معرفت، سال 1405، جلد سی و پنجم، شماره دوم، پیاپی 325، تابستان, صفحه‌ها 5-13

    حکیمانه بودن ارادة الهی *

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    نویسندگان:
    dor 20.1001.1.10236015.1405.35.2.1.8
    doi Registering DOI...
    چکیده: 
    یکی از واژگان پربسامد در مباحث دینی و قرانی واژۀ «حق» است. این واژه در قرآن کاربردهای گوناگونی دارد. ازجمله، مقابل باطل، عمل قطعی به وعده خداوند، مطابقت با واقع، حکیمانه بودن فعل خدا و... . بر اساس دلایل عقلی و نقلی، اصل حق باید از طرف خدای متعال قرار داده شود و اگر کسی در هر شرایطی حقی را مشروع بداند یا آن را وضع، و بر اساس آن عمل کند، چنین حقی، هرچند ناخودآگاه، متکی به ارادة الهی و متکی به حقی است که خداوند بر بندگانش دارد. رهنمود‏های امام سجاد(ع) در آغاز رسالة حقوق به صراحت بر این مطلب دلالت داشت. ازآنجاکه ممکن است پذیرش این مطلب دشوار به نظر برسد، ارائة توضیحات بیشتر در این زمینه لازم است، به‏ویژه آنکه این‏گونه مسائل، مخصوصاً به‏صورت تفصیلی و مستقل، کمتر مطرح می‏شود و برای ادای تکلیف باید با بررسی آنها، به شبهات مربوطه پاسخ داده شود. این مقاله به بررسی تفصیلی این موضوع و شبهات مطرح در آن می‌پردازد.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    The Wisdom of the Divine Will
    Abstract: 
    One of the most frequently occurring terms in religious and Qur'anic discourse is the term ḥaqq (truth/right). This term has various usages in the Qur'an, including its opposition to bāṭil (falsehood), the definitive fulfillment of God's promise, correspondence with reality, and the wisdom inherent in God's actions. Based on rational and transmitted proofs, the principle of ḥaqq must be established by God the Exalted. If anyone, under any circumstances, deems a right legitimate, or establishes it, and acts upon it, such a right—however unconsciously—is reliant upon the Divine Will and upon the right that God holds over His servants. The directives of Imam al-Sajjad (peace be upon him) at the beginning of the Risālat al-Ḥuqūq (Treatise on Rights) clearly indicate this matter. Since the acceptance of this proposition may appear difficult, further elaboration in this regard is necessary, especially given that such issues—particularly in a detailed and independent manner—are rarely discussed. To fulfill this obligation, it is necessary to examine these issues and respond to the relevant doubts. This article provides a detailed examination of this subject and the doubts raised concerning it.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    حکيمانه بودن ارادة الهي *
    آيت‌الله علامه محمدتقي مصباح يزدي
    چکیده
    یکی از واژگان پربسامد در مباحث دینی و قرانی واژۀ «حق» است. این واژه در قرآن کاربردهای گوناگونی دارد. ازجمله، مقابل باطل، عمل قطعی به وعده خداوند، مطابقت با واقع، حکیمانه بودن فعل خدا و... . بر اساس دلايل عقلي و نقلي، اصل حق بايد از طرف خداي متعال قرار داده شود و اگر کسي در هر شرايطي حقي را مشروع بداند يا آن را وضع، و بر اساس آن عمل کند، چنين حقي، هرچند ناخودآگاه، متکي به ارادة الهي و متکي به حقي است که خداوند بر بندگانش دارد. رهنمود‏هاي امام سجاد در آغاز رسالة حقوق به صراحت بر اين مطلب دلالت داشت. ازآنجاکه ممکن است پذيرش اين مطلب دشوار به نظر برسد، ارائة توضيحات بيشتر در اين زمينه لازم است، به‏ويژه آنکه اين‏گونه مسائل، مخصوصاً به‏صورت تفصيلي و مستقل، کمتر مطرح مي‏شود و براي اداي تکليف بايد با بررسي آنها، به شبهات مربوطه پاسخ داده شود. این مقاله به بررسی تفصیلی این موضوع و شبهات مطرح در آن می‌پردازد.
    کليدواژه‌ها: حق، حکيمانه بودن اراده الهی، هدایت تشریعی، کاربردهای حق.
     
    انحصار حق در خداوند يا ديکتاتوري؟!
     
    ممکن است اين شبهه به ذهن برسد که اگر قرار دادن حق بايد از سوي خداوند متعال يا با اذن او باشد، نوعي ديکتاتوري است! چگونه مي‏توان صفت انحصار حق در خداوند متعال را پذيرفت، درحالي‏که لازمه‏اي باطل دارد و بیشتر موجب نفرت مي‏شود؟! صورت علمي و فني اين شبهه از روزگار قديم در بحث‏هاي کلامي به اين صورت مطرح شده که آيا ارادة خداوند گزافي است يا خير؟ ناآشنايان با معارف اسلامي و کساني که با لحن قرآن و محکمات و متشابهات آن بيگانه‏اند، با تلاوت آياتي مثل «فَإِنَّ اللهَ يُضِلُّ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء» (فاطر: 8؛ ر.ک. نحل: 93؛ رعد: 27)، «وَمَن يُضْلِلْ اللهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ» (رعد: 33؛ زمر: 23و36؛ غافر: 33)، اين سؤال به ذهنشان مي‏رسد که اگر هدايت و ضلالت به دست خود خداوند است، پس انسان چکاره است؟ همچنين خداوند متعال در آيه‏اي ديگر مي‏فرمايد: «وَإِنْ يَمْسَسْکَ اللهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِنْ يُرِدْکَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحيم» (يونس: 107؛ انعام: 17)‏؛ و اگر خدا به تو زيانى برساند، آن را برطرف‏کننده‏اى جز او نيست و اگر براى تو خيرى بخواهد، بخشش او را ردکننده‏اى نيست. آن را به هرکس از بندگانش که بخواهد، مى‏رساند و او آمرزنده مهربان است‏.
    برخورد سطحي و عاميانه با اين آيه‏ها، که در اثر ناآشنايي با معارف ديني رخ مي‏دهد، مستلزم برداشتي نادرست مي‏شود که از لحاظ اخلاقيْ نوعی ديکتاتورمآبي، و از لحاظ اعتقادي نوعي جبر به حساب مي‏آيد. همچنين هنگامي که همه‏چيز را تابع قضا و قدر الهي مي‏دانيم، ممکن است به ذهن آيد که اگر همة مقدرات را خداوند متعال تعيين مي‏کند، پس چرا انسانْ بيهوده تلاش کند؟ اگر دشمن به کشور اسلامي حمله کند و همه‏چيز در دست تقدير الهي است، هرچه قسمت است، همان مي‏شود! (برای بحث تفصیلی دربارة قضا و قدر و سرنوشت، ر.ک. مطهري، 1372؛ مصباح يزدي، 1384، درس نوزدهم؛ نیز ر.ک. مصباح يزدي، 1386، ص۲۰۷ـ۲۱۷؛ 1394، ج۱، ص۲۶ـ۲۸؛ 1390الف، ص۱۰۹؛ 1390ب، ج۲، ص۳۰۵ـ۳۰۸). بدين‏سان نسبت به بسياري از آيات اعتقاداتي که در دين ذکر شده است، برداشت‏هاي نادرستي مطرح مي‏شود که گاهي ضرر‏هاي سنگين دارد.
    بايد توجه داشته باشیم که جامعه، به‏خصوص نسل جوان، به آموزه‏هايي نيازمند است که اين‏گونه مطالب اعتقادي را برايش تبيين کرده، در پيِ حل شبهاتش باشد. نبايد به‌سادگي از اين مسئله عبور کرد و بايد آن را جدي گرفت. برنامه‏ريزان و مديران آموزش‏ و پرورش بايد در نظر داشته باشند که مبادا درست، عکس اين مطالب اتفاق بيفتد و سياست‏گذاري‏هاي آموزشي و فرهنگي به سمت‏وسويي برود که تضعيف ايمان و کم‏توجهي به معارف اسلامي را به دنبال داشته باشد.
    شبهه‏اي که مطرح شد، شاخه‏هاي مختلفي دارد. آنچه به بحث فعلي مربوط است آن است که چرا هر حقي بايد به حقي که خدا وضع کرده، برگردد و چرا اگر حقي تعيين، يا قانوني وضع شود، بايد به اذن خدا باشد؟ به‏راستي چگونه مي‏توان اين مدعا را به‏صورت قابل فهم، دلپذير و قابل قبول اثبات و تبيين کرد؟
    پاسخ شبهه
    کاربرد‏هاي واژة «حق» در قرآن
    ابتدا بايد با بررسي کاربرد‏هاي واژة «حق» در قرآن، معناي آن را روشن ساخت. شايد در هيچ زباني مانند زبان عربي، مشترکات لفظي و چيز‏هايي که در حکم مشترک لفظي است، وجود نداشته باشد. در زبان فارسي هم مشترک لفظي وجود دارد؛ براي مثال لفظ «شير» به‏صورت مشترک لفظي، در معانيِ شير آب، شير حيوانات پستاندار و شير درنده به کار مي‏رود. هنگامي که مشترک لفظي به کار مي‏رود، بايد با توجه به قرائن، معناي مورد نظر را تشخيص داد.
    با توجه به اين نکته، واژة حق در قرآن کريم کاربرد‏هاي گوناگون دارد؛ براي نمونه خداوند متعال مي‏فرمايد: «إنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَلا يَغُرَّنَّکُمْ بِاللهِ الْغَرُور» (لقمان: 33؛ فاطر: 5)؛ همانا وعده خدا حق است. زنهار تا اين زندگى دنيا شما را فريب ندهد و زنهار تا [شيطانِ‏] فريبنده، شما را دربارۀ خدا نفريبد. حق در اين آيه به‌معناي اصطلاحي حقوقي‏اش نيست؛ بلکه با توجه به آيه، بدين معناست که حتماً به وعدة خداوند متعال عمل خواهد شد. بر اساس معنايي ديگر، اگر اين واژه دربارۀ کتاب خدا به کار رود يا ادعايي حق دانسته شود، به‌معناي مطابقت با واقع و راست بودن آنهاست.
    گاهي نيز حق در مقابل باطل، لهو و عبث به کار رفته و به‌معناي حکيمانه بودن کاری است. اين معنا براي ارادة الهي به کار مي‏رود؛ توضيح آنکه وقتي ارادة خدا حق دانسته مي‏شود، به اين معناست که ارادة الهيْ گزاف و بدون دليل و حکمت نيست. اگر کسي که در خياباني در حال حرکت باشد، به دو راهي برسد و نداند از کدام طرف برود و به‏صورت اتفاقي يکي از دو راه را برگزيند، اراده‏اش گزافي است. در اينجا هرچند با اراده، يکي از دو راه انتخاب شده، اما اين انتخاب از روي آگاهي کامل نبوده است. در مقابل ارادة گزافي، ارادة عقلاني و حکيمانه قرار دارد.
    حق به‌معناي مقابل باطل، لهو و عبث
    براي پاسخ به شبهه‏اي که ابتداي اين گفتار مطرح شد، با توجه به کاربرد «حق» در مقابل باطل، لهو و عبث، مي‏توان اين‏گونه گفت که هرچند همه‏چيز تابع ارادة خداست، اما ارادة او گزافي نيست. آن‏قدر کار‏هاي خدا دقيق، منظم و حساب‏شده است که هيچ بشري به‌تنهايي نمي‏تواند حکمت‏هاي يکي از کار‏هاي خدا را تا آخر کشف کند؛ مگر اينکه خود خدا به او الهام کند. حضرت موسي از پيامبران الهي است که تا زماني که به پيامبري مبعوث شد، در خانة فرعون و در آغوش همسر او پرورش یافت. حضرت عيسي نیز از پيغمبران الهي است که در گهواره گفت: «إِنِّي عَبْدُ اللهِ آتَانِيَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا» (مريم: 30)؛ منم بنده خدا. به من کتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است. آن‏قدر رموز و حکمت‏هاي پيچيده در کار است که هيچ مخلوقي با حساب عادي نمي‏تواند بر آنها احاطه پيدا کند. ذهن و معلومات انسان توانايي درک همة اسرار مرتبط با کار‏هاي خداوند را ندارد. در کار‏هاي خداوند همة ظرافت‏ها لحاظ شده است و هيچ جهت خير يا شري نيست که در کاري باشد و خدا از آن غافل باشد: «لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَلا فِي الْأَرْضِ وَلا أَصْغَرُ مِنْ ذلِکَ وَلا أَکْبَرُ إِلاَّ في کِتابٍ مُبين» (سبأ: 3)؛ [همان‏] داناى نهان[‏ها] که هموزن ذره‏اى، نه در آسمان‏ها و نه در زمين، از وى پوشيده نيست، و نه کوچک‏تر از آن و نه بزرگ‏تر از آن است؛ مگر اينکه در کتابى روشن [درج شده‏] است‏.
    بر اين اساس يکي از معاني حق بودن کار خدا، حکيمانه بودن آن است؛ يعني کار مورد نظر مي‏بايست به همين صورت انجام شود؛ وگرنه ناقص و سراسر عيب مي‏بود. خداوند هرکدام از عوالم و ارتباطات آنها را به‏گونه‏اي قرار داده است که هر چيزي در هرجاي عالم به بهترين صورت ممکن تأثير داشته باشد. اصطلاح «نظام احسن» به اين معناست که اولاً عالَم، نظامي پيوسته و به هم مرتبط دارد و ثانياً امکان ندارد نظامي بهتر از نظام حاکم بر جهان موجود آفريده شود. هرچند در اين جهان، حسن و قبح‏هاي نسبي وجود دارد، اما مجموع موجودات و ارتباطاتي که ميان آنها برقرار است، بهترين شکل خلقت است. اگر جهاني بهتر امکان آفرينش داشت، خداوند متعال عالم و قادر مطلق، بخيل نبود و بهتر از آن را مي‏آفريد: «الَّذي أَحْسَنَ کُلَ شَيْ‏ءٍ خَلَقَه» (سجده: 7)؛ همان کسى که هر چيزى را که آفريده، نيکو آفريده است.
    قرآن کريم در چند آيه با تعبير‏هاي گوناگون تأکيد مي‏کند که خداوند، جهان را براي هدف حکيمانه‏اي آفريده است؛ براي نمونه در آيه‏اي، آفرينش آسمان‏ها و زمين را به حق مي‏داند؛ يعني چنين آفرينشي هدف حکيمانه دارد: «خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ» (انعام: 73؛ ابراهیم: 19؛ نحل: 3؛ زمر: 5؛ تغابن: 3)؛ آسمان‏ها و زمين را به حق آفريد. حق در اين کاربرد، ‏در برابر سه واژة «باطل»، «لهو» و «عبث» قرار دارد؛ چنان‏که خداوند متعال در آیاتی مي‏فرمايد:
    ـ «أفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَيْنا لاتُرْجَعُونَ» (مؤمنون: 115)؛ آيا پنداشتيد که شما را بيهوده آفريده‏ايم و اينکه شما به سوى ما بازگردانيده نمى‏شويد؟
    ـ «لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن کُنَّا فَاعِلِينَ» (انبياء: 17)؛ اگر مى‏خواستيم بازيچه‏اى بگيريم، قطعاً آن را از پيش خود اختيار مى‏کرديم.
    بر اساس تأکيد قرآن کريم، جهانْ اتفاقي، تصادفي و بي‏هدف آفريده نشده است. اين‏گونه نيست که تنها منکران خدا بپندارند آفرينش جهانْ اتفاقي و از روي تصادف بوده است؛ بلکه بعضي از بني‏اسرائيل، که خدا بيشترين پيغمبرانش را برايشان فرستاد و بهترين نعمت‏ها را به آنها داد، پس از نافرماني‏شان گفتند: درست است که خداوند انسان را خلق کرد، اما وقتي ديد انسان اين‏قدر نافرماني مي‏کند، از کار خودش پشيمان شد: «وما خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَما بَيْنَهُما باطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذينَ کَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذينَ کَفَرُوا مِنَ النَّار» (ص: 27)؛ و آسمان و زمين و آنچه را که ميان اين دو است، به باطل نيافريديم. اين گمان کسانى است که کافر شده [و حق‏پوشى کرده‏]‏اند. پس واى از آتش بر کسانى که کافر شده‏اند.
    دعوت به انديشيدن دربارۀ حق و حکيمانه بودن آفرينش
    انسان بايد به اين نکته پي ببرد که آفرينش الهي، بي‏هدف و سرسري نيست؛ بلکه حکيمانه است. گاهي خداوند با اشاره به مصاديق جزئي و ويژه، متناسب با آنها از مخاطبان مي‏خواهد در اين باره فکر کنند؛ برایِ نمونه مي‏فرمايد: «أفَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَيْفَ خُلِقَتْ» (غاشيه: 17)؛ آيا به شتر نمى‏نگرند که چگونه آفريده شده؟ در اين آيه، خداوند متعال از عرب‏ها، که با شتر سروکار دارند، مي‏خواهد دربارۀ حکمت‏هاي به‏کاررفته در آفرينش اين حيوان فکر کنند.
    همچنین در آياتي ديگر مي‏فرمايد: «الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَرى في خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُور * ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ کَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْکَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَهُوَ حَسير» (ملک: 3ـ4)؛ همان که هفت آسمان را طبقه‏طبقه بيافريد. در آفرينشِ آن [خداى‏] بخشايشگر هيچ‏گونه اختلاف [و تفاوتى‏] نمى‏بينى. باز بنگر آيا خلل [و نقصانى‏] مى‏بينى؟ باز دوباره بنگر تا نگاهت زبون و درمانده به‏سویت بازگردد.
    خداوند در اين آيات انسان را دعوت مي‏کند که خوبْ چشم‏هايش را باز کند، با بصيرت به جهان بنگرد و ببيند تا آنجا که برايش قابل مشاهده است آيا مي‏تواند جايي را ببيند که کاري مي‏بايست صورت مي‏پذيرفت و انجام نگرفته است؟! اگر انسانْ درست نگاه کند، چشم‏هايش خسته مي‏شود، اما به هيچ جا که چنين مشکلي در آن باشد، نخواهد رسيد.
    انسان؛ شاهکار حق در آفرينش
    اگر خداوند انسان را ميان موجودات نيافريده بود، باز جاي «کاستي» بود؛ يعني چيزي که جا داشت در اين جهان پيدا شود، هنوز پيدا نشده بود و خدا از اين عالم چيزي کم گذاشته بود. هنگامي که زمين آمادة پرورش و تکامل انسان بر روي آن شد، خداوند فرمود: «إنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً» (بقره: 30)؛ من در زمين جانشينى خواهم گماشت.
    یکی از جلوه‏هاي حق بودن آفرينش آن است که ميان همة موجودات، موجودي را آفريد که نسبت به ديگران برتري دارد و فرمود: «تَبارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الْخالِقين‏» (مؤمنون: 14)؛ آفرين باد بر خدا که بهترين آفرينندگان است.
    ويژگي انسان ميان ديگر مخلوقات، حتي فرشتگان، آن است که مي‏تواند سرنوشت خودش را تعيين کند و به اصطلاح، در نقطه‏اي از محور «y»‏ها قرار گرفته است که هم مي‏تواند به‏سوی مثبت بي‏نهايت بالا برود و هم مي‏تواند به منهاي بي‏نهايت تنزل یابد. ميان افراد اين موجود که به لحاظ مادي به يک شيوه آفريده شده‏اند، کساني وجود دارند که شيطان نزد آنها بايد شاگردي کند و در مقابل، کساني هستند که فرشتگان به آنها مي‏گويند: «لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْت‏» (مجلسي، 1403ق، ج18، ص382. این سخنِ جبرئیل به پیامبر گرامی اسلام در شب معراج است).
    انسان‏ها در جهات ظاهري شبيه يکديگرند؛ اما در پيامبر الهيْ قدرتي وجود دارد که مي‏تواند اوج بگيرد و در مقابل، کساني مانند شمر آن‏قدر تنزل بيابند که از هر حيواني پست‏تر شوند. گاهي انسانی در نيمه‏اي از عمر خود آن‏قدر اوج مي‏گيرد که به عرش الهي نزديک مي‏شود و با کار‏هاي اختياري خود آن‏چنان تنزل مي‏کند که به اسفل‏السافلين مي‏پيوندد: «إنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلا» (فرقان: 44)؛ آنان جز مانند ستوران نيستند؛ بلکه گمراه‏ترند.
    به‏راستي انسان معجزة آفرينش است؛ درست است که با سقوطش عذاب مي‏کشد و با سرايت عذابش به ديگران، آنها را هم اذيت مي‏کند، اما اگر چنين ظرفيت‏هايي در کار نبود، لياقت اوج گرفتن را هم نمي‏یافت. ارزش اوج گرفتن انسان به این است که انسان با انجام کارهای اختیاری به آن دست می‏یابد. اگر مسير اوج گرفتن ـ همانند سير فرشتگان ـ يک‏طرفه بود، چنين ارزشي پيدا نمي‏کرد؛ زيرا در پيمودن مسير يک‏طرفه، امکان انتخاب مسيري ديگر وجود ندارد و همگان تنها مي‏توانستند همان راه يک‏طرفه را بپيمايند. درعين‏حال خداوند موجودي را آفريده است که هم مي‏تواند به‏سوی بي‏نهايت مثبت پيش برود و هم مي‏تواند به بي‏نهايت منفي سقوط کند. اگر انسان آفريده نمي‏شد يا اگر انسان چنين ويژگي‏اي را نمي‏داشت، جهان هستيْ کمبود و کاستي داشت و ديگر، نظام احسن نبود.
    اگر جهان پُر از فرشتگان معصوم بود، هرچند هيچ نافرماني‏ای در عالم واقع نمي‏شد، اما کسي نمي‏توانست تکامل و اوج اختياري هم پيدا کند؛ نه پيامبري به معراج مي‏رفت و نه اساساً کسي همانند معصومان لياقت رحمت‏هاي ويژة الهي را پيدا مي‏کرد. ارزش يک کار شايسته، وابسته به آن است که بتوان در جهت ضد آن هم حرکت کرد؛ اما با انتخاب همان کار شايسته، در انجام دادنش تا پاي فدا کردن جان، ثابت قدم ماند. رحمتي که خداوند براي چنين موجودي مقدر فرموده، رحمتی ويژه است که هيچ مخلوق ديگري لياقت دريافت آن را ندارد؛ بلکه اصلاً نمي‏تواند آن را درک کند؛ مانند کسي که بوياييِ خود را از دست داده است و بوي خوب و بد را درک نمي‏کند. موجودي مي‏تواند اين رحمت را درک کند که بتواند اين دو راه متقابل را با انتخاب خودش بپيمايد.
    لوازم انتخاب آگاهانه و درست
    براي اينکه انسان بتواند به هدف خودش برسد و راه صحيح را آگاهانه و با ارادة خودش انتخاب کند، ابتدا بايد بفهمد که هدف از پيمودن مسير مورد نظر چيست و اگر آن مسير را انتخاب کند، به کجا خواهد رسيد. اگر به اين آگاهي دست نيابد و پيمودن مسير را آغاز کند، کار کورکورانه‏اي انجام داده است و ارزشي ندارد.
    افزون بر شناخت هدف، انسان بايد راهي که او را به هدف مورد نظر مي‏رساند نيز بشناسد. در مرحلة بعد بايد براي پيمودن راه انتخابي، انگيزة خير داشته باشد و نسبت به حوادث عالم بي‏تفاوت نباشد. به فرمودة خداوند متعال دربارۀ برخي انسان‏ها، هنگامي که پيامبراني از سوي خدا براي هدايت مردم فرستاده شد، مردم نسبت به آنها بي‏اعتنايي کردند و سرانجام در عذاب گرفتار شدند: «ثُمَّ بَدَّلْنا مَکانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَقالُوا قَدْ مَسَ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ فَأَخَذْناهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لايَشْعُرُون» (اعراف: 95)؛ آنگاه به جاى بدى (بلا)، نيکى (نعمت‏) قرار داديم تا انبوه شدند و گفتند: پدرانِ ما را [هم مسلماً به حکم طبيعت‏] رنج و راحت مى‏رسيده است. پس در حالى که بى‏خبر بودند، بناگاه [گريبان‏] آنان را گرفتيم.
    براي اينکه انسان راه کمال را انتخاب کند، بايد انگيزة فطري و دروني به‏سوی کمال داشته باشد و بخواهد کامل‏تر شود. خداوند انگيزه‏اي در درون انسان قرار داده است که او را به طرف پيشرفت، خير و کمال مي‏کشاند. افزون بر شناخت هدف و راه و داشتن انگيزه، بايد در خارج نيز وسايلي فراهم شود تا انسان بتواند بر اساس شناخت خويش از هدف و راه، با انگيزه‏اي کافي کار مورد نظرش را انجام دهد. بسياري از انسان‏ها دوست دارند عالم، مجتهد، فيلسوف يا... شوند؛ اما زمينه برايشان فراهم نيست. در سفري به بروکسل، با مسلماناني از شمال آفريقا روبه‏رو شدم که عاجزانه التماس دعا داشتند تا بتوانند فرزندانشان را به قم بفرستند تا درس ديني بخوانند. در آنجا امکانات و زمينه براي فراگيري دروس ديني فراهم نيست و فرهنگ فاسد غربي رواج دارد. به‏راستي بايد قدر مدارس ديني خود را بدانيم.
    ضرورت هدايت تشريعي الهي و نظام فکري «حق»
    براي فراهم شدن لوازم انتخاب آگاهانة انسان به‏منظور دستيابي او به کمال اختياري، افزون بر ربوبيت تکويني، ربوبيت تشريعي هم لازم است. متعلق ربوبيت تشريعي، کار‏هاي اختياري انسان است؛ توضيح آنکه خداوند متعال بر اساس ربوبيت تکوين، يکي را مرد و ديگري را زن قرار داده و براي رشد هرکدام از آنها مراحلي را در نظر گرفته است. افزون بر اين، اموري مانند اينکه «انسان چه چيز ياد بگيرد»، «حق و باطل را بشناسد و بتواند بر اساس آن عمل کند» و «شرايط بيروني چگونه باشد»، به ربوبيت تشريعي الهي برمي‏گردد.
    در قرآن کريم، آنجا که صحبت از آفرينش است، بيانگر ربوبيت تکويني، و آنجا که صحبت از هدايت است، بيانگر ربوبيت تشريعي الهي است؛ براي نمونه قرآن کريم با اشاره به نعمت‏هاي الهي مي‏فرمايد: «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى * الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى» (اعلي: 1ـ3)؛ نام پروردگار والاىِ خود را به پاکى بستاى. همان که آفريد و هماهنگى بخشيد. و آنکه اندازه‏گيرى کرد و راه نمود. همچنين هنگامي که فرعون از موسي و هارون دربارۀ خدايشان پرسيد، حضرت موسي در مقام پاسخ فرمود: «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى کُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى» (طه: 50)؛ پروردگار ما کسى است که هر چيزى را خلقتى که درخور اوست داده، سپس آن را هدايت فرموده است.
    بنابراين خداوند افزون بر تأمين امور تکويني انسان، ابزار هدايت او را نیز فراهم کرده است. يکي از الطاف و رحمت‏هاي ويژة الهي نسبت به انسان، فرستادن پيامبران برايشان است. حيوانات و فرشتگان، هدايت تشريعي ندارند و هرچه نياز دارند، از سوي خداوند متعال به‏صورت تکويني به آنها داده شده است. اين انسان است که به مديريت ويژه و نظامي فکري نياز دارد تا راه‏ها و لوازم انتخاب هر راه برايش روشن شود. البته نظام‏هاي فکري که دربردارندة دستوراتي براي پيمودن مسيرند هم به دو دستة حق و باطل تقسيم‏پذيرند. «حق» در اينجا به‌معناي ديگري غير از معناي اصل حق (هدف داشتن) کاربرد دارد. منظور از نظام فکريِ حق آن است که واقعاً انسان را به آنچه کمال و سعادتش هست، راهنمايي مي‏کند و در آن خطا و اشتباهي نيست: «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَدينِ الْحَقِ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» (توبه: 33؛ صف: 9)؛ او کسى است که پيامبرش را با هدايت و دينِ درستْ فرستاد تا آن را بر هرچه دين است، پيروز گرداند؛ هرچند مشرکان خوش نداشته باشند.
    هدايت تشريعي خداوند در قالب حقوق الهي و همراهي حق و تکليف
    حقوقي که خداوند براي انسان قرار داده، در زمرة هدايت‏هاي تشريعي خداوند است. حق همواره با نوعي تکليف همراه است و به اصطلاح، رابطة تضايف دارند. تضايف حق و تکليف داراي دو معناست:
    معناي اول: هرجا حقي براي کسي وجود دارد، تکليفي براي ديگران وجود دارد. اگر چيزي حق من باشد، ديگران مکلف‏اند اين حق را رعايت کنند، به حق من تجاوز نکرده، مانعي براي آن ايجاد نکنند.
    معناي دوم: حق و تکليف، هر دو مربوط به يک نفر است؛ توضيح آنکه خداوند در کنار حقوقي که براي برخي تعيين مي‏کند، تکاليفي نيز براي همان افراد مشخص مي‏نماید؛ به‏عبارت‏ديگر هر‏جا خداوند حقي را براي کسي تعيين مي‏کند، همراه آن تکليفي را هم بر عهدة او مي‏گذارد. همراهيِ حق و تکليف براي هر انسانی يکي از ويژگي‏هاي نظام احسن در تشريع است که بحثي مفصل مي‏طلبد. ازاین‏رو بحث را در گفتار بعدي پي‏مي‏گيريم.

    References: 
    • مجلسی، محمدباقر (1403ق). بحار الأنوار. چ دوم. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1384). آموزش عقاید. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1386). خداشناسی، جهان‏شناسی، انسان‏شناسی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1390الف). انسان‏شناسی در قرآن. تنظیم و تدوین محمود فتحعلی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1390ب). ره‌توشه. تحقیق و نگارش کریم سبحانی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مصباح یزدی، محمدتقی (1394). معارف قرآن 7 (اخلاق در قرآن). تحقیق و نگارش محمدحسین اسکندری. چ هشتم. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
    • مطهری، مرتضی (1372). انسان و سرنوشت. تهران: صدرا.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مصباح یزدی، آیت الله محمدتقی. (1405) حکیمانه بودن ارادة الهی *. فصلنامه معرفت، 35(2)، 5-13 https://doi.org/10.22034/marifat.2026.5003947.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    آیت الله محمدتقی مصباح یزدی."حکیمانه بودن ارادة الهی *". فصلنامه معرفت، 35، 2، 1405، 5-13

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مصباح یزدی، آیت الله محمدتقی.(1405) 'حکیمانه بودن ارادة الهی *'، فصلنامه معرفت، 35(2), pp. 5-13

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    مصباح یزدی، آیت الله محمدتقی. حکیمانه بودن ارادة الهی *. معرفت، 35, 1405؛ 35(2): 5-13