معرفت، سال 1405، جلد سی و پنجم، شماره اول، پیاپی 324، بهار, صفحه‌ها 5-10

    حق خدا، منشأ همة حق‏ها

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    dor 20.1001.1.10236015.1405.35.1.1.6
    doi10.22034/marifat.2026.5003579
    چکیده: 
    وظیفة حکومت اسلامی نسبت به ناتوانان و مستضعفان خارج از مرز‏های کشور اسلامی، نیازمند حل مسئله‏ای عمیق‏تر با عنوان منشأ حق است. از پرسش‏های مهم که نیازمند پاسخ قانع‏کننده است، اینکه چگونه کسی بر دیگری حق پیدا می‏کند؟ ممکن است با پاسخی جدلی برای ادامه نیافتن پرسش‏ و پاسخ این‏گونه گفته شود که همگان متوجه می‏شوند چه کسی حق دارد و اگر در موردی معلوم نشد که حق با چه کسی است، به دین مراجعه کرده، بر اساس دیدگاه دین، حق و حق‏دار را تشخیص می‏دهیم. اینکه حق چیست؟ مالک حقیقی و مرجع تعیین حق چه کسی است، گستره حقوق الهی تا کجاست؟ مهم‌ترین و بزرگ‌ترین حقوق خدا بر بندگان چیست و بعکس بنده چه حقی در برابر خدا دارد؟ حاصل مقاله پیش‌روست.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    God's Right, the Source of all Rights
    Abstract: 
    The duty of the Islamic government towards the weak and oppressed outside the borders of the Islamic state requires solving a deeper problem called the origin of truth. One of the important questions that requires a convincing answer is: How does one gain rights over another? It is possible to use a polemical response to avoid the continuation of the question and answer by saying: Everyone understands who is right, and if it is not clear who is right in a case, we refer to religion and, based on the religious perspective, we determine who is right and who is entitled. What is right? Who is the true owner and authority for determining right? How far do divine rights extend? What are the most important and greatest rights of God over His servants, and conversely, what rights does a servant have against God? This is the result of the following article.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    حق خدا، منشأ همة حق‏ها*
    آيت‌الله علامه محمدتقي مصباح يزدي
    چکیده
    وظيفة حکومت اسلامي نسبت به ناتوانان و مستضعفان خارج از مرز‏هاي کشور اسلامي، نيازمند حل مسئله‏اي عميق‏تر با عنوان منشأ حق است. از پرسش‏هاي مهم که نیازمند پاسخ قانع‏کننده است، اينکه چگونه کسي بر ديگري حق پيدا مي‏کند؟ ممکن است با پاسخي جدلي براي ادامه نيافتن پرسش‏ و پاسخ اين‏گونه گفته شود که همگان متوجه مي‏شوند چه کسي حق دارد و اگر در موردي معلوم نشد که حق با چه کسي است، به دين مراجعه کرده، بر اساس ديدگاه دين، حق و حق‏دار را تشخيص مي‏دهيم. اینکه حق چیست؟ مالک حقیقی و مرجع تعیین حق چه کسی است، گستره حقوق الهی تا کجاست؟ مهم‌ترين و بزرگ‌ترین حقوق خدا بر بندگان چیست و بعکس بنده چه حقی در برابر خدا دارد؟ حاصل مقاله پیش‌روست.
    کلیدواژه‌ها: حق، منشأ حق، مالک حقیقی، حقوق الهی، حق خدا بر بنده، حق بنده بر خدا.
     
    مقدمه
     
    تبيين صحيح مسئلة وظيفة حکومت اسلامي نسبت به ناتوانان و مستضعفان و کساني که خارج از مرز‏هاي کشور اسلامي زندگي مي‏کنند، نيازمند حل مسئله‏اي عميق‏تر با عنوان منشأ حق است. ذهن تشنه و رشديافتة نسل جوان امروز، مشتاق دريافت پاسخ‏هاي قانع‏کننده در اين‌باره است. امروزه گاه کودکان سه‏ چهارساله سؤال‏هايي مي‏پرسند که جوان‏هاي قديم به ذهنشان نمي‏آمد و به دنبال آن، فعاليت‏ها و تحقيقات علمي و حتي اختراعات امروزة نسل کنوني ستودني است. متأسفانه شرايط پاسخ‌گويي به نياز‏هاي فکري و علمي متناسب با اين رشد وجود ندارد؛ بايد با جديت با پرسش‏هاي آنها روبه‏رو و پاسخ‏هاي مناسب و قانع‏کننده را در اختيارشان قرار داد. ذهن کنجکاو نسل جوان به دنبال آن است که مسائل به‏خوبي طرح، و با بررسي همه‏جانبه، شبهات مربوط پاسخ داده شود.
    يکي از دلايل دشوارتر بودنْ آن است که نياز‏هاي طبيعي، مردم را به‏سوی برطرف کردن آنها به‏منظور دستيابي به رفاه بيشتر مي‏‎کشاند؛ اما مجهولات و شبهات فکري اين‏گونه نيست که به مغز انسان فشار آورد و انسان ضرورت حل آنها را بفهمد. به همين دليل چه‏بسا وقتي سؤالي به ذهنش برسد يا شبهه‏اي برايش مطرح شود، آرام از کنارش عبور کرده، به ارزش‏هايي که پیش‏تر پذيرفته است، اکتفا کند.
    ضرورت پاسخ‌گوييِ روشمند به پرسش‏ها و شبهات به‏روز و بنيادين
    از پرسش‏هايي که به ذهن انسان مي‏رسد و به‏منظور دستيابي به پاسخ قانع‏کننده، به بررسي همه‏جانبه نياز دارد، اين است که چگونه کسي بر ديگري حق پيدا مي‏کند؟ ممکن است با پاسخي جدلي براي ادامه نيافتن پرسش‏ و پاسخ اين‏گونه گفته شود که همگان متوجه مي‏شوند چه کسي حق دارد و اگر در موردي معلوم نشد که حق با چه کسي است، به دين مراجعه کرده، بر اساس ديدگاه دين، حق و حق‏دار را تشخيص مي‏دهيم.
    اين‏گونه پاسخ‌گویی، بنيادين نيست و نه‏تنها پرسش يا شبهه، پاسخ مناسب داده نمي‏شود، بلکه تراکم و فراوانيِ آنها باعث سستيِ اعتقاد نسبت به انقلاب، نظام اسلامي و حتي اسلام مي‏شود و خطرآفرين خواهد بود. رفتار‏ها و عملکرد‏هاي آيندگان در گرو آن است که حقيقت را دريابند و بدان معتقد باشند.
    برای نمونه وقتي اين سؤال در ذهن شکل بگيرد که چرا مسئولان کشور، بخشي از فکر، بودجه و نيرو‏هاي انساني کشور را در مواردي صرف مي‏کنند که مربوط به کشور نيست، ممکن است عده‏اي سوءاستفاده کنند و ازاین‏رو به سر دادن شعار‏هاي نادرست و روشن کردن آتش فتنه بينجامد. هرچند فتنه‏ها به جايي نرسيده و براي فتنه‏گران جز رسوايي، نتيجه‏اي نداشته است، اما نبايد خطر را ساده انگاشت. ريشه دواندن اين طرز تفکر باعث انتقال آن به ديگران مي‏شود و شکست‏خوردگان براي يارگيري و توسعة فکر و انديشة خود، انگيزة بيشتري پيدا کرده، به توجيه غيرمنطقي شعار‏هاي خود روي مي‏آورند؛ مانند آنکه: «ما حرف حسابي داشتيم! چرا ما را خائن مي‏دانيد؟! ما خودمان فقير داريم، در داخل کشور مشکلات داريم، چرا بودجه کشور را صرف برخي امور مربوط به کشور‏هاي ديگر مي‏کنيد؟ چرا نيرو‏هاي انساني داخلي به خارج از کشور ‏مي‏روند و با ديگران مي‏جنگند؟»
    متأسفانه اين‏گونه افکار انحرافي و شبهات، در صورت نيافتن پاسخ درست، در عمق دل‏ها اثر مي‏گذارد و به‏تدريج گسترش يافته، خطر‏هايي جدي براي جامعه به بار مي‏آورد. مطالعة تاريخ به انسان کمک مي‏کند که اين‏گونه احتمالات را جدي بگيرد. يک انديشة سادة نادرست در صدر اسلام باعث گرفتاري مسلمانان در طول چهارده قرن شده است و هنوز هم مسلمانان از پيامد‏هاي ناگوارش در امان نيستند. بايد به وظيفة خود عمل کنيم و در انجام دادن مسئوليت خويش کوتاهي نکنيم؛ ‏خواه ديگران حق را بپذيرند يا خير.
    افتخار نظام اسلامي آن است که اسلام را باور کردند و با تشخيص وظيفة درست، دريافتند که چکار بايد انجام دهند. اگر اين‏گونه باور‏ها سست شود، آثار و پيامد‏هاي آن هم ضعيف و سست خواهد شد. اهميت پرداختن به پرسش‏هاي بنيادين هنگامي بيشتر احساس مي‏شود که توجه داشته باشيم ابزار‏هاي شبهه‏پراکني ـ به‏ويژه در سال‏هاي اخير ـ آن‏قدر فراوان شده که به‌سادگي در اختيار کودکان نيز قرار گرفته است. جاي نگراني وجود دارد که اگر آن‏گونه که وظيفه داريم در اين ميدان کار نکنيم، روزي با مشاهدة آثار و پيامد‏هاي منفي آن گفته شود شما در ضعف انقلاب و کفر ورزيدن بسياري از جوان‏ها شريک بوده‏ايد؛ اگر شما مطالب را درست بيان، يا زمينه‏هاي آموزش را برايشان فراهم کرده بوديد و شبهات را به زباني قابل فهم پاسخ گفته بوديد، فتنه‏ها و اين همه فساد پيدا نمي‏شد و جوانان اين‏گونه منحرف نمي‏شدند!
    طبق اين احساس وظيفه باید اولويت‏ها را تشخيص داده، فرصت را غنيمت بشمريم و در کنار ارائة مباحث اخلاقي، به گوشه‏هايي از اين‏گونه مسائل و شبهات مربوط توجه کنیم و پاسخي ساده‏، اجمالي و مناسب ارائه دهيم.
    چيستي حق
    دربارۀ معناي حق، چگونگي پيدايش و تعلق حق، حدود و مرجع تعيين‏کنندة آن بحث‏هاي بسيار عميق فلسفي وجود دارد که مربوط به فلسفة حقوق است. با رعايت اصل پرهيز از اصطلاحات پيچيدة علمي، چکيدة سادة بحث را با اين مثال آغاز مي‏کنيم که گاه در گفت‏وگو‏هاي خودماني و تعامل‏هاي اجتماعي يا در بعضي از قرارداد‏ها، حقي را براي کسي در نظر مي‏گيريم؛ مانند «حق خيار» براي خريدار که طبق آن مي‏تواند معامله را فسخ کند. لازمة «حق قرار دادن» براي مشتري و «حق پيدا کردن» او براي فسخ معامله آن است که مي‏تواند به لحاظ قانوني از فروشنده مطالبه کند. همچنين همسري که در ضمن عقد، حق تعيين مسکن پيدا مي‏کند، مي‏تواند بگويد من مي‏خواهم در فلان خانه زندگي کنم و فلان خانه را نمي‏خواهم يا مي‏خواهم در اين شهر زندگي کنم و فلان شهر را نمي‏خواهم. او به لحاظ قانوني مي‏تواند چنين مطالبه‏هايي داشته باشد.
    به بيان علمي، کسي که داراي حق است، نسبت به انجام کاری تسلط پيدا مي‏کند و اگر بخواهد کار مورد نظر را انجام دهد، مانع قانوني روبه‏روي او وجود ندارد و به لحاظ قانوني، کسي نمي‏تواند جلوي او را بگيرد. بنابراين تعبير «من حق دارم» بدين معناست که «به لحاظ قانوني، قدرت دارم که اين کار را انجام دهم و کسي قدرت ندارد من را از اين کار منع کند». ازاين‏رو حق را مي‏توان اين‏گونه تعريف کرد: تسلط قانوني نسبت به کاري به‏گونه‏اي که اگر کار مورد نظر انجام شود، کسي حق مخالفت با آن را ندارد. بنابراين در حق، نوعي مالکيت و تسلط قانوني بر يک امر، کار يا چيز خارجي اثبات مي‏شود؛ به‏گونه‏اي‌که به لحاظ قانوني، کسي نمي‏تواند جلوي آن را بگيرد.
    مالک حقيقي؛ مرجع تعيين‏کنندة حق
    حال اين سؤال مطرح مي‏شود که مرجع تعيين و جعل حق چه کسي است؟ در مثال پيشين، طرفين معامله دربارۀ تعلق گرفتن حق خيار با هم توافق مي‏کنند. به‏عبارت‏ديگر با امضاي قرارداد يا جاري کردن صيغه، توافق مي‏کنند و اين حق با يک اعتبار يا انشا ايجاد مي‏شود. در اين مثال، براي يک طرف معامله مالکيتي اعتبار مي‏شود که طرف ديگر معامله نمي‏تواند جلوي آن را بگيرد و چنين مالکيتي براي طرف ديگر معامله وجود ندارد. اين ويژگي در همة حق‏ها وجود دارد.
    بدين‏سان مي‏توان پرسيد حق را تا کجا مي‏توان توسعه داد؟ آيا هيچ مخلوقي مي‏تواند بر خداوند حقي داشته باشد؟ با توجه به تعريف حق و ويژگيِ عموميِ آن، مي‏توان سؤال را به اين صورت نيز مطرح کرد که آيا هيچ مخلوقي مي‏تواند مالک چيزي شود که خداوند مالک آن نباشد؟
    ظاهراً در اين پرسش، نوعي پارادوکس وجود دارد؛ توضيح آنکه اگر «خدا» موجودي است که مالک همة هستي است و هيچ‏کس بدون او و بدون اذن او مالک هيچ‏چيز نمي‏شود، پس هيچ‏کسي هم نمي‏تواند بر خدا حقي داشته باشد. هرکه هرچه دارد از طرف خدا به او داده شده است. به همين دليل اوست که نسبت به هر چيزی حق دارد و کسي بر او حقي ندارد: «لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْئَلُونَ» (انبياء: 23)؛ در آنچه [خدا] انجام مى‏دهد، چون‏وچرا راه ندارد؛ و[لى‏] آنان (انسان‏ها) سؤال خواهند شد.
    نمي‏توان خدا را به اين دليل انجام دادن کاري یا انجام ندادن آنْ مؤاخذه کرد؛ زيرا مؤاخذه کردن بدين معناست که انسان حق دارد از او مطالبه کند؛ درحالي‏که اين پرسش مطرح است که انسان از کجا چنين حق مطالبه و بازخواستي را آورده و چه کسي به او چنين حقي را داده است؟ افزون بر اين، انسان بر خداوند متعال تسلط و قدرتي ندارد تا بخواهد چيزي را از او بگيرد يا انجام دادن کاري را از او مطالبه کند. ازآنجاکه خداوند متعال، مالک همة هستي است و نسبت به گرفتن دارايي‏ها تسلط مطلق دارد، حق مطالبه و بازخواست نيز از آنِ اوست.
    حقوق خدادادي
    حق داشتن به‌معناي تسلط قانوني براي مطالبة آن است. آيا مي‏توان چيزي را از خداوند متعال مطالبه کرد و آن را با ادعاي مالکيت از او گرفت؟! تنها از کسي مي‏توان مطالبة حق کرد که بر اساس قانون يا قراردادي، حق به گردن او داشته باشيم. اين در حالي است که تنها مالک حقيقي، خداوند متعال است و تنها او حق قانونگذاري دارد. بر اين اساس اصالتاً هيچ‏کدام از مخلوقات کوچک‏ترين حقي بر خداوند ندارند.
    درعين‏حال خداوند متعال از روي رحمت گسترده‏اش براي ديگران حق قرار مي‏دهد؛ برای نمونه ياري مؤمنان را حقي بر خود دانسته است: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ رُسُلاً إِلى قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذينَ أَجْرَمُوا وَکانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنين» (روم: 47)؛ و در حقيقت، پيش از تو فرستادگانى به سوى قومشان گسيل داشتيم. پس دلايل آشکار برايشان آوردند و از کسانى که مرتکب جرم شدند، انتقام گرفتيم و يارى کردن مؤمنان بر ما فرض است.
    خدا حقی را براي مؤمنان عليه خودش قرار داده است؛ به‏گونه‏اي‌که انسان با استناد به همين گفتة خداوند متعال، از او توقع دارد به وعده‏اش وفا کند. اين در حالي است که از نظر منطقي و عقلاني، اگر تمام عمرمان را هم صرف بندگي خدا کرده، جان و مال و آبرو را فداي خدا و دين او کنيم، حق مطالبة کوچک‏ترين چيز در مقابل آن را نداريم؛ چون هر آنچه در اين مسير صرف کرده‏ايم، مال خود اوست. مگر انسان چه چيزی از خود دارد که در مقابل آن بخواهد چيزي مطالبه کند و بخواهد از خداوند چيزي بگيرد؟! حتي عباداتي که انسان انجام مي‏دهد، جز با حيات، سلامت، قدرت و ديگر نعمت‏هايي که خداوند به او داده است، امکان‏پذير نيست.
    مسئوليت انسان در برابر خداوند متعال به اين دليل است که او چيزي از خودش ندارد و هرچه دارد از خداوند متعال است. بنابراين انسان بايد در برابر آنها پاسخگو باشد. خداوند از روي لطف و رحمت خودش گاهي تنزل کرده، همان‏گونه که انسان‏ها با يکديگر قرارداد مي‏بندند، در مقابل اطاعتش، الطافي دنيوي و اخروي (مانند پيروزي، عزت در دنيا، سلامتي، احترام، بهشت و...) را به انسان مي‏بخشد. اگر چنين قراردادي از سوي خداوند متعال نباشد، هيچ حقي براي بنده تحقق پيدا نمي‏کند.
    گسترة حقوق الهي
    بدين‏سان ريشة همة حقوق، حق خداوند متعال بر بندگان است که مقتضاي ملکيت مطلق اوست. هر حقي پيدا شود، تابعي از هستي عالم، و طفيلي حقايقي است که خود خدا آفريده است. بر اين اساس محدودة حق هم روشن مي‏شود. اگر خداوند متعال حقي را براي مخلوقي قرار دهد، آن حق در همان حدي که خداوند قرار داده است، ثابت مي‏شود؛ اما اگر حقي از سوي خداوند متعال براي آفريده‏اي قرار داده نشود يا حقي از او نفي شود، ديگر حقي براي آفريده باقي نمي‏ماند. پذيرش اين مطلب با ذهنيتي که انسان از حق، منشأ آن و محدوده‏اش دارد، کمي دشوار به نظر مي‏رسد. به‏منظور تأييد تبيين عقلاني ارائه‏شده بر اين مطلب، به آيات قرآن کريم و کلمات اهل‏بيت استشهاد خواهيم کرد.
    بسياري از احاديثي که از امامان نقل مي‏شود، برآمده از پرسش‏هايي است که از سوي ديگران مطرح شده و ايشان به‏صورت کوتاه در يک يا چند جمله پاسخ داده‏اند. همچنين گاهي از روي لطفشان و براي اينکه آگاهي دوستانشان بيشتر شود، حقايقي را بدون آنکه مورد سؤال قرار گيرند، بيان فرموده‏اند. درعين‏حال برخي ديگر از روايات، مفصل است و گاه به‏صورت يک رساله نوشته شده است. رسالة الحقوق امام سجاد در زمرة اين احاديث قرار دارد و به‏صورت کامل در تحف‏العقول آمده است (ابن‌شعبه حراني، 1404ق، ص۲۵۵ـ۲۷۲؛ ر.ک. مجلسي، 1403ق، ج71، ص10ـ21؛ نوري، 1408ق، ج11، ص154ـ169). اين رساله با ادبياتي بسيار زيبا و ساده، دربردارندة معاني لطيف و بلند، و پاسخگوي بسياري از پرسش‏هاي علمي است که بعد از قرن‏ها براي انسان مطرح شده است. در اين گفتار، از فراز‏هايي از اين رساله که با بحث ارتباط بيشتر دارد، بهره مي‏بريم:
    حق فراگير خدا؛ منشأ همة حقوق
    امام سجاد در ابتداي رسالة حقوق، با تعبير «اعْلَمْ رَحِمَکَ اللَّه» در حق خوانندة اين رساله دعا کرده، از خداوند متعال مي‏خواهد او را مشمول رحمت خودش قرار دهد. سپس حقوق فراگير الهي را خاطر نشان کرده، مي‏فرمايد:
    «أَنَّ لِلَّهِ عَلَيْکَ حُقُوقاً مُحِيطَةً بِکَ فَبِکُلِّ حَرَکَةٍ تَحَرَّکْتَهَا أَوْ سَکَنَةٍ سَکَنْتَهَا أَوْ مَنْزِلَةٍ نَزَلْتَهَا أَوْ جَارِحَةٍ قَلَبْتَهَا أَوْ آلَةٍ تَصَرَّفْتَ بِهَا» (ابن‌شعبه حراني، 1404ق، ص255)؛ خداوند بر تو حقوقي دارد که [آن حقوق] تو را فراگرفته‏اند. در هر حرکتى که انجام دهى، در هر سکونى که قرار داشته باشي، در هر جايگاهي قرار بگيري، در هر عضوي که آن را [به کار بگيري و] بگرداني يا در هر ابزاري که به کار ببري، خداوند بر تو حق دارد.
    گفتني است که همة حق‏ها يکسان نيستند؛ بلکه برخي بزرگ‏تر و مهم‏تر، و برخي ساده‏ترند. بر اساس رهنمود امام سجاد بزرگ‏ترين حق‏ها (حق اطاعت)، حقي است که خداوند براي خودش بر بندگان قرار داده است. اين حق، اصل حقوق ديگر است و حق‏هاي ديگر از اين حق سرچشمه مي‏گيرد: «وَأَکْبَرُ حُقُوقِ اللهِ عَلَيْکَ مَا أَوْجَبَهُ لِنَفْسِهِ تَبَارَکَ وَتَعَالَى مِنْ حَقِّهِ الَّذِي هُوَ أَصْلُ الْحُقُوقِ وَمِنْهُ تَفَرَّع» (ابن‌شعبه حراني، 1404ق، ص255).
    فراز اخير به مسئله‏اي پيچيده اشاره دارد و اگر وحي و رهنمود‏هاي معصومان نبود، بشر بعيد بود بتواند با فکر خودش بدان دست يابد. همان‏گونه که تبيين شد، اگر خداوند از روي رحمت و لطف گسترده‏اش نوعی مالکيت به انسان نداده بود، حق‏هاي ديگر هم مصداق پيدا نمي‏کرد؛ زيرا او، که مالک مطلق است، بايد به انسان اين حق را بدهد که از ديگر مخلوقات استفاده کند.
    بزرگ‏ترين حق خدا بر بنده
    بر اساس رهنمود امام سجاد، بزرگ‏ترين حق، يعني حق خداوند متعال، آن است که انسان غير او را نپرستد و مشرک نباشد. پس پرستش خداوند، بزرگ‏ترين حق خدا بر بندگان است: «فَأَمَّا حَقُ اللهِ الْأَکْبَرُ فَإِنَّکَ تَعْبُدُهُ لَا تُشْرِکُ بِهِ شَيْئا» (ابن‌شعبه حراني، 1404ق، ص256)؛ خداوند متعال انسان را آفريده و هستيِ او از خداست. بنابراين انسان بايد از آنچه خداوند به او داده است، همان‏گونه که او دستور مي‏دهد، استفاده کند. اين حق در آيات قرآن کريم نيز آمده است؛ چنان‏که خداوند متعال خطاب به بندگان خود مي‏فرمايد: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْکُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ» (يس: 60ـ61)؛ اى فرزندان آدم! مگر با شما عهد نکرده بودم که شيطان را مپرستيد؛ زيرا وى دشمن آشکار شماست؟ و اينکه مرا بپرستيد؛ اين است راه راست!
    منظور از پرستش در اين آيات، همان اطاعت و فرمانبرداري است. انسان نبايد دنباله‏رو شيطان باشد؛ بلکه بايد از خداوند اطاعت کند؛ ‏خواه در اعمالي مانند نمازه و روزه باشد يا ديگر احکام الهي. در اينجا کسي نمي‏تواند مقابل خداوند بايستد و بگويد: «من زير بار اين حق نمي‏روم!»؛ زيرا اين شخص براي انجام دادن چنين کاري بايد حق مخالفت داشته باشد؛ درحالي‏که چنين حقي براي او وجود ندارد و بايد از او پرسيد که از کجا حق مخالفت پيدا کرده است؟ «من» در گفتة او، همان است که از خداوند متعال هستي گرفته است. ازاين‏رو نمي‏تواند به خدا بگويد که حقي ـ مانند پرستش ـ را براي خود قرار بدهد يا خير.
    حق بنده بر خدا
    خداوند از روي لطف خود نسبت به بندگانش، براي ايشان حقي را قرار داده است؛ با اينکه انسان به لحاظ تکويني بايد از خدا اطاعت کند؛ زيرا همة هستيِ او از خداوند است و حق مخالفت با خدا را ندارد؛ اما اگر از خدا اطاعت کند، خداوند هم حقي براي انسان عليه خودش قرار داده است که بر اساس آن، انسان مي‏تواند از خداوند مطالبه کند و بگويد: «خدايا! خودت اين حق را براي انسان قرار دادي که اگر با اخلاص بندگي‏ات کنند، امر دنيا و آخرتشان را اصلاح کرده، آنچه [از دنيا و آخرت] دوست دارند را برايشان حفظ مي‏کني»: «فإذَا فَعَلْتَ ذَلِکَ بِإِخْلَاصٍ جَعَلَ لَکَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَکْفِيَکَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَيَحْفَظَ لَکَ مَا تُحِبُّ مِنْهَا» (ابن‌شعبه حراني، 1404ق، ص256).
    خداوند آن‏قدر نسبت به بندگان خود لطف دارد که خود را مانند کسي قرار مي‏دهد که گويا به ياريِ انسان احتياج دارد و با تأکيدِ مي‏فرمايد: «وَلَيَنصُرَنَّ اللهُ مَن يَنصُرُهُ» (حج: 40)؛ و قطعاً خدا به کسى که [دين‏] او را يارى مى‏کند، يارى مى‏دهد. خداوند متعال از انسان مي‏خواهد او را ياري کنند؛ درحالي‏که خدا به ياري انسان هيچ نيازي ندارد: «إنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ کُنْ فَيَکُون‏» (یس: 82. نیز ر.ک. بقره: 117؛ آل‌عمران: 47 و 59؛ انعام: 73؛ نحل: 40؛ مریم: 35؛ غافر: 18)؛ چون به چيزى اراده فرمايد، کارش اين بس که مى‏گويد: باش؛ پس [بى‏درنگ‏] موجود مى‏شود.
    خداوند متعال از روي تفضل، اين حق را براي انسان قائل شده است که اگر خدا را ياري کنند، او هم حتماً انسان را ياري خواهد کرد: «وَکانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنينَ» (روم: 47)؛ و يارى‏کردن مؤمنان بر ما فرض است. لطف بي‏نهايت خداوند باعث شده است چنين حقي براي بندگان خود قرار دهد؛ همان‏گونه که وقتي مي‏خواهد انسان‏ها را به صدقه دادن تشويق کند، با زبان و بياني با انسان گفت‏وگو مي‏کند که انسان‏ها با هم صحبت مي‏کنند و مانند بدهکاري مستأصل براي درخواست کمک فرياد مي‏زند: «مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضاً حَسَناً» (بقره: 245)؛ کيست آن‏کس که به خدا وامى نيکو دهد؟! خداوند نيازي به قرض و وام ندارد؛ اما از روي لطف و رحمت بيکرانش، مردم را اين‏گونه به اطاعتْ دعوت و تشويق مي‏کند و در صورت اجابت دعوت از سوي انسان، به ايشان پاداش مي‏دهد و امور دنيوي و اخروي آنها را اصلاح مي‏کند.
    خلاصه آنکه با توجه به رهنمود‏هاي گهربار معصومان است که توانستيم تبييني عقلي از مسئلة مورد نظر ارائه داده، با الهام گرفتن از آنها به پاسخي قانع‏کننده و صحيح دست يابيم. بر اين اساس هيچ‏کس بر خداوند متعال حقي ندارد. خداوند متعال منشأ حق است. همة حقوق ديگر از حق خداوند متعال ناشي مي‏شود و اگر حق خداوند بر بندگانش نباشد، هيچ حقي معتبر و معقول نخواهد بود.
     

    References: 
    • ابن‌شعبة حرانی، حسن ‏بن ‏علی (1404ق). تحف العقول عن آل الرسول. تصحیح علی‏اکبر غفاری. چ دوم. قم: جامعۀ مدرسین.
    • مجلسی، محمدباقر (1403ق). بحار الأنوار. چ دوم. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
    • نوری، حسین ‏بن‏ محمد‏تقی (1408ق). مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل. تحقیق و تصحیح مؤسسة آل‌البیت(ع). قم: مؤسسۀ آل‌ البیت(ع).
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مصباح یزدی، آیت الله محمدتقی. (1405) حق خدا، منشأ همة حق‏ها. فصلنامه معرفت، 35(1)، 5-10 https://doi.org/10.22034/marifat.2026.5003579.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    آیت الله محمدتقی مصباح یزدی."حق خدا، منشأ همة حق‏ها". فصلنامه معرفت، 35، 1، 1405، 5-10

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مصباح یزدی، آیت الله محمدتقی.(1405) 'حق خدا، منشأ همة حق‏ها'، فصلنامه معرفت، 35(1), pp. 5-10

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مصباح یزدی، آیت الله محمدتقی. حق خدا، منشأ همة حق‏ها. معرفت، 35, 1405؛ 35(1): 5-10