری. چ دوم. قم: جامعۀ مدرسین.
- مجلسی، محمدباقر (1403ق). بحار الأنوار. چ دوم. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
- نوری، حسین بن محمدتقی (1408ق). مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل. تحقیق و تصحیح مؤسسة آلالبیت(ع). قم: مؤسسۀ آل البیت(ع).



